جهانی شدن سرمایه امپریالیسم“جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” منتشر شده از سوی حزب کمونیست سوئد (م-ل)

۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

راهکارهای جدید امپریالیستها در مورد ایران



سیاست راهبردی امپریالیست آمریکا در منطقه و بویژه در خصوص برخورد به ایران تغییر نکرده است. اندیشمندان امپریالیسم سیاست کشورشان را بر اساس واقعیتها و منافع سرمایه های امپریالیستی و حفظ نظام استعماری و استثماری موجود بنا کرده اند. این منافع و واقعیتها امری نیستند که از امروز به فردا تغییر کنند. منافع امپریالیستها در منطقه خاور میانه یک منافع دائمی است و منافعی نیست که از امروز به فردا تغییر کند. دولتها می روند و می آیند ولی منافع امپریالیسم ثابت می ماند. اگر بنا باشد منافع امپریالیسم بر اساس نتایج انتخاب هر رئیس جمهوری عوض شود پس باید سیاست امپریالیست آمریکا در منطقه خلیج فارس و یا خاور میانه هر چهار سال یک بار ماهیتا دچار تغییر گردد. اینکه جرج بوش در آمریکا بر سر کار باشد و یا اینکه اوباما قدرت رهبری را بگیرد ذره ای تغییر در ماهیت منافع امپریالیسم در منطقه نمی دهد. سیاست راهبردی آنها روشن است. ایران تنها کشوری در منطقه است که موی دماغ امپریالیست آمریکا محسوب می شود. آنها ترجیح می دهند نوکر دست بسینه ای نظیر رژیم محمد رضا شاه داشته باشند که 50 هزار مستشار آمریکائی را از خزانه ملت نان و آب دهد و با فرمان کاپیتولاسیون دستشان را در تجاوز به منافع ملی ایران باز بگذارد. آنها ترجیح می دهند رژیمی در ایران بر سر کار باشد که انبار تسلیحات خود را از کالاهای نظامی آمریکا پر کند و حتی سلاحهائی را که کارخانه های آمریکائی هنوز تولید نکرده اند پیش خرید کند و پول آنها را با خیانت ملی از قبل بپردازد. انقلاب عظیم ایران لگد محکمی به امپریالیست آمریکا و اسرائیل صهیونیست وارد آورد و آنها را مجبور کرد جل و پلاسشان را از ایران جمع کنند.

ناموس امپریالیست آمریکا در نفت عربستان سعودی است. نفت عربستان سعودی پشتوانه دلارهای بی ارزش آمریکائی است. وادار کردن عربستان سعودی تا نفتش را به دلار بفروشد همه جهان سرمایه داری را وادار کرده است برای خرید انرژی فسیلی دلار کسب کنند و کاغذ پاره های آمریکائی را با ارزهای با ارزش خود پرداخت نمایند و باین ترتیب بار سنگین ورشکستگی بانکهای آمریکائی را بدوش بکشند و در این ورشکستگی سهیم شوند و عملا با دسترنج مردم کشورشان سطح زندگی آمریکائیها را ارتقاء دهند. کنترل بر منابع انرژی فسیلی در خلیج فارس شیشه عمر امپریالیست است. آنها به امنیت کویت٬ عربستان سعودی٬ عراق٬ امارات متحده عربی علاقه دارند و باین جهت خلیج فارس را در کادر حریم منافع امنیتی خویش جا داده اند. آنها بهیچ بهائی حاضر نیستند این منطقه را ترک کنند. جمهوری اسلامی چوب لای چرخ سیاستهای نظم نوین امپریالیست آمریکا درمنطقه میگذارد وازاین رو هدف راهبردی آنها حکم می کند که ایران را در تحت کنترل خود بگیرند تا منافعشان در منطقه مورد تهدید قرار نگیرد. در این متن حضور اسرائیل و تقویت صهیونیسم بر ضد اعراب برای سیاست راهبردی امپریالیست آمریکا ضروری است زیرا از طرفی با لولوی اسرائیل دلارهای نفتی را در مقابل اسلحه از جیب شیوخ عرب بیرون می کشند و در عمل خرید نفت برایشان بسیار ارزان تمام می شود و از طرف دیگر سگ پاسبانی در منطقه دارند که می توانند وی را به سمت هر کشور عربی که بخواهند کیش دهند.مهار کردن ایران لیکن راههای گوناگون دارد. امپریالیست آمریکا باید راهکارهای مختلفی را مورد استفاده قرار دهد. این راهکارها می تواند از تغییر در دستگاه حاکمیت ایران از طریق استحاله باشد و یا حمله نظامی جای آنرا بگیرد و یا روش ایجاد تزلزل و اغتشاش و ناامنی در ایران باشد که نارضائی عمومی را تشدید کند. این نارضائی عمومی می تواند در شرایط فقدان نیروی انقلابی سازمان یافته در مجاری ای به حرکت در آید که در درجه معینی زمینه را برای تحقق خواسته های امپریالیستها فراهم کند. جرج بوش راهکار جنگ و بگیر و ببند را برگزیده بود. این سیاست فاجعه آمیز آمریکا را به اشغال خاک عراق و افغانستان کشانید که معلوم نیست علیرغم جنایات بی حد و حصری که در آنجا می کنند موفق شوند سیاستهای خویش را عملی نمایند. بهانه دستگیری اسامه بن لادن و تبلیغات گسترده در این زمینه حضور قشون آمریکا را در همه جا تحت عنوان مبارزه با "تروریسم" توجیه می کند. باید پرسید که این چگونه تروریستهای منفرد و فاقد پایگاه اجتماعی هستند که سالهاست علیه بزرگترین قدرتهای جهانی در افغانستان می جنگند٬ مسلحند٬ از حمایت مردم برخوردارند و به اعتراف خودِ امپریالیستها شکست آنها مقدور نیست. در جنگ فرسایشی تنها شکست ارتش منظم ممکن است٬ شکست پارتیزانها که بیک مبارزه توده ای طولانی دست می زنند و در کشور خودشان ساکنند و نسل اندر نسل به کمین می نشینند تا عساکر دشمن را دانه دانه از رده خارج کنند شکست نمی تواند مفهوم داشته باشد. صهیونیستها حدود 60 سال است که ممالک فلسطینیها را اشغال کرده اند ولی نتوانسته اند مقاومت مردم فلسطین را از بین ببرند.

سیاست تجاوز نظامی امپریالیستها با شکست روشن روبرو شده است. اسناد تکان دهنده جنایات آنها که در حرف از حقوق بشر دم می زنند و در عمل افراد غیر نظامی را سلاخی می کنند وجدان عمومی را در سراسر جهان معذب کرده است.

بنظر می رسد که شکست راهکار تجاوز نظامی به ممالک منطقه برای خود امپریالیستها نیز آشکار شده است. آنها بسیار از گزینش نظامی در مورد ایران سخن می رانند٬ آنها بسیار این عبارت را به کار می گیرند که گزینش نظامی روی میز ما قرار دارد و آن را حذف نکرده ایم ولی خودشان می دانند که چنین گزینشی تا به چه حد خطرناک و دارای آینده ای ناروشن است.

راهکار اوباما با جرج بوش که قلدری را به نمایش می گذاشت فرق دارد. وی نیز می خواهد کنترل خلیج فارس را کاملا به عهده بگیرد و ایران را مهار کند. این مهار کردن از طریق جنگ بسییار گران تمام می شود. این است که آنها تصمیم گرفته اند در یک برنامه گسترده در چند زمینه در ایران فعالیت خویش را تشدید کنند. اعزام جاسوس به ایران٬ ترور مغزها و یا تبلیغ برای فرار مغزها٬ تحریک فعالیتهای تجزیه طلبانه در بلوچستان٬ کردستان٬ خوزستان و آذربایجان٬ تحریم اقتصادی برای آنکه جان مردم به لب برسد و موج نارضائی افزایش یابد٬ خریدن عوامل رژیم٬ تقویت عوامل خودی در درون ایران٬ استفاده از شبکه اینترنت و رسانه های گروهی برای تبلیغات و جنگ روانی٬ اقدام به عملیات خرابکارانه توسط عمال ایرانی و یا افراد وارداتی به ایران در این عرصه سازمان مجاهدین خلق و عمال سلطنت طلبان و تجزیه طلبان در ایران می توانند مورد استفاه قرار گیرند.

رضا پهلوی در مصاحبه خود با نشریه کیهان لندنی که معرف حضور همه ایرانیان "میهندوست" است وقتی پرسش در مورد تحریم ایران مطرح می شود حرف دل اوباما را زده می گوید׃ "من اصولا تحریم اقتصادی را در قالبی متصور می دانم که هدفمند باشد نه فقط منظور تنبیه باشد" و اضافه می کند׃ "تحریم به خودی خود نمی تواند یک هدف باشد بلکه یک وسیله ای است برای رسیدن به هدف. نکته دوم اینکه با وجودی که می توان تصور کرد که یک سلسله تحریمات می تواند وضع یک نظامی را مختل کند اما مساله کافی برای سقوط نظام نیست. من نمی گویم که تحریم بی فایده است ولی می گویم تنها اتکاء به تحریم و یا اهرمهای فشار از خارج بدون اضافه کردن یک میزان فشار از درون به نظام نهایتا کفاف نخواهد داد.".برگردان سخنان دیپلماتیک این مدعی ایرانی بودن این است که گرسنگی به مردم دادن کافی نیست٬ باید مردم را تحریک کرد٬ باید همه اهرمها را که ما در ایران و خارج ایران داریم بکار بگیریم. باید بر متن تحریم و نارضائی عمومی برای نیل به هدف، که سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و استقرار سلطنت است فعال شویم. تحریم تنها گام نخست است که باید با سایر اقدامات کامل شود.

زبیگنیو برژینسکی مشاور سابق رئیس جمهور آمریکا در امور امنیتی در یک مصاحبه خود با نشریه آلمانی نوشت׃ "ایران باید چنان مهار شود که جرات کاربرد زور را نداشته باشد این به معنای آن است که چتر هسته ای آمریکا باید در منطقه گسترش پیدا کند." وی سپس اضافه کرد׃ "با همه اینها تا زمانی که جابجائی قدرت در ایران صورت نگیرد٬ ما نخواهیم توانست مسایل خود با این کشور را حل و فصل کنیم. هر چند این جابجائی قدرت لزوما به معنای کنار رفتن آیت اﷲ ها یا پدایش دموکراسی نیست".

سخنان برژینسکی روشن است و بازتاب منافع آمریکاست. وی می خواهد بدون جنگ با تغییر از درون حتی با کنار آمدن با بخشی از حاکمیت مذهبی جابجائی قدرت را در ایران موجب شود. سیاست تحریم برای فشار آوردن به رژیم حاکم است که در زیر منگنه فشار از پائین و توسط مردم و درباغ سبز امپریالیست آمریکا یکی را انتخاب کند. رضا پهلوی حکم لولو و سر آقا گرگه را دارد که وی را هر چند وقت یکدفعه به رخ آخوندها می کشند تا حساب کار خود را بکنند. این اقدامات از جمله این است که دولت صهیونیستی اسرائیل بسیاری از یهودیان ایرانی را که به اسرائیل مهاجرت کرده اند برای دخالت در امور ایران٬ آموزش دادن زبان فارسی٬ در بخشهای تبلیغاتی و خرابکاری و گسیل بدرون ایران آموزش می دهد. این نیروها تحت نام نیروهای 8200 در اسرائیل شناخته می شوند. نشریه زود دویچه تسایتونگ در شماره 26/05/2010 از سیاست آمریکا تحت رهبری ژنرال داوید پتروس پرده بر می دارد. محافل سیاسی در واشنگتن اعتراف کردند بر اساس بخشنامه ای که ژنرال پتروس که آنرا در ماه سپتامبر گذشته صادر کرده است عملیات تخرینی سری باید در عراق٬ افغانستان٬ یمن بر ضد گروههای افراطی و القاعده به اجراء در آید. همین نشریه به نقل از نشریه نیویورک تایمز می نویسد׃ "این دستور اقدامات سری خرابکارانه را در ایران مقدور می کند. این امر مربوط می شود به جمع آوری اطلاعات در مورد برنامه هسته ای ایران و یافتن منتقدین رژیم که برای انجام ضربات نظامی مفید باشند".

مدتهاست که سیل جاسوسان اروپائی و آمریکائی به سوی مرزهای ایران برای خرابکاری روان است. بارها در خلیج فارس در سواحل جزیره کیش جاسوسان اروپائی دستگیر شده اند و در زندان بسر می برند. ادعای آنها این بوده که برای ماهیگیری اشتباها تا مرزهای ایران قایق سواری کرده اند. مضحک تر از همه افسانه سه کوهنورد آمریکائی است که برای استفاده از مرخصی برای تفریح از آمریکا پا شده به عراق اشغالی و ناامن و جنگ زده رفته اند و بیکباره سر از کوه های غربی ایران در آورده اند. پس از دستگیری به علت جاسوسی و ورود غیر مجاز به ایران مجله "نیشن" در آمریکا البته با دستور دولت آمریکا و به صورت خنده آوری مدعی شده که این توریستها در داخل خاک عراق دستگیر شده و بزور بدرون خاک ایران برده شده اند. آنها توریستند٬ کوهنوردند٬ جاسوس نیستند. چقدر از این جاسوسها در داخل ایران ولو هستند معلوم نیست. خانم کلوتید ریس یکی از آنها بود که از فرانسه آمده بود. رژیم که در سرکوب مردم٬ تجاوز به زندانیان سیاسی و اسراء ید طولائی دارد در کنترل جاسوسان امپریالیستها علیل و درمانده است. سیاست امپریالیست آمریکا در ایران٬ وادار کردن رژیم ایران به تسلیم است. آنها فشار از خارج را با فشار از داخل و رهبری این فشارها تکمیل می کنند. مسلما هستند کسانی در ایران که در همکاری با امپریالیستها منافعی دارند و اقدامات امپریالیستها را مورد تائید و حمایت در ایران قرار می دهند. رژیم حاکم در ایران به علت سیاستهای ارتجاعی و سرکوبگرانه٬ به علت حمایت از فساد و ریاکاری به شدت مورد نفرت مردم بویژه نخبگان جامعه است. این رژیم که تنها به بخش مسلح و امنیتی بطور عمده تکیه می کند و به آنها باج می دهد تا خود را سراپا نگاه دارد می پندارد با سرکوب و بگیرو ببند٬ با ساختن زندانها و شکنجه گاهها٬ با تضییق حقوق مردم٬ با پنهانکاری و عدم شفافیت٬ با تکیه بر احکام الهی و نیروی موهومی امام زمان٬ با گسترش خرافات و تحمیق عمومی٬ با باج دادن به قشر کم در آمد می تواند چند صباحی خویش را نجات دهد. این رژیم محکوم به فناست و اتفاقا با رفتاری که در پیش گرفته است بهترین جاده صاف کن نفوذ امپریالیستها در ایران می شود. رفتار وحشیانه رژیم در سرکوب مردم٬ خودسری٬ فقدان امنیت اجتماعی٬ بی حساب و کتابی٬ ادعای اینکه قوای کشور ناشی از ملت نیست بلکه ناشی از ولی فقیه است و... وضع انفجاری در ایران ایجاد می کند. نارضائی را تشدید می نماید٬ جان مردم را به لب می رساند و همه زمینه های ممکن را برای ایجاد خرابکاری و نفوذ دشمنان مردم ما در درون صفوف آزادیخواهان باز می گذارد. سیاست رژیم جمهوری اسلامی که به بن بست رسیده است قادر نیست به مردم کشورش تکیه کند. آنها در منگنه فشار امپریالیستها گیر کرده اند. یا باید به مردم تکیه کنند و یا تسلیم امپریالیستها شوند. غلبه بر این همه مشکلات که روز بروز در حال گسترش و تزاید است بدون تکیه به مردم امکان ندارد. جرقه را می شود خاموش کرد ولی وقتی ایران گر گرفت آنوقت خشک و تر با هم می سوزد. رژیم جمهوری اسلامی در پی آتش زدن ایران است تا آخوندها به خیال خودشان نجات پیدا کنند.نجات ایران در گرو احترام به حق مردم است. باید حقوق دموکراتیک مردم برسمیت شناخته شود. باید مذهب از حاکمیت جدا شده و به امر خصوصی بدل شود. باید ولایت فقیه به زباله دان تاریخ فرو رود و در کنار سلطنت قرار گیرد. انقلاب ایران تاج را دفن کرد عمامه را نیز دفن می کند.

نقل از توفان شماره 126 ارگان مرکزی حزب کارایران شهریورماه 1389

www.toufan.org

toufan@toufan.org
روشنفکر و تعهد طبقاتی



دکتر شجاع الدین شفا یکی از چهره های پژوهشگر و اندیشمند ایران بود که در 1297 خورشیدی در شهر مذهبی قم بدنیا آمد و در 27 فروردین 1389 در فرانسه درگذشت. وی مترجمی توانا بود و از جمله کتاب کمدی الهی اثر جاویدان دانته آلگیری را به فارسی برگردانید. دکتر شجاع الدین شفا در رژیم گذشته مقامهای فرهنگی مهمی داشت و در دوران تبعید در شناساندن تاریخ کشور ایران به مردم جهان و تدوین تاریخ ایران نقش مهمی بازی کرد. درگذشت وی مسلما برای عرصه فرهنگی ایران ضایعه ای مهم است.

دکتر شجاع الدین شفا از خود آثار بسیار ارزنده ای از جمله تولدی دیگر، جنایات و مکافات٬ پس از 1400 سال٬ از کلینی تا خمینی و... باقی گذاشت که در افشاء ماهیت مذاهب و از جمله مذهب اسلام نقش مهمی در آگاهی مردم ایران بازی می کند و منبع پژوهش نسل آینده در ایران خواهد بود.

حزب ما با نظریات دکتر شجاع الدین شفا در زمینه حمایتش از رژیم پهلوی و در پاره ای موارد که در آثارش قلم زده بود موافق نبود. وی از جمله کسانی بود که به ملی گرائی افراطی مشهور بود و مبلغ ناسیونالیسم ایرانی بشمار می رفت و تصور می کرد در قرن بیست یکم هنوز استقرار شاهنشاهی عظمت طلبانه ایران بختی دارد. شایع است که وی سخنرانی محمد رضا شاه را در جشنهای ننگین دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی ایران تدوین کرده بود و مبتکر تغییر تاریخ ایران به تاریخ شاهنشاهی بود. این سیاست نابجا خشم مردم ایران را برانگیخت و به مصداق دوستی خاله خرسه میخی بر تابوت محمد رضا شاه بود.

