۱۳۸۸ تیر ۱۶, سه‌شنبه


هیجده تیر،دهمین سالگرد قیام خونین دانشجویان گرامی باد!

دهمین سالگرد قیام شکوهمند دانشجویان فرا میرسد. هیجده تیرماه 78، انفجارخشم فروخفته هزاران توده دانشجو بود که تضادهای عمیق جامعه را بازتاب داد و موجب چنان تکانی گردید که رهبربی کفایت و مرتجع جمهوری اسلامی سید علی خامنه ای همانند شاه خائن سراسیمه به میدان آمد و ناله سرداد که" صدای انقلاب" را شنید. دانشجویان انقلابی ومبارز پس از سالها سرکوب وخفقان و بی پروا از زندان و شکنجه به میدان آمدند و تنفر و انزجار خویش را علیه دودهه استبداد و ترور و پیگرد و نابرابریهای اجتماعی نشان دادند و به کلیت دستگاه فاشیستی حاکمه تف ریختند.این خیزش که به قیام شش روزه دانشجویان معروف گشت، نقطه عطفی درمبارزات دانشجویان بوده وبا درهم کوبیدن دیوار کاه گلی و باصطلاح اصلاح طلب دوم خردادی نشان داد که تنها راه رهائی مردم ایران از ظلمت استبداد فاشیستی وفقر و فاقه ، فساد و فحشا و همه نابسامانیهای موجود سرنگونی قهرآمیز رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی است. قیام هیجده تیرماه 78 مرزبندی روشنی با تمامی جریاناتی که پشت واژه های بی محتوا نظیر " گفتگوی تمدنها" و " نفی خشونت" و پیروی از "مشی مبارزه مسالمت آمیز" سنگر گرفته بودند، نمود. قیام دانشجویان اگرچه درنبردی نابرابر شکست خورد لیکن مبارزات دانشجویان هرگز پایان نیافت و دراشکال مختلف درسراسرایران ادامه یافته است. طرد وروکردن دست اصلاح طلبان حکومتی جمهوری اسلامی و تعرض به کلیت نظام اسلامی یکی ازدست آوردهای مهم این قیام بود.

امسال درشرایطی به استقبال هیجده تیر می رویم که جنبش عظیم مردم ایران دردوهفته اخیردرنبردی توده ای و نابرابر رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و درراس آن علی خامنه ای و احمدی نژاد را به چالش گرفت و علیرغم تلفات و جان باختن بیش از صد تن ، صدها مجروح و بیش از هزار زندانی همچنان به پیکارعلیه تاریک اندیشان حاکم ادامه میدهد . تظاهرات با شکوه و چند میلیونی مردم در 30 خرداد که علیه تقلب وقیحانه انتخاباتی صورت گرفت چنان وحشتی دردل ارتجاع انداخت که وی چاره ای جز سرکوب عریان مردم و حتا بخشی ازبدنه رژیم که برای حفظ نظام به میدان آمد ندیده وبقول خودیهای جمهوری اسلامی نظام را با بحران کامل" مشروعیت" مواجه ساخته است. تعرض به مردم آزاده ایران ووحشی گریهای اخیرگرازهای اسلامی واز طرفی تشدید اختلافات جناحهای درون حاکمیت، جزتضعیف وانزوای بیشتر و تنفرعمومی نصیب جمهوری اسلامی درکلیتش نکرده است. مردم شجاع ایران و درراس آن دختران وپسران جوان باردیگردرنبردی شکوهمند به رژیم جمهوری اسلامی نه گفتند وبه سمبل این نظام کثیف و ضد بشری، علی خامنه ای واحمدی نژاد تف ریختند.

حمله وحشیانه لباس شخصیها واوباشان چاقوکش جمهوری اسلامی به کوی دانشگاه تهران در 25 خرداد ماه امسال و به قتل رساندن چند دانشجو و تخریب و مجروح ساختن شماری از دانشجویان پسر و دختر خللی در عزم دانشجویان بوجود نیاورده و 18 تیر فرصتی است تا باردیگرجمهوری اسلامی و دارودسته اوباش وی را به چالش گرفت،آزادی وحقوق دموکراتیک تمام آحاد مردم ورهایی فوری همه دانشجویان زندانی و تمامی دربندان را فریاد زد. همبستگی با خانوداه های جانباخته اخیر، طرح محاکمه عاملان و آمران جنایت وترورو کشتاروضرورت پیوند دانشجویان با کارگران و سایر زحمتکشان ازجمله نکات مهمی است که باید مورد توجه دانشجویان مبارز و انقلابی قرارگیرد. ارتجاع از نیروی متحد دانشجویان و پیوند آن با سایر اقشار جامعه بوِیژه کارگران به شدت می ترسد و خود را ضعیف می بیند ودر صورت رهبری خردمندانه انقلابی ، رهبری حزب طبقه کارگرچون مقوایی فرو خواهد پاشید. تشکیل هسته ها وکمیته های مخفی و تلفیق مبارزه مخفی و علنی امری حیاتی برای ادامه پیکارعلیه جمهوری اسلامی است.

همانطورکه حزب ما بارها تاکید کرده است مبارزه دموکراتیک و احترام به حقوق حقه مردم ایران جزء ناگسستنی مبارزه ضد امپریالیستی و ضد استعماریست و تنها دراین صورت است که می توان هم به مبارزه ضد ترور و خفقان جمهوری اسلامی شفافیت داد و هم مهرباطل برشعار همه باهم و حرکات اعتراضی بودارو بی دروپیکرکوبید و پرده ازسیمای حامیان دروغین مردم که درلباسهای رنگارنگ کمین کرده اند، درید. تنها دراین صورت است که می توان خونهای ریخته شده دانشجویان راه آزادی و استقلال در16 آذر، روز دانشجو و ادامه آن 18 تیر را گرامی داشت و آن را به پرچمی علیه ارتجاع و امپریالیسم تبدیل کرد.

حزب ما ضمن گرامیداشت جانباختگان هیجده تیر 78 به دانشجویان عزیز درود میفرستد واز مبارزه برحقشان علیه رژیم فاشیستی سرمایه داری جمهوری اسلامی که دشمن آزادی وعلم ودانش است و جان مردم را به لب رسانده دفاع میکند و بر پیوند این مبارزه با مبارزه بر حق کارگران و سایر زحمتکشان ایران تاکید می ورزد.

زنده باداتحاد و پیوند دانشجویان با کارگران و سایر زحمتکشان ایران علیه جمهوری اسلامی!
یاد تمامی جانباختگان خلق گرامی باد!
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهایی بشریت!
حزب کارایران(توفان)
تیرماه 1388
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۱۳۸۸ تیر ۱۵, دوشنبه

راه و روش مبارزه با ستم ملی

در مورد مسئله ملی در ایران سخن بسیار رفته است ولی به علت درک نادرست از طرح مسئله ملی و روش برخورد کمونیستی به آن همیشه امکان لغزش فراهم است. این است که باز به امر مهم طرح درست مسئله ملی می پردازیم.
معمولا پاره ای از کمونیستهای ایرانی به طور دگماتیک هر جا که سخن از طرح مسئله ملی است فورا به اثر ارزنده لنین بنام “حق تعیین سرنوشت ملل“ توسل می جویند و آنرا برای تقویت استدلالاتشان مانند ورق برنده بر زمین می نهد. ناسیونال شونیستها نیز که به این گونه متحدین آشفته فکر برای رنگ و لعلاب دادن به تئوری های “ملیت پرستانه“ خود نیاز دارند بیکباره و فورا در این زمینه “لنینیست“ دو آتشه می شوند. زمانیکه لنین این اثر را برشته تحریر در آورد نظر به تحولات اروپا و پیدایش دول ملی داشت که از درون سامانه فئودالی سر برآورده و سامانه سرمایه داری را برپا می کردند و به بازار متحد برای فروش کالاهای خویش نیاز داشتند.
حزب کار ایران(توفان) در کنگره سوم خود با توجه به این مسئله نوشت: “از نظر تاریخی لزوم طرح مسئله ملی به انقلابات بورژوائی و تکامل شیوه تولید سرمایه داری و گسترش تولید کالائی بر می گردد. دوره ایکه حکومتهای مطلقه فئودالی پاشیده شده، توده های مردم بصورت انبوه به سیاست و به آزادیهای بازرگانی، اقتصادی و سیاسی عمومی روی آورده و در پی تشکیل دولتهای ملی برای شکستن موانع راه تحولات اقتصادی برآمده اند. در این دوره، دوره بیداری توده عظیم دهقانان و کشیده شدن آنان به جنبشهای دموکراتیک است که مسئله ارضی را در مرکز حل مسئله ملی قرار میدهد. در این دوره حل مسئله ارضی در جنبش ضد فئودالی با سرنوشت رشد سرمایه داری و قدرت گرفتن بورژوازی پیوند خورده است و مبارزه ملی بمفهوم تلاش برای برپائی دول مستقل سیاسی و اقتصادی و حل مسئله ارضی به نفع نظام سرمایه داری در مرکز توجه قرار میگیرد. در این مرحله دهقانان و کارگران در یک کلام جمیع طبقات جامعه نیروی ذخیره طبقه بورژوازی هستند“. در این دوره تشکیل دول ملی و واحدهای مستقل اقتصادی و سیاسی در دستور کار قرار دارد.
حتی وضعیت مسئله ملی در درون روسیه تزاری نیز که یک دولت امپریالیستی بود با اروپای غربی تا حدودی متفاوت بود. در روسیه ملتهای گوناگونی که دارای هویت واقعی بودند در لشگر کشیها و فتوحات تزارها به سرزمین “مادر روس“ منضم شده بودند. با آنها به صورت ملتهای دست دوم و بدون حقوق برخورد میشد. این ملتها مورد ستم و غارت تزاریسم بودند. امپریالیست تزاریسم در درون روسیه ممالک مستعمره ایجاد کرده بود. لنین از روسیه به عنوان “زندان ملل“ یاد می کرد. حل مسله ملی در این ممالک به معنی طرح تحقق خواستهای ملی تا سرحد استقلال سیاسی و تشکیل دولت جداگانه بود. یعنی ملل آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، قرقیزستان، ترکمنستان و... حق داشتند که خویش را از زیر سلطه تزاریسم رها کنند. این رهائی تضعیف تزاریسم و امپریالیست روس بود.
ولی نمی شود در مورد ایران به این الگوها توسل جست. توسل به این الگوها یعنی توجه نکردن به تحلیل مشخص از شرایط مشخص ایران.
در تاریخ ایران ما نه با رشد فئودالی و عبور به سرمایه داری بطور ناموزون در بخشهای مختلف ایران روبرو هستیم و نه با شرایطی که مثلا آذربایجان یا کردستان مستعمره ایران باشند. در ایران عبور از فئودالی به سرمایه داری بصورت عمومی و گسترده و بدون توجه به مرزبندیهای “ملی“ صورت پذیرفت زیرا اقتصاد ایران اقتصادهای جداگانه در سایه حکام محلی نبود. در ایران این طور نبود که مثلا بورژوازی آذری با رشد سرمایه داری به درهم شکستن مرزهای جغرافیائی نیاز داشت. ایران یک واحد ادغام شده اقتصادی بود و با پول واحد، نظام بانکی واحد، بودجه دولتی واحد آن چنان درهم تنیده بود که ورشکستگی یک بانک از همه این مرزهای تصنعی ملی عبور می کرد و تمام اهالی را در بر میگرفت. نه تنها مردمانی که در این واحد جغرافیائی می زیستند و می زیند از اقتصاد واحد برخوردار بودند و هستند، دارای تاریخ مشترکی هستند که آنها را در نشیب و فراز تحولات در کنار هم قرار داده است.
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
این وصف حال مردم ایران است. زلزله در بم مردم آذزبایجان را به حرکت می آورد و حمله به کردستان همدردی عمومی در سراسر ایران را ایجاد می کند. دلیل این امر در این است که طی تاریخ چند هزار ساله ایران مردمان این سرزمین سالها در کنار هم زیسته با هم درآمیخته و سرزمین مشترک، روان اجتماعی مشترک، فرهنگ مشترک پدید آورده اند. هر ایرانی، مستقل از اینکه به کدام ملیت و یا اقلیت ایران وابسته باشد درد مشترک و احساسات مشترک آن دیگری را حس می کند و می تواند واکنشهای وی را پیشگوئی کند. این امر ناشی از روان اجتماعی واحد، ناشی از فرهنگ واحد این ملل است. این ملتها در طی قرنها متحدا در مقابل متجاوزان ایستادگی کرده اند، در انقلاب مشروطیت سینه سپر کرده اند، در جنبش جنگل بر ضد قرار داد استعماری انگلستان رزمیدند، در مبارزات ضد استعماری دهه 20 تا 30 و ملی کردن صنعت نفت در کنار هم بودند، حزب واحد طبقه کارگر در ایران داشتند، از جنبش دموکراتیک آذربایجان و کردستان دفاع کرده اند، در انقلاب بهمن شانه به شانه رزمیدند و در مقابل تجاوز عراق به ایران از مرزهای خانه و کاشانه خویش بدفاع برخاستند. مردم این سرزمین جشنهای ملی مشترک، اعیاد مشترک مذهبی، تاریخ مبارزاتی واحدی دارند که در طی قرنها آنها را به هم پیوند زده است. مردم ایران همواره در مقابل حکومتهای مستبد قد علم کرده اند و برایشان تعلقات ملی این حکومتها هرگز مطرح نبوده است. استبداد آنها در درجه نخست قرار داشته است. در ایران اساسا طرح نیست که نخست وزیر و یا رئیس جمهور از نظر تعلقات ملی به کدام ملیت ایران وابسته است. حتی نفس این پرسش نیز به ذهن کسی خطور نمی کند. در ایران کارگران وقتی به اعتصاب دست می زنند از خود نمی پرسند که رئیس کارخانه، ترک، کرد و یا فارس است. آنها با نماینده سرمایه داری در کارخانه خودشان که دستمزد آنها را نمیدهد مبارزه می کنند. آنها حقوق معوقه خود را از سرمایه دار می خواهند و نه از فارس و ترک و کرد. آنها نمی گویند سرمایه دار فارس را بردارید و بجایش سرمایه دار ترک بگذارید و یا ترک را بردارید و به جایش سرمایه دار کرد بگذارید. کسانی که می خواهند چنین احساسی را در میان کارگران و مبارزان ایران القاء کنند مسلما ریگی در کفش دارند. اینها همه نشانه های وجوه مشترک این ملتها در چارچوب جغرافیای واحد است. مردم ایران از نظر فرهنگی، تاریخی، اقتصادی، روان اجتماعی بهم وابسته اند و نمی توان بطور مصنوعی به میان آنها شکاف ایجاد کرد.
چهره های درخشان تاریخ ایران نظیر ستارخان، باقر خان، حیدر عمواغلی، تقی ارانی، امیرخیزی، فریدون ابراهیمی، قاضی محمد، شریف زاده، معینی، فواد سلطانی، دکتر مصدق، حسین فاطمی، سیامک، مبشری، مختاری، وزیریان، انوشه، کوچک شوشتری، وارطان سالاخانیان، آرسن آوانسیان و نظایر آنها فرزندان مشترک این آب و خاک و مورد احترام و افتخار هر یک از احاد مردم ایران هستند. آنها الهام بخش مبارزات انقلابی مردم ایران بوده و خواهند بود. مبارزه آنها نشان می دهد که خون این مردمان در نهر مشترک آزدای و استقلال ایران جاری شده و مظهر مجسم یگانگی آنها بوده است.
حال بنظر حزب ما این وضعیت مشخص از شرایط مشخص ایران نشان می دهد که طرح مسئله ملی در ایران مسئله ارضی و یا تسلط استعماری نیست. بسیاری از طبقات حاکمه مرتجع در ایران آذربایجانی هستند و مردم ایران با آنها نه به عنوان آذربایجانی بلکه به عنوان ارتجاع حاکم و یا استثمارگر برخورد می کنند. اگر مسئله به صورت دقیق و صحیح طرح نشود آنوقت پاسخ صحیح هم نمی توان برای آن یافت. مبارزه برای تحقق خواستهای نادرست نیز به کجراه و شکست می رود.
در کردستان ایران در آغاز انقلاب شکوهمند بهمن نخست این شعار صحیح مطرح شد که مبارزات مردم در کردستان ادامه انقلاب ملی و دموکراتیک ایران است. این خلق کرد است که بطور عمده پیشقراول این مبارزات گردیده و پرچم رسالت آزادی ایران دموکراتیک را بدوش می کشد. این شعار به معنی آن بود که باید کردستان ایران به عنوان پایگاهی برای آزادی ایران باشد و همه نیروهای انقلابی به کردستان ایران بروند و از آنجا با حکومت مرکزی با هدف آزادی ایران دموکراتیک مبارزه کنند. هدف این شعار این نبود که همه آزادیخواهان و نیروهای انقلابی باید هم و غم خود را وقف جدائی کردستان از ایران بکنند. این تلاش در تناقض با شعار ادامه انقلاب ملی و دموکراتیک ایران بود. بتدریج که دست ناسیونال شونیستهای کرد باز شد و تبلیغات ضد فارس را دامن زدند و در این کار نیروهای بیگانه صهیونیستی، امپریالیستی و ارتجاع عرب منطقه دست کمی نداشتند جای این شعار درست را شعار نادرست “کردستان اشغالی“ و یا “ارتش جمهوری اسلامی باید از کردستان خارج شود“ گرفت. توگوئی وجود ارتش ارتجاعی جمهوری اسلامی در سایر جاهای ایران اشکالی ندارد و تنها وجودش در کردستان ناصواب است. همین روحیه جدائی طلبی ملی کار را به شکست جنبش کردستان کشانید زیرا کسی نمی توانست بپذیرد که کردستان ایران مستعمره ایران بوده و کردها تحت سلطه استعماری فارسها و تا حدودی آذربایجانیها قرار دارند و مبارزه “ملی“ آنها مبارزه ای برای “رهائی ملی“ و جنبش “استقلال طلبانه و ضد استعماری“ است. این چنین “جنبشهای ضد استعماری“ که جدا از جنبش عظیم عمومی ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و جدا از جنبش انقلابی عمومی مردم ایران صورت می گیرند در بهترین حالت خوراک امپریالیستها و صهیونیستها برای تفرقه افکنی، تجزیه طلبی و خرابکاری در منطقه هستند. جنبش کردهای ایران هنوز نتوانسته است خود را از این آلودگی ناسیونال شونیستی خلاص کند. این جنبش هنوز نان رشوه دهی اپورتونیستهائی را می خورد که به “ناسیونال شونیسم“ ملتهای اقلیت باج می دادند و می دهند و بوئی از کمونیسم و وحدت رزمنده مشترک طبقه کارگر و حزب واحد طبقه کارگر که جدا از رنگ ملی باشد نبرده اند.
این همان خطری است که تمامیت ارضی سرزمین ایران را تهدید می کند و ناسیونال شونیسم را به آلت دست امپریالیستها بدل می کند. با این خطر که امروز با شکست سیاست خاورمیانه بزرگ امپریالیست آمریکا تقلیل پیدا کرده ولی از بین نرفته است باید هشیارانه مبارزه کرد.
بنظر حزب ما در کنار نقاط اساسی مشترکی که خلقهای ایران را بهم پیوند زده و سرنوشت مشترکی را برای آنها رغم می زند نمی توان بر بیعدالتیهائی که نسبت به آنها روا می شود چشم بست و نارسائی ها و ستمهای موجود را نادیده گرفت. کسی که از موجودیت ایران دموکراتیک دفاع می کند باید این دموکراسی را برای احاد مردم ایران بخواهد و آنرا برسمیت بشناسد. در ایران خلقهای درجه یک و درجه دو وجود ندارد و نباید هم داشته باشد. ایجاد اختلاف در میان خلقهای ایران که اساسا میان زحمتکشان این خلقها به آن دامن زده می شود برای جلوگیری از وحدت مبارزاتی مشترک آنها است. روشن است که وقتی اقتصاد ایران بطور عمده در دست آذربایجانیهاست “بورژوازی آذری“ دیگر نیازی ندارد که از تمامیت بازار ایران چشمپوشی کند و خود را تنها به یک گوشه ایران قانع نماید. این احساس “ملی“ یک احساس ملی سرمایه دارانه برای ایجاد کشورهای جداگانه مستقل برای رشد بلا مانع سرمایه داری نیست. بنظر نمیرسد که به استدلال عجیب و غریبی در این عرصه نیاز باشد. طرح دعوای کرد و فارس و یا ترک و کرد و نظایر آنها از نظر بورژوازی این ملتها نفاق افکنی در وحدت زحمتکشان این ملل است. کمونیستها باید این اسلحه را با توجه به مصالح مبارزه طبقاتی از دست بورژوازی این خلقها به کف آورند و خود پرچمدار مبارزه دموکراتیک گردند تا مانع سوء استفاده مرتجعین گردند. بنظر حزب ما ستمی که بطور عمده در ایران نسبت به خلقهای دیگر اعمال می شود ستم بر زبان مادری آنهاست. چگونه می شود آرزوی یک ملتی را برای آموزش زبان مادری به صورت نوشتار در مدارس رسمی نادیده گرفت و چه بسا سرکوب کرد. این نقض دموکراسی و بی توجهی به خواستهای طبیعی یک ملت است. کودکی که بزبان مادری آموزش ابتدائی ببیند مسلما با مشکلات کمتری در آموزش روبرو بوده و توانائیهای شکوفائی استعدادش افزایش می یابد. برعکس اگر چنین باشد که تاریخ مکتوب فرهنگ یک ملتی از بین رود نه تنها ستم بر آن ملت، ستم بر تمام خلقهای ایران است زیرا که ما بخشی از فرهنگ متنوع خویش را از دست داده و این گوناگونی چهره جامعه ایران را خدشه در می کنیم. زبان ملتهای ایران تاریخ مشترک ایران است و باید از آن پاسداری کرد. هم اکنون در ممالک پیشرفته صنعتی حتی تلاش می کنند گویشها و لهجه هائی را که در اثر رشد مراوده و حتی نیازهای اقتصادی و جهانی شدن در حال از بین رفتنند حفظش کنند و در بایگانی فرهنگی و دستآورد تاریخی ملی نگهداری نمایند. آنوقت ما باید در کشورمان شاهد بی تفاوتی رژیمهای حاکم بر مسند کار باشیم که نسبت باین ستمگری ملی بی تفاوت اند، فاقد درک و شعور تاریخی اند. ناسیونال شونیستهای فارس بر آنند که آموزش زبان مادری در مدارس می تواند روحیه تجزیه طلبی را تقویت کند و باین جهت سرکوب ملی و بریدن زبانها راه حفظ “وحدت ملی“ است. صرفنظر از اینکه این تئوری در عمل هرگز عملی نخواهد بود اتخاذ چنین روشی تنها می تواند وحدت تاریخی ملتهای ایران را خدشه دار کند و به ایجاد سوء ظن و سوء تفاهم در میان آنها منجر گردد. همین ستمگری موجب نفاق و پراکندگی است زیرا به ملتهای دیگر چنین القاء می کند که شما دارای تساوی حقوقی نیستید و باید از زبان ملت معینی بطور اجباری تبعیت کنید. این امر در میان ملتهای اقلیت به واکنش منفی منجر می شود که می تواند با خطرات زیادی برای تمامیت ارضی ایران تمام شود ومورد سوء استفاده دشمنان ایران قرار گیرد. حزب کار ایران(توفان) بر این نظر است که تحقق چنین خواستی نیاز به این ندارد که در آینده حتما در ایران جمهوریهای شوروی سوسیالیستی برقرار شود، اگر چه حل نهایی همه حقوق و مطالبات دموکراتیک درجامعه در رسالت دولت پرولتری است. لیکن تحقق پاره ای از حقوق دموکراتیک را نمی شود به آینده ای دور محول کرد. اگر شرایط تحقق چنین خواستی اساسا ممکن باشد، باید تلاش کرد که این ضرورت به واقعیت بدل شود. این امر حتی می تواند در چارچوب یک حکومت دموکراتیک بورژوایی نیزماهیتا قابل تحقق باشد. از این گذشته فراموش نکنیم که چنین حقی هم در قانون اساسی دوران مشروطیت با تکیه به انجمنهای ایالتی و ولایتی و هم در قانون اساسی جمهوری اسلامی به اقلیتهای قومی داده شده است. فقط باید این حق را متحقق کرد و به اجراء در آورد. نمی شود حقوق مندج در قانون اساسی را نادیده گرفت. پس مبارزه برای آموزش رسمی زبانهای مادری یکی از خواستهای ماست و باید برای آن مبارزه کنیم. این امر به همبستگی ملی خلقهای ایران یاری می رساند. فراموش نکنیم که بهر صورت ملتهای ساکن یک واحد جغرافیائی به زبان واحدی برای تکلم نیاز دارند که باید رابطه و پیوند میان آنها را سهلتر و تفاهمشان را افزونتر گرداند. همین زبان واحد در عین احترام به زبانهای دیگر و شناختن حق آموزش رسمی آنها عامل مهمی در وحدت و تفاهم ملی است. زبان فارسی به هر دلیل تاریخی که از حوصله این مقاله خارج است زبان مشترک تفاهم ملی است. پیشنهاد حذف زبان واحد طبیعتا با روح تحکیم وحدت ملی و طباتقی صورت نمی گیرد و تکیه را بر تفرقه، جدائی و نفهمیدن مشترک می گذارد. حزب ما با این “دموکراسی طلبی“ کاذب و موذیانه مخالف است و آنرا دسیسه ناسیونال شونیستی دول همسایه ایران می داند. روشن است که از نظر کمونیستها طرح مسئله به صورت مجزا و مستقل از منافع مبارزه طبقاتی هرگز صورت نمی گیرد. کمونیستها حل مسایل دموکراتیک را در هوا و بطور ناب طرح نمی کنند. ما برآنیم که کمونیستها در عین برسمیت شناختن حقوق دموکراتیک متساوی برای همه خلقهای ایران در اساس باید برای تحکیم وحدت این خلقها مبارزه کنند و نه برای تعمیق اختلاف. باید در این مبارزه تکیه بر وحدت باشد و نه بر انشقاق. هدف ما از طرح چنین مسایلی باید برای ایجاد تفاهم و همبستگی طبقاتی میان خلقها و طبقه کارگر باشد و مبارزه ما باید با این روحیه وحدت طلبانه همراه باشد. روح مطالبی که ما بیان می کنیم، مبارزه ای که می کنیم، باید در خدمت وحدتی ملی و طبقاتی باشد. هرگام ما باید این وحدت دموکراتیک را تحکیم کند تا مرز ما با مرز ناسیونال شونیستها روشن باشد و گرنه مرزهای دموکراتیک بسیار سیال اند و می توانند بدون مرزبندی روشن، بدون توجه به روح مبارزه ایکه ما به پیش می بریم به آلت فعل ارتجاع جهانی بدل شویم. برای این مبارزه باید رهبری حزب را پذیرفت و به حزب واحد طبقه کارگر ایران پیوست.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 112 تير ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org


