جهانی شدن سرمایه امپریالیسم“جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” منتشر شده از سوی حزب کمونیست سوئد (م-ل)

۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه


نقش نوین ترکیه در منطقه



وضعیت خاور میانه تا زمانیکه روسیه و اقمارش بر سر کار بودند، در نزاع میان شرق و غرب، به تناسب قوا و توانائی های اعمال نفوذ آنها وابسته بود. در یک طرف ابر قدرت امپریالیستی روسیه و در طرف دیگر ابر قدرت امپریالیستی آمریکا، با اقمارشان قرار داشتند. بعد از فروپاشی اردوگاه روسیه و کاهش نفوذش در منطقه خاور میانه، و از جمله به علت همدستی آشکارش با امپریالیسم و صهیونیسم، جمهوری اسلامی ایران جای آنها را بتدریج در خاور میانه پر کرد. دیگر تحولی نمی تواند در منطقه صورت گیرد، که در آن نفوذ ایران به حساب نیاید. ایران از نظر خویشاوندی دینی و مذهبی و سابقه طولانی تاریخی و نزدیکی فرهنگی و قدرت نظامی و سیاسی و اقتصادی و بسیاری توانائی های دیگر، بیک قدرت منطقه ای بدل شده است. جمهوری اسلامی ایران یکی از عوامل موثر در شکل دادن جغرافیای سیاسی منطقه و مقابله با لجام گسیختگی امپریالیستها بویژه آمریکا و صهیونیسم اسرائیل از مرزهای چین تا دریای مدیترانه و حتی شمال آفریقاست. برای بسیاری خلقهای منطقه که دورنمای سوسیالیسم، حتی سوسیالیسم تقلبی روسیه را از دست داده اند، رجوع به منشاء و اصل و اسلامگرائی، راه برون رفت از این بن بست ذهنی بود. امپریالیستها مدتها نمی دانستند، که با این نوع اسلام ایرانی چگونه باید برخورد کنند و از نفوذش، که موی دماغ آنها در منطقه است، بکاهند. سیاست تجاوزکارانه امپریالیست آمریکا در عراق و افغانستان و اسرائیل در لبنان و سرکوب دائمی خواستهای برحق ملت فلسطین که کلید مشکلات خاورمیانه است، عملا در خدمت تقویت رژیم جمهوری اسلامی و افزایش نفوذش در منطقه بود و هست و این سیاست امپریالیست آمریکا کارائی قابل انتظار را نتوانست داشته باشد. بویژه اینکه نفوذ ایران به آفریقا و آمریکای جنوبی هم رسیده و برای آمریکا درد سر ساز شده است.

امپریالیست آمریکا برای مقابله با نفوذ ایران، در کنار یک برنامه دراز مدت برای ساختن یک اپوزیسیون خود فروخته ایرانی و هوادار تجاوز آمریکا، ممالکی نظیر عربستان سعودی و امارات متحده عربی و کویت را به عنوان جبهه ای در جنوب، برای فشار بر ایران، و جبهه عربستان سعودی و پاکستان برای فشار به ایران از جانب شرق را ایجاد کرد، ولی این جبهه اسلامی سلفیستها و وهابیستها نیز نتوانسته اند، امیال امپریالیستها را آنطور که آرزو داشتند و دارند، تا کنون برآورده کند. حال ما در کنار تهدید به جنگ، محاصره اقتصادی، ایجاد اتحادهای ضد جمهوری اسلامی در اطراف ایران و از جمله در آذربایجان و گرجستان، برای قطع شاخکها و دستهای نفوذ ایران در منطقه و همراه با این اقدامات تقویت اپوزیسیون ایرانی خودفروخته آمریکائی ا زطریق رسانه ای و پول نقد بی زبان، با اقدامات جدیدی برای خنثی کردن نفوذ ایران برخورد می کنیم، که نیاز فراوان به بررسی دارد.

از چندی پیش ما با نقش نوینی در مورد دولت ترکیه روبرو هستیم. این دولت اسلامی، که تلاش می کند به اتحادیه اروپا بپیوندد، عضو پیمان تجاوزکارانه ناتو است. ترکیه به علت عوامل گوناگون، از جمله از برکت محاصره ایران و جنگ تحمیلی ایران و عراق و تجاوز آمریکا به عراق و فروپاشی روسیه، و آزاد شدن ملل ترک زبان در قفقاز و آسیای میانه، دستیابی به معادن نفت و گاز قفقاز و آسیای میانه و  پیدایش ناگهانی نقش کلیدی پر اهمیت در انتقال نفت و گاز به اروپا، و نقش رابط میان آسیا و اروپا و شرق و غرب و اسلام و مسیحیت، به یک معجزه اقتصادی و سیاسی دست یافت. ترکیه نقش راهبردی در منطقه پیدا کرد. اخیرا حتی به خاطر همکاری با ناتو نقش سپر دفاعی اروپا و آمریکا را به وی داده اند و با نصب رادار سامانه ضد موشکی "ناتو"، همان وظیفه ای را به عهده ترکیه گذارده اند، که قبلا قرار بود، دول لهستان و جمهوری چک بعهده بگیرند. گرچه بعید بنظر می رسد، هدف این پایگاه نظامی در درجه اول، آنطور که ادعا می کنند، موشکهای غیر هوشمند و از نظر فنی، عقب مانده و نادقیق ایران باشند که هنوز مراحل آزمایشی را کاملا به پایان نرسانده اند، ولی این عمل ترکیه از نظر سیاسی، اعلام آشکار دشمنی با ایران و حمایت آشکار از اسرائیل است. هر کسی تا حدودی تضادهای جهان کنونی را بشناسد متوجه می شود، که امپریالیستها از موشکهای دقیق و هوشمند چین، روسه و کره شمالی بیشتر واهمه دارند تا از موشکهای ایران که واقعا هنوز نه به بار است و نه به دار. ولی آمریکا با این کارش هم ترکیه را در جبهه خویش بند می کند و هم به اسرائیل اطمینان خاطر می دهد که می توانند بر روی کمکهای فنی پیشرفته آمریکا حساب کنند. با این تعظیم ترکیه در مقابل امپریالیست آمریکا، بهر صورت ترکیه خود را برای مقابله با نفوذ سیاسی ایران داوطلب کرده و در مقابل آن خواهان ارتقاء ارزشش در منطقه است. عبداله گل رئیس جمهور ترکیه در گفتگو با شبکه تلویزیونی العربیه در پاسخ به این پرسش خبرنگار العربیه در باره اینکه ترکیه تحرکات ایران در منطقه را چگونه ارزیابی می کند و نظرتان در باره استقرار سامانه موشکی ناتو در ترکیه چیست، آیا این طرح ایران را هدف قرار داده است؟ اظهار داشت: "این موشکها ضد ایران یا کشورهای دیگر نیست.". باید پرسید، اگر واقعا این طرح پوچ و بی محتوی است آیا موشکهای آمریکائی  در ترکیه را، تنها برای تزئین برافراشته اند؟ پس بهتر است، ترکیه از این طرح بی فایده که موجب کدورت با همسایگانش است صرفنظر کند.

خبرنگار که ول کن نیست می پرسد: "آیا ترکیه قدرتی در جهت ایجاد توازن در منطقه است؟ و عبداله گل که مچش گرفته شده، سری به صحرای کربلا می زند و می گوید: "خیر! ترکیه روابط مستحکمی از نظر تاریخی و دوستی با کشورهای منطقه دارد". بی ربطی این حرف از آنجا معلوم می شود، که ترکیه به نقش جدید خویش بخوبی آگاه است و آنرا در این جمله کوتاه بخوبی بیان می کند: "هیچ کشوری در منطقه به اندازه ترکیه، پیشرفته و مدرن نیست و امروز این کشور منبع الهام بخشی شده است"(تکیه همه جا از توفان است).

دولت ترکیه که مدعی است: "ترکیه روابط مستحکمی از نظر تاریخی و دوستی با کشورهای منطقه دارد"، در حمله آشکار به رژیم بشار اسد در سوریه، در همسایگی ترکیه می گوید: "ما با رژیمهای استبدادی همراه نیستیم، ما خواهان کشور و مردمی قدرتمند در همسایگی خود هستیم". این سخنان عبداله گل به در گفتن تا دیوار بشنود است. رژیم جمهوری اسلامی نیز در این جمله کوتاه مورد خطاب قرار گرفته است. وی سپس هم ایران و هم سوریه را تهدید کرده و می گوید: "دخالت آشکار در امور سوریه ممکن است زمینه برای دخالتهای بعدی را به وجود آورد.". این حرفها را رژیمی می زند  که خلق کرد را در ترکیه سرکوب کرده و برای نابودی آنها بداخل خاک عراق نیز نیروی نظامی می فرستد، و به حریم ملی آن کشور تجاوز می کند. ترکیه اکنون نقش جدید خویش را ایفاء می کند. 

روی کار آمدن رژیم اسلامی در ترکیه، که در شرایط اقتصادی  و ورشکستگی و بحران در ترکیه به وقوع پیوست، این بخت و فرصت مناسب را به اردوغان داد و بیاریش آمد، تا اقتصاد ترکیه را شکوفان ساخته و سطح زندگی مردم را ارتقاء دهد. دولت اردوغان در عرصه سیاسی با مخالفت از استفاده از پایگاههای نظامی آمریکائی در ترکیه، برای تجاوز به عراق، که مورد مخالفت 96 در صد مردم ترکیه بود، و یا  با پادرمیانی خویش، همراه با  برزیل، در شورای امنیت، برای پیدا کردن راه حلی، برای غنی سازی اورانیوم در ایران، و یا حمایت جنجالی از کشتیهای آذوقه رسانی به مردم محاصره شده نوار غزه، مخالفت با آدمکشی اسرائیل در لبنان، به نفوذی معنوی و سیاسی در تمام جهان بویژه در میان ملل مسلمان دست یافت، که با نفوذ ایران برابری می کرد. رژیم ترکیه دیگر در نزد ملتهای مسلمان و تحت ستم، رژیمی دست نشانده آمریکا محسوب نمی شد، بویژه که در این اواخر اختلافات با ارتش کمالیستی نیز بیاری اش آمد. وی شبکه های پنهانی ترور و کودتا و تخریب را که از دوران جنگ سرد توسط سازمان "سیا" در ترکیه ایجاد شده بود و حال تاریخ مصرفشان بسر آمده بود، تصفیه کرد. کاری که قبلا در ایران، ایتالیا، آلمان و بسیاری ممالک متحد غرب صورت گرفته بود. این شبکه در بسیاری از این کشورها حتی سرخود عمل می کرد و به صورت ابزار یک مافیای اقتصادی و قاچاق در آمده بود. بتدریج رژیم اسلامگرای ترکیه که به مصداق ضرب المثل معروف "هم از توبره می خورد و هم از آخور"، هم اسلامی برای همکاری با اسلامیستهاست و هم توریستی با سواحل ویژه لختیها برای توریستهاست، به درآمدی از این بابت دست یافت، که با درآمد نفت ایران مقابله می کند. ترکیه در این زمان در عرصه اقتصادی رشد کرد و در عرصه سیاسی از احترام و نفوذ معنوی در منطقه برخوردار شد.

