۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

در بزرگداشت نبرد استالینگراد

( شصت و پنج سال پس از پیروزی بر نازیسم )

جنگ دوم جهانی، که "تصادفا"! بعد از اتفاق محرمانۀ میراث خواران استعمار کهن، آدم فروشان انگلیسی و فرانسوی با هیتلر و شرکاء بر سر جهت جغرافیائی جنگ (موضوع کنفرانس مونیخ ــ 1938 میلادی) و هجوم "نا" گهانی نازیﻫﺎ به لهستان شروع شد... از ماه سپتامبر سال 1939 تا ماه مه سال 1945 میلادی، بیش از چهار سال متوالی به درازا کشید، با کلی ضایعات انسانی و اقتصادی و اجتماعی. ظرف چهار سال و اندی نتیجۀ تلاش مستمر مردم، دستاوردهای مادی و معنوی نیروی کار طی نسلﻫﺎﻯ متمادی فدای منافع مشتی مالک و سرمایهﺪار جعلق شد. به موجب اسناد، بیش از 60 میلیون به خاک افتادند، ویرانی و فقر به اضافۀ میلیونﻫﺎ معلول و آواره...

هیتلر و شرکاء در انتخاباتی "آزاد"! به قدرت راه یافتند و کار رسمی خود را با توقیف و تیرباران دهﻫﺎ نمایندۀ پارلمانی کارگران، اعضای حزب کمونیست آلمان، در برلین آغاز کردند. معذالک، دنیای "آزاد"! اصلاً به روی مبارک نیاورد. بالائیﻫﺎ، پدرخواندهﻫﺎﻯ "نا" مرئی نیششان تا بناگوش باز شد. سفارشیﻫﺎ آتش بیار معرکه بودند. سیاست بازان پر نخوت انگلیسی و فرانسوی و سوئیسی و هلندی و بلژیکی... ارتش کارمندان عالی رتبه، لشگر مدیران اداری و دانشگاهی، هنرفروشان، وکیل و سناتور شاغل و از کار افتاده... بیشتر مسئولان خبری و مطبوعات غرب، خفقان مرگ گرفتند. هر یک به طریقی بر اختناق جنبش کارگری، بر کشتار کمونیستﻫﺎ مهر تائید زدند، آشکار و پنهان با نازیسم همراه گشته و در مسئولیت قتل عام تهوع آور کارگران و بینوایان جهان، در کشتار خلقﻫﺎﻯ خودی و غیر خودی، ترور ناجوانمردانۀ زنان و مردان جوان و سالمند، کودکان خردسال، بچهﻫﺎﻯ قد و نیم قد، غالباً گرسنه و بیمار و ناتوان... شریک شدند. اینها همه، باید دستگیر و محاکمه می شدند. باید تمام املاک و دارائی، ویلاهای مسکونیشان برای اسکان آوارگان مصادره می شد. دادگاه نمایشی نورنبرگ چند "شاخۀ" سوخته و باطل را زد تا "ریشه" از میان نرود، تا مالکیت خصوصی، شیوۀ سرمایهﺪاری تولید پا برجا بماند. پس بی خود نبود که در مذاکرات مربوط به چگونگی خلع سلاح آلمان، پیشنهاد استالین "بد" جنس مبنی بر مصادرۀ سرمایهﻫﺎﻯ حامیان نامدار نازیسم مورد قبول امپریالیستﻫﺎﻯ "متمدن" قرار نگرفت. آی آدمﻫﺎ...

بزعم "تئوری" فروشان قدیمی و جدید، مزدوران آشکار و پنهان بورژوازی... گویا نازیسم هیچ ربطی به مالکیت خصوصی و شیوۀ سرمایهﺪاری تولید، اقتصاد بازار و رقابت انحصاری... نداشت! اصلاً جنگ دوم جهانی ناشی از "جنون" هیتلر بود! جلﺍلخالق! مثل این که حضرات "جنگ و صلح" را به مثابۀ مقولات اجتماعی به رسمیت نمی شناسند. هر که نان از عمل خویش خورد. چون جنگ و جنگ دوم جهانی به طریق اولی، به مثابۀ یک مقولۀ تاریخی ــ اجتماعی، با افسانۀ جفنگ "هابیل و قابیل" خیلی فرق می کند. مقولات اجتماعی ریشه در مناسبات تولیدی جامعه دارند و در ورای رژیمﻫﺎﻯ اقتصادی متداول در این یا آن دوره معلوم تاریخی، اصلاً قابل توضیح نیستند. پس باید رویدادها را پس و پیش کرد تا به علت برآمد نازیسم دست یافت. داستان "جنون" هیتلر مورد بحث ما نیست. ولی سابقۀ این "مجنون" با مالکان و اربابان و سرمایهﺪاران خودی، با محافل مالی و صنعتی و تسلیحات، مثل دویچه بانک و کروپ و زیمنس و... کلی جای حرف دارد.

سقوط تزاریسم روس. این جرثومۀ فساد، رقیب و همدست امپریالیستﻫﺎﻯ انگلیس و فرانسه و... در بحبوحۀ جنگ اول جهانی بود (1918ــ 1914) که گرفتار یک انقلاب همگانی گشته و در فوریۀ سال 1917 میلادی به کلی از میان رفت. دولت سوسیال دمکرات کرنسکی فاقد شعور لازم برای درک انقلابی بود که تزاریسم را از گردونه خارج کرد، اهمیتی برای نیازهای فوری و منافع استراتژیک بازیگران تاریخی انقلاب (کارگران و دهقانان) قائل نشد. اصلاً لزوم تغییرات ساختاری را نمی فهمید و کاری با مالکیت متداول، با شیوۀ مرسوم تولید نداشت. تا این که عاقبت جانب جنگ امپریالیستی را گرفت و با میراث خواران استعمار کهن کنار آمد... پیروزی "نا" منتظرۀ انقلاب سوسیالیستی اکتبر به سال 1917 میلادی و استقرار بعدی دیکتاتوری پرولتاریا در بزرگ ترین و یکی از پر جمعیت ترین کشورهای جهان آن روزگار، مالکان و اربابان و سرمایهﺪاران بومی و بین المللی را گزید. بلشویسم "ماجراجو"! اصلاً خواهان ادامۀ جنگ جاری و امپریالیستی نبود و ارتش تزاری را به کلی منحل کرد. روسیه را از جنگ بیرون کشید و به تمام نیروهای متخاصم پیشنهاد صلح داد. هم زمان، دست به انتشار اسناد "محرمانۀ" جنگ زد. پتۀ راهزنان انگلیسی و فرانسوی... را روی آب ریخت. ماهیت طبقاتی جنگ را لو داد. داستان مضحک "میهن پرستی" سرمایهﺪاری، افسانۀ جفنگ "بشر دوستی" بورژوازی را به لجن کشید... جنگ "نیمه کاره" رها شد تا صلح بلشویکی در میان خلقﻫﺎﻯ شرق اشاعه نیابد؛ علت سرهم بندی کنفرانس شتابزدۀ پاریس به سال 1918 میلادی، انقراض امپراتوری دیرپای عثمانی، متحد امپریالیسم تازه نفس آلمان در جنگ اول جهانی، به سال 1918 میلادی بازمی گردد. پیمان ورسای، یک سال بعد میان دول امپریالیستی غالب و مغلوب اروپا امضا شد. آلمان مغلوب، پرداخت غرامت جنگ را به عهده گرفت، ناچار به حفظ نوعی استقلال سیاسی و اقتصادی رضایت داد و ارثیۀ گل و گشاد عثمانی ــ اسلامی در حوزۀ خلیج فارس، در بالکان و خاورمیانه تا سواحل دریای مدیترانه را به انگلیس و فرانسه واگذار کرد. تجربه نشان داد که پیمان ورسای، پیمانی امپریالیستی در بستر اقتصاد رقابتی... جنگ دیگری را زمینه چینی کرده بود. امپریالیسم آلمان، غرور خود را فروبلعید و به درون خزید. ولی از روی غریزۀ طبقاتی... با دول امپریالیستی غالب بر علیۀ دیکتاتوری پرولتاریا هم پیمان شد.

ویرانی ناشی از جنگ اول جهانی باعث شکوفائی اقتصاد سرمایهﺪاری در دوران موسوم به "صلح مسلح" گردید. در این رهگذر، آلمان مغلوب هم خیلی بهره برد، صنایع مصرفی، خاصه صنایع سنگین خود را گسترش داد، اقتصاد خود را ترمیم کرد. در موارد بسیاری، حتی از رقیبان غالب انگلیسی و فرانسوی خود نیز پیشی گرفت. به کمک سرمایهﻫﺎﻯ کلان آمریکائی، صنایع شیمیائی و تسلیحاتی خود را توسعه داد، بیش از پیش توان نظامی خود را بالا برد...

ده سالی گذشت تا این که بازار دوباره لبریز شد، رفته رفته مکانیسم "تولید برای فروش" در خطر سکون و تباهی قرار گرفت. کوهی از کالاهای آمادۀ مصرف به فروش نمی رفت. سرمایه پیش ریخته به اضافۀ، ارزش اضافه نقد نمی شد. نرخ انباشت و نرخ سود سرمایه در کشورهای غالب و مغلوب سیری نزولی پیدا کرد. انحصار گرفتار نوعی بحران "مالی" شد. به سال 1929 میلادی بود که شرکت سهامی "وال استریت" ورشکست شد. میلیاردها دلار از پس انداز مردم، ظرف چند روز دود شد و به هوا رفت. سرمایهﺪاری با محدویت بازار فروش، با کاهش مواد خام و انرژی، بورژوازی با معضل اضافه تولید روبرو گردید. بانکﻫﺎﻯ ریز و درشت از رونق افتادند. دهﻫﺎ واحد تولیدی و بازرگانی "غیر" سود آور تعطیل شدند. صدها بنگاه صنعتی و مستغلاتی، هزاران شرکت مادر و خواهر و خواهر زاده... یکی پس از دیگری از پا درآمدند. تورم، کساد بازار، افزایش سرسام آور قیمتﻫﺎ، کاهش قدرت خرید همگانی... اینها همه کاملاً مشهود بود. بیکاری، فقر و خانه به دوشی در کشورهای متروپل بیداد می کرد. در یک کلام، بازآفرینی زیست جمعی انسانﻫﺎ در چارچوب مالکیت خصوصی، تقسیم کار امپریالیستی و شیوۀ سرمایهﺪاری تولید به کلی مختل شده بود. عاقبت صدای مردم درآمد. اعتراضات تودهﺍﻯ، جنبش سوسیالیستی کارگران در سراسر اروپا رشد کرد. مبارزۀ طبقاتی بالا گرفت. عاملی که کاهش بیشتر ارزش کار در سطح ملی و ماجراجوئی در عرصۀ بین المللی را اجازه نمی داد. پشت جبهۀ نا آرام بود...

آلمان مغلوب، بعد از جبران ضایعات جنگ اول در چارچوب اقتصاد رقابتی، دوباره وزنهﺍﻯ شد. به مرور سر از لاک خانگی بیرون کشید. به تناسب الزامات سرمایهﻫﺎﻯ خودی، به دنبال بازار فروش، مواد خام و انرژی... از قضا ارثیۀ امپراتوری عثمانی را نشانه گرفت، یعنی در فکر تلافی شکست خود در جنگ اول جهانی بود. رقابت آشکار به جای رابطۀ "غالب و مغلوب" نشست و زمینه را برای تقسیم دوبارۀ جهان، از راه مذاکره یا جنگ، مهیا کرد. چون آرایش نیروهای بینﺍلمللی، در قالب پیمان ورسای، دیگر هیچ تناسبی با وزن مخصوص اقتصادی دول انحصاری اروپا در دهۀ سی قرن بیستم میلادی نداشت. گشایش زوری بازار در دستور کار حضرات بود. فاشیسم و ارتش اوباش موسولینی در ایتالیا - دهۀ 20 میلادی ــ این "نو" آوری محافل مالی و صنعتی ایتالیا به منظور درهم کوبیدن جنبش سوسیالیستی کارگران، برای ترور کمونیستﻫﺎ در ملاء عام و جلوگیری از یک انقلاب ساختاری محتمل... خیلی مؤثر افتاد. بزودی بورژوازی آلمان نیز ــ در دهه 30 میلادی ــ همین روش را در پیش گرفت. هیتلر آفرید، ارتش اوباش به راه انداخت... نازیسم زائید. هیولای منحطی که پیش از قبضه کردن دولت از راه "قانونی"! به طرق "غیر" قانونی، یعنی با حمایت "نا" مرئی پلیس... از ترور کارگران، شکار و قتل کمونیستﻫﺎ در ملاء عام گرفته تا آتش سوزی و کودتاهای نمایشی... آلمان را مرعوب خود کرده بود.

نازیسم، ابتدا به قصد آرام کردن پشت جبهۀ خود، ارتش اوباش را به کار گرفت، خرده پای ورشکسته را بسیج کرد و جنبش سوسیالیستی کارگران را به کلی درهم کوبید. کمونیسم ستیزی را به اوج رساند. حتی یهودیان را به جرم همکاری با کمونستﻫﺎ و حمایت از بلشویسم آزار می داد... به بهانۀ شرایط اضطراری، مخارج "زائد" را از میان برد. حجم کل دستمزدها را به حداقل ممکن تنزل داد. اقتصاد جنگی به راه انداخت، ضمن کاهش بیکاری از راه جاده سازی و... در خدمت جنگ، وسیعاً صنایع نظامی را گسترش داد و... بعد از این "موفقیتﻫﺎ" و همین که خیالش تا حدودی از پشت جبهه آسوده شد، به پای حل و فصل مسائل برون مرزی رفت. و با دخالتﻫﺎﻯ آشکار و مکرر در اموری که به عنوان یک دولت مغلوب مجاز به انجامشان نبود، عملاً بر قرارداد ورسای مُهر باطل زد. به سال 1936 میلادی، مستقیماً در جنگ داخلی اسپانیا حضور یافت. به سال 1938 میلادی، اطریش را به آلمان ملحق کرد. تمام این اقدامات غیر قانونی، از قضا با سکوت، به نظر ما با تائید دول انگلیس و فرانسه... همراهی می شد، خشونت و عصیانگری آلمان را تقویت می کرد. بیخود نبود که نازیسم، با توجهی خاص نسبت به برتری نظامی و فنی خویش، مصمم شد تا ابتدا رقیبان اروپائی را به تسلیم وادارد، بر اروپا، یعنی مرکز تولید جهان آن روز، تسلط پیدا کند. برخلاف بی وجدانی متداول در غرب! یک چنین تغییری در اروپای سالﻫﺎﻯ سی میلادی، نه فقط هیچ نفعی برای دیکتاتوری پرولتاریا در بر نداشت، بلکه "سقوط" احتمالی آن را تسهیل می کرد. به همین دلیل و برای جلوگیری از پیشروی نظامی نازیسم بود که شوروی طرح "دفاع جمعی اروپا" را پیشنهاد داد، که مورد اقبال دول "آزاد" سرمایهﺪاری قرار نگرفت. تا این که نازیسم موفق شد در فاصلهﺍﻯ کمتر از دو سال، علاوه بر جبران مافات، تقریباً تمام اروپا را در نوردد. عملاً، کنترل مرکز تولید جهان آن روز را به دست آورد. این امر میسر نمی شد مگر با تمایل و همکاری "غیر" رسمی دول اروپا، خاصه انگلیس و فرانسه. که از ترس پیروزی احتمالی جنبش سوسیالیستی کارگران در سرزمین پایگاه، هیچ مقاومت جدی در برابر نازیسم نکردند. تا این که امپریالیسم آلمان، بعد از متحد کردن اروپا در زیر پرچم نازیسم و... به قصد درهم شکستن دیکتاتوری پرولتاریا، در 21 ژوئن سال 1941 میلادی، به سرزمین بدون بازگشت سوسیالیسم هجوم برد. این هدف کنفرانس مونیخ بود.

پیشروی آغازین ارتش نازیﻫﺎﻯ اروپا، که با قتل عام ناجوانمردانۀ دهﻫﺎ هزار کارگر کلخوزی همراه بود! سرمایهﺪاران جهان را به وجد آورد. تبلیغات رسمی نازیﻫﺎ، به خاطر درهم شکستن روحیۀ دنیای فقر و فقیران، به مراتب بیش از آن چیزی بود که رخ می داد. سرمایهﺪاری می کوشید تا با برجسته کردن دروغین "پیروزیﻫﺎﻯ" خود در جنگ، خیزشﻫﺎﻯ بعدی کارگران و بینوایان را، پیش از وقوع، خفه کند! دیری نپائید که جنگﻫﺎﻯ دفاعی دیکتاتوری پرولتاریا پیشروی نازیسم را ترمز کرد، در تعرضی متقابل، پوزۀ اروپای نازی را به خاک مالید. نبرد جانانۀ استالینگراد بر سر زبانﻫﺎ افتاد...

زنده باد استالینگراد، نامی جاویدان در نبرد علیۀ فاشیسم


به یاری زندانیان سیاسی و خانوادهﻫﺎﻯ جانباختگان راه انقلاب و آزادی بشتابیم


رفقا، دوستان و یاران مبارز!