04.07.2009
همبستگی سندیکای حمل و نقل آلمان با معترضان در ایران

نقل از رادیو فارسی زبان آلمان
رئیس هیئت مدیره‌ی سندیکای راه‌آهن و حمل ونقل آلمان با ارسال نامه‌ای به سفیر جمهوری اسلامی در برلین، از دولت ایران خواست به «سرکوب وحشیانه‌ی تظاهرکنندگان» که بطور مسالمت‌آمیز به نتایج انتخابات اعتراض می‌کنند، پایان دهد.
الکساندر کیرشنر، رئیس سندیکای راه‌آهن و حمل ونقل آلمان (ترانس‌نت)، در نامه‌ی خود به رضا شیخ‌عطار، سفیر جمهوری اسلامی ایران در برلین، نوشته است: «ما عمیقا نگران رویدادهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران و پیامدهای آن هستیم. در همبستگی با کارگران ایران، از دولت جمهوری اسلامی می‌خواهیم که سرکوب وحشیانه‌ی تظاهرکنندگان توسط نیروهای امنیتی را متوقف کند.»
رئیس سندیکای راه‌آهن و حمل ونقل آلمان به سفیر ایران در برلین نوشته است: «تصاویری که از زخمی‌ها و قربانیان تظاهرات بدست ما رسیده است، بشدت تکان‌دهنده هستند. مردم ایران كه بعد از انتخابات برای آزادی، دموكراسی و شفافیت دست به تظاهرات زده‌اند، از حمایت کامل سندیکای راه‌آهن و حمل‌ونقل آلمان (ترانس‌نت) برخوردارند.»
الکساندر کیرشنر، رئیس سندیکای راه‌آهن و حمل ونقل آلمان در ادامه‌ی نامه‌ی خود از دولت ایران خواسته است، همه‌ی بازداشت‌شدگان تظاهرات و نیز همه‌ی زندانیان سیاسی را فورا آزاد کند، حق تشکیل سندیکاهای مستقل را به رسمیت شناخته و فعالان کارگری زندانی را آزاد کند. رئیس سندیکای حمل و نقل آلمان همچنین از دولت ایران خواسته است، به حقوق جهان‌شمول انسان‌ها احترام بگذارد، آزادی عقيده، مذهب، مطبوعات و آزادی اجتماعات را به‌رسمیت بشناسد و برگزاری انتخابات مجدد و آزاد را زیر نظارت نهادهای بين‌المللی بپذیرید.
در ادامه‌ی نامه‌ی رئیس سندیکای راه‌آهن و حمل و نقل آلمان آمده است: «ما اکیدا از دولت ایران می‌خواهیم به خشونت دولتی پایان دهد. کسانی که در سرکوب تظاهرات مسالمت‌آمیز روزهای اخیر و ضرب و شتم و قتل تظاهرکنندگان دست داشتند، نباید بدون مجازات بمانند.»
رئیس سندیکای راه‌آهن و حمل ونقل آلمان در پایان نامه‌ی خود به سفیر جمهوری اسلامی در برلین به وضعیت فعالیت‌های سندیکایی و فعالین کارگری اشاره کرده و نوشته است: «در ايران سال‌هاست که فعالان کارگری تحت تعقیب‌اند یا بازداشت می‌شوند. فعالان کارگری تنها می‌توانند به‌طور مخفیانه فعالیت کنند. در ایران هنجارهای پایه‌ای فعالیت آزاد سندیکایی بطور روزمره نقض می‌شود.»
به گفته‌ی رئیس سندیکای راه‌آهن و حمل ونقل آلمان، «داستان غم‌انگیزی است که اکنون نیز نام فعالان کارگری دوباره در فهرست بازداشت‌شدگان جای گرفته است».MM/SJ

۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

صحنه ای از تظاهرات کارگران تایلند دردفاع از کارگران ایران
حمایت اتحادیه‌های بین‌المللی از کارگران و مردم ایران

نمايندگان و اعضای چهار اتحاديه بين‌المللی صنفی در بيش از ۲۰ کشور جهان، روز جمعه پنجم تیرماه، همبستگی اين تشکل‌ها را با مردم ايران، از جمله کارگران ايرانی، اعلام کردند.اين تظاهرات در پی فراخوان کنفدراسيون بين‌المللی اتحاديه‌های کارگری، فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل، فدراسيون آموزش بين‌الملل و فدراسيون بين‌المللی کارگران صنايع کشاورزی، غذايی و خدمات برنامه‌ريزی شده بود.هدف از اين تظاهرات، حمايت از خواسته‌های کارگران و نيز مردم ايران برای برخورداری از حق تشکيل اتحاديه، آزادی بيان و اجتماعات و برخورداری از حقوق بشر عنوان شده بود.سازمان عفو بين‌الملل نيز حمايت خود را از برگزاری اين تظاهرات اعلام کرده بود؛ تظاهراتی که از جمله در نيوزيلند، استراليا، ژاپن، اندونزی، هند، ترکيه، نروژ، هلند، بلژيک و ايتاليا برگزار شد.

۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه




گسترش اعتراضات درخارج کشورعلیه رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی
حمله به لانه جاسوسی رژیم جمهوری اسلامی دراستکهلم
جهان در چند رور اخیر، " شاهد یکی از بزرگترین و بی نظیر ترین رخدادهای تاریخی بود. بی نظیر از این جهت که جوانان مصمم ، با مشتهای گره کرده و بدون ترس از مرگ، به نبرد لشگریان وحشی تا بدان مسلح شتافتند و جسورانه در این نبرد نا برابر رزمیدند . بیش از 100 نفر جان باختند و صدها تن مجروح گردیدند. رخدادی به عظمت نیروی توفنده شیر زنان و شیر مردانی که قادر گردیدند در یک پیکار نا برابر و تنها با عزمی راسخ با مشت های کوبنده و با پرتاب سنگ، با یکی از بزرگترین خصم دوران لشگریان سیاهی که مسلح به انواع سلاحهای قتاله بودند، پنجه در پنجه اندازد.
آری این شیر زنان و شیر مردان ایران جسورانه و با گذشتن از جان شیرین خویش و هرگونه حسابگری "مصلحت اندیشانه "، چون طوفانی توفنده جهت رسیدن به ساحل آزادی خود را به صخره سر سخت سیاهی کوبیدند و شکاف عظیمی در آن ایجاد نمودند. "شکافی" عظیم و التیام نیافتنی. طوفان خشم مردم در این چند روز قادر گردید جزیزه "ثبات و آرامش" آدمخواران رژیم را درهم ریزد. خامنه ای سفاک را چون محمد رضاشاه مزدور به گریه درآورد. آری این غیور زنان و مردان جوان ولی پر صلابت در خیزش بی نظیر خویش چنان زخم عمیقی بر دشمنان ضد بشری وارد نمودند، که آغازی جهت نابود کامل آن خواهد بود.
بدین سان رزم جسورانه مردم قادر شد، "بت" قدر قدرتی رژیم جانی و خون ریزی که با بیش از 30 سال استبدادگری و اعمال بغایت فاشیستی سعی داشت خود را در انظار عمومی "شکست ناپذیر" جلوه دهد، فرو ریزد.
مردم ایران بویژه دختران و پسران جوان با مبارزات بی باکانه خویش قادر شدند برای "ده روز" دنیا را تکان دهند و با اراده سترگ بار دیگر بر روند دیالکتیک تاریخی مهر تائید زنند؛ که ظلم وستم، حتا ظلم و ستم رژیم سفاکی چون جمهوری اسلامی پایدار نخواهد بود.
در واقع این خیزش سترک و تاریخی نسل جوان ایران، نسلی که شاهد 30 سال استبدادگری- 30 سال نا برابری آشکار- 30 سال آه و حصرت داشتن یک زندگی آرام- 30 سال نا مردمی و ناکامی چیدن- بود، سرانجام چون سمندری از خاک برخواست و می رفت که طومار ننگین رژیم جهل و جنایت جمهوری اسلامی را درهم پیچد. بر اساس تجربه مبارزاتی صدها ساله روند تاریخ، چنین تحول تابناک تاریخی نیازمند ستاد رهبری کننده انقلابی است.
ما مطمئن هستیم که از خون سرخ ندا و صدها نداهای دیگر که در نبرد با خصم سپاه وحشیان رژیم جهت ایجاد یک زندگی انسانی و شرافتمندانه که در آن آزادی و دمکراسی برای آحاد مردم برقرار گردد، بخاک افتادند، هزاران لاله های سرخ خواهد روئید و سرانجام علیرغم سد باز دارنده لشگریان وحشی، طومار این جرثومه فساد و تباهی را از میان بر خواهد داشت.
در یک کلام این خیزش سترک سلحشور زنان و راد مردان قادر شد، "جبروت" رژیم را درهم شکند و نوید فردای تابناک را رقم زند. ما ایرانیان مقیم خارج از کشور با تمام وجود رزم این شیر زنان و شیر مردان را می ستائیم و دورد بیکران خویش را نثارشان می داریم و با تمام نیرو پشتیبانشان هستیم و خواهیم بود. رزمشان پیروز باد!
ایرانیان آزاده!
در حمایت و پشتیبانی از مبارزات مردم ایران علیه تمامیت رژیم، ایرانیان آزایخواه و انقلابی مقیم استکهلم(سوئد) بدنبال برگزاری دهها اکسیون های اعتراضی، دیروز بعداز ظهر جمعه26 یونی سفارت رژیم جمهوری اسلامی ایران، این لانه جاسوسی و مرکز توطئه چینی را برای مدتی به اشغال انقلابی خویش در آوردند. آنان با شکستن درب این مرکز توطئه گری وارد محوطه سفارت شده و با خشم انقلابی خویش ابتدا با تعدادی از مزدوران مسلح رژیم درگیر و چندین دستگاه خود روهای مزدوارن را درهم شکستند. و سرانجام با دخالت پلیس از سفارت خارج شدند و با شعارهای کوبنده چون؛ مرگ بر رژیم جمهوری اسلامی، حمایت و پشتیبانی کامل خویش را از مبارزات مردم ایران ابراز نمودند.
این آکسیون های اعتراضی علیه رژیم ایران در خارج از کشور همچنان ادامه دارد. ما از تمامی صلح دوستان و آزادیخواهان خواستاریم تا با شرکت هر چه گسترده تر خویش در حرکات اعتراضی علیه رژیم بربرمنش جمهوری اسلامی ،همبستگی و حمایت خویش را از مبارزات مردم ایران برای ایرانی آزاد و آباد و شکوفان رساتر نمایند.
درود بیکران بررزمتان!
مرگ بر رژیم فاشیستی مذهبی جمهوری اسلامی!
زنده باد سوسیالیسم تنها راه رهائی مردم ایران!
هواداران حزب کار ایران(توفان) در استکهلم
شنبه 27 یونی 2009

۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه

4خرداد:
ويدئو فيلم جديد از اعتراضات خيابانی ديروز و تيراندازی به سوی مردم :
برای ديدن ويدئو کليپ جديد به لينک زير کليک کنيد:

۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه


نبردقهرمانانه توده مردم ادامه دارد
زنده باد اعتصاب عمومی!

