۱۳۸۷ شهریور ۲۴, یکشنبه

آغاز فروپاشی سوسیالیسم در شوروی

یک بازنگری مجدد(8)

دیکتاتوری پرولتاریا و "دولت عموم خلق"
رادمنش در تائید برنامه حزب "کمونیست" اتحاد شوروی در کنگره بیست و دوم نوشت: "برنامه ساختمان جامعه کمونیستی فصل جدیدی در دانش مارکسیسم لنینیسم، در باره تحولی که در گذار از سوسیالیسم به کمونیسم در ماهیت دولت دیکتاتوری پرولتاریا و ماهیت حزب طبقه کارگر صورت می گیرد گشوده است. دولت دیکتاتوری پرولتاریا و حزب کمونیست در اتحاد شوروی به دولت و حزب همه خلق تبدیل می گردند. ضرورت دیکتاتوری پرولتاریا با از میان رفتن طبقات استثمارگر، با شروع ساختمان جامعه کمونیستی از بین می رود".(مجله دنیا سال دوم شماره 3 پائیز 1340 )رادمنش برای تاکید صحت نظریات کنگره بیست و دوم حزب رویزیونیست شوروی به خیال خودش با پیروی از آموزگارش خروشچف، رفیق استالین را به باد حمله گرفت که نظریات نادرستی در مورد تشدید مبارزه طبقاتی در شوروی بیان داشته است و نوشت:"در چنین شرایطی بود که استالین حکم نادرست زیرین را که مبنای توجیه تئوریک یک سلسله بی قانونی ها قرار گرفت بیان داشت:"هرچه قدر پیشرفت کنیم و هرچه قدر موفقیت بدست آوریم، خشم بقایای طبقات بهره کش که شکست خورده اند بهمان اندازه بیشتر شدت می یابد و به اشکال مبارزه حادتر متوسل می گردند و بیشتر به دولت شوروی زیان وارد می سازند(استالین)".
سیر حوادث در شوروی نشان داد حق با استالین بود و نه با خروشچف و دنباله روانش نظیر رادمنش. رادمنش با بیان این مطلب می خواهد ثابت کند که مبارزه طبقاتی با رسیدن به فاز کمونیسم نه تشدید بلکه تضعیف می گردد و لذا لزوم استقرار دولت دیکتاتوری پرولتاریا که نماینده منافع طبقه کارگر است بطور کلی منتفی است. دیکتاتوری پرولتاریا لزوم خود را از دست میدهد و جای آنرا دولت غیر طبقاتی و به سخنی دولت عموم خلق می گیرد.
در برنامه حزب رویزیونیست شوروی می آید:"پس از آنکه پیروزی کامل و قطعی سوسیالیسم یعنی مرحله اول کمونیسم و انتقال جامعه را به مرحله ساختمان کمونیسم در خطوط اصلی آن تامین نمود، دیکتاتوری پرولتاریا وظیفه تاریخی خود را انجام داده و از نظر وظائف تکامل داخلی ضرورت خود را در اتحاد شوروی از دست داده است. دولت که به مثابه دولت دیکتاتوری پرولتاریا ظهور کرد بدولت تمام خلق و آلت اجرای منافع و اراده تمام خلق تبدیل گردیده است". به موجب این حکم پیش از آنکه دولت به مثابه آلت دیکتاتوری پرولتاریا زائل شود دیکتاتوری طبقه کارگر ضرورت خود را از دست میدهد.
مارکسیسم ولی به ما می آموزد که دولت وسیله و آلت مبارزه طبقاتی، ارگان ظلم یک طبقه بر طبقه دیگر است. هر دولتی، دولت دیکتاتوری طبقه معینی است. دولت تا زمانی که موجود است، نمی تواند مافوق طبقات و عموم خلق قرار گیرد.
کمونیستها فریبکار نیستند آنها بر خلاف بورژواها که ماهیت دیکتاتوری طبقاتی خود را با دغلکاری پارلمانی می پوشانند به صراحت می گویند که آنها دیکتاتوری خود را به جای دیکتاتوری بورژوازی می گذارند و دموکراسی پرولتاریائی را بر قرار می سازند. دولت پرولتاریا دولتی دیکتاتوری علیه طبقات سرنگون شده ستمگر، و دموکراتیک برای طبقات در زنجیر است که امروز بر قدرت سیاسی دست یافته اند. ماهیت دولت در این خصلت طبقاتی آن نهفته است. آن کس میخواهد به حذف دولت اقدام کند در حقیقت به حذف دیکتاتوری پرولتاریا که عامل سرکوب طبقات غیر پرولتریست اقدام میکند. وی دولت را از ماهیت طبقاتی آن جدا میکند و این مقوله را به صورت کلمات پوچ و بی محتوی در می آورد. خروشچف می گفت که "دیکتاتوری پرولتاریا قبل از زوال دولت ضرورت خود را از دست می دهد". و این شبهه را القاء می کرد که گویا پس از پایان دیکتاتوری پرولتاریا یک مرحله باصطلاح "دولت عموم خلقی" نیز موجود می باشد.
مارکس در انتقاد از برنامه گوتا نظر خود را در مورد لزوم دیکتارتوری پرولتاریا در دوران گذار بیان داشت. لنین به تشریح این حکم مارکس پرداخت:"بین جامعه سرمایه داری و جامعه کمونیستی دورانی وجود دارد که دوران تبدیل انقلابی اولی به دومی است. مطابق با این دوران یک دوران گذار سیاسی نیز وجود دارد و دولت این دوران چیزی نمی تواند باشد جز دیکتاتوری پرولتاریا". دولت بنا بر این آموزش یعنی دیکتاتوری پرولتاریا زمانی زایل می گردد که جامعه و آن هم نه فقط در یک کشور بلکه در عرصه جهانی به کمونیسم رسیده باشد که لزوم سرکوب داخلی و خارجی موجود نباشد. دیکتاتوری پرولتاریا برای تمام این دوران گذار که سرمایه داری را از آخرین فاز سوسیالیسم یعنی کمونیسم جدا می کند لزوم دارد. زیرا مبارزه طبقاتی از جنبه سیاسی و ایدئولوژیک بپایان نرسیده است. در تمام آموزش مارکسیسم ما با این حقیقت روبرو می شویم که دیکتاتوری پرولتاریا شکل دولت در مرحله گذاز از سرمایه داری به مرحله عالی کمونیسم است. لنین می گفت:"گذار از سرمایه داری به کمونیسم البته نمی تواند اشکال سیاسی بسیار فراوان و متنوع را ببار نیاورد، ولی ماهیت آن در این جریان عیناً ثابت می ماند که آن هم عبارت از دیکتاتوی پرولتاریا می باشد".
روشن است با این آموزش تاریخی و علمی نمی تواند زوال دیکتاتوری پرولتاریا قبل از دولت دست دهد.برای خروشچف ولی امر طور دیگری است. وی دیکتاتوری پرولتاریا را بدور می افکند و دولت را تحت لوای "دولت عموم خلق" که دیگر گویا ماهیت "دیکتاتوری" ندارد حفظ می کند. خروشچف تمام آموزش مارکسیسم را در باره ماهیت دولت و جدا ناپذیری ماهیت طبقاتی از شکل دولت بزیر سئوال می کشد. برای خروشچف گویا دولتهائی نیز وجود دارند که فاقد ماهیت طبقاتی هستند که از جمله آنها یکی همین "دولت عموم خلق" است. لیکن این تئوری رویزیونیستی زهر دیگری نیز در نهاد خود دارد و آن اینکه با طرح "دولت عموم خلق" که پس از زوال دیکتاتوری پرولتاریامستقر می گردد، این القاء شبهه ایجاد می شود که گویا پرولتاریا دموکرات نیست. آنها دیکتاتوری پرولتاریا را به عدم دموکراسی متهم می کنند و از همان اشتباه رایج ذهنی مردم در باره "دیکتاتوری" که بورژوازی برای تبرئه خویش دامن می زند سوء استفاده می کند. تو گوئی در دوران استقرار دولت دیکتاتوری پرولتاریا خبری از دموکراسی نبوده است و تنها با زوال دیکتاتوری پرولتاریا میدان برای اعمال وسیع دموکراسی باز می شود. وقتی آنها اظهار می کنند که دموکراسی در تکامل خود با تکامل آتی دموکراسی و تبدیل آن به باصطلاح "دموکراسی عموم خلق" آنهم فقط در شرایط تبدیل دولت دیکتاتوری پرولتاریا به باصطلاح "دولت عموم خلق" دموکراسی عموم خلق ممکن است در حقیقت ترویج یک ایده بورژوائی را بعهده گفته اند.
هر فردی که با مارکسیسم آشنا باشد و آموزش دولت و دیکتاتوری پرولتاریا را بشناسد می داند که هم دموکراسی و هم دیکتاتوری بمثابه شکل دولت مفهوم طبقاتی دارند تنها دموکراسی طبقاتی موجود است و هیچ باصطلاح "دموکراسی عموم خلق" نمیتواند وجود داشته باشد.
لنین می گفت:"دموکراسی برای اکثریت عظیم خلق و سرکوب نمودن با توسل بجبر یعنی محروم ساختن استثمارگران و ستمکاران از دموکراسی، چنین است تعبیر منظره دموکراسی در جریان گذار از سرمایه داری به کمونیسم".
پرولتاریا نسبت به طبقات استثمارگر دیکتاتوری اعمال می کند، آنها را سرکوب می نماید، مقاومت آنها را درهم می شکند ولی نسبت به زحمتکشان رئوف است و دموکراسی بی قید و شرط رابرایشان اعمال میدارد. این دو روی یک سکه است. تنها با دیکتاتوری پرولتاریاست که تکامل و توسعه بیسابقه دموکراسی برای توده های زحمتکش امکان پذیر است. بدون دیکتاتوری پرولتاریا بحث در باره دموکراسی واقعی برای زحمتکشان اصلا بی معناست. پس چگونه است که خروشچف می خواهد بدون اعمال دیکتاتوری، دموکراسی برای زحمتکشان هدیه آورد؟
خروشچف در واقع نظریات بورژواها را تبلیغ می کند. دموکراسی بورژوازی، دموکراسی پرولتری را رد می نماید و بر عکس دموکراسی پرولتری نافی دموکراسی بورژوازی است. سازش این دو دموکراسی متضاد و آشتی ناپذیر ممکن نیست. دموکراسی بورژوازی هر قدر کاملتر و عمیق تر ریشه کن شود، دموکراسی پرولتری با رهبری طبقه کارگر همانقدر با وسعت بیشتر تکامل می یابد. از نقطه نظر بورژوازی که نظر خروشچف نیز هست، وجود چنین وضعی بمعنی عدم وجود دموکراسی در کشور است. خروشچف در واقع این توهم را دامن میزند که گویا با وجود اعمال دیکتاتوری نسبت به دشمن طبقاتی نمی توان از دموکراسی دم زند. باید دیکتاتوری را حذف نمود تا به "دموکراسی عموم خلق" دست یافت به دولتی که برای همه باشد. "همه با هم".
نظر خروشچف نظریه پوسیده کائوتسکی مرتد است که از "دموکراسی ناب" صحبت می کرد. لنین در انتقاد به این نظریه بود که نوشت:"دموکراسی خالص، نه تنها یک عبارت بیخردانه است که عدم درک مبارزه طبقاتی و نفهمیدن ماهیت دولت را آشکار می سازد، بلکه همچنین عبارت بس پوچ و بیمعنائی است. در جامعه کمونیستی دموکراسی با استحاله و تبدیل به عادت از میان خواهد رفت،ولی هیچوقت دموکراسی "خالص" وجود نخواهد داشت". لنین بود که می گفت سیر دیالکتیک تاریخ چنین است:"از حکومت مطلقه به دموکراسی بورژوازی، از دموکراسی بورژوازی به دموکراسی پرولتری، از دموکراسی پرولتری به هیچ دموکراسی". این بدان معنا بود که در دوره عالی کمونیسم به موازات از بین رفتن طبقات و نابودی دیکتاتوری پرولتاریا، دموکراسی پرولتری نیز از میان می رود.این سخن لنین در عین حال پاسخی به ترتسکیستهای وطنی است که با نفی ماهیت طبقاتی دموکراسی، با تبلیغ "دموکراسی ناب و بی قید و شرط" مردم را عوامفریبانه بدنبال نخود سیاه می فرستند.
حقیقت آن است که "دولت عموم خلق" خروشچف نیز فاقد ماهیت طبقاتی نبود. این دولت "دموکراسی عموم خلق" مدافع منافع قشر بروکرات ممتاز در شوروی بود که از مدیران کارخانجات و کارمندان و صاحب منصبان دولت و حزب تشکیل شده و از منافع آنها دفاع می کرد. این دولت فاشیستی بود زیرا به شدت کمونیستهای واقعی را که با رویزیونیستها به جنگ برخاسته بودند سرکوب و سر به نیست کرد. این دولت باصطلاح دموکراتیک کوچکترین دموکراسی برای زحمتکشان شوروی به ارمغان نیاورد و دموکراسی برای آنها را نیز از بین برد.
حمایت از رفیق استالین گوشمالی می شد، کتابهایش قدغن شد، عکسهایش سانسور و تحریف گردید. گروهی نا چیز ولی قدرتمند بر سرنوشت پرولتاریای شوروی زیر لوای "دولت عموم خلق" حاکم شدند. ماهیت "دولت تمام خلق" دوران رویزیونیستها مانند همه دولتها ماهیت طبقاتی بود. سبک و روش وی فاشیستی بود زیرا از منافع مرتجع ترین اقشار جامعه شوروی از منافع مافیای سرخ که امروزه دیگر دستش رو شده است، حمایت می کرد. زمان لازم بود تا ماهیت "دولت عموم خلق" بر ملا شود. رویزیونیستها با به زیر سئوال بردن ماهیت دولت، دیکتاتوری پرولتاریا را نیز بزیر سئوال بردند و مفاهیم مارکسیستی دیکتارتوری و دموکراسی را تحریف کردند و دیکتاتوری قشر ممتاز را بر سر کار آوردند.

نقل از توفان الکترونیکی ارگان الکترونیکی حزب کارایران شماره 24 مرداد 1387
www.toufan.org
toufan@toufan.org