اکنون معجزه اقتصادی ترکیه با معجزه سیاسی آن کامل می شود. با رشد انقلابات در ممالک شمال آفریقا که به علل گوناگون متاسفانه به آتش بس بدل شد، و درجای خود درجا می زنند و به پیش نمی روند، بحث دورنمای حکومتهای آتی این ممالک طرح شد. ترس از کسب قدرت توسط سلفیستهایِ عامل عربستان سعودی و یا القاعده و یا اخوان المسلمین بنیادگرا و... در همه جا به چشم می خورد. البته سیاست اسلامی رژیم جمهوری اسلامی بمراتب غیر افراطی تر از گرایشات بر شمرده است، ولی تبلیغات جهانی بیکباره از نمونه ورشکسته ایران در مقابل نمونه موفق و الهامبخش ترکیه به عنوان حکومتهای مناسب و متناسب برای کشورهای اسلامی، سخن به میان آورد. اکنون یک مبارزه نظری در میان سازمانهای سیاسی و اندیشمندان امپریالیستها و عمالشان در گرفته است و می خواهند آنرا بخورد مردم دهند. آن حلقه گمشده، برای تبلیغات و برونرفت از بحران کنونی در خاور میانه، گوئیا پیدا شد. از آن تاریخ نقشی را که به ترکیه واگذار کرده بودند و شاید از گذشته واگذار کرده بودند و حال زمینه اعلام مناسبش را می دیدند، رسمیت بخشیدند و قبای جدیدی برای اندام ترکیه دوختند. در زمان تجاوز به لیبی ترکیه به عنوان عضو پیمان ناتو، به عنوان کشور مسلمان مخالفت خویش را در بدو امر ابراز داشت و در طی زمان بیکباره مدعی شد، که حاضر است به عنوان میانجی میان دولت قذافی حاکم لیبی و تجاوزکاران ناتو که کارشان به بن بست رسیده بود، وارد میدان شود.

ترکیه که یک سیاست جدید خارجی اتخاذ کرده بود و مبنی بر آن، سعی داشت اختلافاتش را با همسایگانش از جمله ایران و ارمنستان و بلغارستان و یونان و آذربایجان و عراق و سوریه و قبرس حل کند و به این وضعیت "نه جنگ و نه صلح" موجود از همان بدو پیدایشش در آسیای میانه خاتمه دهد، در این عرصه موفقیتهای چشمگیری کسب کرد و به آرامش منطقه کمک فراوانی نمود. وی با آغاز درگیریهای اپوزیسیون مخالف بشار اسد در سوریه، مرزهای خویش را برای این اپوزیسیون باز کرد و دستش را برای تبلیغات در ترکیه آزاد گذاشت و بتدریج به دخالت آشکار و تهاجمی در امور داخلی سوریه پرداخت و سیاستش را در این زمینه با امپریالیستها و صهیونیستها هماهنگ و متناسب ساخت. این سیاست در خدمت تضعیف دولت سوریه بحد اکثر، و تضعیف دولت جمهوری اسلامی در تحلیل نهائی بود.

تر کیه وظیفه ای هم در آفریقا بعهده گرفته است. دولت سومالی، دولت دست نشانده امپریالیست آمریکاست، که پس از شکست ماموریت سربازان آمریکائی و سازمان ملل در سومالی، که به مردم عادی تجاوز می کردند و اسرای سیاهپوست و معترض را بر روی آتش کباب می نمودند، بر سر کار آمد. ولی این کسب قدرت ناشی از خواست مردم که از جمهوری اسلامی سومالی دفاع می کردند، نبود، بلکه با یاری تجاوز قوای خارجی و ارتش دولت اتیوپی و آنهم با اشاره آمریکا، بر سر کار آمد. از آن تاریخ موج ناامنی و دزدی و راهزنی سراسر سومالی را فراگرفته است. همه آدمکشان و دزدها بدور این دولت دست نشانده هوادار آمریکا جمع شده اند، که چند ساعت هم نمی تواند بر روی پای خود، بدون دخالت خارجی بایستد. جرج بوش با سیاست اسلام ستیزی و از ترس اینکه مبادا، باب المندب در دهانه دریای سرخ بدست اسلامیستها بیفتد، می خواست اوضاع سومالی را بزیر کنترل خود در آورد و در این راه از کمک دولت اتیوپی برخوردار شد. با تجاوز اتیوپی به سومالی و تاراندن حکومت اسلامی، آنهم حکومتی که توانسته بود امنیت را در میان باندهای دزد و راهزن در سومالی با قلع و آنها ایجاد کند، اوضاع نابسامان و متشنجی در سومالی بوجود آمده است. شکست سیاست جرج بوش و اتیوپی عامل امپریالیستها، در سومالی بکلی مشهود است، و مردم سومالی از سیاست جنگ صلیبی جرج بوش بشدت نفرت دارند. کاری را که اتیوپی غیر مسلمان نتوانست انجام دهد، حال باید ترکیه مسلمان به انتها برساند. اخیرا اردوغان همراه با اعضای فامیل و بخش بزرگی از اعضاء کابینه دولت ترکیه، وارد سومالی شده است. آنها قصد دارند از فرودگاه تا پایتخت سومالی یعنی موگادیشو یک بزرگراه بسازند، بیمارستان بنا کنند، به دولت سومالی کمکهای مالی و فنی بنمایند. وزیر امور خارجه ترکیه به استانبول برگشت تا در کنفرانس ممالک اسلامی که در آنجا برگزار می شد، شرکت کند و برای سومالی کمک مالی جمع آوری نماید. در این کنفرانس وی موفق شد وعده کمکهائی به مبلغ 254 میلیون یورو را دریافت کند، که گرچه نقد نیست، ولی از نظر تبلیغاتی به نفع دولت ترکیه است، و تائید نامه ای از جانب ممالک اسلامی است، که این نقش را به دولت ترکیه برای نفوذ در آفریقا و سخنگوی دول اسلامی داده اند. اردوغان وعده داد که سفارت ترکیه در موگادیشو را مجدد باز کند. البته دولت ترکیه 6 سال است که تلاش می کند در آفریقا نفوذ کرده و تا کنون تعداد سفارتخانه های خویش را از 12عدد به 22عدد رسانده است. رئیس جمهور ترکیه آقای عبداله گُل اعلام کرد که ترکیه بزرگترین کارفرمای آفریقاست. البته گرچه این ادعا گزافه گوئی بنظر می رسد، ولی از انگیزه های توسعه طلبانه دولت ترکیه مسلمان در آفریقای مسلمان پرده بر می دارد. وی همچنین اضافه کرد: "ما در گذشته فقط مشغول همسایگان خود بودیم، این دوران بسر رسیده است". فعالیتهای دولت ترکیه در آفریقا و در ممالک اسلامی و نقشی که بوی واگذار شده نشان می دهد که ترکیه باید به عنوان قدرت منطقه در خاورمیانه رشد کند و در مقابل ایران قرار گیرد. ترکیه باید در آفریقا نیز در مقابل نفوذ جمهوری اسلامی ایران قد علم کند. نمونه ترکیه باید گزینشی در تحولات آتی منطقه در مقابل نمونه ایران باشد. از یک طرف سلفیستها، وهابیستهای عربستان سعودی و القاعده باید با اسلام بنیادگرا، جمهوری اسلامی را تحت فشار بگذارند و از جانب دیگر ترکیه با مدرنیسم اسلامی خویش.  

البته افزایش نقش ترکیه در آفریقا وظایف جدیدی را نیز بعهده این کشور می گذارد. امپریالیستها می توانند از این ببعد در پوشش یک کشور اسلامی به نفت سودان و یا نیجریه و سایر مناطق دست پیدا کنند. ترکیه باید در سرکوب نیروهای شبه نظامی اسلامی الشباب در سومالی و سرکوب "راهزنان دریائی" و تقویت یک دولت مرکزی در سومالی با امکان اعمال زور دولتی شرکت کند. هیچ سلامی بی طمع نیست.

ایران که ادعای قدرت منطقه را حتی از زمان رژیم گذشته داشت، دارای این ظرفیت و توانائی چه از نظر سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، تاریخی و علمی و ... می باشد، تا موجبات نگرانی همسایگان حامی آمریکا و اسرائیل را بر آورد. تلاشهای جهانی برای مهار کردن ایران تا بحال به جائی نرسیده است و لذا کارت ترکیه یکی از کارتهائی است، که امپریالیسم برای مقابله و انفراد ایران با آن بازی می کند.

امپریالیستها در تلاشند از دولت ترکیه مسلمان، یک قدرت منطقه ای برای دخالت در مناقشات منطقه و در افریقا ایجاد کنند و از نقش ایران در عمل بکاهند و کنترل بیشتری بر روی سیاستهای ایران اعمال کرده و جمهوری اسلامی را به انزوای کامل بکشانند، آنها تلاش دارند نفوذ جمهوری اسلامی را در ممالک اسلامی به حداقل برسانند. طبیعتا بیک ایران بی نفوذ و در محاصره سیاسی و اقتصادی که حتی در میان ملت خودش نیز بی اعتبار است، بهتر می شود فشار آورد و یا تجاوز کرد، تا بیک ایران متکی بر مردم و دموکراتیک. جمهوری اسلامی طبیعتا نمی تواند از فرصتها و بختهائی که در اختیارش قرار می گیرد، استفاده کند، زیرا رژیمی که به مردم کشورش متکی نیست و از مردم کشورش بیشتر واهمه دارد، تا دسیسه های جهانی، برای بقاء خود حاضر است، بهر خفتی تن در دهد، تا در انزوای خود خفه شود.

از این ببعد باید نقش ترکیه را با دقت دنبال کرد. مسلما ترکیه در توازن قوای منطقه نقش دارد. این نقش بنظر نمی رسد، علیرغم جنجالی که ترکیه در آستانه سفر به آفریقا راه انداخته است با هدف یاری به مردم فلسطین باشد. صِرفِ عضویت در ناتو و همدستی با امپریالیسم در منطقه، که همه شاهد آن هستند، مغایر آن چیزهائی است که دولت ترکیه با احساسات آتشین و بی پشتوانه، تنها بر زبان جاری می کند.   

و در ضمن فراموش نکنیم که با کشف مخاذن بزرگ گاز در آبهای بین المللی دریای مدیترانه که اسرائیل می خواهد همه آنها را خود تصاحب کند و سهم ترکیه و لبنان و سوریه و فلسطین و مصر را ندهد، مزید بر علت شده تا ترکیه از کارت فلسطین برای پیشبرد مقاصد خود بعنوان عامل فشار استفاده کند. روزنامه آلمانی "کلنر شتات آنسایگه" در 10 تا11 ماه سپتامبر 2011 در مورد اختلافات ترکیه و اسرائیل از قول طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه در مصاجبه با تلویزیون الجزیره نوشت: "ما اجازه نمی دهیم، که چنین کشتیهائی مجددا هدف حملات اسرائیلیها قرار گیرند" و ادامه داد: " ترکیه این حق را برای خویش محفوظ می دارد مناطق آبی شرقی دریای مدیترانه را کنترل کند." بر اساس گفته آقای اردوغان: "آنکارا می خواهد کاری کند که جلوی استفاده از منابع طبیعی منطقه، به تنهائی توسط اسرائیل گرفته شود.". این وضعیت جدید هم، بیاری ترکیه آماده است، که هم خود را حامی فلسطین و لبنان بشناساند و هم از اسرائیل حق و حساب بخواهد و هم در میان مردم ترکیه و مسلمانان در منطقه محبوبیت کسب کند.



نقل ازتوفان ارگان مرکزی حزب کارایران شماره 139 مهرماه 1390

toufan@toufan.org

چینی ها قبل از ساختن کالاهای تقلبی حزب کمونیست قلابی ساختند

روزنامه های چین می گویند حزب کمونیست، پیشینه لیانگ ونگن، میلیاردر چینی را که از طریق فعالیت های ساختمانی به ثروت رسیده، بررسی کرده و او را برای عضویت در کمیته مرکزی حزب کمونیست برای سال آینده نامزد کرده است.

ثروت آقای لیانگ بالغ بر ده میلیارد دلار برآورد شده است.

آقای لیانگ ۵۵ ساله با تصویب کنگره عمومی حزب کمونیست در اکتبر سال آینده، به اولین فرد از بخش خصوصی چین تبدیل می شود که به عضویت این کمیته در می آید.