شجاع الدین شفا با فرزند شاه ایران که مدعی پادشاهی در ایران است از نظر ارزیابی از توانائی سیاسی اش هم نظر نبود. وی نوع "رهبری" وی را مورد انتقاد قرار می داد و نقش عوامفریبانه٬ اندرز دهنده و "پارسایانه" وی را که بیکباره هوادار حقوق بشر شده و از دموکراسی و "کمیسیون حقیقت یاب" دم زده و خود را شهروند عادی ایران تلقی می کرد و سرنوشت آینده خویش را به نتیجه همه پرسی در آینده ایران وابسته می ساخت٬ نمی پذیرفت و بشدت به آن انتقاد می کرد و می طلبید که شهبانوی سابق رهبری مبارزه برای بازگشت سلطنت به ایران را به عهده گیرد. وی می گفت همه پرسی یعنی چه. رضا پهلوی ذاتا شاه است و باید مانند پدرش و پدر بزرگش عمل کند. وی سیاست موذیانه همه پرسی را اعتراف به شکست پادشاهی ارزیابی می کرد. وی حتی خمینی را با رضا پهلوی مقایسه می کرد و می گفت که باید از خمینی یاد گرفت که چگونه در صف اول مبارزه قرار گرفت و جنبش را رهبری کرد و مبارزه را به پیش برد. وی بزعم خودش بر قاطعیت٬ تبلیغات برای جا انداختن ادعای رهبری و پادشاهی در یک نبرد رویارو با آخوندها برای کسب مجدد قدرت سیاسی تکیه می کرد. وی آنچنان رهبری ای می خواست مانند رستم دستان شمشیر را از رو ببندد. وی می گفت رهبری که سرنوشت خود را بدست همه پرسی بسپارد رهبر نیست٬ اراده نیل به رهبری نیز ندارد٬ در پی زندگی خصوصی خویش است. وی درک نمی کرد که با پنبه سربریدن٬ دروغ گفتن٬ ریاکاری کردن٬ دزدیهای کلان دوران پادشاهی را که در بانکهای امپریالیستی سودهای سرشار به دودمان ننگین پهلوی می دهد در راه اسارت ایران مجددا به کار گرفتن و از صفا صمیمیت حرف زدن٬ از زیر بار انتقاد و شفافیت در رفتن٬ زیگزاگ راه رفتن٬ به نعل و به میخ زدن٬ مظلوم نمائی کردن ولی با شکنجه گران سابق و عمال سیاه استبداد شاهی همکاری کردن و مشاوره نمودن٬ هوادار تجاوز امپریالیستها به نحو موذیانه به ایران بودن٬ سیاست تحریم و گرسنگی دادن به ملت ایران را تائید کردن٬ از پشت این بلندگوی امپریالیستی به پشت بلندگوی دیگر غلتیدن٬ با دشمنان مردم ایران نرد عشق باختن٬ در مورد حق ایران در غنی سازی اورانیوم سکوت کردن٬ از بمب اتمی موهومی ایران سخن گفتن٬ در مورد جنایات اسرائیل و اشغال ممالک جهان نظیر عراق٬ افغانستان٬ لبنان٬ فلسطین٬ سوریه و... سکوت کردن٬ سخنان دو پهلو گفتن تا کسی نتواند مچ این تربیت شده سازمانهای امنیتی امپریالیستی را بگیرد و... با شرایط امروز و ماشینهای عظیم تبلیغاتی امپریالیستی و بخشی از اپوزیسیون خودفروخته و نوکر امپریالیست بسیار عوامفریبانه تر٬ موذیانه تر و نویدبخش تر است تا فریاد هل من مبارز سردادن و خود را رهبر خطاب کردن و رجز خوانی نمودن.

شجاع الدین شفا از نسل دیروز بود و هنوز به همان تفکر گذشته تعلق خاطر داشت. در آثار شجاع الدین شفا جنبه های بسیار آموزنده و افشاء کننده در مورد جنایات اسرائیلیها و امپریالیستها نمودار است. وی اسناد بسیاری را در این زمینه در کتاب جنایات و مکافات خویش منتشر کرده است و ظاهرا با شهامت از صحت این حقایق دفاع می کند. این اسناد نشان می دهد که برخلاف بسیاری از دارودسته دودمان پهلوی که سرشان در آخور سیا و موساد است وی استقلال اندیشه خویش را تا بدانجا که با اجانب و "غیر ایرانی" مربوط است در همان کادر "ایرانپرستی افراطی" حفظ کرده است.

انتقاد مهمی که به آقای شجاع الدین شفا مربوط است این است که این همه اطلاعات در مورد ماهیت ارتجاعی مذهب و بویژه مذهب اسلام که چنین صدمات جبران ناپذیری به ایران زد٬ این همه اطلاعات در مورد ماهیت ارتجاعی صهیونیسم و امپریالیسم و نقش ضد بشری آنها در جهان چرا در زمان سلطنت پهلوی برای ارشاد مردم منتشر نمی شد؟ چرا این دانستنیها را ایشان در آن زمان در اختیار مردم قرار نمی دادند؟

حقیقت این است که آقای شجاع الدین شفا نیز پیچ و مهره ای از یک ماشین بزرگ بود و در گرداندن این ماشین نقش و وظیفه ویژه خویش را داشت. آن روز ساواک و شخص شاه اجازه نمی دادند به اربابان ایران توهینی روا داشته شود. رژیم محمد رضا شاه رژیم وابسته به امپریالیسم محسوب می شد. ایران کشوری زیر سلطه بود٬ دروغگوئی و دگرگون جلوه دادن در ماهیت این رژیم فاسد بود. مذهب یار و یاور محمد رضا شاه در مبارزه با افکار مترقی کمونیسم به حساب می آمد و در چارچوب رقابت ابرقدرتها با کشیدن کمربند سبز بدور اتحاد جماهیر شوروی که آنرا کمونیستی به حساب می آوردند٬ تبلیغات مذهبی و تقویت روحانیت در برنامه رژیم سلطنت قرار داشت. دربار پهلوی به مذهب نیاز داشت. هم اکنون مدعی بی تاج و تخت پادشاهی ایران نیز با روحانیت با احتیاط رفتار می کند زیرا می داند که به این روحانیت ارتجاعی برای کسب قدرت سیاسی و حفظ آن در آینده نیاز فراوان دارد. شجاع الدین شفا نیز این شرایط را می فهمید و آنقدر کیاست داشت که نان را به نرخ روز بخورد و پایش را از این گلیم خویش بیرون نگذارد.

نکته ای که سبب شد تا حزب ما در این زمینه اظهار نظر کند وجود یک درک نادرست در میان نیروهای مترقی ایران است. دگماتیکها فکر می کنند که اندیشمند کسی است که مترقی و انقلابی باشد. دانشمند کسی است که پیشرو و انقلابی باشد. در حالیکه انقلابی بودن٬ مترقی بودن ربطی به درجه علمی و دانش کسی ندارد. در دانشگاههای ممالک امپریالیستی افرادی آموزش می بینند که در عرصه های مختلف علمی خدمات فراوانی به بشریت می کنند ولی در عرصه تحولات اجتماعی دیدی عقبگرا و ارتجاعی داشته و در تحولات اجتماعی در کنار اکثریت انبوه جامعه قرار ندارند. آنها در جهت گیرهای طبقاتی همواره در کنار طبقات استثمارگرند. از این زاویه آنها ارتجاعی اند و افکارشان معطوف به عقب است. در این عرصه می توان به بسیاری از نویسندگان٬ پژوهشگران٬ هنرمندان در همه عرصه های هنری اعم از نقاشی٬ موسیقی٬ تاتر٬ سینما و... اشاره نمود. رومن رولان یک نویسنده انقلابی بود در حالیکه آندره ژید گرچه نویسنده ای توانا بود ولی توانائیش را در خدمت ضد کمونیسم بکار می گرفت.

روشنفکران که با کار فکری سر و کار دارند می تواند متعهد به منافع خلق بوده و یا متعهد به منافع طبقه بهره کش و سرکوبگر باشند. این ارزشگذاری ذره ای از ماهیت روشنفکری و توانائیهای آنها در این زمینه ها نمی کاهد. تعهد به زحمتکشان یک جانبداری طبقاتی است و به درک و درجه دانش و معرفت تحصصی و یا عمومی کسی بستگی ندارد. این امر یک گزینش طبقاتی است و بهمین جهت مارکسیسم لنینیسم جانبدار است. اگر مسایل اجتماعی را به فرمولهای ساده ریاضی بدل کنیم نمی توانیم پیچیدگی مسایل اجتماعی و نقش زنده انسانها را در این تحولات مستمر بدرستی مورد ارزیابی قرار دهیم. آنوقت باید بگوئیم که چون کتاب "سرمایه" مارکس علمی است٬ چون کتاب "بیانیه حزب کمونیست" مارکس و انگلس علمی است و حقایق را در برمی گیرد هر کس آنها را قبول نداشته باشد فاقد عقل و منطق و قدرت درک است. این شیوه برخورد قادر نیست بفهمد که درک و منطق و عقل نیز در جامعه طبقاتی٬ طبقاتی است. اندیشه نیز در جامعه طبقاتی٬ طبقاتی است. باید بر اتکاء به این واقعیتها دارویها را استوار کرد وگرنه منجلاب دگماتیسم برای پذیرش فوق انقلابیها دهان گشوده است.


نقل از توفان شماره 126 ارگان مرکزی حزب کارایران شهریورماه 1389

www.toufan.org

toufan@toufan.org
تکامل در وحدت، سرشت مارکسیسم است(15)



نکته دیگری که مطلقا مورد توجه قرار نمی گیرد ماهیت دولت است. همینکه پرولتاریا تحت رهبری حزب سیاسی خود به تصرف قدرت سیاسی نایل می آید٬ دیکتاتوری پرولتاریا تحقق یافته است و راه به سوی سوسیالیسم گشوده می شود. در ارتباط با ماهیت پرولتری دولت که نشانه حاکمیت پرولتاریا است بسیاری از مفاهیم مانند سرمایه٬ مالکیت٬ کالا٬ قانون ارزش و غیره مضمون و محتوای دیگری پیدا می کنند. غالبا و شاید می توان گفت در تمام موارد٬ مالکیت دولتی را در شرایط دیکتاتوری پرولتاریا با اصرار سرمایه داری دولتی می نمایانند. در حالی که این مالکیت دولتی٬ مالکیت خصوصی نیست٬ مالکیت همگانی است بخش سوسیالیستی اقتصاد دوران گذار است. سرمایه نیز در شرایط حاکمیت پرولتاریا به آن مفهمومی نیست که در نظام سرمایه داری از آن استفاده می شود. سرمایه در دست پرولتاریا حامل استثمار و ارزش اضافی نیست چون پرولتاریا خودش خودش را نمی تواند استثمار کند. همینگونه است برای تولید کالائی٬ کالا و ... دیکتاتوری پرولتاریا را نمی توان فقط به "افزار خلع ید" یعنی افزار سلب مالکیت از مالکان وسایل تولید محدود ساخت. اگر چنین می بود دیکتاتوری پرولتاریا می بایستی پس از انجام "خلع ید" زائد باشد و برچیده شود. مارکس دیکتاتوری پرولتاریا را برای تمام دوران گذار از سرمایه داری به کمونیسم ضروری می شمرد و این خود می رساند که در کنار "خلع ید" وظایف دراز مدت دیگری بر عهده دیکتاتوری پرولتاریاست. در واقع هم حکومت پرولتاریا در کنار سرکوب مخالفان انقلاب و تقویت و تحکیم قدرت دولتی برای مقابله با مداخله گر خارجی باید نظام سوسیالیستی را سازمان دهد و به سوی محو طبقات پیش رود. این آخرین وظیفه نهائی دوردستی است که دولت پرولتاریا باید در راه انجام آن گام بردارد. از یاد نبریم که وظیفه دیکتاتوری پرولتاریا تنها تخریب نظام بورژوائی نیست٬ ساختمان جامعه نوین سوسیالیستی نیز هست و این دو از یکدیگر تفکیک ناپذیرند. لنین برای دیکتاتوری پرولتاریا دو وظیفه قائل است׃ "پرولتاریا برای آنکه بتواند پیروز گردد و سوسیالیسم را بوجود آورد و تحکیم کند باید مسئله دوگانه یا دو جانبه ای را حل کند׃ اولا با قهرمانی بی دریغ خود در مبارزه انقلابی علیه سرمایه تمام توده زحمتکشان و استثمار شوندگان را به سوی خود جلب کند٬ آنها را متشکل سازد و برای سرنگون ساختن بورژوازی و درهم شکستن کامل هرگونه مقاومتی از طرف وی رهبری نماید. ثانیا تمام توده زحمتکشان و استثمار شوندگان و نیز تمام قشرهای خرده بورژوا را براه ساختمان اقتصادی نوین٬ برای برقراری رابطه اجتماعی نوین٬ انضباط نوین در کار و سازمان نوین کار بکشاند... این مسئله دوم از اولی دشوارتر است"(لنین׃ ابتکار عظیم).

بدین ترتیب مهمترین وظایف اقتصادی دیکتاتوری پرولتاریا در دوران گذار به اولین مرحله جامعه کمونیستی عبارتست از برانداختن سلطه اقتصادی بورژوازی و در دست گرفتن اهرمهای اقتصاد٬ دگرگون کردن اقتصاد کشاورزی و پیشه وری و بازرگانی٬ رهبری اقتصاد بر طبق نقشه و تکامل سریع نیروهای مولد بر اساس آخرین کلام علم و تکنیک و بهبود در سطح زندگی زحمتکشان.

لارم به تذکر نیست که اگر تدارک انقلاب پرولتاریائی و سرنگون ساختن حکومت بورژوائی و استقرار سلطه سیاسی پرولتاریا بدون حزب طبقه کارگر عملی نیست٬ در دوران گذار که مسایلی به مراتب دشوارتر و بغرنجتر از مسایل تدارک انقلاب در دستور کار قرار می گیرد نقش حزب پیشرو طبقه کارگر افزون تر می شود. البته خطوط کلی و قانونمندیهای دوران گذار را مارکس و انگلس و لنین بدست داده اند ولی پیاده کردن خطوط کلی و قانونمندیها در عمل نیازمند دانش و دانائی و برّرائی است. دوران طوفانی و پرحادثه پس از انقلاب اکتبر شاهد صادقی بر این حکم است. نباید در دام این خودفریبی افتاد که چنانچه توده کارگر غیر حزبی زمام امور را بدست گیرد دیکتاتوری پرولتاریا مصداق واقعی پیدا می کند و دوران گذار به سهولت برگزار خواهد شد. البته حزب طبقه کارگر جدا از طبقه نیست و همانطور که مارکس و انگلس آموخته و عمل کرده اند وظیفه دارد بهترین و آگاه ترین و پیشروترین عناصر طبقه کارگر را به حزب جلب کند و می کند و آنها را با پرورش صحیح به اداره امور دولت بگمارد و می گمارد. دولت پرولتری بیقین در کار آموزش و پرورش فرزندان کارگران و دهقانان زحمتکش از همان آغاز اقدام خواهد کرد و دیری نخواهد پائید که قشر نوئی از روشنفکران با منشاء کارگری در جامعه بوجود خواهد آمد و اداره امور را در دست خواهد گرفت معذالک مشکل باقی می ماند که هیچ ضمانتی وجود ندارد که این قشر نوین روشنفکران و حتی کارگران آگاه و پیشرو وقتی به مقامات اداری کشور رسیدند ماهیت پرولتری خود را همچنان نگاه دارند.

در نشریه "مارکسیسم و مسئله شوروی"(شماره 1) بطور گذرا در ص 17 نکته با اهمیتی ذکر شده ولی از روی آن گذشته است. نشریه می نویسد׃ "بنا به عقیده لنین و بوخارین پینه بسته ترین دستها٬ شریفترین کارگرها٬ زحمتکش ترین کارگران زحمتکش ترین بخش طبقه کارگرهیچ تضمینی ندارد که اگر برود آن بالا و حکومت بکند تبدیل به طبقه جدیدی نشود". این نکته مهمی است که در مسئله تغییر ماهیت سوسیالیسم شوروی به سرمایه داری و از آن مهمتر برای اجتناب از انحطاط سوسیالیسم در آینده٬ اساس و بنیادی است. چرا شریفترین و زحمتکش ترین کارگر وقتی "آن بالا" رفت ممکن است ماهیت پرولتری خود را از دست بدهد؟ (مارکس بگمانم در آنتی دورینگ اشاره میکند که معلم خود با تغییر و تکامل نیروهای مولده احتیاج به آموزش دارد که باید همانا این آموزش را از دست های پینه بسته کارگران پایینی که ابزار نوین را برای اولین بار بکارمیگیرند، و از تغییرات آتی در جامعه سریعتر از همه مطلع میشوند، یاد بگیرند) علت اصلی و اساسی بازگشت به سرمایه داری اگر پیروزی مداخله و هجوم از خارج را کنار بگذاریم در همین نکته خوابیده است. اتحاد شوروی بر تجاوز فاشیسم فائق آمد ولی بر اثر تغییر ماهیت پرولتری قشری از مقامات حکومتی در دولت٬ در شوراها٬ در حزب رنگ خود را عوض کرد. درگذشت استالین به این قشر امکان داد قدرت سیاسی را قبضه کند و بتدریج روابط سرمایه داری را به جای سوسیالیسم نشاند.

در روسیه پس از انقلاب اکتبر سیادت سیاسی بدست پرولتاریا افتاد و با تکیه بر این سیادت٬ دستگاه دولتی و بوروکراتیک کهنه را نابود کرد و بجای آن دولت پرولتاریا را در شکل شورائی آن نشانید. با تکیه بر قدرت سیاسی وسایل تولید و موسسات مالی را از کف استثمار کنندگان بیرون کشید و در اختیار دولت پرولتری گذاشت یعنی به مالکیت همگانی در آورده، ارتش تزاری را منهدم ساخت و توده کارگران و زحمتکشان را مسلح گردانید.

"قدرت شوروی نوع جدید دولت است بدون بوروکراسی٬ بدون پلیس٬ بدون ارتش دائمی که دموکراسی نوین را جایگزین دموکراسی بورژوائی ساخت"(لنین). دین را از دولت جدا کرد قدرت قانونگذاری و اجرائی را در سازمان شوراها در یکجا جمع کرد٬ حوزه های انتخاباتی محلی را با واحدهای تولیدی مانند فابریکها و کارخانه ها جانشین گردانید٬ سازمان سوسیالیستی تولید را در مقیاس سراسر کشور و تحت رهبری قدرت شوروی به سازمان های کارگری(اتحادیه های صنفی٬ کمیته های کارخانه و فابریکها و غیره) واگذاشت٬ نمایندگان و کارکنان انتخابی را در هر زمان و بدون استثناء قابل تعویض اعلام کرد و حتی در آغاز حقوق همه کارکنان را برابر با دستمزد کارگران تعیین کرد׃ "قدرت دولتی سوسیالیستی شوروی از همان آغاز سیاست تنزل حقوقهای زیاد را تا سطح دستمزد یک کارگر متوسط اعلام داشت"(وظایف نوین حکومت شوروی) دموکراسی نوین دولت شوروی "پیشاهنگ توده های زحمتکش را به پیش می راند٬ از آنها قانوگزار مجری قانون و پاسدار نظامی می سازد٬ دستگاهی را ایجاد می کند که قادر است توده ها را تجدید تربیت کند"٬ "قدرت شوروی دستگاهی است برای آنکه توده فورا شروع کند اداره امور دولت و سازمان تولید را در مقیاس تمام کشور بیآموزد". تمام اقدامات شوروی بوضوح جنبه طبقاتی و بطور مشخص جنبه پرولتری داشت. لنین بدرستی برآنست که قدرت شوروی ادامه راه کمون پاریس است(برای توضیح مفصلتر به گزارش لنین به کنگره هفتم حزب و سخنرانی لنین در اولین کنگره انترناسیونال کمونیستی مراجعه شود).