۱۳۸۷ شهریور ۱۸, دوشنبه

جمهوری وحشت و طناب دار





اسدالله لاجوردی قاتل هزاران انسان پاکباخته و انقلابی وخفاش خون آشام زندانهای ایران که ده سال پیش به درک واصل شد، امسال بمناسبت دهمین سالگرد ترور وی كنگره ای به خرج زحمتکشان ایران تحت نام "بزرگداشت ديده بان انقلاب اسلامي برگزارگردید و از او بخاطر قاطعیت و بی رحمی اش در قبال زندانیان سیاسی ، بخاطر برخورد جنون آمیز و مافوق حیوانیش با کمونیستها وجوانان انقلابی و مبارز تجلیل بعمل آمد. در این کنگره که درآن مسئولان بلند پایه سياسي و قضايي جمهوری اسلامی نیز شرکت داشتند باردیگر"قاطعیت و شهامت اخلاقی" این جانور آدمکش را ستودند و بر ادامه این آدمکشی وشکنجه و اعدام تاکید ورزیدند. ناطق نوری درسخنرانی خود درمورد این جلاد کثیف چنین گفت : "خداوند چنان وي را هدايت مي‌كرد كه قبل از اين‌كه جريان نفاق رو شود، لاجوردي آنها را مي‌شناخت. دشمن‌شناسي و جريان‌شناسي لاجوردي از ديگر خصوصيات وي بود و با منافق و ماركسيست اصلا تعارف نداشت. "
عسکراولادی نیز گفت: "لاجوردي بنده‌اي صالح و متقي بود؛ ايشان دشمنان خدا و خلق و امام(ره) و جمهوري اسلامي را تبديل به دوستاني كرد كه آنها را به درياچه براي تفريح و نماز جمعه براي عبادت مي‌برد؛ هنوز هم عده‌اي هستند كه مي‌گويند ما از توابيني هستيم كه لاجوردي ما را هدايت كرد"
اکنون ده سال پس از به هلاکت رسیدن لاجوردی، زندان و شکنجه و اعدام مخالفین همچنان ادامه دارد و به عباراتی لاجوردی مرد اما لاجوردیسم زنده است و " روح" و راه و مرامش بر فراز زندانها درپرواز است و هرروز قربانی میگیرد. با یک نگاه به بیانات این حضرات در دفاع چندش آور و مشمئز کننده از این عنصر خون آشام به سادگی می توان پی برد که بقای رژیم جمهوری اسلامی از آغاز تاکنون بدون بکارگیری قهرفاشیستی و ضد انقلابی درمقابل نیروهای اپوزیسیون جامعه امکان پذیر نبوده وامثال لاجوردیها بخوبی این نقش کثیف را ایفا کرده اند. اگرچه رژیم جمهوری اسلامی امروز در رویای سالهای شصت و آن بگیرو ببندهای وحشیانه بسرمی برد و بخاطر حفظ نظام سرمایه داری اسلامی ازقاطعیت گذشته سخن می گوید لیکن جامعه ایران نیز بشدت تغییر کرده و نسل جوان با خواسته ها و مطالبات روشن خود به میدان آمده و در تمام عرصه ها با رژیم اسلامی درگیر است و آن را به چالش کشیده است. صدها اعتصاب کارگری و دانشجوئی درسالهای اخیر، قیام دانشجوئی 18 تیر، مبارزه زنان علیه تبعیضات جنسی و نابرابری ، پیکار مادران زندانیان سیاسی و جانباختگان سالهای 60 و 67 و تجمع هرساله در خاوران، شورشهای مختلف شهری... همه نشان از رشد و آگاهی توده مردم است و رژیم با همه زوری که تاکنون زده است نتوانسته مانع گسترش و توسعه این مبارزات گردد. غولی که امروز از شیشه بیرون آمده است برگشت ناپذیر است. رژیم خود را درمحاصره مردم جان به لب رسیده می بیند و به هرسوئی شلیک میکند و هر صدای اعتراض و یا انتقادی را با فریاد "ضد انقلاب و محارب" سرکوب میکند. رژیم با توسل به پول نفت و در سایه اعدام و ایجاد جو رعب و وحشت و تکیه به سرنیزه حکومت میکند و با هر فرد و نیروئی که قدرتش را تهدید کند بشدت واکنش نشان میدهد و هیچ منتقدی را حتی خودیها را نیز بر نمی تابد. جمهوری اسلامی دشمن همه مردم ایران و همه مبارزانیست که نظامش را تهدید میکنند. برایش تفاوتی ندارد که این فرد مبارز فارس، ترک، بلوچ، عرب و ارمنی و ترکمن و یا کرد .... باشد. رژیم قاطعانه با سرکوب مداوم و نقض مستمر حقوق دموکراتیک و شهروندی همه مردم ایران عمل میکند و چاره ای جزاین برای بقای خود نمی بیند. اعدام یعقوب مهرنهاد، روزنامه نگار و فعال مدنی دراستان سیستان و بلوچستان، حکم اعدام برای نوجوانان و اعدام رضا حجازی 20 ساله که در پانزده سالگی مرتکب قتل شده بود، اعدام بیش از 30 نفر در شهرهای سراسر ایران در یک ماه اخیر، حکم اعدام برای فرزاد کمانگر و حبیب الله لطیفی دانشجوی سنندجی و.....اینها همه برای ایجاد ترس وحشت است و رژیم جمهوری اسلامی برای حفظ قدرت خویش هر نوع گذشت و عقب نشینی در مقابل مردم را برابر با مرگ خود می بیند. موجودیت رژیم جمهوری اسلامی با نقض حقوق بشرعجین است. نقص مستمر حقوق بشر توسط رژیم اسلامی تجزیه ناپذیر است و همانطور که اشاره رفت وی، کرد و فارس و عرب نمی شناسد. حقوق بشر فقط درکردستان ایران و یا بلوچستان و یا خوزستان نقض نمی شود. رژیم همه حقوق دموکراتیک مردم سراسر ایران را نقض کرده و میکند و دشمن شماره یک همه کمونیستها و نیروهای انقلابی، همه کارگران و زحمتکشان و عموم مردم ایران است. حقوق بشر ویژه فارس و کرد و بلوچ و ارمنی و مازندرانی و ترکمنی وجود ندارد. حقوق بشر یکی است و آن برخورداری ازحق بیان و قلم و آزادیهای فردی و سیاسی و برابری زن و مرد گرفته تا حق کار و حق داشتن بهداشت و درمان و آموزش و تحصیل....می باشد . پس فقدان حقوق بشر درایران با سرنوشت و زندگی همه انسانهای این مرزو بوم گره خورده است. برای تحق حقوق بشر درایران باید رژیم جمهوری اسلامی نقض کننده ابتدائی ترین حقوق دمکراتیک و انسانی بشررا برانداخت و برانداختن چنین رژیمی جز اتحاد و وحدت سراسری همه کارگران و زحمتکشان و ستمدیدگان ایران و با تشکیلاتی واحد امکان پذیر نیست. پیکارعلیه امپریالیسم، پیکار علیه تجاوز نظامی و تحریم اقتصادی ایران نیز بخش جدائی ناپذیر ازمبارزه برای حقوق بشر است و بدون مرزبندی با امپریالیسم و جریانات ناسیونال شونیست که به قدرتهای خارجی چشم دوخته اند نمی توان امر نبرد علیه جمهوری اسلامی برای استقرار آزادی و حقوق دموکراتیک را به سرمنزل مقصود رسانید. همبستگی با خلق عراق و دفاع از حق تعیین سرنوشت این خلق و محکوم کردن تجاوز نظامی و اشغال این کشور دفاع از حقوق بشر است. دفاع از حق انکار ناپذیر خلق فلسطین برای تشکیل دولت مستقل دفاع از حقوق بشر است و جز این نیز نمی تواند باشد.....
جمهوری اسلامی محکوم به نابودی است و باید توسط کارگران و زحمتکشان سرنگون گردد. درمقابل قاطعیت ارتجاع حاکم و امثال لاجوردیها،حاج داودها، گیلانی ها، رفسنجانیها، خامنه ای ها، مصباح یزدیها، احمدی نژادها، عسکراولادیها، ناطق نوری ها، خاتمی ها، لاریجانیها و کلیت نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی باید با قاطعیت انقلابی و تحت رهبری حزب واحد لنینی برخورد کرد و سرانجام با توسل به قهر انقلابی و جنبش توده ای رژیم وحشت و طناب دار اسلامی را از اریکه قدرت بزیر کشید و این عناصر شرور و ضد انقلاب و بیرحم را که خون زحمتکشان و مبارزین را درشیشه کرده اند در دادگاه انقلاب خلق محاکمه و مجازات نمود. کسانیکه ازهم اکنون در قالب دفاع از حقوق بشر به دفاع از آزادی فعالیت اجتماعی جانورانی نظیر لاجوردیها قلمفرسائی میکنند و در چشم مردم خاک می پاشند بوئی ازنبرد بیرحمانه طبقاتی نبرده و آلوده به لیبرالیسم بورژوا امپریالیستی اند که هرروزه در لوای دفاع از حقوق بشر جان هزاران نفر از مردم جهان را میگیرند و همزمان بیشرمانه به "تقبیح اعدام" می پردازند. اگر قراراست اکثریت جامعه با اعدام دهها و یا صدها تن نظیر لاجوردیها ، حاج داودها و احمدی نژادها نفس بکشد و در امنیت بسر ببرد پس دیگر چه جای اشک ریختن برای سرکوب این عناصر شرور و فاشیست است. ایران آینده فقط تحت رهبری پرولتاریای ایران و انقلاب سوسیالیستی و با مشت آهنین علیه اقلیت حاکمه و دارودسته ارتجاعی و آدمکش اومی تواند به امر تحقق حقوق بشر، حقوق اکثریت اهالی جامعه یعنی کارگران و زحمتکشان و همه محرومان پاسخ گوید. راهی جز این راه برای تحقق حقوق بشر واقعی میسر نیست.
برگرفته از توفان الکترونیکی ارگان الکترونیکی شماره 25 شهریور ماه 1387 حزب کار ایران ( توفان )

محصول مشترک روحانیت و بازار


نگاهی به اوضاع اسفناک اقتصادی اجتماعی کارگران، زحمتکشان و جوانان از زبان یک رفیق کارگر
" ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می خواهیم مرفه بشد، زندگی معنوی شما را هم می خواهیم که مرفه باشد! شما به معنویات احتیاج دارید. معنویات ما را بردند اینها! دلخوش نباشید که مسکن فقط میسازیم. آب و برق را مجانی میکنیم . اتوبوس را مجانی میکنیم. دلخوش به این مقدار نباشید ! معنویات شما را ، روحیات شما را عظمت میدیم . شما را به مقام انسانیت می رسانیم. "
{ از سخنرانی خمینی در بهشت زهرا 12 بهمن 1357 }
ایران امروز را می شود به" تکیه ای بزرگ در بازار" تشبیه کرد. همه شهرها و ادارات و مراکز نظامی و انتظامی و دانشگاهها و مدارس، شبیه تکیه ها و حسینیه های بزرگی هستند، که در آن روابط دلالی و بده بستان و کلاه برداری و ریا کاری و دروغ و تزویر حاکم است.
فرهنگ غالب، فرهنگ فرد گرائی و خودخواهی و خود محوری و دروغ و نیرنگ و ریا و چاپلوسی و تملق و رشوه دهی و رشوه خواری و پارتی بازی و پولپرستی و مدرک گرایی و نقش بازی کردن و چند شخصیتی بودن، و بدتر از همه، ضعیف کشی است.
امروز به نسبت هر 24 نفر ایرانی، یک واحد صنفی، نظیر بقالی و سبزی فروشی و قصابی و میوه فروشی و طلا فروشی و فرش فروشی و بوتیک لباس و کفش و غیره وجود دارد. به این قشر عظیم، دست فروشان و دلالهای ارز و سکه و بنگاه داران معاملات ملکی ( در هر خیابان بزرگ در تهران و شهرستانها، بیش از صد بنگاه معاملات ملکی وجود دارد ) و واسطه های دیگر را اضافه کنید تا درک نسبی از وزن این قشر گسترده در اجتماع و فرهنگ و روحیات آن در جامعه داشته باشید.
در حال حاضر بیش از هشتاد درصد کارگران شاغل در صنایع قراردادی هستند و تمامی کارگرانی که در کارگاههای 10 نفر کمتر و یا در واحد های صنفی مختلف کار می کنند، از هیچ گونه بیمه و بازنشستگی و هیچگونه تعطیلی و مرخصی سالیانه و عیدی و پاداش و حمایت قانونی در هیچ عرصه ای برخوردار نیستند. کارفرما با هر دستمزدی که بخواهد و تحت هرشرایطی می تواند آنها را به استخدام و یا در واقع به بردگی در آورد. این وضعیت بی حقوقی و عدم حمایت قانونی تنها شامل بخش اعظم طبقه کارگر ایران نمی شود بلکه حتی بخش اعظم کارمندان هم مشمول هیچ قانونی ( چه استخدام کشوری یا لشگری ) نمی باشند.
بخش اعظم مستخدمین آموزشی و آموزش عالی حق التدریسی هستند که هیچ ضابطه ای در رابطه با حقوق و شرایط کاری و ثبات و امنیت شغلی شان وجود ندارد. در وزارتخانه های دیگر هم، چندین سال است که اساسا استخدام رسمی و دائمی انجام نمی شود. کارمندان بخش خصوصی در عرصه های مختلف بهداشت و درمان و روزنامه ها و شرکتهای ساختمانی و غیره نیز در بسیاری موارد حتی قرار داد کار کتبی موقت هم ندارند و صرفا بر اساس توافق( در واقع تحمیل) شفاهی به کار مشغول می شوند.
در واقع بخش اعظم طبقه کارگر ایران و بخش اعظم کارمندان حقوقی معادل و در بسیاری موارد کمتر از حداقل دستمزد تعیین شده توسط شورای عالی کار دریافت می دارند که حتی دو تا سه برابر این حداقل دستمزد نیز زیر خط فقر تعیین شده توسط دستگاههای دولتی می باشد.
بخش اعظم روستائیان و کشاوران نیز درآمدی معادل صد تا صد و پنجاه هزار تومان در ماه دارند.
گرانی مسکن بیداد می کند. خرید مسکن برای اکثر حقوق بگیران بخصوص جوانان رویائی دست نیافتنی است. قیمت آپارتمان در مناطق جنوبی و مرکزی شهر تهران بین یک و نیم تا چهار و نیم میلیون تومان در هر متر مربع است. اجاره مسکن نیز متناسب با این افزایش قیمت است. برای اجاره یک واحد پنجاه متری در مناطق مرکزی شهر تهران حداقل باید مبلغ ده میلیون تومان پول پیش و ماهیانه سیصد هزار تومان پرداخت. اکثر حقوق بگیران حتی صد در صد حقوق ماهیانه شان کفاف اجاره مسکنشان را نیز نمی دهد.
طبق آمار اعلام شده دولتی حدود یک در صد جمعیت ایران یعنی هفتصد هزار نفر درآمدی کمتر از یک دلار درروز دارند. یعنی روزی 960 تومان. قیمت یک نان سنگک 150 تومان است. یک کیلو پنیر 4500تومان ، یک کیلو روغن 1000 تومان، مرغ کیلوئی 2000 تومان و گوشت 8000 تومان. به عبارت دیگر هفتصد هزار نفر با درآمد تقریبأ هشت روزشان فقط می توانند یک کیلو گوشت بخرند!
وضعیت بهداشت و درمان و مخارج آن هم که بیداد می کند. اکثریت مطلق کارگران و روستائیان و زحمتکشان شهری که اساسا از هیچگونه بیمه درمانی و خدمات اجتماعی برخوردار نیستند. آن حداقلی هم که بیمه هستند بیمه شان بخشی از مخارج دارو و درمان را می پردازد که آن هم سقف معینی دارد. بعضی از این بیمه ها همین مبلغ حداکثر تعیین شده را که دو میلیون تومان می باشد به صورت وام دراز مدت پرداخت می کنند.
مخارج درمان یک بیمار قلبی که دو هفته در بیمارستانی خصوصی در تهران بستری شده ( بدون جراحی ) حدود پنج میلیون تومان می باشد.
مراکز آموزشی ایران نیز از قانون کلی بازار تبعیت می کند. در بین 500 دانشگاه برتر جهان هیچکدام از دانشگاههای ایران وجود ندارد. دانشگاههای آزاد که در واقع تجارت خانه های فروش مدارک تحصیلی است و مدارک آن اساسا فاقد ارزش علمی است. مدارس غیر انتفاعی نیز که دقیقا انتفاعی است و با هدف پول در آوردن و چاپیدن تاسیس شده نیز در واقع دکانهای دونبشی هستند که از امکانات بهتری نسبت به مدارس دولتی برخوردارند و بچه های اقشار مرفه از آن استفاده می کنند.
بعد از گذشت سی سال از انقلابی که با آن همه فداکاری و ایثار و همبستگی و امید به آینده ای توام با آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی به پیروزی رسید و موفق شد یکی از پلید تریرین و مستبد ترین دیکتاتوری های وابسته به امپریالیستهای جهانی را سرنگون کند، امروز به برکت حاکمیت الهی جمهوری اسلامی، طبق آمار رسمی اعلام شده بانک مرکزی 14 میلیون نفر زیر فقر زندگی می کنند. آمار بیکاری در بین جوانان 18 درصد است. کارگران را به اتهام برگزاری مراسم روز جهانی کارگر به شلاق محکوم می کنند و به اتهام تشکیل سندیکای کارگری زبانشان را می برند و شکنجه می دهند و به زندان محکوم می کنند و حقوقشان را با تاخیر هفت هشت ماهه می پردازند. معلمان و دانشجویان و زنان به خاطر خواستهای به حقشان مورد سرکوب و آزار و اذیت و زندان و شکنجه قرار می دهند و آیات عظام و علمای اعلامی نظیر رفسنجانی، عباس واعظ طبسی، امامی کاشانی، محمد یزدی، ابوالقاسم خزعلی، علی اکبر ناطق نوری و علی فلاحیان و معزی به همراه فرزندان و همدستان معمم و مکلایشان نظیر ناصر واعظ طبسی و حمید یزدی و محسن رفیق دوست و علی لاریجانی در راس باندهای مافیائی مراکز صنعتی و معادن و ثروتهای جامعه را به یغما می برند.
استبداد، سرکوب، فقر، فلاکت، بیکاری، اعتیاد، فحشا، نا امنی اجتماعی و اختلاف فاحش طبقاتی حاصل رهبری امام عظیم شان و تحقق حاکمیت الهی جمهوری اسلامی و تلاشهای علمای اعلام و آیات عظام و حجج اسلام و بازاریان محترم در جهت عظمت دادن به روحیات و معنویات و رسانیدن مردم ایران به مقام انسانیت.
برگرفته از توفان الکترونیکی ارگان الکترونیکی حزب کار ایران ( توفان ) شماره 25 شهریور ماه 1387

۱۳۸۷ شهریور ۱۷, یکشنبه

تجمع جمعي از كارگران شركت "سازمايه" در مقابل دادگاههاي تجديد نظراستان تهران

جمعي از كارگران شركت سازمايه در اعتراض به نحوه رسيدگي به پرونده اين شركت در مقابل دادگاههاي تجديد نظر استان تهران تجمع كردند. به گزارش خبرنگار واحد مركزي خبر ، اين شركت در زمينه آجر و سفال فعاليت مي كند. پرونده متهمان اين شرکت هم اكنون در شعبه 12 دادگاه تجديد نظر استان تهران در دست رسيدگي است و پيش از اين در دادگاه عمومي پاكدشت رسيدگي و راي ان صادر شد كه با اعتراض متهمان (صاحبان كارخانه) پرونده براي رسيدگي مجدد به دادگاه تجديدنظر ارسال شده است. شاهميري به نمايندگي از كارگران تجمع كننده در اين خصوص به خبرنگار واحد مركزي خبر گفت: شركت سازمايه سه سال پيش حدود 9 ماه حقوق و دستمزد عقب افتاده 350 كارگر خود را پرداخت نكرد و دليل اين كار را ورشكستگي كارخانه اعلام كرد كه در پي ان كارگران اين كارخانه به دادگاه شكايت كردند كه پرونده اي در دادگاه پاكدشت تشكيل شد و بعد از رسيدگي به پرونده راي به فروش اين شركت (كارخانه) و پرداخت دستمزد و حقوق كارگران را صادر كرد . وي افزود: اين سومين بار است كه بخاطر اعمال نفوذ متهمان پرونده براي بررسي به دادگاه تجديد نظر ارسال شده كه هنوز بعد از گذشت چند ماه از اخرين مرحله رسيدگي به نتيجه نرسيده است و تلاش ما براي ديدار با رييس دادگاه تجديد نظر استان تهران نيز بي نتيجه مانده و جواب قانع كننده اي به ما داده نشده است . شاهميري اضافه كرد: پيش از اين نيز چند تجمع در مقابل فرمانداري و استانداري برگزار كرده ايم و تا احقاق حقوق از دست رفته به اين تجمع ادامه خواهيم داد و امروز نيز از ساعت 9 صبح حدود 200نفر در مقابل دادگاه تجديد نظر تجمع كرديم كه بي نتيجه ماند.

