۱۳۸۸ خرداد ۶, چهارشنبه

“طبقه کارگر قیم نمی خواهد“، حزب بی حزب

اینروزها سخنانی نظیر" کارگران قیم نمی خواهند"، " زنده باد خود سازماندهی کارگران "، ورد زبان محافل اکونومیستی ایران شده است. عده ای به نقل ازمقدمه “مانیفست حزب کمونیست“ و یا با اشاره به جملات مارکس در“انترناسیونالیسم اول“ در سپتامبر 1871که در جمعبندی از کمون پاریس می گفت: “طبقه کارگر آزادی خود را باید در میدان مبارزه بدست آورد...“ متاسفانه درک نادرستی از گفتار مارکس ارائه می دهند. این گفتار تا آن حد که بخواهد به طبقه کارگر این اعتماد به نفس را بدهد که باید برای آزادی خویش بپاخیزد و قدرت سیاسی را به کف آورد و این آزادی نمی تواند محصول کار سایر طبقات اجتماعی بغیر از خود کارگران باشد و وی نباید منتظر آزادی خویش بدست دیگران و یا قهرمانان و خدایان و نیروهای خارج از طبیعت باشد سخنان درستی است. طبقه کارگر آن نیروی مادی اجتماعی است که می تواند جانمایه تغییرات انقلابی قرار گیرد. ولی وجود طبقه کارگر بعنوان پایه مادی این تحول برای رفتن به سوی جامعه بی طبقه و یا برای نیل به سوسیالیسم و گذار به کمونیسم کافی نیست. این نیروی مادی باید با دانش علمی آغشته شود و تئوری سوسیالیسم علمی و در شرایط امروز مارکسیسم لنینیسم با آن بیامیزد تا جنبش کارگری راه خود را پیدا کند و بداند که بکدام جهت باید حرکت کند. جنبش کارگری نیروی بالقوه انفجار است ولی هر انفجاری به سود طبقه کارگر نیست و به امر رهائی وی یاری نمی رساند. تنها آن انفجاری زنجیرهای طبقه کارگر را بدور می افکند که با چاشنی مارکسیسم لنینیسم همراه باشد. این انفجار است که جهت تخریب نظام کهن را نشان می دهد. ولی برای کار این انفجار باید آموزش دید. باید شناخت سیاسی پیدا کرد، باید با دانش علمی مارکسیسم لنینیسم مسلح شد. بدون دستیابی باین دانش امکان رهائی طبقه کارگر بهیچوجه میسر نیست. باید شعور و ماده با هم تلفیق شوند تا تحول مورد نظر بوجود آید.
عده ای هستند که عوامفریبانه رفتار می کنند و کار یک بحث علمی و آموزنده را به شعارهای دهان پر کنی نظیر اینکه “طبقه کارگر قیم نمی خواهد“، “طبقه کارگر خودش را خودش آزاد می کند و به کس دیگری نیاز ندارد“ تنزل داده و حتی کارگران را علیه روشنفکران به عنوان دشمنان آنها تحریک می کنند و البته روشنفکرانی که بجز مارکسیسم لنینیسم به طبقه کارگر بیآموزند طبیعتا دشمنان طبقه کارگر هستند زیرا مدت اسارات طبقه کارگر را افزایش می دهند. ولی این مدعیان دلسوزی برای یک “جنبش ناب کارگری“ منظورشان همان دانش مارکسیسم لنینیسم است که نباید بدرون طبقه کارگر نفوذ کند. آنها چه بدانند و چه ندانند کارگران را به کوری، به جهل طبقاتی دعوت کرده از آنها می خواهند که نادانسته دست بکار شوند و به بیراهه روند. نتیجه چنین فراخوانی از همان روز نخست معلوم است و هسته شکست را در دل خویش می پروراند. این افراد که تعداد آنها بویژه پس از شکست در هر جنبشی کم نبوده اند علیه حزب قد علم می کنند، دشمن حزب می شوند، حزب را سد راه انقلاب جا می زنند، کارگران را چون بُت به صِرف کارگر بودن تقدیس می کنند، خطاناپذیر جا می زنند تا تئوریهای من در آوردی و ضد انقلابی خویش را که میان عامل آگاه و جنبش کارگری جدائی می افکند جا بیاندازند. هم اکنون ما در ایران با چهره های اکونومیستی، آنارکوسندیکالیستی، تروتسکیستی و ضد لنینی روبرو هستیم. رویزیونیستها نیز از دشمنان حزب طبقه کارگرند و در تلاشند تا ماهیت حزب طبقه کارگر را عوض کنند. آنها بجای مارکسیسم لنینیسم که آنرا به بهانه دگماتیسم طرد می کنند تجدید نظر طلبی، رفرمیسم و اکونومیسم را می نشانند. رویزیونیستها نیز مانند اکونومیستها چهره های مختلف دارند و نقابهای “چپ“ و راست حمل می کنند. رویزیونیستها و یا اکونومیستهای “چپ“ با قبول تئوریهای انحرافی "حکوت شورایی" ضرورت وجود حزب طبقه کارگر در مبارزه سیاسی را که همان عامل مهم ذهنی است با کارگر پرستی “انقلابی“ رد می کنند و کمونیسم را با انقلابی نمائی خرده بورژوائی به انحراف می برند و برخی نیز با چنگ انداختن در مبارزه صرفا اتحادیه ای و یا قبول سیاست بورژوائی نقش رهبری طبقه کارگر را بدست بورژواها می دهند. هر دوی این انحرافات نتیجه واحد در به انحراف کشاندن جنبش کارگری دارد که منجر به قربانیان فراوانی خواهد شد. رویزیونیستها و اکونومیستها در فرجام خونین سرنوشتشان حاضر نیستند مسئولیت خونهای ریخته شده را بعهده گیرند و خود را تا پای مرگ نیز انقلابی جا می زنند. آنها که تجربه تاریخ را بدور افکنده بودند و می خواستند همه چیز را از نو شروع کنند در کفن تئوریهای کهنه به گور تاریخ سپرده می شوند. صدور اعلامیه در اول ماه مه و یا تکرار حوادث و رویدادهای مبارزاتی کارگری در ایران و جهان کافی نیست آموزش و درک از مارکسیسم لنینیسم و حزبیت اساس آزادی طبقه کارگر است.
در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی این تفکر اکونومیستی پس از کسب قدرت سیاسی نیز بروز کرد و منحرفین درون حزب می خواستند با شعار" کارگران قیم نمیخواهند" "کارگران همه چیز و حزب هیچ چیز" نقش رهبری حزب طبقه کارگر، نقش عامل آگاهی و ایدئولوژیک را به صفر برسانند و زمینه خلع سلاح حزب و عملا زوال دولت شوروی را فراهم آورند. با این تفکرات آنارکو سندیکالیستی و حامیان “خودمختاری های کارگری“ بشدت مبارزه شد و نقش ضد انقلابی آنها در همان زمان حیات رفیق لنین برملا گردید.
امروز نیز ما با ضدیت با حزبیت روبرو هستیم. این ضدیت محصول خیانت رویزیونیستهاست که سالهای فراوان در پشت نقاب “حزب طبقه کارگر“ نظریات ضد انقلابی خویش را پخش می کردند که با مخالفت روبرو شد. بودند کسانیکه در دام رویزیونیستها افتادند و به نفی حزب رسیدند زیرا به زعم آنها این حزب بود که رویزیونیسم می آفرید. آنها رابطه میان ایدئولوژی، سیاست و سازمان را که مارکس و لنین به آن تکیه می کردند نفهمیدند. این انحراف تفاله دوران مبارزه با رویزیونیسم خروشچفی است. سرنوشت احزاب رویزیونیستی که از منافع طبقه کارگر دفاع نمی کنند و حتی در عراق از استعمار به حمایت برخاسته اند در مقابل ماست.

نقل از توفان الکترونیکی شماره 33 نشریه الکترونیکی حزب کارایران اردیبهشت 1388
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۱۳۸۸ خرداد ۱, جمعه

نامه سرگشاده كارگران فلز كار و مكانيك به مقامات جمهوری اسلامی و اعتراض به دستگيری تعدادی از اعضا ی تعاونی مسكن كارگران فلز كار مكانيك

به رياست جمهوری آقای احمدی نژاد، به عنوان مسئول اجرای قانون اساسی اصل 113
به رياست مجلس شورای ‌اسلامي‌، آقاي‌ لاريجانی به عنوان قانون گذار و داشتن حق تحقيق و تفحص در تمام امور كشور و رسيدگی به شكايات اصل 90
به رياست قوه قضاييه، به عنوان ناظر بر حسن اجرای قوانين و تحقق بخشيدن به عدالت اصل 156
انتظار دارد در رابطه با اتفاقاتی ‌كه به شرح زير حضورتان تقديم مي‌شود اقدام لازم بنماييد. اطلاع يافتيم در روز 11 ارديبهشت در محل تعاونی كارگران فلز كار مكانيك در جنوبی ترين نقطه تهران، هيات مديره تعاونی مسكن كارگران فلز كار مكانيك، جلسه ای جهت گزارش دهی به اغضا در مورد زمين های مسكن مهر برگزار كرده بود كه با حضور نيروهای لباس شخصی اين جلسه متوقف و به دستگيری اعضای حاضر منجر شد. در اين دستگيری پس از آزاد شدن عده ای از كارگران عضو تعاونی هنوز آقايان:
1-ستار امينی ، مدير عامل تعاونی مسكن كارگران فلز كار و مكانيك
2- � بنی معروفی ، رئيس هيات مديره تعاونی مسكن كارگران فلز كار و مكانيك
3- � جمشيد رجبی ، عضو هيات مديره تعاونی مسكن كارگران فلز كار و مكانيك
4- � اسداله اقبالی ، بازرس تعاونی مسكن كارگران فلز كار و مكانيك
5- � ناصر ابراهيمی ، مدير عامل تعاونی مصرف كارگران فلز كار و مكانيك
6- � عزيز محمدی ، رئيس هيات مديره تعاونی مصرف كارگران فلز كار و مكانيك �
7-عبدالله وطن خواه ، عضو هيات مديره تعاونی مصرف كارگران فلز كار و مكانيك
8- � محمود گيلانی ، عضو هيات مديره تعاونی مصرف كارگران فلز كار و مكانيك
�9- نودهی ، مسئول صندوق تعاون كارگران فلز كار و مكانيك
10- � عزيز ياری ، عضو تعاونی مصرف كارگران فلز كار و مكانيك
11- � داوود ميرزايی ، عضو تعاونی مصرف كارگران فلز كار و مكانيك
12- � حسين اكبری ، عضو تعاونی مصرف كارگران فلز كار و مكانيك
13- � حميدشرقی ، عضو تعاونی مصرف كارگران فلز كار و مكانيك
14- � مصطفی حاتمی ، عضو تعاونی مصرف كارگران فلز كار و مكانيك
15- � و حسن شفايی به عنوان مهمان
دستگير و تاكنون نه تنها آزاد نشده اند بلكه پی گيری خانواده های اين كارگران هيچ جواب روشنی نيافته و اصل 32 قانون اساسی در مورد اين افراد زير پا گذاشته شده است. اصل 32 " هيچ كس را نمر توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبی كه قانون معين می كند. در صورت بازداشت ، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضايی ارسال و مقدمات محاكمه در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات می شود " آيا متخلفين مجازات خواهند شد؟
واين تنها كارگران فلز كار و مكانيك نبوده اند كه در اين روز مورد بی حرمتی قرار گرفته اند، بلكه دوستان ديگری هم كه در سنديكاهای كارگری و يا تشكلهای طرفدار كارگر اين روز را گرامی داشته اند نيز مورد هجوم دستگاه امنيتی قرار گرفته اند. آن هم در روز كارگر كه روز اعلام خواسته ها و اعتراضات در سراسر جهان می باشد. حتی مردمی كه در پارك لاله برای گذراندن روز تعطيل خود بوده اند، دستگير و روانه بازداشتگاه شده اند. آنهم بدون مرتكب شدن جرمی و فقط به دليل سوظن مامورين و اين ناديده انگاشتن اصل 37 قانون اساسی است: "اصل، برائت است و هيچ كس از نظر قانون مجرم شناخته نمي‌ شود مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد"
آقايان احمدی نژاد، لاريجاني‌ ، شاهرودی : چرا بايد قانون اساسی هر لحظه توسط كسانی كه بايد حافظ امنيت باشند زير پا گذاشته می شود؟ چه زمانی بايد اين قانون اساسی اجرايی شود؟
چه زمانی می بايد " قانون اساسي‌ تضمين گر هرگونه استبداد فكری و اجتماعی و انحصار اقتصادی و در خط گسستن از سيستم استبدادی و سپردن سرنوشت مردم بدست خودشان " انجام پذيرد؟ ما از شما می پرسيم اين شيوه حكومت در اسلام است؟
آيا با گرامی داشتن روز كارگر توسط زحمتكشان در پاركی كوچك امنيت كشور به خطر می افتد؟ آيا گزارش دهی مدير عامل تعاونی مسكن به كارگران عضو تعاونی موجب اغتشاش شده است؟ آيا " اصل، برائت است و هيچ كس از نظر قانون مجرم شناخته نمي‌ شود مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد" اصل 37 قانون اساسی نمی بايد شامل اين كارگران شود؟
اگر سنديكای كارگران هفت تپه برای مسائل صنفی خود دست به اعتراض می زنند بايد توسط نيروهای امنيتی دستگير شوند؟ و يا منصور اسانلو و ابراهيم مددی برای حق طلبی كارگران زحمتكش شركت واحد اتوبوسراني، بايد در زندان باشند؟
متاسفانه پليس امنيت هر حركت صنفی اعم از كارگری � دانشجويی � فرهنگی � زنان را از دريچه مسايل امنيتی می بيند و همه مسايل را به آن سو مي‍كشاند. آيا پليس امنيت حق زير پا نهادن اصل 9 قانون اساسی " هيچ مقامي‌ حق ندارد بنام حفظ استقلال و تماميت ارضی كشور آزادی های مشروع را هرچند با وضع قوانين و مقررات سلب كند." را دارد؟ آيا از طرف دولت، مجلس و قوه قضاييه اين حق به آنها داده شده است كه ما بی خبريم؟
آقايان روسای سه قوه يكبار برای ما امنيت ملی را تعريف كنيد و بگوييد امنيت چه كسی بايد حفظ شود؟ امنيت كارگران و زحمتكشان يا .... آنچه كارگران از امنيت ملی می دانند ثابت ماندن نرخ تورم، كاهش فشار اقتصادی بر زحمتكشان، دستگيری فروشندگان استقلال اقتصادی ايران برای پر كردن حسابهای بانكی شان، جلوگيری از فعاليت باندهای مافيايی شكر، برنج و پنبه، حمايت از كشاورزان و باغداران برای حقظ توليد ملي، حمايت از صنايع داخلی و جلوگيری از بيكاری روزافزون كارگران، اجرای آزادی های نوشته شده در قانون اساسی و پاسداری از آن و ... می باشد. ما اعتقاد راسخ داريم كه دوستان ما بی دليل بازداشت شده اند و ما خواستار آزادی فوری آنها هستيم. كارگران فلز كار و مكانيك از برادران زحمتكش ايرانی به عنوان توليد كننده ثروت و ستون فقرات كشور درخواست همبستگی برادرانه دارد. چندی است كه زندان اوين به خود می بالد كه بخشی از شريفترين كارگران ايران در آن روزگار مي‌ گزرانند.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

بیانیه حزب کارایران(توفان) پیرامون دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی

شرکت در انتخابات ایجاد مشروعیت برای رژیم است
رژیم جمهوری اسلامی هم می داند که انتخاباتش قلابی است

“نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست
آن چـه سـلـطان ازل گفـت بکـن آن کردم“
حافظ
بازار انتخابات در ایران بسیار گرم است. این گرما بشدت تحت تاثیر رویدادهای جهانی نیز قرار دارد. بویژه ممالک اروپائی و آمریکا چشم به نتایج انتخابات ایران دوخته و بر روی آن سرمایه گذاری کرده اند. همین سرمایه گذاری و دلسوزی امپریالیستها برای نتایج دلخواه انتخابات ایران کافیست تا نتیجه انتخابات را برخلاف میل آنها تغییر دهد. انتخابات ایران این بار تحت فشار جهانی صورت می گیرد که از بیرون اعمال نفوذ می شود تا احمدی نژاد بر سر کار نیآید و چنین تبلیغ می کنند که اگر اصلاح طلبان بر سر کار آیند باب مذاکرات ایران و آمریکا گشوده گشته و محاصره اقتصادی پایان یافته و وضعیت مردم گویا بهتر می شود، این سیاستی است که توسط امپریالیستها برای اعمال نفوذ در نتایج انتخاباتی توسط رسانه های گروهی و رادیوهای خارجی القاء می گردد. چنین دخالتی در کار انتخابات تقلبی ایران دقیقا می تواند نتایج معکوس بجای بگذارد. درست است که مردم ایران مخالف رژیم جمهوری اسلامی هستند و در اقصی نقاط ایران به این رژیم اعتراض کرده و از آن انتقاد می کنند ولی مردم آمادگی تغییر رژیم جمهوری اسلامی را ندارند و چه بسیاری که علیرغم اعتراض به این رژیم در همین رژیم به آلاف و الوفی رسیده اند و از اقشار اپوزیسیون مرفه الحال هستند که با هر تغییری که ممکن است به ضررشان تمام شود مخالفند. حتی این روحیه که بین بدو بدتر بد را انتخاب کنیم در سکوت بی تفاوتی عمومی مردم محو می شود.
در ایران از بعد از 22 بهمن مبارزه مردم برای استقرار دموکراسی و آزادی بطور مستمر ادامه داشته است. در ایران علیرغم اعتراضات کارگری و مبارزه سازمانهای مدنی و بویژه اعتراضات بر حق زنان نمی توان هنوز از وضعیت انقلابی سخنی به میان آورد.
مردم بطور کلی نسبت به انتخابات بی تفاوت اند. این مردم همان مردمی نیستند که با پاسخ “نه به رژیم“ در جنبش دوم خرداد برای بی اعتبار کردن رژیم و امید به تغییر به صورت میلیونی در انتخابات شرکت کرده بودند، رژیم را غافلگیر نموده و همین واقعیت مانع ازآن می شد که بشود یک شبه صندوقهای رای را تغییر داد. در این انتخابات موج فشاری از پائین وجود ندارد تا بالائیها را بترساند و به عقب نشینی وا دارد، مردم به شدت سرخورده هستند، همه چیز از بالا و با توجه به اوضاع کنونی جهان تنظیم می شود. این امر نیز بسیار طبیعی است. زیرا وقتی مردم تشخیص می دهند شرکت آنها در انتخابات بطور کلی تاثیری در سیر حوادث، در سرنوشت آنها، در سیاست داخلی و خارجی ایران ندارد و اساسا نامزد مورد اعتماد آنها در میدان انتخاباتی حضور ندارد نسبت به سرنوشت و نتایج این انتخابات که عملا به آنها مربوط نیست با بی تفاوتی برخورد می کنند و این خود زنگ خطری برای رژیمی است که می خواهد به جهان خارج چنین وانمود کند که مورد اعتماد مردم بوده و پایگاه توده ای دارد. مردم ناظر نزاع جناحهای هیات حاکمه اند.
در رژیمی که شورای نگهبان آن نظارت می کند که چه کسی خود را نامزد کند و صلاحیت نامزدها را به جای تکیه بر تشخیص مردم خود در دست گرفته است مردم چه اعتمادی می توانند به این نامزدها داشته باشند. مردم، خودِ شورای نگهبان را فاقد صلاحیت می دانند. این شورا یک صافی به تمام معنا برای غربال مخالفین و منتقدین است. این ویژگی شورای نگهبان دیگر قابل کتمان نیست و خود آنها نیز سعی ندارند این خصوصیت را استتار کنند. حتی اظهارات آنها برخی مواردی در جهت تهدید و تحت فشار گذاردن معترضین و دگر اندیشان خودی است. این شورا خود را به قوه مقننه تحمیل کرده است و بجای مردم می خواهد با مغز علیلش فکر کند. مردم که نابینا نیستند و همه آنها فرزندان انقلاب شکوهمندی در ایران بوده و مزه دموکراسی ابتدائی و قدرتِ مردمی را چشیده اند. آنها نمی توانند این مضحکه را مورد تائید قرار دهند.
رژیم جمهوری اسلامی هم می داند که انتخاباتش قلابی است و به مصداق “آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته“ آنرا به مردم عرضه کرده است و شرمی هم بابت آن ندارد. ولی این رژیم از بی تفاوتی مردم نیز می ترسد و انتظار دارد هر بلائی می خواهد سر مردم در آورد، مردم را غارت کند و حساب پس ندهد و مردم همانطور به صورت “سربزیر و سربگوش“ باقی بمانند و خطری برای رژیم فراهم نیاورند. آنها نتیجه بی تفاوتی مردم را در اعمال خودسرانه خویش و اهمیت ندادن به مردم جستجو نمی کنند. این حساب رژیم حاکم در ایران درست از کار در نمی آید.
رژیم جمهوری اسلامی از هم اکنون تلاش دارد با تبلیغات و تهدید مردم را بپای صندوقهای رای بکشاند. آنها از بی تفاوتی مردم آگاهند و می ترسند اگر تعداد شرکت کنندگان در انتخابات کم باشد “مشروعیت“ آنها در عرصه جهانی مورد تردید قرار گیرد و در مذاکره با آمریکا از موضع ضعیفتری برخوردار باشند. امروز سخن بر سر آن است که از مجلس لایحه ای را بگذرانند که به افراد 15 ساله هم حق رای داده شود. بر سر این سیاست همه بخشهای حاکمیت متفق القولند. چه بسا آوردن چهره های متفاوت به عرصه انتخابات نظیر موسوی و کروبی و نظایر آنها بیشتر به این جهت باشد که پیروان آنها را نیز برای اجرای نمایش تبلیغاتی به پای صندوقهای رای بکشانند.
آنها بجای اینکه به خواستهای مردم تکیه کنند، هویت مردم را به رسمیت بشناسند، برای انسانها به عنوان انسان ارزش قایل شوند و به خرافات مذهبی پایان دهند و دست اوباشان و طفیلیها را از جان ومال و ناموس مردم کوتاه گردانند تا پایگاه اجتماعی قدرتمندی پیدا کرده و بتواند در مقابل امپریالیستها مقاومت کنند با شعبده بازی در تلاشند تا تنها نمای خارجی خویش را رنگ آمیزی نمایند. این سیاست سرانجام به بن بست می رسد. سیاستی که مردم را در نظر نگیرد وجود خودش مورد سئوال است.
در انتخابات شما با دارو دسته هائی روبرو می شوید که اسامی عجیب و غریب به روی خود گذارده تا در یک رژیم متکی بر ولایت فقیه که مردم را مهدورالدم می داند و برای بشر ارزشی قایل نیست، ادای جمهوری را که ظاهرا باید متکی بر خواست مردم و نه ایزد باریتعالی باشد درآورند. تعداد نامها متفاوت است و در هر دوره اسامی تغییر رنگ می دهد. خطوط بین این جریانها بسیار نفوذ پذیر و سیال است. اعضاء این احزاب وقتی می دانند که تصمیماتشان بی ارزش است و آنچه استاد ازل گفت بگو می گویند و چشمهای آنها به انگشت اشاره ولایت فقیه دوخته است، فاقد روحیه حزبی هستند و تلاشی هم برای تحقق برنامه دارای آینده و دوراندیشانه نمی کنند. این امر موجب آن می شود که براحتی می توان از حزبی خارج شد و بدرون حزب یا سازمان دیگری رفت زیرا همه آنها چشم به انگشت اشاره رهبر دوخته اند. باین جهت اصولیتی در کار نیست جز تمایل مشترک به حفظ رژیمی مستبد و مذهبی که باین افراد امتیازات فراوانی داده است تا مجموعه رژیم را حفظ کنند. آنها جدی نیستند، به خودشان هم احترام نمی گذارند وگرنه چگونه ممکن است آقای خاتمی با شل کن سفت کن به وسط میدان بپرد و سپس با آمدن موسوی کناره گیری کند. کسی که به حرف خود ایمان داشته باشد و بخواهد آنرا متحقق کند باید برای اجرا و تحقق سیاستش مبارزه کند و سایر رقبا را در این مبارزه به کناری زند و یا منفرد کند. کار خاتمی نشانه آن است که همه این کارها بازی است، جدی نیست، رهبران “اصلاحات“ فقط پهلوان پنبه هستند. اختلافات آنها اختلاف سلیقه است. شما با نامهای "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" و یا "مجمع روحانیون مبارز" و "جبهه مشارکت ایران“، " جامعه روحانیت مبارز"، “جامعه مدرسین حوزه علمیه قم“، “حزب کارگزاران سازندگی“، “جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی“، “اصولگرایان“ و... روبرو هستید. از برنامه آنها سردر نمی آورید. حرفهای پاره ای از آنها انتقاد به دولت است ولی خودشان معلوم نیست چه می گویند. توجه کنید در حالی که حزب رفسنجانی که همان “حزب کارگزاران سازندگی“ است از موسوی به دفاع برخاسته غلامحسین کرباسچی دبیرکل این حزب اداره کننده ستاد انتخاباتی کروبی است. آقای عطریانفر عضو دیگر شورای مرکزی این حزب نیز با آقای کروبی همکاری می نماید. این در حالی است که "مجمع روحانیون مبارز" که تا دیروز با کروبی بود امروز هنوز تصمیم نهائی خویش را اعلام نکرده ولی بنظر می رسد هوادار موسوی است.
روزنامه “اعتماد“ که از هواداران “اصلاح طلبان“ است نوشت: “انتخابات ریاست جمهوری این دوره پر از شگفتی است و فقط مختص یک جناح خاص هم نیست. در جناح اصولگرا، همه هر کسی را به عنوان کاندیدا قبول دارند الا محمود احمدی نژاد را، هر روز نام یکی شنیده می شود. یک بار محسن رضائی، یک بار محمد قالیباف و یک بار هم حسن روحانی و دیگران. اما وضع در جناح اصلاح طلبان تقریبا سرگیجه آور است. پس از انصراف سید محمد خاتمی، با آن که همه فکر می کردند انتخاب آسانتر شده است اما سرگیجه بیشتر شده و هر کسی دور خویش می چرخد!“. روزنامه “رسالت“ در مقاله خود به عنوان “پرسش های بی پاسخ“ در انتقاد از کروبی نوشت: “...پرسش از آقای کروبی به عنوان بزرگترین تجدید نظر طلب در جبهه دوم خرداد این است که اگر مخاطرات همراهی با مشارکت و مجاهدین(منظور مجاهدین انقلاب اسلامی است-توفان) بیش از فواید آن است- که حضرت عالی بنا بر تجربه 8 سال ریاست جمهوری خاتمی ترجیح می دهید جایی در کابینه خود برای ایشان در نظر نگیرید- پس چرا تئوریسین پروژه خروج از حاکمیت یعنی عباس عبدی و برخی افراطیون دوم خردادی را در اردوگاه خود پناه داده اید؟ پراگماتیسم افراطیون در عصر بی اقبالی دوم خرداد، به طور طبیعی آنها را به سمت مهدی کروبی سوق داد اما آیا این طیف تا پایان این رقابت نفس گیر در کنار کروبی باقی می مانند؟ و افرادی نظیر کرباسچی، عمادالدین باقی، نیلی، عبدی و قوچانی چه خوابی برای کروبی دیده اند؟...“
شما اگر قرار باشد بر اساس این طیف رنگارنگ و افراد رنگ وارنگ و رنگ عوض کن داوری کنید به شدت به سرگیجه دچار می شوید و نمی توانید از این کلاف سردرگم سردر آورید. نشریه اعتماد البته کمی از سیر حوادث عقب مانده است وتوجه ندارد که اصولگرایان بر سر احمدی نژاد که مورد تائید کامل خامنه ایست به توافق رسیده اند. آن جبهه ایکه داربستش درهم ریخته جبهه سست اصلاح طلبان است.
امروز دو گرایش عمده در ایران به جان هم افتاده اند. هر دو گرایش از خودی ها هستند. نزاع آنها بر سر این است که کدام جناح بتواند بهتر بر منابع ثروت میهن ما غلبه کند و از قبل آن استفاده نماید و در حفظ رژیم سرمایه داری موفقتر است. طبیعتا برای اینکه آنها بتوانند از این منابع برای مدت طولانی تری استفاده کنند تلاششان این است که قدرت سیاسی را در دست داشته و برای مدت بیشتری حکومت کنند. آنها می کوشند در حفظ قدرت سیاسی که یک قدرت طبقاتی است مشترکا بکوشند.
مردم از اصلاح طلبان دلخوشی ندارند زیرا آنها نشان داده که توانائی رهبری نداشته و از مردم بیشتر می ترسند تا از جناح رقیب. آنها روزی که اعتماد بیست میلیون را جلب کرده بودند نتوانستند کاری کنند حال چگونه می خواهند در حضیض ذلت اعتماد عمومی را کسب کرده و مردم را به پای صندوقهای رای بکشانند. آنها در همان زمانی که در قدرت بودند اعلان کردند که مدافع اساس جمهوری اسلامی بوده برای حفظ و بقاء آن کار می کنند. خاتمی آن سید خندان فاقد ستون فقرات سیاسی است و در بزدلی و شعبده بازی لنگه ندارد. وی نقش آتش نشانی را در موقعیکه میلیونها نفر خواهان تغییر بودند ایفاء کرد. این عده هوادار لیبرالیسم اقتصادی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، خصوصی سازیها و... بوده و در تمام دوران حکومتشان از خصوصی سازیها بشدت حمایت می کردند و تلاش داشتند سرمایه های خارجی را به ایران بکشانند. در دوران مذاکرات پیرامون برنامه غنی سازی اورانیوم در ایران اصلاح طلبان پروتکل الحاقی پیمان منع گسترش سلاحهای کشتار جمعی را امضاء کردند که یک سند خیانت ملی است. اصلاح طلبان حتی میان خویش نیز نمی توانند به توافقی برسند و چهره های متعددی را معرفی می کنند، کروبی، خاتمی، موسوی... تا انتخابات معلوم نیست به این فهرست چند نفر دیگر اضافه می شوند. البته اگر انتخابات بدور دوم برسد اصلاح طلبان بخت اینکه بر سر یک نامزد با هم ائتلاف کنند دارند. ولی این ائتلافها بر اساس برنامه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... مشترک نیست بر اساس حضور شخصیتهاست. سردرگمی در جبهه اصلاحات نیز از همان جا ناشی می شود که آنها در مخالفت با دولت احمدی نژاد توافق دارند ولی از این مرز که بگذریم سایه روشنها افزایش می یابد. بهمین جهت شما مبارزه شدید و معتقدانه ای را بر سر برنامه های کنونی بر اساس سیاسی نمی بینید. گفتاری نظیر مبارزه با رشوه خواری، مبارزه با فساد، حیف و میل درآمد ارزی و... برای کسب حکومت کافی نیست. این حرفهای دهان پر کن از دهان مشتی فاسد و مستبد که با اساس جمهوری اسلامی موافقند و این موافقت در واقع مخالفت با برسمیت شناختن حق انسانها در فکر کردن و زندگی کردن است بیرون می آید. چنین مخالفتی موجب جلب آراء مردم نمی شود. همین اصلاح طلبان که از فساد دولت دوره نهم صحبت می کنند، حاضر نیستند از افشاءگریهای آقای پالیزدار و یا شهبازی که در درون همین رژیم بودند و پته بزرگان قوم را بر دایره ریختند حمایت کنند، زیرا پای بزرگان قوم در میان است. اصلاح طلبان، میر حسین موسوی نخست وزیر دوران 1981 تا 1989 را به میدان فرستاده اند که از مبارزین زمان شاه در دانشگاه تهران بود و تبلیغ می کنند که وی نخست وزیر دوران جنگ بوده و طرفدار یارانه به فقرا و کنترل تورم، جیره بندی و... است. وی مشهور به جناح “چپ“ خط امامی بود که پس از کنار گذاشته شدن خانه نشین شد و کسی دیگر وی را نمی شناسد. میرحسین موسوی حکم نوستالژی را برای نسل جنگ و انقلاب دارد. ولی در دوره های قبلی که آقای میر حسین موسوی با اشتیاق و نه مانند این بار با اکراه می خواست برای مقامات بالاتر فعالیت کند به وی حالی کردند که تصاویر بی حجاب همسرش را در دوران شاه رو می کنند تا روی وی کم شود. ایشان نیز فورا جا زد. آن تصاویر بی حجابی هنوز در کشوی میز آقای خامنه ای و شریعتمداری باد می خورد.
بر سر دعوای قوه قضائیه با مجریه بر سر میلیاردها تومان رشوه خواری و پولهای هدر داده شده که امروز از آن سخن می رود و احمدی نژاد را به جان قوه قضائیه و بر عکس افکنده است باید دانست که این رویداد غیر قابل انتظار و امر جدیدی نیست. در این کلاهبرداری که از همان بدو انقلاب رشته آن بافته شد، همه دست داشته اند و ثروت عمومی را بهدر داده اند. کار آنها نظیر کار بانکهای آمریکائیست که وامهای بدون تضمین داده اند و حال قادر به وصول آن نیستند. مافیائی در قدرت است که مجموعه ای از بازاریان هوادار رژیم که بورژوازی سنتی ایران را تشکیل می دهند، قشری از تکنوکراتها و بروکراتهای متعلق به این جناح، کلاهبرداران و کلاشانی که از وضعیت آشفته بازار استفاده کرده و خود را به صف “انقلابیون اسلامی“ افکندند و در قالب کمیته ها و سپاه به اهرمهای قدرت دست یافتند تا فقط جیب خود را پر کنند، ایران را به این وضعیت تلخ رسانده اند که ما با آن روبرو هستیم. این قشر لومپن و بی دورنما با هرگونه تغییری مخالف است، بنیاد های مفتخور که بودجه نفت را می بلعند و مراکزی که برای پخش ثروت ملی مردم و آنهم تنها در میان قشر معینی از حاکمیت خودی بوجود آمده اند در این انتخابات دست دارند تا به این ترکیب دست نخورد و مواجب آنها از راه برسد. بر سر تسلط بر بودجه نفت مبارزه مرگ و زندگی میان آنها در گیر است. همه جناحها از پول نفت ارتزاق می کنند و پول نفت شیشه عمر همه جناحهای هوادار رژیم جمهوری اسلامی است. اختلاف آنها با یکدیگر نباید به تکانهای شدید اجتماعی و به میدان کشیدن مردم منجر شود که آنگاه بوی خطر به مشام خواهد رسید.
رژیم احمدی نژاد واکنش هیات حاکمه ایران در مقابل تهدیدهای امپریالیست آمریکا و محاصره اقتصادی و خرابکاریهای عمال فریب خورده آنها در ایران بود. این جناح هم به سرکوب داخلی و هم به افزایش قدرت نظامی ایران اهمیت می داد زیرا که خطر سرنگونی خویش توسط قدرت خارجی را از نظر دور نمی داشت. وی می دید که تهدید خارجی وحدت داخلی را تحکیم می کند و این سیاست را به نحو زیرکانه ای به کار برد.
آیا خطراتی که ایران را تهدید می کرد بطور کلی مرتفع شده است؟ آیا آمریکائیها از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی دست کشیده اند، آیا عربستان سعودی از تخریب در منطقه بر ضد ایران و جمهوری اسلامی دست بر می دارد؟ آیا بحران جهانی سرمایه داری که سرانجام نیز به ایران با دامنه کمتری از ضرر می رسد، ولی بهر صورت می رسد، توده های مردم را به خیابانها نمی آورد؟ جنبشهای اعتراضی را تقویت نمی کند؟ بنظر حزب ما این محتملترین احتمالات است و همین وضعیت لزوم ادامه سیاست گذشته، سیاست رژیم نظامی –امنیتی را توجیه می کند. تغییر دولت بعید بنظر می رسد. امپریالیستها از آمریکا تا اروپا گرفته فشار می آورند که چهره دیگری به جای احمدی نژاد بر سر کار آید تا آنها از موضع آبرومندانه تری در مذاکرات با ایران و اصولا گشایش باب مذاکرات بر آیند ولی همین امر برگ برنده ای در دست حاکمیت ایران است. آنها خانم صابری را که به جرم جاسوسی گرفته بودند آزاد می کنند تا در جبهه “اصلاح طلبان“ شکاف ایجاد کنند و به آمریکائیها بفهمانند که این قبیل اقدامات مسالمت جویانه و “دوستانه“ از جانب جناح بنیادگراها نیز ممکن است. آنها به امپریالیستها در باغ سبز نشان می دهند. اوضاع بحرانی جهان چه از نظر سیاسی و چه از نظر اقتصادی، سیر حوادث در افغانستان و پاکستان و عراق و فلسطین در منطقه بهیچوجه به نفع امپریالیستها نیست و روز بروز هم وضع آنها بدتر می شود. این است که امپریالیستها در مذاکره با ایران دست بالا را علیرغم هیاهوی فراوان ندارند. حتی حلقه محاصره اقتصادی در حال شکستن است. رقبای امپریالیست برای فروش کالا به ایران بر یکدیگر رقابت می کنند زیرا حیات بازار داخلی آنها به این صادرات وابسته است. در چنین وضعیتی انتخاب احمدی نژاد ادامه سیاست گذشته ایران است که منجر به تقویت هیات حاکمه ایران شده است. مگر رویدادهای غیر قابل پیش بینی و محاسبات و زد و بندهای پشت پرده بتواند در این روند تغییری حاصل کند.
میر حسین موسوی به عنوان نخست وزیر دوران سختیها، دوران جنگ، نخست وزیر دولتی کردن ها، تبلیغ می شود تا وی را در دوران بحران جهانی به عنوان مرد شایسته ی مهار بحران جا بزنند. ولی موسوی را نسل بعد از انقلاب اساسا نمی شناسد و نسل انقلاب نیز بعد از آن همه اعدامها دل خوشی از وی ندارد. در این مدت طولانی نیز خبری ازش نبوده است. و تجربه سیاسیش به گذشته تعلق دارد. موسوی ولی عروسکی برای معامله با آمریکائیهاست و باید به دور دوم برسد. در این فاصله تنور سازشهای پشت پرده و مذاکرات محرمانه ادامه دارد. تاکتیک حاکمیت روشن است. آنها هم با کارت موسوی و هم با کارت احمدی نژاد بازی می کنند و امتیاز می خواهند. اگر سیاست امپریالیستها در مورد ایران تغییر نکند و با همان زبان قلدری و “همینه که هست“ به میدان آیند معلوم نیست که ضرورت تغییر احمدی نژاد منتفی شده باشد.
منسجم ترین جناح همان اصولگرایان هستند که علیرغم انتقادات بدولت و غر زدنها بر سر انتخاب احمدی نژاد به توافق رسیده اند و حمایت شورای نگهبان و خامنه ای را بدنبال دارند. محتملترین رئیس جمهور آینده ایران اگر احمدی نژاد نباشد از میان خود اصولگرایان خواهد بود. اصلاح طلبان ول معطلند.
حزب کار ایران(توفان) شرکت در انتخابات را در راستای سیاست رژِیم جمهوری اسلامی و در جهت تقویت این رژیم ضد بشری ارزیابی می کند.در شرایط خفقان سیاسی، فقدان احزاب سیاسی، ممنوعیت آزادی مطبوعات، نبود تشکلها و سازمانهای صنفی و سیاسی، وجود زندانیان سیاسی، انتخابات آزاد حرف مفت است. حاکمیت جمهوری اسلامی سد راه هر تحول دموکراتیک در ایران است و ازاین رو باید شعار فعال تحریم انتخابات را با نقش و فعالیت روشنگرانه به شعار سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ارتقاء داد تا روشن شود که سد “ضد دموکراتیک“ را باید شکست تا آب زلال دموکراسی و آزادی جاری شود. تشویق مردم به شرکت در انتخاباتی که خود مردم تمایلی به شرکت در آن ندارند یک خطای سیاسی و همدستی با رژیم جمهوری اسلامیست. دارودسته هائی که مردم را تشویق به حمایت از نامزدهای تقلبی انتخاباتی می نمایند در واقع در پی معامله با رژیم اند تا آنها را در خیمه شب بازیهای حاکمیت در آینده بکار گیرند. مردم ایران هیچ مشروعیتی برای این مضحکه انتخاباتی قایل نیستند. تحریم فعال انتخابات صحیحترین شعار ممکن در شرایط امروز است.

