جهانی شدن سرمایه امپریالیسم“جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” منتشر شده از سوی حزب کمونیست سوئد (م-ل)

۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه

 "پیام جلادان"


دوچه وله : اعدام‌های اخیر در ایران در رسانه‌های آلمانی‌زبان نیز بازتاب گسترده‌ای یافته است. این رسانه‌ها در تفسیرهای خود با اعلام انزجار از اعدام‌ها، انگیزه‌های حکومت ایران در به دارآویختن مخالفان را به بحث گرفته‌اند.‌

روزنامه آلمانی "زود دویچه" در شماره‌ی روز جمعه خود (۲۹ ژانویه) گزارش بلندی دارد در باره‌ی اعدام‌های اخیر در ایران. این گزارش در صفحه اول "زود دویچه" درج شده و عنوان آن چنین است: "پیام جلادان". گزارش با طرح این نکته که در ایران سرکوب داخلی و مناسبات تنش‌آمیز با جهان خارج به دو روی یک سکه بدل شده‌اند، اعترافات آرش رحمانی‌پور و رضا علی‌زمانی را «ساختگی‌ و اجباری» می‌داند و از نسرین ستوده، وکیل آرش رحمانی‌پور، نقل می‌کند که چگونه با تهدید به آزار خواهرش، او را مجبور به "اعتراف" کرده‌اند.
"زود دویچه" در پیوند با بی‌اساس بودن اتهامات علیه ناصر عبدالحسینی، یکی دیگر از کسانی که دادگاه بدوی در موردش حکم اعدام صادر کرده، حرف‌های برادر او، مجتبی عبدالحسینی را نقل کرده است. ناصر عبدالحسینی به انتقال اطلاعات به خارج و همکاری با سازمان مجاهدین خلق متهم شده است. محبتی عبدالحسینی در این رابطه گفته است: « زمانی‌که برادرم را بازداشت می‌کردند، هیچ‌گونه سندی در رابطه با جرمی که می‌گفتند مرتکب شده، به ما نشان ندادند و هیچ مدرکی نداشتند، از منزل ما هیچ مدرکی پیدا نکردند. برادر من حتا دیپلم هم ندارد، نه کامپیوتر دارد و نه حتا یک آدرس ایمیل، پس چه‌طور می‌توانسته به قول اینها اطلاعات را به خارج از کشور بفرستد؟»
"زود دویچه تسایتونگ" در ادامه گزارش تحلیلی خود، اعدام‌ها را در آستانه‌ی ۲۲ بهمن قابل تأمل می‌داند. به نوشته این روزنامه، هدف این است که معترضان که در حال برنامه‌ریزی برای تظاهرات اعتراضی خود در این روز هستند، مرعوب شوند و دست از مخالفت بردارند.
"زود دویچه" سپس به این نکته اشاره می‌کند که وابسته معرفی‌کردن معترضان و رهبران آنها به کشورهای خارجی یکی دیگر از حربه‌های حکومت ایران برای منکوب و مرعوب‌کردن اعتراض‌هاست. اعلام ابهام‌آمیز دستگیری دو نفر از وابستگان به سفارت آلمان در جریان تظاهرات عاشورا و نیز طرح اتهام ارتباط یکی از مشاوران میرحسین موسوی با آلمان در همین چارچوب قابل ارزیابی است.

هشدار به معترضان

روزنامه اتریشی "استاندارد" نیز ارزیابی مشابه‌ای دارد. مفسر این روزنامه نوشته است که حکومت با اعدام‌های روز پنجشنبه برای معترضان پیام فرستاده است که اگر در تظاهرات اعتراضی روز ۲۲ بهمن شرکت کنید، سرنوشت شما هم پای چوبه‌های دار رقم خواهد خورد. در تفسیر "استاندارد" سپس می‌خوانیم: «ترس ایران را در برگرفته است، ولی این تنها معترضان و شهروندان عادی نیستند که نگرانی و ترس دارند، خود حاکمان هم به وحشت افتاده‌اند و شکاف در درونشان رو به افزایش است. وحشت بخشی از اصول‌گرایان این است که اعدام و سرکوب نهایتاَ گورکن رژیم شود، ولی بخش تندروی اصول‌گرایان همچنان هوادار برخوردهای سخت و سرکوبگرانه با معترضان است.»

ترس حاکمان را فراگرفته است

روزنامه آلمانی "دی ولت" نیز اعدام‌های اخیر را نشانه‌ی آن می‌داند که حکومت ایران سرگردان و خشمناک به دور خود می‌چرخد و راهی برای برون‌رفت از بحران نمی‌یابد. "دی ولت" می‌نویسد: «حکومت ایران همه‌ی ابزارهای سرکوب یک رژیم اقتدارگرا را به کار گرفته است: دادگاه‌های نمایشی، اعدام‌های علنی، تهدیدهای مرگ‌آمیز علیه مخالفان و اعضای خانواده‌اشان. چرا؟ چون میراث‌داران آیت‌الله خمینی با بزرگترین تهدید سی سال اخیر مواجه شده‌اند.» "دی ولت" در ادامه به این نکته اشاره می‌کند که جناح حاکم به شمول آیت‌الله خامنه‌ای تنها با خشم و اعتراض خیابان روبرو نیستند، بلکه روحانیت شیعه نیز دیگر در پشت آنها نایستاده است. نداهای مخالف روحانیونی مانند آیت‌الله دستغیب در شیراز یا آیت‌الله صانعی در قم بازتابی از تشدید مخالفت‌ها در درون روحانیت نسبت به سیاست‌ها و رویکردهای جاری است.

۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

طرحهای پوسیده وسازش بین بالائیها برای خروج از بحران



مهدی کروبی : بخاطر تنفیذ رهبری، احمدی نژاد را رئیس جمهور مشروع میدانم

اینروزها ترس ووحشت سراپای رژیم فاسد جمهوری اسلامی را فرا گرفته است. ترس ازسقوط وفروپاشی وبرباد دادن ثروتهای افسانه ای و محاکمه و مجازات در دادگاههای خلق، بیت رهبری و کلیت نظام را دچار سراسیمگی وتزلزل کرده است . مردم ازکوچکترین مراسم سیاسی و یا مذهبی که به دعوت خود رژیم صورت میگیرد سود میجویند وبه خیابان می آیند و آن را به میدان نبرد علیه ولایت فقیه و سید علی خامنه ای تبدیل میکنند. ضربات پی درپی مردم کشورما برپیکر نظام جمهوری اسلامی در خلال هشت ماه اخیر و بویژه درتظاهرات باشکوه روز عاشورا در6 دی ماه و نبرد خیابانی با مزدوران رژیم و خلع سلاح شماری از گرازهای اسلامی ، لرزه براندام رژیم کودتا انداخت وبشدت وی را به آینده خویش نگران کرده است. پیکارقهرمانانه مردم ایران و فریاد مرگ برخامنه ای منحصر به یکی دو شهر و دوگروه کوچک از مردم نبود. دهها هزار نفر از کارمند و کارگر و دانشجو و بویژه جوانان شجاع و رزمنده دربسیاری از شهرهای ایران درتظاهرات 6 دیماه شرکت داشتند و گوشمالی ودرسی جانانه به لشگریان آدمخوار رژیم دادند که آن را هرگز فراموش نخواهند کرد. رژیم امنیتی- نظامی خامنه ای اگرچه با بیرحمی وشقاوت کم نظیر ودراوج بربریت و توحش خون دهها نفراز مردم آزادیخواه میهن ما را برزمین ریخت و بدین رو استیصال و عجز ودرماندگی خودرا بنمایش گذاشت، اما از طرفی درمقابل اراده و جنگندگی مردم بی سلاح ونبرد تن به تن مردم با بسیجی ها و پاسداران مسلح، به وحشت مرگ افتاد وافسانه ثبات نظام اسلامی وقدرقدرتی بیت رهبری نقش بر آب شد و سرایندگان چنین افسانه ای برخود لرزیدند.

رژیم درپاسخ به اعتراضات درخشان مردم و برای تقویت روحی نیروهای نظامی و امنیتی و گراز های اسلامی اش به تشدید سرکوب مردم پرداخت و با صدور فتوای" محاربه با خدا"، اعدام و ارعاب معترضین را به عاجلترین امرحفظ و بقای نظام تبدیل کرده است. محاکمات زندانیان سیاسی به اتهام " محاربه باخدا"، بازداشتهای گسترده دانشجویان، اعدام جوانان درکردستان و بلوچستان ، تشدید سرکوب زنان، تشدید سرکوب کارگران که برای حقوق معوقه خود دست به اعتصاب و اعتراض زده اند، ترور مسعود علیمحمدی استاد دانشگاه و خط ونشان کشیدن برای اپوزیسیون تبعیدی ... اینها همه اقداماتی است که رژیم برای حفظ نظام وعقب راندن مردم درپیش گرفته است.رژیم جمهوری اسلامی شکنجه و زندان و اعدام مخالفین را به روش عادی و دولتی تبدیل کرده است و ابلهانه می پندارد با فشار و ترور و اختناق برون ازحد، با اعدام مخالفان می تواند محیط امن و آرامی برای مافیای جنایتکار وغارتگر حاکم فراهم آورد. غافل ازاین که هر یک ازجوانانی که درخون می غلتند، اگرچه به آرمان خود دست نیافته درخاک مدفون میشوند، لیکن آرمان آنها بدیگران الهام می بخشد و مرگ آنها خشم مقدس توده ها را بر می انگیزد. حوادث اخیر در ایران بویژه درتظاهرات روز عاشورا شاهد گویائی براین امر است. مردم دیگر ترسی از رژیم ندارند و این رژیم است که از مردم و حتا ازسایه خویش میترسد و به هرسویی شلیک میکند و به همه کس بد بین است.

درچنین فضای سیاسی است که طرحهای کروبی و موسوی برای خروج ازبحران درقالب پلاتفرم پنج ماده ای انتشار می یابند و رژیم کودتا را به مدارا و سازش در چهارچوب قانون اساسی دعوت میکنند.

موسوی و کروبی درعین حال که بر مطالباتی درچهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی اشاره داشته اند برای حفظ آرامش روحی رهبر و ارادت به او ونظام پس مانده اسلامی تاکید ورزیدند که مردم ایران " اهل زیاده خواهی" نیستند و بدنبال انتقام نخواهند بود. این آقایان بیان داشته اند که راه حل خروج از بحران کنونی احترام به قانون اساسی جمهوری اسلامی و اجرای آن است واصل ولایت فقیه جزء تفکیک ناپذیر آن می باشد. موسوی و کروبی هر یک به زبان و شیوه خود از انکاردولت احمدی نژاد و عدم مشروعیت ریاست جمهوری عقب نشینی کرده و به این امید نشسته اند که رهبر نیزتا دیر نشده بر سرعقل آید برای حفظ نظام اسلامی فرمان عقب نشینی صادر کند تا همه با هم مانع پیشروی این جنبش بنیان کن گردند و یک باردیگرنظام را ازاین بحران که سخترین بحران در طول عمر جمهور اسلامی است نجات دهند. پاسخ سید علی خامنه ای اما تاکنون به این نامه ها پاسخی دوپهلو واز موضع قدرت بوده است. وی درسخنرانی اخیر خود در" شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی" تاکید داشت که " همه جریانها و گرایش های سیاسی داخل نظام باید خط ومرز خود را بادشمن به صورت شفاف مشخص کنند ودراین میان وظیفه خواص، بوِیژه خواصی که تاثیر گذاری بالایی دارند، بیش ازدیگران است". وی دراین سخنرانی غیرمستقیم به موضع دوپهلوی هاشمی رفسنجانی نیز حمله کرد و هشدار داد که "همه باید برای انسجام وحدت تلاش کنند". ازطرفی جناح حاکم با سیاست چماق و نان قندی، مضحکه مناظره و "بحث ازاد "را در صدا و سیما بین اصولگرایان و اصلاح طلبان طرح کرده وسر وصدا ره انداخته است که "مناظره و بحث آزاد بهتر از تظاهرات خیابانی و زد وخورد وخون ریزی است". پخش مستقیم مناظره از صدا وسیما درمورد حوادث اخیر ایران بین دکترجواد اطاعت عضوشورای مرکزی حزب اعتمادملی و علیرضا زاکانی نماینده اصول گرایان همان سیاست نان قندی و "گشایش سیاسی" است که به ابتکار جناح حاکم برنامه ریزی شده به این امید که مردم را از تظاهرات خیابانی به پای تلویزیون و بحث های کسالت آور و بی سرانجام بکشاند. اگرچه همین بحث کنترل شده هم نیز می تواند مایه درد سربرای رژیم اسلامی گردد ووی را از کرده اش پشیمان گرداند.

حقیقت این است ، همانطورکه ما بارها تاکید ورزیده ایم راه حل خروج ازبن بست و بحرانی که تمام جامعه را درخودفروبرده است درچهارچوب نظام بربرمنش جمهوری اسلامی و قانون اساسی مافوق ارتجاعی اش میسرنیست و این را مردم با پوست وگوشت خود در طول سه دهه اخیر لمس کرده اند. مردم ایران درطول هشت ماه اخیر با تظاهرات خیابانی و با قربانی دادن فراوان مخالفت خود را با کلیت نظام ابراز داشته اند واین چیزی نیست که برکسی پنهان باشد. این مردم مدتهاست از شعار رای مرا پس بده و اهداف و خواسته های آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و شرکاء گذرکرده وبروشنی درعرصه شعارها و پراتیک مبارزاتی و پیکاربا ارتجاع هار نشان داده اند که مطالبات سوزانشان کاملا ساختارشکنانه است و برای ریشه کن کردن این نظام قرون وسطائی و جهنمی خیزبرداشته و آماده اند جان شیرین شان را در راه آزادی و عدالت اجتماعی ویک زندگی انسانی نثارکنند. عمر"اصلاحات" درچهارچوب رژیم سالهاست به سر آمده است وآنها که بیهوده میکوشند مردم را در محدوده قانون اساسی وحکومت فاشیستی مذهبی اسلامی رام کنند دشمنان مردم ایرانند و هیچ نزدیکی و خویشاوندی با آرمان این جنبش ضد استبدادی و مترقی ندارند. مردم مدتهاست تکلیف خود را با رژیم جمهوری اسلامی روشن کرده اند و این آقایان موسوی و کروبی وشرکاء هستند که سرنوشت خود را با رژیم ولایی ، با نظام ضد بشری جمهوری اسلامی، با قانون اساسی اسلامی و اصل ولایت مطلقه فقیه گره زده و خود را به لباس مردم درآورده اند. مصاحبه امروزمهدی کروبی و به رسمیت شناختن رئیس جمهور تقلبی به دلیل " تنفیذ رهبری" یکباردیگر نشان داد با طرحهای کهنه، با رهبرانی مذبذب و آلوده به توطئه وجنایت و خیانت نمی توان به جنگ نظام وحشی وتابدندان مسلح وخونریز اسلامی رفت و به پیروزی برارتجاع امید داشت. این بیانیه های رنگارنگ وعقب نشینی های بزدلانه ناشی از هراس همه جناحهای رژیم از جنبش اعتراضی مردم و تظاهرات سی و یکمین سالگرد انقلاب22 بهمن است که موجب کابوس نظام گشته و برای مقابله با آن سازش همه جناحهای درون حاکمیت امری واجب و حیاتی آمد. فقط دراین بستراست که می توان سخنرانیها ی سید علی خامنه ای و بیانیه های پنج ماده ای موسوی و کروبی و مصاحبه وی وقبول مشروعیت رئیس جمهور تقلبی را مورد تبیین قرارداد.

