جهانی شدن سرمایه امپریالیسم“جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” منتشر شده از سوی حزب کمونیست سوئد (م-ل)

۱۳۹۱ آذر ۲۸, سه‌شنبه

طومار 2000 نفری و نامه نماینده های کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به وزارت کار و رئیس مجلس


ریاست محترم مجلس شورای اسلامی
با عرض سلام وادب
همانطور که مطلع هستید لایحه اصلاحیه قانون کار در مورخ 14/9/91 از طرف وزارت کار تقدیم مجلس شورای اسلامی گردیده. ما رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه مخالفت شدید خود را با اصلاحیه قانون کار و قانون تامین اجتماعی توسط طوماری که به امضا رسانده ایم به عرض میرسانیم که نسخه اصلی این طومار در وزارت کار به ثبت رسیده. این اصلاحیه ها نه تنها منافع ما رانندگان و کارگران شرکت واحد را که سیستم حمل و نقل پایتخت را در شرایط آلوده و دشوار تهران به دوش میکشیم در نظر نگرفته بلکه تمام دستاوردهای چندین ساله کارگران کشور را هم از بین میبرد و امنیت شغلی ما کارگران را به خطر میاندازد. همانطور که مطلع هستید کارگران در شرایط خیلی سختی زندگی میکنند که با این اصلاحیه شرایط شان بدتر خواهد شد. لذا از شما به عنوان رئیس مجلس شورای اسلامی میخواهیم تا مخالفت صد در صدی جامعه کارگری را نسبت به این لایحه اصلاحی در نظر بگیرید.

رانندگان و کارگران سندیکایی شررکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه – 28/9/1391
متن طوماری که توسط دو هزار نفر از کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به امضا رسیده است

به نام خدا
وزیر محترم کار و امور اجتماعی
آقای وزیر، در پی نظر خواهی پیرامون تغییرات قانون کار اینجانبان کارگران و رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه اعلام میداریم سالهاست قرار بود که فصل ششم قانون کار تغییر کند و حق آزادی تشکیل تشکلهای مستقل کارگری به رسمیت شناخته شود اما متاسفانه در طرح پیشنهادی موادی از قانون کار که قرار است جایگزین مواد فعلی کار شود تمامی حمایتهای قانونی قانون کار از کارگر را نشانه گرفته و عملا امنیت شغلی کارگران را به خطر می اندازد لذا ما کارگران و رانندگان شرکت واحد به این اصلاحیه پیشنهادی اعتراض داریم و مخالفت خود را اعلام میکنیم.
28آذر.سومين طومار اعتراضی سی هزار کارگر


وزير تعاون، کار و رفاه اجتماعی جناب شيخ الاسلامی

با سلام

ما به عنوان هماهنگ کنندگان طومار اعتراض به سطح دستمزد‌ها و ايجاد تغييرات ضد کارگری در قوانين کار و تامين اجتماعی و ديگر مسائل و مشکلات کارگران، تا کنون دو نامه به همراه بيست هزار امضای کارگری از کارخانه‌های مختلف سراسر کشور تحويل جنابعالی و رونوشت آنرا به رياست جمهوری و مجلس شورای اسلامی داده‌ايم اما به نظر مي‌ايد اين نامه‌ها و امضای بيست هزار کارگر برای جلب توجه شما و ساير دولتمردان نسبت به وضعيت کارگران کافی نبوده است!؟

جناب وزير! بنا بر اذعان برخی از مقامات رسمي، بيش از ۵۰ درصد کارخانه‌های کشور پس از اجرای مرحله اول طرح قطع سوبسيد‌ها يا به تعطيلی کشيده شده‌اند يا با ظرفيت بسيار پايينی در حال نابودي‌اند، در اين مدت صد‌ها هزار کارگر اخراج و از کار بيکار شده‌اند، دستمزد زير خط فقر اغلب کارگران در بسياری از کارخانه‌ها با تاخيرهای چندين ماهه پرداخت مي‌شود، کليه مزايای ده‌ها هزار کارگر در صنايع خودرو سازی قطع شده است و اين کارگران از اوايل سال به اين سو فقط دستمزد پايه خود را دريافت مي‌کنند، کمر صد‌ها هزار کارگر بازنشسته در زير هزينه‌های زندگی با حقوق ناچيزی که مي‌گيرند در حال خرد شدن است و در شرايطی که دستمزد ۳۸۹ هزار تومانی که برای سال ۹۱ تصويب شد در حال حاضر به اندازه يک سوم ماههای پايانی سال ۹۰ نيز قدرت خريد ندارد و تمام اين‌ها سر تي‌تر هر روزه بسياری از روزنامه‌ها و خبرگزاريهای کشور در مورد وضعيت کارگران است آنوقت شما و ساير دولتمردان نه تنها وقعی به امضای بيست هزار کارگر در اعتراض به شرايط موجود ننهاده‌ايد بلکه در کمال بي‌تفاوتی نسبت به وضعيت کارگران و از اين بد‌تر در کمال کارگر ستيزی در صدد آن هستيد تا با تصويب لايحه ضد کارگری اصلاحيه قانون کار در مجلس شورای اسلامی و در شرايطی که با دستمزدهای کنونی زندگی ميليون‌ها خانواده کارگری در حال تبديل شدن به تلی از خاکستر است همين دستمزد‌ها را نيز با وارد کردن تبصره‌ای به ماده ۴۱ قانون کار تحت عنوان «شرايط اقتصادی کشور» عملا منجمد نمائيد و عليرغم بيکار سازی و اخراج هزاران کارگر در يکسال گذشته، شرايط را برای اخراجهای باز هم بيشتر و راحت‌تر کارگران تسهيل کنيد و با دست بردن به قوانين تامين اجتماعی چپاول و خالی شدن صندوق تامين اجتماعی را نيز بر گرده ما کارگران سرريز کنيد.

جناب وزير! بدانيد و آگاه باشيد اين «باری» که شما درصدد نهادن آن بر دوش کارگران هستيد چنان کج است که هيچگاه به منزل نخواهد رسيد. شما و وزارتخانه متبوعتان با رويکردی که در مورد اعتراضات کارگران و خواست های آنان پيشه کرده‌ايد و با لايحه اصلاحيه‌ای که در مورد قانون کار در دستور گذاشته‌ايد به نظر ما هدفی جز ذلت و خواری بيش از پيش کارگران دنبال نمي‌کنيد لذا ما مصرانه خواهان استيضاح شما در مجلس شورای اسلامی و استعفايتان هستيم. ذره‌ای ترديد به خود راه ندهيد که ما کارگران در برابر تداوم وضعيت موجود از قبيل عدم افزايش دستمزد‌ها و وارد کردن اصلاحات ضد کارگري‌تر بر قوانين کار و تامين اجتماعی ساکت نخواهيم نشست. منزلت، آبرو، حيثيت و شرافت ما کارگران در گرو معيشت ماست و ما در دفاع از حيثيت و شرافت خود لحظه‌ای ترديد نخواهيم کرد از اينرو و از آنجا که اصلاحيه ضد کارگری قانون کار جهت تصويب در اختيار مجلس شورای اسلامی گذاشته شده است تعجيلا حدود ۱۰۰۰۰ امضای کارگری ديگر را که از سوی کارگران کارخانه‌های مختلف سراسر کشور در اعتراض به عدم افزايش دستمزد‌ها و ايجاد تغييرات ضد کارگری در قوانين کار و تامين اجتماعی جمع آوری شده است تحويل شما مي‌دهيم، باشد تا هم شما و هم نمايندگان مجلس شورای اسلامی بيش از پيش به اين يقين برسيد که کارگران تن به ذلتی بيش از آنچه که تاکنون تحمل کرده‌اند نخواهند داد. لذا ما به عنوان هماهنگ کنندگان جمع آوری سی هزار امضای کارگری بار ديگر از سوی اين کارگران اعلام مي‌داريم:

۱- وارد کردن هر گونه اصلاحات ضد کارگری در قوانين کار و تامين اجتماعی بايد فورا متوقف شود.

۲- هر گونه اصلاحی در قوانين کار و تامين اجتماعی بايد با شرکت و دخالت مستقيم نماينده‌های منتخب مجامع عمومی کارگران کارخانه‌ها و مراکز توليدی و معطوف به پايان دادن به شرايط مشقت باری باشد که امروزه کارگران شاغل و بازنشسته در سراسر کشور با آن دست به گريبانند.

۳- حداقل دستمزد کارگران شاغل و بازنشسته مي‌بايد فورا و بدون فوت وقت بر مبنای ماده ۴۱ قانون کار و با نظارت نماينده‌های منتخب مجامع عمومی کارگران در کارخانه‌ها و مراکز توليدی و خدماتی افزايش يابد.

۴- قوانينی از قبيل ماده ۱۰ نوسازی صنايع، مصوبه هيئت وزيران مبنی برچيده شدن شرکت‌ها پيمانکاري، اجرای کامل و بي‌نقص بيمه کليه کارگران ساختمانی و تمامی خواستهايی که بمثابه عاجل‌ترين خواستهای کارگران در متن طومار اعتراضی قيد شده است مي‌بايد برای تحقق در دستور وزارت کار قرار گيرد و تمهيدات لازم برای عملی شدن آن‌ها بکار بسته شود.

از طرف هماهنگ کنندگان اعتراض به حداقل دستمزد‌ها: شاپور احسانی راد، شريف ساعد پناه، جميل محمدي، شيث اماني، پروين محمدي، جعفر عظيم‌زاده

۰۹۱۲۲۴۴۹۹۰۱ � ۰۹۱۲۳۳۶۸۷۷۲ � ۰۹۱۹۲۵۵۰۷۳۷

رونوشت: نهاد رسيدگی به شکايات مردمی رياست جمهوری � نمايندگان مجلس شورای اسلامی

۲۸ آذر ۱۳۹۱

۱۳۹۱ آذر ۲۷, دوشنبه


متن سخنرانی رفیق نماینده حزب کارایران(توفان) دراجلاس وسیع سازمانها و احزاب انقلابی در استانبول.

 در  20 و 21 ماه اکتبر 2012 نشستی  مرکب از 21 سازمان و حزب سیاسی ضد امپریالیستی و کمونیست و مترقی در استانبول تشکیل شد و در مورد اوضاع خاورمیانه به بحث و گفتگو پرداختند. پیام زیر توسط رفیق نماینده حزب  به چند زبان ترجمه ،به سمع حضار رسید و مورد استقبال آنها قرارگرفت. گزارش مشروح این نشست در شماره آینده توفان الکترونیکی منتشر خواهد شد.

