جهانی شدن سرمایه امپریالیسم“جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” منتشر شده از سوی حزب کمونیست سوئد (م-ل)

۱۳۹۴ مرداد ۲۴, شنبه

بیانیه تحلیلی حزب کارایران(توفان) پیرامون توافقنامه هسته ای دروین
 
ضرورت استفاده از انرژی هسته ای
 
امروز همه کارشناسان تامین انرژی و استفاده از آن در جهان بر این نظرند که نمی توان تنها به استفاده از یک نوع خاص از انرژی و بویژه انرژی فسیلی اکتفاء کرد. تجربه چند دهه اخیر نشان داده است که باید مخلوطی از اشکال گوناگون انرژی را در تولید کالا و مصرف بشر مورد استفاده قرار داد. انرژی فسیلی، جایگزین و انرژی هسته ای از مهمترین اشکال انرژی هستند که امروز در کنار هم مورد استفاده قرار می گیرند. ما شاهدیم که در اکثر ممالک اروپائی که توانائی های لازم را دارند، نیروگاههای بزرگ هسته ای ساخته می شود و به خط تولید می افتد. امپریالیستها که خودشان در صدد تولید و فروش و توسعه و تکامی نیروگاههای هسته ای هستند، تلاش دارند تا از آموزش این فن توسط سایر ممالک جلوگیری کرده و خودشان انحصار تولید انرژی هسته ای را در دست بگیرند. با این کار مانع می شوند که در بازار خرید مواد اورانیوم، رقیب جدیدی پیدا کنند و از جانب دیگر انحصار تولید انرژی برای مصرف بشریت را در آینده در دست داشته و در زمان کاهش تولید انرژی فسیلی و یا پایان آن بطور کلی، از امکاناتی برخوردار باشند که دیگران فاقد آن هستند. آنها برای ممالکی نظیر ایران توسط اندیشمندان ایرانی فریب خورده و یا خارجی خود لالائی می خوانند که شما نفت و گاز فراوان دارید و نیازی به استفاده از انرژی هسته ای ندارید. انرژی هسته ای برای شما خطرناک است، زیرا هم دارای مواد رادیو آکتیو بوده که کنترلش مشکل است و هم شما ایرانی ها یا ممالک نظیر لیاقت استفاده از این انرژی را ندارید. شما باید این انرژی را از ما با بهای سنگین بخرید و تا ابد نوکر ما باشید. صاحبان اصلی نیروگاههای هسته ای همواره با زبان استعمار سخن گفته اند. عوامل امپریالیستها در ایران و یا فریبخوردگان ایرانی پیرو آنها نیز این شبه استدلالات عوامفریبانه را تکرار می کنند. مشکل این عده بی خبری علمی و فنی نیست ماهیت امپریالیسم و استعمار را نیز نمی شناسند. کسی نمی پرسد که چرا آمریکا و انگلستان و یا فرانسه و روسیه که دارای منابع گاز و نفت هستند و یا بر منابع نفت و گاز جهان نظارت کامل داشته و کلید تولید و صنایع مربوط به استخراج آنها را در دست دارند به این توصیه ها و محبتهای امپریالیستی گوش نمی دهند.
بنظر حزب ما انرژی فسیلی یعنی نفت و گاز روزی به پایان می رسند و استفاده از انرژی جایگزین نیز تنها در عرصه های معینی از تولید و با محدودیت فراوان قابل استفاده است که تنها 20 در صد از مصرف انرژی را در جهان با سطح تولید کنونی جبران می کند. این است که ملتهای جهان باید در صورت امکان خودشان بتوانند فنآوری لازم در این عرصه را بیآموزند و از آن برای آینده و کاهش مصرف انرژی فسیلی استفاده کنند. در کشور ما ایران نه تنها برخلاف آلمان، ژاپن، فرانسه، انگلستان و.. معادن اورانیوم وجود دارد، بلکه به علت بزرگی این کشور نگهداری تفاله های اتمی نیز همراه با مشکلاتی نیست که در اروپا و ژاپن با آن روبرو هستند.
بسیاری از مملک جهان حاضر بودند که به ایران مواد اورانیومی خود را به فروش برسانند آفریقای جنوبی و زیمباوه از این جمله بودند که امپریالیسم آمریکا مانع فروش آنها به ایران شد. از این گذشته هیچکس هنوز نمی داند که این تفاله های اتمی در آینده در صورت رشد فنآوری و پیشرفت علوم تا به چه حد می توانند سرمایه های ذخیره شده قابل استفاده ای حتی برای تولید انرژی پیشرفته هسته ای باشند. حفظ ذخایر نفتی و گازی و استفاده بهینه از آنها برای صنایع پتروشیمی جنبه حیاتی دارد. نفتی که دود شود و به هوا برود هرگز نمی تواند در صنایع مصنوعاتی و داروئی و... مورد استفاده قرار گیرند. ممالک امپریالیستی تلاش دارند نفتهای خریداری شده به بهای نازل را در انبارهای رو و زیر زمینی خود برای روز مبادا ذخیره کنند و در عوض از انرژی هسته ای استفاده نمایند. این عده ولی به ما توصیه می کنند که فقط نفت و گازمان را به آنها بفروشیم و از آنها صنایع تولید انرژی جایگزین بخریم و میله های سوخت اتمی تهیه کنیم و خودمان همواره محتاج آنها بمانیم. تولید انرژی هسته ای در ایران باید به درجه میل امپریالیستها وابسته باشد. مانند شیر آبی که در دست آنها است و می توانند با شل و سفت کردنش ملتی را سیراب و یا از تشنگی به هلاکت برسانند. کشوری مانند ایران که در آن آب شیرین کم است و به بی آبی سنتی دچار است، بیش از بسیاری از کشورها به نیروگاهای هسته ای برای تولید برق برای کارخانه های تولید آب شیرین و یا انتقال آب از دریاهای اطراف ایران به داخل فلات ایران نیاز دارد. انصراف از استفاده از انرژی هسته ای و تعطیل صنایع آن یک خیانت ملی و نابودی آینده نسل جوان ایران است. انصراف از این فنآوری تائید خشکی رودخانه ها و دریاهای ایران است. تائید کمبود مواد غذائی و مهاجرت میلیونی مردم است. تائید تسلیم سرنوشت شدن و دامن زدن به خرافات است. دشمنی با دانش و فرهنگ است. 
ما باید با توانائی هائی که داریم و بویژه در شرایطی که از نفت و گاز فراوان برخورداریم، برای آینده ایران سرمایه گذاری کنیم. نتیجه این سرمایه گذاری در سی چهل سال آینده معلوم می شود. وقتی نفت ایران تمام شد ما حتی دیگر قادر نیستیم این سخنگویان ایرانی امپریالیسم و صهیونیسم در ایران را پیدا کنیم که بر ضد مصالح ایران بطور مداوم تبلیغ می کردند و مانع می شدند که ایران به کاروان رشد بشریت نزدیکتر شود. این عده خودشان حتما ساکت استرالیا، کانادا و یا آمریکا هستند.
 
اپوزیسیون پرگو و بی دورنما
 
حزب کار ایران(توفان) تنها تشکیلات ایرانی است که بیش از 12 سال  (شهریور ماه 1382 خورشیدی ) است نظریات خویش را در مورد اهمیت استفاده از انرژی هسته ای، آموزش این فنآوری، مقاومت در مقابل زورگوئی امپریالیستها بیان داشته است و در مقابل اتهامات و تهدیدات اپوزیسیون بی خرد و بخشا مشکوک ایران ایستاده است.
این اپوزیسیون بخشا آمریکائی و اسرائیلی، دشمن مردم ایران است. ولی بخش دیگری از اپوزیسیون بخشا گمراه و تحت عناوین چپراونه "انترناسیونالیستی" ضد میهنپرستی و ضد ایرانی عمل می کند و از این موضع با منافع ملی ایران به مخالفت بر می خیزد. منطق این اپوزیسیون دشمنی با جمهوری اسلامی به بهای نابودی ایران است. این اپوزیسیون چپنما، خیالِ خودش را از هر گونه تحلیل مشخص از شرایط مشخص که یک اصل دیالکتیکی است راحت کرده است و همه حکومتهای جهان را نوکر امپریالیسم می داند، دفاع از منافع ملی ایران را "ناسیونالیسم ایرانی" قلمداد می کند و اصل دفاع از منافع ملی را برای همه ممالک دنیا به رسمیت می شناسد به جز برای ایران. این اپوزیسیون مقامی به امپریالیسم در جهان می دهد که خود امپریالیستها نیز جرات بخشیدن آن را به خود ندارند و لذا از این اپوزیسیون چپنما سپاسگزارند. این اپوزیسیون مبارزه مردم و دولتها را به صفر می رساند و در دنیای توهمات چپروانه و شعارگونه خویش غرق است.
تاریخ این اپوزیسیون از مخالفت با برنامه هسته ای ایران و اساسا استفاده از انرژی هسته ای در جهان شروع شد و با همزبانی با امپریالیسم و صهیونیسم از "بمبهای خطرناک اتمی ایران" سخن راند و مدعی شد که اگر آخوندها به بمب اتمی دست پیدا کنند آنرا بر ضد مردم ایران به کار می برند. این ادعا طبیعتا اوج عوامفریبی و نادانی سیاسی و علمی آنها بود. حال این اپوزیسیونِ همه رنگ حتی حاضر نیست گذشته خود را در این عرصه مورد بررسی انتقادی قرار دهد و به اعضایش و به مردم ایران توضیح دهد که با چه نیت و بر چه اساسی چنین ادعاهای بزرگی می کرده است.
برخورد به مسئله استفاده از انرژی هسته ای ایران باید به صورت امری مستقل و به عنوان نکته ای اساسی در برنامه سازمانهای سیاسی ایران تبلور یابد. هر ایرانی که برنامه این سازمانها را می خواند باید بداند که این سازمانها بعد از کسب قدرت سیاسی در زمینه تامین انرژی و آینده آن در ایران چه سیاستی را خودشان به طور مستقل در نظر دارند. کسی که خودش برنامه ندارد، نمی داند چه می خواهد و چه می گوید و سردرگم است، طبیعتا نمی تواند از حد غر زدن و موضعگیری های بی معنا و تخیلی تجاوز کند. طبیعتا حق ندارد در مورد برنامه هسته ای ایران به اظهار نظر بپردازد. امپریالیسم آمریکا تائید کرده است که ایران بمب اتمی ندارد و این را نه تنها 9 سازمان جاسوسی آمریکا تائید کرده اند، بلکه در رابطه با کنفرانس لوزان و وین خود آقای جان کری نیز بر زبان آورد. حال آن سازمانهای اپوزیسیون که محل "اختفای" بمبهای اتمی ایران را می دانستند و در مطبوعات و تبلیغاتشان جار می زدند، آن سازمانهای استعمار زده اپوزیسیون که مخالف بنای نیروگاه هسته ای بوشهر و نگران از تولید تفاله های اتمی بودند، آن سازمانهای اپوزیسیون که خواهان تعطیل فعالیتهای هسته ای ایران به بهانه حادثه چرنوبیل بودند و حتی ترور دانشمندان هسته ای ایران را در کتمان تروریسم اسرائیل به گردن خود جمهوری اسلامی انداختند،  باید جرات داشته باشند به میدان آمده و سخنان آقای جان کری را تکذیب کنند در غیر این صورت ثابت کرده اند سیاست هسته ای آنها در خدمت اهداف امپریالیستی- صهیونیستی بوده است. این اپوزیسیون ایرانی که خودش برنامه ندارد و هر روز با یک ساز امپریالیستی آگاهانه و یا ناآگاهانه می رقصد، حق اظهار نظر هم ندارد.
خواننده با جُنگی از تناقضات در موضعگیری این اپوزیسیون روبرو می شود. کسی که از ابتداء مخالف دستیابی به فنآوری هسته ای ایرانی ها بوده است، کسی که از ابتداء مخالف استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای در ایران بوده است، کسی که از ابتداء درگیری های دولت ایران با آمریکا آنرا تنها بازی سیاسی و جنگ زرگری جا می زده است، کسی که پرداخت هزینه استقلال را گران ارزیابی می کند، حال باید از نتیجه این مذاکرات مسرور باشد که به تصورات این اپوزیسیون تحقق بخشیده است. چنین اپوزیسیونی زبان انتقادش باید بسته باشد و زبان تعریف و تمجیدش باز. روشن است که چنین اپوزیسیون آشفته فکر و پرگو و بی دورنمائی را کسی جدی نمی گیرد و خود آنها هم به این امر واقفند. برخورد انتقادی به توافقنامه وین نمی تواند از موضع اسرائیل و عربستان سعودی و عمال ایرانی ها صورت پذیرد. انتقادی که از زاویه نفی این دانش باشد، انتقادی که استفاده از انرژی هسته ای را برای آمریکا، آلمان، ژاپن، فرانسه، انگلستان، روسیه و اسرائیل به رسمیت بشناسد و فقط آنرا برای ایران به بهانه حکومت جمهوری اسلامی تحریم کند، این انتقاد پشیزی ارزش ندارد و در خدمت دشمنان بشریت است. انتقاد به توافقنامه وین تنها می تواند از موضع حمایت از سیاست استفاده از انرژی هسته ای صورت پذیرد و بر حق مسلم ایران در استفاده از آن پافشاری کند و نه اینکه بر سر لزوم و یا عدم لزوم آن، آنهم فقط برای ایران. انتقاد به توافقنامه وین باید از این منظر مورد بررسی قرار گیرد که تا به چه حد منافع ایران تامین شده و تا چه حدودی رژیم جمهوری اسلامی به "نرمش انقلابی" دست زده و از حقوق ایران در مقابل زورگوئی امپریالیستها چشم پوشیده است. این نوع برخورد است که جبهه منتقدان به توافقنامه وین را از هم جدا کرده میان اسرائیل، عربستان سعودی، ترکیه، امارات متحده عربی، اپوزیسیون خود فروخته یا سردرگم ایران و نیروهای انقلابی و ضد امپریالیسم و ضد صهیونیسم و ارتجاع ایران وجه تمایز روشنی برای حال و آینده می کشد.
 
