۱۳۸۸ فروردین ۳۰, یکشنبه

راهزن دریائی کیست؟


سیاست راهبردی امپریالیستی برای توسعه حیطه نفوذ

مطبوعات سرشار از حضور دزدان دریائی است که در دریای عدن در شاخ آفریقا راه را بر کشتیهای تجاری و تفریحی می بندند و با اخاذی کلان از شرکتهای کشتیرانی و دولتها مربوطه آنها را آزاد می کنند. باین ترتیب راهزنان دریائی بر عبور نفت و انرژی جهان کنترل خویش را اعمال می کنند. در حقیقت یک بازار بورس نفت نیز در شاخ آفریقا بوجود آمده است.
این بازی مدتهاست ادامه دارد و کشتیهای چینی، ایرانی، و اروپائی مورد تجاوزقرار گرفته اند.
مطبوعات می نویسند در سال گذشته 42 کشتی مورد تجاوز قرار گرفته و ربوده شده اند.
ظاهرا وضع طوری است که از نظر حقوق ملل، دول مورد تجاوز که در فکر اقدامات تنبیهی هستند، نمی توانند به آبهای کشور سومالی که پناهگاه این شبکه است رسما وارد شوند زیرا این عمل از نظر حقوق جهانی به معنی تجاوز به حریم آبهای ساحلی سومالی محسوب می شود. ولی تجاوز به آبهای ساحلی سومالی از سالها قبل بطور غیر رسمی آغاز شده است. شرکتهای بزرگ ماهی گیری امپریالیستی با کشتیهای صید ماهی بطور مستمر به حریم آبی سومالی تجاوز کرده و از عدم توانائی دولت ضعیف سومالی برای دفاع از تمامیت ارضی خویش منابع حیاتی مردم این کشور را ربوده اند. مقاومت مردم سومالی از آن لحظه در مقابل ناوگانهای تجاری و ماهیگیری امپریالیستها آغاز شده است.
مسئول چنین وضعی خود امپریالیستها هستند زیرا مانع از آنند که در کشور سومالی یک حکومت مرکزی بر سر کار آید. اتیوپی در همین چندی پیش برای ممانعت از روی کار آمدن حکومت “تروریستها“ بصورت غیر قانونی به کشور سومالی تجاوز کرد و به کشتار مردم عادی پرداخت و حال باید این مشاوران جرج بوش از تجربه عراق و افغانستان یاد بگیرند و خاک سومالی را ترک کنند. کشور کوچکی و ضعیفی نظیر اتیوپی وقتی بخود اجازه می دهد قوانین جهانی را لگد مال کند نباید تعجب کند اگر در فردا، کشورش توسط امپریالیستها و یا همسایگان دیگرش که بیشتر مورد توجه استعمارگران هستند اشغال شود. اتپوپی و ممالک نظیر که تعهدات جهانی را لگدمال می کنند خود اولین قربانیان نقض این تعهدات هستند. برعکس این ممالک ضعیف هستند که باید خویش را در پناه این تعهدات قرار دهند و بر اجرای بی برو برگرد آن پای بفشارند.
آمریکا و متحدش اتیوپی در سالهای 1991 تا 1996 در سرزمینی که دچار جنگ خانگی بود گلوله های ضد تانک رادیو آکتیو استفاده کردند و ساختمانها و صنایع زیر بنائی این کشور را از بین بردند. ارتش کشور سومالی فاقد تانک است و استفاده از گلوله های ضد تانک آلوده آمریکائی نمی توانست به بهانه نابودی تانکهای دشمن پرتاب شود، این اقدام فقط برای تفاله زدائی اتمی آمریکا بود. همان کاری را که آنها در یوگسلاوی، عراق و افغانستان بانجام رساندند و می رسانند. باین جنایت آمریکائیها و وضعی که با همدستی اتیوپی متحد امپریالیستها در سومالی ایجاد شده است در نهمین نشست کمیسیون حقوق بشر در ژنو در 18 سپتامبر 2008 اشاره رفت. یکی از سخنرانان در مورد سومالی در این نشست به اهمیت راهبردی این منطقه اشاره کرد. کشور سومالی طویلترین مرز دریائی را در آفریقا دارد. این مرز دریائی برای انتقال نفت از سومالی و سودان که بر اساس تحقیقات از منابع عظیم انرژی برخوردارند اهمیت وافری دارد(طبق تخمین 10 میلیارد بارل نفت). نه تنها لوله انتقال نفت که ساختنش به سوی سواحل مرزی آعاز شده بلکه وضعیت جغرافیائی این کشور که کانال سوئز و دریای سرخ و شاخ آفریقا را کنترل کند برای امپریالیستها مهم است.
حال این وضعیت در سومالی پیدا شده است. این راهزنان دریائی نه جغدی بر شانه و نه کشتی توپدار دارند و نه یک چشمشان کور است. برعکس هر دو چشمشان باز است و با قایقهای سریع کوچک از عقب به کشتیها و ناوگانهای بزرگ که قدرت مانور ندارند حمله می کنند و چون تا دندان به سلاحهای سبک مجهزند فورا این کشتیها را به گروگان می گیرند. تاکیتک نظامی آنها بسیار جالب است و از کارکشتگی آنها حکایت می کند.
بیش از صدها کشتی مورد تجاوز این گروههای “راهزن“ قرار گرفته است. این راهزنان دریائی ظاهرا از چنان نیروئی برخوردارند و از چنان شبکه وسیعی رهبری می شوند که قادرند باجهای کلان را از دولتها و شرکتها در همه جای دنیا دریافت کنند و آنها را به مراکز از قبل تعیین شده برسانند. جالب آن است که این راهزنان هر کشتی معمولی را مورد تجاوز قرار نمی دهند و در این تجاوز انضباط خاصی را رعایت می کنند. از عجایب آنکه آنها از قبل، از رسیدن این کشتیها خبر دارند، ساعت ترک ازبنادر، مقصد آنها و تاریخ ورودشان را به سواحل سومالی و حتی بدریای عدن می دانند. گفته می شود که سازمان خبررسانی آنها در بنادر مهم از جمله دوبی بسییار فعال است.
پس از جنجالی که ممالک امپریالیستی بر سر این راهزنان دریائی بر پا کردند و اظهار داشتند که در دریای آزاد به یاری کشتیها خواهند رفت و جریانهای مشکوک را کنترل می کنند دولتهای روسیه، ایران و چین هم تقاضای سهم کردند و کشتیهای خویش را به منطقه فرستادند تا در این عملیات جهانی سهیم باشند و از رقبا رودست نخورند. همه فهمیدند که در پس پرده مبارزه با راهزنان دریائی پرده پوشی برای راهزنی دیگری قرار دارد.
سیر حوادث نشان می دهد که در پشت این عملیات راهزنان دریائی واقعی نهفته اند. آنها به صورت غیر قانونی از رقبا باج می گیرند و بطور غیر رسمی تنگه های مهم جهانی را از نظر راهبردی چه سیاسی و چه اقتصادی کنترل می کنند. این کنترل متکی بر هیچ ضابطه و موازینی نیست و خودسرانه انجام می گیرد. مثلا اگر آمریکائیها و یا آلمانها و فرانسویها بخواهند یک کشتی “مشکوک“ روسی، چینی و یا ایرانی را کنترل کنند نیازی به هیچ اجازه نامه ای ندارند، می توانند خودسرانه با استناد به حضور راهزنان دریائی با صحنه سازی به تمامیت ارضی و حقوق دریائی این ممالک تجاوز کنند و اطلاعات جاسوسی بدست آورند و کنترل نظامی منطقه را به بهانه مبارزه با راهزنان دریائی بدست آورند. با جار و جنجال تبلیغاتی و آماده کرده افکار عمومی در طی ماهها و سالها زمینه را برای کسب رای تقلبی در شورای امنیت سازمان ملل بدست آورند و به خاک سومالی به بهانه تعقیب راهزنان دریائی وارد شوند. راهزنان دریائی که در پشت پرده اند با این سیاست راهزنانه نظارت راهبردی خویش را بر این منطقه گسترده اند. آنها می خواهند از نفوذ چین و روسیه در آفریقا جلوگیرند و از هم اکنون یک جنگ پنهانی و “خصوصی“ را در مرزهای آبی ساحل شرقی آفریقا با ممالک “شرور“ شروع کرده اند.
بنظر می رسد که باید شبکه راهزنان سومالی از حمایت یک مافیای بزرگ جهانی برخوردار باشد که آنها را مرتب مجهز می سازد. در پس پرده تنها منافع سیاسی امپریالیستها نهفته است که با این صحنه سازی حضور دائمی خویش را در منطقه، افزایش تجهیزات خویش را در دریاها توجیه کنند و به اشغال ممالک بپردازند.
جغد شوم راهزنی بر شانه امپریالیستها نشسته است که هر روز به شگرد جدیدی متوسل می شوند. یک روز در عراق بمب اتمی و کارخانه های مواد میکروبی “کشف“ می کنند ومیلیونها نفر را کشته و بی خانمان می نمایند و یک روز هم راهزن دریائی مانند فیلمهای هولیود در دهانه دریای سرخ و شاخ آفریقا که محل جولان امپریالیست فرانسه است ایجاد می کنند.
یکی از عرصه های جنگ امپریالیستی در آینده آفریقاست. این کشور مملو از مواد اولیه است که مورد نیاز ممالک امپریالیستی است. از هم اکنون نزاع گاه پنهان و گاه آشکاری برای نفوذ در منطقه در گرفته است. کشور سرمایه داری چین توانسته با وامهای دراز مدت و کم بهره و شرکت در ساختمان صنایع زیر بنائی در آفریقا محبوبیت خوبی برای خویش کسب کند و در ممالک سودان و سومالی و پاره ممالک دیگر آفریقائی از نفوذ قابل توجهی برخوردار شود. هم اکنون شرکت نفت دولتی چین (ث. ن. او.او .ث CNOOC) اجازه نامه پژوهش برای یافتن نفت را در سومالی بدست آورده است. این شرکت مشترک طبق قرار دادی در ماه مه 2006 تولید و استخراج نفت را در دستور کار خود قرار داده است. این قرار داد در ماه نوامبر سال 2006 در مذاکرات سران چین و آفریقا در پکن مابین طرفین منعقد گردید و دولت چین تضمین کرده است51 درصد در آمد نفت را در اختیار دولت سومالی بگذارد.
نشریه فاینشنال تایمز کوم مورخ 29/12/2008 Financial times. com در رابطه با نفوذ چین در آفریقا به سخنرانی آقای بارنی یپسن Barney Jopson در نایروبی در 13 ژوئیه 2007 تحت عنوان “نفت سومالی- معامله ای برای چین“ اشاره کرده است و می نویسد که “کشور سومالی منطقه خارج از نفوذ شرکتهای نفتی آمریکاست“.
نشریه زود دویچه تسایتونگ در تاریخ 02/01/2009 در مورد رقابت امپریالیستی برا ی تسلط بر آفریقا می نویسد: “چین و آمریکا مواظب همدیگر هستند. هر دو می خواهند منابع نفت کناره نیل را مورد استفاده قرار دهند. در شورای امنیت نظر مشترکی پیدا نمی کنند. باین جهت جنگ افروزان در دارفو به جنایت ادامه می دهند“(توجه کنید اگر پای منافع اروپائیها در کار بود نام این کار را جنایت نمی گذاشتند و مبارزه با تروریسم می نامیدند- توفان).
حال به خبری که نشریه آلمانی اشپیگل در شماره 48 خود در سال 2008 منتشر کرده است توجه کنید: “دوازده کشتی ربوده شده در حال حاضر در سواحل سفید شنی ایل Eyl قرار دارند. در میان آنها بارکش ویژه اوکرائینی “Faina“ است که پنجاه روز است وجود دارد. بار این کشتی 33 تانک برای یک گیرنده مشکوک آفریقائی است(به نقل از اشپیگل شماره 41). باج درخواستی در مذاکرات اخیر مبلغ 8 میلیون دلار است...“. همین نشریه در شماره 42 خود در توضیح بیشتر می نویسد: “زمانیکه راهزنان سومالی در دوهفته قبل بارکش اوکرائینی فاینا را ربودند با 33 تانک نوع ت-72 روبرو شدند. دولت اوکرائین و کنیا مدعی اند که این سلاحها برای ارتش منظم کنیاست. معذالک پاره ای قراین سازمانهای جاسوسی و نظامی این حدس را تائید می کند، کنیا در واقع با این تانکها در صدد تجهیز دستجات شورشی SPLA در جنوب سودان که کشوری از نظر سیاسی بی ثبات است، می باشد.“. نشریه مذکور در مقاله مفصل خود بر اساس اسناد و مدارک نشان می دهد که این محوله نظامی فقط بخشی از تسلیحاتی بوده است که در اختیار دولت کنیا قرار داده شده است. نخستین محوله در نوامبر گذشته در بندر مومباسا تحویل داده شده است. در اواخر سال گذشته شرکت ACO Shipping بریتانیائی متعلق به شرکت Isle of Man از یک شرکت کشتیرانی آلمانی تقاضای کرایه یک کشتی بارکش برای بار سنگین نمود. این کشتی عازم اکتابرسک Oktjabrsk در اوکراین شد. در آنجا از شرکت دولتی “اوکرین ماش“ 42 تانکهای شوروی ت-72، 15 ضد هوائی، دو دستگاه بزرگ سلاحهای پرتاب موشک، 2/2 تن گلوله ضد تانک و در مجموع 95 تن کلاشینکوف با تمام وسایل یدکی اش بار زد. این کشتی با توقف در اسرائیل سلاحهایش را در ماه ژانویه به مومباسا رسانید. این سلاحها برای شورشیان مسیحی جنوب سودان در نظر گرفته شده اند. دولت کنیا تحت عنوان اینکه ما در مورد امنیت ملی خود تفسیری برای گفتن نداریم از زیر بار اظهار موضع صریح در رفت. جالب آن است که دولت کنیا ظاهرا دولت صلح در شرق آفریقا قلمداد می شود. ماجرای فروش اسلحه قاچاق به کنیا در داخل اوکرائین نیز با مشکل روبرو شد و کار افتضاح بالا گرفت زیرا که دولت اوکرائین از فروش سه میلیارد دلار اسلحه تنها 157 میلیون دلار آنرا به حساب دولت واریز کرده بود. رئیس جمهور اوکرائین که از رهبران “انقلاب نارنجی“ در اوکرائین است یعنی همان آقای ویکتور یوشچنکوی معروف و “دموکرات“ مسئولیت صادرات اسلحه را بعهده دارد. آقای ویکتور یوشچنکو به جای پاسخ به اعترضات نمایندگانِ مجلس، مجلس را بر اساس اختیارت “دموکراتیک“ خویش منحل اعلام کرد.
اما این شورشیان مسیحی جنوب سودان چه کسانی هستند. آنها متحدین شورشیان دارفو می باشند که در غرب سودان مورد تعقیبند. دول امپریالیست غرب می خواهند برای رقابت در آفریقا و سلطه بر آنجا زیر پای چین را که از نفوذ فوق العاده ای در آفریقا و سودان برخوردار است جارو کنند. قربانیان این دسیسه امپریالیستی مردم عادی سودان اعم از مسلمان و مسیحی هستند. همین چندی پیش دادگاه کیفری جهانی که یک ابزار امپریالیستی برای باجگیری و فشار بین المللی است قصد داشت رئیس جمهور سودان آقای البشیر را دستگیر کرده و در لاهه محاکمه کند. تمام رسانه های غرب برای فریب افکار عمومی باز “لولوی اسلام سیاسی“، “تروریستها“، “بنیادگرایان مسلمان“ را بعنوان خوراک تبلیغاتی علم کرده اند. عملیات راهزنان دریائی در سومالی پته همه این دسیسه ها را برهم ریخته و نشان می دهد که به چه مناسبت کشتیهای ایران و چین نیز به دریای عدن وارد شده اند. جنگ در آفریقا در سال 2009 بشدت تشدید خواهد شد و آنوقت امپریالیستها به بهانه کشتارهای قومی که خود مسبب آن هستند اشک تمساح خواهند ریخت. در حالیکه جنگ بر سر توسعه منطق نفوذ و کسب مواد اولیه است.
در آفریقای مرکزی ایالات متحده آمریکا هندوانه زیر بغل آقای پال کاگیم صاحب قدرت در رواندا می گذارد و وی را تشویق می کند متحدین راهزن توتسی در کنگو را به طغیان وادارد. “...“ واشنگتن در سومالی اجازه می دهد شبکه تروریستی مظنونی را بمباران کنند. امریکه تلاشهای صلحجویانه سازمان ملل را دشوار می سازد.“ آفریقا در اثر دسیسه های امپریالیستها در آتش کشتاریهای قومی، محاصره اقتصادی و سایر جنایتهای ضد بشری از چاد گرفته تا سودان، سومالی، نیجریه، زیمباوه، صحرا، رواندا، کنگو ... می سوزد. امپریالیستها نعره حمایت از حقوق بشر را سر می دهند ولی خود بزرگترین ناقضین جنایتکار حقوق بشرند. نقض حقوق بشر از جانب آنها با موذیگری و دسیسه چینی و شستشوی مغزی است. حال با علم کردن وجود راهزنان دریائی در سومالی راه را برای تجاوز به سواحل شرقی آفریقا برای کنترل چین، هند، روسیه و ایران باز کرده اند. این بار حتما باراک اوباما در سومالی کارخانه های تولید بمب اتم و سلاحهای کشتار جمعی کشف خواهد کرد. عربستان سعودی با رضایت آمریکا در ممالک اسلامی آفریقا به نفوذ پرداخته تا آنها را علیه دشمنان متحد آمریکائی خویش بسیج کند، ایران نیز که خطر تهدید منافعش را در شاخ آفریقا حس کرده است ناوگان جنگی به منطقه دریای عدن فرستاده و در ممالک اسلامی آفریقا بدنبال منطقه نفوذ می گردد. این بار ایران همدست امپریالیستهای آمریکائی در یوگسلاوی نیست تا در خدمت منافع امپریالیستها یوگسلاوی را تجزیه کند و مردم مسلمان بالکان را بی خانمان نماید و مهر ننگی بر پیشانی جمهوری ارتجاعی اسلامی بکوبد که نقش ارتجاعی و خائنانه ای در خدمت منافع امپریالیستها در بالکان و ایجاد ممالک مصنوعی نظیر بوسنی هرزه گوین و کوزووو ایفاء کرد. این بار ایران مانند چین و روسیه و هند حس می کند خطری در بیخ گوشش در حال رشد است. گرگاه تضادها در کنار خاور میانه و خلیج فارس به دریای عدن منتقل می شود و بهمین جهت دولت یمن به حضور تجاوزکاران بیگانه در منطقه اعتراض کرده و مخالفت خود را از نظامی شدن دریای عدن اعلام کرده است.
باید منتظر درگیریهای تازه در آفریقا و خاورمیانه بود. جنگ بر سر مواد خام و تصاحب آن آغاز شده است. باید از دسیسه های امپریالیستی در منطقه برحذر بود و از ماجراجوئی پرهیز کرد. مردم منطقه باید در پی آن باشند که رژیمهای ارتجاعی حاکم در ممالک خویش را سرنگون کنند و حاکمیت مردمی را مستقر نمایند. این جنگ یک جنگ امپریالیستها بر ضد ملل افریقاست. مردم آفریقا باید با تمام قوا بر ضد امپریالیستها و اخراج آنها از آفریقا مسلح شوند، مسلمان و مسیحی و دارندگان مذاهب دیگر باید در کنار هم قرار گیرند. آن سفید پوستانی که در آفریقا با امپریالیستها همدستند نظیر سفید پوستان خرابکار و جاسوس در زیمباوه و یا آفریقای جنوبی باید بشدت سرکوب شوند تا امپریالیستها نتوانند از عمال سابق استعمار برای بسط نفوذ خود استفاده کنند.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 107 بهمن ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۱۳۸۸ فروردین ۲۸, جمعه

تجمع: كار هر روز كارگران اخراجي لوله سازي اهواز


ايلنا: كارگران كارخانه لوله سازي اهواز كه تا كنون 1800 نفر از آنها اخراج شده‌اند؛ هر روز مقابل مكان‌هايي چون استانداري، اداره كار‌ و كارخانه تجمع مي‌كنند. حميدرضا عباسي نماينده كارگران اين كارخانه به ”ايلنا” گفت: از آغاز سال جديد تا كنون 1800 كارگر لوله سازي اهوار از سوي مديريت به دليل آنچه كه عدم نقدينگي عنوان مي‌شود اخراج شده اند و با وجود اعتصاب و تجمع هر روزه هنوز هم به مشكل آنان رسيدگي نشده است. وي بابيان اينكه تصميم اخراج كارگران ابتدا در دي ماه سال گذشته گرفته شده بود؛ افزود: در پي صحبت هاي صورت گرفته با معاونت اجرايي رياست جمهوري كه همان زمان و دردور دوم سفرهاي استاني هيئت دولت انجام شد؛ اين مسإله به تاخير افتاد. عباسي تإكيد كرد: به طور مداوم هر روز اعتصاب و تجمع هاي كارگران مقابل مكان‌هايي چون استانداري، اداره كار‌ و كارخانه برگزار مي‌شود. وي با بيان اينكه تا به امروز هيچ عنايتي از سوي مسئولين به عمل نيامده است؛ بطوري كه برخي از كارگران تصميم داشتند تا همزمان آغاز سال جديد به نشانه اعتراض سفره هفت سيني را مقابل كارخانه پهن كنند. بر اساس اين گزارش تا به امروز 1800 كارگر پيماني لوله سازي اهواز اخراج شده اند اما كارگران رسمي و قراردادي هنوز بر سر كارهاي خود هستند و كارخانه با يك شيفت كاري در حال توليد است.

