۱۳۸۷ خرداد ۲۶, یکشنبه


فعالان حقوق بشر در ايران

به نام آزادي

اعتراضات دانشجویان زنجان ادامه دارد

بغض فروخفته دانشگاه زنجان شکست، تحصن ادامه داردبعد از سه سال تحمل بي شرمي مدعيان عدالت، دانشجويان دانشگاه زنجان نگذاشتند به اسم دين بار ديگر مسولان مستبد دانشگاه به يک دانشجوي دختر تعرض کنند.اين بار نوبت معاونت دانشجويي دانشگاه زنجان ( دکتر مددي) ، همان کسي که چند روز پيش به عنوان دبير هيات نظارت حکم انحلال انجمن اسلامي دانشگاه زنجان را امضا کرد، بود تا يک دختر دانشجو را تحت فشار قرار دهد تا به وي تجاوز کند و در حالي که هنوز جوهر امضا حکم انحلال انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه زنجان خشک نشده به خيال اين که در دانشگاه هيچ ديده بان مدني وجود ندارد و هيچ صداي مخالفي باقي نمانده يک دختر بي پناه را مورد اذيت و آزار قرار دهد. اما در ساعت 7 عصرروز شنبه 25/3/87 عده اي از دانشجويان دانشگاه به اتاق معاونت دانشجويي رفتند و نگذاشتند معاونت دانشجويي به خواسته پليد خود برسد. و تجمع سه هزار نفري دانشجويان در جلوي ساختمان مرکزي دانشگاه گواهي بر اين مطلب بود که دانشگاه هنوز زنده است. در اين تجمع که تا پاسي از شب نيز ادادمه داشت دانشجويان دختر و پسر دانشگاه زنجان به محض حاضر شدن رياست دانشگاه در جمع دانشجويان يکصدا استعفاي کادر رياست دانشگاه را خواستار شدند.عده اي زيادي از دانشجويان دانشگاه زنجان شب را در سالن ورزش دانشگاه سپري کردند تا صبح با اضافه شدن باقي دانشجويان به جمع متحصنين، تحصن تا رسيدن به خواسته هاي دانشجويان که توسط شوراي متحصنين اعلام خواهد شد ادامه پيدا کند. ضمناً امتحانات يکشنبه و دوشنبه دانشگاه زنجان لغو شد.اين چندمين بار است که مسولان مدعي صالحات، با سواستفاده از فضاي خفقان بوجود آورده اينچنين محيط پاک دانشگاه را آلوده به فساد مي کنند.انجمن اسلامي دانشگاه زنجان از تمام انجمن هاي اسلامي دانشگاههاي سراسر کشور و تمام تشکل ها و نهاد هاي مدني درون و بيرون دانشگاه مي خواهد که با حمايت خود از اين تحصن کمک نمايند تا دست مسولين مستبد آلوده به فساد از دانشگاه، مهد آزادي، کوتاه شود.-تصاوير و ويدئو مربوطه در لينکهاي مروبطه قابل روئيت است .
اطلاعيه شماره يک شوراي متحصنين دانشگاه زنجان پيرامون مسائل رخ داده اخير
متاسفانه صحن مقدس دانشگاه بار ديگر شاهد هتک حرمت دانشجويي و توهين به کل مجموعه دانشجو و دانشگاه بود. عصر روز شنبه 25 خرداد 87، معاونت دانشجويي فرهنگي دانشگاه زنجان، در هنگام تعرض به يکي از دانشجويان دختر دانشگاه توسط عده اي از دانشجويان هوشيار دانشگاه غافل گير شد و در پي اين واقعه کليه دانشجويان بيدار دانشگاه زنجان بي درنگ و به صورت خود جوش با اقدام آغازين خوابگاه برادران اقدام به آغاز تجمع کردند و پس از همراه شدن دانشجويان دختر، در مقابل ساختمان مرکزي متحصن شدند. سپس با حضور رئيس دانشگاه متحصنين به سوي سالن ورزشي دانشگاه حرکت کردند و با حضور رئيس و معاونين او در سالن ورزشي دانشگاه، دانشجويان خواسته هاي خود را مطرح کردند که اين خواسته ها توسط شوراي متحصنين به شرح زير تبيين شد:(طبيعي است که اين خواسته ها در خواست هاي اوليه بوده و دانشجويان محق هستند به اين خواسته ها بيافزايند و يا از آن ها بکاهند.)1-لغو کليه امتحانات دانشگاه زنجان تا زمان اجراي کليه درخواست هاي دانشجويان2-مخفي ماندن هويت دختر قرباني اين حادثه غير اخلاقي و عدم پيگرد قانوني، چه در دانشگاه و چه در مراجع قضايي ديگر3-برکناري بي قيد شرط دکتر مددي، معاونت دانشجويي فرهنگي دانشگاه4-برکناري هيئت رئيسه دانشگاه به خصوص رئيس دانشگاه5-پايان گرفتن برخورد هاي حراست با دانشجويان در محيط دانشگاه و خوابگاه ها و تعويض رئيس حراست6-بررسي مجدد همه ي پرونده هاي کميته انضباطي در دوره دبيري آقاي مددي ( لازم به ذکر است که دکتر مددي دبير کميته انضباطي دانشگاه زنجان بوده است.)7-به هيچ عنوان برخوردي با متحصنين چه در طول دوران تحصن و چه بعد از آن صورت نگيرد8-پايان گرفتن برخورد ها با تشکل ها، کانون ها و نشريات دانشجويي و قوميتيضمنا تحصن تا تحقق کامل تمام خواسته هاي دانشجويان ادامه مي يابد

۱۳۸۷ خرداد ۲۵, شنبه




آوایی از آزادی سردار نیروی انتظامی خبر داد

13870325

عمده اتهامات فرمانده سابق نيروي انتظامي استان تهران مربوط به اتهام هاي كيفري و اخلاقي بود كه با ارائه مدارك و مستنداتي از سوي وي دلايل موجود براي محكوميت كفايت نكرد.رئيس كل دادگستري استان تهران با بيان اينكه عباس پاليزدار شاكي خصوصي دارد، گفت: اتهام اين فرد افتراء و نشر اكاذيب است. عليرضا آوايي امروز در نشست خبري كه به مناسبت هفته قوه قضائيه برگزار شد در جمع خبرنگاران در مورد وضعيت پرونده قضايي عباس پاليزدار افزود: صحبت‌هاي وي را ديدم ولي از دستگيري وي مطلع نبودم كه امروز صبح از اين موضوع مطلع شدم. وي ادامه داد: رسيدگي به اتهامات وي بر اساس شكايت شاكي خصوصي در زمينه افتراء و نشر اكاذيب انجام مي‌شود. رئيس كل دادگستري استان تهران در مورد بازداشت دو نماينده مجلس به اتهام فساد اخلاقي گفت: يك نفر از اين افراد با قرار وثيقه آزاد شده ولي نفر ديگر هم‌اكنون در بازداشت به مي‌برد. وي ادامه داد: اقوام و بستگان خود اين فرد شاكي خصوصي وي هستند و قرائن و شواهد ارائه شده براي بازپرس پرونده مستند بوده كه در نهايت منجر به صدور قرار بازداشت شده است.آزادي فرمانده سابق نيروي انتظامي با قرار وثيقه 50 ميليون تومانيوي گفت: عمده اتهامات فرمانده سابق نيروي انتظامي استان تهران مربوط به اتهام هاي كيفري و اخلاقي بود كه با ارائه مدارك و مستنداتي از سوي وي دلايل موجود براي محكوميت كفايت نكرد. وي افزود: اين فرد چند ماهي تحت قرار بازداشت بود ولي در روزهاي اخير با تبديل قرار وي و سپردن وثيقه 50 ميليون توماني آزاد شده است. آوايي گفت: رسيدگي به اين پرونده كماكان ادامه دارد.صدور حكم اعدام براي3 نفر از اراذل و اوباش دستگير شدهرئيس كل دادگستري استان كل تهران همچنين در پاسخ به پرسش خبرنگار فارس مبني بر اينكه اراذل و اوباشي كه در طرح اخير نيروي انتظامي بازداشت شده‌اند، آيا حكم اعدام صادر شده است يا خير؟ گفت: سه مورد از اين افراد كه تجاوز به عنف داشتند دادگاه حكم اعدام صادر كرده است و براي بعضي از پرونده‌ها نيز كه بناي به عنف اثبات نشده بود دادگاه كيفري استان موضوع را به دادگاه جزايي ارسال كرده است وي گفت: با صراحت عرض مي كنم معتقد به اين طرح هستم و با هر گرايشي كه به ناموس مردم و جامعه تعرض كند و آن را ناامن نمايد، مخالفم. وي با بيان اينكه حقوق بشري ترين سازمان ها نيز از اقدامات اراذل و اوباش حمايت نمي كنند‌ گفت: صدور حكم اعدام كار آساني نيست و قضات تا به دلايل قانوني و شرعي نرسند، احكام اعدام را صادر نمي كنند.دستگيري 200 نفر در تجمعات غير قانوني روز گذشتهوي در پاسخ به پرسشي در مورد چگونگي وضعيت افراد دستگير شده گفت: مطابق گزارشي كه از دادستاني تهران دريافت كرده ام حدود 200 نفر از افرادي كه در يكي از پارك‌هاي تهران اقدام به تجمع غيرقانوني كرده بودند دستگير شده‌اند كه ظرف چند روز آينده تكليف افراد زيادي مشخص خواهد شد. وي ادامه داد: هم‌اكنون در حال تحقيقات قضايي از اين افراد هستند تا كساني كه بيگناه و يا كم‌گناه هستند، سريعا تعيين تكليف شوند. رئيس كل دادگستري استان تهران همچنين درمورد ارزيابي وي از مطبوعات گفت: به نظر مي‌رسد مطبوعات ايده‌آل مطبوعاتي هستند كه مخاطب را در معرض انتخاب قرار داده و انتخاب را به آنها القاء نمي‌كنند زيرا مطبوعات القايي قالبا به مرحله افراطي‌گري مي‌افتد. وي گفت: مطبوعات نبايد بيشتر سياسي و كمتر فرهنگي باشند و تعادل در اين امر نياز مطبوعاتي جامعه است. آوايي اولويت‌هاي كاري دادگستري تهران در سال جديد را كنترل روي پرونده‌ها به سيستم قضايي، رفع مشكل ابلاغ در دادگستري، رفع مشكل اجراي احكام در محاكم و تقويت بازرسي از محاكم ذكر كرد و گفت: در زمينه حل مشكل ابلاغ قراردادي با پست بسته شده است كه ظرف يك هفته ابلاغ قضايي انجام مي‌شود و در زمينه اجراي احكام نيز هم اكنون محاكم حقوقي را موظف كرده‌ايم تا اجراي احكام را خود شعبه انجام دهد. وي با اشاره به مكانيزه شدن 40 حوزه قضايي در استان گفت: تا آخر تيرماه در كل سطح استان تهران سيستم مكانيزه قضايي انجام مي‌شود. رئيس كل دادگستري استان تهران ميانگين رسيدگي به پرونده‌ها در محاكم حقوقي را 103 روز ذكر كرد و گفت: اين روند در محاكم جزايي 64 روز و محاكم خانواده 86 روز است. وي در مورد موجودي پرونده‌هاي حقوقي گفت: در اوايل سال 86 موجودي پرونده‌هاي حقوقي دادگستري 77 هزار و 387 پرونده بود كه در سال 86، 230 هزار و 223 پرونده حقوقي وارد و 230 هزار و 430 فقره پرونده نيز مختومه شده است. وي گفت: در سال 86، 281 هزار و 496 پرونده كيفري وارد محاكم و 295 هزار و 440 پرونده نيز مختومه شده است كه اين رقم در محاكم خانواده شامل 148 هزار و 813 فقره پرونده وارده و 150 هزار و 755 نفر پرونده مختومه است. وي با اشاره به رسيدگي و تعيين تكليف پرونده‌هاي قديمي در دادگستري تهران گفت: يكي از اقدامات كه از سال 85 آغاز كرديم رسيدگي به پرونده‌هاي گذشته در محاكم بود كه در اين راستا 5 هزار و 230 پرونده در محاكم تهران وجود داشت كه مربوط به قبل از سال 82 بود و با ارائه ابلاغ‌هاي ويژه به قضات رسيدگي به آنها انجام شد و هم اكنون 1250 پرونده مانده كه بخشي از آنها نيز قابل رسيدگي نيست. رئيس كل دادگستري تهران در پاسخ به پرسشي در زمينه عدم رسيدگي قاطع دستگاه قضايي به پرونده‌هاي مفاسد اقتصادي گفت: تا زماني كه 80 درصد از اقتصاد كشور دولتي است كار مبارزه با مفاسد اقتصادي بسيار سخت و سنگين است زيرا يك مسئول كه هم قدرت هم امكانات دارد با وسوسه‌هاي شديد مواجه مي‌شود. وي گفت: افرادي كه مرتكب مفاسد اقتصادي مي شوند بي اعتقاد نيستند بلكه افرادي هستند كه حتي مقصد خدمت داشته اند ولي در عمل لغزش خورده اند. وي گفت: اميدواريم با تحقق اصل 44 قانون اساسي بخشي از اين مشكلات رفع شود. آوايي قضات فعال در زمينه رسيدگي به پرونده‌هاي مفاسد اقتصادي را حرفه‌اي‌ترين قضات دادگستري ذكر كرد و گفت: احكامي كه از سوي اين قضات صادر شده است بسيار دقيق است. وي در مورد فعاليت‌هاي هيأت حفظ حقوق شهروندي گفت: دراين زمينه فعاليت‌هاي زيادي انجام شده است. بخشي از راه را رفته‌ايم، البته مدعي نيستم به نقطه رسيديم ولي مثلا در مورد بند 209 زندان اولين كه حرف‌هاي زيادي در مورد آن وجود داشت اعضاي هيأت هر زمان كه جهت بازرسي به اين محل رفته‌اند از تمامي بخش‌هاي آن بازديد كرده‌اند همچنين بازداشتگاه‌هاي حفاظت اطلاعات ناجا و بازداشتگاه‌هاي ديگر با اين هيأت هماهنگ شده‌اند و گزارش ها نيز نشان مي‌دهد كه وضعيت ضعيف‌تر شده است. رئيس كل دادگستري تهران گفت: ممكن است گاهي با نقض حقوق متهم در كوتاه مدت توقيفاتي حاصل شد ولي اين در درازمدت به جامعه ضربه وارد مي‌كند.
...........................................
در همین رابطه به مقاله توفان الکترونیکی شماره 20 که درفروردین ماه 87 انتشار یافت توجه کنید.
ماهی از سر می گندد

