جهانی شدن سرمایه امپریالیسم“جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” منتشر شده از سوی حزب کمونیست سوئد (م-ل)

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲, دوشنبه


تعیین حداقل دستمزد 487 هزار و 125 تومانی درسال جدید، یعنی ادامه محکوم کردن کارگران به مرگ تدریجی

اتحاد وتشکل کارگران ضامن پیروزی آنهاست

 

آقای خامنه ای! شما به عنوان دیکتاتور ضد انقلابی که رهبری نظام سرمایه داری و سرکوبگر و دزد و مافیائی جمهوری اسلامی را به عهده دارد، آگاهانه و با برنامه ، راهی را بر گزیده اید که پایان آن سرنوشتی مشابه رژیمهای صدام و قذافی و اسد خواهد بود.

آقای خامنه ای! شما نه می خواستید و نه می توانستید ( به دلیل ماهیت طبقاتی خود ) از تجارب تاریخ درس بگیرید؛ که بدون اتکاء به کارگران و زحمتکشان و توده های میلیونی کشور و پایبندی به آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی و منافع ملی ، نمی توان در مقابل گرگهای امپریالیست ایستادگی و استقلال سیاسی را حفظ کرد.

آقای خامنه ای! شما با اجرای برنامه های اقتصادی نئو لیبرالیستی و تحریف آگاهانه اصل 44 قانون اساسی در جهت چوب حراج زدن به ثروت ملی جامعه در جهت منافع سرمایه داران خودی و باندهای مافیائی حکومتی تحت عنوان خصوصی سازی و تغییرات ارتجاعی در قانون کار در جهت منافع سرمایه داران و علیه نیروی کار و حذف تعرفه های گمرکی و واگذاری تجارت خارجی به مافیای بازاری موتلفه اسلامی عملاً تیشه به ریشۀ تولیدات صنعتی و کشاورزی داخلی زدید؛ و با حذف سوبسیدها و جهانی کردن قیمتها چنان به تورم و کاهش ارزش پول ملی و زیر خط بقا کشاندن میلیونها کارگر و زحمتکش شهر و روستا و افزایش شکاف طبقاتی دامن زدید که روی رژیم شاه را، که نوکر و سرسپرده امپریالیستها بود ، سفید کردید.

آقای خامنه ای! بر بستر چنین برنامه و عملکرد مخرب اقتصادی است که امپریالیستها با استفاده از نقاط ضعف آن که در واقع عدم اتکاء به منابع داخلی و وابستگی تمام و کمال به واردات می باشد ، تحریمهای اقتصادی را با هدف تحمیل فشار بیشتر بر کارگران و زحمتکشان اعمال کرده اند تا بر بستر نارضایتی و شورشهای خود جوش توده های گرسنه و جان به لب رسیده زمینه های مناسب را برای تسلیم  و نوکری بی قید و شرط حکومت شما  و مستعمره کردن ایران و یا تهاجم نظامی و تجزیه ایران فراهم آورند.

آقای خامنه ای! شما با ادامه سیاستهای سرکوبگرانه و آزادی کش و ادامه دادن به برنامه های اقتصادی مخرب و تحمیل حقوقهای یک ششم خط فقر به کارگران و محکوم کردن آنها به مرگ تدریجی عملا بر شاخه نشسته و بن می برید و به آسیاب دشمن آب می ریزید. شما دقیقا همان کاری را انجام می دهید که امپریالیستها و دشمنان خارجی این مردم می خواهند.

آقای خامنه ای! همه می دانند که شما تعیین کننده خطوط اصلی سیاستهای اقتصادی ، سیاسی ، نظامی و فرهنگی و حقوقی و امنیتی و سیاست خارجی و مسئول اصلی وضعیت کنونی کشور هستید و مجلس و قوه قضائی و دولت و نیروهای نظامی و انتظامی کارگزار دستورات شما هستند.

تعیین حداقل دستمزد 487 هزار و 125 تومانی  با توجه به هزینه مسکن ، خورد و خوراک و پوشاک و بهداشت و درمان و آموزش و ایاب و ذهاب عملاً به مفهوم محروم کردن کارگران از نیازهای اولیه زندگی ، گسترش حاشیه نشینی و فقر غذائی و مجبور کردن فرزندان کارگران به ترک تحصیل و گسترش کار کودکان و رها کردن بهداشت و درمان و مرگ در اثر بیماری و گسترش طلاق و روانپریشی و اعتیاد و فحشا و دزدی و قاچاق و سایر مصائب اجتماعی است.

آقای خامنه ای! اگر ویتنام و کوبا و ونزوئلا توانستند در مقابل تهدیدات و تجاوزات و توطئه ها و تحریمهای امپریالیستی مقاومت کنند به خاطر اتکاء رژیمهایشان به کارگران و زحمتکشان و توده های میلیونی مردم شان بود و نه به مشتی دزدهای مافیائی و شعبان بی مخ های چاقو کش و لومپن. در همه کشورهائی که واقعاً از موضع منافع ملی در عمل و نه ادعائی دروغین و ریاکارانه مقابل امپریالیستها ایستادگی کرده و می کنند سیاستهای اقتصادی و اجتماعشان دقیقاً در تضاد با عملکرد رژیم شماست؛ برای نمونه در ونزوئلا بعد از روی کار آمدن هوگو چاوز اقدامات زیادی در جهت ملی کردن صنایع و معادن و بانکها صورت گرفت و حداقل حقوق کارگران از 1548 بولیوار  ( 360 دلار ) به 2047 بولیوار ( 476 دلار ) افزایش پیدا کرد و قانون کار به نفع طبقه کارگر و زحمتکشان شهر و روستا تغییر یافت به صورتی که فعالیت سندیکائی  و حق اعتصاب و پرداخت به موقع حقوق و 40 ساعت کار در هفته و یک ساعت وقت غذا در روز و 20 هفته مرخصی زایمان حقی است که از طرف حکومت تضمین شده است . کارگران ونزوئلا در ازای اضافه کاری در روزهای شنبه دو برابر و در روزهای یکشنبه سه برابر حقوق دریافت می کنند. کارگر ونزوئلائی در صورتی که یک هفته بصورت مداوم کار کند معادل دو هفته حقوق می گیرد و در هفته بعد یک روز مرخصی با حقوق خواهد داشت. در ایران حداقل حقوق کارگران که معادل 214 دلار در سال 58 بود به 106 دلار در سال 92 کاهش یافته و بیش از 80 درصد کارگران با قراردادهای موقت و سفید امضاء کار می کنند و حتی  بسیاری از آنها کمتر از این حداقل تعیین شده دستمزد می گیرند.هیچ سندیکای مستقل و واقعی در ایران بصورت رسمی و قانونی فعالیت نمی کند . بسیاری از فعالین سندیکائی قهرمان نظیر منصور اسالو و رضا شهابی و ابراهیم مددی و علی نجاتی به اخراج و سالها زندان و شکنجه محکوم شدند.  اعتصاب در ایران نه فقط غیر قانونی است بلکه رژیم شما حتی از به گلوله بستن کارگران حق طلب نیز خود داری نمی کند که نمونه آن کشتار کارگران معدن خاتون آباد است.در ایران پرداخت همین حقوقهای یک ششم خط فقر نیز در بسیاری مواقع چندین ماه و حتی گاهی تا چند سال با تاخیر انجام می شود. حال اگر سر سوزنی صداقت و وجدان و شرافت در وجودتان داشته باشید عمامه تان را قاضی کنید و بگوئید هیچ سنخیتی بین عملکرد رژیم شما و رژیم هوگو چاوز در ونزوئلا وجود داشته یا دارد؟

آقای خامنه ای شما ریاکارانه و به دروغ ادعای انقلابی بودن می کنید در صورتی که در عمل به همه آرمانهای انقلاب خیانت کرده و در مقابل انقلاب مردم ایستادید و آن را به خاک و خون کشیدید.مردم ایران علیه رژیم دیکتاتوری و فاسد و دزد و نماینده سرمایه داری  شاه با هدف رسیدن به آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی انقلاب کردند. خمینی ، شما و همه دست اندر کاران حاکمیت جمهوری اسلامی در بعد از انقلاب در احیاء و باز سازی همان نظام سلطنتی و دیکتاتوری و ناعادلانه و فاسد و در بسیاری موارد حتی بدتر از گذشته اینبار با استفاده از حربه مذهب و خرافات و ریا و تزویر و دروغ و داغ و درفش و زندان و شکنجه و کشتار نقش اصلی داشته اید.شما با محکوم کردن کارگران و زحمتکشان میهن به مرگ تدریجی  و گسترش بی عدالتی اجتماعی و شکاف طبقاتی و مفاسد اجتماعی و اتکاء به دزدان مافیائی و نیروهای مزدور امنیتی تنها گور رژیم منحوس جمهوری اسلامی را  هر چه سریعتر حفر می کنید!

کارگران و زحمتکشان ایران با حفظ و گسترش اتحاد و همبستگی ملی خود و با همان آرمانهای انقلاب شکوهمند بهمن 57 به مبارزات خود برای رسیدن به آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی و حفظ استقلال سیاسی ادامه داده و با هوشیاری انقلابی ضمن دفاع از حق تعیین سرنوشت خود هرگز اجازه آلترناتیو سازی و تجاوز نظامی و توطئه ایجاد جنگ داخلی و قومی و قبیله ای و مذهبی و تجزیه کشورشان را به امپریالیستها و مزدوران آنها  نخواهند داد.

 

۱۳۹۲ فروردین ۲۶, دوشنبه

دادخواهی برای مردم عراق
 فراخوان شبکه بین المللی ضد اشغال بمناسبت دهمین سالگرد بمباران عراق
مسببین این فاجعه باید محاکمه شوند