۱۳۸۸ فروردین ۲۳, یکشنبه

تجمع کارگران کارخانه صدرا بوشهر در مقابل مجلس


ایلنا: جمعی از کارگران کارخانه صدرا بوشهر در اعتراض به عدم اجرای دستور رئیس جمهور مبنی بر بازگشت به کار مجدد آنها در مقابل مجلس تجمع کردند. به گزارش خبرنگار ایلنا، تجمع‌کنندگان 28 نفر بودند که به نمایندگی از 205 کارگری که طی 6 ماه گذشته از سوی این کارخانه که به ساخت سازه‌های دریایی و کشتی‌سازی مشغول است بیکار شده‌اند. نماینده تجمع‌کنندگان در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا علت اخراجشان را آنچه که بهانه اصلاح ساختار اقتصادی می‌خواند، عنوان کرد و افزود: در حالی ما کارگران رسمی کارخانه را بیکار کرده‌اند که کار ما را بلافاصله به شرکت‌های پیمانکاری سپرده‌اند و این نشان‌دهنده دروغ بودن بهانه آنها برای اخراج ماست. این کارگران که بیش از 15 سال سابقه کار داشتند، یادآور شدند که سهام کارخانه صدرا از سال 82 به مدیریت سرمایه گذاری بانک ملی واگذار شده است. نماینده تجمع‌کنندگان افزود: دو بار در سفرهای رئیس‌جمهور به عسلویه، یک بار در سفرایشان به اصفهان و یک بار هم نوروز امسال با مراجعه به منزل رئیس جمهور از ایشان خواستیم که به وضعیت ما رسیدگی کنند. ایشان هم دستور بازگشت به کار ما را صادر کردند. مدیران کارخانه نیز اگرچه به مشکل صوری این دستور را پذیرفتند اما بازهم از مراجعه به کارخانه خودداری کردند. این کارگران خواستار ملاقات با میگلی‌نژاد، جلالیان و پورفاطمی نمایندگان استان بوشهر بودند تا به وضعیت آنها رسیدگی کنند.

واردات شیرخشک از هلند ۲۰۰ هزار نفر را در استان خراسان رضوی بيکار ميکند

روزنامه خراسان : تحویل نگرفتن شیر توسط کارخانه های فرآورده های دامی در استان باعث مشکلات عدیده ای برای تولیدکنندگان در صنعت شیر کشور شده است.از بهمن ماه گذشته بحث تحویل نگرفتن شیر از سوی کارخانه های لبنی مطرح شد که در حال حاضر به اوج خود رسیده است؛ به گونه ای که هر روز شاهد برپایی تجمع های اعتراض آمیزی در شهرهای استان هستیم.تولیدکنندگان شیر معتقدند: خریداری نشدن شیر توسط کارخانه ها برنامه ای برای خرید شیر با حداقل قیمت است تا از این طریق سود دوچندانی نصیب شان شود.مدیرعامل اتحادیه شرکت های تعاونی کشاورزی گاوداران استان خراسان رضوی در گفت وگو با خراسان گفت: مشکلات موجود در صنعت شیر کشور باعث ناامیدی و دلسردی تولیدکنندگان شده است.فرشید صراف افزود: کارخانه های تولید فرآورده های لبنی با نخریدن شیر شرایطی را به وجود آورده اند که تولیدکنندگان مجبورند بدون درنظر گرفتن قیمت تمام شده، شیر را به هر مبلغی که تعیین می کنند، بفروشند.صراف، مدیرعامل اتحادیه شرکت های تعاونی کشاورزی گاوداران استان خراسان رضوی، به قیمت تمام شده شیر اشاره کرد و افزود: قیمت تمام شده هر کیلو شیر ۵ هزار و ۱۳۰ ریال است اما با وضعیت پیش آمده تولیدکننده به هر قیمتی آن را می فروشد.وی تصریح کرد: قیمت تمام شده شیر در سطح کشور براساس گله های بزرگ محاسبه می شود ولی میانگین گله های دام استان ۳۵ رأس است که این امر بر قیمت تمام شده تأثیر می گذارد.وی در ادامه اظهار داشت: متأسفانه واردات شیرخشک و کره هلندی و حذف تعرفه آن، خسارت جبران ناپذیری به این بخش وارد کرده است و به نظر می رسد آینده تولید شیر مانند شکر و چغندرقند خواهد شد.وی با بیان این که میزان تولیدی شیر در کشور نیاز کارخانه های فرآورده های لبنی را تأمین می کند و نیازی به واردات شیرخشک و کره نمی باشد، گفت: درحال حاضر تعرفه واردات شیرخشک صفر است، از این رو ضرورت دارد دولت برای جلوگیری از ایجاد مشکلات بیشتر برای تولیدکنندگان شیر، تعرفه شیرخشک را تعیین و اجرا کند.وی به اشتغال زایی این بخش از تولید اشاره کرد و گفت: حدود ۲۰۰ هزار نفر در استان به صورت مستقیم در این صنعت مشغول به فعالیت اند که با روند فعلی شاهد تعطیلی واحدهای دام پروری و بیکاری کارگران خواهیم بود.وی تصریح کرد: برای جلوگیری از تعطیلی واحدهای دام پروری نیاز به تعیین کارگروهی متشکل از وزارت خانه های جهاد کشاورزی، بازرگانی، شرکت پشتیبانی امور دام و نمایندگان واقعی گاوداران و دام داران و صنایع تبدیلی وابسته برای بررسی مشکلات و قیمت گذاری علوفه، شیر تولیدی و محصولات لبنی است.

۱۳۸۸ فروردین ۱۹, چهارشنبه

اخراج صدها تن از کارگران برخی کارخانجات تبریز

در آستانه هفته کارگر، شرکت آهنگری تراکتورسازی ۱۷۰ نفر، کبریت‌سازی تبریز ۷۵ نفر، مجتمع صنعتی شمال‌غرب ۱۱۵ نفر، شرکت نقش جهان ۵۰ نفر و چند واحد تولیدی دیگر، تعدادی از کارگران زحمتکش خویش را که با هزاران امید برای زندگی، به کار مشغول بودند و برای امرار معاش خانواده‌های خویش تلاش می‌کردند، اخراج کرده‌اند.

“مدیران بعضی کارخانجات تبریز در آغازین روزهای سال، در حرکتی بحث برانگیز، صدها تن از کارگران را از کار بیکار کرده‌‌اند”
به گزارش قلم نیوز، ایسنا گزارش داد که “کریم صادق‌زاده”، دبیر اجرایی خانه کارگر تبریز با اعلام این خبر گفت: در آستانه هفته کارگر، شرکت آهنگری تراکتورسازی ۱۷۰ نفر، کبریت‌سازی تبریز ۷۵ نفر، مجتمع صنعتی شمال‌غرب ۱۱۵ نفر، شرکت نقش جهان ۵۰ نفر و چند واحد تولیدی دیگر، تعدادی از کارگران زحمتکش خویش را که با هزاران امید برای زندگی، به کار مشغول بودند و برای امرار معاش خانواده‌های خویش تلاش می‌کردند، اخراج کرده‌اند.
وی گفت: کارگران اخراجی در جلوی کارخانجات، سازمان کار و استانداری آذربایجان‌شرقی تجمع می‌کنند و از مسئولان انتظار حل مشکلاتشان را دارند.
صادق‌زاده افزود: دستمزدها و افزایش حقوق کارگران در سال ۸۸ تا به آن حد نبوده که باعث ایجاد چنین مشکلی شود.
به اعتقاد دبیر اجرایی خانه کارگر تبریز، عدم حمایت جدی دولت از صنایع و تولیدکنندگان، بی‌توجهی مسئولان به مشکلات تولید کنندگان و افزایش قیمت مواد اولیه، موجب ایجاد چنین مشکلاتی شده است.
وی همچنین توجه مسئولان و دست‌اندرکاران ذی‌ربط و سازمان کار و امور اجتماعی استان در اسرع وقت به این مشکل را خواستار شد و گفت: این نهادها باید اقدامات بازدارنده را جهت جلوگیری از اخراج کارگران به‌عمل آورند.
وی اظهار کرد: نباید منتظر حل و فصل خود به‌خودی مشکلات شد. کارگران انتظار دارند که مسئولان استانی و سازمان‌ها و تشکیلات کارگری ذی‌ربط و کانون شوراهای اسلامی کار و شورای عالی کار، برای پیشگیری از این‌گونه حرکات اقدام کنند و نگذارند کارگران شریف و تلاشگر مورد بی‌حرمتی و کم‌لطفی قرار گیرند و شغل خویش را از دست بدهند.
صادق‌زاده با بیان اینکه کارگران در این اوضاع و احوال نابسامان اقتصادی و گرانی نباید از حقوق ناچیز روزانه خویش محروم شوند، اظهار داشت: این عزیزان همانند من و شما صاحب خانواده چند نفره هستند که چشم به درآمد ناچیز آنان دوخته‌اند. نگذاریم اینان به خیل عظیم بیکاران جامعه ملحق شوند اگر نمی‌توانیم اشتغال ایجاد کنیم حداقل اشتغال موجود را حفظ کنیم.
دبیر اجرایی خانه کارگر تبریز با تاکید بر اینکه بارها گفته‌ایم، در واگذاری کارخانجات و دادن وام دقت شود و به کسانی که توان مالی و فکری برای تولید ندارند واحد صنعتی و تولیدی واگذار نشود، گفت: این عمل، خصوصی‌سازی نیست بلکه رهاسازی و پشت پا به هر چه صنعت و تولید و از بین رفتن بسیاری از امکانات موجود در عرصه‌های صنعتی و تولیدی است.
وی تصریح کرد: جامعه کارگری سخت نگران مشکلات به وجود آمده برای کارگران آن واحدها است و بی‌صبرانه پی‌گیر موضوع بوده است و انتظار می‌رود تصمیمات متخذه برای بازگشت آنان به کار قبلی خویش بوده باشد.
در همین ارتباط، “محمدحسین فرهنگی”، نماینده مردم تبریز، آذرشهر و اسکو در مجلس شورای اسلامی نیز، در نامه‌ای به وزیران کار و امور اجتماعی، صنایع و معادن و کشور، خواستار نظارت و پیگیری مسائل مربوط به اخراج کارگران برخی از کارخانجات تبریز شد.
به گزارش ایسنا، در این نامه آمده است: برخی از کارخانجات اخیراً در تبریز اخراج کارگران بخش تولیدی خود را آغاز کرده‌اند که در شرایط فعلی دارای آثار و تبعات گسترده اجتماعی است.
فرهنگی در این نامه اظهار کرده است: در این میان به‌ویژه کارگران بخش‌های تولیدی بیکار می‌شوند، نه عناصر ستادی و غیرتولیدی، که این امر فاقد هرگونه منطق اقتصادی است.
نایب رییس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی تاکید کرده، مناسب است وزارتخانه‌های مرتبط و مسؤول نظارت‌های لازم را داشته باشند.

نماینده ورامین : کارخانه لبنیات ورامین با وعده استخدام 350 کارگر، تسهیلات میلیاردی دریافت کرد اما امروزه 200 کارگر را اخراج کرده


ایلنا: نماینده ورامین در مجلس شورای اسلامی مسؤولان دولتی را مخاطب قرار داد و گفت: همانطور که با افتخار در مراسم افتتاح کارخانجات حاضر می‌شوید و روبان قرمز را برای آغاز طرح‌ها می‌برید، بهتر است هنگام بحران و تعطیلی کارخانجات نیز در این واحدها حاضر شوید. سید حسین نقوی حسینی در گفت‌وگو با ایلنا، با تاکید بر اینکه شرایط موجود به‌گونه‌ای است که نمی‌توان ادعای کاهش میزان بیکاری را مطرح کرد، گفت: هنگامی که مراجعه‌کنندگان به دفتر نمایندگان، از بیکاری فرزندانشان می‌گویند و در هر خانواده‌ای یک بیکار وجود دارد، چگونه آقایان ادعای کاهش بیکاری را دارند؟ وی انحراف بنگاه‌های زودبازده را در سه بخش تقسیم کرد و گفت: اول بنگاه‌هایی است که وام دریافت کرده را در محل موردنظر هزینه نکرده‌اند. دوم بنگاه‌هایی که وام را دریافت کرده‌اند اما هرگز بنگاه را راه‌اندازی نکرده و وام را به زمین و ساختمان تبدیل کرده‌اند و سوم بنگاه‌هایی که وام را دریافت کرده و بنگاه را راه‌اندازی کرده‌اند اما پس از مدتی این تسهیلات را در مسیر دیگری به جریان انداخته‌اند. نماینده ورامین در مجلس هشتم از کارخانه لبنیات ورامین که تسهیلات را گرفته اما پس از مدتی کارگران را اخراج کرده، خبر داد و گفت: این کارخانه با وعده استخدام 350 کارگر، تسهیلات قابل توجه میلیاردی دریافت کرد اما امروزه و پس از گذشت مدت کوتاهی 200 کارگر را اخراج کرده و مشخص نیست که این تسهیلات را چه کرده است؟ وی با یادآوری اینکه شخص وزیر کار این کارخانه را افتتاح کرده است، گفت: روزی که تسهیلات میلیاردی را به صاحب این کارخانه دادند طی مراسم ویژه‌ای، آقای وزیر روبان افتتاح کارخانه را قیچی کرد اما امروز که کارگران اخراج شده‌اند معلوم نیست آقای وزیر کار چه کار می‌کند و کجاست. نقوی ضعف نظارت را در طرح تسهیلات به بنگاه‌های زودبازده مورد تاکید قرار داد و گفت: اگر روزی که روبان را قیچی می‌کنند به فکر امروز باشند باید اکنون که 200 کارگر اخراج شده است، شخص وزیر کار در همین کارخانه حاضر شود و دلیل را بررسی کند؛ نه آنکه به فکر قیچی کردن روبان کارخانه‌های دیگر باشد.

۱۳۸۸ فروردین ۱۷, دوشنبه

اخراج، كارگران نوشابه سازی ساسان را نيز غافلگير كرد

ایلنا: در چهارمین روز از پایان تعطیلات نوروزی، جمعی از کارگران تازه اخراج شده نوشابه سازی سامان در اعتراض به اخراج خود مقابل کارخانه تجمع کردند. به گفته این کارگران، مدیریت کارخانه در واپسین روزهای سال گذشته تصمیم به اخراج آنها گرفته است و این کارگران پس از اتمام تعطیلات 2 هفته‌ای عید و مراجعه به کارخانه از این اقدام مطلع شده اند. یکی از کارگران با بیان اینکه سال گذشته قرار بود به هر کارگر اخراجی تا سه ماه غرامت پرداخت شود، گفت: مدیریت فعلی که در آن زمان تازه در شرکت مستقر شده بود با این استدلال که به کارگران نیاز دارد، از اخراج کارگران جلوگیری کرد. وی با بیان اینکه اکنون می‌گویند به همه کارگران تنها یک ماه حقوق به عنوان غرامت پرداخت خواهد شد، گفت: این در حالی است که شرکت در شب عید نزدیک به پنج میلیارد تومان درآمد کسب کرده است. کارگر دیگری با بیان اینکه احتمال دارد که تعداد کارگران اخراجی تا سقف 400 نفر افزایش یابد، گفت: تاکنون تمام اخراج شدگان از کارگران بودند ولی هنوز یک کارمند اخراج نشده است. به گزارش ایلنا، در میان کارگران تازه اخراج شده نوشابه سازی ساسان کارگران که به تازگی متاهل شده و یاصاحب فرزند شده اند نیز مشاهده می شوند.

تجمع اعتراضی کارگران فرش پارس


ايلنا: دبيراجرايی خانه کارگر استان قزوين از تجمع اعتراضی کارگران فرش پارس برای چندمين بار خبر داد و گفت: صبح امروز 250 نفر از کارگران اين واحد مقابل کارخانه تجمع کرده اند. عيدعلی کريمی اظهار داشت: اين تجمع در اعتراض به پرداخت نشدن پنج ماه حقوق و وضعيت نابسامان کارخانه صورت گرفته است. وی در ادامه تاکيد کرد: قرار بر اين بوده است که اين کارخانه به مدت يک هفته تعطيل شود اما با صحبت های اعضای شورای اين واحد وضعيت به روال گذشته بازگشت. گفتنی است کارگران فرش پارس طی ماه های گذشته نيز مقابل وزارت کار استان تهران و دفتر مرکزی اين شرکت واقع در تهران، دست به تجمع زده بودند.

۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه


تجمع کارگران همکار ماشین در مقابل استانداری تهران
ایلنا: صبح امروز کارگران شرکت همکار ماشین در اعتراض به پرداخت نشدن 12 ماه حقوق و عیدی و 2 سال بن كارگري خود در مقابل استانداری تهران تجمع کرده اند. این کارگران که بیش از 60 نفر بودند مدعي شدند كه مدیریت این واحد با تشکیل تعاونی مسکن از آنها کلاهبرداری کرده است. کارگران همکار ماشین مشکل اصلی این واحد را اختلاف دو شریک این کارخانه عنوان کردند و تصریح نمودند: یکی از کارفرمایان که 70 درصد شرکت متعلق به اوست، قصد دارد تا سهم کارفرمای دیگر را به قیمت ناچیز خریداری نماید به همین دلیل کارخانه دچار اين مشکلات شده است. یکی از کارگران با اشاره به فعالیت همکار ماشین به عنوان واردکننده و خدمات دهنده ماشین آلات راهسازی و کاترپیلار خاطر نشان کرد: این کارخانه در کل کشور دارای شعبه‌هایی است و در مجموع حدود 300 پرسنل دارد. او با بیان اینکه سهامدار عمده همکار ماشین انحلال شرکت را اعلام کرده است، گفت: از مسوولان استانداری تهران می خواهیم که به داد ما برسند. تخلف كارفرما مشهود است محمدفیضی معاون مدیرکل سیاسی استانداری تهران نیز در گفت وگو با خبرنگار ایلنا، با تائید اظهارات کارگران گفت: ریشه اصلی مشکلات همکار ماشین به اختلاف دو سهامدار آن مربوط می شود. وی با بیان اینکه کارگران این شرکت یک سال است که حقوق نگرفته اند تصریح کرد: قصد داریم تا از محل صندوق حمایت های اجتماعی مبلغی را براي حل كردن مشكلات كارگران در اختیار کارگران قراردهیم.