اجرای نماز جماعت با زنان برهنه

واعظان کین جلوه درمحراب ومنبر می کنند چون به خلوت می روند آن کاردیگر می کنند

خبربازداشت سرداررضا زارعی، فرمانده نیروی انتظامی استان تهران دریک خانه فساد همراه با 6 زن برهنه و برکناری وی از پست ریاست پلیس تهران بازتاب محدودی دررسانه های خبری جمهوری اسلامی داشته است.رضا زارعی یکی ازیاران نزدیک قاضی سعید مرتضوی است. او مسئول اجرای طرح مقابله با " اراذل و اوباش" و یکی از مجریان اصلی طرح " امنیت اجتماعی" و سرکوب زنان و جوانان بوده است. زارعی بعنوان رئیس انتظامی تهران درمصاحبه ای پیرامون طرح " امنیت اجتماعی" و مبارزه " با اراذل و اوباش" که در اردیبهشت 86 صورت گرفت، چنین بیان داشت:" از آغاز طرح ارتقای امنیت اجتماعی درسطح استان تهران نیروی انتظامی بیش از 35 هزار نفر را مورد ارشاد و تذکر قرارداده است( بخوانید ضرب و شتم و توهین- توفان). درهمین خصوص هزار نفر به نیروی انتظامی احضار شدند. در 52 روز ابتدای سال به 7 هزار و 933 نفر از اراذل و اوباش تذکر داده شد و 4 هزار نفر از آنان دستگیر شدند و درمجموع هزار و 101 پرونده دراین زمینه درمراجع قضایی تشکیل شد."همین آقا که اینچنین وقیحانه به سرکوب زنان بد حجاب درقالب طرح امنیت اجتماعی می پردازد و با آویزان کردن آفتابه به گردن جوانان و گرداندن آنها در کوچه و بازار مردم را به اخلاقیات پاک اسلامی دعوت میکند خود نیز بعنوان یکی از مسئولان عالی رتبه در مقام رئیس پلیس استان تهران زنان را درخانه ای به صف کشیده تا بصورت برهنه درمقابل چشمان از حدقه در آمده او نماز جماعت بخوانند. وی که از مذهب و نماز و روزه بعنوان ابزاری برای ثروت اندوزی و نفوذ سیاسی درجامعه بهره می جوید به روشنی نشان داد که پشت هر تبلیغات مذهبی و اخلاقی منافع طبقاتی پنهان است و عملکرد جمهوری اسلامی در خلال سه دهه اخیر چیزی جز این نبوده است.اینکه آقای زارعی هر شش زن را بطور" مشروع" به صیغه خود در آورده و عمل " قانونی و شرعی" انجام داده است، بر ما معلونیست. اما تا همین حد می دانیم که آقای جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه سریعا اعلام داشته که فرمانده نیروی انتظامی با قرار وثیقه آزاد گردید و این پرونده کاملا محرمانه است. رئیس پلیس تهران آقای زارعی عنصر شناخته شده و دارای ارتباطات نزدیک با بالا ئیهاست . با قاضی سعید مرتضوی دوستی نزدیکی دارد. وی تا کنون خدمات شایان توجه ای به مافیای درقدرت کرده است. اما علت بازداشت زارعی و بی مهری نسبت به وی را باید زیاده روی بی حد و حصروی درفساد و از سویی فشار افکارعمومی و نارضایتی گسترده مردم تهران نسبت به اوو حامیان او دانست. دیگر بیش از این برای دستگاه رهبری سکوت جایز نبود و می بایست حفظ ظاهر را مراعات می نمود. لیکن امثال سردار زارعی ها در رژیم کم نیستند و این اولین بار نیست که فردی در مقام عالی رتبه چنین عمل کرده است.دزدیهای کلان مالی دربنیاد های رنگارنگ اسلامی، دزدی 123 میلیلرد تومانی محسن رفیق دوست ، قتل های زنجیره ای و آلوده بودن بالاترین مقامات سیاسی قضایی به شکنجه و ترورمخالفین ،فساد و پارتی بازی حتا درعرصه وررزشی بویژه فوتبال و.... ازجمله مسائلی هستند که در هریک از این شاخه ها می توان نام دهها نفر را لیست کرد و زشتی اعمال آنها را به نقد کشید. بقول معروف ماهی از سرمی گندد. جمهوری اسلامی از سرگندیده است و فساد ودزدی، ریا کاری و دروغ، فحشاء و انحرافات اخلاقی از ارکان اصلی این نظام است. رژیم جمهوری اسلامی درسازمان دادن عشرتکده های اسلامی ازطریق عمال دست پرورده خود زیر لوای ایجاد مساکن حمایت ازدختران فراری صفحه دیگری بر جنایات 29 ساله خود افزوده است. نمونه دیگری از همین نوع ناهنجاریها ی که آسیب پذیری مردم را شدت بخشیده ، پدیده گسترش بی سابقه فحشاء دراثر فقر در سطح کشور است. این امر باعث گردیده که رژیم اسلامی از این فرصت هم غافل نماند و دست پروردگان این رژیم خرید و فروش دختران نوجوان را برای کسب سودهای کلان بطور غیر رسمی دامن زده از آن بهره بگیرند.صدور دختران جوان به دوبی و انحصار این تجارت پر سود در دستان آشکار و پنهان باندهای مرتبط با نظام جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی که خود مسبب فساد و انحرافات اخلاقی درجامعه است هر از گاهی برای زهر چشم گرفتن از مردم با اقدات جنون آمیزی نظیر به دار آویختن افراد بیگناه درملا ء عام و سرکوب وتحقیر جوانان و زنان به ارعاب مردم می پردازد. همه اینها درقالب مبارزه با مفاسد اجتماعی صورت میگیرد. حال باید منتظر بود و دید که مجازات سردار زارعی فرمانده نیروی انتظامی تهران که درخانه فساد با 6 زن بازداشت گردید تا چه اندازه ای است. آیا حکم 150 ضربه شلاق در ملاء عام شامل حال ایشان میشود؟ آیا سخنی از اعدام در ملاء عام برای درس عبرت دادن به مقامات بالایی خواهد رفت؟ یا اینکه ایشان بعد ازچندی با پارتی بازی و پا درمیانی قاضی مرتضوی و شرکاء به پست اسم و رسم دار دیگری به انجام وظیفه خواهد پرداخت؟یک چیز روشن است. فساد اخلاقی و دزدی و کلاهبرداری در نزد اغنیاء و صاحبان قدرت همواره بی صدا بوده است و این فقط شامل حال نظام جمهوری اسلامی نیست. در پیشرفته ترین ممالک سرمایه داری نیزلولای درب به همین صورت می چرخد.انحرافات اخلاقی و فساد در مقامات بالایی که هراز گاهی افشا میگردد با توجیحات سیاسی و ارتباطات متعارف ...ماستمالی گشته و تو گویی اساسا اتفاقی رخ نداده و بعد از چندی با فروکش کردن گرد وخاکها همین خانمها و آقایان به پست های بالاتری ارتقاء می یابند. این است رسم نظام طبقاتی سرمایه داری چه در پوشش اسلامی و یا مسیحی .باید به افشا گری بی امان علیه این اراذل و اوباش که زندگی را برمیلیونها مردم تلخ کرده اند ادامه داد و خواست محاکمه علنی سردار زارعی و دار و دسته او را طلب کنیم و این امر را به پرچمی علیه رژیم جمهوری اسلامی مسبب همه مفاسد اجتماعی که اینچنین افراد فاسد و شرور و بی وجدانی را به عنوان فرمانده انتظامات به جان زنان ومردان تهران می اندازد تبدیل نمائیم.مبارزه با مفاسد اجتماعی و انحرافات اخلاقی جدا از مبارزه با جمهوری اسلامی مسبب اصلی ناهنجاریهای اجتماعی ایران نیست.برای خشکاندن ریشه فساد اجتماعی نیاز به رژیمی داریم که شایستگی و رسالت این مبارزه را داراباشد.رژیمی که منتخب اکثریت مردم است و از منافع عموم زحمتکشان حمایت میکند. چنین رژیمی فقط از سرپنجه کارگران و زحمتکشان ایران طلوع خواهد کرد و جز این نیز نخواهد بود.نقل از توفان الکترونیکی شماره 20ارگان الکترونیکی حزب کارایران فروردین 87- آوریل 2008http://www.toufan.org/toufan@toufan.org

۱۳۸۷ خرداد ۲۳, پنجشنبه



پادشاه سابق نپال از كاخ سلطنتي خارج مي‌شود
همشهري آنلاين: پادشاه سابق نپال روز چهارشنبه 11 ژوئن كاخ سلطنتي اين كشور را به مقصد خانه‌اي در خارج از كاتماندو پايتخت اين كشور ترك مي كند.
به گزارش خبرگزاري فرانسه، فانيندرا راج راتاك رييس بخش مطبوعاتي كاخ سلطنتي نپال طي سخناني با اشاره به پادشاه سابق نيال گفت: او امروز(چهارشنبه) كاخ را ترك مي‌كند. راتاك افزود: پادشاه سابق در حدود ساعت 17:00 به وقت محلي و پيش از ترك كاخ، بيانيه‌اي را قرائت خواهد كرد.
گيانندرا پادشاه سابق نپال اعلام كرده است كه قصد دارد در نپال بماند و به عنوان يك شهروند عادي در اين كشور به زندگي خود ادامه دهد.
ماه گذشته مجلس قانون اساسي نپال به الغاي سلطنت در اين كشور راي داد.[سلطنت در نپال ملغي شد]
الغاي سلطنت در نپال يكي از موارد توافق ميان گروه‌‌هاي سياسي نپال و مائوييست‌ها براي دستيابي به صلح در اين كشور بود.
بي بي سي نيز در اين باره گزارش داده است:مائوييست‌ها كه پيشتر اعلام كرده بودند: پادشاه در صورت عدم خروج مسالمت آميز از كاخ، محاكمه خواهد شد، اكنون از خروج داوطلبانه پادشاه سابق استقبال كرده‌اند.
بهادر ماهارا سخنگوي مائوييست‌ها در اين باره گفت: ما از پادشاه به خاطر اين گام مثبت در پذيرش خروج مسالمت آميز از كاخ تشكر مي‌كنيم.با خروج پادشاه از كاخ سلطنتي يك دوره انتقال مسالمت آميز قدرت آغاز مي‌شود و ما به تصميم شاه مبني بر اينكه وي قصد دارد به عنوان يك شهروند عادي زندگي كند، احترام مي‌گذاريم.
انتظار مي‌رود گيانندرا پيش از ترك كاخ تاج و عصاي سلطنت را تحويل دهد.
مقامات دولت نپال اعلام كرده‌اند پادشاه سابق به طور موقت و تا يافتن خانه‌اي اختصاصي براي خود، به خانه‌اي در خارج از پايتخت واقع در منطقه ناگارجون نقل مكان خواهد كرد.
گفته مي‌شود از اين پس كاخ سلطنتي به موزه تبديل و تاج و عصاي پادشاه نيز به تملك دولت درخواهد آمد.
گيانندرا آخرين زمامدار سلسله هندوي شاه بود. سر سلسله اين خاندان موفق شده بود در سال 1760 نپال را متحد كند و اين كشور را تحت يك نظام واحد حكومتي درآورد.
تاریخ ورود خبر: 22 خرداد 1387 ساعت 10:27 تاریخ تایید: 22 خرداد 1387 ساعت 12:37 تاریخ به روز رسانی: 22 خرداد 1387 ساعت 12:34 لینک خبر: http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=57657


تبعیض جنسی در آلمان در تعیین دستمزد
1387/03/2119:57
در آلمان متوسط دستمزد ساعتی زنان در حدود ۲۲ درصد پایین‌تر از مردان است، در حالی که در اتحادیه اروپا به‌طور متوسط زنان ۱۵ درصد کمتر از مردان حقوق می‌گیرند.
بنا به گزارش کمیسیون اتحادیه اروپا، حقوق زنان در آلمان ۲۵ درصد کمتر از مردان است. این رقم در مقایسه با کل اتحادیه اروپا ۱۰ درصد بیشتر است. زنان آلمانی در کنار زنان قبرس و اسلواکی از پایین‌ترین دستمزد‌ها برخوردارند.
کار یکسان، حقوق کم‌تردر آلمان متوسط دستمزد ساعتی زنان در حدود ۲۲ درصد پایین‌تر از مردان است، در حالی که در اتحادیه اروپا به‌طور متوسط زنان ۱۵ درصد کمتر از مردان حقوق می‌گیرند. "ولادیمیر اشپیدلا"، کمیسر اجتماعی اتحادیه اروپا، در گفت‌وگو با روزنامه "دی ولت" (Die Welt) دراین باره گفت: «تفاوت دستمزد زنان و مردان در بسیاری از کشور‌های عضو اتحادیه کمتر از آلمان است. از این رو می‌توان این کشور را با کشور‌هایی مانند قبرس و یا اسلواکی مقایسه کرد که اختلاف حقوق زنان ومردان تنها کمی بیشتر و یا در حد آلمان است.»
ساختارشکنی الگو‌های قدیمیروز به روز شمار زنان تحصیل‌کرده و متخصص افزایش می‌یابد و این به معنی تغییر ساختار الگوهای قدیمی کار در این کشور است. این تغییر ساختار نه تنها در بازار کار بلکه در میان خانواده‌ها وبه‌ویژه جوانان آلمانی بسیار مشهود است. جوانان آلمانی بر خلاف پدران خود دیگر با شیوه تقسیم کار سنتی "زن در خانه و مرد در بیرون" موافق نیستند. آنها با پذیرش آگاهانه برخی نقش‌ها که به طور سنتی جزء وظایف زنان محسوب می‌شوند، زمینه را برای حضور فعال‌تر همسرانشان در اجتماع فراهم می‌آورند.این تغییرساختار، شانس مشارکت زنان را بالا برده است. زنان با حس مسئولیت‌پذیری و روحیه رقابت‌جویانه خود همواره در شمار مدیران برتر بوده‌اند. بر اساس آمار رسمی، ارگان‌هایی که پست‌های مدیریتی آنها در دست زنان است در مقایسه با اداراتی که مردان حرف اول و آخر را می‌زنند موفق‌ترند. با وجود این، آمار و اطلاعات نشان می‌دهند که کارفرمایان همچنان تمایل به داشتن مدیران مرد دارند. در آلمان تنها ۲۸ درصد زنان در پست‌های کلیدی مدیریتی مشغول هستند و به این ترتیب آلمان پس ازلتونی، فرانسه، انگلستان، لهستان، سوئد، اسپانیا و فنلاند مقام هشتم را داراست.
دلیل این بی‌اعتمادی چیست؟یکی از دلایل عمده را شاید بتوان در نقش مادری زنان جستجو کرد. در آلمان ۵۵ درصد مادران شاغل هستند، اگر چه آنها همواره کوشیده‌اند بین کار و نقش مادری خود توازن برقرار کنند. اما در سال‌های اخیر مادرانی که کودکان زیر ۳ سال دارند در مقایسه با سایرین، کمتربه کار مشغول بوده‌اند.اشپیدلا خواستار هماهنگی بیشتری میان کار و زندگی خانوادگی زنان شد و ابراز امیدواری کرد که زنان بیشتری در پست‌های مدیریتی مشغول به کار شوند. کمیسر اجتماعی اتحادیه اروپا می‌گوید: «همزمان من از کارفرمایان درخواست می‌‌‌‌کنم ، اصل "حقوق یکسان در برابر کار یکسان" را واقعا در نظر بگیرند. کارفرمایان به راستی نقش کلیدی در مبارزه علیه اختلاف توجیه‌ناپذیر حقوق زنان و مردان در اتحادیه اروپا دارند. حقوق عادلانه، نه تنها سبب بالابردن انگیزه در میان همکاران می‌شود بلکه میزان تولید و سود‌دهی کار آنها را نیز بالا می‌برد.»
کودکان، سنگ‌ راه پیشرفت مادران؟راه حل ارائه شده برای مادران شاغل، کاربه صورت پاره‌وقت است. از هر سه زن آلمانی یک نفر به طور نیمه ‌وقت کار می‌کند. این رقم درمیان مردان تنها ۸ درصد است.اشپیدلا معتقد است: «خوبی کار نیمه‌وقت در این است که فرد می‌تواند زمان کارش را خود و بر اساس اولویت‌های شخصی‌اش انتخاب ‌کند.»مادرانی که کودکان خردسال دارند، نیاز دارند زمان بیشتری را با فرزندان خود سپری ‌کنند. از این رو همان‌گونه که انتظار می‌رفت این طرح در میان مادران جوان با استقبال فراوانی روبرو شد، چرا که به آنها این امکان را می‌داد در جریان کار خود باقی بمانند.با وجود این، برخی از کارشناسان معتقدند که کار پاره‌وقت همانند کوچه بن‌بستی است در مسیر پیشرفت کاری زنان.بر اساس آمار منتشر شده، در اتحادیه اروپا ۶۲ درصد زنان پس از تولد کودک خود شاغل باقی می‌مانند. این رقم برای مردان بالغ بر ۹۱ درصد است. آمار موجود، نشان‌دهنده این واقعیت هستند که اضافه شدن نقش پدری به زندگی کاری مردان لطمه‌ای وارد نمی‌کند، حال آن‌که بسیاری از مادران به دلیل پذیرش نقش جدید خود یا دست از کار می‌کشند یا باید به طور پاره‌وقت کار کنند.
زنان در جستجوی راه حلی تازهدنیای اقتصاد به زنان نیاز دارد، اما نمی خواهد آنها را به هر قیمتی به دست آورد. زنان توانایی‌های زیادی دارند، مسئولیت‌پذیرند وبا پشتکار، اما حاضر نیستند با شرایط کهنه و نابرابر گذشته کار کنند. شرایطی که آنها را برسر دوراهی قرار می‌دهد: یا بچه دار می‌شوید و به‌طور پاره وقت کار می‌کنید یا از بچه چشم‌پوشی می‌کنید و با ۶۰ تا ۸۰ ساعت کار هفتگی به پیشرفت کاری خود ادامه می‌دهید.در این میان‌، کارفرمایان باید بدانند که تنها زمانی می‌توانند خود را در بازار رقابت ماندگار کنند که با در نظر گرفتن مسائل خانوادگی کارکنان خود، بستری برای پیشرفت آنان فراهم ‌آورند.
منبع: دویچه وله


