۱۳۹۰ دی ۱۸, یکشنبه


تلنگری به یادزدائی



    



اینجا گورستان خاوران است. سند جنایت رژیم  سرمایهاری جمهوری اسلامی، سندی تاریخی

که بر  کشتار بربرمنشانۀ هزاران زندانی سیاسی رقم خورده است.

****

سئوالی که این روزها زیاد شنیده می شود آیا ما ایرانیان دارای حافظۀ تاریخی هستیم ؟

از احمد کسروی که در مقدمۀ کتاب "تاریخ مشروطه ایران" نوشت:

» یکی از گرفتاری‌های ایرانیان است که پیش‌آمد‌ها را زود فراموش می کنند، و ما می ‌بینیم دسته‌های انبوهی آن زمان‌های تیره را از یاد برده‌اند، و از آسایشی که امروز می ‌دارند خشنودی نمی‌ نمایند و یک چیزی درباید که همیشه روزگار درهم و تیرۀ گذشته را در پیش چشم اینان هویدا گرداند.» تا شاملو «

من‌ نمى ‌گویم‌ تودۀ‌ ملت‌ ما قاصراست‌ یا مقصر، ولی تاریخ‌ ما نشان‌ مى ‌دهد که‌ این‌ توده‌ حافظه‌ى‌ تاریخی‌ ندارد. حافظه‌ى‌ دست‌ جمعى‌ ندارد، هیچ ‌گاه‌ از تجربیات‌ عینی اجتماعی‌اش‌ چیزى‌ نیاموخته‌ و هیچ‌ گاه‌ از آن‌ بهره‌‌ای نگرفته‌ است‌ و در نتیجه‌ هر جا کارد به‌ استخوانش‌ رسیده‌، به‌ پهلو غلتیده‌، از ابتذالی‌ به‌ ابتذال‌ دیگر ــ و این‌ حرکت‌ عرضى‌ را حرکتى‌ در جهت‌ پیشرفت‌ انگاشته‌، خودش‌ را فریفته «

برگرفته از فیسبوک اختر فاضلی



شوراها تنها سازمانﻫﺎﯼ کسب قدرت سیاسی هستند

سخن هفته

     نقل از فیسبوک توفان

آذر ماه 1390 

شوراها تنها سازمانﻫﺎﯼ کسب قدرت سیاسی هستند. برای آن تجمع می کنند که بتوانند قدرت سیاسی را به کف گیرند و محصول شرایط دوران انقلاب است و در اوج مبارزات کارگری با هدف کنترل و مدیریت و اعمال قدرت طبقاتی تشکیل می شود. کنگرۀ شوراها دولتمردان را برای ادارۀ کشور انتخاب می کند. کنگرۀ شوراها، حزب نیست، کنگرۀ نمایندگان منتخب مردم است که نمایندۀ اکثریت جامعه را تشکیل می دهد.

شورا و سندیکا علیرغم این که هر دو از جمله تشکلﻫﺎﯼ کارگری هستند، اولی رکن حکومتی و برای کسب قدرت سیاسی و تغییر بنیادی جامعه است و دیگری تنها برای بهبود شرایط زندگی در چهارچوب مناسبات حاکم سرمایهﺪاری در ممالک سرمایهﺪاری است و هدفش کسب قدرت سیاسی نیست. نه تنها نباید این دو شکل سازمانی را با یکدیگر عوضی گرفت بلکه مجاز نیست که ماهیت آن را یکی کرد و وظایف مستقل آنها را در هم ریخت و از آن ملغمهﺍﯼ ساخت که زیانش تا به امروز گریبان جنبش انقلابی ایران را گرفته است.

شوراها بدون رهبری حزب پرولتری، حزب مارکسیست لنینیست، فرجامی جز شکست ندارند و دیر یا زود به چرخ دندۀ بورژوازی تبدیل خواهند شد. طبقۀ کارگر به حزب خود به ستاد فرماندهی خود برای جنگیدن نیاز دارد. حزب به طبقۀ کارگر هویت طبقاتی می دهد و وی را آگاهانه در مبارزۀ بغرنج طبقاتی در مسیر درست به حرکت در می آورد. تئوریﻫﺎﯼ ارتجاعی "بی حزبی" از سرکوبﻫﺎﯼ رژیم جمهوری اسلامی خطرناک تر است. زیرا این تئوریﻫﺎ طبقۀ کارگر و پیروان راه وی را از نظر فکری و عقیدتی خلع سلاح می کند. در حالی که کشتار رژیمﻫﺎﯼ فاشیستی که اقدامی فیزیکی است کافی نیست تا از رشد دائمی حزب جلوگیری کند. مبارزۀ تخریبی عقیدتی عنصر آگاه را فلج می کند و آب به آسیاب همان سرکوب فیزیکی می ریزد. به این جهت باید با ضد حزبیﻫﺎ، با آنارکو سندیکالیستﻫﺎ، با تروتسکیستﻫﺎ و همۀ دشمنان ریز و درشت جنبش کارگری با پرچم حزبیت مبارزه کرد.