***

علل تحریمهای اقتصادی و تهدیدات نظامی به ایران توسط

                   امپریالیست آمریکا و متحدینش چیست؟

 

رفقای گرامی

 

یکی از تضادهای اساسی جهان که در تحولات جهانی نقش داشته و در آنها موثر است، تضاد میان امپریالیسم و خلقهای جهان است. امپریالیسم برای توسعه مناطق نفوذ خویش به هر وسیله ای دست می زند و سعی می کند ابزار عملی و ذهنی آنرا فراهم آورد. امپریالیسم به بازار فروش برای کالاهای خویش نیاز دارد، امپریالیسم به دستمزد ارزان برای تولید کالای خویش نیاز دارد، امپریالیسم برای تولید کالاهای خویش به مواد اولیه نیاز دارد که در ممالک دیگر در زیر خروارها خاک نهفته است. امپریالیسم برای تحقق این خواستهای خویش که خود بخود به انجام نمی رسد به حکومتهای دست نشانده در ممالک جهان که تنها به ساز امپریالیستها برقصند نیاز دارد، آنها نیاز دارند که برای حفظ طعمه خویش رقبای خود را از میدان بدر کنند و همه طعمه را خود شخصا تناول نمایند و زمینه ای ایجاد کنند که این وضعیت به نفع آنها در جهان حفظ شود.

یکی از قطعیترین مسایلی که امروز در جهان مطرح است، مسئله انرژی فسیلی و هسته ای است. با کاهش منابع فسیلی در جهان و با نیاز کشورهای رو به توسعه نظیر چین، هندوستان، برزیل به انرژی، وضعیتی در جهان ایجاد شده است که تسلط به منابع انرژی برای امپریالیستها را به یک امر بود و نبود تبدیل کرده است. امپریالیسم آمریکا از زمان تولید نفت و تجارت آن توسط آقای راکفلر برای سوخت در چراغ های نفتی گرد سوز با لوله لامپا تحت نام چراغهای "استاندارد" شرکت نفتی "استاندارد اویل کمپانی" را بنیانگذاری کرد و با تولید اتومبیل و روشن شدن اهمیت نفت در جنگ جهانی اول با سفر پرزیدنت روزولت به عربستان سعودی به بزرگترین منابع نفت جهان دست یافت. از همان تاریخ جنگ پنهانی بر سر تسلط بر منابع انرژی میان آمریکا و انگلستان در جهان و بویژه در خاورمیانه در گرفت. ایران، عراق، کویت و ... به منطقه نفوذ انگلیس بدل شدند و عربستان سعودی در خدمت آمریکا ماند. مبارزه بر سر کسب این ماده حیاتی روز بروز بیشتر تشدید می شود و امروز به نقطه اوج خود رسیده است. دامن زدن به جنگ مسلمان و مسیحی در آفریقا تا مناطق نفت خیز را از زیر نفوذ مسلمانها خارج کرده و با تجزیه ممالک آنها و تضعیف حکومتهای مرکزی و ایجاد نفاق به منابع اولیه آنها دست پیدا کنند، در سودان، نیجریه ، سومالی، کنیا و مالی و سایر ممالک آفریقای بخوبی مشهود است. در همین رابطه زمینه ذهنی توجیه تجاوزات را به کشورهای اسلامی فراهم می آورند و مسئله حجاب زنان و یا عدم تساوی حقوق زنان و مردان در ممالک اسلامی را که 1400 سال وجود داشته است به مسئله روز و سیاست تبلیغاتی خود بدل می کنند. قرآن می سوزانند و از محمد کاریکاتور می کشند و اسلام ستیزی را رواج می دهند، از مسلمانان به عنوان آدمهای تروریست، خطرناک، مردسالار، زن ستیز، ضد کودک و... نام می برند. بیکباره جنبش لختیها راه می اندازند تا ثابت کنند خودشان مترقی اند و مسلمانها که لخت نمی شوند ارتجاعی اند، در حالیکه ماهیت امر در این است که این عده می خواهند هم زنان و هم مردان ممالک نفت خیز مسلمان را لخت کنند. همه این کارها و تبلیغات سازمانیافته برای آن است تا در افکار عمومی زمینه تجاوز به کشورهای نفت خیز مسلمان فراهم شود. شما اگر لحظه ای به نقش اپوزیسیون خود فروخته ایران نگاه کنید بخشی از وظایفی که سازمان "سیا" آمریکا به عهده آنها گذارده است به عهده گرفته اند. اسلام ستیزی آنها ایجاد زمینه سازی برای تجاوز به کشورهای مسلمان است تا به مردم ممالک خود چنین تفهیم کنند که این وحشی ها شایسته داشتن و نگهداری منابع انرژی نیستند و حضورشان زندگی ما را به خطر می اندازند و آسایش و رفاه ما را که ناشی از وجود انرژی است تهدید می کنند، زیرا می خواهند آنچه را که حق طبیعی!! ما و منبع آسایش ماست، تصاحب کنند. کم کم امپریالیستها مالک منابع نفتی ما می شوند و ملتهای ما، کسانی محسوب می گردند که گویا می خواهند با توحش جلوی پیشرفت تمدن را بگیرند. با همین منظور بود که یکی از سیاستمداران آمریکائی به کنایه گفت: "نفت آمریکا به اشتباه در زیر خاک عربستان سعودی قرار گرفته است". این سخنان صمیمانه، نشان می دهد که امپریالیست آمریکا مترصد آن است که در صورت کمبود نفتش، خاک عربستان سعودی را اشغال کند. منابع نفتی عربستان سعودی اکثرا در مناطق شیعه نشین قرار دارد و شیعیان در زیر نفوذ جمهور اسلامی ایران هستند. این نفوذ نه تنها از نظر مذهبی است، بلکه با تهدیدهای ایران علیه اسرائیل و آمریکا در منطقه، با حمایت ایران از مردم فلسطین و لبنان از نظر سیاسی نیز بسیار بُرد داشته و برای جمهوری اسلامی ایران محبوبیت خلق می کند. این است که تبلیغات ضد اسلامی و نه ضد ادیان بطور کلی، توسط عمال امپریالیستها در جهان را باید در متن سیاست عمومی امپریالیستها برای تصاحب نفت جهان و زمینه سازی توجیه گرانه ذهنی این تجاوز ارزیابی کرد. آنجا که پای مسلمان و مسیحی  در میان نیست، مانند لیبی به اپوزیسیون سازی تقلبی دست زده و قبیله گرائی و دموکراسی و حقوق بشر و حمایت از مردم غیرنظامی... را تشویق می کنند تا با بمباران مردم غیر نظامی و ایجاد عدم امنیت و تجزیه کشورها به منابع نفتی آنها دست پیدا کنند. در عراق به کردها و شیعیان بر ضد سنی ها تکیه کردند تا نفت عراق را از چنگ روسها و چینی ها بدر آورده میان خودشان تقسیم کنند. در آذربایجان شیعه، تهدید روسیه و ارمنستان و ایران و ترک زبانی را وسیله دخالت خود و ترکیه در آنجا نمودند تا جای پای مهمی در آنجا کسب کنند و نفتش را غارت کنند. هم اکنون نفت خلیج فارس بجز ایران در دست امپریالیستهای آمریکا و انگلیس و تا حدودی فرانسه است. ایران تنها کشوری در منطقه است که امپریالیستها موفق نشده اند زمام امور سیاسی آنرا به کف آورند. بر عکس در اثر نفوذ ایران در عراق شیعه مذهب و در عربستان سعودی در بخش شیعه نشین و بحرین و یمن و لبنان و... وضعیتی ایجاد شده است که منافع راهبردی امپریالیستها در منطقه در خطر است. مبارزه با مذهب شیعه بوی نفت و خون می دهد. تسلط بر چاههای نفت ایران از طریق یک رژیم دست نشانده، جنایتکار و مستبد در ایران، گلوگاه اروپا و چین و هندوستان را بدست امپریالیست آمریکا داده که می تواند از طریق تعیین خودسرانه بهای نفت به جنگ روسیه ای برود که هم اکنون قدرت نظامی و اقتصادیش را مدیون به حراج گذاردن منابع نفتی اش است.

در مناطقی که از جنگ شیعه و سنی و قبیله ای خبری نیست، مسئله قوم گرائی را مطرح می کنند و در پی تجزیه این کشور بر می آیند. امپریالیستها هرگز دلشان برای اجرای حقوق بشر و یا احترام به حقوق ملل در ایران نسوخته است. ولی در حال حاضر بیادشان آمده که در ایران ملتهای گوناگون وجود دارند که حقوقشان از طرف "فارسها مورد تهدید" قرار گرفته است. بیکباره در همه قطعنامه های کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل نه تنها از نقض حقوق بشر در ایران سخن می رود، از نقض حقوق اقلیتها و مذاهب نیز سخن به میان می آید. بیکباره امپریالیستها خواهان حق تعیین سرنوشت بدست خودشان در ممالک دیگر شده اند. همدستی کُردهای ناسیونال شونیست با امپریالیستها و صهیونیستها و رژیم طالبانی و بارزانی در عراق، که تازگی ندارد و ده ها سال است ادامه دارد و همدستی ناسیونال شونیستها آذری با دولت ترکیه و جمهوری آذربایجان و دادن امکانات مالی و تجهیزاتی به آنها، همه و همه در خدمت تجزیه ایران با تکیه بر امپریالیسم و صهیونیسم برای تسلط به چاههای نفت ایران است و نه برای تحقق حقوق دموکراتیک ملل و رفع ستم ملی از آنها، در دنیای امروز رفع ستم ملی تنها می تواند در مبارزه با امپریالیسم و در راه تحقق جامعه بی طبقه تحقق یابد، درغیر اینصورت قبول رقیت امپریالیستها توسط ممالکی است که به صورت "لقمه های ریز و چرب" در آمده اند. بهترین نمونه هم اکنون مستعمرات به ظاهر مستقل کشورهای سابق یوگسلاوی است که حتی قادر نیستند بودجه خود را تامین کنند. راستی این اپوزیسیون مصلحت گرای ایران کجا بود، در موقعی که احزاب خود فروخته کُرد به پای بوسی جرج بوش و طالبانی و بارزانی رفته بودند و با آنها همکاری می کردند و خواهان تجاوز امپریالیستها به ایران بودند؟ این اپوزیسیون یادش رفته که برای حفظ وحدت در مقابل جمهوری اسلامی با آنها جبهه مشترک تشکیل داده بود.