احتمال اعتصاب در پرریس سنندج
1387/03/2313:24
کارخانه نساجی پرریس که در سنندج کردستان قرار دارد دارای ۷۰ کارگر است که از ۴ ماه پیش تاکنون حقوق و مزایای این کارگران پرداخت نشده است.
اتحادیه آزاد کارگران ایران از احتمال اعتصاب کارگران نساجی پرریس سنندج خبر داد.به گزارش دسترنج، این اتحادیه اعلام کرد: ممکن است کارگران کارخانه نساجی پرریس بخواهند در اعتراض به پرداخت نشدن مطالبات خود اعتصاب کنند.کارخانه نساجی پرریس که در سنندج کردستان قرار دارد دارای ۷۰ کارگر است که از ۴ ماه پیش تاکنون حقوق و مزایای این کارگران پرداخت نشده است.براساس این گزارش، مطالبات کارگران نساجی پرریس که از ابتدای سال با قراردادهای یک ماهه مشغول به کار هستند؛ شامل حقوق سه ماه اول سال و سنوات سال گذشته است.این اتحادیه تاکید کرد: کارگران هنوز به دریافت مطالبات خود امیدوار هستند ولی چنانچه قراردادهای آنها دیگر تمدید نشود از اعتصاب آرام به عنوان گزینه آخر استفاده می کنند.

مردم با کارگران هفت تپه همدردی می کنند
1387/03/2214:52
پرداخت نشدن حقوق این کارگران تاکنون بر رونق اقتصادی منطقه شوش تاثیرات منفی به دنبال داشته است و به همین دلیل اهالی شوش امروز قصد داشتند در حمایت از کارگران در حرکت های اعتراضی آنها شرکت کنند.
به گزارش دسترنج، فعالان کارگری در استان خوزستان از افزایش حضور عوامل انتظامی در شهر شوش خبر می دهند.از روز گذشته به دنبال قوت گرفت احتمال از سرگیری تجمع کارگران نیشکر هفت تپه بر میزان کنترل عوامل انتظامی در شهر شوش اضافه شده است.یکی از فعالان کارگری از دستگیری حداقل ۲۶ کارگر این کارخانه در نقاط مختلف شهر شوش خبر داد و افزود: تمامی بازداشت شدگان پس از چند ساعت آزاد شدند.حدود ۳ تا ۴ هزار کارگر که در کارخانه نیشکر هفت تپه مشغول به کار هستند، از سه ماه پیش تاکنون حقوق دریافت نکرده اند و به همین دلیل کارگران و خانواده های آنها برای تامین ارزاق عمومی و سایر نیاز اولیه خود به نانوایی ها و سایر کسبه محل اقامت خود بدهکار شده اند.گفته می شود پرداخت نشدن حقوق این کارگران تاکنون بر رونق اقتصادی منطقه شوش تاثیرات منفی به دنبال داشته است و به همین دلیل اهالی شوش امروز قصد داشتند در حمایت از کارگران در حرکت های اعتراضی آنها شرکت کنند.این کارگران پیشتر نیز در اعتراض به پرداخت نشدن مطالبات خود در مقابل فرمانداری شوش تجمع کرده بودند.
چاقو دسته خود را نمی بُرد
تمامیت رژیم جمهوری اسلامی، مافیائی است

روزنامه اعتماد در ایران در مورد باندهای مافیائی که در قدرت قرار دارند و دارو دسته های احمدی نژاد را نیز به بازی نمی گیرند مقاله جالبی نوشت.
اگر تصور کنیم که احمدی نژاد برای توجیه شکست سیاستش در زمینه اقتصادی به این ابزار توسل جسته است در اشتباهیم. زیرا وجود چنین باندهائی در ایران واقعیت است و نه افسانه. کار تنها به آنجائی رسیده است که احمدی نژاد که مسئولیت دولت را بعهده دارد نیز ناچار شده است به صدا در آید. وی بعنوان مسئول دولت قادر نیست در مقابل این “خودسریهای“ اقتصادی شاخ و شانه بکشد و کشور را اداره کند. “سخنان احمدی نژاد در باره وارد آوردن خدشه به برپائی عدالت در جامعه به وسیله ایجاد انحصارات اقتصادی برای ثروت اندوزی، وجود شبکه های انحصاری واردات یا صادرات با دور زدن گمرک در خارج از چارچوب دولت و از همه مهم تر و خطرناکتر اینکه این شبکه ها به نقل از احمدی نژاد، “می تواند در مراجع تصمیم گیری مصوباتی داشته باشد“ و در نهایت اعلام این نکته که “دولت تلاش می کند دست اینها را قطع و با این شبکه ها برخورد کند“، به زبان ژورنالیستی خبر از مبارزه با باندههای مافیائی می دهد که دولت برای مبارزه با آنها باید ملت را پشت سر خود داشته باشد“.
یکی از ارکان قدرت و پیروزی رژیم جمهوری اسلامی تکیه بر لومپن پرولتاریا بود. اسلامیستهای ایران که در زمان کودتای خائنانه 28 مرداد سال 1332 با الهام از آیت اﷲ کاشانی از اهمیت نقش رجاله ها نظیر شعبان بی مخ، طیب، امیر موبور، رمضان یخی ، پری بلنده و.... در سرکوب نیروهای انقلابی و کمونیستها آگاه بودند با تکیه بر همان عناصر، با تکیه بر چاقوکشان، قوادان، کلاهبرداران، جیب برها، چاله میدونی ها که از دزدیهایشان سهم امام می دادند و در مساجد وتکایا سینه سپر می کردند و علم و کتل بپا می داشتند بعد از پیروزی انقلاب میدانداری کردند و به ضرب دشنه و چاقو و تجاوز، نیروهای انقلابی را قلع و قمع نمودند. این عناصر کسانی نبودند که بتوان سر آنها را بعد از این همه “خدمات طولانی“ یک امروز به فردا به زیر آب کرد. رژیم به این آدمکشان حرفه ای حتی تا به امروز نیز نیاز دارد زیرا آتش انقلاب در ایران تنها در زیر خاکستر است و هر لحظه ممکن است مجددا سر بکشد. ایران انقلابی هنوز می جوشد و ملتهب است این است که رژیم جمهوری اسلامی هنوز نتوانسته بدون زور و اختناق، بدون آدمکشی و ایجاد ارعاب، بدون سرکوب، زندان و شکنجه و اعدام به عمر خود ادامه دهد. هنوز در ایران 30 سال بعد از انقلاب وضعیت اضطراری حاکم است. حضور دائمی بسیج و نیروهای سرکوب در خیابانها حاکی از حکومت نظامی است. چنین رژیمی طبیعتا باید رجاله های خویش را بخوراند و پروار نگهدارد. بارها و بارها خوانده ایم که مسئولین بالای کمیته ها را بجرم تجاوز و دزدی بعد از اینکه امکان کتمان آن نبوده است دستگیر کرده اند. ما خوانده ایم که پرونده این افراد پرونده قطوری از شرارت بوده که با زور اسلحه مال اندوزی نموده و به ناموس مردم به عنف تجاوز کرده اند. شکایت مردم از این راهزنان هولناک به هیچ جا نمی رسیده است. نه گوش شنوائی و نه مرجعی برای رسیدگی باین راهزنی ها نبوده است. همین چندی پیش سردار زارعی را که یکی از همین رجاله هاست و فرمانده انتظامی نیروهای تهران بود، از اتهامات وارده تبرئه کردند و تهدید نمودند که نباید با آبروی مردم بازی کرد. باین ترتیب اعمال زشت، توهین آمیز و منافی عفت عمومی این فرمانده لوث شد. سخن بر سر این است که این چه نیرو و چه دستگاه پر وقاحتی است که بخود جرات می دهد از چنین اعمال زننده با وقاحت کم نظیر دفاع کند؟ سردار زارعی تنها نیست دستگاهی در پشت سر سردار زارعی حضور دارد. سردار زارعی ها دراین مدت توانسته اند دستگاه خویش و به سخنی “لژ فراماسیونی“ خویش را شالوده ریزند که هر کدام هوای دیگری را داشته باشند. این وضعیت، قانون بقاء جمهوری اسلامی است.
در زمان قتلهای زنجیره ای نیز وضع بهتر از این نبود. در آن زمان نیز روشنفکران را برای “درمان اجتماعی“ قتل عام می کردند و دولت خاتمی توانائی مبارزه با آنها را نداشت. معلوم شد که فلاحیان و رفسنجانی در پشت این قتلها بوده اند که از جانب سایر مراجع تقلید نیز حمایت می شدند. در آن زمان هم “خود سری“ حاکم بود. پس وضع کنونی تنها مربوط به دوره احمدی نژاد نیست. از زمان رفسنجانی در بر این پاشنه می چرخیده است. این قصه سر دراز دارد.
در زمان همین اصلاح طلبان بود که مجاز دانستند که سپاه پاسداران در پی تهیه بودجه خودش باشد. آنها با این طرحها نظام اداری را لت و پار کردند و کار به جائی رسید که سپاه پاسداران اسکله های خویش، فرودگاه خویش و نظام اداری خویش و دولتی در داخل دولت داشت. تعداد زندانهای باندازه تعداد مراجع تصمیم گیری شد. مانند دوران فئودالها که هر خانی دهقانان بی زبان خویش را در دخمه های شخصی بر اساس هوی و هوسش زندانی می کرد و مجازات می نمود و به کسی حساب پس نمی داد امروز نیز چنین وضعی را ملاها در ایران استوار ساخته اند.
همه خوانده و می دانند که دسته دسته دختران ایرانی را برای روسپیگری به امارات متحده عربی می برند. چنین کاری در زمانیکه دختران بدون اجازه پدر و شوهر حق ترک کشور را ندارند حیرت انگیز می آید. ولی آنچه برای من و شما حیرت انگیز است برای باندهای مافیایی که از این راه میلیاردها دلار به جیب می زنند مانند آب خوردن است و به شرافت اسلامی مراجع تقلید و روسای مملکت نیز بر نمی خورد. در ایران همه جا در بر این پاشنه می گردد.
هر روز که می گذرد شما با واقعیت جدیدی آشنا می شوید. اعتصاب کارگران کارخانه دولتی نیشکر هفت تپه که به آوارگی هزاران خانواده منجر شد این حقیقت را بر ملا کرد که متصدیان امور که در راس قدرت قرار دارند بی توجه به نیاز کشور با اجازه دولت و اعتبار بانکی از خارج شکر وارد می کنند و صنایع ملی را نابود می نمایند. یعنی در ایران یک مافیای شکر وجود دارد که با پول نفت، بر ضد مصالح ملی و انسانی و مردمی برای پر کردن جیبهای خودش بهر شناعتی دست می زند. جان انسانها برای آنها بی ارزش است.
سی سال بعد از انقلاب در ایران هنوز امنیت اقتصادی وجود ندارد. هنوز کسی نمی تواند بگوید که قانون از من حمایت می کند. وقتی خود دولت قانون اساسی خودش را زیر پا می گذارد. وقتی قوانین موضوعه یکی بعد از دیگری به زیر پا گذارده می شوند و این در جامعه به ایجاد عدم امنیت منجر می شود و کسی نیست که به آن رسیدگی کند و مرجعی وجود ندارد که شما از آن دادخواهی کنید، عملا هرج و مرج اسلامی همه جا را می گیرد و این هرج و مرج، بهترین محیط تغذیه برای رشد مافیاست. ارباب صنایع حتی کارخانجات را به ورشکستگی می کشانند تا از فروش زمینهای آن بهره برند زیرا سودی که از این راه نصیب آنها می شود از تولید کارخانه نصیبشان نمی شود.
آقای مصباح یزدی مافیای حود را دارد، آقای رفسنجانی مافیای خود را دارد، آقای جنتی و کروبی و... مافیای خود را دارند. هیچکس از آنها با حساب و کتاب و رسیدگی موافقتی ندارد. سراپای دستگاه حکومتی دستگاه مافیائی است.
روزنامه اعتماد ادامه می دهد: “مصداقهای عمل مافیائی که از مبارزه آنها سخن گفته شده است در باره باند داخلی قاچاق سیگار و حضور شخصیتهای ظاهرالصلاح در آنها با ذکر این نکته از سوی وی که “افرادی که شاید زمانی مدعی حمایت از برخی ارزش ها بودند، امروز آنها را در مقابل خود می بینیم“، تائید سوء استفاده در دستگاه مالیاتی کشور، سوء استفاده برخی از بانکها از موقعیت خود و در نظام وام دهی و ورود سرمایه های کلان و منابع بانکی به عرصه مسکن برای افزایش قیمت ها، مقاومت در بعضی وزارتخانه ها در برابر دستورات و انتصاب ها و جو سازی در برابر اقدامات دولت از دیگر سرفصل های سخنان احمدی نژاد بود.“
می بینیم که آقای احمدی نژاد که خودش نیز جز یکی از این باندهای مافیایی است نمی تواند از ابزار دولتی در اثر مقاومت رقبا به کمال مطلوب برای مقاصد گروه خویش استفاده کند و باید منافع دیگران را نیز در نظر بگیرد. مافیایی که در کار احمدی نژاد سنگ می اندازد، همان مافیایی است که قبل از احمدی نژاد نفوذ داشته و احمدی نژاد را بر سر کار آورده است. پیدایش مافیا از زمان آقای احمدی نژاد نیست.
یک لحظه خودنمائی آقازاده ها را بیاد بیاورید. فرزندان و نزدیکان ملاهای مفتخور تمام نبض اقتصادی ایران را به چنگ گرفته اند و با حمایت دولت از طریق اعتبارات بانکی پول نفت را بالا می کشند. اشتباه رفسنجانی در این بود که تخم و ترکه های خود عیان کرد و بر سر مناصبی گذاشت که چشمگیر بودند و این است که امروز همه کاسه کوزه ها را برسر آقازاده های رفسنجانی می شکنند حال آنکه آنچه آخوندها کم ندارند “توله سگهای“ ریز و درشت است که کسی حتی نام آنها را نمی داند. آیات عظام پس از تجربه رفسنجانی یاد گرفته اند که نام خانوادگی دامادها، عروسها، فرزندان و بستگان نژدیک خود را و وابستگیهای خانوادگی آنها را با یکدیگر پنهان کنند تا مردم از وجود این آقازاده ها با خبر نشوند. آقازاده ها کسانی هستند که در راس این سازمانهای مافیای قرار دارند و به مصداق بعد از مرگ من چه دریا چه سراب در پی مال اندوزی بر ضد مصالح مردم ایرانند.
تاریخ جمهوری اسلامی تاریخ دزدی و چپاول، عدم امنیت، خودسری، قتل، آدمکشی، تجاوز، تبرئه جنایتکاران و حمایت از آنها، دزدی و راهزنی و کلاهبرداری نظام یافته بوده است.
زمانیکه اصلاح طلبان بر سر کار بودند ما با همین بازی روبرو بودیم. بهزاد نبوی هر روز نطق می کرد و رقیب در پرده را تهدید می کرد که اگر دست از کارهایش بر ندارد اسامی آنها را منتشر می کند. و یا ناله می کرد که نمی گذارند کار کنیم. ولی نمی گفت آنها که نمی گذارند دولت کار کند در کجا نشسته اند و نامشان چیست؟ نمی گفت چرا دولت از مبارزه با آنها هراسناک است؟
نشریه اعتماد با توجه به عمق و فراگیری این طاعون پیشنهاد می دهد: “برای چنین مبارزه ای آقای احمدی نژاد باید ملت را پشت سر خود داشته باشد. داشتن ملت فقط از این مسیر ممکن است که باور کنند وی عزم چنین مبارزه ای دارد و برای به دست آوردن باور مردم باید عمل کرد. سخنان مکرر رئیس جمهوری در باره باندهای مافیائی و اشاره به مختصات آنها وقتی تاثیر پذیر می شود که ملت نمونه های عملگرائی او را ببیند.
پس ملت انتظار دارد آقای رئیس جمهور در این زمینه نام اعلام کند گرچه اعلام نام مفسدان مشکل ترین بخش کار است، چرا که شاید قوانین اجازه آن را ندهند، ولی به نظر می رسد برای رئیس جمهوری که در مبارزه با مافیا وارد عمل شده است، اختیاراتی در این زمینه وجود دارد. رئیس جمهوری می تواند با تقدیم یک لایحه دو فوریتی به مجلس برای اعلام اسامی مافیا و محاکمه آنها در یک دادگاه اختصاصی و ملی نخستین گام را بردارد و مطمئن باشد پس از نخستین گام، گامهای محکم ملت را پشت سر خود خواهد داشت.“
حسن نیت نشریه اعتماد قابل تحسین است ولی خوشخیالی آنها را نمی توان براحتی بخشید. این سخن درستی است که با مافیای در قدرت که همان جمهوری اسلامی باشد باید بر مردم تکیه کرد. ولی رهبری این مبارزه نمی تواند در دست احمدی نژاد باشد. زیرا وکلای مجلسی که باید با قید دو فوریت لایحه آقای احمدی نژاد را به تصویب برسانند خودشان با یاری مافیای شورای نگهبان بر سر کار آمده اند. آنها آقای احمدی نژاد را که خودش با یاری مافیا بر سر کار آمده است استیضاح کرده و از کار خلع نموده و به جرم ایجاد تشویش در افکار عمومی و مشوب کردن ذهن مردم نسبت به نظام جمهوری اسلامی به زندان خواهند انداخت. هیچ چاقوئی دسته خودش را نمی برد. با ابزار مافیا نمی توان به جنگ مافیا رفت. از این گذشته فراموش می شود که این دستگاه مافیائی صدها هزار نان خور و طفیلی بار آورده که مانند انگل به پول نفت چسبیده اند و می خواهند این ثروت ملی فقط در جیب آنها سرازیر شود. این دستگاه مافیائی بهر صورت پایگاه اجتماعی دارد. یک نیروی مادی است. نیروئی است که به ماشین دولتی تکیه دارد و فرقش با مافیای سایر کشورها در بهره برداری از درآمد نفت است. خورد کردن ماشین دولتی از طریق چند نطق و تصویب لایحه مقدور نیست. اصل را بر این قرار دادن که احمدی نژاد خود بی گناه است و لیاقت کسب رهبری مردم را دارد و مردم نیز این رهبری را می پذیرند و در عین حال به این پندار واهی دچار بودن که مافیای حاکم کوچکترین مقاومتی نمی کند خیال خام ژورنالیستی است.
ولی این گفته درست است که باید مردم را برای مبارزه با مافیای قدرت بسیج کرد، بدون حضور مردم کاری از پیش نمی رود. ولی برای بسیج مردم باید آزادیهای دموکراتیک وجود داشته باشد، باید احزاب سیاسی که ضامن استمرار کار باشند حضور داشته باشند در غیر این صورت از بسیج مردم سخن گفتن حرف مفتی بیشتر نیست و در روی کاغذ باقی می ماند. مردم باید سازمان یابند و متشکل شوند و نه آنکه وضع طوری باشد که با ترور رهبر، مبارزه به انتها برسد و مردم خانه نشین شوند. برای این منظور تکرار می کنیم که ما به حزب و تشکل نیاز داریم و این در ماهیت آقای احمدی نژاد نیست که این امکان را فراهم کند. بر عکس وی تا کنون مبارزه مردم را سرکوب کرده است. وقتی مردم متشکل شوند رهبر خویش را خود بر می گزینند و به احمدی نژادها نیاز ندارند. رژیم مافیایی در بن بستی گیر کرده است که می بیند فساد، کلاهبرداری، سوء استفاده، پارتی بازی، رفیق بازی، باند بازی، ارتشاء، جنایت و... چون خوره رژیم را از درون می خورد. آنها از مرگ رژیم جمهوری اسلامی می هراسند. مبارزه با مافیا یعنی سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی. تهدیدات جرج بوش برای تجاوز به ایران تنها به نفع رژیم مافیائی جمهوری اسلامی در سرکوب مردم و وحدت درونی حاکمیت تمام می شود. همین اظهارات و اعترافات احمدی نژاد نشان می دهد که این رژیم از درون تا به چه حد پوشالی و مجوف است. همین باندهای مفیائی هستند که به مجرد تجاوز امپریالیسم و صهیونیسم به ایران بار خود را بسته و ایران را ترک می کنند. با باندهای مافیائی نمی توان در مقابل امپریالیسم مقاومت کرد.
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی تا نظام مافیائی در ایران برافتد..
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 99 خرداد ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۱۳۸۷ خرداد ۲۲, چهارشنبه