“سوسیالیسم علمی“ و یا لنینیسم(2)


در شماره قبل توفان در باره مقاله رفقای چینی را در دفاع از لنینیسم بخش نخست این سند را منتشر کردیم. در این مقاله بخش دیگر این سند را منتشر می کنیم.
این سند و اسناد مشابه نشان میدهند که رویزیونیستها مبارزه خود را با دانش مارکسیسم و سوسیالیسم علمی از مبارزه با لنینیسم آغاز کردند. آنها تجدید نظر خویش را در مارکسیسم تحت عنوان پرهیاهو و جنجالی “برخورد خلاق“ و “افشاء دگماتیک ها“ با نفی لنینیسم، با نفی دیکتاتوری پرولتاریا، قهر انقلابی، مبارزه طبقاتی، نفی حزبیت و لزوم استقلال سیاسی پرولتاریا، با نفی ماهیت امپریالیسم و امکان تحقق و پیروزی سوسیالیسم در کشور واحد، با دفاع از پارلمانتاریسم بورژوائی و نفی ماهیت طبقاتی مفاهیم اجتماعی نظیر دموکراسی و آزادی و نظایر آنها آغاز نمودند. سرنوشت احزاب کمونیستی که بدنبال این تئوریهای ارتجاعی رفتند نظیر حزب کمونیست فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، پرتقال، انگلستان، برزیل، حزب توده ایران و نظایر آنها در مقابل ماست. حتی خود این احزاب نیز در اکثریت خویش حاضر نیستند خود را مارکسیست لنینیست بنامند. یا تجزیه شده و یا به عامل ناچیز تاثیرات اجتماعی در ممالکشان بدل شده اند. دلیل آن ابتلای آنها به بیماری رویزیونیسم بود. طبقه کارگر از رهبران و حزب جدا شد و دستگاه رهبری و بروکراتیک حزب به شدت منفرد گردید و در بازیهای پارلمانی زیر پاچه ورمالیدگی بورژوازی پر تجربه له و لورده گردید. وقتی لنینیسم توسط این احزاب بدنبال نظریات خروشچف بدور افکنده شد پایه ای برای وحدت ایدئولوژیک طبقه کارگر و اراده آهنین واحد آن باقی نماند. بدور افکندن لنینیسم یعنی خلع سلاح روحی زحمتکشان. یعنی اینکه آنها دیگر نمی دانند برای چه و برای کدام آینده و بچه دلیل مبارزه می کنند. البته مبارزه با لنینیسم بی شرمانه در لباس مبارزه علیه “کیش شخصیت“ استالین توسط مشتی بی شخصیت آغاز شد. رویزیونیستها خود را در زیر حجاب “کیش شخصیت“ استالین پنهان کردند تا از این کمینگاه لنینیسم را به صلابه بکشند. امروز کارنامه خیانت رویزیونیستها که در رهبری احزاب کمونیست قرار گرفتند در مقابل ماست. شوروی رویزیونیستی که رهبری حزب و دولت بدست بورژوازی نوپا و بروکرات افتاده بود با تغییر ماهیت سیاسی خویش تغییر ماهیت بطور کلی داد و اقتصاد دولتی آن در خدمت یک طبقه جدید مافیائی قرار گرفت که این کشور را به ابر قدرتی امپریالیستی، به سوسیال امپریالیسم بدل کرد که در عرصه جهانی به تبانی و رقابت با امپریالیسم آمریکا بر ضد خلقهای جهان و مبارزات آزادیبخش آنها پرداخت. آنچه موجب تغییر ماهیت شوروی شد ماهیت سیاسی این کشور بود و نه شکل اقتصاد دولتی آن و این کلید درک تحولات شوروی و نتایج بدور انداختن لنینیسم است. در سوسیالیسم اقتصاد کور نیست، اقتصاد با برنامه ریزی و آگاهانه صورت می گیرد و لذا به رهبری آگاهانه به انسان سوسیالیستی، به بشریت نوین، به انسانهای واقعی نیاز دارد. هر تحولی در راس هرم، هر تغییری در رهبری سیاسی، هر انحرافی در ایدئولوژی تاثیرات بلاواسطه خویش را در ماهیت ساخت اقتصادی-اجتماعی و سیاست عمومی دولت پرولتری و حزب باقی می گذارد. حزب کار ایران(توفان) از زمان تاسیس خود در سال 1346 به رهبری رفقا قاسمی و فروتن به ماهیت این تحولات پی برد و بدرستی برای نخستین بار رفیق قاسمی پرچم لنینیسم را بر ضد رویزیونیستها بدست گرفت و رزم کمونیستی خویش را آغاز کرد. در این مبارزه وی تنها نماند. رفقا فروتن، سغائی، امیرخیزی نیز به وی پیوستند. پیشگوئیهای داهیانه آن رفقا اکنون در مقابل ماست. از شوروی رویزیونیست و سوسیال امپریالیستی تها یک امپریالیسم به تمام معنا و بدون نقاب سوسیالیستی باقی مانده است. از حزب توده ایران با آن همه افتخارات گذشته لاشه ای ضد انقلابی که مترصد همدستی با حاکمیت ایران است و هرگز وظیفه انقلاب اجتماعی را در دستور کار خویش قرار نداده است بر زمین افتاده است. هستند توده ایهای قدیمی که سالها در رکاب رفقا قاسمی و فروتن و امیرخیزی در درون حزب توده ایران پیکار کرده بودند و نتوانستند که مبارزه عظیم ایدئولوژیکی را که در عرصه جهان درگرفته بود بدرستی بفهمند و اتخاذ تصمیم کنند. آنها نتوانستند دشمنی با لنینیسم را توسط رویزیونیستهای شوروی درک کنند و مسحور دوران طلائی ساختمان سوسیالیسم در زمان لنین و استالین در شوروی شدند و براه خطا رفتند. فروپاشی امپراتوری امپریالیستی شوروی دید بسیاری را گشوده است. پژوهشگران کمونیسم در پی تحلیل علل انشعاب در حزب توده ایران بر آمده اند و به صحت نظریات رفقای توفان پی می برند. امروز واقعیت زنده در مقابل ماست و حقانیت مشی انقلابی درون حزب توده ایران که توسط رفقا قاسمی و فروتن تدوین شد به اثبات رسیده است. به این جهت حزب ما مجددا در مقابل حملات نوینی که به لنینیسم می شود پرچم لنینیسم را مجددا بر می افرازد و با این لیبرالهای “چپ“ به مبارزه بر می خیزد. ملاک کمونیسم در شرایط امروز پذیرش لنینیسم است. حال به بخش دوم سند حزب کمونیست چین مورخ 1965 بپردازیم:
“2- مسئله باصطلاح “همزیستی مسالمت آمیز“.
رویزیونیستهای خروشچفی تحت نام باصطلاح “تکامل خلاق“ در سیاست لنینی همزیستی مسالمت آمیز تجدید نظر نمودند.
آنها ادعا می کنند که همزیستی مسالمت آمیز به معنای “تفاهم متقابل“ با امپریالیسم، “تطابق متقابل“، “سازش متقابل“ و “همراهی متقابل“ می باشد. آنها می گویند که همزیستی مسالمت آمیز “حکم مطلق و عالی دوران کنونی“ و “بهترین و یگانه راه عملی حل مسایل مهمی که در برابر جامعه قرار دارند“، می باشد. آنها بخصوص برای حصول توافق میان روسای دو دولت اتحاد شوروی و ایالات متحده آمریکا به منظور “تعیین سرنوشت بشریت“ تلاش می کنند که منظور از آن همکاری بین اتحاد شوروی و آمریکا برای حکمرانی بر جهان می باشد. آنها نه تنها چنین “همزیستی مسالمت آمیزی“ را مشی اصلی سیاست خارجی خود قرار داده اند، بلکه حتی از کمونیستهای سراسر جهان نیز می خواهند که “مبارزه در راه همزیستی مسالمت آمیز را اصل اساسی سیاست خود نمایند“.
ما بر خلاف رویزیونیستهای خروشچفی در مقاله “زنده باد لنینیسم“ و دو مقاله دیگر خاطر نشان ساختیم که از طرف امپریالیستها موانعی در راه تحقق همزیستی مسالمت آمیز ایجاد می شود. کشورهای سوسیالیستی در دوره معینی فقط بوسیله مبارزه امکان همزیستی مسالمت آمیز را با کشورهای امپریالیستی بوجود می آورند و باید توجه کرد که تحت شرایط همزیستی مسالمت آمیز مبارزات بغرنج و سختی در جریان می باشد. ما موکدا خاطر نشان ساختیم: “همزیستی مسالمت آمیز مربوط است به مناسبات میان دولتهای مختلف، ولی انقلاب به معنای سرنگونی طبقه ستمگر توسط ستمدیدگان هر کشور بوده در حالیکه انقلاب در کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره قبل از هر چیز مسئله سرنگونی ستمگران خارجی یعنی امپریالیستها می باشد“. این دو موضوع بهیچوجه نباید بمثابه یک موضوع واحد تلقی گردند.
واقعیات پنج سال اخیر ثابت کردند که رویزیونیستهای معاصر و در راس آنها خروشچف از سیاست لنینی همزیستی مسالمت آمیز بمثابه ستر عورت خود استفاده کردند تا تسلیم طلبی خود را در برابر امپریالیسم آمریکا و تحول مسالمت آمیز به سوی کاپیتالیسم را در داخل کشور خود در پرده استتار بپوشانند.
امپریالیسم آمریکا درست همان دوست رویزیونیستهای معاصر است که آنها برای “همکاری همه جانبه “ با او از صمیم قلب کوشش می کنند، این درست همان دوستی است که دائما و با کلیه وسایل ممکن علیه کشورهای سوسیالیستی مبارزه کرده و برای تخریب در این کشورها تلاش می کند و به فعالیتهای واژگون سازنده و تحریکات نظامی دست می زند، به جنگ تهدید می کند و حتی جنگهای تجاوزکارانه بر میافروزد. همچنین این درست امپریالیسم آمریکاست که تمامیت ارضی و حاکمیت کشورهای دیگر را در سراسر جهان نقض می کند، در امور داخلی آنها مداخله می نماید، به منافع آنها زیان وارد می سازد و انقلابات توده ای آنها را سرکوب می کند، جنایاتی که هم اکنون امپریالیسم آمریکا با توسعه جنگ تجاوزکارانه خود در ویتنام و سراسر هندوچین مرتکب می شود، بخش مهمی از استراتژی جهانی“ ضد انقلابی او را تشکیل می دهد.
آیا خلقهای این کشورها تحت چنین شرایطی باید قاطعانه علیه امپریالیسم آمریکا مبارزه کنند یا باید طبق “حکم مطلق“ رویزیونیستهای خروشچفی، خود را با امپریالیسم “تطابق دهند“ و با او “سازش“ نمایند؟ آیا آنها باید با مبارزه مسلحانه انقلابی به مقابله علیه تجاوز مسلحانه ضد انقلابی روند یا اینکه باید “بهترین و یگانه راه عملی“ یعنی راه “همزیستی مسالمت آمیز“ را بپیمایند و خود را تسلیم سلطه مطلقه امپریالیستها نمایند؟ خلقهای این کشورها بر خلاف آرزوی رویزیونیستهای خروشچفی، با اعمال خود در مبارزه انقلابی ضد امپریالیستی پاسخ کاملا روشنی داده اند. آنها طبق تجارب خود باین نتیجه رسیده اند که اصلا نمی تواند میان خلقهای انقلابی و امپریالیسم آمریکا همزیستی مسالمت آمیز وجود داشته باشد.
رهبری جدید حزب کمونیست اتحاد شوروی کمافی السابق به باصطلاح “همزیستی مسالمت آمیز“ خروشچف محکم چسبیده است و هنوز به آن به مثابه “مشی اصلی سیاست خارجی حزب کمونیست اتحاد شوروی و دولت اتحاد شوروی “ می نگرد.
آنها سرسختانه به تبلیغ این ایده مشغولند که گویا “میدان وسیعی برای همکاری“ میان اتحاد شوروی و ایالات متحده آمریکا موجود است و بعلاوه با امپریالیسم آمریکا به برقراری دیپلوماسی سری به مقیاس وسیع دست می زند. آنها گرچه در مسئله ویتنام بعضی کلمات خوش آهنگ بر زبان رانده اند و همچنین از خود در باصطلاح پشتیبانی از ویتنام چند ژست نشان داده اند، ولی اینها همگی زمانی صورت گرفت که دیگر تفاهم با سرکرده راهزنان یعنی امپریالیسم آمریکا صورت گرفته بود و نیز اینها همگی در چارچوبی بکار رفت تا به همکاری میان اتحاد شوروی و آمریکا خللی وارد نسازد. آغاز و پایان این اقدامات اینستکه آنها می خواهند باتفاق امپریالیستهای آمریکا به عوامفریبی “مذاکرات مسالمت آمیز“ دست زنند.
آنها از هیچگونه تلاش عبثی برای کشاندن مبارزه عادلانه و میهنپرستانه خلق ویتنام علیه تجاوز آمریکا به مجرای “حل مسایل“ از طریق مذاکرات اتحاد شوروی و آمریکا بخاطر تسلط بر جهان روگردان نیستند. روشن است که رهبری جدید حزب کمونیست اتحاد شوروی همانند خروشچف بنام “همزیستی مسالمت آمیز“ همکاری طبقاتی را در صحنه جهانی جایگزین مبارزه طبقاتی می کند. این “همزیستی مسالمت آمیز“ آنها فقط می تواند همزیستی تسلیم طلبانه باشد.“
قبل از اینکه با فصل سوم کتاب شروع کنیم نگارش تفسیری را براین بخش لازم می دانیم.
رویزیونیستها برای همکاری با امپریالیسم و تقسیم جهان و مناطق نفوذ با آنها همواره با عوامفریبی تبلیغ می کردند که لنین نیز هوادار همزیستی مسالمت آمیز با ممالک امپریالیستی بود. این ادعا یک جعل بیشرمانه تاریخی است. جعلی است که آگاهانه و برای فریب مردم تبلیغ می شود و جاعلین این سند بخوبی به واقعیت دروغهای خویش واقفند. آنچه لنین می گفت با آنچه رویزیونیستها تبلیغ و عمل می کنند از زمین تا آسمان فرق داشته و ماهیتا دو امر متفاوتند.
لنین پس از پیروزی انقلاب سوسیالیستی در اتحاد شوروی و پس از دسیسه امپریالیستها با تکیه بر نیروهای گارد سفید در روسیه و تجاوز 14 کشور امپریالیستی به روسیه برای نابودی انقلاب و شکست مفتضحانه آنها اعلام کرد که یک دوره جدید در تاریخ اتحاد جماهیر شوروی پدید آمده است مبنی بر آنکه اتحاد شوروی در محاصره ممالک امپریالیستی که قادر نشده اند سوسیالیسم را نابود کنند قرار گرفته است و شرایط جدیدی را بهر دو طرف تحمیل کرده است. امپریالیستها نتوانستند با جنگ و تقویت ضد انقلاب داخلی و خارجی دولت دیکتاتوری پرولتاریا را سرنگون کنند. حال وضعیتی بوجود آمده بود که سوسیالیسم باید در کنار امپریالیسم سر کند و بعلت تناسب قوای طبقاتی در عرصه جهانی به زندگی همجوار با سرمایه داری تن در دهد. لنین می گفت: “سوسیالیسم نمی تواند در عین حال در تمام کشورها پیروز گردد. سوسیالیسم ابتداء در یک کشور به پیروزی خواهد رسید در حالی که کشورهای دیگر تا مدتی به صورت کشورهای بورژوائی یا ماقبل بورژوائی باقی خواهند ماند“. نتیجه ناگزیر انقلاب سوسیالیستی در کشور واحد این است که این کشور مدتی کم و بیش طولانی در احاطه سرمایه داری باقی خواهد ماند و بناچار در کنار کشورهای امپریالیستی زیست خواهد کرد. پیروزی انقلاب سوسیالیستی در کشور واحد باین معنی است که امپریالیسم از سرکوب انقلاب ناتوان است. ولی به آن معنی نیست که بورژوازی امپریالیستی از کوشش برای برانداختن کشوری که در آن انقلاب سوسیالیستی به پیروزی انجامیده و قدرت بدست طبقه کارگر افتاده باز خواهد ایستاد و به همزیستی مسالمت آمیز برای همیشه تن خواهد داد. کشور سوسیالیسم پیروز تنها با تقویت نیروی خود در تمام زمینه ها، پیروی از سیاست صلح و تکیه بر مبارزه انقلابی زحمتکشان جهان و جنبشهای آزادی بخش ضد امپریالیستی می تواند دست و پای امپریالیسم را ببندد و نقشه های آن را عقیم گذارد. اینست آن سیاستی که همزیستی مسالمت آمیز را به امپریالیسم تحمیل خواهد کرد. چنانچه می بینیم لنین نه از همزیستی مسالمت آمیز “قانون اساسی جوامع مدرن“ می سازد و نه آن را برای طبقه کارگر عامل دست یافتن به هدفهای طبقاتی می شمارد.
بنابر تئوری لنین همزیستی مسالمت آمیز فقط مناسبات میان دو نظام اجتماعی و اقتصادی متفاوت، مناسبات میان کشور سوسیالیستی و کشورهای سرمایه داری را در بر می گیرد و بهیچ وجه مربوط به مناسبات کشورهای سرمایه داری میان خود و مناسبات میان طبقات آنتا گونیست نیست. همزیستی مسالمت آمیز هرگز نمی تواند و نباید به مشی عمومی احزاب کمونیست کشورهای غیر سوسیالیستی که در شرایط جامعه طبقاتی مبارزه می کنند تبدیل گردد.
حال بپردازیم به ادامه سند:
“3- در باره مسئله جنبش آزادی بخش ملی.
رویزیونیستهای خروشچفی تحت نام باصطلاح “تکامل خلاق“ از تئوری لنینی مبارزه آزادی بخش ملی کاملا منحرف گشته اند.
آنها بر این عقیده اند که “استعمار دیگر ریشه کن گردیده است“، مبارزه آزادیبخش ملی به “مرحله نهائی“ خود وارد گشته است و ملل ستمدیده “می توانند به کمک شیوه های مبارزه مسالمت آمیز خود را از بندهای امپریالیسم و کولونیالیسم آزاد نمایند“ و بنابراین سیستم استعماری در آرامش کامل بگور سپرده خواهد شد“. آنها این نظر مارکسیستی-لنینیستی را دایر بر اینکه آزادی خلقهای همه کشورها باید توسط خود این خلقها انجام گیرد، نفی می کنند، آنها بخود زحمت فراوان می دهند تا “وظایف“ سازمان ملل متحد را در برابر آزادی ملی تبلیغ نمایند، آنها می گویند: “چه مرجعی بجز سازمان ملل متحد می تواند انحلال سیستم استعماری را بر عهده گیرد؟“ آنها سخت در این تصورند که سیاست استعماری امپریالیسم تغییر یافته است و “دوراندیش ترین استعمارگران پنج دقیقه قبل از آنکه با توسری بیرون رانده شوند، خودشان بیرون خواهند رفت“، بدین جهت آنها مشتاقانه امیدوارند که بتوانند با امپریالیستها “گامهای خود را در جهت انحلال سیستم سلطه استعماری همسو نمایند“.
ما بر خلاف رویزیونیستهای خروشچفی در “زنده باد لنینیسم“ و دو مقاله دیگر خاطر نشان ساختیم که تضاد میان ملل ستمدیده و امپریالیستها در شمار تضادهای اصلی دوران کنونی است و امپریالیسم آمریکا تکیه گاه عمده استعمار نوین و همچنین غدارترین و مکارترین دشمن جنبشهای طوفان آسای آزادیبخش ملی در آسیا-آفریقا و آمریکای لاتین می باشد. تجاوز، ستم و غارت امپریالیستی اجبارا منجر به مقاومت از طرف ملل ستمدیده می گردد و طوفان جنبشهای ملی با توسعه روز افزون خود بر آسیا، آفریقا و آمریکای لاتن میتازد. ما همچنین خاطر نشان ساختیم که ملل ستمدیده نباید بهیچوجه امید به آزادی خود را با “خیرخواهی“ استعمارگران نوین و کهن و بهمین ترتیب با “بخشش“ سازمان ملل متحد که از طرف ایالات متحده آمریکا کنترل می شود، پیوند دهند، بلکه آنها باید با اتکاء به نیروی خود، مبارزه ای قاطعانه و انقلابی انجام دهند. ما گفتیم: “بدون زور انقلابی نابودی زور ضد انقلابی غیر ممکن خواهد بود“.
رویدادهای پنج سال گذشته نشان دادند که رویزیونیستهای معاصر و در راس آنها خروشچف به درجه مدافعین استعمار نوین انحطاط یافته اند و آنها با زد و بند با امپریالیستها تلاش دارند تا مبارزه انقلابی ضد امپریالیستی ملل ستمدیده را خفه سازند.
امپریالیسم آمریکا که بر خود نام ژاندارم بین المللی نهاده است، ارتش خود را نه فقط برای قتل عام خلقهای ملل ستمدیده گسیل می دهد، بلکه سازمان ملل متحد را هم بخدمت خود در آورده است و از این طریق مثلا بیک منطقه نیروهای نظامی برای سرکوبی اعزام می نماید و در منطقه دیگر باصطلاح نقشه های تکاملی اقتصادی می دهد، البته کلیه این تلاشهای عبث به منظور از بین بردن جنبش های انقلابی ضد استعماری است. امپریالیسم آمریکا بخصوص در مورد ویتنام قرار داد ژنو را کاملا آشکارا نقض کرده است، از وحدت مسالمت آمیز خلق ویتنام جلوگیری نموده است، استقلال و حق حاکمیت خلق ویتنام را مستبدانه زیر پا گذاشته است و متکبرانه تقاضا می کند که باید خلق 30 میلیونی ویتنام بدون قید و شرط در برابر چاقوی قصابی امپریالیسم آمریکا تسلیم گردد. اینها همه چهره حیوانی تجاوزکاران آمریکائی را روشنتر بر ملا ساختند.
نظر باین واقعیات چگونه می توان باور کرد که “استعمار هم اکنون دیگر ریشه کن گردیده است“؟ اگر وظیفه آزادی ملی به “مرحله نهائی“ خود رسیده است، پس توفان عظیم جنبش آزادیبخش کنونی را چگونه باید تعبیر کرد؟ هرگاه خدماتی که سازمان ملل متحد برای امپریالیسم آمریکا انجام می دهد، بمثابه “سهمی“ در جهت “انحلال استعمار“ ملاحظه گردند، آنگاه باید مبارزه خلقهای کنگو(لئوپولدویل) و اندونزی علیه استعمار نوین و کهن و سازمان ملل متحد بمثابه مانعی در مقابل “انحلال استعمار“ تلقی شود؟ امپریالیسم آمریکا در ویتنام جنوبی “توسری“ زیادی خورده است، ولی چرا بجای آنکه “پنج دقیقه قبل“ خود را عقب بکشاند، همچنان افسران و سربازان خود را بآنجا اعزام می دارد و چرا چنان زالووار بآنجا چسبیده است و از ترک آنجا سرباز می زند؟ مردم ویتنام جنوبی چگونه می توانند تحت چنین شرایطی آزادی خود را بوسیله “شیوه های مسالمت آمیز“ بدست آورند و استعمار را “در آرامش کامل“ بگور بسپارند؟
رهبری جدید حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی با وجود اینکه بدفعات در باره “پشتیبانی از جنبش آزادیبخش ملی“ سر و صدا براه انداخته است، ولی هیچگاه باین مسایل پاسخ جدی نداده است. چرا؟ اعمال آنها خود واضح ترین پاسخها است.
رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی قبل از سقوط خروشچف از سرکوبی جنبش آزادیبخش ملی کنگو(ل) توسط امپریالیسم آمریکا تحت عنوان سازمان ملل متحد پشتیبانی میکرد، بطوریکه این امر منجر به قتل قهرمان ملی کنگو “پاتریس لومومبا“ گردید.
جانشینان خروشچف اکنون با کمال میل موافقت کردند که بخشی از مخارج تجاوز مسلحانه آمریکا در کنگو(ل) را بنام سازمان ملل متحد انجام میگیرد، بپردازند و در شورای امنیت سازمان ملل متحد از این دروغ محض آمریکا مبنی بر “آشتی ملی“ در کنگو(ل) که نمایشگر تلاشی در جهت خفه کردن نیروهای انقلابی خلق کنگو است، پشتیبانی کردند. ولی نکته بخصوص قابل توجه اینستکه آنها از تشکیل نیروهای نظامی دائمی سازمان ملل متحد پشتیبانی فعال می کنند. این به معنای شرکت در تشکیل ژاندارمری بین المللی می باشد که در خدمت امپریالیسم آمریکا قرار دارد که هدفش سرکوبی مبارزه انقلابی خلقهای جهان است. اینها همه اعمال کنکرت آنها در باصطلاح “پشتیبانی از جنبش آزادیبخش ملی“ می باشند. ما از رهبری جدید حزب کمونیست اتحاد شوروی سئوال می کنیم: آیا براستی این کوششها را برای “پشتیبانی از جنبش آزادی بخش ملی“ انجام می دهید یا اینکه برای بهتر “همسو نمودن گامهای“ خود با امپریالیسم آمریکا در جهت مخالفت، تخریب و سرکوبی جنبش آزادیبخش ملی؟ در اینکه شعار باصطلاح “پشتیبانی از جنبش آزادیبخش ملی“ آنها فریبی بیش نیست، هیچ تردیدی وجود ندارد. ولی در عوض زد و بند آنها با امپریالیسم آمریکا و خفه ساختن جنبش آزادیبخش ملی امری حقیقی است. بدین ترتیب واقعیات پنج سال اخیر ادعاهای پوج و تو خالی رویزیونیستهای معاصر را کاملا خنثی ساخت.
ما پس از سقوط خروشچف و پس از اعلام رسمی ورشکستگی رویزیونیست معاصر، امیداوار بودیم و حتی توصیه نیز نمودیم که رهبری جدید حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی صادقانه و آشکارا به اشتباهات خود اقرار کند و مشی و سیاست رویزیونیستی را که در زمان قدرت خروشچف انجام یافته بود، پس بگیرد. ولی رهبری جدید حزب کمونیست اتحاد شوروی بر خلاف امیدهای خلق شوروی و خلقهای انقلابی جهان، از رویزیونیسم ورشکسته خروشچف بمثابه ارثیه گرانبهائی اقتباس کرد و به نگهداری آن ادامه داد. آنها امسال هنگام برگزاری مراسم یاد بود نود و پنجمین سالگشت تولد لنین همچنان بی شرمانه ادعا کردند که “مشی عمومی تدوین گشته از طرف بیستمین و بیست و دومین کنگره حزب ما که در برنامه حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی تجلی یافته است“، “گواه زنده ای“ بر “بخورد خلاق“ به تئوری می باشد. درست تحت نام “برخورد خلاق“ با لنینیسم بود که خروشچف عملا کلیه احکام اساسی لنینیسم را بدور انداخت و بزرگترین رویزیونیست تاریخ گردید و سرانجام به ورشکستگی کامل گرائید. آیا جانشینان او می توانند سرنوشتی بهتر از این داشته باشند؟
لنینیسم سلاح ظفرنگون پرولتاریا و دیگر زحمتکشان سراسر جهان است. دشمن چه از خارج حمله کند و چه از داخل “تجدید نظر نماید“، در حال نمی تواند در جلا و شکوه لنینیسم کوچکترین خللی وارد سازد. بعکس، درست در جریان مبارزه دائمی علیه کلیه دشمنان داخلی و خارجی است که نیروهای لنینیسم بلاانقطاع رشد و تقویت می یابند. طی پنج سال گذشته در نتیجه مبارزه مارکسیست-لنینیستها علیه رویزیونیسم معاصر، لنینیسم در سراسر جهان توسعه ای بی سابقه یافت، آگاهی سیاسی خلقهای جهان بسیار ارتقاء یافت و صفوف مارکسیست-لنینیستها بسرعت رشد نمود. در این زمان مارکسیست-لنینیستها در مبارزه علیه رویزیونیسم معاصر تجارب و مسایل جدید مبارزه کنونی انقلابی خلقهای جهان را بلاانقطاع بررسی و جمعبندی نمودند و بدین ترتیب لنینیسم را بطور همه جانبه غنی ساختند. پنج سال گذشته، پنج سال پیروزی های عظیم و نوین لنینیسم بود. وضعی که امروز در برابر ما قرار دارد، بسیار مساعد است و علامت مشخصه آن تکامل پرتوان مارکسیسم-لنینیسم و امر انقلابی خلقهای سراسر جهان است. ما باید همچنان پرچم لنینیسم را برافراشته نگاهداریم، علیه رویزیونیسم معاصر تا بآخر مبارزه کنیم و امر انقلابی پرولتاریا را به پیروزهای بازهم بزرگتر و جدیدتری برسانیم.
زنده باد لنینیسم!ِ“
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 101 مرداد ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org