وضع زندگی خانوادهﻫﺎﻯ زندانیان سیاسی و آنهائی که نان آوران خود را در مبارزه در راه آزادی و عدالت اجتماعی از دست دادهﺍند، بسیار اسفناک است. هزینۀ سرسام آور زندگی، تورم، مخارج گزاف بهداشت و درمان، شهریهﻫﺎﻯ گران تحصیلی، عدم استخدام

فرزندان کمونیستﻫﺎ و آزادیخواهان، ممانعت از ورود آنها به دانشگاهﻫﺎ، فشار سنگینی را به این خانوادهﻫﺎ تحمیل می کند. خانوادهﻫﺎئی هستند که تمام بستگان مرد درجه یک خود را در سنین جوانی به علت فشار زندگی و احساس مسئولیت شدید در اثر سکتۀ قلبی از دست دادهﺍند. آنها نتوانستند بار سنگین زندگی چند خانواده را به دوش بکشند و شکمﻫﺎﻯ آنها را سیر نمایند. قلب پر محبتشان ازحرکت باز ایستاده تا شاهد در بدری خانوادهﻫﺎﻯ خود نباشند. کاربه جائی رسیده که فشار فقر و نگاهﻫﺎﻯ پرسان کودکان، حرمت آبرو را از بین برده است. مسئولیت قتل این انسانﻫﺎﻯ حساس و شرافتمند نیز بر گردن رژیم جنایتکار و سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی است.

انسانﻫﺎئی هستند که فرزندانشان، همسرانشان را برای تعلق به سازمانﻫﺎﻯ سیاسی کمونیستی آن دوره ازدست داده اند. سازمانﻫﺎئی که دیگر وجود خارجی ندارند و یا آنها را امکان دسترسی به این سازمانﻫﺎ نیست. پارهﺍﻯ از آنها به حزب ما روی آوردهﺍند و از ما طلب یاری می کنند.

کمک به خانوادۀ جان باختگان انقلاب، یاری به خانوادۀ زندانیان سیاسی از وظایف هر انسان دمکرات، شرافتمند و ازجمله رفقای حزب ما است. هیچ کمونیستی حق ندارد از این وظیفۀ انسانی شانه خالی کند. حمایت از این انسانﻫﺎ به ما نیرو می دهد و نشانگر آن است که راهمان ادامه دارد و وجدان کمونیستی زنده است و حتا درغیاب ما حافظ خانوادۀ ماست. ما خود را درشرایط سخت هرگز تنها حس نخواهیم کرد. می توان لحظهﺍﻯ تصور کرد که دست ارتجاع می توانست بر حسب بد حادثه بر گردن ما فرود آید و رفقای دیگر جان سالم به در برند. حفظ خانوادهﻫﺎ نباید به تصادف و اتفاق وابسته باشد. ما باید آن را با قانون زندگی کمونیستی منطبق کنیم و حادثه را به کنترل خود در آوریم. حمایت از خانوادهﻫﺎﻯ زندانیان سیاسی و یا جانباختگان به ما می آموزد که ما از خانوادۀ واحدی هستیم که باید به نیازهای متقابل پاسخ دهیم. به ما می گوید که ما همه از خانوادهﻫﺎﻯ واحدی هستیم که نباید نسبت به نیاز و تنگدستی سایر مبارزین بی تفاوت بمانیم. تبلیغ این روحیه، سنتی را که در گذشته در جنبش کمونیستی ایران بود، زنده می کند و زنده نگاه می دارد. باید این سنت دیرینه را برای ادامۀ مبارزه، برای بقای آن حفظ کرد. همۀ مبارزین باید بدانند که چنان چه به زندان بیافتند و وظیفۀ حفظ اسرار خلق را به عهده بگیرند و جان ببازند تا دیگران زنده بمانند، حقی را به گردن رفقائی دارند که جان به در برده و این امکان را یافتهﺍند تا راه آنها را ادامه دهند. این خود یک اقدام مبارزاتی نیز است. حفظ این سنت به ما نیرو می دهد و به وجدانﻫﺎﻯ خفته نهیب می زند که به خود آیند و به وظیفۀ مشترکی که همه با هم به عهده گرفته بودهﺍند، بیاندیشند.

حزب ما تا کنون به این وظیفۀ کمونیستی خود واقف بوده و حتا به انسانﻫﺎﻯ مبارزی یاری رسانده که هیچگاه در صفوف تشکیلات ما مبارزه نکرده بودند. وضعیتی که ما اکنون در آن به سر می بریم به صورت بحرانی مالی، اخلاقی و انسانی ظهور می کند. مراجعین به حزب ما به آن حدی افزایش یافتهﺍند که ما به تنهائی قادر نیستیم که این باری را که بردوش ما سنگینی می کند، حمل کنیم. لذا به خوانندگان توفان، به هواداران و دوستداران حزب کارایران و به همۀ دموکراتﻫﺎ و کمونیستﻫﺎﻯ مبارز مراجعه می کنیم و می طلبیم که برای کمک به خانوادهﻫﺎﻯ زندانیان سیاسی با قید کمک به زندانیان سیاسی به حساب حزب ما کمک مالی ارسال کنند و یا از هر طریق ممکن کمکﻫﺎﻯ خود را به دست حزب برسانند و سعی کنند که این کمکﻫﺎ تداوم داشته باشد. این کمکﻫﺎ ولو کوچک اما به علت تفاوت ارزی مبلغ قابل توجهﺍﻯ خواهد بود و می تواند عدهﺍﻯ را از خطر سقوط نجات دهد.

حزب ما این کمکﻫﺎ را به دست خانوادهﻫﺎﻯ مستمند که در خطر اضمحلال قرار دارند می رساند. شما با این کار امکان بقاء خانوادهﻫﺎئی را تضمین می کنید که نیروهای انقلاب ایرانند و بر کینۀ پایان ناپذیر آنها نسبت به ارتجاع حاکم باید احترام قائل بود. آنها جانباختگان زندۀ انقلاب ایرانند که صرفاً واقعیت تلخ چگونگی زندگی آنها سند محکومیت جمهوری اسلامی است.



به یاری زندانیان سیاسی و خانوادهﻫﺎﻯ جانباختگان راه انقلاب و آزادی بشتابیم.

حزب کارایران(توفان)

فروردین 1389

www.toufan.org


جهت اصلی مبارزه را بشناسیم



نیروهای انقلابی باید با تجزیه وتحلیل از سیاستﻫﺎﻯ امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه جهت و هدف تبلیغات آنها را پیدا کرده و آن را افشاء سازند. نمی توان به خاطر تنفر به حق از رژیم استبدادی و جنایتکار جمهوری اسلامی چشم را بر واقعییات روز بست، درخت را دید اما جنگل را ندید و مواضع ژورنالیستی، مبهم و شک برانگیز در قبال اوضاع ایران و منطقه اتخاذ کرد. برخورد صریح و روشن و شفاف در قبال مسئلۀ اتمی در منطقه، نقش امپریالیسم آمریکا و تشدید رقابتﻫﺎﻯ امپریالیستی بر سر مواد خام و انرژی، اشغال کشورهای افغانستان و عراق و ادامۀ کشتار خلق فلسطین و....مسائل مهمی هستند که تنها در پرتو درک صحیح از ماهیت امپریالیسم و شناخت دیالکتیکی از تضادهای جاری در جهان می توان بدانها پاسخ علمی داد. باید نظر نیروهای مردمی را در ایران به این حقیقت جلب کرد که امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ تلاش دارند تحت نام "میهن پرستی" و دامن زدن به ناسیونالیسم، مردم ایران را بر ضد اعراب و به ویژه جنبش فلسطین تحریک کنند و همکاری نزدیک پارهﺍﻯ ممالک آمریکای لاتین را با جمهوری اسلامی وسیلهﺍﻯ کنند تا ونزوئلا را که یکی ازدموکراتیک ترین ممالک جهان است و سابقه و تداوم و تکرار انتخابات آزاد مردمی در آنجا در تمام تاریخ آمریکای لاتین که زیر ساطور آمریکا خون می گرید نظیر نداشته است، از جنبۀ تبلیغاتی آلوده گردانند. گرایشات امپریایستی و صهیونیستی تلاش دارند شعار مرگ بر روسیه و چین را جایگزین مرگ بر آمریکا و اسرائیل نمایند در حالی که خطر نزدیکی که ایران را تهدید می کند نه از جانب چین و نه از جانب روسیه است این خطر از جانب آمریکا و اسرائیل از بعد از انقلاب بهمن در ایران است که با تازاندن صدام به ایران آغاز شد و تا به امروز نیز دستور آن در روی میز کار رؤسای جمهور آمریکا قرار دارد. تحریمﻫﺎﻯ اقتصادی علیۀ ایران و تهدید اتمی باراک اوباما به مردم ایران و از طرفی حمایت همه جانبه از اسرائیل صهیونیست که صاحب سلاح اتمی است و خاک چند کشور را به اشغال خود در آورده، موضوع مهمی است که باید بدان پاسخ روشن داد و درمقابل این گردنکشی و قلدرمنشی امپریالیستﻫﺎ ایستاد. امروز امپریالیست آمریکا با پایگاهﻫﺎﻯ نظامی خویش در اطراف ایران و حضور نظامی خویش در امارات عربی، بحرین، ترکیه، پاکستان، عراق، آذربایجان، گرجستان، کویت و افغانستان، ممالک آسیای میانه خطری جدی برای میهن ما محسوب می شوند. اتفاقا مقاومت نسبی روسیه و چین در قبال زورگوئی بی حد و مرز آمریکا و قلدرمنشانۀ آنها علیۀ مردم ما عاملی بود که از تصمیم تجاوز امپریالیستﻫﺎ و صهیونیسم جهانی به ایران جلو گرفته است. این که این دو کشورامپریالیستی منافع خویش را در نظر داشته و در فکرغارت ایرانند بر کسی پوشیده نیست ولی ندیدن تضادهای امپریالیستی و خطر بالفعلی که ایران را از جانب آمریکا و اسرائیل تهدید می کند، نمی تواند امر اتفاقی و تنها ناشی از سفاهت سیاسی باشد. برگرداندن جهت مبارزه علیۀ روسیه و چین و سپس ونزوئلا و بولیوی، کوبا و... نشان از دستان کثیفی است که در جنبش مردمی 22 خرداد در پی خرابکاری هستند. هدف تبلیغات صهیونیستی در اینترنت، تقویت این گرایش انحرافی در ایران است. عمال صهیونیستﻫﺎ در اینترنت برای همۀ وبلاگﻫﺎﻯ سیاسی غیر مهم نیز به نام خوانندۀ بی طرف مقالات بودار و انحرافی می فرستند تا فضائی کاذب ایجاد نمایند. مسئولین این وبلاگﻫﺎ وقت آن را ندارند که همۀ تفسیرات و مقالات ارسالی را کنترل کنند. عملاً با این کار سیاست فلج کردن وبلاگﻫﺎ و سایتﻫﺎﻯ مترقی را در پیش گرفتهﺍند. این نشانۀ آن است که لشگری در این جبهۀ تبلیغاتی آماده به کار شده است و از قبل برای روز مبادا برنامه ریزی کرده است.

البته رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی با توهین و تحقیر مردم، با ریاکاری و ممانعت از شکوفائی مبارزۀ ضد صهیونیستی و ضد امپریالیستی در ایران، با زیر پا گذاردن حقوق مردم زمینۀ این دسیسه چینیﻫﺎ را بر ضد ایران فراهم می کند. هر چه درجۀ سرکوب رژیم افزایش یابد خطر به انحراف کشیده شدن مردم در یک مبارزۀ نابرابر و بدون رهبری منظم و قدرتمند کمونیستی افزوده تر می شود.

راه مبارزه با این انحرافات و جدا کردن سره از ناسره تکیه مقتضی بر مبارزۀ ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و توجه به ارتباط بلاواسطۀ جنبش دموکراتیک با مبارزۀ ضد امپریالیستی است. راه خنثی کردن تحریکات و دسیسهﻫﺎﻯ امپریالیستی پیوند جنبش دموکراتیک عمومی مردم با جنبش کارگری از طریق طرح خواستﻫﺎﻯ کارگران است. راه مقابله با دسیسۀ دشمن، توجه به صحت اخباری که باید توزیع شود، مضمون شعارها و اعلامیهﻫﺎئی است که گروهﻫﺎ و شخصیتﻫﺎ می دهند و امتناع از آب ریختن به آسیاب امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ است. مبارزان خارج از کشور باید از همکاری با مراکز بی هویت و مشکوک خودداری کنند. مراکزی که اتفاقاً از امکانات تبلیغاتی فراوانی برخوردارند و مانند قارچ از زمین روئیدهﺍند و دارای هیچ پیشینۀ سیاسی نیستند باید به زیر ذره بین گرفته شوند. ولی بدانیم که این مراکز بدون حضور ایرانیان کاری از پیش نخواهند برد.

در جنبش 22 خرداد مردم ایران امکانات شبکۀ اینترنت و اهمیت جنگ الکترونیکی را درک کردند. مردم ایران حاضر نشدند به زیر پرچم شاه پرستان اجنبی پرست بروند، مردم ایران هشیاری لازم را از خود نشان دادند، ولی بودند و هستند اقلیت مشکوکی که تلاش دارد جنبش را به بیراهه بکشد و به دست دراز شدۀ صهیونیسم بین الملل بدل کند.

به این جهت همان طور که حزب ما بارها تأکید کرده است شعار "مردم چرا نشستین ایران شده فلسطین" یکی از شعارهای افشاء کننده است. در این عرصه باید از ابتکارات جدید استفاده کرد و در عین حمایت از مبارزۀ دموکراتیک مردم ایران، آن را با هشیاری پاکیزه نگهداشت. باید دانست که مبارزهﺍﻯ که درگرفته است بر سر کسب سرکردگی در این جنبش نیز هست. نمی شود به بهانۀ خطراتی که وجود دارد از شرکت در جنبش امتناع کرد و آن را دربست در اختیار دشمن گذاشت. ما در این جنبش بسیار خواهیم آموخت و کادرهای با تجربه برای فردای آزاد ایران پرورش خواهیم داد. مبارزه در جائی که خطر وجود ندارد آسان است ولی ما کمونیستﻫﺎ برای غلبه بر مشکلات و مصائب ساخته شدهﺍیم و از سرشت ویژهﺍیم.

گزارش کوتاهی از تظاهرات ضد جنگ و ضد اشغال در آمریکا




روز شنبه 20 مارس 2010، هفتمین سالگرد تجاوز وحشیانۀ امپریالیست آمریکا و متحدینش به عراق بود. در آمریکا، نیروهای ضد جنگ و ضد اشغال و مردم طرفدار صلح و ضد نژاد پرستی که در شهرهای واشنگتن و لوس آنجلس و سانفرانسیسکو متمرکز شده بودند با صدای رسا به سیاستﻫﺎﻯ جنگ طلبانۀ دولت اوباما اعتراص نموده و همبستگی خود را با مبارزات مردم عراق، افغانستان، ایران و فلسطین به طور صریح و آشکار اعلان نمودند.

در شهر واشنگتن چندین هزار تظاهر کننده فریاد می زدند "جنگ و اشغال را متوقف کنید"، "خروج نیروهای آمریکا از عراق و افغانستان"، "فلسطین را آزاد کنید"، "به هائیتی خسارت پرداخت کنید"، "نه به تحریم و تهدید علیۀ ایران"، "بودجه برای بهداشت و مسکن نه برای جنگ و اشغال"، "بمب نیاندازید، شهریۀ دانشگاهﻫﺎ را بیاندازید"، ....

مردم شرکت کننده در تظاهرات تابوتﻫﺎﻯ سیاهرنگی را که با پرچمﻫﺎﻯ عراق، افغانستان، هائیتی، فلسطین، یمن و ... پوشانده شده بود در مسیر راه در مقابل دفتر مرکزی هالیبرتون (کمپانی غارتگر میلیاردر شده در طول جنگ ــ کمپانی دیک چینی معاون بوش) دفتر واشنگتن پست (مرکز تبلیغات طرفداران جنگ) و کاخ سفید (مرکز تصمیم گیری جنگ) به نشانۀ اعتراض به کشته شدن مردم عراق و افغانستان قرارداده و به راهپیمائی خود ادامه می دادند. سربازان سابق آمریکا در عراق که برضد جنگ موضع گرفتهﺍند در تظاهرات شرکت چشمگیری داشتند. هم چنین جوانان دانشگاهی در این تظاهرات فعال بودند.

پلیس واشنگتن تعداد شرکت کننده در تظاهرات را 2500 نفر تخمین زد در حالی که منابع مختلف این تعداد را تا ده هزار نفر بر آورد کردهﺍند.

تظاهرات در لوس آنجلس 5000 نفر را به خود جلب کرد و مطالبات مشابهی داشت. پلاکاردهای بزرگی که بر روی آن شرایط وخیم بهداشت و مسکن را افشا می کرد توسط شرکت کنندگان حمل میشد.

در سانفرانسیسکو حدود 5000 نفر در تظاهرات شرکت داشتند و بر علیۀ سیاستﻫﺎﻯ داخلی و خارجی دولت اوباما شعار می دادند. فعالین ضد جنگ صدها پلاکارد کوچک و بزرگ با خود حمل می کردند که بر روی بعضی از آنها نوشته شده بود "اشغال جنایت است".

هم چنین آکسیونﻫﺎﻯ متعددی در شهرهای دیگر آمریکا بر علیۀ جنگ و به طرفداری صلح و خروج نیروهای نظامی از خاورمیانه برگزار شد. در اکثر تظاهراتﻫﺎ شعارهائی بر علیۀ تحریم اقتصادی و تهدید نظامی ایران دیده می شود.