۱۳۹۰ شهریور ۲۹, سه‌شنبه

مشت دندان شکن کامرون و تف کف کرده سارکوزی
بر دهان یاوه گویان جمهوری اسلامی و بر صورت اپوزیسیون مزدور ایران
ا. م. شیری
٢٤ شهریور ١٣٩٠
بگزارش خبرگزاریها، امروز (٢٤ شهریور١٣٩٠)، دو تن از کارگزاران صهیونیست امپریالیسم جهانی، دیوید کامرون، نخست وزیر انگلیس و نیکولا سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه، بدون رعایت تشریفات رایج در دیدار مقامات «رسمی» یک کشور از کشور دیگر، از طرابلس، پایتخت لیبی وارد بنغازی، پایتخت «انقلابیون» لیبی شدند و مورد استقبال پرشور «آزایخواهان لیبی و رهبر آنها»، مصطفی عبدالجلیل قرار گرفتند.
دیوید کامرون، در بخشی از ترهات خودش در جمع حاضران گفت: «... این انقلاب ما است...» و سارکوزی نیز به ازای تصاحب ٣۵ درصد نفت لیبی، وعده «استقلال و آزادی» به مردم این مستعمره جدید داد. بسیار جالب توجه است که تلویزیون خبری «یورو نیز»، که در ٢٤ ساعت، هر نیم ساعت یکبار عین خبر را تکرار می کند، این جمله کامرون را پس از چهار بار تکرار، سانسور کرد.
ورود این دو نماینده وارثان حقیقی «انقلاب لیبی» و سخنرانی «پیروزمندانه» آنها در جمع مزوران خویش، مشت دندان شکنی بود بر دهان یاوه گویان جمهوری اسلامی ایران، که بازگشت استعمار به لیبی و دیگر کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا را «عصر بیداری اسلامی» می خوانند و تف کف کرده ای بود بر صورت اپوزیسیون مزدور ایران که از اشغال لیبی با خوشحالی استقبال نموده و در مورد «جذابیت مدل لیبی برای اپوزیسیون بعضی کشورها» سخیفانه سخن می گویند (١) و یا فجایع و تیره بختی های مردم جهان و در هم کوبیدن انقلابات رهایی بخش ملی را ناشی از «باز تولید گفتمان امپریالیسم» تعریف می کنند(٢).
البته، که تبلیغات سخیف و عوامفریبانه رژیم واپسگرای جمهوری اسلامی، این فرزند نامشروع گوادالوپ پیرامون حوادث منطقه و جهان، بویژه لیبی، زمانی قابل درک تر است که فراموش نکنیم که این رژیم آخوندی بعنوان یکی از منحط ترین رژیمهای سرمایه داری انگلی، بنا به ماهیت طبقاتی و خصایل متحجرانه خود، در همه حال، بند نافش به امپریالیسم جهانی بسته است و بدین سبب، همواره در کنار خون آشام ترین دولتهای تاریخ جهان، دولتهای امروزی آمریکا و اروپا بوده و طبعا، بعد از این نیز خواهد بود. رژیم خونخوار جمهوری اسلامی از حوادث منجر به لت و پار کردن اتحاد شوروی و بویژه، یوگسلاوی که امروز مجسمه های برنزی جرج بوش، رئیس جمهور فاشیست آمریکا میادین برخی شهرهای آن را لوث نموده، تا اشغال و تخریب کشورهای عراق، افغانستان و امروز لیبی، با سرسختی در کنار آدمکشان حرفه ای غرب استعمارگر ایستاده و امروز نیز اعتراف می کند که در تسلیح و تأمین نیازهای آدمخواران در لیبی، جانفشانی ها کرده است (٣).
در کنار این جانیان بین المللی، نقش اپوزیسیون مزدور، بخصوص اپوزیسیون ایران را که عملا به سربازان پیاده نظام استعمارگران غربی تبدیل شده و برای تبدیل ایران به یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی، سومالی، ساحل عاج و... سر از پا نمی شناسد، نباید از نظر دور داشت. با خودباختگان نمک پرورده امپریالیسم، که شرف و حیثت خود را به ثمن بخس فروخته اند، دیگر نمی توان بزبان آدمی صحبت کرد. باید تمام اظهارات و لاطائلات آنها را ریز به ریز جمع و مستند کرد و بموقع خود، به دادگاههای خلق تحویل داد تا در مقابل قانون، پاسخگوی خیانتهای نابخشودنی خود نسبت به میهن و مردم ستمدیده باشند. ولی، فعلا تا زمان رسیدگی قانونی به خیانتها و توطئه چینی های این اپوزیسیون مزدور، این فلسفه بافان بی لیاقت که عمدتا مقیم کشورهای امپریالیستی هستند، باید با صدای رسا، با تمام توش و توان، آنها را بهمراه اربابانشان، بهمراه امپریالیسم و صهیونیسم معبودشان افشاء و در انظار عموم رسوا و سکه یک پول کرد. می توان به آنها پیشنهاد نمود که بجای نسخه پیچیدن برای خلقهای مستعمرات و کشور خود، در همان غرب، در محلی که ساکن هستند، بمباران و اشغال، حضور و تجاوز سربازان امپریالیسم را روی خانه و خانواده خود مورد آزمایش قرار دهند تا به عینه ببینند که از «یک من آرد، چند فطیر پخته می شود»!
پانوشت
(١)- این مدل- لیبی- میتواند برای غرب و اپوزیسیون برخی کشورها جذبه داشته باشد، «گفتگو با بهروز خلیق(٢)».
(٢)- نوشین احمدی خراسانی، «جنبش های اجتماعی، مداخله نظامی و گفتمان امپریالیسم».
(٣)- برنامه روزانه تلویزیون «شبکه خبر ایران» با عنوان «عصر بیداری اسلامی».
این همه دروغگویی! چرا؟
ا. م. شیری
٢٢ شهریور ١٣٩٠
این نوشتار در بخش نظردهی «گفتگو با بهروز خلیق(٢)» مندرج در نشریه اینترنتی «کارآنلاین» (http://www.kar-online.com/wp/?p=21260) درج شده است که با برخی اضافات و ویرایش ها منتشر می شود.
آقای خلیق چرا دروغ می گوئید؟
شما می گوئید: «در تونس و مصر، مردم بدون دخالت نظامی ناتو و با مبارزه مدنی و مسالمتآمیز، رژیمهای دیکتاتوری را پائین کشیدند.». ولِی، احتمالا کودتای نظامی در مصر بفرمان باراک اوباما را: «من امیدوارم ارتش مصر کنترل اوضاع را بدست بگیرد»، فراموش کرده اید.
شما می گوئید: «از آغاز جنگ در عراق حدود ۳۰ هزار سرباز عراقی و بیش از ۸۰۰ هزار نفر غیر نظامی کشته و بیش از یک میلیون و پانصد هزار نفر مجروح شده‌اند.» اما، آمار وزارت بهداشت و پزشکی قانونی عراق از کشته شدن دو میلیون و نیم و ناپدید شدن هشتصد هزار نفر عراقی گواهی می دهد (آمار رسمی دولت عراق، به نقل از سایت کنعان، نوشته صباح البغدادی، ترجمه ح. ظهوری، تارنگاشت عدالت، تحت عنوان «ترازنامه دمکراسی آمریکائی در عراق»).
شما می گوئید: «اما مدل لیبی ترکیبی از عامل درونی و دخالت بیرونی است». اما، در لیبی هیچ حرکت اعتراضی صورت نگرفته بود، یعنی عامل درونی دخالت نداشت که آتش جنگ مسلحانه باندهای تروریستی شعبه ای از القاعده و خرابکاران «اسلامی» بفرماندهی نظامیان ناتو، مشخصا انگلیس، از شرق آن کشور زبانه کشید.
شما می گوئید: «کشورهای عضو ناتو بیش از ٢٠ هزار پرواز برای شناسائی و بمباران مقر قدافی و نیروهای نظامی هواداراش انجام دادند». این رقم بسیار کمتر از آن رقم واقعی است که هنوز هم ادامه دارد و موجب قتل عام باعتراف همان «شورای موقت» پنجاه هزار نفر لیبایی گردید (صرفنظر از اینکه در اینجا هم مثل عراق رقم کشتارها تحریف شده است).
شما می گوئید: «مسلح شدن مردم، دست قذافی را برای سرکوب مخالفین از زمین و آسمان باز کرد.» هیچ سندی تا کنون در باره سرکوب مخالفان از زمین و بخصوص، از آسمان توسط نیروهای دولتی لیبی، حتی از سوی هیچ ارگان و نهاد غربی و رسانه های مزدور غربی منتشر نشده است.
شما می گوئید: «بدینترتیب غرب در لیبی بدون پیاده کردن نیروی نظامی به حمایت وسیع دیپلماتیک و بمباران مناطق نظامی و حمایت از شورشیان، پیروزی بر قذافی را امکانپذیر ساختند.». این یک ادعای کذب است. نیروهای مسلح سیا حتی از سالها پیش در لیبی بودند و خرابکار و ترویست آموزش می دادند. وانگهی وقتی که نیروهای مزدور داخلی برای جنگ کفایت می کنند، چه احتیاجی به پیاده کردن نیروی خارجی باقی می ماند؟ آقای خلیق از کی تا حالا فضاسازی بوسیله رسانه های مزدور امپریالیسم «حمایت وسیع دیپلماتیک» معنی می شود؟
شما می گوئید: «بمباران مناطق نظامی و حمایت از شورشیان، پیروزی بر قذافی را امکانپذیر ساختند». شما چگونه جرأت می کنید بمباران مدارس، بیمارستانها، هتل ها، مناطق مسکونی شهرها و روستاها، رادیو- تلویزیون و بطور کلی، بمباران به اعتراف خودتان «زیرساختهای لیبی» را «بمباران مناطق نظامی» بنامید؟
شما می گوئید: «در این مدل هم دیکتاتور سرنگون شد و هم غرب هزینه سنگین انسانی و مالی نپرداخت». اجازه بدهید از سؤال شود هزینه بقول شما آن «٢٠ هزار پرواز» چه نام دارد؟ آن هزاران تن بمب و مواد منفجره که بر سر مردم لیبی و شهرهای آن ریخته شد، رایگان بود؟
شما می گوئید: «مردم سوریه علیرغم سرکوب شدید رژیم بشار اسد، تاکنون از رویکرد به مبارزه مسلحانه اجتناب کرده و مبارزه مدنی و مسالمتآمیز را با تحمل هزینه سنگین ادامه دادهاند.» شما چگونه می توانید چنین بی پروا دروغ بگوئید در حالیکه تلفات ارتش، پلیس و نیروهای امنیتی سوریه بسیار بیشتر از تلفات مداخله نیروهای دولتی می باشد و در سوریه جنگ های مسلحانه از شهرها و قصبات هممرز با اردن، اسرائیل، عراق و ترکیه، برهبری گروههای مسلح که عمدتا در بیش از چهل پایگاه آموزش تروریست اسرائیل در منطقه کردستان عراق و قطر آغاز شد؟ چگونه می توانید دخالتهای رژیم صهیونیستی- اسلامی ترکیه و کشتار مردم سوریه از سوی تک تیراندازان را کتمان کنید؟
آقای خلیق! شما که همصدا با ناتویی ها، رژیم جمهوری اسلامی ایران و رژیمهای غربی و رسانه های دروغپراکنی آنها از «سقوط دیکتاتور» بکمک دو عامل داخلی و خرجی، اظهار «خوشحالی» می کنید، می توانید به این سؤالهای ساده پاسخ بدهید: آیا عامل خارجی (ارتش فاشیستی ناتو، پادشاهی های عربستان، قطر، نروژ، دانمارک، هلند و انگلیس و بطور کلی، دولتهای غربی و مقامات آنها مثل اوباما، کلینتون، بوش، تاچر، سارکوزی، راسموسن، براون، برلسکونی، اردوغان، مرکل، زاپاترو، کامرون،...) و عامل داخلی (محمود جبرئیل، مصطفی عبدالجلیل، موسی کوسا، عبدالعزیز صهد، خلیفه حفتر، ...) را مترقی تر از قذافی می دانید؟ آیا می توانید بگوئید: چرا در مصر، تونس، یمن، بحرین، عربستان، قطر «مخالفان» بر خلاف لیبی و سوریه دست به اسلحه نبردند؟ چرا ناتو و دولتهای امپریالیستی آمریکا و اروپا و مترسکهای منطقه ای آنها (عربستان سعودی، قطر، اردن و اتحادیه عرب) تمام تلاشهای دیپلماتیک اتحادیه آفریقا و کشورهای آمریکای لاتین برای توقف جنگ استعماری در لیبی را رد کردند؟
آقای خلیق شما که حرف دلتان را این چنین با صراحت زده اید: «... به همین خاطر، این مدل میتواند برای غرب و اپوزیسیون برخی کشورها جذبه داشته باشد»، فکر نمی کنم اولا- از روندی که به اشغال استعماری لیبی و «سقوط دیکتاتور» منجر شد، بی اطلاع باشید. به همین سبب، دروغگویی های شما را چیزی جز تحریف ماهیت جنگهای استعماری امپریالیسم و آماده ساختن زمینه های ذهنی جنگ احتمالی علیه ایران نمی توان معنی کرد. ثانیا- منظور شما از « اپوزیسیون برخی کشورها»، مشخصآًَ کدام کشور و کدام اپوزیسیون است؟
آقای خلیق! در رد هریک از این مواردی که مطرح کرده اید، هزاران سند وجود دارد. اگر اینها را ندیده، نشنیده و یا نخوانده اید، حداقل به ترکیب «شورای موقت لیبی» نظری بیاندازید، تا ببینید اشغال استعماری لیبی طبق برنامه قبلی اتفاق افتاد یا نه!
آقای خلیق! هدف شما از این همه دروغ در ده دقیقه مصاحبه چیست؟ فقط به اینها جواب بدهید! بقیه دروغهایتان پیشکش. با این وجود، به شما توصیه می کنم برای شناخت عوامل خارجی و داخلی بطور کلی و در لیبی، بالاخص، حتما به این نشانی سر بزنید.