کمونیستها و مقاومت در زندان

بمناسبت قتل عام زندانیان سیاسی در سالهای 60 و 67 خورشیدی

همانطورکه بارها تحلیل کرده ایم کمونیستﻫﺎ همواره مُبلغ مقاومت اند ومقاومت را درمقابل ارتجاع تبلیغ می کنند. کمونیستها به نقاط قدرت انسانﻫﺎ تکیه می کنند و به آنﻫﺎ برجستگی می بخشند. کمونیستها البته هرگز حزب سیاسی و طبقاتی خویش را بر اساس مقاومت مطلق اعضاء بنا نمی کنند،آنﻫﺎ بنای سازمان و اصول پنهانکاری را طوری می ریزند که در اثر لو رفتن افراد، کم ترین صدمه به تشکیلات بخورد. لیکن آنها اعضاء حزب را با شرط مقاومت در مقابل درندگی دشمن می پذیرند و نه آن که به این تئوری متوسل شوند که ضعف هم اشکالی ندارد، گوشت را نمی شود با چاقو در انداخت، اگر ضعف اجباری نشان دادی اشکالی ندارد و حتی برخی تا جائی پیش می روند که مقاومت را به ریشخند گرفته به کنایه آن را "انقلابی گری" گذشته جلوه می دهند. آنﻫﺎ مدعی می شوند که از هیچ کس نمی توان توقع داشت که در راه آزادی جانش را بدهد و سپس با بی خردی اعجاب آوری مدعیﺍند و اگر کسی چنین تقاضائی را بکند این اوج غرور و بی خردی رهروان است. وقتی ما این سخنان را می شنویم و می خوانیم از خود می پرسیم که آیا ملتی که حاضر نباشد در راه آزادی جان دهد آیا اساسأ مستحق آزادی می باشد. فرخی یزدی شاعر انقلابی ایران به درستی چنین سرود:
هرگز دل ما ز خصم در بیم نشد
در بیم ز صاحبان دیهیم نشد
ای جان به فدای آن کس که پیش دشمن تسلیم نمود جان و تسلیم نشد.

و فرخی یزدی در زندان رضا شاه جان داد تا ما بتوانیم راه وی را ادامه دهیم. طبیعی است که این خون فرخیﻫﺎست که می جوشد و نسلی را از نیروی خویش سیراب می کند و به پیش می راند. این نیروی سنت انقلابی است که در همهﻯ ملتﻫﺎ وجود داشته و دارد و باید همه داشته باشد!
چگونه می شود این منطق مسخره و بی مسئولیت را پذیرفت که ما چون با قهرمان پروری مخالفیم پس هر فرد اسیری حق دارد همهﻯ رفقای خود را زیر شکنجه لو دهد و نه تنها دهﻫﺎ خانواده را بی خانمان کرده بلکه به حزب خود و جنبش آزادی طلبانهﻯ مردم میهنش پشت نماید. با این منطق از جنبشﻫﺎ چیزی باقی نخواهد ماند ملتی که چنین فکر کند شایسته آزادی نیست. این توجیهات روحیهﻯ مقاومت و زشتی خیانت را منتفی می کند. در حالی که باید تناسب را در برخورد با اعضائی که مقاومت نکردهﺍند حفظ کرد هرگز نباید از اصل پافشاری بر مقاومت چشم پوشید. تنها تبلیغ این روحیه و پرورش اعضاء با این روحیه راه درست حزبیت است.
طبیعتاً وقتی دشمن با ضعف و یا شکستن مقاومت مبارزان احساس شادی می کند و می خواهد به همه نشان دهد که در محراب ومنبر آنها جای هیچ گونه مقاومتی نیست تا روحیهﻫﺎ را درهم شکند، وظیفه ما این نیست که رفقائی را که ضعف نشان دادهﺍند مورد حمله قرار دهیم. ما باید حساب خائنین را از آنها که فقط ضعف نشان دادهﺍند جدا کرده ولی در درجهﻯ اول رژیم ددمنش حاکم را اعم از اسلامی و یا شاهنشاهی مورد حمله و افشاء قرار دهیم. ما باید فشارهای غیر انسانی در زندانﻫﺎ را وسیلهﺍی کنیم تا رژیم اختناق را در همهﻯ عرصهﻫﺎ به سان رژیمی ددمنش، غیرانسانی، بیمار و قرون وسطائی محکوم گردانیم. توطئهﻯ وی را با تبلیغات وسیع متقابل خنثی کنیم و در عین تبلیغ روحیهﻯ مقاومت به توجیه ضعف دست نزنیم و رژیم را آماج حمله خود قرار دهیم. این به نظر ما راه درست برخورد با این پدیده است کنند. روشن است میان مبارزانی که مقاومت می کنند و همهﻯ این فشارها را برای ایده آلی که دارند به جان می خرند و آنان که به هر دلیل درهم می شکنند فرق است ونمی توان علامت تساوی میان آنها گذاشت.
. شکنجهﻯ انسانﻫﺎ هیچ افتخاری برای رژیم جمهوری اسلامی نمی آورد و به همین جهت نیز است که شکنجهﻯ مبارزین را انکار می کنند و می خواهند آن را نشان کار اقناعی خود جلوه دهند. آنجا نیز که دیگر جای انکاری برای آنﻫﺎ باقی نمی ماند از تعزیر اسلامی سخن می گویند که گویا جز لاینفک فرهنگ مسلمانان بوده وباید از طرف جهانیان به رسمیت شناخته شود.
معلوم نیست که چرا اقناع این حضرات فقط در اثر فشار و شکنجه و آزار و تهدید صورت می گیرد و با داغ و درفش همراه است. همین امر نشانهﻯ بیهودگی تئوریﻫﺎ و پوچ بودن نظریات آنهاست که در هزارهﻯ هفتم قدرت اقناع کسی را ندارد.
ولی مردم ایران قهرمانان خود را می سازند و علیرغم میل پارهﺍی ضد انقلابیون اپوزیسیون، به ویژه در خارج از کشور، این کار را در آینده نیزخواهند کرد. این مردم ایرانند که از آنها که در زندانﻫﺎ مقاومت کردهﺍند پرچم میسازند و قهرمان می پرورند، زیرا در مقاومت آنها، مقاومت خود را، امید به پیروزی خود را، ضعف دشمن را، شکست وی را در مقابل مقاومت مردم می بینند که مرگ را به هیچ می گیرند. احمقانه است اگر تصور کنیم که رفیق قدرت فاضلی از رهبری حزب کارایران جان داد تا قهرمان شود؟ گلسرخی و دانشنیان جان دادند تا ادا و اطوار انقلابی در آورند. چقدر یک مغز باید کوچک باشد که عمق و بزرگی احساسات مردم ایران را درک نکند.
ملتﻫﺎی جهان در مبارزهﻯ خود برای زندگی بهتر همواره با دشمنان آزادی و استقلال، با بهره کشان و همدستان آنها مبارزه کردهﺍند و در این مبارزه سرنوشت مبارزان از شباهتﻫﺎی فراوانی برخوردار است. آنﻫﺎ نیز چون ما تکیه بر سنتﻫﺎی انقلابی مردمشان می گذارند تا الهام بخش نسل جوان باشد.