برخورد جبهه امپریالیسم، صهیونیسم، اپوزیسیون خود فروخته ایران به فنآوری هسته ای و برخورد جبهه نیروهای انقلابی
 
کسانی که تاریخ فعالیتهای ایران برای دست یابی به دانش هسته ای را که حق مسلم مردم ایران و جهان است پیگیری کرده اند واقفند که این فعالیت با پستی و بلندی های فراوانی روبرو بوده است. امپریالیستها و در راسشان امپریالیسم آمریکا، آلمان و فرانسه در دست یابی ایران به دانش هسته ای و بنای نیروگاه هسته ای اخلال کردند، سرمایه ایران در شرکت یورودیف در فرانسه را بالا کشیدند، در همکاری ایران و آرژانتین، ایران و اوکرائین، ایران و زیمنس خرابکاری نمودند، با نقض قراردادهای هسته ای با آلمان و ممانعت از انعقاد قرار داد با ژاپن از هیچ دشمنی با ایران خودداری نکردند، از دادن اورانیوم غنی شده 20 درصدی برای مصارف پژوهشی و پزشکی دانشگاه تهران سر باز زدند، از تحصیل دانشجویان ایرانی در رشته های فیزیک هسته ای در دانشگاههای اروپا جلوگیری نمودند. دانشمندان هسته ای ایران را با دست عمال خود فروخته ایرانی و اسرائیلی خود با همکاری جمهوری آذربایجان ترور نمودند، به روسیه فشار آوردند که از همکاری با ایران برای بنای نیروگاه اتمی سر باز زند و یا در کار آن اخلال کند و تا می تواند از ایران اخاذی نماید و تکمیل نیروگاه را به درازا بکشاند. آنها با تحویل میله های سوخت اورانیوم ایران به روسیه مخالفت نمودند، آنها با کِرم بدافزار رایانه ای(استاکس نت) که مخرب و خطرناک بود و می توانست به انفجار تاسیسات هسته ای ایران منجر شود به یاری آلمان، اسرائیل، آمریکا به تاسیسات ایران حمله کردند و بخشی از چرخه های سوخت اورانیوم را منهدم ساختند. آنها هر بار تنها زمانی به خواستهای ایران تن در دادند که دیگر امکان عدم پذیرش برای آنها مقدور نبود. وقتی دانشمندان ایرانی به دانش غنی سازی دست پیدا کردند و غنی سازی اورانیوم را از 5/3 درصد به 5 در صد رساندند و آنرا تا 20 درصد ارتقاء دادند و میله های سوخت را خودشان تولید کردند، دیگر برای امپریالیسم و صهیونیسم مقدور نبود که این دانش کسب شده را از نسل آینده ایران بگیرند. حتی ترور دانشمندان ایران نیز نمی توانست این آرزوی امپریالیسم و صهیونیسم را برآورده سازد. امپریالیسم تنها در تحت این شرایط به این واقعیات تن در داد تا همین حداقل را برای ایران به رسمیت بشناسد. دشمنان مردم ایران از هیچ کوششی برای ممانعت از دستیابی دانشمندان ایران به فنآوری هسته ای غفلت نکردند، ولی در این عرصه شکست خوردند و مجبورند روشهای تخریبی خویش را تغییر دهند. خوشخیال نباشیم و فراموش نکنیم که امپریالیستها هرگز به این پیشرفتهای ایران تن در نخواهند داد و در آن در آینده نیز تخریب می کنند. طبیعتا عقب نشینی موقت امپریالیستها در قبول یک حداقل فعالیت هسته ای و سیاست مخرب در جلوگیری از دستیابی دانشمندان میهن ما به دانشهای پیشرفته بشری مخارج زیادی را به میهن ما تحمیل کرد. مسئولیت روشن هزینه عظیمی که به گردن مردم ایران افتاده است و در آینده در مورد هر پیشرفت دیگر ایران خواهد افتاد به گردن مستقیم امپریالیسم و صهیونیسم و مبلغان ایرانی آنها است. کشوری شایسته استقلال است که حاضر باشد بهای لازم برای آن را پرداخت کند و تسلیم زروگویان و چپاولگران جهانی نگردد. تسلیم در مقابل امپریالیسم تنها محدود به یک عرصه نمی ماند و به سایر عرصه های دیگر نیز سرایت می کند. فراموش نکنیم که امپریالیستها هرگز به ملی شدن صنعت نفت ایران در زمان دکتر محمد مصدق تن در ندادند، کشتیهای جنگی خویش را به خلیج فارس گسیل داشتند، ایران را محاصره اقتصادی کردند، از خرید نفت ایران جلو گرفتند،عمال خود فروخته ایرانی را در درون فعال ساختند تا در اداره کشور اخلال کنند، به ترور دست زنند(ترور افشار طوس)، دولت را ساقط کنند(قیام سی ام تیر 1331) و سرانجام نیز در ایران کودتا کردند. ملت ایران برای پیروزی در این عرصه بهای سنگینی را متحمل شد، ولی این بهای سنگین انگیزه و تحرکی در ایران بوجود آورد که از گرمای آن تا به امروز تمام خاور میانه بپاخاسته و نظام فرتوت استعماری را مورد ضربه شدید قرار داده است و غرور و هویتی به ما ایرانی ها داده است که تا به امروز زنده ایم و می رزمیم. حزب کار ایران(توفان) از حق مسلم ایران در دستیابی به فنآوری هسته ای دفاع می کند و دسیسه های دشمنان ایران بر ضد پیشرفت و ترقی ایران را محکوم می نماید. حزب ما این حق مسلم را مربوط به ایران، به مردم ایران، به نسل آینده ایران و نه به حکومت میرنده و موقت جمهوری اسلامی در مقیاس تاریخی می نگرد. رژیمها می آیند و می روند، ایران است که باقی می ماند، دستآوردهای بشری و دانش هسته ای است که در ایران به نیروی مادی بدل شده و کسی دیگر نمی تواند آنرا از مردم ایران بگیرد. حزب کار ایران(توفان) دستیابی به فنآوری هسته ای را همانگونه که علوم امروز می گویند یکی از بزرگترین دستآوردهای بشر می داند و معتقد است که بدون این صنعت تحول و پیشرفت بشریت تا به این سطح مقدور نبود و در آینده نیز نخواهد بود. تلاش همه ممالک صنعتی برای دستیابی به این فن، گواه این واقعیت است. کسانی که درمیان اپوزیسیون در دشمنی با مردم ایران و نه آنطور که جلوه می دهند با جمهوری اسلامی حتی دانش هسته ای را پیش پا افتاده و بی ارزش جلوه می دهند تا برای بی منطقی و جهالت سیاسی خود توجیه "مردم پسند" بیایند، فقط درجه ناتوانی فکری و خصومت ورزی کور خود را به نمایش می گذارند و در عمل به اسرائیل و عربستان سعودی خدمت می کنند. در مبارزه برای دستیابی به علم و فنآوری دو جبهه بیشتر وجود ندارد و در مورد حق مسلم ایران در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای نیز این حکم صادق است. این دو جبهه جبهه نوکران استعمار، امپریالیسم و صهیونیسم در یک طرف و جبهه همه خلقهای و ممالک جهان است که از حقوق قانونی خویش در جهان به دفاع برخاسته اند.
 