“بارها گـفـتـه‌ام و بار دگر می‌گویم
که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم
در پـس آینه طوطی صفتم داشتـه‌اند
آن چـه استاد ازل گفت بـگو می‌گویم“
حافظ

حزب کارایران(توفان)
25اردیبهشت 1388
toufan@toufan.org
www.toufan.org

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۵, جمعه


دراعتراض به دستگیری و ضرب وشتم کارگران در اول ماه مه در ایران نامه ای به انگلیسی از طرف دفتر خارجی حزب کارایران(توفان) خطاب به احزاب برادر، سازمانها و نهادهای مترقی و بشردوست ارسال شده و آنها را درحمایت از کارگران و محکوم نمودن اعمال وحشیانه و ضد کارگری رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی فراخوانده است. ترجمه فارسی این فراخوان را در زیر ملاحظه فرمائید.

خطاب به احزاب برادر و سازمانها ، احزاب، وشخصیت های انقلابی و مترقی


هجوم وحشیانه به تظاهرات اول ماه مه را محکوم کنید!
آزادی فوری و بی قید و شرط کارگران زندانی

رفقای گرامی !

روز اول ماه مه 2009 کارگران ایران که در حال گرد همائی در پارک لاله تهران برای برگزاری روز جهانی کارگر بودند مورد هجوم وحشیانه نیروهای امنیتی-اطلاعاتی و پلیس و لباس شخصی های رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفتند. نیروهای سرکوبگر رژیم به ضرب و شتم جمعیت 2000 نفری که در پارک گرد آمده بودند پرداخته و تعدادی را مجروح نموده و بیش از 150 نفر زن و مرد را دستگیر کردند. تظاهرات ماه مه توسط چندین تشکیلات و سندیکای مستقل کارگری تدارک دیده شده بود و " کمیته برگزاری " تظاهرات چند هفته در مورد آن تبلیغ کرده و مردم را به مراسم روز جهانی کارگر دعوت نموده بود. چند روز قبل از اول ماه مه، نیروهای امنیتی رژیم فعالین کارگری را مورد تهدید قرار داده واز طریق تلفن به خانواده آنها سعی کردند که از برگزاری مراسم ماه مه جلوگیری کنند. همچنین نیروی حراست بعضی از کارخانه ها و شرکت های بزرگ برای شناسائی شرکت کنندگان در تظاهرات گسیل شده بودند. پلیس و نیروهای امنیتی رژیم از کارگران شرکت کننده در مراسم وسیعاً عکس و فیلم برداری کردند.
همچنین تظاهرات ماه مه در شهر سنندج هم مورد هجوم اوباشان جمهوری اسلامی قرار گرفت و 6 فعال کارگری دستگیر شدند.
در ادامه این حملات، پلیس جمهوری اسلامی به جلسه اعضای تعاونی مسکن کارگران فلزکار مکانیک هجوم برده و تعدادی را با خود به بازداشتگاه میبرند.
حزب کار ایران (توفان) هجوم به شرکت کنندگان در مراسم ماه مه در تهران و سنندج را شدیدا محکوم میکند. ما خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط بازداشت شدگان هستیم. ما خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی و فعالین کارگری از زندانهای جمهوری اسلامی ایران هستیم.