شبکه بین المللی ضد اشغال  که در برگیرنده سازمانها و نهادهای زیر است، بیانیه ای پیرامون دهمین سالگرد اشغال عراق صادر نموده است که ترجمه آن از نظر خوانندگان گرامی توفان میگذرد. این بیانیه که با احساس مسئولیت و موشکافانه در مورد شرایط کنونی عراق به رشته تحریردر آمده  و از حقوق حقه ملت عراق و حق تعیین سرنوشت آن به دفاع برخاسته است دارای نکات بسیارمهم و پراهمیتی است که مطالعه این سند را به همگان توصیه میکنیم.این سند درویژه نامه انجمن همبستگی  با عراق بمناست دهمین سالگرد تجاوز به عراق انتشار یافته  و در تارنمای آن قابل دسترسی است.           www.iraksolidaritet.se
 بخشی از اعضای شبکه بین المللی ضد اشغال به قرار زیر است:
تریبونال راسل، کمپین اسپانیا علیه اشغال برای استقلال عراق، مرکز فعال بین الملل، همبستگی زنان عراق برای عراقی مستقل و متحد، تریبونال جهانی شاخه پرتغال درمورد عراق و انجمن همبستگی عراق در سوئد...
***
جنگ غیرقانونی که در قالب "جبهه ائتلاف" به رهبری آمریکا و بریتانیا علیه عراق آغاز گردید بدرستی با تعریف دادگاه نورنبرگ همخوانی دارد و یک جنایت علیه صلح است. متجاوزین وعاملین یک چنین جنگی  باید در یک دادگاه بین المللی بخاطر عملکرد خود محاکمه شوند و به حقوق  قربانیان این تجاوز پاسخ  گویند.
شبکه بین المللی ضد اشغال سال 2013 را سال کمپین برای دادخواهی عراق نامید و خواهان محاکمه مسببین این فاجعه می باشد.
ده سال اشغال عراق، کشور را به ورطه نابودی کشانید، روند فرقه گرائی سیاسی تحت دکترین" پائول برومر" که برخلاف تمام قوانین بین المللی بود، مولود دو لت ناهنجار کنونی عراق است.
عراق امروزآئینه تمام عیاری از درهم ریختگی در تمام عرصه های خدماتی و نقض سیستماتیک حقوق بشر و ازجمله حق زیستن است. 
فرهنگی با ریشه های عمیق تاریخی ویران ومورد تجاوز قرارگرفت و در هرج و مرج پرتاب شد. علیرغم عقب نشینی نیروهای نظامی از خاک کشوردر اواخر سال 2011، عراق هنوز آزاد نشده است. عراق همچنان در چنگال دستگاه آمریکا گرفتار است و دولت دست نشانده متمایل به ایران با اعمال فرقه گرایانه  و خشونت، زندگی مردم عراق را به خطر انداخته است. تا زمانیکه مردم عراق کنترل کامل کشورشان را در دست نداشته باشند، فضایی برای نظارت دمکراتیک در کشور باقی نمی گذارد. فساد دولتی و نقض حقوق بشر درسایه حضور آمریکا، ایران، اسرائیل و سایر نیروهای محلی ادامه دارد.
شبکه بین المللی ضد اشغال  از استقلال و حق تعیین سرنوشت کامل مردم عراق حمایت میکند و با مرحله جدید اشغال و حاکمیت غیر قانونی و فرقه ای و نفاق افکن  مخالفت می ورزد.
ما همگان را به فراخوان کمپین 2013 به مناسبت دهمین سالگرد اشغال عراق فرا می خوانیم که این امر تائید گفتمان زیر است: 
1-شرط کامل پایان اشغال عراق این است که تمامی قوای نظامی خارجی و مشاورین غیر نظامی، نیروهای امنیتی و مستخدمین قراردادی و سربازان مزدور خاک عراق را ترک کنند و تمامی پیمانهای دراز مدت، شالوده سیاسی و قوانینی که تحت اشغال کشور به اجرا در امدند و در تضاد با عهد نامه ژنو می باشند، ملغا گردند.
2-وحدت عراق  باید مورد حمایت قرارگیرد و هرگونه تلاش خارجی برای تجزیه کشور باید مردود اعلام شود.  بخاطر موقعیت سوق الجیشی و ژئو پلیتیک و ثروت عظیم عراق، ثبات در یک عراق امن و  متحد و مستقل  بنفع مردم عراق، منطقه و جهان است.
3- جنبش ضد اشغال عراق، تنها نهاد مشروع  و نماینده واقعی مردم عراق است. همانطور که دربیانیه Le Feyt تاکید شده است( بیانیه لی فیت در سال 2008 در شهر لی فیت فرانسه با حضور بسیاری از احراب و سازمانها و جنبشهای ضد اشغال درمورد استقلال عراق وخروج تمامی نیروهای متجاوز از خاک کشور...... به تصویب رسید- توفان)، هرگاه پرچم استقلال عراق دردست  جنبش مقاومت عراق قرار داشته باشد، این جنبش  درعمل  نماینده و بیانگر اراده مردم عراق برای وحدت و مخالف  با هرگونه  فرقه گرائی است.
4-حقوق بشرهمچنان نقض میشود. دستگاه امنیتی عراق ماشین سرکوب و مرگ است. کشتار دسته جمعی و سیستماتیک و محاکمه زندانیان بدون دادگاه منصفه  درکشور جریان دارد. دهها هزار عراقی بطور خودسرانه دستگیر و زندانی شدند و در زندانهای رسمی و غیر رسمی بسر می برند. شکنجه بطور گسترده ای همچنان جریان دارد. ما خواهان آزادی فوری همه زندانیان سیاسی که بدون محاکمه و دادگاه در زندان بسر می برند و توقف بازداشتها و اعدامهای خودسرانه هستیم. ما خواهان لغو فوری اعدام در عراق هستیم. 
5-میلیونها عراقی بنابر دلایل داخلی و یا شرایط اشغال کشور از مملکت رانده شدند. تا زمانیکه امنیت و تبات به کشور باز نگردد دورنمائی برای بازگشت آنها نیز باقی نمی ماند. اقدامات عاجلی باید برای حفاظت و حقوق و ارزشهای انسانی آنها صورت گیرد
6- پنتاگون عراق را به  محلی برای آزمایش سلاح شیمیائی، اورانیوم رقیق شده و سایر سلاح تبدیل کرده است..سازمان بهداشت جهانی باید اثرات این سلاحها را بر مردم عراق مورد بر رسی قراردهد. آمریکا موظف است   تمام مخارج  پاکسازی مناطق آلوده به  مهمات جنگی را به عهده گیرد.
7-تمام کشورهائی که در اشغال عراق شرکت داشتند به لحاظ حقوقی موظفند هزینه بازسازی شالوده جامعه و ملک و مال خصوصی  مردم را بپردازند. به مردم غیر نظامی عراق که اینهمه مصیبت کشیدند باید خسارت  اقتصادی پرداخته شود.
8-تمام جنایتکاران جنگی باید زیر نظر یک دادگاه بین المللی مورد تحقیق قرار گیرند. کارمندان امریکائی و سایرین  به لحاظ حقوقی مسئول دروغها و سیاستی هستند که منجر به تجاوز  به مردم عراق گردید. ما قضات تریبونال جنگی kuala Lumpur ( دادگاهی که در ماه مه 2012  در مالزی جرج بوش، چنی و رامزفلد را  بخاطر شکنجه و جنایت جنگی محکوم کرده  و حکم  جلب آنها را  صادر نموده است-توفان)  و سایر ارگانهای رسمی را برای محاکمه آنها (جرج بوش، چنی و رامزفلد) فرامی خوانیم.
9-ارگانهای بین المللی موظفند باردیگر مساعی خود را برای تامین نیازهای انسانی مردم عراق، برای محافظت کادر پرشکی و سایر دانشگاهیان  و بررسی لطمات مکانهای باستانی  بویژه  تهیه گزارش ویژه در مورد حقوق بشر توسط نهاد سازمان ملل متحد بکار گیرند.       

شبکه بین المللی ضد اشغال  پیرو معنوی تریبونال جهانی در مورد عراق است، تریبونالی که نماینده دادگاه خلق و تلاشی برای آغاز روند محاکمه  مسببین و  منعکس کننده تاریخ بود.
ما تاریخی که توسط فاتحان و نیروهای متجاوز که کشور مستقلی را بطور غیر قانونی به اشغال خود درآوردند، نوشته شود نمی پذیریم. سازمان ملل متحد با سکوت خود،نقش خود را بازتاب داده است.ما معتقدیم که سکوت به معنای مشارکت است. ما همگان را فرا می خوانیم به ما بپیوندند و با صدای رسا و بلند وروشن دادخواهی  برای عراق  و محاکمه مسببین را طلب نمایند!  
شبکه بین المللی ضد اشغال
بمناسبت دهمین سالگرد اشغال عراق
نتایج شوم ده سال اشغال عراق



۱۰ سال از اشغال وحشیانه کشور عراق و به خاک و خون کشیدن دهها هزار مردم بیگناه می گذرد. آمریکا بدون توجه به اعتراضات میلیونها مردم آزاده جهان عراق را بخاطر منابع نفتی و اهمیت استراتژیکی به اشغال کامل خود در آورد.... همانطور که بارها سخن گفته ایم ماهیت این جنگ سوای دروغ پردازیهای رسانه های امپریالیستی و سوای تحریفات کارگزاران ریز و درشت آمریکائی نه آزادیخواهانه، بلکه ارتجاعی و استعماری است. امروز همه گان می دانند که هر آنچه رئیس جمهور پیشین آمریکا،آقای بوش و شرکا برای حمله به عراق تراشیدند دروغ بود و اشغال عراق بی پرده و بدون کمترین توجه به موازین و قوانین خود ساخته بین المللی و به بهانه مبارزه با تروریسم انجام گرفت. عراق نه با القائده همکاری داشت و نه صاحب سلاح کشتار جمعی بود. این تبلیغات برای اغوای مردم و افکار عمومی بود.
درخلال ۱۰ سال اشغال عراق، دو و نیم میلیون (۲۵۰۰۰۰۰) کشتۀ طبق گفته وزیر بهداشت عراق ، یک میلیون (۱۰۰۰۰۰۰) بیوه زن عراقی ،ـ چهار میلیون (۴۰۰۰۰۰۰) کودک یتیم عراقی).، هشتصد هزار (٨۰۰۰۰۰) عراقی ناپدید شده در بازداشتگاههای مخفی مرتبط با احزاب گوناگون حاکم (بر اساس شکایتهای ثبت شده در وزارت کشور عراق).، سیصد و چهل هزار (۳۴۰۰۰۰) زندانی عراقی که بدون اعلام جرم، در زندانهای ارتش ایالات متحده، زندانهای دولت عراق، و زندانهای واقع در منطقۀ کردستان به سر می برند ، چهار و نیم میلیون (۴۵۰۰۰۰۰) آوارۀ عراقی در خارج از عراق ، دو و نیم میلیون (۲۵۰۰۰۰۰) عراقی آواره در داخل عراق (به گزارش وزارت آوارگان عراق)،هفتاد و شش هزار (٧۶۰۰۰) مورد ثبتنام شدۀ ایدز در عراق؛ این رقم قبل از تجاوز به عراق و اشغال آن کمتر از ۱۴ مورد بود (بنا به گزارش وزارت بهداشت عراق)،بیش از دوهزار پزشک و قریب به شش هزار نفر از روشنفکران و استادان دانشگاههای عراق ترور و یا به زندان افتاده اند.

آمریکا از بکاربردن فسفر سفید علیه مردم بی دفاع دریغ نکردو از قتل عام بیرحمانه مردم عراق درفلوجه به هدف نهایی اش برای نابودی جنبش مقاومت و ثبات دست نیافت. چشم اسفندیار زندان و شکنجه" دمکراتیک " درزندان مخوف ابو غریب عراق نیز بر کسی
پنهان نیست و رسالت امپریالیست" دمکراتیک" آمریکا درجهان جز این نیست. اینهاست دستآوردهای شوم اشغال عراق در خلال ده سال اشغال. هدف آمریکا از اشغال این کشور استقرار دائمی قوای نطامی و کنترل تمام و کمال منابع طبیعی این کشور بویژه نفت و محاصره ایران ازیک سوو اعمال هژمونی بر سایر رقبای امپریالیستی از سوی دیگر بود.آمپریالیست آمریکا موفق به نابودی زیرساخت اقتصادی و همه دستآوردهای 50 سال اخیر عراق گردید اما موفق نگشت اراده پولادین مردم عراق و مقاومت استقلال طلبانه ملت را درهم کوبد.ارتش متجاوز آمریکا همراه با قوای نظامی بیش از 30 کشور دیگر و درمجموع با یک نیروی 250 هزار نفری درمقابل پیکار مسلحانه مردم عراق ضربات سختی خورد و دریک جنگ فرسایشی و پرهزینه(طبق آمار رسمی هزینه جنگ 750 میلیارد دلار بوده است) در باتلاق بی ثباتی و بی دورنمائی فرورفته و چاره کار را درعقب نشینی و مستقر کردن قوا در کویت دیده است، تا در آینده هر لحظه لازم آید ارتش را مجددا وارد کارزار علیه" تروریستها" در عراق نماید. باراک اوبا رئیس جمهور آمریکا درطی مصاحبه ای پایان اشغال عراق را که وعده انتخاباتی ایشان بود اعلام و به دروغ بر ادامه گفتمان دمکراسی وسازندگی عراق مدرن تاکید ورزید.آمریکا هنوز دارای 20000 پرسنل نظامی و امنیتی درعراق است و نهادهای کلیدی و استراتژیک کشور را درکنترل خود دارد. هزینه سفارت آمریکا دربغداد با 5000 پرسنل درطی پنج سال 25- 30 میلیارد دلار بوده است. اشغال عراق نشان داد که دمکراسی و آزادی از دل تحریم و تجاوز و بمباران زیرساختهای حیاتی ملت بدست نمی آید و امپریالیسم نمی تواند منادی رهائی بشریت باشد. درعراق نه انتخابات دمکراتیک برگزار شد و نه آزادی احزاب به معنای واقعی و نه رفاه و امنیت اجتماعی . بلکه برعکس آنچه که مردم عراق طی سالیان طولانی بدست آورده بودند توسط امپریالیسم و صهیونیسم نابود گردید وکشوربه عصر حجر پرتاب شد. آن بخش از اپوزیسیون ایرانی که درمقابل تحریم اقتصادی ایران سکوت کرده و بیشرمانه از تجاوز نظامی به ایران دفاع میکند،از سرنوشت غم انگیزاحزاب و سازمانهای عراقی نیاموخته و به اپوزیسیون خیانت ملی بدل شده است. ننگ تاریخ بر جریاناتی که از الگوی " دمکراسی" بمباران لیبی و عراق و افغانستان و یوگسلاوی وجنگ نیابتی سوریه ...الهام میگیرند و به مزدور امپریالیست تبدیل شده اند. مبارزه در عراق مبارزه مذهبی نیست مبارزه ای ماهیتا آزادیبخش و استقلال طلبانه و ضد استعماری است. این نکات است که در تحلیل باید برجستگی پیدا کند. برای طرد امپریالیسم و صهیونیسم از ممالک تحت سلطه اشغالگران استفاده از هرگونه وسیله ابراز مقاومت و سرکوبی دشمن مشروع و قابل فهم است. خلقهای جهان حق دارند گور این دشمنان وهمدستان داخلی آنها را به عمیقترین وجه ممکن بِکَنند. ملت عراق تن به تجزیه کشور نخواهد داد. سرنوشت ملت عراق باید فقط بدست مردم این کشور و بدون دخالت نیروهای خارجی تعیین گردد.  زنده باد اتحاد خلقهای عراق علیه متجاوزین آمریکایی ورژیم دست نشانده عراق!
تشدید نزاع جناحهای رژیم در آستانه انتخابات قلابی