تنها با طرح روشن و شفاف سرنگونی تمامیت این نظام وحشی و سرمایه داری و آدمکش است که می توان نخستین گام برای تحقق حقوق دمکراتیک مردم ایران را برداشت. جز این راه دیگری متصورنیست.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری فاشیستی جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی و سوسیالیسم!

حزب کارایران(توفان)

پنجم بهمن 1388

www.toufan.org


۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه


26 دی،سی و یکمین سالروز فرار شاه

سی و یکسال پیش در26 دیماه سال 1357 محمد رضا شاه پهلوی بدنبال تظاهراتهای میلیونی و مستمر مردم فرار را برقرار ترجیح داد و ایران را ترک کرد. در آن روز تاریخی درفرودگاه مهرآباد چشمان بسیاری که رفتن شاه را از کشور آغاز پایان خویش میدیدند، گریان شدند. فرارشاه ازکشور را میتوان نقطه عطفی درروند انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران قلمداد کرد.محمدرضا شاه مدتی کوتاه قبل از خروجش ازکشور پیام معروف خود را مبنی بر اینکه" صدای انقلابتان را شنیدم" فرستاد تا شاید گامهای کوبنده انقلاب را ازحرکت بازدارد. اما این حربه نیز همانند دیگر اقدامات رژیمش دیگر اثری نداشت. پاسخ او " توبه گرگ مرگ است" بود و بس.

فرارشاه ازکشور با موافقت امپریالیسم آمریکا و چه بسا با پیشنهاد وی بود. بی جهت نبود که آمریکا عامل خود ژنرال هویزر را به ایران فرستاد تا درکوتاه مدت به رتق وفتق امور بپردازد تا درصورت پیروزی انقلاب- که دیگر کسی را بر آن شک نبود- به منافع حیاتی اش ضربه ای وارد نیاید. پس ازفرار شاه زمام امور کشور درکنار دولت مستعجل بدست امرای ارتش افتاد. اسنادی که درسالهای گذشته تحت عناوین " اعترافات"، " خاطرات" و " گفتگو ها" اززبان خود این آقایان به انتشاررسیده است، بوضوح نشاندهنده این است که سران رژیم و امرای ارتش تا چه حد درخیانت سقوط کرده و چه ید طولانی دروابستگی و وطنفروشی داشتند.

اگرچه فرارشاه ازکشور و سقوط رژیمش به پیروزی جمهوری دمکراتیک، آزادی بیان و عقیده، آزادی احزاب و اجتماعات، برابری حقوق زن و مرد وبهروزی مردم ستمد یده ما منجر نگشت و اکنون بعد از سی و یکسال سال از وقوع انقلاب فقرو بیکاری، شکاف طبقاتی ،فساد و دزدی، فحشاء و اعتیاد، سرکوب و اختناق سیاسی، کشتاربیرحمانه مردم و عدم امنیت اجتماعی درایران بیداد میکند ، علیرغم این اما این روز، روز 26 دی یکی از ایام افتخار آفرین و درخشان مبارزات مردم ماست و باید آنرا گرامیداشت. این تنها بقایای رژیم پهلوی و روشنفکران اخته و خودفروخته و خیانتکارند که در سی و یکمین سالگرد فرار شاه به عزا نشسته اند و آرزوی احیای رژیم فاسد سلطنتی را در سر می پرورانند. ننگشان باد!
امروزدرسی ویکمین سالگرد تاریخی فرارشاه، مبارزات و مقاومت قهرمانانه مردم ایران درحال اعتلاء است. هرروز درهمه جا فریادهای اعتراض از مردم ایران بگوش میرسد. جنبش مردم کشورما رژیم فاشیستی سرمایه داری جمهوری اسلامی را به سراسیمگی، شتاب زدگی وتزلزل انداخته است. بیت رهبری ازتظاهرات شجاعانه و طنین شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر ولایت سید علی و به آتش کشیدن عکس رهبر جنایتکار که یاد آورروزهای پایانی رژیم شاه است برخود لرزید و تلاش نمود با تاکتیک فرار به جلو و پخش تصویر به آتش کشیدن امام جنایتکارش و فریاد "وااماما " عقب مانده ترین گروههای اجتماعی و قمه کشان و لباس شخصی های آدمکش را بسیج و با روحیه ای قاطع تر به ابزاری برای مقابله با مردم تبدیل کند. لیکن این تاکتیک نیز مفتضحانه به شکست انجامید وکسی برای امام جنایتکارشان تره هم خورد نکرد. وسرانجام درچند روزگذشته با ترورجنایتکارانه دکترمسعود علی محمدی، استاد فیزیک دانشگاه وجاروجنجال تبلیغاتی مبنی بردخالت اجنبی دراین ترور و ارتباط آن با جنبش دمکراتیک و آزادیخواهانه مردم، تلاشی بس عبث نمود تا با گسترش فضای ترس وارعاب بوِیژه درمیان استادان معترض دانشگاههای ایران افکارعمومی را به انحراف برد. این حربه شناخته شده نیزبا شکست همراه شد و کسی جز سازمان جهنمی اطلاعات و باند مافیایی تروریست جمهوری اسلامی آن را باور نکرد. این اقدامات رذیلانه و این همه شتاب زدگی ودروغ و جنجال وازطرفی سناریوی بحث آزاد در صدا و سیما میان نمایندگان اصلاح طلبان و اصول گرایان درمورد حوادث اخیر و چراغ سبز به نامه های موسوی و کروبی برای همکاری وحل بحران کشور.... همه نشانه ضعف و درماندگی و سراسیمگی رژیم است و مردم ایران تا سرنگونی تمامیت رژیم آدمخوار و تبهکار اسلامی آرام نخواهد گرفت.
سرنوشت رژیم منفور جمهوری اسلامی همان سرنوشت رژیم جنایت پیشه و اجنبی پرست پهلوی است که با انقلاب شکوهمند مردم به زباله دانی تاریخ پرتاب شد. دور نخواهد بود که کارگران، زحمتکشان، روشنفکران، زنان، و جوانان و همه خلقهای ایران زهر تلخ 26 دی ماه 1357 را به رژیم سراپا خیانت و جنایت سرمایه داری جمهوری اسلامی بچشاند. به امید چنین روزی.

حزب کارایران(توفان)
26 دی ماه 1388
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه


جنبش دمکراتیک مردم و دورنمای سیاسی آن

روشن است که جنبش 22 خرداد یک جنبش دموکراتیک و بیان خشم فروخفته سی ساله مردم ایران بود. مردمی که تجارب هم انتخابات تقلبی گذشته را پشت سر داشتند و قصد نداشتند در هیچ انتخاباتی شرکت کنند. با تشویق و تبلیغ رژیم که مردم را دعوت به شرکت در یک انتخابات فرمایشی و نمایشی می کرد و به آن چاشنی مناظره نامزدها را به تقلید از جرج بوش و اوباما می زد تنور انتخابات داغ شد و رژیم مصمم گشت تا تنور داغ است نان خود را بپزد و از مردم مشروعیت طلب کند. حساب بسیاری از مردم در این انتخابات البته این نبود که به رژیم مشروعیت دهند.
نخست اینکه در فضای ایجاد شده آزادی نسبی برای تبلیغ نامزدها بندهای سانسور سست شد و مطبوعات قادر شدند از این فضای باز نسبی برای نگارش مقالات در تائید و یا رد صلاحیت نامزدها استفاده کنند، سپس برای نمایش تبلیغاتی که همه چیز در ایران عادی است و انتخابات در شرایط دموکراتیک و با تائید مردم انجام می شود کنترلهای خیابانی و دخالت آشکار مامورین در امور زندگی خصوصی مردم کاهش یافت. کاهش شرایط سرکوب و تبلیغات مطبوعات و تلاش رژیم که به حمایت ظاهری مردم برای بده بستانهای جهانی و زورآزمائی در عرصه بین المللی به آن نیاز داشت و فتواهای مراجع تقلید برای شرکت وسیع مردم در این انتخابات که رژیم آنرا بیان مشروعیت خویش می دید به آنجا منجر شد که مردمی که تا چند هفته قبل از انتخابات تمایلی به شرکت در آن نداشتند و این خود موجب نگرانی رژیم شده بود احساس کردند که می توانند از این فضای نسبتا باز سیاسی برای بیان خواستهای ابتدائی خویش که در اساس در چارچوب رژیم قابل تحقق بود بهره بجویند. شرکت در انتخابات برای بسیاری از مردم استفاده از یک امکان کوچک بود تا از قرار گرفتن موسوی و کروبی در مقابل احمدی نژاد برای استفاده از یک مصاف سیاسی با رژیم جمهوری اسلامی استفاده برند. مردم بیهوده امید داشتند که وضع بهتر از آن شود که هست. این امید بیهوده طبیعتا تجسم یاسی بود که سراپای جامعه را فراگرفته بود. بحث و جدل جناحهای حاکمیت که دست یکدیگر را در دزدی و دروغگوئی صریحا رو می کردند مردم را در دانستینیهای خویش تقویت کرد و کینه آنها را نسبت به رژیم افزایش داد و محق بودن خویش را در زدودن یک دولت دروغگو خرافه پرست و ریاکار نشان داد. مردم می رفتند که آزموده را بار دیگر بیآموزند و جریانهای سیاسی ای بودند که مردم را در این انحراف و دست اندازی به امیدهای واهی تقویت می کردند و سرشان را شیره می مالیدند. در کنار این خواست درونی مردم بخشی از جناح دوراندیش حاکمیت به رهبری رفسنجانی می خواست از نیروی مردم برای پیشبرد مقاصد خود در حکومت و گرفتن امتیازات بیشتر و یا تغییرات ضروری که نقش آتش نشان انقلاب را داشته باشد استفاده کند. مافیای قدرت بنا بر مصالح خویش زیر بار این تغییرات نمی رفت و نمی رود. و این آغاز بحران فعلی بود. بالائی ها نمی توانستند به وضع سابق حکومت کنند و باید سرکوب را تشدید کرده صفوف خویش را تصفیه می کردند و پائینیها نمی خواستند به سرکوب تن در دهند و دیکتاتوری را بپذیرند ولی قادر نیز نبودند با تکیه بر یک رهبری و برنامه درست و انقلابی و یک جنبش وسیع اجتماعی، بالائی ها را از قدرت به زیر آورند. وضعیت به صورت پات در می آمد. جنبش در حالیکه ادامه دارد در جای خود ایستاده است و بدور خویش می چرخد.
رهبران موسوم به اصلاح طلب با همین انگیزه، انگیزه حفظ نظام و مانع شدن از اینکه یک جناح مافیائی متشکل از پاره ای تجار بازار در حکومت، سپاه پاسداران که یک مجتمع اقتصادی، سیاسی، نظامی است و بروکراتهای اسلامی در حکومت در طی این دوره، همراه با بخشی از روحانیت ارتجاعی قدرت را برای همیشه قبضه کنند و کشور را به بن بست بکشانند و منافع بخش دیگر از حاکمیت را با انجام یک کودتای نظامی-امنیتی تامین نکنند، به میدان آمدند. خواست آنها از مبارزه مردم تنها استفاده از یک عامل فشار بود نه کمتر و نه بیشتر.
وقتی نمایش انتخاباتی در تائید مشروعیت رژیم به پایان رسید، خامنه ای پرده ها را پائین کشید و گفت نمایش تمام شد! تماشاچیان به خانه های خود برگردند!. ما به اهدافمان رسیدیم و حال با دست پر سیاست داخلی سرکوب و مصالحه در عرصه جهانی را به انجام می رسانیم. دیگر به نیروی مردم نیازی نداریم و اپوزیسیون اصلاح طلب نیز برود کشکش را بسابد.
این نوع برخورد طبیعتا با واقعیت حضور مردم در خیابانها که به نتایج مسخره و توهین آمیز تناسب آراء اعتراض داشتند و حاضر نبودند این تحقیرو توهین خامنه ای-احمدی نژاد را بپذیرند تناقض داشت. “تماشاچی ها“ حاضر نبودند به خانه های خود بروند زیرا آنها خود را تماشاچی نمی دانستند، آنها بازیگر صحنه بودند.
جنبش دموکراتیک مردم که با خواستهای منطقی، بی خطر، قابل تحقق برای هر رژیم زبردست و متکی بخود، به صورت مسالمت آمیز به میدان آمده بود با دیواری از مقاومت و خشنوت بربرمنشانه و گفتارغیر منطقی و توهین آمیز روبرو شد. خشم سی ساله مردم اکنون لبریز شد و در درجه اول اقشار روشنفکر و طبقات متوسط جامعه را در بر گرفت. شرکت پراکنده کارگران و یا پیشه وران بروشنی نشان می داد که این جنبش نتوانسته بیک جنبش سراسری اجتماعی که همه اقشار اجتماعی را و بویژه کوخ نشینان را در برگیرد تبدیل شود. حتی در شعارهای جنبش نیز شما با خواستهائی برای بهبود شرایط زندگی کارگران و زحمتکشان روبرو نمی شدید و تا به امروز هم نشده اید. این جنبش در سطح همان خواستهای دموکراتیک سی ساله خویش باقی مانده است و تا زمانیکه پایه های مادی اجتماعی لازم را در طبقه کارگر نیابد به صورت ناپیگیر و ناموفق باقی خواهد می ماند.
این جنبش اهداف سیاسی و دورنمای اجتماعی ندارد. نمی داند که بعد از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی چه ساختار اجتماعی باید جایگزین آن شود. دلیل آن بیشتر آن است که احزاب انقلابی و مترقی در ایران سرکوب شده اند و آنها به عنوان رهبران حرکتهای اجتماعی حضور ندارند تا با ارائه برنامه و اساسنامه خطوط کلی نظامی را که باید در ایران بعدا بر سر کار آید ترسیم کنند. این کمبود بشدت خود نمائی می کند. سرکوب احزاب و وجود سانسور و کشتار مخالفین سیاسی این خلاء سیاسی را ایجاد کرده است. تازه اگر این احزاب نیز حضور داشتند هنوز نیز به مفهوم آن نبود که مردم برنامه آنها را حتما می پذیرفتند. چنین روندی به این سرعت پیموده نمی شود، به فعالیت، تجربه و زمان نیاز دارد.
اصلاح طلبان حکومتی نیز برنامه روشنی ندارند. آنها می خواستند در چارچوب رژیم به تغییرات دست پیدا کنند که به اعتراف خودشان نظام را نجات دهند. ولی نظامی که اعتماد بخود را از دست داده است و به شدت از مردم می ترسد و هر تغییری را مترادف با مرگ خود ارزیابی می کند، با قدرت و وحشیگری از پیدایش هر منفذ تنفس جلو می گیرد. این نظام نمی تواند از فرصتهای تاریخی استفاده کند و نبض زمان را درک کند. این است که اشتباهی را با اشتباه دیگر پاسخ می دهد و فکر می کند اقداماتش برای نجات خویش نوبرانه است و این اقدامات نوبرانه فقط به عقل آنها رسیده است و سایر دیکتاتورهای جهان و آدمخواران از این اقدامات در سابق استفاده نکرده و سود نبرده اند. رژیم با این سیاست کور کردن خود فقط خود را تسکین می دهد. این اقدامات همه و همه شکست خورده است و تنها یک مسئله زمانی است که این رژیم چه موقع سرنگون شود. سرنوشت دیکتاتوری مذهبی در ایران از سرنوشت شاه و پینوشه و ویدلا و سوهارتو جدا نیست. با این تفاوت که آنها پشتوانه باندهای جنایتکار جهانی را داشتند و زندگی خویش را نجات دادند آخوندهای ایران جائی برای فرار ندارند.
مقاومت مافیای قدرت در مقابل خواستهای حداقل اصلاح طلبان و تودهنی زدن به آنها این رهبران را به بن بست کشاند. مردم نیز دیدند که خواستهای ابتدائی آنها توسط این رژیم نمی تواند تحقق یابد. آنها با شعار “رای مرا پس بده“ به خیابان آمدند و رهبر گفت ما رای کسی را که پس نمی دهیم سهل است جوابتان را نیز با گلوله می دهیم زیرا ما نماینده خدائیم و شما مردمان بی ارزش نمی توانید روی حرف خدا حرف بزنید. حال مردم در مقابل دو راه قرار می گیرند یا باید به حرف رهبر گوش دهند و به خانه روند و یا بروند رهبر را سرنگون کنند و رهبری دیگر بر مسند حکومت بنشانند که حرف مردم را گوش دهد و بگوید که قوای مملکت از مردم ناشی می شود. این آن بن بستی است که رهبران اصلاح طلب که می خواهند در چارچوب رژیم بمانند و جنبش مردم که خواهان پس گرفتن رای بود با آن روبروست. تغییر و اصلاحات در چارچوب هر رژیمی مشروط به آن است که رژیم حاضر باشد به اصلاحات تن در دهد و ضرورت آنرا بپذیرد. یک دستگاه مافیائی که می داند پذیرش هر اصلاحاتی به مفهوم حساب و کتاب و قطع سودهای کلان و غارت اموال مردم است هرگز به اصلاحات تن در نمی دهد و همان کاری را می کند که دستگاه مافیائی سرمایه داری انحصاری کنونی می کند. حال این “رهبران“ و جنبش مردم است که باید نصمیم بگیرد چه کاری می خواهد بکند. نه رهبران و نه مردم برای این مرحله از مبارزه آمادگی نداشته و ندارند. آنها افق روشن سیاسی ندارند و نمی دانند برای چه به خیابان می آیند و آخرش چه می شود. این سردرگمی بیان خشم و نارضائی آنها خواهد بود ولی راه حلی در شعارهای آنها نیست. شعار مرگ بر دیکتاتور را می شود داد و تکرار کرد ولی دیکتاتور با این شعار سرنگون نمی شود. شعار مرگ بردیکتاتور برای رژیمی که آبرو ندارد و فاجعه کهریزک جای پاکی بر چهره اش باقی نگذارده است به آنها گزندی نمی رساند. تنها راهی که باقی می ماند سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است که می تواند راه گشای این بن بست باشد. ولی سرنگونی یک رژیم و کسب قدرت سیاسی بایدمتکی بر یک جنبش عمیق اجتماعی باشد و نه یک جنبش دموکراتیک با ترکیب غیرکارگری. همه نیروهای باید برای برچیدن نظام جمهوری اسلامی بسیج شوند. این شعار راه گشا هنوز جای خویش را در میان مردم باز نکرده است. آنها هنوز متوجه نیستند که با شعارهای کنونی خویش نمی توانند گزندی واقعی به نظام وارد کنند. ولی قبول شعار سرنگونی رژیم نیز هنوز حلال مشکلات نیست زیرا جنبش اجتماعی که بوجود می آید و رهبری می شود باید بداند که دورنمای این سرنگونی چیست، حزب ما از سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی حمایت میکند، ملی مذهبی ها با سرنگونی مخالفند و می خواهند تغییرات در چارچوب رژیم حاکم صورت گیرد و شاید در این سیاست از حمایت برخی محافل جهانی امپریالیستی نیز برخوردار باشند. سلطنت طلبان و محافلی در میان امپریالیستها و صهیونیستها نیز خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هستند تا ایران را مجددا به نیمه مستعمره بدل کنند و نوکر سر سپرده خویش را به ژاندارم منطقه بدل نمایند. در اینجاست که مسئله خط مشی و دورنمای جنبش اهمیت دو چندان پیدا می کند. آنچه بنظر می رسد مظهر همبستگی ملی است به همبستگی طبقاتی بدل می گردد.
حاکمیت در قدرت از همان روز نخست کار را یکسره کرد و با خط کشی روشن همه را در مقابل این تصمیم قطعی قرار داد. یا با رژیم و یا بر ضد رژیم، راه دیگری نیست. خامنه ای با منطق خود بدرستی به رهبران اصلاح طلب می گوید که به خانه های خود برگردید. وی می گوید که شما به انتخابات معترض بودید که اعتراض شما برحق نبود، شما می گفتید که در انتخابات تقلب شده رسیدگی کردیم تقلبی در کار نبود، شما می گوئید که هوادار نظامید که آنوقت من به عنوان ولی فقیه به شما می گویم که به خانه های خود روید و غائله را خاتمه دهید. ولی اگر شما این تصمیم ولی فقیه را نمی پذیرید، پس ولی فقیه و قانون اساسی را نمی پذیرید، پس منطقا می خواهید با نظام در بیفتید. من از شما می پرسم شما حالا با چه نیتی تظاهرات می گذارید و به خواستی می خواهید برسید؟ هدفتان از ادامه نمایشات چیست؟ آیا می خواهید قدرت سیاسی را بگیرید؟ آیا می خواهید نظام را سرنگون کنید؟ آیا این نمایشات باید تا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ادامه داشته باشد؟ پس در این صورت محارب با خدا هستید. بلا تکلیفی شما از کجا ناشی می شود؟ یا مردم را به خانه های خود بفرستید یا آماده شهادت باشید. این سیاست دستگاه حاکمه اپوزیسیون را که آمادگی مبارزه در این عرصه را نداشت و تا اینجا را نخوانده بود، اپوزیسیونی که برنامه نداشت، اپوزیسیونی که برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی اقشار اجتماعی مربوطه را بسیج و جلب نکرده بود، اپوزیسیونی که فقط سوار یک جنبش خودجوش و پر خشم و عادلانه شد که برای سوار شدن بر آن همه ارتجاع داخلی و جهانی نیز فعالند، اپوزیسیونی که افق روشن سیاسی در این مبارزه نداشت، اپوزیسیونی که فرجام کار را نمی دانست و برای تحول و تکامل جنبش و بسیج پایه های اجتماعی خواستهای آن، اندیشه ای به مغزش خطور نداده بود و خودش نیز غافلگیر عکس العمل حاکمیت از سوئی و آمادگی مردم برای پیشرفت از سوی دیگر شده بود، به بن بست کشانید.