گذاشتن برق زیر ناخن ها ، شوک الکتریکی و ساعتهای متمادی بازجوئی همراه با بی خوابی از موارد شکنجه اسالو به دلیل فعالیت سندیکائی



اسانلو خواستار رسیدگی به نقض حقوق بشر در ایران شد
راديو فردا ، بهروز کارونی : منصور اسانلو، رییس هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، در نامه ای خواستار رسیدگی تشکل ها و سازمان های اجتماعی داخلی و خارجی به موارد نقض حقوق بشر در ایران شده است. آقای اسانلو که در تیر ماه سال گذشته بازداشت و به اتهام علیه امنیت ملی به پنج سال زندان محکوم شد، در این نامه از ضرب و شتم خود در زندان از زمان بازداشت سخن گفته است. وی در این نامه که خطاب به تشکل های کارگری درایران و اتحادیه های بین المللی و همچنین سایر سازمان های اجتماعی به رشته نگارش آمده، نوشته است که از همان لحظه ربوده شدن توسط لباس شخصی ها مورد شدیدترین ضرب و شتم و هتاکی و فحاشی قرار گرفت. منصور اسانلو اضافه کرده است که به رغم درخواستش برای اعزام به پزشکی قانونی جهت تعیین آسیب های وارد آمده و همچنین پیگیری این موضوع توسط مقامات، تا روز ۱۶ خرداد، زمان نگارش این نامه، هیچ اقدامی در این جهت انجام نگرفته است. به گفته این فعال کارگر زندانی، « زندانیان کاملا بی پناه و دست از دنیا جدا در زندان هستند. هر گونه رفتار قانونی و غیرقانونی از سوی مسئولین زندانی با قدرتی کاملا یک سویه نسبت به آنها اعمال می شود. یکی از مشکلات زندانیان بی توجهی مسئولین به نامه هایی است که آنها برای مراجع مختلف می نویسند.» وی اشاره کرده است که شکایتش در این خصوص در ۲۶ اسفند سال گذشته دردادگاه رسیدگی به تخلفات کارکان دولت ثبت شده است. پیش از این نامه، سایر فعالان اجتماعی و سیاسی نیز که زندانی شده اند، از شکنجه های جسمی و روانی در زندان ها سخن گفته اند. اما بحث شکنجه همواره با تکذیب جمهوری اسلامی مواجه می شده است. مهدی کوهستانی نژاد، مسئول آسیا و اقیانوسیه کنگره کار کانادا، در پاسخ به این پرسش که بحث شکنجه آقای اسانلو تا چه اندازه جدی است، به رادیو فردا گفت:«پیش از این نیز این فعال کارگر زندانی در بازداشت های قبلی تحت بدرفتاری و ضرب و شتم قرار گرفته بود.»او افزود:«در گزارش فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل و کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری به سازمان بین المللی کار، آی ال او، در ارتباط با شکنجه هایی که علیه او انجام شده، آمده است که یکی از دلایل اصلی ناراحتی هایی که آقای اسانلو در قلب، کمر و چشم خود پیدا کرده است، به سه سال و نیم گذشته باز می گردد، یعنی عوارض کتک خوردن ها و شکنجه هایی است که بر وی اعمال شده است.» آقای کوهستانی نژاد همچنین به این پرسش که چه مواردی از شکنجه در شکایت نامه این دو اتحادیه های بین المللی کارگری مطرح شده است، پاسخ داد:«گذاشتن برق زیر ناخن ها، شوک الکتریکی و ساعت های متمادی بازجویی همراه با بی خوابی از این موارد بوده اند که در آن شکایت نامه مطرح شده اند.» گفتنی است که نامه اتحادیه های بین المللی کارگری در مورد شکنجه آقای اسانلو که در خارج از ایران، در رسانه ها منعکس شد، تاکنون با سکوت جمهوری اسلامی همراه بوده است. در همین حال، پس از حدود ۱۱ ماهی که از بازداشت آقای اسانلو می گذرد، برخی گزارش ها از اعمال فشار بر وی جهت همکاری با مقام های امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی حکایت دارند. مادر رییس زندانی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه پیش از این، در گفت و گو با رادیو فردا، با تایید این موضوع گفته بود:«پیش قاضی رفتم و گفتم که پسرم را که زندانی کرده اید، بیگناه است. او به من گفت که پسرتان باید با ما همکاری کند تا آزادش کنیم. بعد، من پیش منصور رفتم و پرسیدم که چه باید کرد؟ او هم گفت به هر کسی که زنگ زد، بگویید که من بیگناه هستم و هیچ جرمی مرتکب نشده ام.» به گفته خانم اسانلو، «منصور اسانلو گفته است که چون با آنان همکاری نمی کند، او را محکوم به پنج سال زندان کرده اند.»
«تشکیل دادگاه های غیر علنی» در نامه منصور اسانلو به سازمان های اجتماعی در ایران و جهان همچنین به موارد دیگری از نقض حقوق بشر در ارتباط با برخورد قضایی و امنیتی با فعالان کارگر اشاره شده است. رییس زندانی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه نوشته است:«هیچیک از دادگاه های اعضای سندیکا به صورت علنی و با حضور هیات منصفه، خبرنگاران و مردم برگزار نشده و در پشت در بسته شبیه به اتاق های بازجویی بند ۲۰۹ اطلاعات بوده است.» وی اضافه کرده است:«دولت سعی می کند با انواع روش های تهدیدآمیز و ایجاد رعب و وحشت برای فعالان کارگری، تلاش های آنان را متوقف و به سازمان های جهانی اعلام کند که شهر در امن و امان است و هیچ کارگری، هیچ خواسته سندیکایی ندارد.» منصور اسانلو در این نامه که در دوره معلجه اش در بیمارستان لبافی نژاد تهران نوشته، ضمن اشاره به برخی دیگر از مسایل، همچون تشکیل ایجاد تشکل های کارگری دولتی و جا زدن آنها به عنوان تشکل های آزاد و مستقل در سازمان های سه جانبه گرایی مانند سازمان بین المللی کار، از تمامی سازمانها و نهادهای کارگری، کارفرمایی مستقل در ایران و جهان خواسته است با همکاری نهادهای حقوق بشری از جمله شورای دفاع از حقوق بشر جهانی، «به این بیدادگری ها رسیدگی و حقوق بشری ما، ایرانیان، به خصوص کارگران و زندانیان، را طرح و دفاع کنند.» وی در پایان نامه خود نوشته است:«بی توجهی نهادهای بین المللی به نقض حقوق بشر در ایران که اصلی ترین آن حقوق طبقه کارگر است (به دلیل بیشترین گستردگی که در جامعه دارد)، به پایمال شدن هرچه بیشتر حقوق اولیه ما، کارگران و خانواده های مان، می انجامد.»

مقاومت دانشجویان تربیت معلم به نتیجه رسید:


مقاومت دانشجویان تربیت معلم به نتیجه رسید:

موافقت مدیریت دانشگاه با کلیه مطالبات دانشجویان
سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ @ ۱۰:۴۲ ق.ظ در ویژه 27 دیدگاه
خبرنامه امیرکبیر: مقاومت دانشجویان دانشگاه تربیت معلم به نتیجه رسیده و دانشگاه تمامی خواسته های دانشجویان را پذیرفت. روزگذشته در حالی نماینده وزارت علوم به دانشگاه تربیت معلم آمده تا با همراهی مسئولین دانشگاه با نمایندگان دانشجویان متحصن تربیت معلم مذاکره کنند که یازده روز از شروع تحصن دانشجویان می گذشت.

در این مذاکرات که از صبح روز گذشته تا ساعت ۱۰ شب ادامه داشت دانشجویان با تمامی خواسته های خود رسیدند. برکناری معاونت دانشجویی دانشگاه، برکناری معاونت فرهنگی دانشگاه، عذرخواهی کتبی مسئول حراست دانشگاه که خانواده های دانشجویان را تهدید کرده بود، استاندارد سازی خوابگاهها، بهبود کیفیت غذا و رعایت بهداشت، بازگرداندن سالن مطالعه مرکزی به دانشجویان، عدم احضار دانشجویان متحصن به کمیته انضباطی و تعویق امتحانات پایان ترم خواسته های دانشجویان تربیت معلم بود.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر، مسئولین دانشگاه ۶ مورد از خواسته های دانشجویان را تا عصر روز گذشته پذیرفتند ولی از پذیرش خواسته تعویق امتحانات و لغو احکام انضباطی خودداری می کردند که در نهایت جلسه دانشجویان بدون رسیدن به توافق نهایی در ساعت ۶ بعد از ظهر به پایان رسید و دانشجویان گفتند به تحصن خود ادامه خواهند داد. در نهایت در ساعت ۱۰ شب گذشته دانشگاه خواسته تعویق امتحانات را نیز پذیرفته و امتحانات پایان ترم تا یکشنبه هفته آینده به تعویق افتاد. همچنین رئیس دانشگاه که به هیچ وجه حاضر به پذیرش لغو احکام انضباطی صادر شده برای ۸ دانشجو نبود، سرانجام مجبور به تسلیم در برابر خواسته دانشجویان شد و احکام انضباطی این دانشجویان نیز لغو شد. از صبح روز گذشته نیز ارتباط تلفن همراه تا محدوده چند کیلومتری دانشگاه تربیت معلم قطع شده بود.