کارگران باید صفوف خود را از افکار مغشوش آنارشیستﻫﺎ پاکیزه کنند و تلاش کنند دامنۀ اتحادیهﻫﺎﯼ کارگری توسعه یابد و شعاراتحاد طبقاتی همۀ کارگران برای تحقق حقوق حداقل صنفی، سیاسی و مطالبات دموکراتیک برجسته گردد. تنها در این صورت است که می توان شرایط پیروزی و پیشروی کارگران را فراهم نمود. جز این نیزراه دیگری متصورنیست.

یادی از رفیق حجت آلیان (کیومرٽ)






 می خواهم یادی از عزیزی بکنم که از نیمهﻫﺎﯼ شب با دیدن پیامی از رفیقی، رهایم نمی کند . در اینجا قسمتی از خاطرات دوست عزیز همایون ایوانی که خود از جانبدربردگان این واقعه است را قید می کنم :



» ﺩﺭ ﻣﺮﺩﺍﺩ ﻣﺎﻩ ﻣﻼﻗﺎﺕﻫﺎ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﻳﻚ ﻣﺎﻩ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﻳﻞ ﺷﻬﺮﻳﻮﺭ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺷﺪﻳﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ "ﺩﺍﺭ ﺯﺩﻥ" ﺯﻧﺪﺍﻧﻴﺎﻥ ﺍﻭﻳﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻭﻟﻲ ﭼﻮﻥ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﻣﻮﺭﺱ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻭ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺑﻨﺪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ؛ ﻣﻨﺒﻊ ﺧﺒﺮ ﺭﺍ نمیﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻴﻢ ﺷﻨﺎﺳﺎئی ﻛﻨﻴﻢ ﻭ ﺿﺮﻳﺒﻲ ﺍﺯ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺧﺒﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ. ﺧﺒﺮ ﺗﻈﺎﻫﺮﺍﺕ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﻫﺎ ﻛﻪ ﺩﺭپی ﻗﻄﻊ ﻣﻼﻗﺎﺕ، ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪﻥ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﻳﺎ ﻫﻤﺴﺮﺍﻧﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺭﻭﺵ ﺟﺪﻳﺪ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ، ﺩﺍﺭ ﺯﺩﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧمیﺷﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺎﻝ ١٣٦٠ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﺗﻴﺮﻫﺎی ﺧﻼﺹ، ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﻋﺪﺍمیﻫﺎ پی ﺑﺮﺩ.

ﺯﻧﺪﺍﻧﻴﺎﻥ بی ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ، ﮔﺮﻭﻩ، ﮔﺮﻭﻩ ﺑﻪ ﺩﺍﺭ ﺁﻭﻳﺨﺘﻪ میﺷﺪﻧﺪ. بیﺁﻧﻜﻪ ﺳﺎﻳﺮ ﺯﻧﺪﺍﻧﻴﺎﻥ ﺩﺭ ﻓﺎﺻﻠۀ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺷﻮﻧﺪ. ﺑﺎﻭﺭﻛﺮﺩﻧﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺗﺮﻳﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺖ ﻭ ﻋﺰﻳﺰﺗﺮﻳﻦ ﻛﺴﺎﻧﺖ، ﺩﺭ ﻓﺎﺻﻠۀ ﭼﻨﺪ ﺩﻩ ﻣﺘﺮﻱ ﺳﻠﻮﻝ ﺧﻮﺩﺕ، ﺣﻠﻖﺁﻭﻳﺰ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ می ﺯﻧﺪ ﻭ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎ ﻭ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﻋﺮﺑﺪﻩﻫﺎی ﻣﺴﺘﺎﻧﻪ ﻣﺸﻐﻮﻟﻨﺪ. ﭼﻨﻴﻦ ﺟﻨﻮﻥ ﻭ ﻛﻴﻦﺗﻮﺯﻱ، ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﻣﺨﻴﻠﻪ ﻫﻴﭻ ﺁﺩﻡ ﺳﺎﻟﻤﻲ ﻧمیﮔﻨﺠﺪ؛ ﺍﻣﺎ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮﻳﺴﺖ. «



 آری در مخیله هیچ انسانی نمی گنجد ؛ و حجت ( کیومرث ) الیان یکی از این عزیزان بود که سر به دار شد . یادش گرامی باد  http://www.bidaran.net/spip.php?breve406 »اختر فاضلی

****

در افشای این جنایت و تجلیل از مبارزات خستگی ناپذیر رفیق حجت آلیان(کیومرث) اطلاعیۀ دفترخارجی حزب کار ایران (توفان) که در آبان ماه 1367 منتشر گردید را باردیگر انتشار می دهیم و یاد این رفیق گرانقدر و همۀ رفقا و جانباختگان راه آزادی و سوسیالبسم  را گرامی می داریم.