هر چه بیشتر کشور چین توسعه می یابد و همراه با هند و برزیل به مواد خام بیشتر نیاز پیدا می کند، تضادها بر سر کسب مناطق نفوذ تشدید می گردد. حمایت چین از ایران و یا روسیه از ایران را باید در کادر تامین منافع خود آنها دید. اگر وضعیت منطقه طوری بگردد که دست آمریکا در ایران و خلیج فارس باز گردد و رژیمی در ایران سر کار بیاید که مانند محمد رضا شاه گماشته آمریکا باشد، آنوقت منافع ملی چین و روسیه نیز برای تامین انرژی و یا درآمد ملی به خطر می افتد. آنوقت اروپا نمی تواند با پول بی اعتبار خود بنام یورو از آمریکا نفت بخرد. اروپا باید نفت خود را با ارز "معتبر" دلار بپردازد، که این وابستگی کامل اروپا به آمریکاست. حمایت چین و روسیه از ایران نه به خاطر آن است که گویا ایران مستعمره چین و روسیه شده است، بلکه بخاطر آن است که از دست رفتن مهره مهمی مانند ایران در معادلات منطقه، خطر بزرگی برای منافع این ممالک است و توازن قوا را در سطح جهانی بشدت تغییر می دهد. البته همدستان امپریالیستها و صهیونیسم در متن سیاست عام امپریالیستها در منطقه، همیشه همین شایعه را تبلیغ می کنند و همه را برای مبارزه علیه چین و روسیه تحریک و ترغیب می نمایند، در حالیکه استقلال ایران از جانب آنها نیست که مورد تهدید واقع می شود، از جانب بخش مهمی از امپریالیستهای غرب و صهیونیسم است که برای تسلط بر چاههای نفت و ممانعت از دستیابی ایران به فنآوری هسته ای مورد تهدید است.    

اینکه امپریالیستها مخالف آن هستند که ایران به انرژی هسته ای و صنایع پیشرفته دست پیدا کند، این خطر را برای آنها دارد که ایران با دست یافتن به فنآوری مدرن و خودکفائی داخلی، دست بازتری در تعیین بهای نفت و مقدار استخراج و عرضه نفت به بازار و نیاز کمتری به کسب ارز خارجی داشته باشد. تامین انرژی از طریق هسته ای، تلاش در جهت خودکفائی، طبیعتا به کاهش فروش نفت در عرصه داخلی منجر می شود و نفت ایران را برای نسلهای بعدی ایران بخاطر استفاده در امور پتروشیمی حفظ خواهد کرد. دستیابی به این فنآوری دست ایران را در کاهش و یا افزایش و تعیین بهای نفت باز می گذارد و آینده نسلهای آتی ایران را تامین می کند. این عمل با سیاست عمومی امپریالیسم در ایران منطبق نیست. ایران مستقل از انرژی نفت، بطوریکه بتواند خودش اورانیوم خودش را غنی سازد و انرژی هسته ای را در منطقه بفروش برساند و صاحب ارز خارجی گردد، مغایر سیاست امپریالیستی برای به زیر سلطه کشیدن کشورهای منطقه است و منجر به کاهش تولید نفت و افزایش بهای آن به صورت سرسام آور است. افزایش بهای نفت، ممالک امپریالیستی را دچار اختلال در تولید می کند، زیرا کالاهای آنها امکان رقابت با کالاهای چینی را که در بدترین شرایط استثماری به صورت ارزان قیمت تهیه می شوند، ندارند. برای امپریالیست آمریکا تسلط بر منطقه و ایران یک امر حیاتی است.

 

رفقای گرامی

 

آنچه امروز درسوریه  جریان داردانقلاب نیست،ضد انقلاب است.اپوزیسیون شورای ملی و ارتش آزاد سوریه" که همه جانبه مورد حمایت مادی و معنوی امپریالیست جنایتکارآمریکا و ممالک ارتجاعی عربی و رژیم ترکیه قرار می گیرد با خواستهﮬﺎﻯ رژیم صهیونیستی اسرائیل نیز تطابق دارد. استعمارگران می خواهند حکومت سوریه را از درون متلاشی... سازند، زیرا این تلاشی در جهت مصلحت اسرائیل است که با خالی شدن پشت جبهه ایران تجاوز نظامی به کشور ما سهلتر متحقق گردد. دولتﮬﺎﻯغربی به ویژه آمریکا در حهت این مصلحت حرکت می کنند و نه در جهت برقراری آزادی و دمکراسی که مردم سوریه مستحق آن هستند.نیویورک تایمز 21 ژوئن خبر داد که افسران سازمان جاسوسی آمریکا در جنوب ترکیه به سازماندهی فراریان و خود فروختگان سوری می پردازند و عربستان سعودی نیز حقوق ماهیانه " ارتش آزاد سوریه" را تامین میکند.حزب ما تجاوز نظامی ترکیه به سوریه  که  مقدمه ای است برای تجاوز مسقیم ناتو به این کشور، قویا محکوم میکند.
حزب ما بارها تحلیل کرده است ، آمپریالیستها درپی آن هستند که رژیم گماشته ای نظیر رژیم لیبی را که گوش بفرمان آمریکا باشد بر مسند قدرت بنشانند. سیاست راهبری امپریالیست آمریکا هژمونی بلامنازع در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس و کنترل کامل منابع نفت و گاز و دیگر منابع طبیعی است." شورای ملی سوریه و ارتش آزاد آن" وسیله ایست دردست امپریالیستها
برای تحقق چنین هدف ارتجاعی.


رفقای عزیز

 

همانطور که بیان داشته ایم ایران کلید منطقه و گره گاه تضادهای جهان است. کنترل بر ایران کنترل بر یک منطقه مهم راهبردی در جغرافیای سیاسی جهان بوده و غارت منابع بزرگ انرژی را برای ده ها سال آینده برای امپریالیست آمریکا تامین می کند. تنگه هرمز شیر نفت جهان است که آنوقت با اراده امپریالیست آمریکا باز و بسته می شود. حضور آمریکا و سایر امپریالیستها در منطقه، خطری برای امنیت جهان است و امنیت مردم منطقه را تهدید می کند. مسئله بمب اتمی موهومی ایران تنها یک دروغ توجیهی برای تسلط بر منطقه است و سازش جمهوری اسلامی با امپریالیستها از ماهیت اهداف اشغالگرانه و تجاوزکارانه آنها هرگز نخواهد کاست.

حزب کار ایران(توفان) تحریمهای جنایتکارانه اقتصادی علیه ایران را بر ضد مردم ایران، یک کشتار ضد بشری ارزیابی می کند و مسئولیت مستقیم فجایعی که در ایران بروز خواهد کرد را به گردن امپریالیستها و در راسشان امپریالیست آمریکا می گذارد. حزب ما این اقدامات را قویا جنگ افروزانه، ضد بشری و غیر قانونی دانسته آنها را محکوم می کند.

حزب ما با  صدور بیانیه های متعدد همه مردم  و گروهها و سازمانها های دمکرات، مترقی و ضد امپریالیست ایران را بر ضد تحریمهای اقتصادی و جنگ افروزی امپریالیستها فراخوانده است تا درمقابل  زورگوئیها و  تهدیدات نظامی بایستند.

 حزب کارایران(توفان) رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی را یک رژیم ارتجاعی و  سرکوبگر می داند که مورد نفرت اکثریت مردم ایران قرار دارد، ولی سرنگونی این رژیم فاسد و جنایتکار وظیفه مردم ایران است و نه قوای متجاوز بیگانه که تنها و تنها منافع غارتگرانه خویش را در نظر داشته و با هدف مستعمره کردن ایران به کشور ما حمله خواهد کرد. امپریالیستها هرگز حامی آزادی و دموکراسی و حقوق بشر نبوده اند. ریاکاری بر پیشانی آنها نوشته است. حزب ما معتقد است مبارزه ضد امپریالیستی از مبارزه برای حقوق دمکراتیک و آزادیهای سیاسی جدا نیست ورژیم جمهوری اسلامی که ایران را به زندان کارگران و زحمتکشان و عموم مردم شریف ایران تبدیل کرده است ، از مردم ایران بیش از دشمنان خارجی می ترسد  و حاضر است برای بقای منحوسش هر امتیازی را به امپریالیستها بدهد تا برمسند قدرت باقی بماند. حزب ما با هوشیاری تمام ضمن افشای توطئه  امپریالیستها  و محکوم کردن  تحریم اقتصادی و هر نوع تهدیدی نظامی به ایران  اقدامات سرکوبگرانه رژیم جمهوری اسلامی را محکوم و از حقوق دمکراتیک کارگران و زحمتکشان و عموم مردم تحت ستم ایران قاطعانه حمایت می نماید واز هیچ کوششی درسازماندهی مردم برای تحقق حقوق حقه شان و مبارزه علیه اجانب دریغ نمی ورزد.

 

 برگرفته از توفان الکترونیکی شماره 77 نشریه الکترونیکی حزب کارایران آذر ماه 1391

www.toufan.org

toufan@toufan.org

 

۱۳۹۱ آذر ۲۲, چهارشنبه


اقتصاد بدون سیاست کور است

 سوسیالیسم خودبخود مستقر نمی شود

 

سوسیالیسم تخیلی که محصول ذهنیت انسان بود بتدریج در تکامل خود به صورت سوسیالیسم علمی در آمد. سوسیالیسم علمی برای نخستین بار تاریخ را به صورت علم در آورد. این سوسیالیسم علمی بود و هست که نشان می دهد رویدادهای تاریخی خود بخود و ابتداء به ساکن صورت نمی گیرند، بلکه دارای ریشه های عمیق اقتصادی و سیاسی و اجتماعی هستند. برای شناخت علمی باید به عمق تحولات جامعه به نوع شیوه تولید و قدرتهای سیاسی حاکم و مبارزه مردم رجوع کرد.

در بیانیه حزب کمونیست می آید که تاریخ همه جوامع، تاریخ مبارزه طبقاتی است. به مفهوم دیگر این خلقها و توده ها هستند که تاریخ را می سازند و نه سلاطین و یا قهرمانان.

این یک اصل علمی است که مارکس و انگلس بدان دست یافتند و از آن تاریخ، این مشعل فروزان، راه کمونیستها را برای نیل به جامعه انسانی روشن می کند.