مذاکره از موضع ضعف
 
دولت جمهوری سرمایه داری اسلامی در شرایطی تن به مذاکره داده است که در موضع ضعف قرار دارد. این تکرار تاریخ معاصر ایران است که خمینی جام زهر شوکران را سر کشید و نصف آنرا برای سایر رهبران جمهوری اسلامی در ته پیاله زهر به ارث گذارد تا آنها نیز آنرا با "نرمش انقلابی" در مذاکره با آمریکا تا ته سر بکشند. شیطان بزرگ بیکباره به فرشته نجات بدل شد. این رژیم همه تک خالهای برنده خویش را در عرصه ایران و جهان از دست داده و تنها برای حفظ و بقاء خودش بر سر مصالح ملی ایران به سازش تاسف آوری دست زده است. رژیم جمهوری اسلامی زمانی به پای میز مذاکره رفت که نفوذش از نظر سیاسی و نظامی در سوریه، لبنان، فلسطین، عراق، افغانستان، یمن و... به شدت کاهش یافته بود و یا به حداقل رسیده بود، همین وضعیت را رژیم جمهوری سرمایه داری اسلامی در عرصه دیپلماتیک و جهانی در کشورهای آمریکای لاتین بدست آورده است.
همه ارتجاع منطقه به رهبری ترکیه، عربستان سعودی و اسرائیل بر ضد ایران متحد شده و به تحریکات در مرزهای شرقی و غربی ایران به ویژه در میان ناسیونال شونیستها و تجزیه طلبان ایرانی و اپوزیسیون خود فروخته ایران مشغولند و در تعرضات مرزی به ایران صد ها تن از مرزبانان، سربازان و نیروهای نظامی ایران را به قتل رسانده اند. انحصار تبلیغات ضد ایرانی در دست عوامل اسرائیل است که توسط عمال فارسی زبان خویش از جمله آقای مَنشه امیر عامل موساد در نشریات و سایتهای اپوزیسیون خود فروخته ایران قلم زده و قدرت تبلیغاتی آنها را هماهنگ و متمرکز و با برنامه می کند. نفوذ تبلیغاتی ایران را از نظر سانسور و نظارت ماهواره ای به حداقل رسانده اند.
محاصره غیر قانونی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و بویژه مالی ایران، بنیه اقتصادی و مالی رژیم جمهوری اسلامی را به شدت به زیر ضربه گرفته است و آنها را مجبور ساخته که بار این بحران خانمان برانداز را بردوش مردم ایران و بویژه طبقات تحت ستم و اقشار تحتانی جامعه بیفکنند. خانواده های رانت خوار و همدست رژیم و دزدان دریائی که در خشکی ایران به غارت منابع ملی ایران مشغولند و میلیاردها ارزهای خارجی را برای رهبران جمهوری اسلامی به بانکهای خارج منتقل می کنند، از فشار این تحریمات مصون هستند. این وضعیت و تحریمات ضد بشری، که گرانی و بیکاری و فقر را به همراه دارد موجی از نارضائی اجتماعی در داخل ایران فراهم می کند که پایگاه رژیم را در میان مردم تضعیف کرده و ناچارشان می نماید که تنها به همان قشر اقلیت حاکم و بهرهمند از مزایای حاکمیت جمهوری اسلامی تکیه کنند و از مبارزه و مقاومت مردم کشورشان بشدت به هراسند و در نتیجه با سرکوب و خفقان و به بند کشیدن منتقدان به ادامه سلطه حکومتشان اقدام کنند. رژیم جمهوری اسلامی در پی نجات حاکمیت خودش است و به همین جهت حفظ استقلال و منافع ملی ایران برایش نقش اساسی را بازی نمی کند.
این عوامل از دیده کسی پنهان نمی مانند به ویژه از دیدگاه امپریالیستها و در راسشان امپریالیسم آمریکا که خود یکی از عوامل فعال ایجاد چنین وضعیتی است و از نظر اطلاعاتی توسط سازمانهای جاسوسی الکترونیکی خویش تا تاریکترین زوایای این رژیم اسلامی را برای خویش روشن ساخته است. آنها واقفند که کدام یک از سران رژیم چه مقدار پول دزدیده و در بانکهای خارج ذخیره کرده اند. آنها می دانند که خرج تحصیل پسر آقای سید عطاﷲ مهاجرانی- معاون پارلمانی نخست وزیر در دوران آقای میر حسین موسوی، معاون پارلمانی رئیس جمهور در زمان آقای هاشمی رفسنجانی، عضو شورای سیاستگذاری صدا و سیما و همچنین وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دورهٔ اول ریاست‌ جمهوری آقای محمد خاتمی- را عربستان سعودی می دهد. پس اهرمهای فشار فراوانی برای به تسلیم واداشتن عوامل حاکمیت و جاسوسی برای آمریکا در ایران در دست امپریالیسم آمریکاست.
امپریالیسم آمریکا  با ایجاد پایگاههای نظامی در اطراف ایران و تحریکات مرزی در آبهای خلیج فارس و ارسال هواپیماهای بی سرنشین برای جاسوسی بر روی ایران از هیچ تحریک و خرابکاری درمرزهای ایران خودداری نمی کند.
علم کردن گروه تروریستی داعش بیاری ناتو تنها برای مبارزه با نفوذایران و تحقق سیاستهای راهبردی نظم نوین در منطقه است. این گروه تا دندان مسلح توسط ناتو از نظر تسلیحاتی و انسانی تقویت می شود. امپریالیسم برای فشار به ایران به بازی با تروریسم مشغول است.
رژیم جمهوری اسلامی ایران در تحت چنین وضعیتی و رشد نارضایی عمومی به مذاکره با آمریکا تن در داده است و نتایج چنین مذاکره ای از همان بدو امر هسته شکست خویش را در درون دارد.
 
پذیرش اصل نقض حاکمیت ملی
  
جمهوری سرمایه داری اسلامی از همان بدو امر به درستی مطرح می کرد که غنی سازی اورانیوم حق مسلم مردم ایران است. در همان زمان گفته می شد که ما باید به فنآوری هسته ای در دنیای امروز دست یابیم و این مرحله ای از تکامل و تحول ملتهاست برای آنکه ملتها عقب ماندگی خویش را از قافله تمدن جبران کنند. این حق مسلم مردم ایران در پیمان منع گسترش سلاحهای اتمی که ایران یکی از امضاء کنندگان آن است در چارچوب حق همه ملل امضاء کننده این قرارداد درج شده است. تحقق این حق و استفاده از آن برای ساختن نیروگاههای هسته ای و دستیابی به فنآوری و دانش هسته ای باید مورد حمایت آژانس بین المللی انرژی هسته ای قرار گرفته و از این حقوق ایران دفاع نموده و برای تحقق آن به ایران یاری رساند. این آژانس باید اجرای مفاد مندرج در این پیمان را در همه جهان برای اعضایش مورد بررسی و نظارت و بازرسی قرار دهد. آژانس بین المللی انرژی هسته ای نه تنها در مورد ایران بر خلاف نص صریح این پیمان عمل کرده و از یاری به ایران سر باز زده است و نام دانشمندان هسته ای ایران را برای ترور به بیرون درز داده است، بلکه از نظارت بر توانائی های هسته ای کشورهای سران 5+1 نیز سر باز می زند و تلاش نیز ندارد تا به فشار بر اسرائیل دست زده و خواهان بررسی زرادخانه هسته ای یک کشور اشغالگر و متجاوز و خطرناک برای صلح جهان و جامعه بشری بگردد. آژانس بین المللی هسته ای همچون دست دراز شده امپریالیسم آمریکا عمل می کند و نافی حقوق مسلم ایران در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای است. هر کشوری که عضو پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای است حق دارد بدون اما و اگر و بدون تحمل فشار از خارج و شرط و شروط حتی با یاری آژانس بین المللی انرژی هسته ای از این حق مسلم خود بهره برداری کند و نیازی به اجازه و یا توافقنامه جداگانه ای بجز آنچه امضاء کرده است ندارد. ولی امپریالیستها برای ایران قاعده خاصی تراشیده اند. ایران تنها کشور جهان است که باید تنها با اجازه سران 5+1 و رضایت صهیونیسم از حق مسلم خویش آنهم به طور موقت، نامعلوم، نامشخص، بی دورنما، ناپیگیر، بی اراده و... استفاده کند و یا حتی نکند. نفس تن دادن به مذاکره ای بر سر یک اصل بدیهی که جزء حقوق ایران است، خود نشانه ضعف و تسلیم از همان بدو امر می باشد. به عنوان نمونه اگر خراسان بخش از خاک ایران است و ایران باید از تمامیت ارضی خویش دفاع کند، دولت ایران حق ندارد بر سر این اصل بدیهی و اساسی با دولت مثلا افغانستان یا ترکمنستان به بحث و تبادل نظر بنشیند و بر سر این تعلق تاریخی و فرهنگی و... چک و چانه بزند و اساس مسئله را مورد تردید و قابل بحث ارزیابی کند. رژیم جمهوری اسلامی به جای مذاکره با آژانس بین المللی انرژی هسته ای که طرف مذاکره کننده ایران با پذیرش حق بی بروبرگرد ایران است، با سران 6 کشور که گویا اربابان جهان هستند و باید برای مردم جهان تصمیم بگیرند به مذاکره نشسته و به توافقاتی به ضرر ایران رسیده است. 6 کشور در جهان بر موجودیت سازمان ملل متحد و مجمع عمومی آن خط بطلان کشیده و خود را مالک جهان و سگ پاسبان جهان معرفی می کنند و رژیم جمهوری اسلامی به زیر این اصل من در آوردی و خفت آور برای همه ممالک جهان به ویژه ممالک "غیر متعهد" صحه گذارده است. جهانی را تصور بکنید که با زور و فشار و تهدید به تجاوز نظامی و گرسنگی دادن وضعیتی پدید آید که مشتی غارتگر بر همه مردم جهان حکومت کنند. اصل به زیر پرسش بردن حقوق ایران و با دیده تردید نگریستن به آن از جانب رژیم جمهوری اسلامی، به جای مقاومت و بسیج مردم ایران و به رسمیت شناختن حقوق دموکراتیک و خواسته های عدالتجویانه آنها، خود هسته شکست و تسلیم را در بطن خویش نهفته  دارد. اساس این نشست نه بر سر تکیه بر حق مسلم مردم ایران و جهان، بلکه بر شرایط تسلیم و درجه خفتی است که هر حکومتی  با توجه به توانش به آن تن در می دهد.
 
توافق دو طرفه یا تحمیل یکطرفه
   
توافقنامه به خودی خود حتما لازم نیست حقیرانه و خفتبار باشد. در جهان ما هزاران توافقنامه میان کشورها و گروه ها و... بوجود آمده و بازهم بوجود خواهد آمد که می تواند بسیار راه گشا و برای طرفین بهرهمندی داشته باشد. توافقنامه همانطور که از نامش پیداست چنانچه تحمیل نامه  و اسارتنامه و سند تسلیم نباشد، باید بر اساس توافق داوطلبانه و رضایتمندانه دو طرف به نتیجه رسیده و مورد احترام طرفین باشد و مهم آن است که طرفین هر دو از آن سود ببرند و برای هر دو طرف مفید فایده باشد. توافقنامه یکطرفه وجود ندارد. در عرف جهانی به این گونه توافقنامه های یکطرفه، تسلیم نامه می گویند.
این توضیح از آن جهت لازم است که آقای اوباما از همان بدو امر آب پاکی به روی دستان کسانی می ریزد که با شیرین زبانی قصد دارند این سند یکجانبه را توافق دو طرف و پیروزی ایران جلوه دهند. آقای اوباما به صراحت در بازتاب ماهیت این سند بیان کرد که: "بنابراین این توافق بر اساس اعتماد نیست بلکه بر اساس راستی آزمائی بی سابقه است". این "توافقنامه" بر اساس بی اعتمادی به ایران و برای بازرسی ایران تنظیم شده است. امضاء این سند از جانب ایران و بازرسی آژانس بین المللی هسته ای به عنوان دست دراز شده امپریالیسم آمریکا، تنها برای نظارت و بازرسی ایران است و نه اینکه قرار است "حقوق مسلم" عقب افتاده ایران با بهره مقتضی با عرض معذرت پرداخت شود. سندی که از جانب یک طرف برای بازرسی و پائیدن طرف دیگر تهیه و تنظیم شود، مسلما نمی تواند سند مورد توافق هر دو طرف باشد، مگر اینکه بپذیریم که رژیم جمهوری اسلامی پذیرفته است که دارای کوچکترین حقی نبوده و با اعمالش و با تخطی از حقوق بین الملل موجبات بی اعتمادی جهانی را فراهم آورده و حالا باید از اینکه دنیا را به لب پرتگاه جنگ کشانده است مورد مواخذه قرار گرفته و تاوان پس دهد و ننگ بازرسی و اسارت را بپذیرد. اوباما در بیان ماهیت این سند و امضاء آن مدعی شد: امضاء این سند "جهان را امن تر" کرده است. تو گوئی اگر ایرانی که گویا دنیا را به لب پرتگاه خطر جنگ کشانده است، این سند را امضاء نمی کرد دنیای امپریالیستی در امن و امان قرار داشت، امنیت آن از بین نمی رفت و خطر جنگ دنیا را تهدید نمی کرد. تو گوئی این ریگان ها، جرج بوش ها و اوباماها نبودند که دنیا را به جنگ و آشوب کشانده اند.
شما وقتی سند را مطالعه می کنید، روح آن را درمی یابید. روح این سند در آن است که به امپریالیسم آمریکا این امکان را می دهد که با هزاران بند و اهرم مرئی و نامرئی ایران را تحت نظر و بازرسی و مهار خود داشته باشد. همه چیز سند موقتی و به رضا رغبت امپریالیسم آمریکا مربوط می شود. آنها سند را با روحی تنظیم کرده اند که دستشان را در هر مورد و بر اساس هر تفسیری که خود تشخیص دادند باز بگذارند. زیر پای ایران خالی است و آمریکا از بالا به ایران نگاه می کند و اوامر و دستورات خود را به اجراء می گذارد. شیشه عمر ایران در دست امپریالیستهاست. اوباما به طور روشن و صریح اشاره کرد: "با این توافق به تمام زنجیره هسته‌ای ایران دسترسی داریم و روند راستی آزمایی در این توافق جامع و دقیق است.".
 