رفقای گرامی !
در سالهای اخیر و در نتیجه مبارزه مستمر و چند ساله بر علیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، فعالین کارگری ایران موفق شده اند چند سندیکای کارگری مستقل تشکیل دهند. رژیم سرکوبگر اسلامی از سالهای 1980 تا کنون فعالین کارگری را که سعی در برگزاری تظاهرات اول ماه مه کرده اند مورد تهدید قرار داده و سرکوب کرده است. درایران و رژیم مدافع سرمایه دار آن ، هر نوع فعالیتی در زمینه تشکیل سندیکا و اتحادیه و تجمع کارگری ممنوع است و کارگرانی که دست به چنین فعالیتهائی زده اند را رژیم جنایتکارجمهوری اسلامی شکنجه کرده، در ملا عام شلاق زده ، و آنها را در زندانهای مخوف به اسارت گرفته است. منصور اسالو ، محمود صالحی ، علی نجاتی ، فرزاد کمانگر و . .... نمونه هائی از این فعالین بزندان افتاده اند.
تظاهرات ماه مه امسال توسط چندین نهاد و کانون کارگری مستقل برنامه ریزی شده بود. در پاسخ به این تحول، رژیم حامی سرمایه دار ایران سرکوب فعالین کارگری را تشدید کرده است. اول ماه مه امسال در پارک لاله، رژیم از باتوم ، شوک الکتریکی ، و گاز فلفل استفاده نمود تا بتواند کارگران در پارک را متفرق نماید. بازداشت شدگان که از رده های سنی مختلف هستند را به زندان مخوف اوین بردند و با خانواده بازداشت شدگان که برای اطلاع از سرنوشت اعضای خود بدادگاه انقلاب اسلامی رجوع کرده اند بد رفتاری شده و به آنها گفته اند که مسئولین برای آزادی موقت هرکدام از دستگیر شدگان مبلغ 50 تا 100 میلیون تومان (!!) وثیقه تعین کرده اند.
رژیم جمهوری اسلامی ایران هرگز حقوق کارگران در تشکیل سندیکا و مجمع عمومی و اعتصاب را برسمیت نشناخت و به آن احترام نگذاشت. بلکه بر عکس ، رژیم ایران با قبول دستورات سازمان تجارت جهانی بر شدت نقض حقوق اولیه و حتی سرکوب کارگران افزود. بیانیه " کمیته برگزاری " مراسم روز جهانی کارگر بر بعضی از این مسائل انگشت گذاشته و اعلام داشت که :
" امسال ما كارگران مراسم اول ماه مه را در شرايطي برگزار مي كنيم كه نظام سرمايه داري در گرداب يك بحران عظيم اقتصادي ويران كننده تری فرورفته است و......" ، "بحران عظيم اقتصادی موجود و عجز دولت های سرمايه داری در مهار آن و سر ريز كردن بار اين بحران بر دوش كارگران جهان ، و...."
بیانیه در مورد مطالبات کارگران اعلام میدارد که :
- تامين امنيت شغلی برای همه كارگران و لغو قراردادهای موقت و.....
- ..... ومصرانه خواهان افزايش فوری حداقل دستمزدها براساس.....
- برپائی تشكل های مستقل كارگری ، اعتصاب ، اعتراض ، تجمع و آزادی بيان حق مسلم ماست......
- اخراج و بيكار سازی كارگران به هر بهانه ای بايد متوقف گرد.......
- ما خواهان برابری حقوق زنان و مردان در تمامی شئونات زندگی اجتماعی و اقتصادی و محو كليه قوانين تبعيض آميز عليه آنان هستيم .
- ما خواهان آزادي كليه كارگران زندانی از جمله منصور اسالو و ابراهيم مددی و لغو كليه احكام صادره و توقف پيگرد های قضائی و امنيتی عليه فعالين كارگری هستيم .
- ما بخشي از طبقه كارگر جهانی هستيم و اخراج و تحميل بی حقوقی مضاعف بر كارگران مهاجر افغانی و ساير مليت ها را به هر بهانه ای محكوم مي كنيم .
- ما ضمن قدرداني از تمامي حمايت های بين المللی از مبارزات كارگران در ايران و حمايت قاطعانه از اعتراضات و خواسته هاي كارگران در سراسر جهان خود را متحد آنان مي دانيم و بيش از هر زمان ديگری بر همبستگی بين المللی طبقه كارگر برای رهائی از مشقات نظام سرمايه داری تاكيد مي كنيم .
رفقای گرامی !
مطالبات تشکل ها و کانونهای مستقل کارگری در ایران مطالبات میلیونها کارگر زن و مرد که سالیان طولانی در شرایط بسیار سخت بسر برده اند میباشد. این مطالبات از حمایت تمامی اقشار جامعه که برای حقوق سرکوب شده خود مبارزه میکنند بر خوردار است. حزب کار ایران (توفان) از همه احزاب برادر و سازمانها و شخصیت های مترقی میخواهد که به هرشکلی که مناسب میدانند رژیم ایران را برای هجوم به تظاهرات روز جهانی کارگر و ضرب و شتم و دستگیری فعالین کارگری محکوم نمایند و آزادی فوری و بدون قید و شرط دستگیر شدگان را مطالبه نمایند. حمله به شرکت کنندگان در تظاهرات اول ماه مه در ایران حمله به تمامی کارگران زن و مرد جهان است.
زنده باد همبستگی بین المللی کارگران!
دفتر خارجی حزب کار ایران (توفان)
6 ماه مه 2009
http://www.toufan.org/
Touufan@touan.org
این نامه همچنین به بیش از 50 حزب و سازمان مدافع حقوق کارگران ارسال شده است.

احزاب برادر
حزب کمونیست کارگران فرانسه
حزب کمونیست کارگران دانمارک
حزب کمونیست انقلابی ترکیه
حزب کمونیست مارکسیست لنینیست اکوادور
حزب کمونیست شیلی (اکسون پرولتاریائی)
حزب کمونیست انقلابی برزیل
حزب کمونیست کلمبیا (مارکسیست لنینیست)
حزب کمونیست کارگران تونس
سازمان مارکسیست لنینیست انقلاب نروژ
سازمان مارکسیستی لنینیستی برای احیای حزب کمونیست ایتالیا
حزب کمونیست آلمان
حزب کمونیست مکزیک ( مارکسیست لنینیست )
حزی کمونیست اسپانیا ( مارکسیست لنینیست )
سازمان مارکسیستی لنینیستی برای احیای حزب کمونیست یونان
حزب کمونیست کار جمهوری دومینیکن
حزب کمونیست انقلابی ساحل عاج
حزب کمونیست ولتاییک (بورکینا فاسو)
انتشارات انقلابی دمکراتیک (هندوستان)
................................................
احزاب انقلابی و چپ
حزب کمونیست سوئد KP
حزب کمونیست( م ل) فنلاند
حزب کمونیست( م ل ) بنگلادش
حزب اتحاد مرکز سوسیالیست هندوستان
حزب کمونیست مارکسیست لنینیست ( کردستان شمالی)
حزب کارترکیه
...............

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه

نامه ی خانواده­های اعضای بازداشت­شده­ی تعاونی مسکن فلزکار و مکانیک

نامه ی خانواده­های اعضای بازداشت­شده­ی تعاونی مسکن فلزکار و مکانیک به هاشمی شاهرودی، رییس قوه­ی قضاییه در خصوص روشن شدن وضعیت بازداشت شدگان
ریاست محترم قوه­ی قضاییه
حضرت آیت ا... هاشمی شاهرودی
با سلام،احتراما به استحضار می­رساند، در تاریخ جمعه 11/2/1388 تعدادی از اعضای تعاونی مسکن فلزکار و مکانیک، که برای برگزاری جلسه­ی گزارش­دهی سالانه­ی مسکن مهر، در محل تعاونی واقع در نعمت آباد، گردهم آمده بودند، به دلایل نامعلوم توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده­اند. به رغم پیگیری خانواده­ها برای اطلاع از اتهام و محل بازداشت ایشان، تا روز یک­شنبه 13/2/1388 هیچ­یک از نهادهای مسوول پاسخی به این پیگیری­ها ندادند. در همان روز، ضابطان قضایی با مراجعه به منزل بازداشت­شدگان، اقدام به تفتیش و ضبط برخی از لوازم منزل نمودند و محل نگهداری اعضای تعاونی را زندان اوین اعلام کردند.ساعاتی بعد، تمامی بازداشت­شدگان، طی تماس مستقیم با خانواده­هایشان، به نقل از قاضی، خبر از آزادی خود در روز دوشنبه 14/2/88 دادند. اما از آن روز تا کنون، قاضی دادگاه انقلاب، جناب آقای حیدری­فرد، از آزادی بازداشت­شدگان و دادن پاسخ روشن به خانواده­های ایشان خودداری کرده و مرتبا رسیدگی به پرونده را به روزهای آتی موکول می­کنند.از روز چهارشنبه 16/2/1388 تماس تلفنی بازداشت­شدگان با منازلشان قطع شده است و خانواده­های ایشان هیچ­گونه خبری از سلامتی و محل نگهداری ایشان ندارند. با پیگیری­های به عمل آمده مشخص شده است که دست­کم تا تاریخ یک­شنبه 20/2/1388 پرونده­ی اعضای تعاونی در دست بررسی قرار نگرفته است و بازداشت­شدگان بدون تفهیم اتهام هم­چنان در بند به سر می­برند.لازم به ذکر است که همگی بازداشت­شدگان از اقشار کارگر و زحمت­کش هستند که ادامه­ی بازداشت ایشان، وضعیت کاری و اقتصادی آنان را با مشکلات فراوان روبرو کرده و خواهد کرد. هم­چنین، در میان بازداشت شدگان، افراد مسن و بیمار و نیز افرادی که همسرانشان درگیر بیماری هستند وجود دارند و خانواده­های ایشان در نگرانی و سردرگمی به سر می­برند.نظر به این که برابر قانون، بازداشت شهروندان بیش از 24 ساعت بدون تفهیم اتهام مجاز نیست، از آن مقام محترم تقاضامندیم در خصوص روشن شدن وضعیت بازداشت­شدگان و امکان ملاقات آنان با وکیل تعیین شده از سوی خانواده­هایشان رسیدگی لازم مبذول بفرمایید.
خانواده­های اعضای بازداشت­شده­ی تعاونی مسکن فلزکار و مکانیک
خانواده­های:1. محمود گیلانی2. عبدا... وطن­خواه3. عزیزمحمدی4. ستار امینی5. نبی معروفی6. اسدا... اقبالی7. حسین اکبری8. حسن شفا9. حمید شرقی10. جمشید رجبی11. داوود میرزایی12. مصطفی حاتمی13. نودهی14. عزیز یاری15. ناصر ابراهیمی

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

معلمان در هفته معلم کتک خوردند


راديو آلمان:

معلمان استان تهران که در هفته معلم قصد ديدار با وزير آموزش و پرورش را داشتند توسط نيروهای امنيتی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و تعدادی از آنان بازداشت شدند.

علی باغاني، دبيرکل کانون صنفی معلمان از جزئيات اين واقعه مي‌گويد. روز دوشنبه چهاردهم ارديبهشت سومين روز هفته بزرگداشت معلم در ايران، جمعی از معلمان استان تهران برای بيان خواست‌های خود مقابل ساختمان آموزش و پرورش در ميدان فردوسی تجمع کردند.اين تجمع با دخالت نيروهای امنيتی و لباس شخصی به زد و خورد کشيده شد و پنج تن از معلمان بازداشت شدند. علی اکبر باغانی دبيرکل کانون صنفی معلمان مي‌گويد رسول بداقی عضو هيأت مديره کانون همچنان در بازداشت است ولی از وضعيت ساير بازداشت‌شدگان اطلاعی در دست نيست.

دويچه‌وله: آقای باغاني، در تجمعی که ديروز معلمان جلوی وزارت آموزش و پرورش داشتند آقای رسول بداقی از اعضای هيات مديره‌‌کانون صنفی فرهنگيان و پنج معلم ديگر بازداشت شدند. برای ما توضيح بدهيد که ديروز چه اتفاقی افتاد.

علی اکبر باغانی: کانون صنفی معلمان و دبيرخانه‌شورای هماهنگی معلمان سراسر کشور طبق بيانيه‌ای که قبلا صادر کرده بوديم در راستای عدم اجرای قانون خدمات کشوري، به معلمان گفته بوديم که روز دوشنبه جلو وزارتخانه بيايند تا با وزير و معاونت وزير در رابطه با اين موضوع صحبت کنيم. آقای احمدي‌نژاد رييس جمهور در تاريخ ۲۹ بهمن ۸۷ قول داده بودند که قانون خدمات کشوری را از اول فروردين اجرا بکنند ولی متاسفانه به قول خود عمل نکردند. معلمان در تهران و بعضی از شهرستان‌های اطراف تهران در مقابل ساختمان وزرات‌خانه و در شهرستانها در ادارات و در استانها هم در سازمانهای آموزش و پرورش تجمع داشتند. ما هم طبق قراری که داشتيم به جلو وزارتخانه رفتيم. من خودم وارد وزارتخانه شدم تا وزير را متقاعد کنم که با معلمان گفت‌وگويی داشته باشد يا نماينده‌ای برای اين کار اعزام بکند که چرا رييس جمهور قانون خدمات کشوری را که از سال ۸۶ تصويب شده و شورای نگهبان هم آن را تاييد کرده، اجرا نمي‌کند. متاسفانه ما را از وزارتخانه بيرون کردند، در وزارتخانه را در ساعات اداری بستند و از اين طرف هم متاسفانه پليس امنيت و نيروهای امنيتی آمدند و معلمانی را که برای بيان همين خواسته‌ی قانوني‌شان آمده‌بودند، محاصره کردند و زير فشار زياد قرار دادند و شروع کردند به برخورد با معلمين. تعدادی از معلمين را هم دستگير کردند، از جمله آقای بداقي، ولی قول دادند که همان لحظه آزادش مي‌کنند. به همين دليل، ما هم تا نزديک ساعت سه آنجا بوديم، ولی متاسفانه به قول خودشان عمل نکردند و هنوز هم آقای بداقی در بازداشت هستند.

غير از آقای بداقی چند نفر ديگر بازداشت شدند؟

آن لحظه تعداد زيادی بازداشت شدند. آقای بداقی از هيات رييسه کانون صنفی معلمان ايران و تعداد ديگری هم دستگير شدند که بعضي‌هاشان آزاد شدند. ما از تعداد آنها خبر نداريم. در واقع تعدادی هم دستگير شدند که ما خبر موثق ازشان نداريم. گويا يک خانم هم بازداشت شده است.

آيا ضرب و شتمی هم از سوی ماموران امنيتی صورت گرفت؟

بله. با وجود اين که ما هيچ اقدامی عليه پليس انجام نداديم، اصلا سياست کانون هم براين نيست، ولی متاسفانه ماموران معلم‌ها را کتک زدند و حتا پيراهن و لباس‌های تعدادی از معلم‌های ما پاره شد و مورد ضرب و شتم شديد نيروهای امنيتی قرار گرفتند. اما کانون مدارا کرد و اقدامی انجام نداد و وقتی ديديم فشار خيلی زياد است، من به معلم‌ها گفتم که پراکنده بشوند تا ما بتوانيم آقای بداقی را آزاد کنيم. با اين که قول دادند، متاسفانه آقای بداقی را آزاد نکردند.

آيا نيروهايی که معلم‌ها را کتک مي‌زدند لباس شخصی بر تن داشتند يا لباس فرم؟

معمولا در نشست‌های معلمين که تا حالا ما داشته‌ايم، انواع نيروها وجود دارند که اکثرا لباس‌دارهای نيروهای انتظامی هستند. اما نيروهای لباس شخصی هم هستند که حالا من نمي‌دانم پليس امنيت‌اند يا نيروهای خاصی ديگری هستند در هر حال آنها هم بودند. معمولا در اين نوع حضور معلمان حتا جلو سازمان، جلو مجلس يا وزارتخانه اين نيروها هم حضور دارند. در اين جريان هم لباس‌شخصي‌ها هم بودند.

آيا امروز برای آزادی آقای بداقی و ديگر بازداشت‌شدگان پيگيری کرديد؟

بله. ما از ديشب وارد اين جريان شديم. آقای بهشتی و بعضی از بچه‌های هيات مديره پيگير اين جريان بودند. من و چند نفر از اعضای هيات مديره به وزارت کشور رفتيم، و اين جريان را با آنها هم در ميان گذاشتيم. اما هنوز پيگيري‌ها برای آزادی ايشان نتيجه‌ای نداده است.

مي‌دانيد الان کجا نگهداری مي‌شوند؟

ايشان ظاهرا در دادسرای انقلاب در خيابان معلم هستند.

آقای باغانی ظاهرا در ساير شهرهای ايران هم تجمعات مشابهی برگزار شده است، از جمله در کرمانشاه. آيا خبری از تجمعات شهرستانها داريد؟

ما خبرهای موثق داريم که در اکثر شهرها، در ادارات آموزش و پرورش برای همين مسئله‌ی عدم اجرای قانون قرار بود با مديران بخش‌ها صحبت بشود و در مراکز استانها هم در سازمانها تجمعاتی بوده ازجمله در کرمانشاه و شهرهای ديگر ايران. چون هفته‌ی معلم است و خواسته‌های معلمين بايد از اين طريق به مسئولين گفته بشود، تجمعاتی بوده اما اين تجمعات خيلی منطقی و آرام و در درون آموزش و پرورش و ادارات انجام شده است. ولی متاسفانه اين برخورد شديد در تهران معمولا روی شهرستانها و استانها هم اثر معکوس مي‌گذارد.

