۱۳۸۸ تیر ۳۱, چهارشنبه


تحلیلی از جنبش و آموزش از آن
انتخابات در ایران توسط احزاب و سازمانهای مترقی تحریم شد. چون اساس برگزاری این انتخابات مخدوش بود. چون اساسا انتخاباتی در بین نبود ومردم نمی توانستند با اراده آزاد میان نامزدهای مورد علاقه خویش کسی را انتخاب کنند. نامزدهای انتخاباتی همگی منتصب رژیم و هوادار نظام بودند. آنها از مردم دعوت می کردند که برای مشروعیت بخشیدن به رژیم به پای صندوقهای رای بروند. مردمی که در هفته های قبل از انتخابات با برخورداری از فضای باز سیاسی طعم دموکراسی تحمیلی به رژیم را می چشیدند و ناظر مناظره های شخصی و افشاءگرانه نامزدهای انتخاباتی بودند که پته های همدیگر را روی آب می ریزند، آن چنان به صندوقهای رای هجوم آورند و “مشروعیتی“ را برای رژیم فراهم کردند که از گلوی رژیم پائین نرفت. آنها باران می خواستند ولی سیل آمد و سیل را امکان مهار نبود. برخورد تضادها چنان شد که مشروعیتی که رژیم در پی آن بود بلای جانش شد. این انتخابات نه تنها مشروعیتی برای رژیم فراهم نکرد هیچ به تتمه آبروی وی نیز در ایران و جهان خسارت جبران ناپذیر وارد آورد.
کارگران و زحمتکشان از همان بدو امر انتخابات را تحریم کردند و در آن شرکت ننمودند. اتحادیه های کارگری غیر رسمی خواهان تحریم انتخابات شدند. حدود 7 میلیون نفر بنا بر آمار خود رژیم در این تحریم شرکت داشتند. ولی با وجود این اکثریت مردم به امید واهی تغییر در انتخابات شرکت کردند و بدنبال تئوری “بد بهتر است از بدتر“ راه افتادند تا بدون رهبری و افق روشن از تضادهای میان حاکمیت سود ببرند. حضور زنان و جوانان که از تضییقات احمدی نژاد دل پری داشتند در انتخابات چشمگیر بود. تقلب در انتخابات که درحقیقت تقلب در انتصابات بود کاخ توهم جوانان را درهم ریخت و سوار بر تضادهای درونی جناحهای گوناگون حاکمیت جنبشی پا گرفت که کسی تصور آنرا در ذهن خویش نیز خطور نمی داد. اینکه احمدی نژاد بهر صورت بر سر کار می آمد، اینکه رژیم استبدادی مذهبی بهر قیمت خود را برای این کارزار آماده کرده بود از همان روز نخست آشکار بود ولی اینکه درجه مقاومت مردم جان به لب رسیده تا به این حد قدرتمند است و از رهبری اصلاح طلب خویش نیز جلو می زند به مخیله کسی هم خطور نمی کرد. رژیم خود نیز غافلگیر شد و برای حفظ ظاهر چندین بار ساعتهای اخذ رای را تمدید کردند. صفهای طویل مردم در حالیکه دستبندهای سبز حمل می کردند خود بیان نتیجه انتخاب قبل از اعلام رسمی آن بود. همه می دانستند که جناح میرحسین موسوی که خود پاره ای از پیکره رژیم است رای می آورد و احمدی نژاد بخت بزرگی ندارد.
این جنبش مرکب از دانشجویان، جوانان طبقات متوسط و مرفه، زنان، کارمندان، دانشگاهیان، تکنوکراتها، روشنفکران، آموزگاران بود. در یک کلام می توان از اقشار بورژوازی متوسط و خرده بورژوازی مرفه سخن گفت. طبیعتا بخشی از بورژوازی تجاری و اقشار کلان سرمایه داران که مورد تضییقات این رژیم اند و مستقیما در حاکمیت دست ندارند و از فقدان امنیت سرمایه هایشان رنج می برند جنبش را مورد حمایت ضمنی قرار می داند، جناحی از حاکمیت و روحانیون نیز در کنار میرحسین موسوی و فشار از پائین قرار داشتند. شرکت کنندگان در جنبش، انتخابات آزاد، تساوی حقوق زن و مرد، آزادیهای فردی را درخواست می کردند و بر ضد ارتشاء و دزدیهای اعتراض می نمودند و در عین حال با روحیه سرشار از میهنپرستی به میدان آمده بودند. ترکیب این طبقات تنها شامل نیروهای مترقی نبود، نیروهای ارتجاعی و نان به نرخ روز خورها نیز مانند هر جنبش اجتماعی در آن از منظر خویش شرکت داشتند. ولی این خواستها در واقع خواستهای بورژوا دموکراتیک بودند و رهبری فکری جنبش عملا در دست اندیشه های طبقات غیر پرولتری قرار داشت. غیر از این نیز نمی شود زیرا ما یا با ایدئولوژی سوسیالیسم روبرو هستیم و یا با لیبرالیسم بورژوائی. در شرایط فقدان هواداران سازمان یافته و قدرتمند سوسیالیسم که مهار جنبش را به کف بگیرند و آنرا به راه انقلاب رهنمائی کنند، میدان برای افکار غیر پرولتری، برای افکار بورژوائی که از سابقه بیشتری برخوردار بوده، دارای سنت تاریخی قدرتمندتری است و در تار و پود مردم در طی قرنها نفوذ کرده است باز است. این جنبش سعی نمی کرد خود را با طبقه کارگر با طرح شعارهای آنها پیوند زند، سعی نمی کرد طبقات فقیر جامعه را نیز به سمت خویش جلب کند، می خواست به صورت مسالمت آمیز با طرح خواستهای بورژوازی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی تحت سرپرستی همان رهبران سازشکار به موفقیت دست پیدا کند. شکست جنبش از همان ابتداء روشن بود. زیرا جنبش فاقد دورنما بود و دل در گرو محبت ولی فقیه گذارده بود. جنبش با رهبری سازشکارانه اش می خواست چاره درمان درد را از ولی فقیه بپرسد، از کسی که خود علت بحران است ومرکز دسیسه و توطئه. وقتی ولی فقیه کار را یکسره کرد و بی طرفی ظاهری خویش را کنار گذارد و جانب احمدی نژاد را گرفت، رهبران سازشکار و جنبش مردم نمی دانستند که چه باید بکنند. آنها به بعدش فکر نکرده بودند. آنها فکر نکرده بودند که اگر ولی فقیه خواستِ ابطال انتخابات تقلبی و یا بازشماری صندوقهای دست خورده را رد کرد، چه باید بکنند. آنها برای یک قیام که حقشان را از ولی فقیه به زور کسب کنند آمادگی نداشتند. کسی که برای انتخاب میان بد و بدتر به میدان می آید نمی تواند از این دایره شیطانی خارج شود.
این جنبش به علت ماهیت بورژوائی اش نتوانست طبقه کارگر و زحمتکشان را جلب کرده به خیابانها بیاورد، کارخانجات را به تعطیل بکشاند، شعار اعتصاب عمومی را طرح کرده و زمینه عملی آنرا مهیا نماید.
اکثریت شرکت کنندگان در جنبش در تهران بودند و آنهم از اهالی و ساکنین مرکز شهر به بالا. شهرستانها تنها در آغاز جنبش با تهرانی ها همکاری کردند ولی در ادامه کار، حمایت آنها نه عملی بلکه معنوی بود. جنبش مردم در تهران تنها ماند. شاهدین حاضر در نمایشات اعتراضی گزارش می دادند که در مناطق جنوبی شهر تهران خبری نیست و این حرکت همه شهر را در بر نگرفته است. شبها مردم با آموزش از همان سنتهای انقلاب بهمن با شعار اﷲ اکبر بر پشت بامها می رفتند و فریاد اعتراض و همدردی و همبستگی سر می دادند ولی این فریاد ها تنها مناطق بالای شهر را در بر می گرفت.
این فقط طبقه حاکمه نبود که غافلگیر شده بود، رهبران سازش کار اپوزیسیون نیز از موج اعتراض مردم جا خورده بودند. خود مردم نیز انتظار چنین اعتراض گسترده و خودجوشی را نداشتند. سنتهای مبارزه خیابانی مجددا پا می گرفت. شعارهای مردم که در ابتدای کار برای بازپس گرفتن رای و یا اعتراض به تقلب بود همراه با مقاومت هیات حاکمه رنگ افراطی بخود گرفت و تا مرگ بر دیکتاتور و آتش زدن تصاویر رهبران مذهبی ارتقاء پیدا کرد. رهبران سازشکار مردم را فرا می خواندند که در چارچوب قانون اساسی باقی بمانند و مطالبات خویش را به صورت مسالمت آمیز مطرح کنند ولی چگونه می شود با مسالمت رفتار کرد زمانیکه گلوله های بسیجی ها و چماقداران صدها نفر را درو می کند. چگونه می شود با کسانی که فقط با زبان گلوله سخن می گویند از زبان قانون اساسی خودشان سخن راند. آنها قانون اساسی خودشان را نیز رعایت نمی کنند.
جنبش عملا از رهبری سازشکار جلوتر رفت و در میدان بی دورنمائی خویش گم شد.
جنبش 22 خرداد یک جنبش بورژوا دموکراتیک و مترقی بود، این جنبش خودبخودی و فاقد رهبری انقلابی بود. رهبری سازشکار آن بخشهائی از خود حاکمیت بودند که به نظام جمهوری اسلامی وفا دارند و آنرا پنهان نیز نمی کنند و می خواهند در چارچوب همین نظام باقی بمانند و فعالیت کنند. برای آنها کسب قدرت سیاسی هرگز مطرح نبوده و نیست. این رهبران با این تفکر محدود از همان بدو امر دست خود را بسته اند و به موفقیت خویش خط بطلان کشیده اند. آنها آمادگی مقابله با جناح حاکم را نداشتند و ماهیتا نیز ندارند زیرا که با اعتلاء جنبش و رادیکالیزه شدن آن مخالفند. آنها از مردم بیشتر از استبداد سیاه مذهبی می ترسند. مردم نیز تنها با تفکر “تغییر“ و اصلاحات به میدان آمده اند و هدفشان سرنگونی رژیم و کسب قدرت سیاسی نیست. نه از این جهت که رهبری انقلابی وجود ندارد بلکه از این جهت که این آمادگی ذهنی در آنها نیز موجود نیست. مردم هم خواهان سرنگونی رژیمی که نمی دانستند بعدش چه می خواهند بیاورند نبودند. بغرنجی وضع جنبش از همین جا مشهود می شود. هر کس سعی می کند رهبری را به خیال خود به کف آورد. میدان برای ماجراجوئی و شایعه پراکنی باز می گردد. عمال امپریالیست و صهیونیست تلاش می کنند در جنبش بی رهبری و سرگردان نفوذ کنند. از جنبش بورژوا دموکراتیک یک حرکت ارتجاعی و انقلاب مخملی با روحیه ضد فلسطینی و ضد عرب بسازند. شعارهای ارتجاعی را به خورد جنبش دهند. نیروهای چپ که بطور پراکنده در جنبش شرکت دارند بدون اینکه توانائی رهبری جنبش را داشته باشند تنها مهر خویش را با رایکالیزه کردن شعارها به جنبش می زنند. شعارهای ضد رژیمی در جهت سرنگونی رژیم محصول شرکت نیروهای چپ پراکنده در جنبش است. رادیکالیسم چپ بود که جنبش را از خیابانهای بالای شهر به پائین شهر می کشانید. در این حرکت 50 الی 60 هزار نفر شرکت داشتند. این نشانه قدرت بالقوه نیروی چپ در ایران است.
وقتی ما می گوئیم جنبش رهبری ندارد باین مفهوم است که اهداف جنبش روشن نیست، فاقد دورنماست، نمی داند که اگر خواستهای نخستش مورد قبول واقع نشد و یا حتی اگر شد چه گام بعدی را باید بردارد. در درجه نخست خط مشی سیاسی حاکم بر جنبش روشن نیست و تداومی ندارد، افراد فقط به علت مخالفت با احمدی نژاد در جنبش شرکت کرده اند. مخالفت با احمدی نژاد نمی تواند همه چیز یک جنبش با دورنما باشد. در کنار آن سازمان قدرتمندی که بتواند به این سیل بنیان کن شکل دهد وجود ندارد. جنبش با بیشترین قربانی کمترین دسـتآوردها را دارد. حتی با صِرفِ بودن سازمان هنوز هم معلوم نیست رهبری جنبش منسجم بوده و قابلیت رهبری را پیدا کند. یک سازمان سیاسی باید جا افتاده باشد و اعتماد مردم را کسب کرده باشد، کادرهایش باید در جنبش جا افتاده باشند که تا حدودی “حرف شنوی“ و اعتبار سیاسی داشته باشد تا مورد احترام و قبول مردم واقع شود. جنبش 22 خرداد فاقد همه این شرایط بود و شکستش در بطن خود آن پرورده می شد.
جنبش 22 خرداد طبیعتا از تضاد درون جناحهای گوناگون حاکمیت نیز بهره برد. این جنبش تضادهای درون حاکمیت را تشدید کرد و نقاب بی طرفی ولی فقیه را درید. گرچه که بزرگان قوم در سرکوبی جنبش و حفظ نظام جمهوری اسلامی متفق القول بودند و هستند ولی اختلاف بر سر چگونگی ادامه حکومت و روشهائی که باید اتخاذ کنند، اختلاف بر سر قطبهای مافیائی که ثروت ملی را غارت می کنند باقی می ماند. رژیم جامعه را از راس تا پا بدو شقه تبدیل کرد و در مقابل هم قرار داد. این جراحت به سادگی درمان نمی پذیرد. جنبش 22 خرداد شکست خورد ولی پایان یک آغاز نیست، آغاز یک پایان است.
لنین می گفت:
“برای انقلاب کردن کافی نیست که توده های استثمارشونده و ستمکش به عدم امکان زندگی به شیوه سابق پی ببرند و تغییر آن را طلب نمایند، برای انقلاب ضروری است که استثمارگران نتوانند به شیوه سابق زندگی و حکومت کنند. فقط آنهنگامی که “پائینی ها“ نظام کهنه را نخواهند و “بالائیها“ نتوانند به شیوه سابق ادامه دهند، فقط آن هنگام انقلاب می تواند پیروز گردد“(بیماری کودکی کمونیسم به فارسی ص 496).
انقلاب در عین حال بیک بحران ملی عمومی نیاز دارد، که مردم را به خیابانها کشیده و آماده جانبازی کند. تئوری لنینی انقلاب در شکل معیوب آن هم اکنون در جامعه ایران بازتاب یافته است. توده های مردم به همان قیاس لنینی یعنی “پائینی ها“ در اکثریت خود “پائینی ها“ نیستند و “بالائیها“ نیز علیرغم اختلافات و درگیری هایشان که چشمگیر بوده و ملا ها را در مقابل هم قرار داده است فاقد توانائی برای ادمه تسلط خویش نمی باشند. ولی بهر صورت تکانی در جامعه بوجود آمده که نطفه های این نظریه را می توان در پائین و در بالا مشاهده نمود. جامعه ایران دیگر جامعه قبل از 22 خرداد نیست. در این مدت “حرمتهائی“ شکسته که ترمیم آنها از جانب حاکمیت امکان ندارد. مردم به نیروی قدرت توده ای و همبستگی و تداوم کار پی برده اند. این مردم در این مدت کوتاه همان آموزشی را گرفتند که پدران آنها در انقلاب قبلی در آن آموزش دیدیند. ایران دارای دو نسل انقلابی شده است. این جنبش کلاسی ابتدائی برای عبور به مرحله بعدی انقلاب ایران است. خلق به این کلاس و تجربه اندزی نیار داشت تا بتواند انقلاب بعدی را عمیقتر و گسترده تر به پیش برد.
البته نظریات نادرستی وجود دارد که تنها به جنبه هائی از نقاط ضعف جنبش و شرایط نامساعد تکیه می کند و اساس جنبش را مورد پرسش قرار داده مانع می شود که حرکتی در حمایت از جنبش در ایران و در خارج پدید آید. پاره ای از نیروها جنبه نفوذ عمال امپریالیستها وصهیونیستها و یا تلاشهائی که می شود تا از این حرکت یک “انقلاب مخملی“ ساخته شود را مطلق می کنند. طبیعتا در شبکه اینترنت مراکز جاسوسی فراوان وجود دارد که از مدتها قبل آنها را بنام ایرانی ساخته و پرداخته اند تا اخبار جعلی منتشر کند و شعارهای نادرست پخش کند تا بتواند از آب گل آلود ماهی بگیرد. اسنادی در این زمینه ها در دست است. در این میان نقش صهیونیستهای اسرائیلی از همه عیان تر است. ولی آیا ما می توانیم حرکتی را که بوجود آمده است و هرگز نیز حرکتی “خالص“ نیست و نمی تواند باشد ولی در اساس خویش برحق است تخطئه کنیم تنها به صرف اینکه دشمن می تواند از آن سوء استفاده کند؟ روشن است که بی تفاوتی ما و منفعل بودن ما امکان سوء استفاده دشمن را بیشتر افزایش می دهد. بنظر ما بر عکس باید در این جنبش توده ای شرکت کرد و موثر بود حتی با علم به اینکه ما قادر نیستیم رهبری آنرا به کف بگیریم. تلاش ما باید در جهتی باشد که در درون جنبش بی رهبری حداکثر مضمون مترقی و انقلابی ممکن را جا بیاندازیم. این جا نیز یک عرصه مبارزه است دشمن نیز تلاش می کند جای پای خود را با امکانات عظیمی که دارد باز کند. آنها حتی بر روی شکست جنبش نیز سرمایه گذاری کرده اند و برنامه خاص خود را از هم اکنون دارند. آنها می دانند که بعد از این چگونه تبلیغات کنند، چگونه سازماندهی کنند، چگونه از شبکه اینترنت برای شستشوی مغزی و فریب مردم و جوانان استفاده کنند. ماشین کارشناسان آنها از هم اکنون برای تدارک ضد انقلاب بکار افتاده است. وظیفه ما کنار کشیدن نیست شرکت در جنبش است حتی اگر موفق نشویم همه خواستهای خویش را متحقق کنیم. بی تفاوتی و یا نظاره گر معرکه بودن انفعال را بوجود می آورد و دست ما را می بندد و مانع شناخت روشن ما از حرکت مردم می شود. وظیفه کمونیستها شرکت فعال در جنبش است با تلاش بخاطر کسب رهبری و یا حتی ممانعت از اینکه جنبش به خسارت جبران ناپذیر دچار شود. این ما هستیم که باید بکوشیم ضربات را به حداقل برسانیم تا به جنبش کمترین صدمه بخورد. نمی شود از دور شاهد صحنه بود و مدعی شد که ما فقط از جنبشهائی دفاع می کنیم که کمونیستی و انقلابی بوده و از قبل امکان پیروزیشان قطعی باشد. چنین جنبشهائی هرگز رهبری کمونیستی پیدا نخواهند کرد. مارکس مخالف طغیان کمون پاریس بود زیرا آنرا زودرس به حساب می آورد. ولی وقتی جنبش آغاز شد از این جنبش به حمایت برخواست و سپس علل شکست جنبش را جمعبندی کرد که دستآوردهای آن تا به امروز راهنمای راه جنبش کمونیستی جهانی است.
طبیعتا کمونیستها باید به این خطرات واقف باشند و نمی توانند چشم بسته هر شعار جنبش را که پاره ای از آنان ارتجاعی هستند تبلیغ و یا تکرار کنند ولی اگر با بی تفاوتی برخورد کنند و در جنبشها شرکت نداشته باشند هرگز نمی توانند موثر بوده، تجربه کسب کرده، اعتماد مردم را جلب نموده و روزی از کسب رهبری صحبت کنند.
وقتی ارتجاع سلطنت طلب و یا قربانیان تبلیغات صهیونیستها که مردم را بر ضد مردم مبارز عرب و فلسطین تحریک می کنند و با شعارهای ارتجاعی به میدان می آیند تا از آب گل آلود ماهی گرفته و حتی برای تجاوز به ایران و یافتن همدست در ایران زمینه سازی فکری نمایند ما باید روشن کنیم که : “مردم چرا نشستین ایران شده فلسطین“. اینگونه شعارهاست که جهت مترقی مبارزه مردم را از نظریات ارتجاعی که مانند میکروب آنرا درون جنبش پخش می کنند متمایز می گرداند. آنچه در ایران اتفاق می افتد به انتفاضه فلسطین شباهت دارد و جنایات احمدی نژاد و ولی فقیه به جنایات بربرمنشانه صهیونیستها می خورد. جای آنها در کنار ایهود اولمرت و نتانیاهو است.
حزب کار ایران (توفان) تلاش خواهد کرد از تجارب مبارزه مردم جمعبندی کند و این آموزشها را برای جنبش توده ای بعدی که در راه است مورد استفاده قرار دهد. مهم این نیست که رژیم جمهوری اسلامی عفریت ترس و وحشت را در جامعه ایران مستقر سازد و سرکوبها را بعد از شکست جنبش گسترش دهد و به شدت ارعاب بیفزاید مهم این است که ارکان این رژیم مذهبی و خدائی ترک بر داشت، مشروعیتش برهم خورد. مردم میهن ما طالب مرگ دیکتاتور و خامنه ای شدند و عکسهای آنها را پاره کردند. دیگر این رژیم بعد از 22 خرداد رژیم قبل از 22 خرداد نیست. شبهه ها، تردیدها، دو دلی ها برهم خورد. مردم به سوی میدان آزادی راه افتده اند و روز بروز به صف آنان افزوده تر می گردد. رژیم دیگر قادر نیست جلوی این سیلی را که راه افتاده است بگیرد و زیر آن له می شود. شمارش معکوس در ایران آغاز شده است. خامنه ای ممکن است قبل از مرگ در اثر سرطان بدست مردم اعدام شود و در کنار رفسنجانی و مصباح یزدی دفن گردد. نسل جدید نسل فرزندان انقلاب است. مردم ما چندین انقلاب را در آسیا و در جهان پشت سر گذارده اند و باین راحتی تسلیم نمی شوند . حقیقتا که افتخار بر این مردم.
در این جنبش، مردم به روشنی با سلطنت طلبان خط روشنی کشیدند. مردم ایران دیگر سلطنت را نمی خواهند و این عدم تمایل به رژیم سابق را در شعارهای خویش بازتاب دادند. شاه پرستان بر وزن آفتاب پرستان و یا بت پرستان در ایران ول معطلند.
این جنبش را می شود با جنبش 15 خرداد در زمان شاه قیاس کرد که آغاز مرحله جدیدی از مبارزه مردم ما بود. در 15 خرداد سال 1342 مردم فهمیدند که رژیم سلطنت نوکر دست نشانده آمریکاست و حق مصونیت قضائی سگهای آمریکائی را که میهن ما را اشغال کرده بودند برسمیت شناخته است. آنها دانستند که این رژیم قصد ندارد حتی قانون اساسی مشروطیت را اجراء کند و قوانین اساسی مملکت را نیز به زیر پا می گذارد. آنها دانستند که شاه فعال مایشاء است، پاسخگوی کسی نیست، همه مسئولیتها را خود بدوش می کشد و لذا این شاه بود که آماج مبارزه مردم شد. در 15 خرداد 1342 پاسخ مردم را با گلوله دادند و جنبش توده ای مردم را بشدت سرکوب کردند و صدها نفر را به قتل رساندند. 15 خرداد پایان امید به اصلاح پذیری رژیم پهلوی و درسی برای توسل به قهر انقلابی بود. این مبارزه توده ای و تجربه مردم بود که مبارزه مسلحانه را در دستور کار نیروهای انقلابی قرار داد. از 15 خرداد مردم ایران به همان سنت مبارزه مسلحانه که در تاریخ ایران در جنبش مشروطیت و جنگل و... ریشه طولانی دارد توسل جستند و نشان دادند که قهر قابله و ابزار گذار از جامعه کهنه به جامعه نوین است.
از این تاریخ است که سنت تاریخی قهر انقلابی مجددا زنده شد، جوانان آرمان خواه و انقلابی ایران که گرمای سوسیالیسم را حس می کردند و بی عدالتی را نمی پذیرفتند به مبارزه مسلحانه روی آوردند. این مبارزه از این جهت که قهر انقلابی را در دستور کار خویش قرار می دد و متحد جنبش فلسطین، ویتنام و کوبا بود مبارزه ای عمیقا انقلابی بود وعلیرغم بی توجهی اش به عنصر تئوریک و آگاهی تاثیرات مثبتی بر جنبش ایران باقی گذارد. انقلاب توده ای بهمن که نقش توده ها را در تاریخ ثبت کرد یکبار برای همیشه به نظریات انحدافی قهرمان پرستی و “مطلق شکنی“ که گویا موتور کوچک، توده مردم را به حرکت می آورد پایان داد.
جنبش 22 خرداد در آستانه این تجربه اندوزی قرار دارد. این جنبش باید قهر انقلابی را در دستور کار خود قرار دهد. ولی نه مبارزه قهرآمیز قهرمانانه و جدا از توده. برعکس این بار باید بفهمد که انقلاب کار توده هاست و نه قهرمانان. باید بفهمد که تاریخ را توده ها می سازند و آنها تنها می توانند خود را در خدمت جنبش توده ای برای ارتقاء سطح آگاهی آن قرار دهند. جنبش توده ای باید تحت رهبری سازمانی قرار گیرد. بدون سازمان و حزب جنبش را نمی توان رهبری کرد. کمونیستها باید حزب طبقه کارگر را تقویت کنند و به میان مردم برده و با آنها پیوند برقرار کنند.
حزب کار ایران(توفان) مبلغ و مروج این نظریه مارکسیستی-لنینیستی است.
نقل از توفان ارگان مرکزی حزب کارایران شماره 113 مرداد ماه 1388 www.toufan.org

۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه

اطلاعیه
اعدامهای وحشیانه دربلوچستان ناشی از ضعف و درماندگی رژیم است
جمهوری جنایتکار اسلامی در 23 تیرماه 13 تن را در در بلوچستان به جوخه اعدام سپرده است. این خبر دررسانه های محلی و سراسری ایران و همینطور درسراسر جهان انعکاس یافته است. این اعدامهای وحشیانه بظاهر برای" امنیت" کشور صورت گرفته است. رژیم سالهاست با همین ترفند ها مخالفین را به دار می آویزد و از"امنیت و تمامیت ارضی ایران" سخن میگوید. لیکن آن که در سراسر ایران برای زنان و مردان و همه اقوام و ملیت های ایران فضای ناامن و ترس و وحشت آفریده است ، نظام جمهوری اسلامی است. وجود منحوس جمهوری اسلامی خود دلیلی بر ناامنی در سراسر ایران است. رژیمی که کوچکترین مخالفتی را بر نمی تابد و هر اعتراضی را با سرنیزه پاسخ میگوید خود مظهر ناامنی است. این اعدامها درشرایطی صورت گرفته است که رژیم جمهوری اسلامی بعد از تقلب مفتضحانه انتخابات قلابی وکودتای سیاه 22خرداد بشدت احساس خطر کرده و برای زهر چشم گرفتن از مردم به تشدید فضای تر و ارعاب روی آورده است. سید علی خامنه ای، رهبرجمهوری اسلامی برای حفظ نظام اسلامی و طبقه انگلی سرمایه داری پرده هارا کنار زده و بازهم ازقاطعیت سخن می گوید و فرمان تیرباران و سکنجه و اعدام مردم را در سراسر ایران صادر کرده است. لیکن جامعه ایران نیز بشدت تغییر کرده و نسل جوان با خواسته ها و مطالبات خود به میدان آمده و در تمام عرصه ها با رژیم اسلامی درگیر است و هراسی به دل راه نمی دهد. تظاهرات های روزهای اخیر، شعارهای کوبنده جوانان پسر و دختر در خیابانها ایران ، مبارزه ماداران داغدار.... همه نشان از رشد و آگاهی مردم است و رژیم با همه زوری که تاکنون زده است نتوانسته مانع گسترش و توسعه این مبارزات گردد. غولی که امروز از شیشه بیرون آمده است برگشت ناپذیر است. رژیم جمهوری اسلامی خود را درمحاصره مردم جان به لب رسیده می بیند و به هرسوئی شلیک میکند و هر صدای اعتراض و یا انتقادی را با فریاد "ضد انقلاب و محارب و انقلاب مخملی" سرکوب میکند. رژیم با توسل به پول نفت و در سایه اعدام و ایجاد جو رعب و وحشت و نشستن بر سرنیزه حکومت میکند و با هر فرد و نیروئی که قدرتش را تهدید کند بشدت واکنش نشان میدهد . جمهوری اسلامی دشمن همه مردم ایران و همه مبارزانیست که نظامش را تهدید میکنند. برایش تفاوتی ندارد که این فرد مبارز فارس، ترک، بلوچ، عرب و ارمنی و ترکمن و یا کرد .... باشد. رژیم با سرکوب مداوم و نقض مستمر حقوق دموکراتیک و شهروندی همه مردم ایران عمل میکند و چاره ای جزاین برای بقای خود نمی بیند. قتل ندا آقا سلطان، سهراب اعرابی، ترانه موسوی و صد ها نفر دیگر در 40 روز اخیر، بازداشت 45 روزنامه نگار و هزاران نفر دیگر در سراسر ایران ، .....اینها همه برای ایجاد ترس وحشت است و رژیم جمهوری اسلامی خود را درمقابل اعتراضات مردم ضعیف و ناتوان می بیند. موجودیت رژیم جمهوری اسلامی با نقض حقوق بشرعجین است. نقص مستمر حقوق بشر توسط رژیم اسلامی تجزیه ناپذیر است و همانطور که اشاره رفت وی، کرد و فارس و عرب و بلوچ نمی شناسد. رژیم همه حقوق دموکراتیک مردم سراسر ایران را نقض کرده و میکند و دشمن شماره یک همه کمونیستها و نیروهای انقلابی، همه کارگران و زحمتکشان و عموم مردم ایران است. فقدان حقوق بشر درایران با سرنوشت و زندگی همه انسانهای این مرزو بوم گره خورده است. برای تحق حقوق بشر درایران باید رژیم جمهوری اسلامی نقض کننده ابتدائی ترین حقوق دمکراتیک و انسانی بشررا برانداخت و برانداختن چنین رژیمی جز اتحاد و وحدت سراسری همه کارگران و زحمتکشان و ستمدیدگان ایران و با تشکیلاتی واحد امکان پذیر نیست. پیکارعلیه امپریالیسم نیز بخش جدائی ناپذیر ازمبارزه برای حقوق بشر است و بدون مرزبندی با امپریالیسم و قدرتهای استعماری نبرد علیه جمهوری اسلامی برای استقرار آزادی و حقوق دموکراتیک به سرمنزل مقصود نخواهد رسید.
حزب ما اعدام جنایتکارانه مبارزین بلوچ را قویا محکوم میکند و براتحاد و یکپارچگی همه کارگران و زحمتکشان و همه اقوام و ملیتهای ایران برعلیه نظام ظلم وزور جمهوری سرمایه داری اسلامی ایران پای میفشارد. ایرانی آباد و آزاد و شکوفان درگرو یگانگی و پیکارمتحد مردم ایران است.
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
زنده باد سوسیالیسم این تنها پرچم رهایی بشریت!
حزب کارایران(توفان)
26 تیر ماه ا388
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۱۳۸۸ تیر ۲۶, جمعه