۱۳۹۰ شهریور ۲۷, یکشنبه


خط مشی سکوت

طرح برنامه حزب رویزیونیستی توده ایران، سیاست سکوت و مبهم گوئی برای فریب طبقه کارگر و اعضاء حزب است



حزب رویزیونیستی توده ایران طرح برنامه نوین و عامدانه، خسته کننده خویش را برای تصویب در ششمین کنگره حزب منتشر کرده است.

روح این برنامه برای فریب اعضاء  حزب توده ایران و فرار از پاسخگوئی به مهمترین تحولات نیم قرن اخیر است.

آیا واقعا اعضاء حزب می توانند براحتی از کنار این همه ریاکاری و فقدان اصولیت با خونسردی بگذرند؟ چنین افرادی باید در درجه نخست این پرسش را برای خویش طرح کنند، که برای تحقق کدام آرمان پای به عرصه مبارزه سیاسی گذارده اند و هویت خود آنها چیست و آنرا چگونه توضیح می دهند.



شبح رویزیونیسم در تحریف تاریخ



حزب توده ایران که به منجلاب رویزیونیسم درغلتید، و گزارش خائنانه خروشچف و دروغهای شاخدار وی را در مورد سی سال ساختمان پیروزمندانه سوسیالیسم در شوروی، برهبری رفیق استالین پذیرفت، و حزب طبقه کارگر ایران را به نابودی کشانید، حال در هنگام تدوین برنامه نوین خویش با موذیگری از کنار همه این وقایع مهم تاریخی، بی تفاوت عبور می کند و امیدوار است، که نمایندگان کنگره نیز بی تفاوت بر همه این خیانتها چشم بپوشند. پر گوئی خسته کننده تدوین کنندگان این سند برای آن است، که از زیر تحلیل مشخص مارکسیستی لنینیستی اوضاع جهانی شانه خالی کنند و خواننده را در گیجی عمیق فرو برانند، تا از طرح پرسشهای آزار دهنده غافل شود. این سند به هیچکس بعد از مطالعه تصویر روشنی از اوضاع مشخص جهان و سیاستهای یک حزب مدعی کمونیستی برای کسب قدرت سیاسی نمی دهد. این حزب تصویر روشنی نیز از آینده انقلاب ایران ارائه نمی کند. طبقه کارگر، مبارزه طبقاتی، جامعه سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا، در برنامه این حزب اساسا جائی ندارد.

در پیشگفتار این سند که به تاریخ جنبش کمونیستی ایران اشاره می کند، مبحث مربوط به سقوط حزب توده ا یران به منجلاب رویزیونیسم و خیانتش به مارکسیسم لنینیسم با پذیرش نظریات خروشچف کتمان و مدفون شده است.

شگفتا! در جنبش کمونیستی جهانی و در تمام احزاب کمونیستی، یک مبارزه عظیم ایدئولوژیک در گرفته است، که در یک طرف دارودسته رویزیونیستهای شوروی و اقمارش و در جانب دیگر احزاب مارکسیستی لنینیستی برهبری حزب کمونیست چین و حزب کار آلبانی و سایر احزاب مارکسیستی لنینیستی قرار داشتند. در حزب توده ایران نیز انشعاب رخ داد و این رفقا قاسمی، فروتن، سغائی و امیر خیزی بودند که به سنت انقلابی حزب توده ایران و به مارکسیسم لنینیسم وفادار مانده و بر ضد تئوریهای ارتجاعی خروشچف مبنی بر "حزب تمام خلق"، "دولت تمام خلق" و نظریه های سازش طبقاتی مبتنی بر پذیرش "همزیستی مسالمت آمیز"، " گذار مسالمت آمیز" و "مسابقه مسالمت آمیز" بپا خاسته و بر آنها جسورانه و با احساس مسئولیت انقلابی و کمونیستی خط بطلان کشیدند. دنیا و نه تنها دنیای کمونیسم، در این لحظه به تکان در آمد و مسیر آن از راه صحیح منحرف شد. رویزیونیستهای حزب توده ایران اساسا نیازی نمی بینند که در مورد این تحول تعیین کننده در جنبش کمونیستی که نتایج قابل پیشگوئی آن از طرف رفقا قاسمی و فروتن در مقابل چشم ماست اظهار نظر کنند. آنها ترجیح می دهند فرار کنند و مسئله را با سکوت برگزار کنند. آنها تاریخ حزب توده ایران را جعل می کنند تا نیازی به پاسخ نداشته باشند. 



شوروی سوسیال امپریالیستی و یا کمونیستی، یک لقمه گلوگیر



در طی سند همه جا بدون مقدمه از "فروپاشی شوروی" به عنوان یک بلای آسمانی سخن می رود، ولی رویزیونیستهای حزب توده ایران نیازی نمی بینند که در مورد این تحول عظیم زمینی و نه آسمانی، سخن به میان آورند و دلایل آن را از منظر کمونیستی و علمی مورد بررسی قرار دهند، تا جنبش کمونیستی ایران و جهان با تجربه اندوزی از گذشته، در آینده به کجراه نرود و جان هزاران راهروان انقلابی این راه، هدر داده نشود. آنها ناچارند که در این مورد نیز سکوت کنند، و این سکوت آنها، نتیجه منطقی سکوت قبلی آنهاست. آنها می دانند که به مصداق "هر دم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد" دیگر نمی توانند، حضور این همه بروکراتهای ضد کمونیست و طبقات مرفه و صاحب امتیاز حاکم در حکومت شوروی را از جمله یلتسین و گورباچف و پوتین و مدودف، ادوارد شواردنادزه، اصغر آقایف، رزا آتونبایوا، صفرمراد نیازف، نورسلطان نظربایف، امامعلی رحمان که همه در مقامات کلیدی قرار داشتند و فساد از سراپای آنها می بارید، با جاسوسی دستهای ناپاک سازمان "سیا"، و پرورش دادن گورباچف از گذشته، توجیه کنند. دوران افسانه سرائی و دلداری گذشته است. دیگر مقدور نیست، که سقوط شوروی "سوسیالیستی" را با عرقخوری و دسیسه های یلتسین توضیح داد و این کشور سوسیال امپریالیستی را که در رقابت با امپریالیسم آمریکا به خلقهای جهان خیانت می کرد و ضربه می زد، تا روز آخر سوسیالیستی ارزیابی کرد. در اینجاست که کنه ماهیت سیاست کمونیستی و رویزیونیستی بر ملا می شود و تناقضشان آشکار. آغاز رویزیونیسم از اقتصاد شروع نمی شود، از سیاست شروع می شود. همانگونه که هدف کمونیستها برای استقرار جامعه سوسیالیستی کسب قدرت سیاسی و استقرار دولت پرولتری و دیکتاتوری پرولتاریاست، هدف رویزیونیستها و ضد انقلاب نیز همیشه کسب قدرت سیاسی و سرنگونی دیکتاتوری پرولتاریا بوده است. انقلاب با کسب قدرت سیاسی آغاز می شود و ماهیت آن نیز به قدرت سیاسی مربوط می شود. تحولات اقتصادی همیشه بصورت بطئی بعد از کسب قدرت سیاسی و با برنامه ریزی طولانی صورت می گیرد. ماهیت دولتها را ماهیت قدرت سیاسی تعیین می کند. این است که برای شناخت رویزیونیسم باید ماهیت قدرت سیاسی را مورد بررسی قرار داد و نه اینکه چه موقع آخرین کارخانه دولتی(کدام دولت؟ پرولتری و یا بورژوائی-توفان) به مالکیت خصوصی بدل می شود. تصور بکنید که بر کشوری یلتسینها، پوتینها، گورباچفها، علیوفها، شوادنادژه ها و... در راس قدرت سیاسی باشند و کشور را اداره کنند، ولی مدعی شد که این کشور هنوز ماهیتش به علت مالکیت دولتی اقتصاد، سوسیالیستی است.

همین وضعِ در شوروی، در تمام ممالک اقمار شوروی نیز وجود داشت. حتی رویزیونیستها ناچار شدند در مورد جمهوری چکسلاواکی به حضور ضد انقلاب در قدرت سیاسی در حالیکه اقتصاد هنوز دولتی و "سوسیالیستی" بود اعتراف کنند، و برای "نجات سوسیالیسم" به چکسلاواکی تجاوز نمایند. در اینجا بیکباره قدرت سیاسی بود که ماهیت دولت را تعیین می کرد و نه مالکیت دولتی اقتصاد. بیکباره ضد انقلاب چکسلاواکی رویزیونیست از کار در آمد، در حالیکه رویزیونیستهای شوروی "مارکسیست لنینیست" باقی ماندند. در اینجا بود که تجاوز شوروی به چکسلاواکی دیگر ماهیت دفاع از منافع طبقه کارگر را بهمراه نداشت و صرفا یک تجاوز برای امپریالیستی بود.

در سراسر این برنامه، رویزیونیستها حزب توده ایران تلاش می کنند، از پاسخ به این پدیده تعیین کننده فرار کنند، و این فرار به آنجا منجر می شود که اشتباهات و خیانتهای سابق را تکرار نمایند. کسی که از تجربه تاریخ نیاموزد محکوم به تکرار آن خواهد بود.