تغییر مواضع رفسنجانی، پا در میانی رضائی برای جلب میر حسین موسوی و آشتی دادن وی با احمدی نژاد و خامنه ای، تهدید به قتل رهبران اصلاح طلب، دستگیری پاره ای از آنها، تیراندازی به کروبی همه و همه در جهت سیاست رهبری و تعیین تکلیف صورت می گیرد. این رهبران که حال کارشان به بن بست کشیده است و شاهد جلو زدن جنبش از آنها هستند باید تصمیم بگیرند که در کدام طرف قرار می گیرند.

ولی جنبش دموکراتیکی که بوجود آمده گرچه هرگز خاموش نخواهد شد و عمیقتر می شود و به لزوم پیوند با طبقه کارگر در اثر فعالیت کمونیستها پی خواهد برد ولی دراین مرحله هنوزتوازن قوای طبقاتی و آرایش نیروهای اجتماعی بویژه طبقه کارگر در سطحی تکامل نیافته که قادر باشد با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی به خواستهای دمکراتیکش دست یابد. طبیعتا تاثیرات این جنبش که فعلا در جای خود پر خروش ایستاده و بدور خویش می چرخد در جامعه باقی خواهد ماند. ایران بعد از 22 خرداد 1388 ایران قبل از آن نخواهد بود. هر اعتراضی می تواند به خروش بدل شود. هر ناله ای می تواند فریاد شود. هر تعدی و تجاوز مامورین رژیم در مجامع عمومی و خیابانها، هر تعرض آنها می تواند به درگیری منجر شود. وقتی مردم تصمیم گرفتند از جان خود برای کسب حقوق دموکراتیک مایه بگذارند مامورین سرکوب قادر نخواهند بود بی محابا مانند گذشته رفتار کنند. شکست جنبش نیز مادر پیروزی است و دستآوردهای خویش را دارد.
جنبش دمکراتیک مردم کشورما امروز به مرحله ای رسیده است که برای به عقب نشاندن رژیم و نیروهای سرکوبگرش و برای خیز بعدی به حمایت روشن و مستقیم طبقه کارگر نیازمند است. اخطار به رژیم سرمایه داری و آدمکش و سرانجام فرمان ایست به تولید و آغاز اعتصاب سیاسی عمومی ناقوس مرگ رژیم را به صدا درخواهد آورد. تنها دراین شرایط است که جنبش دمکراتیک مردم درپیوند با کارگران و سایر زحمتکشان تعرض نوینی را برای تعیین تکلیف نهائی با رژیم آغاز خواهد کرد. ما کمونیستها و انقلابیون نمی توانیم تنها نظاره گر این اوضاع باشیم و درانتظار یک جنبش خالص و بی عیب و نقص، فقط به نکات ضعف آن بپردازیم و به مفسربی بدیل این جنبش بدل گردیم. شرکت درجنبش قهرمانانه مردم، طرح دورنمای سیاسی جنبش، چگونگی راه برون رفت ازاین بحران، افشای نیروهای سازشکار و دشمنان انقلاب، موضوع سرنگونی تمامیت رژیم اسلامی وکسب قدرت سیاسی جهت استقرار نظام نوین سوسیالیستی، مسائل حیاتی هستند که باید طرح شوند و برایشان هدفمند پیکارکرد. تبلیغ ضرورت تاریخی حزب واحد لنینی طبقه کارگر و پیوستن به آن و آماده شدن برای روز قطعی جدال وظیفه تعطیل نشدنی حزب ما و همه رهروان طبقه کارگر است. تنها با این دورنماست که می توان به آینده این جنبش خوشبین بود و به پیروزی نهائی نائل آمد. دورنمائی جزاین فرجامی جز تکرار شکست نخواهد بود.