نقل از توفان الکترونیکی شماره25 ارگان الکترونیکی حزب کارایران شهریورماه 1387 www.toufan.org



بمناسبت بیستمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی

بدون مصادره انقلاب بهمن بسود مالکان پشت پرده
کشتارسالهای شصت خورشیدی مقدور نمی شد

برای درهم شکستن مقاومت نفتگران در قبال رژیم کودتا، بخاطر جلوگیری از حضور فعال طبقه کارگر ایران در مبارزات ضد استبدادی سالهای پنجاه خورشیدی بود که بخش اعظم شرکت سهامی جبهه ملی، با حفظ خصلت غلیظ ضد کمونیستی و در سایه امپریالیسم، در پاریس با آخوندهای وقفی خور قدیمی و جدید کنار آمد. اتحادی بغایت ارتجاعی بر سر انحراف مبارزات دمکراتیک مردم ایران صورت گرفت – که بدلائلی کاملا قابل فهم – خمینی رهبر این اتحاد ننگین شد ...

با استقرار یک رژیم بورژوا – آخوندی در جغرافیای سیاسی ایران پیروزی بزرگ مردم ایران در قبال استبداد کهن – بسود مالکان و اربابان وطنی – ملا خور شد. ساختار « اقتصاد » دزدی و کلاهبرداری مرسوم در جامعه دست نخورده باقی ماند. تا اینکه انقلاب بهمن، بنام « اسلام »! مصادره شد و با هزار دوز و کلک در قالبی پیش ساخته موسوم « جمهوری اسلامی » سازمان گرفت. حال میبایست این هیولای منحط بر سرنوشت مردم ایران سوار میشد. در این راستا بود که گروه آدمکشان چمران، با سابقه کشتار مردم فلسطین، باند هادی غفاری و... بکار گرفته شد. حاج محسن رفیق دوست و شرکاء ( رفیق دوست سپاه را براه انداخت و اولین وزیر سپاه بود )، غزت شاهی ( بنام عزت الهی رئیس کمیته مرکز شد )، محسن مخملباف و... با صلاحدید خمینی و از طرف محافل « نا » مرئی برای اجیر کردن چاقوکشان حرفه ای در سراسر کشور کارت سبز گرفتند. کارشان این بود که کمونیستها، عناصر « ضد انقلاب » را در کوچه و خیابان شناسائی و سر به نیست کنند. مجموعه ای از وقفی خوران ریز و درشت، جوجه آخوندهای هفت تیر کش، ارتش قمه کشان و قداره بندان دوران منقضی، شرکت سهامی جبهیه ملی، اوباش حزب الهی، رهبری رویزیونیستی حزب خائن توده و سازمان جاسوسی اکثریت و... هر یک بطریقی در بنای استبداد جدید نقش داشتند. ما شاهد و ناظر این حرکت قهقرائی بودیم، چگونگی این « تحول » وارونه را بچشم خود دیدیم...

برخلاف اراجیف « اهل فن »! مصادره انقلاب بهمن بسادگی انجام نگرفت – بهیچوجه. برای حفظ دستاوردهای لرزان انقلاب بهمن یک کارزار طبقاتی عظیم، جنگی تمام عیار براه افتاده بود. کارگران، متفکران آزادیخواه، مردم « مشکوک »! احزاب و سازمانها و گروههای انقلابی... با درنده خوئی و خشونت کم نظیر ارتش مالکان و وقفی خوران قدیمی و جدید روبرو بودند. پای یک سیاست آگاهانه برای اختناق کارگران، بخاطر درهم کوبیدن مطالبات دمکراتیک مردم در میان بود. سیاستی که با تهدید کارگران شرکت نفت، با سرکوب کارگران ذوب آهن و کفش ملی و ایران ناسیونال و مزدا و... تعطیل نوبتی مطبوعات، لشگرکشی به کردستان، با سرکوب مردم گرگان و خوزستان و آمل... شروع شد. ترور کمونیستها، قتل نوبتی انقلابیون شدت گرفت، دستگیری و حبس برای انبوهی از مشتاقان آزادی و استقلال ایران را بدنبال آورد... با کشتار تهوع آور زندانیان سیاسی در اواخر سالهای شصت خورشیدی باوج خود رسید. ما هم، بسهم خود، در این ستیز رویاروی نیروهای ارتجاع و انقلاب، در این مبارزه بیرحمانه طبقاتی حضور داشتیم، برای آزادی و استقلال، بخاطر بهزیستی مردم ایران کلی قربانی دادیم، یاران قدیمی، رفقای جدید و تازه نفس...
در بحبوحه همین کارزار طبقاتی بود که « نا » گهان قوای مهاجم عراق، گویا کاملا خودسرانه، بدون چراغ سبز محافل امپریالیستی! مناطق جنوبی کشور ما را اشغال کرد. این تعرض و اشغالگری آشکار، از سوئی با وجد « نا » محسوس امپریالیستهای ریز و درشت، سلاطین بورس و بیمه و تسلیحات روبرو شد. و از طرف دیگر، موقعیت ارتجاع بومی را تقویت کرد، شاخی نسبتا نیرومند بدست هواداران « امام » داد تا بازمانده دستاوردهای انقلاب را درهم بکوبند. در عمل، این « نعمت الهی »! بنای استبداد جدید را تسهیل و راه را برای استقرار قطعی یک رژیم بورژوا – آخوندی در جغرافیای سیاسی ایران کوبید و صاف کرد. حیرت آور اینکه، سازمان « ملل متحد » هم حاضر نشد تجاوز و اشغالگری آشکار حکومت بعثی عراق را محکوم کند! بعد ها معلوم شد که این خلبانان فرانسوی بودند که بنام ارتش عراق، خروارها بمب بروی مردم ایران ریختند. مثل اینکه پای « تنبیه » مردم ایران توسط مالکان و اربابان بومی و بین المللی در میان بود. حضرات نمی خواستند و نگذاشتند که مردم ایران از پیروزی انقلاب بهمن متمتع گردند. معذالک، امروز کسانی پیدا شده و میگویند که کشتار سالهای شصت خورشیدی « در سایه بی توجهی جامعه جهانی... آغاز گردید... »! جل الخالق!

بلحاظ حقوقی، باید منتظر بود تا مقدمات یک دادرسی « منصفانه » فراهم گردد! منظور حقوق « هگلی » است – که خود کلی جای حرف دارد. چون هگل مقوله « حق » را در ورای رژیمهای اقتصادی متداول و ارگان « دولت » را اوج تکامل شعور جمعی ادراک میکرد – پیشکش هواداران. با این تعبیر جفنگ، خواننده توجه دارد که تمام مقولات تاریخی وارونه و هوائی، مالکیت و دولت، استثمار و آرایش طبقاتی جامعه و موضوع مبارزه نیروهای فقر و ثروت در فرآیند زیست جمعی انسانها ماستمالی میشود، مصادره انقلاب بهمن از سوئی و اوج سیاست « پاکسازی » طبقاتی دولت بورژوا – آخوندی ایران در سالهای شصت خورشیدی بطریق اولی جنبه « همگانی » پیدا میکند! ما این افسانه بی مزه را مردود میدانیم...

قتل عام انقلابیون از همان آغاز روی کارآمدن حکومت محکوم جمهوری اسلامی شروع شد و درسالهای شصت خورشیدی بویژه با قبول شکست فضاحت بار درجنگ با عراق و نوشیدن جام زهر و کشتار بیرحمانه هزاران زندانی سیاسی به اوج خودرسید. ماکشتار و سرکوب وحشیانه انقلابیون و نیروهای ترقی خواه را از همان آغاز محکوم کردیم و حتا سرکوب و اعدام جریانات ضد انقلابی که سرانجام قربانی سیاستهای آشتی طبقاتی با جلادان حاکم گردیدن را نیزمحکوم و جمهوری اسلامی را فاقد هر گونه صلاحیت برای محاکمه آنها دانستیم .
مردم ایران مسببین قتل عام زندانیان سیاسی تابستان و شهریور 67 ، کشتار و سربه نیست کردن مبارزین آزایخواه از آغاز روی کارآمدن ارتجاع اسلامی، چه درکردستان، چه دردانشگاهای ایران، چه درترکمن صحرا و... را هرگز نخواهند بخشید و برای محاکمه کل نظام جمهوری اسلامی و همه آن محافل و جریاناتی که در تحکیم استبداد فاشیستی حاکم نقش داشته اند، بی تابی میکنند. ما یاد تمامی رفقای جانباخته توفانی و همه کسانیکه برای آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی جان باختند گرامی میداریم و به آنها درود میفرستیم..

نقل از توفان الکترونیکی ارگان الکترونیکی حزب کارایران شماره 25 شهریورماه 1387 www.toufan.org

در باره جنگ گرجستان و روسیه

تشدید تضادهای امپریالیستی برسرنفت و گاز درمنطقه قفقاز

در روزهای اولیه بازی های المپیک در چین ما شاهد جنگی خونین بین گرجستان و روسیه بودیم. تانکهای گرجستان شهرهای اوستیای جنوبی را ویران کردند و در یک عکس العمل سریع نیروهای نظامی روسیه خود را به صحنه درگیری رسانده و شهرهای گرجستان را بمباران نمودند. بیش از 2000 نفر نظامی و غیر نظامی در این درگیریها کشته و هزاران نفر آواره و بی خانمان شدند و جنگ و خون ریزی به منطقه آبخازیا گسترش یافت.

گرجستان یکی از جمهوری های شوروی سابق است که پس از فروپاشی شوروی "استقلال" خود را اعلام داشت و شوارناتزه را به ریاست جمهوری خود انتخاب نمود. انقلاب آمریکائی گل رز در گرجستان شوارناتزه را کنار زد و سا آ کشویلی را بلاخره بر اریکه قدرت نشاند. این دست پرورده مکتب نئوکانها آنچنان شیفته دمکراسی آمریکائی است که دروازه های کشور را تماما در اختیار مستشاران نظامی آمریکا و اسرائیل قرار داده است. در عرض کمتر از 5 سال گرجستان به یکی از مناطق نفوذ امپریالیستها آمریکائی تبدیل شد. ارتش و نیروهای نظامی گرجستان را مستشاران آمریکائی- آموزش میدهند. صد ها نظامی اسرائیلی در گرجستان مشغول بکار هستند تا ارتش آن کشور را به تسلیحات مدرن آمریکائی و اسرائیلی مجهز کنند. گرجستان بیش از نیم ملیارد دلار اسلحه فقط از رژیم صهیونیستی اسرائیل خریداری کرده است. آمریکا و اسرائیل در گرجستان دارای پایگاه های نظامی هستند که قرار بود در تجاوزات احتمالی آینده به ایران از آنها استفاده کنند. چند وزیر دولت ارتجاعی گرجستان از صهیونیستهای شناخته شده هستند. هرزمانی که ساآکشویلی از ایالات متحده آمریکا دیدن میکند لابی های صهیونیستی از او برای سخنرانی دعوت بعمل میآورند. وابستگی گرجستان به غرب به سطحی رسیده است که آن کشور متقاضی عضویت در ناتو شده است.

اما رسانه های رسمی غرب در مورد این جنگ چه بخورد مردم دادند؟

در دوهفته گذشته رسانه های رسمی غرب یکبار دیگر بخوبی نشان دادند که رسانه های پنتاگونی بیش نیستند و همان بنگاههای تبلیغاتی امپریالیستهای غربی برای پیشبرد اهداف "نظم نوین جهانی" جرج بوش و نئوکانها هستند. هیچ رسانه رسمی حقیقت را بمردم نگفت. همه در بوق و کرنا نواختند که "روسیه به گرجستان لشکر کشی کرده است" ، که " روسیه یک نسل کشی در گرجستان را تدارک دیده است" ، که روسیه "دمکراسی جوان" گرجستان را به خاک و خون کشید، که تانک های روسی تصمیم دارند تمامی "دستاورد های" گرجستان در 15 سال گذشته را نابود کنند ، که .... حقیقت این است که روز 7 اوت گرجستان به اوستای جنوبی که برای استقلال خود از گرجستان مبارزه میکند لشکر کشی کردو چندین شهر را همانند فلوجه به تل خاک تبدیل نمود ولی همه رسانه های "دمکراتیک" و "منصف" در روز 8 اوت از خواب بیدار شدند و عربده کشیدند که روسیه قصد نسل کشی در گرجستان را دارد! لازم به یاد آوریست که مردم اوستای جنوبی در دو رفراندوم در سالهای 1992 و 2006 رای مثبت به استقلال از گرجستان دادند لیکن هر بار گرجستان با توسل به دمکراسی "مدرن" غربی خود مبارزات مردم را با تانک و توپ سرکوب کرده است. هیچ رسانه غربی ننوشت و یا نگفت که اگرکوزوو آلبانی حق جدائی و استقلال از صربستان را داشت چرااوستیای جنوبی و آبخازیا حق استقلال از گرجستان را نباید داشته باشند. رسانه های خودفروخته امپریالیستی با قلب حقایق فقط جعل و دروغ به خورد مردم میدهند. اتحادیه امپریالیستی اروپا و امپریالیست آمریکا جنایتکارانه بالکان را پاره پاره کردند و بنا بر منافع آزمندانه خود استقلال کوزوو آلبانی به رهبری سازمان تروریستی و ارتجاعی اوچکا را به رسمیت شناختند. لیکن همین جنایتکاران دروغگو درمقابل استقلال اوستیای جنوبی و یا آبخازیا طور دیگری عمل میکنند. دروغ و ریا و فریب افکارعمومی درسرشت امپریالیستهاست وجز این نیز نمی تواند باشد.
از نقطه نظر جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا، گرجستان یکی از کشورهای "خاورمیانه بزرگ" است که میبایست در آن دمکراسی غربی آن هم از نوع نئوکانهای آمریکائی برقرار شود. واقعیت این است که پس از فروپاشی شوروی ، امریکا میبایست آنچنان در جمهوری های بریده از آن نفوذ کند تا بتواند بر منابع سرشار انرژی منطقه قفقاز و خاورمیانه چنگ اندازد و زمینه را برای عملی کردن "نظم نوین" خود و تداوم اعمال سرکردگی بر سایر رقبای امپریالیستی فراهم آورد. سلطه گری، هژمونی طلبی، و غارت ممالک درقالب "دمکراسی و آزادی وحقوق بشر" انگیزه دولتمردان امپریالیست آمریکا در دست زدن به انقلابات رنگارنگ در کشورهای شوروی سابق است. گرجستان از این قانون عمومی پیروی میکند.

امپریالیست آمریکا به رهبری جرج واکر رژیم ارتجاعی گرجستان را تحریک کرد تا حمله نظامی به اوستیای جنوبی را تدارک ببیند تا بدینوسیله منطقه قفقاز را به آشوب کشیده و جمهوری های بریده از شوروی سابق را به الحاق مستقیم خود درآورد. بر کسی پنهان نیست کشور 5 ملیونی گرجستان خود توان و شهامت دست زدن به ماجراجوئی در مقابل غول نظامی روسیه را نمیداشت. پس از شکست مفتحضانه گرجستان از روسیه، دولت اوکرائین وگرجستان تسریع روند عضویت در ناتو را تقاضا نمودند و هم چنین موافقتنامه نصب " سپر ضد موشکی" آمریکا در لهستان سریعا به امضا رسید.