۱۳۸۸ فروردین ۱۲, چهارشنبه

دکترین باراک اوباما در رابطه با منطقه خاور میانه و سیاست او در قبال ایران

متن زیر خلاصهﺍﻯ ای از سخنرانی رفیق مزدک بهار درجلسۀ حزب کارایران (توفان) واحد استکهلم مورخ 14 مارس 2008 است. رفیق ابتدا به مدت چهل دقیقه درمورد دکترین اوباما و سیاستﻫﺎﻯ کوتاه مدت و دراز مدت امپریالیسم آمریکا درمنطقه سخن گفت و سپس به سئوالات شرکت کنندگان پاسخ گفت. این جلسه پس از پنج ساعت بحث زنده و خلاق و دخالت همه رفقا دربحث با موفقیت به پایان رسید. اینک چکیدهﺍﻯ ای از گفتاررفیق را در زیر ملاحظه می فرمائید.
...............................
با سلام به رفقا، همان طور که واقفید مدتهاست که تبلیغات سرسام آوری درمورد باراک اوباما و سیاست "تغییر" وی درمطبوعات و رسانهﻫﺎﻯ های جهانی ازجمله درسوئد صورت گرفته و طوری نشان داده اﺍند که گویا فرشتۀ نجات از آسمان بر زمین نازل شده است. مطبوعات و مزدبگیران جیره خوار ریز و درشت امپریالیست آمریکا تا آنجا که در توان داشتند با جعل و دروغ، انتخاب اوبامای سیاه پوست را نمادی ازدموکراسی و آزادی واقعی تعریف کردند و هرچه دل تنگشان خواست به خورد مردم دادند. لیکن واقعیت این است که نحوۀ انتخاب آقای اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا بی شباهت به شیوۀ انتخاباتی ایران درچهارچوب سیستم ولایت مطلقۀ فقیه نیست. خوب است قبل از اشاره به سیاستﻫﺎﻯ "تغییر" و دکترین اوباما، کلامی دراین مورد بگویم.
در ژوئیه 1973 کمیسیون سه جانبهﺍﻯ که در برگیرندۀ نمایندگانی از آمریکا و اروپا و ژاپن می باشد، توسط دیوید راکفلر و زبیگنو برژینسکی ایجاد شد. این کمیسیون ریشه در "شورای روابط خارجی آمریکا" و گروه بیلدربرک دارد و اکثر اعضاء آن عضو این دو گروه هستند.
"شورای روابط خارجی آمریکا" در اواخر بهار سال 1918، با 1500 عضو که شامل صاحبان کارتل هاﻫﺎ و تراست هاﻫﺎئی نظیر مورگانﻫﺎ ها و راکفلرها و بانکداران و صاحبان دستگاهﻫﺎﻯ ارتباط جمعی و سیاستمداران کارکشته و حقوق دانان و اقتصاد دانان و روشنفکران صهیونیست بودند، با هدف کسب نقش بزرگ و حتی مسلط در جهان از طریق طرحﻫﺎ هائی برای نظم نوین جهانی تشکیل شد.
گروه بیلدربرک که بعد از جنگ جهانی دوم در آغاز با هدف بررسی مسائل فی مابین آمریکا و هلند در سال 1954 توسط پرنس برنارد و راکفلر رئیس هیئت مدیرۀ شورای روابط خارجی آمریکا تشکیل شد، سپس با عضویت صاحبان انحصارات مالی و شرکتﻫﺎﻯ های بزرگ صنعتی و تجاری وسیاستمدارانی نظیر کیسینجر و بسیاری از پادشاهان و اعضاء خاندانﻫﺎﻯ سلطنتی کشورهای اروپائی از انگلیس و اسپانیا و بلژیک و هلند و سوئد و دانمارک به عنوان اعضاء دائم آن با هدف حفظ منافع امپریالیستﻫﺎﻯ آمریکا و اروپا و کارتلﻫﺎ ها و تراستﻫﺎ ها و شرکتﻫﺎﻯ ها ی چند ملیتی در واقع تبدیل به کنفرانس دوجانبۀ آمریکائی، اروپائی شد. این گروه حدود 130 عضو دارد و سالی یک بار جلسه دارند.
"شورای روابط خارجی آمریکا" و گروه بیلدر برک در واقع بزرگ ترین مافیای سیاسی اقتصادی جهان را تشکیل می دهند.
در نخستین مرحلۀ گزینش کمیسیون سه جانبه، 200 نفر از بزرگ ترین صاحبان کارتلﻫﺎﻯ چند ملیتی، مدیران برجستۀ تراستﻫﺎ، بانکداران، سیاستمدارانی نظیر کیسینجر و برژینسکی، رؤسای سرویسﻫﺎﻯ امنیتی نظیر لرد ویکتور روچیلد سوم از بنیانگذاران انتلیجنس سرویس، صاحبان و مدیران رسانهﻫﺎﻯ بزرگ ارتباط جمعی و بسیاری اعضاء گروه بیلدربرک انتخاب شدند.
دکترین کمیسیون سه جانبه دفاع از منافع تراستﻫﺎ و کارتلﻫﺎﻯ چند ملیتی است.
کمیسیون سه جانبه یک شورای هماهنگی نیمه مخفی از برجستگان مالی و اجرائی ایالات متحده و اروپای غربی و ژاپن است که هدفشان تعیین هیئتﻫﺎﻯ حاکمه در آمریکا و سایر کشورهای جهان است. کمیسیون سه جانبه با سرمایه گذاریﻫﺎﻯ بسیار در حزب دموکرات و جمهوری خواه در واقع گرداننده و کنترل کنندۀ هر دو حزب هستند. می بینید که انتخاب باراک اوباما نیز به صورت گزینشی توسط "خبره گان، شورای نگهبان و شورای مصلحت" صورت گرفته است.
باراک اوباما به عنوان یک عضو "شورای روابط خارجی آمریکا" که روابط بسیار نزدیکی با زیبگنو برژینسکی داشته به همراه هیلاری کلینتون و مک کین در اجلاس آوریل 2008 کمیسیون سه جانبه شرکت داشته و هر سه نفر در این اجلاس مورد تائید کمیسیون قرار می گیرند. هر چند نفرت بی حد و حصر مردم نسبت به سیاستﻫﺎﻯ ویرانگر و جنگ طلبانۀ بوش و جمهوری خواهان لزوم تغییراتی ظاهری از طریق برگزیدن خدمتگذاری مقبول تر و عوام فریب تر را ارجح و الزامی میداشت ...... بدا به حال جریانات خودفروختهﺍﻯ که این سیستم گندیدۀ انتخاباتی را که منافع اقلیت کوچکی ازمردم را نمایندگی میکند، عین دموکراسی و انتخاب مردمی جلوه میدهند.......
اما علت انتخاب باراک اوباما را باید از این دریچه مورد نقد و تحلیل قرارداد که امپریالیسم آمریکا که رویای جهان تک قطبی و سلطۀ بلا منازع و پیروزی تمام عیار نئولیبرالیسم و جهانی بدون مخالف و رقیب در مخیله داشت، که در آن نقش ارباب و یکه تاز جهانی داشته باشد و بزرگ ترین امپراتوری جهان را بسازد، با شکست سیاستﻫﺎﻯ تجاوزکارانهﺍش در عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین و در کل خاورمیانه که محصول جنبش مقاومت مردمی و جنبشﻫﺎﻯ ضد امپریالیستی و ضد جنگ و ضد نژادپرستی و افکار عمومی مردم جهان است، مجبور به تغییر در تاکتیک و باز سازی چهرۀ کریه و منفورش است و طبعاً این مأموریت باید به مناسب ترین نامزد واگذار شود .
اوباما را آن طور که واقعاً هست، یعنی نمایندۀ طبقۀ حاکم سرمایهﺩاری آمریکا، کارتلﻫﺎ و تراستﻫﺎ و وال استریت باید دید و مورد ارزیابی قرار داد. او کندی و کارتر و کلینتون دیگری است و همان طور که کلینتون از تهاجم به یوگسلاوی و تکه پاره کردن آن و تحریم اقتصادی ده سالۀ عراق در جنگ اول 1990، که منجر به کشته شدن 500000 کودک شد و راه اندازی انقلابات مخملی لحظهﺍﻯ تردید نکرد، اوباما هم در انجام چنین اقداماتی تردید نخواهد کرد!
متوهم کردن بخشی از تودهﻫﺎ به نقش و تأثیر فردی شخصیتﻫﺎ و ارزیابی افراد بر مبنای شخصیت و ویژگیﻫﺎﻯ فردی و کاریزماتیک و رنگ پوست آنها، اغتشاش در صف بندی طبقاتی است.
واکنش مثبت وال استریت به انتخاب اوباما با افزایش 4 در صدی ارزش سهام، پیامﻫﺎﻯ تبریک بوش و مک کین و گوردون براون و سارکوزی و آنگلا مرکل و اشک شوق کالین پاول همه نشاندهندۀ این است که آنها به درستی می دانند تغییری در ماهیت و استراتژی امپریالیستی در کار نیست و کوچک ترین اقدامی بر خلاف منافع طبقاتی آنها صورت نخواهد گرفت!
اوباما با فداکار و شجاع خواندن مک کین و قدردانی از خدمات میهن پرستانۀ او در همان ساعات نخست، آب پاکی را روی دست طرفداران جنبش ضد جنگی که از او به امید برقراری صلح و آرامش حمایت کرده بودند ریخت. مک کین که با بمباران دهکدهﻫﺎﻯ ویتنام به عنوان جنایتکار جنگی به دست انقلابیون ویتنامی اسیر شده بود، از نظر او رهبری فداکار و شجاع و میهن پرست است.
سازمانﻫﺎ و جریانات ارتجاعی ایرانی نیز هریک به سهم خود به ارزیابی باراک اوباما پرداختند. از شوونیستﻫﺎﻯ مزدور سلطنت طلب گرفته تا مجاهدین و احزاب ناسیونال شوونیست بومی بیم و امید خود را نسبت به روی کارآمدن اوباما ابراز داشتند. دبیر کل حزب دموکرات کردستان ایران مصطفی هجری با شم ضد انقلابی و خود فروختگی خود در ارزیابی از سیاستﻫﺎﻯ خاورمیانهﺍﻯ آمریکا بعد از انتخاب اوباما تأکید میکند که تغییری در کار نیست. او می گوید:

« آمریکا...در اندیشۀ پیاده کردن یک برنامۀ استراتژیک به منظور ایجاد تحول اساسی در فرهنگ ارتجاعی، بی سوادی، فقر، استبداد و پیاده کردن گام به گام دمکراسی بود. این برنامه تحت عنوان "طرح خاور میانۀ بزرگ" انتشار یافت و در راستای عملی نمودن آن، اقدامات بسیاری انجام شد... و لازم است حاکمیتﻫﺎﻯ استبدادی و متمرکز از بین بروند و حاکمیت در میان مردم تقسیم گردد...این طرح، اگر چه در منطقه با موانع فراوانی روبرو شد و روشن است که به این آسانی نیز پیاده نخواهد شد و به مرور مسکوت گذاشته شد، اما بدون تردید کنار گذاشته نشده و در زمان مقتضی و به روش مناسب روی آن کار خواهد شد. مقصود از این مقدمه این است که استراتژی مذکور یک استراتژی ثابت آمریکا به ویژه در خاورمیانه است و دموکرات و جمهوری خواه، هیچ یک از آن تخطی نمی کنند و تنها تفاوتی که وجود داشته باشد در تاکتیک و روش پیاده نمودن این سیاست بین المللی است. »
آقای هجری که سیاست غارت و چپاول ذخائر انرژی منطقۀ خاورمیانه از طریق لشکر کشی و به خاک و خون کشیدن مردم را، مبارزه با فرهنگ ارتجاعی و بی سوادی و فقر و استبداد معنی میکند و تجزیۀ کشورهای منطقه و روی کار آوردن نوکران استعمار را، از بین بردن تمرکز و تقسیم حاکمیت بین مردم قلمداد می کند، با شناختی که از ماهیت اربابان امپریالیستﺍش و استراتژی آنها دارد ، امیدوار است در زمان مقتضی و به روش مناسب، سبوئی بشکند و ماستی بریزد و جهان گردد به کام کاسه لیسان .....
تأکید اوباما به حمایت از اسرائیل و تائید تجاوز اسرائیل به غزه تحت عنوان حق دفاع در مقابل پرتاب موشک حماس، تحریم حماس و حزب الله لبنان تحت عنوان مقابله با تروریسم و تحریم اجلاس ضد نژاد پرستی دوربان 2 در اعتراض به مواضع این اجلاس در قبال اسرائیل ، انتخاب رام امانوئل عضو ارتش اسرائیل به عنوان رئیس کارکنان کاخ سفید . انتخاب جوزف بایدن به عنوان معاون ریاست جمهوری که از طرفداران سرسخت صهیونیسم است. او به خاخام مارک کلوب در شبکه تلویزیونی شالوم می گوید:
« من یک صهیونیست هستم. برای صهیونیست بودن حتماً نباید یک یهودی بود.»
همگی تائید کنندۀ حمایت بی چون و چرا و استراتژیک از رژیم صهیونیستی اسرائیل است. دراین چهارچوب این استراتژی اوباما می خواهد اسرائیل را متقاعد کند که اگر دولت ائتلافی به نمایندگی از سازمان حماس و محمود عباس درقالب یک فلسطین ده درصدی، فلسطین بی یال و دم و اشکم و تحت کنترل کامل اسرائیل و جامعه "جهانی" تشکیل گردد، به نفع منافع استرتژیک آمریکا و حتا اسرائیل درمنطقه خواهد بود. با این سیاست می توان هم جمهوری اسلامی را خلع سلاح کرد و هم اتحاد حماس با سوریه را ازهم پاشاند. این که اوباما تا چه حد درتحقق این سیاست موفق خواهد شد باید منتظر بود و دید. حداقل با پیروزی اخیر، فاشیستی ترین جناح صهیونیستی درانتخابات اسرائیل، سیاست اوباما برای حل مسئلۀ فلسطین درکوتاه مدت با بن بست روبرو خواهد شد. آیا ملت فلسطین به یک حکومت ائتلافی بین حماس و محمود عباس وکسب ده درصد از سرزمین خویش تن خواهد داد؟ اگر جناح الفتح با پذیرش قرارداد اسلو ازطرف مردم فلسطین به خیانت متهم و طرد گردید، سازمان حماس نیز به همین راه خواهد رفت و دکترین اوباما را در حل مسئلۀ فلسطین خواهد پذیرفت؟ ...اینها مسائلی است که حل آنها به سادگی صورت نخواهد گرفت و مقاومت مردم فلسطین خواب را ازچشمان اسرائیل و اربابش آمریکا ربوده و هزینۀ سرسام آوری را بر آنها تحمیل کرده است.........
در مورد عراق سیاست اوباما اجرای طرح بیکر، همیلتون نمایندگان جمهوری خواه و دموکرات است که توسط بوش رد شد. مطابق این طرح نیروهای نظامی آمریکا به تدریج از عراق خارج و به افغانستان و یا سایر پایگاهﻫﺎﻯ نظامی منطقه منتقل شده و در صورت لزوم بازگردانده می شوند. اوباما قبل از انتخابات وعده داده بود که نیروهای آمریکا را از عراق خارج سازد. در بحبوحۀ انتخابات ریاست جمهوری زبان اوباما کمی تغییر کرد و وعده داد در طول 16 ماه قوای آمریکا را ازعراق بیرون آورد. اما اکنون که گرد خاک انتخابات ریاست جمهوری خوابیده، سخن از ادامۀ حضور قوای آمریکا تا حداقل سه سال میرود و تنها 12 هزار سرباز آمریکائی قصد ترک عراق و مستقر شدن در افغانستان را دارند.... حقیقت این است که اوباما قصد ترک عراق را ندارد لیکن از طرفی هم نمی تواند سیاست تمام عیار و استعمار کهن جرج بوش و رامزفلد در عراق را ادامه دهد. یک عراق به ظاهر مستقل اما نیمه مستعمره با شرکت امپریالیستﻫﺎﻯ فرانسوی و آلمانی....و درغارت ثروت مردم عراق به سرکردگی آمریکا، دکترین جدید اوباما درعراق را بازتاب میدهد. سفرهای اخیر سیاستمداران بلند پایۀ آلمانی و فرانسوی به عراق و ابرازعلاقه و خشنودی نسبت به سیاستﻫﺎﻯ اوباما در"حل" مسئلۀ عراق، نشان از استعمار جمعی امپریالیستﻫﺎ به سرکردگی آمریکا درعراق دارد. روشن است که خلق عراق آرام نخواهد گرفت و به پیکار عادلانه و قهرمانانهﺍش علیۀ قوای متجاوز ادامه خواهد داد. خلق عراق تن به دکترین نواستعماری اوباما نخواهد داد و ازخواست خروج فوری و بی قید وشرط قوای آمریکا و همۀ متجاوزین از عراق کوتاه نخواهد آمد. همکاری خائنانۀ رژیم ایران با آمریکا درعراق نیز کمکی به حال متجاوزین آمریکائی و شرکاء نخواهد کرد و با شکست روبرو خواهد شد.
در مورد افغانستان به دلیل این که بیش از هشتاد در صد افغانستان هنوز تحت کنترل طالبان است، افزایش نیروهای نظامی را در نظر دارد. و قصد دارد همان سیاست شکست خوردۀ بوش را ادامه دهد. آمریکا به خاطر انتقال لولهﻫﺎﻯ نفت و گاز از آسیای مرکزی به افغانستان و کنترل انرژی در این منطقه و محاصرۀ چین و روسیه و ایران به اشغال افغانستان دست زده است. دلایل اصلی گسیل نیروی نظامی و انتقال سربازان آمریکائی ازعراق به افغانستان که توسط اوباما طرح شده است درهمین چهارچوب قابل بررسی است. آمریکا با کنترل نفت و گاز آسیای مرکزی، خلیج فارس و استقرار پایگاهﻫﺎﻯ نظامی دراین مناطق استراتژیکی، سرکردگی خود را بر سایر رقبای امپریالیستی تأمین خواهد کرد و اوباما نیز درهمین جهت گام برمیدارد. اوباما درتلاش است تا با جذب بخشی از طالبان (نئو طالبان) و تشکیل حکومت ائتلافی با حامد کرزای به حل بحران افغانستان بپردازد. اگر بی ثباتی در افغانستان به همین شکل ادامه یابد و سیاست سازش با بخشی از طالبان به شکست بیانجامد، آمریکا به تعویض مهره اقدام خواهد کرد و نوکر دیگری را به جای حامد کرزای بر مسند قدرت خواهد نشاند. آمریکا و متحدینش درافغانستان (قریب به 40 کشور در افغانستان حضور نظامی و لجیستیکی دارند) علیرغم کشتار بیرحمانۀ مردم و ویرانی این کشور نتوانستهﺍند بر جنبش مقاومت پیروز گردند. ملت افغانستان با تمام قوا در مقابل متجاوزین ایستاده است و بر خروج فوری و بی قید وشرط همۀ متجاوزین پای می فشارد. اشغال افغانستان یک اقدام جنایتکارانه و استعماریست و نهضت ضد استعماری افغانستان باید مورد حمایت همه نیروهای ضد امپریالیست و ضد تجاوز و استعمار قرارگیرد. شعارهمۀ سلاحﻫﺎ به سوی نیروهای متجاوز! و خروج بی قید وشرط همۀ نیروهای متجاوز ازکشور و پرداخت غرامت به مردم افغانستان! اصولی ترین و محوری ترین شعارهای مردم افغانستان در این مرحله است. تنها در متن مبارزۀ ضد استعماری و ضد اشغال است که می توان رهبری مبارزه را به دست گرفت و به حل سایر تضادها در افغانستان اقدام کرد.... مردم افغانستان هم چون مردم دلاور عراق ضربات سختی بر پیکر امپریالیست آمریکا وارد ساخته و یکی از دلایل بحران اقتصادی آمریکا را باید درهمین مقاومت عادلانۀ این دو ملت شجاع دید که که تمام نقشهﻫﺎﻯ استعماری آمریکا را نقش بر آب کرد........
اجازۀ تهاجم نظامی اوباما به پاکستان و نقض حاکمیت آن و کشته و مجروح کردن دهﻫﺎ غیر نظامی تحت عنوان مقابله با تروریسم نشاندهندۀ پیگیری همان سیاستﻫﺎﻯ گذشته در مورد این کشور است.
در مورد ایران بعد از شکست سیاستﻫﺎﻯ تهدید آمیز نظامی و جنگ روانی هشت ساله و بی تأثیر بودن چهار قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل و تحریمﻫﺎﻯ اقتصادی و نظامی، اوباما مدعی است سیاست او بیشتر به دیپلماسی متکی است و خواستار مذاکرۀ بی قید و شرط است، هر چند که به کارگیری سیاستﻫﺎﻯ دیگر را هم نادیده نمی گیرد.
در کل سیاست خاورمیانهﺍﻯ اوباما ادامۀ همان اهداف راهبردی امپریالیستی با روشﻫﺎﻯ متفاوت است. اوباما، از یک سو با طرح مذاکرۀ مستقیم با جمهوری اسلامی و پذیرش ضمنی قدرت منطقهﺍﻯ ایران، تضمین ضمنی امنیت جمهوری اسلامی و وعدۀ لغو تحریمﻫﺎ و برقراری مجدد روابط دیپلماتیک.....، قصد کنار آمدن و معامله کردن با رهبران جمهوری اسلامی را دارد. از سوی دیگر با سیاست دیپلماسی فعال و توامان با ادامۀ تحریم اقتصادی، می کوشد به تشدید تضادها وشکاف در حاکمیت جمهوری اسلامی و تضعیف آن دامن زند تا سرانجام جمهوری اسلامی را رام کرده و منافع خود را در ایران تأمین نماید. سیاست همکاری نزدیک با ایران درمورد افغانستان و عراق و ازطرفی خواست عدم حمایت ایران از حزب الله لبنان و سازمان حماس و متوقف کردن غنی سازی اورانیوم و پایان دادن به دشمنی با دولت اسراییل.... و بازتاب دهندۀ دکترین اوباما درمورد ایران است. آمریکا اکنون توان تجاوز نظامی به ایران را ندارد و به شدت در اثر شکستﻫﺎﻯ پی درپی در افغانستان، عراق، لبنان و فلسطین و از طرفی بحران عمیق مالی، تضعیف شده است. پس کشتی بان را درچنین شرایطی سیاستی دگر آمد.....
اوباما اکنون توپ را در زمین ایران پرتاب کرده و منتظرعکسﺍلعمل سران جمهوری اسلامیست. وی با بسیج افکارعمومی و جلب کشورهای اروپائی می کوشد روسیه و چین را نیزخنثی و یا به طرف خود بکشاند و جمهوری اسلامی را درنهایت تسلیم بی چون و چرای سیاست خود سازد. این که هم اکنون تجاوز نظامی به ایران منتفی است، این که تحریم اقتصادی ادامه خواهد یافت، این که جمهوری اسلامی به دنبال کسب تضمین امنیت توسط آمریکاست و می کوشد به عنوان یک قدرت سیاسی درمنطقه نقش بازی کند، این که آمریکا تا منافعش به طور کامل درمنطقه تأمین نگردد دست از سر ایران بر نخواهد داشت..... بر کسی پوشیده نیست. اوباما اما قصد دارد با سیاستی دراز مدت و بسیج افکارعمومی جمهوری اسلامی را خلع سلاح نموده و با استفاده از کشورهای اروپائی، ایران را به آن جهتی که منافع آمریکا را تأمین میکند، سوق دهد... همان طور که بیان شد، دکترین دیپلماسی فعال و مذاکرۀ مستقیم با ایران تضادهای درونی رژیم را تشدید خواهد کرد و ما هم اکنون شاهد رقابتﻫﺎﻯ شدیدی بین جناحﻫﺎﻯ رژیم، بر سر مذاکره با آمریکا هستیم. یا با مردم علیه امپریالیسم و یا با سازش با امپریالیسم علیه منافع مردم. جمهوری اسلامی از آنجا که دشمن سوگند خورده مردم ایران است برای حفظ موقعیت طبقاتی خویش با آمریکا خواهد ساخت و بقای خویش را نیز در زد و بند با امپریالیستﻫﺎ و به ویژه آمریکا درمنطقه می بیند. دکترین اوباما تاکتیک جدید امپریالیست آمریکا برای تأمین منافع استراتژیک این ابر قدرت جنایتکار در منطقه است و وظیفۀ حزب ما و تمامی نیروهای انقلابی است که این سیاست را افشا کرده و برخواست خروج آمپریالیستﻫﺎ از منطقه و بر خواست خلع سلاح اتمی کشورها درمنطقه(اسرائیل دارای 200 کلاهک اتمی است، پاکستان و هندوستان دول صاحب سلاح اتمی اند) تاکید ورزند. چنین سیاستی بسیج کننده است و مورد حمایت تودهﻫﺎ قرارخواهد گرفت.......