اختراع آئین نامه جدید جهانی
 
 یکی دیگر از زورگوئی های امپریالیسم آمریکا که آنرا به همه امپریالیستهای دیگر و به همه مردم جهان تحمیل کرده است و نقش قوه مقننه جهانی را بازی می کند، دادن جنبه خودکار و فعال شدن قطعنامه های جهانی به صورت خود بخودی و بدون اتخاذ رای و یا رای مجدد است. در شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه هائی غیر قانونی بر ضد ایران و نقض حقوق مسلم مردم ایران در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای به تصویب رسیده است. آژانس بین المللی انرژی هسته ای که دست دراز شده آمریکاست با اعمال نفوذ آمریکا و اسرائیل، پرونده فنی هسته ای ایران را با ارجاع به شورای امنیت سازمان ملل متحد، به امری سیاسی در عرصه جهانی بدل کرده است. آنها به یاری امپریالیسم رسانه ای صهیونیسم جهانی و همدستی اپوزیسیون خودفروخته ایران، از بمبهای اتمی موهومی ایران سخن می راندند تا افکار عمومی مردم جهان را برای پرده پوشی اعمال غیر قانونی خویش و محکومیت ایران جلب کرده و بر این اقدامات تروریستی سرپوش بگذارند. در این شورای "امنیت"، با همدستی امپریالیسم روسیه و چین قطعنامه هائی غیر قانونی بر ضد ایران به تصویب رسیدند. تا کنون وضع به این منوال بود که با رفع دلایلی که موجبات تصویب چنین قطعنامه هائی را فراهم آورده بود، بی اعتباری آتی این قطعنامه اعلام می گشت و تبعات عملی آن که ناظر بر این قطعنامه بود مرتفع می شد. به سخن دیگر رفع تحریمهای غیر قانونی علیه ایران باید محصول این توافقنامه اخیر هسته ای در وین می بود. ولی آقای اوباما مدعی است که بطلان قطعنامه به هیچوجه مطرح نیست. این قعنامه در واقع "تعلیق" می شود و باید مانند شمشیر دموکلس بر بالای سر ایران نوسان کند. اینکه چه موقع فرود می آید به اراده امپریالیسم آمریکا بستگی دارد. آقای اوباما با این کارش حتی اختیارات سایر اعضاء دارای حق وتو را در این شورای "امنیت" از بین برده است. از این ببعد قطعنامه هائی وجود دارند که در آتیه اجرا، تعلیق و یا عدم اجرایشان تنها به اراده امپریالیسم آمریکا بستگی داشته و به رای تائیدی و یا رد سایر اعضای شورای امنیت بستگی ندارند. آقای اوباما یک بدعت جدید در شورای امنیت سازمان ملل متحد به بهانه "ترس" از ایران خلق کرده است و مدعی است چنانچه ایران به نقض مفاد موافقتنامه بپردازد، این قطعنامه ها فورا فعال شده و به وظیفه خود بدون طرح مجدد در شورای امنیت از ترس وتوی روسیه یا چین عمل می کند. اینکه چه کسی تشخیص می دهد مفاد این توافقنامه نقض شده است، طبیعتا به عهده جاسوسان آمریکاست. زیرا تصور سفیهانه ایست اگر کسی مدعی شود، ایران به نقض مفاد توافقنامه از جانب خودش "اعتراف" می کند. از این ببعد قطعنامه های شورای امنیت ماهیت ابدی دارند، خود بخود فعال شده و یا منفعل می گردند. از این ببعد درجه فعال بودن یک قطعنامه را اراده سیاسی امپریالیسم تعیین می کند. این اختراع جدید این خاصیت را دارد که ایران نمی تواند گریبانش را از دست تروریسم امپریالیستی رها کند. ایران زیرپای حقوقی محکمی ندارد و همیشه در وضعیت پا در هوا به سر می برد. هر روز می شود جو سیاسی را عوض کرده و فریادهای جنگ طلبانه سر داد. اگر پرونده تجاوز به ایران بنا بر مصلحت روز و ناتوانی انجام آن به داخل کشوی آقای اوباما رفته است، فردا ممکن است با تغییر اوضاع سیاسی و بازی های جدید مجددا به روی میز بیاید. در واقع توافقنامه با ایران توافقی پا در هوا و بدون پشتوانه بوده و به هوا و هوس مصالح سیاسی امپریالیسم آمریکا بستگی دارد. همین اظهار نظر آقای اوباما نشانه بی اعتباری این توافقنامه و گویای خفتی است که تیم مذاکره کننده پذیرفته است. تیم مذاکره کننده از تحقق کامل حقوق مسلم ایران به امید سخنان واهی و بی اعتبار و باد هوای آقای اوباما عقب نشینی کرده است.
 
 
 
جاسوسی امپریالیسم و صهیونیسم در ایران و پذیرش تحقیر مردم ایران
 
واقعیت این است که ایران حقیرانه پروتکل الحاقی را در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی و با مدیریت همین آقای روحانی نخست وزیر کنونی پذیرفته بود، ولی این پروتکل الحاقی هرگز به تصویب مجلس فرمایشی ایران نرسیده بود. ولی حالا همان پروتکل الحاقی را که تنها ایران امضاء کرده و خود سران 5+1 از امضایش برای بازرسی ممالک و تاسیسات هسته ای شان امتناع می کنند، می خواهند به تصویب مجلس ایران برسانند. نمایندگان "صالحِ" منتخب شورای نگهبان مسلما قدرت مخالفت با این تسلیم نامه را ندارند. به ویژه آنکه از هم اکنون با یاری بخشی از حاکمیت و یاران آمریکائیش در جامعه، بوی دلارهای سرمایه گذاریهای نئولیبرالی آمریکائی و حذف یارانه های دولتی در ایران به مشام می رسد و یک پایگاه نازک اجتماعی مناسب برای این خیانت ملی نیز فراهم شده است.
تصویب این پروتکل تسلیم طلبانه الحاقی به قدری شرم آور بود که ولی فقیه آقای علی خامنه ای در نطق انتقادی خویش نسبت به توافقنامه لوزانچای به صراحت اعلام کرد که هرگز به مفاد مربوط به حضور سرزده و بازرسی تاسیسات نظامی ایران از جانب بازرسان آژانس بین المللی هسته ای تن در نمی دهد. متعاقب سخنان وی رهبران سپاه پاسداران نیز به دولت تاختند که مانع ورود این هیاتهای جاسوسی به تاسیسات نظامی ایران می گردند. این اظهار نظرات این امید را در دل زنده می کرد که دولت ایران علیرغم امضای پروتکل الحاقی و تصویب آن قصد ندارد اختیارات بی حد و حصر به بازرسان آژانس بین المللی هسته ای برای نظارت و بررسی بدهد و می خواهد بازرسی آنها را به همان حدی که در پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای منظور شده است، محدود کند. در سند اخیر که بعد از بحثهای فراوان با مخالفت ایران سرانجام به تصویب رسیده است شکل سیاستِ بازرسی تا حدودی تغییر کرده است. در این سند بر خلاف سند قبلی از تاسیسات نظامی ایران سخن به میان نمی رود، بلکه تاسیسات ایران به تاسیسات هسته ای و تاسیسات غیر هسته ای(بخوانید نظامی-توفان) تقسیم شده اند. بازرسان آژانس به هر صورت از این حق بی حد و حصر برخوردارند که بدون خبر به بازرسی تاسیسات هسته ای ایران بپردازند و نیازی به کسب اجازه از دولت ایران ندارند. ولی در مورد تاسیسات غیر هسته ای که منظورشان حتما تاسیسات و مراکز گاوداری یا مرغداری نیست، باید دلایلی مبنی بر مظنون بودن این تاسیسات ارائه دهند تا بتوانند از این تاسیسات بازدید به عمل آورند. به این ترتیب جای عبارت تاسیسات نظامی ایران را با مراکز مورد "ظن" تغییر داده اند تا به قول خودشان اختیارات بازرسان اجنبی را محدود کرده و آن را فقط به اماکن "مظنون" محدود نمایند. با این شگرد جدید همان اختیاراتی را که ظاهرا رهبر به علت مخالفت مردمی مورد اعتراض قرار داده بود، به نحو دیگری با ایجاد موانع و امکان تنفس کوتاه پذیرفته اند. اینکه کدام محل به دلایلی مورد"ظن" قرار دارد ربطی به توافق طرفین ندارد. کافی است تا بازرسان آژانس چنین ادعائی را مطرح کنند تا از همه حقوق جاسوسی بی حد و حصر برخوردار باشند، زیرا نا گفته روشن است که رژیم جمهوری اسلامی به هیچکدام از تاسیسات غیر هسته ای خویش "مظنون" نیست و این آژانس بین المللی انرژی هسته ای است که می تواند به تاسیسات ایران مشکوک شده و خواهان بازرسی آن شود. روشن است که "مظنون" بودن فقط حقی است که به بازرسان جاسوس بیگانه تفویض شده است. تصورش هم نمی رود که دولت ایران به تاسیسات خودش "مظنون" باشد. در این میان این نکته ناروشن می ماند که دولت ایران نیز باید با ادعاهای بازرسان آژانس مبنی بر مشکوک بودن تاسیسات معینی در ایران  و مدارک ارائه شده از جانب آنان موافقت کند و یا خیر. آنوقت این پرسش مطرح است که در صورت مخالفت بازرسی تاسیسات نظامی ایران از طرف جاسوسان آژانس چه عواقبی بر آن مرتب است. در اینجا باید به سخنان آقای اوباما فکر کرد که با همان بندهای نامرئی اوامر مربوطه را بر اساس بی اعتمادی به ایران صادر می کند. می بینیم که  دست آمریکا در این زمینه بسیار باز است.
 