بیکباره چین امپریالیستی که بعد از تدوین و حمایت از تئوری سه دنیا، به منجلاب رویزیونیسم در غلتیده است و اکنون حتی به اعتراف صاحبنظران سرمایه داری، کشوری سرمایه داری محسوب می شود، و دومین قدرت اقتصاد جهان است، یک کشور سوسیالیستی معرفی می شود. ما در اینجا قصد نداریم که به پوچی تئوریهای حزب توده در این زمینه از نظر علمی پاسخ دهیم، زیرا در این سند از بحث اساسی خویش دور می شویم. ما این کار را به زمان دیگری موکول می کنیم، ولی اشاره به این اظهار نظر حزب رویزیونیستی توده را، از آن جهت لازم می دانیم که سوسیالیستی خواندن دولت چین، ادامه همان سیاست سوسیالیستی خواندن دولت شوروی است. سکوت در مورد ماهیت دولت شوروی مالا به حمایت از رویزیونیسم چینی منجر می شود. اگر دولت شوروی سوسیالیستی بود، پس باید دولت چین هم سوسیالیستی باشد. طبیعتا راه دیگری برای رویزیونیستها نمی ماند، تا خیانت گذشته خویش را تا موقعیکه بخود انتقاد نکرده و از این راه برنگشته اند، با خیانت جدید کتمان کنند. این سیاست بیراهه است و به وجدان بسیاری انسانهای فریب خورده در آینده زخمهای مهلکی خواهد زد، همانگونه که فروپاشی سوسیال امپریالیسم شوروی در گذشته زد و به ارتداد منجر شد، زیرا چین در ادامه سیاست خویش روز بروز بیشتر افشاء می شود و تا کنگره هفتم حزب رویزیونیستی توده ممکن است وضعیتی پیش بیاید که حزب رویزوینیستی توده نتواند به هیچ پرسشی پاسخ دهد. تکامل رویزیونیسم چین که به تکامل رویزیونیسم شوروی می رسد، از هم اکنون برای ما قابل پیشگوئی است و سیاستهای خویش را بر اساس این تحلیلها استوار می کنیم. همین وضعیتِ فرار از واقعیتها و ترس از گذشته است که حزب توده را وادار می کند به بیهوده گوئی و یا سکوت پناه برد.

در این سند اساسا روشن نمی کند که نقش روسها چیست. آنها مرتبا از کشور سوسیالیستی اتحاد شوروی سابق سخن می رانند در حالیکه ما اکنون با کشور سرمایه داری روسیه امپریالیستی روبرو هستیم، که همان سیاست امپریالیستی گذشته را منتها از موضع ضعیفتر ادامه می دهد و ناچارا در مقابل تهدیدات ناتو و امریکا همیشه عقب می نشیند. چرا حزب رویزیونیستی توده ماهیت امپریالیستی روسیه را کتمان می کند؟ زیرا آنوقت نمی تواند توضیح دهد که چگونه یک کشور سوسیالیستی یکشبه امپریالیستی می شود. زیرا رویزیونیستها، سالها صحت نظریه سوسیال امپریالیسم شوروی را که زنده در مقابل ماست، نفی کرده اند و حالا در عمل دچار تناقضند. آنها باید خطای گذشته را با خطاهای جدید بپوشانند و به خیانت طبقاتی خویش ادامه دهند. آنها برای رهائی از این بن بست، تئوری جدیدی خلق کرده اند، مبنی براینکه روسیه یک کشور تحت سلطه است، که باید برای آزادی و رهائی ملی خویش از دست امپریالیستها مبارزه کند. این نظریه منطبق بر نظریه حزب رویزیونیستی روسیه است که با نفی مبارزه طبقاتی ناسیونال شونیسم روس را به تبلیغ می کند. حزب رویزیونیستی توده ناچار است باز مسئله به این مهمی در همسایگی ایران را با سکوت برگذار کند و در حزب رویزیونیستی روسیه متحد جهانی جستجو کند.

البته این تحلیلهای نادرست، برنامه ای را به شما عرضه می کند، که بسیار مخدوش است. در این برنامه ماهیت روسیه  به روشنی معلوم نیست، اینکه ماهیت چین "ضد انقلابی، مائوئیست، ناسیونال شونیست، خائن، همدست امپریالیسم و رژیمهای ارتجاعی" چگونه بیکباره سوسیالیستی می شود بدون توضیح می ماند و معلوم نیست که چرا چین قدرتمند در کنار کوبا، ویتنام، لائوس و کره شمالی اردوگاه سوسیالیستی را تشکیل نمی دهند؟

حزب  رویزیونیستی توده ریاکارانه در برنامه خود در قبل از انقلاب بهمن در مورد اوضاع سیاسی جهان و مبارزه دو نظام جهانی سوسیالیسم و امپریالیسم می نوشت: "تضاد اساسی دوران ما تضاد بین سوسیالیسم و امپریالیسم است که محور عمده مبارزه طبقاتی در عرصه جهانی است و در کلیه زمینه ها اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، ایدئولوژیک و فرهنگی بروز می کند. در همه رویدادهای دوران ما انعکاسی از این تضاد و این مبارزه دیده می شود".

اگر واقعا این دو اردوگاه بر اساس ادعای حزب توده هنوز به قوت خود باقی هستند و چین در مرکز آن قرار دارد، چرا در برنامه حزب از بیان این تضاد اساسی که تا کنگره بعدی حزب نیز حتما ادامه دارد خودداری می شود؟

حقیقت این است که اگر رویزیونیستهای حزب توده ایران در این زمینه سکوت اختیار نکنند، آنوقت ناچارند در توضیح منظره سیاسی جهان از تضاد آشتی ناپذیر میان اردوگاه سوسیالیسم و امپریالیسم سخن گویند و از نظر سیاسی خود را به این اردوگاه متکی کنند و از آن بدفاع برخیزند. ولی حزب رویزیونیستی توده ایران چون به آنچه که می گوید ایمان ندارد و فقط برای پرگوئی و فریب اعضاء حزب است که جمله پردازی کرده است از زیر بار اینگونه اظهار نظر روشن و منطقی فرار می کند.



جهان بینی حزب



حزب رویزیونیستی توده در آنجا که به بیان جهان بینی اش مربوط می شود از جمله بندی روشن طفره می رود. در برنامه حزب توده ایران در قبل از انقلاب بهمن می آید:

"حزب توده ایران، حزب طراز نوین طبقه کارگر ایران است.

جهان بینی حزب توده ایران مارکسیسم-لنینیسم است و هدفهای دور و نزدیک و مشی سیاسی و سازمانی اش از انطباق این جهانبینی علمی و انقلابی بر شرایط ویژه جامعه ایران ناشی می شود."

ما در اینجا وارد ماهیت این ادعای یک حزب رویزیونیستی که تاکتیکش همواره تظاهر به قبول مارکسیسم لنینیسم است نمی شویم. ولی ما این نوع بیان نظریه را بهر صورت گویا و روشن می بینیم.

حال به اظهار نظر جدید حزب رویزیونیستی توده توجه کنید:

"جهان بینی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر و زحمتکشان ایران، بر پایه اندیشه های علمی مارکسیستی-لنینیستی بنا شده است، و هدفهای دور و نزدیک، و مشی سیاسی و سازمانی آن، از انطباق خلاق این جهانبینی علمی و انقلابی بر شرایط جامعه ایران، ناشی می شود."

در این اظهار نظر راه عقب نشینی از جهان بینی مارکسیسم –لنینیسم بازگذاشته شده است. دیگر جهان بینی حزب مارکسیسم –لنینیسم نیست، بلکه این جهان بینی برپایه اندیشه های علمی مارکسیستی-لنینیستی بنا شده است. یک عبارت روشن با یک عبارت دراز و قابل کش دادن و تفسیر جایگزین می گردد. "اندیشه های علمی" چه صیغه ایست؟ آیا اندیشه های غیر علمی نیز وجود دارد؟ جهانبینی ما "برپایه اندیشه های علمی م-ل بنا شده است" چه مفهوم دارد؟ آیا بدین معناست که ما تحت تاثیر و یا با الهام از جهان بینی مارکسیسم –لنینیسم حرکت می کنیم، ولی خودِ اصل جهان بینی مارکسیسم –لنینیسم را صد درصد قبول نداریم و پذیرش صد در صدی آنرا در شرایط امروز دگماتیک می دانیم؟ چه نیازی هست که حزبی عبارات روشن را به عبارات کش دار و قابل تفسیر تغییر دهد و برای عقب نشینی جا باقی بگذارد.

البته ریشه این نوع عبارت پردازیها در ماهیت رویزیونیستی حزب است که نمی تواند به این تناقضاتی که بعد از فروپاشی محتوم سوسیال امپریالیسم شوروی پیش آمده پاسخ دهد. بهمین جهت است که زمانیکه از سوسیالیسم در برنامه اش سخن می راند، در کنار اعتراف به پیروزیهای حزب کمونیست شوروی در ساختمان سوسیالیسم و جنگ کبیر میهنی در مورد نقش بزرگ و غیر قابل کتمان استالین سکوت می کند، ولی "نقش منفی و مخرب" تجاوز امپریالیستها به شوروی را در نابودی سوسیالیسم بزرگ جلوه می دهد. حال آنکه نقش مخرب در نابودی شوروی سوسیالیستی را که ضربات ضد انقلاب را در درون تحمل کرد و 14 کشور امپریالیستی را از شوروی بیرون ریخت و در جنگ جهانی دوم پوزه فاشیسم را به خاک مالید و سوسیالیسم را بنا نهاد، نه امپریالیستها، بلکه رویزیونیستها بازی کردند. این خروشچف بود که دستآورد خلقهای شوروی را به لجن کشید و این حزب رویزیونیست توده است که در مقابل دسیسه های خروشچف سکوت می کند، زیرا آنوقت معلوم نیست پاسخ رفقا قاسمی و فروتن را چگونه باید بدهد، که مردانه از رفیق استالین دفاع کردند و دستآوردهای بزرگ خلقهای شوروی را ستودند و سرنوشت کنونی شوروی را پیشگوئی کردند. رویزیونیستهای حزب توده باز برای فرار از گذشته و فرار از اعتراف به خیانت رویزیونیستی، در توضیح سقوط شوروی می آورند:"... فشار خارجی، در حد محاصره کامل کشور جوان شوراها و سپس دیگر کشورهای سوسیالیستی در حال رشد، در کنار اشتباهات حزب کمونیست اتحاد شوروی، از جمله محدود کردن دموکراسی، هم در درون جامعه و هم در درون حزب، و تاثیر ویرانگر آن بر نظام شورائی در حال رشد ..." عامل شکست شوروی بودند. پوچی این عبارات روشن است. زیرا تمام پیروزیهای شوروی به همان دورانی بر می گردد که رهبری استالین در شوروی برقرار بود. سقوط شوروی با روی کار آمدن خروشچف آغاز شد که در شرایط صلح و با حضور اردوگاه عظیم سوسیالیسم و قدرت احزاب کمونیستی و محبوبیت سوسیالیسم در جهان همراه بود. یعنی همه شرایط برای پیشبرد و توسعه امر سوسیالیسم آماده بود و خروشچف آنرا به نابودی کشانید و حزب توده از این خط مشی رویزیونیستی به حمایت برخاست.

خنده دار است که کسی در زمان جنگ که تمام دنیای امپریالیستی برای نابودی سوسیالیسم به شوروی حمله کرده است، و مبارزه با این دشمن غدار و متحد و متمرکز و قدرتمند، به مرکزیت و ستادی نیرومند و فعال و با واکنش سریع نیاز دارد، از "محدود کردن دموکراسی" و تخریب نظام شورائی سخن گوید. لیبرالیسم بورژوائی از سراپای این اظهار نظر ضد کمونیستی می بارد.

آنچه خروشچف بر باد داد، دیکتاتوری پرولتاریا بود، که حزب توده در برنامه خود از آن سخنی هم بر زبان نمی آورد و تمام سخنان ضد کمونیستها را در مورد دموکراسی ناب و غیر طبقاتی تکرار می کند.



لیبرالیسم بورژوائی

  

ما در خاتمه به بخش مربوط به ایرانِ این برنامه می پردازیم، که بیان ماهیت رویزیونیسم در عرصه داخلی است. حزبی که ادعای نمایندگی طبقه کارگر را می کند، هیچ برنامه ای برای کسب قدرت سیاسی و استقرار سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا نه به اعضاء و هوادارانش و نه به طبقه کارگر ارائه نمی دهد. در این برنامه سخنی از دیکتاتوری پرولتاریا و استقرار سوسیالیسم در ایران در میان نیست. همه جا سخن از تحولات دموکراتیک آنهم با دست طبقه حاکمه و نه با دست حزب توده ایران است. همه جا خواهش و درخواست از طبقه حاکمه است. حزب توده خود تقسیم نقش ها را پذیرفته است و به تقسیم این نقش ها از جانب قدرت سیاسی بعدی، تمکین کرده است. حزب توده سند این تمکین را در برنامه خود بر سر در حزب زده است، تا بورژوازی و طبقات حاکمه غیر پرولتری در ایران به بی بو و خاصیتی و "بی ضرری" این حزب واقف باشند و از وی نترسند و وی را به بازی بگیرند.