تعیین حقوقی معادل یک سوم خط فقر برای کارگران
نشان دهندۀ نوع عدالت خواهی در جمهوری اسلامی

خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

هر چند در سی سال گذشته جمهوری اسلامی بارها و بارها ماهیت و چهرۀ واقعی خود را چه از طریق وضع قوانین و مقرراتی به نفع سرمایهﺩاران و چه از طریق دشمنی و کینه توزی نسبت به تشکلﻫﺎﻯ واقعی و مستقل کارگری و سرکوب مبارزات و خواستﻫﺎﻯ به حق آنها و زندان و شلاق و شکنجه و زبان بریدن فعالین کارگری، به خوبی نشان داده است؛ و در واقع احتیاجی به محک مجدد برای نشان دادن ریاکاری و نا خالصی درونیش وجود ندارد؛ ولی ادعاهای مهر ورزی و عدالت خواهی حضرات و آخرین اقدام شورای عالی کار با تعیین حداقل حقوقی معادل 274 هزار و پانصد تومان در شرایطی که خط فقر رسمی اعلام شده 850 هزار تومان در کلان شهرهاست، بار دیگر نشان داده است که منظورشان از مهر ورزی و عدالت خواهی چیست.
از نظر آقایان مفهوم عدالت خواهی این است که کارگران صد در صد حقوقشان را بابت اجاره خانه بپردازند و چون برای خورد و خوراک، پوشاک، درمان و آموزش فرزندان و ایاب و ذهاب پولی در اختیار ندارند، به جای چهل ساعت کار در هفته، صد و بیست ساعت در هفته کار کنند که بتوانند زندگی در حد خط فقر داشته باشند؛ البته اگر شانس بیاورند و بتوانند اضافه کاری کنند و یا کار جانبی گیر بیاورند و همان حقوقشان هم به موقع پرداخت شود و چند ماه، چند ماه توسط کارفرما با هدف کسب سود و ایجاد اعتبار، عقب نیفتد.
البته رسیدن به همین وضعیت فلاکت بار هم رویای دور از دسترسی برای خیل عظیمی از بیکاران و برای قریب به هشتاد در صد کارگرانی است که از شمول قانون کار خارج و در کارگاهﻫﺎﻯ کوچک و توسط پیمانکاران با دستمزدی حتی نصف همین حداقل حقوق تعیین شده به استثمار کشیده می شوند.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، تشکل اتحاد آزاد کارگران ایران و انجمن صنفی کارگران برق و فلز کار کرمانشاه با تهیۀ طوماری 15 هزار امضائی چند روز قبل از جلسۀ شورای عالی کار، نمایندگان خود را به همراه طومار به دفتر این شورا فرستادند تا به توانند به عنوان نمایندۀ کارگران امضاء کنندۀ طومار در جلسۀ شورای عالی کار حضور داشته باشند که با مخالفت آقای نظری جلالی معاونت وزیر کار و دبیر کمیتۀ دستمزدها روبرو شده و از حضور آنها جلوگیری می شود.
سعید ترابیان عضو سندیکای شرکت واحد با اشاره به نرخ تورم و خط فقر و اجارۀ مسکن می گوید: "ما نظرمان برای حداقل دستمزد روی مبلغ یک میلیون تومان بود که خیلی دور از انتظار نیست."
تشکلﻫﺎﻯ کارگری فوق در اعتراض به سیاستﻫﺎﻯ ارتجاعی شورای کار در بیانیۀ مشترک 25 اسفند خود اعلام نمودند: "باید در مقابل تحمیل دستمزدهای زیر فقر آستینﻫﺎ را بالا زد، نباید به مرگ تدریجی از گرسنگی تن سپرد، نباید اجازه داد هر طوری که صاحبان سرمایه می خواهند نیروی کار ما به حراج گذاشته شود... افزایش حداقل دستمزدها تنها در گرو و خواست ما کارگران در صفی متحد و یکپارچه است، باید تا روز اول ماه مه با امضاء طومار خواست افزایش حداقل دستمزدها، این روز را به روز اعتراض علیۀ دستمزدهای زیر خط فقر تبدیل کنیم."
طبقۀ کارگر ایران برای نجات از این وضعیت فلاکت بار و ظلم و جور بی حد و مرز به جز وحدت و تشکیلات چارهﺍﻯ ندارد. باید با تمام قوا در جهت ایجاد و احیاء سندیکاهای مستقل و آزاد و واقعی کارگری اقدام نمود. حزب ما از هر اقدام مستقلی ولو کوچک که در جهت تقویت صفوف متحد کارگران علیۀ سرمایهﺩاران باشد حمایت میکند وازهیچ کوششی درتقویت آن دریغ نمی ورزد.

* * * * * *

بیانیه زیر از طرف سه تشکل کارگری، سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، اتحادیۀ آزاد کارگران ایران و انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه در اعتراض به تعیین حداقل دستمزد که توسط شورای عالی کار برای سال 88 به تصویب رسید مورخ 25 اسفند ماه، انتشار یافته است و حزب ما نیز ضمن حمایت عمیق از این بیانیه و اهداف آن، به چاپ آن در توفان الکترونیکی مبادرت می ورزد.
زنده باد پیکارمتحد کارگران علیه سرمایهﺩاران
هیئت تحریریه

دستمزد 274500 تومانی تحمیل گرسنگی مطلق بر میلیونﻫﺎ خانوادۀ کارگری است

با پیوستن به صف مبارزه برای افزایش حداقل دستمزدها
از حق حیات انسانی خود به دفاع بر خیزیم

بر اساس مصوبۀ شورای عالی کار حداقل دستمزد کارگران برای سال آینده 2745000 تعیین و اعلام شد. تصویب چنین دستمزدی تحمیل آشکار فقر و گرسنگی مطلق بر ما کارگران و خانوادهﻫﺎیمان است، این مبلغ حتی پائین تر از اجاره بهای یک منزل مسکونی در مراکز استانی کشور است و بی تردید تصویب کنندگان چنین دستمزدی از این موضع آگاهی کامل دارند.
نمایندگان دولت و کسانی که تحت نام نمایندهﻫﺎﻯ کارگران در شورای عالی کار حضور دارند خود اقرار می کنند خط فقر 800 هزار تومان است و آن وقت حداقل دستمزد را 274500 تومان تعیین می کنند و به این ترتیب بی آن که ذرهﺍﻯ وجدان شان بدرد آید، چشم در چشم ما اعلام می کنند فقر و فلاکت و مرگ تدریجی از گرسنگی تنها سهم کارگران و خانوادهﻫﺎیشان از زندگی است.
نمایندگان سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و اتحادیۀ آزاد کارگران ایران سه روز قبل از تصویب و اعلام حداقل دستمزدها، طوماری را حول خواست افزایش حداقل دستمزدها که به امضای حدود پانزده هزار کارگر رسیده بود تحویل دبیر شورای عالی کار، مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت دادند و همان جا اعلام کردند این امضاها با توجه به امکانات بسیار محدود سازماندهندگان خواست افزایش حداقل دستمزدها جمع آوری شده است و از آنجا که تمامی کارگران در شرایط معیشتی بسیار مصیبت باری قرار دارند، خواست افزایش حداقل دستمزدها، خواست تمامی کارگران و عموم مزد بگیران است و حداقل دستمزد ماهانه با توجه به افت شدید قدرت خرید کارگران در طی سی سال گذشته، نباید کمتر از یک میلیون تومان در ماه باشد.
اما علیرغم انتقال این مسئله به شورای عالی کار، نمایندهﻫﺎﻯ مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت و هم چنین اشراف کامل خود این نهادها بر این که در تمامی مراکز استانی کشور فقط اجاره بهای ماهیانه منازل مسکونی بالای 275 هزار تومان است با این حال چنین مبلغی را به عنوان حداقل دستمزد کارگران به تصویب رساندند و با این مصوبه نشان دادند فقر و فلاکت کارگران و مستولی شدن بیش از پیش گرسنگی مطلق بر زندگی میلیونﻫﺎ خانوادۀ کارگری مسئلۀ اینان به عنوان تصمیم گیرندگان و اداره کنندگان جامعه نیست.

کارگران، معلمان، پرستاران و عموم زحمتکشان
باید در مقابل تحمیل دستمزدهای زیر خط فقر آستینﻫﺎ را بیش از پیش بالا زد، نباید به مرگ تدریجی از گرسنگی تن سپرد، نباید اجازه داد هر طوری که صاحبان سرمایه می خواهند نیروی کار ما به حراج گذاشته شود و سهم ما از تولید کوهی از ثروت و نعمت در جامعه، فقر روز افزون باشد. برخورداری از یک زندگی انسانی حق مسلم ماست و این چیزی است که هیچ کس آن را به میل خود به ما هدیه نخواهد کرد.
افزایش حداقل دستمزدها تنها در گرو اراده و خواست ما کارگران در صفی متحد و یکپارچه است، باید تا روز اول ماه مه با امضای طومار خواست افزایش حداقل دستمزدها، این روز را به روز اعتراض علیه دستمزدهای زیر خط فقر تبدیل کرد.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، اتحادیۀ آزاد کارگران ایران و انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه همدوش با کارگران امضا کنندۀ طومار خواست افزایش حداقل دستمزدها اعلام می دارند دستمزد 274500 تومانی لگد مال کردن حرمت انسانی کارگران و محکوم کردن خانوادهﻫﺎﻯ آنان به مرگ تدریجی از گرسنگی است و بدین وسیله ضمن اعتراض شدید به تصویب چنین دستمزدی، اعتراض به آن و مبارزه برای تجدید نظر اساسی در میزان حداقل دستمزدها را حق مسلم کارگران میدانند و عموم کارگران، معلمان، پرستاران و سایرزحمتکشان را به امضای طومار خواست افزایش حداقل دستمزدها فرا می خوانند و از آنان میخواهند با ملحق شدن به صف مبارزه برای افزایش حداقل دستمزدها، این خواست را همدوش با کارگران امضا کنندۀ طومار، به یک خواست اصلی و قابل تحقق در روز اول ماه مه امسال تبدیل کنند.
* * *
« تاریخ کلیۀ جوامعی که تا کنون وجود داشته اﺍند،جز تاریخ مبارزۀ طبقاتی نبوده است، به استثنای تاریخ جامعۀ بدوی. مرد آزاد و برده ، اشراف و عوام، ارباب و سرف، استاد کار و کارگر روزمزد، در یک کلام ستمگر و ستمکش، همواره در تضاد بوده اﺍند و به نبردی لاینقطع، گاه نهان و گاه آشکار، مبارزهﺍﻯ که هر بار یا به تحول انقلابی سازمان سراسر جامعه و یا به فنای مشترک طبقات متخاصم ختم می گردید، دست زده اﺍند. »
مارکس و انگلس مانیفست حزب کمونیست
برگرفته از توفان الکترونیک ارگان حزب کار ایران ( توفان ) شماره32
زنده باد بی وطنی، شعار وطنفروشان ترتسکیست،
خرابکاران "چپ"، دشمنان ملت فلسطین