فعالین حزب کار ایران در تظاهرات 20 مارس 2010 فعالانه شرکت داشتند و بیانیه به زبان انگلیسی بین نیروها و مردم ضد جنگ و طرفدار صلح توزیع نمودند و ضمن بحث و گفتگو با شرکت کنندگان مواضع حزب را در زمینۀ تبلیغات امپریالیستﻫﺎ بر علیۀ مردم خاورمیانه، تهدید ایران از طرف صهیونیستﻫﺎ و نیروهای امپریالیستی و جنبش دمکراتیک مردم ایران بر علیۀ رژیم قتل و تجاوز جمهوری اسلامی توضیح دادند.



فعالین حزب کار ایران (توفان) در آمریکا و کانادا

27 مارس 2010

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

بیانیه گروهی از دانشجويان تهران و لرستان در حمايت از کارگران و روز جهانی کارگر

کلمه: گروهی از دانشجويان و فعالان دانشجوييِ دانشگاههای تهران و آزادِ خرم آباد، ضمن ابرازِ احترام به فعالان کارگريِ محبوس و اعلام همدردی با کارگرانِ سراسرِ کشور، که در وضعيت بد اقتصادی و معيشتی قرار داشته و قربانيِ عملکردِ نامطلوب و نابخردانۀ حاکميت می باشند، روز جهانيِ کارگر (اول ماه مه) را روز همراهی و ”همبستگی با کارگران زحمتکش و استثمار شدۀ کشور“ اعلام کردند.

به گزارش جرس درآستانۀ يازدهم ارديبهشت، روز جهانيِ کارگر، جمعی از دانشجويان دانشگاه تهران، با انتشار بيانيه ای حمايتی از کارگرانِ کشور، به بيان وضعيت امروزِ جامعۀ کارگريِ کشور پرداخته و خاطرنشان کردند:

”آری در چنين نظامی ، به خوبی ميتوان فهميد که چرا بايد کارگران محروم ميهنمان، با حقوقی کمتر از ۲۵۰-۳۰۰هزار تومان (در ماکزيمم و حقوق رسمی) به کار بپردازند، در حالی که زير خط فقر را خود دولت ۸۰۰- ۹۰۰هزار تومان در ماه اعلام کرده است. همچنين به دليل سياستهای غارتگرانۀ کنوني، روز به روز کارخانه های توليدی بيشتر از روز قبل به تعطيلی کشانده ميشوند و کارگران متعاقبا با پول اندکی بازخريد شده و يا به ساده ترين بهانه ها اخراج ميشوند. از آغاز سال گذشته تا کنون نزديک به ۶۵۰ کارگاه و کارخانه توليدی به تعطيلی کشانده شده و نزديک به ۴۰۰هزار کارگر از کار برکنار يا بازخريد و يا اخراج شده اند .“

دانشجويانِ دانشگاه آزاد خرم آباد نيز، طی بيانيه ای تحليلی پيرامونِ وضعيتِ جامعۀ کارگريِ ايران و آنچه طی ساليان متمادی بر آنها رفته و ”حق مسلم آنان به هيچ گرفته شده و پاسخ آنها با اخراج و توهين و در نهايت بازداشت و زندان داده شده“، از زندانيِ سياسي، منصور اسانلو، بعنوان يکی از قهرمانانِ جامعۀ کارگری که ”بخاطر اعاده حقوق همکارانش و کارگران سراسر کشور به عنوان نماينده کارگران به شکنجه گاه برده شد و هنوزهم متاسفانه در اسارت بسر ميبرد“، با احترام ياد کردند.

اين دانشجويان با بيان اين نکته که ”وضعيت ما دانشجويان و کارگران محروم ميهن شباهت های زيادی به يکديگر دارد“، وضعيتِ اقتصاديِ استان لرستان که ”رتبه اسف بار اول بيکاری در کشور را کسب کرده“ تشريح کرده و خاطرنشان نمودند: ”�امروز کارگران و دانشجويان در مسيری قرار گرفته اند که ميتوانند در همبستگی و وحدت بيشتر اين مسير را با سر بلندی و پيروزی به انتها برسانند و اگر کارگران ميهن، اين حقيقت را در يابند که ما دانشجويان پشتوانه قوی برای آنان محسوب می شويم و فرياد ما با آنها يکی است , با دلگرمی بيشتری خواسته هايشان را طلب خواهند کرد و دستانشان را به ما پيوند می زنند.“

دانشجويان متذکر شدند “ ضمن تبريک به مناسبت روز جهانی کارگر ما دانشجويان اعلام می داريم که :ما نيز همراه کارگران غيرتمندمان در روز کارگر به خيابانها خواهيم آمد و با تجمع اعتراض آميز خود و حظور پرشور خود در تاريخ ۱۱ ارديبهشت در مقابل استانداری لرستان واقع در چهار راه بانک ساعت ۹ صبح فرياد آزاديخوانه مان و حقوق مسلم خويش را طلب خواهيم کرد.“

بنا بر گزارشات رسيده وزارت کار و دولت با اين درخواست موافقت نکرده اند و برگزاری راهپيمايی امسال خانه کار گر در هاله ای از ابهام قرار دارد.

به مناسبت اول ماه مه روز همبستگی کارگران و زحمتکشان سراسر جهان



۱۳۸۹ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

فرخنده باد اول ماه مه

گرتودوروزی ندهی تن به کار     یکسره نابود شود روزگار



اول ماه مه روز اتحاد و همبستگی کارگران در شرایطی فرا میرسد که رژیم سرمایه داری و ضد کارگری جمهوری اسلامی همچنان به حقوق کارگران و عموم زحمتکشان تعرض میکند ودرمقابل جنبش توده ای و دموکراتیک مردم ایران که بعد از انتخابات تقلبی ریاست جمهوری 22 خرداد ارکان نظام را به لرزه انداخت، خود را ضعیف می بیند. طبقه کارگر ایران امروز از کلیه حقوق اجتماعی خویش محروم است، قانون کار، بیمه اجتماعی، حق تجمع در اتحادیه های کارگری فقط کلماتی بر روی کاغذ است. طبقه کارگر ایران که نعم مادی زائیده رنج و زحمت او است خود دربینوائی و گرسنگی زندگی میگذراند وزیر خط فقر و بدبختی ادامه حیات میدهد. حداقل دستمزد کارگران در سال 89 ،303 هزار تومان تعیین گردیده است. این مبلغ با توجه به تورم افسارگسیخته و گرانی کمرشکن فشارعظیمی را برکارگران و مزدبگیران وارد میسازد. این درحالی است که خط فقر درتهران و شهرهای بزرگ درسال گذشته 850 هزارتومان تعیین شده بود. رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی به رهبری خامنه ای و احمدی نژاد با الهام از سیاستهای صندوق بین المللی پول و بانک جهانی برای غارتگران داخلی و بین المللی امنیت و برای کارگران و عموم مردم زحمتکش ایران ناامنی و فقر و فلاکت تولید میکند." رافت اسلامی " تنها شامل سرمایه داران و دلالان غارتگربین المللی است و نه کارگرایرانی که درپوشش کارگری به بردگی مشغول است.

دستگیریهای خودسرانه و سرکوب فعالین و رهبران اتحادیه های کارگری به شدت ادامه دارد وعلیرغم این اما کارگران ایران هرگزاز پای ننشسته اند و مبارزه علیه خصوصی سازی، اخراج دسته جمعی و برای دریافت حقوق معوقه و اضافه دستمزد و برای تشکیل سندیکای مستقل دامنه وسیعتری یافته است. اعتصابات شجاعانه کارگران ایران دربسیاری ازکارخانه های کشور همه نشان از این است که جمهوری اسلامی علیرغم سرکوبگریها و توطئه علیه کارگران موفق نگشته به اهداف شوم خود و ساکت کردن صدای اعتراض کارگران دست یابد. مقاومت درخشان کارگران ایران ازدرون زندانهای جمهوری اسلامی ، درکارخانجات ،درخیابانها و مقابل مجلس و شهرداریها ....بشدت ادامه دارد.جمهوری اسلامی از پیوند جنبش دمکراتیک مردم با جنبش کارگری وحشت دارد زیرا بخوبی میداند در صورت تحقق چنین امری و برافراشته شدن یرچم اعتصاب عمومی مقدمه سقوط رژیم منفور و محکوم اسلامی فراهم می آید.از همین روست که امسال نیز همچون سالهای گذشته به مزدورانش فرمان آماده باش داده است تا کنترل مراسم اول ماه مه را دردست گیرند. بگیر و ببندها ها را آغاز نمودند و هرگونه تظاهرات و تجمع کارگری بدون مجوز جمهوری اسلامی را غیر قانونی اعلام داشته اند. لیکن همانطور که همواره شاهد بوده ایم کارگران قهرمان ایران و سایر زحمتکشان علیرغم تهدیدات مزدوران رژیم، اول ماه مه راجشن گرفته و آن را به پرچمی علیه فاشیسم مذهبی حاکم و سرمایه داری تبدیل نمودند. امسال نیز چنین خواهد شد.

برای رهائی ازقید سرمایه داری و امپریالیسم و جلوگیری از جنگهای خونین وغارتگرانه و نابودی سلاحهای اتمی وکشتارجمعی راهی بجز انقلاب سوسیالیستی موجود نیست. نفی عنصر قهر و منع توده های لگد کوب شده از قیام و انقلاب بر علیه توحش و بربریت جهان سرمایه، به معنی تائید اوضاع اسفبار کنونی و جبهه سائی درمقابل آن است و بی تردید چنین امری فاصله عمیق بین محافل گوناگون رفرمیستی رویزیونیستی ومارکسیسم- لنینیسم را بنمایش می گذارد.

کارگران و زحمتکشان جهان تنها از طریق اتحاد و پیکارهای بی امان بر علیه سرمایه داری و امپریالیسم جهانی و تنها از طریق انقلاب و راهی که لنینیسم نشان میدهد قادرند قدرت سیاسی را به کف گرفته و آینده تابناک بشری را با دستان پرتوان خود رقم زنند. این راه رهائی بشریت و راه تحقق حقوق بشر برای همه کارگران و زحمتکشان است.



حزب کارایران(توفان) به کارگران قهرمان ایران و جهان ،اول ماه مه روز جهانی کارگر را شاد باش میگوید و ایقان دارد که پیروزی اردوی کار بر سرمایه تنها ازطریق وحدت وتشکیلات ورهبری حزب سیاسی و تنها ازطریق انقلاب سوسیالیستی و راهی که لنینیسم نشان میدهد و پیکار جسورانه و شفاف علیه انحرافات آنارکوسندیکالیستی، اکونومیستی، ترتسکیستی و کائوتسکیستی و... میسر خواهد گشت. جز این راهی نیست.



درود به طبقه کارگر قهرمان ایران!

زنده باد انترناسیونالیسم پرولتری!

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!

زنده باد سوسیالیسم این پرچم نجات بشریت!

حزب کارایران(توفان)

اردیبهشت 1389

www.toufan.org

toufan@toufan.org

۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

برخورد به طبقه کارگر و کمونیسم معیار دموکراسی است




جنبش 22 خرداد پیوندی با طبقه کارگر نداشت و نتوانست به یک جنبش اجتماعی بدل شود. شرکت افراد پراکنده با منشاء کارگری هرگز به مفهوم شرکت طبقه کارگر به عنوان طبقه کارگر در این جنبش نیست.

خواستهای جنبش 22 خرداد خواستهای دموکراتیکی بودند که در درجه نخست مبتلابه طبقه متوسط جامعه و روشنفکران و نخبگان جامعه اند. مشکلات طبقه کارگر از جمله مشکلات اقتصادی و تلاش برای بهبود شرایط حداقل زندگیست. طبقه کارگر بطور طبیعی برای تامین معیشت خویش و برای حداقل رفاه ممکن تلاش می کند. این خواستهای معیشتی و حداقل کارگران، حتی خواستهای غیرمعیشتی و دموکراتیک آنها از قبیل خواستن سندیکاهای مستقل و آزاد در خواستهای جنبش 22 خرداد بازتاب نداشت.

اینکه مبارزه دموکراتیک با تغییر شرایط زندگی طبقه کارگر پیوند دارد منوط به آن است که رهبری این مبارزه دموکراتیک در دست کدام طبقه اجتماعی قرار گیرد تا با نفوذ در حاکمیت و تحت فشار قرار دادن دولت و سرمایه داران، بهبودی در شرایط زندگی کارگران بوجود آورد. اگر رهبری جنبش دموکراتیک در دست حزب طبقه کارگر نباشد در عمل بورژوازی این رهبری را گرفته و تحقق دموکراسی را در خدمت بهبود شرایط زندگی کارگران قرار نمی دهد. این گفتار که نخست باید بر ضد تقلب انتخابات مبارزه کرد و پس از پیروزی در این عرصه سایر خواستها را طرح نمود تجزیه مبارزه دموکراتیک و در عمل تجزیه همبستگی عموم خلق است.

فعالین جنبش 22 خرداد در انتخابات تقلبی شرکت کردند و علیرغم اینکه تجارب سالهای گذشته را داشتند باز با این توهم به میدان رفتند که میان بد و بدتر، بد را انتخاب کنند. نفس این عمل مخالفت با سیاست کسانی بود که به تحریم فعال انتخابات فرا می خواندند و خواهان آن نبودند که برای رژیم جمهوری اسلامی مشروعیتی کسب کرده باشند. جنبش 22 خرداد بی توجه به ماهیت ریاکارانه روحانیت به خودش دلخوشی می داد که انشاءاﷲ این بار گربه است. تبلیغ و ترغیب مردم برای شرکت در انتخابات نتیجه ای جز ایجاد توهم در میان مردم نداشت که گویا از این امامزاده معجزه ای بر می خیزد. اینکه سیر حوادث به جهت دیگری رفت در محاسبات هیچ کدام از طرفها به حساب نیامده بود. مهم تعیین سیاستی است که باید برای حل معضلات اجتماعی اتخاذ کرد. همین مشکل را هواداران اصلاحات در چهار سال دیگر دارند. باز باید میان بد و بدتر بد را انتخاب کنند. از هم اکنون نمی توان مدعی شد که شرکت در انتخابات با احتمال اعتراضات بعدی قابل توجیه خواهد بود.

جنبش 22 خرداد که رو دست خورده بود با طرح شعار رای مرا پس بده تنها در سطح باقی ماند و جبهه خویش را از کسانیکه فریب رژیم را نخورده و از همان بدو امر در انتخابات شرکت نکرده بودند جدا نمود.

بسیاری از فعالین کارگری انتخابات را تحریم کرده بودند و باین جهت نسبت به شعارهای انحرافی رای مرا پس بده که مشروعیت رژیم را برسمیت می شناختند و از مرجع عالی ولی فقیه تقاضای داوری داشتند بی تفاوت باقی ماندند.

اینکه جنبش 22 خرداد نتوانست گسترش و تعمیق بیابد ناشی از ماهیت برنامه و یا بی برنامگی آن بود. این جنبش نتوانسته بود در عمق جامعه ریشه بدواند.

برای رژیم جمهوری اسلامی که ضد دانش است و تنها به درآمد نفت متکی است، مهم نیست که دربِِ دانشگاههای ایران سالها بسته باشند. برادران این رژیم در افغانستان اساسا با نفس پیدایش مدارس مخالفند و همه آموزگاران را سر می برند. در همان زمان خمینی به رهبری آقای عبدالکریم سروش که امروز بی شرمانه منکر آن است، یک انقلاب فرهنگی اسلامی در ایران صورت گرفت و فعالین دانشجوئی و استادان منتقد “پاکسازی“ شدند و از دانشگاهها با زور چاقوی همین لباس شخصیها اخراج گردیدند. آقای سروش و مریدانشان از دانشگاههای علمی،‌ حوزه های اسلامی ساختند، و سرانجام در مقابل سازمانهای دانشجوئی چپ که آنها را قلع قمع کردند انجمنهای اسلامی علم نمودند،. بیش از یکسال دانشگاههای ایران به علت انقلاب فرهنگی تعطیل بود. اینکه چه ضربه اقتصادی به ایران وارد شد برای رژیم جمهوری اسلامی مهم نبود زیرا آنها و از جمله سروش ها می دانستند که “اقتصاد مال خر“ است و تا لحظه ایکه مصالح جمهوری اسلامی اقتضاء می کند نابودی آینده ایران مهم نیست. بستن دانشگاهها طبیعتا خساراتش را فورا نشان نمی دهد. برای برملا شدن نتیجه این خسارتها زمان لازم است. وقتی صنایع کشور، بهداشت آن با کمبود مهندس و دکتر و آموزگار و... روبرو شد تازه معلوم می شود چه ضربه هولناکی بیک کشور خورده است که باید سالها تلاش کند تا این عقب ماندگی را جبران نماید. رژیم جمهوری اسلامی ابائی ندارد درِ همه دانشگاهها را ببندد، خوابگاههای دانشجویان را به آتش کشد، اساتید و نخبگان کشور را اخراج کند و برای فرار مغزها تره هم خرد نکند. شخص خمینی بارها بر ضد این سرمایه های بزرگ کشور داد سخن داد و از بی مغزها در مقابل با مغزها بدفاع برخاست و سروش ها، مهاجرانی ها، مخملبافها، موسوی ها، کروبی ها، نبوی ها و... برایش دست زدند. برای رژیم اسلامی سرکوب روشنفکران آسان است، خسارت اقتصادی وارده را نیز از بودجه نفت با این استدلال که در صندوق پول داریم و غصه نداریم تامین می کند و نمی فهمد این درآمد را در جای مناسبی می توانست بکار برد که به پیشرفت کشور منجر شود. جمهوری اسلامی که هوادار پس رفت است از این واقعه متاثر نمی شود.