عقب نشینی در عرصه آموزش فنآوری و تکامل صنایع
 
در اصل سند به عقب نشینی های ایران در فعالیتهای هسته ای و محدودیتهادی که برای ایران قایل شده اند اشاره رفته است. اوباما در توضیح این توافقات گفته است: "به توافقی دست پیدا کردیم که مانع دست یابی ایران به سلاح هسته‌ای می شود." و در پاسخ به کسانی که در آمریکا با فشار لابی صهیونیستی از موضع ویرانی ایران و نابودی ایرانی به نفی این توافقنامه دست زده اند می آورد: "اگر گمان می کنید ایالات متحده، انگلیس، فرانسه، روسیه، چین و شماری از بهترین دانشمندان هسته ای جهان با این نظر موافق هستند، آن زمان حق با شما است.". در این اعترافِ اوباما به یک نکته اساسی اشاره شده است و آن اینکه دانشمندان برجسته قدرتهای وتو در جهان همگی بر آن هستند که چنان رشته های بازرسی و نظارت در دست آمریکا تنیده شده است که ایران نمی تواند از حد آن خارج شود و به طور مستقل از حقوق خود برخوردار باشد. نمی توان در برخورد به یک موافقتنامه که بخش بزرگی از آن کارشناسانه و مبتنی بر داشتن دانش عمیق هسته ای و صنعتی است، غیر مسئولانه برخورد کرد. برای این کار باید تمام 100 صفحه توافقنامه همراه با ضمایم آنرا در جزئیاتش از نظر فنی مورد بررسی قرار داد که تنها از عهده کارشناسان برجسته هسته ای ممالک که احاطه کامل بر این مسئله دارند ممکن است. شاید در بحثهای کارشناسانه در ایران و در جهان بشود به پاره ای از مضرات آن پی برد و به همین جهت برای حزب ما روشن نیست که محدود کردن تعداد چرخه های سوخت و آنهم به نوع کهنه آن در طی ده ها سال آینده با توجه به سرعت سرسام رشد فنآوری مدرن در دوران کنونی چه نتایج فاجعه باری در ده یا 15 سال آینده ببار خواهد آورد؟ برای حزب ما روشن نیست که تعمیرات این چرخه های سوخت تا به چه حد عملی و مقرون به صرفه است؟ برای ما روشن نیست که از کار انداختن چرخه های سوخت مدرن به مدت طولانی استفاده مجدد از آنها را از نظر فنی ممکن می سازد یا خیر؟ برای ما روشن نیست ایران از حق نوسازی، جایگزینی این چرخه های سوخت برخوردار بوده و طول عمر فنی آنها چه مقدار می باشد؟ برای ما روشن نیست عدم استفاده از تاسیسات اراک و تعطیل بخشهائی از آن چه عواقب فنی و اقتصادی برای کشور ما ایران دارد بویژه آنکه مسئولان رژیم مطالبی عنوان می کنند که با اظهارات آژانس بین المللی انرژی هسته ای در تناقض روشن است و... معلوم نیست که ایران مجاز به تولید آّب سنگین و آب سبک برای فروش در بازارهای جهانی است و یا برای این تجارت ممنوعیت وجود دارد؟ تعطیل تولید پلوتونیوم به این بهانه که خطر ساختن بمب اتمی را افزایش می دهد مانند آن می ماند که پژوهش و هر گونه تولید و تحصیل در عرصه هسته ای را به این بهانه که می تواند به ساختن بمب اتمی منجر شود ممنوع کنیم. پلوتونیوم تنها برای ساختن بمب اتمی نیست مصارف فراوان دیگری نیز دارد که ایران از استفاده از آن به زور محروم شده است. نظایر چنین مسایلی بسیار وجود دارند که عواقب فنی و علمی و خسارت اقتصادی، فنی، علمی و ملی آن بهیچوجه روشن نیستند. در کشوری که خفقان حاکم است و مخالفت مردم با عواقب این موافقنامه و خسارات ناشی از آن به منافع ملی ایران تاثیری در سرنوشت این توافقنامه ندارد، طبیعتا یک اظهار نظر روشن و کارشناسانه غیر مقدور است. برای ما روشن نیست که تکلیف کادر کارشناس و دانشمندان هسته ای ایران چه می شود؟ آیا ایران مجبورمی گردد از سرمایه گذاری در این عرصه دست بکشد و کادر فنی خویش را تقلیل دهد و یا حتی تا حد تسلیم این دانشمندان بدست تروریستهای اسرائیلی پیش رود و بر تعطیل صنایع هسته ای ایران صحه بگذارد؟. ولی یک امر برای حزب ما روشن است و آن اینکه تمام توافقات مغایر حقوقی است که ایران در پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای دارا بوده است و این توافق حاکی از تسلیم ایران است. گردن نهادن به زورگوئی امپریالیستها بهیچوجه قابل قبول نیست. فراموش نکنیم که بعد از تعطیل و یا نیمه تعطیل تاسیسات هسته ای ایران، دانش و فنون در همه زمینه ها و همچنین در عرصه هسته ای به پیش می روند و این ایران است که عقب می ماند، فراموش نکنیم که بعد از مدتی که برای تعطیل فعالیت هسته ای ایران در نظر گرفته شده و به ایران تحمیل شده است، روز از نو و روزی از نو خواهد بود و بعد از این روشن است که امپریالیسم و صهیونیسم به ادامه فعالیت قانونی ایران در چارچوب توافقنامه منع گسترش سلاحهای هسته ای تن در نخواهد داد و به بهانه های گوناکون جلوی پیشرفت ایران را می گیرد. سفیهانه فکر کردن که به وعده های توخالی امپریالیستها می شود امید بست یا از روی نادانی سیاسی صورت می گیرد و یا اینکه این عده ریگی به کفش دارند و به مصالح ملی ایران نمی اندیشند. امپریالیسم آمریکا به علت مشکلاتی که در منطقه برایش پدید آمده به کسب زمان تنفس نیاز دارد و برای ده پانزده سال آینده برای خود زمان تنفس آفریده است و از هم اکنون در خفا در پی دسیسه های جدید است تا تمام تاسیسات هسته ای ایران را بهر نحو که در اختیار خواهد داشت نابود کند. هرگز نباید به امپریالیسم اعتماد کرد. توافقنامه با آمریکا در مسئله هسته ای دست ایران را می بندد و به مصالح ملی ما صدمه می زند. آمریکا به هیچ قراردادی پایبند نیست و همه موازین و ضوابط و پیمانهای برسمیت شناخته شده جهانی را به زیر پا می گذارد به وعده های این غارتگران چشم امید بستن خوشخیالی و تسلیم خفتبار است. رژیم جمهوری اسلامی در مورد این دورنما و عواقب علمی و فنی آتی این توافقنامه سکوت می کند و یا خودش واقعا بر نتایج فاجعه بار آن آگاه نیست و یا راه خیانت ملی را آگاهانه در پیش گرفته است.
 
ادعای رقابت اتمی در خاورمیانه
 
ادعا می شود که اگر ایران به پژوهشهای هسته ای ادامه دهد به یک رقابت تسلیحاتی در منطقه دامن می زند و همین ادعا را وسیله تبلیغاتی می سازند تا مانع شوند که ایران از حقوق قانونی خویش برخوردار شود. بخشی از اپوزیسیون ایران نیز این شبه استدلال من در آوردی را برای اثبات حقانیت خویش در نقض حقوق ایران به عاریه گرفته است.
نخست اینکه اگر امپریالیستها از رقابت هسته ای می ترسیدند و مخالف آن بودند، خودشان در درجه نخست به سمت نابودی سلاحهای هسته ای در جهان می رفتند و دنیائی بدون بمب اتمی خلق می کردند. ولی این مدعیان "صلحجو" این کار را نمی کنند، دوم اینکه جلوی اسرائیل را می گرفتند که برخلاف ایرانی که فاقد بمب اتمی است دارای 300 بمب اتمی است و اتفاقا همین توانائی اتمی می بایست موجبات اتمی شدن کشورها در منطقه را تا کنون فراهم می کرد. یعنی هم ترکیه، هم عربستان سعودی و مصر به سمت کسب بمب اتمی می رفتند، ولی ما شاهدیم که چنین امری رخ نداده است و این ممالک نه دارا بودن بمب اتمی توسط پاکستان و هندوستان و نه توسط اسرائیل را بهانه ای برای تسلیح اتمی خویش کرده اند. سوم اینکه اگر امپریالیسم آمریکا نگران رقابت تسلیحاتی اتمی در منطقه است، می تواند جلوی ترکیه، عربستان سعودی و مصر را بگیرد و مانع شود که آنها به بمب اتمی دست پیدا کنند و نه اینکه مدعی شود چون ایران به "بمب اتمی دست یافته" دیگر نباید و یا نمی توان جلوی رقابت اتمی با ترکیه و عربستان سعودی و... را گرفت. همین تناقضگوئی ها از ماهیت مکارانه امپریالیسم آمریکا پرده بر می دارد که دغدغه خاطر آنها بمب اتمی نیست، دغدغه آنها تلاش کشورها برای رهائی از زیر سلطه نفوذ آنها و کسب استقلال خویش است. برخورد به افسانه بمب اتمی ایران نیز تنها از این زاویه مطرح می شود. از این گذشته کسب دانش و فنآوری هسته ای برای ساختن بمب اتمی امری نیست که یک شبه بدست آید. دولی که به چنین کاری دست می زنند باید توانائی های فنی و مالی لازم برای نیل به این هدف را دارا باشند. حتی دولت اسرائیل با یاری فرانسه و آلمان توانست به دانش اتمی و تاسیسات آن دست یابد. این ممالک بر خلاف مفاد منع گسترش سلاحهای اتمی دانش و صنایع مربوطه را به اسرائیل منتقل کردند و برایشان بمب اتمی ساختند. همین مثال ساده که اسرائیل بر اساس تخمین کارشناسان دارای 300 بمب اتمی است و تا کنون حتی یکی از آنها را نیز آزمایش نکرده است تا بداند که آیا این بمبها اساسا منفجر می شوند یا خیر، گواه آن است که آنها از نتیجه انفجاری آنها اطمینان کامل دارند زیرا همان روشی را استفاده می کنند که فرانسوی ها برای آنها بکار بسته و آزمایش کرده اند. همین نمونه ها نشان می دهد که مدعیان "ممانعت رقابت اتمی در منطقه" تا به چه حد ریاکار بوده و تنها هدفشان ممانعت از کسب دانش هسته ای توسط ایران است و بس. آنچه را که آنها بدان دامن می زنند و از رقابت هسته ای منظور دارند، ترساندن ممالک عقب مانده منطقه است تا نیروگاههای هسته ای کهنه و از دور خارج شده خویش را به این ممالک بفروشند، ثروتهای نفتی آنها را به ممالک خود بازگردانند، به نیروگاههای هسته ای آنها با کارشناسان و جاسوسان خویش در منطقه نظارت کنند و هر وقت خواستند بگریزند و این نیروگاهها را به عنوان بمبهای انفجاری و تفاله های اتمی در منطقه به حال خود باقی بگذارند و از این ممالک باج بگیرند و تهدیدشان کنند و چه بسا با نفوذی که در منطقه دارند و بی خبری و غفلت و فساد شیوخ منطقه، تفاله های اتمی فرانسه و آمریکا را نیز به این نیروگاهها منتقل کرده در همانجا در انبارهای این نیروگاهها نگهداری کنند. امپریالیستها برای آینده خود در منطقه نقشه می کشند و خام خیالی است اگر کسانی پیدا شوند که به این راهزنان اعتماد کنند.
 