در این مبارزه آنچه مهم است مبارزه سیاسی است. البته تحولات اجتماعی ریشه در تحولات اقتصادی دارند، ولی مارکسیسم هرگز با مطلق کردن اثرکردِ اقتصاد موافق نیست و این نوع شیوه برخورد را ضد علمی می داند. زیرا مطلق کردن نقش اقتصاد، نقش انسانها، نقش مبارزه طبقاتی در شکل سیاسی و یا تاثیر روبنا را بر زیر بنای جامعه نادیده گرفته، آنرا به صفر رسانده و به آن جنبه تشریفاتی می دهد و آنرا بیک امر ضد دیالکتیکی بدل می کند که در سیاست در خدمت ارتجاع قرار دارد.

 

اگر ما نقش اقتصاد را مطلق کنیم به بیماری جبرگرائی اقتصادی دچار می شویم که از آن به عنوان دترمینیسم اقتصادی سخن می گویند و به آن مفهوم است که به سبب قطعیت تحولات اقتصادی و نقش تعیین کنندگی نهائی آن، نیازی به مبارزه سیاسی نیست و انسانها باید بدون مبارزه و با روحیه انتظار و تسلیم سرنوشت شدن، خانه نشین شوند و بر تکامل و تحولات اقتصادی نظارت کنند و به آنها مانند تقدیر و سرنوشت از آسمان نازل شده برخورد نمایند، تا در اثر مرور زمان "سوسیالیسم" بخودی خود مستقر شود. بنابراین استقرار سوسیالیسم نیازی به مبارزه بیرحمانه طبقاتی که مملو از عقب نشینی، شکست و پیروزی است، ندارد. البته چنین سوسیالیسمی هرگز در دنیا مستقر نمی شود و تنها در مغز مخترعان خود ادامه حیات می دهد.

به این جهت مارکسیسم به نقش کار آگاهگرانه تکیه می کند و سوسیالیسم را به مثابه علم می داند، که باید به میان طبقه کارگر برده شود. طبقه کارگر بخودی خود سوسیالیست نمی شود و علم یاد نمی گیرد. دانش همیشه از بیرون بدرون طبقه کارگر می رود و به نیروی مادی بدل می شود. این نظریه مارکس در عین حال، ضد جریانهای اکونومیستی است که می خواهند با دست "توده کارگر" و بدون نقش عامل رهبری کننده و آگاهی بخش حزب طبقه کارگر، قدرت سیاسی را بدست آورده و جامعه را رهبری کنند. آنها عوامفریبانه "توده پرستی" و "کارگر پرستی" را تبلیغ می کنند تا زمان اسارت آنها را افزایش دهند و آنها را از راه درست مبارزه منحرف نمایند. این مبارزه در شکل دشمنی با حزبیت در میان جریانهای خرده بورژوائی خود را نمایان می سازد.

رهنمائی کی توانی

ای که ره را خود ندانی

انگلس در اثر ارزنده اش آنتی دورینگ می نویسد: "نیروهای فعال اجتماعی درست مانند نیروهای طبیعت عمل می کنند: سرکش، قهر آمیز و مخرب، البته تا زمانیکه ما آنها را نشناسیم، آنوقت تنها بستگی به ما دارد که آنها را تحت اراده خود در آوریم و از طریق آنها به هدف خود برسیم. و این به خصوص در مورد نیروهای مولده عظیم امروزی کاملا صادق است. مادامی که ما سرسختانه از شناخت طبیعت و خصلت نیروهای مولده سرباز زنیم- همچنانکه شیوه تولید سرمایه داری و مدافعانش در برابر این درک مقاومت می کنند- تا آن زمان این نیروها، علیرغم ما و علیه ما عمل می نمایند. و همانطور که مشروحا توضیح دادیم ما را تحت سلطه خود در می آورند. اما اگر یک بار طبیعت آنها شناخته شود، می توانند در دست تولید کنندگان متحد از حالت حاکمان خبیث به خدمتگزاران مطیع تبدیل شوند...

بر پایه چنین برخوردی به نیروهای مولده امروزی یعنی برخورد بر پایه شناخت طبیعت آنهاست که یک برنامه ریزی اجتماعا تنظیم شده که هم نیازهای عمومی و هم احتیاجات فردی را برآورده می کند، جایگزین هرج و مرج تولید می شود." (آنتی دورینگ چاپ فارسی صفحه 272).

انگلس در صفحه 286 می نویسد: "فقط جامعه ای که تنها مطابق یک برنامه، نیروهای مولده اش را به نحو موزونی در ارتباط با یکدیگر قرار دهد می تواند به صنعت امکان آنرا دهد، تا خود را با چنان گستردگی در سطح تمام کشور مستقر سازد که کاملا متناسب با تکامل اش و همچنین متناسب با حفظ و تکمیل دیگر عوامل تولید باشد." (تکیه همه جا از توفان).

در این دو بازگوئی از انگلس به روشنی اهمیت شناخت، نیروی آگاهی و نقش انسان آگاه در مقابل حرکت کور اقتصادی روشن است. انگلس به روشنی چه قبل از انقلاب سوسیالیستی و چه بعد از آن به نقش برنامه ریزی انسانها، به نقش عامل آگاهی و شناخت برای به زیر سلطه در آوردن هرج و مرج اقتصادی سرمایه داری و تحول آن به سمت سوسیالیسم تکیه می کند. بدون عامل آگاهی به مفهوم نقش انسانها و حزبیت، تحول اقتصادی به سوسیالیسم منجر نمی شود و این تحول از بن بست فروپاشی و تکرار پیمودن راه پر رنج و دردآلود مجدد سرمایه داری خارج نمی گردد. این سخن درستی است که یا سوسیالیسم پیروز می شود و یا بربریت حاکم می گردد. مارکسیسم هرگز نگفته است خانه نشین شوید تا سوسیالیسم مستقر شود. تسلط بربریت ناشی از تسلیم شدن به قانون کور اقتصاد و تمکین در مورد مطلقیت اقتصاد است، درحالیکه سوسیالیسم، شناخت این قوانین و مهار کردن آنها، برای رهائی آنهاست. مارکس امکان پیروزی سوسیالیسم را منوط به مبارزه و موفقیت در این مبارزه کرده است و شکست در این مبارزه را، استقرار بربریت سرمایه داری می داند که به اظمحلال جامعه منجر می شود. این شرط در سخنان مارکس، همان قایل بودن تفاوت میان اهمیت دادن به نقش توده ها و عنصر آگاه سیاسی و سجده کردن در مقابل اقتصاد کور است. کسی که در مقابل اقتصاد سجده می کند و از آن بُتی برای فرمانبری و پرستش ساخته است، همواره تسلیم عنصر خودبخودی بوده و نافی نقش حزب طبقه کارگر در مبارزه طبقاتی و ستایشگر خود روئی در جنبش کارگری است. این منحرفان همیشه خود را در پشت "توده ها"، "طبقه کارگر"، "شوراها" و یا عبارات نفهمیده ای تحت عنوان "آزادی طبقه کارگر کار خود طبقه کارگر است" که با طنین "مرگ بر کمونیستها" به گوش می رسد، برای دشمنی با سوسیالیسم پنهان می کنند.

 کسی که این رابطه دیالکتیکی مارکسیستی را نفهمد، در عمل فقط دچار سردرگمی بوده و در عرصه سیاسی به تئوری های ارتجاعی متوسل می شود و در عمل با عبارت پردازی های چپروانه به جنبش کارگری خیانت می کند. هستند کسانی نظیر آنارکو سندیکالیستها، و یا پیروان نظریه سجده به جنبش خودبخودی و دنباله روی از طبقه کارگر، که با مطلق کردن امر اقتصاد و محدود و عمده کردن تضاد تمام جوامع به تضاد کار و سرمایه، در تحلیل جوامع به نفی استقلال کشورها، به بهانه تعیین کننده بودن تحولات اقتصادی رسیده و آشفته فکری خویش را به همه سرایت می دهند. ارتجاع جهانی نیز به آنها میدان می دهد تا زمینه مبارزه را مسموم و آلوده کنند. این عده که همه مسایل اجتماعی را به ساده نگری صرف بدل کرده اند، حل همه مسایل را از طریق حل تضاد کار و سرمایه می بینند. البته اگر فرضا تضاد کار و سرمایه به نفع عنصر کار در عرصه جهان حل شود، دنیا بهشت خواهد شد، ولی برای حل این تضاد باید مراحل گوناگونی را طی کرد. حل این تضاد بر متن جامعه ای پیچیده و متاثر از تضادهای متقابل صورت می گیرد. نمی توان از روی واقعیات و مراحل گوناگون تکامل پرید. مسائل را باید یک بیک و مرحله به مرحله حل کرد و به جلو گام برداشت. نمی شود واقعیت جهان را آنقدر پیچ و خم داد و نادیده گرفت تا در قالب تئوری های من در آوردی و ضد مارکسیستی لنینیستی بگنجد. چکهای بی محل کشیدن اگر ناشی از خرابکاری و سوء قصد در جنبش کمونیستی ایران نباشد، از بی خردی و نفهمی خرده بورژوائی ناشی می شود.

در ساده انگاری این عده همین بس که جامعه را به عنوان یک مجموعه در نظر نمی گیرند و همه بغرنجی ها و پیچیدگیهای اجتماعی را در قالب تنگ اقتصاد می چپانند. آنها فقط روابط کار و سرمایه را می بینند و از استثمار و مافوق سود سخن می رانند و با این کار تکلیف همه پدیده های اجتماعی را روشن می کنند. به همین جهت نیز هیچ برنامه ای برای مبارزه طبقاتی ندارند و نمی توانند نیز تدوین کنند. مبارزه طبقاتی برای آنها جنگ زرگری است و در تلاشند تا برای رهائی از سردرگمی خود در فرهنگ لغات عبارات توجیه گرانه برای تئوری های من در آوردی خویش پیدا کنند. زیرا کسی که استعمار نوین را به عنوان یک معضل جهانی انکار می کند و فکر می کند همه چیزرا باید در محیط تنگ تضاد کار و سرمایه و استثمار سرمایه داری بچپاند، راهی باقی نمی ماند که تجاوز امپریالیستهای خونخوار و جنایتکار را به افغانستان، عراق ، فلسطین، لیبی، سوریه و حتی ایران تائید کند. راهی نمی ماند که مبارزه با دین اسلام را جایگزین مبارزه با امپریالیسم گرداند و با لخت شدن برای هوادارانِ نادانش، مشغولیات فکری بیآفریند و آنها را با این قبیل برنامه های "سکسی" سرگرم کند. پاره ای از این سازمانها که در اثر مبارزه حزب ما نمی توانند بر تجاوز امپریالیستها به ممالک مستقل سرپوش بگذارند و در حرف آنرا برای فریب هوادارانشان محکوم می کنند، حاضر نیستند از شعار صحیح خواست "خروج بی قید و شرط تجاوزگران از عراق و افغانستان و فلسطین" و... حمایت کنند، زیرا حضور آنها را برای مبارزه با "اسلام سیاسی" در این ممالک مثبت ارزیابی می کنند. به این جهت محکوم کردن تجاوز امپریالیستی را باید با خواست خروج بی قید و شرط آنها و پرداخت غرامت به این کشورها تکمیل کرد، در غیر این صورت میدان را برای کسانی که کلاهبردار سیاسی هستند و حرف مفت می زنند و به کسی حساب پس نمی دهند باز گذارده ایم.