«رفیق حجت آلیان (کیومرٽ) کمونیست برجسته و خستگی ناپذیر آرمان طبقۀ کارگر٬ به دست جلادان رژیم جنایت پیشۀ جمهوری اسلامی شهید گردید.

رفیق حجت در سال ١٣٣٥ در خانوادهﺍﯼ زحمتکش در شهر چالوس به دنیا آمد و از همان کودکی با ستم و بهره کشی جامعۀ طبقاتی آشنا گردید. به خاطر علاقۀ شدید به آموختن٬ در حین کار کردن به تحصیل پرداخت و پس از اخذ دیپلم٬ در سال ١٣٥٣ برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت. رفیق کیومرٽ مدت کوتاهی بعد از ورود به شهر تور در فرانسه چهرۀ محبوب ایرانیان مقیم این شهر شد. در همان اوان با سازمان مارکسیستی ــ لنینیستی توفان آشنا گردید و از آن لحظه به بعد تمام توانائی و شور انقلابی خود را در درون سازمان توفان و سپس حزب کار ایران در خدمت به آرمان طبقۀ خود نهاد. تا پیش از انقلاب بهمن ماه ٥٧ یکی از فعالین کنفدراسیون در صفوف فدراسیون فرانسه بود و در آستانۀ انقلاب به یاران حزبی خود در ایران پیوست.

رفیق "کیو" پس از بازگشت به ایران در شهر زادگاهش چالوس به گسترش هستهﻫﺎﯼ حزبی پرداخت و از آنجائی که در میان مردم شهر از محبوبیت خاصی برخوردار بود از همان آغاز خشم و کینۀ ارتجاعیون مذهبی را متوجۀ خود ساخت. بارها مورد حملۀ اوباشان اسلامی قرار گرفت و عاقبت هنگامی که اقامت در چالوس برایش خطری جدی به همراه داشت به دستور حزب به زندگی مخفی در تهران ادامه داد٬ تا این که در سال ٦٢ هنگام گذشتن از خیابانی در تهران به طور تصادفی شناسائی و دستگیر شد. "رفیق کیو" آن گونه که شایستۀ کمونیستﻫﺎست در سیاه چالﻫﺎﯼ جمهوری اسلامی به آرمانﻫﺎﯼ طبقاتی خود وفادار ماند و علیرغم شکنجهﻫﺎﯼ فراوان اسرار تشکیلاتی و ماهیت فعالیتﻫﺎﯼ خود را پنهان داشت.

در زندان رفیق "کیو" نمونۀ یک کمونیست در بند بود٬ روحیۀ شاد و سر زنده و امید همیشگی او به آیندۀ تابناک زحمتکشان الهام بخش همۀ زندانیانی می شد که با این رفیق روبرو می گردیدند. رژیم جنگ و جنایت جمهوری اسلامی٬ این لکۀ ننگ تاریخ بشری٬ بعد از شکست فضاحت بار در جبههﻫﺎﯼ جنگ و بی آبرو شدن بیشتر در افکار عمومی داخلی و خارجی٬ از روی عجز و درماندگی هجوم بربرمنشانهﺍﯼ را به تلافی این شکست علیۀ زندانیان سیاسی در بند آغاز کرد تا بلکه بتواند وجود منحوس و فاشیستی خود را چند صباحی بیشتر حفظ کند. رفیق حجت آلیان نیز از جمله رفقائی بود که در این یورش رژیم٬ اوائل آذر ماه در زندان اوین تیرباران شد. رژیم خمینی به عبٽ می پندارد که با جاری ساختن حمام خون در زندانﻫﺎ و شدت بخشیدن به سرکوب تودۀ مردم خواهد توانست رژیم متعفن اسلامی را از سرنگونی نزدیک نجات دهد. اما جنایتکاران اسلامی باید بدانند که با اعدام و ترور و شکنجه و مختنق کردن فضای جامعه٬ تنفر و خشم عمیق تودهﻫﺎ را نسبت به خود صد چندان کردهﺍند و هم اکنون زحمتکشان میهن ما برای فرارسیدن روز موعود و تسویه حساب بیتابی می کنند.