بازگوئی مانیفست که "کارگران وطن ندارند" به این مفهوم است که کارگران باید به حکومت بی طبقۀ جهانی بیاندیشند. به انترناسیونالیسم پرولتری بیاندیشند و باید از تمامیت جهان در زیر رهبری پرولتاریا برای خویش وطنی آماده کنند. در اینجا تکیۀ آموزگاران کمونیسم بر روحیۀ برادری جهانی کارگران است که باید بر تنگ نظری محلی ناسیونالیستی غلبه کند. آموزگاران کمونیسم به ما می گویند برای نیل به این هدف کارگران هر ملتی نخست باید در خانۀ خود، خانه تکانی کنند و دشمن طبقاتی را در خانۀ خود مضمحل کنند و نه آن طور که تروتسکیستﻫﺎﻯ خائن و مرتد و جاسوس تبلیغ می کنند باید از هر انقلاب مشخص ملی و طبقاتی در ممالک مفروض دست کشید و با عبارات قلمبه، سلمبه برای یک "انقلاب جهانی" در روز معاد و پایان غیبت کبری آماده شد و انقلاب مشخص را به "انقلاب" پیگیر جهانی انتزاعی و غیر قابل وصول حواله کرد. انقلابی گری کاذبی که از هر انقلاب مشخص برای کسب قدرت سیاسی به بهانۀ ناکافی بودن این "انقلاب" فرار می کند و هر مبارزۀ انقلابی برای کسب قدرت سیاسی و دفع تجاوز امپریالیستی را با انقلابی نمائی تخطئه می کند، در عمل وطنفروش است و خیانت به خلقﻫﺎﻯ عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین و ایران را می خواهد با البسۀ "مارکسیستی" آرایش کند. برای این ضد انقلابیﻫﺎ ها مردم فلسطین در صورت ادامۀ اشغال و بمباران وحشیانه و ضد بشری و تجاوز اسرائیل باید در درجۀ نخست حکومت حماس را سرنگون کنند. شعار آنها این است: "نه به حماس و نه به اسرائیل". این شعار سراپا ارتجاعی و در خدمت ادامۀ حضور و سلطۀ اسرائیل در فلسطین است. این شعار در تائید صهیونیسم و نقض حق ملت فلسطین در تعیین سرنوشت خویش است. این شعار در پس پردۀ انقلابی نمائی بی شرمانه و خائنانه که گویا هم ضد امپریالیسم و ضد صهیونیسم و هم ضد ارتجاع است!؟. از تجاوز اسرائیل درعمل دفاع کرده مردم فلسطین را فرا می خواند که در بحبوحۀ بمباران غزه به افشای سازمان حماس بپردازند و در مناطق اشغالی به نفع اسرائیل اخلاگری کنند. شعار نه به حماس و نه به اسرائیل شعار کمونیستﻫﺎﻯ میهن پرست فلسطینی نیست شعار وطنفروشان "چپی" است که ملهم از نظریات صهیونیستی پیروان منصور حکمت، جناح تقوائیسمﺍند.
تصورش را بکنید که کسانی که خود را "کمونیستﻫﺎﻯ دو آتشه" و سوپر انقلابی می دانند به این بهانه و دروغ مسخره که کمونیستﻫﺎ وطن ندارند در کشور فلسطین از وطن فلسطینی خویش در مقابل تجاوز اسرائیل دفاع نکرده و از تفنگ دولول خود یک تیر به سمت حماس بیاندازند و یک تیر به سمت اسرائیل تا "اصولیت انقلابی" خویش را حفظ کرده باشند. به این مالیخولیائیﻫﺎ چه می شود گفت؟ با پرت و پلا که نمی شود کمونیست شد.
روشن است که در فلسطین و یا هر کشور مشابهﺍﻯ دوصف بیشتر نیست. صف مردمی که برای استقلال خویش و پایان اشغال، مبارزه می کنند و صف کسانی که در مقابل مردم، در مقابل خواست ملت فلسطین بر می خیزند. حماس فلسطینی امروز در صف مردم است و کمونیستﻫﺎﻯ فلسطینی، مسیحیان فلسطینی از خواستﻫﺎﻯ وی حمایت و با وی همکاری میکنند. در اینجا سخن بر سرماهیت ایدئولوژی ارتجاعی حماس نیست. سخن ازموجودیت سرزمین و ملت فلسطین است. احمقانه است هر آئینه ممالکی نظیر ایران، ترکیه، پاکستان، سوریه، عربستان و کشورهای نظیر را که دارای حکومتﻫﺎﻯ مشخص طبقاتی، تمامیت ارضی و به رسمیت شناختۀ بین المللی هستند را با کشور تحت اشغال فلسطینی که با هیولای صهیونیسم و متجاوز دست به گریبان است، مقایسه نمود و به نتایج مضحکی رسید که فقط به درد آدم نماهای مریخی می خورد.
درنبرد ملت فلسطین علیۀ صهیونیسم اسرائیل که یک نیروی اشغالگر، فاشیست و متجاوز است جمیع نیروها و شخصیتﻫﺎئی که برای موجودیت و استقلال فلسطین می جنگد درجبهۀ ترقی و ملی قرار دارند در حالی که جریاناتی نظیر محمود عباس فلسطینی که بخشی از حاکمیت فلسطینی است، خائن به مردم فلسطین است و در جبهۀ اسرائیل قرار دارد و روز به روز نیز بیشتر منفعل و منفرد می شود و مردم فلسطین وی را با بی آبروئی و نفرت طرد کردهﺍند. روشن است هرگونه دعوت به بی عملی، هرگونه خرابکاری در جبهۀ مردم فلسطین خیانت به مردم فلسطین و حمایت از اسرائیل است. این "چپﻫﺎﻯ" منزه طلب، همه فن حریف و آلوده به نظریات ترتسکیستی در مورد تجاوز فاشیستی اسرائیل به نوار غزه که موجب قتل بیش از 1500 نفر فلسطینی که نیمی از آنان کودکان و زنان بودند و موجب نابودی حیات اقتصادی مردم گردید با روش خرابکارانه و دروغ و جعلیات دست به اخلال زدند و سرانجام درجبهۀ ضد تجاوز به غزه که توسط شبکهﻫﺎﻯ جهانی ضد جنگ سازمان دهی شده بود، طرد و افشا گشتند. این چپﻫﺎﻯ شبه ترتسکیست وهمه فن حریف که متأثراز تئوریﻫﺎﻯ ارتجاعی «دوقطب» منصور حکمت هستند به جای تمرکز مبارزه علیۀ اسرائیل صهیونیست با شعارهای بی مایه و کشیدن چک بی محل بازهم ساز "صدا و یا جبهۀ موهومی سوم" را کوک کردند و ناظر بر کشتار بیرحمانۀ مردم غزه به افشای حماس پرداختند و باز هم هرچه بیشتر افشاء شدند. آنها به پیکار قهرمانانه ملت فلسطین تف ریختند و تحسین اسرائیل صهیونیست را نسبت به خود برانگیختند.
اعمال سیاسی آنارشیستﻫﺎ و ترتسکیستﻫﺎ همواره در خدمت بورژوازی و امپریالیست بوده و خواهد بود. همین چندی پیش بود(شنبه 7 مارس) که نیروهای ترقی خواه سوئد و در رأس آن کمونیستﻫﺎ در شهر مالمو در دفاع از مردم فلسطین پرچم اعتراض علیۀ مسابقۀ تنیس بین سوئد و اسرائیل (دیویس کاپ) را بر افراشتند و خواهان بایکوت همه جانبۀ اسرائیل گردیدند. عدهﺍﻯ آنارشیست ماجراجو معروف به (آفا) سیاه جامه گان سوئد، برادران و خواهران تنی آنارشیستﻫﺎ و شبه ترتسکیستﻫﺎﻯ ایرانی با برنامهﺍﻯ از پیش تدارک دیده شده و بی اعتنا به رهنمودهای سازماندهندگان تظاهرات با پلبس درگیر شدند و با اخلال و خرابکاری ضربۀ بزرگی به این تظاهرات هفت هزارنفره زدند. خبرنگاران مزدبگیر سوئد، فرصت طلبان مطبوعاتی، تلویزیونﻫﺎﻯ آمریکائی و اسرائیلی تا جائی که توانستند از این خرابکاری آنارشیستﻫﺎ سود جستند وکوشیدند تا نقش و اهداف این تظاهرات ضد صهیونیستی که درهمبستگی با ملت فلسطین سازمان یافته بود را تروریستی و آنارشیستی و آنتی سمیتی جلوه دهند. این تبلیغات متأسفانه تا اندازهﺍﻯ نیزمؤثر افتاد و افکار عمومی را گیج و به انحراف کشانید.
بحث اخراج "چپ های" آنارشیست و عدم همکاری با آنها دربرگزاری تظاهراتﻫﺎﻯ ضد جنگ، ضد اتحادیۀ اروپا، تظاهراتﻫﺎﻯ ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی درسوئد و سایر کشورهای اروپائی هم چنان ادامه دارد و احزاب م. ل. بارها مخالفت خویش را علیۀ همکاری با آنارشیستﻫﺎ درکمیتهﻫﺎﻯ ضد جنگ ابراز داشتند. حضور آنارشیستﻫﺎ به معنای اخلال و خرابکاری در جنبش تودهﺍﻯ است و جز این نیز نمی باشد. شعارآنارشیستﻫﺎﻯ اروپائی نیز کم شباهت با شعارهای جریانات سوپر انقلابی ایرانی نیست. اگر "چپ" ماجراجو و آنارشیست ایرانی در تظاهرات ضد اسرائیل با شعار"نه به حماس، نه به جمهوری اسلامی نه به اسرائیل، نه به آمریکا، نه به چین، نه به اروپا، و نه به همه".... به میدان می آید ، "چپ" آنارشیست اروپائی نیز با شعار "نه به پلیس، نه به دولت، نه به سرمایه، نه به طبقات، نه به احزاب، زنده باد خودمختاری" به میدان می آید . نتایج مترتب برعملکرد و شعارهای این دارودستهﻫﺎ با جریانات ایرانی که درتظاهراتﻫﺎﻯ ضد تجاوز و ضد اسرائیل که هم زمان خواهان موضع گیری و شعارعلیۀ حماس و اسرائیل و پلیس و حل تضاد کار و سرمایه هستند یکی است، تضعیف صف مبارزه علیۀ رژیم صهیونیستی و اربابابش، امپریالیست آمریکاست. این جریانات آنارشیستی هم زمان می خواهند همۀ تضادها را فوراً دریک آکسیون و یا تظاهرات مشخص که درهمبستگی با ملت فلسطین و یا خواست مشخص اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دیگر سازماندهی شده است، حل کنند. اینان بزدلان سیاسی هستند که فاقد توانائی سیاسی برای برگزاری تظاهراتﻫﺎﻯ مستقل خود می باشند لیکن با پیوستن به صفوف تظاهراتﻫﺎﻯ ضد جنگ و ضد امپریالیستی از زحمات نیروهای مترقی سوء استفاده می کنند و دست به اخلال میزنند.
ماجراجویان و فرقهﻫﺎﻯ وطنی با جابجائی دلبخواهی تضادهای منطقۀ خاورمیانه و عمده کردن تضاد بنیادگرائی با امپریالیسم و برجسته کردن وجود دول مذهبی اسلامی و یهودی به عنوان عاملین اصلی جنگ و کشتار و خونریزی و تجاوز، به آشفته فکری و مشوب افکار دامن میزنند. علل جنگ میان فلسطین و اسرائیل را وجود حماس اسلامی و دولت مذهبی یهودی اسرائیل تحلیل میکنند و نه فلسطین تحت اشغال صهیونیسم و امپریالیسم. این جریانات یا عامل صهیونیسم درمنطقهﺍند و یا دردام امپریالیسم و صهیونیسم گرفتار آمدهﺍند و در بیراهه طی طریق میکنند. درهر صورت باید دستانی را که به پاشاندن بذر تفرقه و آشفته فکری مشغول است در مبارزۀ ضد جنگ تجاوزکارانه و ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی کوتاه کرد و حزب کار ایران(توفان) این وظیفۀ کمونیستی را با افتخار انجام می دهد. بهمین جهت ما بار دیگر اعلام می کنیم که شعار "نه به حماس و نه به اسرائیل!" در شرایط تجاوز امپریالیستی و صهیونیستی به سرزمین فلسطین و ادامۀ اشغال این کشور یک شعار ارتجاعی و ضد میهنی، به نفع نیروی متجاوز صهیونیستی و خرابکاری در جبهۀ ضد اشغال و تجاوز صهیونیستی است. شعار ارتجاعی که جای علت و معلول را عوض می کند و در خدمت جنگ روانی امپریالیستی در جنبش عمومی خلقﻫﺎﻯ منطقه عمل می نماید. جبهۀ ضد جنگ جهانی با شناحت از ماهیت این عده آنها را از جبهۀ خویش در همه جا اخراج کرده است. بر رفقای ماست که در سطح شهرها و کشورها نقش این خرابکاران آنارشیست و وطنفروشان ترتسکیست سوپر انقلابی را افشاء کنند و آنها را که فقط نقش تفرقه افکنانه دارند از جبهۀ ضد جنگ در سراسر جهان طرد نمایند. حزب ما با انتشار مرتب نقطه نظرات خویش به زبانﻫﺎﻯ مختلف و ارسال آنها به تمامی جبههﻫﺎﻯ ضد جنگ نقش فعال ومؤثری در تقویت مواضع اصولی این جبههﻫﺎ داشته و بر افشاء و طرد خرابکاران ترتسکیست و شبه ترتسکیست تأکید جدی داشته است. تمام احزاب برادر و تشکلات کارگری و مارکسیستی لنینیستی که در ارتباط با حزب ما هستند همین خط را با تمام قوا ادامه داده و خواهند داد.

آغاز فروپاشی سوسیالیسم در شوروی(13)

یک بازنگری مجدد

طبقات و دستآوردهای سوسیالیسم


لنین در مقالۀ ابتکار عظیم می نویسد:

« پرولتاریا پس از تصرف قدرت سیاسی، مبارزۀ طبقاتی را قطع نمی کند، بلکه آن راــ تا زمان محو کامل طبقات ــ ادامه می دهد، ولی البته در شرایط دیگر، به شکل دیگر و با وسائل دیگر.
و اما معنای "محو طبقات" چیست؟ همۀ کسانی که خود را سوسیالیست می نامند، این هدف نهائی سوسیالیسم را قبول دارند، ولی چه بسا همه در معنای آن تعمق نمی ورزند. طبقات به گروهﻫﺎﻯ بزرگی از افراد اطلاق می گردد که بر حسب جای خود در سیستم تاریخاً معین تولید اجتماعی، بر حسب مناسبات خود (که اغلب به صورت قوانین تثبیت و تنظیم گردیده است) با وسائل تولید، بر حسب نقش خود در سازمان اجتماعی کار و بنابر این برحسب شیوهﻫﺎﻯ دریافت و میزان آن سهمی از ثروت اجتماعی که در اختیار دارند از یک دیگر متمایزند. طبقات آن چنان گروهﻫﺎئی از افراد هستند که از بین آنها یک گروه می تواند، به علت تمایزی که بین جای آنها در یک رژیم معین اقتصاد اجتماعی وجود دارد، کار گروه دیگر را به تصاحب خود در آورد.
واضح است که برای محو کامل طبقات باید نه تنها استثمارگران یعنی ملاکین و سرمایهﺩاران را سرنگون ساخت و نه تنها مالکیت آنها را لغو نموده بلکه باید هرگونه مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را نیز ملغی ساخت و هم فرق بین شهر و ده و هم فرق بین افراد متعلق به کار جسمی و افراد متعلق به کار فکری را از بین برد. این کاریست بس طولانی. برای انجام این امر باید در جهت تکامل نیروهای مولده گام بزرگی به پیش برداشت، باید بر مقاومت بقایای کثیرالعدۀ تولید کوچک فائق آمد (مقاومتی که اغلب به طور پاسیف ابراز می گردد و بسیار سرسخت است و فائق آمدن بر آن بسیار دشوار است)، باید بر نیروی عظیم عادت و جمودی که ناشی از این بقایاست فائق آمد. »


لنین در اینجا تعریف روشنی از محو طبقات می دهد و تمام بُردارهای اقتصادی آنرا بر می شمارد.
در روسیه حزب کمونیست شوروی به رهبری استالین در همان بدو انقلاب آغاز به اضمحلال مناسبات حاکم سرمایهﺩاری نمود وسایل تولید را به مالکیت دولت سوسیالیستی در آورد و با تصویب برنامهﻫﺎﻯ پنجسالۀ اقتصادی، با سیاست صنعتی کردن کشور و اشتراکی کردن کشاورزی زمینۀ استقلال کشور و محو بهره کشی انسان از انسان را فراهم آورد. نیروی کارگر کارگران قابل خرید و فروش نبود. نیروی کار کارگران از صورت کالا بیرون آمد. بازرگانی خارجی، ثروتﻫﺎﻯ زیر زمینی و بانکﻫﺎ ملی شدند و در اختیار دولت دیکتاتوری پرولتاریا قرار گرفتند. بنا به تعریف لنین دیگر در اتحاد شوروی بعد از 19 سال که از انقلاب اکتبر می گذشت آن طبقاتی که بر حسب جای خود در سیستم تاریخاً معین تولید اجتماعی، بر حسب مناسبات خود (که اغلب به صورت قوانین تثبیت و تنظیم گردیده است) با وسائل تولید، بر حسب نقش خود در سازمان اجتماعی کار و بنابر این برحسب شیوه های دریافت و میزان آن سهمی از ثروت اجتماعی که در اختیار داشتند طبقات استثمارگر نامیده می شدند، وجود نداشت. در اتحاد شوروی بعد از 19 سال تحولات و تغییرات اقتصادی، دیگر گروهﻫﺎﻯ بزرگ و طبقاتی که به علت تمایزشان در یک رژیم معین اقتصاد اجتماعی، به علت جایگاه اجتماعی شان در تولید به آن چنان گروهﻫﺎئی از افراد تبدیل شده باشند که بتوانند کار گروه دیگر را به تصاحب خود در آورند، وجود نداشت.
آیا خنده آور نیست که ما بعد از این همه تغییرات بنیادی در عرصه اقتصادی از گروهﻫﺎﻯ بزرگی صحبت کنیم که دارای مالکیت خصوصی بر وسایل تولید بوده و کار غیر را استثمار می کنند؟ کجا بودند این گروهﻫﺎﻯ بزرگ؟ چنین گروهی را در شوروی با انقلاب اقتصادی مضمحل کردند. طبقه به مفهوم اقتصادی در شوروی از بین رفت. این شعبده بازان با درهم آمیزی مفاهیم می خواهند امری را که صحت دارد نا صحیح جلوه دهند. ما مجدداً می پرسیم این طبقات استثمارگر که نیروی کار را در بازار آزاد می خریدند و در کارخانهﻫﺎﻯ خود استثمار می کردند در کجای شوروی بودند؟ روشن است که این شبه مارکسیستﻫﺎ هامفهوم طبقه را نفهمیدهﺍند. برای آنها دوران قبل از انقلاب و بعد از انقلاب فرقی نکرده است. هم در قبل و هم در بعد از انقلاب بورژوازی روسیه به صورت طبقه بر تولید تسلط داشته است. آنها فرق طبقه را از نظر مفهوم اقتصادی نمی فهمند.
استالین تحت عنوان "ما در حال ساختن شالودۀ اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی هستیم و می توانیم آن را تماماً بنا کنیم" در مورد اساس ساختمان سوسیالیسم در شوروی سخن می راند و می گوید:

« من در سخنرانیم گفتم که اساس سیاسی سوسیالیسم دیگر در نزد ما ساخته شده است ــ و آن دیکتاتوری پرولتاریاست. من گفتم که اساس اقتصادی سوسیالیسم خیلی مانده که ساخته شود و ما باید آن را بسازیم. من ادامه می دهم که طرح پرسش باین نحو است: آیا ما می توانیم با تکیه بر نیروی خود پایۀ اقتصادی سوسیالیسم را در کشورمان مستقر کنیم؟ من سرانجام گفتم که این پرسش اگر آن را به زبان طبقاتی برگردانیم به شکل زیر در می آید: آیا ما می توانیم متکی بر نیروی خود، نیروی شوروی مان بر بورژوازی چیره شویم؟
ترتسکی در سخنرانیش مدعی است که من منظورم از چیره شدن بر بورژوازی در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی از جنبه سیاسی بوده است. طبیعتاً این درست نیست. در اینجا روح فراکسیون تروتسکی در وی حلول کرده است. از سخنرانی من چنین بر می آید که من منظورم از چیره شدن بر بورژوازی در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی غلبۀ اقتصادی مورد نظرم بوده است زیرا که غلبۀ سیاسی مدتهاست انجام شده است.
منظور از غلبه اقتصادی بر بورژوازی در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی چیست؟ و یا به عبارت دیگر مفهوم پی ریزی بنای اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی چیست؟
ساختمان اساس اقتصادی سوسیالیسم یعنی کشاورزی را با صنایع سوسیالیستی به یک کلیت اقتصادی بدل کنیم، کشاورزی را تحت رهبری صنایع سوسیالیستی قرار دهیم، مناسبات میان شهر و ده را بر اساس مبادلۀ تولیدات کشاورزی و محصولات صنعتی تنظیم کنیم، یعنی تمام آن مجاری را ببندیم و نابود گردانیم که از طریق آنها طبقات پدید آمده و قبل از هر چیز سرمایه ایجاد می شود و سرانجام نوعی شرایط تولید و توزیع بنا نهیم که مستقیماً و بلاواسطه به محو طبقات منجر می شوند.»
(به سخنرانی استالین در پلنوم وسیع هفتم کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی مراجعه کنید).
من به این شکل در سخنرانیم ماهیت ساختمان اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را تعریف کردم.
این تعریف دقیقاً بازتاب تعریف "ماهیت اقتصادی"، "پایۀ اقتصادی" سوسیالیسم است که لنین در طرح مشهور خود مربوط به مقالهﺍش "مالیات جنسی" بیان کرده است. (منظور مقالۀ "برنامه و طرحﻫﺎئی برای جزوۀ "دربارۀ مالیات جنسی" می باشد، مراجعه شود به جلد 32 چاپ چهارم صفحات 299 تا 307 به زبان روسی)
آیا این تعریف درست است و آیا ما می توانیم بر روی امکان ساختمان اقتصادی سوسیالیسم در کشورمان حساب کنیم ــ حال این اساس مسئلۀ تفاوت عقاید ماست.
ترتسکی حتی کناری هم به این پرسش برخورد نکرد، وی به راحتی از کنارش رد شد، ظاهرا فکر کرده بود صرفه در این است که سکوت کند.
این که ما در حال آن هستیم که اساس اقتصادی سوسیالیسم را بنا کنیم و ما می توانیم آن را کاملاً بنا کنیم را می توانیم از این واقعیت بفهمیم که:
الف) تولید سوسیالیستی ما یک تولید بزرگ منسجم است در حالی که تولید غیر ملی در کشور ما تولید خرد پراکنده است. روشن است که رجحان تولید بزرگ و آن هم تولید بزرگ منسجم در قبال تولید خرد یک واقعیت غیر قابل انکار است.
ب) تولید سوسیالیستی ما مدتهاست رهبری تولید خرد را به دست گرفته و تولید خرد این رهبری را پذیرفته است صرفنظر از این که این تولید خرد مربوط به شهر و یا روستا باشد.
« (آثار استالین جلد 9، دسامبر 1926 تا ژوئیه 1927).