برنامه این اکونومیستهای "چپ" مبارزه با "دو قطب ارتجاع" است تا بزعم خودشان راه تسلط کار بر سرمایه را هموار کنند. با این فرمول سحر آمیز این دارو دسته ها، خیال خویش را از هر گونه تحلیل مشخص از شرایط مشخص راحت کرده اند. سردسته این دارو دسته، تئوری های ارتجاعی منصور حکمت است که متاسفانه از طرف سازمان فدائیان اقلیت و حزب مائوئیستها که نمی توانند با مغز خود بیاندیشند،  تکرار می شود. برای ما روشن نیست که چرا این عده به حزب منصور حکمت نمی پیوندند؟ اختلافاتشان با تئوری های این حزب چیست؟ آیا نزاع بر سر ریاست طلبی اینقدر مهم است؟

این دارو دسته ها برای تطهیر امپریالیسم و نجات وی توصیف امپریالیسم را در چارچوب رابطه کار و سرمایه محصور می کنند و با این شگرد همه جا از استثمار امپریالیستی سخن می رانند تا استعمارگران نوین را تبرئه کنند و جبهه وسیع ضد امپریالیستی در جهان را نابود گردانند. آنها از در "چپ" وارد می شوند تا از وسعت مقاومت در مقابل استعمار بکاهند. برای آنها غارتگری و چپاول امپریالیستی اساسا مطرح نیست و از کنار این واقعیات فرار می کنند و به این جهت به زعم آنها در یک کشور اشغالی توسط امپریالیستها، تنها طبقه کارگر است که باید علیه اشغال مبارزه کند و سایر طبقات غیر پرولتری به عنوان جریانهای استثمارگر و "ارتجاعی" در یک طرف مبارزه دو قطب قرار داشته و در جبهه امپریالیست اند. این شعارهای ارتجاعی بر خلاف ظاهر عوامفریبانه اش، مترقی و چپ نیست، بلکه عمیقا ارتجاعی و راست و نوکرمنشانه و تسلیم طلبانه است. این عناصر مردم را فرا می خوانند که تنها علیه استثمار مبارزه کنند و نه علیه استعمار نوین. آنها مدعی می شوند که استعمار نوین در دوران کنونی وجود ندارد و مانع از آن می شوند که جبهه وسیع مبارزه توده ها در مقابل امپریالیستها و استعمارگران نوین بوجود آید. آنها مرز روشن میان امپریالیسم به مثابه آخرین مرحله سرمایه داری را از مرحله رقابت آزاد سرمایه داری حذف می کنند و به شما القاء می نمایند که اگر ما تضاد بین کار و سرمایه را از بین ببریم، اشغالگری را هم از بین برده ایم. البته با این منطق می شود بسیار کلی تر سخن گفت که به علت عام  و کلی بودن، بهر صورت "غلط" نیست، ولی با مارکسیسم سر سوزنی خویشاوندی پیدا نمی کند، از جمله اینکه اگر طبقات از بین بروند دنیا بهشت است و نه ما سرمایه دار داریم و نه امپریالیسم. با این منطق می توانیم به جای امپریالیسم، مفهوم عام سرمایه داری را قرار دهیم و به جای سرمایه داری، مفهوم کلی تر مبارزه طبقات را. مبارزه طبقات به سبب شامل بودنش مبارزه کار و سرمایه و امپریالیسم و فئودالیسم و برده داری و... را نیز در بر می گیرد. ولی این لفاظی ها چه ربطی به مبارزه مشخص طبقاتی دارد؟ این لفاظی ها برای فرار از سنگر و ترک جنگ طبقاتی در جبهه جنگ جهانی است.

 

البته این نوع تحلیل، تحلیل شعبده بازان سیاسی است که برای خارج کردن امپریالیسم از زیر ضربه به هر وسیله ای توسل می جویند. جناح راست آنها منکر پدیده امپریالیسم است و جناح "چپ" آنها تنها با "استثمار امپریالیستی" می رزمد، که ربطی به مارکسیسم لنینیسم ندارد.

این تئوری ارتجاعی در عمل نافی استقلال کشورهاست. آنها هیچ کشوری را در جهان مستقل نمی داند. آنها مدعی اند که مفهومی بنام استقلال سیاسی وجود ندارد. برای آنها مفهومی بنام منافع ملی و یا میهنپرستی وجود ندارد. دلایل آنها همان جنبه تعیین کننده اقتصاد است که مرتب به آن توسل می جویند و آنرا از عامل سیاست و نقش آگاه و شعور انسان جدا می کنند. اقتصاد آنها بدون انسانها و نیروهای مولده رشد می کند. اقتصاد آنها اقتصاد مجازی است و با شرایط مشخص مبارزه طبقاتی ربطی ندارد.

 

آنها روشنفکرانه مدعی می شوند، اقتصاد جهان در چنبره اقتصاد کشورهای پیشرفته سرمایه داری از طریق نظام بانکی و سرمایه گذاریهای کلان گیر افتاده است و به این اعتبار هیچ کشوری در جهان نه مستقل است و نه استقلال سیاسی وجود دارد و نه مردم این کشورها باید برای رهائی ملی خود مبارزه کنند. برای این شعبده بازان تنها رهائی اقتصادی وجود دارد که آنهم به مفهوم استقرار سوسیالیسم در مبارزه با سرمایه جهانی است که "استثمار امپریالیستی" را به همه جا گسترش داده است. دنیای آنها ساده است و بر دو شاخ گاو سرمایه داری جهانی شاخ کار و سرمایه استوار است. آنها هیچ مبارزه دیگری را به رسمیت نمی شناسند و لذا برای آن نیز برنامه ای ندارند و در ایران و در عرصه بین المللی همیشه در کنار امپریالیسم قرار داشته و دارند. آنها با خروج بی قید و شرط امپریالیستها از عراق و افغانستان و لیبی و سوریه و لبنان و فلسطین مخالفند. برای آنها امپریالیستها "مترقی" اند و به علت این "مدرنیسم" امپریالیستی که مدرنیسم اش در قالب لخت شدن آزادانه و نمایش پیکرهای خود، بروز می کند، حضورشان در ممالک اشغالی بر خواست مردم این کشورها که مقاومت می کنند مرجح اند. آنجا نیز که از استدلال باز می مانند، دست بدامان تئوری "به من چه ولش کن" می شوند و هوار می دهند که دعوای بین دو قطب ارتجاع به ما ربطی ندارد. البته این تئوری حمایت آشکار از امپریالیسم است تا حقوق همه کشورها و ملتها را به زیر پا بگذارد.

 

البته برای کمونیست نماهائی که مدعی اند کمونیستها و کارگران وطن ندارند راهی نمی ماند که در صورت تجاوز امپریالیستی دست روی دست بگذارند و از مقاوت دست بردارند. آنها از چیزی که ندارند نمی توانند دفاع کنند.

آنها در مورد انقلاب ایران نیز دروغ می گویند. آنها مسئله استقلال ملی در ایران را در مبارزه با امپریالیسم، آنهم تنها برای استقرار حکومت سوسیالیستی تفسیر کرده، برسمیت می شناسند. حزب مائوئیست حتی معتقد است که باید با استفاده از یک "فرصت مناسب" که تجاوز امپریالیستی در اختیار آنها می گذارد، تجاوز به ایران را تائید کرد و همراه با امپریالیستها و صهیونیستها جبهه مبارزه برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را تقویت نمود و به ایران حمله کرد و رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون نمود و پس از اشغال ایران توسط قوای اشغالگر که نقش متحد موقت را بعهده اشته اند، آنوقت یک تنه با کسب قدرت سیاسی(چگونه؟- توفان) و استقرار رژیم سوسیالیستی، اشغالگران میلیونی امپریالیستی را از ایران اخراج خواهند کرد. بزعم آنها استقلال ایران به مفهوم درک ناقص آنها، تنها پس از کسب قدرت سیاسی و استقرار سوسیالیسم، در شرایط حضور میلیونی همه امپریالیستها جهان و صهیونیستها و ارتجاع ترک و عرب منطقه قابل دسترسی و قابل دفاع و عملی است!!!؟؟؟.