مبارزه قهرمانانه مردم ایران بویژه جوانان ادامه دارد و رژیم با تمام ساز و برگش با شکست روبرو شده است. مقاومت و ایستادگی شورانگیزجوانان آنهم درمقابل نیروهای مسلح فاشیست بسیجی، لباس شخصی و پاسداررژیم تحسین بر انگیز است. آتش خشم مردم هرروز شعله ورتر میشود و سرکوب و کشتار سبعانه جوانان و تشدید فضای ارعاب دیگر اثر ندارد. فریاد جوانان با شعار مردم حمایت حمایت، فاز دیگری از تداوم مبارزه را میطلبد. اعتصاب عمومی ناقوس مرگ رژیم پوسیده جمهوری اسلامی را بصدا در خواهدآورد.
راه رستگاری مردم ایران درشرایط کنونی سرنگونی تمامیت رژیم جمهوری اسلامی واستقرارآزادیهای سیاسی اجتماعی، آزادی بیان و عقیده،آزادی اجتماعات واتحادیه های کارگری واحزاب و سازمانهای سیاسی، جدایی دین ازدولت وآموزش، لغو حجاب اجباری و سیستم تفکیک جنسیتی و تاسیس حکومتی مردمی و دموکراتیک و مخالف دخالت امپریالیسم درامور داخلی ایران است. تنها بابیان و طرح این مطالبات است که میتوان قدم به قدم دوستان و دشمنان جنبش را شناخت و به پیشروی مبارزه ادامه داد.

زنده باد اعتصاب عمومی!
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
حزب کارایران(توفان)
دوشنبه 1 تیر ماه 1388
http://www.toufan.org/


گزارش از تهران
ایران چه حال و هوایی دارد….!
درطول دوهفته اخیر که تب و تاب انتخابات بالا گرفته بود، در همه تظاهراتهای شبانه و روزانه شرکت کرده ام. شبهای زیبا و فراموش نشدنی درخیابانها و بحث و گفتگو درمورد انتخابات و مناظره نامزدهای ریاست جمهوری و نفس کشیدن درفضای نسبتا آزاد وبدون ترس از لباس شخصی ها و بسیجی ها و چاقوکشان امنیتی.... حال و هوایی داشته است. درخیابانها و کوچه و محله موجی از مردم بخصوص جوانان دختر و پسر پرشورعلاقمند به مسائل مملکتی اما با دلواپسی و نگرانی منتظرروز انتخابات و نتایج بعد از آن بودند.........
ظاهر قضیه این است که مردم بوِِیژه جوانان به میر حسین موسوی اصول گرای اصلاح طلب رای داده و یا از آنها دفاع میکنند اما حقیقت این میباشد که مردم ما به علت نبود آلترناتیو مناسب بازهم بین بد و بدتر قرارگرفتند ودر پوشش رای دادن به میرحسین موسوی درتقابل با جناح آقای احمدی نژاد که پشت سرش رهبر، آقای علی خامنه ای قراردارد صف آرایی کردند. مردم که از فشار و بدبختی های سیاسی و اقتصادی احساس خفگی میکنند ناچارا به دنبال میر حسین موسوی راه افتادند تا شاید با حذف احمدی نژاد و به کناررفتن او و دارودسته چاقوکشش ، گشایشی شود و قدری از فشار بر جامعه روشنفکری و جوانان و بخصوص زنان کاسته شود.......
مردم،بویژه جوانان درطول این دوهفته دلی ازعزا درآوردند و بشدت سیاسی و متحول شدند. بزرگترها که درانقلاب بهمن شرکت داشتند درکنارفرزندان خود ایستاده خاطراتی از گذشته جنبش علیه شاه نقل میکردند و براحتیاط و هوشیاربودن و فریب نخوردن سخن میگفتند........
جناح احمدی نژاد معروف به خرحزب اللهی و قمه کش و لات وولگرد که از ترس اینکه مبادا کسی درانتخابات آنها شرکت نکند، تاکتیکی عقب نشینی کرده و فضا را با مناظره زنده تلویزیونی فعال ومردم را دعوت به شرکت درانتخابات کردند. مردم نیز به میدان آمدند و درهمین انتخابات که نمی شود نام انتخابات برآن گذاشت شرکت کرده و به میرحسین موسوی رای دادند. اما رهبر وجناح او که تصمیم به انتخاب مجدد احمدی نژاد به هرقیمت گرفته بودند با تقلبی غیرقابل باور نتیجه آرا را به دلخواه خود تغییر دادند و دست به کودتا زدند. رای 24 میلیونی آقای احمدی نژاد دروغ بزرگی به اندازه هاله نورامام دوازدهم است که ازمغزاین آقا تراوش میکند. رای مردم این بارهم ملاخورشد.
اعلام نتایج انتخابات ابتدا شوکی به مردم وارد آورد اما بعد از مدتی خشم مردم مثل بمب ترکید. بغض سی ساله سرکوب و دروغ و توهین و تحقیر شکست . این تقلب به اندازه ای وقیح و تحقیر آمیز بود که میر حسین موسوی و آقای کروبی و حتا محسن رضایی را به حیرت واداشت و شوکشان کرد. دراینجا میرحسین موسوی و کروبی همراه با مردم خواهان ابطال این انتخابات و برگزاری انتخابات مجددی شدند. فشارمردم به قدری بود که اگر میرحسین موسوی کوچکترین عقب نشینی میکرد مردم بدون توجه به گفته های ایشان خود بی پروا به تظاهرات دست میزدند. ولی همانطور که همه گان شاهد بودند میرحسین موسوی نیز نتیجه انتخابات را دروغین و کذب محض ارزیابی کرد و برای روز دوشنبه 25 خرداد ماه فراخوان به تظاهرات داد............
روز دوشنبه بیش از چهار میلیون نفر و حتا عده ای از روزنامه ها و رسانه های داخلی از شرکت میلیونی نوشته و آن را تائید کردند. آدم درکنار اینهمه مردم که واقعا از قشرهای مختلفی بودند احساس تنهایی نمی کرد. احساس همبستگی عجیبی درمیان مردم بود. کارگر، دانشجو، افراد بازنشسته، نویسندگان و خبرنگاران معترض،هنرمندان، زنان خانه دار و بویژه دختران جوان دانش آموز، مغازه دار... همه اقشار دراین تظاهرات که نوعی رفراندم علیه جناح حزب الله بود، شرکت داشتند.
تظاهرات به خوبی و آرام پیش میرفت، شعارها چون گلوله از گلوهای خشمگین مردم بیرون می آمد و دولت و حامی او، علی خامنه ای را نشانه میگرفت.شعارهای تظاهرات بسیارمتنوع بودند، تا انجایی که خود ازنزدیک شاهد بودم و همراه با دیگران سر میدادم اینها بود:
میجنگم میمیرم ، رأیم‌رو پس می‌گیرم
رای ما رو دزدیدن ، دارن باهاش پز میدن
بسیجی بی‌غیرت ، دشمن خون ملت
هاله نور رو دیده ، رای ما رو ندیده
احمدی دروغگو ، 63 درصدت کو؟
بسیجی حیا کن ، مفت‌خوری رو رها کن
بازم تقلب شده ، دروغگو سید شده
تقلب 1 ملیون، 2 ملیون ، نه پونزده شونزده ملیون
۲ میلیون، سه ملیون، کی رأی میده به میمون
احمدی به هوش باش ، ما مردمیم نه اوباش
مرگ بر این دولت مردم فریب
رفتگر با غیرت ، محمود رو بردار ببر
مرگ بر دیکتاتور.... دولت کودتا استعفاء استعفاء
موسوس موسوی رای ما پس بگیر..
این پول نفت چی میشه؟ خرج بسیجی میشه
..............
تیراندازی بیرحمانه ازسوی پایگاه بسیج رژیم، ازطبقه سوم به صف تظاهرکنندگان بی دفاع که موجب کشته شدن حداقل 10 الی پانزده نفر و مجروح شدن بسیاری از جوانان گردید، موجی از خشم و تنفر نسبت به احمدی نژاد و خامنه ای و از طرفی همبستگی و همدردی با شهدا و زخمی شدگان بوجود آورد. چنین عمل شنیع و زشتی بازهم برنفرت و کینه مردم نسبت به این حامیان دزدان و دروغگویان و مال صغیر خورها افزود. کسی از این عمل وحشیانه و جنایتکارانه عوامل رژیم نترسید و بازهم برادامه تظاهرات و این بار تحت عنوان همدردی وعزاداری نسبت به این عزیزان وادامه راه شهدا برای آزادی مورد تائید همگان قرارگرفت...........
یکی دونکته است که گفتنش مهم است. یکی اینکه همه میگویند بعد ازاین تظاهرات چه باید بکنیم، به کجا خواهد کشید، آیا آقای موسوی تا آخر خط خواهد آمد، آیا اینها عقب نشینی میکنند و به پای انتخابات دیگری خواهند رفت،آیا.... و سئوالاتی ازاین قبیل که کسی پاسخ روشنی درقبال آنها ندارد. خود آقای موسوی هم فهییده و آگاه است که مردم چه میخواهند. فهمیده که این مردم میلیونی حکومت مذهبی نمی خواهند، پاسدار و بسیج و لباس شخصی نمی خواهند، دزدی و فساد نمی خواهند، اجحاف و تبعیض نمی خواهند و شعار یا روسری و یا توسری نمی خواهند.....اما فعلا همه برسرابطال انتخابات توافق دارند و مردم و بویژه جوانان نیزبدون توجه به پند و نصیحتهای آقای موسوی که همه را بیشتر به آرامش دعوت میکند، علیه دیکتاتوری یعنی علیه علی خامنه ای و برای ازادی شعار میدهند. مردم شبها در پشت بام ها شعار الله اکبر سر میدهند و روزها به خیابانها می آیند.......... اگرمیرحسین موسوی عقب نشینی کند طبعا به ضرر مردم و به سود جناح مقابل است ولی مردم نیز چشم وگوششان بیشتر باز خواهد شد وآن بخش که توهم به موسوی دارند از وی کنده خواهند شد. درچنین شرایط حساسی است که اگر موسوی به اعتراضاتش ادامه دهد و از مردم حمایت نماید مورد احترام مردم و درغیر این صورت با وی همان برخوردی را خواهند که که با خاتمی و دیگران.فعلا رهبر جنبش اعتراضی مردم موسوی است و نیروهای اصلاح طلب در راس آن هستند و مردم کس دیگری را که شناخته شده باشد، ندارند، مردم فعلا رهبری کارآمد و لایق که از آنها دفاع کنند ندارند.... ولی همه چیز با سرعت پیش میرود. پیش بینی حوادث بسیار مشکل است. آزادی وبراندازی استبداد خواست اکثریت مردم است.دولت کودتا نه راه پیش داردونه راه پس.......
یک نکته مهم دیگر که تاکنون کم سابقه بوده است این میباشد که در اعتراضات و تظاهرات خیابانی درایران ازشعارهای مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل، مرگ بر انگلیس...خبری نبود. تمام اعتراضات مردم دراین روزهابرروی انتخابات، آزادی و مسائل مهم داخلی متمرکزگردیده است. این به هیچ وجه به معنی نزدیکی مردم به کشورهای استعماری آمریکا و اسرائیل و کشورهای اروپایی نیست، بلکه دلیلش این میباشد که همه مردم از شعارهای توخالی دولت و حامیانش خسته شده و درشرایطی که خطر حمله نظامی به ایران نیز منتفی شده است مردم باآرامش بهتری دست به اعتراض زده ونظام را به چالش گرفته اند. هرقدردولتهای بدنام و متجاوزنظیر امریکا و یا اسرائیل و انگلیس و.. بیشتربه صحنه بیایند وازمبارزات ما مردم ایران"حمایت کنند" به همان اندازه بیشتربه ضرر اعتراضآت آزادیخواهانه ملت ایران است و بهانه و مستمسکی دردست ملاها میشود علیه مردم..........
پايداري ادامه دارد. هرروز اطلاع رسانی میشود. حرکت ها مردمی و خود جوش است....به امید آزادی ملت ایران.
درود برآزادی
اختر. م
تهران
26 خرداد 1388


نقل از توفان الکترونیکی شماه 35 تیرماه 1388 ارگان الکترونیکی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org