در پیکار بزرگ برای رسیدن به جامعهﺍﯼ بدون ستم و بهره کشی و برای تحقق بخشیدن به والاترین آرمان بشریت٬ یعنی سوسیالیسم و کمونیسم٬ رفیق "کیومرٽ" نیز همچون خیل عظیمی از رفقای دیگر در میان ما نیست. ولی یاد و زندگی پربار او٬ و همۀ رفقای شهید٬ برای همیشه الهام بخش کمونیستﻫﺎئی خواهد بود که جز خدمت به منافع طبقۀ کارگر هدف و وظیفۀ دیگری برای خود نمی شناسند. یاد رفیق "کیومرٽ" گرامی و جاودان باد!»





مرگ بر رژیم فاشیستی ــ مذهبی خمینی!

زنده باد کمونیسم!

زنده باد حزب کار ایران (توفان)!

دفتر خارجی حزب کار ایران (توفان)

آبان ماه1367

حقوق بشر و کاسبکاری سیاسی



حزب ما همواره تأکید کرده است که مبارزه برای حقوق بشر را باید با مبارزه علیۀ امپریالیسم و صهیونیسم در دنیای کنونی پیوند زد. شکنجه از نظر کمونیستﻫﺎ بد و خوب ندارد، حقوق اسرای جنگی و یا حتی جنایتکاران خدشه ناپذیر است. نقض حقوق ملل و تجاوز به عراق و افغانستان و، لیبی، یوگسلاوی ضدیت آشکار با حقوق بشر است و توسط دشمنان بشریت صورت می پذیرد. اشغال سرزمین قدس و تاراندن سه میلیون فلسطینی و نقض حق حیات مستقل آنها ضدیت با بشریت است و باید محکوم شود. نمی شود مطابق تبلیغات صهیونیستﻫﺎ و جاسوسان آنها که اسرائیل را کشور دموکراتیک می خوانند جنایت علیۀ خلق فلسطین را مورد تائید قرار داد.حزب ما رهنمودش این است که در همۀ فعالیتﻫﺎﯼ مربوط به حمایت از حقوق بشر، باید با طرح شعارهای درست و افشاءگرانه دست مأموران خود فروختۀ امپریالیستﻫﺎ، ناسیونال شوونیستﻫﺎ، خودفروختگان سیاسی باز شود. باید روشن شود که مدافعین واقعی حقوق بشر چه کسانی هستند و چه کسانی کاسبکارانه در پی آن هستند تا جای ناقضین حقوق بشر را با یکدیگر تعویض کنند. حقوق بشر انتزاعی و مجرد وجود خارجی ندارد.



مبارزه برای تحقق حقوق بشر از مبارزه بر ضد امپریالیسم، صهیونیسم و ارتجاع داخلی می گذرد. حقوق بشر امپریالیستی حقوق بشری است که ابناء بشر را به دستهﺍﯼ از انسانﻫﺎﯼ مستحق شکنجه و بی حقوق و وحشی و غیر متمدن، با حجاب و مسلمان و مسلمان سیاسی و یا به دستۀ دیگری از انسانﻫﺎﯼ به اصطلاح "لائیک"، "مدرن"، بی حجاب و مسلمان غیر سیاسی، هوادار خصوصی سازی، سازمان تجارت جهانی، جامعۀ باز ... که شایسته برخورداری از حقوق بشر هستند تقسیم می کند. چنین تفکر بیمارگونۀ جرج بوشی، اوبامائی و یا تونی بلری و سارکوزی با تفکر خمینی و لاجوردی فرقی ندارد. و پیروان این دو تفکر نیز هر دو از یک قماشند.



در اینجا ما با تفاوت ماهیت طبقاتی حقوق بشر خواهی لیبرالی و حقوق بشر خواهی کمونیستی روبرو می شویم که حقوق بشر را زمانی تحقق یافته می دانند که جامعه در مجموع خود آزاد شود و نیازی نباشد که کشتیﻫﺎ و تانکﻫﺎ و سربازان به آفریقا گسیل شوند و قتلگاهﻫﺎ بیافرینند. تنها در جامعۀ بی طبقه که در آن جائی برای ستم طبقاتی نیست، حقوق بشر می تواند شکوفا شود و اشکال گوناگون اعدام از میان برود و از پوستۀ ریاکاری بدر آید و انسان به انسان واقعی بدل شود. و در آن دیگر نیازی نباشد تا مغز کسی شستشو شود.