نقل از توفان شماره 126 ارگان مرکزی حزب کارایران شهریورماه 1389

www.toufan.org

toufan@toufan.org

تصمیم دادگاه لاهه در مورد کوسوو

دیوان لاهه به پرسش مجمع عمومی سازمان ملل که آیا "بیانیه استقلال" کوزوو مغایرتی با حقوق ملل دارد موذیانه پاسخی منفی داد. این استدلال حقوقی به استناد این قاعده است که حقوق ملل مغایرتی با اصل جدائی طلبی ندارد زیرا هیچ تضمین حقوقی وجود ندارد که دول رسمی از درون پاشیده نشوند. در عین حال این حق نیز برای دول برسمیت شناخته می شود که جریانهای تجزیه طلبانه را با قهر سرکوب کنند.

مشکل حقوقی در این است که حقوق عمومی ملل ممنوعیتی نسبت به "بیانیه استقلال" نمی شناسد و بیان می کند که جدائی طلبی ممنوع نیست. نه بیشتر و نه کمتر. ولی آیا از انتشاز این بیانیه می توان نتیجه گرفت که کوزوو یک کشور مستقل است؟ در 10 ژوئن سال 1999 شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ای به شماره 1244 به تصویب رسانید. این قطعنامه نظم موقت کوزوو را پس از دخالت نظامی نیروهای ناتو در یوگسلاوی مد نظر داشت. این قطعنامه مبنای حقوقی اداره منطقه کوزوو توسط سازمان ملل و حضور نظامیان خارجی در آن منطقه بود. در این قطعنامه رسما از نظم موقت در کوزوو سخن می رود که به کوزوو حق خود مختاری را عطا می کند در حالی که همزمان اعلام می کند که این حق خود مختاری باید با توجه به حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی جمهوری فدراتیو یوگسلاوی اعمال شود. حال ما با کلاف سردرگمی از بندهای حقوقی روبرو هستیم که کارشناسان باید تفسیر و نتایج آنرا برای ما قابل فهم کنند. دیوان لاهه رسما اعلام نمی کند که جدائی یکطرفانه کوزوو برحق است.

انتشار "بیانیه استقلال" ممنوع نیست. کوزوو حق خودگردانی دارد ولی باید در چارچوب یوگسلاوی و تحت حاکمیت آن باقی بماند. در عین حال حقوق ملل مغایرتی با جدائی طلبی ندارد. به این کلاف سردرگم باید این بند را نیز اضافه کنیم که دول سوم حق ندارند یک جریان تجزیه طلب را به صورت کشور مستقل به رسمیت بشناسند تا زمانیکه این جریان نتوانسته است به صورت موثر مستقر شود. در غیر این صورت دخالت در امور داخلی کشور دیگر محسوب می شود. اینکه تفسیر حقوقی واژه "موثر" چیست هنوز واضح نیست. شاید وجود قوای مسلح و دستگاه سرکوب که لازمه ساخت یک جامعه طبقاتی است مورد نظر باشد. شاید منظور این است تا موقعیکه جدائی طلبان نتوانسته اند دولتی ملی برای خویش با تمام ابزاری که یک دولت برای بقاء خویش نیاز دارد به وجود آورند نمی توان از یک اقدام موثر سخن گفت. مگر در کوزوو دولت مستقل بر سرکار است؟ مگر این ارتش ناتو نیست که بقاء کوزوو را تامین می کند؟ پس چگونه می توان مدعی شد که دولت کوزوو به صورت موثر مستقر شده است؟

حال این اظهارات حقوقی چه چیز را حل می کند؟ هیچ چیز را زیرا این اظهارات بیشتر برای توجیه استفاده از قهر برای پیشبرد اهداف سیاسی بکار گرفته می شود.

این تناقضات لاینحل حقوقی از آن جهت پدید می آیند که ماهیت پدیده کوزوو یک امر سیاسی است.

واقعیت این است که منطقه کوزوو هیچگاه کشور مستقلی از نظر تاریخی نبوده است و همیشه بخشی از خاک جمهوری فدراتیو یوگسلاوی محسوب می شده است. حتی در زمانی نیز که کشور آلبانی سوسیالیستی وجود داشت این کشور هرگز ادعای ارضی نسبت به منطقه آلبانی نشین یوگسلاوی نداشت. دیگر آنکه همه ساکنین این منطقه ریشه آلبانیائی ندارند تنها 88 در صد آنها آلبانیائی اند٬ بخش مهمی از آنها صربها هستند که مدعی شده اند که اگر منطق "هر کی بهر کی صادق است" آنها نیز به صربستان خواهند پیوست. بر اساس گزارش آقای مارتی آهتیزاری فنلاندی که نماینده سازمان ملل در کوزوو بود و به خاطر خدماتش به امپریالیستها جایزه افتخار دریافت کرد٬ باید به صربهای مقیم کوزوو خودمختاری گسترده محلی داد. وی همان حقوقی را که برای آلبانیهای کوزووئی در داخل صربستان برسمیت می شناسد حاضر نیست برای صربهای مقیم کوزوو برسمیت بشناسد. فاجه جدیدی در راه است. در ماه سپتامبر که مجمع عمومی سازمان ملل در مورد قطعنامه صربستان نظر می دهد٬ پاکسازی قومی صربها توسط کوزووئی ها بهیچوجه منتفی نیست. صربها و ناتو خود را برای این درگیری از هم اکنون آماده می کنند. در اینجا دیگر سخنی از کشتار قومی نمی شنوید زیرا این کشتار در خدمت منافع امپریالیستها و در کادر سیاست تجزیه کامل بالکان صورت می گیرد.

کمی به عقب برگردیم. یوگسلاوی کشور قدرتمند و پرنفوذی در جهان بود. در میان ممالک "دنیای سوم" محبوب بود و از موسسین و رهبران آن محسوب می شد. یوگسلاوی در عین حال مورد تائید امپریالیستها بود زیرا تیتوئیسم در واقع "راه سوم نیل به سوسیالیسم" جا زده می شد که در مقابل نمونه شوروی سوسیالیستی لنینی-استالینی بپا شده بود. یوگسلاوی استخوان لای زخم در اردوگاه سوسیالیسم بود و در اروپای شرقی به خرابکاری دست می زد و در جریان تلاش ضد انقلاب مجارستان و دخالت در کودتا در آلبانی و خرابکاری در جنبشهای کمونیستی دست داشت.

یوگسلاوی در دوران جنگ سرد عضو کنفرانس همکاری و امنیت در اروپا به حساب می آمد. این کنفرانس نشست مشترکی در سال 1975 در هلسینکی از اقمار شوروی و اقمار آمریکا بود که متفقا مرزها و مناطق نفوذ سیاسی یکدیگر را در اروپا برسمیت می شناختند. این به آن مفهوم است که تمامیت ارضی یوگسلاوی مورد تائید شرق و غرب اروپا بود. این وضعیت تا زمانی که ابر قدرت شوروی بپا بود و تناسب و توازن قوا تغییری نکرده بود به قوت خویش برجا بود. ولیکن به محض فروپاشی بساط رویزیونیستها در روسیه اوضاع بکلی فرق کرد. حال باید جغرافیای سیاسی جدیدی بر اساس توازن قوای جدید پدید می آمد. امپریالیستها با تکیه به وضعیت کنونی تلاش کردند که منطقه مهم بالکان را به همان شرایط قبل از جنگ جهانی اول باز گردانند و تمام دستآوردهای انقلاب اکتبر و نتایج آن را در جهان برهم زنند. این خواسته را وزیر امور خارجه آلمان تحت عنوان اینکه همه مرزها که بعد از جنگ اول جهانی با زور بوجود آمده اند باید به وضعیت نخست خود برگردند بر زبان آورد. بالکان باید به اجزاء خود تجزیه می شد. این نقشه با هدف تسلط امپریالیسم بر منطقه صورت می گرفت. امپریالیستها می خواستند تحت لوای حمایت از حق ملتها در تعیین سرنوشت خویش سرنوشت کشورها را در دست بگیرند و از یوگسلاوی بزرگ و قدرتمند٬ ممالک کوچک و قابل کنترلی بسازند که به مستعمره ممالک امپریالیستی با استقلالی ظاهری بدل شوند. طبیعتا ممالک کوچک نه قادرند ارتش قدرتمند منظم و نه اقتصاد قدرتمندی داشته باشند. آنها امکان ادامه بقاء ندارند مگر آنکه به عنوان برده امپریالیستها در خدمت آنها بکار پردازند. تقسیم مجدد بالکان با ماهیت امپریالیستی و با نیت پیدایش مناطق نفوذ جدید صورت گرفت و به این جهت ارتجاعی و بر ضد ملتهای بالکان است. هم اکنون کشور کرواسی نیمه مستعمره امپریالیست آلمان است٬ کشور "مستقل" بوسنی هرزگوین واحد جغرافیائی مسخره ای در دنیاست که کسی تره هم برایش خورد نمی کند و به مرکز تروریستهای اسلامی بدل شده است.

در همین رابطه باید اضافه کرد که جمهوری اسلامی ایران نقش بسیار ارتجاعی و مخربی در بالکان ایفاء کرد. ایران٬ ترکیه و عربستان سعودی عمال مسلح خویش را به یوگسلاوی اعزام کردند تا صربها را قتل عام کنند. دولت وقت آمریکا در حالی که مدعی بود یوگسلاوی را از راه دریا محاصره کرده است تا اسلحه به صربها نرسد دست جمهوری اسلامی و ممالک ارتجاعی اسلامی را باز گذارده بود تا سیل اسلحه های "اسلامی" را از هزینه ملتهایشان برای تجزیه یوگسلاوی سرازیر کنند. القاعده در تیرانا اردوگاه برپا کرد و به مرکز انتقال تروریستها بدل شد. پاسداران جمهوری اسلامی در سارایوو مستقر شدند و در خدمت منافع امپریالیستها زیر پرچم اسلام سبز محمدی جنگیدند. همین نمونه یوگسلاوی نشان می دهد که ماهیت دوگانه و ناپیگیر مبارزات این کشورها علیه امپریالیسم چگونه است. آنها از امروز به فردا به همدستان امپریالیستها بدل می شوند.

بهر حال کشورهای مونتنگرو٬ مقدونیه بوجود آمدند که کسی بندرت نام آنها را بیاد می آورد زیرا ممالکی هستند که به مراکز فساد٬ قاچاق و پولشوئی بدل شده اند. این ممالک امکان بقاء اقتصادی و سیاسی مستقل ندارند و کارگر ارزان قیمت به اروپای غربی صادر می کنند.

کوزوو که بخشی از آن را صربها تشکیل می دهند تنها با تکیه به ارتش خارجی به روی پای خود ایستاده است. رهبر جنبش "آزادیبخش" کوزوو (او چ کا UCK) بنام هاشم تاچی تحت تعقیب پلیس بین الملل بود که به علت خدمات شعبان بی مخی که به امپریالیستها کرد آب طهارت به سرش ریختند وی را غسل تعمید دادند که دیگر گانگستر نباشد و نامش را از صورت اسامی افراد قابل تعقیب حذف کردند. وی حال از خودی ها شد. کوزوو به فاحشه خانه سربازان ناتو بدل شده است. یکی از صادرات مهم کوزوو در کنار قاچاق مواد مخدر صدور روسپی به اروپا و به ویژه به آلمان است. کوزوو بهترین نمونه منفی در بیان جدائی طلبی است که مبارزه ملی را از مبارزه ضد امپریالیستی و انقلابی جدا کرده است. نمونه کوزوو بهترین نمونه، در نشان دادن سوء استفاده امپریالیستها از حق ملل در تعیین سرنوشت خود است. ارتش ناتو برهبری آلمان با بمباران کوزوو در جنگ مردم را وادار کرد که فرار کنند و این فرار را به حساب تجاوز صربها گذارده و یک تبلیغات گوشخراش در جهان براه انداخت تا امر تجزیه یوگسلاوی را به پایان برساند. آلبانیهای مقیم کوزوو به اروپا سرازیر شدند و زیر نظر آلمانها برای ایجاد یک کشور "مستقل" در بالکان تربیت شدند و پس از شکست یوگسلاوی به آن کشور گسیل گردیدند. مسئولیت فاجعه کوزوو مستقیما به گردن امپریالیستها و بویژه امپریالیست آلمان است.

تنها 69 کشور جهان کوزوو را برسمیت شناخته اند. قبل از تصمیم دیوان لاهه تنها 15 کشور از "استقلال" کوزوو حمایت می کردند.

جالب این است که وقتی از ممالک هوادار "استقلال" کوزوو پرسیده می شود که این تصمیم در مورد سایر ملل نظیر باسکها٬ کاتالونیها٬ قبرسیها نیز صادق است فورا مدعی می شوند که این تصمیم فقط در مورد کوزوو اعتبار دارد و بر جای دیگر قابل انطباق نیست. آنها ولی برای این تناقض گوئی خویش توضیحی ندارند. همین عمل نشان می دهد این تصمیم تا به چه حد جانبدارانه و با فشار امپریالیستهای آلمان و آمریکا بوجود آمده است.

صورت اسامی ممالکی که می توان مدعی شد این قطعنامه آبکی و موذیانه دیوان لاهه می تواند شامل حال آنها در آینده بر اساس منطق زور شود به قرار زیر است׃ دانمارک٬ انگلستان٬ اسپانیا٬ بلژیک٬ فرانسه٬ آلمان با اقلیت دانمارکی٬ قبرس٬ اسلاواکی٬ مجارستان٬ رومانی٬ روسیه٬ گرجستان٬ آذربایجان و ارمنستان٬ اسرائیل و فلسطین٬ ترکیه ٬ سوریه٬ ایران و عراق٬ هندوستان و پاکستان٬ چین٬ میانمار٬ فیلیپین٬ سریلانکا٬ مراکش٬ آنگولا٬ سودان٬ سومالی٬ کانادا٬ مکزیکو.

اکثریت ممالک جهان حاضر نشده اند کشوری به نام کوزوو را برسمیت بشناسند. حال باید منتظر فشارهای آمریکائی ها و آلمانها بود تا با رشوه و تهدید ممالک جهان را به اتخاذ چنین تصمیمی وا دارند. باید دید جمهوری اسلامی چکار می کند. آیا یک رای جدید در سازمان ملل برای تقویت امپریالیستها اضافه می کند که در هر رای گیری آتی به ضرر ایران رای دهد؟ جمهوری اسلامی هنرش این است که در کوزوو کلاس قرائت قرآن باز کرده و دانشجویان کوزووئی را در ایران برای مقاصد اسلامیش تعلیم داده و تربیت می کند. این سیاست رژیم جمهوری اسلامی مکمل سیاست خرابکارانه وی در یوگسلاوی است.

نقل از توفان شماره 126 ارگان مرکزی حزب کارایران شهریورماه 1389

www.toufan.org

toufan@toufan.org

نزول آیه و جلد دوم قرآن




دیگر زمانی طولانی باقی نمانده تا به علی خامنه ای آیه نازل شود و وی جلد دوم قرآن را نیز تدوین کند. یک روحانی بنام مکارم شیرازی در بادمجان دورقاب چینی مدعی شده است׃ "ولی فقیه نماینده امام عصر علیه السلام در زمان غیبت است". خمینی حتی مدعی بود׃ "ولایت فقیه همان ولایت رسول اﷲ است". ولی هیچکدام نگفتند که عمق قدرت ولایت مطلقه فقیه تا به کجاست. آیا ولایت مطلقه فقیه منطقا از ولایت رسول اکرم بالاتر نیست؟. علی خامنه ای پا در جای پای پیامبر اسلام می گذارد. شاید بعد از مرگش جلد دوم قرآن را برایش تدوین کنند. اگر در زمان پیامبر اسلام آیه ها توسط جبرئیل دست اول نازل می شد در زمان علی خامنه ای آیه ها دست دوم توسط امام غیبی به وی نازل می شود که این تا حدودی برایش کاهش اعتبار است.

بسیاری شاید بیاد بیاورند که در زمان جنگ٬ امام زمان که دغدغه خاطر شکست ایران را داشت شخصا در میدانهای جنگ حاضر شده بود و در جبهه های جنگ سوار بر اسب سفید بر ضد صدام حسین کافر می جنگید و شمشیر می زد. بسیاری از "جنگندگان" ناظر بودند که چگونه امام غیبی بناگهان حاضر شد و شمشیر بدست جنگید. بسیاری از این امامان غیبی توسط نیروهای صدام حسین دستگیر شدند و به زندان افتادند. امام زمان شخصا در میدان جنگ حاضر بود و شمشیر می زد و نایب امام زمان در جمکران نشسته بود و چائی می نوشید. حتی یکی از عمال کلاش رژیم که مدعی بود در جنگ بینائی خویش را از دست داده است شهادت داد که بلال حبشی را زیارت کرده که برای شفایش آمده است- معلوم نیست از کجا فهمیده که وی بلال حبشی است- و بلال خان قوه بینائی را دوباره به وی بازگردانده است. این افسانه ها و ریاکاری ها مرتب در سیمای جمهوری اسلامی و همه رسانه های ریاکار اسلامی ایران پخش می شد و بخورد مردم داده می شد. و عرق شرم بر پیشانی ملت ایران می نشست.

همه روحانیت معمم و مکلا در پخش این اکاذیب و عوامفریبی شرکت فعال داشتند و خرافه مذهب را تبلیغ می کردند. یکی از آنها حتی پیدا نشد که به این تناقض اشاره کند که اگر امام زمان در جبهه حضور دارد و شخصا حاضر است پس نمی توان از امام غایب نام برد. آنوقت امام حاضر باید خودش به رتق و فتق امور بپردازد و نیازی به نایب امام زمان و جمهوری اسلامی ندارد.

در زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی که همین چند سال پیش بود٬ همه تائید می کردند که صورت اسامی نمایندگان مجلس را شخص امام زمان در اختیار شورای نگهبان گذاشته است و صلاحیت آنها را تائید کرده است. اسلحه امام زمان حال بلای جان پاره ای از آنها شده است. تا زمانیکه از اسلحه امام زمان می شد برای منافع جمعی و تحمیق مردم مشترکا استفاده کرد٬ خودی و غیرخودی با یاری هم اینکار را می کردند. در آن زمان آقای سروش٬ میرحسین موسوی٬ مهدی کروبی٬ نبوی٬ خاتمی٬ صانعی و... در کنار رفسنجانی٬ خامنه ای٬ جنتی٬ مصباح یزدی٬ علی یزدی و... قرار داشتند ولی در اثر مرور زمان و تحولات که اختلافات میان آنها تشدید شد و بروز کرد تنها جناح مسلط می خواست از اسلحه امام زمان برای توجیه هر جنایت و خرابکاری، بر ضد مخالفان استفاده کند. اینجا بود که فریاد ممانعت از خرافه گرائی بلند شد. اصلاح طلبان مخالفت خود را با کشیدن پای امام زمان به هر مهلکه ای اعلام کردند زیرا اگر امام زمان تصمیمات را گرفته است و دولت احمدی نژاد تابع تصمیمات امام زمان است٬ مسئولیت شکستها نیز به گردن امام زمان است و احمدی نژاد در مقابل مجلس پاسخگو نیست. از امام زمان هم که کسی نمی تواند بازخواست کند و از وی سلب مصونیت و یا مسئولیت نماید. آنها آنقدر کار برای امام زمان تراشیدند و مسئولیت به گردنش انداختند که امام زمان حتی وقت ظهور ندارد و تا به کارهای عقب افتاده برسد عمر زمین تمام است.

حال همان بازی را که اساسا آگاهانه و با اهداف سیاسی انجام می شد علی خامنه ای دنبال می کند. اگر وی را امام زمان پیشنهاد داده و نه هاشمی رفسنجانی و احمد خمینی آنوقت رفسنجانی نمی تواند وی را عزل کند.

علی خامنه ای حکم حکومتی می دهد. مکارم شیرازی می گوید "درمسایل حکومتی حکم ولی فقیه مطاع است" ولی واقعیت پشت پرده برای این بازیها چیست؟.

اینکه خامنه ای تا کنون بیاری همه خودی ها و غیرخودیها مطلق العنان بود امر جدیدی نیست. تا کنون همه مردم باید تابع تصمیمات ولی فقیه می بودند و هر کس از آن تخطی می کرد سرش بردار بود. مشکل از زمانی پیدا شده که در درون حاکمیت تضادها تشدید شده و غیر خودی ها در مقابل خودیها قرار گرفته اند. این تشدید تضاد بهر علت در بخش بزرگی ناشی از نارضائی مردم است. اندام جامعه ایران جمهوری اسلامی را به عنوان یک عضو بیگانه دفع می کند. اوج مبارزه مردم در دهه خرداد 1388 در میان روحانیت شکاف انداخته است. جنبش دموکراتیک 22 خرداد لگد محکمی به خامنه ای زد و مشروعیت وی را به زیر پرسش برد و وی نه تنها فاقد مشروعیت مذهبی بلکه فاقد مشروعیت سیاسی شد. این جنبش در سطح ایران و جهان آنها را تحت فشار گذارد و بی آبرو کرد. شدت سرکوب حکومتی از ترس و وحشت و استیصال آنها بود. آنها از گسترش و عمق مبارزه مردم غافلگیر شدند و وحشت کردند. رژیم دیگر قادر نیست با مهملات مذهبی بخصوص علیه بخش دیگری از روحانیت از ریاکاری مدد بگیرد. رژیم باید با شمشیر آخته و شلاق عریان حکومت کند. در این مبارزه جناح مسلط هم برای سرکوب مردم و هم برای بی اثر کردن غیرخودیها در دستگاه حکومتی به تمرکز قدرت نیاز دارد. در جنگی که در گرفته است٬ فرمانده جنگ باید حرف آخر را بزند که همه باید چشم و گوش بسته آنرا بپذیرند و اجراء کنند. علت صدور حکم حکومتی و تمرکز و تجمع قوا و تصمیمات سیاسی و تمرکز رهبری ناشی از ترس رژیم از مبارزه مردم است که به آخرین اسلحه خود که استبداد سرکوبگرانه مطلق است پناه برده است. این یک تصمیم روشن سیاسی برای یک جنگ نهائی و قلع و قمع مخالفین غیرخودی است. دامنه خودیها تنگتر شده و آنها بیشتر یکدیگر را برای تقویت قوا دربر گرفته اند. نقش پاسداران٬ بسیج٬ نیروهای امنیتی تقویت شده است.

حکم حکومتی خامنه ای البته فقط در عرصه سیاست صادق است و نه در عرصه امور فقهی که در آن صورت اصل تقلید از مراجع گوناگون شیعه و حتی آیت اﷲ سیستانی را به زیر پرسش می برد و خامنه ای هنوز توانائی خریدن این خطر را ندارد.

حکم حکومتی خامنه ای به عنوان یک اسلحه در مرحله کنونی برای حفظ کل نظام جمهوری اسلامی و بر ضد مبارزه مردم ضروری است. مکارم شیرازی نیز تاکید کرده است که تنها در مسایل حکومتی حکم ولی فقیه مطاع است و نه در هر مسئله ای.

این حکم مرحله جدیدی در مبارزه است. دشمن وحشت زده در مقابل طغیان درون و فشار بیرون متمرکز می شود و به جمع آوری آخرین ذخیره های خویش دست می زند. این یک صفبندی جدیدِ جنگی است. خامنه ای دیگر نمی تواند در این مبارزه از سربازان گمنام امام زمان استفاده کند زیرا بخشی از این سربازان در طرف غیرخودیهایند. جنگ دارد میان دو کس مغلوبه می شود. مبارزه مردم رهبری ندارد و فاقد تمرکز و سازماندهی است و این آن خطری است که جامعه ایران را تهدید می کند. سیاستهای ورشکسته رژیم کار را به جائی رسانده که امپریالیستها و صهیونیستها برای این همه خرابکاری و میدان دادن به خرابکاری آنها دست می زنند. نفرت عمومی بقدری افزایش می یابد که ممکن است مردم از ترس عقرب جرار به مار غاشیه پناه برند.

نقل از توفان شماره 126 ارگان مرکزی حزب کارایران شهریورماه 1389

www.toufan.org

toufan@toufan.org

به بهانه بازگشت شهرام امیری و امر خیانت ملی




بعد از ربوده شدن آقای شهرام امیری آنطور که می گویند دانشمند هسته ای ایران٬ اخبار داغ در روزنامه های جهان و نشریات یاران امپریالیستها و صهیونیستها با شادی زاید والوصفی خودنمائی می کرد. کیهان لندنی که دلش خنج می زد٬ عملیات محیرالعقول سازمان سیا و موساد را بزرگنمائی می نمود و برای این خیانت ملی پایکوبی می کرد. تو گوئی خیانت به ایران و منافع مردم این کشور باید موجب مسرت شود. تو گوئی صهیونیستها و امپریالیستها ناجی بشریت بوده و برای ملت ایران زانوی غم بغل گرفته اند. تو گوئی این دول جنایتکار در جهان می خواهند در ایران آزادی و دموکراسی مستقر کنند. توگوئی اسناد جنایت امپریالیستهای آمریکائی تنها در ویتنام که توسط دانیل الزبرگ منتشر شد و اسناد جنایت آمریکائیها در افغانستان در 93 هزار صفحه کافی نیست تا برخی از کری گوشها و کوری چشمها دست بردارند.

خبرگزاری فرانسه از قول یک مقام اسرائیلی به رادیوی ارتش گفت׃ "اسرائیل به تمام کسانی که در جهت متوقف شدن برنامه هسته ای ایران گام بردارند٬ کمک خواهد کرد٬ زیرا این برنامه نه تنها برای اسرائیل٬ بلکه برای تمام جهان متمدن و دموکراتیک خطرناک است". این پیام اسرائیل بسیار روشن است هر کس آماده باشد به منافع ایران خیانت کند از کمکهای مالی و معنوی اسرائیل و آمریکا برخوردار است و امپریالیستها و صهیونیستها به آنها امان نامه می دهند و به سینه آنها مدال میهن پرستی می زنند حتی اگر تروریست باشند. پاره ای تشکلها ایرانی خیانت به منافع ملی ایران را به بهانه مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی تنها با این عنوان توجیه گرانه که مساله عمده امر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است در دستور کار خود قرار داده اند. حال آنکه سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در ایران باید با دورنمای استقرار یک رژیم دموکراتیک٬ مردمی و مستقل و با دست مردم ایران انجام پذیرد. از کف دادن دورنما در مبارزه، خطر آلت دست شدن و از دست دادن استقلال سیاسی را در مبارزه افزایش می دهد.

روزنامه واشنگتن پست در 27 آوریل 2010 برملا کرد که فرار شهرام امیری با تشویق سازمان سیا صورت گرفته است. در این گزارش در عین حال می آید که کشف مرکز مخفی غنی سازی ایران در قم و... با اطلاعات منابع انسانی ایرانی مانند شهرام امیری و علیرضا عسکری ممکن شده است.

منابع مطلع در آمريکا گزارش داده اند که شهرام اميری، دانشمند اتمی ايرانی که از خردادماه سال گذشته ناپديد شده بود، به آمريکا پناهنده شده و با سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا، «سيا» همکاری کرده است.

«ای بی سی» از قول برخی از مقامات آمريکا پناهندگی شهرام اميری را «موفقيتی اطلاعاتی» برای سيا دانست.

آمريکا گزارش داده است که شهرام اميری، دانشمند اتمی ايرانی که از خردادماه سال گذشته ناپديد شده بود، به آمريکا پناهنده شده و با سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا، «سيا» همکاری کرده است.

شبکه خبری «ای بی سی» از قول برخی از مقامات آمريکا پناهندگی شهرام اميری را «موفقيتی اطلاعاتی» برای سيا دانست.

حال بیکباره شهرام امیری به ایران برگشته است و اظهارات مقامات ایران را که وی را در عربستان سعودی ربوده و به آمریکا برده اند تائید می کند.

دولت آمریکا که به آدم ربائی متهم شده بیکباره تمام ادعاهای پیشین خویش را در مورد همکاری دانشمند اتمی ایران پس گرفته و مدعی شده است که شهرام امیری آزادانه به آمریکا آمده و آزادانه نیز برگشته است. اینکه وی در این مدت در آمریکا چگونه زندگی می کرده و در کجا اقامت داشته و چگونه روادید ورود به آمریکا را گرفته است مسکوت گذارده می شود. حقیقتا دروغگوئی و پرروئی تنها از صفات رژیم جمهوری اسلامی نیست.

اینکه چه حوادثی اتفاق افتاده٬ شهرام امیری جاسوس دوجانبه بوده و یا در اثر فشار به خانواده و پشیمانی بازگشته است٬ اینکه جمهوری اسلامی به آمریکا در بازیهای امنیتی رودست زده است و یا برعکس مسایلی نیستند که با توجه به اطلاعات منتشر شده با قطعیت بتوان پاسخ داد.

واقعیت حوادث هر طور باشد این بحث داغی را در برخورد به امر خیانت ملی بوجود آورده است.

طبیعتا وقتی در زندانهای ایران مغایر همه موازین جهانی و انسانی وحشیانه شکنجه می شود٬ وقتی فشار و سانسور و سرکوب و فساد از سراپای رژیم جمهوری اسلامی سرازیر است نمی شود به کسی ایراد گرفت که چرا در این زمینه ها در داخل و خارج ایران به افشاء گری می پردازد. افشاء گری در این زمینه ها ماهیت رژیم جمهوری اسلامی را برملا کرده و فشارهای داخلی و خارجی را بر این رژیم افزایش می دهد و در درون هیات حاکمه به تشدید تضادها منجر می گردد که می تواند برای مردم ایران بخاطر استقرار یک رژیم دموکراتیک راه گشا باشد. چنین کارزاری علیه رژیم جمهوری ایران بخشی از مبارزه ضد استبدای و دموکراتیک مردم ایران و مسلما به نفع مردم ایران است. نمی توان کسی را که بخاطر این افشاءگریها مورد مواخذه قرار داد. این موارد اموری هستند که مستقیما با رژیم جمهوری اسلامی مربوطند و با سرنگونی این رژیم پایان می پذیرند. در ایرانِِ فردا٬ در یک حکومت مردمی و دموکراتیک دیگر از نقض حقوق بشر سخنی در میان نخواهد بود.

منافع ملی تا زمانی که دول و ملتها وجود دارند وجود خواهد داشت و درهر صورت یک مفهوم طبقاتی دارد و ماهیتا یک مفهوم بورژوائی است. قدرتهای امپریالیستی منافع ملی خویش را در سیاست خارجی بر اساس منافع بورژوازی امپریالیستی تعریف می کنند. برای امپریالیسم آمریکا هر آنچه تحت عنوان حریم امنیتی آمریکا به حساب می آید به حساب بخشی از منافع ملی آنها گذاشته می شود. منافع ملی امپریالیست آمریکا حکم می کند که از سیاست تجاوزطلبانه صهیونیستها دفاع کند٬ عراق را اشغال نماید٬ در افغانستان جنایت کند و... منافع ملی آمریکا حکم می کند که بمب اتمی در ژاپن بیفکنند و صدها هزار نفر را در یک ثانیه نابود نماید. منافع ملی آمریکا منافع سرمایه داری امپریالیستی و سیاست تسلط بر جهان است. منافع ملی برای ممالک زیر سلطه حفظ استقلال و تمامیت ارضی آنها در مقابل قدرتهای غارتگر محسوب می شود. آنها به حق حاکمیت ملی٬ تمامیت ارضی٬ عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر٬ همزیستی مسالمت آمیز و روابط متکی بر استفاده متقابل بنا می کنند. این منافع در این ممالک با منافع اکثریت زحمتکشان این جوامع الزاما در تناقض نیست. منافع ملی در این ممالک همان منافع مبارزه ضد امپریالیستی است. فرق است میان منافع ملی امپریالیستی که منجر می شود تا ملتی ملت دیگر را مورد ستم قرار دهد و منافع ملی کشوری که تنها برای حفظ بقاء و موجودیتش مبارزه می کند و در این جنگ منافع عموم خلق بطور عینی منظور می شود و این منافع نباید اصول برشمرده بالا را خدشه دار کند. منافع ملی برای پرولتاریا آن گونه میهنپرستی کمونیستی است که جامعه را بسوی همبستگی جهانی سوق می دهد و مظهر انترناسیونالیسم کمونیستی است. در یک جهان کمونیستی بدون مرز دیگر منافع ملی این یا آن ملت مشخص مطرح نیست منافع کل بشریت مطرح است. ولی تا نیل به آن هدف سالها مبارزه لازم است و این مبارزه از روند دفاع از منافع ملی هر کشور تحت ستم در مقابل قدرتهای سلطه گر می گذرد.

ولی افشاء اسرار نظامی٬ منابع ثروتهای ملی و نظایر آنها که جنبه دائمی٬ راهبردی و مستقل از وجود هر رژیمی در ایران دارد٬ امر موقتی نیست که با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بتوان نقطه پایانی بر آن گذارد. این منافع٬ یک منافع عمومی و به سرنوشت آتی همه مردم ایران وابسته است. هر رژیم دیگری نیز در ایران بر سر کار آید باید در حفظ این اسرار که شامل نقاط ضعف و قدرت ملی است بکوشد چون در این دنیای پر از دشمن و سلطه گرائی و سیاستهای غارتگرانه چاره ای نمی ماند که دول حاکم بر این سیاستها پافشاری کنند. در تمام جهان به اصظلاح آزاد که ظاهرا نه متجاوزند و نه غارتگر٬ همه دول بودجه های سری دارند که آنرا رسما اعلام نمی کنند. حتی بودجه های نظامی را با پوششهای عوامفریبانه به تصویب مجالس خویش می رسانند تا رقیب و یا دشمن خویش را در تاریکی قرار دهند. اینهمه رقابتهای تسلیحاتی و مدرنیزه کردن صنایع نظامی و گسترش شبکه های اطلاعاتی از روی هوی و هوس صورت نمی گیرد بلکه با اهداف و نیات غیر انسانی و سودجویانه صورت می پذیرد. این تصویر دنیای سیاسی کنونی است.

مخلوط کردن اهداف و ابزاری که برای تحقق این اهداف صورت می گیرد با اهداف مبارزه ضد استبدای کار درستی نیست.

کسانی که سوراخ دعا را گم کنند و ندانند که برای چه اهدافی به مبارزه دست زده اند طبیعتا باید برای تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران هلهله کنند و یا از تحریمهای ضد بشری امپریالیستها حمایت نمایند و یا به جاسوسان و ستون پنجم دشمنان بشریت در ایران بدل شوند٬ تمامیت ارضی ایران را به زیر پرسش ببرند و برای تجزیه ایران به ممالک وابسته و زیر سلطه قدرتهای بزرگ یاری رسانند.

کمی در این زمینه غور کنیم. ایران توانسته به دانش فن آوری در زمینه ساخت موشک٬ پرتاب ماهواره به مدار زمین٬ پرتاب موجودات زنده به مدار زمین و در بسیاری زمینه های دیگر حتی به گفته دشمنان ایران دست پیدا کند. طبیعی است که این اقدامات محصول انقلاب ضد استبدادی و ملی ایران است. طبیعی است که این انقلاب دستآوردهای مهمی برای مردم ایران داشته است. اگر رژیم وابسته و نوکر صفت پهلوی هنوز در ایران بر سرکار بود موشک از آمریکا با هزینه مردم ایران و دلارهای نفتی وارد می شد و 50 هزار مستشار آمریکائی با مصونیت قضائی در ایران بر خزانه مردم ایران تحمیل می شدند. آنوقت ایران ژاندارم منطقه بود و باید امنیت خلیج فارس را در خدمت منافع امپریالیستها با سرکوب نهضتهای آزادی بخش تامین می کرد که کرد. این دستآوردهای انقلاب برای نسل آینده ایران باقی می ماند٬ چه رژیم جمهوری اسلامی بر سر کار باشد و چه نباشد. این دستآوردها با منافع ملی ما سر و کار دارند و دیرپا می باشند٬ وجودشان به وجود رژیم جمهوریاسلامی که می خواست ازدانشگاه حوزه علمیه بسازد بستگی ندارد. حال اگر کسی پیدا شود به بهانه انتقامجوئی از این رژیم فاسد و جنایتکار تمام اسرار فن آوری ایران و مکانهای تولید و طرز توزیع و سطح دانش فن آوری و... آنرا در اختیار دشمنان ایران از جمله آمریکا و اسرائیل قرار دهد آیا می توان از وی بنام خادم به ایران نام برد و مدعی شد که وی به مردم ایران خدمت کرده است؟ هرگز! چنین فردی خائن است٬ جاسوس است و در خدمت منافع اجانب در ایران فعال شده است. این اقدام وی به منافع مردم ایران صدمه می زند ولی یکذره نیز از قدرت آخوندهای در قدرت نمی کاهد برعکس آنها این اعمال را وسیله حقانیت و تبلیغات خویش دانسته و وسیله توجیه گرانه برای تشدید خفقان و سرکوبی جنبشهای دموکراتیک قرار می دهند. چنین افراد یا گروههائی حتی محبوبیت خویش را در میان مردم ایران از دست می دهند.