هرچه زمان باقی مانده برای برگزاری انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری ایران در ۲۴ خرداد ماه سال ۱۳۹۲ کوتاه تر می شود، جنگ داخلی در هرم قدرت رژیم چمهور اسلامی ایران حدت و شدت بیشتری بخود می گیرد. مقامات و افراد وابسته به جناحهای متخاصم رژیم تا آنجا که فساد، چپاول، غارتگری، رانت خواریشان مصالح عمومی و منافع ملی مردم و کشور را هدف قرار می دهد، با همدیگر به سکوت، چشم پوشی و مماشات رفتار نموده ولی آنجا که به منافع قشری و گروهی جناحهای حاکم تصادم می کند، بیرحمانه به افشای همدیگر دست می زنند. هنوز مدت زمان زیاد از آن نگذشته بود که در اثر مخالفت قوه قضائیه با درخواست رئیس قوه مجریه برای بازدید از زندانها، اختلافات قوای سه گانه حاکم در پی افشاگریهای رئیس جمهور صورت آشکار و علنی بخود گرفت. اگر چه این دوره از جنگ داخلی رژیم با پا در میانی ولی فقیه و خیانت نامیدن افشاگریها یا بعبارت دقیق تر، آگاه سازی جامعه از فساد مقامات رژیم تا حدودی فروکش کرده بود، اما پس از طرح استیضاح، شیخ الاسلامی، وزیر کار در مجلس، آتش اختلافات مجددا شعله ور شد.
تضادهای داخلی رژیم که پس از کنار زدن شخصیتهای اصلاح طلبان لیبرال در سال ۱۳۸۸، تدریجا به جنگ قدرت در میان رؤسای قوای سه گانه کشور- در یک سوی جبهه، قوه مجریه و در سوی دیگر آن، قوای قضائیه و مقننه انجامید، احمدی نژاد یکی دیگر از کارتهای «بگم بگم» خود، یعنی نوار گفتگوی فاضل لاریجانی، برادر کوچک باند لاریجانی ها با سعید مرتضوی را در صحن علنی مجلس به سمع نمایندگان رساند و از باندبازی و سوءاستفاده او از مقام و موقعیت برادران خود در دایره حاکمیت پرده برداشت. اما رئیس مجلس رژیم نیز در واکنش به این اقدام رئیس جمهور، به اطلاع خود از تخلفات و سوءاستفاده های برادر رئیس جمهور اشاره کرد و با اظهار تأسف از اینکه فیلم و نوار از او تهیه نکرده و آن را خلاف اخلاق می داند، در واقع، علنا به تهدید متقابل دست زد. این رخداد (شاید) غیره منتظره در مجلس نمایندگان رژیم، نشانی بود از اوجگیری دگرباره تشدید اختلافات داخلی در هرم قدرت رژیم و عزم رقبا برای تصرف کامل قدرت.
اوج گیری اختلافات درونی مقامات مسئول رژیم با ممانعت از سخنرانی علی لاریجانی، رئیس مجلس در قم و پرتاب کفش و مهر نماز به سوی وی از سوی تعدادی «کفن پوش» ظاهرا خودجوش، نشان داد که با هر چه نزدیکتر شدن زمان انتخابات، «تقدس» و اعتبار ولایت فقیه حداقل در نزد یکی از طرفین جنگ قدرت، یعنی هواخواهان رئیس جمهور از میان رفته و این بخش از اسلام پناهان مصمم اند بدون توجه به هشدارهای ولی فقیه، رقیب خود را به هر ترتیبی عقب برانند.
بی تردید، با درک همین واقعیت بود که سید علی خامنه ای بار دیگر وارد صحنه شد و اگر چه در سخنرانی خود ظاهرا موضع میانی گرفت و ضمن دعوت از طرفین برای حفظ آرامش، علنی نکردن اختلافات و تأکید بر پیامدهای خطرناک چنین رو در روئی ها، این بار برخلاف روزهای بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ۲۲ خرداد ماه سال ۱۳۸۸ که بصراحت از رئیس جمهور طرفداری کرد، نوک پیکان خود را مشخصا به سینه احمدی نژاد نشانه رفت و افشاگری وی در مجلس را اتهام ثابت نشده، عملی خلاف اخلاق و شرع دانست، از مافیای برادران لاریجانی به احترام نام برد و علی لاریجانی را «رئیس محترم مجلس» نامید.
اگر چه رؤسای دو قوه (برادران لاریجانی) پس از آخرین نصایح آیت الله خامنه ای، تقیه کرده و پای بندی خود به فرامین ولی فقیه را اعلام نمودند، ولی احمدی نژاد بدون اعلام عذرخواهی، تنها از عدم رضایت خود در «ناراحت کردن رهبر» سخن گفت. و لذا،
چنین موضعگیری های نامشخص و مبهم در کنار همه آنچه که در طول سالیان اخیر در رأس هرم قدرت ایران «اسلامی» اتفاق افتاده و می افتد، از هرج و مرج سیاسی و تشدید نزاع داخلی رژیم حکایت می کند و نشاندهنده آن است که ولی فقیه دیگر قادر نیست اوضاع را بطرز دلخواه خود کنترل نماید.
در چنینی شرایط بلبشوئی است که  رئیس جمهور آمریکا باراک اوبا ما به مذاکره مستقیم با ایران علاقمندی نشان می دهد که چیزی جز سالوسی و ریاکاری سیاسی برای فضا سازی و کسب امتیازات ساسی و به زانو در اوردن ایران نیست. چرا که آمریکا باتکاء قدرت نظامی و مالی- اقصادی سارقانه خود، هیچگاه با هیچ کشوری وارد مذاکره و گفتگو برابر حقوق نشده و حقوق ملی هیچ کشور و ملتی را تاکنون برسمیت نشاخته و در شرایط فعلی جهان هم بعید است که برسمیت بشناسد. امپریالیستهای غرب و در رأسها آنها امپریالیسم عنان گسیخته آمریکا که در مخوف ترین پیمان نظامی تاریخ- ناتو متحد شده اند، بمنظور تأمین منافع غارتگرانه امپریالیسی- استعماری خود، همواره از موضع قدرت با کشورهای مختلف وارد گفتگو شده اند تا بتوانند از این طریق نیز امتیازات هر چه بیشتری از کشور «هدف»، از جمله ایران نیز بگیرند.
لذا، وظیفه عاجل حزب ما و همه  نیروهای انقلابی ایران است که  ضمن هوشیاری  واستفاده از فرصتها وتضادهای بین جناحهای مختلف رژیم جمهوری اسلامی و با حمایت ازحقوق دمکراتیک و آزادیهای اجتماعی و برقراری آزدایهای سیاسی و پیوند این مبارزه علیه تحریم اقتصادی ودخالت های بیشرمانه امپریالیستها درایران، صبورانه به سازماندهی مردم بپردازیم وازهیچ کوششی دریغ نورزیم. حضور فعال مردم در صحنه مبارزه و طرح تحریم انتخابات قلابی ریاست جمهوری و مخالفت با تحریم های ضد بشری اقتصادی و تجاوز نظامی به ایران شعارهای مشخص سیاسی در کارزار مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی و توطئه های امپریالیستی علیه مردم ایران است.
تعیین حداقل دستمزد 487 هزار و 125 تومانی درسال جدید، یعنی ادامه محکوم کردن کارگران به مرگ تدریجی


آقای خامنه ای! شما به عنوان دیکتاتور ضد انقلابی که رهبری نظام سرمایه داری و سرکوبگر و دزد و مافیائی جمهوری اسلامی را به عهده دارد، آگاهانه و با برنامه ، راهی را بر گزیده اید که پایان آن سرنوشتی مشابه رژیمهای صدام و قذافی و اسد خواهد بود.
آقای خامنه ای! شما نه می خواستید و نه می توانستید ( به دلیل ماهیت طبقاتی خود ) از تجارب تاریخ درس بگیرید؛ که بدون اتکاء به کارگران و زحمتکشان و توده های میلیونی کشور و پایبندی به آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی و منافع ملی ، نمی توان در مقابل گرگهای امپریالیست ایستادگی و استقلال سیاسی را حفظ کرد. 
آقای خامنه ای! شما با اجرای برنامه های اقتصادی نئو لیبرالیستی و تحریف آگاهانه اصل 44 قانون اساسی در جهت چوب حراج زدن به ثروت ملی جامعه در جهت منافع سرمایه داران خودی و باندهای مافیائی حکومتی تحت عنوان خصوصی سازی و تغییرات ارتجاعی در قانون کار در جهت منافع سرمایه داران و علیه نیروی کار و حذف تعرفه های گمرکی و واگذاری تجارت خارجی به مافیای بازاری موتلفه اسلامی عملاً تیشه به ریشۀ تولیدات صنعتی و کشاورزی داخلی زدید؛ و با حذف سوبسیدها و جهانی کردن قیمتها چنان به تورم و کاهش ارزش پول ملی و زیر خط بقا کشاندن میلیونها کارگر و زحمتکش شهر و روستا و افزایش شکاف طبقاتی دامن زدید که روی رژیم شاه را، که نوکر و سرسپرده امپریالیستها بود ، سفید کردید.
آقای خامنه ای! بر بستر چنین برنامه و عملکرد مخرب اقتصادی است که امپریالیستها با استفاده از نقاط ضعف آن که در واقع عدم اتکاء به منابع داخلی و وابستگی تمام و کمال به واردات می باشد ، تحریمهای اقتصادی را با هدف تحمیل فشار بیشتر بر کارگران و زحمتکشان اعمال کرده اند تا بر بستر نارضایتی و شورشهای خود جوش توده های گرسنه و جان به لب رسیده زمینه های مناسب را برای تسلیم  و نوکری بی قید و شرط حکومت شما  و مستعمره کردن ایران و یا تهاجم نظامی و تجزیه ایران فراهم آورند.
آقای خامنه ای! شما با ادامه سیاستهای سرکوبگرانه و آزادی کش و ادامه دادن به برنامه های اقتصادی مخرب و تحمیل حقوقهای یک ششم خط فقر به کارگران و محکوم کردن آنها به مرگ تدریجی عملا بر شاخه نشسته و بن می برید و به آسیاب دشمن آب می ریزید. شما دقیقا همان کاری را انجام می دهید که امپریالیستها و دشمنان خارجی این مردم می خواهند. 
آقای خامنه ای! همه می دانند که شما تعیین کننده خطوط اصلی سیاستهای اقتصادی ، سیاسی ، نظامی و فرهنگی و حقوقی و امنیتی و سیاست خارجی و مسئول اصلی وضعیت کنونی کشور هستید و مجلس و قوه قضائی و دولت و نیروهای نظامی و انتظامی کارگزار دستورات شما هستند.
تعیین حداقل دستمزد 487 هزار و 125 تومانی  با توجه به هزینه مسکن ، خورد و خوراک و پوشاک و بهداشت و درمان و آموزش و ایاب و ذهاب عملاً به مفهوم محروم کردن کارگران از نیازهای اولیه زندگی ، گسترش حاشیه نشینی و فقر غذائی و مجبور کردن فرزندان کارگران به ترک تحصیل و گسترش کار کودکان و رها کردن بهداشت و درمان و مرگ در اثر بیماری و گسترش طلاق و روانپریشی و اعتیاد و فحشا و دزدی و قاچاق و سایر مصائب اجتماعی است.
آقای خامنه ای! اگر ویتنام و کوبا و ونزوئلا توانستند در مقابل تهدیدات و تجاوزات و توطئه ها و تحریمهای امپریالیستی مقاومت کنند به خاطر اتکاء رژیمهایشان به کارگران و زحمتکشان و توده های میلیونی مردم شان بود و نه به مشتی دزدهای مافیائی و شعبان بی مخ های چاقو کش و لومپن. در همه کشورهائی که واقعاً از موضع منافع ملی در عمل و نه ادعائی دروغین و ریاکارانه مقابل امپریالیستها ایستادگی کرده و می کنند سیاستهای اقتصادی و اجتماعشان دقیقاً در تضاد با عملکرد رژیم شماست؛ برای نمونه در ونزوئلا بعد از روی کار آمدن هوگو چاوز اقدامات زیادی در جهت ملی کردن صنایع و معادن و بانکها صورت گرفت و حداقل حقوق کارگران از 1548 بولیوار  ( 360 دلار ) به 2047 بولیوار ( 476 دلار ) افزایش پیدا کرد و قانون کار به نفع طبقه کارگر و زحمتکشان شهر و روستا تغییر یافت به صورتی که فعالیت سندیکائی  و حق اعتصاب و پرداخت به موقع حقوق و 40 ساعت کار در هفته و یک ساعت وقت غذا در روز و 20 هفته مرخصی زایمان حقی است که از طرف حکومت تضمین شده است . کارگران ونزوئلا در ازای اضافه کاری در روزهای شنبه دو برابر و در روزهای یکشنبه سه برابر حقوق دریافت می کنند. کارگر ونزوئلائی در صورتی که یک هفته بصورت مداوم کار کند معادل دو هفته حقوق می گیرد و در هفته بعد یک روز مرخصی با حقوق خواهد داشت. در ایران حداقل حقوق کارگران که معادل 214 دلار در سال 58 بود به 106 دلار در سال 92 کاهش یافته و بیش از 80 درصد کارگران با قراردادهای موقت و سفید امضاء کار می کنند و حتی  بسیاری از آنها کمتر از این حداقل تعیین شده دستمزد می گیرند.هیچ سندیکای مستقل و واقعی در ایران بصورت رسمی و قانونی فعالیت نمی کند . بسیاری از فعالین سندیکائی قهرمان نظیر منصور اسالو و رضا شهابی و ابراهیم مددی و علی نجاتی به اخراج و سالها زندان و شکنجه محکوم شدند.  اعتصاب در ایران نه فقط غیر قانونی است بلکه رژیم شما حتی از به گلوله بستن کارگران حق طلب نیز خود داری نمی کند که نمونه آن کشتار کارگران معدن خاتون آباد است.در ایران پرداخت همین حقوقهای یک ششم خط فقر نیز در بسیاری مواقع چندین ماه و حتی گاهی تا چند سال با تاخیر انجام می شود. حال اگر سر سوزنی صداقت و وجدان و شرافت در وجودتان داشته باشید عمامه تان را قاضی کنید و بگوئید هیچ سنخیتی بین عملکرد رژیم شما و رژیم هوگو چاوز در ونزوئلا وجود داشته یا دارد؟
آقای خامنه ای شما ریاکارانه و به دروغ ادعای انقلابی بودن می کنید در صورتی که در عمل به همه آرمانهای انقلاب خیانت کرده و در مقابل انقلاب مردم ایستادید و آن را به خاک و خون کشیدید.مردم ایران علیه رژیم دیکتاتوری و فاسد و دزد و نماینده سرمایه داری  شاه با هدف رسیدن به آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی انقلاب کردند. خمینی ، شما و همه دست اندر کاران حاکمیت جمهوری اسلامی در بعد از انقلاب در احیاء و باز سازی همان نظام سلطنتی و دیکتاتوری و ناعادلانه و فاسد و در بسیاری موارد حتی بدتر از گذشته اینبار با استفاده از حربه مذهب و خرافات و ریا و تزویر و دروغ و داغ و درفش و زندان و شکنجه و کشتار نقش اصلی داشته اید.شما با محکوم کردن کارگران و زحمتکشان میهن به مرگ تدریجی  و گسترش بی عدالتی اجتماعی و شکاف طبقاتی و مفاسد اجتماعی و اتکاء به دزدان مافیائی و نیروهای مزدور امنیتی تنها گور رژیم منحوس جمهوری اسلامی را  هر چه سریعتر حفر می کنید!
کارگران و زحمتکشان ایران با حفظ و گسترش اتحاد و همبستگی ملی خود و با همان آرمانهای انقلاب شکوهمند بهمن 57 به مبارزات خود برای رسیدن به آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی و حفظ استقلال سیاسی ادامه داده و با هوشیاری انقلابی ضمن دفاع از حق تعیین سرنوشت خود هرگز اجازه آلترناتیو سازی و تجاوز نظامی و توطئه ایجاد جنگ داخلی و قومی و قبیله ای و مذهبی و تجزیه کشورشان را به امپریالیستها و مزدوران آنها  نخواهند داد.