و قدم بعدی کانون صنفی معلمان برای رسيدن به خواست‌هايتان که الان سالها است به دنبال آن هستيد و قرار بوده از اول فروردين اجرايی بشود و نشده، چه خواهد بود؟

هيات مديره‌کانون صنفی که الان آقای بداقی هم از آنها دستگير شده است، سه‌شنبه هفته‌ی آينده شايد هم زودتر از آن، يک جلسه عمومی خواهيم داشت و امروز هم با آقای کروبی ملاقاتی داريم که معلمين کشور آنجا جمع مي‌شوند. از ما دعوت شده تا در آن محلی که روز يکشنبه برای آقای موسوی برگزار شد و معلم‌ها آنجا صحبت کردند، تشکل‌ها و بخصوص کانون صنفی معلمان، امروز ساعت پنج با آقای کروبی جلسه‌ای خواهيم داشت و اين مسايل را مطرح خواهيم کرد که بلکه بتوانيم در صحبت با آقای مير حسين موسوی و آقای کروبی برای حقوق معلمان و رفع تبعيض و نابرابری عمل ‌کنيم. و در آينده‌هم در شورای هماهنگی معلمان سراسر کشور، طبق بيانيه‌ای مسايل را بيان خواهيم کرد.

مصاحبه‌گر: ميترا شجاعی

تحريريه: فريد وحيدی

به مناسبت شصت و چهارمین سالروز پیروزی بر فاشیسم

http://www.youtube.com/watch?v=soAHzsIQc3o&videos=K9qgcQiWNsg
8 ماه مه شصت و چهارمین سالروز پیروزی بر فاشیسم است. پیروزی بر دیو فاشیسم برای تمام بشریت دارای اهمیت تاریخی بسیار بزرگی است. در هم شکسته شدن قدرتﻫﺎﻯ فاشیستی، به خلقﻫﺎﻯ در بند امکان داد تا به آزادی و استقلال نائل آیند، شرایط مناسبی برای پیروزی سوسیالیسم درعدهﺍﻯ ازکشورها و برای اعتلاء جنبش آزادیبخش انقلابی و ملی برای تکان دادن و فروریختن سیستم مستعمراتی پدید آید.
جهان کار و ترقی، مبارزۀ عظیم خلقﻫﺎﻯ اتحاد شوروی استالینی را برای درهم شکستن فاشیسم و تلاش آن را پس از جنگ برای آن که صلح عادلانه بر قرارگردد، برای آن که جامعۀ مشترکی از ملتﻫﺎ بر اساس تساوی حقوق، عدم مداخله و همکاری پدید آید، که از تهدیدات امپریالیستی، اعمال فشارها و ارعاب مبری باشد ارج گذاشته و اکنون نیز مانند گذشته ارج میگذارد.
اکنون در شصت و چهارمین سالروز پیروزی بر فاشیسم جهان در اوضاع و احوال دیگری است.
رویزیونیستﻫﺎﻯ مرتد شوروی که بیش از سه دهه بر استالین و خدماتش لجن پاشیدند، به جعل و تحریف تاریخ پرداختند و به احیای سرمایه داری و تزاریسم نوین دست زدند، سرانجام فروپاشیدند و چون ذغال در مقابل تاریخ و خلقﻫﺎﻯ شوروی و جهان سیاهند. فروپاشی سوسیال امپریالیسم شوروی و بر افراشته شدن تصاویر استالین در تظاهراتﻫﺎﻯ خیابانی که این روزها در شهرهای روسیه به چشم می خورد داغ ننگی بر پیشانی ضد انقلاب و رویزیونیستﻫﺎ و تجلیل و احترام به رهبر پرولتاریای شوروی و جهان، یعنی استالین است .
اکنون در شصت و چهارمین سالروز تاریخی پیروزی بر فاشیسم، مطبوعات، رسانهﻫﺎﻯ امپریالیستی و زمام داران شارلاتان و دروغگویان این کشورها در نوشتهﻫﺎ و نطقﻫﺎﻯ خود به مناسبت این واقعۀ تاریخی حتا کلمهﺍﻯ هم در بارۀ مردی که در زمان جنگ در رأس دولت شوروی و ارتش سرخ قرار داشت، بزرگ ترین نبردها را علیۀ ارتش هیتلری سازمان داد و خلقﻫﺎﻯ شوروی را به نبردی افسانهﺍﻯ و تودهﺍﻯ برانگیخت، به میان نمی آورند. جهان سرمایه، تروتسکیستﻫﺎ و شبه تروتسکیستﻫﺎ دربارۀ رفیق استالین و نقش عظیم و تعیین کنندۀ رهبری او درجنگ ضد فاشیستی بر زبان نمی آورند. تو گوئی چنین واقعۀ تاریخی و چنین رهبری که هدایت کنندۀ این نبرد ضد فاشیستی بود، وجود نداشت.
اما همه می دانند که بسیج و رهبری اتحاد شوروی در جنگ کبیر میهنی، سازمان دادن و رهبری نبرد افسانهﺍﻯ ارتش سرخ که قدرت نظامی آلمان نازی را نابود کرد و بر آن پیروز شد با نام استالین عمیقاً در آمیخته است. میلیونﻫﺎ تن از زنان و مردان خلقﻫﺎﻯ شوروی درمیدانﻫﺎﻯ نبرد بر خاک افتادند در حالی که نام استالین را بر لب داشتند. تصویر و اندیشهﻫﺎﻯ او منبع الهام و پرچم مقاومت ضد فاشیستی خلقﻫﺎﻯ شوروی و جهان بود. بنابراین احمقانه است از جنگ میهنی اتحاد شوروی و پیروزی بر فاشیسم سخن گفت اما از نام و نقش استالین یاد نکرد، آن طور که رهبران امپریالیست غرب و دشمنان ریز و درشت استالین می کنند. استالین و انقلاب اکتبر، استالین و جنگ میهنی و مارکسیسم ــ لنینیسم از هم جدائی ناپذیرند.
شصت و چهارمین سالروز پیروزی بر فاشیسم فرصتی است تا بار دیگر به علل و انگیزۀ حوادثی پرداخت که موجب بروز فاشیسم و تجاوز به خلقﻫﺎ گردید. فاشیسم فرزند سرمایهﺩاری و امپریالیسم است و برای پیشگیری از تکرار این فاجعۀ تاریخی باید به بسیج تودهﻫﺎ و نیروهای انقلابی و ترقی خواه علیۀ بربریت امپریالیسم کمرهمت بست. بحران مالی که این روزها تار و پود کشورهای امپریالیستی را درنوردیده و تشدید رقابت امپریالیستﻫﺎ برسر مواد خام و منطقۀ نفوذ و تجاوز نظامی به خلقﻫﺎ کم شباهت به دوران سالﻫﺎﻯ 29 ــ 30 نیست ، باید با آن مقابله کرد.
اکنون خلقﻫﺎﻯ قهرمان عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان درمقابل امپریالیست آمریکا، صهیونیسم اسرائیل وامپریالیستﻫﺎﻯ اروپائی وژاپنی..... ایستادهﺍند و هر روز ضربات خورد کنندهﺍﻯ بر پیکر فرتوت این جنایتکاران وارد می آورند. وظیفۀ همۀ نیروهای ضد امپریالیست و ضد فاشیست پشتیبانی از پیکار عادلانۀ خلقﻫﺎﻯ عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان و خلقﻫﺎﻯ به پاخاستۀ آمریکای لاتین علیۀ امپریالیست آمریکا و متحدین او است. این پیکار قوای امپریالیستﻫﺎ به ویژه امپریالیست آمریکا را ضعیف میکند وشرایط شکستش را فراهم می گرداند. روی کار آمدن اوباما رئیس جمهور آمریکا که این روزها به جای بوش و در لباس میش درعرصۀ جهانی به دید و بازدید مشغول است، نشانۀ شکست و تضعیف امپریالیست آمریکا درآمریکای لاتین وعراق وافغانستان... است و این روند هم چنان ادامه دارد.
نبرد افسانهﺍﻯ استالینگراد الهام بخش همۀ خلقﻫﺎﻯ جهان علیۀ امپریالیسم و فاشیسم است. باشد که شصت و چهارمین سالروز پیروزی برفاشیسم انگیزهﺍﻯ گردد تا تمام خلقﻫﺎ و نیروهای انقلابی و ترقی خواه علیۀ امپریالیسم، به ویژه امپریالست آمریکا، متحد و بسیج شوند و همۀ مدعیان سلطۀ فاشیستی و تجاوزگری بر جهان را با شکست و نابودی مواجه گردانند.


نقل از توفان الکترونیکی شماره 33 نشریه الکترونیکی حزب کارایران اردیبهشت 1388
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

تصاویری از تظاهرات ضد استعماری طبقه کارگر ایرا ن در جنبش ملی شدن صنعت نفت

عکسها مربوط به تظاهرات سال 1332 می باشد















14ارديبهشت:نامه اتحاديه آزاد کارگران ايران به سازمانها و اتحاديه های کارگری جهان

بيش از 170 تن از کارگران را در تهران دستگير کرده اند, از دستگيرشدگان حمايت کنيد
نامه اتحاديه آزاد کارگران ايران به سازمانها و اتحاديه های کارگری جهان به :
کنفدراسيون بين المللی اتحاديه های کارگری (آي، تي، يو، سی)
فدراسيون بين المللی کارگران حمل و نقل (آي، تي، اف)
سازمان آموزش جهانی (ای،آی)
اتحاديه بين المللی کارگران صنايع مواد غذائي، کشاورزی و خدمات (آی، يو، اف)
هم سرنوشتيان!
مراسم روز جهانی کارگر 2009 در ايران طبق معمول هر سال مورد يورش وحشيانه پليس قرار گرفت و صدها نفر مورد ضرب و شتم، بی حرمتي، توهين و بازداشت واقع شدند. در تهران بيش از 170 نفر و در سنندج نيز 6 نفر بازداشت شدند. در تهران پليس در نهايت وحشيگری با استفاده از باتوم، گاز اشک آور و گاز سوزان فلفل به شرکت کنندگان در مراسم روز جهانی کارگر در پارک لاله تهران هجوم برده و جمعيت زيادی را مسموم نمود و در حاليکه افراد مسموم دچار سوزش چشم و حلق و بينی شده بودند و نمی توانستند از خود دفاع کنند، با چماق و باتوم، به شدت ضرب و شتم شده و بسياری دچار آسيبهای جدی مانند شکستگی سر و صورت و دست شده اند. همه اين انسانهای کارگر، شريف و آزاديخواه جرمشان تنها برگزاری مراسم روز جهانی کارگر بوده، که جزء پايه ای ترين حقوق انسانی شان است و اين روز در بسياری از کشورهای متمدن جهان نيز به عنوان حق مسلم کارگران شناخته شده است، و فقط به اين جرم مورد ضد انسانی ترين برخوردها قرار گرفته اند.
هم طبقه ايها!
اما ما کارگران ايران در مبارزات و کشمکشهای مداوم برای احقاق حقوق خود همواره از حمايتهای بی دريغ شما در خارج از مرزهای جغرافيائی ايران برخوردار بوده و از اين نظر احساس دلگرمی و داشتن تکيه گاهی محکم کرده ايم و بدون شک، جسارت کارگرانی که تحت فشارها و در محاصره تنگ پليس همچنان بر خواست خود برای برگزاری مراسم روز جهانی کارگر پافشاری نمودند، با اتکاء به نيروی بين المللی طبقه کارگر بوده است. بنابراين به همان درجه که کارگران در ايران، امسال وسيعتر و با جسارت تر به ميدان آمده اند، ضروری است که شما نيز مجدانه تر، محکم تر و وسيعتر از کارگران ايران حمايت کنيد و تمام تلاش خود را به کار گيريد، تا دولت جمهوری اسلامی همکاران در بندمان را هر چه سريعتر آزاد کند.
هم اکنون 70 نفر به اسامی 1- جعفر عظيم زاده، 2- شاپور احسانی راد، 3- بهرام (عيسی) عابديني، 4- سعيد يوزی، 5- بهروز خباز 6- يونس ارژنگ 7- مريم محسنی 8- محمد اشرفی 9- لاله محمدی10- شريف محمدی11- افسانه عظيم زاده 12- فاطمه اقدامی 13- فاطمه شاه نظری14- محمد لطفی15- مسعود لقمان16- غلامرضا خانی 17- منصور حيات غيبی 18- بهناز فرمانبر 19- پروانه قاسميان 20- ميثم جعفر نژاد 21- امير يعقوب علی 22- کاوه مظفری 23- جلوه جواهری 24- عليرضا ثقفی 25- محسن ثقفی 26- اسداله پور فرهاد 27- علی رضا فيروزی 28- پوريا پيش تازه 29- طاها ولی زاده 30- هما اژدرنيا 31- حميد خادمی 32- عين اله بصيری 33- اميد شفيعی 34- نويد يزدی 35- غلامرضا رجبی 36- سجاد سبزعلی پور 37- آيسان زرفام 38- خوشبخت 39- احمد داوودی 40- محمدی سليمی 41- محمد احسانی 42- صالح کيا آبادی 43- حميد يعقوب علی 43- سيروس فتحی 44- شريفه فتحی 45- مريم ميربهاری 46- مريم يمينی ‌فر 47- محمود حسينی 48- نسرين عليزاده و... در بدترين شرايط و به گفته افرادی که روز 12 ارديبهشت آزاد شده اند حتی بدون غذا به جرم دفاع از حق انسانی خود در بازداشت بسر می برند در حاليکه از جانب دادگاه انقلاب اسلامی در ازای آزادی هر يک از آنان وثيقه های سنگين نيز تعيين شده است. مسئولين قضائی تعيين چنين وثیقه های سنگينی را سالهاست که عامدانه به سياستی برای تبرئه و مصون نگه داشتن خود از فشار اعتراضات نسبت به اعمال فشارها و در عين حال در زندان نگه داشتن فعالين تبديل کرده اند. بايد اين سياست را به عقب راند.
با احترامات فراوان اتحاديه آزاد کارگران ايران

14ارديبهشت:حدود 30 نفر از فعالان کارگری که برای بزرگداشت روز کارگر در سنديکای فلزکار و مکانيک گردهم آمده بودند, دستگير شدند

سايت لج ور:
عصر جمعه 11/2/88 حدود 30 نفر از فعالان کارگری که برای بزرگداشت روز کارگر در تعاونی فلزکار و مکانيک گردهم آمده بودند دستگير شده�اند. تعدادی از بازداشت �شدگان پس از ساعتی آزاد شدند اما از وضعيت سايرين و نيز مکان بازداشت �شان اطلاعی در دست نيست و خانواده�های ايشان، به رغم پيگيری�های مکرر، در بی�خبری و نگرانی به سر می�برند. اين دستگيری همزمان با وقايع پارک لاله اتفاق افتاده، با اين وجود تا کنون هيچ�گونه خبری درباره�ی تعداد، اسامی و محل نگهداری� بازداشت شدگان منتشر نشده است.