حزب کارایران(توفان)
22 دی 1388
www.toufan.org

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

هدف امپریالیستها از تروریستی خواندن سپاه پاسداران چیست؟

در نشریات ممالک امپریالیستی می خوانیم که نمایندگان پارلمان هلند از اتحادیه اروپا خواستند که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست گروه های “تروریستی“ قرار دهد. باین قطعنامه نیروهای دست راستی در پارلمان هلند رای داده اند.
سپاه پاسداران یکی از ارکان قدرت و سرکوب و ترور رژیم جمهوری اسلامی از همان روز نخست بوده و باقی مانده است. گرچه که این سپاه یکدست نیست ولی اینگونه بنظر می رسد که مهار آن در دست جناح رهبر و احمدی نژاد و انجمنهای سرس و حجتیه و آیت اﷲ مصباح یزدی و نظایر آنها قرار دارد. این نیروی سرکوب رژیم توانسته است خود را بر بالای قانون قرار دهد و به اقدامات فراقانونی دست بزند و از نظر اقتصادی به بخشهای کلیدی اقتصاد ایران چنگ بیاندازد. سپاه پاسداران در واقع دولتی در دولت است. این سپاه به کسی حساب پس نمی دهد. رهبران آن مرتبا برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه به ایراد سخنرانی و انجام تهدید مشغولند و خود را حتی تابع قانون اساسی جمهوری اسلامی نمی دانند. رهبران قد و نیم قد سپاه پاسداران که مانند سردار نقدی که به قمه کشی مشهور است وقت و بی وقت در رسانه های گروهی رژیم ظاهر می شوند و با بی شرمی و دهن دریدگی کشتار مردم بی گناه را توجیه کرده و بدون واهمه از روز “قیامت“ و “دادگاه عدل الهی“ و “پل صراط“ به مردم دروغ تحویل می دهند. این سپاه حامی شکنجه گران و تجاوز وحشیانه و حیوانی به زنان در زندانهاست. سپاه پاسداران که باید اساسا پاسدار منافع انقلاب و دستآوردهای آن می بود علیرغم توصیه امامش آیت اﷲ خمینی با آشکاری و وقاحت در سیاست دخالت می کند و در نتایج انتخابات تقلبی رژیم جمهوری اسلامی به نفع جناح احمدی نژاد دست می برد. سپاه پاسداران به عنوان قدرتی غیر قابل نظارت بیک طرف دعوا بدل شده است. بطوریکه سخن از کودتای نظامی سپاه و نیروهای امنیتی در کار است.
در قطعنامه نمایندگان پارلمان هلند به عنوان نخستین دولت اروپائی سپاه یک سازمان تروریستی معرفی شده و حمایت سپاه از حماس و حزب اﷲ و گروههای نظامی ضد آمریکائی در عراق و نیز نقش سپاه در برخورد به معترضان انتخاباتی محکوم شده است. در اینجا مسئله سپاه با ریختن اشک تمساح برای مبارزات مردم ایران بیک مقوله جهانی بدل می گردد.
در مطبوعات می خوانیم سرویسهای اطلاعاتی نیروی دریائی آمریکا فاش ساختند جمهوری اسلامی به منظور رویارویی با حملات احتمالی آمریکا تغییراتی در ساختار نیروی دریائی خود داده و مسئولیت تامین امنیت خلیج فارس را به یگان های دریائی سپاه پاسداران واگذار کرده است. هر چه نقش سپاه مهمتر می گردد برنامه ریزی دسیسه سازانه امپریالیستها نیز گسترده تر و عمیقتر می گردد.
در این قطعنامه موذیگرانه حمایت سپاه از حماس و حزب اﷲ و گروههای ضد آمریکائی و برای خالی نبودن عریضه و دستآویز و پوشش مناسب نقش سپاه در برخورد با معترضان انتخاباتی در ایران نیز محکوم شده است. قرار است این قطعنامه در ماه دسامبر در نشست شورای اروپا طرح و بحث شود. در این قطعنامه از سازمان جهانی دریانوردی خواسته شده است که “اتا“، شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی را از عضویت در شورای عمومی این سازمان محروم کند. دولت هلند در توجیه این اقدام تحریک آمیز و مغرضانه خویش مدعی می شود که شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی در صادرات غیر قانونی سلاح به کشورها و گروهای خارجی، نقش دارد. این دنباله روی استعمارگران هلندی از امپریالیست آمریکاست با این هدف است تا اروپا را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد. قبل از هلند آمریکا در کنگره خویش سپاه پاسداران را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داده بود که کسی برایش تره هم خورد نکرد. کار آمریکا مصداق بزی را داشت که به تمسخر به گوسفندی که از جوی پریده بود و دنبه اش بالا رفته بود و ماتحتش پیدا شده بود می گفت: اوه نگاه کنید ماتحتتش پیداست. کشوری که همه کارهایش غیر قانونی، ضد قانونی و در عرصه جهان نژادپرستانه و آمرانه است محق نیست زبان اعتراضش به دیگران را دراز کند. کسی حرفهایش را جدی نمی گیرد.
مطابق این قطعنامه اسلحه هائی که امپریالیستها کشتی کشتی برای امارات متحده عربی، عربستان سعودی، پاکستان، مصر، مسیحیان سودان، ترکیه، کلمبیا، هندوراس و... قبل از همه و بیش از همه برای صهیونیستهای اسرائیل و... می فرستند نه با اهداف تروریستی و نه بشکل غیر قانونی صورت می گیرد. ظاهرا کشتیهای آنها صادرات غیر قانونی ندارند زیرا قانون را خود آنها گذرانده و تعریف می کنند. زیرا کنترل راه های دریائی و راهزنی دریائی را خود آنها بعهده دارند، زیرا که کشور جیبوتی جرات ندارد کشتیهای اسلحه های آمریکائی را کنترل کند. قلدری و تفسیر خودساخته و خود رایی، صفاتی است که باین اقدامات مشتی اوباشان و جاهلهای جهانی برازنده است. منطق آنها این است مال من قانونی است چون مال من است و مال تو غیر قانونی چون من می گویم غیر قانونی است و بر ضد تو قانون تصویب می کنم. حال من می گویم پاسداران تروریست اند تا فردا یقه کره شمالی، چین و روسیه را هم اگر به ایران اسلحه صادر کردند بگیرم. اتهام آنها این خواهد بود که بیک گروه تروریستی اسلحه فروخته اند. امپریالیستها تنها در فکر سند سازی حقوقی و اختراع ابزار شانتاژ و تحت فشار گذاردن ممالک و خلقهای جهان هستند. این مسئله ربطی به ایران ندارد، آنها همین روش را قرنهاست که در جهان اعمال می کنند. اگر کسی تسلیم این زورگوئی شود هرگز کمر راست نخواهد کرد. باین جهت این اقدام تروریستی از جانب حزب ما محکوم است زیرا دخالت آشکار در امور داخلی سایر کشورهاست، زیرا هدفش توطئه علیه حق حاکمیت ملی کشورها، تمامیت ارضی آنها، لگدمال کردن حق حیات و تعیین سرنوشت مردم جهان بدست خویش است. این نظریات حقوق دولتها و ملتهای ضعیف را بزیر پا می گذارد و قانون جدید و قاعده تراشی خاصی در جهان برای کنترل جهان، تحمیق مردم و سرکوب مردم و سلطه بر کشورهاست. تروریست خواندن سپاه پاسداران تنها بهانه پوچی بیش نیست. هلند کیست که مدعی شود سپاه پاسداران تروریستی است یا نیست، رئیس جمهور ونزوئلا،، کوبا، بولیوی، گواتمالا، برزیل، سوریه، کره شمالی و.. تروریست هستند یا نیستند. همین القاعده که امروز تروریستی شده است تا دیروز همدست آمریکا بود که برای “آزادی“ می جنگید و اساسا ربطی هم به مردم افغانستان نداشت. آنها مسلمانان وهابی و بنیادگرای ارتجاعی بودند که به صورت وارداتی به افغانستان با حمایت عربستان سعودی، پاکستان و آمریکا وارد می شدند. آنها از همین حیوانات در چچن و در بوسنی هرزه گوین نیز در زمان بیل کلینتون استفاده کردند و در تیرانا پایتخت آلبانی برایشان اردوگاه آدمکشی راه انداختند. حال تاریخ مصرفشان تمام شده و در قهرست اسامی تروریستها قرار گرفته اند.
تروریست خواندن این سازمانها و از جمله سپاه پاسداران و یا حتی سازمان مجاهدین خلق و در کنارشان همه احزاب انقلابی و مارکسیست لنینیست جهان توسط امپریالیستها یک عمل سیاسی و با اهداف دراز مدت سیاسی است که نمی توان بی تفاوت از کنار آن گذشت.
در بعد از انتخابات خرداد ماه گذشته، نیروهای سپاه کنترل شهرها را در دست داشتند و نیروهای بسیج را رهبری می کردند. در اینکه سپاه پاسداران یک مافیای قدرت است حرفی نیست. در اینکه این سپاه ماهیت ارتجاعی دارد حرفی نیست، در اینکه کل رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم تروریستی است و مخالفین خویش را با ترور و سرکوب از بین می برد حرفی نیست، در اینکه... ولی دراینکه دولت استعمارگر هلند که در تمام جنایتهای تروریستها شرکت داشته مدعی شود که باید سپاه پاسداران را در فهرست تروریستها قرار داد سخن فراوان است که باید در باره اش بسیار گفته شود. اتحادیه اروپا ظاهرا دارد نقش پلیس جهانی شدن را تمرین می کند.
بزرگترین تروریست قرن بیست و یکم رژیم جمهوری اسلامی نیست، امپریالیستها و در راسشان امپریالیست آمریکا و صهیونیستهای اسرائیل هستند. این جرج بوش بود که با دروغ و دغل با جعل سند با بی شرمی بی نظیر دولت قانونی عراق را به بهانه تروریست و صاحب بمب اتم مورد اتهام قرار داد و صدها هزار نفر را در عراق به قتل رسانید و هنوز هم میرساند. این دولت جرج بوش بود که به افغانستان تجاوز کرد، از طریق ناتو به یوگسلاوی تجاوز کرد و بر همه جنایتهای صهیونیستها صحه گذارد. این دولت جرج بوش بود که دادگاه کیفری جهانی را فاقد ارزش دانست و تهدید کرد که اگر یک نظامی آمریکائی به اتهام جنایت دستگیر شده و در مقابل دادگاه لاهه قرار داده شود و محکوم گردد ارتش آمریکا به هلند حمله خواهد کرد و نظامی آمریکائی را نجات خواهد داد. این نیروی دریائی تررویست آمریکا بود که هواپیمای مسافربری ایران را با موشک زد و بیش از 300 نفر از هموطنان ما را به قتل رسانید و به زور قدرت تبلیغاتی همه چیز را لاپوشانی کرد. این تروریستهای آمریکائی و اروپائی بودند که به صدام حسین گازهای سمی تحویل می دانند که بر سر ایرانیان فرو ریزد و آنها را که از تمامیت ارضی کشورشان، از استقلالشان دفاع می کردند به قتل برسانند. آنها حتی ممانعت کردند که این حقایق در دادگاه ساختگی صدام حسین طرح شود و دست امپریالیستها رو گردد. آنها در مقابل موشک باران شهرهای بزرگ ایران که جنایت جنگی محسوب می شود زیرا تنها کشتار مردم غیر نظامی را هدف خود قرار داده بود سکوت کردند و در اخبار رسانه های گروهی خویش برای فریب مردم مدعی بودند که: “هر دو طرف از سلاح گاز و موشک“ برای تخریب و آدمکشی استفاده می کنند. این چهره جنایتکاران “دموکرات“ و “لیبرال“ و “هواداران حقوق بشر“ نباید از خاطره ما برود. این تروریستهای سیاسی نان را به نرخ روز می خورند و فاقد اصولیت هستند. اصولیت، انسانیت و شرافت آنها فقط کسب سود حداکثر بهر قیمت است. این تروریستهای اسرائیلی هستند که دیواری به طول چند صد کیلومتر بدور فلسطینیها کشیده اند و آنها را زندانی کرده و سرزمینهایشان را غصب می کنند و چند ده برابر دیوار برلن است. این صهیونیستهای تروریست اسرائیل هستند که به نوار غزه حمله کرده اند و تمام زیربنای هستی مردم را نابود کرده اند. هیچکس از این تروریستها، به این همه بی وجدانی و جنایات ضد بشری ایراد نمی گیرد. هیچکس نمی خواهد که این تروریستها در پارلمان اروپا محکوم شوند. سراپای این سیاستها سیاست ریاکارانه و دودوزه بازی است. خانم “آمیرا هاس“ خبرنگار مترقی یهودی مقیم فلسطین پس از تماس با فلسطینیها در نوار غزه نوشت: “هر روز جان بدربردگان در نوار غزه حکایت می کنند که آنها حسرت خویشاوندانشانی را می خوردند که در زمان تجاوز نظامی اسرائیل جان دادند“. چقدر این اعتراف دلخراش است. کار جنایت تروریستهای اسرائیل بجائی رسیده است که مردم نوار غزه مرگ را به ادامه حیات ترجیح می دهند. این ارتش جانی و رهبران سیاسی آنها در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل بر مبنای گزارش یک قاضی مشهور یهودی به جنایت علیه بشریت محکوم شدند و در مجمع عمومی سازمان ملل علیرغم رای مخالف نماینده هلند و همدستانشان قطعنامه ای برای محکوم کردن جنایت اسرائیلیها بنام جنایتکاران علیه بشریت به شورای امنیت سازمان مل متحد ارجاع شد. خوانندگان توفان مطمئن باشند که این تروریستها و جنایتکاران علیه بشریت هرگز مجازات نخواهند شد و نامشان در فهرست تروریستهای تاریخ قرار نخواهد گرفت.
هلند نقش توله سگ صهیونیستها و امپریالیستها را بازی می کند. تمام بازار الماس جهان در دست تجار صهیونیست یهودی تبار هلندی در آمستردام است. آنها می خواهند افکار عمومی را از جنایات صهیونیستها در نوار غزه منحرف کنند. دولت تروریستی اسرائیل در فردای محکومیتش با آموزش از جرج بوش یک سند جعلی علیه ایران ساخت و یک کشتی حامل اسلحه برای حزب اﷲ لبنان را در آبهای مدیترانه توقیف کرد و عربده کشید که این سلاحها برای کشتار مردم اسرائیل یعنی جنایت علیه بشریت است. اگر کسی بخواهد اسرائیل را در شورای امنیت محکوم کند باید ایران را نیز محکوم کند. سند جعلی و صحنه سازی بقدری خنده دار و بی شرمانه بود که تنها حزب اﷲ برای اینکه این دسیسه بی پاسخ نماند این عمل مسخره را بعنوان یک راهزنی دریائی محکوم کرد و ادعاهای دروغین اسرائیل را تکذیب نمود. دول امپریالیستی از ترس بی آبروئی حتی حاضر نشدند پشتش را بگیرند و در این بی آبروئی شریک شوند. مسئله به این “بزرگی“ بیکباره به فراموشی سپرده شد. مطبوعات “دموکرات“ جهان بیکباره خفقان گرفته اند و مسئله به این مهمی را دنبال نمی کنند، به پرس و جو بر نمی خیزند، به اسرائیل سفر نمی کنند تا با نتانیاهو در این مورد مصاحبه کنند، با دبیرکل سازمان ملل متحد و یا رئیس شورای اروپا و... وارد بحث و جدل نمی شوند تا به کنه مسئله پی برند و افکار عمومی را روشن کنند. ولی دروغ باین بزرگی را عنوانهای بزرگ نشریات خویش کردند.
هیچ کدام از ممالک جهان حاضر نشدند در این بازی مسخره و جعل سند بجز کیهان لندنی که در آرزوی تجاوز آمریکا به ایران می سوزد شرکت کنند.
هدف از این سیاست امپریالیست هلند چیست؟ امپریالیست هلند در کنار امپریالیست آمریکا یکی از امپریالیستهائی است که توسط وزارت امور خارجه اش 15 میلیون دلار به اپوزیسیون خود فروخته ایران و برای برپا کردن “انقلاب مخملی“ در ایران هزینه می کند. این دولت در تمام جنایت آمریکائیها و اقدامات تروریستی آنها در عراق و اسرائیل شرکت دارد چنین تروریستهای آلوده ای مشروعیت ندارند سایرین را تروریست خطاب کنند. سپاه پاسداران چه خوب و چه بد ارگان رسمی یک کشور رسمی و مستقل است و از هویت قانونی در ایران برخوردار است. معرفی کردن ارگان رسمی یک کشور مستقل و ثبت آن به عنوان تروریست به معنی تدارک برای بهانه گیریهای جنگی و اقدامات تروریستی بعدی است. آنها می خواهند سیاست تجاوز به ایران را از هم اکنون تحت عنوان مبارزه با تروریسم استتار نمایند. دل این جنایتکاران برای جان باختگان 22 خرداد نسوخته است. این جانباختگان فرزندان ایران بودند که با هر تجاوز خارجی به ایران مخالف بودند، آنها از دروغ و دغل تنفر داشتند و این نه تنها از دروغهای احمدی نژاد بلکه بیشتر از دروغهای جرج بوش و نتانیاهو و اوباما و... امپریالیستها امروز تنها فضا را آماده دیده اند که از دستآوردهای مبارزه مردم ما سوء استفاده خودشان را بکنند. تا تنور داغ است باید نان خودشان را بپزند، تا خشم محقانه مردم علیه رژیم جمهوری اسلامی چه در ایران و چه در خارج فروکش نکرده است باید سنگهای بنای تجاوز آتی را روی هم بگذارند. تجاوز به ایران باید بنام “رهائی مردم ایران از دست سازمان تروریستی سپاه پاسداران و در خدمت حقوق بشر“ صورت گیرد.
سپاه پاسداران و رژیم جمهوری اسلامی دشمنان مردم ایران هستند و این وظیفه مردم میهن ماست همانگونه که تا کنون نشان داده اند علیه این دستگاههای سرکوب برزمند و آنها را سرنگون کنند. ملتی لیاقت آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی را دارد که در عرصه پیکارهای بی امان حق خویش را با فداکاری بدست آورده باشد تا قدر حفظ آنرا در آینده نیز بداند. مردم ایران که انقلاب مشروطیت، مبارزات ضد دیکتاتوری زمان رضا شاه، مبارزات دموکراتیک مردم آذربایجان و کردستان، قیام افسران خراسان، مبارزات پرشکوه ضد استعماری دوران ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق، قیامهای تاریخی سی تیر، مبارزات 16 آذر، 15 خرداد، انقلاب شکوهمند بهمن، 18 تیر، 22 خرداد و.. را پشتوانه خویش دارند و بر این سنتهای انقلابی تکیه می کنند با تکیه به نیروی خویش بنیاد این نظام ستمگر و ارتجاعی را جارو خواهند کرد و به دخالت موذیانه امپریالیستها نیازی ندارند. امپریالیستها و صهیونیستها که مجددا بر طبل جنگ می کوبند دشمنان مردم ایران هستند و در تلاش اند تا فضای تجاوز را در خارج برای افکار عمومی کشورشان بسازند. آنها می دانند که اپوزیسیون انقلابی ایران ضد ابزارهای سرکوب رژیم جمهوری اسلامی و ضد این رژیم در تمامیت خود است و باین جهت هرگز پرچم حمایت از پاسداران را علم نمی کند ولی اپوزیسیون انقلابی ایران دخالت اجانب خون آشام را در سرنوشت ملت ایران محکوم می کند. مردم ایران به دوستی های خاله خرسه نیاز ندارند و این تاکتیک کثیف امپریالیستها و صهوینیستها را می شناسند. استقلال ایران توسط امپریالیستها و صهیونیستها تهدید می شود. آنها هیچوقت زمانیکه منافعشان ایجاب می کرده است هوادار تحقق حقوق بشر نبوده اند و در آینده نیز نخواهند بود. امپریالیستها دانشگاههای شکنجه دارند و در جهان به آدمربائی و شکنجه آنها مشغولند. آنها حتی شکنجه را قانونی کرده اند و اسرای جنگی را به عنوان آدمهای بی حقوق در قفس نگهمیدارند. این عده نمی توانند به ما ایرانی ها درس ادب و اخلاق و رعایت حقوق بشر دهند. در بهترین حالت تنها می توانند درس ریاکاری و سنگدلی و وقاحت را عرضه کنند که بهترین شاگردان آنها امثال احمدی نژادند.
اپوزیسیون انقلابی ایران باید دخالت اجانب را در امور داخلی ایران محکوم کند. سرنگونی رژیم استبدادی سرمایه داری جمهوری اسلامی وظیفه مردم ایران است و نه قوای خارجی. دلسوزی امپریالیستها نیز تنها اشک تمساح است و مردم میهن ما گول آنها را نمی خورند. نباید فریب امپریالیستها را خورد و با آنها همدهان شد.