۱۳۸۸ خرداد ۱۹, سه‌شنبه


انتخاب بین وبا وطاعون
درحاشیه مناظره احمدی نژاد و میر حسین موسوی

مناظره احمدی نژاد و موسوی را می شود تقلیدی از انتخابات آمریکا تلقی کرد که جرج بوش و اوباما مقابل هم قرار گرفتند. رژیم ایران می خواهد بگوید که “ما هم می تونیم“، انتخابات ما هم “آزاد“ است. این صحنه گردانی ها چه در آمریکا و یا در ایران باید علاقه مردم را به شرکت در انتخابات افزایش دهد و تنور انتخاباتی را گرم نگاهدارد. در انتخابات آمریکا کارشناسان و مدیریت های انتخاباتی برنامه نمایشات را طوری ترتیب می دهند که با افکار عمومی مردم آمریکا همخوانی داشته باشد و برآمد نامزدها مردم پسند واقع شود. از نوع نگاه، لبخند تا حرکت دستها و لحن صدا همه و همه تمرین می شود. مضمون گفتار آنقدر بُرائی ندارد که شکل برآمد. حد حملات و جا خالی دادن ها، دودوزه بازی کردن ها و حمایت از کل نظام سرمایه داری امپریالیستی توسط هر دو نامزد از قبل تعیین می گردد. در انتخابات ایران جای همه این شرایط خالی است. حکومتهای استبدادی کمتر بازیگران خوبی برای این نمایشات می توانند ارائه دهند. این است که کنترل بحث از دست خودشان نیز در می رود. احمدی نژاد که به تصمیمات مجلس و قوه قضائیه و... اهمیت نمی دهد و یک تنه به یاری امام زمان حکومت می کند، نمی تواند رفتار دیکتاتورمنشانه خویش را بیکباره مانند پالتویش قبل از ورود به استودیو دم در آویزان کند. این است که نزاع “یل های“ انتخاباتی برای مردم که از هر دوی آنها بیزارند حکم نمایش سینمائی کمدی را ایفاء می کند. و همین طور هم بود.
سخنانی که طرفین مطرح کردند و یا اتهاماتی که بیکدیگر زدند مسایل پنهانی در جامعه ایران نبود. مردم ایران خود بر سرهرکوی و بازاری این مسایل را مطرح می کردند. در این مناظره هیچکدام از طرفین امتیازی کسب نکردند بلکه این مردم بودند که با اشتیاق به نظارت این مناظره رفتند و سپس در پاره ای محلات به خیابانها ریخته و اظهار پیروزی کردند. آنها بودند که می گفتند تمام حرفهای ما راست از کار در آمد. اتهاماتی که احمدی نژاد به خانواده رفسنجانی می زد بهیچوجه نو نبود و یا مسایلی که در مورد ناطق نوری بیان کرد تقریبا همان مسایلی است که پالیزدار در گزارش خویش قبل از دستگیریش طرح کرد و وی را به پای میز محاکمه کشیدند. ولی همین آقای احمدی نژاد حاضر نشد از پالیزدار و شهبازی به خاطر سخنان درستشان حمایت کند. احمدی نژاد بدرستی می گوید که نامردی است اگر علت آسیب های اجتماعی را تنها به گردن وی افکند. قبل از وی سه دولت یعنی دولتهای میر حسین موسوی، هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی بر سر کار بوده اند و امروز نیز میر حسین موسوی به عنوان نماینده سه دولت گذشته با وی درگیر شده است. این دولتها ترازنامه اعمالی داشته اند که ادامه آن به دوره احمدی نژاد رسیده است. تاریخ جمهوری اسلامی، تاریخ ترورها، قتل عامها، فساد و ارتشاء و سند سازی و جعلیات و... بوده و از زمان احمدی نژاد آغاز نشده است. اعتیاد جوانان به مواد مخدر بیماری زمان احمدی نژاد نیست، فحشاء از زمان احمدی نژاد شروع نشده است، سرکوب دانشجویان و یا کارگران و زنان از بعد از انقلاب آغاز شده است و امر جدیدی نیست. خاتمی حتی حاضر نشد برای آزادی روزنامه نگار هوادار خویش یعنی اکبر گنجی اقدام کند. اینکه از خزانه مملکت دزدی می شود و یا مدارک تحصیلی تقلبی ساخته می شود تا در مناصب نان و آبدار قرار گرفت، اینکه احزاب ممنوع هستند و سانسور بر قرار است و روشنفکران سرکوب می شوند و یا اقدامات دولتها خلاف قانون اساسی است و کسی برای این قانون اساسی تا اصل ولایت فقیه بقاء دارد تره هم خورد نمی کند مسایل جدیدی نیستند. ریشه آنها همه و همه در اساس موجودیت جمهوری اسلامی است. احمدی نژاد دقیقا منافع جمهوری اسلامی را تامین نموده است و در آینده نیز هر نیروی دیگری بر سر کار آید چاره ای ندارد جز اینکه همینطور رفتار کند. رفتاری به غیر از این تنها با تکیه بر یک نیروی اجتماعی قدرتمند یعنی با تکیه بر مردم مقدور است. تنها مردمند که می توانند این وضع را تغییر دهند وگرنه امکان ندارد که با فاسد دفع افسد کرد. رژیم جمهوری اسلامی رژیمی ضد مردمی است و از مردم بیشتر می ترسد تا از دشمنان خارجی این است که وضع به صورت کنونی باقی می ماند و تغییری نخواهد کرد. باز آش همان آش و کاسه همان کاسه خواهد بود. صحبت از تغییر کردن بدون حضور مردم، بدون بسیج مردم، حرف مفت است و میر حسین موسوی بازیچه دست خانواده رفسنجانی است و نه نماینده مردم. هیچکدام از این دو نامزد انتخاباتی حاضر نیستند از مردم و جنبش توده ای آنها حمایت کنند. آنها می خواهند مشکلات و اختلافات خویش را بدون حضور مردم، بدور از چشم آنها ولی با کمک فشار آنها به طرف مقابل تحمیل کنند.
احمدی نژاد در مناظره با همان روش ماجراجوئی، پرونده سازی، بی حساب و کتاب و بی برنامه حرف می زند و توهین می کند. هاله مقدس نور بر دور سرش حلقه نزده و صاحب الزمان در این مناظره تلویزیونی در کنار وی نیست که زیر بغلش را بگیرد و اجازه دهد به تبلیغ خرافات بپردازد و به خرد عمومی توهین کند. وی در مقابل رقیبش که وی را نیز صاحب الزمان اعزام کرده است در این زمینه خلع سلاح است. از این گذشته صاحب الزمان باید در مناظره کروبی و رضائی نیز شرکت کند و بیچاره این همه وقت ندارد. بیاد آوریم که چند تا از این صاحب الزمانها در زمان جنگ توسط نیروهای عراقی دستگیر شده بودند و در زندانهای عراق بسر می بردند، معلوم نیست زمان آزادی آنها چه موقع بوده است که خود را به چاه جمکران رسانده و زیر بغل احمدی نژاد را گرفته اند.
میر حسین موسوی به خودش مسلط تر است و علیرغم اینکه حرفی ندارد که بزند، برنامه ای بویژه در عرصه داخلی ندارد که ارائه دهد به نقاط ضعف احمدی نژاد و روحیات مردم ایران واقف است. در کشوریکه مرتب به حیثیت مردم بعنوان ایرانی توهین شده، تاریخ ایران تحریف شده اسلامیت به جای ایرانیت گذاشته شده تا ملاهای مفتخور پدر مردم را درآورند سخن از ایران و ایرانی گفتن به دل مردم می نشیند. وی اساس سیاست خویش را بر عوامفریبی گذاشته است. میر حسین موسوی این را می داند و از همان آغاز سخن می گوید:“ من همیشه ایران را دوست داشتم واین عشق فکر می کنم باهمه ماها قرین هست، هیچ ایرانی را فکر نمی کنم که به ایرانیت خودش افتخار نکند و نگران آینده ایران نباشد ونگران مشکلاتش نباشد همه دلشان می خواهد ایران را بزرگ بینند و سرافراز ببینند....
ما دوست داشتیم که ایران یک نقشی داشته باشد بعنوان قدرت اول منطقه درهمه شئون علمی و اقتصادی، آبرو داشته باشد الگویی باشد برای همه جهان پس انقلاب کردیم، برای اینها انقلاب کردیم که ایران بزرگ بشود، ایران اسلامی بزرگ باشد ، تاثیر گذار باشد و بتواند ترجیحا اثر گذار باشد و پیام خودش را به همه جهان برساند“.
میر حسین موسوی طبیعتا دروغ می گوید زیرا ملاها از همان آغاز انقلاب بر ضد ایران، ملیت، ملی و ایرانیت بودند، آنها از امت و جمهوری اسلامی و خواهر و برادر سخن می راندند، پرچم ملی را به پرچم اسلامی تبدیل کردند، می خواستند خلیج فارس را خلیج اسلامی کنند، سرود ای ایران را حذف کردند و انجزه انجزه را راه انداختند که مفتضحانه به طاق نسیان سپردند و... این مبارزه مردم بود که سیاستهای ارتجاعی آنها را با شکست روبرو ساخت و مردم ایران هویت ملی خویش را حفظ کردند. همین سیاست ارتجاعی موجبی شد که عشق به میهن بیش از پیش در نهاد ایرانیان شعله کشد و امروزه حتی وسیله ای شود تا تمام آن دشمنان دیروز ایرانیت بیکباره بیاد نقش تاریخی ایران و هویت ملی ما بیفتند. میر حسین موسوی با این شگرد “میهنپرستانه“ به میدان آمده است. به میر حسین موسوی گفته اند که وی با اشاره انگشت هاشمی رفسنجانی بر سر کار آمده است این است که علیرغم نفرتی که مردم از هاشمی دارند باید سعی کند از وی در سخنانش اعاده حیثیت شود. این است که بی جا با جا در سخنانش از هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی مرتب تجلیل می کند و همین چاپلوسی وی کار را به آنجائی می رساند که احمدی نژاد از کوره در رفته پرونده دزدیهای رفسنجانی و خانواده اش را رو می کند و ناطق نوری را که نماینده خامنه ای در زمان انتخاب خاتمی بود هم رویش می گذارد. احمدی نژاد ولی محتاط است و می ترسد و حساب برخی راهزنان را که پرونده دارند نظیر جنتی، طبسی، رفیق دوست و... جدا کرده و رو نمی کند. میر حسین موسوی می گوید: آقای هاشمی و آقای خاتمی اشخاص بزرگی هستند که خودشان با آقای دکتر باید مناظره کنند و جواب خودشان را بدهند و بنده یک مشکلاتی با دولت دارم و بخاطر خطری وارد این صحنه شدم که درمورد آن صحبت خواهم کرد و وارد دوران آقای هاشمی و خاتمی نخواهم شد“. چگونه می شود نماینده رفسنجانی بود و وی را که عالیجناب خاکستری و همدست سعید امامی، فلاحیان و مسئول قتلهای زنجیره ای بوده است شخص بزرگ نامید و ادعای “اصلاح طلبی“ کرد؟ و مدعی شد که در این عرصه وارد بحث با احمدی نژاد نمی شود. چرا نمی شود؟ چرا یک اتهام باین بزرگی را باید شخص رفسنجانی با آقای دکتر احمدی نژاد شخصا حل کند. سخن بر سر مصالح ایران است و نه بر سر اختلافات شخصی. میر حسین موسوی افشاءگریهای احمدی نژاد را اختلافات شخصی جلوه می دهد که باید بین دو طرف حل و فصل شود. میر حسین موسوی خودش در دوران آغاز انقلاب عضو مرکزی حزب جمهوری اسلامی بوده و و سردبیری ارگان این حزب یعنی روزنامه جمهوری اسلامی را بعهده داشته است. این حزب همان حزب فراگیر رستاخیز زمان خمینی است. همان “حزب فقط حزب اﷲ“ است که بلندگوی چماقداران و اراذل و اوباش و چاقوکشان اسلامی بود. همان حزبی بود که تحریک می کرد و نمایشات اعتراضی را برهم می زد. بهمین جهت نیز قادر نیست از حقوق دموکراتیک و آزادی دفاع کند و دلش را به الطاف امپریالیستها و صهیونیستها تقدیم کرده است. همه مستبدین که برای مردمشان ارزشی قایل نیستند و به آنها متکی نمی باشند سرانجام خوراک تبلیغاتی امپریالیستها خواهند بود و می روند که به دشمنان مردم تکیه کنند.


جالب این است که احمدی نژاد مدعی می شود که میر حسین موسوی بهتر از وی نیست. البته وی منکر سانسور نیست ولی می گوید تو هم سانسور می کردی بی جهت جانماز آب نکش و خودت را دموکرات جا نزن. آنها با هم با همان ایماء و اشاره صحبت می کنند بطوریکه شنونده نمی داند بحث بر سر کدام شخص، با چه مسئولیت، و یا بر سر کدام نشریه است.
این سخنان که برای بدست آوردن دل روشنفکران، جوانان، دانشجویان، روحانیت و نظایر آنها می باشد طبیعتا انتقادات واردی به دولت سرکوبگر احمدی نژاد است. ولی ما بخاطر نمی آوریم که دولتهای قبلی از سرکوب پرهیز کرده باشند. آقای هاشمی رفسنجانی که به تمام معنی جانی است و مسئول قتلهای زنجیره ای و ترورهای خارج از کشور است توسط آقای میرحسین موسوی ملقب به “بزرگ“ می شود تا ظاهرا چنین در نسل جوان القاء شود که آغاز سرکوب از زمان روی کار آمدن احمدی نژاد است. اعدامهای سال 67 تحت توجه آقای میرحسین موسوی در زمان حضور امام در صحنه بود. بجز آیت اﷲ منتظری که تا حدودی اعتراض نیم بند و نا موثری به آنها کرد آقای رفسنجانی، خاتمی، کروبی و میر حسین موسوی در باره آنها سکوت کردند. این است که این انتقادات درست میر حسین موسوی به احمدی نژاد از ته قلب نیست از نوک زبان است و طوری تنظیم شده که به گوشه قبای نظام برنخورد.
حال فرض کنیم اگر یک نامزد استخواندار اصولی و جسور و معتقد به نیروی مردم و علاقمند به ایران به میدان آمده بود. وی هرگز به غر زدن و انتقادهای نیم بند اکتفاء نمی کرد و عبارات نامفهوم و کاسبکارانه با تهدیدات پنهان بر زبان نمی آورد. وی شفاف سخن می گفت فورا خواهان آزادی احزاب و مطبوعات می شد، وی می خواست که به گشتهای خیابانی و آزار و اذیت مردم خاتمه داده شود، حقوق زنان برسمیت شناخته شود، به خواستهای اقلیتهای ملی توجه شود، رشوه خواران از همه جناحهای حاکمیت در دادگاههای علنی در هر مقامی که باشند محاکمه شوند، زندانیان سیاسی آزاد گردند، ملاک ایدئولوژیک و گزینشهای ضد علمی از محیط دانشگاه دور شود، اتحادیه های حرفه ای آزاد شوند و یک ایران دموکراتیک برپا شود تا مردم ایران از جان و دل بسیج شوند از میهنشان در مقابل تجاوز بیگانه دفاع کنند، از حقوق مسلم قانونی خود در همه عرصه و از جمله غنی سازی اورانیوم دفاع کنند. از مبارزه ملتهای جهان برای رهائی خویش بویژه ملتهای همسایه، ملتهائی که ما با آنها قرنها زندگی مشترک داشته ایم به حمایت برخیزند و بدانند که مبارزه مردم فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان بخشی از مبارزه آزادیبخش مردم ایران نیز هست. ملتی که سرکوب ملت دیگر را تحمل کند نمی تواند هرگز آزاد و با روح برادری جهانی پرورش یافته باشد.
ولی شما چنین برخوردی را در سخنان میر حسین موسوی و سایر نامزدهای انتصابی نمی بینید. وی به پاره ای سرکوبها و قلدریها و بی قانونی ها انتقاد آبکی می کند ولی با اساس سرکوب و بی قانونی موافق است. کسی که با اصل ولایت فقیه موافق باشد با هر قانون زمینی مخالف است. وی هوادار قوانین “آسمانی“ است که از طریق صاحب الزمان به زمین می رسد. کسی که حقوق دموکراتیک و شهروندی را برسمیت نشناسد و در مناظره انتخاباتی خود به آنها اشاره نکرده و برای تحققش مبارزه نکند مخالف سرکوب روشنفکران و هنرمندان نیست، دروغ می گوید. کسی که همدست هاشمی رفسنجانی منفور و جانی است نمی تواند از پوینده و مختاری و داریوش فروهر دفاع کند.
میر حسین موسوی نماینده حاکمیت اسلامی است. اوضاع که برگردد وی نیز باید پاسخگو باشد. همه این کاندیداها که به صورت غیر دموکراتیک انتخاب شده و محصول بی قانونی نظام هستند نمی توانند از خواستهای مردم ایران حمایت کنند. البته امپریالیستها بیشتر تمایل دارند موسوی بر سر کار آید و بلندگوهای تبلیغاتی آنها به نفع “انقلاب سبز“ در ایران کار می کند. عواملشان البسه سبز توزیع می کنند و تصاویر موسوی را قبل از مناظره در تعداد وسیع چاپ کرده و سازمان یافته به خیابانها می ریزند تا افکار عمومی برای خویش درست کنند. مردم نیز که بشدت از خودسریها، دخالت در امور داخلی و خصوصی زندگی خویش به تنگ آمده اند خشم خویش را نسبت به احمدی نژاد و کل رژیم با نمایش به نفع “تغییر“ نشان می دهند. ولی مضمون این اعتراضات و شادیها انقلابی نیست زیرا هدفش تغییرات بنیادی در جامعه نمی باشد. هدفش لجبازی و دهن کجی به رژیم است. میرحسین موسوی نماینده بخشی از بورژوازی ایران است که از امتیازات دولتی کمتر برخوردار است و دستش از همه جا کوتاه شده است. وی نمی خواهد مافیائی را که رفسنجانیها در راسش هستند برچیند می خواهد همه مافیاهای قدرت را بیک نسبت در چپاول سهیم گرداند. حرکتی که امروز بوجود آمده است را نباید با جنبش دو خرداد که مبارزه خود جوش مردم بود و هدفش گفتن “نه“ به رژیم بود مخلوط کرد. نمایشات سازمانیافته میر حسین موسوی و رفسنجانی فاقد مضمون دموکراتیک است. آنها می خواهند جامعه ایران را در دور باطل انتخاب میان وبا و طاعون سرگردان نگاه دارند. هرگونه تبلیغات و تشویقات برای شرکت در این سیاست اسارت آور بضرر منافع مردم ایران و به ضرر آینده ایران است. تحریم انتخابات بهترین شیوه برای بیان انزجار مردم ایران نسبت به این همه دغلکاری و عوامفریبی است و مسلما در اعتلاء بعدی جنبش نقش خواهد داشت. انتخابات ایران از اساس غیر دموکراتیک است زیرا رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم غیر دموکراتیک و یک رژیم مستبد مذهبی است. واژه جمهوری برازنده این رژیم نیست.

حزب کارایران(توفان)
18 خرداد1388
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

تشویق مردم به شرکت در مضحکۀ انتخابات، همدستی با رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی است