لازم به یادآوری است تحصن گسترده دانشجویان تربیت معلم که با حضور بیش از ۳۵۰۰ دانشجوی طی روزهای متوالی و همراه با اعتصاب غذای بیش از ۱۲۰ دانشجو برگزار شد از روز شنبه هفته گذشته آغاز شده بود. امروز تریبون آزاد پایانی این تجمع برگزار خواهد شد.

هراس از اعتصاب و افزایش نیروهای انتظامی
1387/03/2118:07
به منظور پیشگیری از تجمع کارگران نیشکر هفت تپه در مقابل فرمانداری شوش، حضور عوامل انتظامی در نقاط مختلف شهر شوش بیشتر شده است.
گفته می شود به منظور پیشگیری از تجمع کارگران نیشکر هفت تپه در مقابل فرمانداری شوش، حضور عوامل انتظامی در نقاط مختلف شهر شوش بیشتر شده است.به گزارش دسترنج، یکی از کارگران کارخانه نیشکر هفت تپه گفت: در پی برآورده نشدن خواسته های قانونی کارگران نیشکر هفت تپه، کارگران این کارخانه قصد داشتند به نشانه اعتراض در مقابل فرمانداری شوش تجمع کنند.این کارگر گفت: به همین دلیل از صبح امروز عوامل انتظامی بیشتر از روزهای گذشته در نقاط مختلف مستقر شدند تا از تجمع احتمالی و سایر حرکت های اعتراضی کارگران جلوگیری شود.کارگران کارخانه نیشکر هفت تپه که تعداد آنها از ۳ تا ۴ هزار نفر گزارش شده است، پیش از این نیز در اعتراض به پرداخت نشدن ۳ ماه حقوق و مزایا دست از کار کشیده بودند و به مدت چندین روز همراه اعضای خانواده های خود در مقابل فرمانداری شوش تجمع کرده بودند.این تجمع که تا ابتدای خردادماه ادامه داشت سرانجام با وعده تشکیل نهاد صنفی کارگری در این کارخانه و وعده های یکی از مقامات انتظامی مبنی بر تحقق خواسته های کارگران به پایان رسید.به گفته یکی از کارگران، این مقام انتظامی با حضور در جمع تجمع کنندگان از کارگران خواسته بود از مقابل فرمانداری به محل کار خود بازگردند تا ظرف یک هفته به مشکلات آنها رسیدگی شود.این کارگر گفت: با وجود گذشت نزدیک به یک هفته از این مسئله هنوز هیچ اقدامی در خصوص پرداخت مطالبات معوقه کارگران نیشکر هفت تپه و تشکیل نهاد مستقل صنفی برای این کارگران صورت نگرفته است.کارخانه نیشکر هفت تپه که یکی از بزرگترین کارخانه های صنعت نیشکر در ایران است به دلیل واردات بیش از اندازه شکر با بحران جدی کارگری روبرو شده است.چندی پیش نیز در جریان اعتراض های صنفی کارگران این کارخانه، تعدادی از کارگران توسط عوامل انتظامی بازداشت شدند که نحستین جلسه دادگاه این کارگران چند هفته پیش برگزار شد.

۱۳۸۷ خرداد ۱۹, یکشنبه

مبارزه با اسلام ابزار نوین سرکوب بورژوازی

مبارزه با اسلام، مبارزه با مذهب نیست. مبارزه با اسلام در شرایط کنونی ابزاری برای مقابله با نهضتهای آزادیبخش و جنبشهای اعتراضی و ملی علیه امپریالیسم است. مبارزه با اسلام یک مبارزه ایدئولوژیک، یک طرح شستشوی مغزی مردم غرب و ممالک سرمایه داری متروپل برای توجیه قتل عام مسلمانان و سرکوب جنبشهای ملی در سراسر جهان است. امپریالیستها خود را در پشت عباراتی نظیر “اسلام سیاسی“، “بنیادگراها“، “تروریستهای اسلامی“ و یا حتی “مبارزه با تروریسم“ و نظایر آن پنهان می کنند. آنچه را که آنها در گذشته به پای کمونیسم می نوشتند حال به پای اسلام بسته اند. کمونیستها نباید در تحلیلهای خود در سطح بمانند و به عبارات پوچ امپریالیستها و نوکرانشان دلخوش کنند. باید از سطح به عمق بروند و پدیده ها را ریشه ای بررسی کنند. باید متوجه شوند که کارزار جهانی مبارزه علیه اسلام حتما امر مترقی نیست. باید از منظر دموکراسی سیاسی به این امر برخورد کرد. باید پذیرفت که همه مذاهب بیک اندازه برای تحمیق مردم خطرناکند و باید در برخورد به آنها تساوی حقوقی شان را حفظ کرد و بر بی طرف بودن دولت در برخورد به مذاهب تکیه نمود و نه اینکه یکی را بر دیگری رجحان نهاد. دولی که بی طرفی خویش را در ممالک دموکراتیک اروپا و یا غرب در برخورد به مذهب نقض می کنند، هدفشان تقویت مذهبی است که ابزار تحمیق افکار عمومی در دست آنهاست. این امر نقض آشکار قوانین اساسی ممالک دموکراتیک اروپاست.
باید در پس مبارزه ضد مذهب در اروپا و غرب بطور کلی که محدود به مبارزه با مذهب اسلام شده است، امیال و نیات سیاسی را کشف کرد و با نیات شوم امپریالیستی به مقابله برخاست.

بورژوازی اروپا هم اکنون به بهانه مبارزه علیه “تروریسم“ همه حقوق دموکراتیک را بزیر پرسش برده است و قوانینی به تصویب رسانده که نظامی متکی بر سانسور و خفقان و تجاوز به حقوق فردی متولد ساخته است. مرز میان لیبرالیسم و فاشیسم روزانه محو می شود و بشدت سیال شده است. مبارزه علیه تروریسم که با پیش کشیدن پای مسلمانها به وسط میدان تبلیغ می شود، نخستین دستآورد خود را در اروپا در جو خفقان، ترس، تهدید و دیکتاتوری بروز می دهد. بورژوازی اروپا با تشدید مبارزه طبقاتی و خطر بحران فزاینده، عمیق و گسترده ای که در راه است دوراندیشانه، به حذف کامل حقوق دموکراتیک و تسهیل شرایط سرکوب مخالفان نیاز دارد. این نخستین دستآورد مبارزه با “تروریسم اسلامی“ است. نباید فراموش کرد که بافت گروههای تروریستی اعم از اسلامی و یا “انقلابی“ به گونه ای است که امکان نفوذ عمال پرووکاتور دشمن در آنها منتفی نیست. سازمانهای جاسوسی با طرح ایده های خود با سیاست هدایت از راه دور این گروهها را در خدمت سیاست های خویش بکار می گیرند و مقاصد خویش را با دست آنها انجام می دهند. ما با این سیاست در ایتالیا(بریگاد سرخ) و یا در ترکیه و آمریکا روبرو بوده ایم.
اخیرا در نشست مشترک وزرای داخله اتحادیه اروپا در لوکزامبورگ، وزیر کشور آلمان آقای ولفگانگ شویبله پیشنهاد داده است که اروپا مسیحیان تحت تعقیب در عراق را به عنوان پناهنده بپذیرد و به آنها یاری رساند. رئیس کنونی اتحادیه اروپا از کشور اسلوونی نارضائی خویش را از این امر اعلام کرده است.

پیشنهاد دولت آلمان تمام اصل پناهندگی سیاسی را کله پا می کند و حساب مسلمانان تحت تعقیب را از مسیحیان تحت تعقیب جدا می نماید. در حالیکه مسلمانان تحت تعقیب باید راهی سوریه و اردن و ترکیه و مصر شوند و از حمایتهای اتحادیه اروپا برخوردار نباشند مسیحیان تحت تعقیب باید از حقوق ویژه ای برخوردار گردند.

در زمان تجاوز ناتو به یوگسلاوی و تجزیه این کشور امپریالیستها با بوق و کرنا و قطعنامه های متعدد به محاصره یوگسلاوی پرداختند و مانع از آن شدند که کشوری به یوگسلاوی اسلحه وارد کند. ولی همزمان با آن دارودسته القاعده را از افغانستان بسیج کردند و در تیرانا آنها را مانند گرازهای وحشی پروراندند تا بنام اسلام عزیز در حمایت از مسلمانان بوسنی و کوزوو به قتل عام صربهای مسیحی دست بزنند. ایران اسلامی نیز در این جنایت ضد بشری بنام اسلام عزیز سهیم بود و در خدمت منافع امپریالیسم گام بر می داشت. امپریالیستها در آن زمان بخاطر اهداف سیاسی و راهبردی خویش نیاز داشتند از اسلام در مقابل مذهب ارتودوکس مسیحیت دفاع کنند و حتی همان گروههای را که از آنها بنام تروریست و جنایتکار نام می برند به خدمت بگیرند. در آن روز اتحادیه اروپا درهایش را به روی مسلمانان کوزوو باز کرد تا کار تجزیه یوگسلاوی را به آخر برساند و از سرزمینی که در تاریخ هرگز کشور مستقلی نبوده است کشور مستقلی بسازد که هرگز امکان بقاء نخواهد داشت. کوزوو تنها یک پایگاه پولشوئی، مواد مخدر، قاچاق، فحشاء در اروپا خواهد بود. سرمایه داری اروپا باین پایگاه تروریستی نیاز دارد. نمونه برخورد بورژوازی اروپا به مذهب را در یوگسلاوی و با برخورد آنها در هلند و دانمارک مقایسه کنید تا به ماهیت سیاست آنها پی ببرید. این سیاست هرگز متناقض نیست زیرا مذهب در خدمت منافع استعماری آنها مورد استفاده قرار می گیرد. وقتی حمایت از اسلام به نفع آنها باشد مسلمانان دو آتشه اند و از آزادی مذهب صحبت می کنند، وقتی حمایت از مسیحیت و یهودیت به نفعشان باشد دشمن اسلام می شوند. ولی سیاست کمونیستها نمی تواند بر اساس سیاست بورژواها و نوسانات این سیاست پی ریزی گردد.
وزیر کشور اسلوونی که از درون تجزیه یوگسلاوی بیرون آمده است و با صدها هزار مسلمانان یوگسلاوی سابق، سر و کار دارد نمی تواند براحتی سایر وزرای خارجه مسیحی اروپا در موج ضد اسلامی شرکت کند و لذا نگرانیهای خویش را از این نوع برخورد ابراز می دارد. وی می داند که باید با این گونه موضعگیری پاسخی هم برای آلبانیها، بوسنی ها و مسلمانان ساکن اروپا داشته باشد. تبلیغات وزیرداخله آلمان حمایت از مسیحیان عراق نیست، دامن زدن به موج فاشیستی ضد اسلامی در اروپاست و این را می خواهد بپای مسیحیان عراقی بنویسد.

تجربه اخیر نشان می دهد که نیروهای انقلابی باید چشم و گوش خود را بگشایند و دست کثیف صهیونیسم و امپریالیسم را در پس اینگونه تبلیغات ضد اسلامی مشاهده کنند و فریب این کارزارهای فرصت طلبانه را نخورند. مبارزه بر ضد مذهب را باید با مبارزه طبقاتی و بطور مشخص با مبارزه ضد صهیونیستی و ضد امپریالیستی پیوند زد. در غیر این صورت این مبارزه مبارزه ضد مذهبی و افشاء گرانه نیست، فعالیتی در خدمت سیاست راهبردی امپریالیسم در منطقه است.
بر گرفته ازتوفان شماره 98 اردیبهشت ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org

اعتصاب کارگران کوره های آجرپزی در ارومیه

1387/03/31
حدود ۴ هزار كارگر كوره پزخانه هاي اروميه ۱۳ تا ۲۰ روز پيش را در اعتصاب بسر برده اند.
به گفته فعالان كارگري؛ کارگران بيشتر کوره پزخانه هاي اروميه به منظور افزايش دستمزدهاي خود از مدتي پيش دست به اعتصاب زده اند.به گزارش دسترنج، اتحاديه آزاد كارگران ايران و خانه كارگر اروميه بصورت جداگانه اعلام كردند: حدود ۴ هزار كارگر كوره پزخانه هاي اروميه ۱۳ تا ۲۰ روز پيش را در اعتصاب بسر برده اند.اين كارگران كه در نزديك به ۹۰ كوره آجرپزي شاغل هستند و هم اكنون روزانه۹ هزار و ۵۰۰ تومان دستمزد مي گيرند، خواهان افزايش دريافتي خود تا سقف حداقل ۱۵ هزار تومان هستند.همچنين اتحاديه آزاد كارگران ايران احتمال داد كه كارگران كوره پزخانه هاي مياندواب نيز به منظور افزايش دستمزدهاي خود در اين اعتصاب شركت كنند.اعتصاب كارگران كوره هاي آجرپزي اروميه درحالي است كه پيش از اين كارگران كوره پزخانه هاي قرچك نيز به منظور افزايش دستمزد هاي خود دست به اعتصاب يك ماهه زده بودند.اين اعتصاب سرانجام در هفته گذشته با افزايش دستمزد هاي كارگران پاپان يافت.

تجمع اعتراضی کارگران فرنخ و مه نخ قزوین


بيش از 400 كارگر شركت فرنخ و مه نخ قزوين طي دو روز تجمع اعتراض آميز در محوطه كارخانه خواهان دريافت حقوق معوقه و ديگر خواسته هاي بحق خود هستند.
عيد علي كريمي, فعال كارگري در قزوين در اين باره به دسترنج گفت: صدها كارگر شاغل در اين واحد توليدي هر كدام به ميزان 700 تا 800 هزار تومان حقوق حقه خود را از مديريت طلب كار بوده و در راستاي استيفاي حقوق خود بارها دست به تجمع اعتراضي زده اند.او با اشاره به پيگيري مسوولان در رفع معضلات حقوقي و شغلي كارگران گفت: مشكلات در اين واحد ريشه مديريتي داشته و اينگونه بنظر مي رسد كه تحركات كارگري اين واحد براي اخذ وام از سوي نهاد ذي ربط باشد.

۱۳۸۷ خرداد ۱۸, شنبه

تبريک سندیکای کارگران شرکت واحد برای آزادی کارگران بازداشت شده اول ماه مه ترکيه


اعضای سندیکای کارگری تومتیز ترکیه پس از برگزاری دادگاه در تاریخ 17/3/1387 تبرئه و از زندان آزاد شدند .تمامی اعضای دستگیر شده سندیکای کارگری تومتیز در ترکیه که در جریان برگزاری مراسم اول ماه مه دستگیر و به زندانی در شهر آنکارا منتقل شده بودند بعد از برگزاری اولین جلسه داد گاه در شهر آنکارا تبرئه و آزاد شدند .سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه برگزاری مراسم روز جهانی کارگران را حق مسلم همه کارگران می داند و این حکم عادلانه را به تمامی کارگران ایران و جهان تبریک می گوید و امیدواریم هر چه زودتر شاهد آزادی آقای منصور اسالو رئیس هیئت مدیره سندیکا ی کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران که به خاطر دفاع از حقوق کارگران دستگیر و به 5 سال زندان محکوم شده است باشیم .