نقش رجاله ها و اراذل و اوباش در رویدادهای معاصر ایران


کارل مارکس در اثر داهیانه خود “هجدهم برومر لوئی بناپارت“ به نقش رجاله ها، اراذل و اوباش در رویداهای عظیم فرانسه اشاره می کند. وی این عناصر و لایه های تحتانی اجتماعی را “لومپن پرولتاریا“ می نامد و از نقش منفی و خطرناک و غیر قابل اعتماد آنها در تحولات اجتماعی پرده بر می دارد. وی از جمعیتی که بنام “جمعیت ده دسامبر“ در قرن نوزدهم در فرانسه تشکیل شده است نام می برد و به تحلیل نقش آنها می پردازد. برای ما ایرانیها که حکومتهای رجاله های پهلوی و اسلامی را برگرده خویش حس کرده ایم آشنائی با این حرکت اجتماعی بسیار مفید است. مارکس می نویسد:“... همه جا اعضاء جمعیت 10 دسامبر همراه بناپارت بودند. این جمعیت در سال 1849 تشکیل شد. از لومپن پرولتاریای پاریس به بهانه تشکیل جمعیت خیریه دسته های سری تشکیل شده بود که هر یک از آنها بوسیله عمال بناپارت رهبری می شد و در راس تمام آنها یک ژنرال بناپارت قرار داشت. در این جمعیت در کنار عیاشان فاسد و ورشکسته ای که اصل و نسبشان نامعلوم و وسایل گذرانشان مشکوک بود، در کنار واخورده های ماجراجو و منحط بورژوازی ولگردان، سربازان مرخص شده ، تبهکاران از زندان آزاد شده، زندانیان فراری محکوم باعمال شاقه، کلاه برداران، حقه بازان، دریوزگان(لاسارونی عنوان خاص دوره گردانی است که در ناپل ایتالیا از راه گدائی یا درآمدهای تصادفی گذران می کنند- توضیح مترجم)، جیب بران، شعبده بازان، قماربازان، قوادان، صاحبان فاحشه خانه ها، باربران، نویسندگان بیمایه، نوازندگان ارگ(منظور افرادیست که در کوچه و خیابان شهرهای اروپائی با نواختن نوع مخصوصی از ارگ(ارغنون) برای مردم معاش خود را تامین می کنند.-توضیح مترجم)، کهنه فروشان، چاقوتیزکن ها، سفیدگران، گدایان و خلاصه تمام این توده مبهم و از هم گسیخته که تلاش معاش پیوسته آنانرا از این سو به آن سو پرتاب می کند و در اصطلاح فرانسویان la boheme (کولی ها. این عنوان در زبان فرانسه به کسانی اطلاق می شود که زندگی بیعار، دوره گرد و نابسامان دارند- توضیح مترجم) نامیده می شوند- گرد آمده بودند. بناپارت از این عناصر خویشاوند خود هسته جمعیت 10 دسامبر را تشکیل داد. این جمعیت “جمعیت خیریه“ بود، زیرا تمام اعضای آن نظیر بناپارت محتاج آن بودند که از کیسه توده زحمتکش ملت به آنها احسان شود. این بناپارت که در راس لومپن پرولتاریا قرار می گیرد و منافعی را که شخصا بدنبال آنست به شکل جامع و کامل فقط در وجود آن باز می یابد و این مدفوع، این فضولات، این جِرم تمام طبقات را یگانه طبقه ای تشخیص می دهد که بی چون چرا می تواند بر آن تکیه کند- بناپارت واقعی، بناپارت sans phrasse(بدون آرایش، آرایش نیافته – مترجم) است. این عیاش کهنه کار دغل، زندگی تاریخی ملل و نقش عمده و اقدامات دولتی آنها را یکنوع کمدی به عامیانه ترین مفهوم کلمه و یکنوع بالماسکه که در آن البسه، سخنان، حرکات و اطوار بزرگوارانه فقط برای پوشش پست ترین فرومایگی ها بکار می رود- تلقی می کند. مثلا در سفرش به استراسبورگ لاشخور دستی سوئیسی بجای عقاب ناپلئونی عرضه می شد. هنگام پیاده شدنش در بندر بولونی به چند نوکر لندنی لباس نظامی فرانسه پوشانید و آنها را ارتش جلوه داد(لوئی بناپارت در دوران سلطنت ژوئیه در صدد برآمد از طریق شوراندن برخی از پادگانهای ارتش کودتا کند. بدین منظور روز 30 سپتامبر 1836 توانست به کمک چند افسر بناپارتیست دو هنگ توپخانه پادگان استراسبورگ را به شورش وادارد. ولی چند ساعت بعد شورشیان را خلع سلاح کردند و خود لوئی بناپارت دستگیر شد و به آمریکا تبعید گردید. روز 6 اوت 1840 بناپارت با استفاده از جنب و جوش عناصر بناپارتیست در فرانسه با گروه کوچکی از توطئه گران به بولونی پیاده شد و کوشید واحدهای پادگان محل را به شورش وادارد. این تلاش نیز بکلی عقیم ماند و بناپارت به زندان ابد محکوم شد ولی در سال 1846 به انگلستان گریخت. – توضیحات مترجم). او در جمعیت 10 دسامبر خود 10000 لومپن بیکاره را گرد آورد که می بایست نقش مردم را بازی کنند...“(صفحات 66 تا 67).کارل مارکس نقش این توده بی طبقه، بی شکل و مبهم، نقش این تفاله و لایه های اجتماعی غیرقابل اعتماد که در شیار میان سایر طبقات سرگردان و ول می گردند را در رویدادهای اروپا نشان می دهد. ولی لومپن پرولتاریا فقط زائیده اروپا نیست.رجاله ها در رویداهای بزرگ کشور ما نیز نقش موثری ایفاء کرده اند. در همین تاریخ معاصر ایران رجاله های اسلامی و یاران آیت اﷲ کاشانی بنامهای شعبان جعفری معروف به بی مخ و یا تاجبخش و طیب رضائی و رمضان یخی و... که از مریدان اسلام ناب محمدی بودند حضور فعال دارند. آنها در مبارزه با نهضت ملی ایران و جنبش قدرتمند کمونیستی ایران در همکاری با سلطنت و مذهب سنگ تمام گذاشتند. این باجگیرها و چاقوکشها با فریادهای نفس کش و چماق بدست و الهام از منبع دینی خویش آیت اﷲ کاشانی که رستگاری آنها را می طلبید و همراه با دلارهای سبز آمریکائی که رنگ “سیّدی“ داشت و سازمان سنتی جاسوسی امپریالیست فرتوت انگلستان در کودتای خائنانه 28 مرداد شرکت کردند و با بسیج مسلمین “پرهیزکار“ بر ضد “کافران کمونیست“ که در پی “اشتراکی کردن زنان شوهردار“ بودند لایه های متزلزل، عناصر بی طبقه، راهیان بهشت برین که گناهان ده ها ساله خویش را با خون یک توده ای می شستند ارتش آدمکشان حرفه ای را براه انداختند و کشتند و بردند و سوختند و نابود کردند. ملی کردن نفت را پس گرفتند، و آنرا با قرار داد خائنانه کنسرسیوم مجددا به امپریالیستها تقدیم کردند و اسم این خیانت ملی را “قیام ملی“ نامیدند و ایران را به پیمانهای ارتجاعی نظامی و تجاوزکارانه کشاندند که باید در کادر تجاوز احتمالی نظامی شوروی به ایران توسط آمریکائی ها بمباران اتمی شود. ایجاد خلاء اتمی در شمال ایران سیاست راهبردی امپریالیست آمریکا در ایران بود. ایران بیک کشور نیمه مستعمره کامل بدل شد و دستآوردهای مبارزات مردم ایران بدست شاه و متحدین اراذل و اوباشش بهدر رفت. امروز نیز همین اراذل و اوباش و این بار در قالب روشنفکران بیمایه و روسپی صفت در پی تجلیل از یک دوره ننگین تاریخ ایرانند.وقتی میان شیخ و شاه اختلاف افتاد و راه آنها از هم جدا شد رجاله ها نیز بدو دسته تقسیم شدند. شعبان بی مخ رهبر چاقوکشان حرفه ای دربار را بعهده گرفت و سازماندهی کرد و طیب رضائی به زیر چتر مذهب در آمد و از روحانیت ارتجاعی، طلب مغفرت نمود. رهبرانِ شعبان بی مخ، طیب رضائی را بجرم این زبان درازیها و چموش بازیها، برای زهر چشم گرفتن از روحانیت معترض اعدام کردند. به خونخواهی طیب رضائی که پس از انقلاب از وی تجلیل کردند شعبان بی مخ تحت تعقیب قرار گرفت و به کشور اربابش آمریکا که پناهگاه همه اراذل و اوباش جهانی است پناه برد. اربابان شعبان بی مخ تلاش کردند از این تفاله اجتماعی و قاتل جنایتکار یک “قهرمان ملی“ بسازند و از “خدمات“ وی تجلیل کنند. در یک صحنه سازی “دموکراتیک“ مسخره در حالیکه زیر پناهگاه “آزادی بیان“ خزیده بودند، دروغهای بزرگ وی را بنام واقعیات و خاطرات مهم و بخشی از تاریخ ناشنوده ایران جا زدند. روحانیت رژیم جمهوری اسلامی نیز که در دوران کودتای 28 مرداد با همین رجاله ها همکاری می کرد دستانش در افشاء حقایق بسته است و نمی تواند نقش متحد دیروز خویش را در کودتای خائنانه 28 مرداد بر ملا کرده خوار سازد. دو رژیم رجاله ها از رجاله های خویش حمایت می کنند.رژیم جمهوری اسلامی از همان بدو روی کار آمدن خویش با تجربه بکار گیری رجاله ها در پیشبرد نیات سیاسی خویش آنها را تحت عناوین “جمعیتهای خیریه“ که از مالیات مردم، غارت اموال عمومی، مصادرهای غیر قابل کنترل و خارج از نظارت عمومی، بنیادهای مشکوک ارتزاق می کردند و می کنند، تحت نام “جمعیتهای مذهبی و عام المنفعه“ سازمان داد. این جمعیتها نامشان دیگر 10 دسامبر نبود ولی تا در مواردی کامل و در موارد دیگر تا حدودی همان ماهیت جمعیت ده دسامبر را داشتند. کمیته ها، بنیادهای مستضعفان و 15 خرداد، بنیاد شهیدان و زندگان، انصار حزب اﷲ، و خود حزب اﷲ، ثاراﷲ و... که امکان بروز خودنمائیهای سرکوفت شده و انتقامجوئیهای احساسات تحقیر شده گذشته خویش را یافته بودند به میدان آمدند و این کمبودهای شخصیتی خویش را با گرفتن چماق و سرکوب مردم دست تنها و بی سلاح چون قهرمانان جنگهای جهانی جبران کردند و می کنند. آنهاعناصر بی مایه و بی پایگاهی هستند که شرط بقاء و ادامه زندگیشان وجود رژیم این چنینی در ایران است. آنها زورشان به زنان “بد حجاب“ می رسد که تسلیم عوامفریبی مذهبی نمی شوند و در صف نخست مبارزه سینه سپر کرده اند. آنها که در مقابل امپریالیستها و صهیونیستها زار و ذلیل اند و در تجزیه یوگسلاوی همدست امپریالیستها بودند در مقابل جنبش زنان ایران همگی “رستم دستانند“ و عقده های حقارت خویش را خالی می کنند. ضعیف کشی از صفات برجسته “مردانگی“ آنهاست. ضرب و جرح زنان بعنوان مبارزه با مظاهر فرهنگ امپریالیستی اقدامی ضد انقلابی ارتجاعی و اوباشانه است که تنها در مبارزه واقعی ضد امپریالیستی مردم میهن ما اخلال می کند. چنین تهاجمی بعنوان ایجاد امنیت و زهر چشم گرفتن از مردم به ایجاد آن امنیت و آرامش گورستانی بدل می شود که امپریالیستها همواره خواهان آن بوده اند. سرزمینهای بی سکنه و خالی از عرصه های مبارزه را بهتر می توان فتح کرد تا میدان مملو از مردم فداکار و آماده جانفشانی برای دستآوردها و دفاع از غرور ملی خویش. رجاله ها می خواهند با این رفتار خود حکومت نظامی غیر رسمی برقرار کنند. وقتی یک ناظر بی طرف رفتار این گرازهای اسلامی را در برخورد به مردم آن هم در آستانه تجاوز امپریالیستها و صهیونیستها می بیند بی اختیار به این نتیجه می رسد که عمال امپریالیستها و صهیونیستها در راس حکومت اند و بانی چنین خرابکاریها در جبهه متحد مردم می باشند و مترصدند شرایط تجاوز آشکار به ایران را زمینه چینی کرده و تدارک ببینند. روشن است که با سرکوب بیرحمانه زنان در ایران اسلام نجات پیدا نمی کند. اسلامی که نجاتش وابسته به چند تارمو و یا برجستگی بدن زنان باشد آنچنان متزلزل است که آنرا با ارتش 10 دسامبر نیز نمی توان نجات داد. نفس این وحشیگری و زن ستیزی خود نشانه ضعف و شکست است. آب ریختن به آسیاب امپریالیستهاست زیرا مردم عادی را آن چنان مستاصل می کند که فریاد بر می آورند “گر نادری نیست اسکندری پیدا شود“. دشمنی با زیبائیهای طبیعی مالا حمایت از زشتیها و پستیها بدنبال می آورد و طبیعتا کسی نمی خواهد در لجن زندگی کند. گندابی که لومپن پرولتاریای اسلامی هدیه می کند تنها از انزجار عمومی برخوردار است. رجاله ها در پی امنیت خویش هستند. آنها از برآمد مردم میهراسند. آنها بجای آنکه برای مقابله با امپریالیستهای متجاوز به نیروی مردم تکیه کنند، به بسیج آنها مبادرت ورزند و دست همه دشمنان تجاوز و دسیسه ضد ایرنی را برای مقابله با دشمن مشترک باز بگذارند به سرکوب مردم می پردازند زیرا از مردم بیشتر از تجاوز امپریالیستها می هراسند. آنها امنیتی برای ایران نمی خواهند، در پی امنیت خودشان هستند.سرکوب زنان ایران به بهانه مبارزه علیه بد حجابی با یورش وحشیانه دیگری به خانه ها و اماکن مردم در جنوب تهران همراه بود. چماقداران و رجاله های اسلامی در حالیکه مانند شعبان بی مخها چماق بدست گرفته و نقاب برچهره زده بودند بدون داشتن کوچکترین مجوز قانونی، تنها با خودسری و گردن کلفنتی شبانه به حریم خانه های مردم تجاوز کرده “اراذل“ و “اوباش“ را دستگیر کرده به گردن آنها آفتابه انداخته و وادارشان کردند که در آفتابه ها فوت کنند و سپس آنها را در محله های خویش گردانده به حیثیت آنها توهین کرده و سپس با چهره های نقابدار به ضرب و جرح آنها پرداخته و بدنهای خونین مالین شده آنها را فاتحانه بجای گذارده اند و با فریادهای “آمریکا نمی تواند غلطی بکند“ صحنه رزم را ترک کردند. با این اسلوبها می خواهند مناطق جنوب تهران را از حیطه قدرت “جاهل ها“، “بزن بهادرها“، “گردن کلفتها“ پاک کنند.منظره ای را تصور کنید که مشتی اراذل اوباش و چماقدار نقاب برچهره شبانه بدر خانه شما هجوم آورده نان آور خانواده را در مقابل چشمان حیرت زده و وحشت زده زن و فرزند و یا پدر و مادر مسن آنها بیرون کشیده به حسابش می رسند. انسان بی اختیار بیاد جنایات آمریکائیهای متجاوز در عراق می افتد. چنین رفتاری فقط در شهر “هرت اسلامی“ امکان دارد. این اقدام حتی بر اساس خود قوانین جمهوری اسلامی نیز جرم سنگین محسوب می شود. زیرا تجاوز آشکار و غیر قانونی به حریم خانه های مردم است. اجازه ورود را به این خانه هیچ مرجع رسمی قضائی صادر نکرده است. حکم قاضی در کار نیست. جرم متهمین معلوم نیست و جرم آنها به آنها تفهیم نشده است. در هیچ کجای قوانین جزائی جمهوری اسلامی نیامده است که متهم را می شود با انتساب لقب “اراذل“ کتک زد و آفتابه به گردنش انداخت. در هیچ کجای قوانین جزائی جمهوری اسلامی جرمی بنام “اوباش“ و یا “اراذل“ تعریف نشده است. کسی را بجرم چیزی که وجود ندارد نمی شود تحت پیگرد قرار داد، دستگیر کرد چه برسد به آنکه مجازات نمود و چه برسد به آنکه مجازات را فورا اجراء کرد و چه برسد به آنکه نوع آنرا نیز خود مجری در محل تعیین نماید. باید پرسید بچه مناسبت خود متولی احترام امامزاده را نگاه نمی دارد؟. باید پرسید ما در کجا و در کدام زمان و مکان زندگی می کنیم. در اینجا باید پرسید کدام یک واقعا اراذل و اوباش و چاقوکش و مخل آرامش و امنیت عمومی اند. آنها که جرمشان معلوم نیست و یا آنها که جرمشان معلوم است، سازماندهی شده اند، موتوریزه شبانه چون راهزنان به خانه های مردم تهاجم کرده، نام یگانهای ویژه برخود گذارده، از قبل نقشه کشیده و با برنامه ریزی آمده و ارتکاب به چنین اعمال زشت و تکان دهنده ای را که هر شهروندی را منزجر و به هراس دچار می کند افتخار آفرین خوانده و از آنها با غرور در مطبوعات یاد می کنند و مورد حمایت قرار می دهند و این روش تربیتی را که به مانند کاه در پوست کردن خاطی و بدروازه شهر آویختن وی می باشد برای سرمشق گرفتن سایرین در آتیه نیز چون آخرین تحول تربیتی و آموزشی اسلامی توصیه می کنند؟. باید پرسید که اگر واقعا اینگونه تنبیهات در تاریخ ایران موثر بود پس از کجا دوباره سر و کله رجاله هائی نظیر این اوباش منظم پیدا شده اند؟. باید پرسید که این جانوران از بند رسته متعلق به کدام جمعیت سری لومپن پرولتاریا هستند و با کدام جناح روحانیت در پیوندند و از کدام منبع غیبی الهام می گیرند که چنین راست راست راه می روند، مخل نظم در جامعه هستند و مراجع قانونی قدرت دستگیری آنها را ندارند؟. باید پرسید که این مغزهای مخبط و عقب مانده در محضر کدام روحانی “عالیقدری“ درس سبعیت و درندگی آموخته اند و با آشوب طلبی و خودکامگی و استبداد فردی بر جان و مال و ناموس مردم حکم می رانند و با فعال مایشائی علیرغم وجود قوانین اساسی اسلامی که تعهد به آن از واجبات آنهاست تهران را قرق کرده اند؟. هیچ مرجعی نیست که دست مردم به دامن آنها برسد و از دست این رجاله های احمقی نژادها شکایت کنند. کدام مرجع روحانی به این اوباش افسار گسیخته فتوا داده است که به حیثیت مردم توهین روا دارند و آنها را با کلاه بوقی در شهر بگردانند بدون آنکه جرمی به اثبات رسیده باشد. خود سری و خود کامگی امنیت اجتماعی را مختل کرده است کسی از فردای خود خبر ندارد. چاقو کشی می تواند قانون تعیین کند و عربده کشان خدمت رقبا، حرفا و مخالفین به بهانه های پوچ برسد. باندهای سیاه به بهانه تامین امنیت و یا اجرای “طرح جمع آوری اراذل و اوباش“ به جنگ خانگی می پردازند تا منطقه نفوذ خویش را قرق کرده از نفوذ حریف پاک کنند. مامورین انتظامی که قانونا مسئولیت نظم را بعهده دارند و خود باید مجری قانون باشند از اجرای قانون تخطی می کنند. زیرا نفوذ این جریانات سری و پشت پرده قدرتمندتر از همه قوانین اساسی روی پرده جمهوری اسلامی است که خودشان نیز برای آن تره هم خورد نمی کنند. هنوز بیش از یکربع قرن که از روی کار آمدن جمهوری اسلامی در ایران می گذرد تمرکز قدرت مبهم است. همواره دستهای نامرئی ای در کارند که مقامهای رسمی نیز قادر نیستند آنها را کوتاه کنند. اینها اراذل و اوباش واقعی در جامعه ایران هستند که جای طیب و رمضان یخی را گرفته اند. آنها نمایندگان واقعی لومپن پرولتاریا هستند که از اتحاد با یک طبقه حاکمه ارتجاعی به سوی طبقه حاکمه ارتجاعی دیگر می روند تا وضعیت آشفته و متزلزل خویش را تامین نمایند. این قشر، قشری متزلزل، آلت دست و غارتگر و خرابکار است. قشری غیرقابل اعتماد و باجگیر است و به هیچ اصلی جز بی صفتی و فقدان اصولیت پایبند نیست. اسلام در نزد وی همانقدر محترم و قابل دفاع است که سلطنت و رژیم آریا مهری قابل دفاع و حمایت بود. این قشر مذبذب اجتماعی سلاح دست همه بخشهای حاکمیت برای توسعه نفوذ خویش بوده است و از این راه ارتزاق می کند. تا دیروز رفسنجانی از آن استفاده می کرد و حال نوبت احمدی نژاد است که از آن استفاده کند. حال احمدی نژاد به تن این رجاله ها لباس انتظامی کرده است و سرپرستی آنها را بعهده گرفته است. پول نفت رشوه ای است که باین ارتش از هم گسیخته و راهزن پرداخت می شود. این اوباش خطرناک در صورت تجاوز آمریکا با مشام تیزشان رنگ عوض خواهند کرد و هلهله کنان به پیشواز دشمنان ایران خواهند رفت. آنها تجربه کودتای 28 مرداد را در پشت سر دارند.


نقل ازتوفان شماره 88 تیر ماه 1386ارگان مرکزی حزب کارایران


http://www.toufan.org/toufan@toufan.org

۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه



سهراب اعرابى 19 ساله در زندان اوين زير شكنجه به شهادت رسيد
از آژانس ایران خبر
تصوير سهراب و مادرش را در لينک زير ببينيد
https://www.ina-newsagency.com/News-Details.aspx?newsId=24925&back=1
سهراب اعرابى 19 ساله سال آخر دبيرستان و آماده براى امتحان كنكور در اعتراضات دهمين دوره رياست جمهورى در 30 خرداد روز شنبه بازداشت و به مكان نامعلومى منتقل مى شود . بعد از پيگيريهاى پى در پى خانواده بخصوص مادرش متوجه مى شوند كه وى در زندان اوين است, مادر اين جوان در روز سه شنبه 16 تير با گذاشتن كفالت در دادگاه انقلاب هر روز بعد از ظهر منتظر آزادى فرزند ش بود, با وجود اين كه اين مادر مى دانست كه فرزندش در زندان اوين است ولى خيلى نگران بود و مى گفت مى ترسم بچه ام را بكشند. اين مادر عكسى از فرزندش تهيه كرده بود و به هر زندانى كه آزاد مى شد عكس عزيزش را نشان مى داد و از آنها مى پرسيد كه آيا او را مى شناسند و يا در زندان ديده اند؟ او مى گفت به هر كجا و هر كسى مراجعه مى كنم جواب نمى دهند و ميگويند صبر كن آزاد ميشود. اين مادر كارش از صبح تا شب جلو زندان ماندن شده بود تا اينكه يك دفعه از طرف قاضى مر تضوى خبر آمد كه سهراب اعرابى در زندان درگذشته است, خانواده اش را خبر كنيد تا جنازه فرزندشان را تحويل بگيرند........ فيلمى از مادر سهراب اعرابى در جلوى اوين كه عكس فرزندش را به يكى از زندانيان آزاد شده نشان ميدهد و از او سراغ فرزندش را ميگيرد ضميمه است .
...............................
مراسم تشییع پیکر سهراب اعرابی فردا مورخ 22 تیرماه ساعت 8 صبح مقابل غسالخانه ی بهشت زهرا برگزار می شود.
ضمنا مراسم ختم آقای سهرابی در منزل شخصی این خانواده به آدرس : آپادانا - خیابان نرگس - بلوک 36 - ورودی سوم - طبقه ی 5 با دعوت عموم برگزار می شود.

۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه

حمله نیروهای لباس شخصی به خوابگاه های دانشگاه امیرکبیر
پنجشنبه، ۱۸ تير، ۱۳۸۸
خبرنامه امیرکبیر: نیروهای لباس شخصی مجهز به سلاح های سرد و گرم با همراهی موتورسواران سازماندهی شده به برخی از خوابگاه های دانشگاه امیرکبیر حمله کردند.
نیروهای لباس شخصی در ساعت 20:30 امشب در حمله به خوابگاه گلشن در خیابان به آفرین، با ورود به خوابگاه، تعدادی از دانشجویان و نگهبانان خوابگاه را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، نیروهای لباس شخصی بخش هایی از ساختمان و امکانات خوابگاه را نیز تخریب کردند. در این حمله این افراد از گاز اشک آور استفاده کرده و به سالن مطالعه، حمام، نمازخانه و طبقات مختلف خوابگاه گلشن حمله کردند.
از وضعیت چند تن از دانشجویان این خوابگاه پس از این حملات اطلاعی در دسترس نیست.
همچنین نیروهای لباس شخصی به همراهی نیروهای نظامی به درب خوابگاه یاوری دانشگاه امیرکبیر نیز مراجعه نموده و به تهدید دانشجویان پرداختند.
نیروهای لباس شخصی اعلام کرده اند که امشب مجددا به خوابگاه ها حمله خواهند کرد.

18تير :ويدئو کليپ ‫تظاهرت ۱۸ تير، ۱۳۸۸، تهران بلوار کشاورز ويديويی از وقايع امروز تهران:ای دولت کودتا...استعفا استعفا http://www.youtube.com/watch?v=W-46HmGAfeMhttp://www.youtube.com/watch?v=AGKFtVwX40E
18تير:
گزارشی از اعتراضات و درگيری های 18 تير در تهران فعالين حقوق بشر و دمکراسی:

از ساعت 4 بعد از ظهر نيروهاى گارد و ضدشورش و بسيج و لباس شخصى باتوم به دست در خيابان هاى اصلى و ميدان هاى اصلى شهر مستقر شده بودند. حتى در جلوى مترو و داخل مترو نيز نيروهاى گارد ويژه حضور داشتند. چندين هلى كوپتر بر بالاى سر جمعيت در ميدان هاى اصلى مانند ازادى و انقلاب و ولى عصر حركت مى كرد. از سمت آزادى به ميدان انقلاب به فاصله هاى كمى نيروهاى گارد ايستاده بودند. خيابان توحيد توسط نيروها بسته شده بود. جمعيت تقريبا هزار نفرى كه از ازادى و شهرك غرب به سمت انقلاب حركت مى كردند در حاليكه شعار مرگ بر ديكتاتور مى دادند مجبور شدند مسير خود را تغيير بدهند و به سمت ازادى حركت كنند. تعدادى نيز از كوچه ها و خيابان هاى فرعى خود را به سمت انقلاب رساندند. ميدان انقلاب به خصوص در جلو درب اصلى دانشگاه تهران مملو از نيروهاى گارد و بسيج و لباس شخصى بود و هر نيم ساعت حدود 50 نيروى گارد را با ماشين به ميدان انقلاب مى اوردند و در انجا مستقر مى كردند. نيروهاى گارد به مغازه هايى كه باز بود حمله مى كردند و فروشنده را وادار به بستن مغازه مى كردند تا جلوى پناه دادن مردم را بگيرند. و3 مغازه دار را بازداشت و درحاليكه با ضربات باتوم به جانشان افتاده بودند آنها رابه داخل ماشين بردند. اتحاد مردم بسيار عالى بود هر نيروى گاردى كه فردى رو دستگير مى كرد مردم با آجر به سمت او حمله مى كردند و در چند مورد توانستند مردم رو از دست نيروهاى گارد نجات بدهند. با اين وجود تعداد زيادى مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و نزديك به 50 نفر در انقلاب بازداشت شدند..مردم با هر حمله آنها شعار مرگ بر ديكتاتور و مرگ بر خامنه اى و مرگ بر احمدى نژاد و مجتبى بميرى رهبرى رو نبيني، نترسيد نترسيد ما همه با هم هستيم را سر مى دادند. در مقابل دانشگاه تهران نيز عده اى از جوانان شعار دانشجوى زندانى آزاد بايد گردد را فرياد مى زدند.درگيرى ها از ميدان اصلى انقلاب به خيابان هاى فرعى انقلاب مانند خيابان كارگر و جمالزاده و 16 آذر، فروردين هم كشيد شد.ساعت 8:20 نيروهاى گارد موتور سوار از سمت ولى عصر و خيابان وصال به سمت جمعيت واقع در ميدان انقلاب يورش اوردند.و مردم چه زن و چه مرد با پرتاب آجر و به آتش كشيدن لاستيك و سطل هاى زباله انها رو مجبور مى كردند كه عقب بكشند در ميدان انقلاب دو موتور نيروهاى گارد توسط مردم به آتش كشيده شد. جمعيت آنقدر زياد بود كه نيروهاى گارد و ضد شورش براى مقابله با جمعيت از گاز اشك آور استفاده مى كردند و مردم با آتش زدن سطل هاى زباله در وسط خيابان به مقابله با گاز اشك آور مى پرداختند.هر كس از داخل اتومبيل شعار مى داد نيروهاى بسيج و گارد به طرف او يورش مى بردند و شيشه هاى اتومبيل را خرد مى كردند.اين درگيرى ها از خيابان آزادى تا انقلاب و ولى عصربا وجود تاريكى هوا همچنان ادامه دارد و از ساعت 10 شب مردم در خيابان ها و پشت بام ها شعار الله اكبر و مرگ بر ديكتاتور را سر مى دهند و همچنان فرياد ها بلند است.

۱۳۸۸ تیر ۱۶, سه‌شنبه


هیجده تیر،دهمین سالگرد قیام خونین دانشجویان گرامی باد!

دهمین سالگرد قیام شکوهمند دانشجویان فرا میرسد. هیجده تیرماه 78، انفجارخشم فروخفته هزاران توده دانشجو بود که تضادهای عمیق جامعه را بازتاب داد و موجب چنان تکانی گردید که رهبربی کفایت و مرتجع جمهوری اسلامی سید علی خامنه ای همانند شاه خائن سراسیمه به میدان آمد و ناله سرداد که" صدای انقلاب" را شنید. دانشجویان انقلابی ومبارز پس از سالها سرکوب وخفقان و بی پروا از زندان و شکنجه به میدان آمدند و تنفر و انزجار خویش را علیه دودهه استبداد و ترور و پیگرد و نابرابریهای اجتماعی نشان دادند و به کلیت دستگاه فاشیستی حاکمه تف ریختند.این خیزش که به قیام شش روزه دانشجویان معروف گشت، نقطه عطفی درمبارزات دانشجویان بوده وبا درهم کوبیدن دیوار کاه گلی و باصطلاح اصلاح طلب دوم خردادی نشان داد که تنها راه رهائی مردم ایران از ظلمت استبداد فاشیستی وفقر و فاقه ، فساد و فحشا و همه نابسامانیهای موجود سرنگونی قهرآمیز رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی است. قیام هیجده تیرماه 78 مرزبندی روشنی با تمامی جریاناتی که پشت واژه های بی محتوا نظیر " گفتگوی تمدنها" و " نفی خشونت" و پیروی از "مشی مبارزه مسالمت آمیز" سنگر گرفته بودند، نمود. قیام دانشجویان اگرچه درنبردی نابرابر شکست خورد لیکن مبارزات دانشجویان هرگز پایان نیافت و دراشکال مختلف درسراسرایران ادامه یافته است. طرد وروکردن دست اصلاح طلبان حکومتی جمهوری اسلامی و تعرض به کلیت نظام اسلامی یکی ازدست آوردهای مهم این قیام بود.

امسال درشرایطی به استقبال هیجده تیر می رویم که جنبش عظیم مردم ایران دردوهفته اخیردرنبردی توده ای و نابرابر رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و درراس آن علی خامنه ای و احمدی نژاد را به چالش گرفت و علیرغم تلفات و جان باختن بیش از صد تن ، صدها مجروح و بیش از هزار زندانی همچنان به پیکارعلیه تاریک اندیشان حاکم ادامه میدهد . تظاهرات با شکوه و چند میلیونی مردم در 30 خرداد که علیه تقلب وقیحانه انتخاباتی صورت گرفت چنان وحشتی دردل ارتجاع انداخت که وی چاره ای جز سرکوب عریان مردم و حتا بخشی ازبدنه رژیم که برای حفظ نظام به میدان آمد ندیده وبقول خودیهای جمهوری اسلامی نظام را با بحران کامل" مشروعیت" مواجه ساخته است. تعرض به مردم آزاده ایران ووحشی گریهای اخیرگرازهای اسلامی واز طرفی تشدید اختلافات جناحهای درون حاکمیت، جزتضعیف وانزوای بیشتر و تنفرعمومی نصیب جمهوری اسلامی درکلیتش نکرده است. مردم شجاع ایران و درراس آن دختران وپسران جوان باردیگردرنبردی شکوهمند به رژیم جمهوری اسلامی نه گفتند وبه سمبل این نظام کثیف و ضد بشری، علی خامنه ای واحمدی نژاد تف ریختند.

حمله وحشیانه لباس شخصیها واوباشان چاقوکش جمهوری اسلامی به کوی دانشگاه تهران در 25 خرداد ماه امسال و به قتل رساندن چند دانشجو و تخریب و مجروح ساختن شماری از دانشجویان پسر و دختر خللی در عزم دانشجویان بوجود نیاورده و 18 تیر فرصتی است تا باردیگرجمهوری اسلامی و دارودسته اوباش وی را به چالش گرفت،آزادی وحقوق دموکراتیک تمام آحاد مردم ورهایی فوری همه دانشجویان زندانی و تمامی دربندان را فریاد زد. همبستگی با خانوداه های جانباخته اخیر، طرح محاکمه عاملان و آمران جنایت وترورو کشتاروضرورت پیوند دانشجویان با کارگران و سایر زحمتکشان ازجمله نکات مهمی است که باید مورد توجه دانشجویان مبارز و انقلابی قرارگیرد. ارتجاع از نیروی متحد دانشجویان و پیوند آن با سایر اقشار جامعه بوِیژه کارگران به شدت می ترسد و خود را ضعیف می بیند ودر صورت رهبری خردمندانه انقلابی ، رهبری حزب طبقه کارگرچون مقوایی فرو خواهد پاشید. تشکیل هسته ها وکمیته های مخفی و تلفیق مبارزه مخفی و علنی امری حیاتی برای ادامه پیکارعلیه جمهوری اسلامی است.

همانطورکه حزب ما بارها تاکید کرده است مبارزه دموکراتیک و احترام به حقوق حقه مردم ایران جزء ناگسستنی مبارزه ضد امپریالیستی و ضد استعماریست و تنها دراین صورت است که می توان هم به مبارزه ضد ترور و خفقان جمهوری اسلامی شفافیت داد و هم مهرباطل برشعار همه باهم و حرکات اعتراضی بودارو بی دروپیکرکوبید و پرده ازسیمای حامیان دروغین مردم که درلباسهای رنگارنگ کمین کرده اند، درید. تنها دراین صورت است که می توان خونهای ریخته شده دانشجویان راه آزادی و استقلال در16 آذر، روز دانشجو و ادامه آن 18 تیر را گرامی داشت و آن را به پرچمی علیه ارتجاع و امپریالیسم تبدیل کرد.

حزب ما ضمن گرامیداشت جانباختگان هیجده تیر 78 به دانشجویان عزیز درود میفرستد واز مبارزه برحقشان علیه رژیم فاشیستی سرمایه داری جمهوری اسلامی که دشمن آزادی وعلم ودانش است و جان مردم را به لب رسانده دفاع میکند و بر پیوند این مبارزه با مبارزه بر حق کارگران و سایر زحمتکشان ایران تاکید می ورزد.

زنده باداتحاد و پیوند دانشجویان با کارگران و سایر زحمتکشان ایران علیه جمهوری اسلامی!
یاد تمامی جانباختگان خلق گرامی باد!
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهایی بشریت!
حزب کارایران(توفان)
تیرماه 1388
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۱۳۸۸ تیر ۱۵, دوشنبه