همان طورکه قابل پیش بینی بود شورای نگهبان روز چهارشنبه 30 اردیبهشت ماه چهار تن را به عنوان نامزدهای انتخابات دهمین دورۀ ریاست جمهوری اسلامی اعلام داشت. شورای نگهبان، احمدی نژاد، محسن رضائی، مهدی کروبی و میرحسین موسوی را مورد تائید قرارداده است. « آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته». رژیم جمهوری اسلامی شرمی هم ندارد تا اسم این مضحکه را انتخابات بگذارد و از مردم می خواهد تا دربین این دزدان و جنایتکاران یکی را به عنوان رئیس جمهور خود بر گزینند.»
در رژیمی که شورای نگهبان آن نظارت می کند که چه کسی خود را نامزد کند و صلاحیت نامزدها را به جای تکیه بر تشخیص مردم خود در دست گرفته است مردم چه اعتمادی می توانند به این نامزدها داشته باشند. مردم، خودِ شورای نگهبان را فاقد صلاحیت می دانند. این شورا یک صافی به تمام معنا برای غربال مخالفین و منتقدین است. این ویژگی شورای نگهبان دیگر قابل کتمان نیست و خود آنها نیز سعی ندارند این خصوصیت را استتار کنند. حتی اظهارات آنها برخی مواردی در جهت تهدید و تحت فشار گذاردن معترضین و دگر اندیشان خودی است. این شورا خود را به قوۀ مقننه تحمیل کرده است و به جای مردم می خواهد با مغز علیلش فکر کند. مردم که نابینا نیستند و همۀ آنها فرزندان انقلاب شکوهمندی در ایران بوده و مزۀ دموکراسی ابتدائی و قدرتِ مردمی را چشیدهﺍند. آنها نمی توانند این مضحکه را مورد تائید قرار دهند.« نقل از بیانیۀ حزب کارایران (توفان) 25 اردیبهشت 88شعبده بازی انتخابات ریاست جمهوری درشرایطی برگزار می گردد که کارنامۀ سه دهه از حاکمیت جمهوری اسلامی تماماً سیاه است و آزار و سرکوب دگراندیشان، سنگسارزنان، سرکوب اعتراضات کارگری، سرکوب دانشجویان و شکنجهﻫﺎﻯ قرون وسطائی هم چنان ادامه دارد وهمۀ جناحﻫﺎﻯ جمهوری اسلامی اعم از اصلاح طلبان و یا اصول گرایان درایجاد فضای خفقان آور حاکم و بحران سیاسی اقتصادی که برجامعه چون هیولائی چنگ انداخته است مقصر و مسئولند. این بحران زائیده و نتیجۀ عملکرد و اندیشۀ یک جناح از حاکمیت نیست. ناشی از بحران نظام پوسیدۀ سرمایهﺩاری و درگیری کل جناحﻫﺎﻯ مختلف بر سر تثبیت و گسترش و تقویت اقتصادی و سیاسی خویش است. حفظ نظام انگلی و ضد زن و تبعیض جنسیتی و سرمایهﺩاری اسلامی، دغدغۀ خاطر همۀ نامزدهای انتخاباتی مورد تائید شورای نگهبان است. این شورا از آنجا که مردم را صغیر می پندارد چند قیم را به عنوان کادو پیشکش 70 ملیون صغار کرده است. لذا ، رأی دادن به هر یک از این نامزدها به معنی تائید وضعیت اسفناک موجود و ادامۀ آن است. تشویق مردم به شرکت دراین مضحکۀ انتخاباتی همدستی با کاربدستان اسلامی و خیانت آشکار به مردم است.هیچ یک از این نامزدهای انتخاباتی سخنی درمورد اوضاع اسفناک کارگران و زحمتکشان، حداقل دستمزدها، حقوق پرداخت نشده کارگران، آزادی رهبران اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری از زندان، امنیت شغلی، حق تشکیل اتحادیهﻫﺎﻯ حرفهﺍﻯ مستقل ازدولت، آزادی احزاب، آزادی بیان و عقیده، آزادی همۀ زندانیان سیاسی ..... نمی گویند. حنای شعارهای توخالی و تکراری احمدی نژاد و کروبی درمورد "توزیع سود صنعت نفت میان همه ایرانیان" دیگررنگی ندارد و نمی تواند کسی را بفریبد. چهارسال دورۀ ریاست جمهوری دلقکی بنام احمدی نژاد فرجامی جز گسترش شکاف طبقاتی وفقر از یک سو و ادامۀ سرکوب و تشدید خفقان سیاسی نداشته است. رقیب اصلی انتخاباتی وی میرحسین موسوی نخست وزیر سالﻫﺎﻯ 1360 تا 1368 که این روزها از وی به عنوان جناح نرم تن اصول گرا سخن می رود با آن کارنامۀ سیاه و کشتارهای وحشیانه وسرکوب خونین تشکلات سیاسی ، جز وعدهﻫﺎﻯ توخالی حرفی برای گفتن ندارد. درچنین شرایطی تشویق مردم به شرکت در انتخابات و رأی به این نامزدها خیانت به آزادی و مردم ایران است.امید بستن به تحولات سیاسی و اقتصادی در چهارچوب رژیم تاریک اندیش جمهوری اسلامی، حاصلی جز یأس و سرخوردگی نخواهد داشت. تلاش در این چهارچوب وقت تلف کردن و یاری به بقای نظام کثیف و ضد بشری جمهوری اسلامیست. مطالبات دموکراتیکی نظیر جدائی دین از دولت و آموزش، آزادی احزاب و اجتماعات، ازادی بیان و اندیشه و قلم، آزادی انتخاب، برابری زن و مرد و رفاه نسبی اقتصادی درچهارچوب نظام سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی امری محال و یک رویای دست نیافتنی است. سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و استقرارسوسیالیسم تنها راه نجات مردم ایران از این بن بست است.تحریم فعال انتخابات، یک تاکتیک اصولی درجهت بی اعتبار کردن روز افزون رژیم آدمکش جمهوری اسلامی، درجهت تشدید تضادهای هئیت حاکمه وتضعیف کلیت نظام جمهوری اسلامیست. آن کس که در انتخابات شرکت نمی کند یک تصمیم فردی گرفته است. قصد دارد در روز انتخابات در خانه بماند و به پای صندوقﻫﺎﻯ رأی نرود. ولی آن کس که تحریم میکند خطابش به مردم است، نقش فعالی به عهده گرفته است و نه تنها خودش در انتخابات شرکت نمیکند از بقیه نیز می طلبد در انتخابات شرکت نکنند. وی برای این کار اعلامیه میدهد، سازماندهی میکند، تبلیغ میکند و برای تماس با مردم می رود و در صحنه حضور فعال دارد، کار اقناعی می کند و به دنبال نتیجۀ قابل دسترسی و زودرس است. اگر کار انتخابات قلابی با مشکل روبرو شود و کار به نزاع جناحﻫﺎﻯ گوناگون حاکمیت بکشد وی امکان بسیج مردم را برای کشیدنشان به خیابانﻫﺎ پیدا میکند. مردمی که در جنبش تحریم انتخابات شرکت دارند با آنها که با یک اقدام فردی در خانه ماندهﺍند فرق دارند. جنبش تحریم، خواهان یک نتیجۀ مثبت و گویا برای مبارزه و تلاش خستگی ناپذیرش است. برای جنبش تحریم، زمینه عملیات، آکسیونﻫﺎ، تبلیغات، فرصتﻫﺎﻯ مانور بیشتر باز است. سازماندهی و تشویق مردم به اعتراض علیۀ مضحکۀ انتخابات و تحریم گستردۀ نمایش انتخاباتی، تنها تاکتیک صحیح و انقلابی است. برای تحقق این امر بکوشیم.
نقل از توفان الکترونیکی شماره34 خرداد ماه 88 ارگان الکترونیکی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۱۳۸۸ خرداد ۱۳, چهارشنبه

آزمایش هسته ای و موشکی جمهوری دموکراتیک خلق کره

و جنجال آفرینی های آمریکا
ا. م. شیری
هولناک ترین دستاورد سرمایه داری امپریالیستی برای بشریت جهان، تعمیق، تثبیت و مدرن سازی افکار، اندیشه ها، فرهنگ و ادبیات سیاسی فئودالی است. در اندیشه و ادبیات سیاسی فئودالی، خان از همه بالاتر است، برای انجام هر کاری مجاز است، مافوق قانون است؛ صاحب قدرت نا محدود و ثروت مردم است؛ از اختیارات نا محدود برخوردار است؛ در مقابل هیچ قانونی جوابگو نیست؛ خان، حق مطلق است و... و در نقطه مقابل آن، رعیت، تابع مطلق ارباب است؛ حق اعتراض ندارد؛ روی حرف خان نباید حرف بزند؛ بدون رضایت و اجازه خان، حق دست زدن به هیچ کاری را ندارد؛ رو در روی خان قرار گرفتن، عقوبت سخت و سنگینی در پی دارد؛ سرپیچی از اوامر خان، با محرومیتهای شدید و نابودی برابر است؛ فرمانبرداری از ارباب، به سود و صلاح همه است و الخ.
امروز مظاهر ارزشهای بی ارزش فئودالی، یعنی، جهالت، کتمان حقیقت، حق کشی و تسلیم طلبی جاهلانه، همه تار و پود روابط و مناسبات جهانی را تشکیل می دهد. افکار و اندیشه های فئودالی، کل ادبیات سیاسی- اجتماعی را احاطه کرده است. تجارب تاریخی رفتارها، اظهارات، موضع گیریها، تبلیغات و اقدامات امپریالیسم جهانی به سرپرستی آمریکا، بمثابه نماد فئودال قدرقدرت مدرن و بقیه جهان بعنوان رعایای تابع آن، شاهد این مدعاست. دولت آمریکا، خیر و صلاح همه را در تابعیت از خود تعریف می کند؛ حرف اول و آخر را می زند؛ برای همه تعیین تکلیف می کند؛ مافوق تمام قوانین، مقررات و موازین بین المللی است؛ امنیت و منافع خویش را در هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین خود: از افغانستان و پاکستان، از عراق و فلسطین، از قفقاز و خاورمیانه، از آفریقا و آسیا، از اروپا و آمریکای لاتین و بطور کلی از همه جهان، تأمین می کند و تملک ثروتهای دیگر کشورها را حق خود می شمارد؛ هر «دولت و ملت نافرمانی» را که از اجرای فرامین آن استنکاف نماید، گوشمالی می دهد و باز هم الخ.
در روزهای اخیر، بدنبال آزمایش هسته ای جمهوری دموکراتیک خلق کره، باز هم دولت آمریکا چنان بر طبل پر سر و صدای تبلیغاتی می کوبد، جهان را چنان از «خطر سلاحهای اتمی کره» می ترساند و جامعه جهانی (یعنی آمریکا) و شورای امنیت سازمان ملل متحد را چنان با عجله به اتخاذ تدابیر سخت علیه این کشور فرامی خواند که گوئی، این کره شمالی بود که بمب اتمی را برعلیه بشریت بکار گرفت، این، کره شمالیست که در حال حاضر در سه قاره جنگ درگیر جنگ استعماری و غارتگرانه است، این کره دموکراتیک است که عراق و افغانستان را اشغال کرده است و مردم تیره بخت این کشورها را کشتار می کند. گوئی یوگسلاوی را کره شمالی ویران ساخت و به سلطان نشینهای چند تقسیم کرد، انگار این کره دموکراتیک است که، در اکثریت کشورهای جهان پایگاه نظامی مستقر کرده و کره ارض را بمناطق تحت فرماندهی نظامی خود تقسیم کرده است، مثل اینکه، این دولت کره شمالیست که زندانهای مخفی و علنی را برای قلع و قمع مخالفان جهانی سازی امپریالیستی بر پا کرده است؛ چنانچه از هو و جنجال آمریکا بر می آید، انگار، افسانه «القاعده»، حوادث تروریستی نیویورک- واشینگتن، مادرید، لندن، انفجارهای معابد، مساجد، بازارها و میادین محل تجمع مردم بخت برگشته در کشورهای مختلف، ساخته و پرداخته سازمان اطلاعاتی جمهوری کره است و... این همه در حالیست که، آمریکا، بکمک کلاهکهای هسته خود و با استقرار آنها در کشورهائی که اصلا از فن آوری اتمی برخوردار نیستند، جهان را در روی بشکه باروت که نه، روی بمب اتمی نشانده است. آمریکا چنان هیاهوئی براه انداخته است که، انگار در نتیجه سیاستهای اقتصادی- نظامی جمهوری کره، بیش از یک میلیارد از جمعیت جهان در چنگال فقر و گرسنگی دست و پا می زنند و تسلیحات اتمی کره، بعنوان اولین بکارگیرندۀ این سلاح برعلیه انسان، زندگی در روی کره زمین را با خطرات هر چه بیشتر و جدی تری مواجه ساخته است.
در چنین اوضاع و احوال جهان، درک این موضوع که صدای پای این خطر از کدام سو شنیده می شود، اصلا مشکل نیست. آیا این صدا از سوی کره شمالی، از سوی ونزوئلا، کوبا، ایران، سوریه، بلاروس و یا برخی کشورهای نا همسو با سیاستهای شنیده می شود؟ تمام واقعیات تاریخی نشاندهنده این است که، از سوی هیچکدام اینها و امثالهم! بلکه، این خطر، فقط و فقط از سوی «جامعه جهانی»، بخوانیم؛ ایالات متحده آمریکا، بر سر جهان سایه افکنده است. آیا راه انداختن هو و جنجال می تواند این خطر جدی را دفع نماید؟ قطعا، نه! زیرا، همانطور که معلوم است آمریکا به هیچ قانون و قاعده و اصول منطقی انسانی پای بند نیست و تا زمانیکه انسانها و قبل از همه، نهادهای بین المللی، احزاب، سازمانها، گروهها، شخصیتهای سیاسی، تئوری پردازان، کارشناسان و غیره فرا نگیرد که، باید چهارچوب فرهنگ، متدها و اعتقادات کهنه فئودالی را درهم ریخته، صورت مسائلی را که آمریکا طرح می کند، تغییر داده و مسائل جهانی را بر اساس اصول عقلانی، منطق و معیارهای حقوقی طرح و مورد بررسی قرار دهند، جهان همچنان در بیابان هیاهو و جنجالهای آمریکا سرگردان خواهد بود. تا زمانیکه جامعه جهانی (نه آن جامعه جهانی مورد نظر آمریکا) نتواند دایرۀ توهمات آمریکا ساخته را درهم شکسته، قبل از اینکه درستی و یا نادرستی اقدام کره در آزمایش اتمی و بهانه گیریهای مشابه این «ارباب» را مورد بررسی قرار دهد، پاسخ این سؤال را روشن سازد، که اگر، سلاح اتمی بسود بشریت نیست که، بی تردید چنین است، چرا آمریکا حق دارد بیش از ٢۵۰۰ آزمایش اتمی بعمل آورده، بزرگترین انبار تسلیحات اتمی و دیگر سلاحهای کشتار جمعی را در اختیار داشته باشد ولی، جمهوری کره حق ندارد اولین گامهای خود را برای دستیابی به سلاح اتمی بر دارد؛ اگر غنی سازی اورانیوم در ایران، با هر هدفی، حتی بفرض با مقاصد نظامی، نگران کننده است؛ چرا آمریکا و برخی کشورها مجازند ولی، کره شمالی و برخی کشورهای دیگر باید از این کار منع شوند، قطعا نمی تواند به حل مسائل و مشکلات عمدا پیچیده شده جهانی خدمت نماید! باید این مسئله یک بار برای همیشه حل شود که بر اساس هیچ اصل و قاعده و فاکتی دولت آمریکا قابل اطمینان تر از دولت کره شمالی، آزمایش هسته و موشکی کره، خطرناک تر از زرادخانه هسته ای آمریکا نیست!
بنابراین، تا وقتی که سازمانها و نهادهای بین المللی، احزاب، تشکلها، تئوری پردازان و دست اندر کاران مسائل سیاسی، بویژه سازمان ملل متحد که در طول دوره موجودیت خود نتوانسته است از اشغال کشورها و قتل عام خلقهای جهان بدست نظامیان آمریکائی، از کشتار مستمر مردم فلسطین بدست نژادپرستان صهیونیست و اشغال سرزمینهای آنها جلوگیری کند، نتوانند از زیر تأثیر روابط و مناسبات فئودالی خارج شوند و نپذیرند که، دولت جمهوری دموکراتیک کره و دیگر کشورهای مستقل که، مجبورشده اند در زیرسایه تهاجم نظامی امپریالیسم آمریکا زندگی کنند، مجازند برای دفاع از استقلال و آزادی کشور و مردم خویش، از همه امکانات دفاعی قابل دسترس بهرمند شوند؛ تا وقتی که در دنیای سیاست و تحلیل و بررسی و حل مسائل مختلف جهانی، منطقه ای و ملی، «اسب به پشت ارابه بسته می شود»، قالب کهنه ارباب و رعیتی، رابطه تابع و متبوع، قانون «زور حق است»، تغییر داده نشود، نه بهانه گیریها و جنجال آفرینی های خبیثانه آمریکا خاتمه خواهد یافت؛ نه خطر تسلیحات اتمی آمریکا سایه خود را از سر مردم جهان کم خواهد کرد و نه؛ صلح و ثبات و آسایش و امنیت پایدار در جهان برقرار خواهد گردید.
هشتم خرداد ۱٣٨٨

۱۳۸۸ خرداد ۱۰, یکشنبه

نظری اجمالی به جنبش کارگری و سندیکائی ایران از آغاز تا امروز

متن زیر چکیدۀ سخنرانی رفیق سیامک کارگر است که به مناسبت روز کارگردرجلسۀ استکهلم، شنبه دوم ماه مه ارائه گردید. در این سخنرانی نکات تاریخی و ارزشمندی درمورد جنبش کارگری و سندیکائی ایران مطرح گردیده است که مطالعۀ آن را به رهروان طبقۀ کارگر توصیه می کنیم. قابل ذکر است که برگزاری جلسات سخنرانی بخشی از فعالیتﻫﺎﻯ زنده و آموزندۀ رفقای حزب کارایران (توفان) واحد استکهلم است که هرسه ماه یک بار به طور مرتب تشکیل میگردد. این جلسه بعد ازچهارساعت بحث زنده و خلاق و پاسخ به سئوالات متنوع حضار با موفقیت پایان گرفت.
هئیت تحریریه
************

نظری اجمالی به جنبش کارگری و سندیکائی ایران
از آغاز تا امروز


رفقای عزیز، تاریخ جنبش کارگری و سندیکائی ایران تاریخ مبارزات دلیرانه و ایثارگرانه و خونین میلیونﻫﺎ انسان زحمتکشی است که همواره در سنگر مقدم مبارزات آزادیخواهانه و استقلال طلبانه و عدالت پژوهانۀ مردم میهنمان رزمیدهﺍند و نقشی ارزشمند در همۀ تحولات انقلابی و ضد امپریالیستی صد و پنج سالۀ اخیر از جنبش انقلاب مشروطیت گرفته تا جنبش ملی شدن صنعت نفت و انقلاب شکوهمند 57 ایفاء کردهﺍند و در این راه هزاران قربانی داده و زندانی و شکنجه و تبعید را تحمل کردهﺍند و هم چنان استوار و پا برجا قهرمانانه در نبردی هر روزه با دشمنان استثمارگر و آزادی کش مقابله می کنند.
قبل از پرداختن به بحث اصلی اشاره به دو نکته ضروری است.

الف- ویژگی رشد سرمایه ﺩاری در ایران
سرمایهﺩاری در ایران در شرایطی در حال شکل گرفتن بود که جوامع پیشرفتۀ سرمایه ﺩاری به مرحلۀ نهائی خود یعنی امپریالیسم گام می گذاشتند. این همزمانی در گسترش مناسبات جامعۀ سرمایه ﺩاری و شکل گیری طبقۀ سرمایه ﺩار تأثیر منحرف کنندهﺍﻯ نسبت به سیر کلاسیک و تاریخی داشت. روند انباشت سرمایه که در شکل معمول خود باعث رشد سرمایۀ صنعتی و ملی می شود با دخالت امپریالیسم در ایران باعث رشد بورژوازی تجاری و دلال (کمپرادور) می شود. از دیگر تأثیرات منفی این ویژگی، مقابله با برقراری دمکراسی بورژوائی و همدستی با نیروهای مرتجع داخلی و مقابله با جنبش کارگری و سندیکائی است. از همین روست که جنبش کارگری ایران در طول حیات خود همواره در صف مقدم مبارزه ضد امپریالیستی و ترقی خواهانه قرار داشته است.