با امید به گسترش صلح و عدالت در جهان

سندیکای کارگران شرکت واحداتوبوسرانی تهران و حومه

۱۳۸۷ خرداد ۱۷, جمعه

(( تا فردا ))



(( تا فردا ))


شادى مثل پرچم هاى گل عشق

شبيه دانه هاى گياه مهر

مثل ابر آبستن باران

و دوستى

مثل درياى خاطرات ما

از لبه ساحل شنى

كه موج بر سينه ساحل بوسه مى زند .

اين دوستى را در برابر آئينه هايمان

تا بى نهايت ادامه مى دهيم

قطره هاى مهرت مثل پژواك بوسه ها

از سر شاخه هاى لبخند و تبسم

سر ريز مى كند .

به پرتگاه بازگشتى نيست

چشم ها به دور دست

به فردا

به نور و خورشيد

و قلبها گره خورده در هم

تا فردا !

شعر از منصور اسالو

رئيس هيئت مديره سنديكاى كارگران شركت واحد اتوبوسرانى تهران و حومه

15/3/1387

پایان موفقیت آمیز اعتصاب 30 روزه کارگران کوره های آجرپزی


با توافق 3 نماينده كارگري و 38 مالك كارخانه، قيمت هزار خشت خام از 12500 تومان به 14 هزار تومان رسيده و مورد تاييد طرفين قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار دسترنج، روز گذشته با توافق 3 نماينده كارگري و 38 مالك كارخانه، قيمت هزار خشت خام از 12500 تومان به 14 هزار تومان رسيده و مورد تاييد طرفين قرار گرفت.بنا بر اين گزارش بيش از 3 هزار كارگر معترض، با اين توافق و با پايان اعتصاب 30 روزه ‎‏بر سر كار خود بازگشتند.گفتني است كارگران شاغل در كوره پزخانه ها روزانه بيش از 17 ساعت كار كرده و در نهايت طي اين مدت 14 هزار تومان دستمزد مي گيرند.

۱۳۸۷ خرداد ۱۶, پنجشنبه

دروغهای یک رئیس جمهور دروغگو









اخیرا آقای جرج بوش رئیس جمهور بی اعتبار آمریکا مصاحبه ای با صدای آمریکا که یک موسسه تبلیغاتی وابسته به سازمان جاسوسی آمریکاست ترتیب داده است که تفسیر آن خالی از فایده نیست.
خانم ستاره درخشش از ایشان در مورد پیامشان به مردم ایران که دچار مشکلات اقتصادی و محرومیت از آزادی در آستانه سال نو هستند می پرسند و آقای جرج بوش تلاش می کند حساب حاکمیت ایران را از مردم ایران جدا کند و بین آنها تفاوت بگذارد. به وی آموخته اند که توهین و تحقیر ایرانیها نتایج معکوس داشته است و باید آمریکا را سیاست تازه ای بیاید. این سیاست هم می تواند آراء ایرانیان مقیم آمریکا را در انتخابات آینده ریاست جمهوری به نفع جرج بوش و حزبش جلب کند و هم در ایران چهره “انسانی“ و حق به جانب به امپریالیست خونخوار آمریکا بدهد. جرج بوش می گوید: “... اما مردم ایران برای ما غرور آفرین هستند، و ما می خواهیم این مردم در یک جامعه آزاد زندگی کنند. ما بر این باوریم که آزادی حق همه افراد بشر است و هر چه جهان آزادتر باشد. بنابراین پیام من به ملت ایران این است: خواهش می کنم از شعارهایی که می گوید آمریکا شما را دوست ندارد دلسرد و نومید نشوید، زیرا ما شما را دوست داریم و برای شما عزت و احترام قائلیم“.
تا قبل از این پیام نوروزی جرج بوش که در مقابل پیام نوروزی ملاها بسیار سیاستمدارانه تر و موذیانه تر بود باید بخاطر آورد که امپریالیست آمریکا با انتشار کتاب “بدون دخترم هرگز“، با تهیه چندین فیلم سینمائی ضد ایرانی و نه ضد رژیم جمهوری اسلامی از جمله فیلم “سیصد“ در صنایع امپریالیستی و ایدئولوژی سازی هالیووود، با تبلیغات کتاب نژادپرستانه ساموئل هانتیگتون، با تحریم اقتصادی مردم ایران و گرسنگی دادن به آنها، با نقض حقوق روشن و قانونی مردم ایران، با تهدید بکار گیری بمب اتمی و راه انداختن جنگ جهانی سوم علیه ایران، با تلاش برای تجزیه ایران و دادن کمک مالی به جریانهای وابسته تجزیه طلب، با پخش اکاذیب و جعلیات در مورد مردم ایران دشمنی خویش را به مردم ایران ثابت کرده است. همین آمریکا با ساقط کردن هواپیمای مسافربری ایران و کشتار بیش از 300 نفر ایرانی بر خلاف همه موازین جهانی و انسانی درجه بربریت و ضد بشری خویش را به ثبوت رسانید. امپریالیست آمریکا با کودتای خائنانه 28 مرداد سال 1332 با دخالت مستقیم در سرنگونی دولت قانونی و ملی دکتر مصدق خنجری زهرآگین بر ضد آزادی و استقلال ایران نشان داده است که برای مردم ایران هرگز عزت و احترامی قایل نیست. آنها دلشان برای دزدیدن نفت ایران لک زده است. دولتی که آزادی را حق همه ابناء بشر می داند نمی بایست در گذشته از رژیم جنایتکار و خائن پهلوی حمایت می کرد. همین رژیم آمریکا به جنایاتی در کره شمالی، ویتنام، عراق، افغانستان، شیلی، ایران و... دست زده است که قلم از نگارش آن عاجز است. آنها تا بامروز هزاران انسان عراقی را در زندانهای ابوغریب به بند کشیده و شکنجه می کنند. ما از زندان گوانتانامو و زندانهای مخفی آمریکا بر عرصه های کشتی سخن نمی رانیم.
یک لحظه سرنوشت غم انگیز مردم فلسطین را در نظر بگیرید. مردمی که امپریالیسم و صهیونیسم آنها را به مرگ محکوم کرده و هر روز صدها نفر از آنها قربانی می گیرند. این سرنوشت غم انگیز مورد تائید جرج بوش است و در سفر اخیرش به خاورمیانه سرکوب مردم فلسطین را توسط صهیونیستها مورد تائید قرار داد. آیا چنین جانوری می تواند نام انسان بر خود بگذارد و برای ایرانی دل بسوزاند.
چنین جانوری بیکباره قیافه “انسانی“ بخود می گیرد و برای مردم ایران دل می سوزاند. طبیعتا کیهان وابسته لندنی که سخنگوی فارسی زبان غیر رسمی وزارت جنگ آمریکاست وظیفه غسل تعمید دادن جرج بوش را بعهده گرفته و در عرصه تبرئه این جانور پیشقدم است.
تا اینجا ظاهرا جرج بوش پیامش به مردم ایران است. پیامی سراسر ریاکارانه و مملو از دروغ.
در بخش بعدی نظر خویش را ظاهرا در مورد رژیم جمهوری اسلامی ایران بیان می کند تا تفاوتی میان مردم و رژیم گذارده باشد. وی از رژیم ایران می خواهد که از “غنی سازی اورانیوم دست بردارد“ و انها را یکدنده خوانده و می گوید: “... از جهتی نمی گذارند مردم ایران به حقوق خود پی ببرند، و از جهتی دیگر مردم عراق را نیز با جاه طلبی های خود پریشان و گیج کرده اند“.
در این اظهار نظر دو دروغ جدید نهفته است. نخست اینکه انصراف ایران از غنی کردن اورانیوم به نفع امپریالیستهاست و یک خیانت روشن ملی است. دوم اینکه وضعیت دهشتناک عراق که منجر به کشتار 600 هزار عراقی و 4 تا 6 میلیون آوراه عراقی شده است نه ناشی از جاه طلبیهای رژیم ایران بلکه ناشی از تجاوز یک عده بربر وحشی به عراق است. جرج بوش جای علت و معلول را با هم با موذیگری عوض می کند. مردم عراق داشتند حتی در زیر پرچم دیکتاتوری صدام حسین به زندگی روزانه عادی خویش ادامه می داند. استعمارگران مدرن این حق طبیعی را از آنها سلب کرده اند. امنیت را از بین برده اند. به جان و مال و ناموس آنها تجاوز می کنند. منابع طبیعی ثروت آنها را غارت می نمایند. موذیانه و ریاکارانه است که کابوسی را که امپریالیستها در عراق به وجود آورده اند به گردن نیروهای خارجی دیگر از جمله جمهوری اسلامی ایران انداخت. علت العلل همه نابسامانیها و آشفتگیهای عراق حضور نیروهای بربرمنش تجاوزگر در عراق است. آنها باید بدون قید و شرط خاک عراق را ترک کنند. کشیدن پای جمهوری اسلامی در این میان خلط مبحث است. نقش کثیف جمهوری اسلامی اتفاقا در تائید رژیمی است که آمریکائیها آنرا در عراق به روی کار آورده اند. جرج بوش با دروغ جدید دروغ قبلی را تقویت می کند.
جرج بوش بیکباره مدعی می شود که حق ایران در غنی سازی اورانیوم را برسمیت می شناسد. وی می گوید: “من علنا گفته ام، و به آن باور دارم که مردم ایران باید بدانند که ایران حق دارد نیروی هسته ای غیر نظامی تولید کند، و من به نیروی هسته ای غیر نظامی اعتقاد دارم“. آقای جرج بوش علنا تا کنون عکسش را می گفت و هرگز این حق ایران را در غنی سازی اورانیوم که در پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای منعکس شده است برسمیت نمی شناخت. شگفت انگیز است که با چه وقاحتی رنگ عوض می کند. حال تغییر نظر خود را با دروغ بخورد افکار عمومی می دهد و طوری جلوه می دهد که تو گوئی این وی بوده است که از حقوق مسلم مردم ایران در آموزش فنآوری هسته ای و غنی سازی اورانیوم دفاع می کرده است.
وی در توضیح دروغهای بالا اضافه می کند: “بنابر این پیشنهاد روسیه دائر بر عقد قرارداد و تامین سوخت به طور مداوم به حل مساله کمک خواهد کرد، و ایران دیگر نیازی ندارد که اورانیوم را غنی سازی کند، زیرا سوخت مورد نیاز برای رآکتور آن تامین خواهد شد و مردم ازنیروی برق ارزان برخوردار خواهند شد و من از این طرح پشتیبانی می کنم“.
جرج بوش ادعائی را که در دو سطر بالاتر کرده بود پس می گیرد. وی حق ایران را ظاهرا برسمیت می شناسد ولی این برسمیت شناختن به مفهوم استفاده از این حق در عمل نیست. ایران حق دارد ولی نباید از این حق استفاده کند بلکه باید خود را به روسیه وابسته نماید. ایران حق دارد نیروگاه هسته ای بخرد ولی سوخت آنرا باید از امپریالیستها تهیه کرده و وابسته به آنها باشد. هر وقت امپریالیستها میله های سوخت را به ایران دادند می تواند از نیروی برق ارزان استفاده کند و هروقت نداند باید درب نیروگاه هسته ای را بعنوان ساختمان کلنگی ببندد. آمریکائیها ظاهرا با روسیه به توافقهای پشت پرده رسیده اند و قرارشان این است که ایران از نظر تامین سوخت هسته ای به انحصار امپریالیست روسیه وابسته شود. امپریالیستها مایل نیستند ممالک جهان ازنظر تامین انرژی از حیطه نظارت آنها بدر آیند. آنها هم برای کنترل بهای نفت و هم برای تامین بهای انرژی در آتیه به انحصار ساختمان نیروگاههای هسته ای و تامین سوخت آن نیاز دارند. از هم اکنون این بازار میان آنها یعنی آمریکا، فرانسه، روسیه، چین، آلمان و انگلیس تقسیم شده است. کسان دیگر حق ورود به این بازار انحصاری را ندارند. انصراف از غنی کردن اورانیوم در ایران تنها یک معنا دارد که ایران تا ابد وابسته به غارتگران جهانی باشد. موافقت جرج بوش با تحویل سوخت از روسیه به ایران بهترین گواه برای وابستگی ایران در آینده خواهد بود. تجربه همین چند ده سال اخیر نشان می دهد که ریش و قیچی در دست روسهاست و آنها همواره در اتمام ساختمان نیروگاه اتمی و تحویل سوخت به ایران اخلال کرده اند. ایران هرگز توانائی آنرا در آینده نخواهد داشت که برای عدم تحویل میله های سوخت از جانب روسیه به مراجع بین المللی شکایت کند و یا روسیه را از نظر سیاسی تحت فشار قرار دهد. منافع ملی ایران صرفنظر از اینکه چه حکومتی در ایران بر سر کار باشد ایجاب می کند که خودش بر روی پای خودش بایستد و برای این منظور باید از تضادهای موجود جهانی و شرایط مساعد سیاسی استفاده کند. امپریالیست آمریکا میلیاردها دلار اموال ایران را در آمریکا بطور غیر قانونی مصادره کرده است و از این گنج باد آورده کیسه مشتی ایرانیان خودفروخته و اتباع آمریکائی را پر می کند. اقدام آمریکا زورگوئی و آمرانه است. فرانسه قرار داد تحویل اورانیوم غنی شده را از کارخانه اوردیف به ایران که شریک و سهامدار این کارخانه در زمان رژیم سابق بوده است زیرپا گذارده است. آلمان برخلاف قراردادش با ایران از ساختمان نیروگاه هسته ای بوشهر خودداری کرده است و... بر این اقدامات غیر قانونی، زورگویانه و مغایر قراردادهای جهانی می توان موارد بیشتری افزود. در هیچیک از این موارد دولت ایران صرفنظر از ماهیت آن قادر نیست بدون توانائی نظامی و قدرت سیاسی و نفوذ اقتصادی به حقوق خود دست پیدا کند. مگر محاصره کوبا و نیکاراگوئه در زمان انقلاب ساندنیستی غیر قانونی و مغایر پیمانهای جهانی نبود؟ مگر اشغال سرزمین فلسطین توسط صهیونیستهای اسرائیلی غیر قانونی و مغایر منشور سازمان ملل متحد نیست؟ روشن است که اساس روابط جهانی بر منافع سرمایه انحصاری و مصالح سیاسی آنها بنا شده است. این حقایق نشان می دهد که پیمانهای جهانی تا لحظه ایکه دولتی توانائی پیشبرد سیاست خویش را ندارد فقط ورق پاره ای بیش نیست. مگر ایران بدون توان نظامی و قدرت اقتصادی و حمایت دیپلماتیک در عرصه جهانی قادر است به حقوق خویش در دریای مازنداران(خزر) دست پیدا کند؟ هرگز!
این است که تمام این پیمانهای جهانی بی پشتوانه است. در سابق کشورهای جهان می توانستند با تکیه بر بلوک بندیهای جهانی و استفاده از این تضادها امکان تنفس نسبی برای خویش به دست آوردند. هر اردوگاه امپریالیستی حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ممالک را بعنوان یک اصل خدشه ناپذیر از ترس رقیبش برسمیت می شناخت. در کادر این زورآزمائی برای دسته بندیهای موجود در جهان مشکل بود که بدون مقاومت، اصطکاک، استهلاک، بگیر و بستان بتوانند مقاصد و نیات معینی را از پیش ببرند. منظره سیاسی جهان ما بطور کلی فرق کرده است. وعده های پوچ بهر صورت فاقد ارزش است. سخنان جرج بوش برای وعده های پوچ روسیه حکم قاقالی لی و یا لالائی را برای مردم ایران دارد. یا ما قادر خواهیم بود با اتکاء به نیروی خودمان و با استفاده از تضادهای سیاسی و تکیه به نیروی مردم کشورمان به حداقل امکانات ادامه بقاء دست پیدا کنیم و یا نابودی ملتهائی نظیر ملتهای ما قطعی است. در این مبارزه سخن بر سر بود و نبود، سخن بر سر سیاست آتی ممالکی نظیر ایران است. ما با یک سیاست راهبردی در جهان که در مرکز آن تامین و تسلط و مصادره منابع انرژی قرار دارد قرار گرفته ایم. دلسوزیهای جرج بوش برای مردم ایران دلسوزیهای یک گرگ است.
جرج بوش مرتب برای توجیه سیاست استعماری خویش به “عدم اعتمادی“ که نسبت به رژیم جمهوری اسلامی در جهان دارد اشاره می کند و این ابزار را در دست گرفته است تا حقوق مردم ایران را نقض کند. ما می پرسیم وجود سوء ظن و بی اعتمادی به رژیم جمهوری اسلامی صلح و امنیت جهانی را تهدید می کند و یا دروغگوئی و تجاوزکاری و جنایات وحشیانه امپریالیستها در فلسطین، لبنان، افغانستان و عراق؟ خطر موهومی جمهوری اسلامی بیشتر فعلیت دارد یا خطر واقعی مزدوران و اجیران آمریکائی در عراق که به 600 هزار قربانی منجر شده است؟ آیا می توان به جرج بوش که نماینده دروغگوی امپریالیست حیله گر و ریاکار آمریکاست اعتماد کرد. باین پرسشها فقط نوکران آمریکا و ازجمله نوکران ایرانی آنها پاسخ مثبت می دهند. خلق ایران علیرغم دشمنی برحقی که نسبت به جمهوری اسلامی دارد در دلسوزیهای جرج بوش ذره ای از صمیمیت نمی یابد.
جرج بوش در مقابل پرسشگر که نظر وی را در مورد تحریمهای اقتصادی بر ضد ایران می خواهد عبارات زیر را بیان می کند: “... من نگران مادری هستم که می خواهد فرزند خود را در یک محیط پر از امید بزرگ کند، من نگران فرزندی هستم که تلاش می کند به دانش خود بیافزاید تا از استعداد های خدادادی خود استفاده کند. والبته، هر زمان که دولتی قادر به تامین نیازهای مردم خود نباشد. ما نگران وضعیت انسانها در آن سرزمین هستیم. اما هر زمان که دولتی از تامین نیازهای مردمش ناتوان می شود، به ویژه در جامعه غیر آزاد و غیر شفاف ، همیشه به دنبال کسی است که مسئولیت ناتوانی خود را، بر عهده او بیاندازد. تعجبی ندارد که زمامداران ایران آمریکا را مسئول مشکلاتی می دانند که خودشان بوجود آورده اند. پس، مردم ایران باید درک کننند که بخش بزرگی از وضعیتی که در حال حاضر بر ایران حاکم است یا مولود سوء مدیریت دولت ایران است یا معلول انزوائی است که رفتار و تصمیمهای دولت ایران در روابط خارجی، آن را بوجود آورده است، از قبیل اینکه دولت ایران اعلام کرده است که می خواهد کشورهای دیگر را با سلاح هسته ای نابود کند. این گونه اظهارات غیرمسئولانه است، و اعتبار ایران را تا اندازه زیادی از بین می برد“.
در این گفتار ضد ونقیض تنها یک نکته درست وجود دارد و آن اینکه بخشی از نابسامانیهای اقتصادی ایران ناشی از سوء مدیریت دولت ایران است. خوانندگان خوب است به این دروغ که با کمال بی شرمی گفته می شود توجه کنند: “ دولت ایران اعلام کرده است که می خواهد کشورهای دیگر را با سلاح هسته ای نابود کند“. دولت ایران کجا و کی چنین ادعائی کرده است؟ نام آن کشورهای دیگر که ایران می خواهد آنها را بمباران هسته ای کند کدامند؟ از کی تا بحال ایران این همه بمب اتمی دارد؟. جرج بوش با دروغگوئی در پی ایجاد افکار عمومی است تا فضائی آکنده از جنگ طلبی و فشار علیه ایران تولید نماید. آنکس که ایران را با بمباران اتمی تهدید کرد، رئیس جمهور فرانسه و شخص آقای جرج بوش بودند. آنکس که می خواست بر سر ایران جنگ جهانی سوم راه بیاندازد نامش جرج بوش بود و هست. پرسشگر کیهان لندنی نیز تلاشی نمی کند تا این دروغها را بر ملا کند.
امپریالیست آمریکا با یاری سایر امپریالیستها، با رشوه دهی و تحت فشار گذاردن سایر دول کوشید با قطعنامه غیر قانونی جدید به مردم ایران گرسنگی دهد. اقتصاد ایران را ویران سازد و و به خیال خود از این طریق رژیم جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهد. همین کار را این جنایتکاران با مردم فلسطین می کنند تا آنها تسلیم اسرائیل شوند. امپریالیستها بر این باورند که با تحت فشار گذاردن مردم و گرسنگی دادن به آنها موج نارضایتی آنچنان بالا می گیرد که رژیم ملاها با یک طغیان عمومی که ظاهرا رهبریش نیز بدست آمریکائیها می افتد سرنگون گردیده و رژیم مورد نظر آمریکائیها به روی کار می آید. در این محاسبات قربانی واقعی مردم ایران هستند و نه رژیم ملایان که بر خر مراد سوارند. این خر سواری از دید امپریالیستها با آن همه دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و جاسوسان مزدور و یا ایدئولوژیک خویش پنهان نیست. پس علت این تحت فشار گذاردنها برای چیست؟ برای این است که با این فشارها رژیم ایران را تهدید کرده و امتیازات بیشتری از آنها بگیرند. هم رژیم ملاها و هم امپریالیستها مردم میهن ما را قربانی این رقابت و تبانی می کنند. وقتی جرج بوش می گوید: “من نگران مادری هستم که می خواهد فرزند خود را در یک محیط پر از امید بزرگ کند، ما نگران وضعیت انسانها در آن سرزمین هستیم“ بی اختیار به آدمی چندش دست می دهد. قاتل ده ها هزار مادر افغانی و عراقی و فلسطینی و لبنانی و ایرانی بیکباره دلش برای مادران ایران می سوزد. در همین چندی قبل ممنوع کردند که دانشجویان ایرانی در رشته های معینی از علوم به تحصیل بپردازند. پاره ای از دانشگاههای جهان از جمله در هلند زیر بار این تهدید و ممنوعیت نرفته به استقلال دانشگاهی خویش استناد کردند. ولی جرج بوش ومشاورینش که دلشان بیکباره برای فرزندان ایران نگران شده است دانشگاههای جهان را تحت فشار می گذارند تا منابع علوم را از دسترس ایرانیها دور کنند. جرج بوش خودش در این مصاحبه عکس رفتارش را بیان کرده است. وی مدعی است: “من نگران فرزندی هستم که تلاش می کند به دانش خود بیافزاید تا از استعداد های خدادادی خود استفاده کند“. عبارت وی در واقع به این مفهوم است که وی نگران آن است که دانشجویان ایرانی در طلب دانش به اطلاعاتی دست پیدا کنند که خوشآیند امپریالیستها نباشند. جرج بوش مظهر مجسم ریاکاری و دروغگوئی است و این چیز جدیدی نیست. همه روسای جمهور آمریکا حیله گر و مکار بوده اند. تمام رهبران ئنیای سرمایه داری مکار، ریاکار و حیله گرند.
گفتگوی اخیر جرج بوش با صدای آمریکا برای تحمیق افکار عمومی و فریب مردم ایران است. ولی این حنا در ایران رنگی ندارد. مردم ایران برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی به همدستی با امپریالیستها نیازی ندارند. هرگونه مماشات با امپریالیستها از جانب هر نیروئی که باشد موجب بی اعتباری آن نیرو می گردد.