بر گرفته ازتوفان شماره 118 دی ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org
مدال در قلب و نه در روی سینه
اعتبار جوایز جهانی در چیست؟

داستان از اینجا شروع شد که اراذل و اوباش اسلامی به منزل خانم شیرین عبادی هجوم می برند و جایزه نوبل ایشان را که بخاطر مبارزه جسورانه ایشان برای تحقق حقوق بشر و حقوق کودکان است به یغما می برند. آنها فکر می کنند ننگ را می شود با رنگ زدود. این مغزهای کوچک می انگارند اگر جایزه را دزدیدند دیگر جایزه ای در کار نبوده و ارزشی که این جایزه در افکار عمومی پیدا کرده است محو می شود. این بیچاره ها فکر می کنند اگر جایزه را در روز روشن دزدیدند ارزش مبارزه خانم شیرین عبادی را هم دزدیده اند، نام ایشان را از خاطره ها محو کرده اند. حال آنکه خانم عبادی نخستین زن مسلمان و ایرانی است که این جایزه را دریافت داشته و این ویژگی نمی تواند از خاطره ها محو شود. تاریخ را نمی شود پاک کرد. این فقط شخص خانم شیرین عبادی است که می تواند با اتخاذ مواضع نادرست و ضد ایرانی در حمایت از تجاوز امپریالیستها به ایران و یا نفی حق مسلم ایران در غنی سازی اورانیوم و یا همدستی با دشمنان جنبش فلسطین و لبنان و همآوائی با اسرائیل ارزش کار خود را به صفر برساند و از انظار مردم محو شود. بقول معروف احترام هر کس دست خودش است و مردم ایران هم این امر را خوب می دانند. به سرنوشت غم انگیز مجاهدین نگاه کنید حقیقتا درس عبرت است. آخوندها فکر می کنند اگر تاریخ مشروطیت را به نفع آخوندها و شیخ مرتجعی بنام فضل اﷲ نوری تحریف کنند و یا در جنبش ملی شدن صنعت نفت آیت اﷲ کاشانی را که همدست شاه در کودتا بود مترقی جلوه داده و به مصدق توهین کنند و یا از برگزاری بزرگداشت روز 16 آذر ممانعت به عمل آورند و... تاریخ عوض می شود. حقیقتا چقدر این افراد در قرن بیست ویکم و عصر اطلاعات و حضور رسانه های گروهی و حافظه تاریخی مردم میهن ما پرتند و تهی مغز و کودنند.
یوناس گاراستوره وزیر خارجه نروژ که در تاریخ جایزه نوبل با چنین پدیده تحریک آمیز و توهین آمیزی برخورد نکرده بود سفیر جمهوری اسلامی را احضار کرد و نسبت به مصادره مدال و سند جایزه نوبل صلح خانم شیرین عبادی به دولت ایران اعتراض کرد. سایر دول جهان نیز از این عمل سخیف و زشت انگشت بدهان ماندند. تنها اسرائیل بود که از این عمل آخوندها قند در دلش آب می شد و افکار عمومی را برای دسیسه علیه ایران به برکت سیاست شیوخ درقدرت بسیج می کرد.
وزیر خارجه نروژ در این باره گفت: “این نخستین بار است که حکومتی جایزه نوبل را توقیف می کند... مدال و سند جایزه و نیز دیگر اموال شخصی دکتر عبادی از صندوق بانکی وی برداشته شده حیرت انگیز است“. حقیقتا حیرت انگیز است و نشان می دهد که این افراد با چه استبداد و فعال مایشائی حکومت می کنند. حتی صندوقهای بانکی نیز از تعدی اینان مصونیت ندارند. رژیم جمهوری اسلامی حتی بی شرمانه همسر خانم عبادی را مورد ضرب و شتم قرارداده است و عوامل آنها را نیز ضبط کرده است. خانم شیرین عبادی در مصاحبه ای اعلام کرد: “اخیرا مطلع شدم که دولت جمهوری اسلامی ایران کلیه حسابهای بانکی مرا، که شخصی بوده، مسدود کرده است. حتی حقوق بازنشستگی که من از وزارت دادگستری بابت 15 سال قضاوت دریافت می کردم، آن را مسدود کرده است. از همه مهمتر حسابهای شخصی همسر من و حتی حقوق بازنشستگی همسر من را ضبط کرده اند و این خیلی جالب است که همسر من هرگز در فعالیت های من دخالت نداشته و شغلش چیز دیگری است و حقوق بازنشستگی را هم طبق قانون، تحت هیچ شرایط نمی توان ضبط کرد“. خانم عبادی فاش ساخت: “... در صندوق امانات بانکی همسرم، من چند شیئی خصوصی مربوط به جوایز خودم را گذاشته بودم، از جمله جایزه صلح نوبل و مدال لژیون دونور، انگشتر آزادی بیان که از اتحادیه خبرنگاران آلمانی گرفته بودم و چند جایزه دیگر و با این ترتیب دفتر کانون مدافعان حقوق بشر که از پول نوبل خریداری شده بود، به وسیله دولت ایران توقیف شد و مدال نوبل هم به وسیله دولت ایران توقیف شد و بایستی به این کارهای فراقانونی دولت ایران که جوایز بین المللی را مصادره می کند، آفرین گفت“.
حقیقتا شرم و حیا از این همه بی شرمی در شگفت می ماند. حقوق بازنشستگی، پول شخصی افراد است که به صندوق دولت در زمان تصدی شغل پرداخت کرده اند. مصادره این پول دزدی آشکار است. حتی در زمان آیت اﷲ خمینی که عده ای فراانقلابی در پی ضبط سپرده های بازنشستگی سلطنت طلبان در نزد دولت بودند، باین دزدی اعتراض شد و بر اساس فتوای علماء کسی حق مصادره حقوق بازنشستگی سلطنت طلبان و عمال رژیم گذشته را نداشت. حتی دولت بازرگان حقوق بازنشستگی عقب افتاده مهاجران ایرانی در زمان شاه را که حال به دامان وطن باز می گشتند پرداخت کرد. حتی فراریان و یا تبعیدیان و مهاجرین در همین سالهای اخیر می توانستند بروند و حقوق عقب افتاده بازنشستگی خویش را دریافت کنند. رژیم خامنه ای در هر زمینه نوبرش را می آورد. ایشان که نماینده خداست باید توضیح دهد که چگونه نظریه خدا در عرض چند سال در مورد حقوق بازنشستگی و دزدی و کلاهبرداری عوض شده است. ما بخاطر نداریم که بجز در دیوان بلخ خطای آهنگری را با زدن سر مسگری در شوشتر جبران کرده باشند. ولی در رژیم ولائی همه فک و فامیل خانم عبادی به جرم قرابت خونی باید مجازات و مورد تعقیب قرار گیرند. حتی در جنگل هم چنین قانون بیرحمانه و حیوانی برقرار نیست.
در اثر فشار بین المللی و بی اعتبار شدن رژیم جمهوری اسلامی آنها مجبور شدند مدعی شوند که این رفتارشان بخاطر اخذ مالیاتی بوده که خانم شیرین عبادی بابت دریافت وجه نقدی جایزه اش پرداخت نکرده است؟ می گویند روزی ناصرالدین شاه از ملیجکش پرسید عذر بدتر از گناه چیست. گفت قربان! به موقع خدمت شما عرض می کنم. در یکی از روزها که شاه از پنجره به بیرون نظر می انداخت و برآمدگی نشیمنگاهش صد معبر می کرد ملیجک انگشتی به شاه رساند که وی را متغییر کرد و پرسید دلیل کارت چه بود. گفت قربان فکر کردم علیا مخدره اینجا ایستاده اند و برای اینکه گردنش بر باد نرود افزدود که این همان عذر بدتر از گناه است. شاه خندید و از گناهش درگذشت. حال رژیم جمهوری اسلامی در پی آفرینش عذر بدتر از گناه است. چگونه است که بعد از سالها این رژیم بیاد مالیات افتاده است آنهم رژیمی که حتی زورش نرسید مالیات افزوده را از تجار بازار بگیرد. از کی تا بحال جایزه نقدی مشمول مالیات می شود؟ مطابق کدام قانون؟ آیا ولی فقیه این مالیات را از آقای کیا رستمی و مخملباف هم گرفته است؟ چرا از آقای محسن رفیق دوست و فرزندان رفسنجانی و... مالیات نمی گیرید؟ از کی تا بحال اخذ مالیات با تجاوز و تعدی و حمله به خانه و کتک زدن همسر همراه بوده است؟ مگر وزارت دارائی برای اخذ مالیات اوباش پرورش می دهد؟ صرفنظر از این رفتار شرم آورِ رژیم جمهوری اسلامی که فاقد حداقل شعور و تربیت اجتماعی است، این عمل خودسرانه را فقط می توان با وجود ساز و کار مافیائی در ایران توضیح داد.
بهر صورت آنچه به جوایز صلح مربوطند، این جوایز جهانی همیشه ماهیتا سیاسی بوده اند و هستند. در این عرصه همه متفق القولند. هر کس این را نبیند خود را به کوری زده است. در مورد اعطای این جوایز اعمال نفوذ منابع امپریالیستی و صهیونیستی شرط است. هدف آنها از این کار یک جنگ تبلیغاتی و روانی و تقویت یک نظریه معین در یک کشور معین است. آنها می خواهند از بی چهره ها چهره بسازند تا این حضراتی را که در لای پوست پیاز خوابانده اند سربزنگاه یعنی در زمان بحرانها و موقعیکه بالائی ها دیگر نمی توانند حکومت کنند به میدان بیاورند و مانند قهرمانان راه آزادی و ناجیان بی برو برگرد از آنها استفاده کنند. البته در میان آنها چهره های مهم و قابل احترامی هم وجود دارند که امپریالیستها سعی می کنند آنها را بخرند و تحت نفوذ خود قرار دهند. آنها از سولشنیتزین فاشیست روسی استفاده کامل کردند و بعد از رسیدن به امیالشان وی را مانند قابدستمال به درون زباله انداختند. آنها برای مقاصدشان بنیادها، انجمنها و جوایز الکی و بی ارزش فراوان می آفرینند و مدالهای افتخار به گردن این و آن می آویزند و بقول برتولت برشت در اثرش بنام “اگر کوسه ماهی ها انسان می بودند“: “...همانطور که می دانید ماهی کوچولوها تکلم نمی کنند، ولی آنها به زبانهای کاملا مختلفی سکوت می کنند، بهمین لحاظ اصولا نمی توانند یکدیگر را بفهمند.
به هر ماهی کوچولوئی که در جنگ چند تا از آن ماهی کوچولوهای دشمن را که بزبان دیگر سکوت می کنند، بکشد، یک نشان کوچک، یک گیاه دریائی، آویزان می کنند و به او لقب قهرمان اعطا می شود“.
به این قهرمانان نیاز است تا تمام نظام برپا بماند. به سینه ژنرالها، به سینه قهرمانان جنگ نظر افکنید پاره ای از این ژنرالها زیر بار مدالها کمرشان شکسته است. خروشچف دلقک بیکباره مدعی شد همه مدالهای لنین و استالین بی اعتبارند و هر کس را که مدال استالین را که در جنگ کبیر میهنی و ضد فاشیستی برای رهائی بشریت حمل می کرد با پرچم مبارزه علیه کیش شخصیت تحت تعقیب قرار داد. ایلیا اهرنبورگ نویسنده توانای شوروی که مدال لنین و استالین را گرفته بود بیکباره از حمل مدال خودداری کرد و با رویزیونیستها همآوا شد.
یک خروار از این مدالها به گردنها آویزان است که آخرینش اوباماست که بخاطر بی اعتقادی نسبت به “صلح“ مدال گرفته است. البته سخنانش همه و همه در توجیه جنگ و حق مسلم آمریکا در تجاوز به سایر ممالک بود. اوباما از نقش ژاندارمی امپریالیست آمریکا در اسلو به دفاع برخاست. آیا این چنین مدالی موجب افتخار است یا وسیله عوامفریبی؟ این مدال ها در ممالک گوناگون نام های گوناگون دارند، لنین، استالین، لژیون دونور، شوالیه، بریتانیا، نوبل، صلیب شوالیه، صلیب شایستگی اتحادیه، نشان همایونی و... که از آنها در اوضاع گوناگون سیاسی استفاده می کنند.
فرخ نگهدار که دستهای مرموزی وی را در راس سازمان بی آبرو و ورشکسته ای بنام فدائیان اکثریت سراپا نگهمیدارد در روسیه کیلو کیلو از این مدالها را از بقالی سر محل می خرید و به اعضای “قهرمان“ سازمان به عنوان تائید خدماتشان از جانب “رفقا“ هدیه می داد. این قهرمانان که مستقل از خط مشی و سیاست این سازمان عضویت ابدی در این انجمن دارند، بدنبال این رهبر ورشکسته راه می افتادند و سینه می زدند “حزب فقط حزب اﷲ رهبر فقط روح اﷲ“.
مدال چائوچسکو سرنوشت غم انگیزی دارد که ما در خاتمه مقاله به آن می پردازیم. این مدالها گردن مناحم بگین تروریست، شیمون پرز تروریست، اسحاق رابین تروریست(بنظر می آید که اکثریت نسبی دریافت کنندگان جایزه صلح صهیونیستها هستند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمَل-توفان) و... نیز بوده است و در آینده هم گردن این قبیل افراد خواهد بود. این بذل و بخشش مدالها و بالا و پائین رفتن ارزشها آنها در بورس سیاست قصه ای طولانی دارد و افراد سیاسی باید با دید باز و مستقل به آن نگاه کنند. خیره شدن به این مدالها فقط چشم را می زند.
جمهوری اسلامی که در این اواخر شاهد آن است که چهره هائی از اوپوزیسیون ایران مرتب جایزه دریافت می کنند تشخیص داده است که جنگی روانی درگرفته است. دریافت کنندگان این جوایز امکانات مالی و تبلیغاتی پیدا می کنند و در رسانه های گروهی بر کرسی خطابه و افشاءگری می نشینند. رژیم جمهوری اسلامی از این افشاء گریها می ترسد و نمی داند در مقابل این اسلحه آزموده امپریالیستها چه بدلی بزند. بسیاری از ایرانیها نیز وقتی می بینند که آثار هنری و یا تلاشهای اجتماعی هموطنانشان با جوایز و اشتهار همراه است مسرور می شوند و این افراد در میان مردم به چهره های شناخته شده بدل شده که برای رژیم سخت خواهد بود به آنها داوطلبانه داروی نظافت بخورانند.
باین جهت جوایز بنیادهائی که امپریالیستها و صهیونیستها در آنها نفوذ دارند شمشیر دولبه است.
خامنه ای در سخنرانی خویش در برخورد به این سیاست امپریالیستی اظهار داشت که این جوایز “ارزشی“ ندارند. به گفته وی جوایزی مانند “اسکار“ و “نوبل هنری، هیچ“ ارزشی ندارند چرا که کوس رسوائی دستگاههای جهانی پشتیبان آنها در دنیا زده شده است. وی در این سخنرانی خویش افزود: “بیشتر شرکتها و موسسات سینمائی در هالیوود مظهر اراده سیاسی دستگاه منسجمی هستند که پشت صحنه سیاست آمریکا قرار دارد“. با این سخنان نمی شود فقط به صرف اینکه دیکتاتوری بنام خامنه ای آنرا بیان کرده است مخالفت کرد. همین دستگاه عقیده سازی و یا شستشوی مغزی در هالیوود بود که فیلم ضد ایرانی 300 را مخالف همه واقعیتهای تاریخی ساخت و در آن ایرانیها را وحشی و بربر نشان داد. زیرا در آن زمان جرج بوش برنامه تدارک حمله به ایران را می کشید. همین وزارت امور خارجه و سینمای هالیوود بود که کتاب “بدون دخترم هرگز“ را بر ضد همه شرقی ها و بویژه ایرانیها منتشر ساخت و از آن فیلم تهیه نمود چون قصد تجاوز به عراق و در ادامه آن به ایران را داشت. در این گفتار حقایقی نهان است که حزب ما بارها در مورد آن مقاله نوشته و تحلیل کرده است.