راه و روش مبارزه با ستم ملی

در مورد مسئله ملی در ایران سخن بسیار رفته است ولی به علت درک نادرست از طرح مسئله ملی و روش برخورد کمونیستی به آن همیشه امکان لغزش فراهم است. این است که باز به امر مهم طرح درست مسئله ملی می پردازیم.
معمولا پاره ای از کمونیستهای ایرانی به طور دگماتیک هر جا که سخن از طرح مسئله ملی است فورا به اثر ارزنده لنین بنام “حق تعیین سرنوشت ملل“ توسل می جویند و آنرا برای تقویت استدلالاتشان مانند ورق برنده بر زمین می نهد. ناسیونال شونیستها نیز که به این گونه متحدین آشفته فکر برای رنگ و لعلاب دادن به تئوری های “ملیت پرستانه“ خود نیاز دارند بیکباره و فورا در این زمینه “لنینیست“ دو آتشه می شوند. زمانیکه لنین این اثر را برشته تحریر در آورد نظر به تحولات اروپا و پیدایش دول ملی داشت که از درون سامانه فئودالی سر برآورده و سامانه سرمایه داری را برپا می کردند و به بازار متحد برای فروش کالاهای خویش نیاز داشتند.
حزب کار ایران(توفان) در کنگره سوم خود با توجه به این مسئله نوشت: “از نظر تاریخی لزوم طرح مسئله ملی به انقلابات بورژوائی و تکامل شیوه تولید سرمایه داری و گسترش تولید کالائی بر می گردد. دوره ایکه حکومتهای مطلقه فئودالی پاشیده شده، توده های مردم بصورت انبوه به سیاست و به آزادیهای بازرگانی، اقتصادی و سیاسی عمومی روی آورده و در پی تشکیل دولتهای ملی برای شکستن موانع راه تحولات اقتصادی برآمده اند. در این دوره، دوره بیداری توده عظیم دهقانان و کشیده شدن آنان به جنبشهای دموکراتیک است که مسئله ارضی را در مرکز حل مسئله ملی قرار میدهد. در این دوره حل مسئله ارضی در جنبش ضد فئودالی با سرنوشت رشد سرمایه داری و قدرت گرفتن بورژوازی پیوند خورده است و مبارزه ملی بمفهوم تلاش برای برپائی دول مستقل سیاسی و اقتصادی و حل مسئله ارضی به نفع نظام سرمایه داری در مرکز توجه قرار میگیرد. در این مرحله دهقانان و کارگران در یک کلام جمیع طبقات جامعه نیروی ذخیره طبقه بورژوازی هستند“. در این دوره تشکیل دول ملی و واحدهای مستقل اقتصادی و سیاسی در دستور کار قرار دارد.
حتی وضعیت مسئله ملی در درون روسیه تزاری نیز که یک دولت امپریالیستی بود با اروپای غربی تا حدودی متفاوت بود. در روسیه ملتهای گوناگونی که دارای هویت واقعی بودند در لشگر کشیها و فتوحات تزارها به سرزمین “مادر روس“ منضم شده بودند. با آنها به صورت ملتهای دست دوم و بدون حقوق برخورد میشد. این ملتها مورد ستم و غارت تزاریسم بودند. امپریالیست تزاریسم در درون روسیه ممالک مستعمره ایجاد کرده بود. لنین از روسیه به عنوان “زندان ملل“ یاد می کرد. حل مسله ملی در این ممالک به معنی طرح تحقق خواستهای ملی تا سرحد استقلال سیاسی و تشکیل دولت جداگانه بود. یعنی ملل آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، قرقیزستان، ترکمنستان و... حق داشتند که خویش را از زیر سلطه تزاریسم رها کنند. این رهائی تضعیف تزاریسم و امپریالیست روس بود.
ولی نمی شود در مورد ایران به این الگوها توسل جست. توسل به این الگوها یعنی توجه نکردن به تحلیل مشخص از شرایط مشخص ایران.
در تاریخ ایران ما نه با رشد فئودالی و عبور به سرمایه داری بطور ناموزون در بخشهای مختلف ایران روبرو هستیم و نه با شرایطی که مثلا آذربایجان یا کردستان مستعمره ایران باشند. در ایران عبور از فئودالی به سرمایه داری بصورت عمومی و گسترده و بدون توجه به مرزبندیهای “ملی“ صورت پذیرفت زیرا اقتصاد ایران اقتصادهای جداگانه در سایه حکام محلی نبود. در ایران این طور نبود که مثلا بورژوازی آذری با رشد سرمایه داری به درهم شکستن مرزهای جغرافیائی نیاز داشت. ایران یک واحد ادغام شده اقتصادی بود و با پول واحد، نظام بانکی واحد، بودجه دولتی واحد آن چنان درهم تنیده بود که ورشکستگی یک بانک از همه این مرزهای تصنعی ملی عبور می کرد و تمام اهالی را در بر میگرفت. نه تنها مردمانی که در این واحد جغرافیائی می زیستند و می زیند از اقتصاد واحد برخوردار بودند و هستند، دارای تاریخ مشترکی هستند که آنها را در نشیب و فراز تحولات در کنار هم قرار داده است.
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
این وصف حال مردم ایران است. زلزله در بم مردم آذزبایجان را به حرکت می آورد و حمله به کردستان همدردی عمومی در سراسر ایران را ایجاد می کند. دلیل این امر در این است که طی تاریخ چند هزار ساله ایران مردمان این سرزمین سالها در کنار هم زیسته با هم درآمیخته و سرزمین مشترک، روان اجتماعی مشترک، فرهنگ مشترک پدید آورده اند. هر ایرانی، مستقل از اینکه به کدام ملیت و یا اقلیت ایران وابسته باشد درد مشترک و احساسات مشترک آن دیگری را حس می کند و می تواند واکنشهای وی را پیشگوئی کند. این امر ناشی از روان اجتماعی واحد، ناشی از فرهنگ واحد این ملل است. این ملتها در طی قرنها متحدا در مقابل متجاوزان ایستادگی کرده اند، در انقلاب مشروطیت سینه سپر کرده اند، در جنبش جنگل بر ضد قرار داد استعماری انگلستان رزمیدند، در مبارزات ضد استعماری دهه 20 تا 30 و ملی کردن صنعت نفت در کنار هم بودند، حزب واحد طبقه کارگر در ایران داشتند، از جنبش دموکراتیک آذربایجان و کردستان دفاع کرده اند، در انقلاب بهمن شانه به شانه رزمیدند و در مقابل تجاوز عراق به ایران از مرزهای خانه و کاشانه خویش بدفاع برخاستند. مردم این سرزمین جشنهای ملی مشترک، اعیاد مشترک مذهبی، تاریخ مبارزاتی واحدی دارند که در طی قرنها آنها را به هم پیوند زده است. مردم ایران همواره در مقابل حکومتهای مستبد قد علم کرده اند و برایشان تعلقات ملی این حکومتها هرگز مطرح نبوده است. استبداد آنها در درجه نخست قرار داشته است. در ایران اساسا طرح نیست که نخست وزیر و یا رئیس جمهور از نظر تعلقات ملی به کدام ملیت ایران وابسته است. حتی نفس این پرسش نیز به ذهن کسی خطور نمی کند. در ایران کارگران وقتی به اعتصاب دست می زنند از خود نمی پرسند که رئیس کارخانه، ترک، کرد و یا فارس است. آنها با نماینده سرمایه داری در کارخانه خودشان که دستمزد آنها را نمیدهد مبارزه می کنند. آنها حقوق معوقه خود را از سرمایه دار می خواهند و نه از فارس و ترک و کرد. آنها نمی گویند سرمایه دار فارس را بردارید و بجایش سرمایه دار ترک بگذارید و یا ترک را بردارید و به جایش سرمایه دار کرد بگذارید. کسانی که می خواهند چنین احساسی را در میان کارگران و مبارزان ایران القاء کنند مسلما ریگی در کفش دارند. اینها همه نشانه های وجوه مشترک این ملتها در چارچوب جغرافیای واحد است. مردم ایران از نظر فرهنگی، تاریخی، اقتصادی، روان اجتماعی بهم وابسته اند و نمی توان بطور مصنوعی به میان آنها شکاف ایجاد کرد.
چهره های درخشان تاریخ ایران نظیر ستارخان، باقر خان، حیدر عمواغلی، تقی ارانی، امیرخیزی، فریدون ابراهیمی، قاضی محمد، شریف زاده، معینی، فواد سلطانی، دکتر مصدق، حسین فاطمی، سیامک، مبشری، مختاری، وزیریان، انوشه، کوچک شوشتری، وارطان سالاخانیان، آرسن آوانسیان و نظایر آنها فرزندان مشترک این آب و خاک و مورد احترام و افتخار هر یک از احاد مردم ایران هستند. آنها الهام بخش مبارزات انقلابی مردم ایران بوده و خواهند بود. مبارزه آنها نشان می دهد که خون این مردمان در نهر مشترک آزدای و استقلال ایران جاری شده و مظهر مجسم یگانگی آنها بوده است.
حال بنظر حزب ما این وضعیت مشخص از شرایط مشخص ایران نشان می دهد که طرح مسئله ملی در ایران مسئله ارضی و یا تسلط استعماری نیست. بسیاری از طبقات حاکمه مرتجع در ایران آذربایجانی هستند و مردم ایران با آنها نه به عنوان آذربایجانی بلکه به عنوان ارتجاع حاکم و یا استثمارگر برخورد می کنند. اگر مسئله به صورت دقیق و صحیح طرح نشود آنوقت پاسخ صحیح هم نمی توان برای آن یافت. مبارزه برای تحقق خواستهای نادرست نیز به کجراه و شکست می رود.
در کردستان ایران در آغاز انقلاب شکوهمند بهمن نخست این شعار صحیح مطرح شد که مبارزات مردم در کردستان ادامه انقلاب ملی و دموکراتیک ایران است. این خلق کرد است که بطور عمده پیشقراول این مبارزات گردیده و پرچم رسالت آزادی ایران دموکراتیک را بدوش می کشد. این شعار به معنی آن بود که باید کردستان ایران به عنوان پایگاهی برای آزادی ایران باشد و همه نیروهای انقلابی به کردستان ایران بروند و از آنجا با حکومت مرکزی با هدف آزادی ایران دموکراتیک مبارزه کنند. هدف این شعار این نبود که همه آزادیخواهان و نیروهای انقلابی باید هم و غم خود را وقف جدائی کردستان از ایران بکنند. این تلاش در تناقض با شعار ادامه انقلاب ملی و دموکراتیک ایران بود. بتدریج که دست ناسیونال شونیستهای کرد باز شد و تبلیغات ضد فارس را دامن زدند و در این کار نیروهای بیگانه صهیونیستی، امپریالیستی و ارتجاع عرب منطقه دست کمی نداشتند جای این شعار درست را شعار نادرست “کردستان اشغالی“ و یا “ارتش جمهوری اسلامی باید از کردستان خارج شود“ گرفت. توگوئی وجود ارتش ارتجاعی جمهوری اسلامی در سایر جاهای ایران اشکالی ندارد و تنها وجودش در کردستان ناصواب است. همین روحیه جدائی طلبی ملی کار را به شکست جنبش کردستان کشانید زیرا کسی نمی توانست بپذیرد که کردستان ایران مستعمره ایران بوده و کردها تحت سلطه استعماری فارسها و تا حدودی آذربایجانیها قرار دارند و مبارزه “ملی“ آنها مبارزه ای برای “رهائی ملی“ و جنبش “استقلال طلبانه و ضد استعماری“ است. این چنین “جنبشهای ضد استعماری“ که جدا از جنبش عظیم عمومی ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و جدا از جنبش انقلابی عمومی مردم ایران صورت می گیرند در بهترین حالت خوراک امپریالیستها و صهیونیستها برای تفرقه افکنی، تجزیه طلبی و خرابکاری در منطقه هستند. جنبش کردهای ایران هنوز نتوانسته است خود را از این آلودگی ناسیونال شونیستی خلاص کند. این جنبش هنوز نان رشوه دهی اپورتونیستهائی را می خورد که به “ناسیونال شونیسم“ ملتهای اقلیت باج می دادند و می دهند و بوئی از کمونیسم و وحدت رزمنده مشترک طبقه کارگر و حزب واحد طبقه کارگر که جدا از رنگ ملی باشد نبرده اند.
این همان خطری است که تمامیت ارضی سرزمین ایران را تهدید می کند و ناسیونال شونیسم را به آلت دست امپریالیستها بدل می کند. با این خطر که امروز با شکست سیاست خاورمیانه بزرگ امپریالیست آمریکا تقلیل پیدا کرده ولی از بین نرفته است باید هشیارانه مبارزه کرد.
بنظر حزب ما در کنار نقاط اساسی مشترکی که خلقهای ایران را بهم پیوند زده و سرنوشت مشترکی را برای آنها رغم می زند نمی توان بر بیعدالتیهائی که نسبت به آنها روا می شود چشم بست و نارسائی ها و ستمهای موجود را نادیده گرفت. کسی که از موجودیت ایران دموکراتیک دفاع می کند باید این دموکراسی را برای احاد مردم ایران بخواهد و آنرا برسمیت بشناسد. در ایران خلقهای درجه یک و درجه دو وجود ندارد و نباید هم داشته باشد. ایجاد اختلاف در میان خلقهای ایران که اساسا میان زحمتکشان این خلقها به آن دامن زده می شود برای جلوگیری از وحدت مبارزاتی مشترک آنها است. روشن است که وقتی اقتصاد ایران بطور عمده در دست آذربایجانیهاست “بورژوازی آذری“ دیگر نیازی ندارد که از تمامیت بازار ایران چشمپوشی کند و خود را تنها به یک گوشه ایران قانع نماید. این احساس “ملی“ یک احساس ملی سرمایه دارانه برای ایجاد کشورهای جداگانه مستقل برای رشد بلا مانع سرمایه داری نیست. بنظر نمیرسد که به استدلال عجیب و غریبی در این عرصه نیاز باشد. طرح دعوای کرد و فارس و یا ترک و کرد و نظایر آنها از نظر بورژوازی این ملتها نفاق افکنی در وحدت زحمتکشان این ملل است. کمونیستها باید این اسلحه را با توجه به مصالح مبارزه طبقاتی از دست بورژوازی این خلقها به کف آورند و خود پرچمدار مبارزه دموکراتیک گردند تا مانع سوء استفاده مرتجعین گردند. بنظر حزب ما ستمی که بطور عمده در ایران نسبت به خلقهای دیگر اعمال می شود ستم بر زبان مادری آنهاست. چگونه می شود آرزوی یک ملتی را برای آموزش زبان مادری به صورت نوشتار در مدارس رسمی نادیده گرفت و چه بسا سرکوب کرد. این نقض دموکراسی و بی توجهی به خواستهای طبیعی یک ملت است. کودکی که بزبان مادری آموزش ابتدائی ببیند مسلما با مشکلات کمتری در آموزش روبرو بوده و توانائیهای شکوفائی استعدادش افزایش می یابد. برعکس اگر چنین باشد که تاریخ مکتوب فرهنگ یک ملتی از بین رود نه تنها ستم بر آن ملت، ستم بر تمام خلقهای ایران است زیرا که ما بخشی از فرهنگ متنوع خویش را از دست داده و این گوناگونی چهره جامعه ایران را خدشه در می کنیم. زبان ملتهای ایران تاریخ مشترک ایران است و باید از آن پاسداری کرد. هم اکنون در ممالک پیشرفته صنعتی حتی تلاش می کنند گویشها و لهجه هائی را که در اثر رشد مراوده و حتی نیازهای اقتصادی و جهانی شدن در حال از بین رفتنند حفظش کنند و در بایگانی فرهنگی و دستآورد تاریخی ملی نگهداری نمایند. آنوقت ما باید در کشورمان شاهد بی تفاوتی رژیمهای حاکم بر مسند کار باشیم که نسبت باین ستمگری ملی بی تفاوت اند، فاقد درک و شعور تاریخی اند. ناسیونال شونیستهای فارس بر آنند که آموزش زبان مادری در مدارس می تواند روحیه تجزیه طلبی را تقویت کند و باین جهت سرکوب ملی و بریدن زبانها راه حفظ “وحدت ملی“ است. صرفنظر از اینکه این تئوری در عمل هرگز عملی نخواهد بود اتخاذ چنین روشی تنها می تواند وحدت تاریخی ملتهای ایران را خدشه دار کند و به ایجاد سوء ظن و سوء تفاهم در میان آنها منجر گردد. همین ستمگری موجب نفاق و پراکندگی است زیرا به ملتهای دیگر چنین القاء می کند که شما دارای تساوی حقوقی نیستید و باید از زبان ملت معینی بطور اجباری تبعیت کنید. این امر در میان ملتهای اقلیت به واکنش منفی منجر می شود که می تواند با خطرات زیادی برای تمامیت ارضی ایران تمام شود ومورد سوء استفاده دشمنان ایران قرار گیرد. حزب کار ایران(توفان) بر این نظر است که تحقق چنین خواستی نیاز به این ندارد که در آینده حتما در ایران جمهوریهای شوروی سوسیالیستی برقرار شود، اگر چه حل نهایی همه حقوق و مطالبات دموکراتیک درجامعه در رسالت دولت پرولتری است. لیکن تحقق پاره ای از حقوق دموکراتیک را نمی شود به آینده ای دور محول کرد. اگر شرایط تحقق چنین خواستی اساسا ممکن باشد، باید تلاش کرد که این ضرورت به واقعیت بدل شود. این امر حتی می تواند در چارچوب یک حکومت دموکراتیک بورژوایی نیزماهیتا قابل تحقق باشد. از این گذشته فراموش نکنیم که چنین حقی هم در قانون اساسی دوران مشروطیت با تکیه به انجمنهای ایالتی و ولایتی و هم در قانون اساسی جمهوری اسلامی به اقلیتهای قومی داده شده است. فقط باید این حق را متحقق کرد و به اجراء در آورد. نمی شود حقوق مندج در قانون اساسی را نادیده گرفت. پس مبارزه برای آموزش رسمی زبانهای مادری یکی از خواستهای ماست و باید برای آن مبارزه کنیم. این امر به همبستگی ملی خلقهای ایران یاری می رساند. فراموش نکنیم که بهر صورت ملتهای ساکن یک واحد جغرافیائی به زبان واحدی برای تکلم نیاز دارند که باید رابطه و پیوند میان آنها را سهلتر و تفاهمشان را افزونتر گرداند. همین زبان واحد در عین احترام به زبانهای دیگر و شناختن حق آموزش رسمی آنها عامل مهمی در وحدت و تفاهم ملی است. زبان فارسی به هر دلیل تاریخی که از حوصله این مقاله خارج است زبان مشترک تفاهم ملی است. پیشنهاد حذف زبان واحد طبیعتا با روح تحکیم وحدت ملی و طباتقی صورت نمی گیرد و تکیه را بر تفرقه، جدائی و نفهمیدن مشترک می گذارد. حزب ما با این “دموکراسی طلبی“ کاذب و موذیانه مخالف است و آنرا دسیسه ناسیونال شونیستی دول همسایه ایران می داند. روشن است که از نظر کمونیستها طرح مسئله به صورت مجزا و مستقل از منافع مبارزه طبقاتی هرگز صورت نمی گیرد. کمونیستها حل مسایل دموکراتیک را در هوا و بطور ناب طرح نمی کنند. ما برآنیم که کمونیستها در عین برسمیت شناختن حقوق دموکراتیک متساوی برای همه خلقهای ایران در اساس باید برای تحکیم وحدت این خلقها مبارزه کنند و نه برای تعمیق اختلاف. باید در این مبارزه تکیه بر وحدت باشد و نه بر انشقاق. هدف ما از طرح چنین مسایلی باید برای ایجاد تفاهم و همبستگی طبقاتی میان خلقها و طبقه کارگر باشد و مبارزه ما باید با این روحیه وحدت طلبانه همراه باشد. روح مطالبی که ما بیان می کنیم، مبارزه ای که می کنیم، باید در خدمت وحدتی ملی و طبقاتی باشد. هرگام ما باید این وحدت دموکراتیک را تحکیم کند تا مرز ما با مرز ناسیونال شونیستها روشن باشد و گرنه مرزهای دموکراتیک بسیار سیال اند و می توانند بدون مرزبندی روشن، بدون توجه به روح مبارزه ایکه ما به پیش می بریم به آلت فعل ارتجاع جهانی بدل شویم. برای این مبارزه باید رهبری حزب را پذیرفت و به حزب واحد طبقه کارگر ایران پیوست.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 112 تير ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org


04.07.2009
همبستگی سندیکای حمل و نقل آلمان با معترضان در ایران

نقل از رادیو فارسی زبان آلمان
رئیس هیئت مدیره‌ی سندیکای راه‌آهن و حمل ونقل آلمان با ارسال نامه‌ای به سفیر جمهوری اسلامی در برلین، از دولت ایران خواست به «سرکوب وحشیانه‌ی تظاهرکنندگان» که بطور مسالمت‌آمیز به نتایج انتخابات اعتراض می‌کنند، پایان دهد.
الکساندر کیرشنر، رئیس سندیکای راه‌آهن و حمل ونقل آلمان (ترانس‌نت)، در نامه‌ی خود به رضا شیخ‌عطار، سفیر جمهوری اسلامی ایران در برلین، نوشته است: «ما عمیقا نگران رویدادهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران و پیامدهای آن هستیم. در همبستگی با کارگران ایران، از دولت جمهوری اسلامی می‌خواهیم که سرکوب وحشیانه‌ی تظاهرکنندگان توسط نیروهای امنیتی را متوقف کند.»
رئیس سندیکای راه‌آهن و حمل ونقل آلمان به سفیر ایران در برلین نوشته است: «تصاویری که از زخمی‌ها و قربانیان تظاهرات بدست ما رسیده است، بشدت تکان‌دهنده هستند. مردم ایران كه بعد از انتخابات برای آزادی، دموكراسی و شفافیت دست به تظاهرات زده‌اند، از حمایت کامل سندیکای راه‌آهن و حمل‌ونقل آلمان (ترانس‌نت) برخوردارند.»
الکساندر کیرشنر، رئیس سندیکای راه‌آهن و حمل ونقل آلمان در ادامه‌ی نامه‌ی خود از دولت ایران خواسته است، همه‌ی بازداشت‌شدگان تظاهرات و نیز همه‌ی زندانیان سیاسی را فورا آزاد کند، حق تشکیل سندیکاهای مستقل را به رسمیت شناخته و فعالان کارگری زندانی را آزاد کند. رئیس سندیکای حمل و نقل آلمان همچنین از دولت ایران خواسته است، به حقوق جهان‌شمول انسان‌ها احترام بگذارد، آزادی عقيده، مذهب، مطبوعات و آزادی اجتماعات را به‌رسمیت بشناسد و برگزاری انتخابات مجدد و آزاد را زیر نظارت نهادهای بين‌المللی بپذیرید.
در ادامه‌ی نامه‌ی رئیس سندیکای راه‌آهن و حمل و نقل آلمان آمده است: «ما اکیدا از دولت ایران می‌خواهیم به خشونت دولتی پایان دهد. کسانی که در سرکوب تظاهرات مسالمت‌آمیز روزهای اخیر و ضرب و شتم و قتل تظاهرکنندگان دست داشتند، نباید بدون مجازات بمانند.»
رئیس سندیکای راه‌آهن و حمل ونقل آلمان در پایان نامه‌ی خود به سفیر جمهوری اسلامی در برلین به وضعیت فعالیت‌های سندیکایی و فعالین کارگری اشاره کرده و نوشته است: «در ايران سال‌هاست که فعالان کارگری تحت تعقیب‌اند یا بازداشت می‌شوند. فعالان کارگری تنها می‌توانند به‌طور مخفیانه فعالیت کنند. در ایران هنجارهای پایه‌ای فعالیت آزاد سندیکایی بطور روزمره نقض می‌شود.»
به گفته‌ی رئیس سندیکای راه‌آهن و حمل ونقل آلمان، «داستان غم‌انگیزی است که اکنون نیز نام فعالان کارگری دوباره در فهرست بازداشت‌شدگان جای گرفته است».MM/SJ

۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

صحنه ای از تظاهرات کارگران تایلند دردفاع از کارگران ایران
حمایت اتحادیه‌های بین‌المللی از کارگران و مردم ایران

نمايندگان و اعضای چهار اتحاديه بين‌المللی صنفی در بيش از ۲۰ کشور جهان، روز جمعه پنجم تیرماه، همبستگی اين تشکل‌ها را با مردم ايران، از جمله کارگران ايرانی، اعلام کردند.اين تظاهرات در پی فراخوان کنفدراسيون بين‌المللی اتحاديه‌های کارگری، فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل، فدراسيون آموزش بين‌الملل و فدراسيون بين‌المللی کارگران صنايع کشاورزی، غذايی و خدمات برنامه‌ريزی شده بود.هدف از اين تظاهرات، حمايت از خواسته‌های کارگران و نيز مردم ايران برای برخورداری از حق تشکيل اتحاديه، آزادی بيان و اجتماعات و برخورداری از حقوق بشر عنوان شده بود.سازمان عفو بين‌الملل نيز حمايت خود را از برگزاری اين تظاهرات اعلام کرده بود؛ تظاهراتی که از جمله در نيوزيلند، استراليا، ژاپن، اندونزی، هند، ترکيه، نروژ، هلند، بلژيک و ايتاليا برگزار شد.

۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه




گسترش اعتراضات درخارج کشورعلیه رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی
حمله به لانه جاسوسی رژیم جمهوری اسلامی دراستکهلم
جهان در چند رور اخیر، " شاهد یکی از بزرگترین و بی نظیر ترین رخدادهای تاریخی بود. بی نظیر از این جهت که جوانان مصمم ، با مشتهای گره کرده و بدون ترس از مرگ، به نبرد لشگریان وحشی تا بدان مسلح شتافتند و جسورانه در این نبرد نا برابر رزمیدند . بیش از 100 نفر جان باختند و صدها تن مجروح گردیدند. رخدادی به عظمت نیروی توفنده شیر زنان و شیر مردانی که قادر گردیدند در یک پیکار نا برابر و تنها با عزمی راسخ با مشت های کوبنده و با پرتاب سنگ، با یکی از بزرگترین خصم دوران لشگریان سیاهی که مسلح به انواع سلاحهای قتاله بودند، پنجه در پنجه اندازد.
آری این شیر زنان و شیر مردان ایران جسورانه و با گذشتن از جان شیرین خویش و هرگونه حسابگری "مصلحت اندیشانه "، چون طوفانی توفنده جهت رسیدن به ساحل آزادی خود را به صخره سر سخت سیاهی کوبیدند و شکاف عظیمی در آن ایجاد نمودند. "شکافی" عظیم و التیام نیافتنی. طوفان خشم مردم در این چند روز قادر گردید جزیزه "ثبات و آرامش" آدمخواران رژیم را درهم ریزد. خامنه ای سفاک را چون محمد رضاشاه مزدور به گریه درآورد. آری این غیور زنان و مردان جوان ولی پر صلابت در خیزش بی نظیر خویش چنان زخم عمیقی بر دشمنان ضد بشری وارد نمودند، که آغازی جهت نابود کامل آن خواهد بود.
بدین سان رزم جسورانه مردم قادر شد، "بت" قدر قدرتی رژیم جانی و خون ریزی که با بیش از 30 سال استبدادگری و اعمال بغایت فاشیستی سعی داشت خود را در انظار عمومی "شکست ناپذیر" جلوه دهد، فرو ریزد.
مردم ایران بویژه دختران و پسران جوان با مبارزات بی باکانه خویش قادر شدند برای "ده روز" دنیا را تکان دهند و با اراده سترگ بار دیگر بر روند دیالکتیک تاریخی مهر تائید زنند؛ که ظلم وستم، حتا ظلم و ستم رژیم سفاکی چون جمهوری اسلامی پایدار نخواهد بود.
در واقع این خیزش سترک و تاریخی نسل جوان ایران، نسلی که شاهد 30 سال استبدادگری- 30 سال نا برابری آشکار- 30 سال آه و حصرت داشتن یک زندگی آرام- 30 سال نا مردمی و ناکامی چیدن- بود، سرانجام چون سمندری از خاک برخواست و می رفت که طومار ننگین رژیم جهل و جنایت جمهوری اسلامی را درهم پیچد. بر اساس تجربه مبارزاتی صدها ساله روند تاریخ، چنین تحول تابناک تاریخی نیازمند ستاد رهبری کننده انقلابی است.
ما مطمئن هستیم که از خون سرخ ندا و صدها نداهای دیگر که در نبرد با خصم سپاه وحشیان رژیم جهت ایجاد یک زندگی انسانی و شرافتمندانه که در آن آزادی و دمکراسی برای آحاد مردم برقرار گردد، بخاک افتادند، هزاران لاله های سرخ خواهد روئید و سرانجام علیرغم سد باز دارنده لشگریان وحشی، طومار این جرثومه فساد و تباهی را از میان بر خواهد داشت.
در یک کلام این خیزش سترک سلحشور زنان و راد مردان قادر شد، "جبروت" رژیم را درهم شکند و نوید فردای تابناک را رقم زند. ما ایرانیان مقیم خارج از کشور با تمام وجود رزم این شیر زنان و شیر مردان را می ستائیم و دورد بیکران خویش را نثارشان می داریم و با تمام نیرو پشتیبانشان هستیم و خواهیم بود. رزمشان پیروز باد!
ایرانیان آزاده!
در حمایت و پشتیبانی از مبارزات مردم ایران علیه تمامیت رژیم، ایرانیان آزایخواه و انقلابی مقیم استکهلم(سوئد) بدنبال برگزاری دهها اکسیون های اعتراضی، دیروز بعداز ظهر جمعه26 یونی سفارت رژیم جمهوری اسلامی ایران، این لانه جاسوسی و مرکز توطئه چینی را برای مدتی به اشغال انقلابی خویش در آوردند. آنان با شکستن درب این مرکز توطئه گری وارد محوطه سفارت شده و با خشم انقلابی خویش ابتدا با تعدادی از مزدوران مسلح رژیم درگیر و چندین دستگاه خود روهای مزدوارن را درهم شکستند. و سرانجام با دخالت پلیس از سفارت خارج شدند و با شعارهای کوبنده چون؛ مرگ بر رژیم جمهوری اسلامی، حمایت و پشتیبانی کامل خویش را از مبارزات مردم ایران ابراز نمودند.
این آکسیون های اعتراضی علیه رژیم ایران در خارج از کشور همچنان ادامه دارد. ما از تمامی صلح دوستان و آزادیخواهان خواستاریم تا با شرکت هر چه گسترده تر خویش در حرکات اعتراضی علیه رژیم بربرمنش جمهوری اسلامی ،همبستگی و حمایت خویش را از مبارزات مردم ایران برای ایرانی آزاد و آباد و شکوفان رساتر نمایند.
درود بیکران بررزمتان!
مرگ بر رژیم فاشیستی مذهبی جمهوری اسلامی!
زنده باد سوسیالیسم تنها راه رهائی مردم ایران!
هواداران حزب کار ایران(توفان) در استکهلم
شنبه 27 یونی 2009

۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه

4خرداد:
ويدئو فيلم جديد از اعتراضات خيابانی ديروز و تيراندازی به سوی مردم :
برای ديدن ويدئو کليپ جديد به لينک زير کليک کنيد:

۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه


نبردقهرمانانه توده مردم ادامه دارد
زنده باد اعتصاب عمومی!

مبارزه قهرمانانه مردم ایران بویژه جوانان ادامه دارد و رژیم با تمام ساز و برگش با شکست روبرو شده است. مقاومت و ایستادگی شورانگیزجوانان آنهم درمقابل نیروهای مسلح فاشیست بسیجی، لباس شخصی و پاسداررژیم تحسین بر انگیز است. آتش خشم مردم هرروز شعله ورتر میشود و سرکوب و کشتار سبعانه جوانان و تشدید فضای ارعاب دیگر اثر ندارد. فریاد جوانان با شعار مردم حمایت حمایت، فاز دیگری از تداوم مبارزه را میطلبد. اعتصاب عمومی ناقوس مرگ رژیم پوسیده جمهوری اسلامی را بصدا در خواهدآورد.
راه رستگاری مردم ایران درشرایط کنونی سرنگونی تمامیت رژیم جمهوری اسلامی واستقرارآزادیهای سیاسی اجتماعی، آزادی بیان و عقیده،آزادی اجتماعات واتحادیه های کارگری واحزاب و سازمانهای سیاسی، جدایی دین ازدولت وآموزش، لغو حجاب اجباری و سیستم تفکیک جنسیتی و تاسیس حکومتی مردمی و دموکراتیک و مخالف دخالت امپریالیسم درامور داخلی ایران است. تنها بابیان و طرح این مطالبات است که میتوان قدم به قدم دوستان و دشمنان جنبش را شناخت و به پیشروی مبارزه ادامه داد.

زنده باد اعتصاب عمومی!
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
حزب کارایران(توفان)
دوشنبه 1 تیر ماه 1388
http://www.toufan.org/


گزارش از تهران
ایران چه حال و هوایی دارد….!
درطول دوهفته اخیر که تب و تاب انتخابات بالا گرفته بود، در همه تظاهراتهای شبانه و روزانه شرکت کرده ام. شبهای زیبا و فراموش نشدنی درخیابانها و بحث و گفتگو درمورد انتخابات و مناظره نامزدهای ریاست جمهوری و نفس کشیدن درفضای نسبتا آزاد وبدون ترس از لباس شخصی ها و بسیجی ها و چاقوکشان امنیتی.... حال و هوایی داشته است. درخیابانها و کوچه و محله موجی از مردم بخصوص جوانان دختر و پسر پرشورعلاقمند به مسائل مملکتی اما با دلواپسی و نگرانی منتظرروز انتخابات و نتایج بعد از آن بودند.........
ظاهر قضیه این است که مردم بوِِیژه جوانان به میر حسین موسوی اصول گرای اصلاح طلب رای داده و یا از آنها دفاع میکنند اما حقیقت این میباشد که مردم ما به علت نبود آلترناتیو مناسب بازهم بین بد و بدتر قرارگرفتند ودر پوشش رای دادن به میرحسین موسوی درتقابل با جناح آقای احمدی نژاد که پشت سرش رهبر، آقای علی خامنه ای قراردارد صف آرایی کردند. مردم که از فشار و بدبختی های سیاسی و اقتصادی احساس خفگی میکنند ناچارا به دنبال میر حسین موسوی راه افتادند تا شاید با حذف احمدی نژاد و به کناررفتن او و دارودسته چاقوکشش ، گشایشی شود و قدری از فشار بر جامعه روشنفکری و جوانان و بخصوص زنان کاسته شود.......
مردم،بویژه جوانان درطول این دوهفته دلی ازعزا درآوردند و بشدت سیاسی و متحول شدند. بزرگترها که درانقلاب بهمن شرکت داشتند درکنارفرزندان خود ایستاده خاطراتی از گذشته جنبش علیه شاه نقل میکردند و براحتیاط و هوشیاربودن و فریب نخوردن سخن میگفتند........
جناح احمدی نژاد معروف به خرحزب اللهی و قمه کش و لات وولگرد که از ترس اینکه مبادا کسی درانتخابات آنها شرکت نکند، تاکتیکی عقب نشینی کرده و فضا را با مناظره زنده تلویزیونی فعال ومردم را دعوت به شرکت درانتخابات کردند. مردم نیز به میدان آمدند و درهمین انتخابات که نمی شود نام انتخابات برآن گذاشت شرکت کرده و به میرحسین موسوی رای دادند. اما رهبر وجناح او که تصمیم به انتخاب مجدد احمدی نژاد به هرقیمت گرفته بودند با تقلبی غیرقابل باور نتیجه آرا را به دلخواه خود تغییر دادند و دست به کودتا زدند. رای 24 میلیونی آقای احمدی نژاد دروغ بزرگی به اندازه هاله نورامام دوازدهم است که ازمغزاین آقا تراوش میکند. رای مردم این بارهم ملاخورشد.
اعلام نتایج انتخابات ابتدا شوکی به مردم وارد آورد اما بعد از مدتی خشم مردم مثل بمب ترکید. بغض سی ساله سرکوب و دروغ و توهین و تحقیر شکست . این تقلب به اندازه ای وقیح و تحقیر آمیز بود که میر حسین موسوی و آقای کروبی و حتا محسن رضایی را به حیرت واداشت و شوکشان کرد. دراینجا میرحسین موسوی و کروبی همراه با مردم خواهان ابطال این انتخابات و برگزاری انتخابات مجددی شدند. فشارمردم به قدری بود که اگر میرحسین موسوی کوچکترین عقب نشینی میکرد مردم بدون توجه به گفته های ایشان خود بی پروا به تظاهرات دست میزدند. ولی همانطور که همه گان شاهد بودند میرحسین موسوی نیز نتیجه انتخابات را دروغین و کذب محض ارزیابی کرد و برای روز دوشنبه 25 خرداد ماه فراخوان به تظاهرات داد............
روز دوشنبه بیش از چهار میلیون نفر و حتا عده ای از روزنامه ها و رسانه های داخلی از شرکت میلیونی نوشته و آن را تائید کردند. آدم درکنار اینهمه مردم که واقعا از قشرهای مختلفی بودند احساس تنهایی نمی کرد. احساس همبستگی عجیبی درمیان مردم بود. کارگر، دانشجو، افراد بازنشسته، نویسندگان و خبرنگاران معترض،هنرمندان، زنان خانه دار و بویژه دختران جوان دانش آموز، مغازه دار... همه اقشار دراین تظاهرات که نوعی رفراندم علیه جناح حزب الله بود، شرکت داشتند.
تظاهرات به خوبی و آرام پیش میرفت، شعارها چون گلوله از گلوهای خشمگین مردم بیرون می آمد و دولت و حامی او، علی خامنه ای را نشانه میگرفت.شعارهای تظاهرات بسیارمتنوع بودند، تا انجایی که خود ازنزدیک شاهد بودم و همراه با دیگران سر میدادم اینها بود:
میجنگم میمیرم ، رأیم‌رو پس می‌گیرم
رای ما رو دزدیدن ، دارن باهاش پز میدن
بسیجی بی‌غیرت ، دشمن خون ملت
هاله نور رو دیده ، رای ما رو ندیده
احمدی دروغگو ، 63 درصدت کو؟
بسیجی حیا کن ، مفت‌خوری رو رها کن
بازم تقلب شده ، دروغگو سید شده
تقلب 1 ملیون، 2 ملیون ، نه پونزده شونزده ملیون
۲ میلیون، سه ملیون، کی رأی میده به میمون
احمدی به هوش باش ، ما مردمیم نه اوباش
مرگ بر این دولت مردم فریب
رفتگر با غیرت ، محمود رو بردار ببر
مرگ بر دیکتاتور.... دولت کودتا استعفاء استعفاء
موسوس موسوی رای ما پس بگیر..
این پول نفت چی میشه؟ خرج بسیجی میشه
..............
تیراندازی بیرحمانه ازسوی پایگاه بسیج رژیم، ازطبقه سوم به صف تظاهرکنندگان بی دفاع که موجب کشته شدن حداقل 10 الی پانزده نفر و مجروح شدن بسیاری از جوانان گردید، موجی از خشم و تنفر نسبت به احمدی نژاد و خامنه ای و از طرفی همبستگی و همدردی با شهدا و زخمی شدگان بوجود آورد. چنین عمل شنیع و زشتی بازهم برنفرت و کینه مردم نسبت به این حامیان دزدان و دروغگویان و مال صغیر خورها افزود. کسی از این عمل وحشیانه و جنایتکارانه عوامل رژیم نترسید و بازهم برادامه تظاهرات و این بار تحت عنوان همدردی وعزاداری نسبت به این عزیزان وادامه راه شهدا برای آزادی مورد تائید همگان قرارگرفت...........
یکی دونکته است که گفتنش مهم است. یکی اینکه همه میگویند بعد ازاین تظاهرات چه باید بکنیم، به کجا خواهد کشید، آیا آقای موسوی تا آخر خط خواهد آمد، آیا اینها عقب نشینی میکنند و به پای انتخابات دیگری خواهند رفت،آیا.... و سئوالاتی ازاین قبیل که کسی پاسخ روشنی درقبال آنها ندارد. خود آقای موسوی هم فهییده و آگاه است که مردم چه میخواهند. فهمیده که این مردم میلیونی حکومت مذهبی نمی خواهند، پاسدار و بسیج و لباس شخصی نمی خواهند، دزدی و فساد نمی خواهند، اجحاف و تبعیض نمی خواهند و شعار یا روسری و یا توسری نمی خواهند.....اما فعلا همه برسرابطال انتخابات توافق دارند و مردم و بویژه جوانان نیزبدون توجه به پند و نصیحتهای آقای موسوی که همه را بیشتر به آرامش دعوت میکند، علیه دیکتاتوری یعنی علیه علی خامنه ای و برای ازادی شعار میدهند. مردم شبها در پشت بام ها شعار الله اکبر سر میدهند و روزها به خیابانها می آیند.......... اگرمیرحسین موسوی عقب نشینی کند طبعا به ضرر مردم و به سود جناح مقابل است ولی مردم نیز چشم وگوششان بیشتر باز خواهد شد وآن بخش که توهم به موسوی دارند از وی کنده خواهند شد. درچنین شرایط حساسی است که اگر موسوی به اعتراضاتش ادامه دهد و از مردم حمایت نماید مورد احترام مردم و درغیر این صورت با وی همان برخوردی را خواهند که که با خاتمی و دیگران.فعلا رهبر جنبش اعتراضی مردم موسوی است و نیروهای اصلاح طلب در راس آن هستند و مردم کس دیگری را که شناخته شده باشد، ندارند، مردم فعلا رهبری کارآمد و لایق که از آنها دفاع کنند ندارند.... ولی همه چیز با سرعت پیش میرود. پیش بینی حوادث بسیار مشکل است. آزادی وبراندازی استبداد خواست اکثریت مردم است.دولت کودتا نه راه پیش داردونه راه پس.......
یک نکته مهم دیگر که تاکنون کم سابقه بوده است این میباشد که در اعتراضات و تظاهرات خیابانی درایران ازشعارهای مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل، مرگ بر انگلیس...خبری نبود. تمام اعتراضات مردم دراین روزهابرروی انتخابات، آزادی و مسائل مهم داخلی متمرکزگردیده است. این به هیچ وجه به معنی نزدیکی مردم به کشورهای استعماری آمریکا و اسرائیل و کشورهای اروپایی نیست، بلکه دلیلش این میباشد که همه مردم از شعارهای توخالی دولت و حامیانش خسته شده و درشرایطی که خطر حمله نظامی به ایران نیز منتفی شده است مردم باآرامش بهتری دست به اعتراض زده ونظام را به چالش گرفته اند. هرقدردولتهای بدنام و متجاوزنظیر امریکا و یا اسرائیل و انگلیس و.. بیشتربه صحنه بیایند وازمبارزات ما مردم ایران"حمایت کنند" به همان اندازه بیشتربه ضرر اعتراضآت آزادیخواهانه ملت ایران است و بهانه و مستمسکی دردست ملاها میشود علیه مردم..........
پايداري ادامه دارد. هرروز اطلاع رسانی میشود. حرکت ها مردمی و خود جوش است....به امید آزادی ملت ایران.
درود برآزادی
اختر. م
تهران
26 خرداد 1388