فقط می شود مخبط بود تا چنین تئوری های شگفت انگیز خلق کرد و بخورد مردم و هوادارانشان داد. و باید مخبط تر بود تا به عنوان عضو این سازمانها این خزعبلات را پذیرفت و صدای اعتراض بلند نکرد. امپریالیستهائی که رژیم جمهوری اسلامی را تحمل نمی کنند، چگونه می توانند حکومت سوسیالیستی فرضی در ایران به رهبری مائوئیستهای "مارکسیست لنینیست" را که بیشتر مائوئیسم مالیخولیائی است، تحمل کنند؟ اگر مائوئیستها و یا پیروان منصور حکمت و همه دارو دسته های نظیر آنها تنها مبارزه با امپریالیسم را در متن مبارزه تضاد کار و سرمایه مجاز می دانند، آنوقت باید اعتراف کنند که بی برنامه اند و به پایان خط رسیده اند، زیرا امپریالیستی که حکومتهای ایران، عراق، سوریه، لیبی، افغانستان، فلسطین، لبنان و ایران را تحمل نمی کند و به این کشورها لشگر کشی می کند و آنها را تسخیر و اشغال می کند، چگونه حکومت این دارو دسته ها را در ایران تحمل خواهد کرد. کسانی که بر تجاوز امپریالیستی مهر تائید می زنند، در فردای تجاوز آنها به "ایران سوسیالیستی" نمی توانند از مردم جهان انتظار کمک داشته و تعرض به حقوق کشورها و ملتها را محکوم کنند. کسانی که حق تعیین سرنوشت ملتها بدست خویش را برسمیت نمی شناسند و مدعی اند فلسطینی ها حق تعیین سرنوشت تا زمانی که تحت تاثیر جنبش حماس هستند ندارند، و یا اینکه مبارزه آنها در چهارچوب مبارزه کار و سرمایه صورت نمی گیرد، و یا اینکه هنوز طبقه کارگر فلسطین رهبری مبارزات را برای استقرار سوسیالیسم در فلسطین کسب نکرده است، چگونه قادرند از حق تعیین سرنوشت ملت ایران حمایت کنند و خواهان آن باشند؟

 

 

سازمان اقلیت در ارگان خویش شماره 625 صفحه 7 می نویسد: "در دنیای کنونی هیچ مبارزه ای علیه امپریالیسم نمی تواند از مبارزه علیه سرمایه داری و برای سرنگونی بورژوازی جدا باشد..." و یا در جای دیگر "که مبارزه علیه امپریالیسم را از مبارزه علیه سرمایه و سرنگونی بورژوازی جدا نمی داند ..."(تکیه از توفان). این تئوری های ارتجاعی منصور حکمتی تائید تجاوز امپریالیستها و نفی مبارزه خلقها و دولتهای مستقل جهان در مقابل تجاوز است. سازمان (اقلیت) به اعتراف خودش تنها از مبارزه ای پشتیبانی می کند که تحت رهبری کمونیستها برای استقرار سوسیالیسم باشد و مبارزاتی که رهبری طبقه کارگر در آن تضمین نشده است و یا کمونیستها در آن کشورهای مفروض نیروی مطرحی نیستند، تا توان کسب رهبری برای استقرار سوسیالیسم را داشته باشند، مبارزه آنها عملا ارتجاعی و نزاع بین دو قطب ارتجاعی است!!. سازمان اقلیت و سایر سازمانهای نظیر، اعتقادی به مبارزه خلقهای جهان علیه امپریالیسم ندارند و به همین جهت عملا به مثابه همدست بالفعل امپریالیسم با شعارهای "چپ" عمل می کنند. البته منصور حکمت یکی از این قطبهای ارتجاعی را "اسلام سیاسی" نامیده است و سایر سازمانها در واقع پیروان وی هستند، ولی معلوم نیست که اگر حوادث جهان طوری بگردد که امپریالیستها مجبور شوند به اشغال گرجستان و یا ارمنستان مسیحی و سرکوب خلق ارمنستان و یا گرجستان بپردازند، تکلیف این تئوری های ارتجاعی چه می شود؟ آیا هنوز هم باید با اسلحه تضاد کار و سرمایه و استثمار امپریالیستی به جنگ امپریالیستها رفت؟ هنوز هم باید این تئوری های امپریالیستی و تجاوزکارنه و جنایتکارانه ضد بشری را با روپوش "اسلام سیاسی" بخورد مردم داد. آنوقت باید پرسید از کی تا بحال گرجی ها و ارامنه مسلمان شده اند.

 

 

حزب کار ایران(توفان) بشدت از این انحراف خطرناک و ضد کمونیستی که در میان پاره ای تشکلهای مدعی کمونیست رخنه کرده است نگران است. زیرا این جریانها خود را از صف نیروهای انقلابی در ایران خارج می کنند و به همدست امپریالیستها در تمام زمینه ها بدل می شوند. برگذاری ایران تریبونال امپریالیستی و کمک گرفتن های مالی از محافل امپریالیستی در یک معامله سیاسی که حق سکوت در مقابل جنایات ضد بشری امپریالیستها و صهیونیستها در جهان است، نمونه های خوبی نیستند. عدم شرکت در جنبشهای ضد جنگ و ضد تحریم و تخریب در این جنبشها نشانه های خوبی نیستتند. خوب است که این نیروها از راه رفته بازگردند، کمک مالی گرفتن از امپریالیسم و صهیونیسم را محکوم کرده و آنرا خیانت به خلق ایران، خلقهای جهان و طبقه کارگر بدانند و نام همه کسانی را که کمک مالی چه علنی و چه مخفی، چه مستقیم و چه غیر مستقیم با کلاه شرعی گرفته اند، برملا و محکوم نمایند، تا روشن شود از آخور امپریالیستها خوردن، نشانه خودفروختگی و خیانت ملی و طبقاتی است. کسانیکه با کلاه شرعی پول می گیرند، نمی توانند مبارز ضد امپریالیست باشند. شعارهای "ضد امپریالیستی" آنها همان چک بی محل است که شرایط کنونی هنوز طوری نیست که مهمل بودن آنها را در عمل به اثبات برساند. سیر حوادث گواه ادعای ماست. همینکه این دارو دسته ها سعی می کنند نیروهای ضد امپریالیست و کمونیستهای واقعی را با شیوه ارعاب و افتراء بترسانند، نشانه ضعف تئوریک آنها می باشد. جبهه سومی که این عده در شرایط تجاوز امپریالیستها و صهیونیستها به ایران طرح کردند در حقیقت ایجاد جبهه ای برای همدستی با امپریالیستها می باشد. کمونیستهای ایران در کنار مردم ایران در مقابل امپریالیستها خواهند ایستاد و در صورت تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی فقط دو جبهه، جبهه مقاومت در مقابل استعمارگران خونخوارِ متجاوز و جبهه مقاومت مردم ایران بر ضد اشغالگران وجود دارد. جبهه ای موهومی در این وسط وجود ندارد. خط میانه ای نمی تواند مانند موجودی ذوحیاتین زیست نماید. این جبهه موهوی جبهه شرمگین همدستی با امپریالیستهاست. می بینید که تا چه حد می توان سقوط کرد! ولی حزب کار ایران(توفان) با تشدید مبارزه ایدئولوژیک دست همه همدستان امپریالیستها را رو می کند تا روند تصفیه در درون آنها صورت گیرد و سره از ناسره روشن شود. دست حقوق بگیران رو می شود و گمراهان فرصت دارند در نظریات خویش تجدید نظر کنند.    

بر گرفته ازتوفان شماره  153 آذر ماه 1391،  دسامبر سال 2012،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.        www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                      toufan@toufan.org

 

 

 

۱۳۹۱ آذر ۱۹, یکشنبه


گزارشی از ایران

چگونه سیاستﻫﺎﻯ مخرب جمهوری اسلامی و تحریمﻫﺎﻯ امپریالیستی

جان کودکان و زنان و مردان بیمار را به مخاطره انداخته است.

 

همچنان که در گزارشﻫﺎﻯ قبلی هم به طور مختصر اشاره کردیم در همهﻯ بیمارستانﻫﺎﻯ دولتی و خصوصی و درمانگاهﻫﺎ و مطبﻫﺎ در سراسر ایران بیماران موج می زنند. کمبود پزشک عمومی و متخصص و تخت بیمارستانی، فرسودگی بیمارستانﻫﺎﻯ دولتی، وضعیت بد خدمات دهی در بیمارستانﻫﺎ، سطح نازل بهداشت و درمان و مراقبت از بیماران، امری است که مردم در امﺍلقرای اسلام به آن عادت کردهﺍند. اما به این مصائب بخصوص در ماهﻫﺎﻯ اخیر مشکلاتی اضافه شده است که می رود تا به فاجعه ختم گردد.

برای این که تصویری هر چند محدود ولی واقعی از وضعیت موجود در این عرصه داشته باشید به آماری رسمی اشاره می کنم: پرویز دریائی عضو انجمن علمی جراحان عمومی در کنگرهﻯ این انجمن اعلام می کند:" در ایران سالانه 200 هزار نفر به سرطان مبتلا گشته که 40 هزار نفرشان بر اثر ابتلا به این سرطانﻫﺎ می میرند." در ایران 120 هزار مبتلا به ایدز و 52 هزار بیمار تالاسمی در اشکال مختلف آن و 10 هزار کودک مبتلا به هموفیلی و طبق گزارشی از مجلهﻯ سلامت حدود 3 میلیون نفر مبتلا به نوعی  بیماری سخت و صعبﺍلاعلاج هستند.

بیماران مبتلا به هموفیلی ، تالاسمی، سرطان، ام اس، آی ال اس و مبتلایان به ناراحتیﻫﺎﻯ قلبی و تنفسی و کلیوی (دیالیزی) با مخاطرهﻯ بسیار جدی فقدان دارو مواجه هستند. داروهای بیماریﻫﺎﻯ صرع و فشار خون و  شیر خشک کودکان و حتی نخ جراحی استاندارد و کاغذ استریل و واکسن هم نایاب شده است. در شرایطی که 60 در صد مواد اولیه داروها وارداتی است و سه در صد داروها به طور کامل و بیش از 50 در صد تجهیزات پزشکی و دندانپزشکی و آزمایشگاهی نظیر سی تی اسکن، تجهیزات اتاق عمل، آنژیوگرافی و پالایش خون و آمبولانس از خارج وارد می شود ، تأثیرات تحریمﻫﺎﻯ هوشمندانهﻯ امپریالیستی در این عرصه، زندگی بیماران را ، نشانه گرفته است.

فقدان، کمبود و گرانی دارو و تجهیزات پزشکی و دندانپزشکی و آزمایشگاهی و افزایش مخارج درمانی، وضعیت مخاطره آمیزی به وجود آورده است که می تواند به فاجعهﺍﻯ انسانی شبیه به وضعیت عراق در زمان اعمال تحریمﻫﺎﻯ امپریالیستی منجر شود. این وضعیت محصول یک سری عوامل داخلی و خارجی است که سعی می کنیم به صورت مختصر به این عوامل اشاره کنیم.