حزب توده ایران تنها خواهان تحول در سازمانهای حکومتی است، که در دست طبقات غیر پرولتری قرار دارند. این حزب خواهان سرنگونی حکومت سرمایه داری حاکم و استقرار یک حکومت سوسیالیستی نیست، و آنرا نیز در برنامه خویش درج نکرده است. ممکن است برخی بر این نظر باشند، که ایران در مرحله انقلاب سوسیالیستی نیست و سخن گفتن از انقلاب سوسیالیستی چپروانه است. حزب توده ایران نیز شاید با حرکت از این درک، ایران را در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک  می داند و استدلال می کند: "چون نظام سرمایه داری، در هر شکل سیاسی آن، در کشور ما نمی تواند معضل هایی همچون عقب ماندگی و بی عدالتی دهشتناکی که سراپای جامعه را فراگرفته است، حل کند، بنا براین ، ایران در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک قرار دارد که هدف اجتماعی-اقتصادی چنین انقلابی را می توان بدین سان تعریف کرد:....". ولی همین ادعا نیز صمیمانه و کمونیستی نیست.

البته این یک تعریف جدید اختراعی حزب توده ایران از مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک است. انقلاب ملی و دموکراتیک که در کشورهای نیمه مستعمره و نیمه فئودال صورت می گیرد، دو وظیفه اساسی را برای حل این تضادهای اساسی جامعه در مقابل خود می گذارد. انقلاب ملی، انقلابی است، بر ضد سلطه امپریالیسم و انقلاب دموکراتیک، انقلابی برای نابودی فئودالیسم و حل مسئله ارضی در کشور است. در ایران که سرمایه داری رشد یافته و مسئله زمین در آن سالهاست که حل شده است، از انقلاب دموکراتیک سخنی هم نمی تواند در میان باشد. انقلاب دموکراتیک در عمل یعنی اینکه با از بین بردن فئودالیسم، موانع رشد و توسعه سرمایه داری را در کشور مرتفع نمائیم. البته احزاب کمونیستی همواره از "انقلاب دموکراتیک نوین" سخن رانده اند، که آنگونه انقلاب ملی و دموکراتیکی است، که رهبریش در دست طبقه کارگر باشد. وقتی حزب رویزیونیستی توده ایران خواهان انجام یک انقلاب ملی و دموکراتیک برای حل دو تضاد اساسی جامعه ایران است، باید نخست ثابت کند که ایران زیر سلطه امپریالیسم بوده و مسئله زمین در ایران در اثر حاکمیت فئودالیسم، حل نشده باقی مانده است، تا بتواند این تئوری را بخورد اعضایش دهد. ولی در هیچکدام از موضعگیریهای حزب توده ایران، شما با این تحلیل مشخص روبرو نمی شوید. حزب توده ایران این تئوری من در آوردی را از آنجهت اختراع کرده، تا همکاریش را با هیات حاکمه آینده و انصرافش را از انقلاب سوسیالیستی، برخ حاکمیت آتی بکشاند و بی آزاریش را برای دشمن طبقاتی توجیه کند. اگر خیلی خوشبین باشیم و نادانی حزب توده را مبنا بگیریم، ظاهرا حزب توده ایران، تحقق حقوق دموکراتیک مردم و برسمیت شناختن آنرا، با مرحله دموکراتیک انقلاب مخلوط کرده است. برای حزب توده ایران مبارزه برای تحقق خواستهای و مطالبات دموکراتیک اقشار و طبقات جامعه در هر مرحله انقلابی و توسعه و پیشرفت اقتصادی، انقلاب دموکراتیک نام دارد. اگر در آمریکا و آلمان هم مردم برای تحقق حقوق دموکراتیک و یا پاسداری از آنها به میدان آمدند، به مفهوم آن است، که این ممالک امپریالیستی در مرحله انقلاب دموکراتیک قرار دارند.

باز فرض کنیم که این تئورهای اختراعی حزب توده ایران درست باشد، چرا باید از آن نتیجه گرفت که رهبری انقلاب برای پیشرفت و تحول، باید در دست طبقات غیر پرولتری باقی بماند؟ اگر حزب توده ایران به نیروی طبقه کارگر و مارکسیسم لنینیسم اعتقاد داشت، می دانست که هیچ تضمینی بجز حکومت پرولتاریا برای تحقق حقوق دموکراتیک و ایجاد امنیت برای زحمتکشان و طبقه کارگر و استقرار عدالت اجتماعی و مقابله با امپریالیسم و رفع مشکلات دهقانان موجود نیست. بدون رهبری طبقه کارگر در این مبارزه، این مرحله ی از خود در آورده، تا ابد باقی می ماند و تحولی در آن صورت نمی گیرد. رهبری طبقه کارگر، شرط گذار از این مرحله است.

ما گرچه با این تحلیل موافق نیستیم، ولی آنوقت برای اینکه دست رویزیونیستها را باز کنیم از آنها می طلبیم که از یک انقلاب ملی دموکراتیک به رهبری طبقه کارگر سخن گویند. ما از آنها خواهیم پرسید، به چه دلیل باید رهبری انقلاب ملی و دموکراتیک در دست بورژوازی باشد؟ مگر پرولتاریا نمی تواند همان تحولات را بنحو بهتری به نتیجه برساند و خسارت کمتری به جامعه وارد شود؟.

آنوقت حزب توده ایران باید تئوری جدیدی بسازد که حاکی آن خواهد بود: از آنجا که انقلاب ایران ملی و دموکراتیک است و سوسیالیستی نیست، رهبریش باید در دست بورژوازی باشد و ربطی به پرولتاریا ندارد. این همان تئوری آشنای من در آوردی در زمان کودتای 28 مرداد است که در جزوه 28 مرداد از آن دفاع شده بود و حزب توده ایران را از نظر ایدئولوژیک خلع سلاح کرد.

پس حزب توده ایران باید خواهان یک جمهوری دموکراتیک برهبری طبقه کارگر باشد. پذیرش یک جمهوری دموکراتیک بدون تعیین رهبری، یعنی در عمل به سلطه بورژوازی تن دادن و آنها را دارای ظرفیتهای دموکراتیک دانستن. این نامش خیانت طبقاتی است.

اگر این خواست در برنامه حزب توده بازتابی ندارد، در حقیقت این حزب خواهان باقی ماندن در اپوزیسیون و همکاری با رژیمهای حاکم است تا شاید در روز قیامت بتواند سوسیالیسم را مستقر گرداند. بی جهت نیست که شما در طی برنامه با عبارات زیر روبرو می شود:

"حزب توده ایران خواهان تشکیل حکومتی دموکراتیک بر اساس اتحاد داوطلبانه کلیه خلقهای ایران، و بر مبنای احترام متقابل و حقوق برابر است". د راینجا معلوم نیست که حزب توده خودش بانی چنین حکومتی است و یا آنکه آنرا از طبقه دیگری درخواست می کند.

حزب در بندهای پائین تر روشن می کند که خواهان یک حکومت ائتلافی است و خودش قصد ندارد قدرت سیاسی را به کف آورد.

در بخشهای اجتماعی-اقتصادی حتی می نویسد: "تغییر ساختار اقتصادی به منظور تشویق سرمایه گذاری مولد، و تامین رشد واقعی برای صنایع تولیدی" و یا

"محدود کردن نقش بخش خصوصی در اقتصاد کشور، از طریق نظارت مرکزی-دولتی بر امر تولید و توزیع در جامعه." و یا

"ایجاد و گسترش بخش دولتی دموکراتیک، که می باید کار بازسازی اقتصاد کشور را از طریق نظارت مستقیم و غیر مستقیم، سرمایه گذاری در صنایع کلیدی سرمایه بَر، و ایجاد صنایع پایه ای تولیدی عهده دار گردد." و یا

"مردمی کردن(دموکراتیزه کردن) بخش دولتی، با هدف تجدید نظر در مالکیت وسایل تولید، و ایجاد تحول بنیادین در تقسیم محصول ملی به نفع توده های محروم که در راستای عملی کردن عدالت اجتماعی است...".

به سخن ساده حزب توده ایران تنها با سیاست نئو لیبرالی سرمایه داری مخالف است. این حزب از استقرار یک حکومت غیر کارگری حمایت کرده و از مناسبات سرمایه داری به حمایت بر می خیزد و تنها بر این نظر است که باید دولت حاکم بورژوائی به سرمایه گذاری مولد بپردازد و بخش خصوصی را محدود و نه نابود کرده و بخش دولتی را دموکراتیزه کند. این خواستها را حزب "طبقه کارگر" از بورژوازی حاکم می طلبد و آنهم معلوم نیست تا کی. حزب فاقد دورنما راه دیگری ندارد که اعضاء خویش را چنین فریب دهد.



برنامه حزب توده ایران با آن سابقه رویزیونیستی و همدستی با ارتجاع سیاه در سرکوب خونین انقلاب، یک برنامه سازش با هیات حاکمه، نفی مبارزه طبقاتی، قبول نقش اپوزیسیون ابدی در جامعه، برای فریب نیروهای کمونیستی و طبقه کارگر، انصراف از دیکتاتوری پرولتاریا و استقرار سوسیالیسم و مبارزه با مارکسیسم-لنینیسم است. تهی کردن مفاهیم اجتماعی نظیر آزادی و دموکراسی از مضمون طبقاتی، بیک کلام انصراف از مبارزه طبقاتی است. این حزب به یک حزب سوسیال دموکرات راست بدل شده است، که موذیانه برای فریب کمونیستها القاب کمونیستی، سوسیالیستی و یا مارکسیستی لنینیستی را بکار برده و گذشته جنبش پر افتخار ایران کمونیستی را برای همین عوامفریبی بیدک می کشد. باید دست رویزیونیستها، در آلوده کردن سابقه جنبش کمونیستی ایران و جهان را رو کرد.

حزب کار ایران(توفان) تنها بیک بررسی مختصر از این برنامه دست زده است، تا در این سخنان کوتاه ماهیت برنامه رویزیونیستی را بر ملا کند. این برنامه نه در عرصه خارجی و نه در عرصه داخلی برای هیچکس راه گشا نیست و به سردرگمی و آشفته فکری دامن می زند. تا رویزیونیسم بر حزب توده ایران حاکم است و این حزب نتوانسته حتی پس از ضربه از فروپاشی بختک سوسیال امپریالیسم شوروی از خواب غفلت بدرآید، وضع به همین منوال ادامه خواهد داشت.  