چرا خامنه ای بیکباره بیادش آمده که جوایز جهانی به چهره های ایرانی بی ارزشند زیرا خانم شیرین عبادی که یکی از همین چهره های سرشناس است در عرصه جهانی در حمایت از مبارزات دموکراتیک مردم ایران به افشاءگری دست زده و انتخابات تقلبی ایران را تقلبی خوانده است.
اگر خانم شیرین عبادی مجیز دستگاه را می گفت جایزه خانم عبادی بسیار با ارزش می شد!. آقای خامنه ای جایزه ایشان را در ردیف همان جوایز جمهوری اسلامی می گذاشت که البته در آینده انقلاب ایران ارزش خویش را مسلما از دست می دهند.
دشمنی آقای خامنه ای نه با نفس جایزه بلکه با اهداف سیاسی این جایزه است. ولی خانم شیرین عبادی زن شجاعی است که پرونده قتلهای زنجیره ای را در ایران دنبال کرده و از تهدیدات چاقوکشان اسلامی نترسیده است. ایشان زن شجاعی است که از نقض حقوق بشر در ایران انتقاد کرده و رژیم جمهوری اسلامی را در عرصه جهانی افشاء نموده است. خانم شیرین عبادی وکالت مردم ایران را در مقابل دادگاه جمهوری اسلامی بعهده گرفته است و مدالی را که به سینه دارد مدال احترام مردم به وی و حمایت از مبارزات دموکراتیک ایشان است. این مدال افتخار را هیچکس نمی تواند از ایشان بگیرد. خامنه ای بی جهت تلاش می کند ارزش این مدال افتخار را که مظهر مجسم شجاعت و حمایت از بی حقوقان است با مدالهای تقلبی امپریالیستها و صهیونیستها در یک ردیف قرار دهد. سخنان خانم شیرین عبادی حقیقت است و بیان این حقایق در زیر سلطه سیاه ارتجاع مذهبی حقیقتا شایسته دریافت بزرگترین مدالهای افتخار خواهد بود. خانم شیرین عبادی از حق خویش در نوع پوشش استفاده می کند و بدون روسری در مجامع بین المللی ظاهر می شود. با مردان بدون واهمه از اتهامات مغزهای کثیف و بیمارگونه متعصبین مذهبی دست می دهد. وی هرگز برای خوش رقصی در مقابل امپریالیستها و صهیونیستها حاضر نشده است به مذهب اسلام توهین کند و آنرا نشانه ترقی و مدرنیسم جا بزند. از همه مهمتر و این ارزش کار خانم شیرین عبادی را در مقابل سایر دریافت کنندگان جوایز جهانی چند برابر می کند که وی در عین حمایت از دموکراسی و اجرای حقوق بشر در ایران معتقد است که دموکراسی تجزیه بردار نیست، حقوق بشر تجزیه بردار نیست. آنکس که در ابوغریب، در گوانتانامو آدم می کشد و شکنجه می دهد و به ممالک تجاوز می کند و بر سر مردم غزه بمبهای فسفری می ریزد و در لبنان بمبهای خوشه ای مصرف می کند و سرزمین فلسطین را ده ها سال است که اشغال کرده است به همان اندازه رژیم جمهوری اسلامی اگر نه بیشتر جنایتکار است. حقوق بشر خوب نوع آمریکائی و اسرائیلی و حقوق بشر بد نوع جمهوری اسلامی وجود خارجی ندارد. خانم شیرین عبادی با همان مواضع اجتماعی که دارد به درستی، مبارزه دموکراتیک را با مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی پیوند می زند و مانع می شود که محافل امپریالیستی از وجود وی برای مقاصد شوم خود سوء استفاده کنند. یک گله از این اپوزیسیون آمریکا زده در خیمه و بارگاه آمریکائیها گرد آمده اند و جسارت انتقاد از سیاستهای جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل را ندارند. ولی خانم عبادی بارها و بارها اعلام کره است که علیرغم مخالفتش با جمهوری اسلامی در صورت تجاوز به ایران در مقابل قوای متجاوز می ایستد و از وطنش دفاع می کند. این نظریات با نظریات حزب ما منطبق است و ما سالهاست که این سیاست را برای مبارزه با دسیسه ای امپریالیستها پیشنهاد می کنیم. حزب ما بارها بیان کرده که سازمانهای غیر دولتی که به مبارزه دموکراتیک دست می زنند باید این مبارزه را با مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی پیوند دهند وگرنه به دست دراز شده انقلاب مخملی بدل می شوند. اکبر گنجی که نقش مثبتی در افشاء رفسنجانی و دارودسته عالیجنابان سرخ و خاکستری بازی کرده نتوانست این پیکار را با پیکار ضد امپریالیستی پیوند دهد. تمام تراوشات قلمش آمریکائی شده است. در این زمینه وی تنها نیست بخشی از اپوزیسیون ایران چشم بدست حاتم طائیهای آمریکائی دارند که به آنها مدال بدهند. به خانم شیرین عبادی نیازی نیست که امپریالیستها مدال بدهند، مدالی که به خانم شیرین عبادی داده شده است مدال ملت ماست.
آیا باید این مدالها را بطور کلی و بدون تحلیل رد. هرگز! امپریالیستها در همه موارد نمی توانند و قادر نیستند دقیقا برنامه ریزی کنند. در اثر مبارزه طبقاتی و توده های مردم شرایطی بوجود می آید که همه چیز از دست آنها در می رود. امپریالیستها حساب نمی کردند که اگر به ژان پل سارتر، از این قبیل مدالها بدهند تا وی را بخرند، وی از دریافت آن امتناع خواهد کرد. آیا می شود به جایزه اسکار مایکل مور که دستگاه جرج بوش را افشاء کرد، بحران سرمایه داری را افشاء کرد و نقاب از چهره کنسرنها برداشت ایراد گرفت؟ بنظر ما چنین ایرادی ناشی از تحلیل مشخص از شرایط مشخص نخواهد بود. مایکل مور دریافت جایزه اسکار را با یک سخنرانی افشاءگرانه همراه کرد که در تاریخ آمریکا ثبت است و سپس آنرا با چاپ چندین کتاب افشاء گرانه تکمیل نمود. وی از این سکوی خطابه جهانی برای افشاء جنگ طلبان استفاده کرد.
البته می شود مانند خانم شیرین عبادی از نقض حقوق بشر در ایران انتقاد کرد و نشان داد که امریکا و اسرائیل نیز دست کمی از رژیم جمهوری اسلامی ندارند و می شود هم مانند کیارستمی سکوت کرد و یا مانند مخملباف حامی جمهوری اسلامی بود و نه به اسرائیل انتقاد کرد و نه به امریکا و یا حتی می شود به جمهوری اسلامی سخت تاخت ولی در مورد امپریالیستها و صهیونیستها و جنایات علیه بشریت برای دریافت یک مدال و چندر غاز سکوت کرد. این عده آنوقت تنها همدست امپریالیستها علیه رژیم جمهوری اسلامی هستند و خود را دموکرات و آزادیخواه و انقلابی جا می زنند. کسانیکه دموکراسی را تجزیه می کنند، امپریالیسم و صهیونیسم را تطهیر می کنند نمی توانند انقلابی باشند و حتی منافع ملی ایران را در نظر داشته باشند. جوایزی هم وجود دارند که نامشان ننگین است نظیر جایزه لخ والسا کارگر خیانتکاری که با دربار واتیکان ارتباطات سری داشت و از سازما جنایتکار “سیا“ و دربار واتیکان پول می گرفت و بیک مبلغ مذهبی ارتجاعی در لهستان بدل شد و سربازان لهستانی را در پای منافع امپریالیست آمریکا توسط همدستانش در عراق و افغانستان قربانی کرد. لهستان را بیک کشور ارتجاعی تر، بیک کشور متجاوز بعد از تجاوز به چکسلاواکی بدل کرد. شکنجه گاه در لهستان بوجود آورد تا مسلمانان مشکوک را به عنوان القاعده شکنجه دهند. وقتی این فرد به کسی جایزه دهد دستش خون آلود است و دریافت چنین جایزه ای بدون اتخاذ موضع، بدون افشاء دشمنان بشریت بی ارزش است. دریافت جایزه ای از دست چنین موجود فرومایه ای افتخار نیست.
پس می بینیم که برخورد به دریافت مدال، نشانهای افتخار و جوایز بین المللی را تنها باید از منظر سیاسی مورد بحث و ارزش گذاری قرار داد. برای دریافت چنین جوایزی نمی توان چک سفید صادر کرد.
حال بپردازیم به قصه دردناک جوایز آقای چائوچسکو تا نقش روشنگری ما در این زمینه کامل شود.
حتما آقای چائوچسکو دیکتاتور رومانی را می شناسید. وی را با انواع دسیسه ممالک همجوار وقتی تاریخ مصرفش به پایان رسیده بود سرنگون و اعدام کردند. اکنون کشور رومانی نه تنها دموکراتیک نشده سهل است بلکه پایگاه شکنجه آدمربائی های آمریکاها شده است. حکومت بر سر کار هم “دموکرات“ است و هم مجری “حقوق بشر“ البته با همان درک امپریالیستی. حکومت بر سر کار مجری اوامر آمریکاست پس باید آت را “دموکرات“ و “آزادیخواه“ در رسانه های گروهی جلوه داد.
ولی این آقای چائوچسکو که امروز سرنگون و اعدام شده از همان روزهای نخست در محافل غرب “بدنام“ نبود. غربیها از وی مرتب تجلیل می کردند و رومانی را نمونه مملکتی بیان می داشتند که زیر بار روسها نمی رود. در سال 1967 آقای چائوچسکو علیرغم مخالفت اولبریشت رئیس دولت آلمان دموکراتیک و دبیرکل حزب رویزیونیست برادر، دولت آلمان فدرال را به رسمیت شناخت. این در حالی بود که دولت آلمان فدرال نسبت به آلمان دموکراتیک ادعای ارضی داشت و تمامیت ارضی آنرا برسمیت نمی شناخت. دولت رومانی حاضر نشد در زمان جنگ شش روزه ی صهیونیستها علیه ممالک عربی و مردم فلسطین مناسبات دیپلماتیکش را با دولت اسرائیل مانند روسیه و اعضای پیمان ورشو قطع کند. وی بر عکس تجاوز ابرقدرت امپریالیستی روس به کشور چسلاواکی را که رهبرانش به توصیه های خروشچف عمل می کردند محکوم نمود. وی در سال 1969 آقای نیکسون رئیس جمهور آمریکا را به رومانی دعوت کرد و به عضویت صندوق بین المللی پول و بانک جهانی درآمد. در سال 1971 دولت آلمان فدرال بزرگترین مدال افتخار آلمان را به وی اعطاء کرد.
آقای چائوچسکو به خاطر خدماتش به غرب در سال 1978 از سوی ملکه الیزابت دوم مدال افتخار درجه دو بریتانیا را دریافت نمود. امپریالیستها آقای چائوچسکو را مدال باران کردند. اما همینکه روسها در جنگ سرد تسلیم شدند و اروپای شرقی را دو دستی به حوزه نفوذ امپریالیستهای غرب منتقل کردند بیکباره این آقای چائوچسکوی مترقی و نمونه، به دیکتاتور وحشی بدل شد که اقلیتهای آلمانی را سرکوب می کرده، بچه های علیل را گرسنگی می داده بطوریکه آنها در کثافت خود در غل و زنجیر می لولیدند و... حتی امپریالیستها جنازه های قلابی از مرده شور خانه، توسط ایادی خویش دزدیدند بر سر دست گرفتند، از آنها پرچم عثمان ساختند تا ثابت کنند یاران چائوچسکو از هیچ جنایتی رویگردان نبوده و نیستند. حال برای اثبات ادعاهای خود حتی جایزه ادبی امسال را کاملا “اتفاقی“ به خانمی آلمانی تبار داده اند که گویا در رومانی زمان چائوچسکو تحت فشار و تحت تعقیب بوده است. یعنی در همان سالهائی که که چائو چسکو شایسته دریافت مدالهای افتخار بود و نمونه یک کشور مستقل و دموکرات در شرق محسوب می شده است این اقلیتها دچار سرکوب بوده اند. پس تکلیف مدالهای افتخار امپریالیستها که تا کنون روی سینه چائوچسکو قطار می کردند چه می شود؟ دولت انگلستان رسما در تاریخ 1989 اعلام کرد که ما مدالمان را پس می گیریم!!!؟؟؟. آیا این عمل خنده دار و مضحک به نظر نمی آید؟ این عمل صدمه به چائوچسکوئی نبود که دیگر جان داده بود، این عمل تمسخر مدالهای دربار انگلستان بود، تائید سنتهای ارتجاعی امپراتوری فرتوت انگلستان بود، حاکی از بی اعتباری مدالهای امپریالیستی بود. نشانه آن بود که این مدالها افتخاری نیستند و تنها رشوه برای خرید آدمها هستند که به حضورشان در صحنه نیاز هست. تا زمانیکه بشود از این افراد به عنوان قابدستمال استفاده کرد به آنها پول و مدال می دهند و وقتی این مهره ها سوختند مدالها را با یک بیانیه مسخره باطل می کنند. این عمل بی اعتباری اخلاق امپریالیستها و وعده های آنها را نشان می دهد.
ژنرال عبدالحکیم عامر وزیر دفاع مصر بود. ابر قدرت روسیه بارها از وی تجلیل کرده و به وی نشان قهرمان اتحاد شوروی داده بود. همینکه مصریها در اثر دسیسه روسها در جنگ شش روزه شکست خوردند و کار اخلال روسها در برهم زدن جبهه سوریه با موفقیت روبرو شد ژنرال عامر بیکباره از جانب رویزیونیستها خائن و جاسوس امپریالیستها معرفی گشت و کلکش را مصریها در زندان کندند و یا وی را با داروی نظافت خودکشی کردند.
این است که ارزش این گونه نشانهای افتخار را باید در بازار بورس سیاست تخمین زد. مدال افتخار آن موقعی ارزش دارد که ملتی آنرا به سینه قهرمانانش بزند. دکتر مصدق مدال افتخار از جائی نگرفت، دکتر فاطمی فاقد مدال افتخار بود، افسران قهرمان توده ای که برای آرمان انسانی خویش جان دادند و هزاران ایرانی گمنام که برای رهائی وطنشان به خیل طولانی جانباختگان مردم وطن پیوستند بر سینه خویش مدالی حمل نمی کردند. ولی ملت ایران این تاجهای گل افتخار را بر تارک آنها می نهد. آری! ملت ایران این مدالهای افتخار، این ستارگان روشن آسمان سرخ آینده ایران را در قلب خود و نه تنها بر سینه خود حمل می کند.