با این منطق است که سرکوب روشنفکران ساده است. باید با نیروی انتظامی و به زور اسلحه از تجمع آنها جلو گرفت.

ولی آیا با طبقه کارگر نیز می شود این بازی را کرد؟ آیا این بلا را بر سر طبقه کارگر هم می شود آورد؟ وقتی طبقه کارگر به اعتصاب دست می زند رژیم نمی تواندو قادر نیست طبقه کارگر را به خانه خود بفرستد تا مانع تجمع اش شود برعکس رژیم باید تلاش کند و برود آنها را بر سر چرخ تولید بیاورد تا تجمع کرده و کار و تولید کند. اگر رژیم در مورد روشنفکران، هوادار پراکندن آنهاست در مورد کارگران هوادار تجمع آنهاست، هوادار شکستن اعتصاب آنهاست، هوادار آن است که آنها تولید کنند تا چرخ تولید، چرخ تولید ثروت جامعه نخوابد و از حرکت بازنایستد.

ولی تجمع کارگران به معنی قدرت آنهاست، به معنی متحد کردن آنهاست به معنی این است که رژیم گور خود را با دست خود می کند. کارگر معترض وقتی تجمع کرد و متشکل شد نه به صورتی فردی بلکه به صورت دستجمعی محیط تولید را ترک می کند، صدها کارخانه با این اعتراض روبرو می شوند و در عرض مدت کوتاهی ده ها هزار کارگر آماده ی مبارزه به خیابانها می ریزند. نیروهای ضد شورش می توانند تجمع روشنفکران را که چند ده نفری است متلاشی کنند ولی گرد هم آئی های کارگری را که از درون کارخانه ها آغاز می شود و به خیابانها سرازیر می گردد نمی توان متلاشی کرد. نیروی کارگری در تشکل و قدرت جمعی آنهاست.

تاکتیکی که رژیم در سرکوب و ایجاد پراکندگی روشنفکران دارد نمی تواند در میان کارگران استفاده کند. ممانعت از تجمع کارگران همان اعتصاب است که چرخ تولید را از حرکت می اندازد و تجمع کارگران منجر به سرازیری آنها به خیابانها شده که تازه ستونی است که روشنفکران می توانند به آن پیوسته و آنرا تقویت کنند.

سرکوب روشنفکران به علت شخصیت فردی، احساسات عمومی را با تکیه بر امکانات تبلیغاتی بورژوازی و زمینه فرهنگی جوامع زیر سلطه بسیار جریحه دار می سازد ولی سرکوب در شمال شهر را ممکن است در جنوب شهر و یا در شهر کناری کسی احساس نکند و تا روز بعد برایش خاتمه یافته تلقی شود ولی سرکوب کارگران عمومی است، بی نام نشان است گرچه ممکن است آن افکار عمومی بورژوائی را در بدو کار بسیج نکند زیرا نیروی کارگری در شخصیتهای فردی و نام آوران بورژوائی نیست ولی آرامش دریای عمیقی را در خود دارد که هراسش را بدل طبقه حاکمه می افکند. وقتی اعتصاب سر بگیرد و طبقه کارگر به میدان آید حتی آنها که در مبارزات توده ای شرکت نکرده و یا مخالف آن بوده اند حضور اعتصاب را در نبود برق و آب، گاز، در نبود نفت و نان در خانه خود حس می کنند. تلویزیونهای دولتی از کار می افتند، دیگر نمی شود با وسایل حمل و نقل عمومی به محیط کار رفت زیرا کارگران اتوبوسرانی اعتصاب کرده اند. اعتصاب عمومی همه را در بر می گیرد و رژیم چاره ای ندارد که در مقابل آن حکومت نظامی اعمال کند. وقتی اعتصاب کارش بالا گرفت آنوقت امکان تحقق خواستهای دموکراتیک نیز بیشتر خواهد بود و تنها به شعار رای ما را پس بده محدود نمی شود و خواهان دریافت حقوق معوقه خود است، خواهان آن است که شرایطی ایجاد شود تا حقوقش هرگز به تعویق نیفتد. خواهان آن است که حق تشکیل اتحادیه کارگری، تعطیل روز اول ماه مه برایش برسمیت شناخته شود. خواستهای دموکراتیک کارگران دامنه اش از خواستهای دموکراتیک بورژوازی گسترده تر است و باین جهت همه خواستهای بورژوازی را در درون خودش بیدک می کشد. تعمیق دموکراسی و کشش به سمت طبقه کارگر شرط تضمین هر حقوق دموکراتیک دیگری است. ولی برای کشیدن کارگران به مبارزه باید از حقوق آنها دفاع نمود. باید پذیرفت که طبقه ای بنام طبقه کارگر وجود دارد، باید پذیرفت که مبارزه طبقاتی وجود دارد، باید پذیرفت که خصوصی سازی، لیبرالیسم دشمن طبقه کارگر است. باید پذیرفت که جامعه باید به سمت سوسیالیسم پیش رود. باید پذیرفت که بورژوازی دشمنان کمونیسم و هواداران کارل پوپرها و اندیشمندان ضد کمونیست، دشمنان مردم ایرانند. باید هویت طبقه کارگر را برسمیت شناخت، پذیرفت که ثروت جامعه ناشی از بهره کشی از طبقه کارگر است. تنها با این دید است که می شود با طبقه کارگر پیوند بر قرار کرد برای تحقق دموکراسی مبارزه کرد. همه کسانیکه هم و غمشان این شده که خطابه های بالا بلند ضد کمونیستی امضاء کنند و افکار روشنفکران گمراه را بر ضد کمونیستها و هواداران طبقه کارگر و دیکتاتوری پرولتاریا بسیج کنند، بدترین مستبدین هستند که هرگز قادر نخواهند بود کار مبارزه دموکراتیک را به پایان برسانند. همه آنها که به پرولتاریا نه به مثابه طبقه ای مستقل که باید حزب خودش را داشته باشد نگاه کرده بلکه پرولتاریا را چرخ پنجم بورژوازی می دانند دشمنان دموکراسی در ایران هستند. همه آنها که می خواهند با تکیه بر جنبش سبز از بالای سر پرولتاریا و بدون حضور پرولتاریا دموکراسی مذهبی یعنی دموکراسی بین خودشان را در گفتمانهای مذهبی خویش بوجود آورند مستبدهای کلاشی هستند که نه هوادار کارگران هستند و نه از دموکراسی دفاع می کنند. همه آن روشنفکران توبه کاری که شکنجه نشده از مارکسیسم توبه کردند و کارل پوپرها را ذکر گرفتند و هر روز و هر شب قبل و بعد از غذا و قضای حاجت انزجار خویش را از خشونت مردم و نه خشونت حاکمیت ابراز می دارند و هوادار دموکراسی سلطنت طلبی شده اند بدترین مستبدینی هستند که با اوج مبارزه و تشدید تضادها باید ماهیت خویش را نشان دهند و قادر نخواهند بود به بندبازی سیاسی ادامه دهند. تشدید مبارزه خطوط جبهه انقلاب و ضد انقلاب را روشن می کند و جنبش 22 خرداد آغاز این صفبندی است. باید از اعتصاب عمومی کارگران حمایت کرد، باید از آزادی احزاب بویژه احزاب کارگری وکمونیستی حمایت کرد، باید از آزادی مطبوعات بویژه مطبوعات کمونیست حمایت کرد، باید هوادار آزادی همه زندانیان سیاسی و بویژه زندانیان کمونیست بود که بیش از همه زندانیان در اسارت بورژواها و مستبدین بوده اند. برخورد به کمونیستها معیار روشن ماهیت دموکراتیک جریانها و یا افراد است. جنبشی که چنین دیدی، چنین برداشتی از مبارزه و برخورد به طبقه کارگر نداشته باشد قادر نیست طبقه کارگر را به صحنه بکشد و به عنوان متحد وی عمل کند. این جنبش خودش در مبارزه دموکراتیک منزوی می گردد. در دنیای امپریالیسم هرگز نمی شود مبارزه دموکراتیک را بدون پیوند زدن آن با مبارزه ضد امپریالیستی و بدون توجه به بسیج طبقه کارگر به پیش برد. این یکی از نقاط ضعف جنبش طبقه مرفه و متوسط کنونی جامعه ایران است که به جنبش سبز معروف شده است.



نقل از توفان ارگان مرکزی حزب کارایران شماره 121 فروردین 1389

www.toufan.org

toufan@toufan.org

۱۳۸۹ فروردین ۲۵, چهارشنبه

انتقال منصور اسالو با دست بند و پابند به کمسیون پزشکی قانونی





بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران"، روز گذشته منصور اسالو رئیس هیئت مدیره سندیکای شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه با پابند و دست بند به کمسیون پزشگ قانونی در یکی از بیمارستانهای کرج منتقل شد.

روز سه شنبه 24 فروردین ماه زندانی سیاسی منصور اسالو رئیس هیئت مدیره سندیکای شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه با پابند و دست بند به کمسیون پزشک قانونی در یکی از بیمارستانهای کرج منتقل شد.اوبیش از 9 ساعت مورد معاینات و بررسی پزشکی قرار گرفت.هنگامی که آقای اسالو با پابند و دست بند وارد کمسیون پزشکی قانونی شد. پزشکان با دیدن این صحنه سخت ناراحت و بر آشفتنه شدند که چنین رفتاری تحقیر آمیزی با انسانهایی والا نه تنها توهین به انسانیت بلکه توهین به جامعه پزشکی است.تشکیل کمسیون پزشکی قانونی بنابه درخواست پزشکان بهداری زندان گوهردشت کرج صورت گرفته است .

زندانی سیاسی منصور اسالو ازبیماریهای متعدد و حاد جسمی رنج می برد که از جمله آنها؛ بیماری حاد قلبی، کمر درد که نیاز به عمل جراحی دارد و ناراحتی چشم می باشد.

از طرفی دیگر برای تحت فشارهای جسمی و روحی قرار دادن او پابند و دست بند وی را طوری بسته بودند که امکان تحرک را تا حد زیادی از او سلب کرده بودند و این مسئله باعث زخمی شدن مچ پای وی شد.

تا به حال برای زندانی سیاسی منصور اسالو بیش از 3 بار توسط پزشگ قانونی گواهی عدم تحمل کیفر صادر شده است و به دادگاه انقلاب ،اجرای احکام دادگاه انقلاب و مسئولین زندان ارسال شده است.طبق قوانین موجود کسانی که بخاطر بیماریهای جسمی عدم تحمل کیفر می گیرند می بایست آزاد شوند تا بتوانند در بیمارستانها خارج از زندان تحت درمان قرار گیرند.

اما آقای اسالو نه تنها از هرگونه درمان محروم شده است بلکه در ماههای اخیر تحت فشارهای روحی شدید قرار داشته است و بارها به سلولهای انفرادی با شرایط قرون وسطائی برای مدتهای طولانی منتقل شده بود . در حال حاضر او را به بند 5 که بند متادون نامیده می شود و زندانیان آن معتاد و اکثرا مبتلا به بیماریهای خطرناک مانند هپاتیت،ایدز و سایر بیماریهای می باشند قرار داده اند.

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

اکثر کارخانه های استان قزوين تا پايان فروردين ماه تعطيل هستند


خبرگزاری « ايلنا» به نقل از دبير اجرايی خانه کارگر استان قزوين نوشت که اکثر کارخانه های اين استان تا پايان فروردين ماه تعطيل هستند و کارفرمايان از کارگران خود خواسته اند که به کارخانه نيايند.
‌علی کريمی همچنين گفت: کارفرمايان در پايان سال گذشته با تسويه حساب با کارگران قراردادی خود به آنان گفته بودند که از آغاز سال جديد سرکار خود حاضر نشوند.

به گفته اين فعال کارگری، درحالی که تعطيلی برخی از کارخانه‌ها به دليل نبود مواد خام و نقدينگی و سفارش است، کارفرمايان برخی ديگر از کارخانه‌ها به منظور اعلام ورشسکستگی يا انحلال، از بازگشايی کارخانه خودداری می‌کنند.
بر اساس گزارش ها، به دليل سياست های اقتصادی ضد ملی و نئو لیبرالیستی جمهوری اسلامی، بسياری از کارخانه ها و واحدهای توليدی در ايران ورشکست و تعطيل شده اند.
اين موضوع به نوبه خود موجب افزايش نرخ بيکاری در ايران شده است.

آستان قدس رضوی و ترویج فحشا درقالب صیغه گری


آنچه در زیر می خوانید توسط آستان قدس رضوی طی انتشار اطلاعیه ای انتشار یافته و درتارنما و نشریه این نھاد ارتجاعی منعکس گردیده است. صیغه ھمان لباس شرعی فحشا و خرید وفروش زنان است که در جمھوری اسلامی و دین اسلام رایج بوده و بر کسی پنھان نمی باشد. لیکن خوب است جزئیات این شکل از فساد و فحشا را که این روزھا بشدت درایران گسترش یافته است از زبان" آستان مقدس قدس رضوی" این نھاد فاسد و دزد روحانیت جمھوری اسلامی مشاھده فرمائید.ننگ ونفرت بررژیم ضد زن وفقر وفحشا آفرین جمھوری اسلامی.

...............

بسم ا لله ا لر حمن ا لرحیم
النکا ح السنتی. (رسول اکرم ص)

آستان قدس رضوی جھت ارتقای فضای معنوی جامعه و ایجاد شرایط مناسب روحی و آرامش خیال برای برادران زائری که در مدت زیارت حرم مطھر امام ھشتم از ھمسر خود دور می باشند اقدام به بر گذاری مرکز صیغه ھای کوتاه مدت در جوار حرم رضوی نموده است. در این راستا از کلیه خوا ھران باکره مو منه که سن آنھا بین ١٢ تا ٣۵ سال است دعوت به ھمکاری مینماید . ھر یک از خوھران بر اساس قرارداد ٢ سالھ ای که با آستان قدس رضوی منعقد مینمایند موظفند که ماھانه حد اقل ٢۵ روز به صیغه برادران زوار در آیند. مدت قرار داد جزو سابقه اشتغال متقاضی محسوب میگردد مدت ھرصیغه از ۵ ساعت تا ١٠ روز متغیر میباشد . مبلغ پرداختی بابت ھر صیغه بدین شرح است:
صیغه ھای ۵ ساعته : ۵٠٠٠٠ تومان ٣ روزه ١۵٠٠٠٠ ، و از ۴ روز تا ١٠ روز ٣٠٠٠٠٠ تومان ، ٢ روزه ١٠٠٠٠٠ ، صیغه ھای ١ روزه ٧۵٠٠٠
خواھران باکره که برای اولین بار صیغه میشوند مبلغ ١٠٠٠٠٠ تومان اضافه بابت برداشته شدن پرده بکارت در یافت خواھند نمود.
بعد از انقضای قرارداد ٢ ساله در صورتی که سن خوھران به حد نصا ب ٣۵ سال نرسیده باشد در صورت تمایل میتوانند در لیست انتظار صیغه ھای دایم قرار بگیرند. خوھران موظفند ۵ در صد از مبلغ دریافتی ھر صیغه را به ضریح مطھر واریز نمایند.از کلیه خوھران علاقمند در خواست میشود ٢ قطعه عکس تمام قد (با حجاب اسلامی) ، آخرین مدرک تحصیلی ، و ضعیت بکارت و گواھی سلامت کامل روانی و جسمانی از سازمان بھداشت شھرستان محل سکونت خود را حد اکثر تا ٣١ اردیبھشت ١٣٨٩ به آدرس ذیل ارسال نمایند(توجه : برای خواھران کمتر از ١۶ سال رضایت رسمی پدر یا جد پدری یا عمو الزامی میباشد ) :
مشھد – بارگاه امام رضا -خیابان شھید نواب صفوی -صحن کوثر – دفتر امور صیغه
جھت اطلا عات بیشتر با تلفن ٠٠٩٨۵١١٢٢٢۵٧٩٠ حاج آقا محمود ممتاز تماس حا صل فرمائید
برای آگاھی از جزئیات کامل و دریافت فرمھای مربوطه به سایت آستان قدس رضوی به آدرس و یا به نشریه استان قدس مراجعه نمایید http://www.aqrazavi .org

جهانشمولی حقوق بشر و ریاکاری امپریالیستها



در چهل و ششمین کنفرانس امنیتی که در شهر مونیخ برگزار شد ایران یکی از موضوعات مورد بررسی کنفرانس بود. خانم کاترین اشتون وزیر امور خارجه اتحادیه اروپا نیز به صورت نمایشی شال سبز رنگ به گردنش انداخته بود تا مبارزه مردم میهن ما را بدنام کند و گزک بدست آنهائی در ایران دهد که مفسر اکثریتی و هفت خط و بی مایه رادیو بی بی سی، همراه با خانم اشتون و میز ایرانِ سازمان جاسوسی ام ای 6 انگلیس را بانی “آشوبهای اخیر“ ایران و یا حداقل دخیل در این جنبش دموکراتیک جلوه دهند. خانم اشتون نیز ظاهرا برای آزادی ایران خودش را متحد ایرانیها جا می زند.