بر گرفته ازتوفان شماره 98 اردیبهشت ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۱۳۸۷ خرداد ۱۵, چهارشنبه

اعتصاب کارکنان صنایع پتروشیمی کرمانشاه




کارکنان شرکت صنایع پتروشیمی کرمانشاه در اعتراض به شرایط سخت و ساعات طولانی کار، کاهش حقوق و عدم پرداخت کامل عیدی امسال و معوقات سال گذشته‌‌‌‌‌ی خود و نیز کیفیت نامطلوب خدمات و سرویس‌دهی نامناسب دست به اعتصاب زدند.


هفته‌ی گذشته نزدیک به ۱۰۰ نفر از کارکنان شرکت صنایع پتروشیمی کرمانشاه در اعتراض به شرایط سخت و ساعات طولانی کار، کاهش حقوق و عدم پرداخت کامل عیدی امسال و معوقات سال گذشته‌‌‌‌‌ی خود و نیز کیفیت نامطلوب خدمات و سرویس‌دهی نامناسب از ساعت ۸ تا ۱۰ صبح روز سه‌شنبه هفتم خردادماه ۸۷ دست به اعتصاب زدند.به گفته‌ی آنان کارکنان شرکت طبق قانون کار استخدام شده‌اند اما شرکت نه تنها دستور اداره کار مبنی بر افزایش سالانه‌ی حقوق را اجرا نکرده بلکه حقوق آنها را نیز کاهش داده و این کاهش را در دریافتی سال گذشته‌‌شان هم اعمال نموده و عملاً آنان را بدهکار خود کرده است.اعتصاب کنندگان نسبت به شیفت‌های طولانی دوازده ساعته و سرویس‌دهی بسیار نامناسب برای مسیر طولانی شهر تا شرکت معترض بوده و اظهار داشتند که در برابر کار پرخطر و رفت و آمد پردردسر هیچ‌گونه مزایایی از سوی شرکت برای آنها در نظر گرفته نشده است.اعتصاب کنندگان اظهار داشتند که تا به حال مدیرعامل شرکت (آقای شوشتری) حاضر به ملاقات و گفت‌و‌گو با آنان نشده و وعده و وعیدهای رئیس غیربومی مجتمع (آقای سمیعی) نیز اخیراً به تهدید و توهین مبدل گشته، از این رو آنان ناچاراً دست به اعتصاب زده و اگر شرکت هر چه زودتر به وضعیت اسفبار آنها رسیدگی نکند اعتصابات خود را به شکل گسترده‌تری ادامه خواهند داد و به مراجع ذیصلاح نیز شکایت خواهند برد.لازم به ذکر است مجمع عمومی سالانه‌ی شرکت صنایع پتروشیمی کرمانشاه در روز ۲۲ خردادماه برگزار خواهد شد و کارکنان امیدوارند که در این مجمع عمومی مشکلات آنها توسط هیئت مدیره مورد بررسی قرار گرفته و به وضعیت مطلوبی تغییر پیدا کند.


خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان

پرستاران قربانيان بی عدالتی در جامعه هستند


مهر:دبيرکل خانه پرستار تاکيد کرد: تمامی پرستاران بخشهای دولتی و خصوصی مراکز درمانی در فقر مطلق به سر می برند. محمد شريفی مقدم در گفتگو با خبرنگار مهر، متوسط دريافتی پرستاران بخش خصوصی را 270 هزار تومان و دولتی را 420 هزار تومان عنوان کرد و افزود: وقتی اين ميزان دريافتی را با آمار و ارقامی که اخيرا در خصوص محاسبه خط فقر بر اساس دريافتی افراد در تهران و ساير استانها مقايسه می کنيم، متوجه می شويم که تمامی پرستاران بخشهای دولتی و خصوصی در تهران، در فقر مطلق به سر می برند. وی گفت: يک پرستار بخش خصوصی برای اينکه شرايط زندگی در تهران را داشته باشد، می بايست سه شيفيت کار کند تا به خط فقر برسد و پرستار بخش دولتی نيز بايد دو شيفت کار کنند. دبيرکل خانه پرستار با اشاره به شعارهای دولت نهم مبنی بر عدالت محوری ، تصريح کرد: در چنين شرايطي، پرستاران به عنوان بزرگترين قربانيان بی عدالتی محسوب می شوند. شريفی مقدم، با تاکيد بر مشکلات و دشواريهای حرفه پرستاری که اين شغل را از ساير مشاغل مستثنی کرده است، افزود: سنگينی کار پرستاران، سلامت آنان را دچار مخاطره ساخته و باعث شده که اغلب پرستاران با انواع بيماريهای جسمانی و روحی دست و پنجه نرم کنند.