14ارديبهشت:پيام سنديكاى كارگران شركت واحد اتوبوسرانى تهران و حومه به اتحاديه های کارگری ترکيه در ارتباط با مراسم اول ماه می ترکيه

در ارتباط با مراسم اول ماه می ترکيه 1388/02/12 ساعت 16:18:24
در ابتدا اول ماه می را به همکاران و همياران خود تبريک گفته و صميمانه ترين درودهای سنديكاى كارگران شركت واحد اتوبوسرانى تهران و حومه را بخاطر پايداری و مبارزه تان برای دستيابی اول ماه می بعنوان يکی از تعطيلات ملی در ترکيه ،برايتان ارسال مى كنيم .
باعث خوشحالی ماست که شاهديم در گام بعدی تان يعنی برگزاری تجمع در ميدان تاکسيم منتظر اجازه دولت نمانده ايد و در اين راه بسياری از نهادها و نمايندگان پارلمان اروپا را هم دعوت کرده تا بعنوان شاهد در اين روز در کنار شما باشند و ببينند که اين کارگران نيستند که نظم و صلح را بهم ميزنند بلکه اين نيروهای امنيتی هستند که با کارشکنی هايشان نظم عمومی را بر هم زده تا بتوانند کارگران را سرکوب کنند و به خيال خودشان مبارزات عدالتخواهی را عقب بزنند.
سنديكاى كارگران شركت واحد تهران از شنيدن اين خبر مهم که يکی از موارد خواسته های شما آزادی منصور اسالواست بسيار خوشحال است واز اين حرکت مهم قدردانى مى كند . همکاران بدانيد که ما هم در شرايط مشابه شما قرار داريم و متاسفانه نه نمايندگان اتحاديه های کارگری و نه نمايندگان پارلمانی در ايران حضور دارند که ببينند که قبل از اول ماه می چگونه با تهديد نيروهای امنيتی ازبرگزاری روز کارگر که حق قانونی خودمان است ما را منع ميکنند. سنديكاى كارگران شركت واحد اتوبوسرانى تهران و حومه از سنديكاى تومتيز و ديگر تشكل هاى مستقل كارگرى در ترکيه و نهادهاى كارگرى بين المللى جهان مى خواهد که در اين روز با اتحاد و همبستگى خودشان در جهان خواستار رسيدن به جهانى آزاد و به دور ازجنگ ، خونريزى و عدالت باشند و همچنين براى آزاد شناخته شدن سنديكاها در ايران و آزادى كارگران زندانى و بازگشت به كار اعضاى هيئت مديره سنديكاى شركت واحد و ديگر نهادهای مستقل کارگری در ايران ما را ياری کنند تا به کمک هم در مبارزه با خصوصى سازى و لغو قراردادهاى غير انسانی کارگری در جهان، و فراهم كردن رفاه و آسايش به كارگران دنيا برسيم.
اول ماه می 2009 روز جهانى كارگر گرامى باد
سنديكاى كارگران شركت واحد اتوبوسرانى تهران و حومه 11/2/1388 http://www.syndicavahed.info/index.php?option=com_content&task=view&id=162&Itemid=10

13ارديبهشت :اطلاعيه شماره يک کميته برگزاری مراسم اول ماه مه

خبرنامه اميرکبير
به مناسبت روز جهانی کارگر ،اول ماه مه � يازده ارديبهشت � بنا به فراخوان تشکل های مستقل جنبش کارگری ايران که خواسته ها و مطالبات کارگران ايران در آن قيد شده بود،امروز جمعه ، ساعت ۵ عصر ، با حضور تعداد زيادی از کارگران ، فعالين کارگری ، خانواده های کارگران و مردمی که بنا به فراخوان در محل پارک لاله و در اطراف ميدان آب نمای آن تجمع کرده بودند ، مراسم روز جهانی کارگر و حضور برای اصرار بر خواسته های کارگران � مندرج در فراخوان و قطعنامه ی آن � انجام گرفت. نيروهای امنيتی که از روزهای قبل با احضار ، تماس های تلفنی دائم ، و تعقيب کارگران و فعالين کارگری قصد ايجاد رعب و وحشت برای ممانعت از برگزاری مراسم را داشتند ، امروز در پوشش نيروهای انتظامی و تعداد زيادی نيروهای لباس شخصی اطلاعاتی ، از ساعت ها پيش در محل پارک لاله مستقر شده بودند. از طرفی نيروهای حراست برخی شرکت ها و کارخانه ها �از جمله شرکت واحد- نيز در تجمع حضور داشتند تا با شناسايی کارگران فعال آن واحد کارگري، آنان را به نيروهای امنيتی معرفی کنند.همچنين نيروهای اطلاعاتی به طور گسترده از شرکت کنندگان در مراسم فيلم برداری ميکردند. حضور گسترده ی شرکت کنندگان در مراسم خشم نيروهای امنيتی که تمام تلاش خود را کرده بودند تا مراسم شکل نگيرد را برانگيخت. بلافاصله پس از شروع مراسم و در حالی که شعارهای �زنده باد جنبش کارگری ! � و � کارگر اتحاد اتحاد ! � سر داده شد ،نيروهای امنيتی افسار گسيخته و خشمگين به جمعيت شرکت کننده حمله ور شدند.بسياری از مردم با باتوم و شوک الکتريکی مورد هجوم قرار گرفتند.برخی را چند نفره مورد محاصره قرار دادند و با کتک و ضربات باتوم به زمين انداخته و با فحش و ضربات پياپی مشت و لگد به انان حمله ور شدند.پليس نوعی گاز سرفه آور و سوزاننده ی چشم در اطراف ميدان آب نما پراکند. بعضی از مردم به درگير شدن با گروه حمله کننده که قصد دستگيری آنان را داشت پرداختند.تعداد کثيری از اين نيروها با هجوم گروه های چند نفره ، اقدام به پراکنده کردن خانواده های حاضر در محل و بسياری از شرکت کنندگان کردند. شمار بسياری از کارگران و شرکت کنندگان در مراسم ، پس از ضرب و شتم و در مورد تعداد زيادی با کوبانيدن سر و صورتشان به ديواره و نرده های اطراف حوض و خونين کردن آنان ،دستگير شدند. نيروهای امنيتی حتی پس از حملۀ گسترده به شرکت کنندگان ، در خارج از پارک لاله ، و در خيابان های اطراف تعداد زيادی از مردم را بازداشت کردند. در خلال اين مراسم بيش از يکصد و پنجاه نفر � از زن و مرد و رده های سنی جوان تا سالمند- با وحشيانه ترين روش ها دستگير شده اند و اکنون در بازداشت به سر ميبرند. کميتۀ برگزاری مراسم اول ماه مه سال ۸۸ ضمن آفرين و تبريک به جنبش کارگری ايران برای اين موفقيت بی نظير برای برگزاری مراسم مشترک توسط گروه های مختلف کارگری ، و با قلمداد اين حرکت مشترک و متحدانه به عنوان نقطه ی عطفی در مبارزات جنبش کارگری ايران ،و ضمن اعلام شکست تلاش های حاکميت برای جلوگيری از اين حرکت متحدانه ، مراتب تنفر و انزجار خود را از سرکوب وحشيانه ی مراسم امروز اعلام ميدارد و ضمن محکوم کردن اين اقدام غير انسانی و وحشيانه خواستار آزادی بی قيد و شرط تمامی دستگير شدگان می باشد. (اخبار و اطلاعيه های تکميلی متعاقبا اعلام خواهد شد )
تهران � پارک لاله- يازده ارديبهشت، کميته ی برگزاری مراسم اول ماه مه ۸۸
� سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
� سنديکای کارگران نيشکر هفت تپه
� اتحاديه آزاد کارگران ايران
� هيات بازگشايی سنديکای کارگران نقاش و تزيينات ساختمان
� شورای همکاری فعالين و تشکل های کارگری : - کميته پيگيری برای ايجاد تشکل های آزاد کارگری - کميته هماهنگی برای کمک به ايجاد تشکل های کارگری - جمعی از فعالين کارگری - شورای زنان کانون مدافعان حقوق کارگر

رسول بداقی بازداشت شد


مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران : در پی تجمع معلمان، امروز صبح رسول بداقی در برابر وزارت آموزش و پرورش بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.رسول بداقی عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان تهران و از همکاران مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران، امروز صبح حسب فراخوانی که در تجمع ابن بابویه توسط فعالان صنفی صادر شده بود، در برابر وزارت آموزش پروش حاضر می‌شود. اجرای این مراسم با ممانعت نیروهای امنیتی مواجه گردید و رسول بداقی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است. پیگیری‌های انجام شده در مورد محل بازداشت بداقی تا کنونه نتیجه‌یی در بر نداشته است. همچنین اطلاع بیشتری در خصوص سایر بازداشت شدگان تاکنون حاصل نگردیده است.
-----------------------------
در همين رابطه کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی طی اطلاعيه ای از بازداست عده ای از معلمان در اين تجمع خبر داد: بر اساس گزارش شاهدان عینی ، علاوه بر رسول بداقی چند نفر دیگر در برابر وزارت آموزش و پرورش دستگیر شده اند که هنوز هویت آنها روشن نیست.
---------------------------
مصاحبه رسول بداقی با دويجه وله ، یکشنبه، 13 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت
این در حالی است که از روز یکشنبه گذشته تعداد زیادی از معلمان به عنوان اعتراض به وضعیت خود از شرکت کلاس های درس خودداری کرده‌اند. کانون صنفی معلمان دلیل این اعتصاب را تخلف دولت از اجرای قانون هماهنگی پرداخت حقوق کارکنان دولت اعلام کرده است. رسول بداقی، سخنگوی کانون صنفی معلمان در گفت‌وگو با دویچه وله از مراسم روز معلم و اعتراضات صنفی معلمان سخن می‌گوید.
دویچه وله: آقای بداقی، تجمع روز شنبه معلمان به چه مناسبت برگزار می‌شود؟
رسول بداقی: ما به خاطر بزرگداشت شهید دکتر خانعلی که یکی مبارزان صنفی تهران بوده، قرار است فردا از ساعت یک بعدازظهر در قبرستان ابن بابویه در منطقه بیست تهران مراسمی را برگزار کنیم. این مراسم هرساله اجرا می‌شود. مرحوم خانعلی در سال ۱۳۴۰ در اعتراض به مشکلات آموزش و پرورش آن زمان، توسط فرمانده نیروی ژاندارمری تهران در میدان بهارستان کشته شد. برای بزرگداشت یاد او این مراسم برگزار می‌شود.
دویچه وله: از چهار روز پیش تعدادی از معلمان در اعتصاب شرکت کرده‌اند. علت اصلی این اعتصاب چه بوده است؟
رسول بداقی: علت اصلی این اعتصاب وفا نکردن آقای رئیس جمهور به وعده‌های داده شده بوده است. ما پیش از عید در بهمن ماه در این مورد بیانیه‌ای صادر کردیم. آقای رئیس جمهور در تلویزیون به معلم ها قول داد که قانون مدیریت خدمات کشوری، یا همان نظام هماهنگ پرداخت حقوق کارکنان دولت را از اول مهر به اجرا در می‌آورد. یعنی ایشان گفتند که من به معلمان و کارمندان قول می دهم که تغییرات عمده‌ای را در فیش حقوقی فروردین ماه خود ببینند. اما فروردین ماه هم گذشت و این قانون اجرا نشد. به این خاطر ما سه روز را اعتصاب و اعتراض خدمت همکاران اعلام کردیم که به خوبی همکاران استقبال کردند و به خوبی انجام شد.
دویچه وله: آیا این اعتصاب باعث شده که از مقامات مسئول کسی با نمایندگان کانون صنفی معلمان گفت‌وگو کند؟
رسول بداقی: این‌ها نمی‌خواهند به هیچ عنوان کوتاه بیایند. در تلویزیون بطور غیر مستقیم همه مصاحبه می کنند و می‌گویند که معلمان شریف هستند، معلمان بزرگوار هستند و غیره. ولی این حرف‌ها برای ما موثر نیست. ما نمی‌خواهیم کسی فقط این حرف‌ها را بزند. معلمان شریف هستند، شکی در آن نیست. معلمان نجابت دارند. ما نمی‌خواهیم این حرف ها را بشنویم. ما می خواهیم عملا شرایط آموزش و پرورش بهبود پیدا کند. الان هیچ مدرسه‌ای در ایران استاندارد نیست. مدارس مشکلات سرمایشی و گرمایشی دارند، مشکلات ورزشی دارند، مشکلات تدوین کتب درسی دارند. خود کسانی که مجری قانون اساسی هستند، اصل سی‌ام قانون اساسی را زیر پا می‌گذارند. مدارس غیر‌انتفاعی خلاف قانون اساسی هستند. نباید از دانش‌آموزان پولی دریافت شود. مشکلات معلم‌ها یکی و دوتا نیست.
دویچه وله: اگر شما بخواهید بطور خلاصه خواست اصلی معلمان را مطرح کنید، روی چه نکته‌ای می‌توانید تأکید کنید؟
رسول بداقی: اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری. ما بدمان نمی‌آید که سایر کارکنان دولت مثل سپاه پاسداران و مخابرات و شرکت نفت حقوقشان بالا باشد. اما چه دلیلی دارد که سپاه پاسداران و مخابراتی‌ها و یا کارکنان شرکت نفت چهار برابر و یا سه برابرمعلم‌ها حقوق بگیرند. معلم‌ها با مدرک دکترا، یک پنجم کارمندان دیگر با همین مدرک در یک شهر خاص حقوق می‌گیرند. ما می خواهیم با شرایط مدرک مساوی، آب و هوای مساوی، سابقه مساوی، حقوق هم مساوی باشد. حقوق برابر در شرایط برابر. خواست ما این است.
دویچه وله: برای احقاق این خواست‌ها کانون صنفی معلمان چه برنامه‌های دیگری را در نظر دارد؟
رسول بداقی: برنامه های بعدی ما در سایت ما هم نوشته شده است. یکی مراسم دکتر خانعلی فردا (شنبه، ۱۲ اردیبهشت) در ابن بابویه تهران و دیگری تجمع روز دوشنبه در مقابل آموزش و پرورش است.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

ریاکاران و سیاست بی تکلیفی برای مردم(3)