دولت امپریالیستی روسیه که سالها موقعیت جهانی خود را بعنوان یک ابر قدرت از دست داده بود پس از سر و سامان دادن وضعیت داخلی خود توانست با یک عکس العمل سریع به درگیریهای گرجستان و اوستیای جنوبی مجددا به صحنه بین المللی برگردد. روسیه به رهبری مدودف و پوتین با اعزام نیروی گسترده ای به اوستیای جنوبی و گرجستان ضربه محکمی به ارتش و نیروی مسلح گرجستان وارد آورد و تعداد قابل ملاحظه ای از ناوهای جنگی ، تاسیسات نظامی ، و مواضع استراتزیک نظامی گرجستان را نابود نمود و نقشه امپریالیستهای آمریکائی و صهیونیست های اسرائیلی را در تبدیل گرجستان به یک پادگان نظامی برای خود نقش بر آب کرد. این ضربه محکمی به جرج بوش و اولمرت بود و هر دو را در موقعیت تدافعی قرار داد. آمریکا سعی دارد که گرجستان را به شریک استراتزیک خود برای محاصره امپریالیستهای روسی تبدیل کند و از طریق او حوزه نفوذ روسیه را در آسیای میانه محدود نماید. خطوط انتقال نفت دریای مازندران به دریای سیاه و انتقال نفت باکو-تفلیس به بندر سیحان و از آنجا به بازار آزاد امپریالیستی از سرزمین گرجستان عبور میکنند. روسیه با از دست دادن نفوذ در گرجستان نمیتواند کنترلی روی جریان نفت و گاز از منطقه قفقاز به بازار آزاد داشته باشد و این خود یک شکست اشتراتزیک برای روسیه خواهد بود. روسیه با ورود به جنگ توانست اولین گام را برای در شکستن طناب محاصره ای که آمریکا سعی دارد بدور اوبکشد برداشت.

جنگ بین گرجستان و روسیه جنگی بین امپریالیست آمریکا از یک طرف و روسیه امپریالیستی از طرف دیگر است وسودی دراین نزاع به مردم نخواهد رسید. بمب های خالی شده بر سر مردم اوستیای جنوبی و گرجستان و آبخازیا نه برای استقلال و آزادی این ملل بلکه برای اعمال سیاستهای سلطه طلبانه امپریالیستها در رقابت برای بسط حوزه نفوذ و تسلط و برای تجدید تقسیم جهان و سهم بندی سفره غارت ملل است.

حزب ما جنگ در قفقاز را محکوم میکند و آنرا ادامه سیاست ایجاد بحران در منطقه توسط امپریالیستها ارزیابی مینماید. خلقهای منطقه در دوران اتحاد جماهیر لنیننی استالینی شوروی سوسیالیستی در کنارهم در صلح و صفا زندگی میکردند و وحدت و همبستگی خلقها علیه امپریالیسم و ارتجاع الگو و الهامبخش سایر ملل در جهان بود. خلقهای منطقه باید سیاست نفرت ملی پراکنی امپریالیستها راافشا کنند. بدون مبارزه ای وسیع و گسترده بر علیه توطئه های امپریالیستها در تقسیم و چپاول ملل، آرامش به منطقه بحرانی قفقاز و خاورمیانه بر نخواهد گشت. این منطقه گره گاه تضاد های درون اردوگاه امپریالیسم است. رهائی خلقهای منطقه در گرو وحدت داوطلبانه آنها و متحد شدن درحزب لنینی ودست زدن به مبارزه ای گسترده برای نابودی سلطه طلبی ، افشای تبانی قدرتهای استعماری، و پایان دادن به چپاول و استثمار است. جنگ در سرشت امپریالیسم است و تنها بدیل سوسیالیسم است که به مصائب انسانی پایان میدهد.

نقل از توفان الکترونیکی شماره 25 شهریورماه 1387 www.toufan.org

۱۳۸۷ شهریور ۴, دوشنبه

بیش از 400هزار کودک کار در استان تهران







"فاطمه قاسم زاده" عضو هيات موسس شبکه ياري کودکان کار و خيابان در گفت و گو با خبرنگار "ايلنا"، گفت: کودکان کار ايراني به دليل فشارهاي سنگين مالي در تامين هزينه خانوار از کمترين آموزش هاي علمي و اجتماعي بهره مند مي شوند و بيش از 90 درصد آنها حتي سواد خواندن و نوشتن را هم ندارند.او افزود: با وجود فعاليت9 مرکز حمايت از کودکان کار که تا کنون با کمترين حمايت دولت به راه خود ادامه داده است بيش از 400 هزار کودک کار در سطح استان تهران هنوز هيچ گونه آموزشي نديده است.او با اشاره به اينکه شبکه هاي حمايتي به دليل محدوديت تنها سه هزار کودک کار را پوشش داده اند گفت: به دليل عدم امکانات لازم، نبود بنيه مالي و ضعف در اطلاع رساني ،خيلي عظيمي از کودکان از وجود اين مراکز اطلاعي نداشته و از آن فعاليت بي بهره اند. اين روانشناس گفت: کودکان کار از ترس تشکيل پرونده تکدي گري و شناسايي آمار،‌‏ به مراکز دولتي مراجعه نکرده و حاضر نمي شوند خود را معرفي کنند.قاسم زاده بااظهار خشنودي از اجراي طرح جديد پايگاه هاي خدمات اجتماعي در مناطق محروم از سوي بهزيستي و فعاليت دفتر آسيب هاي اجتماعي شهر داري گفت: بهزيستي سالانه 5 تا 10 ميليون تومان به انجمن هاي مذکور کمک مالي مي کند که اين بودجه براي فعاليت و تکاپوي اين مراکز انسان دوستانه به هيچ عنوان قابل قبول نيست.لازم بذکر است هم اکنون 9 مرکز حمايتي از کودکان کار در کرج ، شهر ري، شوش، ناصر خسرو ، بهارستان و اسلامشهر بيش از 3 هزار کودک کار را تحت پوشش اموزشي قرارداده اند که اين تعدادبا توجه به ميزان چند صد هزار نفري کودکان کاررضايت بخش نيست.

سه کشته در حادثه مرگبار زغال‌سنگ زرند




ایسنا: دو حادثه مرگبار در معدن زغال‌سنگ زرند در کمتر از پنج ساعت، سه كشته برجاي گذاشت.


جانشين فرماندهي انتظامي زرند گفت: ساعت 12 ظهر روز گذشته بر اثر نشت ناگهاني گاز از لايه‌هاي زغال در معدن بابنيزو، هفت کارگر دچار گازگرفتگي شدند که دو نفر در دم جان باختند. سرگرد هادي ميرزايي افزود: همچنين حوالي ساعت 16 روز گذشته نيز يک استادکار بر اثر ريزش خاک در کارگاه استخراج معدن جنوب شرقي سراپرده، زير آوار مدفون شد و تلاش گروه امداد و نجات براي زنده ماندن وي بي اثر ماند.

۱۳۸۷ شهریور ۳, یکشنبه

کارگران لوله سازي خوزستان تجمع کردند


1387/06/02-18:18
تهران- خبرگزاري کار ايران

کارگرن کارخانه لوله سازي خوزستان در اعتراض به پرداخت نشدن مطالبات و تعطيلي خط توليد کارخانه, صبح امروز شنبه جلوي دفتر سهامدار اصلي اين واحد واقع در يکي از خيابان هاي شهر اهواز تجمع کردند.

قدير سواعدي, نماينده سابق کارگران اين واحد در گفت و گو با خبرنگار گروه کارگري "ايلنا" گفت: صبح امروز (شنبه 2 شهريور) کارگران پس از پايان 15 روز مرخصي اجباري به محل کارشان برگشتند اما از طرف کارفرما به آنها اعلام شد که تعطيلي خط توليد تا 15 روزديگر ادامه خواهد داشت.وي افزود: کارگران به اين تصميم کارفرما در مورد تمديد مرخصي اجباري و همچنين پرداخت نشدن بيش از 4 ماه حقوق و مطالبات معوقه معترض شدند.سواعدي اضافه کرد: به دنبال بي نتيجه بودن اعتراض کارگران؛ معترضان نيز که تعداد آنها بيش از 500 نفر بود به طرف دفتر سهامدار اصلي کارخانه لوله سازي خوزستان که در يکي از خيايان هاي شهر اهواز است حرکت و در آنجا تجمع آرام برگزار کردند اما اين سهامدار عمده که براي شرکت در يک جلسه به اصفهان رفته بود؛ تلفني به کارگران معترض پيام داد که فردا ساعت 11 صبح براي پيگيري موضوع به کارخانه لوله سازي خواهد آمد.وي افزود: اين تجمع تحت مراقبت مأموران نيروي انتظامي بصورت آرام با متفرق شدن کارگران پايان يافت اما پس از آن عده اي از تجمع کنندگان درنقطه ديگري از شهر اهواز دوباره تجمع کردند که اين تجمع نيز با پادرمياني يکي از نمايندگان بدون تنش پايان يافت.اين فعال کارگري تصريح کرد: کارخانه لوله سازي خوزستان که در زمينه توليد لوله هاي چدني فعال بود؛ تا پيش از بحران کنوني بخش زيادي از لوله هاي آب و فاضلاب مورد استفاده در پروژه هاي وزارت نيرو را تأمين مي کرد.به گفته سواعدي، کارخانه لوله سازي اهواز از ابتداي سال 87 به دليل کمبود نقدينگي، نبود مواد اوليه و عدم پرداخت تسهيلات از سوي بانک هاي اهواز دچار بحران شده است .وي افزود: بيش از 750 کارگر بصورت دائم و قراردادي در اين واحد مشغول به کار بودند که اکنون بيش از 4 ماه است هيچ حقوق و مزايايي نگرفته اند و در تأمين معيشت زندگي با مشکل مالي مواجه شده اند.در رابطه با مشکلات اين کارخانه عشقي، سهامدار اصلي اين واحد در گفتگو با ايلنا، گفت: مدت کوتاهي است که کارخانه لوله سازي خوزستان به علت کمبود نقدينگي در تأمين مواد اوليه خط توليد دچار مشکل شده است اما بانک هاي اهواز نيز به رغم دستور مسئولان مربوط در پرداخت تسهيلات تعلل مي کنند.وي افزود: اکنون بانک ملت در اهواز يک سوم از وام تصويبي از اين واحد را پرداخت کرده است؛ اما بدون توجيه قانوني پرداخت مابقي وام را منوط به دستور شعبه مرکزي بانک ملت در تهران دانسته است . اين مسئول ياد آور شد تاکنون مسئولان استاني و نمايندگان اهواز در مجلس شوراي اسلامي چندين بار براي رفع مشکل پردخت وام لوله سازي خوزستان تلاش کرده اند اما تاکنون همکاري بانک ها کمرنگ بوده است.عشقي در رابطه با مطالبات و مرخصي اجباري کارگران, افزود : من به کارگران حق مي دهم که نگران وضعيت شغلي و حقوق خو دباشند؛ به محض پرداخت تسهيلات مطالباتشان پرداخت و کارخانه بازگشايي خواهد شد.سهامدار عمده کارخانه لوله سازي خوزستان در مورد زمان راه اندازي مجدد خط توليد اين واحد گفت: در صورت دريافت تسهيلات از بانک ها بلافاصله اقدام به راه اندازي خطر توليد خواهيم کرد و مشکلي در اين مورد نخوهد بود.همچنين مسعود حاجي چهار لنگي، مدير کارخانه لوله سازي خوزستان با تاييد موضع پرداخت نشدن وام 10 ميليارد توماني به اين کارخانه، گفت: به دنبال تجمع امروز جلسه اي با حضور شريف حسيني يکي از نمايندگان مجلس و فرماندار اهواز در مورد مشکلات اين کارخانه برگزار شد .وي با اعلام لغو تمديد تعطيلات اجباري کارگران گفت: از فردا کارگران به کارخانه باز خواهند گشت اما تا زمان پرداخت وام و خريد مواد اوليه، خطوط توليد اين کارخانه متوقف خواهد بود.چهارلنگي تاکيد کرد: طبق قانون در زمان توقف فعاليت کارخانه لوله سازي خوزستان هيچ تعديلي در پرداخت مطالبات قانوني کارگران صورت نمي گيرد.

۱۳۸۷ شهریور ۲, شنبه

عراق به مستعمره بدل می شود


دولت جرج بوش می خواهد قبل از خاتمه دوران ریاست جمهوریش با دولت دست نشانده عراق یک قرارداد امنیتی منعقد کند مبنی بر آنکه ارتش تجاوزگر امپریالیستها بتوانند در عراق به بهانه خواست دولت عراق باقی بمانند. حتی کفالت سازمان ملل بعد از اشغال عراق بر این مبنا صورت گرفته که در پایان امسال قوای نظامی اشغالگر خاک عراق را ترک کند. دولت بوش با عقد قرار داد با ملکی در حقیقت مانع می شود که این امر مهم و سرنوشت ساز از طریق مجلس نمایندگان عراق به تصویب برسد. امپریالیستها می خواهند با حقه بازی در منطقه با یک پوشش قانونی باقی بمانند.
طبیعی است که عقد چنین قراردادی به معنی اشغال دائمی خاک عراق و تبدیل عراق بیک مستعمره رسمی امپریالیست آمریکاست. هزاران نفر سربازان آمریکائی و متحدین آنها در پایگاههای نظامی در عراق باقی می مانند و نظارت بر منطقه و عراق را بر عهده می گیرند. وجود صهیونیستهای اسرائیل به علت موج فزاینده اعتراضی و مقاومت ملل عرب برای تامین منافع امپریالیسم در منطقه کافی نیست. حضور دائمی آمریکا بخشی از استراتژی آنها برای کنترل کامل منطقه، خلیج فارس، جریان بی دردسر نفت، اعمال فشار به اروپا، ژاپن، چین و روسیه است. حضور پایگاههای نظامی امپریالیست تجاوزگر آمریکا خطری و تهدیدی بلاواسطه برای ایران است و منافع ملی میهن ما را تهدید می کند. تلاشهای ملکی نخست وزیر عراق برای جلب رضایت ایران با شکست کامل روبروشده است. متن این قرار داد از مردم عراق و منطقه پنهان است. امپریالیستها ترس دارند مفاد قرارداد را از آنجا که به ضرر ملتها و کشورهای منطقه است برملا کنند. ولی تا آنجا که تا حدودی از متن قرارداد منتشر شده روشن است آمریکائیها برای نیروهای اشغالگر حق مصونیت حقوقی و به سخن دیگر حق کاپیتولاسیون می خواهند. این همان حقی است که رژیم گذشته ایران به 50 هزار مستشار آمریکائی در ایران داد و مخارج آنها را بر شانه زحمتکشان ایران قرار داد که به قیمت از دست دادن سر شاه ایران تمام شد. مردم ایران هرگز این ننگ بزرگ را نپذیرفتند. اگر یک آمریکائی به صدها زن ایرانی تجاوز کرده و صدها نفر را به قتل می رسانید نیروی قضائیه ایران مجاز نبود این آمریکائی را به محاکمه بکشد. این حق از قوه قضائیه سلب شده بود که قاتل را مجازات کند. ولی اگر یک ایرانی یک سگ آمریکائی را می کشت آمریکائیها از ایران ادعای خسارت می کردند. با انتشار گزارشاتی از متن این قرارداد استعماری مردم عراق و همسایگان این کشور نارضائی خویش را برملا ساختند. هزاران نفر در عراق بر ضد این قرار داد تظاهرات کردند و به اقدامات مسلحانه دست زدند. تصاویر و عروسکهای جرج بوش را آتش زدند. مردم کوفه 30/05/2008 با شعار “هرگز عراق مستعمره آمریکا نخواهد شد“ به خیابان ریختند. طبیعتا مقتدی صدر در این مبارزه پرچمدار اصلی بود ولی آیت اﷲ سیستانی نیز صدای اعتراض خویش را علیه این قرارداد ننگین و استعماری بلند کرد و علیه آن فتوا داد. علیرغم تکذیب مقامات آمریکائی که آنها برای اتباع خویش حق ویژه استعماری دریافت نکرده اند ولی کسی به دروغهای آمریکا اعتمادی ندارد. مطبوعات غرب گزارش می دهند که آمریکائیها حاضر شده اند کوتاه آمده و در این قرارداد از خیر حق مصونیت شرکتهای خصوصی امنیتی آمریکائی بگذرند. جالب این است که با این اعتراف معلوم می شود نه تنها تکذیب قبلی آنها سرپا دروغ بوده است، بلکه آنها مصونیت حقوقی را حتی برای شرکتهای آدمکشی خصوصی آمریکائی نیز درخواست کرده بودند. هوشیار زیباری وزیر خارجه دست نشانده کرد تبار عراق در یک نشست مجلس در پشت درهای بسته خبر این “پیروزی“ ظفرنمون را به نمایندگان مجلس داده است. طبیعتا حتی اگر به ظاهر این شرکتها از مصونیت برخوردار نباشند در باطن از این مصونیت برخوردارند. زیرا دولت عراق نه یک حکومت ملی و قدرتمند بلکه یک رژیم پوشالی آمریکائی است که بود و نبودش به حضور سربازان آمریکائی در عراق بستگی دارد. آنها فاقد قدرتی هستند که بتوانند مصوبات خویش را در عراق عملی کنند. بر اساس متن این قرارداد تمام حریم هوائی عراق تحت نظر قوای آمریکاست و ارتش عراق نقشی در آن ندارد. دولت عراق نیز موظف می شود برای حفظ خویش بخش متنابهی از هزینه اقامت سربازان اشغالگر را از درآمد نفت عراق بپردازد. افزایش سرسام آور بهای نفت توسط بورس بازی و کلاهبرداری، غارت منابع طبیعی سوخت عراق را برای آمریکا راحت کرده است. مطابق این قرارداد ارتش آمریکا هر کس را که بخواهد می تواند دستگیر کند، بهرجا می تواند تجاوز کند، برای دفع هر “تهدیدی“ از درون و بیرون می تواند آماده نبرد شود و به آن مبادرت ورزد. حتی روزنامه گاردین نوشته است که دولت آمریکا حاضر نیست تعداد سربازانی را که می خواهد نگهداری کند تعیین نماید. آنها تمایل دارند که دستشان در این زمینه بکلی باز باشد. این قرارداد حق حاکمیت ملی عراق را نقض می کند و از رژیم دست نشانده آن یک رژیم نوکر صفت استعماری می سازد.
امپریالیست آمریکا با بی شرمی دولت عراق را تهدید کرده است که چنانچه امضایش را زیر این قرار داد استعماری نگذارد، آمریکائیها نصف مبلغ 50 میلیارد دلار حساب دولت عراق را که از زمان صدام حسین در آمریکا بسته و مصادره شده بود ضبط می کند.
کار استعمار عراق به اینجا ختم نشده است. منابع نفت عراق به سادگی قابل استخراج است و سومین منابع نفت شناخته شده جهان را بعد از عربستان سعودی دارا می باشد. نفت عراق در سال 1972 ملی اعلام شد و شرکتهای استعماری از عراق اخراج شدند. حال وزیر نفت عراق الشهرستانی همان شرکتهای استعماری را که در قبل از ملی شدن به صورت خصوصی به غارت نفت عراق مشغول بودند دوباره وارد عراق کرده و بدون مزایده از میان 40 متقاضی دیگر برای غارت منابع نفت عراق انتخاب کرده است. خانم کوندلیزا رایس در مقابل فشار افکار عمومی که این دسیسه ای بیش نیست و از مقاصد آمریکا پرده بر می دارد تا نفت عراق را خصوصی کند مدعی شده است که این به آمریکا ربطی ندارد و تنها تصمیم دولت عراق است. بر اساس این تصمیم شرکتهای اگزون موبیل، شورون، شل، بریتیش پترولیوم و توتال قراردادها را دریافت کرده اند. نفت کرکوک به شرکت انگلیسی هلندی شل رسیده است. شرکت لوک اویل روسی را بیرون انداخته اند و چینیها و هندی ها را نیز در نظر نگرفته اند. خوشرقصی سرکوزی که با دستمال ابریشمی و سجده به درگاه بوش به آمریکا رفته بود و تغییر سیاست فرانسه در منطقه موجب شد که دوباره شرکت توتال را به بازی بگیرند و سهم فرانسه را نیز از غارت ثروت مردم عراق تامین کنند.
عراق به دوران قبل از ملی شدن صنعت نفت بر می گردد. پس اینکه جرج بوش مدعی بود برای استقرار دموکراسی و آزادی به عراق رفته است و می خواهد خاور میانه بزرگ را با نسخه دموکراسی درمان کند سرتا پا دروغ از کار در آمد و معلوم شد ماهیت جنگ تجاوزکارانه امپریالیسم که بر اساس ریاکاری و حیله گری و دروغپردازی بود تنها بخاطر نفت و برتری استراتژیک بوده است.
نخست وزیر دست نشانده عراق در مقابل اعتراض ایران که عراق را به پایگاه نظامی ضد ایران بدل کرده است به فوریت عازم ایران شد و اعلام کرد عراق هرگز پایگاه تجاوز به ایران نخواهد بود. وی تلاش کرد رضایت دولتمردان ایران را کسب کند و از آنها دلجوئی نماید.
خنده دار است که امپریالیستها با نیات شوم خود به منطقه آمده اند که در آنجا همه چیز را کنترل کرده و رژیم های “نامناسب“ خویش را تغییر دهند و در امور داخلی همه کشورها دخالت کنند و ده ها هزار با مدرنترین تسلیحات نظامی سکنی دهند ولی به قسم حضرت عباس متوسل می شوند که هدفشان شوم و تجاوزکارانه و نظامی و رخنه گرانه و... نیست. کسی نیست از این آقای ملکی بپرسد مرد حسابی اگر آمریکائیها فردا به ایران حمله کردند تو مردک دست نشانده که با تکیه بر آمریکائیها بر سر کاری چه غلطی می کنی. از کی تا بحال باید در سیاست بر حرفها و وعده های پوچ و تو خالی تکیه زد. احمقانه نخواهد بود که کسی تمام ماشین جنگی امپریالیسم را در منطقه نادیده بگیرد و تنها به وعده و وعید های آقای ملکی و یا جرج واکر بوش دلخوش کند؟
امروز بر همه روشن است که تنها خروج بی قید و شرط تجاوزکاران استعمارگر از عراق است که بهترین تضمین امنیت منطقه است. این شعار یک شعار انقلابی است و همدستان امپریالیستها و صهیونیستها با آن مخالفت می کنند. ارتجاع جهانی استدلال می کند که خروج تجاوزکاران به معنی پیروزی بنیادگرایان مذهبی است و به این بهانه پوچ حضور دائمی خویش را در منطقه که تهدیدی برای همه خلقهای منطقه است توجیه می نماید. اپوزیسیون آمریکائی ایرانی که حتی برخی از آنها نقاب “چپ“ بر چهره دارند همدست امپریالیستها و صهیونیستها در منطقه هستند و با خروج امپریالیستها از عراق مخالفند. این خائنین باید از استقرار دائمی سربازان آمریکائی در عراق بهر وسیله ای حمایت کنند. حزب ما بارها اعلام کرده است که این اپوزیسیون آمریکائی اسرائیلی یک اپوزیسیون ضد انقلابی است و خواهان تجاوز امپریالیستها به لبنان، افغانستان، فلسطین و ایران است. سیر رویدادها هر روز بیشتر چهره این مزوران تروتسکیست را بر ملا می کند و نظریات حزب کار ایران(توفان) را تائید می نماید. در راس این خائنین کردهای ناسیونال شونیست و سازمان جاسوسی مجاهدین ضد خلق ایران است. عراق به همت مردمانش آزاد می شود و این حق ملت عراق است. عراق به گورستان سربازان آمریکائی و سایر متجاوزین بدل می شود و این حق ملت عراق است. رویزیونیستهای توده ای همدست رژیم عراق به حق به جزای همدستی با امپریالیسم و صهیونیسم خواهند رسید. حزب کار ایران(توفان) از مبارزه عادلانه مردم عراق برای کسب رهائی ملی پشتیبانی می کند.