پس ملاحظه می کنید که در آثار استالین سخن بر سر نفی مبارزۀ طبقاتی نیست سخن بر سر ایجاد آن پایه و اساس اقتصادی است که به موجب آن می توان طبقه را تعریف کرد و یا آن را از نظر توان اقتصادی و زمینه مادی پیدایش، نابود نمود.
برای نابودی طبقات باید مبارزۀ مستمر طبقاتی کرد و این مبارزه در عرصهﻫﺎﻯ سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک همواره صورت می گیرد. در اتحاد جماهیر شوروی در اثر انجام انقلاب سوسیالیستی اکتبر و خلع ید بورژوازی از قدرت و استقرار دیکتاتوری پرولتاریا تحت رهبری حزب کمونیست بلشویک شوروی و تصاحب قدرت سیاسی، مبارزۀ پرولتاریا در عرصۀ سیاسی به نتیجه رسید. بورژوازی و طبقات استثمارگر دیگر در قدرت سیاسی حضور نداشتند. با هیچ حیلهﺍﻯ نمی توان مدعی شد که بورژوازی پس از انقلاب کبیر اکتبر هنوز در قدرت سیاسی سهیم بود و یا حضور داشت.
حال باید با تکیه بر دیکتاتوری پرولتاریا، اهرمﻫﺎﻯ اقتدار اقتصادی طبقۀ بورژوازی و استثمارگر را از میان بر می داشتند و این کار با نیروی توانفرسا و تئوری ساختمان سوسیالیسم در شوروی، با دست قدرتمند رهبری استالینی حزب به نتیجه رسید. وقتی قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی تغییر یافت و در این قانون اساسی وضعیت جدید اقتصادی و سیاسی بازتاب یافت دیگر نمی شد از وجود و حضور طبقات استثمارگر به مثابۀ طبقه منسجم سخن راند. طبقات استثمارگر در شوروی نابود شدند. و استالین به درستی به این امر تکیه می کند. مضحک بود اگر در بعد از 20 سال هنوز مدعی می شدند که ما انقلاب کردیم، قدرت سیاسی را کسب کردیم، دیکتاتوری پرولتاریا را مستقر ساختیم، اقتصاد را دگرگون ساختیم ولی نتوانستیم طبقات را به مثابۀ طبقه از بین ببریم و وضع به صورت سابق است. طبیعتاً چنین رهنمودی به پرولتاریای جهان سند ورشکستگی بود. آن چه که هنوز باقی مانده بود افکار و ایدهﻫﺎ و فرهنگ چند صد سالۀ عقب مانده و ارتجاعی سرمایهﺩاری و طبقۀ سرمایهﺩاری بود که باید با آن تا از بین رفتن طبقات در عرصۀ جهان مبارزه می شد. افکار بورژوازی هنوز زنده بود که بارها لنین و استالین به دیرپائی وسخت جانی آنها اشاره داشتند. به این جهت مبارزۀ طبقاتی ادامه می یافت و باید ادامه پیدا می کرد. عدهﺍﻯ اشاره به محو بورژوازی از نظر اقتصادی در قانون اساسی شوروی را مترادف با نفی مبارزۀ طبقاتی قرار می دهند و این ناشی از اختلاط مفاهیم در بین آنهاست. در قانون اساسی شوروی به روشنی به این تحولات اقتصادی که منجر به نفی بورژوازی به عنوان طبقه و یک گروه بزرگ استثمارگر شده است اشاره رفته است. تمام تحولات اقتصادی که با دست حزب و طبقۀ کارگر به ثمر رسیده است ،برجسته گردیده و خوب است که ما سند آن را که همان سند بحث پیرامون قانون اساسی شوروی است منتشر کنیم:
« کنگره هشتم شوراها. قانون اساسی نوین اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
در فوریه سال ١٩٣٥ کنگره هفتم شوراهای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تصمیم به تغییر قانون اساسی اتحاد شوروی٬ که در سال ١٩٢٤ تصویب شده بود٬ گرفت. لزوم تغییر قانون اساسی اتحاد شوروی ناشی از آن تحولات بزرگی بود که از سال ١٩٢٤ یعنی از موقع تصویب نخستین قانون اساسی اتحاد شوروی تا روزهای ما در حیات اتحاد شوروی روی داده بود. طی سالﻫﺎﻯ گذشته تناسب قوای طبقاتی در اتحاد جماهیر شوروی تغییر یافته بود: صنایع نوین سوسیالیستی ایجاد گردید٬ کولاکﻫﺎ از پای درآمدند٬ رژیم کلخوزی پیروز شد٬ مالکیت سوسیالیستی بر وسائل تولید در کلیۀ اقتصاد ملی به عنوان اساس جامعۀ شوروی استوار گردید. پیروزی سوسیالیسم امکان داد که گامی فراتر به سوی دمکراسی کردن سیستم انتخاباتی برداشته شود و انتخابات همگانی٬ برابر و مستقیم٬ با رأی مخفی برقرار گردد.
کمیسیون ویژۀ قانون اساسی تحت ریاست رفیق استالین قانون اساسی نوین اتحاد شوروی را طرح ریزی کرد. این طرح قانونی در معرض مشاورۀ عموم ملت گذارده شد و این شور پنج ماه و نیم ادامه داشت. در کنگره هشتم فوق العادۀ شوراها٬ طرح قانون اساسی نوین اتحاد جماهیر شوروی مطرح و مورد مذاکره قرار گرفت.
در نوامبر سال ١٩٣٦ ٬ کنگره هشتم شوراها٬ که می بایستی لایحۀ قانون اساسی نوین اتحاد جماهیر شوروی را تصویب و یا رد نماید٬ گرد آمد.
رفیق استالین در گزارشی که در کنگره هشتم شوراها دربارۀ طرح قانون اساسی نوین داد٬ تغییرات اساسی را٬ که از زمان تصویب قانون اساسی سال ١٩٢٤ در کشور شوراها روی داد تشریح نمود.
قانون اساسی سال ١٩٢٤ در نخستین دورۀ نپ تدوین شده بود. در آن موقع حکومت شوروی رشد سرمایهﺩاری را نیز در ردیف رشد سوسیالیسم مجاز دانسته بود. در آن زمان حساب حکومت شوروی این بود که در جریان مسابقه بین دو سیستم یعنی سیستم سرمایه دﺩاری و سوسیالیستی٬ پیروزی سوسیالیسم را نسبت به سرمایه دﺩاری در رشتۀ اقتصادی تهیه و تأمین نماید. در آن زمان٬ مسئلۀ این که "کدام یک غالب خواهد شد" هنوز حل نشده بود. صنایع که بر روی پایۀ فنی کهنه و فقیری قرار گرفته بود٬ حتی به سطح پیش از جنگ هم نمی رسید. در آن زمان کشاورزی نیز وضع اسف آور تری را طی میکرد. سوخوزها و کلخوزها در اقیانوس بی پایان اقتصاد انفرادی روستائی مانند جزایر جدا افتادهﺍﻯ بودند. در آن زمان سخن بر سر از بین برداشتن کولاکﻫﺎ نبود٬ بلکه فقط می بایستی آنها را محدود کرد. دررشتۀ گردش کالا. قسمت بازرگانی سوسیالیستی تنها قریب ٥۰ درصد را تشکیل میداد.
ولی در سال ١٩٣٦ اتحاد شوروی منظرۀ دیگری داشت. اقتصاد اتحاد شوروی در سال ١٩٣٦ به کلی تغییر یافته بود. در این موقع دیگر عناصر سرمایهﺩاری کاملاً از میان برداشته شده بود٬ ــ در کلیۀ رشتهﻫﺎﻯ اقتصاد ملی سیستم سوسیالیستی پیروز شده بود. فرا آوردهﻫﺎﻯ صنایع سوسیالیستی هفت برابر از مقدار پیش از جنگ بیشتر شده و صنایع شخصی را کاملاً از میدان به در کرده بود. دراقتصاد روستا٬ تولید سوسیالیستی که از حیث عظمت و کار به وسیلۀ ماشین و تجهیزات نوین فنی در جهان نظیر ندارد٬ به شکل سیستم سوخوزها و کلخوزها غالب آمده بود. کولاکﻫﺎ درسال ١٩٣٦ به عنوان یک طبقۀ خاص٬ به کلی از میان برداشته شده بودند و اقتصاد انفرادی هم دیگر در اقتصاد کشور هیج گونه نقش جدی بازی نمی کرد٬ کلیۀ گردش کالا در دست دولت و کئوپراسیون تمرکز یافت. استثمار فرد از فرد برای همیشه از بین برده شد. مالکیت اجتماعی سوسیالیستی بر وسائل تولید٬ به عنوان اساس خلل ناپذیر رژیم نوین سوسیالیستی٬ در کلیۀ رشتهﻫﺎﻯ اقتصادی ملی برقرار گردید. در جامعۀ نوین سوسیالیستی٬ بحران٬ فقر٬ بیکاری و خانه خرابی برای همیشه از میان رفت. برای تمام اعضای جامعۀ شوروی شرائط زندگانی مرفه و متمدن فراهم گردید.
رفیق استالین در گزارش خود اظهار داشت که موازی با این تغییرات٬ ترکیب طبقاتی اهالی اتحاد شوروی هم تغییر یافته است٬ طبقۀ ملاکین و بورژوازی بزرگ امپریالیستی سابق در همان دوران جنگ داخلی از میان برداشته شد. طی سالﻫﺎﻯ ساختمان سوسیالیستی هم٬ تمام عناصر استثمار کننده٬ یعنی سرمایهﺩاران٬ بازرگانان٬ کولاکﻫﺎ٬ سفته بازان برچیده شدند. تنها بقایای ناچیزی از طبقۀ استثمار کنندۀ برجای مانده است و از میان بردن کامل آن هم از مسائل آینده نزدیک میباشد.(تکیه از توفان)
زحمتکشان اتحاد شوروی یعنی کارگران و دهقانان و روشنفکران٬ طی سالﻫﺎﻯ ساختمان سوسیالیستی عمیقانه تغییر شکل یافتهﺍند.
طبقۀ کارگر دیگر مانند دوران سرمایهﺩاری یک طبقۀ استثمار شوندهﺍﻯ که فاقد وسائل تولید باشد، نیست. این طبقه اکنون سرمایهﺩاری را نابود کرده٬ وسائل تولید را از دست سرمایهﺩاران گرفته و به مالکیت اجتماعی تبدیل نموده است و دیگر پرولتاریا به معنی ویژۀ سابق نیست. پرولتاریای اتحاد شوروی که زمام حکومت را به دست گرفته است٬ به طبقۀ کاملاً نوینی و به آن چنان طبقۀ کارگری تبدیل گشته است که از استثمار آزاد است و سیستم اقتصادی سرمایهﺩاری را نابود و مالکیت سوسیالیستی را بر وسائل تولید بر قرار کرده است٬ یعنی آن چنان طبقۀ کارگری که تا کنون تاریخ بشر نظیرش را ندیده است.
تغییری هم که در وضع دهقانان اتحاد شوروی روی داده از این کم عمق تر نیست. در ایام پیشین زیاده از بیست میلیون خانوار روستائی و میانه به طور پراکنده و از یک دیگر جدا در قطعهﻫﺎﻯ زمین خود مشغول تلاش بودند. تکنیک مورد استفادۀ آنها عقب مانده بود و خود آنها از طرف ملاکین، کولاکﻫﺎ٬ بازرگانان٬ سفته بازان٬ رباخواران و مانند آن٬ استثمار می شدند. اکنون در اتحاد جماهیر شوروی دهقانان کاملاً نوینی به وجود آمدهﺍند:
ملاکین و کولاکﻫﺎ٬ بازرگانان و رباخواران٬ که بتوانند دهقانان را استثمار نمایند٬ دیگر وجود ندارند. اکثریت هنگفت اقتصاد روستائی داخل کلخوزها گردیده است٬ که اساس آن مالکیت خصوصی وسایل تولید نبوده، بلکه مالکیت اشتراکی است٬ که بر پایۀ کار مشترک نمو کرده است. این دهقانان تراز نوین هستند که از هر گونه استثماری آزادند. چنین دهقانانی را نیز تاریخ بشر هنوز به خود ندیده است.
روشنفکران اتحاد شوروی نیز تغییر نمودهﺍند. تودۀ روشنفکر کاملاۀ شکل نوینی به خود گرفته است. اکثریت این روشنفکرها از میان کارگران و دهقانان بیرون آمدهﺍند و مانند روشنفکران سابق به سرمایهﺩاری خدمت نمی کنند٬ بلکه به سوسیالیسم خدمت می نمایند. اکنون روشنفکران اعضای متساویﺍلحقوق جامعۀ سوسیالیستی شدهﺍند. این روشنفکران هم دوش با کارگران و دهقانان، جامعۀ نوین یعنی جامعۀ سوسیالیستی را ایجاد میکنند. اینها روشنفکران تراز نوین هستند که به خدمت خلق کمر بستهﺍند و از هر گونه استثمار آزادند. تاریخ بشر هنوز چنین روشنفکرانی را به خود ندیده است.
بدین طریق حدود طبقاتی بین زحمتکشان اتحاد شوروی سترده میشود٬ خصوصیات سابق از بین میرود٬ تضادهای اقتصادی وسیاسی بین کارگران٬ دهقانان و روشنفکران فرو میریزد و محو میشود. اساس یگانگی معنوی و سیاسی جامعه فراهم گردیده است.
این تغییرات ژرف در زندگانی اتحاد جماهیر شوروی این کامیابیﻫﺎﻯ قطعی سوسیالیسم در اتحاد شوروی در قانون اساسی اتحاد شوروی تجسم یافت.
طبق این قانون اساسی٬ جامعۀ شوروی از دو طبقۀ دوست یعنی از طبقۀ کارگر و دهقان تشکیل می یابد٬ که در بین این دو طبقه هنوز فرق طبقاتی باقی است. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ــ دولت سوسیالیستی کارگران و دهقانان است.
شالودۀ سیاسی اتحاد جماهیر شوروی را شوراهای نمایندگان زحمتکشان تشکیل میدهند که این شوراها در نتیجۀ سرنگون کردن حاکمیت ملاکین و سرمایهﺩاران و به دست آوردن دیکتاتوری پرولتاریا رشد نموده و مستحکم شده است.
تمام حاکمیت در اتحاد شوروی به وسیلۀ شوراهای نمایندگان زحمتکشان در دست زحمتکشان شهر و ده می باشد.
عالی ترین مقام دولتی اتحاد شوروی شورای عالی اتحاد شوروی است.
شورای عالی اتحاد شوروی که از دو مجلس متساویﺍلحقوق یعنی شورای اتحاد جماهیرو شورای ملتﻫﺎ تشکیل میشود از طرف اهالی اتحاد شوروی برای مدت چهار سال بر اساس انتخابات همگان٬ مستقیم و متساوی٬ با رأی مخفی انتخاب میگردد.
انتخابات شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی٬ مانند انتخابات کلیۀ شوراهای نمایندگان زحمتکشان همگانی است٬ بدین معنی که به غیر از اشخاص دیوانه و کسانی که از طرف دادگاه محکوم به محرومیت از حقوق انتخاباتی گردیدهﺍند٬ همۀ اهالی اتحاد شوروی که به سن ١٨ سالگی رسیده باشند بدون رعایت نژاد٬ ملیت٬ مذهب٬ درجۀ معلومات٬ سکونت٬ اصل و نسب اجتماعی٬ وضع مادی و عملیات گذشته٬ ــ حق دارند درانتخابات نمایندگان شرکت نموده و خود نیز انتخاب شوند.
انتخاب نمایندگان متساوی است٬ به این معنی که هر یک از اتباع حق یک رأی دارد و همۀ اتباع در انتخابات به طور تساوی شرکت می نمایند.
انتخابات نمایندگان مستقیم است٬ به این معنی که انتخاب همۀ شوراهای نمایندگان زحمتکشان از انتخابات شوراهای زحمتکشان ده و شهر گرفته تا انتخابات شورای عالی اتحاد شوروی٬ بلاواسطه از طریق انتخابات مستقیم انجام میشود.
شورای اتحاد جماهیر شوروی در جلسۀ عمومی هر دو مجلس، هئیت رئیسۀ شورای عالی و شورای کمیسرهای ملی را انتخاب میکند.
شالودۀ اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی عبارت است از سیستم سوسیالیستی اقتصاد و مالکیت سوسیالیستی بر وسائل تولید. در اتحاد شوروی این اصل سوسیالیستی مجری است٬ "از هر کس مطابق استعدادش و به هر کس مطابق کارش".
برای تمام اتباع اتحاد شوروی حق کار٬ حق استراحت٬ حق تحصیل٬ حق تأمین مادی در ایام پیری و نیز در صورت بیماری و از دست دادن استعداد کار٬ تأمین میگردد.
در کلیۀ رشتهﻫﺎﻯ کار به زن حقوق متساوی با مرد تفویض میگردد. تساوی حقوق اهالی اتحاد شوروی با صرف نظر از ملیت و نژاد٬ قانون ثابت و حتمی میباشد.
همه از آزادی مذهب و آزادی تبلیعات ضد مذهبی بهره مند هستند.
قانون اساسی از نظر تحکیم جامعۀ سوسیالیستی ــ آزادی بیان٬ قلم٬ مجالس و میتینگﻫﺎ٬ حق متشکل شدن در سازمانﻫﺎﻯ اجتماعی٬ مصونیت شخصی٬ مصونیت منزل و محرمانه بودن مکاتبه و حق پناه یافتن را برای خارجیانی که در اثر دفاع از منافع زحمتکشان یا فعالیت عملی و یا مبارزه در راه آزادی ملی مورد تعقیب قرار گرفته باشند تضمین میکند.
قانون اساسی جدید در عین حال وظایفی بس جدی به عهدۀ هر یک از افراد اتحاد جماهیر شوروی گذارده است٬ بدین معنی که قوانین را اجراء کنند٬ انضباط در کار را رعایت نمایند٬ نسبت به وظائف اجتماع خود صادق باشند٬ قواعد زندگی و معیشت اجتماعی سوسیالیستی را محترم شمارند٬ مالکیت اجتماعی سوسیالیستی را محترم شمارند٬ مالکیت اجتماعی سوسیالیستی را محفوظ و مستحکم دارند و از میهن سوسیالیستی خویش دفاع کنند.
"دفاع از میهن وظیفۀ مقدس هر یک از اتباع اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است".
اما در خصوص حق اتباع برای متشکل شدن در جامعهﻫﺎﻯ مختلف در یکی از مواد قانون اساسی چنین نوشته شده است:
"فعال ترین و آگاه ترین افراد از بین صفوف طبقۀ کارگر و سایر قشرهای زحمتکش٬ در حزب کمونیست (بلشویک) اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی٬ که دستۀ پیش آهنگ زحمتکشان در مبارزه برای استحکام و رشد رژیم سوسیالیستی و عبارت از هستۀ رهبری تمام سازمانﻫﺎﻯ زحمتکشان اعم از اجتماعی و دولتی می باشد٬ متحد میشوند".
کنگرۀ هشتم شوراها قانون اساسی نوین اتحاد شوروی را به اتفاق آراء تصویب و تائید نمود.
بدین طریق کشور شوراها قانون اساسی نوین٬ قانون اساسی پیروزی سوسیالیسم و دمکراسی کارگر و دهقان را به دست آورد.
با این ترتیب قانون اساسی این واقعیت جهانی و تاریخ را تائید کرد که: اتحاد شوروی به مرحلۀ نوینی از رشد٬ به مرحلۀ به پایان رساندن ساختمان جامعۀ سوسیالیستی و منتقل گشتن تدریجی به جامعۀ کمونیستی وارد شده است که در آن جامعه مبدأ زندگانی اجتماعی باید این اصل کمونیستی باشد: "از هر کس مطابق استعدادش به هر کس مطابق احتیاجش". »(نقل از تاریخ مختصر حزب کمونیست اتحاد شوروی ــ چاپ توفان).
رفیق استالین به زیر کشیدن بورژوازی از قدرت سیاسی و سپس از توانائیﻫﺎﻯ اقتصادی را هرگز به عنوان پایان مبارزۀ طبقاتی جار نمی زند. وی معتقد است که طبقات در دوران سوسیالیسم با دوران سرمایهﺩ داری تفاوت دارند و از جایگاه یکسانی برخوردار نیستند. وضعیت دو دورۀ تاریخی متفاوت را نمی شود با هم قیاس مکانیکی کرد. ولی این به مفهوم پایان مبارزۀ طبقاتی نیست. مبارزۀ طبقاتی مرکز ثقلش را به مبارزۀ فرهنگی و ایدئولوژیک منتقل می کند. مبارزۀ بورژوازی سرنگون شده در عرصۀ سیاست و اقتصاد تنها حکم خرابکاری و اقدامات تروریستی به خود خواهد گرفت و نه یک حرکت و یا جنبش طبقاتی. توانائی بورژوازی سرنگون شده در نیروی ایدئولوژیک وی است و باید در این عرصه نیز بر افکار دشمنان طبقاتی غالب آمد ولی دشمنان خلق را باید سرکوب کرد. ادامه دارد