عقب نشینی آمریکا از سیاست سنتی و اتخاذ روش جدید
 
تا کنون امپریالیسم آمریکا این سیاست را تعقیب می کرد که رژِم جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و سرنوشت مسئله هسته ای ایران را با سرنوشت سیاسی منطقه پیوند زند. آنها بارها بیان کردند که مذاکرات با ایران یک بسته است و تنها به مسئله هسته ای محدود نمی شود و باید امنیت اسرائیل نیز در این مذاکرات بحث و تامین شود. آنچه مربوط به امنیت اسرائیل می شد عبارت قابل تفسیری بود که بر زبان آمریکا همیشه جاری می گردید. رویدادهای نشان می دهد که ایران در شرایط فعلی به زیر بار این خواسته نرفته است و عقب نشینی ایران تنها در زمینه صنایع هسته ای و غنی سازی اورانیوم است. به همین جهت خامنه‌ای، در خطبه‌های نماز عید فطر تصریح کرد که "جمهوری اسلامی هرگز تسلیم زیاده‌خواهی دشمن نخواهد شد." و منظورش از زیاده خواهی همان پیشنهاداتی بود که آمریکا در کنفرانس لوزان طرح کرده بود و مورد قبول ایران قرار نگرفت. وی مشخصا ابراز داشت: "چه این متن تصویب بشود و چه نشود، ما از حمایت دوستانمان در منطقه دست نخواهیم کشید: از ملت مظلوم فلسطین، از ملت مظلوم یمن، از ملت و دولت سوریه، از ملت و دولت عراق، از مردم مظلوم بحرین، از مجاهدان صادق مقاومت در لبنان و فلسطین؛ همواره مورد حمایت ما خواهند بود.”
امپریالیسم آمریکا قصد داشت با دسیسه چینی در منطقه، تقویت و تسلیح عربستان سعودی و امارات متحده عربی، علم کردن داعش، تجاوز به سوریه و یمن و قتل عام مردم فلسطین در نوار غزه توسط صهیونیسم و عملیات مشابه، ایران را به زانو در آورد و به مصالحه در عرصه سیاست خارجی بکشاند. در کنفرانس لوزان نیز این خواسته ها را به ایران تحمیل کرد و می خواست تائید و یا رد توافقنامه لوزانچای را منوط به تسلیم بلاشرط ایران کند. این خواست قلدرمنشانه امپریالیسم آمریکا نه مورد حمایت روسیه و چین بود و نه اروپائی ها که آرزوی برداشتن تحریمها را داشتند با آن موافق بودند آنها می خواستند با برقراری روابط گسترده تجاری با ایرانِ ثروتمند بر بحرانهای داخلی خود  که از جمله ناشی از دخالت در امور داخلی اوکرائین و یا تضعیف یونان بود، غلبه کنند. اروپائی ها با ادامه این وضعیت آنهم در شرایطی که ایران در زمینه هسته ای تسلیم شده بود، موافق نبودند. از این گذشته سیاست آمریکا برای سرنگونی رژیم بشار اسد با شکست فاحش روبرو شده بود که بحران آن دامن عربستان سعودی و ترکیه و اردن و تونس و لیبی و مصر وبسیاری ممالک عربی منطقه را گرفته بود و هنوز هم ادامه دارد و عواقب آن بر کسی معلوم نیست. کسانی که با تروریسم مماشات می کردند، خود به دام تروریسم افتادند. تروریستهای اعزامی به سوریه حالا به انگلستان، فرانسه و آلمان باز می گشتند و آماده عملیات تروریستی بودند. ادامه این وضعیت، خطرات فراوانی در منطقه فراهم می آورد و امری که در آغاز خویش به ضرر ایران و کاهش نفوذ آن در منطقه بود در تداوم خود به قدرت ایران به عنوان عامل تثبیت منطقه بدل شد. این ایران نبود که سقوط می کرد، این عربستان سعودی بود که به رعشه مرگ چه در درون و چه در برون دچار شده است و این امر سایر ممالک عربی را از وی دور می کرد. امارات متحده عربی، قطر و عمان بتدریج راه همکاری و توجه به ایران را در پیش گرفتند و این ضربه بزرگی به آمریکا و عربستان سعودی در منطقه بود. خامنه ای با توجه به این امر در نطق خویش در باره قرار داد لوزان به صراحت بیان کرد که ایران اجازه بازرسی از تاسیسات نظامی خود را نمی دهد و حاضر نیست بجز برنامه هسته ای در مورد مسایل دیگر با آمریکا به مذاکره و توافق برسد و منظورش به طور روشن مسئله خاورمیانه بود. وی بیان کرد: "همان طور كه بارها تكرار كرديم، ما با آمريكا در مورد مسائل گوناگون جهانى و منطقه اى مذاكره اى نداريم؛ در مورد مسائل دوجانبه مذاكره اى نداريم؛ گاهى در موارد استثنائى مثل اين مورد هسته اى، براساس مصلحت، مذاكره كرده ايم".
استنکاف ایران از پذیرش خواست آمریکا با فشار روسیه و چین و سایر ممالک اروپائی بویژه آلمان نیز همراه بود. بازگشت تروریستها به کشورهای اروپائی، هجوم سیل پناهندگان ناشی از بحرانهای خاور میانه به اروپا وضعیت بحرانی در منطقه را به اروپا منتقل می کرد ومی کند. روسیه به صراحت بیان کرد که مسایل خاورمیانه باید با شرکت فعال روسیه حل و فصل شود. وزیر خارجه روسیه اظهار داشت همانگونه که در اثر همکاری روسیه و آمریکا بحران هسته ای در ایران به رضایت طرفین حل شد، همین روش نیز باید در مورد سوریه در نظر گرفته شود. تمام تلاشهای آمریکا بدون حضور فعال روسیه و ایران تا مسایل منطقه را به نفع اسرائیل حل کند با شکست روشن و فاحش روبرو شد. متحدان آمریکا یک بیک از پای در آمدند و اسرائیل نیز از اینکه آمریکا نتوانسته از فشار ایران و نفوذ ایران در منطقه بکاهد بشدت خشمگین شد و در کار تصویب توافقنامه وین در کنگره آمریکا اخلال می کند. خشم عربستان سعودی و اسرائیل را تنها از این طریق می توان توضیح داد. باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در توجیه شکست سیاست خود در قبولاندن حفظ امنیت اسرائیل به ایران فورا این استدلال را ساخت که: "آیا این پیمان تمامی تهدیدات ایران بر علیه همسایگانش در جهان را برطرف می کند؟ خیر. آیا بیش از هرچیز تضمین می کند که ایران به سلاح هسته ای نرسد؟ آری. مهمترین هدف ما هم از ابتدا همین بوده است.". ولی روشن است که مهمترین هدف بدوی آمریکا این نبود که اظهار می دارد. این نتیجه ای بود که در مذاکرات طولانی وین بدست آمد. آمریکا با توجه به وضعیت جدید و برای دلداری متحدان خویش و اسرائیل در منطقه و برای تقویت روحیه آنها، جان کری وزیر امور خارجه خود را به دیدار عادل جبیر همتای سعودی وی در تاریخ 16 ژوئیه 2015 اعزام کرد. وی به همتای سعودی خود گفت: "ما امیدواریم ایران از توافق به دست‌آمده برای ارتقای وضعیت اقتصادی کشور و وضعیت مردم ایران و نه برای ماجراجویی در منطقه بهره ببرد.". متعاقب آن دیوید کامرون، نخست ‌وزیر بریتانیا نیز در مصاحبه‌ای با شبکه خبری "العربیه" تصریح کرد که امضای توافق هسته‌ای با ایران به "معنای اتحاد با جمهوری اسلامی نیست.".
باراک اوباما در نطق خویش با اشاره به ایران بیان کرده بود: "ما تاریخ دشواری بین خود داریم و تا زمانی که ایران به حمایت از تروریسم و عواملی که خاورمیانه را بی ثبات می کنند، ادامه دهد و دوستان و متحدان آمریکا نظیر اسرائیل را تهدید کند، نگرانی های ما درباره رفتار ایران به قوت خود باقی می ماند. بنابراین اشتباه نکنید. ما در مقابله با این اقدامات هوشیار باقی می مانیم و در کنار متحدان خود هستیم. پوشیده نیست که نخست وزیر اسرائیل و من درباره حرکت آمریکا به سمت جلو برای راه حل مسالمت آمیز درباره موضوع ایران توافق نداریم. اگر در حقیقت نخست وزیر نتانیاهو بدنبال موثرترین راه برای اطمینان از دست نیافتن ایران به سلاح هسته ای است، این بهترین گزینه است. من معتقدم کارشناسان هسته ای ما می توانند این مسئله را تایید کنند. مهمتر این که من امروز با نخست وزیر(اسرائیل) صحبت کردم تا بگویم حمایت ما از امنیت اسرائیل و نگرانی های ما درباره سیاست های بی ثبات کننده ایران و تهدید علیه اسرائیل روشن است."
وی گفت: "من به همین جهت به تیم امنیتی خود دستور دادم با دولت جدید اسرائیل در هفته ها و ماههای آینده درباره نحوه تقویت همکاری امنیتی ما با اسرائیل رایزنی کنیم و تعهد راسخ خود را به دفاع از اسرائیل نشان دهیم.".
رئیس جمهور آمریکا گفت: "من امروز همچنین با پادشاه عربستان سعودی گفتگو کردم تا بار دیگر بر تعهد ما به امنیت شرکای ما در خلیج(فارس) تاکید کنم و از رهبران شش کشورهای عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، عمان، قطر و بحرین که شورای همکاری خلیج (فارس ) را تشکیل می دهند، دعوت کردم تا این بهار نشستی درباره نحوه تقویت همکاری امنیتی و حل مناقشه های متعدد داشته باشیم که موجب مشقت بسیار و بی ثباتی در سراسر خاورمیانه شده است.".
آمریکا و انگلستان به صراحت ایران را در جبهه کشورهای حامی تروریسم قرار می دادند و می دهند و مدعی هستند که در این عرصه در سیاست آنها تغییری رخ نخواهد داد. تحقق این ادعا طبیعتا آمریکا را در لغو ممنوعیت غیر قانونی ثروتهای ایران در آمریکا با مشکل روبرو خواهد ساخت.
پیدایش وضعیت جدید آمریکا را بر آن داشته است تا درشرایط کنونی در سیاست منطقه ای خود تجدید نظر کند. آمریکا که تا دیروز روسیه را قدرت درجه دوم می نامید و به تمسخر می گرفت، بیکباره از همکاری های روسیه با آمریکا برای حل مسئله اتمی ایران اظهار امتنان نموده و خواستار همکاری مشترک در حل مشکل سوریه با آنان شده است. این خواست جدید آمریکا نشانه شکست آنها در حل و فصل مناقشات خاورمیانه بدون دخالت روسیه و ایران است. به نظر می رسد که آمریکا از این به بعد باید حل مسایل خاورمیانه را نه یک تنه با تکیه بر عربستان سعودی و اسرائیل، بلکه در متن همکاری های منطقه ای میان روس و آمریکا در نظر بگیرد و در این راستا امکان نظارت و مهار سیاستهای ایران در خاور میانه را به کف آورد. آمریکا باید از سیاست سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در آینده نزدیک چشم بپوشد و تاکتیکهای خویش را منطبق بر وضعیت توازن فعلی قوا تغییر دهد. سیاست موذیانه و ریاکارانه تمایل به همکاری با رژیم جمهوری اسلامی در منطقه و بطور مشخص در عراق تحت عنوان "مبارزه مشترک" علیه تروریستهای داعش، توطئه امپریالیسم آمریکاست که می خواهد ارتش ایران را به یک جنگ فرسایشی خطرناک در عراق بکشاند. به دام این سیاست افتادن در خدمت منافع ملی میهن ما نیست.
وضعیت جدید راه فروش تسلیحات ممالک اروپائی و آمریکا را به خلیج فارس گشوده است. آنها به ایران هراسی  دامن می زنند تا سلاحهای خویش را به شیوخ عرب به فروش برسانند و در عین حال تبلیغ می کنند که با آزاد شدن میلیاردها دلار ثروت ایران در آمریکا این کشور حتما به تقویت بنیه نظامی خویش دست زده و این برای ممالک عربی و اسرائیل خوشآیند نیست. بورس اسلحه در بازارهای بورس جهان به یک باره بعد از توافقات وین سرسام آور افزایش یافته است.
 