ریشه بسیاری از این انحرافات این نادانی سیاسی است که کسانی می پندارند٬ دنیای غارتگری که خود را "آزاد" می نامد و آزادیش در تجاوز و سرکوب دیگران و "تروریستها" ست و ملتهای جهان از دستشان ذله شده٬ بر اساس ادعاهای دروغشان در پی آزادی و رفاه ملت ایران است. این عده خود قربانیان تبلیغاتی رسانه های گروهی امپریالیستی هستند که آنها را شستشوی مغزی داده اند.

گفته می شود اگر همدستی با آمریکا و اسرائیل خیانت ملی است پس باید گفت که همکاری شیعیان عراق با جمهوری اسلامی در زمان سرکار بودن صدام حسین نیز خیانت ملی به مردم عراق بوده است. پرسشگر البته نظر قطعی خود را در این پرسش روشن بیان نمی کند. آیا بنظر شخص وی این همکاری خیانت ملی بوده است و یا نبوده است؟ باید به نمونه شیعیان عراق تاسی جست و یا نباید جست؟

بنظر حزب ما آن سازمانهای شیعی که با رژیم جمهوری اسلامی برای سرنگونی رژیم عراق همکاری داشته اند و اسناد آن کشور را در اختیار رژیم جمهوری اسلامی می گذارده اند طبیعتا به مردم عراق خیانت کرده اند. اگر در زمان جنگ این شیعیان از نقل و انتقالات ارتش عراق به رژیم ایران گزارش می داده اند و یا اطلاعات سری و نظامی در اختیار رژیم ایران می گذارده اند طبیعتا جاسوسان رژیم ایران بوده اند. همین امر در مورد ایرانیانی صادق است که در زمان تجاوز عراق به ایران اطلاعات نظامی ایران را در اختیار عراقیها قرار می دادند تا در ایران کشتار بیشتر و خرابیهای بزرگتری به بهانه تضعیف رژیم جمهوری اسلامی ببار آورند. مگر غیر از این است که پیروزی ارتش عراق به یاری همه ممالک امپریالیستی و ارتجاع منطقه می توانست به اشغال دائمی خوزستان منجر شود و نقشه جغرافیائی منطقه را برهم زند؟ آیا وارد کردن میلیاردها دلار خسارت به ایران و نابودی شهرهای بزرگی مانند خرمشهر و آبادان و پالایشگاه نفت آبادان و... خیانت به منافع ملی ایران نیست؟ آیا می شود اینهمه خرابکاری را تنها به بهانه دشمنی با رژیم جمهوری اسلامی تبرئه کرد؟ آنوقت معلوم نیست اهداف چنین نظریه پردازانی برای مبارزه با جمهوری اسلامی چیست؟ آنها با چه نیتی مبارزه می کنند؟ به بیماری خود بزرگ بینی و مالیخولیا دچارند؟

سازمانهای شیعی که با رژیم جمهوری اسلامی همکاری کردند همانهائی هستند که بعدا برای سرنگونی رژیم صدام حسین حتی همدست امپریالیستها شده و بر اشغال کشور عراق و غارت نفت و موزه ها و میلیاردها دلار ذخایر بانکی و... آن کشور صحه گذاردند. این سازمانها به عنوان دست نشانده دولت آمریکا و دست دراز شده ایران در عراق بر سر کار آمدند. آیا می شود حکومت کنونی عراق را که قانون اساسی اش با مشاورت اسرائیلیها نوشته شد تا اتباع اسرائیلی که دارای تبار عراقی هستند در انتخابات تقلبی به نفع حکومت دست نشانده عراق شرکت کنند حکومتی ملی به حساب آورد؟ طبیعتا از نظر حزب ما چنین سازمانهائی به منافع و مصالح ملت عراق خیانت کرده اند.

حتی آیت اﷲ خمینی که در دشمنی اش با رژیم سلطنت تردید نیست حاضر نشد در هنگام اقامت اش در عراق به چنین همکاری ننگینی با رژیم صدام حسین تن در دهد.

در توجیه خیانت ملی گفته می شود که آیا می توان در جنگ جهانی دوم٬ نظامیان آلمانی که بارها قصد ترور هیتلر را داشتند و یا با ارتش متفقین همکاری می کردند تا جلوی جنایات هیتلر و ارتش فاشیستی اس اس او را بگیرند٬ خیانتکار بودند؟.

نخست اینکه اشتباه است اگر نازیها و نژادپرستان را مترادف با ملت آلمان بدانیم و آلمان را با ایران مقایسه نمائیم. دوم اینکه آلمان یک کشور امپریالیستی٬ سلطه جو و تجاوزگر بود که می خواست منافع ملی سایر ممالک را به خطر انداخته و لگدمال کند. آنها می خواستند به عنوان ملت برتر سایر ملل جهان را تحقیر کرده به بردگی و اسارت کشور آلمان و طبقه حاکمه آن در آورند. آنها می جنگیدند تا به سرکردگی امپریالیست انگلستان در جهان خاتمه داده و بر اساس توازن جدید قوای در جهان٬ به تقسیم مناطق نفوذ و بازارها و ثروتهای ملل دیگر بپردازند. آنها بانی جنگ جهانی دوم بودند که میلیونها انسان در آن کشته شدند و در طی آن شهرهای بزرگی با خاک یکسان گردیدند. شکست آلمان آزادی بشریت از دست یک عفریت امپریالیستی بود. ارزیابی علمی را باید بر تحلیل از ماهیت جنگ قرار داد.

اتفاقا همین بحث در میان سوسیال دموکراسی در زمان جنگ اول جهانی مطرح بود که امپریالیستها برای غارت جهان به جان هم افتاده بودند و به چیزی که فکر نمی کردند آزادی و رفاه بشریت بود. بسیاری از سوسیال دموکراتها تحت عنوان "دفاع ملی" در کنار غارتگران قرار گرفتند که می خواستند جهان را میان خویش تقسیم کنند. تنها لنین بود که مسئله دفاع ملی را با اهداف سیاسی جنگ و منافع بشریت مترقی٬ با ماهیت جنگ امپریالیستی پیوند زد و از یک رستنگاه سیاسی و طبقاتی به امر مبارزه ملی برخورد نمود. مخلوط کردن منافع ممالک امپریالیستی و دول زیر سلطه بهیچوجه جایز نیست. در غیر این صورت اگر ما این اصل را به صورت غیر دیالکتیکی و انتزاعی بپذیریم به مدافعین استعمار و بردگی ملل تبدیل می شویم. شکست آلمان پیروزی بشریت و احترام به حق سایر ملل برای حفظ منافع ملی شان بود. فرق است میان کشوری که برای حفظ استقلال خویش مبارزه می کند و کشوری که می خواهد استقلال سایر ممالک را از میان بردارد و آنها را به مستعمره خویش بدل کند. ادعای استقرار آزادی و دموکراسی در ممالک زیر سلطه و اشغال شده حرف پوچی بیشتر نیست. سوم اینکه کودتاگران در آلمان خواهان آزادی سایر ملل نبودند. آنها که از طبقه حاکمه بودند خود در تقویت رژیم نازیها نقش موثری داشتند و تنها در زمانیکه مطمئن شدند ادامه جنگ به ضرر منافع امپریالیست آلمان است می خواستند با ترور هیتلر به سازشهای جدیدی با سایر امپریالیستها دست بزنند. هدف آنها نجات منافع بورژوازی امپریالیستی آلمان بود٬ آنها جلوی ضرر را از هر جا می گرفتند برایشان منفعت بود. به دعوای آنها باید در چارچوب تضاد دزدان نگاه کرد. در زمان جنگ جهانی دوم دو جبهه بزرگ جهانی بوجود آمده بود. رهبری شوروی سوسیالیستی در یک جبهه و پیروزی متفقین در جنگ به شکست نازیسم و فاشیسم به فروپاشی نظام استعماری بطور کلی٬ به استقار دموکراسی در جهان منجر شد و ماهیت آزادیبخش داشت. ندیدن دیالکتیکی پدیده ها و این همانی کردن آنها یک تحلیل علمی نیست و برای کسی در جهان راه گشا نخواهد بود.

با این استدلالات بی سر ته نمی شود خودفروشی را توجیه کرد.

هستند ایرانیان و گروههائی که اسرار نظامی٬ اقتصادی و سیاسی ایران را در اختیار آمریکا و اسرائیل قرار می دهند و مورد تشویق این ممالک قرار می گیرند. آنها از فرار و یا ربوده شدن کارشناسان نظامی و علمی ایران حمایت می کنند٬ حتی عده ای برای ربوده شدن و یا پناهندگی شهرام امیری به آمریکا پایکوبی کردند و به سایرین توصیه نمودند که به شهرام امیری تاسی جویند. گرچه کینه و نفرت نسبت به رژیمی عقب مانده و ددمنش و وحشی قابل فهم است ولی این رژیمها ماندنی نیستند٬ ایران و مردمش هستند که ماندنی اند و دستآوردهای این ملت را در اختیار دشمن سلطه گر گذاردن کوته نظری٬ بی دورنمائی و بهر صورت خیانت است. این اقدامات مورد ترغیب و تشویق رسانه های گروهی امپریالیستی و صهیونیستی قرار می گیرد.

این طیف از سازمانها و گروه ها بر این تصور باطلند که گویا امپریالیستها و صهیونیستها دغدغه خاطری بجز آزادی و دموکراسی و نجات مردم ایران ندارند. حال آنکه تجربه زنده حداقل از زمان جنگ جهانی اول نشان می دهد که این نیروها و محافل تا به چه حد جنایتکار و وحشی اند٬ آنها بانیان دو جنگ جهانی٬ اشغال کشورها٬ بمباران آنها با بمبهای ناپالم٬ اتمی٬ بمبهای خوشه ای٬ مین های ضد نفر٬ بمبهای فسفری و گلوله های آغشته به مواد رادیو آکتیو بوده اند. آنها انواع و اقسام "شکنجه های علمی" را اختراع کرده اند٬ زندانهای سری و علنی داشته اند و... حمایت آنها از حقوق بشر و دموکراسی و آزادیخواهی دروغین است. دل بستن به این "ناجیان" و دامن زدن به این توهم که گویا اینها برای منافع ملی ایرانیان دل می سوزانند اگر ملایم بگوئیم از بلاهت سیاسی سرچشمه می گیرد. هر اطلاعی که به دشمنان خلقهای و دول جهان داده شود نه تنها خیانت ملی بلکه خیانت به بشریت است. بعد از سرنگونی رژیمهائی نظیر رژیم ایران امپریالیستها اطلاعات بدست آمده را علیه رژیم مترقی و انقلابی آینده ایران نیز مورد استفاده قرار می دهند. جاسوسان ایرانی نیز باید به جاسوسی خود ادامه دهند. یک بار جاسوس همیشه جاسوس.

طبیعتا اگر دولتی وجود داشته باشد که ماهیتا از منافع بشریت٬ از دموکراسی دفاع کند و این را در عمل نشان دهد حمایت از این دولت حتی اگر ایرانی نباشد وظیفه هر انسان مترقی است زیرا به منافع ملی کشورش نیز خدمت کرده است. طبیعی است که باید از مبارزه این دولتها در قبال تجاوزات و سلطه گری نیروهای غارتگر حمایت کرد.

حال ما برای شکافتن ماهوی مسئله به یک پرسش متقابل دست می زنیم. آیا اقدامات شیعیان عراقی در همدستی با رژیم ایران چنانچه رژیم صدام حسین رژیمی انقلابی و موکراتیک بود می توانست قابل توجیه باشد؟ هرگز! مسلما در چنان شرایط کسی را جرات آن نبود که از عمل خیانتکارانه شیعیان عراقی بهر توجیهی که باشد حمایت کند.

همین نکته در مورد آلمان صادق است. اگر دولت آلمان دولتی مترقی و انقلابی بود و نه فاشیستی و نژادپرست و امپریالیستی آیا آنوقت عمل کودتا و همکاری با سایر دول سلطه گر خیانت به منافع ملی به حساب نمی آمد؟

از این نمونه ها فقط می توان یک نتیجه گرفت که به پدیده خیانت ملی نمی توان مجزا و منفرد برخورد کرد. پدیده خیانت ملی را باید سیاسی و در چارچوب منافع مبارزه طبقاتی مطرح کرد.

اگر حامیان خیانت ملی که مشوقین خائنین هستند یک نمونه و تنها یک نمونه در وضعیت سیاسی دنیای کنونی به ما نشان دهند که کشوری قدرتمند وجود دارد که صمیمانه و بدون نیات غارتگرانه و ضد انسانی در پی یاری به مردم ایران است و خواهان استقرار دموکراسی و ازادی در ایران بوده و استقلال میهن ما را برسمیت شناخته و به تصمیمات اکثریت مردم ایران احترام می گذارد حزب ما حاضر است به زیر ادعاهای آنها صحه بگذارد.

ولی اکنون ما در بیابان برهوتی زندگی می کنیم که عقربها در فکر غارت جهانند. در این دنیا سند تبرئه برای آمریکا و اسرائیل صادر کردن خود عین خیانت ملی است.



نقل از توفان شماره 126 ارگان مرکزی حزب کارایران شهریورماه 1389

www.toufan.org

toufan@toufan.org

طی ۵سال اخير ۷۳۰ هزار کشاورز بيکار شده‌اند

آفتاب:
قفل شدن منابع بانکی به روی کشاورزان، عدم افزايش خريد تضمينی محصولات کشاورزی متناسب با افزايش نرخ تورم؛ ارزان‌خری توليدات کشاورزی همچون برنج و گندم و ساير محصولات از کشاورزان به دلايل واهي؛ واردات بي‌رويه و افسار‌گسيخته محصولات کشاورزی خصوصا ميوه؛ برنج و شکر و ساير عوامل از جمله مکانيزاسيون مزارع باعث گريز کشاورزان کشورمان از کشت‌وکار و کاهش ۷۳۰ هزار نفری اشتغال طی ۵ سال اخير شده است.

آخرين گزارش‌ها و آمارهای مرکز آمار نشان مي‌دهد بخش کشاورزی در حوزه اشتغال‌زايی به تدريج پا پس مي‌گذارد و روز به روز اين بخش استراتژيک کشور نحيف و لاغرتر مي‌شود. به‌طوری که شاغلين بخش کشاورزی از حدود ۵ ميليون و ۱۰۰ هزار نفر در سال ۸۴ به ۴ ميليون و ۳۷۰ هزار نفر در تابستان ۸۹ رسيده است و در ۵ سال گذشته ۷۳۰ هزار کشاورز ايرانی بيکار شده‌اند در حالي‌که به استناد آمارهای بانک مرکزي؛ دولت در ۵ سال گذشته بيش از ۳۰۰ هزار ميليارد تومان هزينه کرده و حدود ۱۴۰ هزار ميليارد تومان بدهی داخلی و خارجی ايجاد نموده است.

کاهش سهم کشاورزی از تسهيلات بانکی

در حالی که بايد بر اساس سياست‌های پولی هر ساله حداقل يک سوم تسهيلات و وام‌های بانکی بايد به بخش کشاورزی اختصاص يابد؛ بانک‌ها کمتر از يک‌پنجم معادل ۲۰ درصد تسهيلات بانکی را به کشاورزان مي‌دهند و بخش واردات و بازرگانی و مسکن حدود ۷۰درصد وام‌های بانکی را تصاحب مي‌کنند که همين امر باعث کاهش قدرت اشتغال‌زايی بخش کشاورزی شده است.

چالش کشاورزان و واردکننده‌ها در فصل برداشت

مافيای واردات هر ساله در فصل برداشت دست به کار مي‌شود و با حربه‌های مختلف قيمت محصولات کشاورزی را پايين مي‌آورد و کشاورزان مجبور به ارزان‌فروشی محصولات خود مي‌شوند. نمونه اين رفتارهای مافيا در حال حاضر در محصول برنج دنبال مي‌شود به نحوی که طی يک ماه گذشته نرخ برنج در شمال کشور حدود ۳۰درصد کاهش يافته است.

طی روزهای گذشته تحرکات مافيای واردات باعث بي‌اثر شدن ممنوعيت واردات و از سرگيری مجدد واردات برنج شد. در حالی محمد حسين انصاري‌فرد، سخنگوی سابق وزارت جهاد کشاورزی در آخرين روز مرداد با اشاره به توافق دو وزارتخانه جهادکشاورزی و بازرگانی گفته بود، ممنوعيت واردات برنج از نيمه‌مرداد آغاز شده و هرگونه ثبت سفارش به مدت ۴ ماه ممنوع است اما معاون وزير بازرگانی در تاريخ ۶ شهريور و کمتر از گذشت يک هفته از اظهارات سخنگوی وزارت جهاد کشاورزی در گفت‌و گو با خبرگزراي‌ها گفت: واردات برنج متوقف شده بود اما به دليل شرايط خاص و برای حفظ بازار و جلوگيری از افزايش قيمت برنج توقف واردات برنج حذف شد

رئيس کل سازمان توسعه تجارت با بيان اينکه واردات با دستگاه‌های تخصصی است در واکنش به اينکه پيش از اين اعلام شده بود که واردات برنج متوقف شده است اما چندی پيش اعلام شده که هيچ تواقفی صورت نگرفته است، گفت: در زمانی که من با شما صحبت کردم واردات برنج متوقف شده بود اما به دليل شرايط خاصی و برای حفظ بازار و جلوگيری از افزايش قيمت برنج توقف واردات برنج حذف شد.

کاهش ۷۳۰ هزار شغل کشاورزی در ۵ سال گذشته

به استناد آمارهای مرکز آمار ايران؛ در سال ۱۳۸۴ حدود ۵ ميليون و ۹۹ هزار و ۹۶۶ نفر در بخش کشاورزی کشور مشغول به کار بودند که اين جمعيت معادل ۲۴٫۷ درصد از کل نيروی شغلي، ۲۱٫۴۴ درصد از کل جمعيت فعال و حدود ۹ درصد از جمعيت ۵۶ ميليون و ۸۱۳ هزار نفری بالاتر از ۱۰ سال کشور را به خود اختصاص داده بود.

به گزارش ايلنا، در سال ۱۳۸۵ روند عقب‌نشينی بخش کشاورزی آغاز شد. در اين سال شاغلان بخش کشاورزی با ريزش ۲۷۲ هزار و ۷۸۱ نفری به ۴ ميليون و ۸۲۷ هزار و ۱۸۵ نفر برسد که ۲۳٫۲ درصد از کل شاغلان کشور، ۲۰٫۵۶ درصد از جمعيت فعال و حدود ۸٫۳ درصد از جمعيت بالاتر از ۱۰ سال ايران رسيد.

در سال ۱۳۸۶ و همزمان با دومين سال از اجرای طرح بنگاه‌های زودبازده به عنوان بزرگترين طرح اشتغال‌زايی دولت نهم، بهبودی نسبی در شرايط شاغلان بخش کشاورزی ايجاد شد به اين معنا که روند ريزش نيروهای اين بخش کمی کندتر شد. در اين سال شاغلان بخش کشاورزی با ريزش ۱۷ هزار و ۶۳۳ نفری به ۴ ميليون و ۸۰۹ هزار و ۵۵۲ نفر رسيد که ۲۲٫۸ درصد از کل نيروی شغلي، ۲۰٫۴ درصد از جمعيت فعال و حدود ۸٫۱۲ درصد از جمعيت ۵۹ ميليون و ۲۴۳ هزار نفری بالای ۱۰ سال ايران را تشکيل مي‌دادند.