 

1 ــ عوامل داخلی فقدان، کمبود و گرانی دارو و مخارج درمانی

الف ــ  ساختار کثیف و ضد انسانی سرمایهﺪاری و سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی

ب ــ بازار سیاهی که توسط باندهای مافیائی وارد کنندهﻯ دارو و تجهیزات پزشکی به وجود آمده

پ ــ حذف یارانهﻫﺎ ( افزایش مخارج تولید کارخانهﻫﺎﻯ دارو سازی)

ت ــ افزایش شدید قیمت ارز خارجی

ث ــ عدم اختصاص سهم بهداشت از درآمد حذف یارانهﻫﺎ

ج ــ عدم اختصاص ارز دولتی به این بخش

چ ــ عدم پرداخت بدهی شرکتﻫﺎﻯ بیمه به داروخانهﻫﺎ

 

یکی از پلیدترین ویژگیﻫﺎﻯ نظام منحط سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی، ضعیف کشی و ارزش قائل نشدن برای زندگی و سلامت و امنیت شغلی و اجتماعی کارگران و زحمتکشان جامعه است. نبود بیمهﻫﺎﻯ خدمات اجتماعی و درمانی همگانی زندگی بخش عظیمی از کارگران و زحمتکشان شهر و روستا را در معرض نابودی کامل قرار داده است. کارگر و کشاورز زحمتکشی که مبتلا به سرطان است چگونه می تواند برای معالجهﻯ خود هفتهﺍﻯ یک آمپول 3 میلیون و 900 هزار تومانی بخرد ؟ وضعیت چنان وخیم و غیر انسانی است که حتی صدای وزیر بهداشت هم درآمده و می گوید :یک دوره درمان بیماران سرطانی با هرسپتین با قیمت دلار پارسال 50 تا 60 میلیون تومان بود اما حالا همین دوره درمان 200 میلیون تومان تمام می شود،چند درصد مردم توان پرداخت چنین هزینهﺍﻯ را دارند، اصلاً چند درصد مردم توان پرداخت 50 میلیون تومان یا حتی 20 میلیون تومان را برای دارو دارند؟

شهریاری عضو کمیسیون بهداشت مجلس می گوید:مردم هر روز لیست داروهای سرطانی را پیش ما می آورند و ما فقط شرمنده می شویم . اگر یکی از نزدیکان مسئولین، این داروها را بخواهد شاید بتوانید آن را تهیه کنید ولی مردم روستاها که به مسئولین دسترسی ندارند نمی توانند این داروها را تأمین کنند. سال گذشته درمان دریچهﻯ میترال قلب 60 میلیون هزینه داشته و حالا 120 میلیون شده است."

سیاست نئولیبرالیستی خصوصی سازی تجارت خارجی و حتی واگذاری واردات دارو و تجهیزات پزشکی و دندانپزشکی و آزمایشگاهی به شرکتﻫﺎﻯ تجاری مافیای واردات دارو و تجهیزات پزشکی از عواملی است که باعث به وجود آمدن بازار سیاه دارو شده و عمری به قدمت حیات ننگین جمهوری اسلامی دارد. این شرکتﻫﺎ که با ارز دولتی دارو و تجهیزات بنجل و دست دوم پزشکی وارد می کنند و بخشی از آن را وارد بازار سیاه ناصر خسرو کرده و از طریق درد و رنج و مصیبت بیماران به حسابﻫﺎﻯ میلیاردی بانکﻫﺎیشان می افزایند.

حذف یارانهﻫﺎ و افزایش قیمت برق و آب و بنزین و در کل هزینهﻫﺎﻯ تولید و افزایش 300 درصدی ارزش ارزهای خارجی نسبت به پول داخلی، بسیاری از کارخانهﻫﺎﻯ داروسازی را که باید 60 در صد مواد اولیه شان را از خارج وارد کنند، در معرض ورشکستگی قرار داده است.

به گفتهﻯ رئیس کمیسیون بهداشت مجلس با افزایش نرخ ارز، هزینهﻯ لوازم مصرفی پزشکی 245 در صد ، دستگاه دیالیز 325 درصد و کیسهﻯ خون 350 درصد گران تر شده است. او می گوید: "دولت نه تنها سهم بخش بهداشت را از درآمد هدفمندی یارانهﻫﺎ پرداخت نکرده است، بلکه ارز مرجع کافی نیز برای واردات دارو و تجهیزات پزشکی اختصاص نداده است.

مرضیه وحید دستجردی وزیر بهداشت می گوید:"تامین دارو، جزو بدیهی ترین و حیاتی ترین وظایف هر دولتی است ولی اینجا شاهدیم که حتی ارز مورد نیاز دارو را هم نمی دهند تا دارو وارد شود و مردم با پول خود، آن را بخرند. ما هم نمی دانیم ارز دارو را کجا بردهﺍند ؟و وقتی به جای 5/2 میلیارد دلار، تنها 600 میلیون دلار برای دارو اختصاص می دهند، تحریم هم نباشیم ، کسی به ما داروی رایگان نمی دهد. "

شرکتﻫﺎﻯ بیمه از پرداخت هزینهﻯ بیماران سرطانی و بیمارانی که هزینهﻯ درمانشان بالاست خودداری می کنند. رضا رضائی، مدیر بودجه و اعتبارات معاونت درمان وزارت بهداشت می گوید: "هزینهﻯ درمان بیماران سرطانی بالاست و با این که رئیس جمهور دستور داد 200 قلم داروی جدید تحت پوشش بیمه قرار بگیرد و دستکم 50 قلم از این داروها مربوط به درمان سرطان بود، اما هنوز شرکتﻫﺎﻯ بیمه از تحت پوشش قراردادن این داروها شانه خالی می کنند.

دفترچهﻫﺎﻯ بیمه تبدیل شده به مشتی کاغذ بی مصرف که در مواقع ضروری، نمی توان از آن استفادهﺍﻯ کرد.

سهم سلامت ایرانیﻫﺎ از محل درآمد ناخالص ملی کمتر از 13 هزار تومان است که حتی پائین تر از بسیاری کشورهای فقیر است. این سرانهﻯ پائین باعث افزایش هزینهﻫﺎﻯ درمان از جیب مردم شده است. با وجودی که در قانون برنامهﻯ چهارم توسعه تأکید شده بود که سهم مردم از پرداخت هزینهﻯ سلامت به زیر 30 درصد برسد با این حال سهم مردم به 70 درصد رسیده است.

 

2 ــ عامل خارجی ( تحریمهای امپریالیستی)

همچنان که در آغاز گزارش اشاره شد 60 درصد مواد اولیهﻯ مورد نیاز کارخانهﻫﺎﻯ داروسازی و 3 درصد داروها که اکثراً مربوط به بیماریﻫﺎﻯ سخت و صعبﺍلاعلاج هستند از خارج وارد می شود که با توجه به تحریم بانکﻫﺎ و مبادلات مالی، این گونه واردات با مشکل مواجه شده است. علیرغم ادعای آمریکا و اتحادیهﻯ اروپا مبنی بر این که هدف از تحریمﻫﺎ عقب نشاندن دولت ایران از برنامهﻯ هستهﺍیش است و تحریم داروئی و غذائی را شامل نمی شود ولی عملاً مردم ایران و بیماران را گروگان اهداف شوم خود قرار دادهﺍند.

خبرگزاری رویترز در فروردین ماه سال جاری یعنی هشت ماه قبل در گزارشی نوشت: " شرکتﻫﺎﻯ آمریکائی از شرکت عظیم دارو سازی( مِرک اند گو) گرفته  تا شرکتﻫﺎﻯ کوچک تولید پوشک، برای دریافت بدهی خود از بازرگانان ایرانی بابت فروش اقلام داروئی و دیگر کالاهای ضروری بشر دوستانه با مشکل مواجه شدهﺍند". همین خبر گزاری در گزارش دیگری از کاهش فروش کالاهای پزشکی و داروئی از 7/26 میلیون دلار در سال گذشته به 9/14 میلیون دلار خبر می دهد. صادرات خمیر کاغذ و ضایعات کاغذ که شامل مواد خام برای تولید پوشک است نیز از 9/40 میلیون دلار به 4/17 میلیون دلار افت کرده است. رویترز در این گزارش تصریح می کند: "اگرچه ایران هنوز می تواند چنین کالاهائی را از آمریکا وارد کند اما تحریمﻫﺎﻯ مالی آمریکا که انجام مبادلات مالی را با مؤسسات مالی ایران ممنوع ساخته، فعالیت شرکتﻫﺎﻯ آمریکائی را دشوار ساخته است".

کیت گولد از کمیتهﻯ دوستان مجلس به رویترز می گوید:"مجوز وزارت دارائی آمریکا برای داروهای ضد سرطان، برای بیماران ایرانی که به دلیل تحریمﻫﺎﻯ آمریکا علیهﻯ مؤسسات مالی به این داروها نمی توانند دسترسی داشته باشند، هیچ ارزشی ندارد".

بان کی مون دبیر کل بی خاصیت سازمان ملل نیز در این مورد می گوید: "حتی شرکتﻫﺎئی که مجوز لازم برای صادرات غذا و دارو به ایران را دریافت کردهﺍند، برای یافتن بانکﻫﺎﻯ واسطه به منظور نقل و انتقالات مالی با مشکل مواجه هستند. به همین دلیل داروها برای درمان بیماریﻫﺎﻯ مختلف کمیاب شدهﺍند، از جمله داروهائی مانند داروهای ضد سرطان  ناراحتی قلبی و تنفسی.

برای یاد آوری چهرهﻯ واقعی و پلید امپریالیسم شاید بد نباشد به فیلم مصاحبهﻯ مادلین آلبرایت وزیر امور خارجهﻯ بیل کلینتون که هنوز هم در یوتوب هست نظری بیاندازیم . او در جواب خبرنگاری که از او سئوال می کند تحریم عراق در زمان صدام باعث مرگ نیم میلیون کودک شد یعنی بیش از تلفات حملهﻯ اتمی هیروشیما، آیا این همه تلفات ارزشش را داشت؟ مادلین آلبرایت می گوید: " این انتخاب دشواری است. ولی من فکر می کنم می ارزید."

 

بمباران نوار غزه و کشتار بربرمنشانهﻯ آوارگان فلسطینی، جنایت علیهﻯ بشریت است.