ب – تفاوتﻫﺎﻯ جنبش کارگری و سندیکائی ایران با جنبشﻫﺎﻯ کارگری و سندیکائی در اروپا و آمریکا
1 ــ پیدایش سندیکاها و اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری ایران به قدمت خود طبقۀ کارگر است. همزمان با شکل گیری جنبش سندیکائی در میهنمان اندیشهﻫﺎﻯ سوسیالیسم علمی برای نخستین بار تبلیغ و ترویج می شدند و جنبش سندیکائی از این ترویج کاملاً تأثیر می گیرد.
2- سیر تکاملی جنبش سندیکائی ایران برخلاف سیر تکاملی جنبش اتحادیهﺍﻯ در اروپا و آمریکاست. در ایران جنبش سندیکائی از همان آغاز همواره تحت تأثیر و در پیوند با جنبش کمونیستی بوده و از رهبری و هدایت اصولی آن برخوردار بوده است و به همین دلیل به هیچ وجه فعالیتشان محدود به دفاع از منافع بلافصل اقتصادی کارگران نبوده است و دارای خصلتی انقلابی و طبقاتی بود و در جنبش ضد استبدادی و دموکراتیک مشروطیت و جنبش ملی کردن صنعت نفت و انقلاب 57 نقشی مؤثر و تعیین کننده ایفاء کرد.
سندیکاهای انگلیس در اوایل قرن 18 میلادی به وجود آمدند و به ترٍید یونیون مشهورند، در ابتدا فقط کارگران متخصص را به عضویت می پذیرفتند و صندوق کمک متقابلی تشکیل داده بودند و مبارزۀ آنها برای این بود که کارشان را از دست ندهند. بعدها در سالﻫﺎﻯ 30 قرن 19 کارگران غیر متخصص را هم به عضویت پذیرفتند ولی ترِید یونیونﻫﺎ همواره فعالیتشان محدود به دفاع از منافع اقتصادی بود. در فرانسه سندیکاها در پایان قرن هجدهم و در آلمان در اواسط قرن نوزدهم و در آمریکا اوایل قرن نوزدهم پایه گذاری شدند. در آن زمان هنوز احزاب سیاسی طبقۀ کارگر ایجاد نشده بودند و سندیکاها مشی سیاسی مشخص نداشتند و بر پایۀ سنن ترِید یونیونﻫﺎﻯ انگلیس عمل می کردند. احزاب سیاسی کارگری اروپا و آمریکا در واقع محصول جنبش اتحادیهﺍﻯ بودند .

شکل گیری سرمایه ﺩاری و پیدایش طبقۀ کارگر
از دوران قدیم در ایران به دلیل وجود راهﻫﺎﻯ بازرگانی و منابع معدنی، صنعت و تجارت کالاهای صنعتی رواج داشته است. در قرن دهم میلادی تولیدات پیشه وری رونق و پیشرفت فراوانی کرد؛ در شهرهای ایران زربفت به مقدار زیادی برای صدور و منسوجات ابریشمی با نقوش طلا و نقره و انواع دیگر پارچهﻫﺎﻯ ابریشمی از قبیل اطلس و کمخا و دمشقینه و هم چنین پارچهﻫﺎﻯ پنبهﺍﻯ از کرباس گرفته تا منسوجات ظریف در تمام نقاط ایران تولید می شد. از صنایع دیگر ایران کاشی سازی و تولید ظروف سفالی ترقی فراوانی کرد.
پس از حملۀ مغول و دوران وقفه و انحطاط صنایع، در دوران صفویه مجدداً صنایع ایران شروع به رشد کرد. در قرن هفدهم میلادی صنایع نساجی و قالی بافی و چینی و بدل چینی و ظروف سفالی و اشیاء چرمی، نمد، چاقو و شمشیرسازی رونق بسیار یافت. صنعتگران ایرانی محصولات خود را نه تنها در سطح منطقه، بلکه در اروپا می فروختند. در سال 1700 میلادی (در زمان سلطنت ویلیام سوم) دولت بریتانیا برای حمایت از صنایع نساجی داخلی، ورود پارچهﻫﺎﻯ مصور ایرانی را ممنوع نمود.
بعد از انقلاب صنعتی و رشد تکنولوژی سیل کالاهای اروپائی وارد کشور ما شد و استعمارگران با کمک رجال خائن موفق شدند صنایع داخلی را نابود و تولید کنندگان داخلی را به ورشکستگی بکشانند.
در سالﻫﺎﻯ 1227 تا 1230 شمسی که قدرت در دست امیرکبیر متمرکز بود، در تهران، قم و اصفهان کارخانهﻫﺎﻯ بلور و چینی ساخته شد؛ در تهران و اصفهان کارخانهﻫﺎﻯ نساجی و چیت سازی تأسیس شد. در ساری و بارفروش دو کارخانۀ قند به وجود آمد. در ساری کارخانۀ چدن ریزی و کارگاهﻫﺎﻯ نجاری و آهنگری ایجاد شد. در سالﻫﺎﻯ 1237 تا 1238 شمسی در قصر قاجار یک کارخانۀ ریسندگی دائر گردید و کارخانۀ حریر بافی و شرکت کشتی رانی ناصری، کارخانۀ پنبه پاک کنی و قند کهریزک و قالی تبریز و گاز و برق تهران و تبریز و مشهد و کبریت سازی تأسیس یافت .
پیدایش طبقۀ کارگر صنعتی در واقع مربوط به همین دوران سلطنت ناصرالدین شاه است. در مقطع انقلاب مشروطیت علاوه بر صنایع کارخانهﺍﻯ، کارگران در صنعت نفت، صنایع جنگلی، معادن، قالی بافی، فلز کاری و آهنگری، چرم سازی، ماهیگیری، بنادر و کشتیرانی، باربری، راه سازی و استخراج مروارید اشتغال داشتند و مجموعاً حدود 140000 نفر می شدند.
رخنۀ سرمایۀ خارجی و سیاست استعماری و همزمانی و تقارن شکل گیری سرمایهﺩاری در ایران با رشد سرمایهﺩاری در اروپا به آخرین مرحلۀ خود یعنی امپریالیسم، ضمن ضربه زدن به رشد سرمایۀ صنعتی و به ورشکستگی کشاندن آن، باعث رشد سرمایۀ تجاری و بورژوازی کمپرادور(دلال) می شود.

دوران پیدایش اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری از 1285 تا 1320
در دهۀ قبل از انقلاب مشروطیت، سالانه دهﻫﺎ هزار نفر کارگر و کشاورز بی زمین و تولید کنندۀ خرد در جستجوی کار به مناطق نفت خیز قفقاز بخصوص شهر باکو که مرکز صنایع نفت روسیه بود مهاجرت کردند. کارگران ایرانی در آنجا با افکار انقلابی و سازمانﻫﺎﻯ کارگری و طرز مبارزه و فعالیت آنها آشنا می شوند و در مبارزات سندیکائی و انقلابی کارگران باکو نقش مهمی بازی می کنند. عدهﺍﻯ از آنها که بعد از شکست انقلاب 1905 روسیه و اعتصابات صنایع نفت باکو، به دستور سازمان سوسیال دمکراسی انقلابی ایران (همت) جهت سازماندهی تشکیلات رهبری سیاسی (مرکز غیبی) و تشکیلات نظامی (مجاهدین) جنبش مشروطه خواهی و ایجاد سازمانﻫﺎﻯ سوسیال دمکراسی در شهرهای مختلف ایران و پایه ریزی اتحادیهﻫﺎﻯ صنفی به ایران مراجعه می کنند.
در سال 1285 برای نخستین بار اتحادیۀ کارگران چاپخانه در تهران تشکیل می شود. در سال 1286 کارگران و کارمندان پست و تلگراف به خاطر افزایش حقوق اعتصاب می کنند. اتحادیۀ کارگران برق و اتحادیۀ کارگران تراموا را حیدر خان عمو اوقلی در سال 1286 تشکیل می دهد و اولین اعتصاب کارگران برق را برای یک روز تعطیل در هفته، لباس کار و کمک به کارگرانی که درضمن کار معلول می شوند، اداره می کند. در فاصلۀ سالﻫﺎﻯ 1286 تا 1289 کارگران و کارمندان تهران و رشت و کارگران شرکت ماهیگیری لیازانوف و باربران بندر انزلی چندین بار اعتصاب می کنند.
پس از شکست انقلاب مشروطه و شروع جنگ جهانی اول در سال 1914 (1293 شمسی) جنبش کارگری دچار رکود شده و با انقلاب کبیر اکتبر در روسیه در سال 1917 (1296 شمسی) و رونق مجدد جنبش انقلابی در ایران، جنبش سندیکائی نیز احیاء می شود. اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری فعالیت خود را مجدداً شروع می کنند. در سال 1297 شمسی کارگران چاپخانهﻫﺎﻯ تهران دست به اعتصاب می زنند و موفق به انعقاد قرارداد دسته جمعی با کارفرما می شوند. در اثر این اعتصاب ساعت کار روزانه به هشت ساعت کاهش می یابد و دستمزدها افزایش می یابند. در گیلان اتحادیۀ کارگران و باربران بندر انزلی و اتحادیۀ کارگران ایالتی گیلان و اتحادیۀ کارگران صیاد، خیاطﻫﺎ، نجارها، آهنگران، حلبی سازان، درشکه چیﻫﺎ و سپورها تشکیل می شود. در سال 1299 شورای اتحادیهﻫﺎ در تهران از 15 اتحادیه از جمله اتحادیۀ کارگران چاپخانهﻫﺎ و نساجی و معلمان تشکیل می شود. با ابتکار شورای مرکزی اتحادیهﻫﺎ در روز اول ماه مه در اکثر شهرهای کشور تظاهرات کارگری برگزار می شود.
در آذر ماه 1300 شمسی، شورای مرکزی اتحادیهﻫﺎﻯ سراسر کشور تشکیل می شود و ارگان آن روزنامۀ حقیقت، سپس کار و اقتصاد ایران نیز فعالیت خود را آغاز می کنند. درسال 1301 کارگران نفت جنوب نیز اتحادیۀ خود را تشکیل می دهند. در سال 1304 تعداد اعضاء اتحادیهﻫﺎ به 30000 نفر می رسند. در سال 1308 کارگران شرکت نفت ایران و انگلیس دست به اعتصاب می زنند. در زد و خورد با پلیس و عمال انگلیس دهﻫﺎ کارگر کشته و 201 نفر زندانی و 500 نفر به سایر شهرهای کشور تبعید می شوند. در سال 1309 کارگران کارخانۀ نساجی وطن در اصفهان دست به اعتصاب زدند و موفق شدند کار روزانه را به 9 ساعت کاهش دهند و دستمزد را 20 درصد افزایش داده و جریمهﻫﺎ را کم کنند. رهبری این اعتصاب با عضدالله اصلانی (کامران) عضو کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست ایران بود .
در سال 1310 براساس قانون ضد کمونیستی بیش از 1500 نفر از رهبران و فعالان حزب کمونیست و اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری ایران زندانی شدند. از رهبران اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری، مشهدی ابراهیم، استاد غلامحسین نجار، محمد تنها، علی شرقی، مرتضی حجازی، انزابی و صادق پور در زندان رضا شاهی فوت کردند.
سرکوب و برخورد خشن و وحشیانۀ رضا شاهی هر چند باعث رکود نسبی شد ولی نتوانست مانع تداوم جنبش کارگری شود. در سال 1311 کارگران ساختمانی نوشهر دست به اعتصاب هشت روزهﺍﻯ زدند که موفق به افزایش دستمزد شدند.

دوران شکوفائی جنبش کارگری و سندیکائی از 1320 تا 1332
پس از ورود نیروهای متفقین به ایران و سقوط دیکتاتوری رضاشاه، رهبران و فعالان اتحادیهﻫﺎﻯ کارگران که در زندانﻫﺎ و تبعیدگاهﻫﺎ بودند، آزاد شدند. در دهم مهر ماه 1320 حزب تودۀ ایران تشکیل می شود و این حزب کمک مؤثری به احیاء و تشکیل اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری، تمرکز و رهبری ایدئولوژیک آن می نماید. در سال 1321 شورای مرکزی اتحادیهﻫﺎﻯ ایران با 30000 عضو تشکیل می شود. در یازدهم اردیبهشت سال 1323 شورای متحدۀ مرکزی از تجمع چهار مرکز سندیکائی از جمله سندیکای کارگران نفت خوزستان تشکیل می شود که با بیش از 300000 عضو، وحدت کامل جنبش کارگری ایران را تحقق می بخشد. شورای متحدۀ مرکزی اتحادیۀ کارگران و زحمتکشان ایران ارگان خود را به نام ظفر منتشر می کند و به عنوان مهم ترین و متشکل ترین مرکز سندیکائی ایران و خاور میانه تا آن زمان محسوب می شود.
در سال 1323 شورای متحدۀ مرکزی لایحۀ اولین قانون کار را تدوین و توسط فراکسیون حزب تودۀ ایران در اختیار مجلس گذاشته می شود. نکات اصلی لایحه، شناسائی رسمی اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری، اجرای 8 ساعت کار روزانه، مرخصی هفتگی و سالانه برای همۀ کارگران و کارمندان، مرخصی شش هفتهﺍﻯ برای زنان باردار، جلوگیری از کار کودکان کمتر از 12 سال و اجرای بیمهﻫﺎﻯ اجتماعی برای کارگران و کارمندان است.
دولت ساعد و نمایندگان سرمایهﺩاران و مالکان در مجلس از طرح و تصویب لایحۀ قانون کار جلوگیری می کنند. در مقابل تظاهرات عظیمی با شرکت 900 هزار نفر از کارگران و زحمتکشان سازماندهی شده و خواستار تصویب لایحۀ قانون کار می شوند. درسال 1325 در نتیجۀ مبارزات سازمان یافته، جنبش کارگری و سندیکائی ایران به تصویب می رسد.
در یازدهم اردیبهشت 1324 بیش از 700 هزار نفر در تهران و آبادان، تبریز، اصفهان، رشت و کرمانشاه تظاهرات می کنند. درسال 1325 در نتیجۀ مبارزات سازمان یافتۀ جنبش کارگری و سندیکائی ایران، اولین قانون کار به تصویب می رسد. در این سال تعداد اعضاء شورای متحدۀ مرکزی به بیش از 400000 نفر می رسد. در سپتامبر 1325 شورای متحدۀ مرکزی رسماً به عضویت فدراسیون سندیکای جهانی و دبیر کل آن رضا روستا به عضویت شورای رهبری فدراسیون جهانی پذیرفته می شود.
در همین سال شورای متحدۀ مرکزی از شرکت نفت ایران و انگلیس درخواست اجرای قانون کار را میکند و چون شرکت نفت از اجرای آن خودداری نمود، صد هزار نفر دست به اعتصاب زدند. شرکت نفت برای درهم شکستن اعتصاب با مسلح کردن عشایر و خرید رهبران آنها، مسلحانه به کارگران نفت هجوم آورده و 46 نفر را کشته و 150 نفر را زخمی کردند. شورای متحده کابینۀ قوام را مجبور می کند کمیسیونی را با شرکت نمایندۀ شورای متحده به آبادان بفرستد. شرکت نفت می پذیرد قانون کار را اجرا کند.
از اوایل سال 1326 بعد از شکست جنبش های آذربایجان و کردستان، حملۀ نیروهای ارتجاعی به سازمانﻫﺎﻯ کارگری شدت می گیرد. پلیس و اوباش به کلوبﻫﺎﻯ شورای متحده و خانهﻫﺎﻯ اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری هجوم می آورد. کارگران با مقاومت جانانه از کلوبﻫﺎ دفاع می کنند. شورای متحده در طی یک ساعت با بسیج 5000 نفر از کارگران به مقابله با اوباش و نیروهای پلیس و ژاندارم می پردازد و با قدرت، تهاجم آنها را خنثی می کند. در جریان در گیری روزنامه فروشی به نام شبستری توسط عباس خلیلی مدیر اقدام با شلیک گلوله کشته می شود. عباس خلیلی توسط کارگران دستگیر و به شهربانی تحویل داده می شود. روز بعد در تشیع جنازه شبستری بیش از هفتاد هزار نفر شرکت می کنند.
بعد از سوء قصد به شاه در بهمن 1327 مجلس با تصویب لایحهﺍﻯ فعالیت حزب تودۀ ایران و شورای متحده مرکزی را غیر قانونی اعلام کرد و با استناد به این قانون صدها نفر از فعالان شورای متحده دستگیر و هفت نفر از رهبران حزب تودۀ ایران و شش نفر از رهبران شورای متحده غیاباً به اعدام محکوم می شوند.
شورای متحدۀ مرکزی با سازماندهی مخفی به فعالیت خود ادامه می دهد. جنبش سندیکائی از1329 تا 1332 رونق خود را از سر می گیرد و نقشی اساسی در جنبش ملی کردن نفت بازی می کند. در ماهﻫﺎﻯ اسفند، فروردین و اردیبهشت 1330 اعتصاب عظیم کارگران نفت جنوب شکل می گیرد. کارگران و دانشجویان سایر شهرها از این اعتصاب حمایت می کنند. در 6 فروردین در سراسر مناطق نفت خیز حکومت نظامی اعلام می شود و تانکﻫﺎ وارد مراکز کارگری می شوند. در بندر مشعور (شاهپور) و آبادان به دستور فرماندار نظامی کارگران را به مسلسل بستند. در بندر مشعور 10 زن و مرد کارگر و 3 کودک کشته و 40 نفر زخمی شدند. در آبادان 6 کارگر به وسیلۀ نظامیان به قتل رسیدند. در اصفهان نیز که کارگران نساجی به حمایت از نفتگران خوزستان اعتصاب کرده بودند، نیروهای نظامی 2 نفر از کارگران را کشته و 30 نفر را مجروح کردند. موج اعتصابات در حمایت از کارگران خوزستان و اصفهان در نقاط دیگر ایران به راه افتاد و باعث سقوط کابینه حسین اعلاء و روی کار آمدن دکتر مصدق شد. به عبارت دیگر جنبش اعتصابی کارگران منجر به تصویب قانون ملی شدن نفت و به قدرت رسیدن دکتر مصدق شد. البته باید خاطرنشان کرد که پیروزیﻫﺎﻯ اردوگاه سوسیالیسم و جنبش آزادی بخش در چین ، اندونزی ، هندوستان و یک سلسله از کشورهای دیگر نیز الهام بخش مبارزان ایران بود .