حزب کارایران (توفان)

شهریورماه هزار و سیصد و نود خورشیدی


toufan@toufan.org

۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه

احضار داوود رضوی عضو هيات مديره سنديکای کارگران شرکت واحد به دادسرای اوين
آقای داوود رضوي، عضو هيات مديره سنديكای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، به شعبه شش دادسرای زندان اوين احضار شد. بنا به خبر منتشر شده در سايت سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در 19 شهريور 1390، در پی يک تماس تلفني، آقای داوود رضوی عضو هيات مديره سنديكای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، جهت پاسخ به پاره ای سوالات، بايد خود را در اولين فرصت به شعبه شش دادسرای زندان اوين معرفی کند.
آقايان ابراهيم مددی و رضا شهابي، ديگر اعضای هيات مديره سنديکای کارگران شرکت واحد، هم اکنون در زندان اوين، زندانی هستند. ابراهيم مددي، بيش از سه سال است که در زندان اوين، دوره محکوميت خود را به دليل فعاليت های سنديکايی اش، می گذراند. رضا شهابی نيز، بيش از يک سال است که همچنان بلاتکليف و در "بازداشت موقت"، در اوين زندانی است.
کانون مدافعان حقوق کارگر

بمباران ناتوعامل اصلی فروپاشی رژیم معمرقذافی



اینهمه هیاهوبرای چیست؟



سرانجام بعد از چندین ماه بمباران وحشیانۀ ناتو به کارگردانی امپریالیست آمریکا، رژیم معمر قذافی که همین تا  شش ماه پیش رژیم سربراه و متمدنی برای همکاریﻫﺎﯼ اقتصادی و سیاسی با ممالک امپریالیستی بود، فرو پاشید و دروازهﻫﺎﯼ بابﺍلعزیزیه به تصرف شورشیان مخالف قذافی در آمد. بمباران هوائی ناتو در خلال این  پنج ماه اخیر علاوه بر ویرانی زیر ساخت کشور، نابودی هفتاد درصد شبکۀ آب رسانی، ویرانی شبکۀ برق و تأسیسات، مدارس و کارخانجات و.... هزاران کشته و مجروح نیز بر جای گذاشته و این امر در رسانهﻫﺎﯼ بی وجدان امپریالیستی هیچ بازتابی نداشته است. تخریب زیرساخت اقتصادی لیبی که با پول نفت این ملت در چند دهۀ اخیر بنا شده، هدفی آگاهانه برای بازسازی مجدد لیبی و غارت ثروت این کشور توسط انحصارات امپریالیستی و وابسته کردن کامل این کشور به امپریالیسم جهانی است. اعتراضات برحق مردم لیبی علیۀ رژیم دیکتاتوری قذافی که با الهام از بهار عربی، انقلاب  تونس و مصر آغاز شد به خاطرفقدان رهبری انقلابی و شرایط خاص لیبی در تکاملش به آلت دست امپریالیستﻫﺎ تبدیل گردید و عملاً سرنوشتش با منافع  نیروهای استعماری و غارتگران بینﺍلمللی گره خورده است.

سرنگونی رژیم لیبی ادامۀ همان سیاست نظم نوین امپریالیست آمریکا در منطقه و ادامۀ اشغال افغانستان و عراق در شکل دیگری است. بدین رو این همه هلهله "آزادی و دمکراسی" و تبلیغات بیشرمانۀ رسانهﻫﺎﯼ امپریالیستی فقط برای فریب افکارعمومی است و برانداختن رژیم قذافی توسط امپریالیستﻫﺎ ربطی به آزادی مردم ندارد.همان طور که سرنگونی رژیمﻫﺎﯼ طالبان و صدام حسین برای مردم آزادی و امنیت و عدالت اجتماعی به ارمغان نیاورد و نمی توانست به ارمغان آورد سرنگونی قذافی نیز توسط دزدان و ددان بینﺍلمللی جز ویرانی و مصیبت بیشتر به ارمغان نخواهد آورد.پیکار برای آزادی و دمکراسی بدون مبارزه علیۀ غارتگران بینﺍلمللی سراب است.

تجربۀ مبارزۀ مردم در لیبی نشان می دهد که فقدان یک رهبری منسجم و نیروی اپوزیسیونی که بتواند بر روی پای خود بند باشد تا بتواند در مانورهای سیاسی شرکت فعال داشته باشد چگونه می تواند وضعیتی ایجاد کند که به بن بست سیاسی بیشتر شبیه است و به جای تأثیر گذاری مستقلانه و آگاهانه بر روند تحولات، وضعیتی ایجاد می شود که جنبش به دنبال تحولات کشیده شده از چاله به چاه می افتد . جنبشی که مصالح عالیۀ میهن خویش را درک نکند و به آلت دست مقاصد امپریالیستﻫﺎ تغییر ماهیت دهد طبیعتاً در وضعیتی نخواهد بود که در صورت تغییر نظام لیبی بتواند در سراسر کشور اعتماد عمومی را به خود جلب کند و مورد احترام عمومی باشد. این جنبش خود به ایجاد یک جنگ داخلی دراز مدت دامن می زند. دست التماس به سمت نیروهای جنایتکار و متجاوز ناتو دراز کردن و از آنها طلب یاری نمودن تیر خلاص به جنبش مردم لیبی است.



کمونیستﻫﺎ نمی توانند کورکورانه از هر جنبشی تنها به علت شرکت وسیع تودهﻫﺎ در آن حمایت کنند. این جنبشﻫﺎ باید در مسیر پیشرفت خود در خدمت منافع راهبردی انقلاب جهانی یعنی در خدمت استقرار نیروهائی باشند که دموکراسی را با مبارزۀ ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی پیوند می زنند و بشریت را در عرصۀ مبارزۀ اجتماعی گامی به جلو سوق می دهند. این جنبشﻫﺎ باید در خدمت مبارزۀ جهانی ضد امپریالیستی و برای شکستن جبهۀ سیاه ضد انقلاب جهانی بوده و سنگر آنها را تضعیف نماید. وگرنه در ایران، نیروهای اپوزیسیون مترقی باید از حرکت سلطنت طلبﻫﺎ و سازمانﻫﺎ و محافل رنگارنگ سیاسی که خواهان براندازی رژیم جمهوری اسلامی هستند تا امپریالیستﻫﺎ و صهوینیستﻫﺎ کشور ما را غارت کنند به حمایت برخیزند و یا این که از اوباما و سارکوزی و... دعوت کنند که به ایران حمله کرده و کشور ما را از دست آخوندها نجات داده و حقوق بشر را در ایران متحقق سازند.

نیروهای مترقی باید با تجاوز ممالک امپریالیستی به لیبی و دخالت در امور داخلی لیبی به بهانۀ حمایت از مردم غیر نظامی مخالفت کنند. ماهیت و اهداف تجاوز امپریالیستی به لیبی همان چیزی است که در افغانستان و عراق رخ داده و همچنان ادامه دارد. بدا به حال جریانات سیاسی که به بهانۀ دفاع از مردم لیبی به هورا کش ممالک امپریالیستی تبدیل شدند و شرم ندارند که از این توطئۀ ضد بشری و استعماری جویده جویده حمایت نمایند.



فروپاشی رژیم معمر قذافی سرنوشت همۀ رژیمﻫﺎﯼ دیکتاتوریست که به مردم خود پشت کرده، با اعمال سرکوب خشن و نقض آزادیﻫﺎﯼ دمکراتیک و تبدیل کشور به ملک شخصی خود...زمینۀ دخالت و توطئۀ امپریالیستﻫﺎ در کشور را فراهم می آورند. فقط با اتکاء به مردم به وِیژه کارگران و زحمتکشان و پیوند مبارزه برای دمکراسی و آزادیﻫﺎﯼ دمکراتیک و عدالت اجتماعی با پیکار علیۀ امپریالیسم و صهیونیسم است که می توان سره ازناسره را از هم تمیز داد، از حمایت نیروهای مترقی جهان  برخوردار گردید و سرانجام به پیروزی رسید. راه دیگری جز این راه متصورنیست.



 دست امپریالیستهااز لیبی کوتاه باد!

حزب کارایران(توفان)

24 اوت 2011

نظام سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی مسبب گسترش شکاف طبقاتی،

 فقر و آسیبﻫﺎﯼ اجتماعی



ورشکستگی صنایع و کشاورزی و دامداری و گسترش بیکاری و فقر، سوء تغذیه و از هم پاشیدگی خانوادهﻫﺎ،و طلاق و حاشیه نشینی، فحشاء و اعتیاد، اختلالات روانی و خودکشی معلول سیاستﻫﺎﯼ اقتصادی نئولیبرالیستی باندهای مافیائی جمهوری اسلامی است که روز به روز کارگران و زحمتکشان را بیشتر به ورطۀ فلاکت و بدبختی و استیصال می کشاند.

حذف و کاهش تعرفهﻫﺎﯼ گمرکی و سیل واردات کالاهای بنجل مصرفی از چین و کره، بنگلادش و پاکستان، ویتنام و اندونزی، مالزی و ترکیه و حذف یارانهﻫﺎﯼ حاملﻫﺎﯼ انرژی که همگی از دستورالعملﻫﺎﯼ سازمان تجارت جهانی است باعث شده که تولیدات داخلی قادر به رقابت با واردات کالاهای ارزان نباشند و به سمت رکود و ورشکستگی بروند.

احمد توکلی، رئیس مرکز پژوهشﻫﺎﯼ مجلس می گوید: " ضریب وابستگی ایران به واردات در سال 84، 35 درصد بوده و در سال 89 به 75 در صد افزایش یافته است.

وضعیت صنایع

اکثر صنایع ایران در حال رکود و ورشکستگی هستند. صنایع نساجی، پوشاک، چرم، کفش، لاستیک، پلاستیک، لوازم خانگی، قند و شکر، سرب و روی، لوله و پروفیل، رنگ، موادغذائی و لبنی، داروئی و صنایع زیر مجموعۀ پتروشیمی یا به طور کل ورشکسته شده و یا حداکثر با یک سوم ظرفیتشان کار می کنند.

وضعیت کشاورزی، باغداری و دامداری

واردات برنج و گندم، شکرو چای،پیاز و سیب زمینی و پنبه، تنباکو و توتون، هندوانه و انگور، موز و سیب، هلو و پرتقال، توت فرنگی و محصولات لبنی، مرغ و گوشت، روغن زیتون و سایر مواد غذائی باعث ورشکستگی کشاورزان، باغداران و دامداران شده و وضعیتی را به وجود آورده که در شرایط کنونی واردات کشور چهل برابر صادرات می باشد. جمع کل واردات کشاورزی که در سال 1379 مبلغ 2561.2 میلیون دلار بود در سال 1388 به مبلغ 8405 میلیون دلار و واردات محصولات صنایع غذائی که در سال 1379 مبلغ 57.8 میلیون دلار بود در سال 1388 به مبلغ 676 میلیون دلار و واردات میوه که در سال 1379 مبلغ 1.9 میلیون دلار بود در سال 88 به مبلغ 554 میلیون دلار می رسد. این روند رشد واردات محصولات کشاورزی و غذائی با شتاب بیشتر در دو سالۀ اخیر نیز ادامه دارد.

عباس رجائی نمایندۀ مجلس می گوید: "واردات دام زنده در سه سالۀ 1385تا 1388 حدود 10 برابر و واردات گوشت قرمز در 5 سالۀ گذشته 14 برابر افزایش یافته است."

نتیجۀ چنین وضعیتی از طرفی کاهش سهم صنعت و کشاورزی در تولید و افزایش سهم به اصطلاح "خدمات" در تولید ناخالص ملی (سهم کشاورزی 17 درصد، سهم صنعت 23 درصد و خدمات 60 درصد )، انتقال سرمایه از بخشﻫﺎﯼ تولیدی به دلالی و تجارت و خرید و فروش زمین و مستغلات و از طرف دیگر گسترش بیکاری و رواج هر چه بیشتر قراردادهای موقت و سفید امضاء و ایجاد عدم امنیت شغلی و به بردگی کشاندن کارگران شاغل و حتی عدم پرداخت چند ماه به چند ماه دستمزدهای یک چهارم زیر خط فقر به آنهاست.

وضعیت بیکاری

آخرین گزارش مرکز آمار ایران آمار بیکاری را در سال گذشته 14.6 درصد اعلام کرد. (البته باید در نظر داشت که افرادی که هفت ساعت در هفته کار کنند طبق قانون، شاغل محسوب می شوند.). علیرضا محجوب، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس می گوید: "بیکاری در میان جوانان کشور بیش از 22.3 درصد است."

حسن روحانی رئیس مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام می گوید: "در حال حاضر 30 درصد جوانان کشور بیکار هستند و درآمد صفر درصد دارند و با درآمد صفر درصد هم که نمی تواند وضعیت معیشت مردم خوب باشد. حدود 70 درصد جمعیت بیکار کشور حداقل بیش از دو سال است که بیکارند و 30 درصد باقی مانده نیز مدت بیشتری است که در پی شغلی مناسب هستند."