بر گرفته ازتوفان شماره 101 مرداد ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۱۳۸۷ شهریور ۱, جمعه

گزارشی از فقر و اعتیاد




آن چه در پي مي‌آيد، گزارشي است، واقعي از حضور خبرنگار ايسنا، در محل زندگي خانواده‌اي چهار نفره كه كلماتي چون فقر، نداري، تكدي‌گري، اجاره‌نشيني و اعتياد براي آن‌ها تكراي شده و سال‌هاست در كوچه پس كوچه‌هاي كوره‌پزخانه «نور» روزگاري را با اين كلمات تكراري مي‌گذرانند.


با گذاشتن اولين گام در خانه آن‌ها، نه؛ اشتباه گفتم، خانه نبود، دخمه كاه‌گلي 12 متري و دود گرفته‌اي كه بوي تعفن آزار دهنده‌اش،‌ تحمل فضا را غيرممكن مي‌كرد، شدت بو آن قدر شديد بود كه وقتي خواستم، پايم را درون خانه بگذارم، از حضورم در آن جا پشيمان شدم. لحظه‌اي جلوي در خانه ايستادم، تا به بويي كه هيچ چيزي براي شرح تعفنش ندارم، عادت كنم. با تعارف مادر خانواده وارد شدم. اتاقي 12 متري با فرش كهنه كه از شدت كثيفي و خاك گرفتگي، مأمني براي حضور مگس‌ها شده بود. تك اتاق خانه، آن قدر دود گرفته بود كه زور لامپ100 وات، كمتر از آن بود، تا بتواند جايي را روشن كند. بعد از يكي دو دقيقه كه به تاريكي عادت كردم، چهره «معصومه» مادر 38 ساله را ديدم. بيوه زني لاغر و قدكوتاه. عصبي به نظر مي‌رسيد، اما در تمام مدت حضورم سعي كرد، رسم مهمانداري را بجا آورد. چيزي براي تعارف كردن نداشت، حتي يك ليوان آب!! بچه‌هايش را دور خودش جمع كرد. دو پسر 9 و 7 ساله و يك دختر 13 ساله، كل دارايي او در اين دنياست. سراغ همسرش را مي‌گيرم، اشك چشمانش جاري مي‌شود، بچه‌ها نيز شريك درد مادر مي‌شوند. «مرده، شش ساله كه مرده. 14سال پيش با هم اومديم كوره. از همون موقع معتاد شد، منم معتاد كرد. گرد مي‌كشيديم. مواد مي‌فروخت. مامورا گرفتنش. توي زندان قزل‌حصار بود. يه ماه قبل از اين كه بميره، ولش كردن تا اين كه توي خونه مرد. آخه «سرطان خون» داشت.» از حال و روز بچه‌ها مي‌پرسم كه مي‌گويد: «عاطفه، 13 ساله و رضا، 9 ساله، دو ساله معتادن. زندگيمونم همينه كه دارين از نزديك مي‌بينين.» مادر خودش را در اعتياد كودكانش مقصر نمي‌داند و با لحني حق به جانب ادامه مي‌دهد: «خودشون خواستن معتاد بشن، مگه من معتادشون كردم؟ وقتي بهشون مي‌گفتم، اين كار رو نكنيد، كم بود منو بخورن!» مادر، رضا و عاطفه را نان‌آور خانواده معرفي مي‌كند. «همين بچه‌ها مي‌رن توي محل، گدايي مي‌كنن، يه چيزايي پيدا مي‌كنن، مي‌يارن خونه. ديگه اكثر بوميا مي‌شناسننشون. بعضي وقتا هم مردم غذاي آماده، برامون مي‌يارن». صداي كولر مزاحم شيدن صداي معصومه مي‌شود. با خاموش شدن كولر، تعداد مگس‌هاي درون خانه چند برابر مي‌شود. سرش را پايين مي‌اندازد و با پاچه شلوار نخي‌اش بازي مي‌كند. از ترك كردنش برايم مي‌گويد: «چند وقت پيش بود، با رضا دوتايي رفتيم كمپ ترك كنيم، اما اونجا فقط دو روز نگهمون داشتن.» هر چند معصومه ادعا مي‌كند، ترك كرده و 9 روز از زمان پاك بودنش مي‌گذرد و موادي مصرف نكرده، اما دخترش پيش از حضور در آن‌جا، غير از اين را ‌گفته و مدعي بود: «مامانم پيش ما نمي‌كشه، اما مي‌ره خونه همسايه‌ها و اونجا مي‌كشه». مادر سه فرزند، آرزوي مرگ خودش را دارد. چادر را كنار مي‌زند و شلوارش را بالا مي‌كشد. از قسمت ساق تا بالاي پايش جاي بخيه‌هاي عميق وجود دارد. جاي بخيه‌ها كهنه است؛ اما ساق پايش، هنوز التهاب دارد. مي‌گريد و هق‌هق كنان مي‌گويد: «وقتي شوهرم زندان بود، داشتم براي ملاقاتش مي‌رفتم كه تصادف كردم، مي‌خواستن پامو قطع كنن، اي كاش همون موقع مي‌مردم، اي كاش هيچكس به دادم نمي‌رسيد. فكر كردي، چرا معتاد شدم؟ آن قدر درد داشتم كه از زور درد مواد مي‌كشيدم.» عاطفه اشك‌هاي خود را پاك مي‌كند. رضا هنوز خواب بود و جواد هفت ساله به آغوش مادرش پناه برده و چشم به چشمان او دوخته بود. نمي‌دانم كدام گفته را بايد باور كنم. حرف‌هايش در مورد علت اعتيادش ضد و نقيض بود. مي‌پرسم، شنيدم جواد هم «معتاد» است كه معصومه علتش را اين گونه بازگو كرد: «وقتي سر «جواد» حامله بودم، معتاد بودم، بعد از اين كه به دنيا اومد، خيلي جيغ مي‌زد، توي شيرخشكش يه ذره ترياك مي‌انداختم، فقط به خاطر اين كه آروم بشه، الانم سه چهار ساله كه پاكه.» شانه‌ها را بالا مي‌اندازد و اين بار نيز از سر باز كردن مسؤوليت مادري را توجيه مي‌كند. «جواد شناسنامه نداره، شوهرم كه مرد، اينجا بهش شناسنامه ندادن، گفتن بايد بري شهرستانتون. منم كه پول ندارم برم شهرمون. هر وقت خودش بزرگ شد، مي‌ره شناسنامه مي‌گيره!». از كس و كارش در شهرستانشان مي‌پرسم. «كس و كاري ندارم، همه توي زلزله مردن. برادري دارم كه اونم گرفتارتر از منه». ساعت يك بعد از ظهر شده، رضا خواب است، پس با عاطفه هم صحبت مي‌شوم، دختري با صورتي گرد، چشماني عسلي و مايل به سبز.... عاطفه چي شد كه معتاد شدي از كي مواد مي‌خري؟ با لحني آرام مي‌گويد: «هر روز با رضا مي‌رفتيم، براي همسايمون كراك مي‌خريديم. يه روز رضا گفت، بيا يه خورده از موادش برداريم، بكشيم. همين كار رو هم كرديم. الانم با رضا هر روز مي‌ريم، در خونه‌ها پول و غذا جمع مي‌كنيم. پولمون كه دو هزار تومن مي‌شه، كراك مي‌خريم و مي‌كشيم. با پولامون مي‌ريم، از .... كراك مي‌خريم، با سيخ و سنجاق مي‌كشيم، فقط دو ماهه كه معتادم و كراك مي‌كشم.» جمله آخر عاطفه، صداي ماد را در مي‌آورد و با لحني تند و پرخاشگرانه او را متهم به دروغگويي مي‌كند. «چرا دروغ مي‌گي؟ اين ماه كه بگذره مي‌شه دو سال. آره، دو ساله كه معتاديد.» نگاه‌هاي عصبي عاطفه به مادر بي‌فايده است. «ها چيه؟ دو ساله ديگه. دو ساله مواد مي‌كشن. رضا و عاطفه به لج همديگه معتاد شدن. عاطفه گفت، چون رضا مي‌كشه، منم مي‌كشم». عاطفه از ترك اعتيادش تعريف مي‌كند: «صاحب كوره، يك‌بار منو برد 8 روز نگهداشت تا ترك كنم. ترك كردم اما دوباره با رضا رفتيم كشيديم.» رضا هنوز خواب است. مادرش از خواب بودنش راضي‌ است. «از ديشب خوابيده. خودم بيدارش نمي‌كنم. پا مي‌شه، فضولي مي‌كنه. با همسايه‌ها دعوا مي‌كنه». رضا را بيدار مي‌كنم. بعد از چند دقيقه با هم صحبت مي‌كنيم. او نيز حرفي براي گفتن ندارد، جز اعتيادش. پس خاطراتش را مرور مي‌كنيم... «از دو سال پيش با عاطفه مي‌رفتيم، براي «غفور» مواد مي‌خريديم. يه روز گفتم، بيا از موادش كمي برداريم، بكشيم. همين كار رو كرديم». سراغ وسايل مصرفش رو مي‌گيرم كه كجا نگهداري مي‌كند كه مادرش پيش‌دستي مي‌كند: «يه بار مصرفه. هر بار كه استفاده مي‌كنن، مي‌ندازن اونور». تعجب مي‌كنم، سيخ و سنجاق يك بار مصرف! از رضا مي‌پرسم، هر روز سيخ از كجا مي‌ياري كه مي‌گويد: «از توي كانال پيدا مي‌كنم.» آخرين باري كه كشيدي كي بود؟ «ديروز صبح با عاطفه كشيديم». كشيدن مواد و از كي ياد گرفتي؟ «موقع كشيدن غفور، ديده بوديم». اين جمله صداي مادر را باز هم بالا مي‌برد. فرياد مي‌زند: «تهمت مي‌زنه. خوبيت نداره، تهمت مي‌زني. حقيقتش رو بگو.» رضا هم حقيقتش را مي‌گويد، اما به سبك لحن مادر: «اون موقع تو كجا بودي. خودم مي‌رفتم براي «غفور» مواد مي‌خريدم». چشم غره مادر دردي دوا نمي‌كند. رو به رضا مي‌گويد: «غفور همسايمونه. همين پشت مي‌شينه، حالا صدا تو بالا نبر، مي‌شنوه. افغانيه، براي ما بد ميشه، راستشو بگو خب». اين بار مرا مورد خطاب قرار مي‌دهد: «اينا مي‌رن مواد مي‌گيرن، مي‌يان تو خونه مي‌كشن. به منم مي‌گن، به تو ربطي نداره، مال خودمونه.» مگس‌ها امانم را بريده. بوي زباله‌هاي بيرون خانه و بوي تعفن داخل خانه، ديگر غيرقابل تحمل شده. كولر را روشن مي‌كنند. در اين خانه تك اتاقي، سرويس بهداشتي ديده نمي‌شود. عاطفه با دستش، محلي دورتر از خانه را نشان مي‌دهد. «دستشويي اون وره. سه تا دستشويي براي همه مستاجراي اينجا هست. اما حموم نداريم. مامانم طشتو، پر آب مي‌كنه، مي‌زاره توي آفتاب گرم شه، بعد ما رو مي‌شوره». برعكس عاطفه و رضا، پسر كوچك خانواده «جواد» خيلي كثيف است. بوي خانه حالم را بد مي‌كند. ترجيح مي‌دهم، با بچه‌ها براي تماشاي محله، از خانه خارج شوم. جواد از پاي رضا مي‌گويد: «رضا رفته بود، گردو بچينه، ماشين بهش زد و ديگه مدرسه نرفت. مي‌گه نمي‌تونم راه برم.» با بچه‌ها همقدم مي‌شوم. به جز جاده باريك خاكي كه در سطحي بالاتر قرار داشت و سمت راست آن، ما را به در خانه «معصومه» رسانده بود، سمت چپ آشغال‌داني بود. در اين محله تنها خانه عاطفه، رضا و جواد كاه‌گلي نيست؛ همه مستاجران كوره‌پزخانه «نور» در شرايطي مشابه اين خانواده و در ميان تلي از زباله زندگي‌مي‌كنند. ساعت، دو بعد از ظهر را نشان مي‌دهد، خارج شدن از خانه‌ دود گرفته متعفن، اين بار مرا اسير گرما و مگس‌ها كرده است.