بر گرفته ازتوفان شماره 118 دی ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org
دولت ولائی ایران در مورد دزدیهای میلیاردی تنها در “محکمه الهی“ پاسخگوست

در نشریات ایران خواندیم که یک تاجر گمنام ایرانی بنام آقای حسن صفاریان نسب مبلغ 5/18 میلیارد دلار (11 میلیارد دلار شمش طلا و 5/7 میلیارد دلار پول نقد)را در اکتبر سال گذشته 2008 یعنی در مهر ماه 1387 از مرز بازرگان خارج کرده و در ترکیه دستگیر شده و اموالش مصادر شده، به خزانه دولتی ترکیه ریخته شده و هم اکنون این آقای بازرگان ایرانی به یک وکیل حقوقی ترک وکالت داده تا اموالش را پس گرفته و در ترکیه بر اساس قانونی که در مورد سرمایه گزاریهای خارجی اخیر تصویب شده است سرمایه گزاری کند. ظاهرا این آقای تاجر ایرانی در داخل ایران راست راست راه می رود و کسی با وی کاری ندارد و امنیتش در یک مملکتی که اتباعش در روز روشن امنیت ندارند کاملا تامین است. کسی به وی چپ نگاه نمی کند و نمی گوید بالای چشمت ابروست. کسی نمی پرسد این همه پول را از کجا آورده است و آیا مالیات آنرا داده است و یا فقط سهم امام پرداخته و برخی سبیلها را چرب کرده است. اینکه چند میلیارد دلار سهم امام و خمس و زکات و مالیات پرداخته بر کسی روشن نیست. چند تا سبیل را با چند میلیون دلار چرب کرده کسی نمی داند. مجلس شورای اسلامی ایران و مطبوعات ایران نیز صدایشان در آمده و خواهان پاسخگوئی دولت به این “شایعات“ هستند. حتی آقایان احمد صدر حاج سید جوادی، عزت اﷲ سحابی و ابراهیم یزدی وزرای اسبق دادگستری، برنامه و بودجه و امور خارجه از جریانهای ملی مذهبی نامه سرگشاده ای برای رجب اردوغان نوشته اند تا اظهارات خویش در مورد این مسئله که گویا مشکلات مالی دولت ترکیه به تصدق سر پروردگار در این دوران سیاه بحران زدگی از بابت صدقه ای که رسیده است حل شده است را توضیح دهد و روشن کند. رجب طیب اردوغان در ماههای پایانی سال میلادی گذشته در مراسم شکرگزاری در میان مردم و هوادارانش دقیقا به این محموله کشف شده اشاره و اعلام کرده بود که “خدای ترکیه بزرگ است و در این شرایط بحران اقتصادی جهانی، خداوند 5/18 میلیارد دلار را به اقتصاد این کشور تزریق کرده است“. وکیل این بازرگان ایرانی به گزارش کانال “دی“ ترکیه، بنام سنول اوزل در شبکه تلویزیون گفت: “صفاریان نسب این مقدار پول و طلا را از طریق قانونی به ترکیه منتقل کرده و هفتم اکتبر 2008 تحویل گمرک آنکارا داده است.“. البته دولت ترکیه که این ثروت بتد آورده را بدون سند و مدرک بدست آورده است دریافت این پول را توسط وزیر کشورش تکذیب کرده است. جالب این است که این کشور امانت دار از جانب امپریالیستها پیشنهاد شده است که اورانیوم های غنی شده ایران را حراست کند و هر وقت ایران آنرا احتیاج داشت به ایران پس دهد!!!؟؟؟. داریوش قنبری سخنگوی فراکسیون خط امام مجلس با اشاره به ابهامات موجود در ماجرای 5/18 میلیارد دلار در آستانه سفر رجب طیب اردوغان به ایران گفته است: “هم اکنون زمانی است که هم آقای اردوغان و هم مسئولان کشور در این زمینه باید پاسخگو باشند.“. اپوزیسیون این اظهارات و عدم شفافیت اظهارات دولت و تکذیبهای ناروشنش را همه و همه دال بر صحت این امر ارزیابی می کند. مبلغی باین بزرگی که از بودجه بسیاری ممالک جهان افزونتر است. ابعاد این دزدی در ایران باید به عنوان رکورد جهانی در تاریخ دزدی همه جا ثبت شود. شاید این بزرگترین دزدی تاریخ بشریت باشد.
حتی دزدان قطار پست انگلستان نیز نتوانستند با خالی کردن واگنهای قطار این مقدار پول تصاحب کنند. تاریخ چنین راهزنی بزرگی را به خاطر نمی آورد. احمدی نژاد تنها بیان می کند که کسانیکه چنین ادعاهائی می کنند و شایعاتی می سازند از حجم باری که باید منتقل شود خبر ندارند. آیا این استدلال برای اقناع شنوده کافیست. بنظر حزب ما کافی نیست.
اگر بهای طلا را به نرخ روز حساب کرده و وزن شمشهای طلائی را که باید حمل شود به دست آوریم متوجه خواهیم شد که برای حمل طلائی به این بهاء نیاز به حداقل5/12 عدد کامیون ده تنی داریم و اگر در نظر بگیریم که نرخ طلا در زمان خروج آن از کشور ارزانتر بوده و توجه کنیم که شمشهای طلا شکل هرم ناقص را داشته و در نتیجه در اثر روی هم گذاردن فضای خالی میان آنها پدید می آید آنوقت باید باین نتیجه برسیم که تعداد 5/12 کامیون ده تنی نه تنها کفایت نمی کند بلکه افزایش آن تا 16 الی 17 عدد هم هنوز بیان آمار دقیق نیست.
آقای احمدی نژاد که ظاهرا پشتش به کوه احد است نیازی نمی بیند که مردم ایران را که صاحبان اصلی ایران هستند در جریان بگذارد. البته در رژیم ولایت فقیه وقتی چنین تفسیر می شود که رژیم مشروعیتش را نه از مردم بلکه از خدا می گیرد رئیس دولت این رژیم نیز وظیفه ای ندارد به مردم ایران در این مورد توضیح دهد. توضیحات رژیم جمهوری اسلامی برای نخستین بار در محکمه عدل الهی مطرح خواهد شد مشروط بر اینکه رجب طیب اردوغان و آقای حسن صفاریان نسب نیز در محکمه برای عرض شهادت حضور داشته باشند.
آقای احمدی نژاد در پاسخ به خبرنگار شبکه بی بی سی فارسی که نظر وی را در مورد نقل و انتقال این همه ثروت از ایران به خاک ترکیه پرسش می کند با خنده می گوید: “من از برخی رسانه ها می خواهم قبل از اینکه خبری را منتشر کنند چند دقیقه در باره آن خبر فکر کنند... من هم این خبر را شنیدم و خواندم... می گویند 5/8 میلیارد دلار طلا بوده است. من از شما سئوالی دارم. می دانید این مقدار طلا چند تریلی می شود؟ مگر می شود یک نفر به این رقم دسترسی داشته باشد و مگر می شود چند تریلی طلا و دلار وارد ترکیه بشود و کسی از آن خبر نداشته باشد؟... این خبرها بیشتر نوعی خبرسازی است و صرفا جنبه تبلیغاتی دارد.“
وی حتی در این مصاحبه گفت: “خب اگر خورد نوش جانش!“.
احمدی نژاد با لودگی می خواهد مسئله باین بزرگی را لاپوشانی کند. آیا پاسخی در این حد: “خب اگر خورد نوش جانش!“ شایسته رئیس جمهور یک کشور است. وی هنوز نمی فهمد که در مقام طلبکار بر کرسی ریاست ننشسته است. دولت نوکر ملت است و باید در مقابل ملت مانند “نوکر“ عمل کند. وی باید برای اقناع مردم توضیح دهد، ناروشنیها را بر طرف کند و در مقابل “اتهامات“ مخالفین برائت خویش را ثابت نماید و نه اینکه با زبان تهدید و لودگی به میدان آید و از زیر پاسخ صریح در رود. پاسخهای وی به شوخی و مزاح و با تمسخر همراه است. وی می گوید که شنیده ام 5/8 میلیارد دلار طلا از مرز خارج شده است که شنیده ای ساختگی است. کسی در هیچ کجا چنین ادعائی نکرده است. مقداری که از مرز خارج شده نه 5/8 میلیارد دلار شمش طلا بلکه 11 میلیارد دلار شمش طلا بوده است. معلوم نیست که این شنیده آقای احمدی نژاد چه منبعی دارد. تنها در این اظهار نظر موذیانه 5/2 میلیارد دلار شمش طلا دود شده و به هوا رفته است. وی به اصل پرسش خبرنگار که وظیفه خبرنگاریش را انجام می دهد پاسخ صریح نمی دهد. وی نمی گوید که خیر ما تحقیق کردیم و با استناد به این شواهد و مدارک که در اختیار مطبوعات قرار داده می شود این خبر صحت ندارد و کذب محض است. وی نمی گوید مطبوعات آزادند که در این مورد با آقای حسن صفاریان نسب که معلوم نیست کجاست تماس گرفته و یا با همکاران خویش در ترکیه تماس گرفته و یا حتی وکیل گرفته در این مورد پژوهش کنند. در سر هیچ گردنه ای این قدر بی حساب دزدی نمی شود. احمدی نژاد درست می گوید که برای حمل 11 میلیارد دلار شمش طلا و 5/8 میلیارد دلار پول نقد نیاز به تقریبا 17 تریلی ده تنی است. 17 تریلی 10 تنی را نمی شود مخفیانه از مرز عبور داد، 17 تریلی طلا را نمی شود از چشم مامورین گمرک ترکیه پنهان داشت. ولی احمدی نژاد نمی گوید که همه این پنهانکاریها را می شود کرد اگر قرار باشد با باج دهی به دولت ترکیه به حیف و میل ثروت مردم ایران پرداخت. از کی تا بحال دولت ترکیه عاشق چشم ابروی ایرانیها شده است. دولتی که از زمان شاه برای تجزیه ایران تلاش می کرد و به دانشجویان آذری برای مرید پروری و تقویت پان ترکیسم در زمان تحصیلشان در ترکیه بورس تحصیلی می داد، کاری که شاه از انجامش دریغ می کرد. از کی تا بحال دولت ترکیه پول بی زبانی را که به آنها می دهند رد کرده است. از کی تا بحال دولت اسلامی ترکیه دارای اصولیت شده و تقیه را حرام می داند مگر همین دولت ترکیه نیست که بهترین روابط را با صهیونیستها درد و به آنها اجازه جاسوسی علیه ایران را می دهد. آنها یونانی ها را از ترکیه بیرون کردند، ارمنیها را تاراندند، کردها را سرکوب می کنند و خاک قبرس را اشغال کرده و از آن بیرون نمی روند دولتی با این سوء پیشینه چگونه حاضر است از پول مفت ملت ایران چشم بپوشد. این مبلغ هنگفت را می شود دزدید مشروط بر اینکه این دزدی توسط دولتی صورت بگیرد که به مردم ایران پاسخگو نیست و پاسخش را به محکمه عدل الهی حواله می دهد.
آقای احمدی نژاد با هوچیگری و لودگی نمی تواند صورت مسئله را پاک کند. نمی تواند با تکیه بر حجم بزرگ راهزنی که صورت گرفته از زیر بار تحقیق بررسی و پاسخگوئی به مردم فرار کند. کسانی چنین کاری می کنند که هرگز دلشان برای ایرانیان نمیتپد و ایران را سرزمین خویش نمی دانند. برای آنها ایران کشوری اشغال شده است و آنها با مردم ایران مانند نیروهای اشغالی عمل می کنند.
دولتی که سیاستش مبتنی بر این است که بهر دزدی بخاطر دزدیش تبریک گفته و آرزو کند که پول بالا کشیده نوش جانش باشد دولت دزد بازار است. به علت همین دزد بازاری است که بیش از 65 میلیارد دلار اختلاف در آمار دولت و بانک مرکزی بوجود می آید. دیوان محاسبات نیز از مفقود شدن پرونده یک میلیارد دلاری خبر می دهد که ظاهرا مختومه شده است. در همین دولت جمهوری اسلامی البته قبل از روی کار آمدن احمدی نژاد بود که اخوی آقای محسن رفیق دوست رئیس بنیاد مستضعفان همراه با فاضل خداداد از گردن کلفتان بازار میوه فروشان 123 میلیارد تومان به ارزش روز بالا کشید و فاضل خداداد سرش بالای دار رفت. ما به “حق امام“ های آقای شهرام جزایری و نظایر آنها و یا افشاءگریهای عباس پالیزدار اشاره ای نمی کنیم. در دولت ولائی که به مردم پاسخگو نیست و آهنگ آن دارد که فقط در عرش اعلی در “محکمه عدل الهی“ پاسخگو باشد، مانند نقل و نبات پول توزیع یعنی دزدی می شود. دولتی که مشروعیتش را از بارگاه الهی گرفته است برای مردم و نظراتشان پشیزی ارزش قایل نیست. کسی که قوای مملکت را ناشی از ملت نداند لذا به ملت نیز پاسخگو نیست.
البته کار به اینجا ختم نمی شود.
مطبوعات خبر می دهند در جنوب ایران در استان هرمزگان 15 لوله زیرزمینی انتقال سوخت توسط مامورین انتظامی کشف شده است. این لوله های زیر زمینی، نفت ایران را بطور مجانی از ایران خارج کرده به لنج های مستقر در خلیج فارس می رسانده و به مشتریان خویش می فروخته است. مامورین در اثر تحقیقات متوجه می شوند که در خانه ای نزدیک ساحل حوضچه ای بنا شده که بداخل آن نفت می ریزند. نفت این حوضچه از خارج تامین می شود و تانکرهای نفتی نفت را آورده در درون این حوضچه خالی می کنند. سپس شیر لوله های درون حوضچه باز می شود و نفت دزدی شده از طریق این لوله های سری در زیر زمین به مسافت دو کیلومتر بداخل دریا انتقال پیدا کرده و بداخل لنج هائی که برای حمل و نقل نفت ساخته شده اند می ریزد.
پرسشهای زیر مطرح می شود:
چگونه ممکن است 15 لوله هر کدام به طول حداقل دو کیلومتر را در دریا کار گذاشت و نیروهای ساحلی از وجود این همه عملیات ساختمانی بی خبر باشند. چگونه می شود چند تا قاچاقچی بتوانند چنین لوله هائی را برای انتقال نفت بدون توضیح بخرند، حمل کنند، جوش کنند و بکار بگیرند و کسی نفهمد؟ دولتی که بطور فله ای 100 تا روزنامه را در اثر نظارت توقیف می کند چگونه وقت ندارد و یا نمی تواند انتقال نفت از 15 لوله دو کیلومتری را کشف کند و از این دزدی جلو بگیرد؟ در این خبر تعداد لنجهای ویژه انتقال نفت ذکر نشده است روشن است که 15 لوله انتقال نفت حتما برای یک لنج در نظر گرفته نشده است و باید ده ها لنج در این دزدی تاریخی دست داشته باشند. منبع تامین این نفت از کجا می باشد؟ مگر ممکن است روزانه چندین تانکر نفت را بدون حساب و کتاب از نفت پر کرد و برد در حوضچه ای خالی کرد و کسی متوجه آن نشود؟ این تانکرها تانکرهای خصوصی اند؟ آیا نفت دزدی به این حجم نفت خصوصی است؟ مگر ما در ایران چاه نفت خصوصی هم داریم؟ اینهمه لنج را چه کسی تجهیز کرده تا قادر به حمل بار نفت باشند؟ چگونه می شود اینهمه نفت را در بازار آزاد فروخت؟ مشتری این لنج ها چه کسانی هستند؟ طبیعی است که این همه نفت را نمی شود با دو یا سه پیت به نفت فروشی سر گذر فروخت. بهای فروش نفت چقدر است؟ پس آن قایقهای پاسداران که مرتب دور و بر ناوهای آمریکائی مانور می دهند تا مبادا آنها به آبهای ساحلی ایران تجاوز کنند، آنها پاسدارانی که مرتب انگلیسی و آمریکائی و فرانسوی دستگیر می کنند که با قایق هایشان به آبهای مرزی ایران تجاوز کرده اند کجا بودند و یا هستند؟ مطبوعات خبرمی دهند که پاسداران 5 قایقران انگلیسی را که از بحرین عازم دوبی بوده اند!؟ و وارد آبهای ایران شده اند دستگیر کرده اند(بحرین و دوبی کجا و ایران کجا). چرا این باندهای بزرگ قاچاق را دستگیر نمی کردند؟ چند سال است که این راهزنی ادامه دارد؟ ساختن این همه تاسیسات برای دزدی چند سال طول کشیده است؟ اجازه ساختمان از کجا آمده و مصالحش چگونه تامین شده است؟ این همه پرسشهای بدون پاسخ نشان می دهد که این دزدی یک دزدی عادی نیست. دزدی سازمان یافته، برنامه ریزی شده و با دست دستگاههای اجرائی دولت تحت توجهات شخص ولی فقیه صورت می گیرد. چنین نظم و ترتیب و امکاناتی کار چند تا قاچاقچی بی سر وپا نیست، کاری است کارستان و با حق امام و خمس و زکات تبرک شده است. در این دزدی یک مجموعه بزرگی دست دارد که ثروت ملت ایران را غارت می کند. این کار حتی در قیمت گذاری نفت در بازار موثر است و راه ورود جاسوسان صهیونیسم و امپریالیسم را به ایران باز می گذارد. آنچه ظاهرا از چشم مامورین ایران پنهان است از چشم مامورین امنیتی آمریکا و یا ممالک ساحلی ایران نمی تواند مخفی بماند. آنها می دانند که چه کسانی و با چه نیتی در این دزدیها دست دارند. آنها از همان راه ها وارد ایران می شوند، تاسیسات خویش را می آورند، جاسوسان و خرابکاران را وارد ایران می کنند و با همین دزدها که به منافع خود می نگرند تا به منافع مردم ایران، همدست می شوند، آنها را تحت فشار می گذارند و از آنها اطلاعات کسب می کنند و جاسوس پروری کرده در دل دستگاه قرار می دهند تا در زمان تجاوز به ایران از آنها استفاده کنند. این قصه سر دراز دارد و نشانه آن است که می شود از مرزهای ایران و حتی بدون توجه مامورین گمرکی میلیاردها دلار بصورت مایع و یا جامد خارج کرد. البته اگر از آقای احمدی نژاد بپرسید با مزاح خواهند گفت حجم دزدی آنقدر زیاد است که باورکردنی نیست مگر می شود در استان هرمزگان پنهان از دید مردم و مامورین پالایشگاه نفت مخفی درست کرد و بندرگاه ایجاد نمود؟ هر کس اگر این کار را کرده نوش جانش.
دزدی ثروتهای مردم ایران به علت حکومتگران فرومایه و غاصب سنت دیرینه دارد. در زمان ملی کردن صنعت نفت ایران برهبری دکتر محمد مصدق معلوم شد که شرکت نفت انگلیس در ایران از پالایشگاه نفت آبادان لوله های انتقال نفت به صورت پنهانی به بصره کشیده بوده است و سالها نفت ایران را به صورت غیر قانونی در کنار “قانونی“ که مبتنی بر قراردادهای استعماری شرکت بوده است می دزدید. توجه کنید دولت فخیمه انگلستان دزد به تمام عیار بود و هست. همه این دول دول غارتگرند. قرارداد نفت با انگلیسها که رضا خان آنرا تمدید کرده بود و پسرش بر غارت منابع ثروت ایران چشم بسته بود و به این راهزنی نفت ایران با نظر موافق نگاه می کرد خود یک قرارداد استعماری، نابرابر بود که شرکت نفت مفاد آنرا اجراء نمی کرد و در داخل ایران منطقه مستقل اییجاد کرده و دولتی در دولت ایران بود و با ایرانیان به عنوان برده رفتار می کرد. رژیم ننگین پهلوی اسارت مردم ایران را پذیرفته بود. دکتر مصدق باین ننگ تاریخی پایان داد و آنوقت بود که مردم به صدا در آمدند و کارگرانی که این لوله نفت مخفی را نصب کرد ه بودند به افشاءگری پرداخته و باعث شدند که مامورین دولتی در منطقه حضور یابند و با حضور خبرنگاران این لوله های انتقل نفت دزدیده شده بسته شود. این کارگران در حکومتهای سابق از ترس جانشان که مبادا توسط شرکت نفت و یا دربار پهلوی کشته شوند نفس بر نمی آوردند.
پی می بینیم که رژیم جمهوری اسلامی پا در جای پای شاه می گذارد و دارد تاریخ ایران را تکرار می کند. با لودگی و مزاح نمی شود از زیر پاسخ در رفت. از همان بدو انقلاب میلیاردها دلار ثروت این ملت با دست شیوخ و ملاها به باد رفته است. در همین چندی پیش نزاع سختی میان بانکها و دادگستری در گرفته بود که وامهای میلیاردی بدون ضمانت را چگونه باید پس گرفت و چه کسی مسئول پس گرفتن آن است. وامهائی که از زمان امام و دولت میر حسین موسوی به بزرگان قوم داده بودند و آنها هم این پولها را ملاخور کرده اند. پس مشکل مردم ایران یکی دو تا نیست. همه رژیمها مستبد که پاسخگو به مردم نیستند و مورد تائید مردمشان نیستند کارشان ب این جاها می رسد تا با انقلاب بهمن دیگری سرنگون شود. چنین رژیمهائی حقشان است که سرنگون شوند نوش جانشان.
بر گرفته ازتوفان شماره 118 دی ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org