*******
« بحران سرمایه داری هنوز کولاک می کند و این تازه اول کار است. بی خانمانی میلیونها انسان، گرسنگی دادن و ایجاد فقر در عرصه جهان آنهم به صورت آگاهانه یک جنایت علیه بشریت است. بحرانی که دامنه اقتصاد سرمایه داری را گرفته است، نتیجه اتفاق نیست، نتیجه اشتباه این یا آن فرد نیست، و یا آنطور که تبلیغ می کنند تا مردم را شستشوی مغزی دهند، ناشی از حرص و آز افراد جداگاهانه سرمایه داری نیست. این بیماری جذام سامانه سرمایه داری است که بر اساس کسب سود حد اکثر بنا شده است و مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را مقدس می داند. در حالیکه کارخانه ها از ماشینهای سواری و حمل و نقل مملو گشته است و ثروت روی ثروت خوابیده است مردم توانائی خرید این کالاها را ندارند و باید گرسنگی بکشند. در حالیکه صدها هزار خانه مسکونی خالی در اختیار بانکها و بیمه هاست مردم در زیر چادر زندگی می کنند. تناقض سامانه سرمایه داری در همین مثال ساده عرضه می شود. در یک طرف قطب ثروت و در طرف دیگر قطب فقر نشسته است. در حالیکه ثروت وجود دارد مردم از فقر میمیرند. مرگ محصول کمبود کالا و ثروت نیست محصول توزیع غیرعادلانه و تقدس مالکیت خصوصی بر وسایل تولید است. دولتها حافظ این بیعدالتی با زور توپ و تانک هستند و به جای رسیدگی به وضع مردم سیستهای کنترل و نظارت بر مردم را تکمیل کرده و قوانین ارتجاعی ضد دموکراتیک برای مقابله با برآمد آتی توده ها به تصویب می رسانند. دستگاههای سرکوب به بهانه مبارزه با “تروریسم“، “اسلام سیاسی“، “بنیادگرائی“ هر روز گسترده تر می شود. شبکه وسیعی برای نظارت بر مردم و هدایت افکار عمومی با آخرین تجهیزات علمی و فنی ایجاد کرده اند. رفاه جای خود را به فقر می دهد و دموکراسی بورژوازی آن روی سکه خویش را که اختناق و سرکوب است نمایان می سازد.»
نقل از توفان ارگان مرکزی حزب کارایران (دولت های “رفاه و دموکراسی“ یا کارگزار سرمایه مالی و اختناق)

۱۳۸۸ فروردین ۹, یکشنبه

حمایت رویزیونیستی از رفیق استالین(پایان)

پیشنهاد برای ترمیم حکومت و نه سرنگونی آن
زیوگانوف می نویسد:
“بررسی و پیگیری تجارب استالین پیش از همه به معنی درک دوران حاضر، نیروهای موثر اجتماعی-سیاسی آن و ماهیت حاکمیت می باشد.
ما، کمونیستهای روسیه امروزی هم، بطور واضح به مردم می گوئیم که ، نهادها و ارگانهای حاکمیت بورژوا-دموکراسی شکل گرفته در طول دهه اخیر، فقط یک صحنه آرائی است برای پوشاندن رژیم خشن و خودکامه برقرار شده در کشور، یعنی، دقیقا به همین ترتیب عمل می کنیم. روسیه در تقسیم جهانی قدرت منبع تامین مواد خام، تامین کننده شکوفائی آن بخش کوچکی از مردم روی زمین است که در کشور های “میلیاردر طلائی“ به رهبری آمریکا و متحدان ناتوئی آن متمرکز شده اند.
ما فکر می کنیم ماهیت امروزی روسیه مثل همه حاکمیتهای بورژوازی که استالین تعریف می کند روشن است
: “... ترکیب دولت تعیین می شود و کنسرنهای عظیم مالی بر کار آنها نظارت می کنند. در هیچ یک از “حاکمیتهای“ سرمایه داری، حتی یک دولت برخلاف اراده سرکردگان کنسرنهای بزرگ مالی نمی تواند تشکیل شود: همچنان که گفته شد، فقط یک فشار اقتصادی برای پراندن وزرا از مقام خود کافی است. و این نشانه اعمال کنترل بانکها بر دولتها، علیرغم کنترل ظاهری پارلمانهاست“. آیا این عملا تصویر واقعی همه هیئت وزیران دوره های یلتسین و پوتین نبوده است؟
ما می توانیم مجلس “دوما“ی فعلی روسیه را که جفت ارگانیک کابینه کاسیانوف و فرادکوف می باشد با چنین کابینه وزیرانی در یک ردیف قرار دهیم. در این صورت ما باید این نوشته استالین موافق باشیم: “دوما، پارلمان نیم بندی است. این پارلمان... در حرف حق تصمیم گیری دارد ولی عملا از حق رای مشورتی برخوردار است...“ و حاکمیت روسیه در طول تمام دوره پس از شوروی سعی کرده است چنین پارلمانی را سرهم بندی کند. بدرستی کمونیستها هم در مقابل چنین پارلمانتاریسمی در روسیه ایستادگی می کنند.“
در نقل قول بالا با سخنان استالین که صحتش را هر روز لمس می کنیم نمی توان مخالفت کرد ولی با نتیجه گیری زیوگانوف از این نقل قول می توان مخالفت کرد. بنظر وی “روسیه در تقسیم جهانی قدرت منبع تامین مواد خام، تامین کننده شکوفائی آن بخش کوچکی از مردم روی زمین است که در کشور های “میلیاردر طلائی“ به رهبری آمریکا و متحدان ناتوئی آن متمرکز شده اند“ و با این نظریه روسیه یک کشور زیر سلطه آمریکا و ناتو است که از طرف قشر کوچکی از مردم آمریکا و اروپا غارت می شود. در اینجا نیز سخنی از امپریالیسم در میان نیست. در اینجا روسیه قربانی مظلومی است که آمریکائیها و ناتوئیها بر سرش ریخته اند و منابع مواد اولیه اش را غارت می کنند و روسها توانائی دفاع از منافع ملی خویش را ندارند.
طبیعتا این ادعا با واقعیت همخوانی ندارد.
آنوقت آقای زیوگانوف راه حل خود را برای مردم روسیه ارائه می دهد راه حلی که فقط بوی رفرمیسم و حمایت از چکمه پوتین می دهد و بس.
“ما وظیفه خود می دانیم که تمام سعی خویش را در جهت تبدیل پارلمان به ارگان سازمانده مقاومت در مقابل رژیم ضد مردمی به کار گیریم. این هدف اصلی ما در مبارزه انتخاباتی بعنوان مهمترین مرحله در راه بدست گرفتن حاکمیت می باشد.“
باین ترتیب حزبی که خود را کمونیستی و شاگرد استالین و لنین می داند برای مبارزه با دشمن داخلی و خارجی به ایجاد یک “ارگان سازمانده مقاومت“ در درون پارلمان دست می زند تا حاکمیت را به کف آورد.
طبیعی است که این رهنمود قرابتی با نظریات کمونیستها ندارد. کمونیستها هرگز به معجزه پارلمان اعتقادی نداشته و در عین استفاده از این کرسی خطابه می روند تا از راه انقلاب توده ای و بسیج طبقه کارگر قدرت سیاسی و حاکمیت را به کف آورند. تاریخ تا کنون تجربه ای را نشان نمی دهد که کمونیستها از راه پارلمان حاکمیت را در دست گرفته باشند. هم در اسپانیای جمهوریخواه ، هم در یونان بعد از جنگ دوم و هم در شیلی آلنده این تجارب با شکست قطعی روبرو گردیده است.
امید بستن به پارلمانتاریسم بورژوائی همان گذار مسالمت آمیز خروشچف است که نتایجش را در جهان شاهد بوده ایم. کمونیستها پارلمانتاریسم را محکوم می کنند در حالیکه از سکوی خطابه پارلمان آنهم برای بسیج و آگاهی بخشیدن به توده، یعنی از امکاناتی که به اجبار بورژوازی در اختیار آنها گذارده است سود می جویند.
آقای زیوگانوف که خود و دوستانش را “مخالفان مقاوم حزب کمپرادورهای حاکم روسیه“ معرفی می کند شعار اصلاح این کمپرادورهای در قدرت را می دهد. وی که روسیه را مستعمره ناتو و آمریکا جا می زند طبیعتا باید در پی جبهه متحد خلق برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی ملت روس بر آید. در این جبهه دیگر جائی برای سرنگونی مدودیف-پوتین باقی نمی ماند. تاکتیک رویزیونیستهای روس دفاع از امپریالیست روس است و این تئوریها را برای پرده پوشی از این دفاع همه جانبه ساخته اند.
ما مقاله را با یک نقل قول جالب از این “مسلمان شده“ نوخاسته بپایان می رسانیم. “سیاست ما در مقابل دین عبارت از اتحاد استراتژیک دولت و کلیسا است که سمت و سوی آن تربیت معنوی اخلاقی انسان است. دولت و کلیسای روسیه را یک دشمن مشترک، یعنی هرزگی و خشونت، تبلیغ ثروت اندوزی و نفع جوئی به هر قیمتی، جهان وطنی و فساد تهدید می کند. خود زندگی ثابت می کند که اتحاد دولت و کلیسا ضرورت تاریخی است برای تامین رشد طبیعی کشور“!!!؟؟؟(تکیه از توفان).
توجه می کنید که در این نقل قول حتی مذهب دیگر افیون توده ها نیست و دولت امپریالیستی روس همراه با کلیسای ارتدوکس دشمنان مشترکی دارند که عبارتند از “هرزگی“، “خشونت“، “تبلیغ ثروت اندوزی و نفع جوئی به هر قیمتی“، “جهان وطنی و فساد“. در این عبارات جائی برای مبارزه طبقاتی و نقش طبقه کارگر و حزبش باقی نمانده است. آقای زیوگانوف هدفش استقرار جامعه سوسیالیستی در روسیه کنونی نیست. ایشان اگر آثار لنین را در آستانه انقلاب اکتبرمی خواندند می دانستند که روسیه کشوری سرمایه داری بوده و تزاریسم همیشه به عنوان چماق ارتجاع اروپا مورد حمایت قرار گرفته و تار و پوست وجودش به سرمایه های فرانسوی و انگلیسی بسته بوده است. ولی لنین در آن دوران از وظیفه انجام انقلاب سوسیالیستی در روسیه سخن می گفت. رویزیونیستها حدود نه دهه بعد از آن حاضر نیستندروسیه کنونی را امپریالیستی و متجاوز بخوانند.
این ترهات رویزیونیستی و ضد کمونیستی نیازی به تفسیر ندارند.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 109 فروردین ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

تکامل و نه تنوّع(6)