۱۳۹۲ فروردین ۲۲, پنجشنبه


این بلای زمینی تا کی؟

درزلزله‌ای که ساعت ۱۶:۲۲ دقیقه امروز به وقت ایران، استان بوشهر را لرزاند، تا کنون دست‌کم جان ۳۷ نفر از هموطنان ما را گرفت و بیش از۸۵۰ نفرمجروح بر جای گذاشت.

آنچه که روشن است هر بلای طبیعی که آسمانی نیست و زمینی است... را می توان با درایت و برنامه ریزی بشدت کاهش داد. کشور ژاپن که در منطقه زلزله خیز قرار دارد، با توسل به پژوهش و استفاده از علوم می کوشد خانه های ضد زلزله بسازد تا در صورت وقوع چنین حوادثی حداقل زیان متوجه مردم و ثروت های کشور شود. در ایران شاهنشاهی و آخوندی سیاست خانه سازی بر اساس حفظ ثروت عمومی و جان مردم نیست بر اساس بساز و بفروش و به قولی بنداز و بفروش بوده و هست. شهرداری ها و مجریان و مسئوولان خانه سازی در ایران برای دریافت رشوه و چرب شدن سبیلشان به زیر نقشه هر ساختمانی امضاء می گذارند، در کشور زلزله خیز برج سازی می کنند و تراکم می فروشند. شهرها بیقواره می شوند و تاسیسات شهری برای مبارزه با سوانح خلع سلاحند و در صورت بروز این سوانح راهی به مرکز حادثه نمی برند، زیرا سامان و بافت شهرسازی بر اساس علمی و تراکم جمعیت و برنامه ریزی درست صورت نگرفته است. رژیم جمهوری اسلامی بیش از سی سال است که بر سر کار است. این رژیم تجربه خیانتهای رژیم پهلوی را در عرصه بساز و بفروشی نیز بدنبال داشته است. آنها دیده اند که این مردم بوده اند که در دوره پهلوی برای زلزله زدگان بوئین زهرا و قزوین و... توسط یادمانده تختی پول جمع می کردند و به سلطنت نفرین می فرستادند، این مردم بوده اند که پل جوادیه را ساختند و جمعیت شیر خورشید اشرف پهلوی تنها در فکر غارت و عدم رسیدگی به وضعیت مردم بود. رژیم جمهوری اسلامی همه این تجارب را در پشت سر دارد و از این تجارب نیآموخته است. آبادان و خرمشهر و مناطق جنگ زده هنوز زلزله زده اند و رژیم برای بنای آنها اقدامی نکرده است. از باز سازی شهر بم خبری نیست. زلزله طبس نیز به گفته آیت ﷲ منتظری برای آزمایش ما از طرف خداوند عادل واقع شده بود. حال همین چند وقت پیش نوبت آذربایجان بود و امروز نوبت بوشهر است و مافیای حکومتی در فکر مس کوبیدن بر سر پشت بامهاست تا رفع بلای آسمانی شود. وقتی بلا آسمانی است و برای آزمایش درجه صبر و تحمل ما وقوع یافته، طبیعتا نمی شود با آن مبارزه کرد و نباید هم با اراده باریتعالی در افتاد و خود را گناهکار کرد. با این منطق ارتجاعی و خیانتکارانه است که مافیای در قدرت از خود سلب مسئولیت می کند. با منطق شیخ، زلزله کار خداست و سرنوشت محتوم ماست و نمی شود در کار خدا دخالت کرد. این است که مومنان مافیائی در نماز جمعه به دعا دست می زنند و از خدا می خواهند که خودش بداد مردم برسد.
حزب کارایران(توفان) با اندوه فراوان زلزله استان بوشهر را به بازماندگان داغدار قربانیان آن تسلیت می گوید و از صمیم قلب با آنها همدردی می نماید.

حزب ما از مردم ایران و سازمانها و نهاد های مترقی می خواهد که علیرغم تحریمهای جنایتکارانه امپریالیستها، به هرطریق ممکن به یاری زلزله زدگان بشتابند و از هیچ کوششی در کمک به آنها دریغ نورزند.

حزب کارایران(توفان)
سه شنبه 20 فروردین1392

www.toufan.org

۱۳۹۲ فروردین ۱۵, پنجشنبه

باندهای مافیایی برای دریدن متقابل آماده می شوند
 
ایل و طایفه احمدی نژاد راه افتاده اند و از جمهوری و ایرانیت سخن می رانند!!؟؟. از جمهوری سخن می رانند و به رای مردم تکیه می کنند تا یک دهن کجی جانانه به ولی فقیه کرده باشند که برای رای مردم ارزشی قایل نیست و آنرا در مقابل رای ولی فقیه که نماینده خدا بر روی زمین است و حرف خدا را می زند، قرار می دهند. آخوندهای ریاکار آنجا که به نمایش مردمی نیاز دارند و باید برای افکار عمومی و ممالک خارجی به تبلیغات بپردازند، از مردم همیشه در صحنه سخن گفته و آنها را به خیابانها فرامی خوانند تا قدرت خویش را نیز به حریف نشان دهند، ولی آنجا که پای منافع مردم به میان می آید و باید به تخطئه خواست و رای آنها پرداخت، بیکباره رنگ عوض می کنند و حرف ولی فقیه را بالای هر حرف دیگر می دانند و اراده وی را در بالای اراده ملت قرار می دهند.
روشن است که با اراده و حکم ولی فقیه خیابانها را نمی شود پر کرد و اوباما و نتانیاهو را ترساند. احمدی نژاد جمهوریت را در مقابل ولایت فقیه، ارتجاعی ترین نوع حکومت استبدادی فردی، قرار می دهد که برای انسانها پشیزی ارزش قایل نیست. احمدی نژاد بیکباره معنی جمهوریت را بعد از 34 سال "فهمیده" است. احمدی نژاد ایرانیت را علم کرده است تا آنرا در مقابل اسلامیت فقها قرار دهد. وی می گوید کشور ایران، قبل از اسلام وجود داشته است و ما هویتمان بر اساس ملیتمان تعریف می شود و نه بر اساس دینمان. این سخنان البته برای کاسبکار شیادی نظیر باند مافیائی احمدی نژاد، برای فریب مردم است. وی و باند مافیائی وی که از همان روز نخست انقلاب و حتی قبل از آن، روابط خویشاوندی و سرّی خویش را سازمان داده بودند و اهرمهای قدرت را با زد و بند میان خود و عمال مخفی و علنی باندشان تقسیم می کردند، حال زمان را مساعد می دانند که برای گرفتن قدرت خیز بردارند و یا حداقل امنیت باند خویش را بعد از پایان خدمت تامین کنند. جناحها و باندهای حاکمیت خود را برای نبرد آخرین با یکدیگر آماده می کنند و تلاش دارند مردم را به عنوان قربانی به حمایت از خود وا دارند. یکی احمدی نژاد را به عنوان مسبب بدبختی و مصائب کنونی معرفی کرده و می خواهد وی را مانند همه روسای جمهور پیشین قربانی کند و دیگری قصد دارد گناهان را به گردن ولی فقیه بیاندازد که حتی وزرای احمدی نژاد را تعیین می کرد و مجلس دست نشانده را سازمان داده بود.
فراموش نکنیم باند مافیائی احمدی نژاد که فاجعه اقتصادی و سیاسی کنونی را در ایران ببار آورده است، نمی تواند تمام گناهان خویش را به گردن ولی فقیه بگذارد که حق عزل و نصب وزرا را مانند شاه از آن خود می دانست. احمدی نژاد و باندش نظیر ثمره هاشمی و صادق محصولی و مشائی و... همه و همه در تمام جنایات رژیم جمهوری اسلامی سهیم بوده اند. احمدی نژاد قاتل دکتر سامی است و این امر فقط شایعه نیست، بطوریکه رفسنجانی در نزاع با وی آنرا در لفافه کلام بر زبان آورد و احمدی نژاد را به افشاء آن، تهدید کرد. احمدی نژاد همان کسی است که در زندان اوین به زندانیان تیر خلاص می زد و وقتی از نشست مجمع عمومی سازمان ملل در چند سال پیش به خدمت استادش مصباح یزدی مشهور به آیت ﷲ تمساح رسیده بود، اعلام کرد که بدور کله اش حلقه ای از نور درخشیده است و خود را نماینده امام زمان جا زد. احمدی نژاد وعده کرده بود که اگر به قدرت برسد با داغ و درفش با تهاجم فرهنگی غرب به مقابله برخواهد خاست و حساب خانمهای بی حجاب و بد حجاب را توسط برادران و خواهران حزب اللهی کف دستشان خواهد گذارد و با افزایش گشتهای بازرسی و مزاحمت برای مردم چنین نیز کرد. امروز طایفه ها و باندهای مافیائی در قدرت که همگی به غارت مردم اشتغال داشته و جیبهای خود را پر کرده اند در هراسند که موقعیت خویش را از دست بدهند و امنیت خویش را نتوانند با پیروزی رقیب حفظ کنند. بسیج برای انتخابات از جانب جناحهای گوناگون مافیائی وضعیت متشنجی ایجاد کرده است. هرگاه شورای نگهبان صلاحیت اسفندیار رحیم مشایی را رد کند، معلوم نیست که پرونده های دزدی سایر نامزدهای بالقوه نظیر قالیباف و لاریجانی و... از جانب باند سرّی احمدی نژاد به عنوان نامزدهای فاقد صلاحیت و دزد و غارتگر و همدست امپریالیست انگلستان رو نشود. واکنش باند احمدی نژاد قابل محاسبه برای ولی فقیه که از خدا دستور می گیرد نیست. خدا هنوز به ولی فقیه اسرار پشت پرده باند احمدی نژاد را نرسانده است تا وی مسلح باشد. خدا هنوز نمی داند که از احمدی نژاد مسلمان دفاع کند و یا از ولی فقیه مسلمان.
ولی نزاع هیات حاکمه هر طور باشد مردم ایران باید با تحریم این انتخابات و خواست انتخابات آزاد و آزادی احزاب و اتحادیه ها و رفع سانسور و تبعیض به خیابان بیایند. باید آماده باشند که بر اساس توان و قدرتشان ضربه کاری به این رژیم وارد کرده و خیابانها را قرق کنند. باید هشیار باشند که عمال امپریالیستها و صهیونیستها که با شعار "نه غزه ونه لبنان جانم فدای ایران" برای اوباما جان فدا می کنند نتوانند نقش مخرب در مبارزه مردم ایران بازی کنند. باید مبارزه دموکرایتک مردم را با مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی با مبارزه بر ضد تحریم و تجاوز پیوند زد.  
 
