۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۶, پنجشنبه

دوستان و دشمنان انقلاب خلق نپال











پیروزی درخشان حزب کمونیست نپال(مائوئیست) درانتخابات مجلس موسسان در 10 آوریل، چندان هم غیر منتظره نبود. این حزب پس از 10 سال جنگ خلق و ضربات پی درپی بر پیکر نظام پوسیده شاهنشاهی، با اتخاذ تاکتیک های مناسب توام با انعطاف و ارزیابی صحیح از تضاد های جاری درکشور، چهره احزاب و سازمانهای رفرمیستی و ضد انقلابی را درنزد توده ها افشا ساخت و به تدریج به امید و آرزوی توده های زحمتکش بدل گشت. سازمانها و احزابی که سازش طبقاتی را در نپال موعظه کرده و با سیاست های ارتجاعی ومحافظه کارانه درچشم مردم خاک می ریختند، یکی پس از دیگری از میدان بدر رفته و بی اعتبار گشته اند. توده های میلیونی درانتخابات دموکراتیک ماه آوریل به حزب کمونیست نپال( مائوئیست) رای دادند تا نظام فاسد سلطنتی را بر چینند، نظام ارباب و رعیتی و نیمه فئودالی را ملغی سازند، مسئله زمین را حل نمایند، سلطه امپریالیسم را بر اندازند و سرانجام جمهوری نوین را برقرار سازند.
حزب کمونیست نپال(مائوئیست)، درخلال ده سال جنگ خلق خدمات شایسته ای به زحمتکشان کرده، تحولات عمیق انقلابی درجامعه بویژه درروستا ها را موجب شده و ضربات کوبنده ای بر مناسبات نیمه فئودالی و عشیره ای وارد ساخته است. این تحولات عظیم درزندگی روزمره و بر ذهنیت توده های زحمتکش نپال تاثیرات ژرفی گذاشت و همین امر علت اصلی پیروزی خیره کننده این حزب درانتخابات اخیر بوده است. مقدرات انقلاب نپال، برچیدن نظام سلطنتی و بقایای قرون وسطایی و رهایی ملی در دست حزب کمونیست نپال( مائوئیست) قرار گرفته است. انقلاب نپال تا همینجا جامعه را بشدت تکان داد و در آینده شاهد تشدید مبارزه طبقاتی و صف بندیهای جدیدی درعرصه داخلی خواهیم بود.
انقلاب نپال دراوضاع و احوال خاص بین المللی درجریان است. دو انقلاب عظیم اکتبر شوروی و چین که روزگاری لرزه بر اندام جهان سرمایه داری انداختند و یار و یاور جنبش های رهایی بخش و کارگران و زحمتکشان جهان بودند، اکنون دیگر وجود ندارند وغلبه رویزیونیسم براین کشورها و احیا سرمایه داری ضربات مهلکی بر جنبش کمونیستی جهان وارد ساخته است. فقدان یک قطب نیرومند کمونیستی در عرصه جهانی، جنبشهای آزادیبخش را درشرایط سختی قرارداده است.
اکنون دور تا دور نپال انقلابی، حصار ضد انقلابی هندوستان، چین و متحدین امپریالیسم آمریکا قراردارد. نپال به دریای آزاد راهی ندارد. منابع اولیه اش محدود است. اگر انقلاب اکتبر چین به رهبری حزب کمونیست چین در یک کشور نیمه مستعمره و نیمه فئودال به پیروزی رسید، سوای تفاوتهای جمعیتی و جغرافیایی که نقش مهمی در امکان پیروزی انقلاب بازی کردند، اما متحد نیرومندی نیز درعرصه جهانی بنام اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به رهبری رفیق استالین داشت که از حمایتهای مادی و معنوی به خلق چین دریغ نداشت و نقش به سزایی درپیروزی انقلاب دموکراتیک خلق چین ایفا نمود.
انقلاب نپال اما در شرایط بسیار بغرنج بین المللی و فضای ضد کمونیستی و مکارتیستی در جریان است. امپریالیستها و در راس آن امپریالیسم هار آمریکا درموضع "پیشگیرانه" و تعرضی قرار دارند. حتا به دول مستقل بورژوایی و متحدین سابق خود نیز رحم نمی کنند و با بمبارانهای وحشیانه، تحریمهای اقتصادی و اشغال کشورها حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ملل را بشدت نقض می کنند. اکنون در سراسر نپال پرچم سرخ داس و چکش به اهتزاز در آمده است. همسایه گان نپال و منطقه از این انقلاب تاثیر گرفته و مشتاقانه تحولات آن را پی می گیرند. تاثیرات این انقلاب به ویژه در کشور هندوستانبسیار زیاد خواهد بود. امپریالیستها و مرتجعین از گسترش انقلاب نپال وحشت دارند و درپی توطئه و خرابکاری اند تا انقلاب را درخون خفه کنند. بنابراین بدون درنظر گرفتن اوضاع کنونی جهان وشرایط تدافعی جنبشهای کارگری در ممالک سرمایه داری و نهضت های آزادیبخش در کشورهای تحت سلطه، سکوت و خرابکاری رویزیونیستها در برخورد به انقلاب نپال، قرار دادن نام حزب کمونیست(مائوئیست) نپال در صورت اسامی سازمانهای تروریستی توسط امپریالیستها، نمی توان نسخه بی پشتوانه ای برای انقلابیون نپال صادر کرد و مجددا چک بی محل کشید و دچار ذهنی گری گردید. شرایط جدید بین المللی، سیاستهای نوینی را می طلبد. پیشرویها و عقب نشینی های انقلاب نپال باید بر اساس اوضاع کنونی و تحلیل از شرایط مشخص تنظیم گردند. هرگونه الگو برداری ازانقلاب چین و شرایط جهانی آن زمان که جنبش کمونیستی دراوج قدرت خود بود، پاسخ گوی اوضاع مشخص کنونی انقلاب نپال نخواهد بود، ذهنی گری محض است.
در مصاحبه آناند ورما با رفیق پراچاندا صدر حزب کمونیست نپال (مائوئیست) چنین می خوانیم :
آناند ورما. اما شما بعداً هدف خود را تغییر دادید. آیا نمی توان اینرا اپورتونیسم نامید؟
پراچاندا. بحثهای طولانی در مورد چنین سئوالی کماکان ادامه دارد. ما بخاطر برخی از کمبودها به این استراتژی جدید متوسل نشدیم. در واقع، سعی ما بر این است که پس از افزایش توانمان به پیش روی ادامه دهیم. باید فهمید که تغییر سیاست ما یک نوع عقبگرد نیست بلکه ناشی از قدرتی است که جنگ خلق به ما داده است. ثانیاً، ما بخاطر تناسب نیروها درسطح بین المللی ناچار شدیم در وظایفمان تغییراتی دهیم. اما دلیل اول عمده است. هر حزب انقلابی با بدست آوردن توان کافی از امکان انعطاف پذیری بیشتر در راه کسب قدرت سیاسی برخوردار می شود. این امر در چین نیز بوقوع پیوست. مذاکرات مائو با چیانکایچک در سال 1945 بر سر ایجاد دولت ائتلافی... نه حرکتی از موضع ضعف بلکه نشانه افزایش توانائی و استحکام حزب کمونیست چین در پی سالهای متمادی بود. بهمین ترتیب، اگر ما امروز از جمهوری دمکراتیک صحبت می کنیم، یا در گیر مذاکرات صلح هستیم، یا اکنون در کاتماندو هستیم، نه نشانه ضعف ما بلکه نشانه قدرت ماست. حتی لنین در زمان انقلاب اکتبر ناچار شد وارد پیمان برست- لیتوسک با آلمان شود. در آن زمان، خیلی ها در حزب لنین گفتند که این حرکت به مفهوم تسلیم شدن است، اما اینطور نبود.... به همین طریق، انعطاف پذیری ما در زمینه تاکتیک نشانه انحراف ما نیست بلکه بیان قدرت ماست...."
عده ای به پیروزی حزب کمونیست نپال( مائوئیست) درانتخابات مجلس موسسان با بیان اینکه از دل این مجلس چیزی جز یک نهاد ارتجاعی، بورژوایی و سرکوبگر دولتی نخواهد تراوید، این حزب را به باد انتقاد می گیرند و آن را بعنوان نماینده بورژوازی وابسته نپال محکوم می کنند. استدلال این دسته جات ترتسکیستی و منحرف این است که حزب کمونیست نپال( مائوئیست) سلاح را برزمین گذاشته و راه رفرم و پارلمان را پیش گرفته است. شرکت در مجلس موسسان و یا انتخابات پارلمانی برای این جریانات کفر محسوب می گردد. تاکتیک مبارزاتی، ائتلاف و اتحاد موقت، نرمش در سیاست و جزر ومد های انقلاب در نزد این عده محلی از اعراب ندارد. اینان درمورد شرکت بلشویکها در مجلس دوما و یا شرکت در مجلس موسسان انقلاب فوریه بسیار خوانده و یا شنیده اند لیکن مغز تاکتیک لنینی را درک نکرده و با انقلابی گری کودکانه شرکت کمونیستها در پارلمان را به ریشخند می گیرند. شرکت حزب کمونیست در انتخابات پارلمانی به معنی رفرمیست و پارلمانتاریستی بودن آن نمی باشد. دفاع از هر رفرمی بسود خلق به معنی رفرمیست بودن نمی باشد. انقلاب همواره مسیر پر پیچ و خمی را طی می کند. ائتلافات و اتحادهای گوناگون، عقب نشینی ها در عرصه سیاسی اقتصادی امری اجتناب ناپذیرند و اینها همه جز الفبای مارکسیسم اند. باید توجه داشت که مجلس موسسان درنپال در یک شرایط انقلابی و دریک پیکار طبقاتی خونین، بر ارتجاع و امپریالیسم تحمیل گشته است. ماهیت برگزاری این مجلس با مجلس و یا پارلمان کشورهایی نظیر ایران، ترکیه، پاکستان و حتا کشورهای دموکراتیک سرمایه داری ممالک اروپایی که توده ها هیچ نقشی در آن ندارند، بسیار متفاوت است. خلق نپال به گزینش مطلوب و انقلابی خود رای داد و خواهان تحولات دموکراتیک در تمامی عرصه های اجتماعی است. زنان و جوانان با پرچم سرخ فعالانه در این انتخابات شرکت کردند و اشتیاق خود را برای تحولات انقلابی به جهانیان نشان دادند. خلق نپال به حزبش امید بسته و برای رهایی از قیودات فئودالی و زنجیر اسارت امپریالیستی آماده هرگونه فداکاری است. مردم برای تحقق مطالبات سوزان خویش بیتابی می کنند.
اکنون سئوال این است که انقلاب نپال پس از مجلس موسسان و انحلال دستگاه سلطنتی به کدام سو پیش خواهد رفت. نقش ارتش خلق به رهبری حزب کمونیست نپال (مائوئیست) چه خواهد بود؟ مسئله ارضی که پایه انقلاب دموکراتیک نپال است چگونه حل خواهد شد؟ سرنوشت زمینهای مزروعی تحت کنترل حزب که توسط دهقانان کشت می شوند چه خواهد بود؟ آیا حزب کمونیست نپال (مائوئیست) فقط به یک جمهوری بورژوایی و حذف دستگاه سلطنتی بسنده خواهد کرد و تسلیم فشارهای امپریالیستی خواهد شد؟....
حزب کمونیست نپال(مائوئیست) انقلاب دموکراتیک نوین و گذار به جامعه سوسیالیستی را در برنامه خود دارد و همچنان بدان پایبند است. قبول آتش بس و شرکت در مبارزه سیاسی و مجلس موسسان تاکتیکی در جهت تحقق انقلاب دموکراتیک نوین بیان گردید. حزب درتوان خویش ندید تا قدرت را خود مستقلا دردست گیرد و جمهوری دموکراتیک خلق را اعلام نماید. توازن قدرت و اوضاع بین المللی حزب را وادار نمود تا با تاکتیک نوینی ضمن حفظ دستآوردهای انقلاب مانع یورش ضد انقلاب به خلق نپال گردد. ارتش خلق حضور دارد. پیوند دهقانان با کارگران و جوانان شهر هر روز عمیقتر می گردد. تحویل سلاح و شرکت در روند سیاسی که نگرانیهایی را نیزموجب گشته بود، تاکتیک عقب نشینی از سوی حزب برای حفظ وضعیت موجود بود. ارتش خلق درصحنه حضور دارد و تسلیح خلق درمقابل ضد انقلاب مسلح تضمین کننده پیروزی انقلاب است. انقلاب نپال بر سر دوراهی است. مبارزه طبقاتی درحال تشدید شدن است. حفظ دستآوردهای انقلاب و دموکراتیزه کردن جامعه در دستور کار حزب کمونیست نپال(مائوئیست) است. پیشروی انقلاب و پیروزی نهایی بر ارتجاع و استقرار جمهوری دموکراتیک خلق بسته به توازن قوا و شرایطی است که حزب در آن بسر می برد. اگر حزب کمونیست نپال(مائوئیست) حتا نتواند در شرایط کنونی به جمهوری دموکراتیک خلق دست یابد اما یک گام جامعه را به پیش برد و تحولات دموکراتیکی را موجب گردد و به رهایی ملی دست یابد، یک پیروزی مهم است و این پیروزی الهامبخش خلقهای منطقه خواهد بود. این تحولات با نام کمونیستها گره خورده و در تاریخ ثبت خواهد شد. ترتسکیستهای ضد انقلاب که همواره با امکان انقلاب دریک کشور مخالفت کرده اند از جمله دشمنان خلق نپالند و هم پیمان با امپریالیستها علیه انقلاب خلق نپال لجن می پاشند و به خرابکاری و مشوب افکار مشغولند. این خائنین به تز لنینی انقلاب دو مرحله ای در ممالک نیمه فئودالی و نیمه مستعمره ازجمله چین و نپال و.... حمله کرده و با موضعی به ظاهر چپ و مدرن و کارگری عملا نقش جاده صاف کن ارتجاع و امپریالیسم را بازی می کنند.
برخی ها که نام کمونیست برخود گذارده و ماهیت انقلاب نپال را نیز دموکراتیک ارزیابی می کنند متاسفانه درک غلطی از چنین انقلاباتی دارند و عملا تفاوتی بین وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی انقلاب نمی بینند. اگر انقلاب نپال وظیفه اصلی اش لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید باشد و علیه مجموعه سرمایه داری خیز بردارد، دیگر نمی توان ماهیت انقلاب را دموکراتیک نامید. آنها نمی فهمند که انقلاب دموکراتیک موانع راه تکامل سرمایه داری را از پیش پای بر می دارد و انقلاب سوسیالیستی نیست. در انقلاب دموکراتیک مالکیت خصوصی بر وسایل تولید ملغی نمی گردد. انقلاب دموکراتیک نوین همان انقلاب دموکراتیکی است که رهبری آن در دست طبقه کارگر بوده و تحول بطئی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم را تحت رهبری پرولتاریا مقدورمی سازد. از این بابت انتقاد این عده به رهبری حزب کمونیست نپال( مائوئیست) که از سرمایه داران برای سرمایه گذاری در نپال دعوت بعمل آورد ه و یا از مالکیت سرمایه داری در نپال نام برده است، پوچ و بی اساس است. نشانه فقر تئوریک و معرفتی آنهاست و عجیب این است که چنین “تئوریسینهای دانشمندی“ مطالعه نکرده با این جسارت بی مسئولانه اظهار نظر می کنند.
وقتی بلشویکها به رهبری لنین از سرمایه داران داخلی و خارجی برای سرمایه گذاری در کشور شوراها دعوت بعمل آورد عده ای از اپوزیسیون کارگری فغان بر آوردند که انقلاب نابود شد و لنین به انقلاب خیانت کرد.....
روشن است که وضعیت در نپال طوری است که قدرت حزب کمونیست نپال برای کسب کامل قدرت سیاسی کافی نبوده است. روشن است که وضعیت طوری است که ارتجاع نپال در عین عقب نشینی و ترس از شرکت مردم در سرنوشت خویش و حضورشان در صحنه در پی آن هستند تا با مانورهای سیاسی خویش این بحران را از سر بگذرانند و دوباره دست بالا را بدست آورند. آنها خود را برای زمان افت جنبش توده ای، کاهش روحیه انقلابی آماده می کنند، آنها در پی فرصت تنفس بیشترند. مانورهای پارلمانی با همدستی عمال امپریالیستها و ارتجاع هند، تقویت جبهه ارتجاع داخلی با تکیه بر فئودالها و بورژوازی کمپرداور، دسیسه چینی، دروغپردازی، تحریکات توسط عمال پرووکاتور و نظایر آنها در دستور کار جبهه ارتجاع نپال قرار دارد. این طبیعتا عین مبارزه طبقاتی است. روشن است که مبارزه طبقاتی ادامه می یابد و شعار پیروز کی بر کی هنوز در دستور کار نیروهای کمونیست در نپال باقی می ماند. ولی انقلاب نپال و محاصره کتماندو و شرکت حزب کمونیست (مائوئیست) در انتخابات مجلس موسسان پایگاههای این حزب را در شهرها تقویت کرد و باین ترتیب پیوند مستحکمی میان شهر و ده برقرار شد.
نباید فراموش کرد که ارتجاع جهانی و بویژه تروتسکیستها که نقش خرابکارانه خویش را در جهان بارها نشان داده اند به اخبار جعلی و پخش اکاذیب در مورد انقلاب نپال مبادرت می ورزند. این است که باید به اخبار امپریالیستها و تروتسکیستها با احتیاط برخورد کرد. این سیاست در جهتی است که در جبهه جهانی حمایت از انقلاب نپال ایجاد تفرقه کنند و در قالب لفاظیهای “چپ“ راه را برای بازگشت فئودالیسم و استقرار مجدد سلطنت هموار نمایند. پادشاه نپال نیز مانند سلسله پهلوی به گور سپرده شد و تروتسکیستها باید بپذیرند که نه محمد رضا شاه بر می گردد و نه نپال سلطنتی باقی خواهد ماند. پیروزی قطعی انقلاب نپال کار ساده ای نیست. با گفتن “لنگش کن“ کار هیچ انقلابی را نمی توان به پیروزی رسانید.
حزب کمونیست(مائوئیست) با مشکلات فراوان روبرو است که دو جنبه آن بطور مشخص چنین اند. ارتش نپال که تا دندان مسلح است و توسط ارتجاع هند و امپریالیستها تقویت می شود دارای نود هزار نیروی نظامی است که هنوز دست نخورده باقی مانده است. ارتش آزادیبخش که در نواحی روستائی به پاس جنگ توده ای طولانی و نبردهای فرسایشی به موفقیت دست یافته است از سی هزار نفر تجاوز نمی کند. بی توجهی به این عامل قدرت و با سر به دیوار رفتن ابلهی سیاسی است. تجربه ایران نشان داد که ارتش 400 صد هزار نفری شاه زمانی فرو پاشید که جنبش توده ای در شهرها پس از بیش از یکسال مبارزه مردمی موفق شد در سربازان که از مردم عادی بودند و سپس در کادرهای پائین و متوسط ارتش شکاف مهمی ایجاد کرده و آنها را به سمت خود بکشد. این تجربه نیز باید در نپال صورت بگیرد. تلفیق جنبش شهری با دهقانی و جنبش روشنفکران عامل مهمی در خلع سلاح روانی ارتش است و همزمان با آن باید کار تدارک قیام مسلحانه را برای کسب کامل قدرت سیاسی در شهرها به پیش برد.
طبیعی است که ارتش خلق مسلح ضامن پیروزی و بقاء حزب کمونیست(مائوئیست) نپال و ضامن بقاء و تعمیق تحولات انقلابی و دموکراتیک در نپال است. حزب کمونیست نپال به این حقیقت آگاه است و سالها در پارلمان این کشور قبل از توسل به مبارزه مسلحانه شرکت داشته و دارای تجربه کار پارلمانی است.
اما تاریخ نشان داد که حق با چه کسی بود. انقلاب به افراد منزه طلب و شکاک نیازی ندارد. پرولتاریا برای ساختن جامعه نوین نیازی به اندرزهای روشنفکران اخته و ترتسکیست ندارد و راه خود را می رود. دوستان انقلاب نپال به تحولات انقلابی در این کشور خوشبینند و قاطعانه از ان دفاع می نمایند. پیروزی از آن خلق نپال است.

حزب کارایران(توفان)
مه 2008
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

یورش وحشیانه نیروی انتظامی ، گارد ویژه و اطلاعاتیها به کارگران نیشکرهفت تپه و خانواده های آنها


فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران : بنابه گزارشات رسیده از شوش، صبح امروز نیروی انتظامی هنگامی که کارگران همراه با خانوادهای خود از فرمانداری شوش به سوی بازار شهر در حال راهپیمائی بودند به صورت وحشیانه ای یورش بردند، کارگران و خانواده هایشان و بجه های خردسال آنها را آماج ضربات باطومهای خود قرار دادند نیروی انتظامی علاوه بر نفرات پیاده خود با ماشین به سوی جمعیت حمله ور شدند که تعدادی از کارگران با دراز کشیدن در مقابل ماشینهای این نیروی سرکوبگر مانع حمله ور شدن به طرف خانواده ها و بچه ها و سایر کارگران شدند در اثر این حملات وحشیانه این نیروی سرکوبگر تعدادی از کارگران جراحاتی برداشتند. فرماندهانی که دستور حمله به کارگران ، خانواده هایشان و فرزندان خردسال آنها را صادر کردن سرهنک دانش سروان داریوش مولائی و سرگرد خسروپور بودندسرگرد علی کرم خسرو پور شخصا در اهانت و ضرب وشتم کارگران شرکت داشت. در حال حاضر کارگران همراه با خانواده های خود در میدان ساعت شهر شوش در محاصره نیروی انتظامی ،گارد ویژه و مامورین وزارت اطلاعات قرار دارند. آنها با شعارهائی مانند : نیروی انتظامی خجالت خجالت به تجمع خود ادامه می دهند. کارگران نیشکر هفت تپه یازدهمین روز اعتصاب و اعتراضات خود را ادامه دادند. آنها اعلام کردن که در روزهای آینده به اعتراضات خود شدت خواهند بخشید و تا رسیدن به خواسته های خود به اعتراضات ادامه خواهند دادتعدادی زیادی از کارگران امروز همراه با خانوادها و بچه های خردسال خود در مقابل فرمانداری شوش دست به تجمع و اعتراض زدند. آنها با سر دادن شعرهایی مانند : حقوق ماهیانه حق مسلم ماست/ معیشت و زندگی حق مسلم ماست؟/ شفیعی حیا کن هفت تپه را رها کن/ مرک بر شفیعی/ مرک بر زیبدار و شعارهای دیگر به اعتراضات خود ادامه دادند.خواسته های کارگران اعتصاب کننده نیشکر هفت تپه به قرار زیر می باشد:پرداخت حقوق معوقه 2 ماه اخیرپایان دادن به پرونده سازیها و احضار فعالین کارگری به دادگاه انقلاببرکناری مدیر عامل شرکت یعقوب شفیعی و همچنین اعضای هیئت مدیره این شرکتبرکناری رئیس حراست شرکت فردی بنام زیبداری که در سرکوب، جاسوسی و پرونده سازی علیه کارگران نقش مستقیم دارد.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

۱۰هزار کارگر قرباني حوادث ناشي از کار



بهروز کارونی
ابراهيم نظري جلالي، معاون وزير کار و امور اجتماعي می گوید بيش از ۱۰ هزار و ۴۰ کارگر در سال گذشته، قرباني حوادث ناشي از کار شده اند.
به گفته آقای نظري جلالي، بر اساس تحقيقات حوزه روابط کار وزارت کار و امور اجتماعي ، علت وقوع ۷۰ درصد از اين حوادث، رعايت نشدن اصول ايمني و حفاظت توسط کارفرما بوده است.
تورج ابوذرخاني، روزنامه نگار و عضو موسس کميته دفاع از انجمن هاي صنفي، در این رابطه به راديو فردا گفت که بحث تلفات ناشي از کار و اينکه چرا کارفرمايان به اين موضوع رسيدگي نمي کنند، را بايد درارتباط با وضعيت واحدهاي توليدي در ايران مورد رسيدگي قرار داد.
او با اشاره به درآمد اقتصاد ايران از نفت و اينکه ساختار اقتصاد ايران در چهاچوب دلالي تعريف مي شود، افزود: «متاسفانه مناسبات موجود در بازار از صنعت و چرخ توليد حمايت نمي کند.»
آقاي ابوذرخاني گفت: «واردات بي رويه کالا به ايران باعث مي شود که چرخ اقتصاد و توليد ضربه بخورد و همين موضوع، کاهش فعاليت کارگاه هاي کوچک را در پي دارد.»
علت وقوع ۷۰ درصد از اين حوادث، رعايت نشدن اصول ايمني و حفاظت توسط کارفرما بوده است.
اين روزنامه نگار و عضو موسس کميته دفاع از انجمن هاي صنفي اشاره کرد در چنين شرايطي که صاحبان اين کارگاه ها با ورشکستگي واحدهاي خود مواجهند و يا اينکه بايد وام هاي خود به سيستم بانکي را بپردازند، چندان به فکر رعايت اصول ايمني و حفاظت نيستند.»
او به اين پرسش که نقش دولت دراينجا چيست، پاسخ داد: «دولت بيشتر نقش نظارتي و هماهنگ کننده دارد. اين نظارت هم زماني انجام مي گيرد که بازرس به کارگاه ها مي رود و جوياي چگونگي رعايت اصول ايمني و حفاظت درکار مي شود. اين در حاليست که صاحبان کارگاه ها از پرداخت حقوق کارگران خود و ادامه حيات اين واحدهاي توليدي ناتوان هستند.»
تورج ابوذرخاني درباره واکنش دولت می گوید اگر دولت در این شرایط کارگاه هاي خاطي را تعطيل کند، همين کار باعث مي شود که بر خیل بيکاران در ايران افزوده شود.
افزايش آمار مرگ و مير کارگران در حين کار
روزنامه شرق به نقل از ابراهيم نظري جلالي نوشته است:« صنعت ساختمان با دارا بودن ۳۰ درصد مرگ و مير ، بيشترين فوت ناشي از حوادث کار را دارد ، به طوري که از ۳۰ هزار گزارش حوادث ساختماني، ۱۶ درصد افراد حين کارهاي ساختماني جان خود را از دست داده اند. »
به نوشته اين روزنامه، به رغم ا فزايش ميزان مرگ و مير کارگران و تعدد وقوع حادثه در حين کار در سال ۱۳۸۵، اما معاون حوزه روابط کار وزارت کار و امور اجتماعي ، از کاهش ۱۱.۵ درصدي حوادث ناشي از کار در اين سال سخن گفته است.
به رغم ا فزايش ميزان مرگ و مير کارگران و تعدد وقوع حادثه در حين کار در سال ۱۳۸۵، اما معاون حوزه روابط کار وزارت کار و امور اجتماعي ، از کاهش ۱۱.۵ درصدي حوادث ناشي از کار در اين سال سخن گفته است.
او معتقد است اين کاهش با توجه به افزايش ۱.۵ ميليون نفري جامعه کارگري و نسبت تغييرات حوادث و افزايش تعداد کارگاه ها و به تبع آن ، افزايش بيمه شدگان در سال ۱۳۸۵ نسبت به سال ۱۳۸۴ رخ داده است. ابراهيم نظري جلالي همچنين گفت:« بيش از دو ميليون و ۶۱۴ هزار کارگاه فعال است و بيش از هفت ميليون نفر بيمه شده تامين اجتماعي وجود دارند. سهم کارگاه هاي زير ۱۰ نفر از اين تعداد ، بيش از دو ميليون و ۴۷۶ هزار نفر است که ۹۴ درصد از کل کارگاه هاي کشور را تشکيل مي دهد.»
اين مقام وزارت کار و امور اجتماعي افزود:« بر همين اساس ، ۵۱ درصد از کل جمعيت کارگري ايران در کارگاه هاي کوچک زير ۱۰ نفر مشغول به کارند. اين کارگران در کارگاه هايي کار مي کنند که طبق قانون ۱۹۴ وزارت کار و امور اجتماعي ، به علت داشتن نيروي کار اندک ، از بسياري قوانين حمايتي و امکاناتي وزارت کار ، معاف و در واقع ، محرومند. »
وي با اشاره به اين موضوع که مرکز تحقيقات حوزه روابط کار در پنج سال گذشته، ۳۰ گزارش درباره حوادث ساختماني تهيه کرده است ، افزود:« از اين ميان ، ۱۶ درصد حوادث منجر به فوت ، متعلق به امور ساختماني بوده و ۷۰ درصد منجر به مصدوميت، شکستگي و آسيب ديدگي شده است. »
اين مقام وزارت کار و امور اجتماعي عنوان کرد که اين موضوع باعث شد آن وزارت خانه اقدام به بررسي کند و نسبت به رعايت پيشگيري حادثه و ايمن کردن کارگاه ها که برعهده کارفرمايان است ، شدت عمل نشان ده د . از هين رو، مقرر شد يک بازرس براي نظارت بر کارگاه ها تعيين شود.
وي تعداد بازرسان بازرسي کننده در محيط هاي کارگاهي را ۵۵۰ نفر اعلام کرد و گفت : «در سال گذشته ، ۳۱.۸ درصد تعداد بازرسي ها افزايش يافت و هم اينک جهت افزايش راندمان و بهره وري و طرح اعطاي پروانه بازرسي به بخش خصوصي در 5 استان منتظر تامين اعتبار هستيم.»
همچنين، ابراهيم نظري جلالي بيشترين فراواني حادثه را مربوط به بخش صنعت دانست و گفت : «بخش صنعت با ۴۷ درصد ، بيشترين ميزان حوادث را دارد. و صنايع فلزي، شيميايي، غذايي، نساجي و ساختمان ، به ترتيب ، بيشترين اثرات سوءحادثه اي را دارند.» بر اساس اين گزارش، نکته ديگر جراحت و شکستگي است ، که به گفته اين مقام وزارت کار و امور اجتماعي، متوسط آنها نسبت به کل در طول پنج سال، ۵۴ درصد بوده و اين ميزان در سال ۱۳۸۵ به ۶۱ درصد رسيده است.

مرگ 240 کارگر ساختمانی تهراني در سال 86


رييس سازمان كار استان تهران: از مجموع 750 مورد حادثه رخ داده در بخش كارگران ساختماني طي سال گذشته حدود 240 نفر فوت شدند.
مشاور وزير كار و امور اجتماعي با اشاره به اين‌كه در سال گذشته ميزان اعتبارات مربوط به بنگاه‌هاي كوچك و زودبازده حدود 400 ميليارد تومان كاهش يافت، عنوان كرد: تاكنون بر اساس بررسي‌هاي انجام شده حدود 87 درصد از تسهيلات ارائه شده به بنگاه‌هاي كوچك و زودبازده هيچ‌گونه انحرافي نداشته‌اند.به گزارش ايسنا، رييس سازمان كار استان تهران در ادامه در پاسخ به سوالي درباره وضعيت ايمني كارگران در سال گذشته گفت: در سطح استان تهران در سال گذشته انجمن‌هاي صنفي حفاظت و بهداشت ايمني كار شكل گرفت؛ به طوري كه پنج انجمن پايه‌گذاري شده و در حال تبديل شده به كانون استاني است و انتخابات آن نيز در روزهاي آينده برگزار مي‌شود.حاجي قاسمي با اشاره به اين‌كه هدف از تشكيل انجمن‌هاي يادشده جبران نقصان ايمني كار در بخش‌هاي مختلف به ويژه در بخش ساختمان بود، اضافه كرد: از مجموع 750 مورد حادثه رخ داده در بخش كارگران ساختماني طي سال گذشته حدود 240 نفر فوت شدند. امسال قصد داريم با فشار زياد روي اين بخش و همكاري با نهادهايي مانند شهرداري‌ها و از طريق بازرسان استان تهران آمار مرگ‌ومير كارگران بخش ساختماني را كاهش دهيم.عضو شوراي معاونان وزارت كار و امور اجتماعي در ادامه در واكنش به انتقادات مطرح شده از سوي وزير صنايع و معادن درباره پايين بوده ميزان بهره‌وري نيروي كار در كشور و مرتبط دانستن اين ضعف با وزارت كار و امور اجتماعي عنوان كرد:‌ در حال حاضر نيروهاي كار واحدهاي توليدي دچار يك بيماري عمومي هستند كه بايد براي آن فكر اساسي كرد. اين مشكل ساختاري بوده و فقط به وزارت كار و امور اجتماعي مرتبط نمي‌شود، بلكه وزارت صنايع و معادن نيز بايد در اين زمينه به وظيفه خود عمل كرده و فقدان مهارت‌هاي موجود در بين نيروهاي كار واحدهاي توليدي را محاسبه كند تا وزارت كار و امور اجتماعي از طريق ايجاد سازمان‌هاي فني وحرفه‌اي نيروهاي كار را آموزش دهد.وي افزود: آموزش هم به جويندگان كار ارائه مي‌شود، هم به نيروهاي واحدهاي توليدي كه فاقد مهارت‌هاي لازم هستند.او در عين حال خاطرنشان كرد:‌ بقيه دستگاه‌ها نيز بايد به وظيفه خود عمل كرده و كار خود را انجام دهند و پيش از اين‌كه انتقاد كنند بايد به صحنه آمده و مسووليت خود را انجام دهند.مشاور وزير كار و امور اجتماعي همچنين در پاسخ به سوال ديگري درباره لطمه تعطيلي‌هاي سال به واحدهاي توليدي كشور توضيح داد: ارايه پيشنهاد براي كاهش ميزان تعطيلي‌هاي سال يك پروژه ملي بوده و تعطيلي‌ها بايد نظام‌مند شوند و دولت با حضور چندين وزارتخانه طوري تصميم بگيرد كه به ويژه براي بنگاه‌هاي اقتصادي كه به دليل تعطيلي‌هاي بيش از حد خسارت مي‌بينند، فكري بينديشد.وي يادآور شد: در هر صورت واحدهاي توليدي به ويژه بخش خصوصي از تعداد زياد روزهاي تعطيل در سال گله‌مندند و كاهش تعطيلي‌ها امري ضروري است.وي توضيح داد: در زمستان سال گذشته رفتار دوگانه‌اي در واحدهاي توليدي رخ داد؛ به اين ترتيب كه در برخي بنگاه‌ها با اعمال مديريت‌هايي كه شد نيروهاي كار بيشتر به كار گرفته شدند و در بقيه بنگاه‌ها هم از رويه عمومي كشور درباره تعطيلي‌ها پيروي شد و اين دوگانگي فشار زيادي را ايجاد كرده كه به نظر مي‌رسد دولت نيز به اين نتيجه رسيده باشد.

افزايش پلکاني دستمزد تا حداقل قانوني




دستمزد ماهيانه آنها براي سه ماه اول 65 هزار تومان است كه با گذشت هر سه ماه بصورت پلكاني آن قدر افزايش مي‌يابد تا ميزان آن در سه ماه پاياني سال با حداقل دستمزدهاي مصوب شوراي عالي كار برابري مي‌كند.
يك فعال كارگري در استان گيلان در گفتگو با دسترنج، ادعاهاي روز گذشته كارگران ناراضي يكي از كارخانه‌هاي نساجي گيلان را تاييد كرد.روز گذشته جمعي از كارگران يكي از كارخانه‌هاي نساجي گيلان كه در اعتراض به شرايط نامناسب محل كار و نيز پرداخت نشدن مطالبات صنفي خود به تهران آمده بودند، اعلام كردند كه در محل كار گروهي مانند ساير كارگران كار مي‌كنند اما از حداقل دستمزدهاي قانوني برخوردار نيستند.بر اساس اظهارات روز گذشته اين كارگران، اين افراد كه به كارگران 65 هزار توماني معروف هستند همانند ساير كارگران اين كارخانه كار مي‌كنند و مانند همه آنها در معرض خطر حوادث هستند، اما طبق توافق نانوشته‌اي كه با كارفرما داشتند، دستمزدهاي آنها بصورت پلكاني تا سقف حداقل دستمزدهاي تعيين شده افزايش مي‌يابد.اين افراد در كارخانه مذبور به جاي كارگران تازه بازنشسته شده، استخدام شدند و دستمزد ماهيانه آنها براي سه ماه اول 65 هزار تومان است كه با گذشت هر سه ماه بصورت پلكاني آن قدر افزايش مي‌يابد تا ميزان آن در سه ماه پاياني سال با حداقل دستمزدهاي مصوب شوراي عالي كار برابري مي‌كند.اين شيوه استخدامي غيرقانوني در حالي از سوي مديريت اين كارخانه متداول است كه به موجب قانون كار پرداخت دستمزدي كمتر از مصوبه شوراي عالي كار به كارگر و نيز بيمه نكردن كارگر براي بيش از سه ماه جرم تلقي مي‌شود.با اين حال يك فعال كارگري در استان گيلان ضمن تاييد ادعاي اين كارگران گفت: اين موضوع حساسيت‌هايي را در ميان كارگران و مسوولان اداري استان بدنبال داشت كه در نهايت باعث شد کارفرما از اين شيوه استخدام تا حدي منصرف شوند.وي يادآور شد: با اين شيوه در يک سال گذشته نزديک به ۱۰۰ کارگر در اين کارخانه شاغل بودند که اکثر آنها پس از مدتي تاب اين شرايط ناعادلانه را نياوردند و از اين کارخانه بيرون رفتند.وي افزود: بخشي از اين وضعيت به نبود تشکل صنفي در کارخانه مورد نظر باز مي‌گردد "زيرا اگر اين کارگران از حامي صنفي برخوردار بودند چنين وضعيتي پيش نمي‌آمد".

خودکشی خانوادگی به دليل فقر اقتصادی

آفتاب:مردی روستائی ساکن يکی از روستاهای شهرستان سنقر در استان کرمانشاه در يک خودکشی خانوادگی خود را به همراه دختر و پسر نونهالش به سيم برق سپرد تا به زعم خودش، خود و فرزندانش را از زندگی فلاکت بار نجات دهد. اين شخص روستائی که تنها خودش از اين حادثه جان سالم بدر برده‌ است، دليل اين عمل را اينگونه عنوان مي‌کند که ,نمی خواستم فرزندانم به عاقبت من دچار شوند,. کارشناسان بر اين باورند که در حالات روانی اين شخص مشکل خاصی مشاهده نشده و وی در زمان ارتکاب اين عمل از سلامت روانی بهره مند بوده‌است. به احتمال بسيار قوی و با استناد به گفته های اين مرد، عدم توانائی وی در تهيه مايحتاج اوليه زندگی و فقر شديد اقتصادي، وی را تا سر حد جنون پيش برده که به يک چنين عمل تکان دهنده ای دست زده است.

تجمع کارگران شرکت ايران برک


ايسنا: تعدادى از كارگران شركت ايران‌برك رشت صبح امروز مقابل دفتر مركزى اين شركت (يزدبافت) در تهران تجمع كردند.

نماينده اين كارگران علت اين تجمع را گرفتن حق و حقوق قانونى خود اعلام كرد و به خبرنگار ايسنا گفت: پرداخت حقوق كارگران اين شركت مدت پنج ماه به تعويق افتاده است، عيدى سال 86 را به طور كامل دريافت نكرده‌ايم و چهار سال است كه از دريافت بن كارگرى محروم هستيم. وى افزود: جذب كارگر 65 هزار تومانى مطابق با كدام قانون است. مسوولان از بستن قرارداد و بيمه كردن كارگران امتناع مي‌روزند و در صورت اعتراض اقدام به اخراج آنها مي‌كنند. سه سال است كه تقاضا تاسيس شوارى اسلامى كار را مطرح كرده‌ايم اما مسوولان مانع مي‌شوند. نماينده كارگران گفت: سال 83 به ما وعده دادند كه اگر دو ماه صبر كنيد وضعيت شركت را سامان مي‌بخشيم. پس از گذشت سه سال تحمل و توهين و تحقير كسى جوابگوى ما نيست اكنون كاسه صبرمان لبريز شده است.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۴, سه‌شنبه

190 کارگر نساجی کردستان در معرض اخراج


به دليل بدهي ۷ ميليارد توماني ورشکستگي اين کارخانه حتمي بوده و هيچ راهي براي جلوگيري از اخراج کارگران وجود ندارد.
اقبال رضايي از فعالان کارگري استان کردستان از ورشکستگي کارخانه نساجي کردستان و بيکار شدن 19۵ کارگر شاغل در اين کارخانه خبر داد.به گزارش دسترنج، وي به نقل از مديريت کارخانه گفت: به دليل بدهي ۷ ميليارد توماني ورشکستگي اين کارخانه حتمي بوده و هيچ راهي براي جلوگيري از اخراج کارگران وجود ندارد.به گفته رضايي هر کدام از ۱۹۵ کارگر نساجي کردستان که در حال حاضر در آستانه بيکار شدن قرار گرفته‌اند، حداقل ۱۷ سال است که در اين کارخانه کار مي‌کنند.کارخانه نساجي کردستان از واحدهاي توليدي زير مجموعه بنياد مستضعفان است که در سال‌هاي گذشته حداقل ۸۰۰ کارگر در آن مشغول به کار بودند.به گفته رضايي کارگران اين کارخانه پس از اطلاع از خبر ورشکستگي کارخانه نمايندگاني از خود را براي گفتگو با کارفرما انتخاب کرده‌اند که تاکنون کارفرما از گفتگو با آنها طفره رفته است.گفتني است از هفته گذشته تاکنون شيفت شب اين کارخانه تعطيل شده و براي کارگران شيفت‌هاي صبح و عصر نيز کاري وجود نداشت.

كارخانجات نساجي در خطر تعطيلي


عضو هيات مديره جامعه متخصصين نساجي گفت: شرايط حاكم بر صنعت نساجي به گونه‌اي است كه تعطيلي بسياري از واحدهاي توليدي آن در تداوم تعطيلي‌هاي 18 سال گذشته پيش‌بيني مي‌شود.
سيدتورج شهرجردي در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: درحالي كه در قرن بيست و يكم هيچ سازمان و تشكيلاتي بدون برنامه كار نمي‌كند، صنعت نساجي از صنايعي است كه هيچ برنامه‌اي براي آن وجود ندارد.وي افزود: اصولا متولي تنظيم و تدوين برنامه و استراتژي وزارت صنايع و معادن است اما متأسفانه كسي به اين بحثها فكر نمي كند و به دنبال آن نيست.شهرجردي رخدادهاي بخش صنعت و معدن از سال گذشته را مورد اشاره قرار داد و يادآور شد: قيمت مواد اوليه به شكل وحشتناكي افزايش پيدا كرده است و برخي اقلام مواد اوليه حدود 30درصد افزايش قيمت داشته است.وي افزود: از سوي ديگر هزينه‌هاي جاري مانند هزينه‌هاي كارگري و ديگر هزينه‌هاي معمول بالغ بر 20درصد رشد كرده و در عين حال قيمت محصولات نساجي هيچ افزايشي نداشته است.شهرجردي ركود اقتصادي كشور را دليل عدم امكان افزايش محصولات نساجي برشمرد و افزود: از طرف ديگر هيچ حركتي متناسب با يك چشم انداز مناسب وجود ندارد و همه فكر مي كنند اگر بخواهند در جهت بهبود توليد حركت و اقدامشان منطقي نخواهد بود.وي تأكيد كرد: از آنجا كه اميدي به توليد وجود ندارد سرمايه گذاران سرمايه‌هايشان را به بخش‌هايي چون املاك و مسكن وارد مي كنند كه از تضمين بيشتري برخوردار است.شهرجردي گفت: اين در حالي است كه صنعت نساجي كشور به لحاظ اشتغالزايي بالا و وسعت سخت افزاري كه داراست، كاملا قابل توجه است و علي‌رغم اينكه اغلب تصور مي شود به پوشاك ختم مي شود داراي حوزه‌هاي توليد وسيعي است.وي خاطرنشان كرد: نساجي حوزه وسيعي از توليد را در برمي‌گيرد و صنايع مرتبط زيادي را شامل مي‌شود كه توليد روكش هاي پليمري، انواع محصولات بدون بافت مانند دستمال كاغذي و دستمال‌هاي و مرطوب لوازم بيمارستاني از جمله آن هستند.شهرجردي ادامه داد: فعاليت‌هاي نساجي در گروه خود مي تواند بسيار سود ده و مفيد باشد ولي از آنجا كه مبتلا به بي‌برنامگي است، موانع بروكراسي و قانونگذاري متعددي پيش رو وجود دارند و مشكلات سياسي فضاي سرمايه گذاري را دچار نا امني كرده است، هيچ كس نمي تواند براي سرمايه گذاري برنامه ريزي كند.وي با بيان اين كه برنامه مشخصي نيز براي ايجاد انگيزه سرمايه گذاران وجود ندارد ندارد افزود: وزير صنايع و معادن پس از انتصابشان در اين پست تنها يك نشست با صاحبان صنعت نساجي برگزار كرد، اين نشست تداوم نيافت، تحولي در صنعت نساجي رخ نداده و شرايط بسيار سخت شده است.عضو جامعه متخصصين نساجي بر اين اساس پيش بيني كرد امسال نيز شاهد تعطيلي بسياري از كارخانجات نساجي در ادامه تعطيلي اين واحدهاي صنعتي كشور كه از 18 سال قبل شروع شده است باشيم.شهرجردي اضافه كرد: هم اكنون صنعت نساجي مبتلا به نوعي سردي وحشتناك و شديد است ،مثال روشن آن اين است كه از چند ماه قبل جلوي تخصيص اعتبار بانكي گرفته شده است حال آن كه بسياري از صنايع وابسته به تسهيلات بانكي هستند.وي افزود: اين توقف نگراني همه را برانگيخته است و اين در حالي است كه اگر توليدكننده از 6 ماه قبل از چنين توافقي خبر داشت، مي‌توانست براي فعاليت‌هاي اقتصادي خود برنامه‌ريزي كند.شهرجردي آينده مبهم گذران اقتصاد كشور بر اساس اتكا به درآمدهاي نفت را ياداور شد و تأكيد كرد: مهم اين است كه است جو حاكم بر صنعت نساجي سرشار از احساس خطر، نابساماني و حركت به سمت نابودي است.

تحصن کارگران ایران صدرای بوشهر همچنان ادامه دارد


در بوشهر تحصن کارگران کارگرانی که دستمزد آنها با تاخیر پرداخت می شود به امری عادی تبدیل شده است
به گزارش دسترنج، اسماعيل گورکي از فعالان کارگري استان بوشهر از استمرار تحصن کارگران ايران صدرا بوشهر خبر داد.پيشتر فعالان کارگري استان بوشهر از تحصن يکصد کارگر کارخانه کشتي و سکو سازي ايراران صدرا خبر داده بودند.اين کارگران در چند روز گذشته در اعتراض به پرداخت نشدن مطالبات ماه‌هاي فروردين و ارديبهشت سال جاري تحصن کرده بودند.به گفته گورکي، اين پرداخت مطالبات کارگران ايران صدرا به دليل بدقولي سفارش دهندگان به تاخير افتاده است.

بنا بر ادعاي مديران کارخانه ايران صدراي بوشهر، در اين کارخانه نزديک به هزار کارگر در زمينه ساخت سفارشي کشتي و سکوهاي دريايي فعاليت دارد.

گورگي يادآور شد: تحصن اخير کارگران ايران صدرا هيچ ارتباطي با اعتصاب ماه گذشته کارگران اخراجي اين کارخانه ندارد.وي افزود: اين روز ها در بوشهر تحصن کارگراني که دستمزد آنها با تاخير پرداخت مي‌شود، به امري عادي تبديل شده است .ماه گذشته بوشهر محل اعتصاب نزديک به ۴۰۰ کارگر ايران صدرا بود که به دليل اتمام قرارداد و نبود سفارش جديد اخراج شده بودند.

مرگ 8 کارگر ساختمانی در شيراز

دسترنج:
بيش از 8 کارگرشيرازی فعال در بخش گودبرداری ساختمان بدليل رعايت نشدن ايمنی کار و مهاربندی مناسب جان خود را طی يک ماه گذشته از دست دادند. "فرشيديان" رئيس انجمن صنفی کارگران ساختمانی شيراز با بيان اين مطلب به دسترنج گفت: بيشتر اين کارگران زير نظر شرکت های پيمانکار بکار اشتغال داشتند که متاسفانه بدليل سهل انگاری کارفرمايان در تامين ايمنی محيط کار، عدم نصب نرده های موقت راه رو و راه پله ها و نبود مهار بندی کار جان خود را از دست داده اند. او گفت:اين آمار مربوط به شهر شيراز بوده و در صورت براورد اين آمار در سطح استان تعداد فوتی ها به بالای 30 تن خواهد رسيد.

خودكشي غم انگيز مادر و دختر به علت فقر شدید


پارسيان نيوز :
مادر 34 ساله به همراه دختر 17 ساله خود به علت فقر شديد در مشگين شهر خودكشي كردند. در اين حادثه كه ديروز در يكي از محلات اين شهر روي داد مادر و فرزند با خوردن قرص فسفيد آهن معروف به قرص برنج به زندگي خود پايان دادند.گفتني است اين دو از داشتن نان آور خانواده محروم بوده و در فقر كامل زندگي مي‌كرده اند. قرص برنج تركيب خطرناكي از فسفيدهاست (فسفيد آلومينيوم) كه جهت جلوگيري از آفت زدگي برنج انبار شده مصرف مي گردد. فسفيدها همچنين جهت دفع آفات ساير غلات انبار شده و جلوگيري از كپك زدگي و جونده كش و غيره نيز مصرف مي گردد. فسفيدها باعث تحريك شديد دستگاه گوارش، اختلالات قلبي عروقي، هيپوتانسيون، شوك، آريتمي، نارسايي قلبي، ادم ريوي، اسيدوز متابوليك، آسيب كبدي و كليوي، ترومبوسيتوپني و نهايتاً مرگ حتي تا 72 ساعت پس از مصرف مي گردند. در ابتدا (10-5 دقيقه) پس از مصرف علايم گوارشي ظاهر مي گردد و سپس دوره‌اي ظاهراً بي علامت و سپس ساير علايم ظاهر مي گردد. تسريع در درمان حتي در بيماران به ظاهر بي علامت اهميت بارزي در بهبود پيش آگهي اين بيماران دارد.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۲, یکشنبه

اعتراضات گسترده کارگران نیشکر هفت تپه در مقابل فرمانداری شوش


فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران : بنابه گزارشات رسیده از شهرستان شوش ، کارگران نیشکر هغت تپه صبح روز یکشنبه 22 اردیبهشت ماه در هفتمین روز اعتصاب و اعتراضات خود در مقابل فرمانداری شوش تچمع نمودند . تعداد کارگرانی که در این تجمع شرکت دارند بیش از 1500 نفر تخمین زده می شود. کار گران در مقابل درب فرمانداری در حال شعار دادن هستند. کارگران خشمگین و معترض با شعارهای مانند: کارگر هفت تپه ایم کرسنه ایم کرسنه ، وعده تو خالی نمی خواهیم، مدیر بی لیاقت استعفا استعفا، مرک بر شفیعی و مرک بر زیبدار . همجنین تعدادی از مردم شهر به صفوف کارگران معترض پیوستند و از آنها حمایت نمودند. اعتراضات کارگران در مقابل فرمانداری این شهر همچنان ادامه داردمجدیان معاون فرماندار و حری بخشدار مرگزی در محل اعتراضات کارگران حاضر شدند و سعی کردن که با وعده دادن کارگران معترض را متفرق کنند که کارگران با شعار معیشت و زندگی حق مسلم ماست به افراد فوق جواب دادند. تعداد زیادی از نیروهای اطلاعاتی و انتظامی کارگران معترض را در محاصره خود دارند. نیروی انتظامی در ابتدای تجمع کارگران سعی داشتند که از این تجمع جلوگیری کنند که با مقاومت کارگران روبرو گردید و نیروهای انتظامی و اطلاعاتی پس زده شدند. نیروهای اطلاعاتی برای مرعوب کردن کارگران شروع به فیلم برداری می کردند، که کارگران با هو کردن آنها از فیلم برداری کردن آنها ممانعت کردند. لازم به یادآوری است که کارگران نیشکر هفت تپه از روز دو شنبه 16 اردیبهشت در اعتصاب و اعتراض بسر می برند. در حال حاضر 5000 کارگر در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق معوقه بیش از 2 ماه و سایر خواسته ها در اعتتصاب بسر می برند.خواسته های کارگران اعتصاب کننده نیشکر هفت تپه به قرار زیر می باشد:پرداخت حقوق معوقه 2 ماه اخیرپایان دادن به پرونده سازیها و احضار فعالین کارگری به دادگاه انقلاببرکناری مدیر عامل شرکت یعقوب شفیعی و همچنین اعضای هیئت مدیره این شرکتبرکناری رئیس حراست شرکت فردی بنام زیبداری که در سرکوب، جاسوسی و پرونده سازی علیه کارگران نقش مستقیم دارد.

اخراج 30 کارگر کارخانه " قند نیشابور"


30 کارگر قراردادی کارخانه قند نیشابور بدلیل بحران مالی کارخانه و توقف خط تولید از کار برکنار شدند.
یکی از کارگران کارخانه قند نیشابور در این باره به دسترنج گفت: با اخراج این تعداد کارگر برای 220 کارگر باقی مانده شرکت با توجه به بحران واردات شکر و انباشت این محصول در سیلوها نیز معضل بيكاري دور از انتظار نیست.او گفت: در کارخانه بدلیل فروش نرفتن شکر، کار وجود نداشته و کارگران به تعمیر دستگاه‌های تولیدی مشغولند.این کارگر گفت: کارگران از ابتدای سال 87 تاکنون، حقوقی دریافت نکرده‌اند.

کارگران مخمل و ابریشم کاشان 7 ماه بدون حقوق


دسترنج:



کارگران این واحد تولیدی از شهریور ماه سال گذشته تاکنون حقوقی دریافت نکرده و با وجود مشکلات سخت معیشتی، کار خود را دنبال می‌کنند.
700 کارگر کارخانه مخمل و ابریشم کاشان 7 ماه است که حقوقی دریافت نکرده‌اند.یکی از کارگران شرکت مخمل و ابریشم کاشان با بیان این مطلب به دسترنج گفت: کارگران این واحد تولیدی از شهریور ماه سال گذشته تاکنون حقوقی دریافت نکرده و با وجود مشکلات سخت معیشتی، کار خود را دنبال می‌کنند.او گفت: متاسفانه بدلیل نبود اهداف تولید و اشتغال، شمار 3 هزار کارگر شاغل شرکت با واگذاری به بخش خصوصی، به 700 نفر در شرایط کنونی رسیده و اینگونه به نظر می‌رسد با بازنشستگی کارگران در 5 سال آینده، این واحد نمونه تعطیل و به سرنوشت دیگر کارخانه‌ها دچار شود.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۱, شنبه

اعتراض ITUC به احمدي نژاد درباره حوادث روز جهاني كارگر

کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری (آی.تی.یو.سی)، در نامه‌اي به محمود احمدی نژاد اعتراض خود به آنچه سرکوب اول مه و دستگیری‌های صورت گرفته را در این روز عنوان كرد، اعلام نمود.در اين نامه آمده است؛
آقای محمود احمدی نژادرئیس جمهور جمهوری اسلامی ایرانکنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری (آی.تی.یو.سی)، به نمایندگی از طرف 311 سازمان عضو وابسته، با عضویت در مجموع 168 میلیون کارگر از 156 کشور و منطقه، علیه سرکوب تظاهراتهای مسالمت آمیز اول ماه مه در ایران و دستگیری بسیاری از فعالین اتحادیه های کارگری، قویاً اعتراض می‌کند.آی.تی.یو.سی. مطلع شده است که مدت کوتاهی فبل از اول ماه مه، مشخصاً روز 23 آوریل 2008، شیث امانی، یکی از بنیانگزاران اتحادیه ملی کارگران اخراجی و بیکار و یکی از رهبران سابق اتحادیه در شرکت نساجی کردستان، بازداشت شد. آی.تی.یو.سی. اعتقاد دارد که منظور از این دستگیری، ایجاد فضای رعب و وحشت پیش از فرا رسیدن اول ماه مه در بین فعالین کارگری است. آقای شیث امانی سال قبل هم در روز اول ماه مه دستگیر شد و در آن زمان برای 42 روز زندانی شد. او بعداً به دو سال و نیم زندان محکوم شد اما هنوزبرای نتیجه درخواست تجدید نظرش انتظار می کشد. دادگاه تجدید نظر قبل از بازداشتش در 23 آوریل حکمی را صادر نکرده بود.در همان روز اول ماه مه چندین دستگیری و اقدامات ایذائی دیگری در نقاط مختلف کشورتان صورت گرفت. آی.تی.یو.سی. مطلع شده است که 3 نفر فعال کارگری، جوانمیر مرادی و طاها آزادی، از اعضاء اتحادیه آزاد کارگران ایران و کارگر دیگری بنام سعید حضرتی در جریان اول ماه مه در عسلویه در جنوب ایران بازداشت شدند. نیرهای پلیس پلاکاردهایشان را ضبط کردند و مراسم را متوقف کردند. مرادی و آزادی دستبند زده شدند و روز 6 مه از بازداشتگاهشان در عسلویه به اداره اطلاعات در بوشهر منتقل شدند.دستگیریهای بیشتری در شهر اشنویه، جائیکه 3 نفر از فعالین، نسرین محمودی ـ آذر، حمید اطهری و آرام ابراهیم ـ خالص، روز فبل از اول ماه مه در محل کارشان دستگیر شدند، صورت گرفت. خانم نسرین با وثیقه آزاد شد اما دو نفر دیگر از هیئت مسئولین اتحادیه آزاد کارگران در ایران در بازداشت بسر می برند.دستگیریهای دیگری در سنندج، جائیکه 7 نفر از شرکت کنندگان در مراسم اول ماه مه در جلوی ساختمان سازمان تأمین خدمات اجتماعی دستگیر شدند، صورت گرفت. نامهایشان از اینقرارند: صلاح زمانی، عضو مرکز دفاع از حقوق کودکان، شیوا خیرآبادی، عبداله نجار، غالب حسینی، علی حسینی، بهاء الدین صدوقی، سوسن رازانی. آنها بعداً آزاد شدند. در سقزهم چندین نفر برای مدت کوتاهی دستگیر شدند.در بسیاری نقاط از برگزاری مراسمهای اول ماه مه بدلیل اشکال تراشی های دولت، ممانعت بعمل آمد. در تهران، از اقدام به برگزاری قبل از موعد مراسم اول ماه مه در روز 25 آوریل جلوگیری شد، زمانی که پلیس و نیروهای امنیتی پارک چیتگررا بستند و شرکت کنندگان را متفرق کردند، در حالیکه بیشتر از 1000 نفر نیروی امنیتی پارک را تعطیل کردند اما کارگران فوراً به پارک دیگری در همان نزدیکی ( پارک جهان نما) رفتند و توانستند اول ماه مه را جشن بگیرند. در سنندج، فرماندار شهر از دادن اجازه برای برگزاری مراسم امتناع کرد و فعالین اتحادیه های کارگری مجبور شدند مراسم جشن را به حومه اطراف شهرهدایت کنند. در شهر کرمانشاه، از فعالیتهای برنامه ریزی شده، بخاطر فشار مقامات، جلوگیری شد.در جشن اول ماه مه که توسط نهاد وابسته به دولت خانه کارگر در استادیوم پونک سازماندهی شده بود ، به فعالین مستقل کارگری اجازه ورود داده نشد.آی.تی.یو.سی. مراتب تأسف خود را از این واقعیت که دولت ایران به سرکوب کردن مراسمهای مسالمت آمیز در اول ماه مه ادامه می دهد، ابراز می دارد. این خجالت آور است که کارگران ایرانی باید هنوز از سرکوب بخاطر شرکت کردن در این جشن جهانی کارگران رنج ببرند. ایران دوباره و دوباره فعالین کارگری را تنها برای شرکت در مراسم اول ماه مه سرکوب کرده است.آی.تی.یو.سی. مایل است به دولت ایران بکبار دیگریادآوری کند که مراسم مسالنت آمیز اول ماه مه بعنوان اصل آزادی تشکل همانطوریکه در کنوانسیون 87 آی. ال. او گرامی داشته میشود مورد حمایت است. دولت ایران موظف است بخاطر حفظ حرمت عضویتش در آی ال او به این اصل احترام بگذارد.آی.تی.یو.سی. هیچ چاره ای ندارد غیر از اینکه این اتفاقات را به کمیته آی ال او برای آزادی تشکل گزارش کند. موارد دیگری که هنوز در این کمیته در حال رسیدگی هستند، همچنان دارای فوریت هستند. آی.تی.یو.سی. مصرانه از شما می خواهد که با قدرتمندترین شیوه ممکن سرکوب شدید معلمین و سندیکای شرکت واحد را متوقف کنید و از همه مهمتر آی.تی.یو.سی. دوباره مصرانه از شما میخواهد که منصور اسانلو را فوراً آزاد کنید.
ارادتمند شمادبیرکل

در جمهوری اسلامی 100 درصد درآمدهاى مردم صرف تأمين هزينه‌هاى مسكن مي‌شود

خبرگزارى فارس:
شهردار تهران با اشاره به اين‌كه در گذشته 70 درصد درآمد شهروندان صرف تأمين هزينه‌هاى مسكن مي‌شده است، گفت: امروزه 100 درصد درآمدهاى مردم صرف تأمين هزينه مسكن مي‌شود. به گزارش خبرنگار اجتماعى فارس، محمدباقر قاليباف پيش از ظهر امروز در مراسم كلنگ‌زنى تعاونى مسكن كاركنان منطقه‌ 19 شهردارى تهران، با بيان اين مطلب كه توجه به معيشت ‌كاركنان بسيار مهم است، گفت: اين موضوع يكى از دغدغه‌هاى اصلى ما در شهردارى تهران است. به گفته قاليباف، سياست شهردارى تهران در بخش رسيدگى به امور‌ كاركنان يك سياست روشن و شفاف است. وى با اشاره به اين‌كه بحث مربوط به مسكن يكى از مهم‌ترين بخش‌هاى تأثير‌گذار بر معيشت خانواده‌ها است، گفت: در گذشته‌ 70 درصد درآمدهاى مردم صرف مسكن مي‌شده است ولى امروزه 100 درصد درآمدها و شايد هم بيشتر يك خانواده صرف هزينه مسكن مي‌شود. شهردار تهران ادامه داد: كم‌ترين سهم از درآمدهاى خانواده‌ها به مسائل آموزشي، پزشكي، تفريح، لباس و غذا اختصاص مي‌يابد. وى افزود: براى اين‌كه بتوانيم توجه جدى به معيشت خانواده‌ها كنيم بايد به بحث مسكن توجه ويژه‌اى داشته باشيم. ما ابتدا مشكل مسكن را براى كاركنان رسمى شهردارى و سپس براى كاركنان قراردادى برطرف مي‌كنيم. به اعتقاد قاليباف، يكى از راه‌هاى رفع مشكل مسكن كاركنان ايجاد تعاونى است كه قرار است اين تعاوني‌ها در تمامى مناطق تهران ايجاد شود.

حقوق بشر بازنشسته می شود


به مناسبت شصتمین سالگرد اعلامیه جهانی حقوق بشر بسیاری از ممالک جهان به تاریخچه آن و شرایط پیدایش آن و وضعیت کنونی آن در جهان اشاره کرده اند و با صدور بیانیه جداگانه حمایت خود را از آن اعلام کرده اند. اعضاء سازمان ملل متحد به زیر اعلامیه حقوق بشر امضای خود را گذارده اند. ولی با وجود آن هستند بسیاری ممالکی که این حقوق را رسما نقض کرده و یا اجراء نمی کنند.
یکی از ممالکی که در آن حقوق بشر با شدیدترین وجهی به زیر پا گذارده می شود میهن ما ایران است.
رژیم جمهوری اسلامی با بشر میانه خوبی ندارد. از ابناء بشر زیاد صحبت می کند ولی از نوع بشر بیزار است. برای جمهوری اسلامی حقوق زمینی برای بشر وجود ندارد و حقوق آسمانی هم در دست خداست. باین جهت است که باید همواره خدا به ابناءش رحم کند و بر آنها غضب نفرمایند که تیکه بزرگه آنها همان گوششان است.
البته همه مذاهب آسمانی میانه ای با حقوق بشر ندارند و حقوق بشر را مطابق میل خویش و بر اساس مصالح مذهبی خویش تفسیر می کنند. این امر از ویژگیهای اسلام نیست. در اسلام زن نصف مرد ارزش دارد. ولی نصف حقوق مرد را هم ندارد. منطقا باید اینطور باشد که این “نصفه مرد“ حداقل باید نصفی از حقوق مرد را داشته باشد ولی شما در همه ادیان چه برسد به اسلام منطقی پیدا نمی کنید. در اسلام کشتن انسانها مثل آب خوردن است. شیخ یا شاه اگر ببخشند شیخعلیخان نمی بخشد. بر این مصداق در بدو انقلاب بسیاری از توابین را به این بهانه که توبه شان مربوط به ما نیست و پیامشان به خداست سر بریدند. این خدا بود که باید توبه را می بخشید و نه شیخ. توبه جواز زندگی نبود، جواز ورود به بهشت بود. برای هر امر پیش پا افتاده ای می توان در اسلام جان یک انسان آزاده و دانشمند و با ارزش را گرفت. اهمیت این خونریزی از نظر آنها در حفظ مصالح اسلام است چون اگر نشود از کسی زهر چشم گرفت چگونه می شود مطمئن بود که این سامانه بر سر کار باقی می ماند و چگونه می توان بدون این زهر چشم بر پشت مردم سوار شد و مفتی و طفیلی گرانه زندگی کرد. در اسلام زن را سنگسار می کنند. یک مجازات بیرحمانه که از قرون گذشته به ارث رسیده است. در اسلام به کودکان حقی نمی دهند. این تفکر حداقل یک بار منطقی دارد زیرا در جامعه ایکه بزرگانش حق و حقوقی ندارند این فضولیها به بچه ها نیآمده است. بنیاد نظام جمهوری اسلامی از آنجا که یک نظام مذهبی است و ایدئولوژی مذهبی بر آن حاکم است از اساس با حقوق بشر در تناقض قرار دارد. مذهب دموکراتیک در جهان وجود نداشته و هرگز نیز بوجود نخواهد آمد زیرا که خود نفس اعزام پیامبران، آنهم بدون نظر و موافقت مردم، از جانب دستگاه استبدادی درگاه باریتعالی، خودش ضد دموکراتیک است. انتصاب پیامبران و نه انتخاب آنها عملی ضد دموکراتیک است. و این روح ضد دموکراتیک و ضد بشری که برای انسانها ارزشی قایل نیست در تمام مذاهب بزرگ جهان و در تمام کتب مقدس وجود دارد و از جمله در اسلام.
رژیم جمهوری اسلامی در بدو تولدش برای افکار عمومی تره هم خورد نمی کرد. جویهای خون بود که راه انداخت و با شبه استدلالات مسخره آزادیخواهان را از دم تیغ گذرانید. همین رژیم بعدها در اثر فشار افکار عمومی و اعتراض و فشار جهانی دولتهای مخالف ناچار شد شکل کار خویش را عوض کند. سنگسار را در مراجع عمومی ممنوع کرد و از فیلمبرداری آنها ممانعت به عمل آورد. اعدام را در مجامع عمومی بنا بر مصالح اسلام عزیر مردود شمرد چون دیگر به اجرای آن به این شیوه نیازی نداشت. البته هر وقت مصالح اسلام عزیز مجددا آدمکشی در ملاء عام را ایجاب کند آنها برای هر نوع جنایتی آمادگی دارند. نقض حقوق بشر در ماهیت رژیمهای مذهبی است. این رژیمها حتی نمی دانند چه حقوقی بشر دارد تا آنرا نقض کنند. نفی اساسی حقوق بشر بهترین شیوه مبارزه با نقض آن است. زیرا وقتی شما حقوقی را اساسا طرد کرده و برسمیت نشناسید نمی توانید آنرا، یعنی چیزی را که وجود ندارد، بزیر پا بگذارید.
مردم ایران جنایات و بی حقی و عدل اسلامی را در این نظام فاسد و مرتجع دیده اند. مردم به طعنه می گویند که اگر عدل اسلامی این است که این حضرات آورده اند خدا را شکر که خود ائمه اطهار بر سر کار نیستند که کار از این هم بدتر بود.
جو استورک، معاون بخش خاورمیانه و شمال افریقای دیده بان حقوق بشر ، در زمینه نقض حقوق خصوصی مردم در ایران می گوید: “وقتی پلیس برای اجرای نوعی اخلاقیات دائما درب منازل را می شکند، این بدان معناست که حدود را زیر پا می نهد و در هر لحظه به حریم خصوصی مردم تجاوز می کند“. ولی آخوند جماعت حتی به آن اخلاقیات مسخره ای که برای مردم تبلیغ می کند خودش اعتقادی ندارد. مراجع حکومتی از وزیر و وکیل و پاسدار و مفتی و شیخ و ملا گرفته تا آیت اﷲ همه و همه مشغول “فسق و فجورند“ و برای دیگران تجویز اخلاقیات می کنند. تجاوز به حریم خصوصی زندگی مردم نقض آشکار حقوق ابتدائی بشر است که پاسداران دین به زور از مردم پیروی از آن را طلب می کنند. شلاق و زندان و جریمه نقدی ابزاری هستند که از جامعه ایران باید بهشت برین بسازد. تجربه 29 سال بعد از انقلاب باید به این هیولاهای اسلامی نشان داده باشد که آب در هاون می کوبند و ممکن نیست بتوانند جلوی نیازها و مطالبات ابتدائی بشری را با سرکوب و بیان لاطالات خود بگیرند.
در ماههای اخیر ما در ایران با اعدامهای فراوان روبرو هستیم که تعداد آن فزاینده است و به دو برابر سال گذشته ارتقاء پیدا کرده است. جندین مورد سنگسار علیرغم مخالفت جهانی و حتی حساسیتهای داخلی صورت گرفته است. پنج مورد قطع دست راست و پای چپ وجود دارد. دو نفر را از ارتفاع پرتاب کرده اند همین کار را وقتی سربازان آمریکائی در ویتنام انجام می دادند و یا شایع بود که ساواک مبارزان را از ارتفاع سوار بر بالگرد به دریاچه قم می افکند ما از جنایت علیه بشریت و نقش جانیان امپریالیست صحبت می کردیم و حال کار به جائی رسیده است که رژیم جمهوری اسلامی کثیفترین کارهای امپریالیستها و فاشیستعا را با یک برچسب اسلامی از هر کثافتی مبرا می کند و مجاز می شمرد. حقیقتا که مصالح اسلام معجزه می کند. همین یک معجزه برای ایمان آوردن به اسلام کافی است.
البته در دنیای سرمایه داری امپریالیستی و یا در مملکت صهیونیستی اسرائیل نقض حقوق بشر به نحو دیگری است. آنها از ابتداء تعریف می کنند که بشر کیست. بزعم اسرائیلیها اعراب و بویژه فلسطینیها بشر نیستند. آمریکائیها معتقدند که عراقیها، افغانها، ایرانیها و... بشر نیستند، اینکه چه کسی بشر است را امپریالیستها تعیین می کنند. با این تعریف خودسرانه از بشر، کار نقض حقوق بشر تسهیل می شود. چون عراقیها بشر نیستند کشتن آنها با بمب آتشزای فسفر جنایت نیست و آدمکشی محسوب نمی شود. صهیونیستها روزانه ده ها فلسطینی را می کشند و بدور آنها دیوار کشیده اند و به آنها آب و غذا نمی دهند بامید اینکه آنها روزی تسلیم صهیونیستها شوند و ننگ و تحقیر غرورشان را بپذیرند. سایر ممالک امپریالیستی نیز از این روش حمایت می کنند. دموکراسیهای غربی افغانها را بشر نمی دانند این است که دسته دسته از آنها را در عزا و عروسی می کشند و آنرا تجاوز به حقوق بشر به حساب نمی آورند. آمریکائیها حتی شکنجه کردن این “آدمهائی“ را که بشر نیستند توصیه می کنند و کارشناسان حقوقی پنتاگون فرمولهای شسته و روفته حقوقی برایتان می نویسند که چرا این انسانها، بشر نیستند. آدمربائی و گروگانگیری در عراق توسط جنبش آزادیبخش مردمی که برای آزادی ملی شان مبارزه می کنند جرم است و نوکران امپریالیستها آنها را محکوم می کنند حال آنکه هزاران نفر را در اروپا از طریق آلمان و ایتالیا و سایر ممالک اروپائی در روز روشن دزدیدند و به شکنجه خانه ها بردند و از آخرین پیشرفتهای علمی برای این کار و مقر آوردن آنها استفاده کرده اند و نامش را نقض حقوق بشر نمی گذارند. زیرا که آنها سایر ملل را جز ابناء بشر به حساب نمی آورند. آلمانها در یوگسلاوی مردم غیر نظامی را برای تجزیه یوگسلاوی بمباران کردند و به قتل رساندند. همین کار را آمریکائیها در عراق و افغانستان و اسرائیلیها در فلسطین و لبنان، استرالیائیها و کانادائیها و هلندیها و فرانسویها و ایتالیائیها و... در عراق و افغانستان می کنند. این تجربیات نشان می دهند که در 60 سالگی اعلامیه حقوق بشر این حقوق به ابزار مبارزه سیاسی و کلاشی و حقه بازی بدل شده است. امپریالیستها در حالیکه اعلامیه جهانی حقوق بشر را بر سر دست گرفته اند و نعره دفاع از آن می زنند، مضمون آنرا لگدمال کرده و بر روی آن تف انداخته اند. حال همین موجودات کثیف و ضد بشر از منتقدین رژیمهای ارتجاعی دیگری نظیر جمهوری اسلامی، پاکستان، عربستان سعودی و نظایر آنها هستند. هیچکس در جهان حاضر نیست این نمایش مسخره مشتی ریاکار ضد بشر را بپذیرد. حقوق بشر ابزار اعمال قهر ضد انقلابی شده است و اتفاقا رژیمهائی نظیر جمهوری اسلامی از بی اعتباری منتقدینی که دستشان بخون بشر آلوده است بهترین امتیازات تبلیغاتی را می گیرد. مگر می شود به سخنان شکنجه گر در دفاع از حقوق بشر اعتماد کرد.
حقوق بشر زمانی در جهان تحقق می یابد که طبقات از بین برود و بطور مشخص امپریالیسم و سرمایه داری برچیده شده باشد تا تمام موجبات نقض حقوق بشر از میان برود. آنوقت دیگر در جهانی که مملو از ابناء بشر است جائی برای خمینی و جرج بوش و هیتلر و محمد رضا شاه و یلتسین و خروشچف باقی نیست.
*****

بر گرفته ازتوفان شماره 98 اردیبهشت ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۰, جمعه

نئولیبرالیسم عامل بدترین بحران غذای 45 سال اخیر

سرمایه:
مدير شبكه راديو تلويزيوني دموكراسي ناو و روزنامه نگار مشهور،امي گودمن بحران غذايي بي سابقه را نتيجه محتوم جهاني شدن سياست هاي نئوليبراليسم مي داند.
امي گودمن در مقاله اي كه آلترنت منتشر كرده است، ركود ساختاري ناشي از پياده شدن سياست هاي نئوليبراليستي صندوق بين المللي پول و بانك جهاني را عامل ركود بي سابقه جهاني و بدترين بحران غذا طي 45 سال اخير مي داند.
در مقاله وي آمده است:« بحران غذا در حال تبديل شدن به بحراني بين المللي در جهان است و شورشي جهاني در زمينه غذا در جهان در حال شكل گرفتن است. درگيري هايي در مصر، كامرون، فيليپين، بوركينا فاسو، ساحل عاج، موريتاني و سنگال رخ داده است و اگر دولت، شركت هاي پخش غذا و انرژي روش خود را تغيير ندهند، قحطي غذا مساله اي است كه از كشورهاي دور به شما خواهد رسيد. دبير كل سازمان ملل متحد بان كي مون پيشنهاد يك برنامه براي مقابله فوري با اين مساله را داده بود. اين قحطي بي سابقه كه آن را سونامي آرام مي خواند در 45 سال گذشته بي سابقه بوده و جان 100 ميليون انسان را تهديد مي كند. در پس اين بحران مساله وامها و اعتبارهايي است كه مجموعه هايي مانند صندوق بين المللي پول به كشورهاي فقير تحميل مي كنند.افزايش قيمت جهاني غذا با توفان و افزايش تقاضا در چين و هند همراه شده است و از طرف ديگر حجم بالايي از منابع غذايي در خشكسالي هاي بلندمدت از بين رفته اند و از طرف ديگر با افزايش قيمت جهاني سوخت، قيمت حمل ونقل كه به هزينه مواد غذايي افزوده مي شود نيز به اين افزايش دامن زده است. يكي ديگر از اين مسايل كه بحران غذا را دو چندان كرده استفاده از ذرت براي تهيه سوخت زيستي و اتانول است كه با افزايش قيمت جهاني سوخت، ميزان آن افزايش يافته است. يكي از بزرگ ترين توليدكنندگان سوخت هاي زيست محيطي آمريكاست كه باوجود وجود بحران تغذيه حاضر نشده است كه از اين ميزان بكاهد. از جهت ديگر شركت هاي چند مليتي جهاني دريافته اند كه مي توانند از اين افزايش قيمت سود كلاني به جيب بزنند به همين دليل از سياست هايي كه باعث افزايش اين قيمت مي شود حمايت مي كنند.»

کارگر نانوا،گداخته شده در تنور بی‏حقوقی




مجله راه آینده
فاطمه شاه نظری

هیچ‏کس آماری از تعداد کارگران نانوایی ندارد! و هیچ نهادی تا کنون اعلام نکرده که چه تعداد از کارگران این صنف فقط به خاطر افتادن داخل تنورو حوادثی از دست جان باختند و یا برای همه‏ی عمر از کارکردن بازماندند.اگر فقط یک‏روز ، فقط یک‏روز نانوایی‏های نان نپزند حدس بزنید چه اتفاقی خواهد افتاد؟!. در جامعه‏ای که نان، اصلی‏ترین غذای مردم، و برای همه‏ی آن‏کسانی است که به‏قول دست اندرکاران در فقر خشن قراردارند و به یقین تنها غذایشان نیز هست
وزارت‏کار دقیقا نمی‏داند که چند هزار کارگر نانوا در نانوایی‏ها کار می‏کنند ، پرواضح است که وقتی وزارت‏کار هیچ نظارتی بر نانوایی‏ها ندارد طبعا آن طیف وسیع کارگران زحمت‏کش باید از آمارها حذف شوند. جسته‏گریخته آمارها حکایت از 350000هزار کارگر دارد که در نانوایی‏ها کار می‏کنند. در هر نانوایی حداقل بایستی 3 نفر کارکنند تا بتوانند نان را به دست مردم برسانند با این رقم یعنی حدود 117000نانوایی در سراسر کشور وجود دارد ظاهرا این آمار هم برای کارگرانی است که در حال کارکردن هستند نه کارگرانی که در طول سال جابه‏جا می‏شوند. مطمئنا این آمار نسبت نانوایی به کارگران شاغل است. طبق گفته‏ی کارگران هیچ کارگری بیش از سه ماه نمی‏تواند برای کار در نانوایی دوام بیاورد، 16 ساعت کار طاقت‏فرسا و به طبع آن، دوری از خانه و خانواده، نداشتن تغذیه‏ی مناسب، نداشتن تامین اجتماعی و بیمه ودرنهایت غربت از جمله دلایلی است که مانع از کار مداوم این کارگران می‏شود. با احتساب این موارد اغلب کارگران نانوا، سیال هستند. کارگران نانوا اغلب از روستاها و شهرهای کوچک استان‏های خراسان، آذربایجان‏ و دیگر نقاط محروم و فقیر به تهران می‏ایند، به‏امید آن‏که دست‏مزدشان را جمع کرده و بعد از چند‏ماه به روستای خود برگردند. این کارگران به‏هنگام بازگشت جای‏گزینی برای خود انتخاب می‏کنند، برادر، پسرعمو، پسرخاله، هم‏محله‏ای، هر که باشد می‏آید، به‏جایش کار می‏کند و او می‏رود و این چرخه در تمام طول سال ادامه دارد. اغلب جوانند و گاها از کودکی یعنی از 10-12 سالگی توسط اقوام خود به تهران می‏آیند و خیلی زود بعد از یکی دوسال خبره کار می‏شوند و تا بجنبند شده‏اند یک نانوا بدون آن‏که بدانند کودکی‏شان در پای تنورو یا دستگاه خمیرگیر نانوایی چه‏گونه گم شده است!. کارگری که از 4 صبح تا 10 شب کار می‏کند آیا اصلا می‏فهمد کی آفتاب سر می‏زند و کی غروب می‏کند. هر کدام‏شان با یک آهنگ هم‏زمان باید کارکنند، وقفه یک نفرشان مترادف با خالی ماندن تنور است و اول همه داد مشتری‏ها در می‏آید .درست مثل خط تولید یک کارخانه. منتها بدون هیچ مزایای حداقلی کارگران دیگر. در بین این کارگران، کارگرانی هم هستند که دارای مهارت و تخصص‏های دیگرند،اما بی‏کاری و نیاز به کار و سیر کردن شکم خود و خانواده‏های‏شان آن‏ها را به سوی این شغل طاقت فرسا می‏کشاند. آن‏ها در جهنمی کار می‏کنند که گاها در روزهای تابستان درجه حرارت پای تنور بیش از 60-70 درجه است. قطره قطره، توش و توان جوانی‏شان در پای این تنورها تبخیر می‏شود و ازآن‏ها اغلب گوشت و پوستی بر جای می‏ماند، وتعداد زیادی از آن‏ها هم برای فرار از این همه مشقت به افیون پناه می‏برند. کارگر نانوا اغلب دست‏مزدش را روزانه می‏گیرد وشاید به همین خاطر است که همه چیز را تحمل می‏کند .کارگر نانوا به روایتی بی پناه‏ترین کارگر هم هست، او نه تنها از هیچ‏یک از مزایای یک کارگرساده برخوردار نیست، مکان مشخصی هم برای یافتن کار ندارد، هنوز همانند صدها سال قبل از طریق رابطه‏ی خویشاوندی کار می‏یابد. حتا یک نهاد دولتی جا و دفتری برایشان فراهم نکرده تا آن‏ها بتوانند با مراجعه به آن‏جا حداقل، محیط دلخواه خودرا بیابند.
در شرق تهران اما قهوه‏خانه‏ای است که سال‏های سال است محل تجمع کارگران نان سنگک است. کارگران از صبح خیلی زود آن‏جا جمع می‏شوند. آن‏جا همه جور کارگری را می‏توانی بیابی، از جوانانی که دنبال کار هستند تا مردانی که این‏بار اما موهای‏شان را در نانوایی‏ها سفید کرده‏اند! .گرد آرد و گرد زمان هر دو بر چهره‏اشان نشسته است .
سعید ، جوانی 27 ساله، گوشه‏ی قهوه خانه نشسته و با استکان چایی بازی می‏کند، با آن‏که صبح است، خسته است ، نگرانی در چهره‏اش موج می‏زند. می‏گوید: وقتی از نی‏شابور آمدم 15 سالم بود، تا کلاس دوم راهنمایی درس خواند ه بودم. فقر و نداری خانواده اجبارا مرا به سوی کار کشاند. یک نوجوان 15 ساله چه تخصصی دارد، بنابراین کار در نانوایی آسان‏ترین راهی است که به‏تواند حداقل شکم‏ش را سیر کند .بعد از این‏همه سال حقوق روزانه‏ام در ازای 14 ساعت کار 15هزار تومان است، کارم این‏است‏که نان را از تنور در آورم، در زادگاهم ازدواج کردم و یک فرزند دارم بعد از چند سال توانستم زن و بچه‏ام را به تهران بیاورم‏، یک اتاق 9متری دربی‏سیم نجف‏آباد اجاره کردم که 100هزار بابت کرایه باید پرداخت کنم‏. او هم مثل بقیه‏ی کارگران می‏گوید: بیش‏تر نانوایی‏ها را در تهران خود کارگران این صنف از صاحبان آن اجاره می‏کنند و با جمع کردن چند کارگر از نزدیکان‏شان آن‏را می‏چرخانند با این حساب بیش‏تر کارفرماهای این صنف هم خودشان کار موقت دارند! بخش مرفه این صنف صاحبان مغازه‏ها هستند که بدون آن‏که کاری انجام دهند از اجاره مغازه‏هاشان زندگی می‏کنند‏، اجاره‏هایی که در واقع بیش از نیمی از درآمد نانوایی را در برمی‏گیرد. به‏طور مثال یک نانوایی در طول روز تقریبا 1000عدد نان می‏پزد که قیمت آن‏ها می‏شود صدهزارتومان. از این صدهزارتومان 20 هزار تومان باید به شاطر بدهد، 15هزار تومان به نان‏درآر ،12هزار تومان به خمیرگیر، 10هزار تومان به فروشنده. یعنی فقط در روز 57هزار دست‏مزد می‏دهد که در واقع بسیار کم‏تر از زحمتی است که برای این‏کار کشیده می‏شود ولی او هم چاره‏ای ندارد.معمولا ماهیانه یک‏میلیون تومان به صاحب مغازه می‏دهد، روزانه می‏شود چیزی حدود سی وسه هزار تومان، با هزینه آب و برق و گاز و تلفن تازه باید یک چیزی هم دستی بدهد تا بتواند نانوایی را سر پا نگه‏دارد بی‏چاره چیزی برای خودش نمی‏ماند. فقط برایش زحمت وخستگی و رنج بیش از 16 ساعت کار می‏ماند و دلش خوش است که کاری دارد. در پایان‏ِ ماه هم صاحب مغازه لیست بیمه‏ای رد می‏کند که خود و اقوامش را بیمه کرده و هر چند ماهی هم اسم کسی که مغازه را اجاره کرده،و چون نظارتی بر نانوایی صورت نمی‏گیرد، این موضوع هم پی‏گیری نمی‏شود. مستاجر هم از ترس صاحب مغازه اعتراض نمی‏کند فقط دلش خوش است که کاری دارد. البته تمام این مسایل را هم اداره بیمه می‏داند و هم مامور بیمه. تا حال که اقدامی در جهت بهبود این شرایط انجام نگرفته است.
فشارکار، ساعات طولانی کار و ناامیدی از آینده، کارگران این صنف را خیلی زود فرسوده می‏کند. کارگر نانوا با همان چندماه کار و درآمد ناچیزش باید دست‏مزدش را جوری تقسیم کند که علاوه بر مسایل پیش بینی نشده مثل تصادف ، بیماری ... برای روزهای بی‏کاریشان هم چیزی برای خورد وخورا ک بماند.
در بین صاحبان نانوایی کسانی هستند که بیش از 20 مغازه دارند و همه را اجاره می‏دهند. کسانی که 10-15 مغازه دارند بسیار زیاد است ولی کسانی که برای‏شان کار می‏کنند از حداقل حقوق انسانی هم برخوردار نیستند‏. این‏ها را همه می‏دانند حداقل وزارت کاری‏ها می‏دانند ولی چه اقدامی در جهت بهبود وضع این کارگران انجام داده اند. هرکس تو این مملکت به فکر خودش است. به جهنم که من بیمارم، بچه‏ام بیمار است، زنم هزار و یک درد بی درمان دارد، خانواده‏ام را برای به‏دست آوردن یک لقمه نان خالی در کوره ده جا گذاشته‏ام، بچه‏ام پدرش را چند ماه یک‏بارهم نمی‏بیند!!!
هر وقت که پیش زن‏وبچه‏امان هستیم فقط آه و ناله داریم، از عهده کوچک‏ترین تقاضایشان عاجزیم، بابا ما هم آدمیم ، چرا هیچ کس به فکر ما نیست؟ شینده‏ام که کارگرای نانوا در صد سال پیش با هم متحد بودند تشکل داشتند و حرکت‏های خوبی را راه‏اندازی کرده بودند، پس چی شدند؟ که امروز ما باید جزو فراموش شدگان جامعه باشیم با آن‏که بدون وجود ما و کارما، این جامعه یک روز هم دوام نخواهد آورد. مگه شوخیه که آدم تمام روزها کار کنه، مرخصی نداشته باشد، وقتی همه‏ی مردم تعطیل‏اند و استراحت می‏کنند ما باید نان آن‏ها را تامین کنیم ولی خودمان چی ؟!!
ابراهیم‏، 65 سال سن دارد. در جوانی از نور به تهران آمده، 40 سال است که خمیرگیر است، 6 تا بچه دارد و در تمام طول این سال‏ها فقط هر سه یا چهارماه توانسته سری به خانه‏اش بزند، روزها را کار کرده، شب‏های زمستان اما در پستوی گرد گرفته نانوایی خوابیده تا بتواند 2 صبح بیدار شود و تابستان ها را غریبانه روی یک تخت شکسته جلوی نانوایی در هوای تفت کرده وگرم به‏سر آورده و فقط با رویای داشتن یک خانواده بغض فروخفته‏اش هم‏ساز می‏کند.امروز بعد از چهل سال کار فقط 10 هزار تومان حقوق می‏گیرد . چهل سال است که توی پستو و یا انبار آرد خوابیده، ولی هیچ‏گاه بیمه نبوده است. می‏گوید: اگر بیمه بودم اقلا دکتر می‏رفتم، دردکمر و زانوهام، دمار از روزگارم درآورده ( دهانش را باز می‏کند و دو سه دندان تک‏افتاده‏اش را نشان می‏دهد یعنی این‏که دیگر به‏راحتی هم نمی‏تواند نان خالی را سق بزند ) ادامه می‏دهد" حموم نرفتن بی بی از بی چادریه "،هزار جور مرض داریم، بیمه کجا بود!. می‏دانی ما خمیر گیرها حتا از بقیه‏ی کارگران نانوایی هم بدبخت‏تریم، باید پیش از همه بیدار شویم یعنی ساعت 2نیمه شب . باید خمیر را آماده کنیم، اگر نون خوب درنیاد مردم سر شاطر غر می‏زنند و شاطر هم سر ما. هرشب وقتی سرم را بر زمین می‏گذارم فقط فکر هفت دهان باز، که باید برایشان نان برسانم، دیوانه‏ام می‏کند، باور کنید حتا به درس و تحصیل و لباس و سرو وضع‏شان فکر نمی‏کنم. فقط به شکم‏شان. بالاخره باید یه طوری سیر شوند. از خودم بدم می‏آید من به‏عنوان پدر،چه‏کار برایشان کرده‏ام، جز این‏که نکبت و بدبختی خودم را برایشان به ارث گذاشتم. و از طرفی هم می‏دانم که من هم مقصر نیستم خودم زاده‏ی فقر و بدبختی و نکبتم. باور کنید گاهی خودم را حتا در حد یک انسان نمی‏بینم. هر موجودی روی زمین خانه‏ای دارد، سر پناهی دارد، من اما هیچ‏گاه خانه‏ای نداشته‏ام که حس کنم خانواده‏ا‏ی دارم و من پدر خانواده‏ام!!.
محمد اهل مشهده، 21 سالشه و دو ساله که آمده تو کار نانوایی و خمیرگیر شده، ازش می‏پرسم: ازدواج کردی؟
با پوزخند می‏گوید: روزی 10هزارتومان حقوق می‏گیرم، در سال فقط 6ماه کاردارم، حساب کن بببن پول توجیبی خودم درمی‏آد که بتونم ازدواج کنم. می‏گوید: من اهل روستای جعفرآباد هستم، تو روستا امکان کار نبود، رفتم مشهد اون‏جا هم کار گیرم نیومد، اومدم تهران. حالا هم شب‏هایی که کار دارم تو نانوایی می‏خوابم. وقتی هم که کار ندارم و بی‏کارم برای خواب می‏رم پیش دوستام. دلم برای روستامون تنگ می‏شه شاید یک دو بار هم برم اون‏جا و خانواده‏ام را ببینم. ولی جیبم خالی است نمی‏توانیم کمکی بهشان بکنم بنابراین زود بر می‏گردم. چون ماندن من پیش آن‏ها یعنی، سرباری
ساعت یک بعد از ظهر یک روزداغ مردادماه است. از خیابانی حول و حوش میدان پاستور رد می‏شوم، خیابان ساکت و آرام است، کسی در خیابان نیست. ساکنان خانه‏ها از فرط گرما به زیر خنکای کولرها پناه برده‏اند. اسفالت کف پیاده‏رو زیر پاهایم به‏راحتی کش می‏آید، از جلوی نانوایی سنگکی رد می‏شوم، داخل نانوایی کسی نیست، سه کارگر نانوایی از فرط گرما با بی‏حالی تمام کار می‏کنند، بی‏اختیار داخل می‏شوم. هرم داغ هوای داخل یک‏باره تمام وجودم را فرا می‏گیرد. از خلوتی نانوایی استفاده کرده و می‏پرسم: چه‏طور می‏توانید این گرما را تحمل کنید؟ کولر ندارید؟ یکی از آن‏ها که خیلی جوان است، همان‏طور که خمیرهای چسبیده به دستانش را با دست دیگر از پوست جدا می‏کند به بالای سرم اشاره می‏کند. یک کانال بزرگ، هوای کولر را به داخل هدایت می‏کند، می‏گوید: اصلا فایده ندارد گرمای تنور بیش از آن‏چیزی است که کولر جواب دهد. با لهجه‏ی خراسانی و خوش‏رویی که ناشی ازجوانی‏ش است با پوزخندی می‏گوید: در عوض زمستان‏ها خوب است!!همان‏طور که حرف می‏زند به‏طرف پستوی تاریکی می‏رود که تشک کهنه‏ای کف آن پهن است. به همه‏چیز شبیه است جز تشک، اتاقک سالیان درازی است که رنگ آب و آفتاب ندیده و غبار آرد تمام درو دیوارش را پوشانده است. همان‏طور که پاهایش را برروی زمین می‏کشد بدون آن‏که دیگر سخنی بگوید روی تشک دراز می‏کشد و یک‏باره می‏خوابد، انگار که سال‏هاست خوابیده است!!.
گرمای داخل نانوایی غیر قابل تحمل است. گه‏گاه کسی می‏آید و نانی می‏گیرد و به‏سرعت از آن‏جا خارج می‏شود، در این فاصله باهم گپی می‏زنیم.
مردی که خمیر را با حرکاتی موزون روی تخته پهن می‏کند، سی و چهار ساله است. لاغر و بلند قد. با مزاح می‏گوید: کار ما به درد آدمای چاق می‏خورد که آن‏قدر عرق بریزند تا لاغر شوند،(با پوزخند) ما برای لاغر شدن‏مان پول خرج نمی‏کنیم!!. می‏گوید: دوازده ساله بودم از بجستانِ خراسان به تهران آمدم همان جایی که انارش را شاید در هیچ جای دنیا نتوان پیداکرد، حتا مردم همین‏کشور هم شاید ندیده باشند. دانه‏های انارش به یاقوت‏های گران‏قیمتی می‏مانند که با استادی کنار هم چیده شده‏اند، آن‏قدر شفاف و خوش‏رنگ که با هیچ‏جیز نمی‏توان مقایسه کرد. برخی از انارها بی‏اغراق نزدیک به یک کیلواند.اما آن‏جا کاری نیست، درآمدی نیست و جوان‏ها مجبورند برای کار به شهرهای دیگر بروند، البته شهرهای دیگر که می‏گویم منظور فقط تهران است! .در آن‏سن به تهران آمدم. یک‏سال در یک نانوایی پادویی کردم واز سال بعد کارم درآوردن نان از تنوربود تا به امروز. آن‏روزها مردم یک پسر سیزده ساله را به چشم یک مرد کامل نگاه می‏کردند. کسی نمی‏دانست که یک نوجوان سیزده ساله یک کودک است، حقوق اجتماعی‏ش جزو حقوق کودکان است. بسیاری از مردم حتا تحصیل‏کرده‏ها هم این‏را نمی‏دانستند!!.ولی فقر و نداری باعث شده که هنوز هم کودکان کار کنند، آن‏هم چه کارهای سخت و خطرناکی. فقط فرقش با گذشته این‏است‏که امروزه صاحب کارش سعی می‏کند که دیگران متوجه کار او نشوند. خود مردم اعتراض می‏کنند، بگذریم از این‏که کسی به دادشان نمی‏رسد اصلا آن‏موقع‏ها کسی از " کودکان کار" نشنیده بود. کار در نانوایی‏ها معمولا از طریق فامیل و دوست انجام می‏گیرد. یعنی این که یک‏نفر از یک خانواده یا روستا به تهران می‏آید، کاری پیدا می‏کند وبعد بقیه جوان‏های فامیل را برای کار به تهران می‏آورد.چون کار کردن در نانوایی بیش از دوماه نمی‏شود، یعنی نمی‏توان دوام آورد و اگر کارگر نانوا به خودش استراحت ندهد دوام نمی‏آورد. بنابراین مجبوریم دوماه تقریبا شبانه‏روزی کار کنیم و بعد به شهرمان برگردیم، با اندک پولی که با خودمان می‏بریم، می‏توانیم دوسه ماهی دوام آوریم. اما با این پول هیچ کمکی نمی‏توانیم به خانوادهامان بکنیم .ما شش برادر بودیم، وضع‏مان در بجستان بد نبود ، همه‏امان تا کلاس پنجم درس خواندیم بعد مجبور شدیم کار کنیم. ابتدا برادر بزرگ به تهران آمد، وقتی کار پیدا کرد همه ما یکی یکی به تهران آمدیم. هروقت یکی از ما به ده بر‏می‏گشت دیگری جای‏گزینش می‏شد. و گرنه باید دنبال کار می‏گشتیم. بعدها در آن‏جا ازدواج کردم و صاحب دو بچه شدم ولی تازه توانستم زن و بچه‏هایم را به تهران بیاورم. دوری آن‏ها برایم مقدور نبود. در انتهای افسریه یک آپارتمان کوچک اجاره کردم. برای اجاره‏اش دو ونیم میلیون پول دادم و هر ماه صدهزارتومان‏هم اجاره می‏دهم. هر صبح ساعت 3 از خانه خارج می‏شوم تا بتوانم ساعت چهار کار را شروع کنم چون این‏جا را من اجاره کردم ساعت 3می‏روم خانه ولی تا به‏خانه برسم، شب است .... ماهانه یک‏میلیون و سیصد هزار تومان به صاحب نانوایی می‏دهم، با کرایه خانه و خرج‏ زندگی و دست‏مزد این دو جوانی که این‏جا کار می‏کنند. اصلا چیزی برایم نمی‏ماند که فکر پس انداز کردن باشم، بیمه هم که نیستیم ،یعنی 22 سال کار آن‏هم کار طاقت‏فرسای نانوایی حتا یک روز هم بیمه نبوده ام. اداره بیمه فقط صاحب نانوایی را می‏شناسد ولیست بیمه‏ای که کارفرما می‏دهد.حالا اسم چه کسانی در لیست هست کاری بهش ندارد.فقط لیست را می‏خواهند وحق بیمه را .در تمام این 22 سالی که کار کرده‏ام شاید دوبار ندیدم که نماینده بیمه به نانوایی‏ها سرزده باشد. اصلا هیچ نظارتی روی نانوایی‏ها وجود ندارد.البته این مسایل را بیمه به‏تر از همه می‏داند حال چرا اغماض می‏کند دلیلش را ماهم نمی‏دانیم. کارگر نانوایی هیچ پشتیانی ندارد تا حالا حتا یک‏بار شینده‏اید که کسی از حقوق پای‏مال شده‏ی ما بگوید؟ در صورتی که نانواها همیشه جلوی چشم مردم هستند‏. آمار کارگران نانوا را ندارند در صورتی‏که ما چندین هزار و شاید میلیون باشیم ولی انگار که در صفحه روزگار این مملکت کارگری به اسم کارگر نانوایی وجود ندارد. ما هیچ تشکلی نداریم که از ما حمایت کند و ما مشکلاتمان را به آن‏جا ببریم بنابراین صدایمان هم به‏گوش هیچ کس نمی‏رسد.
کارگر نانوا باید جای ثابتی برای یافتن کار داشته باشد ، باید بیمه باشد، باید مثل همه کارگران از امکانات کارگری برخوردارباشد، البته بگذریم از این‏که کارگران دیگر هم فقط اسمش است که از مزایای انسانی، کارگری برخوردارند، با شرایطی که الان ایجاد شده وضعشان زیاد فرقی با ما ندارد. کار طاقت‏فرسا، نداشتن آینده‏ی روشن و مطمئن و به تبع آن عدم برنامه‏ریزی برای آینده، اغلب کارگران نانوایی را به طرف مواد‏مخدر می‏کشاند. 17 ساعت کار مداوم شوخی نیست آن‏هم در پای تنور، متاسفانه خیلی از کارگران تنها راه تحمل این وضعیت وحشت‏ناک قرون وسطایی را استعمال مواد مخدر می‏دانند که بتوانند سختی‏کار را تحمل کنند. هیچ‏کس نمی‏تواند حتا برای نیم ساعت هوای بالای شصت هفتاد درجه‏ی نانوایی‏ها رادر گرمای تابستان طاقت بیاورد چه برسد به این که پای تنور بایستد و مدام دستش را به داخل کوره ببرد. ما که مجبور به این کار هستیم ولی هیچ‏کس حتا به این فکر نکرده که ماها چه می‏کشیم و در ازای آن هیچ حق وحقوقی هم نداریم. خانواده‏های ما عملا از همه چیز محروم‏اند. وقتی به خانه می‏رسیم که رمقی برای‏مان نمانده است، مسافت‏های دور و دراز با ترافیک و عدم وجود وسایل کافی حمل‏ونقل عمومی فقط نعش‏مان را به خانه می‏رساند و تا نرسیده واستراحت نکرده زودتر از سگ‏های خیابان‏ها از خانه بیرون می‏زنیم تا بتوانیم به موقع نان به مردم برسانیم. ما و کارگران شهرداری اولین کسانی هستم که ساعت‏ها قبل از دیگران، وقتی که همه مردم در خواب‏اند در خیابان‏های تهران و سایر شهرها حاضر هستیم
کارگرجوانی که هنوز سرخی روستایی گونه‏هایش به زردی نگراییده: می‏گوید: شانزده سال دارم تازه از خراسان به تهران آمده‏ام، آن‏جا که هیچ کاری نیست اقلا در این جا می‏شود کاری پیدا کرد که شکمم را سیر کنم!! وگر نه از این‏کار چیزی در نمی‏آید که بتوانم برای خود آینده‏ای بسازم، حتا بهش فکر هم نمی‏کنم.!!!

400 هزار تومان خط فقر شديد كشوري و 770هزار تا 780 هزار تومان، خط فقر شديد شهر تهران

رشد 18 درصدي سالانه فقر در كشور
تدوين‌گر نقشه جغرافيايي فقر كشور، خط فقر مطلق (شديد) سال 86 كشوري را بر حسب توزيع درآمد و مصرف خانوار، 400 هزار تومان اعلام كرد و گفت: خط فقر شديد استان تهران، براي يك خانوار پنج نفره در سال گذشته، 650 هزار تومان بوده است.دكتر حسين راغفر در گفت‌وگو با ايسنا، همچنين خط فقر مطلق (شديد) كشوري در سال 83 را 238 هزار تومان، 84 ، 276 هزار تومان، 85، 325 هزار تومان و در سال 86 نيز 400 هزار تومان برشمرد و با اعلام اين كه خط فقر مطلق شهر تهران هم، در سال 86 ، حداقل 770 تا 780 هزار تومان بوده است، گفت: خط فقر مطلق استان تهران نيز در سال 83 ، 400 هزار تومان، 84 ، 480 هزار تومان ، 85 ، 560 هزار تومان و سال 86 ، 650 هزار تومان و اين ارقام بيانگر رشد سالانه 18 درصدي خط فقر در كشور است.متخصص حوزه رفاه اجتماعي، در عين حال رقم واقعي تورم را به مراتب بيش‌تر از رقم اعلام شده رسمي دانست و گفت: بانك مركزي نرخ تورم سال 86 را حدود 20 درصد اعلام كرده بود.وي بر پايه بررسي‌هاي مستند خود، درحالي افزايش شديد قيمت زمين و مسكن را از مهمترين دلايل رشد فقر در جامعه برشمرد كه زمين و مسكن از سوي بانك مركزي در كالاي سبد مصرفي خانوارهاي ايراني در نرخ تورم محاسبه نمي‌شود.
حداقل 35 درصد جمعيت كشور در خط فقر شديد به سر مي‌برندحدود 30 درصد سبد مصرفي خانوارها را مسكن تشكيل مي‌دهد
راغفر در ادامه با اشاره به ميزان افزايش درصد جمعيت زير خط فقر مطلق در سالهاي گذشته خاطرنشان كرد: در سال 83، 4/29 درصد، سال 84، 9/31 درصد، سال 85 ،6/33 درصد و سال 86، حداقل 35 درصد جمعيت كشور در زير خط فقر مطلق به سر مي‌بردند.وي در توضيح محاسبه خط فقر مطلق (شديد) به ايسنا گفت: در اندازه‌گيري خط فقر مطلق سال 83 كشور، حداقل كالري مورد نياز يك فرد بزرگسال 2هزار و400 كيلو كالري محاسبه شد، اما به دليل آن كه اين ميانگين در سطح دنيا دو هزار كيلوكالري است، رقم محاسبه شده كشوري نيز تقليل يافت و بدين ترتيب جمعيت كمتري در زير خط فقر قرار گرفتند.وي با بيان اين كه در محاسبه خط فقر مطلق، تنها، كالري مورد نياز فرد از طريق غذا، لحاظ مي‌شود و ساير اقلام كالايي بر حسب هزينه‌هاي غذايي تخمين زده مي‌شود و به اين دليل، سهم مسكن در اين هزينه‌ها بسيار كمرنگ مي‌شود، بيان كرد: اين در حاليست كه بر حسب آمارهاي مركز آمار ايران حدود 30 درصد سبد مصرفي خانوارها را مسكن تشكيل مي‌دهد. البته رقم واقعي اين كالا در سبد مصرفي خانوار به مراتب بيشتر از 30 درصد است؛ چرا كه مركز آمار اين درصد را صرفا بر حسب اجاره‌بها محاسبه و ساير هزينه‌هاي مسكن و اصطكاك خانه را در نظر نگرفته است.
صحبت از خط فقر يك و دو دلاري در كشور، مبنا و پايه‌اي نداردامروزه در بسياري از ايالت‌هاي هند، خط فقر سه دلاري براي فقر شديد تعريف مي‌شود
بنابر اظهارات اين پژوهشگر حوزه رفاه و تامين اجتماعي، فقر و نابرابري، دو مقوله جدا از هم هستند و نگراني سياستگذاران بايد از تلفيق فقر و نابرابري‌ها باشد؛ چراكه تلفيق فقر و نابرابري باعث تشديد شكاف طبقاتي و بروز ناامني رواني و تشديد احساس تبعيض در ميان طبقات محروم مي‌شود.به گفته وي صحبت از خط فقر يك و دو دلاري در كشور، مبنا و پايه‌اي ندارد؛ چرا كه تعيين نرخ P.P.P (برابري قدرت خريد) بر حسب دلار پايه 1990 آمريكا محاسبه و در حال حاضر حدود 350 تومان در نظر گرفته مي‌شود؛ در حالي كه اين 350 تومان به هيچ وجه برابر يك دلار امريكا نيست و استفاده از چنين تعابيري فقط توجيه است و موجب گمراهي مي‌شود.اين استاديار دانشگاه در بيان علت مبنا نبودن خط فقر يك و دو دلاري در كشور براي تعيين خط فقر مطلق، درباره سابقه آن در دنيا نيز تصريح كرد: نهادهاي غيردولتي در دنيا در ابراز نگراني نسبت به وجود 4/1 ميليارد نفر فقير از جمعيت 6 ميلياردي سال‌ 2000 اين گونه اعلام كردند كه اين عده، حتي يك دلار در روز درآمد ندارند و در نتيجه بحث خط فقر جهاني را پيش كشيدند. اين در حاليست كه امروزه در بسياري از ايالت‌هاي هند، خط فقر سه دلاري براي فقر شديد (مطلق) تعريف مي‌شود؛ لذا خط فقر يك و دو دلاري در مورد ايران به هيچ وجه صدق نمي‌كند و مبناي علمي ندارد.راغفر ادامه داد: برابري قدرت خريد بر حسب يك دلار بر پايه سال 2004 معادل 250 تومان در كشور بود كه بر حسب فقر يك دلاري 2/1 درصد جمعيت ايران زير خط فقر شديد بودند، اما وقتي اين دلار بر حسب دلار معامله شده در بازار آن زمان (سال 83) محاسبه شد، به 800 تومان رسيد كه بر اساس آن جمعيت زير خط فقر مطلق (شديد)، 20 درصد جمعيت را تشكيل مي‌داد؛ لذا چنانچه امروز يك دلار را 930 تومان محاسبه كنيم، با افزايش تورم و تبديل خط فقر يك به دو دلاري، اين رقم معادل 1860 تومان در روز مي‌شود. يعني ماهانه بايد به ازاي هر خانواده پنج نفره 250 هزار تومان پرداخت شود؛ درحاليكه خانوارهاي ايراني براي خروج از خط فقر چنين دريافتي‌اي‌ ندارند.
تعيين خط فقر نسبي در كشورهاي در حال توسعه معنا ندارد
تدوين‌كننده نقشه فقر در كشور با تاكيد بر اين كه نمي‌توان خط فقر ملي براي كشور تعريف كرد، دلايل خود در اين باره را اين گونه اظهار كرد: به دليل تفاوت‌هاي فاحش در توسعه‌يافتگي شهر و روستا و نبود توازن آن در نقاط مختلف كشور، زماني كه خط فقر سال 83 در تهران 400 هزار تومان بود، اين رقم در سيستان و بلوچستان 178 هزار تومان محاسبه شد. به همين دليل، تعيين خط فقر ملي نيز در ايران معنا ندارد و اين، نابرابري را مخفي مي‌كند و فقط در كشورهايي معنا مي‌يابد كه تفاوت توسعه‌يافتگي شهر و روستا و مناطق مختللف در آن جا بسيار نازل و سطح زندگي نسبتا يكسان، در چنين كشورهايي برقرار است.متخصص حوزه رفاه اجتماعي در ادامه گفت‌و‌گو با ايسنا به چگونگي تعيين رقم جمعيت زير خط فقر نسبي نيز اشاره كرد و با اين كه تعيين دقيق خط فقر نسبي در كشورهاي توسعه‌يافته‌اي محاسبه مي‌شود كه فقرمطلق آنها برطرف شده است، گفت: تعيين خط فقر نسبي در كشورهاي در حال توسعه از جمله ايران، معنا ندارد.
لزوم انتشار ريزداده‌هاي مصرف و درآمد خانوارهاي ايراني در سال 86 از سوي مركز آْمار ايران
اين استاديار دانشگاه در ادامه، شاخص‌هاي نابرابري و شكاف درآمد بر اساس ضريب جيني را اعلام كرد و به ايسنا گفت: شاخص نابرابري از 389 هزارم به 392 هزارم در سال 84 و 401 هزارم در سال 85 افزايش پيدا كرده است و در محاسبه ضريب جيني، هر چه به سمت عدد يك پيش رويم، به نابرابري بيشتري مي‌رسيم.وي با تاكيد بر لزوم انتشار ريزداده‌هاي مصرف و درآمد خانوارهاي ايراني در سال 86 از سوي مركز آْمار ايران، آن را براي محاسبه ضريب جيني و شاخص نابرابري ضروري دانست و گفت: اين آمار تا امروز از سوي مركز آمار منتشر نشده است.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه

اينجا هميشه رمضان است، اينجا بهتر از گوانتانامو نيست!


تابناک:

غلام فاروق شصت ساله که سرپرستي پنج تن ديگر را نيز عهده‌دار است، اگر موفق شود، روزانه 150 افغاني (معادل سه دلار آمريکايي) درآمد دارد که ماهيانه دو هزار افغاني اجاره خانه مي‌دهد، ‌براي همين، او و خانواده‌اش بايد به يک وعده غذا (نان خشک) در روز قناعت كنند و همه روز را بدون اين که روزه باشند، از خوراک محرومند؛ افغانستان در چهار فصل سال، حتي براي کودکان رمضان است!
مسلما زندان براي هر انسان، دردآورست، به ويژه تصويرهاي تکان‌دهنده شکنجه در زندان‌هاي ابوغريب و گوانتانامو، خواب از چشم انسان مي‌گيرد. با اين وصف، «غلام فاروق» پيرمرد افغاني، يک تن از شهروندان شهر کابل که در اثر ناکارآمدي دولت و شدت گرفتاري و فقر، با صدها مشکلات کمرشکن دست و پنجه نرم مي‌کند، آرزوي زندان گوانتانامو نموده که اي کاش جايم در زندان گوانتانامو بود!او زماني اين سخن را از سرخشم به زبان آورد که راديو درباره حقوق پايمال شده زندانيان خليج گوانتانامو ـ که بيش از پنج سال بدون محاکمه در زندان هستند ـ سخن مي‌گفت!اگر وضعيت زندگي امثال غلام فاروق از نزديک بررسي شود که چگونه در زندگي فلاکت‌بار هستند و با چه مشکلاتي دست و پنجه نرم مي‌کنند، خواهيم دريافت که اين سخن؛ «اينجا هم بهتر از گوانتانامو نيست، اي کاش جايم در زندان بود»، نه تنها سخن شخصي غلام فاروق، بلکه زبان حال بيش از بيست ميليون افغاني است، که هيچ کس صداي آنها را نمي‌شنود! اينک افغانستان تبديل به زنداني شده که شايد بدتر از زندان گوانتاناموست که ساکنان آن حتي توان فرار از اين سرزمين را ندارند.ساعت 5 صبح، اگر به يکي از سركنسولگري‌هاي ايران سري بزنيد، مي‌بينيد كه صدها تن، پشت ميله‌هاي آهني براي دريافت رواديد صف کشيده‌اند، در حالي که بيشتر اين افراد، زماني که ايران را براي چندمين بار ترک كرده بودند، با خود عهد بسته بودند که حتي رو به ايران هم نخوابند، اما نبود شغل و بيکاري، آنها را وادار به شکستن عهدي مي‌کند که با خود بسته‌اند.رسانه‌هاي غربي، نه تنها مشکلات اين مردم را منعکس نمي‌کنند، بلکه به تشويق و تعريف کرزاي مي‌پردازند که بله او رئيس‌جمهور قوي است.
رسانه‌هاي خارجي که بيشترين مخاطب را دارند، براي مصلحت کشورهايشان از بيان مشکلات ميليوني امثال غلام فاروق چشم پوشیده اند ورسانه‌هاي داخلي نيز کمتر به اين معضل مي‌پردازند. آنها به جاي اين‌که افکار عمومي ‌را جهت دهند و حکومت را تحت تأثير قرار بدهند، خودشان متأثر از جهت‌دهي‌هاي حکومت و بيگانگانند.اينجا هميشه رمضان است ،غلام فاروق شصت ساله که سرپرستي پنج تن ديگر را نيز عهده‌دار است، اگر موفق شود، روزانه 150 افغاني (معادل سه دلار آمريکايي) درآمد دارد که ماهيانه دو هزار افغاني اجاره خانه مي‌دهد، ‌براي همين، او و خانواده‌اش بايد به يک وعده غذا (نان خشک) در روز قناعت كنند و همه روز را بدون اين که روزه باشند، از خوراک محرومند؛ افغانستان در چهار فصل سال، حتي براي کودکان رمضان است!
با اين حال، خدا نکند كسي کارش به يکي از ادارات دولتي بيفتد، چراکه در اين صورت، صيد کفتاران کرزاي خواهد شد که مي‌خواهند از اسکلت خشک شده او شکمي ‌سير کنند! چون غلام فاروق، پوست به بدنش چسبيده و چيزي ندارد تا زير دندان لاشخوران بگذارد، به دست آنها شکنجه خواهد شد!مسلما او که نمي‌تواند شکم کودکان خود را سير يا کودکش را که در اثر آلاينده‌هاي تسليحاتي غربي بيمار شده درمان كند، آرزو خواهد كرد؛ اي کاش، جايم در زندان گوانتانامو بود تا به مرگ تدريجي کودکانم به نظاره نمي‌نشستم!افغانستان تنها کشوري است که بارها کودکان آن در اثر گرسنگي، خودکشي مي‌كنند، اما مقامات حکومت تا فرق سر، غرق در ناز و نعمت و خوش‌گذراني‌اند. کرزاي هم دست‌كم هر هفته يک سفر خوش به دور دنيا و سواحل سبز و خنک اروپا و آمريکا دارد.چند روز گذشته، پس از آن‌که خبر روي آوردن برخي مردم به علف‌خواري منتشر شد، دولت براي فريب افکار عمومي، ‌مقداري اندك گندم خريداري كرد که اگر آن را عادلانه بين مردم پخش كنند، سهم هر فرد، کمتر از دو کيلو خواهد بود!آنچه آمد، واقعيت موجود در افغانستان است، اما مقامات و رسانه‌هاي غربي، گاه چنان به مردم تلقين مي‌کنند که تو گويي، افغانستان بهشت روي زمين است، اما از قديم گفته‌اند:«عطر آن است که خود ببويد نه آن که عطار گويد»

سيد محمد کبير محمدي
دانشجوي افغان مقيم ايران

5 ماه بي‌حقوقي كارگران شركت‏هاى ايران ترمه و تهران پتو

حقوق و مزاياى 5 ماهه كارگران شركت‏هاى ايران ترمه و تهران پتو واقع در شهر قم پرداخت نشده است. مسئول كانون هماهنگى شوراهاى اسلامى كار استان قم گفت: بيش از 500 كارگر شركت‏هاى ايران ترمه و تهران پتو، علاوه بر 5 ماه حقوق، عيدى و پاداش سال 86 را نيز دريافت نكرده‏اند. تقى نصيرى افزود: با وجود اينكه به تمام مسئولان اجرايى به صورت شفاهى و كتبى مشكلات شركت‏هاى نامبرده اعلام شده است، اما تاكنون هيچ اقدام موثرى براى رفع اين كمبودها صورت نگرفته است. وى يادآور شد: 21 اسفند سال گذشته بنا به درخواست تشكل‏هاى كارگرى و كارفرمايى، مبلغ 500 ميليون تومان به عنوان وام بحران براى پرداخت حقوق به اين شركت‏ها تخصيص يافته، اما تاكنون اين مبلغ به حساب شركت براى پرداخت حقوق كارگران واريز نشده است.

بعد از اعتصاب كارگران پروفيل ساوه دو نفر از فعالين كارگرى بازداشت و50 نفر اخراج شدند


دسترنج:بعد از اعتصاب كارگران پروفيل ساوه در اسفند ماه سال گذشته و توافقات انجام شده بين كارگران و كارفرما كه در صورت جلسه‌اى در همان شب اعتصاب انجام يافت، متأسفانه كارفرما به كليه تعهدات خود پشت پا زد و ضمن شكايت به دادگسترى از دو نفر از فعالين كارگري، منجر به بازداشت آنها شد و پس از آن آنها را از كار بركنار كرده و تاكنون نيز بيش از 50 نفر از پرسنل آن كارخانه را نيز اخراج كرده و باعث شده است جو هراس و التهاب در كارخانه ايجاد شود و كارگران ديگر را نيز تهديد به اخراج كرده است. اين كارگران اخراجى كه از 2 تا 15 سال سابقه كار دارند، اكثرا به بيمارى شغلى مبتلا مي‌باشند. ديسك كمر، افت شنوايي، آرتروز زانو، خرابى ريه، افسردگى شديد روحى و بيماري‌هاى گوارشى رايج كارهاى سخت و زيان آور كارخانجات نورد و پروفيل ساوه هديه ناقابل به زحمتكشان توليد مي‌باشد كه متاسفانه در حال حاضر هيچ فريادرسى ندارند. آيا كارگرانى كه در اين كارخانه طى 30 سال گذشته هيچ تشكل صنفى نداشتند و فقط يك نماينده قانونى كارگر را در روز 13 اسفند مطالبه مي‌كردند، حقشان اخراج است و اينکه با قراداد موقت كار ذبح شرعى شوند.!!!!!

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

شعری از پابلو نرودا، شاعر شیلیایی با ترجمه‌‏ی احمد شاملو:



به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

اگر سفر نكنی،

اگر كتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی

اگر برده‏ی عادات خود شوی،

اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …

اگر روزمرّگی را تغيير ندهی

اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،

يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سركش،

و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،

و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،

دوری كنی . .. .،

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

اگر هنگامی كه با شغلت،

‌ يا عشقت شاد نيستی،

آن را عوض نكنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،

اگر ورای روياها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات

ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .

-امروز زندگی را آغاز كن!

امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!

نگذار كه به آرامی بميری!

شادی را فراموش نكن!

15 ميليون ايرانى زير خط فقر

سرمايه : معاون اقتصادى معاونت برنامه ريزى و نظارت راهبرى رييس جمهورى گفت: ,طبق شاخص اقتصادى اعلام شده حدود 20 درصد جمعيت زير خط فقر هستند. اين شاخص براى جامعه اسلامى كه اخوت حرف اول را مى زند خوب نيست. اين با وجودى است كه دولت هر سال چهار تا پنج هزار ميليارد دلار كالاهاى اساسى را توزيع مى كند اما باز نيز گروهى بهره مند نيستند., على عسگرى در ميزگرد اقتصاد تشكل هاى دانشجويى در محل نهاد نمايندگى مقام رهبرى در دانشگاه ها افزود: ,همچنين بيش از 60 درصد درآمد در اقتصاد دست 20 تا 30 درصد جمعيت است و بقيه درآمد دست افراد ديگر است و اين همان توزيع نابرابر فرصت هاست., براساس اعلام معاون اقتصادى معاونت برنامه ريزى و نظارت راهبرى رييس جمهوري، 14 تا 15 ميليون نفر زير خط فقر هستند و اين اظهار نظر تاييدكننده ديدگاه كسانى است كه معتقدند 15 ميليون فقير داريم و آمار 9 ميليون نفرى تعداد فقرا كه برخى نهادهاى دولتى اعلام كرده اند خوشبينانه است و آمار واقعى فقرا بيش از اين رقم است. در عين حال برخى كارشناسان معتقدند كه تعداد 14 تا 15 ميليون نفر فقير اعلام شده توسط على عسگرى معاون اقتصادى معاونت برنامه ريزى و نظارت راهبرى رييس جمهور، شامل تعداد افرادى است كه زير خط فقر خشن هستند و تعداد فقرا حدود 50 درصد جامعه است و 70 درصد جامعه با 40 درصد امكانات و درآمد كشور زندگى مى كنند و اين شكاف شديد طبقاتى و توزيع درآمد نامناسب باعث شده كه افراد فقير افزايش يابند و طبقه متوسط كوچك شود و گروهى كوچك با درآمد بالا و امكانات زياد و اكثريت با درآمد كم و فقر زندگى كنند. بنا به نظر برخى كارشناسان، تعداد فقرا بين 9 تا 15 ميليون اعلام شده است. عده اى از صاحب نظران تعداد افراد زير خط فقر خشن يا گرسنگى را دو ميليون نفر و افراد زير خط فقر را 15 ميليون نفر اعلام كرده اند. طبق برنامه هاى دولت، مرجع رسمى اعلام خط فقر كشور، وزارت رفاه است اما به عقيده كارشناسان، با وجود تلاش هاى صورت گرفته به علت مشكلات ساختارى و نبود آمار و سيستم شناسايى افراد فقير، وزارت رفاه در سال گذشته و در سال جاري، رقم خط فقر را مشخص نكرده است. باوجود اعلام آمارهاى متفاوتى كه از سوى كارشناسان در مورد خط فقر اعلام شده و برخى از كارشناسان خط فقر مطلق را در تهران 395 و در مناطق شهرى 160 هزار تومان اعلام كرده اند، وزير رفاه اعلام كرده كه خط شديد فقر 28 هزار تومان در ماه يا يك دلار در روز است و اعلام خط فقر و فقر نسبى دردى را دوا نمى كند و ما بايد خط فقر خشن را تعريف كنيم.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۷, سه‌شنبه

ماهیت “فتنه ی“ صهیونیستی علیه مسلمانان در کجاست؟


کسانیکه با نظریات حزب کار ایران (توفان) آشنایند می دانند که برخورد ما نسبت به مذهب و از جمله نسبت به مذهب اسلام چیست. تفاوت ما با برخورد دارودسته های پیرو نظریات ارتجاعی و فاشیستی و صهیونیستی منصور حکمت در این است که حزب ما مبارزه با مذهب را امری کینه توزانه، انتقامجویانه، با صدور فرمانهای از بالا و اتخاذ روشهای توهین آمیز به مسلمانها و مذهب نمی داند. مبارزه با مذهب اگر باید نقش سازنده ایفاء کند و میلیاردها انسان مذهبی را مورد خطاب قرار دهد، باید پیامش طوری باشد که در مردم ایجاد مقاومت و سرسختی نکرده برای آنها جالب بوده و آنها را در روند مبارزه اجتماعی آموزش دهد و به تفکر وادارد. بیسمارک صدراعظم اسبق آلمان با همین روش اشتباه آمیز با مذهب روبرو شد و شکست خورد. برای مبارزه با مذهب هم عوامل عینی و هم عوامل ذهنی را باید مورد نظر قرار داد. انسانها را نمی توان بدون توجه به شرایط هستی مادی شان که افکار آنها را شکل داده است “شستشوی مغزی“ داد. آنها نباید خود را مورد توهین و تحقیر تصور کنند که در آن صورت نتایج معکوس در مبارزه مذهبی ببار می آید. این را بارها تجربه تاریخ باثبات رسانده است. اگر بپذیریم که مبارزه با مذهب که ریشه آن در جهل تاریخی و خرافه مذاهب است کار امروز و فردا نیست و تا زمانیکه این جهل به علت وجود مبارزه طبقاتی و وجود مقوله استثمار انسان از انسان در جامعه وجود دارد زمینه بروز و رشد مذهب همواره فراهم است، پس آنگاه باید بپذیریم که مبارزه با مذهب باید علمی، روشنگرانه، طولانی، با حوصله و در ارتباط مستقیم با الزامات مبارزه طبقاتی و شناخت از مجهولات طبیعی و اجتماعی باشد. ریشه اعتقادات مذهبی در جهل تاریخی، در عدم درک علل تحولات و شناخت قانونمندیهای طبیعی و اجتماعی است. این شرایط که جنبه مسلط را در اجتماع دارد روزانه آدم مذهبی تولید می کند. این نیروی میلیاردی را نمی شود با توهین و تحقیر و ایجاد تضییقات “آگاه“ کرد. با برخورد فاشیستی و قتل عام نمی شود کسی را غیر مذهبی کرد. این نوع تبلیغات فاشیستی تراوشات مغز کسانی است که ریگ در کفش دارند و جاده صاف کن تبلیغات استعماری امپریالیستها و صهیونیستها در شرایط کنونی جهان هستند. یک انسان مذهبی که در عراق و یا فلسطین برای آزادی وطنش علیه امپریالیست مبارزه می کند صد بار شرافتمندتر از گماشته امپریالیستها و صهیونیستهاست که مردم را تشویق می کند بر ضد دین اسلام بسیج شوند و کاریکاتور حضرت محمد را با بمب مزین کنند. یکی بطور عینی و نهایتا ضد مذهبی و دیگری بطور عینی و ذهنی گماشته صهیونیسم است. کار آن مبارز مذهبی که ضربه استراتژیک به امپریالیسم و سرمایه داری می زند در تحلیل نهائی در مبارزه با مذهب بسیار پربارتر و موثرتر از آن ژیگولوی ایرانی مقیم فرانکفورت، هلند و یا لندن است که سفیهانه فکر می کند با توزیع کاریکاتور محمد و یا توصیه و تبلیغ فیلم بی ارزش و تحریک آمیز “فتنه“ در هلند بر ضد مذهب مبارزه کرده است و خرافه مذهبی را از بین برده است. بگذریم از اینکه مبارزه علیه مذهب اسلام مبارزه با مذهب بطور کلی نیست، بلکه همدستی با مسیحیت و یهودیت است تا بتوانند سیاستهای نژادی و استعماری و ضد بشری خویش را توجیه کنند. این ضد مسلمانان مسلمان زاده کله پوکهائی هستند که ابزار دست اسرائیل اند. بی جهت نیست که ارتجاع جهانی آنها را لای پوست پیاز خوابانده و برایشان مصاحبه های پی در پی رادیو تلویزیونی ترتیب می دهد، مدال به گردن آنها می اندازد تا “قهرمانان“ مبارزه ضد رژیمی برای روز مبادا در ایران معرفی شوند. نقش این ارتجاع منصور حکمتی در آستانه تحولات آتیه ایران “شکوفا“ می شود. پی ریزی آن از همین حال آغاز شده است.
اخیرا در هلند دارودسته های فاشیستی و دست راستی که سرشان به صهیونیسم جهانی وصل است بدنبال انتشار کاریکاتور محمد، فیلمی 15 دقیقه ای به بهانه افشاء جنایات مسلمانها و “آزادی بیان“ علیه مسلمانان تهیه کرده اند. ما شاهدیم که این قصه سر دراز دارد و با سیاست و پشتکار حسابشده صورت می گیرد. این هواداران آزادی بیان تبلیغ می کنند که قرآن باید ممنوع شود. در ترکیه مدرن و سکولار از جمله خط عربی را عوض کردند تا در عین حال کسی موفق نشود آموزش قرآنی ببیند. اکنون ما با موج تبلیغات عظیم مذهبی اسلامی در ترکیه روبرو هستیم. مردم ترک در ترکیه سکولار به مراتب مذهبی تر از مردم ایران در ایران اسلامی هستند.
این نخستین اقدام ضد اسلامی این حضرات گماشته امپریالیسم و صهیونیسم نیست. توهین به مقدسات مسلمانها و کتمان آن در پشت سنگر “آزادی بیان“ از دوران تئوریهای آقای ساموئل هانتیگتون آمریکائی مد شده است و بخشی از سیاست راهبردی امپریالیست آمریکا در سرکوب نهضتهای مترقی و آزادیبخش در جهان است. از همان تاریخ شما با این تبلیغات مواجه هستید که نهضتهای آزادیبخش را مترادف با تروریسم قرار می دهند تا تروریسم امپریالیستی را کتمان کنند.
ماهیت این مبارزه دستیابی به منابع اولیه انرژی در خاورمیانه است که در کشورهای اسلامی واقع هستند. ایران، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، بحرین، ازبکستان، ترکمنستان، آذربایجان، نیجریه و لیبی و الجزایر و حتی اندونزی، همگی از ممالک اسلامی هستند. امپریالیستها برای تسلط بر این منابع انرژی نیاز به توجیهات ایدئولوژیک دارند. این توجیهات برای سرکوب نهضتهای مقاومت مردم این کشورها لازم است. این توجیهات برای فریب مردم ممالک متروپل و طبقه کارگر این ممالک ضروری است. این است که امپریالیستها که هرگز خودشان به آزادی بیان اهمیتی نمی داده اند بیکباره بیاد وجود دیکتاتورها در این ممالک افتاده اند و از منابعی صحبت می کنند که برای بقاء “تمدن“ و “حفظ دستآوردها و ارزشهای مدرن“ و “نوع زندگی غربی“ لازم است. این توجیهات فاشیستی نظر به دور دارد که اشغال این سرزمینها را توسط ارتشهای اشغالگر طبیعی جلوه دهد.
صهیونیستها به این تبلیغات دامن می زنند، زیرا دست آنها را در اشغال سرزمینهای فلسطینی باز می گذارد و تجاوز نژادپرستانه و صهیونیستی آنها را به لبنان و سایر ممالک خاورمیانه توجیه می کند. امروز مبارزه با اسلام در بطن خویش یک مبارزه ماهیتا انقلابی نیست، بلکه وسیله ای در دست امپریالیستها برای سرکوب ملتهای معترض و مخالف امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه است. امپریالیستها مزدوران خویش را به عنوان پیشقراولان توجیهات ایدئولوژیک خویش بسیج کرده اند تا مردم را تنها بر ضد اسلام در سراسر جهان بسیج کنند. قتل عام مبارزان عراقی و افغانی، فلسطینی و لبنانی را اگر آنها را با برچسب اسلامی مزین کنند بمراتب راحت است تا پیرایه دیگری بر آنها بسته شود. این سیاست امپریالیستی ضد اسلامی برای انفراد سیاسی این نهضتها صورت می گیرد. باید در این پیچیده گی آن عامل ماهوی، پایدار و قطعی را تشخیص داد و بر اساس آن اتخاذ تصمیم کرد.
در فیلم “فتنه“ اسلامیزه کردن را مقابل “آزادی“ قرار می دهند و فرا می خوانند برای دفاع از آزادی باید جلوی اسلامیزه کردن و قرآن را گرفت و حتی آنها را ممنوع کرد. تو گوئی فقط اسلام ضد آزادی است. هم اکنون موج تبلیغاتی مسخره ای در مورد سرزمین تبت دنیا را فرا گرفته است. این تبلیغات برای مقابله با چین است و در کار رقابت امپریالیستها، سرمایه های جهانی و تدارک جنگ آینده قابل توضیح است. دالای لاما یک رهبر مذهبی ارتجاعی و کاهنان بودائی وی مرتجع تر از آخوندهای ایران اند. آنها بیکباره به مظهر مجسم آزادی تبدیل شده اند. اگر بتوان آخوندها را نمایندگان “فئودالها“ جا زد، کائنان بودائی نمایندگان “برده داران“ هستند. در اینجا حمایت از یک جریان ارتجاعی مذهبی در کادر منافع امپریالیستی بیک باره دفاع از آزادی بیان قلمداد می شود. آنجا که مسلمانها حق حرف ندارند و نباید مورد حمایت قرار بگیرند زیرا که خطر اسلامیزه شدن غرب را تهدید می کند میدان برای تبلیغات بودیسم باز است. در اینجا به روشنی می توان دید که سخن بر سر منافع امپریالیستی است و نه حمایت از این و یا مقابله با مذهب دیگری است. این است که نظریه ارتجاعی منصور حکمت که وظیفه افکار عمومی سازی را برای امپریالیستها و صهیونیستها بر ضد مسلمانها بعهده گرفته است عمیقا ارتجاعی است و نشان می دهد که تا چه حد آنها آلت دست امپریالیستها و صهیونیستها هستند. سازمان صهیونیستی “مسلمانان سابق“ که توسط صهیونیستها ساخته و پرداخته شده و در سراسر جهان مورد حمایت قرار دارد و برایش در همه ممالک از آلمان و اتریش و هلند و دانمارک و انگلستان و... برنامه چینی می کنند بخشی از کارزار امپریالیستها برای دامن زدن به نژادپرستی، تجاوز به ممالک مسلمان و از جمله به ایران است. یکی از این آلت دستها در هلند از پیامبر اسلام محمد یک شخصیت کارتونی آفریده است که بروشنی هدفش تحریک آمیز و دامن زدن به تبلیغات نژادپرستانه در هلند است. نشریه نیمروز مورخ 16 فروردین ماه 1387 می نویسد: “احسان جامی در فعالیت سیاسی و اجتمای اش موضعگیریهای تندی علیه اسلام اتخاذ کرد و سال گذشته گروهی با عنوان کمیته مرکزی مسلمانان سابق برای حمایت از کسانی که دین اسلام را ترک می گویند بنیان گذاشت... احسان جامی بیشتر به حمایت از خیرت وایلدز یکی از نمایندگان حزب آزادی هلند در مجلس پرداخته بود...“. این آقای خیرت وایلدز یک نژادپرست کامل دست راستی است که روابط حسنه با اسرائیل دارد و بر ضد مسلمانان در هلند به فتنه گری مشغول است و فیلمی ضد مسلمانی نیر تهیه کرده است. حزب “آزادیخواه“ ایشان خواهان آن است که از ورود مسلمانان به هلند جلوگیری شود و قرآن که آنرا کتابی فاشیستی می خواند ممنوع گردد. ممنوعیت قرآن و جلوگیری از ورود مسلمانان برای ایشان و حزبشان عین آزادی و دموکراسی است. وی بارها گفته است که اگر مسلمانان می خواهند در هلند بمانند باید قرآن را پاره کرده و دور بیاندازند. فیلم آقای خیرت وایلدز باید حضور 1650 سرباز متجاوز و اشغالگر هلندی در افغانستان را که مردم افغانستان را قتل عام می کنند توجیه کند. کار افتضاح این فیلم و تحریکات فتنه انگیزانه نژادپرستان هلندی و پیروان منصور حکمت به آنجا رسیده است که حتی دولت اسلوونی که ریاست دوره ای اتحادیه اروپا را بعهده دارد نیز انتشار فیلم “فتنه“ را محکوم کرده و اعلام نموده است که “این فیلم هدفی جز ایجاد نفرت ندارد و آزادی بیان باید در فضای احترام به مذاهب و دیگر اعتقادات و همراه با حس تعهد رعایت شود“. بان کی مون دبیرکل سازمان ملل نیز این فیلم را توهین آمیز خواند و چاره دیگری نیز برای آنها نمانده است. در لحظه ایکه اروپا با یاری آمریکا می خواهد از منطقه کوزووی مسلمان در قلب صربستان بیکباره یک کشور مستقل متولد کند، در لحظه ایکه سخن از عضویت آلبانی مسلمان در اتحادیه اروپا و یا قبرس نیمه مسلمان و بوسنین هرزه گوین مسلمان برای ورود به اتحادیه اروپاست تحریک علیه مسلمانها با این سیاست جلب ممالک ناشی از تجزیه یوگسلاوی در تناقض کامل قرار می گیرد. موضعگیریهای مصلحتی این رهبران را باید با توجه به وضعیت کنونی سیاسی توضیح داد وگرنه همین وضعیت در مورد انتشار کاریکاتور محمد نیز حاکم بود و آنها عکس حرفهای امروز را می زدند. در آن دوره همین رهبران زیر پوشش حمایت از آزادی بیان توهین به پیامبر اسلام را روا می دانستند و این عمل را وقیحانه مغایر قانون اساسی و قوانین جزائی ممالکشان نمی دانستند. کار به جائی رسیده است که اتحادیه روزنامه نگاران هلند قصد دارد از این حضرت آقا شکایت کند. این تناقضات نشان می دهد که آقای خیرت وایلدز خارج از نوبت به ساز صهیونیستها شروع به رقص کرده است و این رقص بی تناسب ایشان در متن سیاست عمومی ضد اسلامی دول اروپا و آمریکا در شرایط کنونی نمی خوانده است. طبیعی است که وقتی به کارزار بزرگ جهانی ضد اسلام دامن زده شود مواردی هم پیدا می شود که کسانی افسارشان پاره شده و با اشاره اسرائیل خارج از کر بخوانند.
ولی برای حزب ما مهم این یا آن موارد نیست، مهم آن است که روش کمونیستها را در مبارزه علیه مذهب بطور کلی و اسلام بطور خاص روشن کنیم و سیاست راهبردی امپریالیستها و ماهیت این سیاست را در برخورد به اسلام و مسلمانها برملا کنیم. تنها در راستای این مبارزه اجتماعی و ضد امپریالیستی است که می توان سره را از ناسره تشخیص داد. هم اکنون ملاک تشخیص مهمی پیش آمده تا مردم ایران سازمانهای اپوزیسیون ایران را بهتر بشناسند. سازمانهای حامی اسرائیل و مخالفان آنها، سازمانهای موافق امپریالیسم و مخالفان آنها. مهم این نیست که این سازمانهای “انقلابی“ روابط مشخص با این قدرتهای استعماری داشته باشند یا خیر. مهم این است که این سازمانها از زاویه نظری فلج شده و به تسخیر تفکر ارتجاع جهانی در آمده اند. آنها ابزار دست ایجاد افکار عمومی این ماشینهای تبلیغاتی امپریالیستی هستند. لازم نیست که این سازمانها جاسوسان امپریالیستها باشند. اما آنها از روی جهالت، تفکر جزمی، بی تجربگی سیاسی، لیبرالیسم، بی مسئولیتی، مد روز بودن، پیمودن راه کمترین مقاومت سیاستهای امپریالیستی و صهیونیستی را تبلیغ می کنند و آب به آسیاب جنایات آنها می ریزند.

بر گرفته ازتوفان شماره 98 اردیبهشت ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org