بهانه ها برای نفی مبارزه مردم فلسطین و حمایت از آنها
یاران صهیونیستها در سراسر جهان برای تحریک علیه ملت فلسطین و نفی مبارزه عادلانه آنها به ضد حمله های تبلیغاتی دست می زنند. پای جمهوری اسلامی را به میان می کشند و حتی آنها که خود بی وطنند بیکباره یاد وطنشان ایران می افتند که گویا رژیم جمهوری اسلامی پولهایش را به جیب فلسطینیها سرازیر کرده است.
در این مورد نیز خوب است دست تروتسکیستها و آنها را که در پی گل آلود کردن آب هستند و بهانه جوئی می کنند تا از حمایت از مبارزه مردم فلسطین سرباز زنند رو کنیم.
نخست اینکه سازمان حماس علیرغم ماهیت اسلامی اش مورد احترام مردم فلسطین، نماینده منتخب آنها در یک انتخابات دموکراتیک بوده است. کسانیکه تنها با عربده های اینکه آنها “اسلامی“ هستند می خواهند انتخاب دموکراتیک مردم فلسطین را مانند اسرائیلیها نفی کنند ضد دموکرات ترین افرادند. امپریالیستها و صهیونیستها خود بر این انتخابات نظارت داشتند و ناچارند بر خلاف همه دروغگوئیهایشان در سایر جاهای دنیا نظیر بولیوی و ونزوئلا و... بر صحت این انتخابات در فلسطین صحه بگذارند. حال امپریالیستها و صهیونیستها جِر می زنند چون بازی را باخته اند. آنها با یاری محمود عباس کودتا کردند و باز بازی را باختند، حال به نوار غزه تجاوز کردند و باز بازی را باختند. مردم فلسطین پشت سازمان حماس ایستادند و مقاومت قهرمانانه ای را بانجام رساندند که منجر به فرار اسرائیلیها شد. آنها نام فرار مفتضحانه و شکست در جنگ را آتش بس و عقب نشینی می گذارند.
سازمان حماس یک سازمان توده ای است، مسلح است، 20 هزار نیروی مسلح دارد. دولت فلسطین را در اختیار دارد. هدف اساسی اش آزادی سرزمین فلسطین است. سازمانی است که با مغز خود و بر اساس مصلحت ملت فلسطین می اندیشد. آیا چنین سازمانی حق دارد با حفظ آرمانهای خود از هر دولت و منبعی که خواست، کمک مالی و یا تسلیحاتی بگیرد؟ روشن است که حق دارد. قدرت این سازمان و حمایت مردمی آن تضمینی است که حماس بتواند هر کمک بی قید و شرطی را بپذیرد و تا کنون نیز چنین کرده و در آینده هم بدرستی چنین خواهد کرد. این پدیده جدید نیست. جبهه آزادیبخش الجزایر، ویتنام، الفتح نیز از این کمکها برخوردار بودند و در آینده نیز جبهه های مشابه از چنین کمکهائی برخوردار خواهند بود. یاری گرفتن ننگ نیست وقتی زمینه مادی استفاده از این کمکها برای آمال یک ملتی فراهم است باید کمک مالی گرفت. این کمکها را نباید با پول گرفتن سلطنت طلبان از سازمان “سیا“، پاره ای سران جبهه ملی در خارج از کشور از عراق و لیبی و سوریه، و یا کسانیکه با دست گدائی به سمت وزارت امور خارجه هلند و یا موساد اسرائیل می روند و اعمال خرابکارانه و جاسوسی خویش را با “کمکهای بی قید و شرط“ آرایش می کنند اشتباه گرفت. این دریوزه گانی که باین اقدامات مبادرت می ورزند نه جنبش توده ای اند و نه مورد احترام مردم، برخی از این دکانها را حتی مردم نامشان را نیز نشنیده اند. پولی که آنها می گیرند برای خبر چینی و تخریب در مبارزه است، برای این است که اساسا بتوانند روی پای خود بایستند، بود و نبود آنها به این کمکها ربط دارد. آنها اساسا متکی بر نیروی خود نیستند. این قبیل اخاذیها ننگ است و بهمین جهت نیز با “سینه سپر“ کرده از آن یاد نمی کنند. حزب اﷲ لبنان و یا سازمان حماس اگر از ایران کمک مالی دریافت کنند کار نادرستی انجام نداده اند. آنها برای تحقق سیاست درستشان که مبارزه با صهیونیسم و امپریالیسم در منطقه است باید از هر امکانی که بدست می آورند و به زبان علمی باید از وجود تضادهای در منطقه برای حل مسئله اساسی فلسطین استفاده کنند. مفتریان به مبارزه مردم فلسطین بر اسرائیل جنایتکار که تمام موجودیتش بر روی دلارهای آمریکائی و یوروی اروپائی و پاند انگلیسی بنا شده است چشم می پوشند. اگر کمکی به حزب اﷲ و حماس نشود آنها بر روی پای خود می ایستند و به نیروی خود متکی اند ولی حتی اگر یکروز کمکهای امپریالیستی به اسرائیل قطع شود سرزمین صهیونیستها لت و پارمی شود. در مورد این کمکها نظر ضد انقلابیهای ایرانی بسیار خطا پوش است.
آنها تبلیغ می کنند مردم ایران گرسنه اند و جمهوری اسلامی پول مردم ایران را به فلسطینیها می دهد. ریشه این تبلیغات اگر خوب بنگریم فاشیستی و ضد عرب است. ریشه این تبلیغات حتی میهنپرستانه نیز نیست، سوء استفاده از احساسات ملی مردم است تا از اسرائیل دفاع کنند. واقعیت این است که ما ملتهای منطقه تاریخ مشترکی داریم و باید در هزاران سال آینده نیز در کنار همدیگر زندگی کنیم. همدردی و کمک به سایر ملتهائی که نیاز به آن دارند، باید در سیاست خارجی هر رژیمی که در ایران بر سر کار می آید منظور شده باشد. طبیعی است هر کشوری بر اساس توانائیهای خویش باید به کمکهای انسانی دست بزند. صرفنظر از این منطقه و تمامیت ارضی ایران را جنبش فلسطین و لبنان تهدید نمی کنند، صهیونیستهای اسرائیل و امپریالیستها تهدید می کنند، آنها برای تجزیه ایران مشغول توطئه هستند، حقوق قانونی ایران را در مجامع بین المللی به زیر پا می گذارند و بهانه آنها این است که رژیم ایران یک رژیم بنیادگراست، همان کاری را که در نوار غزه به نمایش گذاردند می خواهند در مورد ایران بکنند. سرکوب و تضعیف اسرائیل و آمریکا در منطقه به نفع منافع ملی ایران است صرفنظر از اینکه چه رژیمی بر سر کار باشد. ولی ماهیت تبلیغات کسانی که بیکباره “عاشق“ ایران شده اند نه تنها ضد انسانی، فاشیستی و ارتجاعی است، این هدف را دنبال می کند که اسرائیل را در منطقه تقویت کند. آنها دقیقا با همین تفکر رژیم جمهوری اسلامی را که مورد نفرت عمومی در ایران است با هزار و یک بند به حماس و حزب اﷲ وصل می کنند تا جنایت اسرائیل را در نوارغزه لاپوشانی نموده و تحت الشعاع این تبلیغات ارتجاعی قرار دهند.
این ایرانیها مانند همه روسای “دموکرات“ و “بشر دوست“ اتحایه اروپا و آمریکا و متحدینشان با خونسردی بر این آدمکشی ها صحه گذاردند و مرتبا از پرتاب موشکهای حماس که از ایران دریافت می کنند بطور تحریک آمیز بدروغ سخن گفتند تا پای ایران را نیز به میان بکشند. اینکه حماس حق دارد هر لحظه و بهر کجا که خواست موشک پرتاب کند، نباید مورد انکار قرار گیرد. سازمان حماس حق دارد برای رهائی فلسطین از دست صهیونیستها مبارزه کند و تا زمانیکه کشورش اشغال است این مبارزه برحق را تا فرجام آن به پیش ببرد. اسرائیل نوار غزه را با خاک یکسان کرده است ولی موشکهای دست ساز حماس که امکان هدایت نیز ندارند تا کنون نتوانسته خسارت چشمگیری در اسرائیل به وجود آورد و به قتل کسی منجر شوند. این موشکها صرفا جنبه سیاسی و سمبلیک دارند و فریادهای مقاومت ملتی ستمدیده را بیان می کنند. صهیونیستها و امپریالیستها ولی مرتب از “ارسال اسلحه های ایران برای حماس“ دم می زنند تا اجاق جنگ و دروغ را گرم نگهدارند. واقعیت این است که اسرائیل اشغالگر است و نه کسی که از هستی خویش دفاع می کند. غرب “متمدن“ به جعل وقایع مشغول است و جای علت و معلول را عامدانه عوض می کند. واقعا مضحک است که کسی موشکهای سمبلیک، دست ساز، با برد کم و تاثیر محدودِ حماس را علت تجاوز اسرائیل جا بزند. چنین سیاستمدارانی به درجه فهم مردم کشورشان توهین می کنند.
طبیعتا کسانی هم هستند که ناسنجیده و بدون تعمق اظهار نظر می کنند ولی اگر خوب بنگرند خواهند دید که همه این تبلیغات یک بازی بیشتر نیست، نفی جنبش فلسطین، نفی مبارزه مردم لبنان، به اسارت گرفتن ممالک منطقه، کنترل نفت خاورمیانه، نفی حقوق قانونی ملت ایران، تجاوز به عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، سوریه و ایران و... سرچشمه تمام این دسیسه ها واحد است، نمودهایش گوناگون، ماهیتش یکسان.
تاکتیک هوادران شبه انقلابی اسرائیل در میان ایرانیان جالب است. وقتی جنبشهای ضد جنگ در سراسر جهان به صورت میلیونی بر ضد صهیونیسم و امپریالیسم بسیج می شوند و این شبه انقلابیهای ایرانی در موقعیت نامناسبی قرار می گیرند راه می افتند و با تبلیغات فرعی در مورد “حقوق زنان“، “مسئله ملی“، “لغو اعدام“، “آزادی همجنسگرائی“و... در مقابل جنبش مردمی آلترناتیو علم می کنند تا جنبش عمومی را به تفرقه کشانده، بی عملی و خرابکاری خویش را کتمان کرده و در زیر نقاب “ضد رژیمی“ خود را مخفی کنند. این عده کلاشند، انقلابی نیستند، سیاست پرولتری را با کاسبکاری عوضی گرفته اند. آنها نه تاکتیک دارند و نه استراتژی، مبارزه سیاسی برای آنها مشغولیات و سرگرمی است. این است که باید دانست، هر مبارزه ضد رژیمی “مبارزه ضد رژیمی“ نیست، خرابکاری در مبارزه ضد رژیمی است. هم اکنون رژیم جمهوری اسلامی در کار مبارزه مردم ایران که به حمایت از مردم فلسطین برخاسته اند اخلال می کند. تجمع مردم را برهم زده است و دارودستهای لباس شخصی که همان اوباشان شعبان بی مخی هستند با قمه و چاقو به مردم حلمه کرده اند. رژیمی که واقعا قصد داشته باشد از جنبش فلسطین دفاع کند باید مسرور باشد از اینکه مردم ایران به صورت خودجوش و نه فرمایشی به حمایت از مردم فلسطین برخاسته و برای آنها کمک جمع می کنند، اعلامیه پخش می کنند. ماهیت تفرقه افکنانه و مزورانه این کار رژیم جمهوری اسلامی با ماهیت کار آن شبه انقلابیهای ایرانی تفاوتی ندارد. هر دو تفرقه افکنانه و خرابکارانه و ارتجاعی است.

حماس کیست؟
چرا باید در مورد حماس و حزب اﷲ گفت و نوشت. زیرا بتدریج گذشته حماس بویژه وسیله ای شده تا شبه انقلابیون و تروتسکیستها به نفی جنبش فلسطین در خدمت منافع اسرائیل بپردازند. بتدریج سیاست ارعاب امپریالیستها و صهیونیستها در عرض 8 سال گذشته پاره ای را مرعوب ساخته است. آنها مسخ شده اند و با مغز خود نمی اندیشند.
سخن گفتن در این زمینه و نقش حماس در گذشته و حال بسیار مهم است زیرا حمله به حماس به عنوان یک سازمان تروریستی اسلامی و همدست جمهوری اسلامی در منطقه به صورت ترجیع بند مشتی تروتسکیستها و انقلابی نماهای ایرانی شده تا با جار و جنجال در این مورد و سیاست ارعاب و اتهام و فضا سازی مملو از دروغ و جعل و آشفته فکری هم از صهیونیستها و امپریالیستها دفاع کنند و هم بیعملی خویش را پنهان کرده و شکست تئوریهای مسخره خود را استتار نمایند. حمله به گذشته حماس و کار باستانشناسانه آنها بجای تحلیل مشخص از شرایط مشخص برای راهگشائی و خدمت به مردم منطقه نیست. سیاست آنها در عمل خرابکاری در جنبشهای حمایت از مبارزه مردم فلسطین و جبهه های ضد جنگ جهانی است. یکبار برای همیشه باید به این بحث موذیانه خاتمه داد و دست این دستآموزان را برملا کرد. باید تحلیل مارکسیستی لنینیستی زنده و بالنده را بجای درک ایستا و عقب مانده و میرنده از رویدادها قرار داد.
دیالکتیک مارکسیستی به ما آموخته است که برای تحلیل پدیده ها و روندها باید آنها را در سیر تحولات تاریخی و رو به تکامل آنها از پائین به بالا مورد ارزیابی قرار داد. هیچ پدیده ای ثابت نیست. سکون نسبی و حرکت مطلق است اینها مقولات علمی ماتریالیسم دیلکتیک هستند. بهمین جهت برخورد بهر پدیده زنده ای باید از بدو پیدایش، دوران کودکی، بلوغ، جوانی و کهولت مورد ارزیابی قرار گیرد. این قانون در مورد حماس همانقدر صادق است که در مورد سازمان مجاهدین خلق ایران، حزب توده ایران در حال و گذشته، همه سازمانهای چریکی مسلح که می خواستند با موتور کوچک موتور بزرگ را براه اندازند و... صادق می باشد.
تکرار تهوع آور پیدایش حماس که برای نخستین بار حتی پاره ای از اسناد آنرا حزب کار ایران(توفان) در حدود بیش از ده سال پیش منتشر نمود، نمی تواند توجیه گر مواضع ارتجاعی امروز ریاکاران باشد. زمانیکه سازمان فتح بنام یک نیروی انقلابی و “لائیک“ از منافع ملت فلسطین حمایت می کرد، اسرائیلیها سازمانهای اسلامی را برای تفرقه در مبازه ملی مردم فلسطین تقویت کردند و به آنها پر و بال دادند. سیاست تقویت مسلمانها بر ضد کمونیستها سابقه طولانی تر دارد. ما نقش این بنیادگرایان را در اندونزی و ایران در زمان ملی شدن صنعت نفت و مصر، افغانستان، پاکستان و سایر ممالک اسلامی بر ضد جنبش مترقی و انقلابی کمونیستی دیده ایم. ما می دانیم که مذهب علی الاصول اسلحه تحمیق زحمتکشان در دست طبقات حاکمه است. حتی خمینی این نظریه ارتجاعی را طرح کرد که مبارزه مردم فلسطین یک مبارزه اسلامی است و نه ملی. برای وی “دموکراتیک و ملی“ هر دو فریب خلق بودند. این نظریات ارتجاعی خمینی در فلسطین با بی اعتنائی روبرو شد. حماس از جمله سازمانهای تفرقه افکنی بود که بر ضد آمال مردم فلسطین بلند شد و با اخوان المسلمین مصر در ارتباط قرار داشت. تلاشهای این سازمان در تفرقه نهضت فلسطین بجائی نرسید و همواره با شکست مواجه شد. محبوبیت حماس از آنجائی شروع شد که سازمان الفتح به سازش و همکاری با صهیونیستها دست زد و قرار داد اسارت آور اسلو را امضاء کرد و به آرمانهای ملت فلسطین پشت نمود. سازمان حماس پرچمی را که الفتح به زمین انداخته بود بدست گرفت و محبوبیتی کسب کرد که تمام دسیسه های جهانی و اتهاماتی نظیر “تروریست“ نتوانسته اند آنرا از بین ببرند.
حال فایده این کار چیست که ما در شرایطی که اسرائیلیها و آمریکائیها کمر به قتل عام مردم فلسطین بسته اند و برایشان حماس و سایر نیروهای متشکل فلسطینی فرقی ندارند، شیپور بدست بگیریم و مدعی شویم که رابرت دریفوس یهودی در کتابش پرده از پیدایش سازمان حماس برداشته است و نشان داده که این سازمان با اخوان المسلمین مصر رابطه داشته است. فایده این کار چیست که بگوئیم حماس “دست آموز“ اسرائیل بوده است؟ این فیل را کسانی هوا می کنند که می خواهند بدون شرم دو طرف را محکوم کرده و توجیهی برای آدمکشی اسرائیلیها پیدا کنند. این توجیه البته نه تنها در نوار غزه بلکه در آینده، همه جا حتی در ایران، کاربرد خواهد داشت. چنین تفکری که قتل عام مسلمانان را مترقی جلوه می دهد در ماهیت خویش فاشیستی است.
این تفکر کسانی است که تاریخ را ایستا و ساکن می نگرند و از تحلیل مشخص از شرایط مشخص فرار می کنند. تبلیغات کنونی آنها که مرتبا به این تاریخچه به صورت معیوب استناد می کنند و یا جنایتکارانه مدعی می شوند که باید موشک پرانی حماس را نیز محکوم کرد چون یک کار تروریستی است، امروزه بطور روشن در خدمت صهیونیستهاست و ظاهرا به صورت “بی طرفانه“ دو طرف را محکوم می کند. این عده مسئولیت بخش کوچکی از جنگ روانی صهیونیستها را بعهده گرفته اند. نقش آنها ضد انقلابی است.
اگر حماس عامل آمریکا و اسرائیل است چگونه می شود مبارزه مردم فلسطین را در نوار غزه و سواحل غربی، گروگانگیری این مردم و گرسنگی و تشنگی دادن به آنها، اختلافات محمود عباس هوادار سازش با اسرائیل و سازمان حماس که مخالف سازش و هوادار آزادی فلسطین است، تروریست خواندن حماس توسط امپریالیستها، حمله تبلیغاتی به ایران که از تروریستهای حماس و حزب اﷲ دفاع می کند و... را توضیح داد؟ اگر حماس بنیادگرای مذهبی اسلامی ضد کمونیست است، مگر لیکودهای یهودی و صهیونیستهای بنیادگرا که رژیم جمهوری یهودی در اسرائیل برپا کرده اند و دست دراز شده آمریکا در منطقه هستند مترقی اند؟ چگونه است که بنیادگراهای یهودی خوب و بنیادگراهای مسلمان شرورند؟ چگونه است که اسرائیل آمریکائی با حماس آمریکائی و اسرائیلی می جنگد؟ روشن است که این روشنفکران تنها به کار آشفته فکری اشتغال دارند و نمی خواهند چیزی برای مردم روشن شود.
روشن است که اگر کسی مسایل را دیالکتیکی ندیده و مغرضانه بنگرد کارش به این پرت و پلا گوئیها می رسد. مگر رهبران الفتح از درون جریانهای اسلامی بیرون نیآمدند؟ جنبش نخستین فلسطین در اساس خود اسلامی بود. احمد شُقیری مصری رهبر این جنبش می خواست همه یهودیها را بکشد و بدریا بریزد. از درون این جنبش با رشد مبارزه ملی و طبقاتی و آگاهی اجتماعی رهبران جنبش الفتح نظیر یاسر عرفات زاده شدند که مسئله اساسی انقلاب در فلسطین را درک کردند. ندیدن این تحول الفتح و چسبیدن به روز تولد افراد خدمتی به تحلیل از اوضاع کنونی نمی کند. توگوئی همه این مدعیان “کمونیسم“ و “انقلابیها“ از شکم مادرشان کمونیست و انقلابی زاده شده اند. در همین ایران خود ما، “سازمان پیکار“ از درون یک سازمان مذهبی بنامم “سازمان مجاهدین خلق“ با چرک و خون زاده شد. ندیدن حرکت پدیده ها و روندها و نفهمیدن این اصل مارکسیستی که برای تحلیل پدیده ها باید آنها را در سیر حرکت تاریخی تحولشان مورد توجه و کنکاش قرار داد کار را به پرگوئی روشنفکرانه و تشویق به بی برنامه گی می کشاند. باید امروز اظهار نظر کرد که سازمان حماس آلت دست اسرائیل و آمریکاست یا نماینده و منتخب یک انتخابات دموکراتیک و تنها مقام قانونی رسمی که بتواند در مذاکرات سخن بگوید. اینکه حماس مذهبی است و مسلمان بنیادگراست هیچ چیز را حل نمی کند. تنها زمینه آدمکشی و جنگ روانی را برای بربرها فراهم می آورد. حال به مصاحبه سخنگوی جبهه خلق برای آزادی فلسطین که سازمانی انقلابی و غیر مذهبی می باشد در مورد مبارزه اخیر در نوار غزه و همکاریش با حماس توجه کنید.
“سرویس ما ان نیوز:
سئوال:اما جبهه خلق برای رهائی فلسطین یک جنبش سکولار است. آیا این امر مشکلی در همکاری با حماس که اعتقاد به یک جامعه اسلامی و دولت اسلامی دارد، ایجاد نمی کند؟
پاسخ: ما و حماس، هردو به اردوی مقاومت تعلق داریم، اردوی مقاومتی که از خلق ما، موضوع ما و حقوق بنیانی ما دفاع می کند. ما و حماس، هر دو مذاکرات و همکاری با قوای اشغالگر را که راه حلش براساس انکارموجودیت و حقوق ماست، رد می کنیم. ما هر دو نیرو، بطور متحد علیه کشتار و قتل عام خلق فلسطین، پیکارمی کنیم. آنچه که اکنون جاریست، ما را متحد می کند، اتحاد در نبرد برای خلق ما، برای موضوع ما و برای حقوق ما“.