بر گرفته ازتوفان شماره  157 فروردین ماه 1392،  آپریل سال 2013،  ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.       www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                    toufan@toufan.org
تجربه کمونیستهای تونس در پاسخ به دسیسه های ارتجاع و امپریالیسم
 
در تاریخ 16 ماه مارس 2013 رفیق حمامی در شهر اشتوتگارت آلمان گزارشی در مورد تحولات تونس داد که برای ما بسیار آموزنده بود.
این نشست توسط سازمان برای ساختمان حزب کارگر کمونیستی آلمان(کار آینده) و هماهنگ کننده جبهه خلق تونس در آلمان برگزار شده بود. کمیته فلسطین در اشتوتگارت و حزب د. کا. پ. اشتوتگارت نیز از آن حمایت کرده بودند.  
در این گزارش رفیق جیلانی حمامی سخنگوی حزب کار تونس و عضو رهبری جبهه خلق در تونس ابراز داشت که در تونس انقلابی انجام شده که امپریالیستها را غافلگیر کرد و این تحولات نه بدست امپریالیستها، بلکه بدست مردم تونس انجام گرفته است. امپریالیستها نتوانستند سیاستی را که در لیبی و سوریه پیش گرفتند در مورد تونس اجراء کنند. شعار بن علی باید برود، از جانب حزب ما طرح شد و مورد قبول مردم قرار گرفت.
تونس در شرایط کنونی در یک بحران بزرگ بسر می برد. حزب اسلامی نهضت که نقش اساسی در انقلاب تونس نداشت، با حمایت و یاری امپریالیستها، کمکهای مالی آنها و ارسال مشاوران امپریالیستها برای حمایت از آنها، با تحریکات و تبلیغات دینی و وعده های دروغین، توانست در شرایط پراکندگی نیروهای "چپ" که با خود بیشتر مشغول بودند، اکثریت آراء را بدست آورد.
از همان زمان که بن علی نوکر امپریالیستها از تونس فرار کرد، هواداران وی یا به حزب اسلامی نهضت پیوستند و یا در حزب مستقل خود بنام "صدای تونس" گرد آمدند که آنها در پارلمان تونس نیز شرکت کرده و با حزب نهضت همکاری می کنند. وزیر امور خارجه پیشین تونس که دستش به خون مردم تونس تا آرنج آغشته است، رسما در مجلس تونس یار و یاور حزب نهضت است. این حزب از خارج تقویت مالی می شود. این حزب خطری برای مردم تونس است که با همکاری امپریالیستها و ممالک عربی خلیج فارس به سرکوب جنبش مردم در تونس بپردازد. این حزب در این مدت نتوانسته به وعده های عوامفریبانه و دروغین خویش وفا کنند، وضعیت اجتماعی رو به وخامت است، وابستگی تونس به امپریالیستها افزایش یافته و بدهکاری تونس به محافل مالی غارتگر جهانی بطور فزاینده و با شدت ادامه دارد. مردم به دروغهای آنها پی برده اند و بشدت از آنها رویگردان شده اند. همه پرسی آماری اخیر نشان می دهد که این حزب به انفراد کشیده شده و متکی به اکثریت مردم تونس نیست. تنها جبهه خلق که در میان مردم پایگاه بزرگی دارد بدیل سیاسی واقعی و قویترین نیروی سیاسی در تونس است. تنها 40 گروه و سازمان به جبهه خلق پیوسته اند.
ترور رفیق شکری بلعید که با دست سلفیستها انجام شده، آنطور که در ظاهر پیداست و تبلیع می شود، ماهیتا کار این گروه کوچک نیست، این سیاست بخشی از سیاست راهبردی امپریالیسم و ارتجاع در منطقه است تا فضائی از وحشت و هراس، تزلزل و اغتشاش در تونس ایجاد کنند و با سوء قصد، بمب گذاری و ترورِ شخصیتهای انقلابی و مترقی به مبارزه با جبهه خلق بروند. آنها جبهه خلق مردم تونس را دشمن خود و مانع بزرگ سلطه خویش تلقی می کنند.
جبهه خلق که با ابتکار حزب ما بوجود آمده است، توانست نیروهای انقلابی و ضد حزب حاکم نهضت،  دموکرات و "چپ" را در میان خود جلب کند و به بزرگترین نیروی متشکل و مترقی درون تونس به عنوان جبهه مردمی بدل شود. این جبهه که بسیاری گرایشات اجتماعی و حتی افراطی چپ را در بر می گیرد دارای پایه بزرگ توده ای و مورد احترام مردم بوده و از اعتبار ویژه ای برخوردار است. وجود این جبهه خشم ارتجاع تونس را برافروخته است و آنها تلاش دارند این جبهه بزرگ را متلاشی کنند. سوء قصد و ترور شخصیتها در تونس را باید در متن چنین سیاستی ارزیابی کرد.
این سیاست از سال 2012 آغاز شده است و با مقاومت مردم و فشار کارگران، زنان، روشنفکران و دانشجویان و پیشه وران و همه احزاب دموکراتیک و مترقی در تونس با شکست سختی روبرو شده است.
تصور نکنید که این نخستین دسیسه امپریالیستها و ارتجاع جهانی علیه دستآوردهای انقلاب بوده است. آنها از همان بدو شکست در انقلاب نقشه تجزیه تونس را کشیدند. تلاش کردند میان "ساحلی ها" و "داخلی ها" اختلاف ایجاد کنند ومردم تونس را به جان هم بیاندازند. آنها در پی ایجاد جنگ داخلی با تجزیه تونس بودند. وقتی این دسیسه با هشیاری حزب و فعالیت جبهه خلق با شکست روبرو شد، با سلاحهای تبلیغاتی و مبارزه ایدئولوژیک و عوامفریبانه به میدان آمدند. آنها به تحریک نسل جوان پرداختند که بر ضد پیران مبارزه کنند و به سخنان مبارزان قدیمی با تجربه گوش فرا ندهند که گویا هر نسلی باید خودش سرنوشت خود را در دست بگیرد و پیرها نباید برای جوانها تعیین تکلیف کنند. وقتی این سیاست انقطاع تجربه دو نسل، با شکست روبرو شد و جوانان دسته دسته به جبهه خلق روی آوردند، تلاش کردند جنگهای خونی و خویشاوندی و طایفه ای و... میان مردم تونس راه بیاندازند، آنوقت با تئوری مبارزه اتحادیه های کارگری که "نیازی به قیم" ندارند بر ضد حزب کار تونس بلند شدند تا کمونیستها و کارگران آگاه را از توده کارگر جدا نمایند. سپس با سیاست مسلمانان خوب و بد به میدان آمدند تا در میان خلق انشقاق ایجاد کنند. آنها جوانان را بر ضد رهبران حزب تحریک می کردند تا شاید از این طریق موفق شوند به مقاصد خود برسند.  انبان آنها سرشار از نقشه ها و تجارب ضد انقلابی برای سرکوب انقلاب است. آنها بهر وسیله ای متشبث می شوند تا در تونس جنگ داخلی براه بیاندازند و شرایط دوران بن علی را با یاری حزب نهضت که تمام شرایط بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را پذیرفته است مجددا احیاء کنند.
جبهه خلق که نیروی مهمی در استقرار دموکراسی در تونس است، بسیاری از نیروها سیاسی را در بر می گیرد. وضع چنین نیست که ما بر سر همه چیز توافق داریم. در پاره ای موارد تاکتیکی نظریات یکسان نیستند و اختلاف نظر پدید می آید. ما مبارزه ای دموکراتیک درونی را با این آگاهی که باید این جبهه را حفظ کرد و از استقرار یک جمهوری دموکراتیک و جامعه ای مدنی حمایت کرد به پیش می بریم. ما خواهان بهبود شرایط زندگی توده های مردم و رفع بیکاری و کار برای جوانان هستیم. این خواستهای ما خواستهای مردم تونس است که حزب نهضت نتوانسته و نمی توانند آنها را متحقق کند. در همین امروز 50 هزار نفر به دعوت این جبهه در تونس تظاهرات کرده اند و خواهان آن هستند که حکومت کنونی از کار برکنار شود. ما توانسته ایم تشکل بزرگ و پرنفوذی از سندیکاها، هنرمندان، خبرنگاران، نویسندگان، روشنفکران و نیروهای دموکراتیک را که خواهان احترام به دستآوردهای جامعه مدنی هستند متشکل کنیم.
برای ماه آوریل آینده از طرف ما فراخوانی صادر شده که باید کنگره ضد خشونت در تونس برپا شود و همه نیروهای سیاسی وادار شوند در مقابل خشونت سلفیستها و امپریالیستها به اتخاذ موضع بپردازند. این فراخوان ما که خواست عمومی مردم برای مقابله با ترور و بمب گذاری و تهدید و ایجاد فضای تزلزل و اغتشاش است، خواست عمومی مردم تونس بوده و ارتجاع دینی را در موقعیت سیاسی بدی قرار داده است. مجموعه خشونت طلبان و تروریستها نمی توانند و نمی خواهند از استقرار چنین فضائی که کار آنها را با بن بست روبرو می کند حمایت کنند.
مهم این است که ما با مردم پیوند داریم و با خواسته ای آنها آشنائیم و به درد دل آنها می رسیم و مشکلاتشان را می شناسیم و به این جهت در میان مردم اعتبار داریم و حرفمان خریدار دارد. مردم تونس بسیار جوانند و این امر بسیار به ما کمک می کند. ما از هم اکنون جنبشی ایجاد کرده ایم که مردم تونس مخالفت خویش را برای بازپرداخت وامهای غارتگرانه که به رژیم بن علی داده شده است اعلام دارند. بانک جهانی و صندوق بین المللی پول از دست ما فغانشان به هواست. این خواست عدالتخواهانه ما، دست حزب نهضت را بشدت بازخواهد کرد. ما از همه نیروهای انقلابی جهان دعوت می کنیم که از این خواست ما که کارزارش را در اروپا  راه خواهیم انداخت، حمایت کنند.
حزب ما توانسته از طریق جبهه خلق تونس بر خیابانها مسلط شود و ارتجاع دینی را به خانه هایشان براند. آنها فکر نمی کردند جبهه خلق بتواند چنین نیروئی را برای مقابله با آنها بسیج کند. این افراد سعی کردند بعد از فرار بن علی و روی کار آمدن اسلامیستها، با یاری امپریالیستها فورا یک سامان سرکوب موازی در کنار قوای سرکوبگر سنتی دوران بن علی ایجاد کنند، جبهه خلق توانسته این دسیسه ها را که تمامی ندارد با قدرت آگاهی بخشی و بسیج توده ها و آوردن مردم به خیابانها و سیاسی کردن کل جامعه خنثی سازد. ما راه طولانی در پیش داریم، ولی تونس لقمه ای است که در گلوی امپریالیستها گیر کرده است. اگر تونس را از دست بدهند وضعیت شمال آفریقا متزلزل می شود این است که این مبارزه ادامه دارد و ما نیز خود را برای مقابله با این دسیسه ها آماده می کنیم. ما در این مبارزه به نیروی حمایت شما نیاز داریم.
سخنرانی رفیق با2 ابراز احساسات شدید حضار به پایان رسید و بحث و تبادل نظر و تبادل تجربه آغاز شد. حدود بیست نفر از حضار از جوانان تونسی مقیم اشتوتگارت بودند که برای حمایت از جبهه خلق در نشست شرکت کردند. آنها امیدهای فردای تونس اند و حضورشان گویای آن است که رفقای ما تا به چه حد با خردمندی و کیاست و دوراندیشی کار مبارزه را به پیش می برند و به خلق قهرمان تونس ایمان دارند و از آنها الهام می گیرند.       
 