بيشترين کاهش اشتغال کشاورزی در سال ۸۷

شايد بتوان سال ۱۳۸۷ را فاجعه‌ای برای نيروی کار کشاورزی خواند چرا که در اين سال آمار فعالان اين رشته حکايت از کاهش ۴۶۵ هزار و ۱۷۲ نفری داشت که معادل ۹٫۷ درصد از نيروی کار اين بخش در سال ۱۳۸۶ داشت. در اين سال ۴۶۵ هزار و ۱۷۲ نفر ديگر از فعالان اين بخش از جرگه کشاورزی خارج شدند تا سهم شاغلان بخش کشاورزی از کل نيروی شغلی کشور به ۲۱٫۲ درصد، از جمعيت فعال به ۱۸٫۹۸ درصد و از کل جمعيت بالاتر از ۱۰ سال کشور به ۷٫۲۱ درصد برسد.

افزايش ۳۵ هزار شغل کشاورزی در سال ۸۸

سال ۱۳۸۸ را شايد بتوان نقطه عطفی در روند اشتغال بخش کشاورزی در ۵ سال گذشته ديد؛ چرا که در اين سال نه فقط نيروهای شاغل در بخش کشاورزی تعديل نشدند بلکه تا حدودی در اين بخش اشتغالزايی صورت گرفت. در اين سال جمعيت کشاورزان و فعالان اين بخش به ۴ ميليون و ۳۸۰ هزار و ۱۱۲ نفر رسيد که نشان‌گر افزوده شدن ۳۵ هزار و ۳۷۲ نفر به جرگه شاغلان اين بخش داشت. با اين حال به دليل افزايش نرخ جمعيت فعال کشور در محاسبات مرکز آمار، سهم بخش کشاورزی از تعداد شاغلان به ۲۰٫۹ درصد، از کل جمعيت فعال به ۱۸٫۳۷ و از جمعيت بالای ۱۰ سال ايران به ۷٫۱۵ درصد رسيد.

اين روند با تغييراتی در فصل بهار ۱۳۸۹ روبه‌رو شد و روند ريزش نيروی کار بخش کشاورزی با سرعت کمتر پيگيری شد به گونه‌ای که تعداد نيروی کار بخش کشاورزی در پايان ۳ ماه نخست سال ۱۳۸۹ با ۱۰ هزار و ۵۴۴ نفر به ۴ ميليون و ۳۶۹ هزار و ۵۶۸ نفر رسيد که ۲۱٫۱ درصد از شاغلان کشور، ۱۸٫۰۵ درصد از جمعيت فعال و ۷٫۰۴ درصد از جمعيت آماده به کار ايران رسيد.

بيکاری ۷۳۰ هزارکشاورز در ۵ سال ۸۴ تا ۸۹

آمارهای مرکز آمار وضع چندان مناسبی برای بخش کشاورزی ترسيم نمي‌کنند. با وجود افتتاح هزاران واحد توليدی در بخش کشاورزی طی سال‌های اجرای طرح بنگاه‌های زودبازده از پايان سال ۱۳۸۴ تا روزهای آغازين تابستان ۱۳۸۹، بخش کشاورزی شاهد تراز منفی معادل ۷۳۰ هزار و ۳۹۸ نفر در اين بخش بوده است، ضمن اينکه در همين سال‌ها جمعيت بالاتر از ۱۰ سال ايران حدود ۵ ميليون و ۲۵۰ هزار نفر افزوده شده است و سهم شاغلان اين بخش از جمعيت آماده به کار کشور از حدود ۹ درصد به تقريبا ۷ درصد کاهش يافته است.

ترجمان آمار مرکز آمار و سخنان وزير کشاورزی به‌صورت توامان تنها يک فرضيه را به ذهن متبادر مي‌کند که طی سال‌های اخير، روند مکانيزاسيون در بخش کشاورزی سرعت و شتاب فوق‌العاده‌ای پيدا کرده است که ضمن کاهش مداوم نيروهای شاغل در بخش کشاورزي، به توليد انبوه‌تر محصولات اين بخش دست پيدا کرده است، امری که گذری به مزارع کشاورزي، واحدهای دامداری و دامپروری و طيور و نيز بخش شيلات و آبزي‌پروري، سوالات و ترديدهای جدی درباره آن پيش‌روی مسئولان باقی مي‌گذارد

معلمان در اعتراض به اخراج ۱۲۰ هزار معلم مقابل مجلس تجمع کردند


کلمه

تعدادی از معلمان چند استان کشور از جمله استان های سمنان رشت و آذربايجان شرقی به نمايندگی از حدود ۱۲۰ هزار معلم بازخريد شده در سراسر کشور؛ صبح امروز يکشنبه در مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی تجمع کردند.

يکی از اين معلمان در اين‌باره گفت: آموزش و پرورش در سال‌های اخير پس از طی مراحل گزينش و مصاحبه اقدام به استخدام قرار دادی حدود ۱۲۰ هزار معلم کرده بود که اخيرا به همه آنها اعلام کرده که ديگر نمي‌توانند به کار خود ادامه دهند.
اين معلم معترض ادامه داد: امروز هم حدود ۵۰ نفر به نمايندگی از ۱۲۰ هزار معلم اخراجی سراسر کشور در مقابل مجلس تجمع کرديم تا نمايندگان در اين زمينه به ما کمک کنند.
وی در ادامه افزود: آموزش و پرورش دليل اخراج ما را برگزاری آزمون و استخدام مجدد معلمان اعلام کرده است
موج بزرگ گرانی



ايلنا: اين روزها مردم به دليل تناقض آشکاری که بين اخبار گروهى از رسانه‌ها و آنچه که در بازار مي‌بينند در خصوص قيمت اقلام اساسی دچار سرگيجه شده‌اند.

به گزارش خبرنگار ايلنا، درحالي‌که برنامه‌ريزان تنظيم بازار مواد غذايی از تثبيت و عدم افزايش قيمت اقلام اساسی در ماه رمضان خبر مي‌دهند اما با گذشت 18روز از اين ماه افزايش و نوسانات قيمتی برخی ازاقلام تمامی معادلات برنامه‌ريزان اقتصادی را به حاشيه برده است.

برنامه‌ريزان که طبق روال هميشگی ابتدا از تثبيت و روان شدن قيمت‌ها خبر مي‌دهند حالا با وعده‌های دوباره درتلاش برای کاهش قيمت‌های اقلام هستند.

کارشناسان فعال در اين عرصه اعتقاد دارند که اپيدمی تنظيم بازار ديگر کار آيی خود را ندارد و اصرار برنامه‌ريزان به اين موضوع شايد حاكى از به بن بست رسيدن برنامه‌های اقتصادی باشد.

چندی پيش مدير عامل سازمان حمايت از مصرف‌کنندگان و توليدکنندگان از ثبات در قيمت اقلام مواد غذايی خبر داد و مدعى شد که اقلامى نظير مرغ و گوشت قرمز با كاهش قيمت مواجه مي‌شوند، اما چندى پس از اين سخنان معون وزير بازرگانى اين قيمت‌ها هستند كه در بازار تركتازى مي‌كنند.

در حال حاضر قيمت چای خارجی در بازار با افزايش 10درصدی مواجه شده و شکر نيز بين 120 تا 150تومان گران شده و برنج داخلی نيز بين 5 تا 10درصد با افزايش قيمت روبرو شده است.

قيمت گوشت قرمز نيز در سطح شهر با نوسان همراه بوده است و بعضا با افزايش قيمت مواجه شده است.

نرخ حبوبات نيز به ‌طور متوسط 100تومان در هر کيلو افزايش داشته است. نرخ برخی حبوبات مانند عدس کانادايی از هزارو 300 به هزارو 400 تومان در هر کيلو افزايش يافته است .

هر چند که دست اندرکاران تنظيم بازار و اتحاديه‌های صنفی هر گونه افزايش قيمت مصوب را رد مي‌کنند اما افزايش قيمت اقلام خوراکی در سطح شهر گويای نا کارآمدی تنظيم بازار از سوی برنامه ريزان بوده است.

شايد تا آخرين روز ماه رمضان ديگر برنامه‌ريزان سخنی از با ثبات بودن بازار طی چند سال اخير بر زبان نياورند و اين سئوال در ذهن مردم نقش ببندد که سياست‌های تنظيم بازار مواد غذايی در راستای تثبيت قيمت افزايشی اقلام صورت گرفته است.

گزارش ازعلی پيرولی

۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه

افزايش ۴۰ درصدی اخراج کارگران و ورشکستگی ۹۰ درصد از واحدهای توليدی



سحام نيوز

عضو هيات مديره کانون عالی شوراهای اسلامی کار استان تهران از افزايش ۴۰ درصدی حجم اخراج کارگران از واحدهای توليدی کشور خبر داد.

علی دهقان کيا ضمن اعلام اين خبر گفت: «بيش از ۹۰ درصد از واحدهای توليدی واگذار شده به بخش خصوصی در معرض ورشکستگی قرار دارند.»

وی با انتقاد از اعمال سياست طرح اصلاح قانون کار در مجلس گفت: «طرح اصلاح قانون کار با هدف کاهش نرخ بيکاری در حالی پيگيری مي‌شود که يکی از علت های اصلی نرخ بيکاری واردات بی رويه و قاچاق کالای چينی به داخل کشوراست.»

اين مقام مسئول از واردات پنج تا شش ميليارد دلار کالای قاچاق به داخل کشور خبرداد و ياد آور شد: «ورود هر يک ميليارد دلار کالای قاچاق موجب بيکاری ۲۵ هزارکارگر در ايران مي‌شود.»

دهقان کيا در ادامه با اشاره به افزايش تعداد کارگران قراردادی گفت: «در زمان تصويب قانون کار ۹۵ درصد از کارگران به صورت قرارداد رسمی در واحدهای توليدی ايران فعاليت مي‌کردند، در حاليکه اين رقم به کمتر از ۲۰ درصد تنزل يافته است



۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه

سیل پاکستان و افزایش خطر نابسامانی در منطقه




بارانهای موسمی در پاکستان یک سوم خاک این کشور را به زیر آب برده است. در اثر این وضعیت میلیونها نفر و به گفته سازمان ملل متحد 20 میلیون نفر در خطر مرگ٬ بیماری و گرسنگی قرار دارند. زیرساخت صنعتی پاکستان به کلی نابود شده است. کارخانه ها از کار ایستاده و مردم با از دست دادن خانه هایشان در بیابانها سرگردانند. حتی امدادهای اولیه نیز به علت نابودی راههای ارتباط ممکن نیست و مردم تا آنجا که ممکن است از راه هوا با پرتاب آذوقه بخور و نمیر تامین می شوند.

مصیبت پاکستان در شصت وچهار سال پیش٬ روز استقلال این کشور از هندوستان آغاز شد. سیل واقعی زمانی بود که بیاری امپریالیستها کشور هند تجزیه شد و برای نخستین بار یک جمهوری رسمی مسلمان مستقر گردید تا راه نفوذ به هند را از طریق شوروی ببندد و کنترل هندوستان را تسهیل کند. انگلیسها با دخالت در امور هندوستان بلوچستان را به عنوان استخوان لای زخم در این منطقه برای اعمال نفوذهای آتی باقی گذاردند. از زمان این استقلال٬ پاکستان روی خوش بخود ندیده است. بنگالدش از پاکستان جدا شد. بر سر مساله کشمیر میان هندوستان٬ چین و پاکستان اختلاف نظر و درگیری وجود دارد. پاکستان به عنوان عضو پیمان سنتو به عنوان یک پایگاه آمریکائی و حلقه زنجیر محاصره شوروی پیمان نظامی ناتو را به سیتو در جنوب شرقی آسیا وصل می کرد. دولت عربستان سعودی با پولهای کلان و تقویت سپاه صحابه در پاکستان در این کشور نفوذ فراوان دارد و به جنگ شیعه و سنی برای تثبیت نفوذ خود در دشمنی با ایران دامن می زند. پاکستان یکی از مراکز مهم مواد مخدر در منطقه است که در توزیع و کسب در آمد ناشی از این کار سابقه طولانی دارد. حکومتهای پاکستان اساسا نظامی اند و ارتش است که بر این کشور با ظاهر دموکراسی حکومت می کند. پاکستان در زمان اشغال افغانستان توسط روسها بیاری عربستان سعودی و آمریکا تروریستهای اسامه بن لادن را تعلیم می داد و آنها را از طریق روابط حسنه سازمان امنیت پاکستان با طالبان به افغانستان گسیل می داشت. این روابط تا به امروز نیز ادامه دارد. پاکستان صاحب بمب اتمی است و یک حکومت اسلامی در آنجا بر سر کار است ولی ظاهرا کسی از بمب اتمی پاکستان نمی ترسد. بمب اتمی پاکستان مانند بمبهای اتمی اسرائیل از زمره بمبهای خوب اتمی هستند. امپریالیستهای آمریکا بر ساختن بمب اتمی پاکستان در دوران جنگ سرد چشم پوشیدند زیرا که در آن زمان هندوستان که داری بمب اتمی بود روابط بسیار حسنه با دولت روسیه داشت و آمریکائیها ساختن بمب اتمی پاکستان را در چارچوب ایجاد توازن قوا در منطقه می پذیرفتند. بمب اتمی پاکستان برای آمریکا نگرانی آور نبود و "صلح جهانی را به خطر" نمی انداخت.

بدهی دولت پاکستان به 40 میلیارد دلار تخمین زده می شود. در حقیقت دولت پاکستان نمی تواند بدون کمکهای خارجی با وضعیت کنونی به بقاء خود ادامه دهد. این دولت اسلامی٬ پاکستان را به محلی برای تقویت طالبان و مدارس قرآن تبدیل کرد تا از این وسیله هم با روسیه در بیفتد و هم یک جریان مذهبی غیر شیعی را در منطقه برای مقابله با ایران پرورش دهد. تکیه بر ایدئولوژی اسلامی برای پاکستان مذهبی جنبه حیاتی دارد زیرا تنها با این توجیه مذهبی بوجود آمده و برای ادامه جنگ در کشمیر و یا مبارزه با هندوستان باید این ابزار را به کار بگیرد. پاکستان به علت وجود مردم پشتو و بلوچ با تنشهای قومی روبرو است و در نقشه تجزیه پاکستان که در زمان جرج بوش به صورت غیر رسمی منتشر شد این کشور به سه قسمت تجزیه می شد که بخشی از آن تحت نام بلوچستان همراه با بلوچستان ایران تشکیل یک دولت متحد می داد و بخشی نیز ضمیمه افغانستان می گردید. در نقشه جغرافیای سیاسی جهانی تجزیه پاکستان و ایران در ارزیابیهای امپریالیستها جایگاه خویش را دارد.

وضعیت پاکستان در منطقه بسیار شکننده است و فساد سراپای دستگاه دولتی آنرا را در برگرفته است. در حالی که آقای زردار مشهور به "مستر ده درصد" به سفرهای تفریحی دور دنیا مشغول است و به حال و روز مردم پاکستان دل نمی سوزاند جریانهای مذهبی بشدت فعال بوده و با فعالیت در عرصه شبکه های رفاهی به نفوذ خود در پاکستان می افزایند و زیر پای آقای زرداری را خالی می کنند. پاکستان دست دراز شده عربستان سعودی و آمریکا برای جلوگیری از نفوذ روسیه و ایران در منطقه است. پاکستان در عین حال که با طالبان با فشار آمریکا می جنگد ارتباطات خویش را با آنها حفظ نموده زیرا که می داند تضعیف کامل طالبان در افغانستان به نفع نفوذ ایران است. پاکستان در افغانستان به تقویت مشروط طالبان نیاز دارد تا بتواند از تعمیق نفوذ ایران جلوگیری کند. در اینجاست که با دولت کنونی افغانستان و دول آمریکا و اروپا در تضاد قرار می گیرد. پاکستان در حقیقت باید در چندین عروسی برقصد و با بندبازی سیاسی بقای خویش را در منطقه تامین گرداند. این بندبازی تا چه مدت دوام آورد روشن نیست. بی ثباتی پاکستان نیز ناشی از این گرهگاه تضادها در منطقه است. پاکستان در دشمنی با هندوستان با دولت چین روابط حسنه دارد در حالیکه آمریکا به وجود پاکستان برای محاصره چین و ایران نیاز دارد.

سیل اخیر در پاکستان تنها ضربه اقتصادی به این کشور نمی زند بلکه وضعیت سیاسی پاکستان را از ریشه متزلزل می سازد. نارضائی اوج می گیرد و دولت فاسد پاکستان قادر نیست بر این نابسامانی غلبه کند. آنها تنها تلاش دارند به بهای بی خانمانی میلیونها مردم پاکستان با کشکول گدائی بدور جهان بگردند و جیبهای خویش را پر کنند.

اما خود بسیج رسانه های گروهی غرب برای جلب حمایت مردم در امداد رسانی به پاکستان نیز داستان مفصلی دارد. سالها رسانه های گروهی دولت متحد آمریکا را که شگفت آور در "محور شر" قرار نداشت ولی از مراکز تروریسم بن لادنی بود به عنوان مامن تروریسم٬ کشور بنیادگراهای اسلامی٬ فاسد و... به افکار عمومی معرفی می کردند که کم هم بی ربط نبود. در مورد پاکستان یک افکار عمومی منفی در جهان بوجود آمده است. وضع طوری است که هر سفر به پاکستان مملو از خطر و سوء ظن برانگیز است.

حال که بزرگترین فاجعه قرن در پاکستان روی داده که جان بیست میلیون نفر در خطر است تمایل یاری به مردم پاکستان به علت همین تبلیغات منفی و گزینشی رسانه های گروهی دنیای "آزاد" به حداقل رسیده است. تفکر آنها چنین است׃ بدرک که می میرند٬ یک بنیادگرا کمتر! کار به جائی رسیده است که ارزش جان انسان را با این آموزشهای فرهنگی و شستشوی مستمر مغزی در این ممالک بر اساس تفکرات مذهبی محک می زنند. همین روحیه در مورد مردم لبنان و فلسطین مطرح است. کشتار قومی در نوار غزه موجب سرور و پایکوبی پیروان منصور حکمت در میان ما ایرانی هاست که از سیاست راهبردی صهیونیسم و امپریالیسم سرچشمه می گیرد. این فاجعه ابعاد سیاسی پیدا می کند.