فقر

در شرایطی که درآمد سالانۀ کشور فقط از صادرات نفت 70 میلیارد دلار می باشد طبق آمار رسمی 40 درصد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند.

طبق آمارِ بیست و هفتمین سالنامۀ آماریِ کمیتۀ امداد منتهی به سال 1388 به تعداد 8.2 میلیون نفر شامل 5.2 میلیون نفر مستمری بگیر و 3 میلیون نفر مددجو کمک شده است.

در این سالنامه آمده است 1,216,016 خانوار که مجموعاً 3,005,262 نفر می شوند به عنوان مددجوی دائمی این کمیته هستند که هیچگونه درآمدی ندارند و از طرف کمیته ماهیانه به هر نفر 12,500 تومان کمک می شود.

سازمان ملی جوانان در سال 88 از 75 هزار جوان در مورد درآمدشان سئوال می کند که از این تعداد 20 درصد مطلقاً درآمدی ندارند و 70 درصد کمتر از 5 هزار تومان در ماه درآمد داشتند.

خبرگزاری مهر در گزارشی نمونه وار از خانوادهﺍﯼ که توسط کمیتۀ امداد به آنها کمک می شود، می نویسد:" لبخند مینای هشت ساله در آستانۀ دری که به لرزش بادی از جا کنده می شود و کنار دیواری که از تکهﻫﺎﯼ حلبی، پیتﻫﺎﯼ نفت، قوطیﻫﺎﯼ روغن و تکهﻫﺎﯼ چوب ساخته شده گواه آن است که در چهار دیواری نزدیک ما زندگی از رخنهﻫﺎیش تنفس می شود.مریم 13 ساله، سجاد 12 ساله و مینا 8 ساله با مادرشان خانوادهﺍﯼ هستند که جای خالی پدر را چند سالی است حس می کنند. به گفتۀ مادر این خانواده بعد از فوت شوهرش فرزندانش به دلیل نداری و فقر، سوءتغذیه گرفتهﺍند و مریم دختر بزرگ خانواده با ضعف بینائی شدید روبرو شده است.وی در حالی که تشت را برای شستن ظرفﻫﺎ از آب پر می کند، از کمک 50 هزار تومانی کمیتۀ امداد سخن می گوید. او می گوید: این مبلغ برای هزینهﻫﺎﯼ خانوادۀ چهار نفره بسیار رقم اندکی است و با توجه به هزینهﻫﺎ و گرانی، حتی 10 روز هم کفاف خورد و خوراک بچه ها را نمی کند."

در گزارش دیگری از زهرای 13 ساله که فقط 22 کیلو وزن دارد و از بهترین شاگردهای مدرسهﺍش بوده است اما کم خونی و گرسنگی او را دچار تشنج می کند و مجبور می شود 2 ماه دور از مدرسه باشد سخن می رود. پدرش که رانندۀ وانت بار قراضهﺍیست می گوید: هنوز هم در تغذیۀ او دچار مشکل هستیم . او میگوید: 10 سال است گوشت قرمز نخریده و اگر هر از گاهی بتواند مرغی بخرد مصرف آن در این خانواده 5 نفره چیزی حدود 10 روز طول می کشد.

خبرگزاری مهر در گزارشی دیگر از شهر کرج تحت عنوان "اجارۀ خانه چند برابر حقوق متعارف" از افزایش تقریباً صد درصدی قیمت رهن و اجاره طی چند سال اخیر خبر می دهد و می نویسد: هر جائی که منطقۀ مرفه نشینی هست ، شهرک یا منطقهﺍﯼ فقیر نشین هم وجود دارد. در کنار عظیمیه زور آباد، در کنار جهانشیر، جواد آباد، نزدیک 45 متری گلشهر، در سه راه گوهر دشت اوقافیﻫﺎ.

در گزارشی دیگر تحت عنوان "10 هزار خانوار کپرنشین در آرزوی خانه " خبرگزاری مهر از جیرفت خبر می دهد: برخی مسئولان در حالی از اتمام کپرنشینی خبر می دهند که ده هزار خانوار کپر نشین محروم جنوب کرمان طی شش سال گذشته با وجود پرداخت اقساط از مستمریشان همچنان در انتظار سقفی واقعی هستند.

طلاق

روزنامۀ خراسان در گزارشی در مورد وضعیت طلاق چنین می نویسد:

"چندی پیش سرپرست کمیتۀ امداد نسبت به افزایش تعداد زنان سرپرست خانواده هشدار داد. آمار نیز نشان از رشد سالانۀ 60 هزار زن سرپرست خانواده می دهد که 26 درصدشان در سنین 25 تا 46 سال قرار دارند. دخل و خرج خانوادهﻫﺎ این روزها عامل تلخی زندگی بسیاری است. دلیلی که طناب زندگی بسیاری را پاره می کند و آمار زنان تنها را بالا می برد. نکتهﺍﯼ که هادی مقدسی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس نیز به آن اشاره می کند و می گوید: افزایش آمار زنان سرپرست خانواده با مشکلات اقتصادی و معیشتی خانوادهﻫﺎ مرتبط است و عوامل اقتصادی تأثیر بسیاری بر افزوده شدن بر تعداد زنان تنها دارد"

ستار هدایت خواه نمایندۀ مجلس می گوید: " 30 تا 35 درصد ازدواجﻫﺎ در ایران به طلاق ختم می شود."

جمع کل طلاق در مناطق شهری و روستائی کشور در سال 1357، 15,253 نفر بوده و در سال 1385 به 94,040 نفر رسیده است. جمعیت کشور در طی این مدت دو برابر و میزان طلاق شش برابر شده است.

به گزارش ندای انقلاب: "بر اساس آمارهای موجود، هم اکنون بالغ بر 1.5 میلیون نفر زن بیوه و مطلقه در کشور وجود دارد و روزانه نیز 160 نفر به این آمار اضافه می شود . از سوی دیگر حدود 4.5 میلیون دختر نیز وجود دارد که هنوز ازدواج نکردهﺍند. نکتۀ در خور توجه این که بین سن بلوغ و ازدواج در کشور به شدت بالا رفته است به طوری که بین سن بلوغ با ازدواج دختران 18 سال و پسران 15 سال فاصله افتاده است."

فحشا

طبق گزارش ایلنا، یک کارشناس آسیبﻫﺎﯼ اجتماعی، آمار مراکز فحشا در سطح تهران را هشت هزار باند اعلام می کند.

معینی کارشناس آسیبﻫﺎﯼ اجتماعی، در همایش بررسی آسیبﻫﺎﯼ اجتماعی می گوید: "طبق آمار در مدت 7 سال سن فحشا از 28 سال به زیر 20 سال رسید و در حال حاضر کف این سن تا 13 سالگی پائین آمده، یعنی در میان نوجوانان به طور روزافزون گسترش یافته است. "این کارشناس مسائل اجتماعی تصریح می کند: "بین 300 تا 600 هزار زن خودفروش در جامعه قابل ردیابی هستند و بسیاری از دانش آموزان دبیرستانی این معضل اجتماعی را به طور رسمی می پذیرند."

دکتر امان الله قرابی مقدم ، آسیب شناس می گوید: "مطالعات نشان می دهد که سن فحشا در ایران به ده سال کاهش یافته و دختران جوان که به تازگی وارد این کار شدهﺍند بیشترین فواحش را تشکیل می دهند. تحقیقاتی که به روی 100 زن فاحشه در زندان اوین انجام شده نشان می دهد که 60 درصد آنها زنان خانهﺪار هستند. وی ادامه می دهد: در بررسی که در خصوص گروه سنی زنان فاحشه انجام شد از بین 6 هزار و 53 زن فاحشهﺍﯼ که در کل کشور زندانی بودند دختران بین 12 تا 25 سال بیشترین تعداد را تشکیل می دهند.این آسیب شناس در تبیین علل شیوع فحشا در کشور می گوید: مهم ترین عامل بروز فحشا، فقر و ناتوانی زنان در تأمین مایحتاج زندگیشان است. طلاق و نابسامانیﻫﺎﯼ خانوادگی و افزایش مهاجرت و حاشیه نشینی از جمله دلایل این معضل اجتماعی است."

اعتیاد

دفتر مقابله با جرم و مواد مخدر سازمان ملل متحد در گزارشی اعلام می کند: " ایران دارای بیشترین معتاد نسبت به جمعیت، در بین کشورهای جهان است."

معاون پژوهشی انستیتوی تحقیقات اعتیاد دانشگاه علوم پزشکی تهران می گوید: "در کشور 3.5 میلیون نفر مصرف کنندۀ مواد مخدر هستند."

معاون پیشگیری سازمان بهزیستی اعلام می کند: رشد اعتیاد در کشور سالانه حدود هشت در صد است در حالی که جمعیت کشور سالانه حدود 2.6 درصد رشد می کند، بنابراین تعداد معتادان سالانه بیش از سه برابر جمعیت رشد می کند.

سخنگوی کمیسیون بهداشت مجلس میگوید: "سالﻫﺎست که ستاد مبارزه با مواد مخدر در کشور ما فعالیت می کند؛ اما هنوز تهیه کردن مواد مخدر بسیار آسان تر از تهیۀ مایحتاج عمومی است."

روانپریشی و خودکشی

به گزارش سلامت نیوز به نقل از فارس، محمد باقر صابری ظفرقندی سرپرست ادارۀ کل سلامت روان می گوید: افسردگی شایع ترین اختلال روانی در کشور است و 45 درصد مردم کشور این اختلال را تجربه کردهﺍند. وی اضافه می کند: بر اساس آمارهای جهانی و تحقیقات انجام شده در کشور حدود 20 درصد جمعیت کشور به نوعی دچار یکی از انواع اختلال روانی هستند.

طبق آمار وزارت کشور روزانه 13 نفر در ایران خودکشی می کنند. سرپرست ادارۀ کل سلامت و روان وزارت بهداشت می گوید: "سالانه 4,200 نفر در ایران خودکشی می کنند که فقر و تنگدستی از دلائل عمدۀ این معضل اجتماعی است."

روزنامۀ عدالت در گزارشی خبر می دهد که رئیس سازمان پزشکی ضمن تاُکید رسمی بر این که آمار خودکشی نباید لو برود می گوید: بعد از ایست قلبی، خودکشی دومین علت مرگ و میر در ایران است. طبق تحقیقات، میزان خودکشی در دو گروه شغلی بیکار و خانه دار رو به افزایش است.

دکتر احمد شجاعی رئیس سازمان پزشکی قانونی روز دوشنبه 24 مرداد 1390 می گوید: در سه ماهۀ نخست سال جاری 952 نفر در کشور خودکشی کردهﺍند.

محجوب نمایندۀ مجلس در این رابطه می گوید: " در ایران خودکشی یکی از معضلات اجتماعی شناخته می شود که بسیاری از اقسام آن نظیر خودسوزی در بین کارگران و اقشار ضعیف گزارش شده است." او اضافه می کند: "مسائل اجتماعی و آسیبﻫﺎﯼ ناشی از آن مثل افزایش آمار طلاق، خیانت و مسائل اقتصادی مثل افزایش هزینهﻫﺎﯼ زندگی نظیر اجاره بهای مسکن و تورم از جمله مواردی است که تهران را در صدر دارندگان بیشترین آمار خودکشی قرار داده است."

چه باید کرد؟

راه حل ریشهﺍﯼ و بنیادین، از بین بردن فقر و بیکاری و سایر معضلات اجتماعی که در واقع معلولﻫﺎﯼ چنین نظامی هستند، در نابود کردن علت آنست؛ که در واقع چیزی  جز نظام کثیف و منحط و ضدبشری مبتنی بر استثمار و غارت و چپاول سرمایهﺪاری نیست. برای رسیدن به این هدف و استقرار سوسیالیسم، کارگران و زحمتکشان و محرومان راهی جز وحدت و تشکیلات و مبارزهﺍﯼ سازمان یافته تحت رهبری حزب سیاسی خود، حزب کار ایران (توفان ) ندارند.