بر گرفته ازتوفان شماره  157 فروردین ماه 1392،  آپریل سال 2013،  ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.       www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                    toufan@toufan.org
امید نمی میرد
مرگ دشمن شاد کن انقلابی بولیواری
کدام انسان شرافتمند و منصفی نیست که از درگذشت انقلابی بزرگ هوگو چاوز رهبر جنبش بولیواری به غم اندوه گرفتار نیاید.
کدام انسان شرافتمندی نیست که خود را در اندوه مردم ونزوئلا، آمریکای لاتین و مردم جهان شریک نداند.
کدام انسانی شرافتمندی نیست که دغدغه خاطر به وی دست نداده باشد که وضعیت ونزوئلای بعد از چاوز با قدرت دسیسه چینی امپریالیستها به کجا منتهی می شود و انقلاب توده مردم از ترور و دغل و دسیسه و تحریک و تجاوز و ... جان سالم بدر می برد.
در مورد درگذشت انقلابی بزرگ آمریکای لاتین هوگو چاوز می توان از چهره انسانی وی به عنوان بذر امید انقلاب ملی در آمریکای لاتین سخنان فراوان نوشت.
 
می توان از آرمان بزرگ وی برای ایجاد جبهۀ بین المللی برای مبارزه با فقر و بی نوائی و رهائی بشریت از چنگ آنها سخن راند که تحت نام "سوسیالیسم بولیواری" صورت می گرفت.
می توان از نقش وی در ایجاد اتحادیۀ کشورهای آمریکای لاتین و کارائیب سخن گفت که به کوبا نزدیک تر است تا به ایالات متحده آمریکا و کانادا که خود را کشورهای برتر جهان می دانند.
می توان از مبارزه چاوز با فقر در آمریکای لاتین و ارتقاء سطح زندگی نیازمندان و طبقه خرده بورژوازی در ونزوئلا و رفاه و آسایش مردم ونزوئلا سخن گفت، از تحصیل رایگان و بهداشت و خدمات درمانی رایگان سخن گفت که چاوز وعده آنها را به مردم داد و آنها را متحقق گردانید.
می توان گفت که در 14 سال حکومت چاوز بی سوادی به صفر رسید، 350000 خانه های اجتماعی برای مردم نیازمند با همکاری سازمانهای مردمی ساخته شد، شمار پزشکان برای 10000 از شهروندان از 18 به 58 پرشک افزایش یافت.
می توان گفت که وی حقوق بشر را در عمل اجراء کرد و میزان مرگ و میر نوزادان ونزوئلائی را از 25 در هزار به 13 نفر در هزار تقلیل داد و امکاناتی فراهم کرد تا 96 درصد مردم ونزوئلا به آب آشامیدنی دسترسی بیابند.
می توان به آمار خود دشمنان چاوز اشاره کرد که در ارقامی بازتاب می یابد که تحقیقات کمیسیون اقتصادی در سازمان ملل متحد برای آمریکای لاتین و کارائیب منتشر کرده است: "در آنجا از 18 کشور آمریکای لاتین، ونزوئلا تنها کشوری است که کمترین میزان نابرابری اجتماعی را نشان می دهد".
می توان از نقش وی در پاسداری از حقوق مردم فلسطین و دفاع از مبارزه مردم فلسطین و مخالفت با صهیونیستهای اسرائیلی سخن راند.
می توان از نقش وی در قطع دست کمپانیهای نفتی سخن راند که مرتب در پی راه انداختن "کودتای 28 مرداد" در ونزوئلا هستند و از بر آمد شجاعانه او علیه تحریمهای ضد بشری و تجاوز نظامی به ایران و از محکوم کردن نقض حقوق مسلم مردم ایران بدست امپریالیستها سخن گفت.
می توان از نقش جهانی چاوز در ایجاد جبهه وسیع مبارزه ضد امپریالیستی سخن راند، از سیاست وی در محکوم کردن تجاوز به لیبی و سوریه تقدیر کرد.
وی در سراسر جهان در کنار مظلومان بر ضد ظالمان ایستاد و برای قطع نفوذ امپریالیسم با ذهنیت طبقاتی خویش مبارزه نمود.
می توان از نقش بزرگ وی در ضربه زدن به امپریالیسم خونخوار آمریکا، از نقش وی در بسیج مردم و انجام انتخابات آزاد در ونزوئلا، از نقش مهم وی در تغییر چهره سیاسی آمریکای لاتین و... سخن گفت، ولی نباید فقط به این گفتار قناعت کرد و پیرامون افشاء چهره کثیف دشمنان مردم آمریکای لاتین سکوت کرد.
هوگو چاوز مورد نفرت همه مستبدان در جهان، مورد نفرت امپریالیسم و صهیونیسم و بورژوازی بی وجدان و نژادپرست غرب و نوکرانش در شرق است. وی صراحت لهجه دارد و به تشریفات دیپلماتیک بوروژاهای امپریالیست که بهم دیگر نان قرض می دهند، اهمیت نمی دهد و در قالب ساده ترین عبارات خواستهای قاطعانه مردم آمریکای جنوبی را که با آنها بزرگ شده و به پاس دو رگه بودنش گوش شنوا برای سخنان مردم دارد و از نژادپرستی بورژواها دل پرخونی دارد، به دفاع بر می خیزد. چاوز زبان مردم آمریکای لاتین است. آمریکای شمالی و کانادا و اروپا هر گز وی را بخاطر اینکه در مقابل دسیسه های آنها برای ایجاد مناطق آزاد تجاری بپا خواست و مردم آمریکای جنوبی و بخش مهمی از دولتهای آنها را در کنار خود دارد، نمی بخشند. چاوز به گناهان نابخشودنی بیشتری گرفتار آمده که "شان و احترام" بورژواهای نژادپرست را آلوده کرده است.
بارک اوباما با بی شرمی تمام، تحت نام تسلیت به مناسبت مرگ چاوز، مردم ونزوئلا را تهدید کرد که از راه چاوز برگردند و رقیب صهیونیست و مستبد چاوز را انتخاب کنند تا مورد لطف امپریالیست آمریکا قرار گیرند. در غیر این صورت امپریالیست آمریکا از دسیسه های خویش برای رقیت مجدد ونزوئلا دست برنخواهد داشت. وی گفت: "در این دوران بحرانی به دلیل مرگ رئیس جمهور هوگو چاوز، ایالات متحده پشتیبانی خود را از مردم ونزوئلا اعلام کرده و روی منافع خود برای گسترش مناسبات سازنده با دولت ونزوئلا تأکید دارد. با ونزوئلائی که برگ تازه ای را در تاریخ خود آغاز می کند، ایالات متحده برای ارتقاء اصول دموکراتیک، قانونیت و احترام به حقوق بشر به تداوم تعهداتش پایبند است."
نخست وزیر کانادا استفان هارپر از مرگ چاوز ابراز خشنودی کرد و بی شرمانه و بدون رعایت "تشریفات دیپلماتیک" مردم ونزوئلا را برای استفاده از این "فرصت مناسب" به شورش ترغیب نمود و اظهار داشت: "در این فرصت کلیدی، امیدوارم که مردم ونزوئلا از این پس بتواند آینده ای روشنتر را برای خودشان فراهم سازند که بر اساس اصول آزادی، دموکراسی، قانونیت و احترام به حقوق بشر تکیه داشته باشد".
ریاکاران و دروغگویان و دشمنان حقوق ملل و حقوق بشر، همه کسانی که خواهان جهانی مملو از بهره کشی و وطنفروشی و خیانت و نوکری اجانب هستند، حال قلم و زبان خود را در خدمت جعل تاریخ به کار گرفته اند. شما در هر جریده خودفروخته و بیگانه پرست ایرانی که نگاه می کنید، می بینید هم آواز با دشمنان بشریت از هوگو چاوز یک مستبد جنایتکار تصویر می کنند که آه و ناله مردم ونزوئلا از دست آنها به هواست. آنها نزدیکی دولت جمهوری اسلامی به ونزوئلا و شخص چاوز را بهانه ای می کنند تا به حمایت بی چون چرا از میراث استعمار آمریکا بپاخیزند و دول جنایتکاری نظیر ژنرال پینوشه، ژنرال ویدلا، همه خونتاهای نظامی و فاشیستی دست نشانده امپریالیست آمریکا در آمریکای لاتین را مورد حمایت قرار دهند. آمریکای لاتین حیاط خلوت امپریالیست آمریکا بود و هوگو چاوز از زمره آن قهرمانانی بود که محاسبه امپریالیسم آمریکا را برهم زد و جبهه بزرگی از نیروهای مترقی و ضد امپریالیست در آمریکای لاتین در مقابل زورگوئی دشمنان بشریت بوجود آورد. هوگو چاوز تنها به ترقی و پیشرفت در ونزوئلا قناعت نکرد، بلکه تلاش کرد با یاری همه جانبه یک سیاست تهاجمی و ملی و انقلابی را، در سراسر آمریکای لاتین بر ضد امپریالیسم آمریکا سازمان دهد و به پیش ببرد. وی درک کرد با امپریالیسم نمی شود از موضع انتظار و منفعل مبارزه کرد، باید این مبارزه را توده ای کرد و چهره منفور این آدمخواران را به همه شناساند. وی در این پیکار خویش تکیه را بر مردم و ارتقاء سطح آگاهی آنها گذارد و روز به روز به مواضع مترقی تر در روند مبارزه دست یافت. هوگو چاوز سیاست انقلابی خویش را محدود به ونزوئلا نکرد، از جنبش بولیواری سخن گفت و الهام گرفت که برای آزادی همه مردم آمریکای لاتین از دست استعمارگران کهن و نوین است. وی نماینده حرکت انقلابی در سراسر آمریکای لاتین بود.
کینه حیوانی همه نیروها، محافل ارتجاعی و ضد دموکراتیک در جهان نسبت به هوگو چاوز از همین جا ناشی می شود که نمی توانند دستآوردهای وی را برسمیت بشناسند. چاوز برای نخستین بار در ونزوئلا بیش از 16 بار انتخابات آزاد و همه پرسی به عمل آورد که در تاریخ این قاره که زیر سم ستوران ا مپریالیسم جنایتکار آمریکا خون می ریخت بی نظیر است.  