حزب طبقه کارگر 2
آیا حزب باید آموزش سوسیالیسم علمی را به میان کارگران ببرد؟
سوسیالیسم علمی چیست؟ سوسیالیسم علمی، تئوری علمی قانونمندیهای تحقق رسالت تاریخی پرولتاریا یعنی قانونمدیهای مبارزه طبقاتی و استراتژی و تاکتیک نبرد سرنوشت ساز طبقه کارگر در تدارک انقلاب سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم و کمونیسم است، سوسیالیسم علمی همراه با اقتصاد مارکسیستی و جهان بینی مارکسیستی سه جزء مارکسیسم اند، سه جزئی تفکیک ناپذیر که مجموعه آنها یک سیستم واحد منسجم و هم آهنگ از آموزشهای فلسفی، اقتصادی و سیاسی است. مارکسیسم کاخ بلندی است برای بنای آن دانشی وسیع، قدرت تفکری عظیم و خلاق و نبوغی فوق العاده لازم بود. کسانی که با سماجت و اصرار کارگر را بخود طبقه کارگر وا میگذارند آیا تصور می کنند چنین بنای رفیع و جاودانی از درون جنبش “خود روی“ طبقه کارگر می توانست سر بزند؟ انگلس برآنست که “بدون فلسفه آلمانی پیش از سوسیالیسم علمی، و بویژه بدون فلسفه هگل هرگز سوسیالیسم علمی آلمان که یگانه سوسیالیسم علمی است و مانند آن هیچگاه پیش از آن نبوده بوجود نمی آمد“(م. آثار. بزبان آلمانی جلد 1 ص 615). آیا طبقه کارگر می توانست به سراسر فلسفه آلمان و بویژه به فلسفه هگل که از بغرنج ترین و غامض ترین سیستم های فلسفی کلاسیک است دست یابد؟ تاریخ تمام کشورها گواهی می دهد که طبقه کارگر با قوای خود منحصرا می تواند آگاهی تریدیونیستی کسب کند یعنی اعتقاد حاصل کند که باید تشکیل اتحادیه بدهد و ضد کارفرمایان مبارزه کند و دولت را مجبور به صدور قوانینی کند که برای کارگران لازم است، ولی آموزش سوسیالیسم از تئوریهای فلسفی و تاریخی و اقتصادی نشو نما یافته که نمایندگان دانشور طبقات دارا و روشنفکران تتبع نموده اند. خود مارکس و انگلس موجدین سوسیالیسم علمی معاصر نیز از لحاظ موقعیت اجتماعی خود در زمره روشنفکران بورژوازی بودند. بهمین گونه در روسیه نیز آموزش تئوریک سوسیال-دموکراسی کاملا مستقل از رشد خود بخودی جنبش کارگری و بمثابه نتیجه طبیعی و ناگزیر تکامل فکری روشنفکران انقلابی سوسیالیست بوجود آمده است“. (لنین: “چه باید کرد“).
کائوتسکی در آنزمان که به مارکسیسم وفادار بود چنین می نوشت:“بسیاری از ناقدین رویزیونیست ما تصور می کنند که گویا مارکس مدعی بوده است که تکامل اقتصادی و مبارزه طبقاتی نه تنها شرایط تولید سوسیالیستی بلکه مستقیما معرفت(تکیه از کائوتسکی است) به لزوم آنرا هم بوجود می آورد... سوسیالیسم و مبارزه طبقاتی یکی زائیده دیگری نیست بلکه در کنار یکدیگر بوجود می آیند و پیدایش آنها معلول مقدمات مختلفی است. معرفت سوسیالیستی کنونی فقط بر پایه معلومات عمیق علمی می تواند پدیدار گردد... حامل علم هم پرولتاریا نیست، روشنفکران بورژوازی(تکیه از کائوتسکی است)اند. سوسیالیسم کنونی نیز در مغز افرادی از این قشر پیدا شده و نه یک چیز خود بخودی که از این مبارزه ناشی شده باشد“(نقل از لنین: چه باید کرد؟) چه فکری می توان در سر داشت برای آنکه حقیقتی به این وضوح را انکار کرد؟ آیا جز اینست که در مقابل آگاهی سوسیالیستی طبقه کارگر می ایستند؟
مارکس و انگلس به طبقه کارگر کمک کردند که از صفوف خود شایسته ترین و برجسته ترین رهبران را بیرون دهند رهبرانی که ایدئولوژی سوسیالیستی را درک و هضم کردند. مارکس و انگلس با بردن سوسیالیسم علمی در میان کارگران و تربیت رهبران از محیط کارگری راه را برای رشد و تحکیم سوسیالیسم هموار ساختند. مارکس در نامه ای به کوگلمان با مسرت از یکی از شرکت کنندگان در حوزه یاد می کند بنام لوخنر(نجار) که می تواند کتاب او (یعنی کاپیتال را) تدریس کند، یا اینکه لیبکنشت را مدت 15 سال شفاهی آموزش داد و او یکی از برجسته ترین رهبران حزب انترناسیونال بود. می بینیم که پایه گذاران سوسیالیسم علمی خود به اشاعه ایدئولوژی سوسیالیستی در میان کارگران پرداختند و پیوسته به رهبران توصیه می کردند که بیش از پیش به آموزش مارکسیسم بپردازند: “وظیفه پیشوایان بویژه عبارت خواهد بود از این که در تمام مسائل تئوریک بیش از پیش ذهن خود را روشن سازند، بیش از پیش از زیر نفوذ عبارات سنتی متعلق به جهان بینی کهنه آزاد گردند و همیشه در نظر داشته باشند که سوسیالیسم از آن موقعی که به علم تبدیل شده است ایجاب می کند که با آن چون علم رفتار شود یعنی آنرا مورد مطالعه قرار دهند. این خود آگاهی را که بدینطریق حاصل شده و بطور روزافزونی در حال ضیاء و روشنی است باید در بین توده های کارگر با جدیتی هر چه تمام تر پراکنده نمود و سازمان حزب و سازمان اتحادیه ها را هرچه بیشتر فشرده و محکم ساخت“(مجموعه آثار بزبان آلمانی جلد 1 ص 626)(تکیه از ما) این تئوریسیین های جنبش “چپ“ از مارکس و انگلس آنچه را می گیرند که در انطباق با افکار ضد کارگری آنها است و آنچنان تفسیر می کنند که خود می خواهند. آنها به جنبش “خود بخودی“ می چسبند چون در مقدمه ای بر “مانیفست“ آمده که آزادی طبقه کارگر کار خود طبقه کارگر است، این عبارت آنچنان به مذاق آنها خوش می آید که دیگر همه چیز در برابر آن فراموش می شود. آنها از این نوشته مارکس و انگلس نتیجه می گیرند که باید طبقه کارگر را بحال خود رها کرد تا هم حزب خود را تشکیل دهد و هم به سوسیالیسم علمی برسد. آنها نمی بینند و نمی خواهند ببینند که آنچه می گویند نه در شخصیت بزرگان مارکسیسم مصداق پیدا می کند و نه در تاریخ جنبش کمونیستی حتی در زمان مارکس و انگلس هرگز خود را از کارگران جدا ندانستند، آنها نمی بینند که سراسر زندگی این دو مرد بزرگ(یا دو روشنفکر بزرگ) در ایجاد و رهبری احزاب طبقه کارگر نه تنها در آلمان بلکه در سراسر اروپا گذشته است، آنها نمی بینند که مارکس و انگلس خود به اشاعه سوسیالیسم علمی در میان کارگران پرداختند و توصیه کردند که باید با جدیت ایدئولوژی سوسیالیستی را در میان کارگران پراکند و رهبران حزب را از میان با استعدادترین کارگران و با آموزش ایدئولوژی سوسیالیستی به آتها تدارک دید، آنها این کلام پرمعنی لنین را نمی خواهند بفهمند که بدون تئوری انقلابی جنبش انقلابی بوجود نمی آید و تئوری انقلابی از درون جنبش خود بخودی بیرون نمی جهد. طبقه کارگر قادر نیست با مبارزه اقتصادی، آگاهی خود را تا سوسیالیسم علمی و درک قوانین تکامل جامعه بالا برد مبارزه طبقاتی در اشکال سیاسی و تئوریک مستلزم درک قوانین مبارزه طبقاتی و تکامل جامعه است. انگلس قدرت و شکست ناپذیری نهضت کارگری را در مبارزه هم آهنگ اقتصادی، سیاسی و تئوریک می داند: “از موقعی که نهضت کارگری وجود دارد این اولین بار است که مبارزه بطور منظم در هر سه مسیر متوافق و مرتبط خود جریان دارد: در مسیر تئوریک، در مسیر سیاسی و در مسیر اقتصادی عملی(مقاومت در برابر سرمایه داران) قدرت و شکست ناپذیری نهضت آلمان در همین باصطلاح هجوم متمرکز نهفته است.“(م. آ. بزبان آلمانی جلد 1 ص 615). آیا این نهضت آلمان از درون طبقه کارگر بیرون زد؟ آیا جنبش “خود بخودی“ به کارگران امکان خواهد داد که مبارزه سیاسی و بویژه مبارزه تئوریک را که نیاز به دانش وسیع و عمیق دارد از پیش ببرند؟ آن بخشی از نیروی “چپ“ که می خواهد و می کوشد از اندیشه های والای مارکس و انگلس جنبش “خود بخودی“ را بیرون بکشد و مبارزان راه طبقه کارگر را به انتظار و بی عملی بکشاند بیقین ناکام خواهد ماند همانگونه که همپالکی های آنها در گذشته ناکام ماندند.
اندیشه های مارکس و انگلس و عمل آنها بدون هیچگونه شک و تردید دراین جهت سیر می کنند که 1)سوسیالیسم علمی علم است و فقط روشنفکران دانشور می توانستند آنرا در اختیار طبقه کارگر قرار دهند چنین علمی از درون جنبش “خود بخودی“ نمی تراود، 2) که از جنبش اقتصادی طبقه کارگر حزب پرولتری حزبی که به سوسیالیسم علمی مجهز باشد و کارگران را به راه انقلاب و پیروزی در انقلاب سوق دهد زاده نمی شود، 3) که تنها بخش آگاه و مجهز به سلاح تئوریک طبقه کارگر است( و مارکس و انگلس طبیعتا علیرغم منشاء طبقاتی، خود را از زمره طبقه کارگر می شمردند و روشنفکران دیگر را نیز که با آموختن سوسیالیسم علمی بیاری طبقه کارگر شتافته اند یا می شتابند از طبقه کارگر جدا نمی دانند) که به تشکیل حزب طبقه کارگر می پردازند، 4) بالاخره حزب و روشنفکران پرولتری وظیفه دارند جنبش کارگری را با ایدئولوژی سوسیالیستی پیوند دهند و آنرا رهبری کنند. آری این وظیفه حزب است که رهبری مبارزه طبقه کارگر را بر عهده گیرد، وظیفه حزب است که سطح آگاهی کارگران را تا سطح پیشاهنگ طبقه ارتقاء دهد.(به ضمیمه 2 در پایان همین نوشته مراجعه شود).
و اما بعد، مبارزه اقتصادی طبقه کارگر به انجام رسالت تاریخی او منتهی نخواهد شد نه تنها به این خاطر که تحقق رسالت تاریخی طبقه کارگر محتاج به شناختن این رسالت تاریخی و پراتیک تحقق آنست و مبارزه اقتصادی به چنین شناختی منجر نمی شود، بلکه بورژوازی نیز تمام تلاش خود را بکار می برد تا سقوط مرگ خود را تا سرحد ممکن به تعویق اندازد و یکی از شیوه های او دور کردن طبقه کارگر از انقلاب با دادن امتیازات اقتصادی به او است.
برای نمونه می آورند که ببینند که چگونه “نخستین حزب کارگری عصر ما“(انگلس) یعنی جنبش چارتیست از درون مبارزه اقتصادی زاده شد. و دائره مبارزه خود را به عرصه سیاسی کشانید. این حزب که در آغاز دهه سوم قرن گذشته پا به عرصه وجود گذاشت و در سال 1842 به اوج اعلاء خود رسید درست در زمانی که سوسیالیسم علمی با انتشار “مانیفست کمونیست“ تولد یافت از هم پاشید. طبقه کارگر انگلستان طی نیمه دوم قرن 19 به علت رهبرانی که بورژوازی آنها را خرید یا به آنها “جیره ومواجب“ داد بدنبال بورژوازی روان شد. اتفاقا انگلستان کشوری است که در آن علیرغم پیدایش “نخستین حزب کارگری عصر ما“ بورژوازی با حیله گری توانست طبقه کارگر را تحت نفوذ خویش نگاه دارد. اندک نیستند رهبرانی از جنبش چارتیست که به رفرمیسم گرویدند. از اتحادیه های کارگری انگلستان در 1906 “حزب کار“ انگلستان بیرون آمد که سرشت آن امروز بر همه کس معلوم است. آنچه مورد نظر جنبش “خود بخودی“ است در واقع همین نوع احزاب است. جنبش چارتیست هرگز به سوسیالیسم علمی دست نیافت و هرگز حزب واقعی طبقه کارگر از آن بیرون نیآمد. البته این جنبش که کارگران ستون فقرات آنرا تشکیل می دادند مطالبات اقتصادی را با خواست های سیاسی در آمیخت، اما آن خواست هائی که از حدود نظام بورژوائی فراتر نمی رفت. به خواستهای جامعه چارتیست ها در “منشور“ آن توجه کنید: 1) حق انتخابات همگانی(برای مردان از 21 سال به بالا)، 2)انتخابات پارلمانی سالیانه، 3) رای مخفی، 4)تنظیم حوزه های انتخاباتی، 5) حذف شرط دارائی برای نامزدهای پارلمان، 6)پرداخت حقوق ماهیانه به اعضای پارلمان. این طرح در ماه مه 1838 به پارلمان داده شد و بدنبال آن سه نامه نیز توسط چارتیستها به مجلس ارسال گردید ولی این طرح در آن موقع در مجلس موردتصویب قرار نگرفت. طی نیمه دوم قرن 19 بتدریج “منشور چارتیستها در قسمت اعظم خود به تحقق در آمد. “در آن زمان بخش اعظم منشور چارتیسم به آنها(بورژواها) تحمیل شد و به صورت قانون کشور در آمد“(انگلس). بدنبال همه اینها نیروی طبقه کارگر در انتخابات چندین برابر شد بقسمی که در 150 تا 200 حوزه انتخاباتی اکثریت انتخاب کنندگان را کارگران تشکیل می دادند. “اما برای احترام به سنّت، هیچ مکتبی بهتر از سیستم پارلمانی وجود ندارد“، “اگر طبقه متوسط با تقدس و احترام به گروهی می نگرد که لرد ماینرز آنرا به تمسخر “نجبای دیرین ما“ می نامد“ توده کارگران در آن موقع با احترام و تقدس به باصطلاح “بهترین طبقه“ آن زمان یعنی بورژوازی می نگریست“(مجموعه آثار به زیان آلمانی جلد 2 ص 69) بورژواهای انگلیس که “اهل معامله“(انگلس) بودند بتدریج رهبران جنبش کارگری را در امتیازات انحصار خود شرکت دادند. انگلس می نویسد: “حقیقت چنین است، تا زمانی که انحصار صنعتی انگلستان دوام داشت طبقه کارگر انگلیس تا درجه معینی در امتیازات این انحصار شریک بود. این امتیازات بطور نا مساوی به میان کارگران تقسیم می شد، اقلیتی ممتاز بخش اعظم را بخود اختصاص می داد اما توده بزرگ طبقه کارگر نیز حداقل گهگاه در آنها سهیم می گردید. به این سبب است که از زمان مرگ اوونیسم در انگلستان هیچ سوسیالیسمی وجود نداشته است(همانجا ص 384)،(مقدمه بر وضع “طبقه کارگر در انگلستان“)
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 109 فروردین ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org

دولت های “رفاه و دموکراسی“ یا کارگزار سرمایه مالی و اختناق

بحران سرمایه داری هنوز کولاک می کند و این تازه اول کار است. بی خانمانی میلیونها انسان، گرسنگی دادن و ایجاد فقر در عرصه جهان آنهم به صورت آگاهانه یک جنایت علیه بشریت است. بحرانی که دامنه اقتصاد سرمایه داری را گرفته است، نتیجه اتفاق نیست، نتیجه اشتباه این یا آن فرد نیست، و یا آنطور که تبلیغ می کنند تا مردم را شستشوی مغزی دهند، ناشی از حرص و آز افراد جداگاهانه سرمایه داری نیست. این بیماری جذام سامانه سرمایه داری است که بر اساس کسب سود حد اکثر بنا شده است و مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را مقدس می داند. در حالیکه کارخانه ها از ماشینهای سواری و حمل و نقل مملو گشته است و ثروت روی ثروت خوابیده است مردم توانائی خرید این کالاها را ندارند و باید گرسنگی بکشند. در حالیکه صدها هزار خانه مسکونی خالی در اختیار بانکها و بیمه هاست مردم در زیر چادر زندگی می کنند. تناقض سامانه سرمایه داری در همین مثال ساده عرضه می شود. در یک طرف قطب ثروت و در طرف دیگر قطب فقر نشسته است. در حالیکه ثروت وجود دارد مردم از فقر میمیرند. مرگ محصول کمبود کالا و ثروت نیست محصول توزیع غیرعادلانه و تقدس مالکیت خصوصی بر وسایل تولید است. دولتها حافظ این بیعدالتی با زور توپ و تانک هستند و به جای رسیدگی به وضع مردم سیستمهای کنترل و نظارت بر مردم را تکمیل کرده و قوانین ارتجاعی ضد دموکراتیک برای مقابله با برآمد آتی توده ها به تصویب می رسانند. دستگاههای سرکوب به بهانه مبارزه با “تروریسم“، “اسلام سیاسی“، “بنیادگرائی“ هر روز گسترده تر می شود. شبکه وسیعی برای نظارت بر مردم و هدایت افکار عمومی با آخرین تجهیزات علمی و فنی ایجاد کرده اند. رفاه جای خود را به فقر می دهد و دموکراسی بورژوازی آن روی سکه خویش را که اختناق و سرکوب است نمایان می سازد. روشنفکران خود فروخته و تهی مغزی که از “نهادینه“ بودن دموکراسی در ممالک مرفه اروپائی سرمست شده بودند و مبارزه طبقاتی را جعل تاریخ جا می زدند حال باید ببینند که از آن دولتهای رفاه چه باقی مانده است. این دولتها باجازه کدام موکلین خود حق دارند مالیات آنها را به کام سرمایه داران خصوصی بریزند تا از زمین بلند شده و خود را برای سربریدن مردم مجددا آماده کنند؟ تجربه زنده اخیر نشان می دهد که دولتها دولتهای طبقاتی هستند و موظفند و برای این بر سر کار می آیند تا از منافع طبقۀ از نظر اقتصادی قدرتمند حاکم حمایت کنند. دولتها ارتش و پلیس و سازمان امنیت و نظام قضائی را به مساعدت می گیرند تا سامانه سرمایه داری و سرمایه داران را از گزند مردم حفظ کنند. ارتش و پلیس و ماشینهای سرکوب بیک باره به ارتش و ماشینهای سرکوب خصوصی سرمایه داران علیه اکثریت مردم بدل می شوند. در ایتالیا ارتش حق سرکوب مردم را پیدا کرده است، در آلمان طرح شده و زورشان نرسیده است و... در اینجا باید به گفتار مارکس، انگلس، لنین و استالین تاکید کرد که دولت محصول آشتی ناپذیری تضادهای طبقاتی است و تا زمانیکه این تضادهای آشتی ناپذیر وجود دارند لزوم این دولتها از جانب طبقات حاکم حس می شود.
دولت ها که به خوبی نشان داده اند دست نشانده و کارگزار سرمایه داران هستند از جیب مردم دزدی می کنند و به جیب بانکها و بیمه ها می ریزند و مردم را دلداری می دهند که این دزدی مصلحت آمیز به نفع آنهاست. دلیل مسخره آنها این است که اگر این اقدام انجام نشود وضع بدتر می شود. یعنی کارگزاران سرمایه دارن طلبکار هم هستند و تو گوئی این دزدی را از روی دلسوزی با طبقه کارگر و قاطبه مردم انجام می دهند. آنها می گویند که پس از غلبه بر بحران از مزایای آن همه برخوردار می شوند. این همان استدلالی است که چند سال پیش می کردند که اگر از حقوق کارگران زده شود و یا دستمزد آنها افزایش نیابد قدرت رقابت سرمایه داران را برای دریدن یکدیگر افزایش داده و سرانجام از سودی که نصیب سرمایه دار قویتر شده بخشی به جیب مردم خواهد رفت. تجربه نشان داده است که سرمایه داران هرگز حتی به این تعهدات خویش عمل نکرده اند و در عمل وضع طبقه کارگر و مردم بدتر شده و قدرت خریدشان کمتر گشته است. در وضعیت بد اقتصادی، سرمایه داران ،کارگران را از اخراج می ترسانند و از افزایش دستمزد آنها جلو میگیرند و در دورانهای رونق نیز بهانه رقابت را طرح می کنند تا از افزایش دستمزد کارگران و کارمندان جلوگیرند. آیا تا کنون سرمایه داری را دیده اید که داوطلبانه به میدان آید و بگوید به علت سود سرشارم حاضرم امسال دستمزد کارگران را افزایش دهم. تاریخ چنین سرمایه دارانی را ندیده است. در جائیکه حتی نتوانند با حقه بازی سود سرشار خویش را پنهان کنند از ذخیره سرمایه برای روزهای سخت سخن می رانند تا بازهم بهانه ای برای تشدید استثمار داشته باشند.
دولتها تصمیم دارند خسارت بانکها را پرداخت کنند. اینکه این خسارت چقدر است و این پولها به جیب چه کسی رفته است معلوم نیست و یا کتمان می شود. گمان بر این است که دو بیلیون دلار باید به حلقوم بانکها و بیمه ها فرو کرد تا سرپا بایستند. دو بلیون دلار یعنی 2 هزار میلیارد دلار. ریختن چنین ثروتی به کام این نهنگان سرمایه بخاطر اشکال حقوقی پیچیده و کلاهبردارانه و شرکتهای جعلی و یا واقعی دختر، پنهان شدن در پس حفظ اسرار شرکتها و بانکها و ادغام سرمایه های جهانی روشن نمی کند که سرمایه داران کدام شرکت جهانی و متعلق به کدام کشور از آن سود می برند. بافت این سرمایه ها می تواند طوری باشد که مساعدت دولت آلمان به کارخانه اوپل موجب ورشکستگی فولکس واگن و بنز شده و در عوض جنرال موتور آمریکا از قبل اقتصاد آلمان خود را نجات دهد و سرکردگی را در دنیای سرمایه داری تامین کند. سرمایه داران در پای میز قمار نشسته اند و در پی آن هستند که از این “بخت آینده“ که قدرت رقابتها را افزایش می دهد، با کلاه گذاردن سر رقیب، کمال استفاده را بکنند. دولت کارگزار سرمایه داران کوچکترین نفوذی ندارد تا از این اسرار با خبر شود و سر از کار سرمایه داران در آورد. زیرا اقدامات دولتی که در جهت بر ملا کردن دست سرمایه داران است قانونا ممنوع است.
حال این دو بیلیون دلاری که از آن نام برده می شود باید بر اساس نفوذ سرمایه داران تقسیم شود. ماشین چاپی را تصور کنید که در ثانیه یک اسکناس یک دلاری تولید می کند. فکر می کنید تقریبا چند سال طول می کشد تا این دو بیلیون دلار به چاپ برسد؟ هزار سال؟، دو هزار سال؟ ده هزار سال؟ نیم قرن؟... اشتباه می کنید تقریبا 64 هزار سال. این ثروت و اندوخته بشری باید برای نجات سرمایه داری بدور ریخته شود تا این سامانه جنایتکار و ضد بشری به عمر طفیلی گرانۀ خویش ادامه دهد.
مدافعان سرمایه داری که بعلت جیبهای پر پولشان و یا اینکه جیره مواجب بگیر سرمایه داران هستند بروز بحران را غیر قابل پیشگوئی، اتفاقی و درمان بخش جا می زنند. به نظر آنها پیشگوئیهای کارل مارکس در کتاب سرمایه و تکرار مکرر این بحرانها باد هواست و چه بهتر که کتابهای کمونیستی را با زور شکنجه ممنوع کنند تا کسی نفهمد راه علاجی هم از طرف مارکس برای این بیماری جذام سرمایه داری تجویز شده است. بنظر آنها ورشکستگی و بی خانمانی و مرگ میلیونها انسان نباید باعث آزردگی خاطر شود زیرا نسل بعدی از قبل رونق سرمایه داری زندگیش بهتر می شود. ولی خود همین مبلغین و اندیشمندان سرمایه داری حاضر نیستند برای تسکین آلام مردم جهان ثروت خود را با آنها تقسیم کنند. شعار آنها این است “مرگ خوبه برای همسایه“.
آنها هوادار قتل درمانی هستند. همان کاری که آقای سعید امامی(اسلامی) در ایران می کرد و به قتلهای زنجیره ای معروف شد. قتل درمانی سرمایه داری “کارگران اضافی“ و یا “جمعیت اضافی“ را در گوانتاناموی سرمایه داری گرسنگی و بی خانمانی می دهد تا انبوه انبوه بمیرند و با دفع “سمومات“ از بدن سرمایه داری، این سامانه را برای ادامه حیات توانبخش نمایند.
راه درمان و پایان دادن به این فجایع که موجب جنایت و جنگ است، راه پایان دادن به این وبای سرمایه داری که همه قاره آفریقا و آمریکای لاتین را فرا گرفته است سرنگونی نظام سرمایه داری است. بر ویرانه این نظام ضد بشری باید نظام انسانی سوسیالیسم مستقر شود که با اشتراکی کردن مالکیت بر وسایل تولید یک بار برای همیشه با سیاست اقتصادی هماهنگ و برنامه ریزی شده از وقوع این همه ددمنشی، فلاکت و فقر جلو گیرد. تنها طبقه کارگر با رهبری حزب مارکسیست لنینیست و استقرار دیکتاتوری پرولتاریاست که می تواند به این وضع اسفناک پایان دهد. در غیر این صورت نهنگان سرمایه بر کوهی از اجساد محکومین به گرسنگی و فقر، مجددا کاخهای افسانه ای خویش را بنا خواهند کرد. ثروتهای بشری را از بین می برند و مجدداً با تولید آنچه نابود کرده اند، انبانهای خویش را پر می کنند. این بازی آنقدر ادامه دارد که بربریت جای همه چیز را بگیرد. جنگ بر سر تصاحب مواد اولیه میان نهنگان امپریالیسم در راه است. انقلاب است که می تواند جلوی این فاجعه را بگیرد.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 109 فروردین ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org