نقل از توفان الکترونیکی شماه 35 تیرماه 1388 ارگان الکترونیکی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org




۱۳۸۸ خرداد ۱۹, سه‌شنبه


انتخاب بین وبا وطاعون
درحاشیه مناظره احمدی نژاد و میر حسین موسوی

مناظره احمدی نژاد و موسوی را می شود تقلیدی از انتخابات آمریکا تلقی کرد که جرج بوش و اوباما مقابل هم قرار گرفتند. رژیم ایران می خواهد بگوید که “ما هم می تونیم“، انتخابات ما هم “آزاد“ است. این صحنه گردانی ها چه در آمریکا و یا در ایران باید علاقه مردم را به شرکت در انتخابات افزایش دهد و تنور انتخاباتی را گرم نگاهدارد. در انتخابات آمریکا کارشناسان و مدیریت های انتخاباتی برنامه نمایشات را طوری ترتیب می دهند که با افکار عمومی مردم آمریکا همخوانی داشته باشد و برآمد نامزدها مردم پسند واقع شود. از نوع نگاه، لبخند تا حرکت دستها و لحن صدا همه و همه تمرین می شود. مضمون گفتار آنقدر بُرائی ندارد که شکل برآمد. حد حملات و جا خالی دادن ها، دودوزه بازی کردن ها و حمایت از کل نظام سرمایه داری امپریالیستی توسط هر دو نامزد از قبل تعیین می گردد. در انتخابات ایران جای همه این شرایط خالی است. حکومتهای استبدادی کمتر بازیگران خوبی برای این نمایشات می توانند ارائه دهند. این است که کنترل بحث از دست خودشان نیز در می رود. احمدی نژاد که به تصمیمات مجلس و قوه قضائیه و... اهمیت نمی دهد و یک تنه به یاری امام زمان حکومت می کند، نمی تواند رفتار دیکتاتورمنشانه خویش را بیکباره مانند پالتویش قبل از ورود به استودیو دم در آویزان کند. این است که نزاع “یل های“ انتخاباتی برای مردم که از هر دوی آنها بیزارند حکم نمایش سینمائی کمدی را ایفاء می کند. و همین طور هم بود.
سخنانی که طرفین مطرح کردند و یا اتهاماتی که بیکدیگر زدند مسایل پنهانی در جامعه ایران نبود. مردم ایران خود بر سرهرکوی و بازاری این مسایل را مطرح می کردند. در این مناظره هیچکدام از طرفین امتیازی کسب نکردند بلکه این مردم بودند که با اشتیاق به نظارت این مناظره رفتند و سپس در پاره ای محلات به خیابانها ریخته و اظهار پیروزی کردند. آنها بودند که می گفتند تمام حرفهای ما راست از کار در آمد. اتهاماتی که احمدی نژاد به خانواده رفسنجانی می زد بهیچوجه نو نبود و یا مسایلی که در مورد ناطق نوری بیان کرد تقریبا همان مسایلی است که پالیزدار در گزارش خویش قبل از دستگیریش طرح کرد و وی را به پای میز محاکمه کشیدند. ولی همین آقای احمدی نژاد حاضر نشد از پالیزدار و شهبازی به خاطر سخنان درستشان حمایت کند. احمدی نژاد بدرستی می گوید که نامردی است اگر علت آسیب های اجتماعی را تنها به گردن وی افکند. قبل از وی سه دولت یعنی دولتهای میر حسین موسوی، هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی بر سر کار بوده اند و امروز نیز میر حسین موسوی به عنوان نماینده سه دولت گذشته با وی درگیر شده است. این دولتها ترازنامه اعمالی داشته اند که ادامه آن به دوره احمدی نژاد رسیده است. تاریخ جمهوری اسلامی، تاریخ ترورها، قتل عامها، فساد و ارتشاء و سند سازی و جعلیات و... بوده و از زمان احمدی نژاد آغاز نشده است. اعتیاد جوانان به مواد مخدر بیماری زمان احمدی نژاد نیست، فحشاء از زمان احمدی نژاد شروع نشده است، سرکوب دانشجویان و یا کارگران و زنان از بعد از انقلاب آغاز شده است و امر جدیدی نیست. خاتمی حتی حاضر نشد برای آزادی روزنامه نگار هوادار خویش یعنی اکبر گنجی اقدام کند. اینکه از خزانه مملکت دزدی می شود و یا مدارک تحصیلی تقلبی ساخته می شود تا در مناصب نان و آبدار قرار گرفت، اینکه احزاب ممنوع هستند و سانسور بر قرار است و روشنفکران سرکوب می شوند و یا اقدامات دولتها خلاف قانون اساسی است و کسی برای این قانون اساسی تا اصل ولایت فقیه بقاء دارد تره هم خورد نمی کند مسایل جدیدی نیستند. ریشه آنها همه و همه در اساس موجودیت جمهوری اسلامی است. احمدی نژاد دقیقا منافع جمهوری اسلامی را تامین نموده است و در آینده نیز هر نیروی دیگری بر سر کار آید چاره ای ندارد جز اینکه همینطور رفتار کند. رفتاری به غیر از این تنها با تکیه بر یک نیروی اجتماعی قدرتمند یعنی با تکیه بر مردم مقدور است. تنها مردمند که می توانند این وضع را تغییر دهند وگرنه امکان ندارد که با فاسد دفع افسد کرد. رژیم جمهوری اسلامی رژیمی ضد مردمی است و از مردم بیشتر می ترسد تا از دشمنان خارجی این است که وضع به صورت کنونی باقی می ماند و تغییری نخواهد کرد. باز آش همان آش و کاسه همان کاسه خواهد بود. صحبت از تغییر کردن بدون حضور مردم، بدون بسیج مردم، حرف مفت است و میر حسین موسوی بازیچه دست خانواده رفسنجانی است و نه نماینده مردم. هیچکدام از این دو نامزد انتخاباتی حاضر نیستند از مردم و جنبش توده ای آنها حمایت کنند. آنها می خواهند مشکلات و اختلافات خویش را بدون حضور مردم، بدور از چشم آنها ولی با کمک فشار آنها به طرف مقابل تحمیل کنند.
احمدی نژاد در مناظره با همان روش ماجراجوئی، پرونده سازی، بی حساب و کتاب و بی برنامه حرف می زند و توهین می کند. هاله مقدس نور بر دور سرش حلقه نزده و صاحب الزمان در این مناظره تلویزیونی در کنار وی نیست که زیر بغلش را بگیرد و اجازه دهد به تبلیغ خرافات بپردازد و به خرد عمومی توهین کند. وی در مقابل رقیبش که وی را نیز صاحب الزمان اعزام کرده است در این زمینه خلع سلاح است. از این گذشته صاحب الزمان باید در مناظره کروبی و رضائی نیز شرکت کند و بیچاره این همه وقت ندارد. بیاد آوریم که چند تا از این صاحب الزمانها در زمان جنگ توسط نیروهای عراقی دستگیر شده بودند و در زندانهای عراق بسر می بردند، معلوم نیست زمان آزادی آنها چه موقع بوده است که خود را به چاه جمکران رسانده و زیر بغل احمدی نژاد را گرفته اند.
میر حسین موسوی به خودش مسلط تر است و علیرغم اینکه حرفی ندارد که بزند، برنامه ای بویژه در عرصه داخلی ندارد که ارائه دهد به نقاط ضعف احمدی نژاد و روحیات مردم ایران واقف است. در کشوریکه مرتب به حیثیت مردم بعنوان ایرانی توهین شده، تاریخ ایران تحریف شده اسلامیت به جای ایرانیت گذاشته شده تا ملاهای مفتخور پدر مردم را درآورند سخن از ایران و ایرانی گفتن به دل مردم می نشیند. وی اساس سیاست خویش را بر عوامفریبی گذاشته است. میر حسین موسوی این را می داند و از همان آغاز سخن می گوید:“ من همیشه ایران را دوست داشتم واین عشق فکر می کنم باهمه ماها قرین هست، هیچ ایرانی را فکر نمی کنم که به ایرانیت خودش افتخار نکند و نگران آینده ایران نباشد ونگران مشکلاتش نباشد همه دلشان می خواهد ایران را بزرگ بینند و سرافراز ببینند....
ما دوست داشتیم که ایران یک نقشی داشته باشد بعنوان قدرت اول منطقه درهمه شئون علمی و اقتصادی، آبرو داشته باشد الگویی باشد برای همه جهان پس انقلاب کردیم، برای اینها انقلاب کردیم که ایران بزرگ بشود، ایران اسلامی بزرگ باشد ، تاثیر گذار باشد و بتواند ترجیحا اثر گذار باشد و پیام خودش را به همه جهان برساند“.
میر حسین موسوی طبیعتا دروغ می گوید زیرا ملاها از همان آغاز انقلاب بر ضد ایران، ملیت، ملی و ایرانیت بودند، آنها از امت و جمهوری اسلامی و خواهر و برادر سخن می راندند، پرچم ملی را به پرچم اسلامی تبدیل کردند، می خواستند خلیج فارس را خلیج اسلامی کنند، سرود ای ایران را حذف کردند و انجزه انجزه را راه انداختند که مفتضحانه به طاق نسیان سپردند و... این مبارزه مردم بود که سیاستهای ارتجاعی آنها را با شکست روبرو ساخت و مردم ایران هویت ملی خویش را حفظ کردند. همین سیاست ارتجاعی موجبی شد که عشق به میهن بیش از پیش در نهاد ایرانیان شعله کشد و امروزه حتی وسیله ای شود تا تمام آن دشمنان دیروز ایرانیت بیکباره بیاد نقش تاریخی ایران و هویت ملی ما بیفتند. میر حسین موسوی با این شگرد “میهنپرستانه“ به میدان آمده است. به میر حسین موسوی گفته اند که وی با اشاره انگشت هاشمی رفسنجانی بر سر کار آمده است این است که علیرغم نفرتی که مردم از هاشمی دارند باید سعی کند از وی در سخنانش اعاده حیثیت شود. این است که بی جا با جا در سخنانش از هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی مرتب تجلیل می کند و همین چاپلوسی وی کار را به آنجائی می رساند که احمدی نژاد از کوره در رفته پرونده دزدیهای رفسنجانی و خانواده اش را رو می کند و ناطق نوری را که نماینده خامنه ای در زمان انتخاب خاتمی بود هم رویش می گذارد. احمدی نژاد ولی محتاط است و می ترسد و حساب برخی راهزنان را که پرونده دارند نظیر جنتی، طبسی، رفیق دوست و... جدا کرده و رو نمی کند. میر حسین موسوی می گوید: آقای هاشمی و آقای خاتمی اشخاص بزرگی هستند که خودشان با آقای دکتر باید مناظره کنند و جواب خودشان را بدهند و بنده یک مشکلاتی با دولت دارم و بخاطر خطری وارد این صحنه شدم که درمورد آن صحبت خواهم کرد و وارد دوران آقای هاشمی و خاتمی نخواهم شد“. چگونه می شود نماینده رفسنجانی بود و وی را که عالیجناب خاکستری و همدست سعید امامی، فلاحیان و مسئول قتلهای زنجیره ای بوده است شخص بزرگ نامید و ادعای “اصلاح طلبی“ کرد؟ و مدعی شد که در این عرصه وارد بحث با احمدی نژاد نمی شود. چرا نمی شود؟ چرا یک اتهام باین بزرگی را باید شخص رفسنجانی با آقای دکتر احمدی نژاد شخصا حل کند. سخن بر سر مصالح ایران است و نه بر سر اختلافات شخصی. میر حسین موسوی افشاءگریهای احمدی نژاد را اختلافات شخصی جلوه می دهد که باید بین دو طرف حل و فصل شود. میر حسین موسوی خودش در دوران آغاز انقلاب عضو مرکزی حزب جمهوری اسلامی بوده و و سردبیری ارگان این حزب یعنی روزنامه جمهوری اسلامی را بعهده داشته است. این حزب همان حزب فراگیر رستاخیز زمان خمینی است. همان “حزب فقط حزب اﷲ“ است که بلندگوی چماقداران و اراذل و اوباش و چاقوکشان اسلامی بود. همان حزبی بود که تحریک می کرد و نمایشات اعتراضی را برهم می زد. بهمین جهت نیز قادر نیست از حقوق دموکراتیک و آزادی دفاع کند و دلش را به الطاف امپریالیستها و صهیونیستها تقدیم کرده است. همه مستبدین که برای مردمشان ارزشی قایل نیستند و به آنها متکی نمی باشند سرانجام خوراک تبلیغاتی امپریالیستها خواهند بود و می روند که به دشمنان مردم تکیه کنند.


جالب این است که احمدی نژاد مدعی می شود که میر حسین موسوی بهتر از وی نیست. البته وی منکر سانسور نیست ولی می گوید تو هم سانسور می کردی بی جهت جانماز آب نکش و خودت را دموکرات جا نزن. آنها با هم با همان ایماء و اشاره صحبت می کنند بطوریکه شنونده نمی داند بحث بر سر کدام شخص، با چه مسئولیت، و یا بر سر کدام نشریه است.
این سخنان که برای بدست آوردن دل روشنفکران، جوانان، دانشجویان، روحانیت و نظایر آنها می باشد طبیعتا انتقادات واردی به دولت سرکوبگر احمدی نژاد است. ولی ما بخاطر نمی آوریم که دولتهای قبلی از سرکوب پرهیز کرده باشند. آقای هاشمی رفسنجانی که به تمام معنی جانی است و مسئول قتلهای زنجیره ای و ترورهای خارج از کشور است توسط آقای میرحسین موسوی ملقب به “بزرگ“ می شود تا ظاهرا چنین در نسل جوان القاء شود که آغاز سرکوب از زمان روی کار آمدن احمدی نژاد است. اعدامهای سال 67 تحت توجه آقای میرحسین موسوی در زمان حضور امام در صحنه بود. بجز آیت اﷲ منتظری که تا حدودی اعتراض نیم بند و نا موثری به آنها کرد آقای رفسنجانی، خاتمی، کروبی و میر حسین موسوی در باره آنها سکوت کردند. این است که این انتقادات درست میر حسین موسوی به احمدی نژاد از ته قلب نیست از نوک زبان است و طوری تنظیم شده که به گوشه قبای نظام برنخورد.
حال فرض کنیم اگر یک نامزد استخواندار اصولی و جسور و معتقد به نیروی مردم و علاقمند به ایران به میدان آمده بود. وی هرگز به غر زدن و انتقادهای نیم بند اکتفاء نمی کرد و عبارات نامفهوم و کاسبکارانه با تهدیدات پنهان بر زبان نمی آورد. وی شفاف سخن می گفت فورا خواهان آزادی احزاب و مطبوعات می شد، وی می خواست که به گشتهای خیابانی و آزار و اذیت مردم خاتمه داده شود، حقوق زنان برسمیت شناخته شود، به خواستهای اقلیتهای ملی توجه شود، رشوه خواران از همه جناحهای حاکمیت در دادگاههای علنی در هر مقامی که باشند محاکمه شوند، زندانیان سیاسی آزاد گردند، ملاک ایدئولوژیک و گزینشهای ضد علمی از محیط دانشگاه دور شود، اتحادیه های حرفه ای آزاد شوند و یک ایران دموکراتیک برپا شود تا مردم ایران از جان و دل بسیج شوند از میهنشان در مقابل تجاوز بیگانه دفاع کنند، از حقوق مسلم قانونی خود در همه عرصه و از جمله غنی سازی اورانیوم دفاع کنند. از مبارزه ملتهای جهان برای رهائی خویش بویژه ملتهای همسایه، ملتهائی که ما با آنها قرنها زندگی مشترک داشته ایم به حمایت برخیزند و بدانند که مبارزه مردم فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان بخشی از مبارزه آزادیبخش مردم ایران نیز هست. ملتی که سرکوب ملت دیگر را تحمل کند نمی تواند هرگز آزاد و با روح برادری جهانی پرورش یافته باشد.
ولی شما چنین برخوردی را در سخنان میر حسین موسوی و سایر نامزدهای انتصابی نمی بینید. وی به پاره ای سرکوبها و قلدریها و بی قانونی ها انتقاد آبکی می کند ولی با اساس سرکوب و بی قانونی موافق است. کسی که با اصل ولایت فقیه موافق باشد با هر قانون زمینی مخالف است. وی هوادار قوانین “آسمانی“ است که از طریق صاحب الزمان به زمین می رسد. کسی که حقوق دموکراتیک و شهروندی را برسمیت نشناسد و در مناظره انتخاباتی خود به آنها اشاره نکرده و برای تحققش مبارزه نکند مخالف سرکوب روشنفکران و هنرمندان نیست، دروغ می گوید. کسی که همدست هاشمی رفسنجانی منفور و جانی است نمی تواند از پوینده و مختاری و داریوش فروهر دفاع کند.
میر حسین موسوی نماینده حاکمیت اسلامی است. اوضاع که برگردد وی نیز باید پاسخگو باشد. همه این کاندیداها که به صورت غیر دموکراتیک انتخاب شده و محصول بی قانونی نظام هستند نمی توانند از خواستهای مردم ایران حمایت کنند. البته امپریالیستها بیشتر تمایل دارند موسوی بر سر کار آید و بلندگوهای تبلیغاتی آنها به نفع “انقلاب سبز“ در ایران کار می کند. عواملشان البسه سبز توزیع می کنند و تصاویر موسوی را قبل از مناظره در تعداد وسیع چاپ کرده و سازمان یافته به خیابانها می ریزند تا افکار عمومی برای خویش درست کنند. مردم نیز که بشدت از خودسریها، دخالت در امور داخلی و خصوصی زندگی خویش به تنگ آمده اند خشم خویش را نسبت به احمدی نژاد و کل رژیم با نمایش به نفع “تغییر“ نشان می دهند. ولی مضمون این اعتراضات و شادیها انقلابی نیست زیرا هدفش تغییرات بنیادی در جامعه نمی باشد. هدفش لجبازی و دهن کجی به رژیم است. میرحسین موسوی نماینده بخشی از بورژوازی ایران است که از امتیازات دولتی کمتر برخوردار است و دستش از همه جا کوتاه شده است. وی نمی خواهد مافیائی را که رفسنجانیها در راسش هستند برچیند می خواهد همه مافیاهای قدرت را بیک نسبت در چپاول سهیم گرداند. حرکتی که امروز بوجود آمده است را نباید با جنبش دو خرداد که مبارزه خود جوش مردم بود و هدفش گفتن “نه“ به رژیم بود مخلوط کرد. نمایشات سازمانیافته میر حسین موسوی و رفسنجانی فاقد مضمون دموکراتیک است. آنها می خواهند جامعه ایران را در دور باطل انتخاب میان وبا و طاعون سرگردان نگاه دارند. هرگونه تبلیغات و تشویقات برای شرکت در این سیاست اسارت آور بضرر منافع مردم ایران و به ضرر آینده ایران است. تحریم انتخابات بهترین شیوه برای بیان انزجار مردم ایران نسبت به این همه دغلکاری و عوامفریبی است و مسلما در اعتلاء بعدی جنبش نقش خواهد داشت. انتخابات ایران از اساس غیر دموکراتیک است زیرا رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم غیر دموکراتیک و یک رژیم مستبد مذهبی است. واژه جمهوری برازنده این رژیم نیست.