جیمی کارتر رئیس جمهور سابق آمریکا و برنده جایزه نوبل که نماینده رسمی امپریالیست آمریکاست و از سال 2005 ناظر بر صحت انجام انتخابات در تمام جهان معرفی شده است، اظهاراتی کرده است که تودهنی محکمی به سلطنت طلبان ایرانی، دارودسته های انقلاب مخملی در ایران و همه ارتجاع جهانی و اروپائی از جمله اوبامای آمریکائی و هارپر کانادائی است که فقط جعلیات در مورد هوگو چاوز توزیع می کنند. ناگفته پیداست کسی نمی تواند آقای کارتر را به داشتن تعصب به آزادیخواهی و عدالت اجتماعی و جاسوسی برای چاوز متهم کند. این فرد در مورد انتخابات ونزوئلا می گوید:
 "As a matter of fact, of the 92 elections that we've monitored, I would say that the election process in Venezuela is the best in the world"
"در واقع در میان 92 انتخاباتی که ما بر آنها نظارت کردیم، به نظر من روند انتخابات در ونزوئلا بهتر از همه آنها در جهان بوده است".
امپریالیستها تلاش فراوان کردند با پول و کودتا و ترور و تحریک و دروغ و تقویت اپوزیسیون ارتجاعی ونزوئلا، که طبقه حاکمه همدست آمریکا در آمریکای جنوبی بود، دولت هوگو چاوز را سرنگون کنند که با طغیان مردم روبرو شده و شکست خوردند. آخرین مهره آنها جوانکی یهودی تبار است که به رهبری اپوزیسیون برگزینده اند که از یاران امپریالیست آمریکا در ونزوئلاست و می خواهد از وضعیت کنونی برای روی کار آمدن در ونزوئلا سوء استفاده کند.
سخن حتی بر سر این است که هوگو چاوز را احتمالا امپریالیستها به قتل رسانده اند. این ادعا را نمی شود به عنوان امری تخیلی نادرست ارزیابی کرد.
چنین بی خیالی به مبارزه نیروهای مترقی ضربات کشنده ای وارد خواهد کرد. هرگز نباید به دشمن طبقاتی و امپریالیسم اعتماد کرد. آنها همواره مترصدند ضربه را به شما، از و در جائی وارد کنند که انتظار آنرا نمی کشید. ما با نمونه چنین اقداماتی از جانب امپریالیستها و متحدانشان در مورد خالد مشعل رهبر جنبش حماس و یاسر عرفات رهبر جنبش فلسطین و فیدل کاسترو رئیس جمهور کوبا و... روبرو بوده ایم. این نمونه ها نشان می دهد که نیروهای انقلابی و ملی در این ممالک باید نسبت به همه دسیسه های امپریالیستی آگاه باشند و خود را برای مقابله با این توطئه ها مجهز کنند. بنظر حزب ما راه اساسی برای مقابله با این دسیسه ها بسیج توده ها و ارتقاء سطح آگاهی آنها نسبت به منافع طبقاتی، ملی و دشمنان بشریت است و در عین حال تقویت حزب به عنوان یک ستاد فرماندهی واحد و متمرکز و آگاه می باشد تا به موقع آمادگی واکنش نسبت به این رخدادها را داشته باشد. امپریالیستها برای نابودی مخالفان خود از تزریق سم و داروهای آلوده به رادیو آکتیو ابا نخواهند کرد. آنها هم بمب می گذارند و هم با پهپادهای خویش مخالفانشان را ترور کرده و یا کاخهای روسای جمهوری که موافق نظرشان نباشد را از آسمان مورد حملات موشکی قرار می دهند. رهبرانی که در عرصه مبارزه به نمادهای مورد اعتماد توده ها، به سمبل و مظهر تجسم آرزوهای مردم بدل می شوند، باید از این دسیسه ها با خبر باشند و مورد پاسداری و حفاظت قرار گیرند. این خطر در سالهای اخیر بشدت افزایش یافته است.
مارکسیست لنینیستهای ونزوئلا از مرگ دولتمردی انقلابی پیگیر، مترقی، میهنپرست به عنوان بشردوستی بزرگ که ضایعه بزرگی برای مردم ونزوئلاست یاد می کنند.
مارکسیست لنینیستهای ونزوئلا طبقه کارگر را فرا می خوانند که به چالش نبرد انقلابی پاسخ دهند و در این لحظات خطیر تاریخی آماده باشند در مقابل ارتجاع داخلی یعنی بورژوازی نئولیبرال هوادار امپریالیسم و قدرتهای خارجی یعنی امپریالیستها به سرکردگی امپریالیست آمریکا، مقاومت کنند و با دشمنانی که لحظه ای نیز صبر نخواهند کرد، تا از وضعیت سخت زمان کنونی حداکثر سوء استفاده را بکنند با قهر انقلابی به نبرد برخیزند. آنها کمونیستها را از دام های امپریالیستها که بعد از درگذشت چاوز برای چنین لحظه ای حسابگرانه تدارک دیده شده است، برحذر می دارند.
آنها بطور مشخص به اقدامات تروریستی دشمنان طبقاتی، به ترور افراد انقلابی توسط عمال آنها، به ایجاد قحطی و احتکار، جعل اخبار، ایجاد رعب و تزلزل اشاره می کنند تا از این وضعیت با یاری امپریالیستها بهره برداری کنند. به همین جهت نیز اخراج دو رایزن نظامی سفارت آمریکا در ونزوئلا را که در پی ایجاد اخلال و تخریب بوده اند تبریک می گویند. نیکلا مادورو جانشین چاوز اعلام کرد که: "دو وابستۀ نظامی نیروی هوائی ایالات متحده، سرهنگ دیوید دلموناکو، و معاون او به دلیل ارتکاب به استخدام افسران نظامی ونزوئلا به هدف بی ثبات سازی کشور، اخراج خواهند شد".
رفقای ما در ونزوئلا بر این نظرند که مبارزه ضد امپریالیستی برای ساختمان سوسیالیسم باید مبتنی بر پذیرش مارکسیسم لنینیسم باشد، ولی از مبارزه ضد امپریالیستی و آرمانخواهی سوسیالیستی بولیواری چاوز حمایت کرده و بر ضد دسیسه های بورژوای هوادار امپریالیسم که خیانت خویش را نسبت به میهن تا کنون چندین بار نشان داده اند برخواهند خاست.
چاوز در ونزوئلا به قطع نفوذ امپریالیسم آمریکا دست زد و تا حدود زیادی در این امر موفق بود. وی بورژوای متوسط ملی و خرده بورژوازی ونزوئلا را به سمت خود جلب کرد و با بخش مرفه و بالای بورژوائی که بورژوازی هوادار نئولیبرالیسم برای مستعمره کردن ونزوئلا بود به نبرد برخاست و آنها را تضعیف و مهار کرد. طبیعتا استقرار سوسیالیسم و قطع دست و نفوذ کامل امپریالیسم بدون مبارزه با سرمایه داری، نفی مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و استقرار دیکتاتوری پرولتاریا و پذیرش رهبری حزب طبقه کارگر ممکن نیست، ولی مقاومت بخشی از بورژوازی و خرده بورژوازی در سراسر جهان بر ضد توسعه طلبی و نفوذ امپریالیستها که با هدف غارت و چپاول و تلاشی سرمایه داری داخلی به ممالک پا می گذارند، یک مبارزه مترقی و انقلابی است. ماهیت مبارزه ای را که در واقعیت پیش چشم ما در گرفته است با تئوری های از من در آوردی و ذهنی گرایانه که گویا هیچ سرمایه داری نمی تواند بر ضد امپریالیسم مبارزه کند، نمی توان پاسخ داد. اصول دیالکتیک به ما می آموزد که جهانگرائی امپریالیسم برای به رقیت درآورن ممالک، برای دست انداختن به مواد اولیه و بازار فروش با مقاومت مردم روبرو می شود و این مردم تنها پرولتاریای این کشورها نیستند. همه اقشار و طبقات اعم از استثمارگر و یا مورد استثمار که از ستم امپریالیسم به تنگ آمده اند و برای استقلال خویش که یک امر ملی و بورژوائی است مبارزه می کنند، در این جنبش استقلال طلبانه شرکت وسیع دارند و شرکت می کنند. تجربه ونزوئلا و بولیوی و ساندنیستها و... نشان می دهد که مبارزه ملی در دستور کار مردم جهان و سازمانهای سیاسی آنها قرا ر دارد. مبارزه ملی و مبارزه استقلال طلبانه قطب مقابل توسعه جوئی و دخالت گری امپریالیستی است و باید مورد حمایت کمونیستها قرار گیرد. چاوز و جنبشی که وی نمایندگی می کند، طبیعتا جنبش کمونیستی نیست، طبیعتا با گزینش نام "سوسیالیسم" برای اقدامات اصلاحی خویش به سردرگمی میدان می دهد، ولی جنبشی در خدمت کاهش نفوذ امپریالیستها، تحکیم حق حاکمیت ملی ونزوئلا و در خدمت حمایت از حقوق مردم جهان است. هوگو چاوز از میان ما رفت، ولی میراث وی باقی است و الهام بخش مردم آمریکای لاتین در درجه نخست، و مردم جهان خواهد بود.
نمونه چاوز برای سازمانهای خودفروخته ایرانی نیز که مبارزه برای استقلال ملی را به شعارهای "چپ" و مواضع "انقلابی" نفی می کنند و همدست امپریالیست آمریکا هستند بسیار آموزنده خواهد بود. این تفاله های سیاسی اپوزیسیون ایران با اوج مبارزات مردم جهان هر روز بیشتر باید بدامان "چپروی" و حمایت از امپریالیسم برخیزند و به مدافع نظریات تروتسکیستی بدل شوند. دارو دسته های آشکار و پنهان پیرو نظریات منصور حکمت از این زمره اند.  
 