رژِیم سرمایه داری جمهوری اسلامی  در بن بست
 
وضعیت کنونی ایران تا مدتی به همین صورت کنونی باقی می ماند. رفع محاصره اقتصادی به مرور و با اشاره امپریالیسم آمریکا صورت می گیرد. اوباما باید راستی آزمائی ایران را تائید کند و این تائیدیه را به امضای جرج بوش نیز برساند. شاهد روباه دمش است. آنوقت بتدریج تحریمها تقلیل پیدا می کند. حتی اگر تحریمات را بر دارند هنوز به معنی تحول عملی در زندگی اقتصادی و مالی ایران نیست. تاسیسات صنعتی و یا وسایل یدکی و یا ناوگان هوائی که باید برای ایران خریده شوند، در انبارهای ممالک امپریالیستی در زیر غبار قرار ندارند تا فورا به ارسال آنها اقدام کنند. آنها را نخست باید تولید کرد و در بر اساس انعقاد پیمانهای اقتصادی آتی به ایران ارسال نمود. این امر می تواند سالها به طول بیانجامد. آزاد سازی ثروت های مسدود ایران در آمریکا هنوز به مفهوم بازگردانیدن آزاد این ثروتها نیست. آمریکا همانگونه که وعده گرگ ماآبانه داده است ممنوعیت را بر می دارد، ولی "مطالبات قانونی" خویش را از آن کم می کند. آمریکا پول نقد به ایران نخواهد داد به ایران اعتبار می دهد تا اجناس آمریکائی خریده و به ایران صادر کند. آمریکا حتما موافقتنامه های اسارتباری را به ایران تحمیل خواهد کرد و ایران را تحت فشار می گذارد تا به سرمایه گذاران آمریکائی حقوق ویژه بدهند در غیر این صورت از همان بندهای نامرئی برای فشار بر ایران سود خواهند برد. رژیم جمهوری اسلامی با سیاستی که در بعد از انقلاب در پیش گرفته است روز به روز میان مردم ایران منفرد شده و مورد نفرت و تمسخر بیشتر قرار دارد. رژیم جمهوری اسلامی می خواهد با دشنه و ساطور حکومت کند و مردم را مهار نماید. این است که جلوی بحث در مورد توافقنامه وین را در زمانی که به افشاء اش منجر می شود می گیرد. و با فرمان امام دهان همه را می بندد. این سیاست که دوری از مردم را بدنبال دارد مورد تائید امپریالیسم است زیرا بهتر می تواند این رژیم را تحت فشار قرار داده و به خدمت خود بگیرد. تنها راهی که رژیم جمهوری اسلامی دارد این است که به حقوق مردم احترام بگذارد، مطالبات آنها را برآورده کند، سازمانهای سیاسی و سندیکائی را آزاد کند، سانسور را از رسانه های گروهی بردارد، به اعتماد سازی میان مردم بپردازد، راهزنان حکومتی و فاسدان را دستگیر کرده به سزای اعمال خود برساند. قاتلان در حکومت را در دادگاههای صالحه محاکمه کند تا کوهی از حمایت مردمی بدست آورد. آنوقت با تکیه بر این کوه می شود جلوی هر زورگوئی و دسیسه امپریالیستی را گرفت. با تکیه بر این کوه می شود حق مسلم ایران در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای را تامین کرد و با سیاست حسن همجواری درمنطقه، با دسیسه های صهیونیسم و ارتجاع منطقه مبارزه نمود. نابودی صهیونیسم برای حفظ امنیت منطقه در گرو احترام به حقوق مردم منطقه و بسیج آنهاست. رژیم جمهوری اسلامی در دامی افتاده است که نمی تواند از آن بیرون آید و سرانجام باید دو دستی به آغوش امپریالیسم برود تا از "گزند رویدادها" در امان بماند.  
 
 
   
نتایج اقتصادی توافقنامه وین
 
از هم اکنون سرمایه داران و شرکتهای بزرگ خارجی برای ورود به بازارهای ایران صف کشیده اند، هر روز دسته ای از آنها برای بستن قراردادهای اقتصادی به ایران سرازیر می شوند. همین سرعت کار نشان می دهد که تمام طرحهای مربوطه به تجارت با ایران و سرمایه گذاری در عرصه های گوناگون در کمیسیونهای مربوطه از قبل تهیه شده بوده است و تاریخهای سفر نیز از قبل تخمین زده می شده است. خود این واقعیات عامل فشار مهمی بوده تا توافقنامه وین به این گونه و با فشار سیاسی و اقتصادی اروپا و روسیه و چین در مقابل آمریکا به تصویب برسد. ورود سرمایه های خارجی به ایران با توافقنامه های جدید همراه است. آنها می آیند تا با تحمیل قراردادهای اسارت آور نئولیبرالی نظیر آنچه در یونان، پرتغال، اسپانیا و... کردند، بازارهای ایران را در چنگال سرمایه های نئولیبرالی قرار داده و قوانین آن را به بازار ایران تحمیل کنند. هم اکنون فروش بنادر وجزایر یونان آغاز شده است که بهای فروشش ارزانقیمتش را به عنوان باز پرداخت قروض به جیب بانکهای آلمانی و فرانسوی می ریزند. حذف یارانه ها، حذف خدمات عمومی دولتی و ممانعت از شرکت دولت در تولید و اداره کشور و توجه به حداقل رفاه عمومی همه و همه در دستور کار است. اتحاد مشترک رفسنجانی-احمدی نژاد آنرا مقدور کرده است. حق اعتصاب و افزایش دستمزد نادیده گرفته می شود. دولت ایران باید سرکوب کارگران را برای حفظ سود حداکثر سرمایه داران خارجی تضمین کند. موریانه سرمایه گذاری های خارجی تمام شالوده اقتصادی ایران را بر هم خواهد ریخت. موج خصوصی سازی ها شروع می شود و اموال عمومی به حراج گذارده می گردد، نفت، معادن مس و مواد اولیه، گاز، آّب ، جاده سازی، نیروگاه اتمی، سواحل دریاها همه وهمه به اموال خصوصی بدل می شوند و به حلقوم ایرانی های همدست امپریالیسم و شرکتهای امپریالیستی ریخته می گردند. قوانین سازمان تجارت جهانی، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی را به کشور ثروتمند ایران با میلیارها دلار پول نقد که آماده رونق اقتصادی و خریدهای مهم تسلیحاتی، تاسیسات صنعتی، شیمیائی، وسایل ترابری و هواپیماهای مسافربری و باربری و... است تحمیل می کنند. بازاری برای غارت به پهنای ایران گشوده شده است و دولتهای قبلی از رفسنجانی گرفته تا احمدی نژاد و روحانی سیاست تعدیل اقتصادی و ریاضت عمومی را اجراء کرده و همه شرایط را برای بهره کشی بهتر فراهم کرده اند.
ایران در آستانه یک تحول سریع قرار می گیرد و امپریالیستها از طریق بندهای اقتصادی و سیاستهای نواستعماری به خواستهای خود خواهند رسید. تولیدات ضعیف و نابسامان داخلی به نابودی کشانده می شوند. ایجاد محیط لازم برای نیروی کار ارزان، زمینه رقابت امپریالیستی را در تقسیم کار و تامین حداکثر سود در سطح جهانی فراهم می آورد. ترکیب کنونی هیات حاکمه در هم می ریزد، بخشی از سرمایه داران داخلی به دامان امپریالیسم سقوط خواهند کرد و بخشی با نابودی تولید داخلی و عدم توانائی رقابت با سرمایه های کلان خارجی به ورشکستگی کشانده می شوند. در این شرایط دولت بر مسند قدرت باید به سرکوب کارگران و زحمتکشان بپردازد تا آنها را مهار کند تا شرایط بهتر استثمار برای سرمایه گذاری خارجی فراهم گردد. آرایش طبقاتی در ایران دچار تحول جدید می گردد. تحولات آتی ایران در مسیری است که هم جنبش ضد امپریالیستی را تقویت می کند و هم جنبش کارگری را و در دوران کنونی تنها حزب طبقه کارگر به منزله نماینده طبقه کارگر رسالت رهبری و رهائی طبقه کارگر و دفاع از استقلال، تمامیت ارضی ایران و استقرار سوسیالیسم را دارد.
 
 
حزب کارایران(توفان)
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۴  - ۲۱ ژوئیه ۲۰۱۵
www.toufan.org
 
 
 
همتراز ساختن امپریالیسم آمریکا و اروپا با امپریالیسم روسیه با واقعیات کنونی تطابق ندارد
 