دوران سرکوب و رشد مجدد از 1332 تا 1357
کودتای ضد ملی 28 مرداد 1332 که توسط سازمانﻫﺎﻯ جاسوسی آمریکا و انگلیس سازماندهی شده بود و توسط عمال داخلی آنها و ارتش و اوباش با هدف سرکوب جنبش دمکراتیک و استقرار دیکتاتوری خونین به اجرا گذاشته شد، طی 25 سال بعد از آن، علیرغم خواست کودتاچیان که خواستار سکوت گورستانی بودند با تنشﻫﺎﻯ اجتماعی و گسترده همراه بود.
جنبش کارگری بلافاصله بعد از کودتا به شکل گسترده اما متفرق شروع شد. در سال 1334 در نخستین سال سیطرۀ کنسرسیوم نفت، کارگران آبادان دست به اعتصاب می زنند. در تابستان و پائیز 1336 کارگران نفت مسجد سلیمان و آغاجاری اعتصاب می کنند. از جمله خواستﻫﺎﻯ کارگران افزایش دستمزد و به رسمیت شناختن حق اعتصاب بود. در سال 1337 کارگران بندر شاهپور و کارگران خط لولۀ نفت جزیرۀ خارک و 12 هزار رانندۀ تاکسی در تهران و کارگران تعدادی از کارخانهﻫﺎﻯ اصفهان اعتصاب می کنند. در خرداد 1338، 30 هزار کارگر کوره پزخانهﻫﺎﻯ تهران اعتصاب می کنند. واحدهای نظامی به کارگران اعتصابی هجوم می آورند. بیش از 50 نفر از کارگران کشته و عدۀ زیادی زخمی و صدها نفر زندانی می شوند. هم زمان با این اعتصاب، کارگران کارخانۀ نساجی وطن نیز اعتصاب می کنند. در این اعتصاب نیز 10 نفر از کارگران کشته و عدهﺍﻯ مجروح می شوند. در سالﻫﺎﻯ 1339 تا 1340 شاهد اعتصابﻫﺎﻯ پی در پی در مراکز صنعتی و کارگری هستیم . هر چند ظاهراً محتوای خواستﻫﺎ صنفی و رفاهی است اما واقعیت امر خصلت سیاسی مبارزه جوئی طبقۀ کارگر است که از میان آنها به خوبی مشهود است. در تیر ماه 1341، 25 هزار کارگر کوره پزخانه اعتصاب می کنند. در سال 1342، کارگران نساجی زاینده رود، کارگران راه آهن و کارگران نفت اعتصاب می کنند. در 7 آذر سال 1343، 16 هزار رانندۀ تاکسی تهران اعتصاب می کنند. در اردیبهشت 1344 کارگران معدن سرب راونج قم اعتصاب می کنند.
استفاده فعالین جنبش کارگری و سندیکائی در این دوره از سندیکاهای دولتی که تنها مراکز علنی تجمع کارگران بودند نشان دهندۀ درک روشن و اصولی آنان بود.
لنین در پاسخ سکتاریستﻫﺎ و چپ نماها و کسانی که خواهان سازمانﻫﺎﻯ کارگری ناب در شرایط مشابه آن زمان بودند پاسخ میدهد:
« دعاوی عالیجنابانه و بسیار فاضلانه و به غایت انقلابی مآبانۀ چپ نماهای آلمانی دربارۀ این که گویا کمونیستﻫﺎ نمی توانند و نباید در سندیکاهای ارتجاعی فعالیت کنند، و گویا امتناع از این فعالیت مجاز است و باید از سندیکاها خارج شد و حتماً "اتحاد کارگری" سرا پا نو و تازه و سراپا ناب و شسته رفتهﺍﻯ پدید آورد و غیره و غیره ... نمی تواند در نظر ما چیزی جز یاوه پردازیﻫﺎﻯ خنده آور و کودکانه جلوه گر باشد.
برای آن که بتوان به توده یاری رساند و هواخواهی و همدردی و پشتیبانی توده را به سوی خود جلب کرد، باید از دشواریﻫﺎ نهراسید ... حتماً در آنجا که توده هست فعالیت کرد. باید به هرگونه فداکاری تن در داد و موانع بسیار بزرگی را از سر راه برداشت تا بتوان به شیوهﺍﻯ منظم و پیگیر، سرسخت، کوشا و شکیبا، درست در آن مؤسسات و جوامع و جمعیتﻫﺎ، ولو بی نهایت ارتجاعی، که تودۀ پرولتر یا نیمه پرولتر را در بر داشته باشند، به ترویج و تبلیغ پرداخت. سندیکاها و تعاونی های کارگری همان سازمان هائی هستند که توده ها در آن وجود دارد... »

در دهۀ پنجاه به علت رشد سرمایه دﺩاری در شهر و روستا، طبقۀ کارگر از نظر کمی و کیفی رشد میکند. کارگران صنعتی افزایش قابل توجهی پیدا میکند. در 1352 شمار کارگران صنعتی دو میلیون و دستمزد بگیران کارگاهﻫﺎ و بخش خدمات دو میلیون و مزد بگیران بخش کشاورزی یک میلیون بودند. طبقۀ کارگر با تمرکز قابل ملاحظه به عامل مؤثرتر و مهم تر در حیات اقتصادی و اجتماعی کشور مبدل می شود.
در سال 1353 کارگران شرکت نفت در آبادان دست به اعتصاب 40 روزهﺍﻯ می زنند. درمرداد 1354 اعتصاب کارگران ایران ناسیونال با اخراج 60 نفر از کارگران به پایان می رسد. در شهریور1354 کارگران توان بین اعتصاب می کنند که بر اثر هجوم پلیس چندین کارگر زخمی می شوند. اعتصاب کارگران چاپخانه، کارگران کارخانۀ شهناز، صنایع پشمباف، الیاف و پتروشیمی بندر شاهپور و کارخانۀ فیروز کرج از اعتصابات مهم سال 1355 بود. اعتصاب کارگران راه آهن، الکتریک و کبریت سازی توکل از جمله اعتصابات پی در پی سال 1356 است.
سلسله اعتصابات سال 1357 کاملاً خصلت سیاسی داشت و نشان دهندۀ بلوغ و توانائی جنبش کارگری و سندیکائی ایران و پیشگامی این جنبش در نبرد ضد امپریالیستی و ضد استبدادی است. اعتصاب کارگران نفت که اوایل پائیز 1357 با قطع شریانﻫﺎﻯ نفت شروع شد ضربۀ نهائی و قطعی را در جهت سرنگونی رژیم دیکتاتوری شاه وارد آورد. بی ثباتی و فرار سرمایهﺩ داران و کارفرماها از کشورشروع شد. تحصنﻫﺎ در محیط کار و برگزاری سخنرانی و تشکیل مجمعﻫﺎﻯ عمومی و کمیتهﻫﺎﻯ اعتصاب در واحدهای تولیدی بعد از آن گسترش یافت. در ماهﻫﺎﻯ قبل از سرنگونی، در بسیاری از کارخانهﻫﺎ و مؤسسات تولیدی تعطیل شده، شوراهای کارگری با هدف کنترل تولید و فروش و ادارۀ واحد ایجاد شد.
با سرنگونی رژیم شاه، تحت فشار جنبش کارگری، بخش بزرگی از صنایع ملی، و از سرمایهﺩاران خلع ید شد. چند هفته بعد از انقلاب محلی در مرکز شهر تهران توسط فعالین کارگری کمونیست به عنوان خانۀ کارگر راه اندازی شد که در مدت زمان کوتاهی به مرکز سازماندهی و هماهنگی تشکلﻫﺎﻯ کارگری تبدیل شد. کمتر از سه ماه بعد از انقلاب، در روز جهانی کارگر بزرگ ترین تظاهرات کارگری تاریخ ایران در تهران و شهرهای ایران با شرکت میلیونﻫﺎ کارگر و زحمتکش و حمایت و همبستگی سایر اقشار آزادی خواه و مترقی برگذار گردید. جنبش سندیکائی جان تازهﺍﻯ گرفت و طی سالﻫﺎﻯ 1358 تا1361 دهﻫﺎ سندیکای مستقل کارگری احیاء شد. در دهۀ 60 این نیروی متشکل به رغم سرکوب، در مقابله با جمهوری اسلامی، در دفاع از منافع صنفی خود با شجاعت به مبارزه پرداخت . ایجاد هستهﻫﺎﻯ مخفی صنفی و تلاش در جهت احیاء سندیکاهای ضربه خورده و ایجاد سندیکاهای جدید، مبارزه با قانون کار ارتجاعی جمهوری اسلامی، که رژیم را وادار به عقب نشینی کرد، در کنار مبارزه با اعزام اجباری کارگران به جبههﻫﺎ بعد از فتح خرمشهر، اعتراضات و اعتصابﻫﺎﻯ صنفی از جمله در صنعت نفت، ذوب آهن و هزاران مجتمع بزرگ صنعتی برخی از نمونه هائی است که به اختصار می توان به آن اشاره کرد.
بعد از خاتمۀ جنگ و روی کار آمدن کابینۀ رفسنجانی، جمهوری اسلامی با در پیش گرفتن سیاستﻫﺎﻯ اقتصادی نئولیبرالیستی تحت عنوان تعدیل اقتصادی به باز گرداندن کارخانهﻫﺎ و سرمایهﻫﺎﻯ ملی شده و واگذاری سرمایهﻫﺎﻯ ملی به بخش خصوصی پرداخت. رفسنجانی که از طرف مردم لقب سردار چاپندگی گرفته بود به عنوان پدر خواندۀ باندهای مافیائی با در پیش گرفتن غارت اموال ملی و نابودی صنایع داخلی از طریق سرازیر کردن سیل واردات و خصوصی سازیﻫﺎ باعث تعطیلی بسیاری از صنایع و مؤسسات تولیدی شد. در این سالﻫﺎ با خارج کردن کارگاهﻫﺎﻯ کمتر از ده نفر از شمول قانون کار و گسترش شرکتﻫﺎﻯ پیمانکاری و رواج قراردادهای موقت به نابودی امنیت شغلی کارگران دامن زدند. و بیش از 80 در صد کارگران را از چتر حمایتی قانون کار محروم کردند. این روند در دوران کابینۀ خاتمی و احمدی نژاد تشدید شد. در دو دهۀ اخیر سالانه بین پانصد تا هزار وپانصد حرکت اعتراضی و اعتصابی علیه خصوصی سازیﻫﺎ، اخراجﻫﺎ، قراردادهای موقت، تعرض به قانون کار، ممانعت از تشکیل سندیکاهای مستقل از دولت، عدم پرداخت حقوق و مزایا، رخ داده است.
امروزه طبقۀ کارگر ایران از یک سو با وضعیت وخیم اقتصادی همراه با سرکوب هرنوع آزادی صنفی، سیاسی و اجتماعی مواجه است و از سوی دیگر فقدان فرماندهی سیاسی واحد بُرائی لازم را جهت پیکارمتحدانۀ آن می کاهد. با این حال کارگران ایران هرگز برای احقاق حقوق خود از تکاپو نیافتاده و با اعتصاب و اعتراض هرچند غیر متشکل هم اکنون درصف مقدم مبارزات اجتماعی دراین برهه از تاریخ ایران قرار دارند. صدها اعتصاب کارگری در چند ماه اخیر نشان از رشد جنبش کارگری دارد که تشکیل سندیکاهای مستقل از دولت را در رأس برنامهﻫﺎﻯ خود قرار داده است. تأسیس سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، شرکت واحد اتوبوسرانی تهران.... و پیکارمتحد کارگران دراین سندیکاها یک گام با ارزش و بزرگی است که رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی را به وحشت انداخته است. سرکوب مستمر این اتحادیهﻫﺎﻯ نوپا و دستگیری رهبران آن نمی تواند خللی در ارادۀ این کارگران شریف که از حمایت گستردۀ داخلی و بینﺍلمللی برخوردارند، وارد آورد. تنها اتحاد طبقاتی و تشکل این طبقه است که شرط نخست سایرموفقیتﻫﺎﻯ وی به شمار می رود. چارۀ کارگران، حزب طبقۀ کارگر است که به دانش مارکسیسم لنینیسم مسلح باشد و باید از این طریق و فقط ازاین طریق منطقی و طبقاتی، مرگ نظام فقرآور و نکبت بار سرمایه ﺩاری وحشی را فراهم آورند.

۱۳۸۸ خرداد ۸, جمعه

گزارش مختصری از تظاهراتﻫﺎ و اجتماعات اول ماه مه در کشورهای مختلف

پاریس

نزدیک به 200000 هزارنفر در تظاهرات پاریس شرکت کردند

طبق گزارش دریافتی از رفقای حزب کارایران (توفان) در فرانسه، امسال قریب به 200000 نفر در تظاهرات اول ماه مه در پاریس شرکت کردند. تظاهرات اول ماه مه با توجه به تشدید بحران مالی و سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرالی و ارتجاعی دولت سارکوزی از ویژه گی خاصی برخوردار بوده است. با فراخوان مشترک هشت سندیکای کارگری نزدیک به یک ونیم میلیون کارگر، زحمتکش، روشنفکر و جوانان در هشتاد شهر فرانسه به میدان آمدند و با فریاد نه به سیاستﻫﺎﻯ ارتجاعی دولت دست راستی و سرمایهﺩاری فرانسه و با شعار "هزینۀ بحران را خود سرمایهﺩاران باید بپردازند"، سارکوزی دروغ گفت "از کیسۀ ما به بانکﻫﺎ نپردازید"..... بورژوازی فرانسه را به چالش گرفتند. رادیکالیزه شدن اعتراضات کارگری و روحیۀ تعرضی به کارفرمایان و صاحبان شرکتﻫﺎ... نشان از تشدید مبارزۀ طبقاتی در فرانسه دارد و کارگران هر روز مصمم تر و قاطعانه تر برای تحقق حقوق خود و عقب راندن بورژوازی به میدان می آیند. تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات امسال به مراتب بیشتر و گسترده تر از سال گذشته بود. درخلال یک سال اخیر رشد نازل اقتصادی، مشکلات مالی و صنعتی، کسری بودجه و کسری بازرگانی شدید تر گردیده است. کساد بازار و معضل اضافه تولید، سقوط روزانۀ نرخ بورس، ورشکستگی بانکﻫﺎﻯ ریز و درشت، بنگاهﻫﺎﻯ خُرد و کلان، شرکتﻫﺎﻯ مادر و دختر و... بالاگرفته است. با تعطیل بیشتر و گسترده تر واحدهای تولیدی و بازرگانی، بیکاری تمام آحاد مردم را در بر گرفته و درهمین یکی دو ماه اخیر، روزی چند صد نفر به تعداد بیکاران افزوده شده است. تنزل دستمزد، افزایش قیمت، رونق مستمر فقر و خانه به دوشی... اینها همه باعث این گردیده است که امسال صف تظاهرکنندگان قوی تر از سال گذشته گردد و هر روز فرانسه به روز اول ماه مه تبدیل گردد. درتظاهرات اول ماه مه امسال جمعی از ایرانیان هوادار طبقۀ کارگر و آزادیخواه در پاریس نیز با تشکیل کمیتهﺍﻯ به طور متشکل در تظاهرات اول ماه مه شرکت کردند و با پخش اعلامیه و حمل پلاکاردهائی به افشای رژیم جمهوری اسلامی و روشنگری در مورد وضعیت کارگران در ایران پرداختند. فعالین حزب کار ایران نیز دراین کمیته شرکت داشتند.

استکهلم

طبق گزارش رسیده، فعالین حزب کارایران (توفان) واحد استکهلم با حمل پرچم حزب و به صورت متشکل و سازمان یافته در تظاهراتی که توسط حزب کمونیست سوئد سازماندهی گردیده بود شرکت نمودند. تظاهرکنندگان ابتدا در میدان "مینت توریت" تجمع نموده و سپس به سوی میدان مرکزی استکهلم، میدان "سرگل" به حرکت در آمدند. شعارهائی که فریاد زده میشد بیانگر اعلان جنگ طبقاتی به بورژوازی و امپریالیسم و همبستگی با خلقﻫﺎﻯ تحت ستم بود. شعار"طبقه علیۀ طبقه"، شعاری بود که کارگران در نخستین تظاهرات اول ماه مه خود در 123سال پیش طرح کرده بودند و بیان آن امروزدردرمقابل زوزه های آشتی طبقاتی سوسیال رفرمیستﻫﺎ و سوسیال دموکراتﻫﺎ برجستگی خاصی به صف کمونیستﻫﺎ میداد. شعار "بار بحران را باید غارتگران بپردازند"، "نابود باد سرمایه داری، زنده باد سوسیالیسم"، "بیکاری را متوقف کنید"، "علیه کاهش دستمزد"،...از دیگر شعارهای تظاهرات بود. درشرایطی که تمامی رسانهﻫﺎﻯ بورژوازی درمورد اشغال عراق، افغانستان، فلسطین سکوت مرگ پیشه کرده کرده و با جعل و دروغ به توجیه اشغال بربرمنشانۀ این کشورها مشغولند و در شرایطی که اپوزیسیون بورژوا رفرمیست سوئد نظیر حزب چپ سوئد و سوسیال دموکراتﻫﺎ برای بالا بردن آراء خود و جلب افکارعمومی به مسائل پیش پا افتاده مشغولند و روح همبستگی را تهی ساخته و اهمیتی درعمل به مبارزات قهرمانانۀ مردم عراق و افغانستان و فلسطین نمی دهند، یکی از شعارهای اساسی و مهم تظاهرات اول ماه مه حزب کمونیست " تحریم اسرائیل و همبستگی با خلق قهرمان فلسطین بود". شعار خروج بی قید وشرط قوای متجاوز از عراق، تحت عنوان، "آمریکا از عراق بیرون"، "نابود باد امپریالیسم"، "زنده باد همبستگی بین المللی...." شعارهای دیگری بود که درطول تظاهرات فریاد زده میشد. فعالین حزب کارایران (توفان) واحد استکهلم با پخش وسیع اعلامیه به زبان سوئدی و همین طور با پخش نشریات توفان و اعلامیۀ فارسی بین ایرانیان، فعالانه در تظاهرات اول ماه مه شرکت کرده و همبستگی خود را با طبقۀ کارگر و خلقﻫﺎﻯ تحت ستم جهان ابراز داشتند.