آذربایجان برای انتقال نفت خود به ایران مراجعه کرده است

روزنامه "ینی مساوات"، خبرگزاری «ریا نووستی» : جمهوری آذربایجان برای رهایی از بن بست پیش رو برای صادرات نفت خام خود به ایران مراجعه و درخواست کمک کرده است .
روزنامه "ینی مساوات" در شماره روز پنجشنبه خود با اشاره به تعطیلی طرح های انتقال نفت خود از طریق گرجستان به دلیل درگیرهای نظامی نوشت: باکو اکنون مسیر ایران را پیش رو دارد.
این روزنامه افزود: جمهوری آذربایجان روزانه یک میلیون بشکه نفت از طریق گرجستان صادر می کرد که اکنون محروم شده است.. این گزارش می افزاید: ابتدا خط لوله نفتی باکو - تفلیس - جیهان منفجر و سپس خط لوله باکو - سوپسا تعطیل و بدنبال آن پل ارتباط ریلی انتقال نفت جمهوری آذربایجان به بندر پوتی گرجستان منفجر و در نهایت انتقال نفت این کشور به طور کلی متوقف شد و اکنون راهی جز ایران نمانده است . ینی مساوات نوشت: با تحولات گرجستان جمهوری آذربایجان مجبور به کاهش تولید نفت شده و تاریخ راه اندازی طرح های انتقال نفت این کشور از گرجستان نیز معلوم نیست و ازهمه مهمتر، مساله امنیت طرح های انتقال نفت از مسیر این کشور باید مجددا مطرح و مورد بررسی قرار گیرد.
گزارش حاکیست: اکنون جمهوری آذربایجان از امکان صدور نفت خام خود به بازارهای جهانی محروم شده و مجبور شده مذاکراتی را با ایران پیرامون این موضوع انجام دهد. این روزنامه انتقال کوتاه مدت نفت جمهوری آذربایجان از قلمرو ایران از طریق تانکر را امکان پذیر دانست و نوشت: این درحالی است که تهران چندی پیش برای دریافت تمام نفت جمهوری آذربایجان و تحویل آن درخلیج فارس و فروش در بازار جهانی اعلام آمادگی کرده بود. روزنامه با اشاره به تهدید امنیت طرح باکو - جیهان افزود: در چنین شرایطی جمهوری آذربایجان برای انتقال نفت خود به بازارهای جهانی به ایران مراجعه کرده است . با راه اندازی مجدد خط لوله باکو - تفلیس - جیهان، سیر بعدی حوادث در گرجستان نیز زیر سووال قرار گرفته است.

یادداشتی در مورد علل افزایش نجومی بهای نفت


افزایش غیر منطقی بهای نفت درچند ماه اخیر و تاثیرآن بر کشاورزی و مواد غذایی اعتراضات فراوانی را در سراسر جهان ازممالک صنعتی غرب گرفته تا کشورهایی نظیر هند، هائیتی، نیجریه، کامرون، مصر موزامبیک، بورکینا فاسو، سنگال، فیلیپین...... برانگیخته است. قیمت هربشکه نفت درشرایط کنونی 140 دلارمی باشد و گویا دورنمائی برای کنترل بهای نجومی نفت دیده نمی شود و هرروز دررسانه های غرب بر سر چرائی افزایش قیمت این طلای سیاه و به تبع آن بالا رفتن قیمت مواد خوراکی و مایحتاج اولیه اطلاعات غیر واقعی و متناقضی تحویل مردم میدهند. هسیتری تبلیغات ضد چین و هند و غوغای مصرف عظیم نفت و انرژی در این دو کشور و یا برخی ممالک آسیای غربی گوش فلک را کر کرده است. رسانه های امپریالیستی در بهترین حالت برای شیر فهم کردن افکار عمومی داخلی سیاست نفتی سازمان اوپک را مسبب گرانی بنزین و مواد غذائی تبلیغ میکنند. این رسانه ها چیزی جز دروغ و جعل و دامن زدن به جنگ روانی علیه کشورهای رقیب به خورد مردم نمی دهند. توگوئی تمام مشکلات جهان امروزی نظیر بیکاری، افزایش سرسام آور قیمت ارزاق، گرانی مسکن، افزایش بهای بنزین و ... ناشی از سیاستهای دو کشور بزرگ سرمایه داری چین و هندوستان در آسیاست که مردم جهان را درمعرض خطر گرسنگی و قحطی قرار داده است. این دوغول جهانی درحال بلعیدن انرژی جهان بویژه نفت هستند پس باید کاری کرد کارستان تا از پیشروی این دوکشور بوِیژه چین که نام" کمونیسم" را نیز با خود حمل میکند ممانعت بعمل آورد. تحریکات نژاد پرستانه و راسیستی یکی از ارکان تبلیغات رسانه های امپریالیستی اروپا و آمریکا علیه چین و هندوستان و ممالک آسیای غربی میباشد که بشدت ادامه دارد. وقتی مسئله سود و منفعت انحصارات و کارتلهای غول پیکر درمیان باشد هر تحلیل و تفسیری که درمورد علل وضعیت وخیم اقتصادی مردم صورت گیرد از حقیقت بری است و با واقعیت نمی خواند. کارگر سه شیفته ای که به ناچار باید توسط اتوموبیل شخصی اش خود را به محل کاربرساند برافزایش نجومی قیمت بنزین و مسببین این سیاست لعنت می فرستد و می خواهد بداند مسبب اصلی چنین سیاستی چه نیروئی است. اتفاقا روی سخن تبلیغات رسانه های بورژوازی همین کارگران و زحمتکشان و مزد بگیران پائین جامعه می باشد که هدفمند و با برنامه می کوشند خشم و طغیان مردم علیه وضعیت موجود را به بیراهه برند.
اخیرا روئسای 12 شرکت بزرگ هواپیمائی در آمریکا با انتشار یک نامه سرگشاده خواهان پایان بخشیدن به بورس بازی، سفته بازی و بازی با قیمت نفت شدند. این شرکتها دستگاه جرج بوش را مسئول افزایش نجومی قیمت نفت تحلیل کردند وسیاست دولت را که با توجیه قانون " عرضه و تقاضا" به دلایل افزایش بهای نفت می پردازد، مورد انتقاد قراردادند و اظهار داشتند که 30 تا 60 دلار از هربشکه نفت 140 دلاری ناشی از سفته بازی ، تقلب و بازی با قیمت نفت بوده که از قبل آن سود های کلانی حاصل آمده است. طبق همین نامه سرمایه های بزرگ مالی و کمپانیهای نفتی درطول پنج سال اخیر بازیگران اصلی افزایش نجومی قیمت نفت بوده و برای مثال سهم سرمایه گذاری این شرکتها در پنج سال گذشته 13 میلیارد دلار در صندوق پس انداز ایندکس وابسته به مواد خام بود و امسال حجم سرمایه گذاری در همین شرکت به 265 میلیارد دلار افزایش یافته است، افزایشی به رقم20 برابر در5 سال.
جالب توجه است که مصرف افزایش سالانه نفت درچین و هند و کشورهای آسیای غربی 7/3 درصد است که در محاسبه تقاضای افزایش جهانی نفت درسال حدود 2/1 درصد است. این درحالی است که تولید جهانی نفت بطور تقریبی 86 میلیون بشکه در روز می باشد. با وجودیکه نیاز چین به مصرف نفت هر روز افزایش می یابد اکنون این کشور کمتر از 8 درصد از نفت جهان را مصرف میکند. هندوستان با جمعیت یک میلیاردی نیز کمتر از 3 درصد از نفت جهان رامصرف میکند. حال چگونه می توان با چنین آماری به توضیح علل افزایش قیمت نجومی نفت در پنج ماه اخیر که به بیش از 140 دلار رسیده است پرداخت و این افزایش را به گردن ممالکی چون چین و هند انداخت؟
از طرفی سیاست سازمان اوپک را نیز نمی توان دلیلی بر افزایش نجومی قیمت نفت دانست. اوپک یک انجمن و یا سازمان همکاری تعدادی از کشورهاست و این نهاد فاقد مکانیزمی همانند یک کارتل نفتی است که قادرباشد تولید نفت جهان و یا قیمت آن رادرکنترل خودگیرد. این سازمان فقط براساس سهمیه بندی نیازهای اعضاء خود است که می تواند دست به افزایش و یا کاهش تولید نفت بزند. اوپک درخلال 50 سال اخیر و به مدت طولانی نفت را به قیمت 27 دلار دربشکه فروخته است. پس افزایش نجومی و بی رویه قیمت نفت درشرایط کنونی ربطی به سیاست اوپک ندارد. انگشت اتهام بسوی چین، هندوستان، برخی کشورهای آسیای غربی و سازمان اوپک بعنوان عاملین افزایش نجومی قیمت نفت زمانی صورت میگیرد که سود کمپانیهای نفتی بصورت افسانه ای و غیر قابل تصوری به اوج خود رسیده است. چهار بزرگترین کمپانی نفتی آمریکا بیش از 100 میلیارد دلار درسال گذشته سود برده و در چهار ماه اول سال جاری این سود به رقم 36 میلیارد دلار رسیده است . نفت که هم اکنون به بشکه ای 145-140 دلار بفروش می رسد برای این کمپانیها حدود کمتر از20 دلار هزینه دربردارد.
حال اگریکی از دلایل مهم افزایش نجومی قیمت نفت را همین تقلب و سفته بازی و اسپه کلاسیون از سوی کمپانیهای نفتی بدانیم، دلیل دیگر این افزایش درشرایط کنونی را باید در سیاست تهدید نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران ووقوع احتمالی جنگ دید. که این امر خود موجب احتکار و ذخیره کردن نفت درکشورهای بزرگ امپریالیستی نظیر آمریکا می گردد. قیمت نفت هر روز بر اساس اینکه سیاستمدار آمریکائی چه می گوید و یا چه اظهار نظر سیاسی میکند بین 10 الی 20 دلار در نوسان است. نشست اخیر ژنو شنبه 19 ژوئیه درمورد انرژی هسته ای ایران و فروکش کردن فضای جنگی اندکی باعث کاهش قیمت نفت دربازار جهانی شد. اما با تهدید مجدد وزیر امورخارجه آمریکا کوندولیزارایس به ایران در سفر اخیر خود به کشورهای عربی دوشنبه 21 ژوئیه مبنی براینکه اگردولت ایران تا دوهفته دیگر پاسخ منطقی به خواست تعلیق غنی سازی اورانیوم ندهد مورد مجازاتهای شدید اقتصادی قرارخواهد گرفت ومجازاتهای سختی در انتظارش خواهد بود، مجددا باعث تغییر در قیمت نفت گردید. پس مشاهده میشود که افزایش قیمت نفت ربطی به مصرف سالانه انرژی هند، چین و یا کشورهای آسیای غربی و یا سازمان اوپک ندارد و دلایل این امر را باید درسیستم انگلی امپریالیستی، شرکت های فرا ملی نفتی و سیاست جنگی امپریالیسم آمریکا دید. تضادهای درونی سیستم سرمایه داری، بازی با قیمت نفت، سفته بازی، بورس بازی، جنگ، و تهدید نظامی و تجاوز به حقوق ملل است که موجب افزایش نجومی بهای نفت، بحران اقتصادی، افزایش بیکاری، گرانی و فقر و فلاکت میلیونها انسان میگردد. این قانون نظام سرمایه داریست که برای کسب حد اکثر سود وغارت و چپاول مردم دنیا را به جنگ و نیستی بکشاند. آلترناتیو بشریت مترقی درمقابل این بربریت و نظام انگلی وویرانگر سرمایه داری که هر روز میلیونها مردم را به پرتگاه نیستی سوق میدهد و جان هزاران نفر را در روز میگیرد سوسیالیسم است و تنها این نظام رهائی بخش است که می تواند بر بحران اقتصادی، گرسنگی، بیکاری، مناسبات انگلی ضد تولیدی و بورس بازی، جنگ و ویرانی….. غلیه کند وفضای آرامش، عدالت اجتماعی، صلح و دوستی را برای عموم کارگران و زحمتکشان به ارمغان آورد. راهی جز انقلاب سوسیالیستی و استقرار نظام سوسیالیستی متصور نیست.
برگرفته از شماره 24 نشریه الکترونیک توفان

۱۳۸۷ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

نامه سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه به دبیر کل آی تی یو سی و آی یو اف


برادر گرامی ران اوزوالد دبیر کل آي يو اف
با درود وسپاس فراوان و عرض معذرت به دلیل تاخیر در جواب نامه شما نامه شما به دست ما رسید .اعلام حمایت اتحادیه جهانی شما باعث دلگرمی ما شد وگام های ما را در راه تلاش برای رسیدن به خواسته ها و مطالباتمان استوار تر می سازد .همانگونه که اطلاع دارید چند سالی است ما برای تشکیل سندیکای مستقل کارگری خود برای بهبود زندگی اقتصادی کارگران و همینطور برای ایجاد همبستگی بین کارگران هستیم. ولی متاسفانه تا زمان نگارش این نامه با مشکلات زیادی برای ایجاد این نهاد صنفی روبرو هستیم که بر اساس تمامی پیمانهای جهانی از جمله قطعنامه های87 و 98 آی ال او که جمهوری اسلامی نیز آنرا پذیرفته وحق طبیعی ما بوده و هست ،نشدیم.
لازم است یاد آوری کنیم در این مدت و طی روزهای گذشته ما بارها اعتصاب کردیم ولی پاسخی جز وعده و برخورد های فیزیکی به ما داده نشددر اینجا ضمن فرستادن صمیمانه ترین سپاس ها از سوی کارگران شرکت کشت وصنعت نیشکر هفت تپه و با اشاره به گوشه ای از متن دریافتی نامه شما در خصوص حمایت همه اعضای اتحادیه های کارگری آن فدراسیون درخواست داریم تا با استفاده از ابزار ،امکانات وارتباطات جهانی خود ما رادر راه رسیدن به اهداف قانونی ومشروع خویش که مهمترین آنها تشکیل سندیکای مستقل کارگری است یاری فرمایید
23/5/1387 خورشیدی
هیات بازگشایی سندیکای کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه

۱۳۸۷ مرداد ۲۸, دوشنبه

کشته شدن دوکارگر معدن پابدانا در اثر انفجار گاز


1387/05/23-13:24
تهران- خبرگزاري کار ايران در پي کشته شدن 2 کارگر کرماني در معدن پابداناي کوهبنان از توابع استان کرمان در اثر انفجار گاز, ‌‏مسئولان تأمين اجتماعي استان و دبير اجرايي خانه کارگر استان از اين موضوع اظهار بي‌‏اطلاعي کردند.

به گزارش خبرنگار گروه کارگري ايلنا در اين حادثه که شنبه شب بر اثر انفجار گاز متان در کارگاه شماره 435 رخ داد, 2 کارگر براثر شدت جراحات وارده کشته شده و کارگر ديگري به شدت مجروح شد.

بي اطلاعي مقامات مسوول با وجود گذشت 3 روز از حادثه دلخراش جان باختن 2 کارگر معدن پابدانا

عباس کاربخش, دبير اجرايي خانه کارگر استان کرمان از اين موضوع اظهار بي‌‏اطلاعي کرد.همچنين دکتر صبوري, مدير درمان تأمين اجتماعي استان کرمان در گفت و گو با خبرنگار "ايلنا" با اظهار بي‌‏اطلاعي از کشته شدن 2 کارگر معدن گفت: موضوع بايد از طريق اداره کل درمان تأمين اجتماعي استان پيگيري شود.همچنين در تماس "ايلنا" با مسوولان سازمان تأمين اجتماعي استان کرمان, معاون اداري مالي سازمان گفت: از کشته شدن 2 کارگر معدن در پابدانا خبر ندارم و موضوع را از زبان شما مي‌‏شنوم.او افزود: موضوع بايد از طريق مديريت پشتيباني درمان کرمان پيگيري شود.

گفتني است 4 هزار کارگردر معدن زغال سنگ پابدانا مشغول به کار هستند.انتشار گاز متان سبب انفجار بوددر اين باره نياز علي سلطاني, رئيس معدن پابداناي کوهبنان در گفت‌‏وگو با واحد مرکزي خبر, با بيان اينکه يک ساعت قبل از بروز حادثه, درصد گاز متان صفر بوده است, گفته است: کارگران جان باخته معدن با امضاي برگه کنترل گاز معدن, اين موضوع را تأييد کردند اما گازخيز بودن معدن پابدانا و سرعت انتشار گاز متان موجب اين حادثه شد.رئيس معدن زغال سنگ پابدانا افزوده است: اين معدن تا شهر کوهبنان 25 کيلومتر فاصله دارد و محروم بودن آن از مرکز فوريت‌‏هاي پزشکي و نبود اورژانس جاده‌‏اي, خسارت جاني ناشي از حوادث معدن را افزايش مي‌‏دهد و گاهي مجروحان براي درمان بايد به شهرستان رزن در 65 کيلومتري معدن منتقل شوند.