قطعنامه پشتیبانی 16 حزب و سازمان مارکسیستی لنینیستی از مبارزات عادلانه مردم ایران


برگزاری کنفرانس بین المللی احزاب برادر برای پیروزی انترناسیونالیسم پرولتری

کنفرانس بین المللی احزاب کمونیست جهان در ماه نوامبر با شرکت 16 حزب برادر در یکی از کشورهای اروپائی به مدت چهار روز برگزار گردید.
برخی از احزاب به علت مشکلات فنی امکان شرکت در این کنفرانس را نیافتند. کنفرانس با خوشآمدگوئی کشور میهماندار آغاز به کار نمود.
کمیته هماهنگی گزارش فعالیت های خود را در سال گذشته به کنفرانس ارائه داد. کنفرانس به بحث و تبادل نظر در مورد تجزیه و تحلیل و طرح پیشنهادی کمیته در مورد اوضاع بین المللی و بحران اخیر پرداخت. سپس احزاب شرکت کننده بنابر شرایط خاص کشور خود به لزوم تبلیغات و نوع فعالیتهای انقلابی میان مردم بخصوص طبقه کارگر پرداختند.
در این رابطه حزب کار ایران با شرح مختصری از انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی بهمن 57 دوران کوتاه مدت دموکراسی در آن زمان، رشد سازمانهای ما، علیرغم انشعابات قبل از آن و هم چنین رشد سازمانهای صنفی و سیاسی دیگر و سپس سرکوب آزادیهای دموکراتیک توسط جمهوری اسلامی با کمک رویزیونیستهای حزب توده و سازمان فدائیان خلق(اکثریت) و در نتیجه رکود مبارزات و قلع و قمع سازمانهای انقلابی، به لزوم مبارزه برای دموکراسی و ضرورت دموکراسی برای جنبش کارگری و پیوند کمونیستها با طبقه کارگر در شرایط استقرار دموکراسی پرداخت.
حزب در مورد تقلبی بودن انتخابات در ایران و اینکه انتخابات در رژیم جمهوری اسلامی همیشه تقلبی و بر اساس دروغ و ریاکاری بوده است توضیح داد و اشاره کرد که در این میان دو جناح حاکمیت بجان هم افتاده اند. ولی مبارزات دموکراتیک مردم ایران بعد از 22 خرداد یک مبارزه با خواستهای دموکراتیک بوده و ربطی به دعوای حاکمیت ندارد. بر سر کسب رهبری این مبارزات نیز مبارزه سختی در گرفته است. مبارزه اخیر مردم ایران بیان خواستهای سرکوفت خورده مردم ایران در بعد از انقلاب بهمن است. مردم ایران از هر فرصتی برای اعلام مخالفت خویش با این رژیم استفاده می کنند. حزب در عین حال توضیح داد که چگونه در غیاب یک حزب قدرتمند و پرنفوذ کمونیستی در ایران سازمانهای ارتجاعی صهیونیستی و امپریالیستی با طرح شعارهای انحرافی تلاش می کنند رهبری مبارزه را به کف آورده و جنبش مردم ایران را به کجراه بکشانند. حزب بر شرکت کمونیستها در این جنبش و پشتیبانی از آن تاکید ورزید.
حزب همچنین خاطر نشان ساخت که مبارزه دموکراتیک بخشی جداناپذیر از مبارزه ضد امپریالیستی است و دولت فاشیستی مذهبی جمهوری اسلامی با سرکوب این مبارزات، ناچار است برای ادامه حاکمیت خود دیر یا زود با امپریالیستها همگام شود.
در این رابطه کنفرانس قطعنامه ای در جهت پشتیبانی از مبارزات دموکراتیک مردم ایران باتفاق آراء تصویب نمود که در زیر متن آنرا ملاحظه می کنید.
کنفرانس در پایان کار خویش به اتخاذ تصمیمات و قرارهائی برای سال آینده پرداخت و کمیته هماهنگی جدیدی انتخاب نمود.
از جمله تصمیم به برگزاری یا تجمع جوانان در یکی از ممالکی بود که رفقای احزاب برادر در آن توان برگزاری و سازماندهی آنرا دارند.
حزب کمونیست کلمبیا از اعضاء کنفرانس دعوت کرد که برای بازدید از پیروزیها و پیشرفتهای حزب در کلمبیا به مناطق آزاد شده و پایگاههای حزب در این مناطق سفر کنند.

قطعنامه برای پشتیبانی از مبارزات اعتراضی در ایران

ما پشتیبانی خویش را از مطالبات عادلانه خلق ایران و نبرد مترقی مردم ایران برای استقرار یک ایران دموکراتیک اعلام می کنیم. ما بر این عقیده ایم که این فقط وظیفه مردم ایران است رژیم دیکتاتوری را در ایران سرنگون کند.
با توجه به دروغهائی که بر خلاف مصلحت خلق ایران شایع می شوند، با توجه به سیاست تجاوزکارانه و جنگ طلبانه امپریالیستها برای تقسیم جهان ما مخالف دخالت و دسیسه های قدرتهای امپریالیستی و صهیونیستی در ایران هستیم.
ما همزمان شکنجه ها، تجاوزات و کشتار معترضین توسط دستگاه خشونت بربرمنشانه رژیم جمهوری اسلامی را محکوم کرده و آن را یک اقدام جنایتکارنه ارزیابی می کنیم.
ما معتقدیم که مبارزه دموکراتیک خلقهای ایران بخشی جدا ناپذیر از مبارزه ضد امپریالیستی است. رژیم هائیکه به مردم خود احترام نمی گذارند و خواستهای عادلانه و دموکراتیک آنها را لگدمال می کنند دیر یا زود به دامن امپریالیستها پناه می برند.
زنده باد مبارزه خلق ایران برای کسب حقوق دموکراتیک.
زنده باد مبارزه طبقه کارگر ایران برای استقرار یک ایران سوسیالیستی.

حزب کمونیست انقلابی برزیل
حزب کمونیست اکوادور مارکسیست لنینیست
حزب کمونیست کارگران فرانسه
حزب کمونیست اسپانیا مارکسیست لنینیست
حزب کمونیست کلمبیا مارکسیست لنینیست
حزب کمونیست کارگران تونس
حزب کمونیست انقلابی ترکیه
جنبش احیاء دوباره حزب کمونیست یونان
حزب کمونیست کارگران دانمارک
خط مشی کمونیستی ایتالیا
حزب کمونیست مکزیک مارکسیست لنینیست
سازمان مارکسیست لنینیستی انقلابی نروژ
حزب کمونیست کار جمهوری دومینیکن
حزب کمونیست مارکسیست لنینیست ونزوئلا
حزب کمونیست انقلابی ولتائیک(بورکینافاسو)
حزب کار ایران(توفان)

بر گرفته ازتوفان شماره 118 دی ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org