از این گذشته ممالک امپریالیستی سرمایه های کلانی در پاکستان ندارند که به خطر افتادن آنها برایشان اهمیت داشته باشد. پاکستان را نمی شود با تایلند و یا جزایر اندونزی و سریلانکا مقایسه کرد. سونامی سرمایه های امپریالیستی که به این کشورها روی آورده بود و زیر بنای توریسم را می ساخت با سونامی طبیعت روبرو شد و بکلی نابود گردید. میلیاردها یوروی سرمایه های شرکتهای آلمانی٬ بانک آلمان در تایلند نابود شدند. حال لازم بود تحت نام یاری انساندوستانه افکار عمومی را چنان بسیج نمود که مردم عادی از جیب خود٬ از بخور و نمیر خود در دلسوزی با مردمان تایلند به کمکهای صادقانه بپردازند بدون آنکه بدانند از این راه مشغول تقویت سرمایه داران خودی هستند و سرمایه های از دست رفته آنها را جبران می کنند. ارتش آمریکا فقط با انگیزه حفظ میدانهای نفت وارد کارزار شد و ناوگان خویش را برای حفاظت از این منابع به اندونزی اعزام داشت. کاری که آنها در هائیتی کردند و هنوز سرزمین هائیتی را در اشغال خویش نگاه داشته اند و قصد خروج از هائیتی را ندارند. هائیتی مانند عراق و افغانستان مستقیما و با علم و کتل اشغال نشد٬ زیرجلکی تحت عناوین انساندوستانه اشغال شد. هم اکنون همین نغمه را ارتش آمریکا سر می دهد که بالگردهای نظامی خویش را به پاکستان بفرستد و ناوگان دریائیش در سواحل آن لنگر بیاندازد.

منافع سرمایه های امپریالیستی ایجاب می کرد که در سریلانکا پس از سرمایه گذاری مجدد امنیت برقرار شود و این امنیت سیاسی با سرکوب مبارزان تامیل که آنها را در فهرست اسامی تروریستها قرار داده بودند مقدور بود. از آن تاریخ است که این جنبش با توافق همگانی سرکوب شد و در سریلانکا که صنعت توریسم مجددا سربرافراشت امنیت سیاسی برای این سرمایه ها نیز تامین گردید.

امدادهای بشردوستانه امپریالیستی همیشه ریاکارانه است و در پشت آن مقاصد سیاسی نهفته است. در مورد زلزله بم بیاد آوریم که همه تبلیغات کمکهای بی شائبه امپریالیستی دروغ از کار در آمد و دولت مصر که می خواست ارک بم را با پول خود بنا کند و آنرا در بحبوحه اوج احساسات عمومی بیان کرده بود بی سر و صدا از اجرای آن شانه خالی کرد. مصیبتی که در پاکستان روی داده حاوی نکات آموزنده ای برای مبارزان ایرانی است تا بار دیگر ماهیت امپریالیستها و نقشه شوم آنها را در منطقه بشناسند و از این تجربیات برای تشدید مبارزه علیه غارتگران بین المللی بویژه امپریالیسم آمریکا و ایجاد منطقه ای امن که خلقها خود بر سرنوشت خود حاکم شوند، بیاموزند.



نقل از توفان شماره 126 ارگان مرکزی حزب کارایران شهریورماه 1389

www.toufan.org

toufan@toufan.org

۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

رابطه مذهب و فوتبال درایران


درحاشیه اخراج علی کریمی ازباشگاه استیل آذین

فوتبال در ایران بر خلاف همه کشورهای جهان به پاس حاکمیت عفریت جمهوری اسلامی صرفا یک پدیده ورزشی نیست یک اقدام آشکار سیاسی است. رقابتی آشکار میان توده مردم و حاکمیت متحجر اسلامی است. رقابتی میان ترقی و تحجر است. رقابت و مبارزه ای آشکار میان استبداد اسلامی و تلاش مردم برای تساوی حقوق زنان با مردان ایران است که آنها را حتی از شرکت در شادی پیروزی تیم ملی فوتبال ایران و یا مسابقات باشگاهی در آوردگاه آزادی محروم میکنند، مبارزه ای گاه پنهان و گاه آشکار و بیرحمانه برای برسمیت شناختن تساوی حقوق همه خلقها و اقوام و مذاهب درایران است که زندگی دموکراتیک را در سراسر این سرزمین تاریخی برای همه مقدور سازد، مبارزه ای آشکار و غرور آفرین است تا سرفرازانه برغرور ملی که خاری بر چشم پان اسلامیسم ارتجاعی و متعفن، امپریالیسم و صهیونیسم و نوکران دیروز و امروز آنهاست، تکیه کند. برد و باخت این تیم هر دو موجب ترس رژیم و وسیله مبارزه مردم علیه رژیم جمهوری اسلامی است. رژیم جمهوری اسلامی که قادر نشد و نبود این ورزش مورد علاقه مردم ایران را از تاریخ ورزش ایران حذف کند تلاشهای بیهوده ای کرده است تا بر موج فوتبال سوار شود و آنرا تحت نظارت و کنترل خود در آورد. رژیم که بیشرمانه نام تیم ملی را به تیم فوتبال جمهوری اسلامی تغییر داده بود و به ملی و ملت لجن می پاشید و به ریسمان امت اسلامی آویزان شده بود امروز تلاش دارد خود را ایران دوست وورزش دوست جابزند. زهی بیشرمی!

فساد و باند بازی در فوتبال ایران، دخالت وقیحانه کاربدستان نالایق رژیم درتمامی زوایای خصوصی فوتبالیستهای ایران وفشار وتهدید وحتا اعدام (اعدام حبیب کبیری کاپیتان اسبق تیم ملی) وتروربازیکنان فوتبال بخاطر تعلقات سیاسی وعقیدتیشان بر کسی پنهان نیست. لیکن مقاومت ورزشکاران ایرانی بویژه فوتبالیستهای زن ومرد میهن ما درمقابل ارتجاع و به عقب نشاندن او ، تحسین برانگیز است. جمهوری اسلامی که از همان اوان بقدرت رسیدنش به نفی تمامیت ورزش فوتبال، این ورزش فرا گیر و مورد علاقه مردم پرداخته بود به تدریج دراثر مبارزه و گسترش اعتراضات ورزشدوستان ایران مجبور به عقب نشینی شد وحضور تیم ملی درعرصه بین المللی براو تحمیل گردید. علیرغم این اما هنوزهم سایه شوم و سیاه رژیم بر پیکر ورزش ایران بویژه فوتبال سنگینی میکند ومحدودیتهای فراوانی بر فوتبال ایران ایجاد نموده است.تداخل مذهب درورزش همانند مداخله مذهب در سایر عرصه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ناهنجاریهای دردناک ودر عین حال مسخره ای را موجب گردیده است. حضور تیم بانوان فوتبال ایران با پوشش اسلامی در عرصه بین المللی جز تحقیر و توهین به غرور ملی ایرانیان نیافریده است. در اثرهمین سیاستهای ارتجاعی و ضد فوتبال و ورزش است که اخیرا باشگاه استیل آذین بیشرمانه حکم اخراج علی کریمی یکی از محبوترین فوتبالیستهای ایران را به بهانه "حرمت شکنی و تظاهر به روزه خواری و عدم رعایت شئونات ماه رمضان" اعلام کرده است.این تصمیم مسخره که در مطبوعات انعکاس وسیعی داشته است موجب برانگیختگی و اعتراضات گسترده ای دربین جوانان گردیده است. این تصمیم تف سر بالایی است به ریش مرتجعیین حاکم که در اثر ضعف منطق ودرماندگی توسل به مذهب می جویند تا به تنبیه و مجازات علی کریمی بپردازند. غافل ازاینکه مردم ایران امروز دراوضاع واحوال دیگری بسر می برند وبرای کوتاه کردن دست نابکاران روحانیون اززندگی شخصیشان بارها درعرصه های مختلف اجتماعی و تظاهراتهای خیابانی به روشنی فریاد زدند که مذهب یک امر خصوصی است و حکومت مذهبی نمی خواهند.

علی کریمی فوتبالیست محبوب و شجاعی است و بارها نشان داده است که زیر بار حرف زور نمی رود.جوانان فوتبالدوست میهن ما از بازیکنانی نظیر کریمی، ازجسارت او، بی باکی و رک گویی اواستقبال و حمایت میکنند. وبرعکس ازبازیکنانی که با رژیم و جناحهای سیاسی رژیم به زد وبند مشغولند میانه خوبی ندارند. جوانان فوتبالدوست ایران روزه خواری وروزه گرفتن را یک امر شخصی محسوب میکنند و با نشان انگشت فضولی موقوف! باشگاه استیل آذین و نظام اسلامی را به چالش میگیرند و آنها را سرانجام وادار به عقب نشینی خواهند نمود. سیل ایمیل های اعتراضی و مطالب متنوع اعتراضی در فیس بوکها و سایر رسانه های اینترنتی مبین واکنش طبیعی خیل عظیم جوانان دختر و پسر ایران علیه تحجر و استبداد مذهبی است. جنبش عظیمی که درایران به راه افتاده است دیر یا زود بنیان رژیم مذهبی را درهم خواهد پیچید ونظامی مستقر خواهد ساخت که جدایی کامل دین ازدولت و کوتاه کردن دست مذهب در زندگی شخصی توده ها یکی از دهها مطالبات دمکراتیک عموم مردم ایران است. تنها با دفن کردن رژیم استبدادی وضد ورزش و ضد تمدن است که می توان نخستین گام را در پیشرفت ورزش ایران درتمامی شاخه های ورزشی برای همه شهروندان ایرانی سوای جنسیت و قومیت و مذهب متحقق نمود.

نقل از فیس بوک حزب کارایران(توفان)

سخن هفته

مرداد ماه 1389

www.toufan.org

toufan@toufan.org

۱۳۸۹ مرداد ۲۰, چهارشنبه

محکوميت منصور اسانلو به يک سال حبس ديگر




جرس: منصور اسانلو که هفته گذشته در غياب وکيل با اتهامی تازه محاکمه شد مجددا به يک سال حبس محکوم شد که اجرای آن از پايان محکوميت فعليش آغاز می شود.

بنا به گزاش های رسيده به جرس، منصور اسانلو رئيس هيات مديره سنديکای شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه هفته گذشته در شعبه يک دادگاه انقلاب کرج مورد محاکمه قرار گرفت.

اسانلو در هنگام محاکمه، از داشتن وکيل محروم بود و وکلای او از انتقال موکل‌شان به دادگاه انقلاب بی اطلاع بودند.

رئيس سنديکاری اتوبوسرانی تهران و حومه، در زندان دچار ناراحتي‌های حاد مختلفی مانند ناراحتی قلبي، کمر درد و ناراحتی چشم شده است و تا به حال سه بار پزشک قانونی رای به عدم تحمل حبس او را داده که طبق قوانين موجود او بايد آزاد می شد.

بعد از آن کمسيون پزشکی که از پنج پزشک تشکيل شده بود او را برای چندين ساعت تحت معاينه های پزشکی قرار دادند و نهايتا در گزارش خود به صورت ضمنی رای به آزادی وی دادند.

پيش از اين همسر منصور اسانلو، فعال کارگری که در ده سال گذشته، بارها بازداشت شده است، درباره پرونده جديد همسرش در شعبه 6 کرج گفته بود: می خواهند تلاش کنند برايش مدارک غيرواقعی توسط زندانی های ديگر درست کنند، مثلا بگويند ما شاهد داشته ايم که آقای اسانلو در زندان شلوغ کاری کرده است. در صورتی که آقای اسانلو آدم قانون گرايی است. با شناختی که از همسرم دارم می دانم او دنبال هرج و مرج نيست. در زندان هم طبيعتا همين طور هست ولی متاسفانه باز هم قصد دارند برايش پرونده سازی کنند تا باز هم زندانی اش کنند.

۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

مبارزه دموکراتیک، سلاحی برای ایجاد شکاف در حاکمیت




ما کمونیستها همیشه گفته ایم که باید بر ضد همه مظاهر استبداد و ستمکاری طبقه حاکمه، با ستمگری و خودسری و بیدادگری آنها به مبارزه دموکراتیک برخاست و شرایط را برای فعالیت عملی و علنی طبقه کارگر فراهم نمود. ما همواره گفته ایم که باید جانبداری حکومت را از سرمایه داران و مظالم پلیس، بسیج و پاسدار و قوای امنیتی را که جنبش و اعتراضات حق طلبانه مردم را به شلاق می کشند افشاء کرد، ما همواره گفته ایم که ما باید وظایف عمومی دموکراسی را برابر تمام مردم جهان بیان و خاطر نشان کنیم آن فرد کمونیستی که فراموش کند که وظیفه اش اینستکه در طرح و تشدید و حل هرگونه مسائل عمومی دموکراتیک در پیشاپیش باشد کمونیست نیست. ما همواره گفته ایم که برای کمونیستها فعالیت در یک شرایط دموکراتیک و آزاد برای بسیج و سازماندهی طبقه کارگر به مراتب آسانتر است تا در شرایط اختناق و سرکوب. باین جهت ما باید با همه مظاهر ستمگری طبقه حاکمه چه بر ضد زنان، اقلیتها، ملیتها، جوانان، دانشجویان، کارگران و... به پیکار دست بزنیم.

حزب طبقه کارگر وظیفه رهبری مبارزه دموکراتیک مردم را نیز به عهده دارد و باین جهت نمی تواند خود را از صف مبارزه کنار بکشد و نسبت به مبارزه دموکراتیک مردم بی تفاوت بماند. عدم شرکت و عدم دخالت کمونیستها در این مبارزه جای رهبری را برای بورژوازی که در مبارزه دموکراتیک ناپیگیر است خالی می گذارد، از آموزش کمونیستها جلو می گیرد و اعتبار نقش رهبری را در شرایط بحرانی از بین می برد. کمونیستها باید خود را در این مبارزه درگیر کنند و نشان دهند که دموکراتهای واقعی هستند. در مبارزه دموکراتیک این تنها کمونیستها نیستند که دارای منافع اند بسیاری از طبقات غیر پرولتری، خرده بورژوازی و بخشهای و اقشاری از بورژوازی نیز در تحقق حقوق دموکراتیک که جنبه عمومی و تمام خلقی دارد دارای منافع مشترکند.

کمونیستها وظیفه این افشاءگریها سیاسی را در میان عموم مردم دارند و با این تبلیغات و افشاءگریهای خود تمامیت رژیم مستبد حاکم را به زیر سئوال می برند.

لنین که انقلابی بزرگی بود در اثر دهیانه اش “چه باید کرد“ در مورد شرکت و اهمیت دادن به مبارزه دموکراتیک نوشت: “بهمانگونه نیز افشاءگریهای سیاسی اعلان جنگ به حکومت است. و هر قدر این اقدامات افشاء کننده پردامنه تر و شدید تر باشد و هر قدر آن طبقه اجتماعی که اعلان جنگ می دهد تا شروع به جنگ نماید پر جمعیت تر و مصمم تر باشد، بهمان نسبت نیز اعلان جنگ اهمیت معنوی بیشتری کسب می نماید. بنابر این افشاءگریهای سیاسی بخودی خود یکی از وسایل توانای متلاشی ساختن رژیم متخاصم ، یکی از وسایل جدا نمودن متفقین تصادفی یا موقتی از دشمن و یکی از وسایل کاشتن تخم نفاق و عدم اعتماد بین شرکت کنندگان دائمی حکومت مطلقه است.

در زمان ما تنها حزبی می تواند پیش آهنگ قوای انقلابی گردد که بتواند موجبات افشاءگریها را واقعا در برابر عامه مردم فراهم سازد.

این واژه “عامه مردم“ دارای مضمون بسیار وسیعی است. اکثریت هنگفت افشاء کنندگانیکه از طبقه غیر کارگر هستند(و برای پیش آهنگ شدن همانا باید طبقات دیگر را جلب کرد)- سیاستمداران هشیار و اشخاص خونسردی هستند که حساب کار خود را دارند.“

وضعیتی که هم اکنون در ایران پیش آمده است نشان می دهد که کمونیستها باید در عرصه مبارزه دموکراتیک فعال شوند تا بتوانند رهبری این مبارزه را در دست بگیرند و مبارزه دموکراتیک را که یک مبارزه ماهیتا بورژوائی و همه خلقی است در جهتی سوق دهند که با روح سوسیالیسم آغشته گردد. شرکت در مبارزات دمکراتیک و طرح خواستهای دموکراتیک و تلاش برای تحقق آنها نه تنها در آموزش مردم نقش دارد، نه تنها راه را از چاه به مردم نشان می دهد حتی در میان طبقه حاکمه نیز شکاف عمیقی ایجاد می کند که این شکاف نیز به نفع مردم خواهد بود.

وقتی رهبری مبارزه دموکراتیک بدست کمونیستها بیفتد دشمنان مردم قادر نخواهند بود با شعارهای انحرافی نظیر “نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران“ در این جنبشها نقشی بازی کنند. وقتی رهبری مبارزه موکراتیک بدست کمونیستها بیفتد جای شعار مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل با مرگ بر روسیه و چین تغییر نمی کند. زیرا کمونیستها که از شرایط کنونی تحلیل روشنی دارند اهداف دسیسه چینانه طراحان این شعارها را که می خواهند جهت مبارزه مردم ما را منحرف کنند و جاده صاف امپریالیستها و صهیونیستها در ایران شوند می شناسند و ماهیت آنها را برای مردم توضیح می دهند. مبارزه دموکراتیک همواره باید با مبارزه ضد امپریالیستی پیوند بخورد تا رنگ و ماهیت مترقی خویش را حفظ کند. بی توجهی به این رابطه مهم براحتی می تواند یک جنبش دموکراتیک را تا حدود زیادی در خدمت منافع امپریالیستها به حرکت در آورد.