وزیر امور خارجه آلمان در کنفرانس امنیتی مونیخ سیاست امپریالیستی آلمان را که مبتنی بر توسعه طلبی و تجاوز گسترده و کسب بازارهای فروش و مناطق نفوذ است با تکیه بر تئوری جهانی شدن سرمایه، جهانی شدن اقتصاد، جهانی بودن و شدن حفظ محیط زیست بیان نمود و در این رابطه حمایت از حقوق بشر را نیز امری جهانشمول به حساب آورد و اضافه کرد که نباید حمایت از حقوق بشر دخالت در امور داخلی کشورها تلقی شود. وی در رابطه با ایران “تصریح کرد که آلمان از حقوق بشر در ایران حمایت خواهد کرد. وی خطاب به حاضران گفت، این اقدام نه تنها برای آلمان، بلکه برای شما نیز بدیهی است و ما این عمل را دخالت در امور داخلی ایران نمی‌دانیم. وی ضمن اشاره به اعدام معترضان به خاطر شرکت در تظاهرات افزود: “اوضاع داخلی ایران هنوز ناروشن و مبهم است و گفت‌ و گوهای دیروز با متکی هنوز تغییری در سیاست جامعه بین‌المللی بوجود نیاورده و ایران باید دست به عمل‌های مشخص زند.“

این سخنان وزیر امور خارجه آلمان بسیار بودار است. وقتی از جهانی شدن سرمایه سخن می رود مفهومش این است که سرمایه مرز جغرافیائی نمی شناسد و بدنبال سود حداکثر است. سازمان تجارت جهانی، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول باید در ممالک جهان شرایطی را تحمیل کنند که سرمایه های امپریالیستی بتوانند تحت توجهات حکومتهای دست نشانده به کسب حداکثر سود نایل شوند. آنها به ممالک مستقل نیازی ندارند، بلکه به دول کارگزار نیاز دارند که مسئولیت سرکوب مردمانشان را خود بعهده می گیرند تا سود حداکثر نصیب سرمایه گذاریهای خارجی شود. سخن بر سر نقض حاکمیت ممالک و اسارت آنهاست. این است که در ارتباط قرار دادن حمایت از تحقق حقوق بشر در این کشورها با جهانی شدن سرمایه الزاما به معنای حمایت از حقوق بشر نیست آنهم در شرایطی که این سخنان از دهان نماینده امپریالیستها بیرون می زند. این بحثی که آقای وستروله مطرح می کند تنها ظاهر فریبنده دارد. دولت امپریالیستی آلمان یکی از دولی است که با رژیم جمهوری اسلامی ایران بهترین روابط را داشته و در کنار ایتالیا در اروپا تا توانسته از نظر اقتصادی و سیاسی به رژِیم جمهوری اسلامی در ایران یاری رسانده است. دولتهای امپریالیستی نمی خواهند بازار بزرگ ایران، سرزمین مهم ایران از نظر سیاست راهبردی را، در منطقه از دست بدهند و آنجا را به محل یکه تازی روسها و چینیها تبدیل نمایند. آنها به روشنی می بینند که هر جا که آنها جا خالی کرده اند حتی شرکتهای آمریکائی جای آنها را گرفته اند. پس مبارزه برای تحریم اقتصادی ایران در عین حال مبارزه در جبهه کسب سنگرهای اقتصادی بیشتر برای آینده است. این سیاست تحریم را باید در کادر رقابت سیاستهای امپریالیستی دید که برای از میدان بدر کردن رقیب ابزارهای تبلیغاتی خویش را از جیب بغل بیرون می کشند. یکی از این ابزار تبلیغاتی سرکوب حقوق بشر در ایران است. همه می دانند که شرکتهای زیمنس و نوکیا در ارسال سلاحهای گرم و سرد و یا در ارسال دستگاههای مخابرات به ایران حتی دستگاههای سانسور و شنود در راس سایر شرکتها جهان قرار داشته اند. این فعالیتها مغایرت کامل دارد با آنچه وزیر امور خارجه آلمان ادعا می کند. در عمل دولت آلمان سرکوب حقوق بشر در ایران را تا آنجائی که منافع امپریالیستی وی تامین است تائید می کند.

ولی صرفنظر از مسئله طرح مشخص نقض حقوق بشر در ایران و اینکه اعتراض به نقض حقوق بشر دخالت در امور داخلی کشور ایران نیست، دولتهای امپریالیستی مجددا مسئله ای را به میدان کشیده اند که برای نخستین بار دولت جرج بوش طراح آن بود و درابتداء با مخالفت فرانسویها روبرو شد. دولت اوباما که از ورشکستگی این تئوری آگاه بود علیرغم اینکه به مربوط بودن اجرای حقوق بشر به سیاست آمریکا اشاره می کند ولی آنرا تبدیل به سیاست اساسی آمریکا که هم چیز را از این دریچه ببیند نمی نماید زیرا آنوقت دستش در خیلی از ممالک دیکتاتوری جهان که همدست آمریکا هستند بند خواهد بود. وی از تحقق حقوق بشر دفاع می کند ولی اگر پای منافع اقتصادی در کار باشد سیاست تحقق حقوق بشر را در پرتو منافع اقتصادی می نگرد.

آیا به بهانه نقض حقوق بشر در یک کشور، به بهانه اینکه حقوق بشر ماهیتی جهانشمول دارد و به بهانه اینکه احترام به حقوق بشر برای همه و بویژه همه کسانیکه منشور جهانی حقوق بشر را به رسمیت شناخته و امضاء کرده اند، واجب است، می شود به ممالک دیگر تجاوز کرد؟ جرج بوش مدعی بود که بله می شود! چه کسی تصمیم می گیرد که در کشور مفروض به حقوق بشر تعرض شده و باید به آن کشور تجاوز کرد، طبیعتا جرج بوش، چه کسی تصمیم می گیرد که دامنه و حد این نقض حقوق بشر از نظر کمی به حدی رسیده است که لشگر کشی باین کشور مجاز است، طبیعتا ولی فقیه آیت اﷲ جرج بوش. می بینید قانونگزار و دادستان و قاضی و مامور انتظامی همه در یک شخص خلاصه می شوند. تونی بلر که باید وی را، بجای اینکه با حقوق گزاف در هیات حل مشکلات خاور میانه از بودجه سازمان ملل یعنی از جمله از بودجه مردم ایران استخدام کرد، به عنوان جنایتکار جنگی محاکمه نمود، حتی با بی شرمی تجاوز به عراق را در شرایط کنونی با نقض حقوق بشر در عراق و دیکتاتور بودن صدام حسین توجیه می کند. تونی بلر که سگ توله جرج بوش لقب گرفته بود کشتار یک میلیون عراقی و نابودی یک کشور مستقل را با اصل “جهانشمولی حقوق بشر“ توجیه می کند. جالب است کشتن یک میلیون بشر را می شود با اصل “جهانشمولی حقوق بشر“ توجیه کرد. کسانی امروز سنگ “جهانشمولی حقوق بشر“ را به سینه می زنند که خودشان مبتکرین زندانهای ابوغریب و گوانتانامو و بگرام و سایر زندانهای مخفی در سراسر جهان و مظهر تجاوز آشکار به حقوق بشر بودند و هستند. کسانی از “جهانشمولی حقوق بشر“ صحبت می کنند که آدمربائی دولتی را رواج دادند و شکنجه اسراء را از نظر حقوقی تعریف و توجیه کردند. این عده هرگز دلشان برای حقوق بشر نسوخته است. کسانیکه در باره جنایات اسرائیل در نوار غزه سکوت کرده اند و در محاصره نوار غزه شرکت فعال دارند آنهم فقط برای اینکه فلسطینیها را بخاطر اینکه در یک انتخابات دموکراتیک بجای نوکر خودفروخته ای بنام محمود عباس سازمان حماس را انتخاب کرده اند مجازات کنند، هرگز نمی توانند بشر دوست بوده و از “جهانشمولی حقوق بشر“ سخن برانند. کسانیکه عراق و افغانستان را اشغال کرده اند و روزانه صدها نفر را در این ممالک می کشند نمی توانند حامی حقوق بشر باشند و خود را زیر نقاب “جهانشمولی حقوق بشر“ پنهان کنند. وقتی گرگها از “جهانشمولی حقوق بشر“ سخن می رانند نمی توان چشمان را فروبست و به مغز و اندیشه آنها نگاه نکرد و تنها نوک زبان آنها را دید. احترام به حقوق بشر و جهانشمول دانستن آن که بهر صورت هست از زبان امپریالیستها که خودشان در عمل به آن احترام نمی گذارند باین مفهوم است که آنها می خواهند یک حقوق اساسی دیگری را که باید جهانشمول و مورد احترام همه دول باشد به زیر پا بگذارند. آنها قصد تجاوز به یک اصل اساسی دارند و می خواهند استقلال ممالک، حق حاکمیت آنها و حقوق ملل را به زیر پا بگذارند و فضائی ایجاد کنند که چهار تا راهزن جهانی از بالای سر سازمان ملل که آنرا مانعی در راه عملیات برق آسای خویش می دانند برای همه مردم جهان تصمیم بگیرند. رژیم جنایتکاری که تا دیروز حقوق بشر را زیر پا می گذاشت و تنها باین دلیل که همدست این راهزنان بود مورد توبیخ و مجازات نبود، بیکباره می تواند با تغییر سیاست و یا با آمدن حکومت جدید بر سر کار مورد توبیخ و مجازات امپریالیستها قرار بگیرد. آنچه تا دیروز نقض حقوق بشر محسوب نمی شد از امروز نقض حقوق بشر است. از این زاویه است که باید دلسوزی امپریالیستها را برای نقض حقوق بشر دید. آنها می خواهند بساط خودسری و راهزنی و باجگیری را به یک امر قانونی و “انسانی“ بدل کنند تا حقوق بشر را برای همیشه زنده بگورنمایند. ما کمونیستها همیشه نقض حقوق بشر را محکوم کرده ایم ولی نه بر اساس مصلحتی و غیر اصولی. و نه بر این اساس که برای تحقق حقوق بشر و حمایت از آن باید به ممالک دیگر تجاوز کرد و در امور داخلی آنها دخالت نمود. حقوق های اساسی را نمی شود از روی وزن و قد و اندازه ارزش گذاشت و یکی را بر ضد دیگری تاخت زد. یکی را بی ارزشتر از دیگری دانست و بر اساس منافع روز نان را به نرخ روز خورد. آنوقت دیگری اصلی باقی نمی ماند که بشود به آن تاسی جست. گوشت را نمی شود بدست گربه داد تا بطور مساوی تقسیم کند. گرگ هیچوقت حامی بره نبوده است.

پینوشه همدست آمریکا، آلمان، فرانسه، انگلیس و همه دول امپریالیستی بود. جنایات وی با حمایت مستقیم کیسینجر وزیر امور خارجه وقت آمریکا امروز بر همه روشن است. هم پینوشه از مجازات با فشار “جهانشمول“ رهائی یافت و هم هنری کیسینجر راست راست راه می رود و کسی جرات ندارد به وی بگوید بالای چشمت ابروست. خود وی نیز جنایاتش را تکذیب نمی کند ولی مدعی است که تاریخ باید در مورد وی داوری کند. البته تاریخی که خلقها می نویسند وی را در محکمه تاریخ به اشد مجازات محکوم کرده است. خود پینوشه مدعی بود که وی کمونیستها را می کشته و شکنجه می داده است. بگذریم از اینکه این دروغی بیش نیست و آلینده رئیس جمهور ملی و قانونی شیلی هرگز کمونیست نبود. وی می گفت کمونیست که بشر نیست. شاه ایران کمونیستها را جنایتکار می دانست و باین جهت اعتقادی نداشت که در ایران زندانی سیاسی وجود دارد. همدستان شاه که در کیهان لندن قلم می زنند و همه ارتجاع جهانی همدست شاهان تمام جنایات خویش را با تئوری جنگ سرد توجیه می کنند. آنها مدعی می شوند که نقض حقوق بشر و اعمال دیکتاتوری و آدمکشی در متن جنگ سرد قابل توجیه و لازم بوده است، زیرا اگر این روشها از جانب غرب بکار گرفته نمی شد خطر استقرار کمونیست منتفی نبود. پس می بینیم که سینه زدن برای اصل “جهانشمولی حقوق بشر“ تولد جدید این حقوق بر اساس مصلحت روز است. ارزش حقوق بشر را می شود نسبی دید. در زمان جنگ سرد اهمیت چندانی نداشت و مجاز بود آن را به زیر پا گذارد. همه دیکتاتورهای مورد تائید امپریالیستها در سراسر جهان این حقوق را آشکارا نقض می کردند و مورد تائید امپریالیستها بودند حتی اشرف پهلوی که فرمان آتش زدن کریم پور شیرازی را در زندان، بعد از 28 مرداد داده بود، از جانب این بشردوستان ریاکار رئیس کمیسیون حقوق بشر در سازمان ملل شده بود!؟؟.

امروز وضعیت سیاسی جغرافیائی جهان تغییر کرده است. تا دیروز سرکوب حقوق بشر مهم نبود. این سرکوب در خدمت مطامع امپریالیستها و متحدینشان بود، سرکوب حقوق بشر ابزاری بود که در جهت تثبیت رژیمهای ارتجاعی و وابسته به امپریالیست بکار می رفت. حال بهانه حقوق بشر ابزاری است که باید از آن برای تحقق مقاصد امپریالیستی استفاده کرد. امپریالیستها با این استدلال دخالت خویش را در امور داخلی کشورها تا سرحد سرنگونی آنها و تعیین نوع حکومت این ممالک توجیه می کنند. برای ما کمونیستها، افشاء گری در این زمینه ها مهم است تا دید مردم نسبت به این ریاکاری امپریالیستی گشوده شود. باید نشان داد که ما کمونیستهای ایرانی از دخالت اجانب در امور داخلی ایران بیزاریم و هنوز زخمهای مهلک این دخالتها بر بدن تاریخ ایران خودنمائی می کند. ما مدافع حقوق بشر هستیم و می خواهیم که این حقوق در ایران نیز اجراء شود ولی این حقوق باید از طریق اعمال فشار مردم ایران و سازمانهای سیاسی مترقی در درون ایران اجراء شود، باید اجرای این حقوق دستآورد مبارزه خود مردم ایران باشد تا ارزش آنچه را که بدست آورده اند بدانند و برای تحکیم و تداوم بقاء آن مبارزه کنند. تحقق حقوق بشر در ایران، مبارزه برای سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، وظیفه مردم ایران است و فقط وظیفه مردم ایران است. ملتی که از انقلاب مشروطیت تا به امروز رزمیده است شایستگی آنرا را دارد که این حقوق را با دست خود بدست آورد. به آقایان امپریالیستها باید گفت که شما اگر “صمیمی“ از این مبارزات مردم ایران دفاع کنید. اخبار مربوط به مبارزه کارگران ایران را پخش کنید، اخبار اعتصابات کارگری را بیان کنید. بیان کنید که مردم ایران سلطنت را نمی خواهند و پادشاهی به زباله دان تاریخ رفته است. دست از حمایت از سلطنت طلبان و ساواکیهای زمان شاه بر دارید که مظاهر بارز نقض حقوق بشر در ایران بودند. شکنجه گران زمان شاه را که در آمریکا و اروپا زندگی می کنند بنام نامی “جهانشمولی حقوق بشر“ بر اساس قوانین معتبر آمریکا محاکمه کنید.

ممالکی که مدعی اند حقوق بشر برایشان جنبه جهانشمول دارد اگر مزور نیستند باید در درجه اول حداقل برای کسب اعتماد عمومی تکلیفشان را با دولت ضد بشر اسرائیل تعیین کنند. معلوم نیست چرا “جهانشمولی حقوق بشر“ مرز جغرافیائی دارد و به خاور میانه که می رسد ترمز کرده شامل ممالک دست نشانده ای نظیر پاکستان، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، افغانستان، عراق، اسرائیل، بحرین، مصر، مراکش، تونس، ممالک آسیای میانه و... نمی شود.

دل امپریالیستها برای ایرانیها نسوخته است آنها در فکر این هستند که برای پیشبرد نیات پلیدشان ابزار فشاری پیدا کنند تا در ایران همان نفوذی را بدست آورند که در قبل از انقلاب بهمن 1357 داشتند. تئوری “جهانشمولی حقوق بشر“ ابزاری برای دخالت در امور داخلی کشورها در دست آنهاست. مگر نمی شود بدون دخالت در امور داخلی کشورها از حقوق بشر دفاع نمود. ما پاره ای از این امکانات را در بالا برشمردیم. هم اکنون صدها فراری و مهاجر سیاسی از ایران به ترکیه فرار کرده اند چرا دول مدعی حمایت از حقوق بشر از جمله آلمان حاضر نیستند از این مهاجرین حمایت کنند؟ آنها تنها از فراریانی حمایت می کنند که در مصاحبه های مشکوک معلوم شود افراد ناپخته و یا قابل انعطاف اند. آنها برای جان این انسانها ارزشی قایل نیستند زیرا با این روشِ حمایت از حقوق بشر نمی توانند در امور داخلی ممالک و از جمله ایران دخالت کنند. عده ای نادان سیاسی باین نوع “حمایتهای حقوق بشری“ دلبسته اند و نمی فهمند که نیت مجریان آن نه تحقق حقوق بشر که دخالت در امور داخلی کشورها در پناه نقاب حقوق بشر است.

کمونیستها باید با هشیاری باین تاکتیک برخورد کنند. باید مبارزه برای تحقق حقوق بشر را با مبارزه بر ضد صهیونیسم و امپریالیسم پیوند زد. حقوقی که جهانشمول است باید در همه جهان جهانشمول باشد. حقوقی که فقط “ایرانشمول“ شود از ریاکاری طراحانش پرده بر می دارد. باین جهت ما با هرگونه دخالت خارجی در ایران بهر بهانه ایکه باشد مخالفیم.