شرایط مشخص کنونی چیست؟
سازمان الفتح اکنون با رهبران سازشکار به دام ارتجاع افتاده است و با آن سابقه تاریخی درخشان بیک گروه مزدور اسرائیلی بدل شده که همه حقوق کارکنانش را اسرائیلیها می پردازند. آموزش نظامی و سلاحهای پلیس الفتح متعلق به اسرائیلیهاست. آنها با کودتا و یاری گرفتن از محمد دهلان سرپرست نیروهای امنیتی الفتح تلاش کردند کنترل مناطق فلسطینی را به کف آورند و بعد از شکست از مردم فلسطین آقای محمد دهلان و یارانش به اسرائیل فرار کرده و به آنجا پناهنده شدند، آنها به یاری اسرائیلیها کنترل سواحل باختری اردن را به کف آورده اند و از نمایشات اعتراضی مردم فلسطین علیه جنایات اسرائیل جلوگیری کردند و می کنند، زندانها را از فلسطینی ها انباشته اند، محمود عباس که در 9 ژانویه دوران ریاست جمهوریش به پایان رسیده با گردن کلفتی و شیوه غیر دموکراتیک بیاری تروریسم صهیونیستها و امپریالیستها سر کار مانده و کنار نمی رود. وی هرگز نماینده مردم فلسطین نیست، نماینده صهوینیستهای اسرائیل است. یک انتخابات دموکراتیک مجدد، بدون تقلب و دخالت اسرائیلیها و آمریکائیها و متحدینشان، محمود عباس را به مزبله تاریخ می فرستد. ولی آنها مخالف انتخابات آزادند زیرا پیروزی حماس در این انتخابات قطعی است. بخصوص بعد از پیروزیهای اخیر آنها در نوار غزه. محمود عباس و سازمانش الفتح برای اسرائیلیها در زمان جنگ جاسوسی کردند، با حسنی مبارک و پادشاهان اردن و عربستان سعودی و دولت اسرائیل به محاصره متحد نوار غزه دست زدند و در سرکوب فلسطینیها همکاری نمودند. آنها حتی به صورت غیر دموکراتیک، فقط از آزادی زندانیان هوادار الفتح که در زندانهای اسرائیل بودند دفاع کردند و از اسرائیلیها خواستند که برای تقویت آنها در مقابل مردم فلسطین که رهبری مبارزاتشان در دست سازمان حماس است تنها اعضاء الفتح را از زندانها آزاد کنند و اسرائیلیها این کار را در جهت تقویت همدستانشان در فلسطین انجام دادند. مردم فلسطین این رویدادها را می بینند و احمق نیستند. در فلسطین تنها دو سازمان مطرح وجود دارد که در مذاکرات می تواند بنام مردم فلسطین سخن گوید. الفتح “لائیک“ و سازشکار که نفوذش را روزانه از دست می دهد و در حال حاضر بیاری اجانب بر سر کار است و یا حماس اسلامی که از آرمانهای ملی مردم فلسطین دفاع می کند. کدامیک از این سازمانها دارای سیاست ملی و ضد الحاق و بردگی اند؟ الفتح و یا حماس؟ بنظر ما سازمانهائی سیاست ملی و مترقی دارند که در جهت حل مسئله اساسی انقلاب در کشورشان گام می گذارند صرفنظر از اینکه چه ایدئولوژئی داشته باشند. مهم دفاع از آمال استقلال طلبانه مردم فلسطین است، مهم خواست خروج اشغالگران از سرزمین فلسطین و بهر قیمت است. سازمانی سیاست ملی و رهائیبخش داراست که بر ضد صهیونیسم و امپریالیسم بجنگد و نه اینکه همدست آنها باشد. جلال طالبانی “لائیک“ است، ولی دولت دست نشانده آمریکا و اسرائیل در کردستان عراق است و لذا ارتجاعی و خطرناک برای همه خلقهای منطقه است. صرف “لائیک“ و یا “اسلامی“ بودن بیان ماهیت سیاستها نیست. مسایل را باید از نقطه نظر منافع مبارزه طبقاتی و سیاسی مطمح نظر قرار داد. محمد رضا شاه “لائیک“ بود، خواهرش اشرف از خودش “لائیک تر“ آیا می شود باین اعتبار آنها را انقلابی جا زد. هرگز! پس آنان که به جعل واقعیت مشغولند و می خواهند بن بست سیاسی خویش را با ارعاب و اتهام به دیگران بپوشانند ریاکارانی هستند که با محکوم کردن دو طرف و تحقیر مبارزه مردم فلسطین برهبری حماس از قاتلان پست ترند. آنها از مبارزات “موهومی“ و نه “مشخص“ مردم فلسطین و سازمانهای آنها “حمایت“ می کنند. این جعل تاریخ و نشانه عدم اعتماد بخود است. ریاکاران کسانی هستند که در عین محکومیت مزورانه اسرائیل تبصره ای نیز باز می کنند تا با اعلام “مواضع انقلابی“ خویش در مورد افشاء حماس آب به آسیاب صهیونیستها بریزند. این قاتلان می دانند که نتیجه عملی این تبلیغاتشان در نوار غزه یعنی اینکه مقاومت نکنید، از “چاله“ به “چاه“ نیفتید، نوکری اسرائیل را بپذیرید و مبارزه مستقلی در متن مبارزه رهائیبخش برای اخراج اشغالگران بانجام نرسانید، در عوض با هر دو قطب در گیر شوید و جهان را فتح کنید!؟. یک تیر هوائی برای سربازان اسرائیلی بفرستید و یک تیر زمینی به سوی سینه مبارزان مسلمان حماسی. امروز حماس مانند حزب اﷲ لبنان بعد از پیروزی درخشان در مبارزه با صهیونیستهای اسرائیل از وجهه چند برابر برخودار است. همه امپریالیستها و صهیونیستها و رژیمهای ارتجاعی منطقه باید روزی آنها را به عنوان طرف مذاکره بپذیرند. وضع ریاکارهای “انقلابی“ ایرانی بسیار رقت انگیز خواهد شد.

پست تر از قاتلان
نخست به اعتراف ریچارد فالک توجه کنید:
ریچارد فالک گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مناطق فلسطینی در روز پنجشنبه 22 ژانویه اظهار داشت نشانه هائی از جنایت جنگی توسط اسرائیلیها را مشاهده می کند. اسرائیل تلاشی نکرده است که فرار افراد غیر نظامی از عرصه های نبرد را ممکن گرداند. “زندانی کردن انسانها در منطقه جنگی تلخترین خاطرات گتوهای ورشو را بیاد می آورد“ (زود دویچه تسایتونگ 23/01/2009)
حال به اظهارات کسانیکه با جعل واقعیت نشان می دهند از قاتلان پست ترند:
آنها در نوشتجات خود از استدلالات صهیونیستها استفاده می کنند. ببینید رئیس جمهور صهیونیست اسرائیل آقای پرز چه می گوید: “غزه وضعیتی بی سابقه دارد و ما با یگ گروه تروریستی مواجه هستیم که به طور غیر قانونی سرزمینی را مصادره کرده و بر آن مسلط شده است“. در واقع خواننده باید اسرائیل را به جای گروه تروریستی بگذارد تا جمله با واقعیت منطبق شود.
و یا “حماس از کودکان به عنوان سپر انسانی استفاده می کند، تروریستها را در مساجد مخفی می کند“.
نازیهای یهودی مدعی اند بمباران بیمارستانها، مدارس، انبارهای آذوقه و ساختمانهای سازمان ملل و استفاده از بمبهای ممنوعه فسفری و ... بخاطر این است که سازمان حماس خودشان را پشت مردم عادی پنهان می کنند. با این جنگ روانی نابودی شهرها و انسانها به صرف وجود چند عدد حماسی موجه است. این منطق صهیونیستی در ریشه همان منطق “انقلابی“ پیروان منصور حکمت است.
نشریات ایرانی اپوزیسیون می نویسند: “حمله های هوائی اسرائیل به نوار غزه که در پاسخ به حملات موشکی سازمان حماس به داخل اسرائیل...همچنان ادامه دارد...“ طبیعتا این حرف دروغی بیش نیست زیرا سازمان حماس حق دارد برای آزادی کشورش هر لحظه که اراده کرد دشمن اشغالگر را مورد هدف قرار دهد. با موشک که سهل است با بزرگتر از موشک اسرائیل اشغالگر را مورد هدف قرار دهد. علت جنگ پرتاب موشکهای حماس نیست، اشغال سرزمین فلسطین توسط اسرائیل است. بگذریم از اینکه این اسرائیل است که با نقض قرارداد آتش بس و عدم اجرای آن بعنوان یک نیروی متجاوز عمل کرده است.
باراک اوباما در سفر ماه ژوئیه خود به اسرائیل گفت: “اگر شب هنگام که دختران من در خواب هستند، کسی به سوی خانه ما موشک پرتاب کند، من به هر اقدامی که در توان داشته باشم دست می زنم تا مانع او شوم و از اسرائیل هم جز این انتظاری نمی رود“.(نشریه اکونومیست شماره 3 ژانویه 2009). می بینید که باراک اوباما تصمیم دارد روش دروغگویانه جرج بوش را ادامه دهد. حضرت آقای رئیس جمهور! این اسرائیلیها هستند که به خانه فلسطینیها حمله کرده و آنها را از خانه و کاشانه خویش رانده اند و نه برعکس. آقای باراک اوباما هنوز نیامده، با تزویر به قلب تاریخ مشغول است.
کیهان لندنی که از هواداران پرو پا قرص جنایات صهیونیستها و امپریالیستها در گوانتانامو، ابوغریب بود و حالا در نوار غزه است بیشرمانه می نویسد: “...با توجه به اینکه حماس از مراکز عمومی نظیر مساجد و مدارس برای پنهان شدن مردم استفاده می کند، کشتار غیر نظامیان رو به افزایش می یابد که سخت افکار عمومی را در کشورهای اروپائی و کشورهای منطقه خاورمیانه تحت تاثیر قرار می دهد“(26 دیماه 2 بهمن 1387). با این دروغ، کشتار عامدانه مردم عادی توسط اسرائیل به گردن حماس می افتد. بزعم کیهان لندنی که نانش را صهیونیستها می دهند، متجاوز و قاتل و مقصر کسی نیست که نوار غزه را از زمین و هوا و دریا و با بمبهای فسفری بمباران می کند و قرارداد آتش بس را مستمرا به زیر پا گذارده و سرزمین فلسطین را اشغال کرده است، بلکه مقصر کسی است که برای کشته نشدن بدنبال سرپناه است و در خانه اش بمباران می شود. باید پرسید نشانی آن مکانهای امن در نوار غزه که آدمکشان صهیونیست آنجاها را بمباران نمی کنند کجاست؟ خوب است کیهان آنها را منتشر کند تا مردم فلسطین در آنجا سرپناه بجویند. هر روز تاخیر در این عمل همدستی با قاتلان است. کسانیکه برای قاتلان سند برائت جمع می کنند از قاتلان ضد بشرترند. کیهان لندنی با مقالات تحریک آمیز و سراپا دروغش جزو این جنایتکاران قرار دارد. اینها آنوقت می خواهند ایران را نجات دهند!!. نجات ایران برای آنها تکرار عراق، لبنان، افغانستان و فلسطین است.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 110 اردیبهشت ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org