قربانيان آتش سوزي شازند؛ فراموش شدگان



روزنامه سرمايه-ترانه بني يعقوب و فريده غائب
پنجشنبه، نهم خردادماه ميدان اصلي شهر شازند اراك چهره ديگري به خود گرفته است. همه چيز سياه و غمگين است. بيرق هاي سياه، مردم سياه پوش و صداي ضجه هاي پي درپي زنان و مرداني كه در مصلاي كوچك اين شهر در سوگ 26 جواني نشستند كه زنده زنده در آتش سوختند.يكشنبه هفته گذشته (چهارم خرداد) كارخانه هاي كيمياگستران سپهر و كيمياگران امروز كه كارخانه هاي مواد پتروشيمي و شيميايي بودند، در شهرستان شازند كه در 33 كيلومتري جنوب غربي اراك واقع شده، منفجر شد و 26 نفر از كارگران آن كارخانه زنده زنده در آتش سوختند و 50 نفر نيز با جراحت هاي عميق روانه بيمارستان شدند.وارد حياط كوچك مصلاي شازند كه مي شوي، جواني سياه پوش روي زمين نشسته و به آسمان خيره شده، ناي حرف زدن ندارد. همراهش مي گويد: «برادرش را در آن آتش سوزي از دست داده و به خاطر شوك زياد دهانش براي حرف زدن باز نمي شود.»اطرافيانش به جاي او روز واقعه را توضيح مي دهند، كساني كه خود نيز از كارگران آن كارخانه بوده اند: «برادرش، محمدعلي جعفري فقط 26 سال داشت و در حالي جسد سوخته و سياه شده اش را به او تحويل داده اند كه چيزي از او باقي نمانده بود و تنها از روي ساعت مچي موفق شدند جسد را شناسايي كنند.»هرچند آنها مي گويند دليل دقيق آتش سوزي را هنوز مسوولان اعلام نكرده اند اما در روز حادثه آتش نشاني بسيار دير در محل حادثه حاضر شد. يكي از كارگران كارخانه كه جان سالم به در برده است مي گويد: «شهرك صنعتي به آن بزرگي آيا نبايد يك ايستگاه آتش نشاني داشته باشد؟» به گفته او تنها سيستم ايمني اين كارخانه سه كپسول كوچك ضدحريق بوده و هيچ وسيله ايمني براي كارگران در نظر گرفته نشده است؟ كمي آن طرف تر در گوشه حياط مصلي، زني با صداي بلند گريه مي كند و كودك خردسال در آغوش اش را نشان مي دهد: «اين عارف يك ساله، فرزند ابوالفضل اسفندياري است.»كودك لباس قرمز رنگي بر تن دارد و با بهت و حيرت، فريادهاي بي پايان اطرافيانش را مي نگرد. مادربزرگ عارف با لحن تلخي مي گويد: «بر تن عارف لباس قرمز پوشانده ام، چون هنوز برايش زود است كه سياه بپوشد.»و بعد به چادر مشكي اش اشاره مي كند: «جنازه پدرش درست مثل اين چادر، سياه شده بود.»
ابوالفضل اسفندياري، 26 ساله فقط 10 روز بود كه پس از ماه ها بيكاري در كارخانه كيمياگستران سپهر شازند مشغول به كار شده بود هيچ يك از اطرافيان ابوالفضل نمي توانند روزي را كه او از خوشحالي پيدا كردن يك شغل در پوستش نمي گنجيد فراموش كنند، آن شادماني خيلي زود تمام شد؛ يعني فقط 10 روز.مريم، همسر 23 ساله ابوالفضل كه نگاهش به كودك يك ساله اش عارف است، هيچ نمي گويد. او در سكوتي عميق فرو رفته است. مادر مريم مي گويد: «چه زود دخترم بيوه شد.» و بعد با صدايي آرام نجوا مي كند: «نمي دانم بر سر دخترم و تنها كودكش چه خواهد آمد؟»ماه ها بيكاري ابوالفضل، مريم و تنها كودكش را كه در كلبه اي چوبي در روستاي هفته حوالي شازند زندگي مي كنند، آزار داده بود. مريم مدام نگراني هاي اطرافيان را درباره آينده اش مي شنود و فقط با نگاهي مبهوت بيشتر در سكوت دنباله دارش فرو مي رود.ابوالفضل و احمد اسفندياري هر دو از كارگران قرباني حادثه انفجار كارخانه بودند و شوهر خواهرشان نيز با 50 درصد سوختگي در بيمارستان اصفهان به سر مي برد. سه قرباني در يك خانواده.هرچند هيچ يك از اين خانواده داغدار و حتي همسر باردارش تاكنون حالي از او كه در بيمارستان اصفهان بستري است، نپرسيده‌اند چون دو عزيز ديگرشان را از دست داده‌اند.صداي «روله - روله» و «برار - برار» از هر گوشه مصلاي شهر شازند به گوش مي‌رسد. چند زن كه در راهروي مسجد روي پتويي سبز رنگ نشسته اند فرياد «برار - برار» سر مي‌دهند.زني با فريادهاي بلند مي‌گويد: «برادر ناكامم فقط 23 سال داشت دو متر قدش بود اما زماني كه جسد سوخته اش را به ما تحويل دادند فقط نيم متر از قدش باقي مانده بود.»اطرافيانش كه همه از اقوام نزديك شان هستند فرياد و ناله سر مي دهند: «از روي چهار دندان عاريه اش توانستيم جسدش را از ديگران تشخيص دهيم.»خواهر سرش را با گريه تكان مي دهد: «برادر بدبختم سه ماهي بود كه حقوق نگرفته بود، غذايش را هم هر روز از خانه مي برد، حتي لباس كار هم نداشتند و خودش لباس را تهيه مي كرد.» يكي از اقوامش در ميان فريادهاي بلند اين خواهر داغدار به آرامي مي گويد: «محمد ماه ها بيكار بود و با اينكه تخصص خاصي نداشت خيلي زود در اين كارخانه به عنوان جوشكار استخدام شد چطور ممكن است به همين راحتي شغلي تخصصي را به يك جوان بي تجربه بدهند و او را در قلب كارخانه و در مهم ترين قسمت آن استخدام كنند.»در ميان همهمه زنان داغدار، يكي از خواهران محمد جعفري گريه اش را كنترل مي كند، با بغضي در گلو روزهاي كاري برادرش را كه روزي از دهانش شنيده بود، بازگو مي كند: «محمد مي گفت كارش جوشكاري در قسمتي است كه پر از مخزن هاي الكل و مواد شيميايي همچون جوهرنمك و ساير اسيدهاست.»محمد هميشه با خنده مي گفت يك جرقه آتش همه ما را پودر مي كند.»به گفته خواهر محمد، او در كنار مخازن بزرگ اسيد و مواد شيميايي جوشكاري مي كرد و چند وقتي مي شد كه از نشت يكي از مخازن مواد اسيدي خبر داشت و مي گفت بارها اين نكته را با مسوولان و كارفرماي بخش گوشزد كرده ام، اما مسوولان هر بار بي اعتنا به آن به ما اطمينان داده اند كه هيچ مشكلي نيست.»به گفته شاهدان ماجرا، انفجار در كارخانه كيمياگستران در سه مرحله اتفاق افتاد. يكي از مخازن اصلي كه از مدت ها پيش نشت مي كرد در اثر يك جرقه منفجر مي شود و دود سفيد رنگي محوطه اين كارخانه و كارخانه هاي اطراف را پر مي كند و بعد از آن دومين و سومين انفجار با صداي مهيب به دنبال آن رخ مي دهد و بلافاصله تمام وسايل كارخانه و تجهيزات اطراف كارخانه آتش مي گيرند.كارگراني كه دور از اين مخازن به كار مشغول بودند با ديدن دود سفيد رنگ و صداي انفجارها فرار مي كنند. اما كساني كه در كنار اين مخازن مشغول به كار بودند در آتش بزرگ ناشي از انفجار مخزن ها مي سوزند.عبدالله جودكي، تنها كارگري است كه در بيمارستان وليعصر شهر اراك بستري است و بقيه مصدومان به دليل شدت و عمق جراحات وارده به بيمارستان هاي تهران و اصفهان منتقل شده اند.بخش سوختگي بيمارستان وليعصر اراك در زيرزمين كوچك و تاريكي واقع شده است. عبدالله 30 ساله كه ميزان سوختگي اش را 38 درصد اعلام مي كند از نزديك ترين دوستانش مي گويد كه يا سوختند يا اكنون با سوختگي هاي خيلي شديد در بيمارستان به سر مي برند.تمام صورت و دست هاي عبدالله با باندهاي قهوه اي رنگ پيچيده شده و از روز حادثه با هيجان حرف مي زند. هر چند هر بار كه مي خواهد دستانش را تكان دهد جراحات مانعش مي شوند: «آن روز در كارخانه بودم كه ناگهان دود سفيدرنگ را ديدم خيلي زود فهميدم كه اتفاقي افتاده و پا به فرار گذاشتم. براي فرار لازم بود از روي ميله ها بپرم اما نمي دانستم ميله ها از شدت حرارت گداخته شده اند، دستانم را روي ميله ها گذاشتم و سوختم.»بغض گلويش را گرفته است. او در حين فرار صداي فرياد دوستانش را كه مي گفتند «سوختيم - سوختيم» مي شنيد اما كاري از دستش برنمي آمد چرا كه بخش مركزي كارخانه در آتش شعله ور بود جايي كه 12 نفر از دوستان نزديكش در آنجا فرياد سوختم را سر داده بودند.»چهره عبدالله سياه شده است: «هنوز هم مطمئن نيستم زنده بمانم. رنگ و رويم را ببينيد آن قدر مواد شيميايي در محيط و فضاي كارخانه بود كه آن را استنشاق كرده ام و معلوم نيست بعدها چه بر سرم مي آيد.»عبدالله اميدوار است كه كارفرمايان هزينه هاي درمانش را بپردازند هر چند مددكار بيمارستان اعلام مي كند كه تاكنون حتي يك قران براي هزينه هاي درمان او و ديگر همراهانش پرداخت نشده است.عبدالله شش سال است در اين كارخانه فعاليت مي كند، بيمه است اما تعداد زيادي از جواناني كه تازه به استخدام اين كارخانه درآمده، بيمه نشده بودند و از اين بابت بازمانده هايشان اظهار نگراني مي كنند.كارخانه كيمياگستران و چندين كارخانه ديگر، در جاده اي معروف به جاده بازند قرار دارند. كارخانه اي كه از آن جز مخزن هاي سياه رنگي كه نصف شده اند، ساختمان هاي سياه و كاملاً سوخته و شيشه هاي شكسته چيزي باقي نمانده است.پنج روز از انفجار در اين كارخانه مي گذرد اما هنوز بوي تند الكل و مواد شوينده همراه با بوي دود و سوختگي به مشام مي رسد. چند دقيقه اي كه قدم مي زني، به سرفه شديد مي افتي كه ناشي از استنشاق اين گازهاست.اين شهرك صنعتي توسط چند مامور نيروي انتظامي حفاظت مي شود و تا بومي ها به ويژه بازماندگان حادثه به محل نزديك نشوند. بيشتر آنها ماسكي بر دهان دارند همين موضوع بسياري از خانواده هاي مصدومان را نگران مي كند: «اگر هم عزيزانمان در اثر سوختگي نميرند اما استنشاق اين مواد اسيدي، به ريه ها آسيب مي زند و جانشان را خواهد گرفت.»شاهدان مي گويند احد غلامي به خاطر استنشاق اين مواد جانش را از دست داده است. احد غلامي، يكي از كشته شدگان اين حادثه با اينكه سوختگي اش اندك بوده، حتي در راه انتقال به بيمارستان با همسرش صحبت كرده و از سلامتش خبر داده اما به محض رسيدن به بيمارستان به دليل ورود مواد شيميايي به ريه اش سرش متورم مي شود و جان مي سپارد.
سرنوشت سه قلوها و فرزندان قربانيان چه مي شودميني بوس هاي آبي رنگ كه پر از دغداران اين حادثه است به سمت روستاي هفته مي روند. روستايي كه بيشترين قرباني را داشته است. 11 جوان هفته اي در اين حادثه در آتش سوختند. همچنين ساير قربانيان حادثه از روستاهاي بازند، آستانه، عمارت، واشه و شهر شازند بودند.مادر داغديده احمد و ابوالفضل اسفندياري بي تاب تر از ديگران است. از فقر و بدبختي هايش مي گويد. از اينكه دو فرزند از دست داده اش را با هزارها مصيبت و فقر بزرگ كرده است و به قول خودش آنها را به اينجا رسانده بود: «با چهل سال نوكري و كلفتي خودم و همسرم فرزندانمان را بزرگ كرديم. لباس هاي خودم را مي بريدم و با تكه هايشان براي اين بچه ها بلوز و شلوار مي دوختم. از جدا كردن كامواي لباس هاي قديمي زمستاني ديگران، لحاف و تشك مي دوختم، موقع غذا خوردن ظرف غذا را جلوي فرزندانم مي گذاشتم و اگر چيزي باقي مي ماند خودم مي خوردم.» اين مادر كه همزمان دو پسرش را در اين حادثه از دست داده، بس كه فرياد كشيده با صدايي گرفته و بغض آلود حرف مي زند: «هرچند از دست دادن فرزندانم دردناك است اما مي گويم راحت شدند چون حتي يك روز با شكم سير سر بر بالين نگذاشته بودند.»
در همين لحظه ميني بوس آبي رنگ از كنار قبرستان محل دفن اين يازده نفر مي گذرد و زنان و مردان هفته اي با اشاره به اين محل هر كدام خاطره هايشان را از عزيزان شان مرور مي كنند. عصمت خواهر داغدار با دستانش از دو برادرش خداحافظي مي كند و بعد بيهوش بر كف ميني بوس مي افتد.خواهر نوجوان محسن گلستاني خيره به اين قبرستان، قبر برادرش را نشان مي دهد: «ماه آينده عروسي محسن بود. با ذوق و شوق هر روز برايم تعريف مي كرد كه روز عروسي اش چه لباسي مي خواهد بپوشد و چه كارها مي خواهد انجام دهد.»با اين حرف ها، فرشته 23 ساله هم اشك ريزان از محسن همسرش مي گويد كه يك سال پيش به عقدش درآمده بود: «محسن از زيباترين پسرهاي روستاي هفته بود. با اينكه بارها از ناايمن بودن كارگاه گفته بود اما به خاطر تامين هزينه هاي عروسي مان، كار كردن در آنجا را تحمل مي كرد. چنان سرفه هاي دردناكي مي كرد كه هرگز نمي توانم فراموش اش كنم.»هيچ يك از اهالي هفته مادر باردار سه قلوها را فراموش نمي كنند. همسر هادي قرباني زاده، ده روز ديگر سه قلوهايش را به دنيا مي آورد. سه قلوهايي كه هرگز پدرشان را نديدند. چقدر او همسرش را در اين باره سه قلو ها دلداري داده بود. گفته بود خداوند روزي اين سه دختر را مي رساند. اهالي هفته با نگراني از هم مي پرسند چه بر سر اين سه كودك و مادرشان مي آيد.
غرامت مي خواهيمهمه اعضاي خانواده داغدار اسفندياري ها در خانه الياس برادر بزرگ تر ابوالفضل و احمد جمع شده اند.الياس عارف يك ساله و علي سه ساله كه پدرش به خاطر سوختگي در بيمارستان اصفهان است، در آغوش گرفته. او با عصبانيت از مراسمي كه پنجشنبه ظهر در مصلاي شازند برگزار شد سخن مي گويد: «فكر مي كرديم ما را دعوت كرده اند تا دلداري مان دهند اما نه تنها دلداري وجود نداشت بلكه مسوولان مي خواستند به ما بفهمانند كه بايد سكوت كنيم و موضوع را فراموش كنيم.»بعد به دو كودك در آغوشش اشاره مي كند: «آينده اينها چه خواهد شد؟» و به مريم، همسر ابوالفضل نگاه مي كند كه همچنان با سكون به گوشه اي زل زده است. الياس مي گويد: «مسوولان بايد از اينها حمايت كنند. ما غرامت مي خواهيم.»روستاي هفته پنج روز است كه در سكوت غمگيني داغدار جوانانش است. پنج روزي است كه كسي در اين روستا لبخند نزده و هيچ كاري انجام نداده است. ميدان اصلي روستا مزين به عكس اين يازده تن است: «ابوالفضل اسفندياري، احمد اسفندياري، محمد طاهري، مهدي ملكي، هادي قرباني زاده، داود كريمي، احد غلامي، محمود گلستاني، اميد هفته اي، فريبرز هفته اي و صادق برزگر.»براي جوانان ناكام به جاي حجله به رسم هفته اي ها، پارچه اي قرمز بر چارپايه اي كوچك گذاشته اند. آيينه، حنا و گل نشان از ناكامي اين جوانان دارد. جواناني كه به كوچك ترين آرزوهايشان هم نرسيدند. ديوارها پر از اعلاميه هاي ترحيم و تسليت است. هفته اي ها همه غمگين اند، يكي از زنان هر چند هيچ يك از نزديكانش را از دست نداده اما با گلايه مي گويد: «بايد يك روز براي از دست رفتگان عزاي عمومي اعلام مي شد اما مسوولان اين كار را هم نكردند پس لااقل به فكر كودكان و زناني باشند كه اين حادثه همه زندگي شان را گرفت.»

دختر نوجوان کارگر بخاطر اذيت و آزار صاحب کارش دست به خودسوزی زد





فعالان حقوق بشر در ايران : دختري به‌ نام " گلاويژ سلطان نيا " فرزند عبدلله‌ از اهالي شهر مهاباد ، به همراه پدر خود جهت امرار معاش در يک کارگاه آجر پزي در شهر همدان مشغول به کار بوده است ، پس از آنکه‌ پدر خانواده‌ جهت پاره‌اي از امور شخصي خود به‌ شهر مهاباد بازميگردد و وي به‌ همراه خواهرش در کارگاه براي کار تنها مي ماند از سوي صاب کارگاه به‌ نام " ابراهيم الياسي " مورد اذيت و آزار قرار ميگيرد و در نهايت روز چهارشنبه‌ در اعتراض به‌ فشارهاي روحي اقدام به‌ خودکشي از راه خودسوزي مينمايد ، وي پس از هيجده‌ ساعت در بيمارستان فوت نمود‌ .