بر گرفته ازتوفان شماره  157 فروردین ماه 1392،  آپریل سال 2013،  ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.       www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                toufan@toufan.org
 
کلوخ انداز را پاداش سنگ است
سند سازی بر ضد دولت کره شمالی ادامه دارد
 
مسئله کره شمالی دوباره داغ شده است و سند سازی بر ضد دولت کره شمالی ادامه دارد. اوباما هر روز از انبان حمایت از حقوق بشرش کلوخی به سمت کره شمالی پرتاب می کند و جایزه صلح نوبلش را گردگیری می نماید.
در 12 فوریه 2013 دولت مستقلِ کره شمالی که ارباب بالا سر نمی خواهد، بر اساس حقوق مسلمش، آزمایشات هسته ای زیرزمینی انجام داده است که قطعنامه غیرقانونی و زورگویانه 2094 شورای امنیت سازمان ملل آنرا محکوم می کند. شورای امنیت سازمان ملل در قطعنامه 2087 خود در 22 ژانویه 2013 نیز پرتاب یک ماهواره به فضا توسط کره شمالی را در 12 دسامبر 2012 انجام گرفته است، بطور زورگویانه و غیر قانونی، محکوم کرد. تو گوئی شورای امنیت سازمان ملل که به زیر سلطه زورگوئی امپریالیستها و در راسشان امپریالیست آمریکا قرار دارد، کار دیگری جز محکوم کردن، لیبی، فلسطین، ایران، سوریه و کره شمالی و تحریم و تنبیه مردم این کشورها و ممانعت از تحقق حق مسلم آنها ندارند. این شورای امنیت که محل بده بستان قدرتهای بزرگ است به صهیونیستهای اسرائیلی مصونیت می دهد و به ممالکی که باب طبع آمریکا نیستند ناامنی. مفهوم نیست که چرا نام خود را شورای امنیت گذارده است.
خانم سوزان رایس در تائید این اقدامات تنبیهی اظهار داشت: "توانائی کره شمالی برای اینکه برنامه غیرقانونی اتمی و موشکی خویش تکمیل کند با مشکل روبرو می شود".
جالب این جاست که خانم رایس با بی شرمی اقدامات غیر قانونی و آمرانه امپریالیست آمریکا را به پای کره شمالی می نویسد که حق دارد از تمام حقوقی برخوردار باشد که سایر ممالک نظیر آمریکا، کره جنوبی، ژاپن، چین و  انگلستان و... برخوردارند.
ناگفته نماند که این قطعنامه سرهمبندی شده برای آمریکا و سیاست راهبردی وی در منطقه تنها جنبه تبلیغاتی دارد، گرچه که از نظر ادامه روابط این قطعنامه وظایفی برای چین و روسیه با کره شمالی ایجاد نمی کند، ولی گویای نقض حاکمیت ملی کره شمالی  توسط چین و روسیه هم می باشد.
خوب است کمی به عقب برگردیم.
برای سرکوب جنبش ملی و کمونیستی در کشور کره بعد از جنگ جهانی و اخراج ژاپنیهای همدست هیتلر و متجاوز و اشغالگر از خاک کره که کشور کره را مستعمره خود داشتند و 35 سال در آن ساکن بودند، امپریالیست آمریکا به بهانه حمایت از مردم کره با اعمال زور در شورای امنیت سازمان ملل به کشور کره لشگر کشید تا مانع پیروزی کمونیستها شود که ارتش آنها به سئول رسیده بود. امپریالیست آمریکا موافق نبود که استقلال کره با اخراج امپریالیست ژاپن و نابودی نازیسم تحقق پذیرد. آنها که از آن سر دنیا به مرزهای چین و شوروی و کره آمده بودند به کمک ژنرال مک آرتور 700 هزار نفر را در جنگ کره به قتل رسانده و در بخش اشغالی کره توسط آمریکا یک حکومت فاسد و مستبد و بدنام و دست نشانده را به اقتضای منافع خود بر سر کار آوردند. سینگمان ری مظهر یکی از رژیمهای خونخوار و فاسد و دست نشانده آمریکا در بعد از جنگ جهانی دوم در جهان بود.
برای این تجاوز امپریالیستها به کشور کره و ممانعت از استقلال آن، آنها به سند تبرئه آمیزی نیاز داشتند که جنایات آنها مجاز شمرده شود، آنرا شورای امنیت سازمان ملل که دولت شوروی در آن نشست شرکت نداشت و دولت تقلبی چانکایچک که حاکم جزیره فرمز بود و بنام خلق چین در آن شرکت داشت، صادر شد. آنها نیروهای "حافظ صلح" را به عنوان پوششِ تجاوز امپریالیست آمریکا به کره به آنجا گسیل داشتند. این "نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد" بعد از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد هنوز برای "حفظ صلح" در سرزمین کره جنوبی حضور دارند و خاک این کشور را ترک نمی کنند. آنها کنگر خورده و لنگر انداخته اند.
تقسیم کره به شمال و جنوب ادامه همان سیاست تجاوزکارانه آمریکا بود که آنرا در ویتنام و هندوچین و در آلمان بکار بست تا از منطقه نفوذ خود حراست کند.
بعد از جنگ و هنوز قبل از فروپاشی شوروی در سال 1991 دو کره به عضویت سازمان ملل متحد پذیرفته شدند و این گام کوچک باید به صلح پایدار در منطقه شرق آسیا بدل می شد. ولی چنین نشد. زیرا منطبق بر خواست امپریالیست آمریکا نبود. تحریکات آمریکا که باید منطقا خاک کره را بعد از پیروزی در جنگ سرد ترک می کرد و به عنوان نیروی "حفظ صلح" سازمان ملل به ماموریت اش پایان می داد، هنوز بی برو برگرد ادامه دارد.
در اینجا موضعگیری روشنگرانه ستاد فرماندهی نیروهای نظامی کره شمالی مبنی بر این که کره شمالی پیمان آتش بس منعقد در 27 ژوئیه 1953 را، در تاریخ 11 ماه مارس 2013 بی اعتبار می داند، قابل ذکر است.
کره شمالی دلایل کناره گیری از این قرار داد را نقض یکجانبه آن قرار داد توسط مانورهای نظامی بی وقفه امپریالیست آمریکا و کره جنوبی در نزدیکی مرزهای کره شمالی می داند که امنیت کره شمالی را با ایجاد آمادگی مداوم در ارتش کره جنوبی برای تجاوز به کره شمالی تحت حمایت امپریالیست آمریکا و ژاپن به خطر می اندازد. در این مانورهای نظامی، پیگیرانه سیاست نظامی اشغال کره شمالی تمرین می شود و بشدت تحریک آمیز و جنگ افروزانه است. مانور آخری که به واکنش دولت کره شمالی منجر شده است تحت نام "فول ایگل" (Foal Eagle) از اول ماه مارس 2013 تا 30 آوریل 2013 به مدت یک ماه در نزدیکی مرزهای دریائی و زمینی کره شمالی در جریان است. این مانور هر ساله تکرار می شود و در زمره بزرگترین مانورهای نظامی جهان است. این تحریکات در عین اینکه نظر به کره شمالی دارد، ولی در خفا مسئله تجاوز به روسیه و چین را نیز مد نظر قرار می دهد و این امری نیست که روسیه و چین با ساده لوحی به آن بنگرند.
کره شمالی مانور اخیر آمریکا را مانوری با کیفیت بشدت تجاوزکارانه ارزیابی می کند و در بیانیه مستند خود نشان می دهد که امپریالیست آمریکا دولت کره جنوبی را بی وقفه در وضعیت مانور جنگی نگاه می دارد که می تواند هر لحظه عملا به "وضعیت جدی" تغییر کند. ببینید که چقدر مضحک است وقتی که سربازان آمریکائی که به عنوان سربازان "حافظ صلح" از طرف شورای امنیت سازمان ملل به کره رفته اند، برگذار کننده مانورهای نظامی بر ضد حاکمیت ملی و تمامیت ارضی یک کشور مستقل عضو سازمان ملل متحد باشند. از کی تا بحال سربازان "حافظ صلح سازمان ملل" حق دارند، خودشان یک پای دعوا شده و لباس جنگی بپوشند و تدارک جنگ ببینند؟ اقدامات تحریک آمیز امپریالیست آمریکا خطر تجاوز و جنگ را تشدید می کند و عملا به اعلان جنگی پنهان چه از نظر اقتصادی، تبلیغاتی و نظامی علیه حق حاکمیت و تمامیت ارضی کره شمالی دست زده است. کره شمالی بی وقفه خطر تجاوز و تحریک و تهدید را بر روی گوشت و پوست خود حس می کند. و این در حالی است که سالهاست که ضرورت تبدیل آتش بس میان دو کشور عضو سازمان ملل متحد به صلح به چشم می خورد.
دولت کره شمالی با امپریالیست آمریکا که برای تقسیم کره به منطقه نفوذ خود از انداختن بمبهای میکروبی و شیمیائی در جنگ کره دریغ نکرده است از سال 1953 در وضعیت نه جنگ و نه صلح بسر می برد. امپریالیست آمریکا برای توجیه حضورش در منطقه و نظارت بر شرق چین و روسیه و کنترل ژاپن به این استخوان لای زخم نیاز دارد. کارخانجات اسلحه سازی آمریکا باید کار کنند و ماشین جنگی نظامی وی باید فعال باشد و از منافع وی در سراسر جهان با زور سرنیزه دفاع کند.
کره شمالی می خواهد به این وضعیت خاتمه دهد و قرارداد آتش بس را به قرار داد صلح دائم بدل کند تا پای توجیهات سکونت دائمی امپریالیستها در منطقه از بین برود و در ادامه آن خواهان آن شود که امپریالیست آمریکا باید خاک کره جنوبی را به عنوان یک نیروی اشغالگر ترک کند.
بر اساس پیمان آتش بس در 1953 باید در عرض سه ماه یک کنفرانس جهانی صلح فرا خوانده می شد. وظیفه این کنفرانس صلح، تصویب توافقنامه ای برای خروج همه نیروهای خارجی از خاک کره بود. آمریکائی ها در ماه ژوئن 1954 این کنفرانس را به شکست کشاندند و از آن تاریخ حاضر نیستند به وضعیت جنگی خاتمه دهند. آتش بس تنها وقفه در روند یک جنگ است که می تواند دوباره از سر گرفته شود. به آتش بس هرگز نمی توان اعتماد کرد. نمی شود کشور را در حالت جنگی نگهداشت که به مصلحت مردم کره و مردم جهان نیست. نمی شود کشور را محاصره اقتصادی کرد و به مردم آن گرسنگی داد، حسابهای بانکی اش را مسدود کرد تا توانائی خرید کالا برای تامین نیازمندیهای کشورش نداشته باشد و از آنها خواست که قلدری امپریالیست آمریکا را بپذیرند و به آن تمکین کنند.
در حالی که پارتیزانهای چینی داوطلب در کره حضور ندارند، ولی آمریکائی ها عملا با 28 هزار سرباز رسمی خود که نام سربازان "حافظ صلح سازمان ملل" را برخود گذارده اند، خاک کره جنوبی را اشغال کرده و حاضر نیستند به تعهدات جهانی خود عمل کنند. آنها حاضر نیستند حتی به قرار داد آتش بس و شرایطی که بر آن مترتب است، تمکین نمایند. سیاست کنونی آمریکا، حفظ وضع موجود است، تا توجیهی برای حضور نظامی امپریالیست آمریکا در این منطقه باشد. آنها مرتب به تحریک و تخریب مشغولند تا صلحی در منطقه نتواند صورت بپذیرد و رسانه های تبلیغاتی امپریالیستی خلاف واقعیات و دروغ را تبلیغ می کنند.
امپریالیست آمریکا با سیاست راهبردی اعلام شده توسط اوباما در استرالیا قصد دارد منطقه دریای آرام را در کنترل کامل خود داشته باشد و کره شمالی را نابود کند. آنها مدتهاست که به کره شمالی اعلان جنگ داده اند و با موذیگری و بتدریج سعی در تحقق این سیاست دارند. کره شمالی حق دارد که از حق تمامیت ارضی و حاکمیت ملی خود به دفاع برخیزد.   
امپریالیست آمریکا مخالفت رسمی خود را با تحقق حقوق مسلم مردم کره در استفاده از انرژی هسته ای چه به صورت مسالمت آمیز و چه به صورت غیر مسالمت آمیز(توجه شود که کره شمالی کوچکترین تعهدی نسبت به پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای مانند هندوستان و پاکستان و اسرائیل ندارد- توفان) اعلام داشته است. دولت کره که برای بقاء خود، منبع انرژی دیگری ندارد، حاضر شده بود با شرط دریافت انرژی فسیلی از خارج، از غنی سازی اورانیوم و ساختن نیروگاههای اتمی منصرف شود. این برنامه بنام "توقف برنامه های هسته ای در برابر دریافت کمک اقتصادی و نفت از ایالات متحده آمریکا" برای مدتی تعلیق شد. ولی آمریکائیها حاضر نشدند به تعهدات خود عمل کنند و از تحویل نفت و کمکهای اقتصادی نه تنها سر باز زدند، بلکه با محاصره اقتصادی و تحریم نظام بانکی کره شمالی گام جدیدی در عرصه زورگوئی برداشتند تا گرسنگی را در کره شمالی حاکم کنند. به علت این نقض تعهدات بود که کره شمالی جاسوسان آژانس جهانی انرژی هسته ای را از کره شمالی اخراج کرد، از پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای که گویا فقط باید در مورد ممالک ضعیف اجراء شود، خارج شد و نه تنها انرژی هسته ای را در خدمت استفاده مسالمت آمیز، بلکه برای استفاده قهرآمیز در مقابل تحریکات آمریکا نیز بکار گرفت.
در مهر ماه سال 1384 نشستی در پکن برای حل این مشکل برگذار شده بود. در پی مذاکرات بین شش کشور که شامل آمریکا، چین، ژاپن، کره جنوبی، کره شمالی و روسیه بود بیانیه منتشر شد که در آن می آمد: "دولت کره شمالی موافقت کرده تمامی فعالیتهای هسته ای خود را در برابر دریافت نفت و برق از خارج متوقف کند. مجددا به پیمان منع گسترش جنگ افزارهای هسته ای(ان پی تی) باز گردد و تلاش برای تولید بمب اتمی را کنار بگذارد.
علاوه بر دریافت نفت و برق از خارج دولت کره شمالی از آمریکا تضمین گرفته است که هدف عملیات نظامی ایالات متحده قرار نخواهد گرفت.
آمریکا و کره شمالی همچنین اعلام داشته اند که به حق حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر احترام می گذارند."(تکیه از توفان).
این کلامات زیبا فقط بر صفحه کاغذ باقی ماند. ایالات متحده آمریکا هرگز به تعهدات خویش عمل نکرد، زیرا طالب استقرار صلح در منطقه نیست. وی که به دولت کره شمالی تضمین داده است که وی را آماج حملات نظامی خویش قرار ندهد، به سند سازی در مورد غرق یک ناوگان کره جنوبی بدست کره شمالی دست زد و در مانورهای جنگی و تجاوزگرانه ضد کره شمالی شرکت وسیع و فعال کرد. این دوروئی و ریاکاری نمی توانست از دید دولت کره شمالی پنهان بماند. ادعاهای بی پشتوانه نمی توانند ملاک تعیین سیاست باشند.
دولت آمریکا به آزمایشات هسته ای زیرزمینی کره شمالی ایراد می گیرد و آنرا خطری برای صلح جهانی جار می زند، در حالیکه خود آمریکا در تاریخ 09/12/2012 در صحرای نوادا به یک آزمایش هسته ای زیز زمینی که صدها بار پیشرفته تر از آزمایش هسته ای کره شمالی است، دست زده است و شورای امنیت سازمان ملل آمریکا را برای این اقدامش محکوم نکرده است. شورای امنیت، کره شمالی را برای آزمایش پرتاب ماهواره فضائی اش محکوم کرده است و آنرا خطری برای صلح جهانی اعلام می کند، ولی همین شورای امنیت که مسئول امنیت ولی زیر نفوذ و سلطه امریکاست، حاضر نشده است آزمایش موشکهای قاره پیمای اسرائیل در 4 نوامبر 2011 را که دارای بُرد 10 هزار کیلومتری است و قادر به حمل کلاهک هسته ای و غیر هسته ای است و آنرا بنام "یریشو" نامگذاری کرده اند، محکوم کند. کره شمالی خطرناک تر است یا کشور نژادپرست و اشغالگر و صهیونیستی اسرائیل که دارای 300 بمب اتمی است و 3 میلیون فلسطینی را آواره کرده و کشورشان را اشغال نموده است؟      
تحریکات امپریالیستها و نوکرانشان علیه کشور کره شمالی، که کشوری مستقل و دارای حق حاکمیت ملی است ادامه دارد. رسانه های امپریالیستی تکرار می کنند که دولت "جنگ طلب" کره شمالی قرار داد آتش بس با کره جنوبی و آمریکا را بدور انداخته است و به آزمایشات زیرزمینی هسته ای ادامه می دهد و موشکهای قاره پیما می سازد که صلح جهانی را به خطر می اندازند. ولی صلح جهانی توسط کره شمالی و ایران و سوریه و ونزوئلا به خطر نمی افتد. صلح جهانی توسط امپریالیستها و فعلا توسط امپریالیستها که در راسشان امپریالیست آمریکا نشسته است به خطر می افتد. خطر جنگ از بمبهای اتمی موهومی ایران نیست از بمبهای واقعی اسرائیل است. کره شمالی که حاضر است برای بقاء صلح و حفظ آن با آمریکا قرار داد صلح امضاء کند، صلح جهانی را با دو تا آزمایش اتمی زیر زمینی به خطر نمی اندازد، این امپریالیست آمریکاست که با آزمایشات اتمی رو زمینی و زیر زمینی و بمب نیترونی، صوتی، میکربی، شیمیائی و... صلح جهانی را به خطر می اندازد و موجب نابسامانی و فقر و مذلت و بهره کشی و غارت مردم در جهان است. در این عرصه رسانه های تبلیغاتی امپریالیستی برای واژگونه جلوه دادن حقایق سخت کوشا هستند. شما اگر به جستجوگر گوگل مراجعه کنید متوجه می شوید که گویا فقط یک کشور در جهان وجود دارد که آزمایشات اتمی زیر زمینی می کند و این کشور نامش کره شمالی است. از آزمایشات زیر زمینی آمریکائی ها سخنی هم در میان نیست. عرصه شبکه مجازی به منبعی برای پخش اکاذیب و جعل خبر و گمراهی بدل می شود. جهان ظالمانه ای را که بر زور و دروغ و ریا استوار است تنها می توان با زور عادلانه و انسانی کرد.

بر گرفته ازتوفان شماره  157 فروردین ماه 1392،  آپریل سال 2013،  ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت.       www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                    toufan@toufan.org