هواداران دخالت امپریالیستها در ایران اتفاقا همه از همین استدلال امپریالیستها دفاع می کنند و خودشان را پشت اعلامیه جهانی حقوق بشر پنهان می نمایند. آنها حتی از امپریالیستها می خواهند که در اوضاع داخلی ایران به بهانه حمایت از حقوق بشر دخالت کنند و از مراجع جهانی کمک بگیرند که در ایران تحت نظارت آنها انتخابات آزاد به عمل آید!!. آنها در واقع با هر نوع دخالتی موافقند. زرنگترین آنها از زیر این بحث که حد دخالت امپریالیستها را در اوضاع داخلی ایران تا به چه حد می دانند و تا به چه حد توصیه می کنند فرار می کنند و با کلی گوئی در مورد واژه “حمایت“ و “حقوق بشر“ از زیر یک نتیجه گیری سیاسی می گریزند. آنها به نیروی مردم ایران اعتقادی ندارند و در طرحهای سیاسی شان جای مهمی را به دخالت اجانب در ایران داده اند. برای آنها حقوق ممالک و ملتها حرف پوچ است و به رغم آنها به بهانه نقض حقوق بشر می شود بهمه کشورها لشگر کشید و آنها را به زیر سلطه خود در آورد و آنوقت تازه دمار از حقوق بشر در این کشورها در آورد.

این خطری است که لیبرالها در اپوزیسیون و اپوزیسیون جعلی در ایران به آن دل بسته و آنرا تبلیغ می کند. آنها نمی خواهند روابط موجود و واقعی را آنطور که هست ببینند و تبلیغ کنند. دید آنها لحظه ای و فاقد دوراندیشی است. فکر می کنند از این چاله به آن چاه فرجی است. جنایات و وحشیگری رژیم جمهوری اسلامی که به هیچ ارزش و هنجاری در جامعه پایبند نیست و در خونخواری و وحشیگری در تاریخ ایران نظیر نداشته است به این نوع تفکر یاری رایگان می رساند. آینده نگری را نفی می کند و بینش نوک دماغی را تبلیغ می کند. این سیاست البته راه را برای دریافت کمک های مالی و سازمانی و رسانه ای امپریالیستی نیز آسانتر می کند و مرز میان دوستان و دشمنان مردم ایران را می زداید و وجدانهای معذب و متزلزل را با مرهم حقوق بشر تسکین می دهد.

ما ولی می توانیم طرح خویش را ارائه دهیم. افشاء رژیم جمهوری اسلامی بطور همه جانبه و مستمر، پخش اخبار واقعی در مورد ایران، بازتاب نظرات اپوزیسیون مترقی ایران که طبیعتا دخالت در امور داخلی ایران نیست و احترام به آزادی بیان و عقیده و تنوع افکار است. ما می طلبیم که سازمانهای جهانی برای لغو احکام اعدام در ایران برای آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی، برای لغو سنگسار و منع شکنجه، برای انجام انتخابات آزاد به رژیم جمهوری اسلامی نه تنها در مجامع جهانی بلکه در رسانه های گروهی با دامن زدن به بحث فشار وارد آورند. ما مانند گذشته خواهان آنیم که یک هیاتی از حقوق دانان مستقل و هیئتی از طرف مجمع حقوق بشر سازمان ملل متحد برای بررسی وضعیت زندانهای ایران و تماس با خانواده شهدا، مفقودین و شکنجه دیدگان و انتشار آشکار این گزارشات به ایران اعزام شوند.

ما ولی در عمل می بینیم که امپریالیستها این کار را اتفاقا نمی کنند. بر سر پخش مسایل ایران “خسست“ به خرج می دهند. اپوزیسیون سلطنت طلب ضد دموکرات و ضد حقوق بشر را که امتحان خودش را پس داده است مورد تقویت مالی و تبلیغاتی قرار می دهند و امکانات در اختیارش می گذارند تا خود را مدافع حقوق بشر جا زند.

ریاکاری امپریالیستها در عرصه عمل بخوبی مشخص است. حتی در خارج از کشور نیز تنها به جریانهائی کمک همه جانبه می کنند که در جهت منافع آنها کار می کنند، در حالیکه ظاهرا ادعای اعتقاد به جهانی بودن حقوق بشر نباید موجب شود که آنها حمایت خویش را تنها بر اساس استثناء استوار کنند. باید یاریهای ممکن و ایجاد تسهیلات رسانه ای و ... همراه با شفافیت و در دسترس همگانی باشد.

در حالیکه واقعیت چنین نیست. آنها حتی سازمانهای حقوق بشر را بسیج می کنند تا نمایشاتی در سطح جهانی برگزار کنند که با نوع سیاست و طرحها و شعارهای آنها همخوانی دارد، شبکه ای ایجاد کرده اند که فقط بخش خاصی را تقویت کنند. رسانه های گروهی آنها در اختیار این “برگزیدگان“ است. کسانیکه چنین روشی دارند نمی توانند به “جهانشمولی حقوق بشر“ اعتقادی داشته باشند. بشر برای آنها تنها مریدان خودشان محسوب می شوند. آنها دنبال ترحیم حقوق بشر هستند و نه تحقق آن. آنها هم اکنون برای “حمایت از حقوق بشر“ حاضرند به تحریم ایران، به تحریم مردم ایران بپردازند و به آنها گرسنگی بدهند و میلیونها زن و کودک و از کارافتادگان را بکشند. یعنی همان کاری را که با مردم فلسطین در نوار غزه می کنند، همان کاری را که با مردم عراق در زمان صدام حسین کردند که یک میلیون کودکان عراقی به مرگ محکوم شدند. این جنایتکاران نمی توانند هوادار حقوق بشر باشند. برای آنها تحریم ایران همان ترحیم حقوق بشر است. زیرا بشر ایرانی برای آنها ارزشی ندارد چه جمهوری اسلامی با اسلحه آلمانی بکشد و چه امپریالیستها با محاصره اقتصادی. پاره ای از اپوزیسیون ایران با محاصره ایران به علت “جهانشمولی حقوق بشر“ موافق است. محکوم کردن مردم ایران به مرگ از گرسنگی، برای آنها مهم نیست، مهم نیست اگر با این اقدام ضد بشری صدها هزار ایرانی بمیرند، مهم این است که سیاست امپریالیست آمریکا در منطقه پیاده شود. اسلحه محاصره اقتصادی که در کنفرانس امنیتی مونیخ طرح شد طبیعتا مکمل سیاست “جهانشمولی حقوق بشر“ در ایران است.

رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی نیز به علت جنایات وحشیانه اش دستآویز خوبی به امپریالیستها می دهد تا با تئوریهای “نوین“ خویش پیمانهای معتبر جهانی را نقض کنند. روش جمهوری اسلامی که مردم میهن ما را سرکوب می کند و برای خویش ننگ و بدنامی در درون ایران و جهان می خرد تقویت کننده این ریاکاری امپریالیستهاست. مردمی که جانشان به لب برسد نمی توانند با دوراندیشی تصمیم بگیرند. آنها تنها به کسب آزادی و حقوق لحظه ای خویش می اندیشند و نه آزادی و حقوق همه شهروندان ایرانی برای یک دوره تاریخی که در آنصورت کسب این حقوق را باید با مبارزه ضد امپریالیستی پیوند زنند. اساس رژیم جمهوری اسلامی با تحقق حقوق بشر در تناقض است و این را خود رژیم نیز بیان می کند. تساوی حقوق زن و مرد در اسلام ممکن نیست حتی اصلاح طلبان نیز نمی توانند آنرا توجیه کنند. این است که در مقابل این تهاجم و جنگ روانیِ امپریالیستی، دست رژیم جمهوری ایران کوتاه است، این جناح جبهه وی ضعیف است و بسیار در این عرصه ضربه پذیر است. فقدان رهبری انقلابی قدرتمند در ایران، دست امپریالیستها و ارتجاع را برای مانور باز می گذارد و این خطری است که استقلال ایران را نیز تهدید می کند. عده ای خوش خیال که ماهیت امپریالیستها را نمی شناسند و از آنها ملائک ساخته و نام فرشته آزادی را به آنها داده اند، چنین تبلیغ می کنند که باید میان استقلال و آزادی بشر یکی را انتخاب کرد. آنها استقلال را مقابل آزادی و دموکراسی قرار می دهند و به بهانه اینکه با کسب آزادی و دموکراسی می شود از استقلال دفاع نمود زمینه فکری تجاوز امپریالیستی را فراهم می آورند. آنها می خواهند به بهانه علاقه به دموکراسی و آزادی و حقوق بشر، استقلال ایران را قربانی کنند و در پیش پای سربازان آمریکائی در ایران، گوسفند استقلال را قربانی نمایند. این ایده کاذب ناشی از سرسپردگی به امپریالیسم و عدم شناخت ماهیت امپریالیسم علیرغم صدها تجربه زنده جهانی است. با این افکار انحرافی طبیعتا باید مبارزه روشن و شفافی کرد و افکار عمومی را نسبت به ماهیت این جنگ روانی آگاه ساخت.

نقل ازتوفان شماره 120 اسفند 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران

www.toufan.org

toufan@toufan.org

تجمع کارگرانی که 2سال است حقوق نگرفته‌اند




ایلنا: برخی از کارگران کارخانه تعطیل چینی حمید از تجمع کارگران این کارخانه در مقابل درب اداره کل کار و امور اجتماعی استان قم خبر دادند.

به گزارش خبرنگار ایلنا از قم، به گفته جمعی از کارگران این کارخانه تجمع اعتراضی کارگران کارخانه 2سال تعطیل شده چینی حمید قم، در اعتراض به پرداخت نشدن نزدیک به 2سال از حقوق و مطالباتشان فردا (یک شنبه 22/1/89) از ساعت 9صبح در مقابل اداره کل کار و امور اجتماعی استان قم انجام می‌شود.

لازم به ذکر است چندی پیش یکی از کارگران این کارخانه در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا در قم، از پرداخت نشدن حقوق و مطالباتشان در 2سال اخیر گلایه کرده بود.

وی همچنین گفته بود که اگر مسؤولین، کارخانه را به دست خود کارگران بدهند، علاوه بر اینکه آن را دوباره به راه خواهند انداخت، آن را به مرحله سودرسانی هم می‌رسانند.

۱۳۸۹ فروردین ۱۹, پنجشنبه

رشد 70 درصدی اخراج‌ کارکنان صنايع کشور


ايلنا

معاون امور استان‌هاى خانه‌كارگر معتقد است كه اخراج‌ها در تعطيلات عيد نوروز سال‌جارى نسبت به سال 87 در استان تهران از رشد 49 درصدى برخوردار است.

حسن صادقى درگفت‌وگو با خبرنگار ايلنا افزود: اگر اين اخراج‌ها را به كل كشور تعميم دهيم رشد اخراج‌ها بيش از 50 درصد خواهد بود.

رييس مجمع پيشكسوتان جامعه كارگرى با اشاره به افرادى كه به اداره كار مراجعه نمي‌كنند و مشكلات خود رابه صورت توافقى حل مي‌كنند، تصريح كرد: اگراين مورد را هم در نظر بگيريم اخراج‌ها از رشد 70 درصدى برخوردار بوده است.

صادقي‌رشد نگران‌كننده اخراج نيروى كار را بيانگر نگرانى بخش صنعت از سياست هاى اقتصادى دولت و لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها عنوان كرد و اظهار داشت: ريسك سرمايه‌گذارى در بخش صنعت بالا‌رفته است.

اين فعال كارگرى تغيير در قوانينى بازنشستگى مثل ماده 10 قانون نوسازى صنايع، افزايش هزينه سربارها از جمله حمل‌ونقل، نگرانى از آينده صندوق بيمه بيكارى و عمل نكردن دولت به تعهدات خود در قبال اين صندوق را از عوامل بالارفتن ريسك بخش صنعت برشمرد وافزود: البته واردات بي‌رويه هم از دلايل ديگر نگرانى در اين بخش است.

معاون اموراستان‌هاى خانه كارگر با مثبت ارزيابى كردن حمايت دولت از صنعت خودروسازي، خاطرنشان كرد: كاش اين حمايت به همه صنايع تعميم داده مي‌شد وصنايعى مثل صنعت نساجي، مواد غذايي، درودگري، پوست و چرم، ‌كشاورزى و كفش هم مورد توجه دولتمردان قرار مي‌گرفت و دولت نگاه تبعضى آميزى نسبت به صنايع نداشت.

به اعتقادصادقى برخى ازدولتمردان به دليل احتمال ناراحتى چيني‌ها از ايران از حمايت برخى صنايع داخلى طفره مي‌روند.

۱۳۸۹ فروردین ۱۳, جمعه

“ندا“ی ایرانی و “ندا“ی فلسطینی




اهداف پشت پرده دیدار کاسپین ماکان با شیمون پرز

در روزهای اخیر خبرهایی همراه با تصاویر دیدار کاسپین ماکان با شیمون پرز، رئيس جمهوری اسرائیل منتشر شد. براساس این گزارش ها، نامزد „ندا“ آقا سلطان به دعوت تلویزیون کانال دو اسرائیل به این کشور سفر کرده است. البته این نخستین شعبده بازی آقای کاسپین ماکان نبود.

دوره گردی، به نام" کاسپین ماکان" کوزه گدایی را سوداگرانه برداشته و با یاری سرداران گمنام امام زمان در آمریکا و اسرائیل عقده های حقارت خویش را تسکین می دهد. آیا وی در جنبش دموکراتیک مردم ایران دارای شخصیتی بوده و یا هست؟ هرگز! همه ی سابقه “درخشان“ او در این عبارت کوچک خلاصه می شود که در دوره بسیار کوتاه و پر فراز و نشیب آشنائی اش با „ندا“ آقا سلطان نام نامزد „ندا“ را بر خود حمل کرده است و آن هم به پاس جنایتی که رژیم جمهوری اسلامی مرتکب شده است. اگر برای خانواه „ندا“، قتل وی داغ و غم بدنبال داشت، اگر برای مردم ایران و جهان صحنه های تکان دهنده این جنایت به رشد مبارزه ضد رژیمی آنها یاری می رساند، برای "کاسپین ماکان" از تصدق سر رژیم جمهوری اسلامی یک منبع درآمد بیشرمانه شد. " ماکان "باید از "خامنه ای" بیشتر ممنون باشد تا " شیمون پرز". ایشان حتی آنطور که خودش اعتراف می کند آدم سیاسی نبوده و نیست و حتی زمانی که „ندا“ مانند صدها هزار دختر ایرانی برای همدردی با مردم و همبستگی با آنها به خیابان آمد، حضرت آقای کاسپین ماکان با او نبوده و در آن وضعیت خطرناک نامزد و “محبوب“ خویش را که “عاشقانه“ می پرستیده ، رها کرده است.

پس از قتل „ندا“ این آقای قهرمان بیکباره طلبکار از کار در آمده و بوی کباب کاسبکاری به مشامش رسیده که گویا می تواند از این طریق ،بیمه عمری برای خود در خارج دست و پا کند. آنطور که شواهد نشان می دهد این اقدام را نخست با یاری یکی از بستگانش در کانادا که از سلطنت طلبان است به انجام رسانده است. از دنائت و پستی وی همین بس که برای هر سخنرانی “افشاءگرانه“ تقاضای وجه نقد کرده و می کند. وی از همان اوانِ کار به عنوان کارگزار اجانب برای فریب و خریدن سایر فراریان سیاسی ایرانی در ترکیه فعال شده و مسلما اقدامات زشت وی نه نخستین اقدام و نه آخرین اقدام وی خواهد بود. باید دید وی چند نفر را توانسته فریب دهد و به حلقوم اسرائیل بکشاند.

وی مدتی در کانادا توسط همان قوم وخویشش که خود را مدیر برنامه های ماکان معرفی می کند دوره دید و سپس به عنوان سفیر “صلح و دوستی“ راهی جهان شد وبدین ترتیب دست های غیبی سربازان گمنام امامزمان در آمریکا و اسرائیل یک تور تبلیغاتی در ممالک اروپائی و اسرائیل برای وی تهیه دیده اند. کسانی که به افسانه بافی وی در رسانه های گروهی غرب نظر انداخته اند از پوچی گفتار و تهی مغزی وی که تنها باید نقش “ننه من غریبم“ را خوب بازی کند و به تحریک احساسات تنها به نفع عمال بیگانه بپردازد در شگفت مانده اند. این همه وقحاحت و بی حرمتی به جانباختگان راه آزادی در ایران بی نظیر است و امتیازش بنام خودفروختگانی نظیر" کاسپین ماکان" ثبت می شود.

طبیعتا چنین عمل زشتی بهترین اسلحه را بدست رژیم ایران می دهد تا جنبش دموکراتیک و اعتراض مردم ایران را به لجن بکشد و بسیاری از مخالفین این حکومت را به عنوان جاسوسان و عمال اجانب تحت پیگرد قرار دهد. "کاسپین ماکان" به یاری صهیونیست ها و امپریالیست ها بهترین زمینه را برای سرکوب روانی اپوزیسیون ایران فراهم کردو احمدی نژاد و دارو دسته خامنه ای از این خدمت صهیونیست ها و امپریالیست ها بسیار خشنودند.

این کار آقای ماکان در درجه نخست خانواده آقا سلطان را مورد ضربه قرار می دهد و آب به آسیاب دروغی می ریزد که رژیم جمهوری اسلامی از همان بدو ترورها شایع می ساخت که گویا “ندا“ را عمال انگلستان به قتل رسانده و آن را پای رژیم جمهوری اسلامی می نویسند. به همین جهت خانم هاجر رستمی مطلق، مادر “ندا“ اعلام کرد که “نامزد “ندا“ بودن این حق را برای کاسپین ماکان ایجاد نمی کند که به اسرائیل سفر و با شیمون پرز دیدار کند و با سوء استفاده از نام “ندا“، خود را نماینده مردم ایران بخواند.“

به گفته خانم رستمی مطلق، کاسپین ماکان با ایشان تماس تلفنی برقرار کرده و در مورد کارش چنین توضیح داده است: “کاسپین ماکان در این تماس تلفنی به مادر “ندا“ گفته است که هدف او از سفر به اسرائیل و دیدار با شیمون پرز انساندوستانه و برای صلح بوده است.“ (تکیه از توفان)

خانم رستمی مطلق گفت: "من به کاسپین گفتم که اگر “ندا“ شهید نمی شد او را نه به اسرائیل و نه هیچ جای دیگری دعوت نمی کردند و بهتر است بیش از این وجهه خود را خراب نکند. او از دید خودش کار درستی انجام داده است، اما من به او گفتم که اسرائیل جایگاهی بین مردم ایران ندارد و تو با این کار خودت را منفور و وجهه ات را خراب کردی." وی افزود:"نه فقط سفر به اسرائیل، بلکه کاسپین ماکان هر کاری که انجام می دهد و هر جایی که می رود تصمیم شخصی خود اوست و هیچ کسی او را به عنوان نماینده انتخاب نکرده است. او نه نماینده “ندا“، نه نماینده خانواده آقا سلطان و نه نماینده مردم ایران است و کارهای او را به حساب “ندا“ يا خانواده “ندا“ و مردم ایران نگذارید."

خانواده آقا سلطان به این ترتیب با اشاره بدوران کوتاه آشنائی ماکان با “ندا“ حساب خویش را از این عامل صهیونیسم جدا کرده اند.

ولی تصور اشتباهی است اگر کسانی فکر کنند که چنین حادثه ای در ایران اتفاقی است و دستان ناپاکی در جریان کار قرار ندارند.

آقای کاسپین ماکان آنگونه که مدعی است برای انساندوستی و برای صلح به دیدار شیمون پرز رفته است. عوامفریبی و یا حماقت نیز واقعا حدی دارد. آدمهائی نظیر شیمون پرز و دارودسته صهیونیست ها خود صدها “ندا“ ی فلسطینی را هر روز در مقابل چشمان جهان به خون می نشانند و به این جنایت بربرمنشانه افتخار نیز می کنند. هم اکنون بیش از یک میلیون فلسطینی از خرد و کلان در نوار غزه گروگان این جانواران صهیونیست هستند. اینکه آقای کاسپین مدعی شود برای صلح دوستی و انساندوستی بدیدار یک تجاوزگر جنگ طلب و ضد بشر رفته است بسیار مضحک می نماید و از بیشرمی همدستان اسرائیل در ایران سخن می راند. آقای کاسپین ماکان به دست بوسی شیمون پرز رفته است و اگر وی مهره ای برای خدمت به صهیونیست های اسرائیل و دشمنی با منافع ملی ایران نبود، اگر به ابزار ارتجاع و بربریت تبدیل نشده بود شخص شیمون پرز با کمبود وقتش هرگز حاضر نبود حتی یک لحظه هم وقتش را برای یک آدم “معمولی“ تلف کند. کاسپین ماکان در عین حال هوادارانی در خارج از کشور، در میان ایرانیان خودفروخته پیدا کرده است. مشتی جاسوس ایرانی در مدح و ستایش و جسارت وی صفحات زیادی را در اینترنت سیاه می کنند و از سایر ایرانیان دعوت می کند به خیانت وی تاسی جسته و دست بوسی شیمون پرز بشتابند و بر جنایت اسرائیلی ها علیه خلق های منطقه صحه بگذارند.

به نظر حزب کار ایران(توفان) اقدامات ماکان و تلاش سلطنت طلبان از همان درون ایران برای صحنه سازیهای لازم در آینده بازتابی از دو حرکتی می شود که از هم اکنون در میان اپوزیسیون ایران نیز ریشه زده است. برآمد ماکان در تلویزیون اسرائیل و ادعای اینکه وی شیمون پرز را مظهر صلح و دوستی می داند، خوراک تبلیغاتی برای آن نظریات ضد فلسطینی، ضد عراقی، ضد افغانی، ضد لبنانی در ایران است که حتی شعارهای انحرافی خویش را در جریان مبارزه دموکراتیک مردم ایران مطرح کردند. ممکن است فقر عمومی، خودسری و استبداد حاکمیت، فقدان شفافیت در سیاست داخلی و خارجی، دشمنی با ملیت، ایرانیت و ماهیت ارتجاعی مذهبی جمهوری اسلامی زمینه ایجاد انحرافات فراوان باشد که هست، ولی این زمینه هرگز توجیهی برای طرح خواست ها و شعارهای انحرافی نمی تواند باشد. شعار “نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران“ بخوبی روشن می کرد که این تفکر انحرافی در پس نام ایران جنایات اسرائیل را توجیه می کند و فقط سرپوشی برای دشمنی اش با جنبش عادلانه فلسطین و لبنان می باشد. پاره ای نیروهای مترقی در ایران پس از توجه باین واقعیت فورا در جهت تصحیح شعارهای انحرافی کوشیدند ولی عوامل اصلی طرح این شعارها به طرح مجدد این شعارها با بیهودگی سماجت کردند. صفحات اینترنتی ضد فلسطینی و ضد عربی با رنگ ننگین و غلیظ ناسیونالیسم ایرانی مدتهاست که که مروج این تفکر ارتجاعی در میان ایرانیان است.

حضور کاسپین ماکان در تلویزیونهای خارج از ایران یک خاصیت مهم داشت و دارد و آن اینکه تضادهای میان نیروهای مذبذب و دودوزه باز و متزلزل را تشدید می کند. آنها که با کلمات بندبازی می کنند و در کنار اسرائیلی ها چاقوهای خویش را تیز می کنند تا هر فلسطینی را به عنوان بنیادگرا و هوادار حماس سر ببرند ناچارند از لاک خویش بیرون آیند و نقابشان را بدور اندازند و نشان دهند که لیبرال به تمام معنا هستند و نه اسرائیل را صهیونیست می شناسند و نه آمریکا را امپریالیست. اگر این کار را نکنند جبر مبارزه و تشدید تضادها همه آنها را به این کار وادار خواهد کرد. نه صهیونیست ها و نه امپریالیست ها از جنایات خود دست بر دار نیستند و نه مبارزه طبقاتی به پایان می رسد. تنها این عناصرند که باید تکلیف خودشان را در مورد عراق، افغانستان، فلسطین، سوریه، تجاوز به ایران، مسئله غنی سازی اورانیوم در ایران و... روشن کنند وگرنه استبدای که آنها به ارمغان خواهند آورد بمراتب سیاهتر از استبداد رژیم جمهوری اسلامی است زیرا آنها زیر چادر مبارزه برای تامین حقوق بشر و آزادی و مدرنیته و رفع حجاب سر همه مخالفین خویش را می برند. کسانیکه حق حیات را به حکومت نرسیده از ملت فلسطین و لبنان و عراق و افغانستان سلب می کنند، نمی توانند خواهان حق حیات برای ملت ایران باشند، نمی توانند مدافع حقوق بشر و آزادی و دموکراسی باشند. کسانیکه به حکومت نرسیده حقوق مسلم و برسمیت شناخته شده کشور ایران را به عنوان عضوی از اعضای ملل متحد نفی می کنند نمی توانند از همان حقوق در مقابل توسعه طلبی، اخلال، تجاوزگری، قلدری پس نیل به قدرت دفاع کنند.

سفر کاسپین ماکان به اسرائیل عمیق تر از یک سفر توریستی معمولی است. این سفر، سفر بخشی از اپوزیسیون ایران به اسرائیل است. ماکان نماینده غیر رسمی این اپوزیسیون خواهد بود.



حزب کارایران(توفان)

فروردین 1389

www.toufan.org

toufan@toufan.org



۱۳۸۹ فروردین ۱۲, پنجشنبه

آیا سال 89 سال انفجار جنبش کارگری خواهد بود؟


آیا حاکمیت با تحمیل فقر مطلق و تهدید به اخراج و پلیسی و امنیتی کردن محیط کار و سرکوب و زندان و شکنجۀ فعالین جنبش کارگری باز هم خواهد توانست کارگران را در شرایط استیصال و نگرانی و اضطراب به استثمار مطلق و بردگی بکشاند؟

شورای عالی کار حداقل مزد را برای سال 1389 مبلغ 303 هزار و 48 تومان در ماه تعیین کرد که یک سوم خط فقر سال 88 و با احتساب تورم ناشی از اجرا شدن طرح هدفمند کردن یارانهﻫﺎ یک چهارم خط فقر سال 89 خواهد بود. مقامات و مسئولان جمهوری اسلامی در مخالفت با افزایش دستمزدها عنوان می کردند که با بالا رفتن دستمزدها تورم افزایش یافته و باعث بیکاری می شود. آنها می گویند باید حداقل دستمزد را پائین نگهداشت تا سرمایه گذاران رغبت به استخدام داشته باشند.

نظری جلالی معاون روابط کار می گوید: "حداقل دستمزد کارگران باید طوری تنظیم شود که هیچ واحدی تحت فشار قرار نگیرد و موضوع تعطیلی واحدهای اقتصادی و ناتوانی کار فرمایان در پرداخت پیش نیاید. او می افزاید دربارۀ واحدهائی هم که مشکل فروش و نقدینگی دارند باید با مدارا رفتار کرد و نمی توان فشاری بر آنها برای افزایش پرداختی به نیروی کار وارد کرد."

آیا چنین اظهاراتی مبنائی واقعی دارد یا صرفاً فریبی است در جهت تشدید استثمار و غارت نیروی کار ؟

طی پنج سالۀ 1359 (بعد از یورش به سندیکاها و اتحادیهﻫﺎﻯ مستقل کارگری و سازمانﻫﺎ و احزاب چپ) تا 1363 حداقل حقوق کارگران در مبلغ 1905 ریال ثابت ماند ولی تورم طی این پنج سال طبق آمار رسمی به میزان 90.7 در صد افزایش می یابد یا در طی سالﻫﺎﻯ 1367 و 1368 میزان حداقل حقوق 2490 ریال ثابت می ماند ولی تورم طی این دو سال 46.3 در صد افزایش می یابد. بنابراین می بینیم دلیل واقعی و اصلی تورم نمی تواند افزایش دستمزدها باشد بلکه دلیل اصلی آن در استثمار وحشیانۀ نیروی کار ارزان، دلالی و زد و بند و قاچاق و غارت اموال عمومی و بورس بازی و چاپ بدون پشتوانۀ اسکناس و غیره است. و اما در رابطه با ادعای گسترش بیکاری در نتیجۀ افزایش دستمزد باید به چند نکته اشاره کرد. اولاً آیا همین دستمزدهای بسیار پائین یک سوم خط فقر باعث شده است سرمایهﺪاران به استخدام رغبتی نشان دهند؟ دوماً آیا استدلال برداشتن الزامﻫﺎﻯ استخدامی و ایجاد مناطق آزاد اقتصادی مثل کیش و عسلویه (یعنی خارج کردن کارگران از چتر حمایتی قانون کار) باعث بالا رفتن اشتغال شد و یا برعکس باعث گسترش اخراجﻫﺎ و بیکاری؟ در ضمن طبق بررسی آماری مرکز آمار ایران در مورد شاخص کل تولید کارگاهﻫﺎﻯ بزرگ صنعتی دارای 100 نفر کارکن و بیشتر و شاخص کل اشتغال کارکنان این مراکز طی سالﻫﺎﻯ 83 تا 86 نشاندهندۀ این است که با این که شاخص تولید 36 درصد افزایش یافته شاخص اشتغال 4.4 درصد کاهش پیدا کرده است. این مسئله از طرفی نشاندهندۀ تشدید روند کار و استثمار و سود بیشتر برای سرمایهﺪار است و از طرف دیگر به خوبی نشاندهندۀ این است که طی این مدت میزان اشتغال نه تنها ارتقائی نداشته بلکه تنزل هم داشته و بیکاری گسترش یافته است. بنابراین مسئلۀ گسترش بیکاری هم ربطی به افزایش دستمزدها ندارد بلکه ریشۀ آن را باید در سیاستﻫﺎﻯ اقتصادی ضد تولیدی و دلالی و واردات 60 میلیارد دلار کالای مصرفی در سال 88 و در سیستم مافیائی سیل واردات قاچاق و سیاست تخریب صنایع و تولیدات کشاورزی داخلی و تبدیل ایران به مرکزی تجاری (طبق رهنمود عسگر اولادی) جستجو کرد. عیسی محمد کمالی، دبیر اجرائی خانۀ کارگر بوشهر در دی ماه 88 به خبرگزاری ایلنا می گوید: "در 4 سال اخیر در عسلویه شمار کارگران و دیگر شاغلان از 60 هزار نفر به 8 هزار نفر کاهش یافته است.

رستم قاسمی فرماندۀ قرارگاه خاتمﺍلانبیاء و مجری برخی فازهای پارس جنوبی در اوایل پائیز سال 88 از بیکار شدن دست کم 6000 کارگر در این میدان گازی خبر داد.

محمد پارسا رئیس هیئت مدیرۀ سندیکای صنعت برق در زمستان 88 به خبر گزاری ایلنا گفت: "به دلیل بدهی 5 میلیارد دلاری دولت به اعضاء سندیکای تولید کنندگان برق، رقم بدهیﻫﺎﻯ دولت به ما آن قدر سنگین شده که در صورت عدم چاره جوئی واحدهای تولید کننده، مجبور به تعطیل خواهند بود و بیش از 900 هزار نیروی کار که مستقیم و غیر مستقیم در این صنعت مشغول به کار هستند، در معرض بیکاری قرار دارند."

وضعیت اسفناک تحمیل فقر مطلق به کارگران را باز هم با بررسی میزان حداقل دستمزدها نمی توان درک کرد مگر این که توجه داشته باشیم که بخش اعظم طبقۀ کارگر 8 میلیونی ایران اساساً مشمول هیچ گونه قانون و مقررات و ضوابطی نیستند و مثل گوشت قربانی به دهان گرگﻫﺎﻯ سرمایهﺪار رها شدهﺍند و در اکثر موارد دستمزدی کمتر از حداقل تعیین شده دریافت می کنند. کارگران کارگاهﻫﺎﻯ زیر ده نفر، کارگران مهاجر، کودکان کارگر و کارگران فصلی و کارگران بخش کشاورزی و دامداری و حتی بسیاری از تحصیل کردگان متخصص دانشگاهی که از سر اجبار بیکاری مجبور به انجام کارهای ساده هستند از این جملهﺍند.

حداقل دستمزدهای سال 89 را بر اساس 15 درصد تورم سال 88 یعنی سال قبل تعیین کردهﺍند در صورتی که تورم سال جاری طبق پیش بینیﻫﺎﻯ مقامات رسمی دولت و مجلس به علت اجرای طرح هدفمند کردن یارانهﻫﺎ بین 25 تا 56 درصد خواهد بود و این به معنی کاهش قدرت خرید سی تا پنجاه درصدی کارگران در سال جاری نسبت به سال 88 است.

سرمایهﺪاران بخش صنعتی که قادر به رقابت در مقابل کالاهای وارداتی نیستند ترجیح می دهند سرمایهﻫﺎﻯ خود را به بخشﻫﺎﻯ دلالی و مالی که سودهای بیشتر و بی دردسرتری دارد منتقل کنند و به این ترتیب در سال جاری نیز با گسترش بیکاری روبرو خواهیم بود.

فقر مطلق، اخراج و بیکارسازی گستردۀ کارگران، عدم پرداخت به موقع دستمزدها، تحمیل قراردادهای موقت و سفید امضاء، حاکم کردن شرکتﻫﺎﻯ پیمانکاری بر سرنوشت کارگران، سرکوب تشکلﻫﺎ و اعتراضات کارگری و بازداشت و شکنجه و زندانی کردن آنها و حتی اجرای احکام شلاق علیۀ کارگران ادامه دارد و هر ساله بر عمق و دامنۀ آن افزوده می شود.

آیا حاکمیت سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی در شرایط گسترش بحران اقتصادی ــ اجتماعی و سیاسی در سال جاری نیز طبق روال گذشته با اتکاء به سرکوب، کشتار و اختناق باز هم خواهد توانست به حیات ننگین خود ادامه دهد؟

پاسخ به این سئوال بستگی به ایفای نقش طبقۀ کارگر در این شرایط بسیار ملتهب و انفجاری دارد. مبارزۀ کارگران علیۀ نظام وحشی و خونریز و مرتجع جمهوری اسلامی باید در همۀ عرصهﻫﺎﻯ اقتصادی ــ اجتماعی و سیاسی ادامه و گسترش و شدت یابد. مبارزه در جهت کسب حق تشکل، حق اشتغال، جلوگیری از اخراج، بهبود شرایط کار و دستمزد، لغو تبعیض جنسی و قومی، منع کار کودکان، حق اعتصاب ــ راهپیمائی و تحصن و آزادی کارگران زندانی در کنار مبارزه برای آزادیﻫﺎﻯ سیاسی و حقوق دمکراتیک تودهﻫﺎﻯ مردم، مبارزه در جهت آزادی زندانیان سیاسی و آزادی اندیشه و بیان و قلم و مطبوعات و اجتماعات و آزادی تحزب و تشکل، جدائی دین از دولت، بیمهﻫﺎﻯ اجتماعی عمومی باید با پیگیری تمام ادامه یابد.

امروز برای پیشبرد امر مبارزه، اتکاء به نیروی سازمانیافته و سراسری خود و جلب حمایت اقشار زحمتکش و جوانان و زنان مترقی و آزادیخواه امری ضروری است. بدون کوچک ترین تردید رژیم منحوس و مرتجع سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی به زباله دان تاریخ خواهد پیوست. مهم تحقق کامل اهداف و آمال و آرزوهای تودهﻫﺎﻯ زحمتکش و آزادیخواه و مبارزی است که طی صد سالۀ اخیر از انقلاب مشروطه و جنبش ملی شدن صنعت نفت گرفته تا انقلاب 57 برای آن اهداف مبارزه کردهﺍند. این مبارزه تنها با ایفای نقش اصلی و قاطع و تعیین کنندۀ طبقۀ کارگر و رهبری حزب سیاسی او به ثمر خواهد رسید.
به مناسبت هفتمین سالگرد اشغال عراق

درحاشیۀ انتخابات قلابی عراق

زنده باد نبرد قهرمانانۀ خلق عراق!

هفتمین سالگرد اشغال بربرمنشانۀ کشورعراق را هم زمان با انتخابات قلابی در این کشور پشت سر می گذاریم. انتخاباتی که تحت نظارت کامل قوای اشغالگر به رهبری امپریالیست آمریکا با جعل و تقلب و پیروزی یکی از ایادی آمریکا ایاد علوی و حذف نوری مالکی گماشتۀ شیعه مسلک متحد جمهوری اسلامی به پایان رسید. طبیعتاً هر عقل سالمی می فهمد که در کشور اشغالی انتخابات سالم، دمکراتیک و بی تقلب حرف پوچی است. ولی در همین شرایط غیر دموکراتیک و مسخره تقلب در تقلب می شود. نامزدهای انتخاباتی را کسی نمی شناسد. فهرست اسامی آنها از 7 هزار نفر بیشتر است. مردم عادی برای انتخابات از میان چنین نامزدهائی باید عمر نوح داشته باشند تا با برنامه و نقطه نظرات آنها آشنائی پیدا کرده و بتوانند آزادانه آنها را انتخاب کنند. نمایشات انتخاباتی در بین نیست تا مردم بتوانند از آنها پرسش کنند و راه حلﻫﺎﻯ پیشنهادی آنها را مورد سنجش قرار دهند. مردم باید قدرت خارقﺍلعادۀ حافظه داشته باشند تا نام این عده را در خاطر بسپارند و با نظریاتشان چنان آشنا شوند که برنامهﻫﺎئی را که از طرف مدعیان وجود ندارد با اسامی که بیش از حد وجود دارد مقایسه کرده و تطبیق دهند. وزارت ارشاد در عراق این اسامی را با اجازۀ شورای نگهبان عراق و وزارت جنگ آمریکا به نام نامی پنتاگون به صورت داوطلبانه و دموکراتیک برای مردم عراق از قبل تعیین کرده است تا آنها این نامزدها را بدون تعمق و تعقل و صرف وقت انتخاب کنند.

کار این انتخابات آنقدر زار است که شیفته گان آزادیﻫﺎﻯ آمریکائی نیز شب و روز دعا می کنند هر چه زودتر کلک این انتخابات کنده شود تا آنها ناچار نباشند با شرمساری در موردش گزارش دهند و آبروی نداشتۀ خویش را بر باد دهند. انتخابات عراق مظهر کامل یک انتخابات تقلبی و نمایشی است که با زور تبلیغات، با دروغ و ریاکاری ماهیت آن را وارونه جلوه می دهند. این نمایش مسخره برای همۀ خلقﻫﺎﻯ جهان و به ویژه خلقﻫﺎﻯ منطقه روشن است. دموکراسی و آزادی نوع آمریکائی به غیر از این نبوده و نیست. این تجربه بی برو برگرد تاریخ است .ولی در همین انتخابات قلابی براساس تقسیم بندی مذهبی و برادرکشانه و مصنوعی امپریالیستﻫﺎ در عراق، اکثریت با شیعیان است. اعلان تقلب انتخاباتی از سوی جناح نوری مالکی و پیروزی ایادعلوی خبر از تشدید تضادها و بحران درعراق می دهد و بیانگر بی اساس بودن این انتخابات و بن بست سیاستﻫﺎﻯ امپریالیسم آمریکا در عراق است.

جنگ شیعه و سنی، کرد و ترک، عرب و کرد، ترک و عرب، آسوری و ... به مراتب در نزد امپریالیستﻫﺎ گرامی تر از جنگ طبقاتی دشمن کش است. انحراف از مبارزۀ طبقاتی که آیندهﺍﻯ جز شکست ندارد بهتر بر متن سیاست کاربردی امپریالیسم در منطقه می خواند. این است که باید تبلیغ جنگ طبقاتی و تعیین مرزهای دوست و دشمن در عراق مخدوش شود به بعد از "مدنیت امپریالیستی" موکول گردد، باید انتخابات فرمایشی به عنوان ابزار این سیاست راهبردی امپریالیستی عمل کند تا بهتر بتوان مدت اقامت را در عراق توجیه کرد. ولی هیچ وقت حساب امپریالیستﻫﺎ درست از کار در نمی آید. آنها آموزگاران خوبی در حسابداری نیستند. تضادهای اجتماعی در سمت و سوئی رشد نمی کنند که بارک اوباما برای آن دعا می کند.

انتخابات عراق نامشروع و قلابی است و هر حزب و جریانی تحت چنین شرایطی به قدرت رسد مجری اوامر آمریکا خواهد بود. شعبده بازی انتخابات دمکراتیک فقط برای فریب افکار عمومی است که گویا آمریکا به رهبری بوش پدر و پسرعراق را به خاطر استقرار "دمکراسی و حقوق بشر" به خاک وخون کشیدند و دیگر کشورها نیز باید ازاین الگوی "رهایی بخش" و استعماری الهام گیرند. باراک اوباما ادامه دهندۀ سیاستﻫﺎﻯ بوش درعراق و منطقه با زبان و تاکتیک دیگری است. دست حسین باراک اوباما سریعاً رو شده است. وعدۀ انتخاباتی وی مبنی بر خروج ارتش آمریکا از خاک عراق یک فریب سیاسی برای جذب مردم صلحدوست به زیر چتر جناح حزب دمکرات بود.

امروز بر همه روشن است که تنها خروج بی قید و شرط تجاوزکاران استعمارگر از عراق است که بهترین تضمین امنیت منطقه است. این شعار یک شعار انقلابی است و همدستان امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ با آن مخالفت می کنند. ارتجاع جهانی استدلال می کند که خروج تجاوزکاران به معنی پیروزی بنیادگرایان مذهبی است و به این بهانه پوچ حضور دائمی خویش را در منطقه که تهدیدی برای همۀ خلقﻫﺎﻯ منطقه است توجیه می نماید. اپوزیسیون آمریکائی ایرانی که حتی برخی از آنها نقاب "چپ" بر چهره دارند همدست امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ در منطقه هستند و با خروج امپریالیستﻫﺎ از عراق مخالفند. عراق به همت مردمانش آزاد می شود و این حق ملت عراق است. این حق طبیعی و مشروع ملت عراق است که با هر وسیلهﺍﻯ در مقابل قوای اشغالگر بایستد وهمۀ متجاوزین را ازخاک کشورش بیرون کند. اکنون عراق به گورستان سربازان آمریکائی و سایر متجاوزین بدل شده است. رویزیونیستﻫﺎﻯ عراقی که نقاب کمونیسم بر چهره دارند همدست رژیم دست نشاندۀ عراقند و به حق به جزای همدستی با امپریالیسم و صهیونیسم خواهند رسید.

حزب کار ایران (توفان) انتخابات قلابی عراق را محکوم می کند و از مقاومت قهرمانانۀ مردم عراق علیۀ اشغالگران و نوکرانشان قاطعانه پشتیبانی می نماید و از اعضاء و هواداران خود در هر کجائی که هستند می خواهد فعالانه با بسیج نیروهای ترقی خواه و صلح دوست در تظاهراتﻫﺎﻯ ضد جنگ امپریالیستی شرکت جویند و از هیچ کوششی در تقویت جنبش همبستگی با خلقﻫﺎﻯ عراق، افغانستان و فلسطین که تحت اشغال مستقیم امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ قرار دارند، دریغ نورزند. حزب ما همگان را به حمایت از مبارزه و همبستگی با خلق عراق فرا می خواند.

* * * * * *

دست نیروهای اشغالگر امپریالیستی از خاورمیانه کوتاه!

بیانیۀ زیر به زبانﻫﺎﻯ فارسی و انگلیسی توسط فعالین حزب کارایران (توفان) در کانادا و آمریکا به مناسبت هفتمین سالگرد اشغال عراق درتظاهراتﻫﺎﻯ 20 مارس وسیعاً پخش گردید. نظر خوانندگان را به این بیانیه جلب می کنیم:

20 مارس2010 هفتمین سالگرد لشکرکشی جنایتکارانۀ آمریکا به کشور عراق است. در این جنگ تجاوزکارانه نزدیک به 2 میلیون از مردم عراق کشته، بیش از4 میلیونﻫﺎ دیگر زخمی و علیل و آواره گشته، و زیربنای اقتصادی عراق به ویرانی کشانده شد. در این جنگ ویرانگر بیش از 4000 سرباز آمریکائی جان خود را از دست داده و هزاران سرباز دیگر معلول دائمی گردیدند. بعد از 7 سال کشتار و تجاوز در عراق، هنوز بیش از200 هزار نیروی مسلح آمریکا در آن کشور حضور دارند و دولت آمریکا حاضر نیست که این نیروها را بدون قید و شرط از عراق خارج کند. علیرغم تمامی این جنایات، مردم عراق توانستند یک جنبش مقاومت قهرمانانه را سازمان داده و پوزۀ نیروهای امپریالیستی را به خاک بمالند. حزب ما با سرفرازی از مبارزۀ مردم عراق قاطعانه پشتیبانی نموده و مکرراً اعلان کرده است که این حق مشروع مردم خاورمیانه می باشد که به هر شکل ممکن در مقابل قوای اشغالگر بایستند و متجاوزین را از کشور خود بیرون بریزند.

دولت جورج بوش گاوچران به بهانۀ جنگ علیه تروریسم دستور حملۀ نظامی و اشغال عراق را صادر کرد در حالی که هیچ مدرکی دال بر شرکت عراق در عملی تروریستی وجود نداشت. بلکه برعکس، این دولت امپریالیستی جورج بوش بود که به صورت بزرگ ترین تروریست جهان عمل می کرد. جورج بوش مدعی بود که برای از بین بردن سلاحﻫﺎﻯ کشتار جمعی در عراق به آن کشور نیروی نظامی فرستاده است در حالی که تماهی شواهد نشان می دادند که عراق فاقد سلاح کشتار جمعی بوده و این امپریالیست آمریکا است که دارای هرنوع سلاح کشتار جمعی بوده و آن را به کار گرفته است. فراموش نمی شود که آمریکا تنها کشور جهان است که سلاح اتمی را برای کشتار جمعی شهروندان به کار برده است. دولت جورج بوش ادعا می نمود که برای استقرار آزادی و دمکراسی کشور عراق را اشغال نظامی نموده است. مردم خاورمیانه و جهان چنین ادعائی را به تمسخر گرفتند. آزادی مورد نظر جورج بوش همانا آزادی برای چپاول منابع انرژی عراق و خاورمیانه توسط کمپانیﻫﺎﻯ نفتی و گازی بود. هم اکنون پس از 7 سال هنوز اشغال نظامی عراق ادامه داشته و دولت اوباما حاضر نیست که دستور خروج نیروهای اشغالگر را صادر کند.

جورج بوش هم چنین به انتقام حوادث تروریستی 11 سپتامبر و برای "نابودی مسببین اصلی" آن دستور حملۀ نظامی به افغانستان را داد تا کار طالبان را یکسره کند. بازهم نمی شود فراموش کرد که قبل از حوادث 11 سپتامبر این آمریکا بود که طالبان را مورد حمایت سیاسی، مالی و نظامی قرارمی داد. واقعیت این است که مسببین اصلی آنهائی هستند که مردم خاورمیانه را برای بیش از چند دهه مورد تجاوز و اشغال و سرکوب توسط حکومتﻫﺎﻯ دست نشانده دیکتاتوری قرار دادهﺍند. از آن زمان تا کنون بیش از 8 سال می گذرد و هم اکنون مردم افغانستان زیر بمباران تجاوزگران آمریکائی و اروپائی قرار دارند و درعزا و عروسی زن و مرد و کودک قتل عام می شوند و زندگی ناچیز آنها نابود می گردد.

اوباما از حزب دمکرات که بر روی امواج اعتراضی مردم آمریکا علیۀ سیاستﻫﺎﻯ جنگ افروزانه و غارتگرانۀ جرج بوش از حزب جمهوریخواه سوار شده بود توانست با اتخاذ چهرۀ صلح طلبی و قول بهبود وضع سیاسی و اقتصادی، ارتقای سطح زندگی مردم، بهبود در روابط بین المللی آمریکا به ویژه با کشورهای خاورمیانه، دست کشی از سیاست تهدید و تحریم و جنگ افروزی و ... در انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 پیروز شود. با وجود گذشت بیش از یکسال از آن انتخابات هیچ کدام از قولﻫﺎﻯ اوباما به مردم تحقق نیافته است. سیاست داخلی دولت اوباما هیچ دستاوردی برای مردم نداشته است. دولت اوباما بیش ازهزار میلیارد دلار از مالیات مردم را به جیب بانکداران ورشکسته ریخت تا مجدداً سرپا بایستند و جیب مردم را خالی کنند. او کیسۀ مالیات مردم را خالی کرد و شکم بانکداران را بزرگ. هنوز بیش از 50 میلیون نفر فاقد هر نوع بیمۀ بهداشتی هستند. سطح بیکاری جامعه را به شدت رنج می دهد و امید چندانی به بهبود وضع اقتصادی کشور نیست. کارنامۀ دولت اوباما در مورد سیاست خارجی از این هم بدتر است. اوباما بر شدت جنگ در افغانستان افزوده و تعداد نیروهای نظامی آمریکا در آن کشور را دو برابر نمود. اوباما چشمان خود را بر روی جنایات روزمرۀ صهیونیستﻫﺎ علیۀ مردم فلسطین بسته و در پاسخ به وحشیگری دولت صهیونیستی اسرائیل به یک محکومیت تو خالی، آن هم برای خالی نبودن عریضه بسنده می کند. پس از انتخابات، اوباما به همراه دولت اسرائیل بر شدت تبلیغات بر علیۀ ایران افزوده و مردم ایران را با بمباران نظامی و تحریم اقتصادی تهدید می کند و از طرف دیگر با رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در پشت پرده بر علیۀ مبارزۀ مردم ایران تا آنجا که بتواند معامله می کند. حزب کار ایران (توفان) هم تهدید دولتﻫﺎﻯ امپریالیستی علیۀ ایران را به شدت محکوم نموده و هم معاملۀ آنها با رژیم قتل و جنایت جمهوری اسلامی را. ما سرنگونی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را امری داخلی و وظیفۀ مردم مبارز ایران می دانیم.
اوبامای "صلح طلب" و "دمکرات" و "متمدن" نه تنها همان راهی را می رود که برادر تنی او جورج بوش رفت بلکه بر شدت جنگ افروزی دولت خود افزوده است. واقعیت این است که جنگ افروزی در سرشت امپریالیسم نهفته است و دولتی که آن را نمایندگی می کند مأموریت ادامۀ جنگ به اشکال مختلف را دارد.
امروز بر همه روشن است که تنها خروج بی قید و شرط تجاوزکاران استعمارگر از خاورمیانه، ضامن امنیت منطقه است. این شعار یک شعار انقلابی است و باید آن را در هر کوی و برزنی بر در و دیوار حک نمود.
خروج فوری و بی قید و شرط امپریالیسم آمریکا و متحدینش ازخاک عراق و افغانستان خواست همۀ نیروهای انقلابی، مردم صلح دوست، و کمونیستﻫﺎﻯ سراسر جهان است. ما با پیوستن به تظاهراتﻫﺎﻯ ضد امپریالیستی و ضد اشغال همبستگی خود را با خلقﻫﺎﻯ جهان ابراز می نمائیم .

دست امپریالیستﻫﺎ از ایران و منطقه کوتاه باد!


مرگ بر امپریالیسم آمریکا این بزرگ ترین تروریست دولتی جهان!


خروج فوری و بی قید و شرط نیروهای اشغالگر از عراق و افغانستان!


پرداخت خسارت به مردم عراق و افغانستان!


زنده بادهمبستگی با مبارزات خلق فلسطین علیۀ اشغالگران صهیونیست!

فعالین حزب کار ایران (توفان) در آمریکا و کانادا

2010 مارس

آدرس تماس با فعالین حزب در آمریکا و کانادا

www.Hezbekarusca@gmail.com

تارنمای حزب کارایران(توفان)