تشدید مبارزه دموکراتیک و ارتقاء خواستهای آن در شرایط کنونی ایران طرح آزادی همه زندانیان سیاسی، آزادی همه احزاب و سازمانهای سیاسی، آزادی اتحادیه های کارگری مستقل از رژیم، رفع سانسور و برسمیت شناختن آزادی بیان، تساوی حقوق زن و مرد در همه عرصه، استقلال قوه قضائیه و مقننه و... می باشد. این خواستها به غیر از اینکه روحیه دشمن را خراب می کند و ناچارشان می کند که با آزادی احزاب، زندانیان سیاسی و اتحادیه های کارگری ونظایر آنها به مخالفتهای علنی با استدلالهای مستبدانه اقدام کنند، سطح شعوراجتماعی مردم را نیز ارتقاء می دهد. این خواستها در شرایط پیدایش یک جنبش توده ای دست رژیم را می بندد و نشان می دهد که “دموکراسی خواهی“ رژیم و “دموکراسی اسلامی“ چیزی جز استبداد روشن نیست. رژیم باید کار را یکسره کند و ماهیت خویش را نشان دهد. همین امر در مورد اپوزیسیون رژیم در حاکمیت مطرح است. بساری از کسانیکه امروز در مقابل قلدری خامنه ای -احمدی نژاد طغیان کرده اند خود قربانی آن سیاستی هستند که خود بانی آن بودند. اقدامات سرکوبگرانه آنها فاقد زمینه قانونی و حقوقی بود. آنها خودسرانه به حساب مخالفین می رسیدند و تصفیه حسابها شخصی و انتقامجوئی ها باب روز شده بود. همه این سران جنبش سبز در آن روزها از این استبداد گسترده چون پای منافع خودشان در میان بود دفاع می کردند و توجه نداشتند که در این رژیم روزی این شتر در خانه آنها نیز می خوابد. حتی امروز هم آنها حاضر نیستند از دموکراسی بورژوائی همان گونه که در بسیاری ممالک اعمال می شود حمایت کننند. آنها امروز هم هوادار اعمال دموکراسی برای خودیها و اعمال دیکتاتوری برای غیرخودیها هستند. وقتی خواستهای جنبش به علت پایه های توده ای آن عمیق می شود و شعار آزادی همه زندانیان سیاسی طرح می گردد و یا وقتی مردم خواهان آزادی مطبوعات و بیان هستند و... رهبران خود نامیده و یا تحمیل شده و یا واقعی جنبش نمی توانند شعارها و خواستهائی را طرح کنند که عقب مانده تر از سطح جنبش باشد. این است که شعار آزادی همه زندانیان سیاسی و یا آزادی بیان جا می افتد و جا بار می کند. این رهبران که بخش منتقد حاکمیت جمهوری اسلامی هستند نمی توانند فقط خواهان زندانیان سیاسی مسلمان شوند. و یا خواهان آزادی بیان برای مسلمانان و یا آزادی مطبوعات خودیها شوند. چوبی که آنها امروز می خورند دقیقا بخاطر همین سیاست ناپیگیر دموکراتیک بوده است. آنها نفهمیدند که حقوق دموکراتیک را نباید تجزیه کرد. تجزیه کردن حقوق دموکراتیک هین عواقبی را دارد که پیش روی آنهاست. ولی آنها در عین حال که می بینند خودشان قربانی همین سیاست نادرست بوده اند تحقق سیاست درست را نیز به ضرر خویش ارزیابی می کنند. رهبران جنبش ناچارند تجزیه شوند. بخشی مجددا برای سازش بدامن مستبدین روند و بخشی به درون مردم آمده سیاستهای گذشته خویش را به باد انتقاد بگیرند.

همین بحث نظری در تمام بدنه حاکمیت موجب ترس و دو دلی است زیرا شتری را که افسارش را پاره کرده اند و تا دیروز در خانه سایرین می خوابیده و از فردا ممکن است در خانه خامنه ای و یا احمدی نژاد و شیخ یزدی نیز بنشیند. فقدان امنیت و خودسری ویروسی است که به کسی رحم نمی کند. وقتی این حرمت شکست گریبان همه را دیر یا زود می گیرد. پس ترس و واهمه از بالا تا پائین است. احترام به حقوق دموکراتیک امتیازهای حاکمیت را از بین می برد و به حقوق مردم می افزاید در حالیکه ولی فقیه بتدریج بیکار می شود. بی احترامی به این حقوق آنها را در مقابل مردم به خشم آمده قرار می دهد که معلوم نیست آخر و عاقبت خوبی برای آنها داشته باشد. خواست حقوق دموکراتیک بیک شمشیر دولبه بدل می شود و حاکمیت را در تناقض خویش به شکاف بیشتر وا می دارد. راه غلبه بر این مشکلات تحقق حقوق دموکراتیک و احترام به مردم و حقوق آنهاست. برای مبارزه با امپریالیست و صهیونیست نیز نیاز به این است که مردم بسیج شوند و از منافع هموطنان و کشورشان دفاع کنند.


نقل از توفان شماره 125ارگان مرکزی حزب کارایران مرداد ماه 1389

www.toufan.org
شفافیت کمونیستی



در میان بسیاری از نیروهای اپوزیسیون ایران، آن چیزی که متاسفانه کمبود دارد، شفافیت کمونیستی است. شفافیت کمونیستی از نظر حزب ما این است که کمونیستها از نظرات خود به صراحت دفاع کنند و در این عرصه از هیچ چیز نترسند و گرنه مردم از کجا باید بفهمند که حق با کمونیستهاست؟. سوء تفاهم نشود دفاع از نظریات کمونیستی به این مفهوم نیست که کسی سینه اش را سپر کند و به پلیس و ژاندارم و مامورین امنیتی بگوید من کمونیستم، عسس بیا مرا بگیر. این لو دادن خود است و عین حماقت است و روشی خطرناک می باشد که همه مبارزین را تحت عنوان “شفافیت کمونیستی“ به “رئوفت“ دشمنان بیرحم طبقاتی خوش بین می نماید و دست دشمنان را در سرکوب کمونیستها باز می گذارد. این سبک یعنی نفهمیدن مضمون مبارزه طبقاتی.

پس دفاع از نظریات کمونیستی به چه مفهوم است؟

کمونیستها از نظریات خود دفاع می کنند و در این عرصه شهامت دارند بدون اینکه مدعی شوند که کمونیستند تا دشمن آنها را سینه دیوار قرار دهد. دفاع از ایدئولوژی کمونیسم و در دوران کنونی مارکسیسم لنینیسم یعنی اینکه کمونیستها با دانش مارکسیسم لنینیسم به تحلیل اوضاع سیاسی پرداخته، وضعیت طبقاتی در جامعه را بررسی کرده و بر اساس آن شعارها و خط مشی خویش را برای جلب مردم و کسب قدرت سیاسی تعیین کنند. مبارزه برای تحقق دموکراسی و امنیت اجتماعی، مبارزه برای خواستهای دموکراتیک و رفاه و عدالت اجتماعی، مبارزه برای کسب حقوق مسلم کارگران و زنان و... همه و همه عملی است که کمونیستها خواهان تحقق آن هستند و برای تحقق آن پیکار می کنند. حمایت از خواستهای دموکراتیک مردم در مبارزات توده ای اخیر یک اقدام کمونیستی بود بدون اینکه ضرورتی باشد کسی خود را به عنوان کمونیست بشناساند و یا معرفی کند. افشاء رژیم حاکم بر ایران وتبلیغ لزوم سرنگونی این رژیم برای استقرار سوسیالیسم یک اقدام کمونیستی است زیرا از تجزیه و تحلیل کمونیستی ناشی می شود. شهامت کمونیستی در دفاع از ایدئولوژی کمونیستی باین مفهوم است که باید بر اساس تجزیه تحلیل درست و تعیین صحیح شعارها به تبلیغ آنها پرداخت و آنها را به میان مردم برد. این یک اقدام جسورانه کمونیستی است. تحلیل مشخص از شرایط مشخص است و در عین حال مبارزه ای برای افشاء علنی گرائی است که فقط همدستان پلیس آنرا برای نسل جوان و بی تجربه تنها به عنوان اینکه “نباید ترسید“، “باید آشکارا از ایدئولوژی کمونیسم دفاع کرد“ و... تبلیغ می کنند. پرچمدار این نظریات حواریون منصور حکمت بودند و هستند که علنی گرائی اساس مبانی سازمانی آنها را تعیین می کرد.

چرا حزب ما حرفش را با صراحت می زند؟ برای اینکه هدف ما روشنگری برای مردم و طبقه کارگر است، هدف ما جلب مردم است. انگیزه ما اعتماد و اعتقاد به مردم است، روحیه ما اعتماد به مردم و نهراسیدن از مردم است. اگر ما سخنانمان را با اعتماد بیان می کنیم برای آن است که به هویت خویش اعتقاد داریم و قصد نداریم هویت خود را پنهان سازیم. اگر مردم باید بدنبال رهبری ما بیایند باید ببینند که ما ارزیابی درست می کنیم و ارزیابی های ما با واقعیتها منطبق است و جسورانه برای تحقق این خواسته ها مبارزه می کنیم. هدف ما نشان دادن راه از چاه است و ما در مبارزه بر سر راه جنبش چاه ها را نشانه گذاری می کنیم که کسی به درون آنها نیفتد. حزب ما حزب منزه طلبها نیست و امکان اشتباه را هرگز منتفی نمی دانیم. هر کس مبارزه می کند اشتباه می کند تنها تنبلها، خانه نشینها، بی عملها، منفعلها، بی بو و خاصیتها دختران زود به پیری رسیده و گناه ناکرده اند که از “اشتباه“ مبری هستند. ما در راهی پر مخاطره و سنگلاخ پا گذاشته ایم که مملو از دسیسه و توطئه و امکانات فراوان برای دشمنان هزارچهره و گوناگون است. این راه سرشار از فراز و نشیب است و مبری از خطا وجود ندارد. اشتباه را می شود همیشه با استدلال تصحیح کرد و توضیح داد ولی دوپهلو گوئی، فقدان شفافیت را هرگز نمی شود تصحیح کرد و تاثیرات زهرآگینش را در جنبش از میان برد. بورژواها هوادار “کمونیستهائی“ هستند که در گفتارشان روشنائی نیست، حرّافان پرگوئی هستند که از نظراتشان کسی سر در نمی آورد. این “کمونیستها“ بهترین دوستان بورژوازی هستند و بورژواها به آنها “کمونیستها مدرن، دموکرات، با زمان پیش آمده، غیر دگماتیک و...“ خطاب می کنند و همه را فرا می خوانند به راه این “پیامبران“٬ گله وار سرازیر شوند.

ولی اگر کسی دوپهلو حرف نزند و صراحت لهجه داشته باشد مانند کاردی است که به پهلوی بورژوازی فرو می کنی و نعره اش را در می آوری. ما در سخنانمان صراحت داریم برای اینکه حرفهای ما را مردم و کادرهای حزبی ما در هر جا که هستند بفهمند و بر اساس دستورالعملهای حزبی رفتار کنند و بدانند و بفهمند که به مردم چه بگویند. اگر حزب ما این کار را نکند اگر خلاف جهت آب که ناشی از تبلیغات گسترده و عمیق دشمن است شنا نکنیم شایسته نیستیم خود را مبارز راه آزادی طبقه کارگر بدانیم.

موضوع ما مردم اند. ما می خواهیم اعتماد مردم را جلب کنیم زیرا برای کسب قدرت سیاسی در درجه اول به نیروی طبقه کارگر و به پشتیبانی عمومی مردم که اکثریت را تشکیل می دهند نیاز داریم. ولی مردم را نمی شود با دوپهلو گوئی و حقه بازی جلب کرد. به مردم باید خط مشی صحیح را ارائه داد که در عمل و تجربه شخصی به صحت نظریات شما پی برده حاضر باشند رهبری شما را بپذیرند. شفافیت و صراحت شرط چنین سیاستی است.

هستند سازمانهائی که برای اینکه مچشان را کسی نگیرد سخنانشان دیپلماتیک، استدلاتشان ژورنالیستی و بدون تحلیل طبقاتی و بدون رهنمود به مردم است. آنها چاه را به مردم نشان نمی دهند و برای راه درست تبلیغ نمی کنند. آنها به هردری می زنند و از هر دری سخن می گویند. حرفهایشان بیشتر اظهار فضل است تا مقاله سیاسی و رهنمود سیاسی هدفمند. این سازمانها دو پهلو و سه پهلو حرف می زنند. حرف دو پهلو برای اپورتونیستها روشی برای فرار از مبارزه است و می تواند نگار ما را هر روز به رنگی در آورد. می شود به استناد به یک “پهلو“ حقانیت خویش را در زمان نزدیک نشان داد و با تکیه به پهلوی دیگر حقانیت خود را در زمان دور و نزدیک به نمایش گذارد. همیشه می شود با جملات متضاد و آشفته فکری پرچم پیروزی را در عرصه بیعملی حمل کرد و بر صفحه کاغذ “قهرمان“ شکست ناپذیر باقی بود. ولی در عرصه عمل مرهمِ اپورتونیسم اثری نمی بخشد. عرصه عمل دست اپورتونیست و دو پهلو گو را باز می کند، زیرا در عمل باید سرانجام برای یک پهلو تصمیم گرفت. نشستن در روی دو صندلی تا زمانی مقدور است که طرفها صندلیهای خویش را از زیر اپورتونیستها نکشیده باشند. تضادها که تشدید شد هر کس باید روی صندلی خویش بنشیند و این جاست که دوپهلوگوها باید جایگاه عملی خویش را پیدا کنند و برای نشستن در روی یکی از صندلیها تصمیم بگیرند. سیاستهای به نعل و به میخ زدن، نه قم خوبه نه کاشون لعنت بهر دو تا شون عاقبت خوشی برای آنها ندارد. در عرصه عمل مردم باید بدانند که در حال حاضر چه کار باید بکنند، جنبش را نمی شود بر سر چهار راه سردرگمی و فقدان تصمیم و شفافیت نگاه داشت، باید راه نشان داد، جهت داد و این با دو پهلوگوئی که موجب سردرگمی است عملی نیست. دو پهلو گوئی همیشه به نفع دشمن است و دشمن طبقاتی از این بیهودگوئی برای بسیج هواداران خویش در دوران صلح استفاده می کند. آنها به خاطر سرگیجه دوپهلو گوها میدان تبلیغات را در دست دارند. دو پهلوگو می گوید: هم باید جنایتکاران اسرائیلی را محکوم کرد که کشور فلسطین را اشغال کرده اند و هم باید حماس را محکوم کرد که قربانی تجاوز است و از استقلال کشور و موجودیتش دفاع می کند. به مصداق “مش رمضون دهشاهی ازاین دهشاهی ازون“.

اپورتونیستها می گویند هم باید حمله ناوگان جنگی اسرائیل به کشتیهای بی سلاح و مملو از آذوقه برای فلسطینیها را محکوم کرد و هم عمل کسانی را که برای فلسطینیها آذوقه می برند زیرا این آذوقه بدست اداره کنندگان نوار غزه که همان حماسی ها باشد می افتد و باعث تقویت آنها می شود. سردرگمها می گویند ما در امور مربوط به امپریالیستها و صهیونیستها و مردم لبنان و فلسطین عراق و افغانستان دخالت نمی کنیم زیرا این مبارزات به ما مربوط نیست بنیادگراها و میلیتاریستهای آمریکائی(البته توضیح لازم است که غیر میلیتاریستهای آمریکائی متوجه باشند که مورد انتقاد نیستند-توفان) دعوای خانوادگی دارند که ربطی به ما “کمونیستها“ ندارد. اپورتونیستها دو عرصه مبارزه دارند: عرصه ایکه که به کمونیستها ربط دارد و عرصه ایکه ربطی به کمونیستها ندارد حتی اگر همه جهان را نیز در آتش خود بسوزاند. این اپورتونیستها از محاصره و تحریم ایران حمایت می کنند ولی جرات بیان صریح آنرا ندارند، این اپورتونیستها مخالف حق غنی سازی اورانیوم برای ممالک جهان و از جمله ایران هستند ولی جرات اظهار نظر صریح را ندارند. این اپورتونیستها موافق تجاوز امپریالیستها و صهیونیستها به ایران هستند و بارها اعتراف کرده اند که در چنین وضعیتی با ارتش موهومی خویش در کنار ارتش دشمنان برای اشغال ایران قرار می گیرند. شما در میدان مبارزه طبقاتی گوشه ای را نمی بینید که از وجود این اپورتونیستها پاک باشد. آنها از زیر بار بیان صریح نظریاتشان طفره می روند. آنها خواهان خروج نیروهای اشغالگر از عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین نیستند. هرگز آنرا تبلیغ نمی کنند زیرا از ادامه اشغال حمایت می کنند و حق ملتهای در تعیین سرنوشت خویش را قبول ندارند. آنها هوادار حق تعیین سرنوشت ملل بدست امپریالیستها و صهیونیستها هستند. آنها اساس استقلال ملی، میهنپرستی کمونیستی، مبارزه علیه امپریالیسم و صهیونیسم و... را قبول ندارند. مشتی از آنها مالیخولیائی اند. مقالاتشان مانند آچارهای چند منظوره است. می شود از آنها در هر مقاله ای استفاده کرد، کلی و بی محتوی است، مقالاتی که بخودی خود هیچوقت اشتباه نیست. ولی این مقالات راه گشا نیست. مروجین این نظریات حتی به هویت خویش نیز مشکوکند و نمی خواهند که مردم هویت آنها را بفهمند. معلوم نیست برای چه زنده اند؟، چه هدفی را دنبال می کنند؟ آیا کار سیاسی برای آنها سرگرمی و مشغولیات است؟ برای این پرگوها، دو پهلو نویسها، برای همه آن کسانی که می ترسند موضعگیری کنند امپریالیستها، اسرائیلیها، سلطنت طلبان، دست می زنند و دعایشان می کنند تا خدا حفظشان کند.

در مورد این “قهرمانان“، فقط می توان یک نکته گفت آنها بخودشان نیز اعتقاد و اعتمادی ندارند، آنها بخودشان نیز دروغ می گویند. باید از کسیکه خواهان خروج بی قید و شرط امپریالیستها و تجاوزکاران از یک کشور مستقل بنام عراق نیست و مستعمره بودن این کشور را تائید می کند پرسید به چه دلیل سیاست ادامه اشغال را با جسارت تائید نمی کند؟ منتظر چه چیزی نشسته است؟ رهنمودش به ملت عراق برای مبارزه چیست؟. از چه می ترسد تا در مورد همدستی کردهای عراق با امپریالیستها و صهیونیستها سخن براند؟ چه حساب و کتابی با کردهای جلال طالبانی و بارزانی دارد؟ جواب مردم عراق و ایران را چه می دهد؟ چرا روشن نمی کند فرق سیاست وی با سیاست امپریالیستها در عراق چیست؟ چرا روشن نمی گوید پیشنهادش به مردم عراق و مبارزه آنها چیست؟ رویزیونیستهای عراق حداقل این شهامت را داشتند که بگویند ما خواهان همدستی با امپریالیستها و اشغال کشور عراق هستیم و با امپریالیستها نیز تا آخرش همکاری می کنیم. این طبیعتا یک رهنمود خائنانه ولی رهنمودی روشن برای خیانت ملی است. این حزب طبیعتا مورد نفرت مردم عراق و منطقه خواهد بود و هرگز روی شادمانی نخواهد دید و بهمین جهت نیز مبارزین عراقی کادرهای خود فروخته این حزب را ترور می کنند. ولی حداقل این حزب جسارت بیان خیانت را داشته است. اپورتونیستها ایرانی همین جسارت را نیز ندارند. آخر باید به مردم ایران رهنمود و پیشنهاد داد به طوریکه مردم آنرا بفهمند تا بتوانند اجراء کنند و نه آنکه در اثر آن سردرگم شوند. ما برای تبلیغ گمراهی و سردرگمی نیامده ایم ما برای رفع سرگردانی و ابهام، برای روشنی بخشی آمده ایم تا مردم را براه راست رهنمون شویم. بنظر ما کمونیستهائی موفق اند که به شفافیت وفادار باشند و وفاداری به شفافیت، اعتماد و اعتقاد به مردم، احترام به مردم، علاقه به مردم و اراده کسب قدرت سیاسی است.


نقل از توفان شماره 125ارگان مرکزی حزب کارایران مرداد ماه 1389

www.toufan.org