گزارش هواداران حزب کارایران (توفان) ازبرگزاری اول ماه مه در هلند

امسال به ابتکار نیروهای مبارز و انقلابی متشکل از کمیته‌ی میزکتاب آمستردام، کانون حمایت از جنبش کارگری ایران، کانون دانشجویان ایرانی - هلند، IKA سنتر، صدای زن،
تشکل زنان ٨ مارس و خانه‌ی هنر ــ هلند با تشکیل "کمیتۀ اول ماه مه" به برپایی جشنی درمیدان بورس آمستردام پرداختند. لازم به توضیح است که در آمستردام بیش از ده سال بود که مراسم اول مامه برگزار نمی شد. اینهم نیز حقیقت دارد که هنوز بعد از 123 سال از برگزاری اول ماه مه درجهان، روز اول ماه مه به عنوان یک روز تعطیل و رسمیت یافته ازطرف دولت هلند مورد قبول واقع نشده است. گویا درهلند نیز آیتﺍللهﻫﺎﻯ عمامه به سرجمهوری اسلامی ایران و یا نظام ستم شاهی پهلوی حکومت میکنند.
در چنین شرایطی برگزاری اول ماه مه توسط کمیتۀ اول ماه مه درهلند، یک گام به پیش است. در این روز اطلاعیۀ کمیتۀ برگزاری اول ماه مه به طور وسیع به زبان هلندی و انگلیسی بین مردم پخش گردید. مردم استقبال خوبی ازبرگزاری اول ماه مه به عمل آوردند و همراه با شرکت کنندگان به خواندن سرود انترناسیونال پرداختند. دراینجا کمیتۀ برگزاری اول ماه مه از همگان دعوت نمود تا درتظاهرات و جشن اول ماه مه در روتردام شرکت کنند. از انجا که برگزاری اول ماه مه در آمستردام مورد استقبال مردم قرارگرفته بود، قرار بر این شد که سال آینده نیز مشترکاً به برگزاری وسیع تر و با شکوه تر اول ماه مه وحدت عمل به عمل آید. زنده باد روز جهانی کارگر، نابود باد ارتجاع، سرمایهﺩاری و امپریالیسم!

گزارش هواداران حزب کارایران (توفان) از تظاهرات اول ماه مه در آمریکا

امسال استوارتر از سال گذشته، در بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ آمریکا تظاهرات ماه مه برگزار شد. سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرالی دولت بوش تأثیرات بسیار مخربی بر زندگی مردم آمریکا به ویژه بر کارگران داشته است. بیش از 20 میلیون کارگر بیکار و نیمه کار، افزایش سریع قیمتﻫﺎ، افزایش بیکاری عمومی از اقشار متفاوت جامعه، بحران وسیع در مسکن و بهداشت، بحران اضافه تولید و... اعتراضات وسیعی را در جامعه دامن زده است. با وجودی که اول ماه مه به عنوان روز جهانی کارگر توسط دولت آمریکا به رسمیت شناخته نشده و روز تعطیل عمومی نیست و سرمایهﺩاری آمریکا برای زدودن جنایاتش در اول ماه مه 1886 در شیکاگو از خاطرۀ طبقۀ کارگر اولین دوشنبۀ ماه سپتامبر را به عنوان "روز کار" در مقابل روز جهانی کارگر علم کرده است ولی هزاران نفر در شهر های مختلف آمریکا به خیابانﻫﺎ آمدند و برای مطالبات دموکراتیک خود و بر علیۀ تهاجم ضد مردمی سرمایهﺩاران دست به تظاهرات زدند.
در شهر لوس آنجلس حدود ده هزار نفر که اکثراً مهاجرین از مکزیک و آمریکای لاتین و آسیا بودند فریاد میزدند "کارگران، متحد"، "زنده باد مبارزۀ مشترک"، "یورش پلیس به محل زندگی مهاجران را متوقف کنید" و "برای همبستگی کارگران بر علیۀ سرکوب دولتی". بسیاری از تظاهر کنندگان با شعار "اوباما، گوش کن، ما برای مبارزه در صحنه اﺍیم" عدم رضایت خود را از سیاستﻫﺎﻯ دولت جدید اوباما ابراز می داشتند. از چند سال گذشته تا کنون، کارگران مهاجر در بُعد وسیعی در تظاهرات ماه مه شرکت می کنند و خواهان پایان دادن به استثمار وحشیانۀ مهاجرین هستند. اکثر مطالبات آنها بر حقوق دموکراتیک کارگران مهاجر تمرکز دارد. تظاهرات امسال در شهر لوس آنجلس نسبت به تظاهرات 3 سال پیش به دلائل مختلف منجمله لولوی "انفلانزای خوکی" بسیار کوچک تر بود.
در شهر نیویورک علیرغم باران شدید و فضای ترس از اپیدمی آنفلانزای خوکی و تعطیلی بعضی از مدارس، هزاران نفر با پرچم و پلاکاردهای رنگارنگ و رقص و موسیقی و کوبیدن بر طبل، ماه مه را گرامی داشتند. شرکت کنندگان در تظاهرات مطالبات "حقوق برابر برای همه"، "قانونی کردن مهاجرین"، " مبارزه بر علیۀ جنگ، نژاد پرستی، استثمار و بی عدالتی"، "حقوق مهاجران و کارگران را به رسمیت بشناسید"، "یک بشریت، یک مبارزه" و "کارگران ــ اتحادیهﺍﻯ یا غیر اتحادیهﺍﻯ ــ قانونی یا غیر قانونی، متحد شوید" را فریاد میزدند. دست فروشان و کمیتهﻫﺎﻯ محلی مربوط به مهاجرین درتظاهرات شرکت کرده و با صدای بلند شعار میدادند که "نه باران و نه تهدید دولتی و نه حمله به مهاجرین، ما را از مبارزه برای حقوق خود باز میدارد".
در شیکاگو چندین هزار کارگر دست به تظاهرات زده و فریاد میزدند "آزادی و برابری برای همۀ کارگران" و "ما مشکل مهاجرت نداریم، ما مشکل سرمایهﺩاری داریم"
در میلواکی در ایالت ویسکانسین بیش از 25000 نفر دست به تظاهرات زدند. مهاجرین و دانشجویان دانشگاه ویسکانسین و کارگران اتحادیهﻫﺎ در این تظاهرات شرکت داشتند. بر روی پلاکاردها شعارهای "همبستگی با مهاجرین، هیچ انسانی غیر قانونی نیست" به خوبی مشاهده میشد.
در شهر دیترویت میشیگان بیش از 8000 در رژه ماه مه شرکت داشتند. یر روی بعضی از پلاکاردها شعار "قوانین مهاجرت را تغییر دهید، مهاجرین را قانونی کنید" مشهود بود.
"شبکۀ ملی همبستگی مهاجرین"، با صدور اطلاعیهﺍﻯ از مردم خواسته بود که فعالانه در مراسم روز ماه مه شرکت کنند. یکی از خواستﻫﺎﻯ این شبکه در شعار " نه به ملیتاریزه کردن مرزهای کشور" خلاصه شده است.
هم چنین شهرهای مختلف ایالات تگزاس، کانزاس، فلوریدا، ماساچوست، واشنگتن دی سی، پنسیلوانیا، و کنتاکی شاهد برگزاری مراسم روز جهانی کارگران بودند. هواداران حزب کارایران (توفان) با شرکت در تظاهرات اول ماه مه و پخش اعلامیه با طبقۀ کارگر جهانی و خلقﻫﺎﻯ گیتی ابراز همبستگی نمودند.

آلمان

فعالین حزب در چندین شهر آلمان ازجمله در شهرهای فرانکفورت، کلن و برلین و .... فعالانه در تظاهرات روز جهانی کارگر شرکت داشتند و با پخش وسیع اعلامیه به زبان آلمانی و هم چنین پخش بیانیۀ فارسی و نشریات توفان بین ایرانیان و برگزاری میز کتاب به تبلیغ سیاستﻫﺎﻯ حزب پرداختند.
سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرالی دولت آلمان و اثرات بحران سرمایهﺩاری و گسترش بیکاری و شکاف طبقاتی تعداد وسیع تری از کارگران و مردم را به صف تظاهرات امسال کشانده است. شعارهائی از قبیل: "سرمایهﺩاری، عامل بحران و بیکاری"، "ما هزینۀ بحران را نمی پردازیم"، "بیکاری را متوقف کنید".."علیۀ کاپیتالیسم، علیۀ جنگ"، "زنده باد همبستگی بین المللی، زنده باد سوسیالیسم"،.... ازجمله شعارهائی بودند که درباندرولﻫﺎ و پلاکاردها به چشم می خوردند.

درحاشیۀ انتخابات قلابی و اعتراضات دانشجویان

بازار نمایش انتخاباتی دورۀ دهم گرم است. میرحسین موسوی روز سه شنبه 29 اردیبهشت ماه برای سخنرانی در دانشگاه زنجان حضور پیدا کرد.
« به گزارش دانشجویان زنجان، چهار ساعت قبل از آغاز سخنرانی حزب مشارکت و مجاهدین زنجان سالن را با کسانی که پرچم های سبز در دست داشتند پر نموده و در جلوی درب ورودی جلسه نیز به کسانی که وارد می شدند پرچم سبز می دادند. جو این جلسه به شدت امنیتی بود و با استفاده از تعدادی از افراد غیر دانشجوی شهر، هر گونه حرکت مخالفی را سرکوب می کردند، به طوری که حتی اجازه ندادند دانشجویان پارچهﻫﺎئی را که روی آن نوشته شده بود: < دانشگاه پادگان نیست> را به پیشانی خود ببندند. بنابر همین گزارش، چندین لیدر نیز در بین جمعیت حضور داشتند تا شعارهای از پیش تعیین شدهﺍﻯ را سر دهند تا کسانی که در سالن با پرچم های سبز حضور داشتند آنﻫﺎ را همراهی کنند. مسئولان انتظامات سالن که توسط ستاد میرحسین موسوی انتخاب شده بودند چندین نفر از اعضای انجمنﻫﺎﻯ اسلامی و دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و دبیر انجمن اسلامی را از روی سن به پائین پرتاب نمودند و حتی اجازه ندادند دسته گلی که توسط نمایندۀ کانونﻫﺎﻯ فرهنگی دانشگاه تدارک دیده شده بود به میرحسین موسوی داده شود و آن را تکه تکه کردند چرا که محتوای سخنرانی وی بر ضد موسوی بود.» نقل از سایت امیر کبیر 31 اردیبهشت.
نامزدهای غربال شدۀ شورای نگهبان هیچ بخت و نفوذی در میان دانشجویان ندارند. به هر یک از دانشگاهﻫﺎﻯ ایران قدم می گذارند با موج اعتراض و سئوالات متعدد سیاسی روبروشده و دانشجویان جلسه انتخاباتی را برایشان زهرمار می کنند و اجازه نمی دهند آب خوش به گلویشان فرو رود. دانشجویان با صدور بیانیهﻫﺎ و اعلامیهﻫﺎﻯ سیاسی نظرات خویش را درمورد مضحکۀ انتخاباتی ابراز داشته و در کلیت خویش به عدم شرکت در انتخابات و تحریم آن فراخوان دادهﺍند.در جلسۀ سخنرانی دانشگاه زنجان باندرول بزرگی با عنوان « به علت قتل عام سال 67، میرحسین موسوی در دادگاه ملت محکوم است» بر افراشته شده بود. این باندرول بیانگر نفرت عمیق دانشجویان از میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر جنایتکار و امتحان پس دادۀ جمهوری اسلامی است که در سیاه ترین دوران تاریخ سی سالۀ رژیم خون آشام اسلامی شریک سرکوب خونین، شکنجه وقتل عام دهﻫﺎ هزارنفر از فرزندان ایران بوده است. این جنایات نفرت انگیز در حافظۀ تاریخ ثبت گردیده و گورستان خاوران سند زندۀ توحش و بربریت رژیم سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی است و آقای میرحسین موسوی نیز به عنوان نخست وزیر آن دوره مسئول و مقصر است و باید در داد گاه ملت ایران محاکمه و مجازات گردد.
طنز تاریخ را بنگرید که هواداران این عنصر کثیف و جنایتکار این روزها با سرقت فرهنگی و پخش سرود یار دبستانی و سر آمد زمستون که همواره توسط دانشجویان انقلابی و چپ سروده شده است می خواهند با رنگ و لعاب انقلابی و ترقی خواهی چهرۀ سیاه و ارتجاعی میرحسین موسوی را آرایش کنند و به خورد عدهﺍﻯ از جوانان دهند. زهی خیال باطل!
این جلسه که با صرف هزینهﻫﺎﻯ هنگفت برگزار شده بود در مدت کوتاهی به پایان رسید. موسوی درمقابل بمباران سئوالات دانشجویان تاب نیاورد و در حدود ۵ دقیقه به سخنرانی پرداخت و تنها به یک سئوال از ۴ سئوال شفاهی مطرح شده، پاسخ داد که اکثر این پاسخﻫﺎ بی محتوا و ناروشن بود. دانشجویان سایر دانشگاهﻫﺎﻯ ایران نیز با همین روحیۀ مبارزاتی از نامزدهای انتخاباتی پذیرائی می کنند و بارها محمود احمدی نژاد در جلسات سخنرانی با شعارهائی نظیر « محمود احمدی نژاد عامل تبعیض و فساد»، « دانشجوی زندانی آزاد باید گردد»، « مرگ بر طالبان چه کابل چه تهران»، ننگ براین دولت مردم فریب»، «دانشگاه پادگان نیست»...... روبرو شده است. دانشجویان آگاه ومبارز ایران علیرغم جو ترور و خفقان حاکم می رزمند و به پای صندوق رأی انتخابات قلابی نخواهند رفت. شرکت در چنین انتخاباتی را توهین به شعور خود می دانند. پذیرائی دانشجویان مبارز از میرحسین موسوی در دانشگاه زنجان و شعار محاکمۀ وی در دادگاه ملت صحت مدعای سخن ماست.

اخراج علی نجاتی و احکام صادره برای کارگران هفت تپه را قویا محکوم میکنیم

مطابق خبر منتشره از طرف کمیتۀ دفاع ازکارگران هفت تپه مورخ 31 اردیبهشت ماه 1388
»علی نجاتی رئیس هیئت مدیرۀ سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه از 18 اسفند تا 25 فروردین 88 در بازداشت و تحت بازجوئی اطلاعات قرار گرفت. وی پس از آن که با قرار کفالت آزاد شد نامۀ اخراج از طرف شرکت نیشکر هفت تپه دریافت نمود که در آن نامه اعلام شده است ایشان از تاریخ 8 فروردین 88 از کار خود اخراج شده است. با وجود این که دادگاه انقلاب شهرستان شوش نامهﺍﻯ صادر کرده است که نشان می دهد علی نجاتی در این مدت در بازداشت دستگاه قضائی ــ امنیتی بوده است و طبق قوانین موجود، در صورت عدم حضور وی در محل کار غیبت محسوب نمی شود، مدیران نیشکر به بهانۀ غیبت، وی را از کار اخراج کردهﺍند.هم چنین طی حکمی که از دادگاه به وکیل 5 نفر از اعضای هیئت مدیره تسلیم شده است، برای آقایان علی نجاتی، جلیل احمدی، فریدون نیکوفرد و قربان علی پور یک سال زندان (6ماه تعزیری و 6 ماه تعلیقی) و 5 سال ممانعت از شرکت در هر گونه انتخابات کارگری و برای آقای محمد حیدری مهر 1 سال زندان (8 ماه تعلیقی و 4 ماه تعزیری) و 3 سال ممانعت از شرکت در هر گونه انتخابات نمایندگی کارگری صادر شده است. هم چنین در حکم صادره علت این احکام "ایجاد سندیکای خارج از قانون" و پاره ای از اتهامات واهی اعلام شده است.«
این نخستین بار نیست که رژیم ضد کارگری و سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی دست به بازداشت و آزار و اذیت و پرونده سازی علیۀ فعالین کارگری می زند. رژیم جمهوری اسلامی از روی ضعف و استیصال و برای زهرچشم گرفتن از مبارزین کارگری و خانه نشین کردن آنها به اخراج، ترور و ارعاب متوسل میگردد تا از این طریق مانع رشد جنبش و تشکیل اتحادیهﻫﺎﻯ مستقل کارگری گردد. جمهوری اسلامی هم چنان که تا کنون عمل کرده است بقای منحوس خویش را در سرکوب وحشیانه و ضد انسانی کارگران و زحمتکشان می بیند. اخراج علی نجاتی و احکام صادره علیۀ کارگران هفت تپه در شرایطی صورت می گیرد که رژیم جمهوری اسلامی در تدارک برگزاری دهمین دورۀ انتخابات ریاست جمهوریست و شرمی هم ندارد که کارگران را به شرکت در این نمایش ضد دموکراتیک دعوت کند.
حزب کار ایران (توفان) ضمن محکوم کردن اخراج علی نجاتی و احکام صادره برای ایشان و سایر اعضای هئیت مدیرۀ سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه از همۀ سازمانﻫﺎ و احزاب مترقی و انسان دوست بین المللی به ویژه احزاب مارکسیست لنینیست برادر میخواهد که با محکوم کردن این اقدام ضد انسانی تمام تلاش خود را برای دفاع ازکارگران مبارز به کار گیرند و از هیچ کوششی برای آزادی کارگران دربند دریغ نورزند. تنها در سایۀ تشدید مبارزه و پیکار بی امان و متحدانۀ کارگران است که می توان توطئهﻫﺎﻯ رژیم سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی علیۀ فعالین کارگری و نیروهای ترقی خواه را درهم شکست رژیمی که پاسخ نان، کار، آزادی بیان و تشکل کارگران را با چنین شیوهﻫﺎﻯ فاشیستی و سرکوبگرانه دهد، فرجامی جز مرگ و نیستی در انتظارش نخواهد بود.


زنده باد همبستگی با کارگران ایران!
مرگ بر رژیم سرمایهﺩاری و ضد کارگری جمهوری اسلامی!
حزب کارایران(توفان)
دوم خرداد ماه 1388