 

بمبارانﻫﺎﻯ بربرمنشانه و فاشیستی نوار غزه در چند روز اخیر ادامهﻯ کشتار و تجاوزیست که بیش از 60 سال ادامه دارد. این آدمکشی اسرائیل بار دیگر نشان می دهد که وی هرگز هوادار حتی دولت کوچک مستقل فلسطینی نیست و در پی آن است که همهﻯ سرزمین فلسطین را درسته به بلعد،.مردم را کشتار کند، بی خانمان نماید، به تاراند، تبعید کند و باقیمانده را در جامعه ﻯیهودی حل نماید. این ایدئولوژی دولت اسرائیل است، ایدئولوژی صهیونیستی، نژاد پرستانه و فاشیستی که راهنمای عمل اوست

تعرض گستردهﻯ اخیر ــ توسط هواپیماهای شکاری، بمب افکنﻫﺎ و توپخانهﻯ سنگین ــ تا به حال قریب به 200 کشته و 1400 نفر از مردم غزه را  مجروح کرده است. آدمکشان و تروریستﻫﺎﻯ صیهونیست ــ بکلی بی اعتنا نسبت به اعتراض خلقﻫﺎﻯ عرب و خشم مردم در سراسر جهان ــ غزه را بمباران می کنند. صیهونیستﻫﺎ، از سوئی کودکان را به قتل می رسانند، آگاهانه زیر بنای حیاتی مردم، پمپ آب و کارخانهﻯ برق و بیمارستان و مدرسه و مناطق مقدس مردم که پناهگاه آنهاست را بمباران و ویران می کنند، احساسات انسانی میلیونﻫﺎ نفر را مورد تمسخر قرار می دهند، تروریسم دولتی به کار می برند و از طرف دیگر ــ بیشرمانه ــ مدعیﺍند که گویا "مشغول مبارزه علیهﻯ تروریسم هستند"! و یا برای حفظ  "ارزشﻫﺎﻯ دنیای متمدن میجنگند! "

ولی این کدام مرجعی است که به این آدمکشان اجازه می دهد که با خیال راحت دست به یک چنین اعمالی بزنند؟ چه کسی به آنان یاری می دهد، مشوق آنها کیست؟ شورای امنیت سازمان ملل. مجمعی که لفاظی می کند، مرتب به جهانیان درس دموکراسی، درس حقوق بشر میدهد! مردم ایران را تحریم اقتصادی می کند و در لیبی دخالت مستقیم نظامی کرده است ولی حتی قادر نشد که این وحشیگری دولت صهیونیستی اسرائیل را محکوم نماید. در مقابل ــ حتی پیش از این که ارتش صیهونیستی اسرائیل توجیهی برای وحشیگری خود بتراشد ــ این سخنگویان غرب امپریالیستی بودند که در کمال وقاحت و حقارت، داستان "جنگ دفاعی" را پیش کشیدند. اسرائیل ــ دلگرم از سکوت دول بزرگ و قدرتمند امپریالیستی ــ دریافت که هیچ تدبیر مشحص، هیچ تحریمی برای قطع جنگی که براه انداخته در کار نیست. چون تصمیم گیرندهﻫﺎﻯ سازمان ملل، از همین راهزنان، همین سرمایهﺪاران و امپریالیستﻫﺎ هستند که تجاوزگران و اشغالگران صهیونیست را در پناه حمایت خود دارند. پیداست که نمی توان از این "پهلوانان بشر دوست و تمدن پرور" انتظاری داشت.

ولی فلسطین، استوار و پا برجا ــ مثل 60 سال گذشته ــ به مقاومت خود ادامه خواهد داد.

اما خلقﻫﺎﻯ عرب و مسلمان خاورمیانه ــ که می خواهند به برادران فلسطینی خود یاری بدهند ــ لازم است که هر چه زود تر خود را از شر دولتﻫﺎﻯ خودی و همدست امپریالیسم، خلاص نمایند. چون نمی شود که هم با امپریالیسم آمریکا همدست بود و همزمان با ستمگری اسرائیل در قبال فلسطین در افتاد. باید این حقیقت را هر چه رسا تر فریاد زد.

در نوار غزه، افسانهﻯ شکست ناپذیری صهیونیستﻫﺎ را متلاشی می کند و روحیهﻯ نوینی از مقاومت و سلحشوری در میان مردم فلسطین ایجاد می گرداند. مبارزهﻯ مردم فلسطین حمایت جهانی خلقﻫﺎﻯ جهان را به دنبال دارد. اعتراضات جهانی گسترده آنهم در شرایط بحران مالی سرمایهﺪاری ناجی صهیونیستﻫﺎ و امپریالیستﻫﺎ نخواهد بود، بر عکس مبارزهﻯ تودهﻫﺎﻯ مردم و طبقهﻯ کارگر را تشدید می کند. فضا را بر ضد نیروهای دست راستی تغییر می دهد و در عین حال نیروهای سازشکار فلسطینی را که با اسرائیل بر ضد مصالح ملت فلسطین مصالحه کردهﺍند، به شدت به انزوا می کشاند و راه را برای نفوذ نیروهائی که خواستﻫﺎﻯ مردم و آمال ملت فلسطین را بیان می کنند باز می گرداند.

 

حزب کار ایران(توفان) تجاوز صهیونیستﻫﺎ و امپریالیستﻫﺎ را به نوار غزه و کشتار مردم فلسطین را محکوم می کند.

حزب کار ایران (توفان) این جنایت را ضد بشری دانسته و معتقد است مسئولین آن را باید در یک دادگاه خلقی جهانی به محاکمه کشید.

حزب کار ایران (توفان) از مبارزهﻯ انقلابی مردم فلسطین و آمال آنها برای اخراج اشغالگران صهیونیست حمایت می کند.

حزب کار ایران (توفان) از هر جنبش مقاومت یهودیان اسرائیلی بر ضد صهیونیستﻫﺎ و امپریالیستﻫﺎ حمایت می کند و آن را شرط ایجاد فضائی به دور از سوء ظن، برای یک زندگی مسالمت آمیز میان همهﻯ مردمان سرزمین فلسطین، مستقل از مذهب، به دور از تجاوز طلبی، نژادپرستی می بیند. زمانی که مردم خود سخنگو شوند، سخنان یکدیگر را خواهند فهمید.

 

 قطع فوری محاصره و بمباران وحشیانهﻯ نوارغزه !

زنده باد مبارزهﻯ ملت فلسطین برای رهائی ملی!

نابود باد رژیم صهیونیستی اسرائیل این چماق دست امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه!

زنده باد همبستگی  بینﺍلمللی با ملت فلسطین!

 

حزب کارایران(توفان)

 سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۱ - ۲۰ نوامبر ۲۰۱۲


toufan@toufan.org

 

شکست مفتضحانه اسرائیل در بلعیدن "مار سمی   "

کسانی که با تاریخ پیدایش فاشیستی رژیم صهیونیستی آشنائی دارند، می دانند که حملهﻯ اخیر اسرائیل و بمباران غزه تصادفی نبوده و ربطی هم به موشک پرانی حماس و سازمان برای آزادی فلسطین (یاران جرج حبش...) نداشته است. صهیونیستﻫﺎ از آغاز تأسیس نامیمون دولت نژاد پرست اسرائیل آهنگ آن داشتند تا تمام سرزمین فلسطین را درسته ببلعند و به بسط و گسترش آن و نیل به اسرائیل بزرگ بپردازند. مطابق اسناد موجود "لوی اشکول" نخست وزیر اسرائیل در جنگ 1967 دربارهﻯ غزه چنین بیان داشته بود:

» غزه مسئله است. من درسال 1956 آنجا بودم و مارهای سمی را که در خیابان راه می رفتند، دیدهﺍم. ما باید بخشی از آنﻫﺎ را در شبه جزیرهﻯ سینا اسکان دهیم و امیدواریم بخش دیگری هم مهاجرت بکنند «.

 

بیانات فاشیستی وزیر دفاع اسرائیل نیز در روزهای اخیر مبنی بر"غزه باید درهم کوبیده شود تا در شرایط قرون وسطی قرارگیرد".... همه نشان روشن از این امر است که صهیونیستﻫﺎ هدفشان محو و نابودی همهﻯ فلسطینیﻫﺎ و بلعیدن تمامی سرزمین فلسطین است و موشک پرانی فلسطینیﻫﺎ بهانه است.... اما مقاومت قهرمانانهﻯ ملت فلسطین برای موجودیت خود نیز تحسین برانگیز است و هر بار این هیولای هشت سر را با شکست مواجه می سازد.آنها که با اشاره به موشک پرانی جنبش مقاومت فلسطین ایراد می گیرند و آن را دلیل بر هجوم وحشیانه به فلسطین و بمباران غزه تحلیل می کنند یا نادانند و یا آگاهانه همان جفنگیات رسانهﻫﺎﻯ صهیونیستی و امپریالیستی را نشخوار می کنند. این عده هنوز نفهمیدهﺍند و یا خود را به نفهمی می زنند و در مورد مقاومت ملت فلسطین فقط به سازمان حماس که یکی از دهها سازمان و جبههﻯ مقاومت فلسطین علیهﻯ اسرائیل است اشاره می کنند تا با قوت بخشیدن به استدلال خود به نفی مقاومت ملت فلسطین بپردازند.حزب ما بارها کوشید تا به مناسبتﻫﺎﻯ مختلف دست به ترجمهﻫﺎئی از مطالب سیاسی و ادبیات سازمان برای آزادی فلسطین(جرج حبش) بزند و به افشای نیروهای ارتجاعی بپردازد که بی توجه به واقعییات سیاسی سرزمین فلسطین و خیانت و ندانم کاری بر طبل جنگ داخلی و نابودی سازمان حماس می کوبند و عملاً به آلت دست صهیونیستﻫﺎﻯ آدمخوار تبدیل شدهﺍند.سازمان برای آزادی فلسطین (جرج حبش، بخشﻫﺎئی از سازمان آزادیبخش فلسطین ( نیروهای ملی و سکولار) و بخشﻫﺎئی از سازمان الفتح در این نبرد شرکت دارند و درکنارهم علیهﻯ اسرائیل می رزمند. سازمان برای آزادی فلسطین(جرج حبش) کمتر از حماس موشک به قلب دشمن خونخوار و بیرحم و متجاوز پرتاب نکرده و نمی کند و آن را حق طبیعی و مشروع ملت فلسطین در دفاع از خود می داند. همین امر مقاومت و یگانگی نبرد واحد ملت فلسطین سبب شد تاصهیونیستﻫﺎ دراین نبرد به شکست مفتضح آمیزی تن دهند. نبرد عادلانه و قهرمانانهﻯ ملت فلسطین قدر قدرتی رژیم اتمی و استعماری اسرائیل را درهم شکست و این یک پیروزی برای نه تنها ملت فلسطین بلکه برای همهﻯ خلقﻫﺎﻯ منطقه و جهان است.به رسمیت شناختن دولت فلسطین به عنوان نمایندهﻯ ملت فلسطین و تحریم رژیم صهیونیست و نژادپرست اسرائیل خواست همهﻯ آزادیخواهان جهان است. درود ما به ملت قهرمان فلسطین. ننگ و نفرت بر صهیونیسم و امپریالیسم!