حزب کارایران(توفان)
18 خرداد1388
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

تشویق مردم به شرکت در مضحکۀ انتخابات، همدستی با رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی است

همان طورکه قابل پیش بینی بود شورای نگهبان روز چهارشنبه 30 اردیبهشت ماه چهار تن را به عنوان نامزدهای انتخابات دهمین دورۀ ریاست جمهوری اسلامی اعلام داشت. شورای نگهبان، احمدی نژاد، محسن رضائی، مهدی کروبی و میرحسین موسوی را مورد تائید قرارداده است. « آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته». رژیم جمهوری اسلامی شرمی هم ندارد تا اسم این مضحکه را انتخابات بگذارد و از مردم می خواهد تا دربین این دزدان و جنایتکاران یکی را به عنوان رئیس جمهور خود بر گزینند.»
در رژیمی که شورای نگهبان آن نظارت می کند که چه کسی خود را نامزد کند و صلاحیت نامزدها را به جای تکیه بر تشخیص مردم خود در دست گرفته است مردم چه اعتمادی می توانند به این نامزدها داشته باشند. مردم، خودِ شورای نگهبان را فاقد صلاحیت می دانند. این شورا یک صافی به تمام معنا برای غربال مخالفین و منتقدین است. این ویژگی شورای نگهبان دیگر قابل کتمان نیست و خود آنها نیز سعی ندارند این خصوصیت را استتار کنند. حتی اظهارات آنها برخی مواردی در جهت تهدید و تحت فشار گذاردن معترضین و دگر اندیشان خودی است. این شورا خود را به قوۀ مقننه تحمیل کرده است و به جای مردم می خواهد با مغز علیلش فکر کند. مردم که نابینا نیستند و همۀ آنها فرزندان انقلاب شکوهمندی در ایران بوده و مزۀ دموکراسی ابتدائی و قدرتِ مردمی را چشیدهﺍند. آنها نمی توانند این مضحکه را مورد تائید قرار دهند.« نقل از بیانیۀ حزب کارایران (توفان) 25 اردیبهشت 88شعبده بازی انتخابات ریاست جمهوری درشرایطی برگزار می گردد که کارنامۀ سه دهه از حاکمیت جمهوری اسلامی تماماً سیاه است و آزار و سرکوب دگراندیشان، سنگسارزنان، سرکوب اعتراضات کارگری، سرکوب دانشجویان و شکنجهﻫﺎﻯ قرون وسطائی هم چنان ادامه دارد وهمۀ جناحﻫﺎﻯ جمهوری اسلامی اعم از اصلاح طلبان و یا اصول گرایان درایجاد فضای خفقان آور حاکم و بحران سیاسی اقتصادی که برجامعه چون هیولائی چنگ انداخته است مقصر و مسئولند. این بحران زائیده و نتیجۀ عملکرد و اندیشۀ یک جناح از حاکمیت نیست. ناشی از بحران نظام پوسیدۀ سرمایهﺩاری و درگیری کل جناحﻫﺎﻯ مختلف بر سر تثبیت و گسترش و تقویت اقتصادی و سیاسی خویش است. حفظ نظام انگلی و ضد زن و تبعیض جنسیتی و سرمایهﺩاری اسلامی، دغدغۀ خاطر همۀ نامزدهای انتخاباتی مورد تائید شورای نگهبان است. این شورا از آنجا که مردم را صغیر می پندارد چند قیم را به عنوان کادو پیشکش 70 ملیون صغار کرده است. لذا ، رأی دادن به هر یک از این نامزدها به معنی تائید وضعیت اسفناک موجود و ادامۀ آن است. تشویق مردم به شرکت دراین مضحکۀ انتخاباتی همدستی با کاربدستان اسلامی و خیانت آشکار به مردم است.هیچ یک از این نامزدهای انتخاباتی سخنی درمورد اوضاع اسفناک کارگران و زحمتکشان، حداقل دستمزدها، حقوق پرداخت نشده کارگران، آزادی رهبران اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری از زندان، امنیت شغلی، حق تشکیل اتحادیهﻫﺎﻯ حرفهﺍﻯ مستقل ازدولت، آزادی احزاب، آزادی بیان و عقیده، آزادی همۀ زندانیان سیاسی ..... نمی گویند. حنای شعارهای توخالی و تکراری احمدی نژاد و کروبی درمورد "توزیع سود صنعت نفت میان همه ایرانیان" دیگررنگی ندارد و نمی تواند کسی را بفریبد. چهارسال دورۀ ریاست جمهوری دلقکی بنام احمدی نژاد فرجامی جز گسترش شکاف طبقاتی وفقر از یک سو و ادامۀ سرکوب و تشدید خفقان سیاسی نداشته است. رقیب اصلی انتخاباتی وی میرحسین موسوی نخست وزیر سالﻫﺎﻯ 1360 تا 1368 که این روزها از وی به عنوان جناح نرم تن اصول گرا سخن می رود با آن کارنامۀ سیاه و کشتارهای وحشیانه وسرکوب خونین تشکلات سیاسی ، جز وعدهﻫﺎﻯ توخالی حرفی برای گفتن ندارد. درچنین شرایطی تشویق مردم به شرکت در انتخابات و رأی به این نامزدها خیانت به آزادی و مردم ایران است.امید بستن به تحولات سیاسی و اقتصادی در چهارچوب رژیم تاریک اندیش جمهوری اسلامی، حاصلی جز یأس و سرخوردگی نخواهد داشت. تلاش در این چهارچوب وقت تلف کردن و یاری به بقای نظام کثیف و ضد بشری جمهوری اسلامیست. مطالبات دموکراتیکی نظیر جدائی دین از دولت و آموزش، آزادی احزاب و اجتماعات، ازادی بیان و اندیشه و قلم، آزادی انتخاب، برابری زن و مرد و رفاه نسبی اقتصادی درچهارچوب نظام سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی امری محال و یک رویای دست نیافتنی است. سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و استقرارسوسیالیسم تنها راه نجات مردم ایران از این بن بست است.تحریم فعال انتخابات، یک تاکتیک اصولی درجهت بی اعتبار کردن روز افزون رژیم آدمکش جمهوری اسلامی، درجهت تشدید تضادهای هئیت حاکمه وتضعیف کلیت نظام جمهوری اسلامیست. آن کس که در انتخابات شرکت نمی کند یک تصمیم فردی گرفته است. قصد دارد در روز انتخابات در خانه بماند و به پای صندوقﻫﺎﻯ رأی نرود. ولی آن کس که تحریم میکند خطابش به مردم است، نقش فعالی به عهده گرفته است و نه تنها خودش در انتخابات شرکت نمیکند از بقیه نیز می طلبد در انتخابات شرکت نکنند. وی برای این کار اعلامیه میدهد، سازماندهی میکند، تبلیغ میکند و برای تماس با مردم می رود و در صحنه حضور فعال دارد، کار اقناعی می کند و به دنبال نتیجۀ قابل دسترسی و زودرس است. اگر کار انتخابات قلابی با مشکل روبرو شود و کار به نزاع جناحﻫﺎﻯ گوناگون حاکمیت بکشد وی امکان بسیج مردم را برای کشیدنشان به خیابانﻫﺎ پیدا میکند. مردمی که در جنبش تحریم انتخابات شرکت دارند با آنها که با یک اقدام فردی در خانه ماندهﺍند فرق دارند. جنبش تحریم، خواهان یک نتیجۀ مثبت و گویا برای مبارزه و تلاش خستگی ناپذیرش است. برای جنبش تحریم، زمینه عملیات، آکسیونﻫﺎ، تبلیغات، فرصتﻫﺎﻯ مانور بیشتر باز است. سازماندهی و تشویق مردم به اعتراض علیۀ مضحکۀ انتخابات و تحریم گستردۀ نمایش انتخاباتی، تنها تاکتیک صحیح و انقلابی است. برای تحقق این امر بکوشیم.
نقل از توفان الکترونیکی شماره34 خرداد ماه 88 ارگان الکترونیکی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۱۳۸۸ خرداد ۱۳, چهارشنبه

آزمایش هسته ای و موشکی جمهوری دموکراتیک خلق کره

و جنجال آفرینی های آمریکا
ا. م. شیری
هولناک ترین دستاورد سرمایه داری امپریالیستی برای بشریت جهان، تعمیق، تثبیت و مدرن سازی افکار، اندیشه ها، فرهنگ و ادبیات سیاسی فئودالی است. در اندیشه و ادبیات سیاسی فئودالی، خان از همه بالاتر است، برای انجام هر کاری مجاز است، مافوق قانون است؛ صاحب قدرت نا محدود و ثروت مردم است؛ از اختیارات نا محدود برخوردار است؛ در مقابل هیچ قانونی جوابگو نیست؛ خان، حق مطلق است و... و در نقطه مقابل آن، رعیت، تابع مطلق ارباب است؛ حق اعتراض ندارد؛ روی حرف خان نباید حرف بزند؛ بدون رضایت و اجازه خان، حق دست زدن به هیچ کاری را ندارد؛ رو در روی خان قرار گرفتن، عقوبت سخت و سنگینی در پی دارد؛ سرپیچی از اوامر خان، با محرومیتهای شدید و نابودی برابر است؛ فرمانبرداری از ارباب، به سود و صلاح همه است و الخ.
امروز مظاهر ارزشهای بی ارزش فئودالی، یعنی، جهالت، کتمان حقیقت، حق کشی و تسلیم طلبی جاهلانه، همه تار و پود روابط و مناسبات جهانی را تشکیل می دهد. افکار و اندیشه های فئودالی، کل ادبیات سیاسی- اجتماعی را احاطه کرده است. تجارب تاریخی رفتارها، اظهارات، موضع گیریها، تبلیغات و اقدامات امپریالیسم جهانی به سرپرستی آمریکا، بمثابه نماد فئودال قدرقدرت مدرن و بقیه جهان بعنوان رعایای تابع آن، شاهد این مدعاست. دولت آمریکا، خیر و صلاح همه را در تابعیت از خود تعریف می کند؛ حرف اول و آخر را می زند؛ برای همه تعیین تکلیف می کند؛ مافوق تمام قوانین، مقررات و موازین بین المللی است؛ امنیت و منافع خویش را در هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین خود: از افغانستان و پاکستان، از عراق و فلسطین، از قفقاز و خاورمیانه، از آفریقا و آسیا، از اروپا و آمریکای لاتین و بطور کلی از همه جهان، تأمین می کند و تملک ثروتهای دیگر کشورها را حق خود می شمارد؛ هر «دولت و ملت نافرمانی» را که از اجرای فرامین آن استنکاف نماید، گوشمالی می دهد و باز هم الخ.
در روزهای اخیر، بدنبال آزمایش هسته ای جمهوری دموکراتیک خلق کره، باز هم دولت آمریکا چنان بر طبل پر سر و صدای تبلیغاتی می کوبد، جهان را چنان از «خطر سلاحهای اتمی کره» می ترساند و جامعه جهانی (یعنی آمریکا) و شورای امنیت سازمان ملل متحد را چنان با عجله به اتخاذ تدابیر سخت علیه این کشور فرامی خواند که گوئی، این کره شمالی بود که بمب اتمی را برعلیه بشریت بکار گرفت، این، کره شمالیست که در حال حاضر در سه قاره جنگ درگیر جنگ استعماری و غارتگرانه است، این کره دموکراتیک است که عراق و افغانستان را اشغال کرده است و مردم تیره بخت این کشورها را کشتار می کند. گوئی یوگسلاوی را کره شمالی ویران ساخت و به سلطان نشینهای چند تقسیم کرد، انگار این کره دموکراتیک است که، در اکثریت کشورهای جهان پایگاه نظامی مستقر کرده و کره ارض را بمناطق تحت فرماندهی نظامی خود تقسیم کرده است، مثل اینکه، این دولت کره شمالیست که زندانهای مخفی و علنی را برای قلع و قمع مخالفان جهانی سازی امپریالیستی بر پا کرده است؛ چنانچه از هو و جنجال آمریکا بر می آید، انگار، افسانه «القاعده»، حوادث تروریستی نیویورک- واشینگتن، مادرید، لندن، انفجارهای معابد، مساجد، بازارها و میادین محل تجمع مردم بخت برگشته در کشورهای مختلف، ساخته و پرداخته سازمان اطلاعاتی جمهوری کره است و... این همه در حالیست که، آمریکا، بکمک کلاهکهای هسته خود و با استقرار آنها در کشورهائی که اصلا از فن آوری اتمی برخوردار نیستند، جهان را در روی بشکه باروت که نه، روی بمب اتمی نشانده است. آمریکا چنان هیاهوئی براه انداخته است که، انگار در نتیجه سیاستهای اقتصادی- نظامی جمهوری کره، بیش از یک میلیارد از جمعیت جهان در چنگال فقر و گرسنگی دست و پا می زنند و تسلیحات اتمی کره، بعنوان اولین بکارگیرندۀ این سلاح برعلیه انسان، زندگی در روی کره زمین را با خطرات هر چه بیشتر و جدی تری مواجه ساخته است.
در چنین اوضاع و احوال جهان، درک این موضوع که صدای پای این خطر از کدام سو شنیده می شود، اصلا مشکل نیست. آیا این صدا از سوی کره شمالی، از سوی ونزوئلا، کوبا، ایران، سوریه، بلاروس و یا برخی کشورهای نا همسو با سیاستهای شنیده می شود؟ تمام واقعیات تاریخی نشاندهنده این است که، از سوی هیچکدام اینها و امثالهم! بلکه، این خطر، فقط و فقط از سوی «جامعه جهانی»، بخوانیم؛ ایالات متحده آمریکا، بر سر جهان سایه افکنده است. آیا راه انداختن هو و جنجال می تواند این خطر جدی را دفع نماید؟ قطعا، نه! زیرا، همانطور که معلوم است آمریکا به هیچ قانون و قاعده و اصول منطقی انسانی پای بند نیست و تا زمانیکه انسانها و قبل از همه، نهادهای بین المللی، احزاب، سازمانها، گروهها، شخصیتهای سیاسی، تئوری پردازان، کارشناسان و غیره فرا نگیرد که، باید چهارچوب فرهنگ، متدها و اعتقادات کهنه فئودالی را درهم ریخته، صورت مسائلی را که آمریکا طرح می کند، تغییر داده و مسائل جهانی را بر اساس اصول عقلانی، منطق و معیارهای حقوقی طرح و مورد بررسی قرار دهند، جهان همچنان در بیابان هیاهو و جنجالهای آمریکا سرگردان خواهد بود. تا زمانیکه جامعه جهانی (نه آن جامعه جهانی مورد نظر آمریکا) نتواند دایرۀ توهمات آمریکا ساخته را درهم شکسته، قبل از اینکه درستی و یا نادرستی اقدام کره در آزمایش اتمی و بهانه گیریهای مشابه این «ارباب» را مورد بررسی قرار دهد، پاسخ این سؤال را روشن سازد، که اگر، سلاح اتمی بسود بشریت نیست که، بی تردید چنین است، چرا آمریکا حق دارد بیش از ٢۵۰۰ آزمایش اتمی بعمل آورده، بزرگترین انبار تسلیحات اتمی و دیگر سلاحهای کشتار جمعی را در اختیار داشته باشد ولی، جمهوری کره حق ندارد اولین گامهای خود را برای دستیابی به سلاح اتمی بر دارد؛ اگر غنی سازی اورانیوم در ایران، با هر هدفی، حتی بفرض با مقاصد نظامی، نگران کننده است؛ چرا آمریکا و برخی کشورها مجازند ولی، کره شمالی و برخی کشورهای دیگر باید از این کار منع شوند، قطعا نمی تواند به حل مسائل و مشکلات عمدا پیچیده شده جهانی خدمت نماید! باید این مسئله یک بار برای همیشه حل شود که بر اساس هیچ اصل و قاعده و فاکتی دولت آمریکا قابل اطمینان تر از دولت کره شمالی، آزمایش هسته و موشکی کره، خطرناک تر از زرادخانه هسته ای آمریکا نیست!
بنابراین، تا وقتی که سازمانها و نهادهای بین المللی، احزاب، تشکلها، تئوری پردازان و دست اندر کاران مسائل سیاسی، بویژه سازمان ملل متحد که در طول دوره موجودیت خود نتوانسته است از اشغال کشورها و قتل عام خلقهای جهان بدست نظامیان آمریکائی، از کشتار مستمر مردم فلسطین بدست نژادپرستان صهیونیست و اشغال سرزمینهای آنها جلوگیری کند، نتوانند از زیر تأثیر روابط و مناسبات فئودالی خارج شوند و نپذیرند که، دولت جمهوری دموکراتیک کره و دیگر کشورهای مستقل که، مجبورشده اند در زیرسایه تهاجم نظامی امپریالیسم آمریکا زندگی کنند، مجازند برای دفاع از استقلال و آزادی کشور و مردم خویش، از همه امکانات دفاعی قابل دسترس بهرمند شوند؛ تا وقتی که در دنیای سیاست و تحلیل و بررسی و حل مسائل مختلف جهانی، منطقه ای و ملی، «اسب به پشت ارابه بسته می شود»، قالب کهنه ارباب و رعیتی، رابطه تابع و متبوع، قانون «زور حق است»، تغییر داده نشود، نه بهانه گیریها و جنجال آفرینی های خبیثانه آمریکا خاتمه خواهد یافت؛ نه خطر تسلیحات اتمی آمریکا سایه خود را از سر مردم جهان کم خواهد کرد و نه؛ صلح و ثبات و آسایش و امنیت پایدار در جهان برقرار خواهد گردید.
هشتم خرداد ۱٣٨٨