برخی از کمونیستها- چه ایرانی و چه اروپائی- برآنند که هر دو امپریالیستها - روسی و غربی- (و در این زمینه البته چین) -  به یکسان دشمن بشریت اند و باید با آنان به طور یکسان برخورد نموده و آنان را به صرف ماهیت امپریالیستی حتی از نظر سیاسی و تحلیل مشخص در یک جبهه مشترک قرار داد. گروهی دیگر تحت تاثیر سیاستهای جنگ طلبانه و نقش ضد بشری امپریالیسم آمریکا و ناتو- به ویژه در اوکرائین- به این نتیجه رسیده اند که روسیه امپریالیستی و به زعم برخی "غیرامپریالیستی" تحت هدایت و رهبری پوتین و مقاومتی که در مقابل استیلاجوئی افسارگسیخته غرب می کند، گویا قابل تشویق و تقدیس است.
به نظر حزب ما این هر دو نظر، نادرست و بازتاب واقعیات و حقیقت موجود نیستند. از نظر ما در اینکه روسیه کنونی کشوری دارای نظام سرمایه داری انحصاری امپریالیستی و در عین حال ضربت خورده و تضعیف شده است، تردیدی نیست. الیگارشی های حاکم در این نظام که پس از به قدرت رسیدن پوتین برخی متلاشی و اکثرا در یک نظام منتظم و تحت کنترل دولتی قرار گرفتند هم چنان نقش اساسی اقتصادی را دارا هستند. نقشِ رهبری پوتین در این بود که به دوران تلاشی و هرج و مرج یلتسین  "کمونیست" ضد کمونیست، خاتمه دهد و الیگارشی روسیه را که قبل از فروپاشی شوروی وجود داشت، در میدان اقتصاد بازار آزاد نئولیبرالی سرمایه داری با توجه به اوضاع مشخص رقابت روز امپریالیستی حفظ کند. این الیگارشی را نه "رفیق" گورباچف و نه "رفیق" یلتسین اختراع کردند، بلکه محصول تکامل و تحول بورژوازی نوخاسته شوروی در بعد از بروز رویزینیسم در شوروی بود که دیکتاتوری پرولتاریا را از بین برد و مبارزه طبقاتی را به خاموشی کشانید. نگاه کنیم به شرکتهای "گاز پروم"  و "روس نفت" و نظام بانکی حاکم در روسیه و ... برخی سیاستهای خارجی دولت روسیه -مثلا در روسیه سفید در ارتباط با گاز- همه و همه نشانه هائی از عملکرد امپریالیستی و فشار سیاسی بر کشور همسایه اند. می توان دراین رابطه نمونه های دیگری نیز آورد. می توان هم به تحولات درونی و هم تحولات برونی این پدیده شوروی-روسیه برخورد کرد، ولی تعداد آنها به صورت نسبی در وضعیت دنیای کنونی انگشت شمارند. به عبارت دیگر علیرغم ماهیت امپریالیستی روسیه، سیاست اقتصادی و خارجی آن به ویژه به علت ضعف این امپریالیسم و موضع دفاعیش چندان در جهت امپریالیستی چشم گیر نیستند و یا تحت الشعاع سلطه جوئی، بی شرمی و افسارگسیختگی امپریالیسم غرب قرار می گیرند.
حتی اگر در مسئله اوکرائین که به وضوح نقش برنامه ریزی شده، خرابکارانه و جنگ طلبانه ناتو، آمریکا و اروپا در کودتای 2013 علیه حکومت قانونی ویکتور یانوکوویچ روشن شده و احتیاج به توضیحی نیست، ما برگشت جزیره کریمه را به روسیه امری خلاف قوانین بین المللی ارزیابی کنیم- امری که برخلاف واقعیت است- بازهم تجاوزات امپریالیستی روسیه در برابر عظمت تجاوزات آمریکا ناچیزند.
ولی چرا این بار و محموله، سبک تر و نقش امپریالیستی روسیه در برابر رقیب غربی خود به مراتب کوچکتر است؟ چرا امپریالیسم آمریکا و اروپا-امپریالیسم غرب(ناتو) خطر عمده برای خلقهای جهان، برای حقوق ملل و صلح جهان اند، اگر چه امپریالیسم روس و یا چین را نباید از مد نظر دور نگهداشت؟
علاوه بر مظاهر و شواهد بروز سیاستهای امپریالیستی که ما در قبل بدان اشاره کردیم، نکته قابل توجه، سیاست داخلی، توازن نیروهای طبقاتی و امکانات اقتصادی و سیاسی می باشند که روسیه تحت رهبری پوتین دارای آنان است. پوتین در دوران حکومت خویش توانسته است این توانائی ها را متراکم کرده و به قدرت مقاومت خود در مقابل توسعه طلبی غرب بیفزاید.
روسیه کشوری است سرمایه داری و امپریالیستی. اما تمرکز سرمایه مالی و انحصاری و امکانات رشد آن تا به آن حد که برای تسخیر مناطق نفوذ به جنگهای اقتصادی، تا چه رسد نظامی دست یازد؛ به هیچ عنوان در وضعیت کنونی وجود ندارد. روسیه در اوضاع کنونی نه می تواند به افغانستان لشگر بکشد و نه می تواند چکسلاواکی را اشغال کند. اتهام جنگ طلبی و توسعه طلبی روسیه نه به آن دلیل مردود است که این کشور اساسا امپریالیستی نیست(شاید در آینده نیز بتواند با تکیه به افزایش توانش دست به تجاوز زند)، بلکه از آن نظر نادرست و تبلیغاتی اند که چنانچه روسیه نیز خواهان چنین سیاستی  می بود عملا و به علت ناتوانی درونی اقتصادی خویش قادر به شروع و انجام چنین تجاوزات امپریالیستی نمی توانست باشد. روسیه امروز از نظر قدرت درونی توانائی های لازم را برای این برآمد و هجوم بیرونی ندارد. همین استفاده گزینشی از ضعفهای درونی جامعه روسیه توسط امپریالیستهای غرب یعنی دامن زدن و دخالتگری نیروهای پوشیده ناتو در روسیه در انواع و اقسام پوششهای سازمانهای غیر دولتی مشکوک که تعدادی از آنها مزدور امپریالیستهای ناتو هستند و خود را زیر پوشش "عملیات زنان لخت"، "همجنس گرائی"، "حمایت از حقوق بشر" افراد مشکوک و معینی در روسیه نظیر رهبر سابق "گاز پروم"، "آزادی بیان" برای عمال هوادار غرب و... می پوشانند بهترین دلایل در در دست داشتن ابتکار عمل نیروهای ناتو است که به جنگ داخلی و فرسایشی دست زده اند و توان روسیه را در عرصه درونی و تبلیغاتی تحلیل می برند. روسیه در این عرصه نیز در سنگرهای تدافعی است. فراموش نکنیم که پوتین می خواهد با مشت محکم حکومت کند و در این عرصه توجه چندانی به حقوق بشر و آزادی های دموکراتیک و نظایر آنها ندارد و در این عرصه حتی بی محابا دستور ترور مخالفان را صادر می کند. سرکوبهای وحشیانه در چچن و ویران کردن گروسنی پایتخت چچن هنوز در خاطره مردم باقی است. ولی این ضعفهای جامعه روسیه مورد سوء استفاده عوامل ناتو قرار می گیرد و از این طریق سعی فراوان در رخنه گری و تاثیر بر تحولات سیاسی روسیه و متزلزل کردن دولت پوتین می کنند. این نظریات را سیاستمداران پرنفوذ آلمان که باسیاست خانم مرکل در اوکرائین مخالفند نظیر آقای "ویمر" در یک ویدئوی سیاسی به صراحت بیان کرده است و پرده از این دسیسه ها برداشته است.
ما همواره در مسئله روسیه و اوکرائین بر این تحلیل تکیه کرده ایم، یعنی این امر که روسیه یک امپریالیست ضربه خورده و تضعیف شده است. غربی ها از مقاومت پوتین در مقابل خودشان ناراضی اند و تبلیغ می کنند که روسیه و پوتین در صدد تلافی اند و مانند دیوانگان و یا خیالپردازان ناسیونالیست خواهان کسب مجدد اعتبار و قدرت دوران شوروی سوسیالیستی بوده و می خواهند وضعیت روسیه را از نظر قدرت سیاسی و اقتصادی به دوران سابق که ابرقدرت جهانی و رقیب امپریالیسم آمریکا بودند برگردانند. این گونه نظرات البته تنها جنبه تبلیغاتی دارند و ما با آنها در مطبوعات رنگ وارنگ غربی مواجه هستیم و خالی از هر گونه محتوی واقعی اند. هدف این تبلیغات توجیه سلطه گری امپریالیسم غرب است تا برای مردم کشورهای خود بهانه تبلیغاتی و توجیهی پیدا کند. اشاره و تکیه ما بر این امر بدان علت است که ما می خواهیم واقعیات را آن طور که می بینیم- یعنی تضعیف قدرت امپریالیستی روسیه- بیان کنیم و نتیجه این تضعیف را که در سیاست های روز و گوناگون روسیه می بینیم تحلیل کنیم. نتیجه این تحلیل برجسته کردن خطر واقعی کنونی امپریالیسم غرب-آمریکا، اروپا و ناتو- است. وگرنه در مبارزه خود عمده را از غیر عمده تشخیص نداده و در دام مبارزه با دشمن خیالی و یا مبارزه با دو دشمن می افتیم. در میان پاره ای اپوزیسیون سردرگم ایران یک تنه با دنیا جنگیدن و در حرافی انقلابی بودن و آنرا جایگزین عمل مشخص نمودن، جایگاه ویژه خود را دارد.
این ایراد طرح می گردد که با عمده کردن خطر امپریالیسم غرب، و برون راندن روسیه امپریالیستی از میدان مبارزه عملی، در واقع نفی امپریالیستی بودن روسیه و خطر محتمل آن را به جان می خریم.
این اتهام اساسا وارد نیست. آن چه در مبارزه روز مطرح است، مسائل روز و واقعی اند و نه آن چه محتمل اند و یا امکان بروز در آینده را دارند. نمی توان تمام کشورگشائیها، جنگ طلبی ها، تجاوزات و جنایات بیشمار امپریالیسم آمریکا، ناتو و امپریالیستهای همکار اروپائی آنها را همسنگ آن "تجاوزات و جنایاتی" دانست که در بطن و ماهیت امپریالیسم روسیه نهفته است و معلوم نیست چه زمانی به ظهور خواهد رسید. میدان مبارزه سیاسی در اختیار نیروهای واقعی موجود در آن میدان- چه اندک و چه بزرگ- است و نه منتظر ظهور آن نیروهائی که محتملا در آینده می توانند وارد میدان شوند. البته این امر بدان معنی نیست که ازامکان بروز خطرات آینده، از رشد منفی به مثبت و یا از کوچک به بزرگ غافل بمانیم. اما این توجه هرگز نمی تواند سایه خود را بر مبارزات سیاسی و واقعی روز بیفکند.
از سوی دیگر نه تنها نیروهای دموکرات و مترقی، بلکه حتی کمونیستهائی نیز هستند که بر اثرمقاومت مثبت پوتین در برابر غرب، به طرفداری بدون و قید و شرط از روسیه و پوتین و پر بهاء دادن به نقش مقاومت پوتین می پردازند. آن ها واقعیات را می بینند، ولی در تحلیل طبقاتی جامعه روسیه و نقش پوتین یا نتیجه ای دیگر می گیرند و یا اساسا آن را از دیده فرو می گذارند. نتیجه به هر حال آن است که پوتین به عنوان قهرمان نجات دهنده خلق های روسیه برای کسب حیثیت و اعتبار از دست رفته و یا به مثابه سامان دهنده روسیه از هم فروپاشیده(باقیمانده دوران یلتسین) برجسته می گردد.
اما به بینم سیاست خارجی روسیه امپریالیستی بر چه مداری می گردد. به جز موارد اندکی که بدان ها اشاره کردیم، علیرغم سیاست تاکید بر موقعیت سیاسی و جغرافیائی خویش و حفظ مناطق نفوذ، نمونه های بزرگی از سیاست گسترش و سلطه طلبی و جنگ جوئی را نشان نمی دهد. روسیه در مورد کشورهای همسایه که سابقا از جمهوری های متعلق به شوروی بودند، سیاست کوشش در جهت ادغام مجدد به ویژه از لحاظ اقتصادی را در پیش گرفته است که با مقابله سرسختانه آمریکا روبرو شده است. سیاست خارجی روسیه حداقل تا کنون برخلاف آمریکا که در جهت تقویت یک قطبی جهان، تحت رهبری آمریکاست، در جهت چند قطبی بودن و تقویت قراردادها و سازمانهای اقتصادی، مالی مختلف بین المللی اند. این امر نیز نه از سر انساندوستی دولت روسیه، بلکه از ضرورت ضعف آن و عدم امکان اتخاذ سیاست جهان گیری-همچون امپریالیسم آمریکا- برون می آید. روسیه در شرایط کنونی در پی تحکیم مواضع درونی خویش است.
خلاصه کنیم:
روسیه و یا چین نه از نقطه نظر دفاع از منافع خلق ها و مردم ستمدیده، بلکه بر اساس منافع سرمایه داری انحصاری خویش- به مثابه یک نیروی امپریالیستی - درجهت عکس منافع امپریالیسم جهانی به رهبری آمریکا در این جا و آنجا عمل می کنند. از این اعمال، و از این سیاست های موقتی می توان و باید با سیاست اتکاء به منافع راهبردی و عام جنبش کمونیستی و ضد امپریالیستی در عرصه ملی و جهانی استفاده کرد و میدان و فرصت را از دست نداد. نیروی اساسی و عمده ارتجاع، تجاوز، جنایت و جنگ برافروزی در جهان کنونی که خطر جنگ را تشدید کرده و صلح جهان را به خطر می اندازد امپریالیسم آمریکا و همدستان اروپائی آنانند. چین و روسیه را هدف عمده قراردادن در حکم رهانیدن دشمن اصلی از آماج حمله ماست و این به سود امپریالیسم آمریکا و ناتو و امپریالیسم اروپا تمام خواهد گشت. هستند در اپوزیسیون آمریکائی ایران که این جنبه را تقویت می کنند و شعارهای آنها صرفا حمله به چین و روسیه و تقدیس آمریکاست. یکی از انتقادات آنها به جمهوری اسلامی و نه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی  نیز نزدیکی این رژیم به چین و روسیه است. برای این اپوزیسیون اسرائیلی-آمریکائی نوکر آمریکا مانند زمان شاه سابق بودن عین "استقلال و دموکراسی" است. چشمان خود را بر واقعیات عیان جهان نبندیم و با هشیاری و اتکاء بر این واقعیات عمل کنیم. تنها این سیاست است که به نفع صلح، مهار امپریالیستها، حقوق ملل و انسانها و به نفع استقلال و حقوق مسلم مردم ایران است.
 
 
بر گرفته از توفان شـماره 185 مرداد ماه  1394ـ اوت سال 2015
ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل)
لینک چند وبلاگ حزبی
..........................
 وبلاگ توفان قاسمی
وبلاگ ظفرسرخ
 وبلاگ کارگر آگاه
  سایت کتابخانه اینترنتی توفان
 سایت آرشیو نشریات توفان
 توفان در توییتر
توفان در فیسبوک
 توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی