۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

13 آبان، حماسۀ شنبۀ سرخ و هراس رژیم ازحضور مردم در خیابانﻫﺎ


13 آبان، روزدانش آموزبزودی فرا می رسد. این روز یاد آور حماسۀ خونین هزاران دانش آموزی است که در 1357 به حمایت از اعتصاب آموزگاران، به حمایت از اعتصاب هزاران نفر ار کارگران نفت خوزستان، کارگران و کارمندان شرکت ملی گاز ایران، اعتصاب کارگران و کارمندان دخانیات، اعتصاب کادرپزشکی بیمارستانﻫﺎ، اعتصاب کارکنان آب تهران و به حمایت و همبستگی از تظاهراتﻫﺎﻯ پر شکوه مردم در سراسر ایران یک پارچه به میدان آمدند و با پیوستن به دانشجویان انقلابی در مقابل دانشگاه تهران با نیروی گارد شاهنشاهی رژیم منفور پهلوی قهرمانانه دست به نبرد زدند. دراثر یورش وحشیانۀ نیروی سرکوبگر،دهﻫﺎ تن از دانش آموزان به خون درغلطیدند. در این روز تاریخی، جوانان انقلابی میهن ما با تودهﻫﺎﻯ رنج و کار پیمان خونین خویش را هرچه مستحکم تر ساختند. فریاد رسای جوانان که توفید:
دانشگاه سنگر آزادی است نه لانۀ جاسوسان، رژیم سرسپردۀ شاه را به لرزه در آورد. پی آمد حماسۀ شنبۀ سرخ، جوانان انقلابی مجسمۀ شاه را در صحن دانشگاه تهران به خاک کشیدند. شعلهﻫﺎﻯ خشم تودهﻫﺎﻯ ستمدیدۀ جوانان از فراز دانشگاه هرچه مشتعل تر به آسمان زبانه کشید. عکس درباریان طعمۀ آتش گشت و شور انقلابی به اوج رسید. تا سرانجام به رغم تمامی توطئهﻫﺎ، سرنیزهﻫﺎ، حبس و شکنجه و اعدام مخالفین و مبارزین انقلابی و کمونیست، شاه با تاج و تخت فرسودۀ سلطنت به مزبلۀ تاریخ راهی گشت.
با روی کارآمدن رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، 13 آبان، حماسۀ شنبۀ سرخ، به "حماسۀ مبارزه علیۀ استکبار جهانی، روز دانشجویان خط امام، روز تسخیر سفارت آمریکا و روز تبعید خمینی بت شکن به ترکیه"، تبدیل گشت. رژیم سرمایهﺩاری ولایت فقیه اسلامی هر ساله تلاش نمود صدها هزارنفر را به بهانۀ این روز به میدان آورد تا پایهﻫﺎﻯ حکومت استبدادی خویش را مستحکم نماید. رژیم که هیچ نقشی برای تودهﻫﺎ جز رمۀ گوسفند قائل نیست برای تفرقه و شستشوی مغزی جوانان و تداوم حکومت خویش به ریسمان مذهب چنگ زد و با فریب و نیرنگ بخشی از جوانان نا آگاه را به عملۀ سرکوبی و خبر چینی تبدیل ساخت. با این همه دیری نپائید که بازار فریب کاری رژیم پس ماندۀ اسلامی کساد شد و کفگیر سیاستﻫﺎﻯ اغواگرانه وهالۀ نور احمدی نژادها به ته دیگ خورد و اکنون بعد از سه دهه کشتار و سرکوب خونین مردم ، تجاوز و شکنجهﻫﺎﻯ وحشیانه، فقر و فساد و دزدی و تبعیض و دروغ و تقلب و ریا و شکاف و چند دستگی درون حکومتی، او خود را در محاصرۀ مردم می بیند و در آستانۀ برگزاری تظاهرات 13 آبان، به عزا نشسته است.
باند نظامی- کودتاچی احمدی نژاد می پنداشت با سرکوب خونین تظاهرات مردم که در اعتراض به نتایج انتخابات شکل گرفت، می تواند با توسل به بستن تمام روزنهﻫﺎﻯ تنفسی جامعه، تودهﻫﺎ به ویژه جوانان را خانه نشین گرداند و به خلافت جابرانهﺍش ادامه دهد. لیکن مردم ما نیز با زیرکی و استفاده از هر فضایی به خیابانﻫﺎ آمده و فریاد خشم خود را علیۀ رژیم جمهوری اسلامی و باندهای تبهکار و آدمکش و شکنجه گر بی وجدان ابراز داشتهﺍند. روز قدس برای رژیم زهر مار شد. وی در انظار داخلی و بین المللی بیش از پیش افشاء و بی اعتبارشد. مسابقۀ فوتبال در استادیوم صد هزارنفری نیزموجب نگرانی رژیم گشت. جوانان با شعا مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر دولت کودتا به رژیم و سیاست ورزشی وی تف ریختند. دانشجویان با پرتاب لنگه کفش به سوی وزیراسبق ارشاد جمهوری اسلامی و فریاد دولت کودتا، استعفا، استعفا، نشان دادند که برای آزادی قاطعانه می رزمند و هراسی به دل راه نمی دهند. مبارزات کارگران، دانشجویان و جوانان در اشکال مختلف ادامه داشته و خواب از چشمان ارتجاع ربوده است. مردم ما ،امروزاز هر فرصت و مراسم و یادبودی، هر رخداد تاریخی چه در قالب برگزاری نمایشگاهﻫﺎ، فرهنگی، اجتماعی، روزدانش آموز، روزدانشجو، سالگرد انقلاب بهمن، روزقدس و نمازجمعهﻫﺎ... سود می جویند و به صورت تودهﺍﻯ به خیابانﻫﺎ می آیند و با مشتﻫﺎﻯ گره کرده و شعارهای کوبنده با مزدوران سرکوبگر رژیم اسلامی در گیرمی شوند. رژیم نه راه پیش دارد و نه راه پس.جمهوری اسلامی اگربه استقبال این مراسمﻫﺎ و سالگردها برود با تظاهرات و شعارهای کوبنده روبرو می شود و اگر غیر این عمل کند به معنای عقب نشینی و اعلام شکست رسمی وتائید هراس و وحشت ازمردم معترض و خشمگین است. رژیم مافیای احمدی نژاد که به شدت احساس خطر می کند و به مردم دندان نشان می دهد. سردارجوکار رئیس بسیج دانش آموزی در مورد 13 آبان تهدید نمود که : « دراین روز سه میلیون دانش آموز بسیجی در مراسم مبارزه با استکبار جهانی در راه پیمائی سراسر کشور حضوری سازمان یافته خواهند داشت .... عدهﺍﻯ فریب خورده می خواهند از این فضاها سوء استفاده کنند و دشمن سعی دارد در جنبشﻫﺎﻯ انقلابی انحراف ایجاد کند. اما مردم با بصیرت و هوشیاری که دارند این توطئهﻫﺎ را خنثی خواهند کرد» .
علی فضلی فرماندۀ سپاه استان تهران نیز درجمع بسیجیان کرج گفت:« کانون فتنه اعلام کرده که در روز 13 آبان شیطنتﻫﺎئی خواهد داشت. در این زمینه باید هشیارباشیم و غفلت نکنیم».
اسماعیل احمدی مقدم فرماندۀ نیروی انتظامی ایران نیز در سوم آبان به خبرگزاری ایلنا گفت که « برای برگزاری هرگونه تجمعی در 13 آبان باید مجوز گرفته شود». این در حالی است که در گذشته برای برگزاری چنین روزی هیچ سخن از مجوز نبود. احمد جنتی دبیر شورای نگهبان نیز درهمین رابطه درنماز جمعه 24 مهرماه اشاره داشت: « کسانی که مهرۀ دست دیگران هستند و نقشهﻫﺎیشان در مراسمی مانند روز قدس خنثی شد، در این مراسم نیز بی نقشه نیستند، هرچند می دانند این بارهم نقشهﻫﺎیشان بر آب خواهد شد .عده‌ای می‌خواهند نظام را براندازی کنند و عده‌ای هم نمی‌گذارند،عده‌ای در روز 13 آبان اگر «رو» پیدا کنند بدشان نمی‌آید که شعار زنده‌باد آمریکا هم سر دهند،اگر دستگاه قضائی در مقابل فتنه‌گران سست رفتار کند خیانت كرده است»
اینها همه وحشت روزافزون رژیم امنیتی نظامی احمدی نژاد از روز13 آبان، روز دانش آموز است و می خواهد با این عربده کشیﻫﺎ به هواداران و مزدوران خود اعتماد به نفس دهد و با جوانان مبارز و انقلابی مقابله نماید. اما این تازه آغاز جنگ است. جوانان پر شور و مبارز باز هم به میدان خواهند آمد و با، شعارهای توپ، تانک، مسلسل، اعدام، شکنجه و تجاوز و اعتراف گیری" دیگر اثر ندارد و "نترسیم، نترسیم ما همه باهم هستیم" رژیم را به چالش خواهند گرفت. روز13 آبان ، حماسۀ شنبۀ سرخ، سنت باشکوه ضد استبدادی و همبستگی و یگانگی دانش آموزان با کارگران اعتصابی جنوب و آموزگاران و سایر زحمتکشان علیۀ ارتجاع سلطنت پهلوی است و اکنون با گسترش اعتصابات کارگری، اعتراضات کارگران لوله سازی اهواز، پیکارکارگران نیشکر هفت تپه، اعتراضات کارگران شرکت واحد، اعتراضات کارگران ایران خودرو صدها اعتصاب دیگر کارگری، می باید به دفاع روشن از مطالبات بر حق کارگران و آزادی بی قید و شرط فعالین کارگری و همۀ زندانیان سیاسی پرداخت و بر پیوند جنبش اعتراضی با کارگران قهرمان ایران تأکید ورزید.
جنبش تودهﺍﻯ هر روز دامنۀ وسیع تری می گیرد. ما ایقان داریم با میدان آمدن طبقۀ کارگرقهرمان ایران و کنارزدن تمام تفالهﻫﺎﻯ ضد انقلاب و جناحﻫﺎﻯ رنگارنگ بورژوازی که در سرکوب و خفه کردن انقلاب بهمن و دست آوردهای آن سهیم بودند و امروز نیزبرسرقدرت وغارت مردم با جناح غالب در گیرند، کلیت نظام فاشیستی جمهوری اسلامی را با تمام سازو برگش سرنگون و یک باردیگررسالت و نقش تاریخی خویش را در برچیدن استبداد سیاه قرون وسطائی و استقرار آزادی ایفا خواهد نمود و جزاین نیز نخواهد بود.

یاد جانباختگان حماسۀ شنبۀ سرخ گرامی باد!
سرنگون باد رژیم فاشیستی سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی!
زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهائی بشریت!
حزب کارایران(توفان)
آبان 1388
www.toufan.org

* * * * * *
یادی از رفیق داریوش فاضلی عضو هئیت رهبری شنبۀ سرخ

13 آبان، روز دانش آموز، حماسۀ شنبۀ سرخ نزدیک است. شنبۀ سرخ نام نشریه اتحادیۀ دانش آموزان ایران بود که در بهار آزادی و در فضای انقلابی تأسیس گردید، به سرعت رشد کرد و در دفاع از آزادی و دست آوردهای انقلاب شکوهمند بهمن 57 و آگاهی بخشیدن به دانش آموزان نقش به سزائی ایفا نمود. نشریۀ شنبۀ سرخ به طور مرتب انتشار می یافت و در قلوب بسیاری از دانش آموزان جای گرفته بود و هر روز بر تیراژش افزوده می شد. روزی نبود که اتحادیۀ دانش آموزان ــ شنبۀ سرخ مورد هجوم وحشیانۀ تاریک اندیشان و چماقﺩاران حزب اللهی قرار نگیرد. بارها اعضای اتحادیۀ شنبۀ سرخ به خاطر فعالیت خستگی ناپذیر و آگاهی بخش و افشاگرانۀ شان از مدارس اخراج و مورد آزار و اذیت و سرکوب قرارگرفتند. بعد از کودتای 30 خرداد 60، فرمان سلاخی انقلابیون و ریشه کن کردن انقلاب توسط رهبر جمهوری اسلامی، خمینی جلاد و اصلاح طلبان رنگارنگ کنونی آغاز شد و اعدامﻫﺎﻯ جنون آمیز جوانان، شکنجه و تجاوز به دختران باکره قبل از تیرباران و سرکوب وحشیانۀ خانوادهﻫﺎﻯ داغدار شرط بقای رژیم کثیف و ضد بشری نظام اسلامی گردید. در این بین اعضای شنبۀ سرخ نیز از زیر تیغ سلاخی رژیم اسلامی گذشتند و دهﻫﺎ تن ازیاران و نونهالان این اتحادیه به جوخۀ اعدام سپرده شدند. رفقا نبی مفیدی 14 ساله، مهدی شیرخدا، داریوش اسفراینی، مسعود نائبیان، داریوش انصاری و دهﻫﺎ دانش آموز پر امید دیگر اعضای اتحادیۀ شنبۀ سرخ یا به زندان افتادند و یا بلافاصله درسالﻫﺎﻯ 60 تا 63 تیرباران شدند. رفیق داریوش فاضلی یکی از اعضای رهبری اتحادیۀ دانش آموزان شنبۀ سرخ و مسئول کل تشکیلات مازندران بود که به جرم وفاداری به آرمان کمونیستی و دفاع از کارگران و زحمتکشان درمهرماه 1362 تیرباران شد. یاد نامۀ زیر در سال 1362 توسط حزب کارایران(توفان) درایران انتشار یافت وبا اضافاتی بر آن در کتاب یادنامۀ جانباختگان توفان، مرغان پرکشیدۀ توفان ، در 1364 مجدداً منتشرگردید. ما با انتشار این یادنامه یاد و خاطرۀ رفیق داریوش فاضلی و دهﻫﺎ تن از اعضای جانباختۀ شنبۀ سرخ و هزاران جوان و نو جوان دانش آموز مبارز و انقلابی را که توسط رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی تیرباران شدند، گرامی می داریم و ایمان داریم که روزی مردم شریف ایران انتقام خون این جوانان را با سرنگونی رژیم اسلامی، محاکمه و مجازات عاملان و آمران این کشتار بیرحمانه خواهد گرفت و جز این نیز نخواهد شد.
هئیت تحریریه نشریه الکترونیکی توفان
آبان ماه 1388
* * *
« رفیق داریوش فاضلی در سال ١٣٤۰ در خانوادهﺍﻯ متوسط در شهر محمود آباد مازنداران چشم به جهان گشود. او به همت و فداکاری پدرش که کارگر خیاطی است توانست به مدرسه رود و ضمن کار به تحصیل خویش نیز ادامه دهد و تا کلاس سوم نظری را در شهر محمود آباد به پایان رسانید.
رفیق داریوش به اتفاق برادر کمونیست خویش قدرت فاضلی و رفیق جان برار روحی و سایر رفقای توفان با فعالیت در روستاهای محمود آباد موجب حرکتﻫﺎﻯ وسیع روستائی گردیدند و بدین مناسبت از نفوذ قابل توجهی در میان دهقانان منطقه برخوردار بودند. قبل از انقلاب، فعالیت ارزشمند رفقا دوشادوش دهقانان زجر کشیدۀ منطقه، منجر به تقسیم زمین فئودالﻫﺎ بین دهقانان گردید و بدین جهت توفانیان نزد روستائیان از محبوبیت خاص برخوردار بودند.
رفیق داریوش٬ این فرزند رنج و کار٬ مارکسیسم ــ لنینیسم این مکتب رهائی بشریت از جور و ستم و استٽمار را در نزد کمونیستﻫﺎ و قهرمانانی چون رفیق شهید قدرت فاضلی و جان برار روحی آموخت و به خاطر شایستگی و پشتکار بی نظیر به عضویت حزب کار ایران نائل گردید.
در دوران انقلاب٬ شهید داریوش در کنار همرزمان توفانی در کنار مردم آمل و محمود آباد٬ جهت سرنگونی رژیم منفور شاه فعالیت چشمگیری از خود نشان داد. رفیق داریوش در دوران تحصیلی به خاطر هوش و ذکاوت و اخلاق پسندیدهﺍﻯ که داشت توانست نظر بسیاری از دانش آموزان را به خود جلب کند به طوری که قبل از انقلاب بهمن بسیاری از دانش آموزان را به خیابانﻫﺎ کشانید. پس از پیروزی انقلاب و تشکیل اتحادیۀ دانش آموزان ایران (شنبۀ سرخ)٬ رفیق داریوش خیلی زود توانست دانش آموزان بسیاری را که دور و بر او بودند و خواهان فعالیت انقلابی بودند٬ به این اتحادیۀ انقلابی بکشاند٬ به طوری که در مدت کوتاهی نه تنها این تشکیلات در شهر محمود آباد گسترش یافت بلکه دامنۀ فعالیت آن به شهرهای دیگر مازندارن چون آمل٬ بابل٬ ساری و ..........رسید.
دیری نگذشت که رفیق داریوش به خاطر فعالیتﻫﺎﻯ بی نظیرش مسئولیت کل تشکیلات شنبۀ سرخ در مازندارن را به عهده گرفت و برای این که بتواند هر چه بیشتر این اتحادیۀ دانش آموزی را به دانش آموزان مدارس مختلف بشناساند٬ هر سال وارد یک مدرسهﺍﻯ میشد.
او به خاطر هوش و ذکاوت بی نظیرش و پشتکاری که در مبارزه داشت به هئیت مرکزی شنبۀ سرخ انتخاب گردید و به طور حرفهﺍﻯ به کار پرداخت. در این موقع که رژیم فاشیستی خمینی دست آوردهای انقلاب را یکی پس از دیگری زیر پا گذاشت و با متشکل کردن چماقداران حزب اللهی به سرکوبی آزادیخواهان و آزادی می پرداخت٬ رفیق با دانش آموزان متشکل در شنبۀ سرخ و دیگر دانش آموزان به همراه سایر نیروهای انقلابی به ویژه رفقای حزب کار ایران به دفاع جانانه از آزادی پرداخت. در همین رابطهﻫﺎ بود که سه بار به دست رژیم جلاد خمینی گرفتار آمد و پس از مدتﻫﺎ در زندان سرانجام به خاطر جو انقلابی حاکم بر جامعه و فشار تودهﻫﺎ در آن زمان از زندان آزاد شد. او هر باری که از زندان آزاد می شد٬ بر شدت فعالیت خود می افزود و همین مسئله باعٽ می شد که رفیق هم چون خاری در چشم دشمنان بود و آنها همواره منتظر فرصتی بودند تا بالاخره او را از سر راه خود بردارند. تا این که ٣۰ خرداد ٦۰ فرا می رسد. رفیق به خاطر جو ترور و خفقانی که در شهرها به وجود آمده بود، از محمود آباد فرار می کند و مٽل سایر رزمندگان و رفقای انقلابی همسنگرش به مبارزات مخفی می پردازد. تا آن که محل سکونت وی در تهران توسط یک مزدور تودهﺍﻯ که از اقوامش بود٬ کشف و به سپاه پاسداران اطلاع داده میشود. در تیرماه ٦۰ رفیق داریوش در منزل عمویش در تهران دستگیر و به آمل باز گردانده می شود و بلافاصله حکم اعدام رفیق توسط حاکم شرع بیدادگاه رژیم در شهر آمل صادر می گردد. رفیق داریوش چند ساعت قبل از تیرباران با جسارت و خلاقیت خاص خویش از پنجرۀ دستشوئی زندان به محوطۀ باغ پریده و با وجود زخمی شدن و در رفتگی پایش به کمک روستائیان منطقه از مزرعهﻫﺎ گذشته و مجدداً در تهران ارتباطش را با حزب برقرار می نماید.
رفیق داریوش پس از فرار قهرمانانه از چنگال دژخیمان رژیم چنین تعریف می نمود:
"من باتفاق چهار مجاهد هم سلول بودیم. شب هنگام که پاسداران به اطلاع رساندند که فردا صبح تیرباران می شویم٬ یکی از مجاهدین پیراهن خود را به من هدیه نمود و گفت دلم میخواهد در هنگامیکه گلوله می خوری ٬ پیراهن من با خون تو رنگین بشود."
رفیق داریوش جهت ادامۀ فعالیتﻫﺎﻯ حزبی خود به شهر اصفهان منتقل گردید و به زندگی خویش ادامه داد تا این که در آذر ماه ٦١ مجدداً در اصفهان دستگیر گردید و ماهﻫﺎ شکنجه قرون وسطائی رژیم ننگ و نفرت را مردانه تحمل نمود و با استقامتی بی نظیر که صفت مشخصۀ کمونیستﻫﺎ و انقلابیون است٬ کلیۀ اسرار حزبی و خلق را در سینه محفوظ نگهداشت و بالاخره در مهر ماه ٦2 به جرم وفاداری به کمونیسم٬ زحمتکشان و انقلاب، تیرباران گردید. گر چه رفیق داریوش بیشتر از ٢١ بهار از زندگی پرٽمرش نگذشت٬ ولی با خون سرخ خویش نهال انقلاب دمکراتیک و ضد امپریالیستی مردم ایران را که همانا راهگشای انقلاب سوسیالیستی است آبیاری نمود.
رژیم نوکر صفت جمهوری اسلامی٬ نام رفیق داریوش فاضلی را همانند هزاران انقلابی دیگر منتشر ننمود تا پردهﺍﻯ بر جنایت بی حد ننگین خویش پوشانده باشد.»

یاد رفیق داریوش گرامی و راهش استوار باد!

پرستش خداوند و اسلام و پول

شکاف عظیم میان دارا و ندار
تفاوت میان دارا و ندار در ایران ابعاد نگران آوری به خود گرفته است. اقلیتی معدود ثروتﻫﺎﻯ کلانی در دست خود متمرکز ساخته و زندگی پر تجملی را برای خود فراهم آورده است. دو قطب فقر و ثروت و شکاف عظیمی که این دو را ازیک دیگر جدا می کند در تاریخ یک قرن اخیر بی بدیل است. این اختلاف شدید طبقاتی برای رژیمی که خود را حامی مردم فقیر و زحمتکش می نمایاند، برای رژیمی که در گذشته وعدهﻫﺎﻯ فریبنده داده و هنوز هم می دهد، ننگین و شرم آور است و سردمداران جمهوری اسلامی را دچار بیم و هراس گردانیده است. آنها همیشه تبلیغ کرده و می کنند که اسلام فقر و ثروت را درکنار هم نمی پذیرد، ثروتمندان باید پیوسته در فکر تنگدستان باشند. و درتائید این نظر سخنان علی را به شهادت می گیرند. لیکن اکنون این تبلیغات سی ساله و باید گفت یک هزار و چهارصدساله، پوچ و واهی از آب درآمدهﺍند با این وضع ، بی دلیل نیست که مردم ایران دیگر به اسلام دل نمی بندند و برای اسلام "راستینش" هم نیز تره خورد نمی کنند.
رهبر باند کودتا گر،علی خامنهﺍﻯ ای که از روی مکر و ریا به ثروتمندان اندرز میدهد: "ازخدا غافل نشوید، درخدمت محرومان باشید، ازاندوختن ثروت و تجمل گرائی بپرهیزید". اما نظام سرمایه دﺩاری، هیچ یک از این سه اندرز را به گوش نمی گیرد چون با حیات و حرکت او سازگارنیست. یک سرمایه دﺩار خدائی جز پول نمی شناسد و کسی یا چیزی را جز پول نمی پرستد، در برابر پول، خدای دیگری نیست. در برابر پول قدرت دیگری به حساب نمی آید. او می داند که هرکاری را هر اندازه زشت و نفرت انگیز باشد با قدرت پول می توان پیش برد. در حالی که از قادر متعال هیچ کاری بر نمی آید. چگونه ممکن است او پرستش خداوند را بر پرستش پول برتری دهد؟
اخیراً گزارشی از خبرگزاری کارایران (ایلنا مورخ 29 مهرماه) در مورد حقوق پائین کارگران و کارمندان انتشاریافته است. با یک نگاه به این گزارش به سادگی می توان پی برد که اکثریت مزدبگیران زحمتکش ایران تحت چه شرایط اسفناکی به سرمی برند و چگونه در چنگال نظام سرمایهﺩ داری و بیماری حاصل از آن، گرانی و تورم و هرج ومرج اقتصادی و دستمزد پائین اسیرند. این تازه آمار رسمی است، واقعیت این است که دستمزد کارگران درعمل هنوز پائین تر از آن چیزی است که دولت تعیین نموده است. در ایران قانون جنگل حاکم است و سیاست اقتصادی و نئولیبرالی رژیم سرمایه دﺩاری اسلامی حداقل حقوق مزدبگیران را مورد یورش وحشیانه قرار داده است. مردم می پرسند وعدۀ پول نفتی که قرار بود بر سر سفرۀ زحمتکشان بیاید به شکم چه کسانی ریخته شده و می شود. تولید 5/4 میلیون بشکۀ نفت در روز با قیمت نجومی 140 دلار و 900 میلیارد دلار درآمد نفتی در سالﻫﺎﻯ گذشته صرف چه مسائلی در مملکت شده و می شود. کارگری که قدرت ابتیاع یک کیلو گوشت گوسفند را ندارد و کمرش زیر بار پرداخت اجارۀ ماهانۀ 450 هزار تومان برای 2 اتاق کوچک (55 متر مربع) آن هم درمنطقۀ متوسط و یا فقرنشین تهران خم شده است می پرسد این ساختمانﻫﺎﻯ سر به فلک کشیده، این اتوموبیلﻫﺎﻯ آخرین مدل، این رستورانﻫﺎﻯ مدرن و با استانداردهای اروپائی، این میوه جات رنگارنگ و این همه ریخت و پاشﻫﺎﻯ سفر به کیش و دوبی و فرنگ... آری این همه نعمت و فراوانی در اختیار چه کسانیست.
آیا جز این است که این ملایان دروغگو و ریاکار و با این رئیس جمهور تقلبی و شارلاتانشان در حرف از بی چیزان دفاع می کنند، لیکن درعمل از گردن کلفتﻫﺎﻯ بازاری، آقا زادهﻫﺎ و سرمایه دﺩاران زالو صفت که به غارت و چپاول پول نفت و دسترنج کارگران مشغولند.

رژیم که این همه نسبت به اغنیاء رئوف است و به آنها مهر می ورزد، اما نسبت به فقرا و بی چیزان که برای حقوق حقۀ خود، حقوق معوق خود، حقوقی که بیش از 13ماه هنوز پرداخت نشده است، به کارگرانی که برای تشکیل اتحادیۀ مستقل تلاش می کنند تا از حقوق خود بهتر دفاع نمایند....خشن و بیرحمانه برخورد کرده، بی شرمانه با انگ "انقلاب مخملی و نرم" به شدت آنها را سرکوب و به بند می کشد. منصور اسالو رئیس اتحادیۀ شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و دهﻫﺎ تن از فعالین کارگری به جرم بیان حقیقت در زندان به سر می برند و رژیم تشکیل اتحادیهﻫﺎﻯ حرفهﺍﻯ ای کارگران را مضر به حال بقای پوسیده اﺍش می بیند و از همین رو به شدت از شکل گیری آنها ممانعت به عمل می آورد.
وضعیت وخیم اقتصادی و ترور و اختناق کنونی غیر قابل تحمل است و صدها اعتصاب کارگری در ماهﻫﺎﻯ اخیر و رو در رو شدن کارگران با نیرویﻫﺎﻯ مسلح و امنیتی رژیم سرمایه در اهواز، کارگران لوله سازی، در نیشکر هفت تپه و یا ایران خودرو....نشان از اراده و عزم کارگران برای زندگی بهتر، نه فقط برای خود، بلکه برای همۀ مردم زحمتکش است. اگر این مبارزات تحت رهبری صحیح سیاسی قرار گیرد، رژیم را فلج کرده و نتایج درخشانی به بار خواهد آورد. چارۀ رنجبران برای رهائی از فقر و گرانی و بی حقوقی، وحدت و تشکیلات است. تنها با متشکل شدن و پیکار جمعی است که می توان گام به گام رژیم را به عقب نشینی وادار نمود و حق را به زور از حلقومش بیرون کشید.
حال به گزارش زیرکه نکات قابل توجهﺍﻯ در آن نهفته است نگاه کنید تا پی به اوضاع وخیم اقتصادی و شرایط دهشتناک حقوقی و معیشتی کارگران ببرید:
در همهمۀ شهر كه گم می‌شوى این تنها كارگران هستند كه می‌توانند تو را با خود به انتهاى درد به كشانند و بوى ناخوشایند زندگى را روى سرت پخش كنند. باور كنید این یك واقعیت است؛ كارگر بودن در روزگار امروز اقتصاد ایران سخت شده است و طعم گس زندگى را در گوشۀ‌ دهان همیشگى می‌كند. البته راه براى همه باز است. یعنى هر كس كه بیكار است می‌تواند براى درنگى جامۀ كارگرى بر تن كند. در این شهر هستند مشاغلى كه انتظار بیكاران را مى كشند؛ مشاغلى كه در آنها از قوانین كار، بیمه و حداقل حقوقى كه همواره چالش بین كارگر و كارفرما بوده است، خبرى نیست.
این مشاغل نه مشاغل زیر پله‌اى و غیرقانونى هستند كه دولت خبرى از آنها نداشته باشد و نه در جمع مشاغلى دسته‌بندى می‌شوند كه پاره‌ وقت بوده و نظارتى هم بر روى حقوق و دستمزد آنها اعمال نمی‌شود.
این مشاغل جزو آن دسته از مشاغلى هستند كه هر روز در نیازمندی‌هاى صبح تهران آگهى می‌شوند و هر روز جویندگان كار در نیازمندی‌هاى صبح تهران در رویاى به دست آوردن كار به آنها نگاه می‌كنند و شاید هم صدها مسئول و شاغل بر آن نظر انداخته و بدون كنجكاوى از كنار آن بگذرند.
اما جویندگان كار به طور مداوم هشت دكمه تلفن را پی‌درپى فشار می‌دهند و با شنیدن حقوق و مزایائى كه هیچ نشانى از حداقل حقوق و دستمزد ندارند گوشى را گذاشته و شانس خود را بار دیگر با آگهى دیگرى امتحان مى كنند و اگر هم جست و جوى طولانى براى پیدا كردن كار حداقل حقوق و بیمه را از یاد آنها برده باشد و آنها تنها به فكر پیدا كردن شغلى باشند براى پر كردن فرم و پیوستن به جمع تمامى دیگر جویندگان كارى كه حداقل حقوق را فراموش كرده‌اند آدرس را دریافت كرده و با ناامیدى فرم درخواست كار را پر می‌كنند تا بتوانند از ساعت 8 صبح تا 6 بعد از ظهر در یك كارگاه بسته بندى پوشاك مشغول به كار شده و ماهى 180 تا 200 هزار تومان حقوق بگیرند و یا در كارگاه مشابهى كه كمى منصفانه‌تر به حقوق كارگران نگاه كرده است 10 ساعت كار كنند و 220 هزار تومان حقوق بگیرند و بعد از یك سال نیز امیدوار باشند كه بیمه شوند.
كارگاه‌هاى بسته‌بندى تنها نشان این بی‌توجهى به حق و حقوق كارگران نیستند، ‌فروشندگان پوشاك و لوازم آرایشى و بهداشتى و به طور كل تمامى فروشندگان از این قاعده مستثنى نبوده و از جمع بیكارانى كه مهارتى در تولید نداشته و به پشتوانۀ فن بیان خوبى كه دارند جذب آن می‌شوند، نیز در این جرگه قرار مى گیرند.
فروشندۀ تازه كار براى حدود 12 ساعت كار 120 تا 140 هزار تومان حقوق دریافت می‌كند و فروشندگان با تجربه نیز 200 تا 250 هزار تومان حقوق خواهند گرفت و اگر بتوانند در این راه مهارت از خود نشان داده و فروش خوبى را در پروندۀ كارى ماهیانه خود ثبت كنند، پورسانت نیز دریافت خواهند كرد، اما از بیمه خبرى نیست.
اوضاع در بازار تایپیست‌ها خیلى نگران كننده ‌تر است، براى هر صفحه تایپى 120 تومان پرداخت می‌شود و یا تایپیست استخدام شده از ساعت 30/8 صبح تا 5 بعد از ظهر پشت مانیتور نشسته و تایپ می‌كند و در نهایت هم ماهى230 هزار تومان حقوق دریافت خواهد كرد.
در این میان كارگران ساده نیز جدا از این وادى بى قانون نیستند. در حالى كه تعیین حداقل حقوق كارگران در ماه‌هاى پایانى هر سال و نیز در ماه‌هاى ابتدائى سال، به چالشى بزرگ بین كارگران و كارفرماها تبدیل شده و جلسات مختلف در شوراى عالى كار براى رسیدن به رقم واحدى براى آن برگزار می‌شود و هر یك از طرفین یعنى كارگران و كارفرمایان در تلاش هستند تا حقوق و دستمزد را بر اساس منافع خود بالا و پائین كنند،‌ كارگران ساده از این چالش بی‌بهره بوده و حقوق روزمزدى حدود هشت هزار تومان دریافت می‌كنند كه با احتساب چهار روز تعطیلى ماهیانه، حقوق دریافتى آنها ماهى 208 هزار تومان خواهد بود.
هم چنین كارگرى براى 12 ساعت كار چسب زنى كفش كه از 8 صبح تا 8 شب خواهد بود روزى 10 هزار تومان حقوق خواهد گرفت.

در این بین واژۀ كارمند نیز كه كمى خوش‌بینى در خصوص حقوق دریافتى را به ذهن می‌رساند تأثیرى بر این حقوق دریافتى نداشته و كارمندان آشنا به كامپیوتر براى كار كردن در كافی‌نت نیز براى 12 ساعت كار یعنى از 9 صبح تا 9 شب 200 هزار تومان حقوق دریافت می‌كنند.
این در حالیست كه كارمند دفترى نیز كه هشت ساعت كار را تجربه خواهد كرد حقوقى معادل 200 هزار تومان با 15 درصد پورسانت خواهد داشت.
هم چنین با وجود این كه در آگهی‌هاى اشتغال، حقوق منشی‌ها حدود 300 هزار تومان قید شده و حتى در برخى از موارد در آگهی‌هاى استخدام منشى این حقوق‌ها ارقامى از 300 تا 500 هزار تومان را نشان می‌دهند، اما در بسیارى از موارد منشىﻫﺎ نیز حقوق مناسبى دریافت نمی‌كنند، آنها در قبال هشت تا نه ساعت كار 200 هزار تومان، و حتى با توجه به پاره وقت بودن و یا نوع كار كه پاسخگوئى به تلفن، تایپ نامهﻫﺎ و ... باشد حقوقى كمتر نیز دریافت خواهند كرد.
رقم 200 هزار تومانى حقوق كارگران كه این روزها بیش از حداقل حقوق كارگران در بین كارفرماها به عرف تبدیل شده و نخستین رقمى كه به جویندگان كار در نیازمندی‌هاى صبح اعلام می‌شود حول این ارقام می‌گردد، حدود 70 هزار تومان با حداقل حقوقى كه وزارت كار براى دستمزد یك ماهۀ كارگران در نظر گرفته است، تفاوت دارد.
این در حالیست كه در سال‌هاى اخیر با رشد مشاغل بازاریابى در دنیاى بازار یابان، حقوق ثابت معناى چندانى ندارد و بیشتر كارفرماهائى كه جویندگان كار را به منظور بازاریابى به استخدام در می‌آورند از ابتدا در خصوص درصد پورسانت با جویندۀ كار صحبت می‌كنند و بسیارى از آنها اگر حقوق ثابتى هم براى این منظور در نظر گرفته باشند، این امر را یك مزیت می‌دانند كه در كنار پورسانت پرداختى، حقوق ثابتى نیز به فرد پرداخت می‌كنند.
اما این پایان راه حقوق و دستمزد نیروى كار بیكار نیست و پایتخت شلوغ ایران نیز تنها پایگاه نادیده گرفتن حقوق و مزایاى كارگران نیست، چرا كه در سایر شهرهاى كشور اوضاع از این هم بغرنج‌ تر است، در سایر شهرها حقوق دریافتى حدود 150 تا 200هزار تومان دریافت می‌كنند. بیشتر كارفرماهائى كه نمی‌خواهند نیروى كار خود را بیمه كرده و برطبق قانون كار حقوق پرداخت كنند، حدود 150 هزار تومان حقوق ثابت پرداخت كرده و در كنار آن حق پورسانتى نیز براى نیروى خود در نظر می‌گیرند.
پرداخت حقوق‌هائى به دور از قوانین كار در حالى رقم می‌خورد كه مدتى است ماجراى تعیین حداقل حقوق كارگران دوبار در سال مطرح شد و البته با مخالفت‌هائى كه با اجرائى شدن آن صورت گرفت حدود یك ماه است كه به فراموشى سپرده شده است و این در حالیست كه زیر پوست این شهر و سایر شهرهاى كشور، مشاغلى انتظار كارگران را می‌كشد كه چالش‌هاى تعیین حداقل دستمزد، افزایش آن بر اساس تورم و كاهش آن بر اساس مصلحت كارفرماها نقشى در آن ندارد و اینجا قانون خودش را دارد، زیرا نیروى كار فراوان دست كارفرما را براى یافتن نیروى كار بیكار با پرداخت حقوق و مزایائى كه اجحاف در حق كارگران را به نمایش می‌گذارد، باز گذاشته است و در پس این اوضاع نگران كنندۀ بیكارى، حقوق و دستمزد كارگرانى كه نظارتى بر ساعت كار، حقوق دریافتى و پرداخت حق بیمۀ آنها نمی‌شود، بیكاران قربانیان، معضل بیكارى هستند تا براى 12 ساعت كار یعنى چهار ساعت بیش از ساعت كار قانونى، حقوقى كمتر از حداقل حقوق دریافت كنند و به حقوق 200 هزار تومانى رضایت دهند.
منبع خبرگزاری کارایران ایلنا مورخ 29 مهرماه 1388.

اعطای جایزۀ صلح به "باراک اوباما" و اعتراضات بینﺍلمللی

کمیتۀ صلح نوبل در نروژ، باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا را به عنوان مرد شایستۀ دریافت مدال صلح انتخاب کرد. این انتخاب که برای مردم جهان غیر منتظره و درعین حال حیرت آور بود اعتراضات گستردهﺍﻯ را علیۀ سیاست حاکم بر کمیتۀ صلح نوبل برانگیخته است. در نروژ بسیاری از شخصیتﻫﺎ، احزاب، و سازمانﻫﺎﻯ چپ و کمیتهﻫﺎﻯ ضد جنگ این انتخاب را توهین به شعور انسانﻫﺎ و بی حرمتی به صلح و آزادیخواهی ارزیابی نمودند. این انتخاب همان قدر حیرت آور و مشمئزکننده است که اعطای صلح به آدم خونخواری نظیرهنری کیسنجر قاتل خلقﻫﺎﻯ ویتنام و شیلی بود. کمیتۀ صلح نوبل ابزار سیاسی در دست صاحبان قدرت برای اغوای مردم و آرایش چهرۀ زشت سرمایهﺩاری و امپریالیسم است. حال در زیر، نظر خوانندگان عزیز را به گوشهﻫﺎ ای از صدای اعتراضات فعالین صلحدوست نروژی، افغانی و آمریکائی علیۀ این انتخاب ضد صلح جلب می کنیم.
یان. آر. استین هولت، نظریه پرداز چپ نروژی مطلبی در مورد کمیتۀ صلح نوبل در تارنمای انقلاب، نشریۀ اینترنتی سازمان انقلاب مارکسیست لنینیست نروژ انتشار داده و به صورت همه جانبهﺍﻯ اعطای جایزۀ صلح به اوباما را مورد نقد قرارداده است. به چکیدهﺍﻯ ازنظرات وی توجه فرمائید:
» کمیتۀ صلح نوبل، جایزۀ امسال را به باراک اوباما، فرماندۀ کل قوای ارتش آمریکا که دو کشور عراق و افغانستان را به اشغال خود در آورده است اعطاء نمود. این اقدام، موجب حیرت جهانیان گشته است.حتا خود باراک اوباما نیز از بابت این تصمیم، در حیرت ماند و خود را شایستۀ چنین مدالی ندانست. آشفته ترین دوستان آمریکائی که هیچ نگرانی نسبت به "جنگ آمریکا علیه تروریسم" ندارند از خود می پرسند اوباما چه خدمتی به صلح کرده است که مستحق چنین جایزۀ صلحی باشد.
اوباما در خلال 9 ماه ریاست جمهوریﺍش کاری جز وعده و شعار و اخیراً طرح متوقف کردن موقت موشکﻫﺎﻯ دوربرد مستقر در اروپا، در چکسلاواکی نکرده است. جهان عاری از سلاح اتمی فقط در سطح شعار باقی مانده است. ما بزودی شاهد گسیل 40000 نیروی کمکی به افغانستان خواهیم بود.
آقای اوباما در شرایطی برای دریافت جایزۀ صلح به نروژ سفر می کند که در اسلو از هم اکنون نوعی آماده باش نظامی اعلام شده است. هم اکنون 113000 سرباز مزدور آمریکا در افغانستان در حال جنگیده با نیروهای مقاومت افغانی هستند. 35000 نفر از این نیروی 113000 نفری متعلق به سایر کشورها هستند. باراک اوباما با تمام قوا به سیاست تجاوزکارانۀ جرج بوش و جنگ تروریستی ادامه می دهد.
اما واقعیت این است که رئیس جمهور آمریکا ازطرف انحصارات و صنایع نظامی دیکته می شود. اهدای جایزۀ صلح به باراک اوباما توهین و تفی است به صورت تمام عراقیﻫﺎ، فلسطینیﻫﺎ و افغانﻫﺎ و از این توهین آمیزتر تائید شلیک گلولهﺍیست که توسط امپریالیسم، مغز و سینۀ کودکان، زنان و مردان افغان را شکافته و آنها را به خاک وخون می کشاند. کمیتۀ صلح نوبل نروژ که این چنین برای آمریکا خوش رقصی و دم تکان میدهد حداقل می توانست اندکی صبر می کرد تا دورۀ ریاست جمهوری اوباما در سال 1912 پایان می گرفت و با دیدۀ باز به جمع بندی عملکردش می پرداخت. لیکن این کمیته با سوء استفاده از جایگاهش و حمایت اعضای پارلمانی به دفاع از سیاست خارجی آمریکا برخاسته است. افتضاح فعالیت کمیتۀ صلح به همین جا ختم نمی شود. اعطای جایزۀ صلح به آدمکش قاتلی مانند هنری کیسنجر در 1973 که در ویتنام جنایت آفرید و کارگردان کودتای فاشیستی شیلی بود و همین طور جایزۀ صلح نوبل به تروریست آدمکشی مثل بگین که صدها فلسطینی را به قتل رسانده، از دیدۀ کسی پنهان نیست و اینها همه سبب بی اعتباری و ننگ کمیتۀ صلح نوبل است....
آرزوی آلفرد نوبل این بود که پارلمان جوان و مترقی و دمکراتیک نروژ که در آستانۀ رها شدن از سلطۀ سوئد بود مسئولیت کمیتۀ صلح نوبل را در دست گیرد، زیرا امکان این که، این کمیته درفساد سیاسی غرق شود کمتر بود. نوبل در 1896 درگذشت اما پیش بینی وی درمورد تکامل نروژ به یک نیروی ازتجاعی درست بود. نروژ از مرحلۀ دمکراسی پارلمانی مترقی عبور کرد و به یک قدرت پر اشتهای امپریالیستی که حق تعیین سرنوشت ملت نروژ و سایر ملل را نقض می کند، تبدیل شده است. نروژ نسبت به جمعیت خود یکی از بزرگ ترین صادرکنندۀ تسلیحات نظامی است.
باری، اعطای جایزۀ صلح به اوباما دلیل بر صلاحیت وی و مبارزاتش برای تحقق صلح نیست. این انتخاب یک اقدام سیاسی و تائید سیاستﻫﺎﻯ رهبری هئیت حاکمۀ آمریکاست.
بی تردید بخش بزرگی از مردم نروژ در روز مراسم اعطای جایزۀ صلح به باراک اوباما در 10 دسامبر در اوسلو به میدان خواهد آمد و با اعتراضاتش از وی پذیرائی خواهد نمود. حضور گستردۀ پلیس و حکومت نظامی در سطح شهر قادر به ممانعت از اعتراضات مردم نخواهد بود. «

سیندی شیهان، نویسنده و فعال صلح دوست آمریکائی
مگر جایزۀ صلح نباید به کسانی تعلق گیرد که برای صلح پیکارمی کنند؟

یک روز پس ازاعلام این که چه کسی برندۀ جایزۀ صلح گردید سمینار یک هفتهﺍﻯ افغانستان در استکهلم پایان گرفت. سمینار هفتۀ افغانستان که از طرف کمیتۀ همبستگی افغانستان، جبهۀ فرهنگی فولکت ایبیلد، زنان برای صلح و کمیتۀ همبستگی با مردم عراق تشکیل گردید شماری از فعالین صلحدوست، شخصیتﻫﺎﻯ سرشناس و سازمانﻫﺎﻯ مترقی و انقلابی نیز شرکت داشته و به سخنرانی پرداختند. هفتمین روز سمینار به موضوع جایزۀ صلح به اوباما اختصاص یافت و در اینجا به گوشهﺍﻯ از سخنان مریم راوی نمایندۀ اتحادیۀ زنان انقلابی افغانستان (راوا) و "سیندی شیهان" نویسنده و فعال صلحدوست آمریکائی اشاره می کنیم.
مریم راوی نمایندۀ اتحادیۀ انقلابی زنان افغانستان (راوا) به طور روشن برندۀ جایزۀ صلح نوبل، باراک اوباما و استراتژی نوین وی در مورد افغانستان را مردود اعلام داشته و چنین بیان داشت:
» افزایش نیروی نظامی در افغانستان به معنی فقط رنج و مصیبت بیشتر برای مردم ماست. افزایش نیروی نظامی به معنای افزایش عملیات نظامی علیۀ افغانﻫﺎ و افزایش مرگ و میر بیشتر است. در خلال سه ماه اخیر شمار کشته شدگان در افغانستان دو چندان شده است. «
خانم سیندی شیهان که برای سخنرانی در مورد افغانستان و عراق به سوئد سفر کرده است در مورد جایزۀ صلح به اوباما چنین گفت:
» کمیتۀ صلح نوبل در مورد چرائی انتخاب اوباما برای جایزۀ صلح این طور استدلال می کند که "آرزو و فعالیت باراک اوباما در جهت دنیائی عاری از سلاح اتمی است".
اما حقیقت این است که باراک اوباما مسئول 10000 سلاح هستهﺍﻯ است. وی می تواند آنها را نابود کند. اوباما در تبلیغات انتخاباتی خود به کارگیری سلاح اتمی علیه ایران را منتفی ندانست. آمریکا تنها کشور جهان است که از سلاح اتمی استفاده کرده است. اوباما در اساسی ترین مسائل سیاسی همان خط جرج بوش را دنبال می کند. هر دو رئیس جمهور آمریکا از یک سیستم ناعادلانه پیروی می کنند. جرج بوش نمادی از سرمایهﺩاری و میلیتاریسم بود و اوباما نیز در اساس از همین بیماری پیروی می کند. انتخاب باراک اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا باعث تضعیف جنبش صلح گردید و بسیاری از اعضای پائینی جنبش صلح، اوباما را سمبل صلح می دیدند. از این رو کمیتۀ صلح نوبل با انتخاب اوباما آدرس اشتباهی به مردم می دهد. در زمان ریاست جمهوری بوش ما می توانستیم صدها هزارنفر را به خیابانﻫﺎ بکشانیم. امروز فقط چند صد نفر با ما همراه می شوند. در چند هفتۀ پیش 62 نفر از ما در مقابل کاخ سفید دستگیرشدیم. آیا ما به فعالین ضد صلح تبدیل شدهﺍیم و اوباما به یک مبارز صلح طلب؟
در تمام ایالتﻫﺎﻯ آمریکا از جمله من که از ایالت کالیفرنیا می آیم از کسری بودجه رنج می برند لیکن دولت میلیاردها دلار به صنایع نظامی و بانکﻫﺎ بخشش کرده است. آمریکا از طریق یک طبقۀ غارتگر دزد، رهبری می شود. این طبقه وضعیت اقتصادی طبقۀ کارگر را ویران کرده است. نرخ بیکاری در حال افزایش است. هر هفت دقیقه یک نفر مجبور به رها کردن خانه و کاشانهﺍش می شود و 50 میلیون آمریکائی فاقد بیمۀ درمانی هستند.
خانم شیهان یکی از دلایل پیوستن خود به جنبش صلح را مرگ پسرش دانست که در یک درگیری در عراق در2004 کشته شد. شیهان با تظاهراتﻫﺎﻯ اعتراضی در تکزاس مخالفت خود را به اشغال عراق علیۀ جرج بوش نشان داده و به تدریج به جنبش صلح تمام مادران آمریکا تبدیل شد. شیهان در ادامۀ سخنانش می افزاید که جوانان آمریکائی به علت فقر، عدم دسترسی به تحصیلات و یک آیندۀ روشن به ارتش می پیوندند و تبلیغات دروغین نظامیان را جهت تحقق این آرزوها می پذیرند.
خانم شیهان فرصت را مغتنم شمرده و دولت سوئد را به خاطر گسیل نیروی نظامی در افغانستان مورد انتقاد شدید قرار می دهد و می گوید:
» قوای نظامی سوئد در افغانستان کمک به نیروی جنگی آمریکا و ناتو علیۀ افغانﻫﺎ است. ما فکر می کردیم سوئد مدافع صلح و عقلانیت است اما آن چه جریان دارد موجب بی اعتباری سوئد و کشته شدن سربازان سوئدی می گردد. تا دیر نشده سوئد باید سربازانش را از خاک افغانستان خارج کند. در پایان باید تأکید کنم که مبارزۀ مردم عراق و افغانستان علیۀ اشغال گران آمریکائی مشروع است و آمریکا بیدرنگ باید خاک این دو کشور را ترک کند. «

یا مرگ یا عدالت!

در حاشیۀ حملۀ وحشیانه به کارگران لوله سازی اهواز
کارگران لوله سازی اهواز در اعتراض به عدم پرداخت 13 ماه مطالبات معوقه با عزمی راسخ به میدان آمدند و قاطعانه در مقابل کارفرما و دولت حامی آن صف آرائی کردند. چهار راه نادری در طول ده روز به محل تظاهرات و اعتراضات کارگران لوله سازی اهواز تبدیل شد. نیروی انتظامی سرانجام عنان از دست داد و امروز سه شنبه 5 آبان با حمله به تجمع اعتراضی کارگران و ضرب و شتم و مجروح ساختن دهﻫﺎ نفر پاسخ مطالبات بر حق کارگران شریف را این چنین وحشیانه داد. طبق اخبار رسیده نزدیک به 50 نفر بازداشت شدند. کارگران شجاع جسورانه با شعارهائی نظیر"زندگی در ایران حق مسلم ماست"، "دولت کودتا، استعفااستعفا"،" یا مرگ یا عدالت" و"نصر من الله و فتح قریب مرگ بر این دولت مردم فریب"... آن چه در توان داشتند به کار گرفتند و بسیاری ازمردم در دفاع از کارگران به صفوف تظاهرات پیوستند. اخبار و گزارشات دریافتی حاکی از آن است که با تداوم اعتراضات کارگران لوله سازی اهواز بسیاری از مردم به دفاع از این حرکت برخاسته و با آنها اعلام همبستگی کردهﺍند. وهمین امر و خطر سرایت این اعتراضات به سایر نقاط ایران دولت را به وحشت مرگ انداخت و وعده داد بزودی بخشی از مطالبات کارگران را متحقق خواهدکرد.
حزب ما بارها به طور روشن و شفاف بیان داشته است که رژیم جمهوری اسلامی به منظور تحقق رشد و توسعۀ اقتصادی و ممانعت از این که دولت به کارفرمای بزرگ بدل شود به تصویب مجمع تشخیص مصلحت نظام رسانید که مالکیت و مدیریت بخشﻫﺎﻯ مذکور در اصل 44 قانون اساسی مجاز است. مطابق این اصل که یکی از دست آوردهای انقلاب بهمن بود، دولت حق نداشت بخش عمدۀ صنایع و بانکﻫﺎ و مؤسسات تولیدی و بازرگانی را در اختیار بخش خصوصی قرار دهد تا هر بلائی خواستند با استناد به مقدس بودن اصل مالکیت خصوصی بر سر مردم بیاورند. در همین رابطه می توان علت تظاهرات کارگران لوله سازی اهواز را که از طریق خبرگزاری کار ایران، ایلنا گزارش شده ملاحظه نمود تا پی به سیاستﻫﺎﻯ خانمان بر انداز و ضد کارگری رژیم سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی برد:
«کارگران چه‌ می‌گویند؟‌ لوله‌سازى اهواز 600 كارگر قراردادى و رسمى دارد كه در آن از ذوب كردن فلزات ضایعاتی، اوراق شده و اسقاطى لوله‌هاى چدنى ساخته می‌شود، این كارخانه 7 سال پیش خصوصی‌سازى شد و به تدریج از آن به عنوان یكى از واحدهاى بحران‌زدۀ كارگرى در اخبار نامبرده شد. آقایار حسینی، دبیر اجرائى خانۀ كارگر كه در روزهاى گذشته چندین ‌بار از تجمع اعتراضى كارگران این كارخانه خبر داده بود، در دفاع از كارگران لوله ‌سازى اهواز می‌گوید: در 7 سال گذشته مدیران و سهامداران، حاصل كار كارگران را فروختند و به اعتبار آن چندین میلیارد وام گرفتند بدون آن كه نسبت به پرداخت مطالبات كارگران احساس مسئولیت كنند. یزدانى نیز كه برابر قانون نمایندۀ كارگران لوله‌سازى اهواز در شوراى اسلامى كار است؛ می‌گوید: از زمان واگذارى تا كنون 7 سال می‌گذرد و در این سال‌ها سهام كارخانه چندین‌ بار به صورت وكالتى به اشخاص مختلف واگذار شده است و به تبع آن سهامداران علاوه بر دستیابى به درآمد كارخانه، از وام بانكى نیز استفاده كرده‌اند؛ بدون آن كه نسبت به كارخانه و كارگران احساس مسئولیت كنند. به گفتۀ این فعال كارگرى نتیجۀ این اقدام، نبود مواد اولیه، توقف تولید و انباشته شدن طلب كارگران و در نهایت به وجود آمدن وضع كنونى است. وى افزود: تا پیش از تجمع‌هاى هفتۀ گذشته كه به درگیرى صبح امروز ختم شد، قرار بود وامى 5/7 میلیارد تومانى به كارخانه پرداخت شود اما در همان ابتدا بابت بدهی‌هاى معوقه 5 میلیارد تومان از این وام كسر شد و پرداخت 5/2 میلیارد تومان باقیمانده هم هر چند به تصویب رسید اما هنوز پرداخت نشده است. كارگران قربانى شده‌اند اقتصاد ایران را بیمار می‌نامند و هم از كارگر گرفته تا كارفرما و كارشناس وجود این بیمارى را حس كرده و قبول دارند. بازخوانى پروندۀ خانوادۀ كارگرانى كه در پى خصوصی ‌سازی‌هاى خارج از چارچوب از هم پاشیده شدۀ ثابت می‌كند كه فساد اقتصادی، فقر مالى می‌آورد و از این فقر، فحشا درست می‌شود. پروندۀ خصوصی‌سازى لوله‌سازى اهواز و سرنوشت امروز كارگران آن شاید در نوع خود جزء تازه ‌ترین‌ها محسوب شود. یزدانی، نمایندۀ كارگران به نقل از شنیده‌هاى خود می‌گوید: در سال 82 كه كارخانه واگذار شد ارزش آن ‌را حدود 70 میلیارد تومان برآورد می‌كردند، اما می‌گویند فردى كه ابتدا سهام كارخانه را خرید و پس از مدتى آن را واگذار كرد حتى یك میلیارد تومان هم بابت كارخانه هزینه نكرد. به گفتۀ یزدانى براساس آمار 600 نفرى كارگران لوله ‌سازى اهواز، این كارخانه حداقل نان یك خانوادۀ 2400 نفرى را در ازاى كار كارگران تأمین می‌كند اما از زمان واگذارى تاكنون و به ویژه در ماه‌هاى اخیر این نان‌ رسانى متوقف شده ‌است. در حالت عادى شاید سخن گفتن از مشكلات خانوادگى و آلوده شدن اعضاى یك خانواده به جرایم باشد، اما براى كسانى كه 13 ماه حقوق نگرفته‌اند وضع تفاوت است، یزدانى خیلى مختصر می‌گوید:
در این 13 ماه خیلى از كارگران داروندار خود را فروختند؛ زیر بار قرض رفتند تا شرافت خانوادۀ خود را حفظ كنند اما در نهایت كم آوردند خانواده‌هائى از هم پاشیده شده و حتى برخى نیز به آسیب‌هاى اجتماعى گرفتار شدند. در سال‌هاى گذشته نیروى انتظامى كه وظیفۀ برقرارى نظم عمومى را دارد چندین بار با تجمع‌هاى كارگرى برخورد كرده است، ماجراى كارگران شهر بابك در سال 82، ماجراى كارگران فرش البرز در سال 85، ماجراى كارگران لاستیك البرز در سال 86 و.... ممكن است گفته شود كه تمامى این برخوردها در راستاى قانون و انجام وظیفه بوده ‌است اما می‌توان پرسید كه مسئولان برقرارى نظم عمومى چند بار با كسانى كه با اهمال ویا بی‌تدبیرى خود كارگران معترض را به خیابان‌ها كشانده‌اند برخورد كرده ‌است؟ »
اینها بخشی از حقایقی است که خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی مجبور به اعتراف است و نمی تواند به انکار آن بپردازد. اجرای سیاستﻫﺎﻯ نئولیبرالی مدتهاست به دل مشغولیﻫﺎﻯ تمام جناحﻫﺎﻯ رژیم جمهوری اسلامی تبدیل گردیده است. کارگران ایران که خود نیروی خلق کنندۀ ثروت اجتماعی هستند در وضع رقت باری زندگی می گذرانند و با وجود گرانی کم نظیر مایحتاج اولیۀ زندگی، مزد ناچیزی دریافت می دارند و کارفرمایان از پرداخت همین مزد ناچیز دریغ می ورزند و ماهﻫﺎ طول می کشد تا حقوق کارگران را بپردازند. حال با حذف یارانهﻫﺎﻯ مواد اولیۀ زندگی باید منتظر تلاطمات و خیزشﻫﺎﻯ عمومی باشیم و رژیم نیز تدابیری برای پیشگیری از طغیانﻫﺎﻯ احتمالی کارگران و زحمتکشان گرسنه دیده است.اکنون دیگر کارد به استخوان رسیده است و کارگران به وعدهﻫﺎ و دروغﻫﺎﻯ رژیم جمهوری اسلامی امید نمی بندند و برای افزایش دستمزد و بهبود زندگی با قدرت و قاطعیت بیشتری به اعتصاب دست می زنند و می کوشند مطالبات خود را به کرسی بنشانند. سرمایهﺩاران که منافعشان در وجود حکومت جمهوری اسلامی تأمین می گردد از پرداخت دستمزد کارگران خودداری میکنند و کارگران را مورد تحقیر قرارداده و حقوق آنان و خانواده آنان را پایمال می کنند. سرمایه داران گردن کلفت با نپرداختن دستمزد کارگران درحقیقت مال آنها را می دزدند و مأمورین قدرت سیاسی به جای این که دزد را بگیرند قربانی دزدی را به اسارت می گیرند و از وی می خواهند که به دزدها اعتراضی نکنند و مجانی برای دزدان کار کنند. این است آن مذهبی که حکومت به مثابۀ افیون تودهﻫﺎ ازآن سود می جوید تا سرمایهﺩاران را درکنف حمایت خود بگیرد. ولی کارگران از مبارزه برای حقوق خود باز نمی ایستند. آنها به اشکال مختلف نظیر مسدود کردن جادهﻫﺎ، تحصن، اعتصاب، راهپیمائی، تظاهرات، انتشار اعلامیه و جمع آوری امضاء، تجمع در داخل و خارج کارخانه و در مقابل مجلس، وزارتخانه، خانۀ کارگر، شهرداری....دست به مبارزه زده و از زندان، شلاق و بگیر و ببندهای جمهوری اسلامی نمی هراسند.
قاطعیت و برآمد متحدانۀ چند روزۀ اخیر کارگران لوله سازی اهواز سرانجام کارفرما را وادار به عقب نشینی خواهند کرد. اگر چنین شود این یک پیروزی ولو جزئی و محدود برای کارگران خواهد بود و این امر بر اعتماد به نفس، روحیۀ تعرضی و تشکل یابی کارگران خواهد افزود. موفقیت هائی که در کارمبارزه به دست می آید، حاکی از توانائی روز افزون کارگران و ناتوانی رژیم سرمایهﺩاری است و این عدم توازن همواره بیشتر به سود کارگران خواهد چربید. حزب کارایران(توفان) از پیکارعادلانۀ کارگران لوله سازی اهوازعمیقاً حمایت کرده و خواستﻫﺎﻯ آنها را بر حق و انسانی می داند. حزب ما حملات وحشیانه و ضرب و شتم کارگران لوله سازی اهواز را قویاً محکوم می کند و از همۀ آزادیخواهان می خواهد به حمایت از این کارگران شریف بر خیزند.
تنها اتحاد طبقاتی و تشکل طبقۀ کارگر است که شرط نخست سایر موفقیتﻫﺎﻯ وی به شمار می رود. چارۀ کارگران حزب طبقۀ کارگر است که به دانش مارکسیسم لنینیسم مسلح باشد و باید از این طریق و فقط از این طریق منطقی و طبقاتی، مرگ نظام فقرآور ونکبت بار سرمایه دﺩاری وحشی را فراهم آورند.

حزب عالی ترین شکل تشکیلات طبقاتی پرولتاریا است (لنین)

افسانۀ استالینیسم


تحریف کنندگان تاریخ(3)

4 – دادگاهﻫﺎﻯ مسکو 1937/1938 و چرا بورژوازی این دوران را "اوج استالینیسم" می نامد.

دیدیم که چگونه در سال 1933 پیروزی بر کولاکﻫﺎ به دست آمده و دشمن اصلی اشتراکی کردن کشاورزی به قول استالین داغان شده ولی هنوز نابود نشدهﺍند. با وجود این جنبش کلکتیویزاسیون علیرغم بزرگ ترین پیروزیﺍش بعد از انقلاب کبیر یعنی درهم شکستن مقاومت کولاکﻫﺎ هنوز به پایان نرسیده بود چرا که حدوداً یک سوم زمینﻫﺎ هنوز در مالکیت خرده دهقانان بود که خود باز هم نشان دهندۀ خصلت داوطلبانۀ کلکتیویزاسیون است. این جنبش تا اواخر سالﻫﺎﻯ 30 به سیر طبیعی خود ادامه داد. علیرغم این، سال 1933 آغاز مرحلۀ جدیدی از چند لحاظ بود.

1 – از لحاظ بین المللی:

در این سال هیتلر در آلمان رسماً قدرت را به دست گرفت. بورژوازی جهت نجات خود از بحرانﻫﺎی پی در پی و برای جلوگیری از انقلاب پرولتاریا که از پیروزیﻫﺎﻯ سوسیالیسم در شوروی الهام می گرفت حکومت را به دست وحشی ترین جناح خود یعنی فاشیسم سپرد.

2 – از لحاظ داخلی:

در این سال در شوروی سوسیالیسم از لحاظ اقتصادی پیروز شد، یعنی نه تنها همان طورکه توضیح دادیم در زمینۀ کشاورزی، اصل مالکیت اشتراکی بر وسائل تولید عمدتاً پیاده شد بلکه هم چنین در سایر زمینهﻫﺎ از قبیل صنایع، تجارت و غیره. در این سال اولین برنامۀ 5 سالۀ اقتصادی شوروی به پایان رسیده و دومین برنامۀ 5 ساله در حال تنظیم و تصویب بود. از آن جائی که شرایط داخلی این دوران، زمینۀ به وجود آمدن اولین دادگاهﻫﺎﻯ مسکو را روشن می کند، در حالی که شرایط بین المللی بیشتر در رابطه با آخرین دادگاه قرار دارد. ما برای این که تاریخی پیش رفته باشیم، این دو بخش را جداگانه مطرح می کنیم.

زمینۀ مادی دادگاهﻫﺎﻯ مسکو از لحاظ داخلی

گفتیم پیروزی بر کولاکﻫﺎ مصادف بود با پایان اولین برنامۀ 5 سالۀ اقتصادی، برنامهﺍﻯ که سالﻫﺎﻯ 28 ــ 1933 را شامل می شود. برنامۀ پنجساله سیمای روسیه را به کلی دگرگون ساخت. روسیه از یک کشور فئودالی و عقب مانده به شکل ناگهانی به یک کشور مترقی و صنعتی مبدل گردید. همه جا کارخانجات بزرگ، تأسیسات عظیم صنعتی برپا گردید. درکنار آن فعالیتﻫﺎﻯ دامنهﺩاری در جهت توسعۀ آموزش و پرورش و پیشرفت علوم به وجود آمد، تعاونیﻫﺎ گسترش یافت، میلیونﻫﺎ واحد خانۀ جدید مدرن برای کارگران ساخته شد و کارگران و زحمتکشان شخصیت واقعی خود را باز یافتند. در زمینۀ فرهنگ و هنر پیشرفتﻫﺎﻯ حیرت انگیزی صورت گرفت و خدمات عمومی، بهداشت، بیمه حوادث در شوروی از ثروتمندترین کشورهای جهان پیشی گرفت. بیکاری و ترس مهیب از آن از بین رفت و امنیت اقتصادی وسیعی به وجود آمد. همۀ این دستاوردها توسط برنامۀ عظیم پنجساله که آن را برخیﻫﺎ جاه طلبانه و دیوانگی بزرگ، توصیف می کردند، به وجود آمد.
استالین نتایج و تجربیات به دست آمده از اجرای این برنامه را چنین جمع بندی می نماید:

» نتیجۀ اجرای برنامۀ 5 ساله در زمینۀ صنایع، کشاورزی و تجارب این بود که ما در تمام شئون اقتصاد ملی، اصل سوسیالیسم را پیاده کرده و تمام عناصر سرمایهﺩاری را بیرون راندیم.
این امر منطقاً می بایستی چه چیزی را به دنبال داشته و عملاً باعث آن شد که آخرین بقایای طبقات میرندهۀ یعنی صاحبان صنایع، تجار، دلالان، اشرافیون سابق، کشیشان، کولاکﻫﺎ و دارو دستهﺍشان، افسران سابق تزار، اعضای سابق پلیس و ژاندارمری، انواع مختلف روشنفکران بورژوائی با تمایلات شووینیستی و سایر عناصر ضد شوروی از موقعیت ممتاز اجتماعی خود رانده شوند. این "رانده شدهﻫﺎ" به تمام نقاط کشور پخش شده و خود را در کارخانجات ما، در مؤسسات ما، در شرکتﻫﺎﻯ کشتیرانی و راه آهن و به خصوص در کلکتیوهای کشاورزی کلخوزها و سوخوزهای ما پنهان کردند. آنها خود را تحت عناوین "کارگر" و "دهقان" پنهان کرده و حتی برخی از آنها به داخل حزب رخنه کردند. اینﻫﺎ چه چیزی را همراه خود آوردند؟ البته که احساس تنفر خود را، نسبت به قدرت شوراها، احساس دشمنی بی حد و مرز خود را نسبت به اشکال نوین زندگی، اقتصاد و فرهنگ ما. این آقایان مسلماً قدرت حملۀ مستقیم نظامی را علیۀ قدرت شوراها ندارند، آنها و طبقاتشان چندین بار سعی کردند با مبارزۀ مسلحانه قدرت شوراها را سرنگون کنند ولی شکست خورده و تار و مار شدند. به این خاطر تنها کاری که از دستشان برمی آید خرابکاری به عناوین مختلف علیۀ کارگران، دهقانان تعاونی، حکومت شوروی و حزب است و آنها این خرابکاری خود را مخفی انجام می دهند. انبارهای ما را به آتش می کشند ، ماشین آلات کارخانجات را خراب می کنند، به خرابکاریﻫﺎﻯ سازمان یافته در کلخوزها و سوخوزها دست می زنند، حتی برخی از آنها که استادان دانشگاه نیز در میان آنها پیدا می شود، سرم طاعون را به چهار پایان کلکتیوهای کشاورزی تزریق می کنند.
بیماری مننژیت را در میان اسبان شیوع می دهند و غیره. ولی فعالیت این "رانده شدهﻫﺎ" به اینجا ختم نمیشود. کار اصلیﺍشان در زمینۀ دیگری است و آن هم سرقت و حیف و میل کردن اموال و اجناس دولتی و یا تعاونی به مقیاس بسیار وسیع است. این سرقت و حیف و میل در کارخانجات شروع شده و به تجارتخانهﻫﺎ و فروشگاهﻫﺎ، انبارهای راه آهن و از همه مهم تر واحدهای کشاورزی گسترش می یابد. این فعالیت اصلی "رانده شدهﻫﺎ" است. آنها با غریزۀ طبقاتی شان حس می کنند که پایۀ جامعۀ سوسیالیستی را مالکیت اجتماعی تشکیل می دهد و اگر بخواهند با جامعۀ سوسیالیستی مبارزه کنند، باید پایۀ آن را نابود سازند و آنها عملاً نیز کوشش می کنند از طریق سرقت و حیف و میل سازمان یافته در مقیاس وسیع، مالکیت اجتماعی را نابود کنند.
آنها جهت سازماندهی سرقتﻫﺎﻯ خود از طرز تفکر و عادتﻫﺎﻯ قدیمی دهقانان که ریشۀ خود را در مالکیت خصوصی دارد، استفاده می کنند، از طرز تفکر دهقانانی که تا دیروز به تولید فردی مشغول بوده و امروز عضو سازمان تولید اجتماعیﺍند. اقلاً برای مارکسیستﻫﺎ روشن است که آگاهی انسانﻫﺎ در تکامل خود از شرایط عینی زندگیشان عقب می ماند. دهقانان ما امروز از لحاظ شرایط عینی زندگیشان عضو کلکتیواند یعنی تولید کنندگان اجتماعیﺍند و نه تولید کنندگان فردی ولی آگاهی شان هنوز آگاهی قدیمی است، یعنی آگاهی مالکان خصوصی. باقیماندگان طبقات استثمارگر از این آگاهی دهقانان که مربوط به دوران مالکیت خصوصی می شود، استفاده می کنند تا سرقت اموال اجتماعی را سازمان داده و بدین ترتیب مبنای سیستم اجتماعی شوروی، یعنی مالکیت اجتماعی را نابود سازند.
بسیاری از رفقای ما نسبت به این پدیده بی تفاوتﺍند و اهمیت آن را درک نمی کنند. آنها هیچ مسئلۀ خاصی در آن نمی بینند. ولی این رفقا در اشتباه بزرگی به سر می برند. اساس و پایۀ نظام اجتماعی ما را مالکیت اجتماعی تشکیل می دهد، همان طور که پایه و اساس سرمایهﺩاری را مالکیت خصوصی تشکیل می دهد. سرمایهﺩاران، مالکیت خصوصی را مقدس اعلام کرده و بدین ترتیب در دوران انقلاب بورژوائی نظام اجتماعی سرمایهﺩاری را استحکام بخشیدند. ما کمونیستﻫﺎ به طور یقین باید مالکیت اجتماعی را مقدس اعلام کنیم تا بتوانیم اشکال جدید اقتصاد سوسیالیستی را در تمام زمینهﻫﺎﻯ تولید و توزیع استحکام بخشیم... بدین منظور چندی پیش حکومت شوروی قانون حفاظت از مالکیت اجتماعی را به تصویب رساند. این قانون در مقطع کنونی اساس قانونگذاری انقلابی ما را تشکیل می دهد. اجرای بدون قید و شرط آن اولین وظیفۀ هر کمونیست، هر کارگر و هر دهقان تعاونی است... بدین خاطر مبارزه برای حفاظت از مالکیت اجتماعی یکی از وظائف عمدۀ حزب است. مبارزهﺍی که باید با تمام قوا و تمام وسائلی که قوانین شوروی در اختیارمان می گذارد، به پیش برده شود. آن چیزی که امروزه بدان احتیاج داریم یک دیکتاتوری قوی و نیرومند پرولتاریاست. جهت ریشه کن کردن بقایای آخرین طبقات میرنده و درهم شکستن سرقتﻫﺎﻯ سازمان یافتۀ آنان. بعضی از رفقا، تز از بین رفتن طبقات، ایجاد جامعۀ بی طبقه و از بین رفتن دولت را اشتباه فهمیدهﺍند. آنها این تز را با بی عملی، بی تفاوتی و حتی گاهی با تئوری ضد انقلابی تضعیف مبارزۀ طبقاتی و تضعیف قدرت دولتی در شرایط کنونی اشتباه گرفتهﺍند. لازم به گفتن نیست که چنین افرادی هیچ نکتۀ مشترکی با حزب ما ندارند. اینها یا منحرف شدهﺍند و یا افرادیﺍند دو رو که باید از حزب اخراج شوند. طبقات از طریق تقویت و پیشبرد مبارزۀ طبقاتی ازبین می روند و نه از طریق تضعیف مبارزۀ طبقاتی. دولت از طریق تقویت حداکثر قدرت اجرائیﺍش جهت نابودی بقایای طبقات میرنده و درهم شکستن محاصرۀ اقتصادی امپریالیسم از بین خواهد رفت و نه از طریق تضعیف قدرت اجرائیﺍش. محاصرهﺍی که نه تنها هنوز پابرجاست بلکه به این زودی هم از بین نخواهد رفت. ما با اجرای برنامۀ 5 سالۀ اقتصادیمان آخرین بقایای طبقات دشمن را از مواضعشان در زمینۀ تولید بیرون راندیم. به طبقۀ کولاکﻫﺎ ضربه آورده، زمینۀ نابودیشان را فراهم ساختیم. این نتیجۀ برنامۀ پنجسالۀ اقتصادی در زمینۀ مبارزه علیۀ آخرین گردانﻫﺎﻯ بورژوازی است، ولی این هنوز کافی نیست. وظیفۀ ما امروز این است که این "رانده شدهﻫﺎ" را از کارخانجات و مؤسسات مان نیز بیرون رانده، آنها را برای همیشه خلع سلاح کنیم....
باید در نظر داشت که تقویت قدرت حکومت شوروی تقویت مقاومت آخرین بقایای طبقات میرنده را نیز به دنبال خواهد داشت. آنها درست به خاطر این که در حال مرگﺍند و آخرین روزهای زندگی خود را می گذرانند، از یک شکل مقاومت به اشکال دیگری، به اشکال حادتری از مقاومت دست خواهند زد و عقب مانده ترین اقشار جامعه را علیۀ قدرت شوراها بسیج خواهند کرد. در این راه آنها از هیچ جنایتی، از هیچ اقدامی جهت بدنام کردن حکومت شوراها و جهت بسیج عقب مانده ترین عناصر ابا نخواهند ورزید. در یک چنین اوضاعی بعید نیست که ارتشﻫﺎﻯ شکست خوردۀ احزاب ضد انقلابی اس.ارها، منشویکﻫﺎ، ناسیونالیستﻫﺎ و هم چنین تکه پارهﻫﺎﻯ عناصر ضد انقلابی ترتسکیستﻫﺎ و منحرفین راست، تکانی به خود داده، چه در مرکز و چه در نواحی دور افتاده، دست به اقدامات ماجراجویانه بزنند. البته ما هیچ خوفی از اینها نداریم. ولی باید تمامی احتمالات را در نظر بگیریم اگر می خواهیم سریع و بدون قربانی زیادی کار این عناصر را یکسره کنیم.
بدین خاطر آن چیزی که بلشویکﻫﺎ امروزه بیش از هر چیز بدان محتاجﺍند، هوشیاری انقلابی است. «.
( نقل از آثار منتخب استالین جلد 2 ص 166 به زبان آلمانی ــ دورتموند 1979).
این به طور مختصر اوضاع حاکم در سال 1933 بود. برنامهﻫﺎﻯ پنجسالۀ اقتصادی قدم به قدم طبقات استثمارگر را نابود می کرد و این طبقات برای نجات از نابودی به هر توطئهﺍﻯ دست می زدند. طبیعی است که آنها نمی خواستند امتیازات خود را از دست بدهند و حاضر نبودند قدرت خود را بر انسانﻫﺎ از دست بدهند و هم چنین گروهﻫﺎﻯ سیاسی شکست خورده در چنین فضائی مجدداً سربلند کرده، به فعالیتﻫﺎﻯ تروریستی مشغول شدند. موجی از تروریسم و خرابکاری شوروی را فراگرفته است. در ذیل به ذکر فقط برخی از آنها می پردازیم.

در تابستان 1934 توطئهﺍﻯ در ارتش سرخ، مشخصاً در پادگان پتروساودوسک کشف شد. تحقیقات واحد امنیتی در این مورد به عهدۀ سرگئی کیروف عضو دفتر سیاسی و دبیر سازمان حزبی شهر لنین گراد بود که بعد از تحقیقات لازمه و دنبال کردن سرنخ توطئۀ پتروساودوسک به این نتیجه رسیدند که دبیر سازمان حزبی منطقۀ اورال با یک شبکۀ اپوزیسیون در مسکو، لنینگراد، کیف و تفلیس در ارتباط بوده و نشریات مخفی در چاپخانۀ حزب به چاپ می رسانده است.
در دسامبر 1934 کیروف در دفترش واقع در لنینگراد به قتل می رسد. قاتل بلافاصله دستگیر شده و تحقیقات اولیه نشان می دهد که هدف از این قتل جلوگیری از کشف توطئهﻫﺎﻯ دیگری بوده است. این عمل یعنی به قتل رساندن یکی از اعضای دفتر سیاسی کمیتۀ مرکزی حزب بلشویک سرآغاز جریانی است که بورژوازی آن را "اوج استالینیسم" می نامد، یعنی دادگاهﻫﺎﻯ مسکو.
سرآغاز گفتیم که به دنبال ترور سرگئی کیروف، افراد مهم دیگر حزب و مملکت به قتل رسیدند. کوی بیشف عضو دفتر سیاسی کمیتۀ مرکزی، منشینسکی عضو کمیتۀ مرکزی و رئیس واحد امنیتی کشور، ماکسیم گورکی و هم چنین پسر ماکسیم گورکی. فقط در سال 1935 بیش از 100 نفر از کادرهای حزب و دولت مورد سوقصد قرار گرفته و به قتل رسیدند. در همین مدت بیش از 1000 مورد خرابکاری و عمل تروریستی در پروندهﻫﺎﻯ دادگاهﻫﺎﻯ شوروی به ثبت رسیده است. وظیفۀ حزب بلشویک در مقابل این همه جنایات چه بود؟ آیا می بایستی آرام می نشست؟ آیا می بایست در مقابل منطق بورژوازی تسلیم می شد؟ منطق بورژوازی می گفت "آرام بنشین تا سرت را ببرم" چرا که اگر تکان بخوری و از خودت دفاع کنی مُهر استالینیسم را بر پیشانیﺍت می کوبم. بله این است منطق بورژوازی!
ولی حزب بلشویک چه کرد؟ حزب بلشویک اول از خود شروع کرد و خود را مورد تصفیه قرار داد چرا که حزب بعد از پیروزی انقلاب و جنگ داخلی بسیار رشد کرده بود و دارای 3 میلیون عضو بود. در حالی که در آستانۀ انقلاب اکتبر بیش از 50 هزار عضو نداشت. طبیعی است که در این موج عظیم عضوگیری بعد از پیروزی، مقدار قابل ملاحظهﺍﻯ افراد فرصت طلب و "کاریریست" نیز وارد حزب شده بودند و واحدهای حزبی هوشیاری لازم را در مورد این افراد به کار نبرده بودند. برخی اعضاء نیز از فعالیت دوران انقلابﺍشان کاسته و به اعضای غیر فعال تبدیل شده بودند. بدین خاطر عضویت هر عضو حزب مورد تجدید نظر قرار گرفته و تمامی کارتﻫﺎﻯ عضویت جمع آوری شده و تک تک مورد بررسی قرار گرفتند. نتیجۀ این تصفیۀ حزبی این بود که تا سال 1937 هشت صد هزار نفر از عضویت حزب برکنار شدند. این رقم 25% اعضای سابق را در بر می گرفت، یعنی یک چهارم حزب شامل تصفیه گردید.
بعد از تصفیۀ حزب نوبت به سازمانﻫﺎﻯ تودهﺍﻯ، دستگاهﻫﺎﻯ دولتی و ادارات و مؤسسات دولتی رسید و تمامی آنها از افراد نا لایق، عناصر دشمن و بقایای طبقات استثمارگر و ابزار آنها تصفیه گشتند. در این میان افرادی که مرتکب جنایت شده و یا به نوعی قوانین کشور را زیر پا گذاشته بودند، مورد مجازات قرار گرفنتد.
بدین ترتیب در طول سالﻫﺎﻯ 1935 الی 1938 در مجموع برای 140 هزار نفر در تمام شوروی دادگاه تشکیل شد که در این میان 40 هزار نفر عضو سابق حزب بودند یعنی از 800 هزار نفر تصفیه شدگان از صفوف حزب یک بیستم
(از هر 20 نفر یک نفر) تحت تعقیب قضائی قرار گرفتند. بد نیست برای این که روشن شود تا چه اندازه تبلیغات بورژوازی مبنی بر "اوج استالینیسم" پوچ و غلوآمیز است. کمی بیشتر از ارقام و فاکتﻫﺎ استفاده نمائیم. جمعیت شوروی در آن دوران 180 میلیون نفر بود. طبق آمار شوروی طبقات استثمارگر بعد از انقلاب اکتبر در مجموع 3% از جمعیت را تشکیل می دادند یعنی 6 میلیون نفر انسان. همان طور که دیدیم از این 6 میلیون نفر استثمارگر، بیش از 140 هزار نفر تحت تعقیب قضائی قرار نگرفتند، یعنی 6% کل جمعیت کشور. ادامه دارد

رأفت اسلامی چه صیغهﺍیست؟

خبرگزاری ایرنا در تاریخ 6/5/1388 نوشت: “گفتنی است امروز تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در گفت و گو با ایرنا خواستار رأفت اسلامی در قبال آن دسته از بازداشت شدگان حوادث اخیر شده بودند که اظهار ندامت کرده اند“ و اضافه کردند: “شماری از کارشناسان سیاسی و نمایندگان مجلس شورای اسلامی در گفت و گو با ایرنا ضمن استقبال از دستور رهبر معظم انقلاب مبنی برجلوگیری از تعرض به امنیت و جان مردم، "رافت اسلامی از موضع اقتدار" را یک موهبت برای نظام جمهوری اسلامی ارزیابی و بر برخورد بر مدار قانون همراه با رأفت اسلامی با بازداشت شدگان اخیر تأکید کردند“.
رأفت اسلامی چه صیغه اﺍیست؟ رأفت اسلامی از موضع اقتدار دیگر بچه معنی است؟ برخورد بر مدار قانون همراه با رأفت اسلامی دیگر چه ملغمهﺍیست؟ آیا بند قانون است؟ آیا ارزش حقوقی و قانونی دارد؟ آیا قابل اندازه گیری است؟ مرز مدار قانون و رأفت اسلامی ازکجا شروع و به کجا ختم می شود و یا این که به درجۀ خودسری به کارگیرانشان وابسته است. باید رأفت نشان داد به کسانی که توبه کردهﺍند و طبیعتاً به کسانی که توبه نکردهﺍند و از حق بیان آزادانۀ افکارشان استفاده کردهﺍند نباید رأفت به کار برد. برای آنها گرز مناسب تر است و باید آنها را به زندانﻫﺎﻯ جدید کهریزک تحویل داد.
آقای سبحانی نیا نمایندۀ مجلس “به تاکید رهبر معظم انقلاب اسلامی مبنی بر رعایت حقوق افراد و شهروندان اشاره و تأکید کرد: بر اساس فرمایشات ایشان برخوردها باید در چارچوب قوانین و مقررات اسلامی باشد.
وی تصریح کرد: اگر مکانﻫﺎئی وجود دارد که استاندارد نیست و شرایط نگهداری افراد مناسب نیست باید جمع شوند.“
آقای سبحانی حتی حکم رهبر را که خواهان بستن در زندان کهریزک شده، مشروط کرده و مدعی است “اگر مکانﻫﺎئی وجود دارد که استاندارد نیست“ باید جمع شوند. خدا را شکر که چنین مکانﻫﺎئی وجود ندارند!!؟؟
برای نمایندگان مجلس شورای اسلامی تصور وجود اپوزیسیون، تصور این که کسانی هستند که طور دیگری فکر می کنند، مشکل است پس وجود ندارد. برای آنها اپوزیسیون توبه کار قابل پذیرش است و اپوزیسیونی که نمایندۀ افکار آنها نیست جایش در زندان است. با این تفکر هرگز ممکن نیست بشود درهای زندان کهریزک را بست.
وقتی انسانﻫﺎ به مؤمن و غیر مؤمن تقسیم می شوند و این مرجع مذهبی است که تعیین می کند چه کسی غیر مؤمن است، در و دروازه برای خودسری باز می شود. نظام خانخانی در ماهیت رژیم جمهوری اسلامی است. آنها در عین این که دیگر نمی توانند در اثر مقاومت مردم نسبت به خودسری و جنایت پیشگی بی تفاوت باشند و از مردم می هراسند در عین حال برای بقاء خود از همۀ شیوهﻫﺎﻯ سرکوب و عوامفریبی نیز استفاده خواهند کرد. ولی جنبش 22 خرداد رژیم را ضعیف کرده است، آسیب پذیر است، نقاب ریاکاری و دروغگوئی مذهبیﺍش پاره شده است. باید از نظر تاکتیکی بر اجرای حکومت قانون تکیه کرد. اجرای مقررات اسلامی امری ضد بشری و وحشیانه است و باید همراه با حذف آن حذف جمهوری اسلامی را تبلیغ کرد.

۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

کلاه شرعی هسته ای خيانت است

حزب کار ایران بارها و بدون حسابگری بورژوائی نظر روشن خویش را در مورد غنی سازی اورانیوم در ایران بیان کرده است. حزب کار ایران(توفان) مدتها قبل از اینکه امپریالیستها و صهیونیستها تلاش کنند این حق مسلم مردم ایران و نه حق مسلم جمهوری اسلامی را به زیر پا بگذارند بر تحقق این حق پافشاری کرد.
ما بر این نظر بودیم و هستیم که در دنیای کنونی بر سر کنترل مواد انرژی زا و كسب منابع انرژی جنگ سختی میان امپریالیستها بر سر غارت آن درگرفته است. آنها می خواهند نه تنها کنترل استخراج، تولید و توزیع نفت و گاز را در دست خود بگیرند بلکه می خواهند منابع اورانیوم و دستیابی به فن آوری هسته ای و تولید برق از طریق نیروگاههای هسته ای را نیز در چنگ خود نگاه دارند تا بدینوسیله هم در شرایط کنونی و هم در آتیه زمام اختیار جهان را در دست خود داشته باشند. کنترل انرژی در واقع در عرصه اقتصادی به عنوان کنترل جهان است. شما در زیر با نمونه هائی از این فعالیتها روبرو هستید. امپریالیستها می کوشند با انعقاد قراردادهای استعمارگرانه شیره جان ملتها را بمکند و کشورشان را غارت کنند. آنها در حالیکه موضوع هسته ای ایران را به عنوان عامل تهدید امنیت بین الملل وانمود می کنند و با تهدید و ارعاب می خواهند مانع شوند که استقلال تامین انرژی ایران حفظ شود برای ممالک عربی خلیج فارس و خارج خلیج فارس برنامه های درازمدت تولید انرژی اتمی دارند. پول نفت آنها را می گیرند، دارائیهای آنها را بکار می گیرند تا برایشان نیروگاه اتمی بسازند و در کشور خود اشتغال ایجاد کنند، تجارب خویش را افزایش دهند، وابستگی این کشورها را به نوع نیروگاههای خویش افزایش دهند، مواد معدنی اورانیوم را در حیطه تسلط خود در آورند و به این کشورها بفروشند و پول نفتشان را بالا بکشند و تازه بعد از اینکه این نیروگاهها برپا شد کارشناسان آمریکائی و فرانسوی را به آنجا اعزام کرده تا کنترل کامل تولید برق را در دست داشته باشند و برای کارشناسان خود اشتغال بوجود آورده باشند و زمینه نفوذ و جاسوسی خویش را در منطقه فراهم آورند. در تبلیغات آنها ایران حق تولید برق اتمی ندارد زیرا هم آفتاب دارد و هم نفت و گاز، ایران حق تولید برق اتمی ندارد زیرا محیط زیست را آلوده می کند و آب خلیج فارس را گرم می کند. ولی از زمانیکه دورنمای انعقاد قراردادهای پر نان و آب با ممالک عربی پیدا شده است نه از آفتاب گرم و سوزان امارات، نه از نفت و گاز آنها و نه از خطر آلودگی محیط زیست آنها از هیچکدام صحبتی نمی شود. باین گزارشات دقت کنید:
خبرگزاری ایرنا در تاریخ 10/05/2009 نوشت: “تهران-یک مقام ارشد امارات متحده عربی اعلام کرد، این کشور در نظر دارد که به عنوان بخشی از برنامه 40 میلیارد دلاری انرژی اتمی این کشور نخستین نیروگاه هسته ای در میان کشورهای عرب خلیج فارس را تا سال 2017 احداث و راه اندازی کند. به گزارش خبرگزاری رویترز از ابوظبی، “حمد الکعبی“ نماینده ی امارات در آژانس بین المللی انرژی اتمی روز گذشته(یکشنبه) به خبرنگاران گفت: ما در حال طی کردن مراحل ارزیابی پیش از اجرای این طرح هستیم و برنامه ها برای راه اندازی اولین نیروگاه در سال 2017 به خوبی پیش می رود“...
“بر اساس این دستور، یک هیات هشت نفره که ریاست آن بر عهده “احمد مبارک المزروعی“ خواهد بود، مسئولیت اجرای طرح های هسته ای امارات را برعهده می گیرد...
همچنین دولت امارات با همکاری و مشورت کشورهای آمریکا، فرانسه، ژاپن و کره جنوبی و مطابق قوانین بین المللی برنامه های هسته ای خود را دنبال می کند...
سازمان انرژی هسته ای امارات قراردادی تا پایان امسال برای راه اندازی طرح های هسته ای با آمریکا و فرانسه امضاء می کند
گفته می شود که هزینه طرح ایجاد یک نیروگاه برق هسته ای در امارات که در سال جاری آغاز خواهد شد، بین چهار تا هشت میلیارد دلار است....
این کشور قراردادهایی را در این راستا با کشورهای آمریکا و فرانسه امضاء کرده است. ارزش قراردادهای این کشور با آمریکا به منظور تاسیس نیروگاه برق هسته ای تا سال 2012 به 12 میلیارد دلار می رسد.
دولت ابوظبی همچنین به منظور بهره گیری از همکاری و مشاوره آژانس بین المللی انرژی اتمی معاهده های این آژانس را امضاء کرده است.“
از آنجا که از همان بدو امر دول امپریالیستی زمام امور اتمی امارات متحده عربی را به کف گرفته و غنایم را میان خود تقسیم کرده اند صدایشان در نمی آید که تولید انرژی اتمی برای کشوری که سومین تولید کننده نفت جهان است صرف ندارد. آنها این افسانه ها را برای مردم ایران می سازند و بخشی از اپوزیسیون ایران که با مغز خود نمی اندیشد بلغور می کنند.
ایران از زمان رژیم گذشته پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای را امضاء کرده است و به موجب این پیمان جهانی حق دارد که اورانیوم را در ایران غنی کرده ازمساعدت سازمان جهانی انرژی اتمی نیز برخوردار باشد. ایران حق ندارد به ساختن بمب اتم دست زند.
امپریالیستها و صهیونیستها که خودشان هم بمب اتم دارند و هم اورانیوم را غنی می سازند با قلدری و اتهام زنی و بهانه جوئی و سند سازی و تحمیق افکار عمومی جهان و اپوزیسیون خود فروخته ایران تلاش می کنند که این حق قانونی مردم ایران را لگدمال کرده و با قطعنامه های غیرقانونی ایران را به محاصره اقتصادی کشانده و از ورود تجهیزات فنی از جمله برای هواپیماهای آمریکائی که به ما در زمان شاه فروخته اند جلوگیری کرده تا هواپیماها به علت نقص فنی سقوط کنند و مردم میهن ما را تحت فشار قرار دهند. کار آنها نمایش روشن کاری است که به مردم کوبا، کره شمالی، فلسطین، نیکاراگوئه کردند و می کنند. قلدری و زورگوئی اساس سیاست امپریالیستهاست.
نیش عقرب نه از ره کین است
اقتضای طبیعتش این است.
هر ملتی که بجای مقابله با استعمارگران به اوامر آنها تن دردهد و قلدری را بپذیرد هرگز لیاقت آزادی و استقلال را ندارد. امپریالیستها به تسلیم شدگان هرگز رحم نکرده و نمی کنند. آنها خودفروختگان را مورد حمایت خویش قرار می دهند ولی خلق میلیونی را غارت کرده و سرکوب می کنند. کسانیکه ماهیت امپریالیسم و صهیونیسم را نشناسند همواره اسیر زنجیرهای اسارت باقی خواهند ماند.
اخیرا با روی کار آمدن اوباما و صحنه سازیهای وی در عرصه دیپلماسی و صلح جوئی و خلع سلاح اتمی برای جلب نظر دنیای اسلام و پرده پوشی بر جنایات صهیونیستها در فلسطین و کتمان کردن سیاست توسعه سلاحهای هسته ای خویش و زمینه سازی برای نقض حق مسلم ایران و کره شمالی در داشتن نیروگاههای هسته ای و غنی سازی اورانیوم مذاکراتی نیز در ژنو با نمایندگان جمهوری اسلامی انجام دادند. نمایندگان جمهوری اسلامی با مواضعی متزلزل که ناشی از نمایشات اعتراضی مردم ایران بود به این مذاکرات رفتند و طرفهای مقابل می دانستند که این نمایندگان مشروعیت ندارند تا بتوانند با تکیه بر مردمشان تصمیم بگیرند. این رژیم در جنگ نخست تبلیغاتی با اوباما نیز بشدت باخته بود و با دستان خالی به پای میز مذاکره می رفت. با قطعیت و با توجه به دیپلماسی سری هنوز نمی توان گفت که این توافقات دقیقا چیست، تا کجا حرف و تفسیر و پیشنهاد است و تا کجا سیاه بر سفید بر روی کاغذ آمده است. ولی اگر بتوان به آنچه مطبوعات نوشته اند استناد کرد چنین تصویری بدست داده می شود: ایران حق دارد غنی سازی اورانیوم را ادامه دهد و باین ترتیب چهره خویش را مبنی بر اینکه “انرژی هسته ای حق مسلم ماست“ حفظ نماید و امپریالیستها نیز کنترل تولید انرژی هسته ای را در دست می گیرند و ایران را بخود وابسته می نمایند. در حقیقت تلاش می شود یک “راه آبرومند“ برای حفظ چهره ایران در جهت تحقق خواستهای امپریالیستها پیدا کنند. راهی را که امپریالیستها “آبرومند“ می نامند باید “راه عوامفریب“ نامید تا موجب اعتراض مردم میهن ما نگردد.
ایران غنی سازی اورانیوم را ادامه می دهد ولی باید پرسید که توافق بر سر غنی سازی اورانیوم ما را از شر وابستگی به امپریالیستها نجات می دهد؟ هدف از گرفتن حقمان برای غنی سازی اورانیوم چه بود؟ مگر نه این بود که ما می خواستیم به عدم وابستگی از امپریالیستها دست یابیم؟ اگر وابستگی اقتصادی ما به امپریالیستها ادامه پیدا کند طبیعتا روزی وابستگی سیاسی ما را بدنبال داشته و ایران را به کشور زیر سلطه بدل می کند.
بر اساس گزارشات مطبوعات خارجی از جمله نیویورک تایمز اورانیوم را نخست در نطنز تا حد 5/3 درصد غنی می سازند. این اورانیوم رقیق به روسیه ارسال می شود. در روسیه درجه غلظت این اورانیوم رقیق را افزایش می دهند و به مرز 19 درصد می رسانند. سپس این مواد غنی شده 75/19 درصدی را روانه فرانسه می کنند. مهندسین فرانسوی از این مواد میله های سوخت برای نیروگاههای هسته ای ایران می سازند که در نیروگاههای ایران برای تولید برق مصرف می شود. دولت ایران موظف می شود 1200 کیلوگرم هگزافلورید اورانیوم خویش را که در نطنز پس از سالها تولید نگهداری می شود در اختیار روسها بگذارد تا در روندی که به آن اشاره رفت مورد استفاده قرار گیرد. باین ترتیب در انبارهای ایران ذخیره اورانیومی وجود نخواهد داشت تا برای “اسرائیل“ تولید “خطر“ کند. خبری به این دقت را که مطبوعات جهان از آن یاد می کنند شما در خبرگزاری جمهوری اسلامی “ایرنا“، تا زمان نگارش این مقاله پیدا نمی کنید.
اگر شایعاتی که گفته می شود حقایق باشند این همان سیاست ریش و قیچی است که رژیم جمهوری اسلامی بدست امپریالیستها داده است. تامین و تولید انرژی هسته ای در ایران باید از دو سد بزرگ، سد روسیه و سد فرانسه بگذرد. این دول استعماری هرگاه اراده کنند می توانند از تحویل، نقل و انتقال، تبدیل مواد اورانیوم رقیق به غلیظ در اثر غنی سازی خودداری کنند. آنها می توانند ارسال میله های سوخت را به علل سیاسی به تاخیر بیاندازند. تجربه این امر را مردم ایران هم در مورد نیروگاه بوشهر دارند که نخست با فشار آمریکا آلمانها از بپایان رساندن تاسیسات آن خودداری کردند و حال روسها با بازی شل کن سفت کن و اخاذی و باجگیری از ایران آن را وسیله بده بستان در مذاکراتشان با آمریکائیها نموده اند و هم این تجربه را با شرکت فرانسوی اوردیف دارند که علیرغم توافقنامه هایش با ایران حقوق ایران را بعد از انقلاب پایمال کرد.
در این گزارشات معلوم نیست که دولت فرانسه میله های سوخت را مستقیما به ایران تحویل می دهد و یا دوباره به روسیه ارسال کرده و روسها آنرا در ایران بکار می گیرند. بهای این نقل وانتقالات نیز روشن نیست. اگر روسها و فرانسویها خودسرانه به افزایش بهای انتقال دست زدند تکلیف ایران چه می شود؟ ما تجربه انتقال گاز روسیه به اروپا را داریم که اوکرائین با خرابکاری در آن باج طلبی می کرد و حاضر نبود بهای گاز را به قیمت جهانی بپردازد و کسی نیز حریف اوکرائین نمی شد. در این گزارش ولی معلوم است که اورانیوم غنی شده ایران از انبارهایش برای مدت نامعلوم بیرون می رود و سالها بدان دسترسی ندارد. روز از نو روزی از نو. ایران میلیاردها دلار صرف غنی سازی اورانیومی کرده است که در اختیار امپریالیستهاست و کوچکترین تضمینی نیز برای دستیابی به آن وجود ندارد.
ما تجربه این را داریم که مستمرا و مرتبا توافقنامه ها و قراردادهای جهانی توسط امپریالیستها و صهیونیستها به زیر پا گذارده می شود و کسی حریف اسرائیل نیست تا حق مردم فلسطین را از آنها بگیرد. آنها حتی به قرار داد بی ارزش “اسلو“ نیز تن نمی دهند. این قراردادها برای ممالکی که قدرت نظامی و نفوذ فراوان ندارند پشیزی ارزش ندارد و بدست استعمارگران مرتب نقض می شوند. باز بهترین نمونه آن حق مسلم ایران در غنی سازی اورانیوم است که علیرغم اینکه پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای را امضاء کرده است امپریالیستها و صهیونیستها حاضر نیستند این حق را برسمیت بشناسند. چه کسی تضمین می کند که بعد از این، این حق را برسمیت بشناسند و میله های سوخت را تحویل دهند؟ اگر تحویل ندادند چه می شود؟ آیا ما ایرانیها مسکو و یا پاریس را از نظر نظامی برای احقاق حقوق خود اشغال می کنیم؟
در تمام این گزارشات این نکات اساسی ناروشن باقی مانده است مهمتر از آن روشن نیست که چگونه استقلال ایران و عدم اتکای ایران به قدرت فن آوری امپریالیستها حفظ می شود. اگر ریش و قیچی در دست امپریالیستها باشد غنی سازی اورانیوم از جانب ایران به چه درد می خورد، کدام حق مسلم را ما توانسته ایم به کف آوریم. این همه سرمایه گذاری میلیاری برای چه کرده ایم؟ چرا سرنوشت نسلهای آینده ایران را بدست امپریالیستها و صهیونیستها داده ایم؟
دولت ایران بنظر می رسد که با موقعیت ضعیف سیاسی که داشته است بکلی تسلیم شده و به خفت تن در داده است. این مسایل اگر روشن نشود مشکوک است. سخن بر سر یک خیانت ملی است. کودتای احمدی نژاد به کودتای بیست هشت مرداد بعد از ملی کردن صنایع نفت بیشتر شباهت پیدا می کند. هدف از غنی سازی اورانیم مثلا این نبود که 3 در صد اورانیوم در ایران غنی شود و ده در صد آن در روسیه و سپس دوازده درصد آن در ژاپن، 19 درصد در آمریکا و نصف میله های سوخت را فرانسه تولید کرده و نصف دیگر آنرا آلمان بسازد. این روند یعنی کلاه شرعی پیدا کردن برای اینکه ایران را به زیر وابستگی اقتصادی و سپس سیاسی امپریالیستها بکشانند. حتی روسیه نیز میله های سوخت نیروگاههای ایران را مستقلا تولید نمی کند. به چه دلیل؟ آیا باید نظارت فرانسه بر روسیه باشد که با ایران در پشت پرده توافقاتی به عمل نیاورد و یا اینکه تنهائی به باج خواهی از ایران نپردازد؟ آیا با این کار پرده از روی یک همکاری جهانی مافیای غنی سازی اورانیوم در جهان برداشته نمی شود که امپریالیستها در پشت پرده مشغول تقسیم بازارها میان خودند و از هم اکنون برای صد سال آینده برنامه ریزی می کنند؟ نباشد که خانواده های معینی از روحانیت در انحصارات غنی سازی اورانیوم در جهان سرمایه گذاری کرده اند و می خواهند ایران را با این انحصارات وابسته کنند؟
ما از آن نوع غنی سازی حمایت می کنیم و کرده ایم که با تکیه بر این حق مسلم مردم ایران قادر شویم بطور مستقل به تولید برق در نیروگاههای ایران موفق شویم. هدف غنی سازی اورانیوم بی نیاز شدن از “الطاف“ امپریالیستها و اتکاء به نیروی خود است. در غیر این صورت آخوندها کلاه شرعی جدیدی برای خیانت ملی یافته اند. غنی سازی اورانیم و تولید برق هسته ای یک روند مستقل و غیر قابل تجزیه باید باشد در غیر اینصورت زمام تامین انرژی مورد نیاز و مصرف نسل آینده ایران بدست امپریالیستها سپرده شده است.
در حقیقت غنی سازی اورانیوم، استفاده و تامین انرژی مورد نیاز و مصرف در داخل ایران از طریق بهره برداری هسته ای صلح آمیز حق مسلم مردم ایران است و بر سر نقض و یا معیوب کردن این روند نمی شود توافق کرد.
روشی که جمهوری اسلامی ایران بر اساس گزارشات خبرگزاریها در پیش گرفته است مورد تائید امپریالیستها و صهیونیستها و همه اپوزیسیون شبه انقلابی و تقلبی ایران است که با این حق ایران از همان بدو امر مخالف بودند، این حق مسلم را به مسخره می گرفتند و یا به بهانه بمب اتمی آخوندی با جنجال و پخش اکاذیب و هوچیگری آب به آسیاب اسرائیلیها می ریختند. روش آخوندها نظر این اپوزیسیون تقلبی را که از همان بدو امر با این حق ایران مخالف بوده اند تامین کرده است. این اپوزیسیون تقلبی حالا باید به صف شود و برای اخوندها دست بزند و برای احمدی نژاد تبریک بفرستد زیرا که نظر این اپوزیسیون تقلبی را تامین کرده است. رژیم آخوندی خواست این اپوزیسیون سردرگم را برآورده کرده است. اپوزیسیون تقلبی ایران حق انتقاد را از همان روز نخست از خود سلب کرد.
حال با این سیاست جمهوری اسلامی امر تامین مستقل انرژی هسته ای برای تولید برق به گور سپرده شد و از این ببعد ایران می تواند مانند سابق نفت و گاز خود را به بازارهای امپریالیستی سرازیر کند تا نفت و گاز باتمام برسد و دست گدائیش پیش امپریالیستها برای تامین انرژی دراز شود. ورود نفت و گاز ایران و عدم کاهش آنها به داخل بازارها در کاهش بهای نفت موثر است و این عمل تنها می تواند منافع ممالک بزرگ صنعتی امپریالیستی را تامین نماید.
رژیم جمهوری اسلامی تنها برای حفظ سلطه خود فعالیت می کند و می خواهد بهر بهاء شده سلطه روحانیت و دستگاه مافیائی سرمایه داری جمهوری اسلامی را حفظ کند. منافع ایران در پای منافع جمهوری اسلامی قربانی می شود. تا ابد نمی شود حقایق مربوط به مذاکرات پشت پرده در ژنو را پنهان کرد. اگر جمهوری اسلامی خود آنرا برملا نکند رسانه های گروهی امپریالیستی و صهیونیستی آنرا برملا خواهند کرد.
بر گرفته ازتوفان شماره 116 آبان ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org

انفراد رژیم در عرصه جهانی

شکست حاکمیت در مقابل جنبش رزمنده و دموکراتیک مردم ایران نه تنها مواضع رژیم را در درون ایران تضعیف کرد، بلکه رژیم جمهوری اسلامی را از سریر قدرت در عرصه افکار عمومی جهان به زیر کشید و به چاه انفراد افکند. حال حامیان رژیم جمهوری اسلامی اعم از مترقی و ارتجاعی ناچار می شوند با شرط احتیاط عمل نمایند و بی محابا عنان اختیار خویش را بدست ماجراجوئی ها و گزافه گوئی های احمدی نژاد ندهند.
رژیم جمهوری اسلامی، غافلگیر شد، حاکمیت ظاهرا نه از عمق تضادهای درون خود و نه حد پافشاری رقبا در تکذیب خویش خبر داشت و نه از درجه آمادگی مردم که حاضر به فداکاری و مبارزه برای کسب حقوق انسانی خویش بودند. حاکمیت بیکباره دید که جنبش از رهبران که خواهان هدایت و کنترل آن بودند پیشی گرفته و این مردمند که رهبران را بدنبال خود کشیده و به پذیرش پاره ای شعارها و خواستها مجبور می سازند. حاکمیت کله اش از غرور کاذب پر شده بود و حلوا حلوا کردنهایش به دهانش شیرین آمده بود و جا داشت که حالا از مردم تودهنی بخورد. رژیم که بسیار بخود غره بود و با تمسخر تفاوت آراء تقلبی را افزایش می داد و رقبای خویش را تحقیر می کرد و این اکاذیب را بی شرمانه به رخ آنها می کشید، بیکباره با کوهی از مقاومت روبرو شده بود. در این مبارزه هم روحیه مردم ارتقاء پیدا کرد و هم روحیه حاکمیت شکست و رهبران آنها و شخص ولی فقیه بی اعتبار شدند. ابر و باد مه و خورشید و فلک در کار شدند تا آبروی حاکمیت به کلی برود و مجبور شود دستهای غرقه بخون خویش را از آستین بدر آورد.
رژیم جمهوری اسلامی آن چنان ضربه ای نوش جان کرده که توانائی های سابق خویش در مقابله با زورگوئی امپریالیستها را از دست داده است. هم اکنون شواهدی در دست است که این رژیم در پی دادن امتیازاتی به امپریالیستهاست تا گریبان خویش را بویژه در مسئله غنی سازی اورانیوم که حق مسلم مردم ایران است از دست زورگویان جهانی خلاص کند و در راهی گام گذارد که با خیانت به منافع ملی ایران تزئین شده و تمام قوای خویش را باید برای پیمودن این راه صرف سرکوب مبارزات مردم در درون ایران بنماید. رژیم فکر می کند برای بقاء خود باید به امپریالیستها باج دهد، به نوکر آنها تبدیل شود، تا آنها بر سرکوبهای داخلی چشم بپوشند و دست رژیم را در نقض کامل حقوق بشر و قتل عام مردم باز بگذارند. رژیم جمهوری اسلامی با این پاهای چوبینی که پیدا کرده تاب مقاومت ندارد و طرفهای مخاطب رژیم نیز در نشستهای بین المللی از این ضعف رژیم بخوبی آگاهند و بر اساس آن، سیاستهای خویش را تنظیم می کنند. این شواهد نشان می دهد که تنها رژیمهائی می توانند در مقابل بیگانگان مقاومت کنند و زور و قلدری آنها را نپذیرند که به مردم میهنشان متکی هستند، حمایت مردمی را بدنبال دارند، از مردمشان که دارای نیروی لایزال هستند الهام و نیرو می گیرند در غیر اینصورت مبارزه ضد امپریالیستی آنها به صورت ناپیگیر و معیوب از کار در می آید و سرانجام به سازش ننگین با امپریالیسم خاتمه می یابد.
این اصل را حزب ما در شعار “مبارزه دموکراتیک جزء لاینفک مبارزه ضد امپریالیستی است“ بازگو کرده است. برای اتکاء بر نیروی مردم و جلب توجه نظر آنها باید به خواستهای دموکراتیک اقشار و طبقات اکثریت جامعه توجه کرد، آنها را متحقق ساخت تا زمینه بسیج مردم فراهم شود. اگر رژیمی با توجه به حقوق دموکراتیک مردم بتواند مردم را بسیج کند، هیچ قدرت امپریالیستی قادر به سرنگونی آن رژیم نیست.
ولی رژیم جمهوری اسلامی به مردم متکی نیست. اگر این رژیم به مردم ایران اتکاء داشت نیازی نداشت تا در انتخابات تقلبی انجام دهد. وی می خواست با این نمایش در انظار جهانی مشروعیت پیدا کند و در مذاکرات با اوباما در مورد مسئله هسته ای و سایر مسایل مورد مشاجره در منطقه با دست پر به آنجا رفته خویش را نیروی مهم منطقه معرفی نماید که حاضر است مسئولیتهای معینی را بعهده گیرد. اعتراض مردم در 22 خرداد این رویای رژیم جمهوری اسلامی را برهم زد.
مردم جهان در ممالک عربی و مسلمان و در اروپا و آمریکای جنوبی دیدند که رژیم احمدی نژاد علیرغم مواضع ضد آمریکائی و ضد اسرائیلی که اتخاذ می کند به علت ماهیت ارتجاعی سیاستش در درون، به خاطر نقض حقوق مردم ایران و توسل به خشونتهای غیر انسانی در سرکوب مردم فاقد آن پشتوانه ای است که تا به امروز تصور آنرا می کردند. رژیم جمهوری اسلامی دارای آن پایگاه وسیع اجتماعی نیست که آنرا در بیرون تبلیغ می کند. همین تناقض چشمان مردم جهان را می گشاید و با دیده تردید به سخنان احمدی نژاد در مراجع جهانی نگاه می کنند. این تردید جبهه جهانی حامیان وی را تضعیف می کند و در عمل جبهه امپریالیستها و صهیونیستها را تقویت می نماید. بن بست حاکمیت اسلامی در ایران بن بست همه رژیمهای ارتجاعی است که رابطه دیالکتیکی میان مبارزه دمکراتیک و مبارزه ضد امپریالیستی را نمی فهمند و در عمل حامیان میلیونی مردمی خویش را در جهان از دست می دهند. رژیم جمهوری اسلامی اکنون به معنی واقعی در جهان منفرد شده است. محاصره اقتصادی و تبلیغات امپریالیستی نشانه انفراد رژیم ایران نبود. انفراد را بر اساس دور و نزدیکی به امپریالیسم و صهیونیسم نمی شود ملاک زد. انفراد یک رژیم در دوری و نزدیکی به خلق خود و خلقهای جهان است. رژیمی که این اتکاء را از دست دهد هر روز میتواند مورد تجاوز نظامی قرار گیرد بدون آنکه جبهه گسترده ای در جهان به حمایت از وی برخیزد. رژیم احمدی نژاد تمام آن عوامل منفی را که می تواند به تضعیف مواضع ایران در عرصه جهانی منجر شود تقویت کرد و خطر تجاوز امپریالیستی را به ایران افزایش داد. امپریالیستها و صهیونیستها که منتظر باجگیری بودند خود را برای باجگیریهای بعدی آماده می کنند. کسی که انگشت را داد باید دست را هم بدهد.
رژیمی که اتکای داخلی خویش را از دست بدهد، رژیمی که قادر نباشد مردم کشور را بسیج کند و به دنیا نشان دهد که از حمایت مردمی برخوردار است تنها می تواند به اجانب متکی شود.
رژیم جمهوری اسلامی نه تنها منفرد شده از مردم کشورش نیز بسیار می ترسد. رژیمی که در سابق از مردم همیشه در صحنه سخن می راند حال آرزو می کند که کسی در صحنه حاضر نشود. روز قدس را با اکراه برگذار می کند، از شرکت مردم در مسابقات ورزشِی می هراسد. هر چه با تجمع مردم سرو کار دارد خاری به چشم رژیم است. کار رژیم این شده است که با مامورین خویش مرتب در پی پراکنده کردن مردم بر آید حال نوبت به دانشگاهها رسیده است و دانشگاه را به زندان و پادگان تبدیل کرده اند. هیچ رژیمی در جهان نمی تواند یک کشور را با این روش اداره کند. ناقوس مرگ رژیم نواخته می شود و آنها روز بروز بیشتر در این گرداب غرق می شوند. این شاهکار روحانیت همواره در تمام طول تاریخ معاصر ایران بوده است.
بر گرفته ازتوفان شماره 116 آبان ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org

تکامل در وحدت، سرشت مارکسیسم است(9)

بلانکیسم بر سه مبنا استوار است: پرهیز از کار در میان تودهﻫﺎ، محدود کردن مبارزۀ سیاسی به توطئه و تصرف قدرت از طریق کودتا. در این میان عمده، محدودیت کار سیاسی است که کنار زدن تودهﻫﺎ و توسل به کودتا از آن ناشی می شود. عمده در بلانکیسم، سازمان مخفی آن نیست؛ محدودیت مبارزۀ سیاسی است. مخالفان حزب لنین یا این مطلب را درک نکرده اﺍند یا عمداً آن را کنار می زنند. آنها آن چه را که اساسی است رها می کنند و به جنبۀ فرعی موضوع می چسبند. آنها به این "استدلال" روی می آورند که چون در هر دو حال سازمان مخفی است و مرکب از اقلیتی از انقلابیون از خود گذشته؛ پس سازمان لنین همان سازمان بلانکیستی است. آیا "اتحادیۀ کمونیستﻫﺎ" نیز که سازمانی مخفی بود یک "سازمان بلانکیستی" بود؟ تفاوت اساسی حزب لنین با سازمان بلانکی در مبارزۀ سیاسی است و نه در سازمان مخفی. لنین از همان آغاز فعالیت خود، مبارزۀ سیاسی وسیع را در سر لوحۀ کار قرار داد و از همان آغاز با اکونومیسم و تروریسم که مبارزۀ سیاسی را طرد می کردند به مبارزه پرداخت. سراسر آثار لنین و سراسر زندگی انقلابی او مشحون از مبارزۀ سیاسی در میان تودهﻫﺎ به خاطر برانگیختن آنها به قیام و انقلاب است. لنین می نویسد: » ما علیه محدود ساختن مبارزۀ سیاسی و رساندن آن به مقام توطئه قیام نموده و همیشه خواهیم نمود، ولی بدیهی است معنی این به هیچ وجه انکار لزوم یک سازمان محکم انقلابی نبوده است. « ("چه باید کرد؟"). و در جای دیگر: » فقط اپورتونیستﻫﺎ ها هستند که حتی امروز هم خطر را در وجود سازمانﻫﺎﻯ توطئه کار می بینند و حال آن که امروز دیگر فکر محدود کردن دائرۀ مبارزۀ سیاسی و رساندن آن به درجۀ توطئه، هزاران بار در نشریات رد شده، زندگی مدتهاﻫﺎست قلم بطلان بر روی آن کشیده، دست رد به سینۀ آن زده، اهمیت تبلیغات سیاسی مبرهن شده و به درجۀ تهوع آوری مورد حلاجی قرار گرفته است. « ("یک گام به پیش دو گام به پس").
در زمانی که این مسائل در مورد حزب انقلابی طبقۀ کارگر حل شده کسانی پیدا می شوند که به پیروی از نوشتهﻫﺎﻯ های کهنه ای که بطلان آنها به اثبات رسیده، در توضیح "بلانکیستی" حزب لنین عنان قلم را رها می کنند، اینها همه برای این کوشش عبث است که لنین را در برابر مارکس و انگلس قرار دهند و لنینیسم را انحراف از مارکسیسم بنمایانند.
نتیجهﺍﻯ که از این مبحث می توان گرفت اینست که اصول کلی حزب طراز نوین طبقۀ کارگر در انطباق با آموزش مارکس و انگلس است. البته آموزش حزب مانند هر آموزش دیگری پیوسته تکامل می یابد و بر اثر تجربۀ مبارزه غنی می شود. آموزش لنین دربارۀ حزب، آموزش مارکس و انگلس است که کمال و غنای بیشتری یافته است. هر گونه تلاش برای قرار دادن آموزش لنین در برابر مارکسیسم؛ رفتن به جنگ واقعیات و از پیش محکوم به ناکامی است.
لنینیسم ــ مارکسیسم دوران جدید
اگر وجود جوانهﻫﺎ و نهالﻫﺎﻯ آموزش حزب طبقۀ کارگر در تعالیم مارکس و انگلس جای انکار نیست و این اظهار که: » مارکس و انگلس تعالیمی دربارۀ حزب نداده اﺍند. « (و. لئونارد). به وضوح برخلاف حقیقت و واقعیت است. در عوض لنین با بررسی و تحلیل واقعیت نوین سرمایه دﺩاری به تئوری ﻫﺎای دست یافت که آنها را در آثار مارکس و انگلس نمی توان یافت. به این دلیل متقن که پایه گذاران مارکسیسم پیش از ظهور مرحلۀ نوین سرمایه دﺩاری با زندگی وداع کردند و بدیهی است چیزی را که نمی شناختند، نمی توانستند مورد پژوهش قرار دهند. آموزشﻫﺎﻯ مارکس و انگلس متعلق به سرمایه دﺩاری قرن نوزده است که صفت مشخص آن رقابت آزاد است. در آستانۀ گذار از قرن نوزده به قرن بیست سرمایه دﺩاری به تدریج وارد مرحلۀ تازهﺍﻯ گردید، مرحلۀ سرمایه دﺩاری انحصاری یا امپریالیسم. لنین که جوهر مارکسیسم را دریافته بود و بر کلمات نمی چسبید، با پیروی از اسلوب مارکس، از واقعیت برخاست و با بررسی علمی واقعیت به تئوریﻫﺎﻯ نوینی دست یافت که جنبش پرولتاریا را به راهی انقلابی سوق دادند و از زیر نفوذ احزاب سوسیال دموکرات که سُستی و بی عملی و اپورتونیسم گریبان آنها را گرفته بود، بیرون کشیدند. لنین با درک عمیق این اندیشۀ مارکس و انگلس که "به کار بردن اصول همیشه و در همه جا بستگی به شرایط تاریخی دارد"، را در انطباق با شرایط جدید تکامل بخشید. بی یقین اگر مارکس و انگلس در این دوران می زیستند به همان تئوریﻫﺎ و نتایجی دست می یافتند که لنین دست یافت. نباید فراموش کرد که حقیقت با افرادی که به شناخت آن می پردازند تغییر نمی پذیرد، حقیقت علمی مستقل از افرادی است که بدان دست می یابند. برچسب "مارکسیسم روسی" از جانب کسانی به لنینیسم زده می شود که جوهر مارکسیسم را در نیافته اﺍند و چنین می پندارند همین که لنین سخنانی می گوید که مارکس و انگلس نگفته و ننوشته اﺍند، مارکسیسم خود را دارد که از مارکسیسم متمایز است. دستاوردهای تئوریک لنین در هر زمینه که باشد ادامۀ مارکسیسم در شرایط دنیای امپریالیسم است.
امپریالیسم و جنگ
لنین با برخاستن از واقعیت و با تکیه بر مدارک و آمارهای بسیار، امپریالیسم را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و خصوصیات اصلی آن را در اثر خود: "امپریالیسم بالاترین مرحلۀ سرمایه دﺩاری" انتشار داد که ادامۀ امر تکامل اقتصاد سیاسی مارکس است. » امپریالیسم آن مرحله از تکامل سرمایه دﺩاری است که در آن انحصارها و سرمایۀ مالی سیادت به دست آورده، صدور سرمایه اهمیت فوق اﺍلعاده کسب نموده، تقسیم جهان از طرف تراستﻫﺎﻯ بین اﺍلمللی آغاز گردیده و تقسیم اراضی جهان از طرف بزرگ ترین کشورهای سرمایه دﺩاری به پایان رسیده است. « (لنین)
بررسی علمی و عمیق امپریالیسم لنین را به کشف قانون "ناموزونی تکامل اقتصادی و سیاسی کشورهای سرمایه دﺩاری" رسانید. البته در سرمایه دﺩاری رقابت آزاد نیز چنین نا موزونی وجود داشت. اساساً ممکن نیست کشورهای مختلف سرمایه دﺩاری همه موزون و به موازات یک دیگر تکامل یابند. اما در دنیای امپریالیسم این ناموزونی آن چنان شدید و سریع است که تکامل نیروهای مولد به صورت جهش صورت می گیرد، بدین معنی که بعضی از کشورها با گام هاﻫﺎئی سریع به جلو می روند، کشورهای دیگر را پشت سر می گذارند و بر آنها سبقت می گیرند. در چنین حالی توازن قوا میان کشورهای امپریالیست برهم می خورد و در شرایطی که اقتصاد جهان در مبارزهﺍﻯ حاد به خاطر تحصیل بازار فروش و تهیۀ مواد خام تکامل می یابد، در شرایطی که جهان به صورت مناطق نفوذ یا مستعمره میان گروهی از قدرتﻫﺎﻯ های بزرگ امپریالیستی به پایان رسیده، ناموزونی تکامل اقتصادی و سیاسی به کشورهائی که بر دیگران سبقت گرفته اﺍند، امکان می دهد مسئلۀ تقسیم مجدد سرزمینﻫﺎﻯ های جهان را مطرح سازند. روشن است که چنین تقسیمی جز با توسل به زور و قهر صورت نمی پذیرد. کشورهائی که مناطق نفوذ و سرزمینﻫﺎﻯ وسیعی در اختیار دارند به سهولت و رضایت به این کار تن نمی دهند. بدین ترتیب جنگﻫﺎﻯ امپریالیستی در می گیرد. تکامل سریع سرمایه دﺩاری در آلمان در دورۀ پس از جنگ 1870 با فرانسه که به جنگ جهانی اول منتهی گردید و رشد سرمایه دﺩاری آلمان پس از جنگ جهانی اول که به دومین جنگ جهانی منجر شد نمونۀ بارز این قانون است. همین پدیده را در مورد آمریکا و ژاپن می توان به روشنی مشاهده کرد. لنین بر آنست که: » ناموزونی تکامل اقتصادی و سیاسی، قانون بی چون و چرای سرمایهﺩاری است. « ("دربارۀ شعار کشورهای متحد اروپا") و پایه و اساس آن، مبارزه و تضاد میان کشورهای سرمایه دﺩاری و تمایل انحصارها به تسلط بر جهان است.
لنین نه تنها علت بروز جنگ را در دوران کنونی، که ماهیت و خصلت آن را روشن می کند. برای تعیین ماهیت جنگ باید مضمون سیاسی آن را بررسی کرد و مسلم ساخت که چه سیاستی، سیاست کدام طبقه در جنگِ مورد نظر، در جنگِ مشخص ادامه می یابد. لنین موضوع را چنین توضیح می دهد: » چگونه "ماهیت واقعی" جنگ را باید دریافت، چگونه آن را تعریف کرد؟ جنگ ادامۀ سیاست است، باید سیاست پیش از جنگ را مورد مطالعه قرار داد، سیاستی که جنگ را می بیند و به جنگ می انجامد. اگر سیاست امپریالیستی است یعنی از منافع سرمایۀ مالی دفاع می کند که به خاطر غارت و اسارت مستعمرات و کشورهای دیگر است، در این صورت جنگی که از این سیاست بر می خیزد، جنگ امپریالیستی است. اگر سیاست، ماهیت رهائی بخش دارد یعنی بیان حرکت تودهﺍﻯ علیۀ یوغ ملی است، در این صورت جنگی که از این سیاست در می گیرد، جنگ نجات بخش ملی است. یک فرد کوته بین نمی فهمد که "جنگ ادامۀ سیاست است" و به این علت فقط به این امر می پردازد که "دشمن حمله می کند"، دشمن به کشور ما هجوم آورد. «
برای او مهم نیست که جنگ برای چه در گرفته است، کدام طبقات به خاطر چه هدفی به آن دست زده .... برای مارکسیست مهم این است که برای چه جنگ مورد نظر روی داده است که طی آن ممکن است گاه این ارتش و گاه دیگری به پیروزی برسد.
(کاریکاتور مارکسیسم)
"پیش از جنگ جهانی اول تقریباً" پنجاه سال دولتﻫﺎ و طبقات حاکمۀ انگلیس، فرانسه، ایتالیا، آلمان، اطریش و روسیه سیاست غارت مستعمرات و اسیر کردن ملتﻫﺎﻯ دیگر و سرکوب طبقۀ کارگر را دنبال می کردند. درست همین سیاست در جنگ جهانی اول ادامه یافت. بورژوازی فرانسه و انگلیس به خاطر حفظ مستعمرات خود می جنگیدند، امپریالیسم آلمان می خواست که فرانسه و انگلیس مستعمرات خود را با آلمان که فاقد مستعمره بود، "عادلانه" تقسیم کنند و غیره. در چنین شرایطی مارکسیستﻫﺎها باید جنگ میان امپریالیستﻫﺎﻯ های غارتگر را برای سرنگون ساختن آنها مورد استفاده قرار دهند. لنین بر آن بود که در یک جنگ ارتجاعی، طبقۀ انقلابی نمی تواند آرزومند شکست دولت خود نباشد، نمی تواند نبیند که شرایط ناشی از شکست، سرنگونی این دولت را تسهیل می کند. اما سوسیالیستﻫﺎﻯ ملی "دفاع از میهن" را تبلیغ می کردند و بر آن بودند که "دفاع از میهن با انترناسیونال پرولتری معاصر مغایرتی ندارد" شگفت آن که همین سوسیالیستﻫﺎ ها چندین سال قبل در اعلامیهﺍﻯ ای نوشتند که چنان که جنگ درگیرد "ما" ازآن "برای تسریع تلاشی سرمایه دﺩاری" استفاده خواهیم کرد اما همین که جنگ درگرفت آنها به پشتیبانی از بورژوازی خود برخاستند. شگفت انگیزتر این که آنها برای عقب گرد مفتضحانۀ خود به مارکس و انگلس استناد می کردند بر این مبنا که مارکس در کشمکشﻫﺎ و جنگﻫﺎﻯ بین اﺍلمللی علی رغم ارتجاعی بودن شدید دولتﻫﺎﻯ دو طرف متخاصم،برای تعیین تاکتیک خود ارزیابی می کرد که پیروزی کدام طرف قابل قبول تر است. سوسیالیستﻫﺎﻯ ملی از آن نتیجه می گرفتند که در جنگ کنونی (جنگ جهانی اول) باید همین روش را سرمشق قرار داد و بدین سان با تکیه بر مارکس پشتیبانی خود را از بورژوازی امپریالیست توجیه می کردند.
دو دوران تاریخی
لنین در رد نتیجه گیری آنها بر تفاوت دو دوران، دو عصر تکیه می کند. او می نویسد هنگامی که از دوران یا عصر گفتگو می رود » سخن بر سر دورانﻫﺎﻯ تاریخی بزرگ است. در هر دوران جنبشﻫﺎﻯ جداگانه و خاص وجود دارند و وجود خواهند داشت، گاه به پیش و گاه به پس. در هر دوران انحرافات مختلفی وجود دارد و وجود خواهند داشت از آهنگ میانی، از آهنگ متوسط جنبش. ما نمی توانیم بدانیم با چه سرعتی و با چه موفقیتی جنبشﻫﺎﻯ تاریخی جداگانه در دوران مشخصی، تکامل خواهند یافت ولی ما می توانیم بدانیم و ما می دانیم چه طبقهﺍﻯ در مرکز این یا آن دوران قرار دارد که مضمون اساسی و جهت اساسی تکامل آن و خصوصیات اوضاع و احوال تاریخی دوران مشخص را تعیین می کند. فقط بر این اساس یعنی با در نظر گرفتن خصوصیات اساسی دورانﻫﺎﻯ مختلف (و نه زمانﻫﺎﻯ کوتاه تاریخ در کشورهای مختلف) ما می توانیم به درستی تاکتیک خود را تعیین کنیم، فقط شناخت حقوق اساسی دوران مشخص می تواند به عنوان پایه برای توجه به خصوصیات جزئی تر این یا آن کشور به کار رود. «
گفتیم لنین بر تفاوت دو دوران تکیه می کند:
» دوران اول از انقلاب کبیر فرانسه تا جنگ فرانسه و پروس (1789 تا 1871) ادامه می یابد و این، دوران اعتلای بورژوازی، دوران پیروزی کامل اوست. این، خط فراروندۀ بورژوازی است، دوران جنبشﻫﺎﻯ بورژوا دموکراتیک به طور کلی، دوران ملی بورژوائی به طور اخص است، دوران درهم شکستن مؤسسات فئودالی و خودکامگی متعلق به گذشته است. «
» طبقۀ اصلی که در این دوران، طی جنگﻫﺎﻯ آن و با شرکت در این جنگﻫﺎ قوس صعودی می پیمود و فقط او می توانست با نیروی شکنندهﺍﻯ علیۀ مؤسسات فئودالی و خودکامگی وارد عمل شود، بورژوازی بود. در کشورهای مختلف.... این بورژوازی تا درجۀ معینی مترقی بود و گاهی (مانند بخش ایتالیائی آن در 1859) حتی انقلابی. اما خصیصۀ کلی دوران به ویژه مترقی بودن بورژوازی، پایان نیافتن و ناتمام ماندن مبارزۀ او با فئودالیسم بود. کاملاً طبیعی است که عناصر دموکراسی معاصر آن زمان و مارکس، به مثابۀ نمایندۀ آنان، با پیروی از اصل بی چون و چرای پشتیبانی از بورژوازی مترقی (بورژوازی قادر به مبارزه) علیۀ فئودالیسم، در این مسئله تصمیم می گرفت که "موفقیت کدام طرف" یعنی کدام بورژوازی.... بیشتر قابل قبول است. «
» مارکس در ارزیابی از کشمکشﻫﺎﻯ بین اﺍلمللی جنبشﻫﺎﻯ بورژوائی ملی و رهائی بخش از این دیدگاه بر می خاست که موفقیت کدام طرف می تواند به "تکامل" جنبشﻫﺎﻯ ملی و به طور کلی دموکراتیک مردمی یاری رساند. «
دوران دیگر که اکنون آغاز می شود بورژوازی را در همان "موقعیتی" قرار می دهد که فئودالﻫﺎ در جریان دوران اول داشتند این دوران، دوران امپریالیسم و تکانﻫﺎﻯ امپریالیستی است و نیز جنبشﻫﺎﻯ ناشی از امپریالیسم « و در این دوران کشمکشﻫﺎﻯ بین اﺍلمللی از لحاظ شکل خود همان گونه باقی مانده اﺍند که کشمکشﻫﺎﻯ بین اﺍلمللی دوران اول اما مضمون اجتماعی و طبقاتی آنها از ریشه تغییر یافته است. اوضاع و احوال عینی تاریخی کاملاً چیز دیگری است.
بر گرفته ازتوفان شماره 116 آبان ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org

فریاد خشم مردم

روز قدس هم فرا رسید و مردم با انگیزه و نیت خاص سیاسی خویش وسیعا به میدان آمدند و نفرت و انزجارخویش را نسبت به حکومت کشتار و شکنجه جمهوری اسلامی و در راس آن سید علی خامنه ای ابراز داشتند. تهدید و ارعاب و منع مردم برای شرکت درتظاهرات و پیش گیری از "طرح شعارهای انحرافی" کارساز نشد و باردیگر بغض فروخفته صدها هزار نفر مردم تحت ستم و جان به لب آمده ایران ترکید وجمهوری سرکوب و شکنجه اسلامی را به چالش گرفتند. حکومت مافیایی خامنه ای- احمدی نژاد که ناچار گردید تن به برگزاری چنین روزی دهد، تدارک گسترده ای نیز برای مهار تظاهرات عظیم مردم و بهره برداری بین المللی از آن دیده بود که تماما با شکست افتضاح آمیزی همراه بوده است. دهها هزار پاسدار و بسیجی و لباس شخصی درمقابل اراده میلیونی مردم تشنه آزادی شکست خوردند. باردیگر مردم شعار نترسیم نترسیم ما همه با هم هستیم سردادند. باردیگر خاطرات تظاهرات های عظیم خرداد و تیرماه بعد از تقلب و کودتای انتخاباتی زنده شد. باردیگر روحیه همبستگی و یگانگی و رزم مشترک علیه گراز های اسلامی و چاقوکشان بی وجدان بیت ولایت که صدها انسان بیگناه و پر امید را درماههای اخیر گشته و بصورت وحشیانه ای شکنجه کرده ، برجسته گردید و به مردم اعتماد بنفس داد تا به پیکارش علیه استبداد و اختناق قرون وسطایی ادامه دهد. این تظاهرات همانند تظاهرات های قبلی اما نکات قوت و ضعف خودرا داشته است. شعارهای مرگ بر دیکتاتور، دولت کودتا استعفا استعفا ، شعار جدایی دین از دولت، اعتراف شکنجه دیگر اثر ندارد، احمدی دروغگو، بروگمشو! زندانی سیاسی آزاد باید گردد...... مردم چرا نشستین ایران شده فلسطین... فلسطین فلسطین ما هستیم ما هستیم ، هم غزه هم لبنان جانم فدای ایران... ازجمله شعارهای مترقی و ادامه شعارهای تظاهرات های گذشته اند که در تظاهرات امروز نیز بازتاب یافته اند. لیکن سوای این شعار ها ، شعارهای دیگری نیزمانند " نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران و یا شعار انحرافی مرگ بر چین و روسیه فریاد زده شد که فاقد دوراندیشی سیاسی بوده و عملا بسود صهیونیستهای اسرائیل و امپریالیسم آمریکا می باشد. تبلیغ نفرت ضد فلسطین و ضد لبنان و ضد عرب، بی توجهی به دسیسه های امپریالیستها و صهیونیستها در ایران و بی توجهی به امر همبستگی میان خلقهای منطقه به هیچ وجه بسود جنبش دمکراتیک مردم ایران نیست و نخواهد بود وسرنخ اصلی این شعارها در دستان ناپاک کسانی است که سردرآخورامپریالیسم آمریکا و چماقش اسرائیل درمنطقه دارند. نمی توان به بهانه انتقاد به سیاستهای احمدی نژاد درقبال فلسطین و لبنان، به انحراف درغلتید ومهرباطل بر همبستگی بین خلقها کوبید. چگونه می توان درقبال ملت فلسطین که تحت اشغال و سرکوب وحشیانه است سکوت کرد ووجدانمان ازاین همه ظلمی که برآن رفته است معذب نگردد و بگوییم به "ما چه گور بابای آنها " از طرفی انتظار داشته باشیم سایر مردم جهان از مبارزات مردم ایران برای آزادی و رهایی حمایت کنند. این دیگر چه صیغه ایست که به همبستگی ملل تف میریزد و "جانش را فدای ایران میکند". روشن نیست پیکار برای آزادی و دمکراسی درایران چه تناقصی با امرهمبستگی وبرادری با سایر ملل دارد؟ متاسفانه این شعار به رغم ظاهر فریبنده آن که به مذاق عده ای خوش می آید اما اساسا یک شعار انحرافی و ارتجاعی است که باید با آن به مبارزره برخاست.
احمدی نژاد با سیاست پوپولیستی و درگرما گرم تبلیغات و حملات سیاسی علیه اسرائیل تفاوت میان صهیونیسم و یهودی ستیزی را حذف می کند و با بیان غیر دیپلماتیک گزک بدست صهیونیستها داده و می دهد و با اقدامات نابخردانه اش آب به آسیاب صهیونیستها و ماشینهای تبلیغاتی صهیونیسم می ریزد وبا سیاست سرکوبگرانه اش و یورش به هرگونه حرکت مستقل دفاع ازخلق فلسطین فضای انحرافی و گرایش به راست را درایران آفریده و به امر همبستگی با خلق فلسطین ضربه شدیدی وارد ساخته است. سرکوب وحشیانه مردم، گسترش فقر و نکبت درایران و از طرفی تبلیغات شیادانه برای آزادی ملت فلسطین بخشی ازمردم ایران را به ضدیت با ملت فلسطین کشانده است که مسببش جمهوری جنایتکار اسلامی است و باید با آن مبارزه کرد.
در امرهبستگی با ملت فلسطین آن شعاری که خشم دو رژیم بنیادگرای اسرائیل وجمهوری اسلامی را بر می انگیزد و برای توده ها نیز ملموس و قابل فهم و احساس همسرنوشتی و همبستگی می آفریند همان شعار مردم چرا نشستین ایران شده فلسطین است و باید به تبلیغ وسیع این شعار پرداخت وآن را چون پتکی بر سر رژیم صهیونیستی اسرائیل و رژیم ارتجاعی احمدی نژاد و شرکاء کوبید....
مراسم تبلیغی روز قدس به رغم تمام تلاش رژیم برای مشروعیت بیرونی اما باعث بی آبرویی وبه عزای جمهوری اسلامی و دارودسته کوتاچی خامنه ای – احمدی نژاد تبدیل شده است. تعدادی از مردم در شهرهای رشت، تبریز، تهران، کرمانشاه، شیراز.. بازداشت شده اند. لیکن این قبیل اقدامات وحشیانه دیگر اثر ندارد و رژیم محکوم به شکست است.
ما گفته ایم که اوضاع آتش زیر خاکستر است وهر لحظه امکان دارد از کوچکترین جرقه ای حریق برخیزد. گفته ایم ،جنبشی که در پائین درگرفته است درکلیتش جنبش خرد در مقابل جهالت است. این جنبش حتی بعلت این طیف عظیم نابسامانی و نارضائی بخشی از طبقات حاکمه را نیز در بر گرفته است. طبیعتا درجه تحول و خواست پیشروی درهمه شرکت کنندگان یکسان نیست.هر چه جنبش رادیکالتر شود ترکیب جنبش تغییر می کند. عناصر وابسته به طبقات مرفه و بالای شهری به خانه های خویش برمی گردند. ولی خواستهای مردم خواستهای به حقی است و باید از آنها حمایت کرد و به مرد م با حوصله نشان داد که تحقق این خواستهای انسانی، مدنی، سیاسی تنها بر ویرانه های رژیم جمهوری اسلامی امکان پذیر است. هرگونه مبارزه ای در چارچوب بقاء رژیم جمهوری اسلامی تکرار وضعیت کنونی است و فرجامی جز شکست نخواهد داشت.
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
زنده باد سوسیالیسم این پرچم نجات بشریت!
زنده باد همبستگی بین المللی!
حزب کارایران(توفان)
27 شهریور 1388

بر گرفته ازتوفان شماره 116 آبان ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org

اراذل و اوباش اسلامی

سرکوب نسبی جنبش 22 خرداد از جانب جناح مسلط حاکمیت به علت عمق و تداوم این جنبش، بر خلاف تصور دارو دسته احمدی نژاد موجب تقویت دائمی قشر مافیائی نظامی-امنیتی حاکم نشد. نه تنها این سرکوب و مقاومت عظیم مردم، تضادهای درون حاکمیت را تشدید کرد، بلکه روحیه حاکمیت را نیز تضعیف نمود. آنها به عیان دیدند که توپ و تانک و مسلسل دیگر در میان مردم اثر ندارد چه برسد به حضور لباس شخصی ها در صحنه.
لباس شخصی ها چه کسانی هستند؟ لباس شخصی ها همان ادامه سنت چاقوکشان میدونی بازار هستند که از زمان شعبان بی مخ و طیب رضائی کارشان ادامه دارد، آنها باج گیرند و قوانین و امنیت خود را بر بازار تحمیل می کنند. آنها بر بالای سر قانون قرار دارند و همیشه در دستان حاکمیتها ابزار سرکوب و تحریک و ایجاد رعب و حشت بوده اند. آنها نخست از مریدان آیت اﷲ کاشانی بودند که توده ای کشی می کردند و در خدمت فدائیان اسلام قمه می کشیدند و نقش مهمی در کودتای 28 مرداد بنفع سلطنت ایفاء کردند. وقتی شعبان بی مخ به تاج بخش ملقب شد و در خدمت دربار این کانون فساد قرار گرفت، بخش بزرگی از این چاقوکشها و قداره بندان در تکایا و مساجد در خدمت روحانیت باقی ماندند تا برای آینده به کار گرفته شوند.
خاصیت “لباس شخصیها“ این است که مسئولیت دولتی ندارند. به قول معروف همان “عوامل خودسر“ هستند که نه کسی مسئولیتشان را بعهده می گیرد و نه خود حاضر به قبول مسئولیت اند. “لباس شخصیها“ ارتش سری حاکمیت هستند که در وراء قوانین عمل می کنند. هر جا که حتی قوانین اسلامی نتوانند بُرش داشته باشند “لباس شخصیها“ وارد عمل می شوند. کار آنها غیرقانونی حتی ضد قانون اساسی جمهوری اسلامی است.این دارو دسته ماقیائی تنها برای ایجاد رعب و وحشت ایجاد شده و باید در افکار عمومی ایران و جهان این توهم را ایجاد کند که گویا آنها بخشی از مردمند و شرکتشان در درگیریها ناشی از اختلافات عقاید و یا سلایق با دیگران می باشد. “لباس شخصیها“ به انواع و اقسام سلاحهای سبک گرم و سرد مجهزند و در پشت سر آنها یک لشگر تدارکاتی وجود دارد. “لباس شخصی ها“ پیشقراولان سرکوب و وحشت اند. این “لباس شخصیها“ در آغاز انقلاب به عنوان مامورین کمیته ها عمل می کردند و برای اعمال زور و قلدری و تجاوز و دزدی از آزادی کامل برخوردار بودند. همه دولتهای پیشین از میرحسین موسوی گرفته تا رفسنجانی و خامنه ای باین چماقداران تحت عناوین حزب اﷲ، انصار حزب اﷲ و... نیاز داشتند، به آنها تکیه کرده و از آنها حمایت کردند. این سازمان سرّی که به موقع به خیابان کشیده می شود سر نخش در دست خامنه ای است.
در تظاهرات اخیر نیز روحانیت مسلط این دسته از گرازها را به میدان فرستاد تا مبارزه مردم را سرکوب و مبارزان را قلع و قمع کنند. این عده با چاقوکشی، قمه کشی، چماقزنی و تیراندازی به میان جمعیت و حملات موج وار و تیغ کشی موجب قتل بسیاری از شرکت کنندگان در تظاهرات آرام مردم شدند. اسارت آنها توسط مردم نیز فایده ای نداشت چون آن مرجع قانونی که آنها را تحویل گرفته و مجازات نماید وجود ندارد. یک آیت اﷲ جنایتکار یک ورقه کاغذ بنام فتوا به آنها داده است که چیز دیگری جز جواز آدم کشی نیست. مبارزه با این “ارتش سری“ از طریق ابزار قانونی امکان پذیر نیست.
مردم مبارز ایران مسلما بدل “لباس شخصیها“ را نیز در مبارزه پیدا می کنند و تا حدودی کرده اند و این نه تنها آن است که تصاویر این جنایتکاران را همراه با اسم و آدرس در شبکه اینترنت منتشر می کنند و عملا آنها را از گردونه خارج می سازند و مجبورشان می کنند که لباس نظامی به تن کنند، بلکه مردم نیز به مصداق چیزی که عوض داره گلایه نداره “لباس شخصیهای“ خویش را سازمان می دهند که در پی شکار “لباس شخصیها“ی رژیم برمی آیند.
انتشار تصاویر “لباس شخصیها“ همراه با نام ومشخصات و نشانی منزل یک جنگ روانی کامل است. لباس شخصی مفروض که تا دیروز احساس امنیت فوق العاده می کرد و با گردن افراخته و سینه سپر شده راه می رفت از روز انتشار تصویرش در شبکه اینترنت خویش را در دریائیِ از مردم محصور می بیند. خانواده اش نیز دچار هراس هستند و باید مشقت اسباب کشی و انتقال به محل جدید را بپذیرند. آنها می دانند که “حکم قتل“ آنها صادر شده است. هر بی احتیاطی آنها، هر تضعیف رژیم شالوده زندگیشان را بر باد می دهد.
این روش را باید مبارزان ایران ادامه دهند و تصاویر این افراد را تکثیر کرده و در محلات اقامت آنها توزیع نمایند. باید با ارسال نامه و انداختن شبنامه در خانه هایشان بصورت فزاینده ای آنها را تحت فشار قرار داده خواب و خوراک را از آنها بگیرند.
در کنار این روش باید مبارزان ارتش سری خویش را که وظیفه حمایت از تظاهر کنندگان را بعهده دارد تشکیل دهند. این ارتش مستقیما در میان تظاهر کنندگان نیست و در میان عابرین و تماشاچیان به صورت آماده حرکت می کند. وقتی “لباس شخصیهای“ حکومتی به خیال خودشان “صیدی“ را تنها گیر آورده و برای کشتن و یا اسارتش هجوم می آورند و یا از پشت وی را چاقو می زنند، وظیفه این گروه حمایت برملا می شود. آنها فورا فعال شده و در هر عملیات تاکتیکی بر حریف برتریت دارند. با حمله به “لباس شخصیها“ ی حکومتی آنها را “بی خطر“ نموده از صحنه بیرون می کنند. این گروههای حمایتی می توانند در چند نوبت و با چهره های جدید عمل کنند بطوریکه تاثیر غافلگیری دشمن را کاهش ندهند. این عمل در میان مردم میلیونی ممکن است ولی برای دراو دسته های تعلیم دیده و چاقوکشان لباس شخصی که تعدادشان محدود است ممکن نمی باشد. قلع و قمع “لباس شخصیها“ کار چندان سختی نخواهد بود.
آنوقت “لباس شخصی ها“ی حکومتی از ترس “لباس شخصیها“ی حامی مردم جسارت نمی کنند خود را در میان مردم پنهان کرده و بیکباره برای “شکار صید“ به میدان آیند زیرا خودشان زودتر شکار می شوند. پس باید گله ای حرکت کنند. حرکت گله ای و شعبان بی مخ وار(با کمال معذرت از سلطنت طلبان و دوستداران شعبان بی مخ و کیهان لندنی-توفان) “لباس شخصی ها“ نقض غرض می شود و دست آنها را رو می کند و جنگ از حالت شبیخون به جنگ رویاروی بدل می گردد و در این جنگ مردم پیروزند.
بر گرفته ازتوفان شماره 116 آبان ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org

پایانی بر امتیاز دهی ایران متصور نیست

این طور به نظر میآید که توافقاتی پشت پرده بر سر کنترل تولید انرژی هسته ای در ایران میان رژیم جمهوری اسلامی و امپریالیستها برخلاف مصالح مردم میهن ما در جریان است. جمهوری اسلامی که از مواضع شکست خورده و ضعیف بر پشت میز مذاکرات نشسته بوده است در زیر فشار امپریالیستها کمر خم کرده است. روسیه امپریالیستی که با اوباما بر سر سپر دفاعی موشکی در لهستان و چک به توافق رسیده است در این معامله منافع مردم ایران را وجه المصالحه این بده و بستانها نموده اند. روسیه هم از توبره می خورد و هم از آخور.
ولی کارخانه های اسلحه سازی از سهمشان نمی گذرند و قرار است همان موشکها را در ترکیه استوار سازند. نظارت بر کار این موشکها را آمریکائیها با مشورت صهیونیستها که متحد ترکیه است انجام می دهند.
البته از این موشکها می شود بر ضد سوریه، ایران و روسیه نیز در زمان مناسب استفاده کرد. مردم ترکیه با استقرار این موشکها در ترکیه مخالفند ولی بهر صورت یکی از گره گاههای تضاد های جهانی به مرزهای غربی ایران نزدیک می شود.
البته در این سالهای اخیر تبلیغات وسیعی در رسانه های گروهی غرب و صهیونیستی بر ضد منافع ایران براه بود. حقوق ایران مرتبا به زیر پا گذارده می شد و رژیم جمهوری اسلامی نیز بدست امپریالیستها و صهیونیستها با نقض روشن حقوق بشر و سرکوب کارگران و روشنفکران و زنان و بطور کلی حقوق دموکراتیک انسانها در ایران بهانه می داد. این بهانه ها زمینه مناسبی برای حق کشی در جهان بر ضد مصالح مردم میهن ما ایجاد کرده بود.
نقض مرتب و مستمر حقوق مردم در ایران آنها را به طغیان آورد و آنها را در مقابل رژیم قرار داد. رژیمی که باید بر مردم تکیه کند تا بتواند در مقابل امپریالیستها و صهیونیستها مقاومت نماید خویش را بخاطر منافع تنگ نظرانه روحانیت مافیائی سرمایه دار در حکومت اسلامی در مقابل مردم قرار داد و در عمل هر دو امکان را از دست داد. از نفوذ معنوی رژیم چه در ایران و چه در جهان کاسته شد و پایگاههایش متزلزل گردید. این رژیم توسری خورده از مردم، بدریوزگی امپریالیستها رفت و از همان بدو امر برای حفظ منافع رژیم جمهوری اسلامی به منافع ایران پشت نمود. برخلاف تبلیغات رسانه های اجنبی مسایل مورد مشاجره فقط به موضوع نیروگاههای هسته ای ایران محدود نمی شود. مگر بر امپریالیستها و صهیونیستها روشن نبود که ایران قادر به ساختن بمب اتمی نیست و در صورت ساختن آن نیز توانائی استفاده از آنرا نخواهد داشت؟ امپریالیستها ولی برای پیشبرد مقاصد خویش در منطقه به این تبلیغات نیاز داشتند و تمام قدرت تبلیغاتی خویش را برای نقض حقوق ایران بکار گرفته بودند.
سیاست امپریالیستها در منطقه و بویژه سیاست آمریکا فقط موضوع اتمی نیست. نظم نوین و تامین و کنترل تولید انرژی و استخراج آن یکی از سیاستهای راهبردی امپریالیستها در منطقه خلیج فارس است. تنها کشور منطقه که چموش است و به سلطه امپریالیستها در منطقه تن در نمی دهد ایران است. سایر ممالک منطقه سگ زنجیری امپریالیستها هستند.
امپریالیستها می خواهند این آخرین سنگر را نیز بعد از تجاوز به عراق و افغانستان و ایجاد پایگاههای نظامی در امارات، و کویت و عربستان سعودی در اختیار خویش بگیرند. لبه تیز حمله آنها به ایران مسئله هسته ای بود ولی آنها از سیاستهای ایران در مورد جنبش آزادیبخش فلسطین و حمایت از مردم لبنان و رژیمهای مترقی آمریکای لاتین و.. دلخوشی ندارند. تروریستهای امپریالیست و صهیونیست انگشت اتهام خویش را به سوی ایران نشانه می روند که این رژیم یک رژیم تروریستی است و باید به تغییر سیاست خارجی خویش در خدمت منافع امپریالیستها و صهیونیستها مبادرت ورزد. برای آنها مهم نیست که این رژیم مردم ایران را ترور می کند، زیرا سرنوشت مردم ایران برای آنها اهمیت ندارد. مهم برای آنها این است که حمایت ایران از حرکتها و جریانهائی در منطقه و جهان که مخالف صهیونیسم و امپریالیسم هستند، تروریستی محسوب می شود. تروریسم در قاموس صهیونیسم و امپریالیسم یعنی مخالفت با آنها با منافع صهیونیسم و امپریالیسم. آنها تروریسم جرج بوش، تروریسم نتانیاهو را تروریسم نمی دانند. امپریالیستها تئوری مبارزه با تروریسم را ساخته و پرداخته اند تا مبارزات آزادیبخش ملتها را متهم کرده و به انزوا بکشانند. در کادر این سیاست، آنها یقه جمهوری اسلامی را رها نخواهند ساخت کسی که انگشتش را به امپریالیستها داد باید دستش را هم بدهد. در اینجا سخن بر سر زور است. وقتی امپریالیستها با شناخت ضعف رژیم، خواست خویش را به مردم ایران از طریق یک رژیم دیکتاتور تحمیل کردند از این رژیم بزدل و خودفروخته امتیازات بیشتری را طلب می کنند. معمولا چنین است که امتیازات بعدی از امتیازات قبلی زودتر داده می شود زیرا که در نبرد نخستین همه سنگرهای رژیم شکسته است و امکان مقاومت را از دست داده است. مواضع وی بشدت متزلزل گشته و توان مقاومت دراز مدت را ندارد. رژیم جمهوری اسلامی باید در تمام عرصه های جهانی در مقابل امپریالیستها کرنش کند. سیاستی که جرج بوش می خواست از طریق جنگ و تجاوز به کرسی بنشاند رژیم اوباما از طریق دیپلماسی بسیج کننده جهانی و انزوای ایران، فشار از بیرون و درون، امتیاز دادن به رقبا و دسیسه های داخلی و خارجی و جنگ ایزائی به نتیجه می رساند. باخت ایران به آمریکا باخت در عرصه اتمی نیست، باخت در عرصه سیاست خارجی و منفرد گشتن نیز هست. یک ایران منفرد در افکار عمومی مردم جهان را راحتتر می شود سرکوب کرد. یک رژیم ارتجاعی و ضد دموکراتیک را که از مردمش بیشتر می ترسد تا امپریالیستها سهل تر می توان از قدرت به زیر کشید.
رژیم جمهوری اسلامی از مردم می ترسد و بجای اینکه به برخی از خواستهای مردم که حتی در چارچوب نظام سرمایه داری ایران نیز ماهیتا قابل تحقق است به تحقق در آورد ترجیح می دهد هر نغمه آزادیخواهی و هر زمزمه اعتراضی را در نطفه خفه کند. در بعد از 22 خرداد رژیم در پی آن نیست که بخشی از خواستهای مردم در زمینه آزادی های شخصی و اجتماعی نظیر آزادی بیان و رسانه ها را بر آورده سازد برعکس سرعت اینترنت را کم می کند، بیهوده بر تعداد پاسگاههای حراست می افزاید. استبداد سیاه را برای ایجاد رعب حاکم می کند و نمی فهمد که به نتایج عکس می رسد. اگر با قلدری و چاقوکشی و گسترش دستگاه سرکوب می شد حکومتی را بر سر کار نگهداشت امروزدر ایران سلسله پهلوی هنوز بر سر کار بود. رژیم های ارتجاعی نمی توانند از تجربه گذشته بیآموزند و از هم اکنون تلاش کنند که مردم آنها را در آینده نزدیک حلقه آویز نکنند. آنها زمانیکه بر بالای تیرهای چراغ برق قرار گرفتند دیدگانشان از حدقه در خواهد آمد. چگونه می شود از این تجربه مبارزه مردم ایران که آنها هربار با مرتجعین و دشمنان مردم بشدت برخورد کرده اند نیآموخت. این بدآموزی رژیم، آنها را به نوکری امپریالیستها و صهیونیستها خواهد کشانید.
بر گرفته ازتوفان شماره 116 آبان ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org