و اینجاست که باید به ایرانیان اپوزیسیون لیبرال برخورد کرد که هم مسئلۀ حقوق بشر و هم اعدام و نظایر آنها را از مجموعه نظام طبقاتی و امپریالیستی جدا کرده و به طور انتزاعی در موردش بحث می کنند. آنها که خود را مدافعان حقوق بشر جا می زنند، دستشان به خون ملتﻫﺎﯼ آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین آلوده است و آن ایرانیﻫﺎئی که خودشان را حامی حقوق بشر جا می زنند اگر در مبارزهﺍشان در این راه از افشاء امپریالیستﻫﺎ طفره روند آن وقت دستشان به خون مردم عراق و افغانستان و لیبی و لبنان و فلسطین آلوده است. همۀ کسانی که دم از حمایت از حقوق بشر می زنند، اگر آن را جدا از مبارزۀ ضد امپریالیستی طرح کنند، یا آن که از نظر سیاسی نادانند و یا می دانند که صرفشان در مخالفت و افشاء امپریالیستﻫﺎ نیست، زیرا از فردا عکسﻫﺎیشان در مطبوعات و رسانهﻫﺎﯼ امپریالیستی بازتاب نیافته و نامشان بر سر آنتنﻫﺎ نمی رود. آن وقت دیگر در مجامع جهانی کسی به آنها جایزه نمی دهد  و این دستﻫﺎﯼ خونین برایشان دست نمی زنند. کسی که حاضر نباشد از حداقلی از رفاه خود، برای زنده بودن دیگران، بگذرد نشاید که نامش نهند آدمی. این عده از اپوزیسیون به ساتَرِ عورت امپریالیستﻫﺎ بدل شدهﺍند و در آیندۀ ایران خوراک انقلاب مخملی ایران هستند. از همین الان دارند آنها را توی پوست پیاز می خوابانند. حمایت از حقوق بشر تجزیه بردار نیست و نمی شود آن را از مبارزه با دشمنان بشریت جدا کرد. اپوزیسیون کاسبکار و لیبرال ایران که حقوق بشر را به خوب و بد تقسیم می کند اپوزیسیونی نیست که قابل اعتماد باشد. نمی شود مخالف نقض حقوق بشر در ایران بود ولی بر جنایات صهیونیستﻫﺎ در فلسطین و نوار غزه و یا رفتار با سیاهان آفریقا در دریای مدیترانه و یا رفتار با زندانیان گوانتانامو و ابوغریب و کشتار مردم لیبی.... چشم بست. دیگر نام این فعالیت را باید کاسبکاری سیاسی گذاشت که در نزد مردم ما پشیزی ارزش ندارد.

توفان

سخن هفته

 نقل ازفیسبوک حزب کارایران

24 آذر 1390

شانزده آذر،روز نبرد دانشجویان علیۀ استبداد و امپریالیسم گرامی باد!



بار دیگر 16 آذر روز اعتراض متحد دانشجویان ایران علیۀ ارتجاع و امپریالیسم فرا می رسد. 16 آذر 1332 روزی است که نیکسون جنایتکار، معاون وقت ریاست جمهوری آمریکا پس از کودتای ننگین "سیا" به ایران  آمده بود . این امر در شرایطی صورت می گرفت که عمال امپریالیسم بر سر کوی و بازار، کارخانه و مزرعه، مدرسه و دانشگاه با سلاح گرم و با چوب و چماق و چاقو خفقان می آفریدند و دانشجویان انقلابی و مبارز ناقوس مرگ رژیم بیدادگر کودتا و اربابانش را در دانشگاه به صدا درآوردند.در این روز سه تن از دانشجویان انقلابی و میهن پرست: شریعت رضوی، قندچی و بزرگ نیا قلب جوانشان طعمۀ رگبار آتشبار دشمن نابکار گشت و خون پاکشان همچون جویباری از دانشگاه سرازیرشد و با خون زحمتکشان درآمیخت تا پیوسته یاد آور همبستگی ضد استبدادی، ضد ارتجاعی و ضد امپریالیستی دانشجویان و عموم مردم آزادیخواه ایران باشد.

جنبش چند سال اخیر دانشجوئی ایران  با الهام از نسل گذشته و دستاوردهای پربار و ارجمندی که این نسل برای آنها به ارث گذارده است خیزش انقلابی و خیره کنندۀ 18 تیر 78 را آفرید  که با جنبش دموکراتیک، ضد سلطنت و ضد امپریالیستی پیوند خورد. این جنبش ناقوس مرگ رژیم اسلامی را به صدا درآورد و همانند 16 آذر بازتاب درد و رنج عمومی مردم ایران بود

اعتراضات به حق دانشجویان، بازتاب نارضایتی عمیق تودۀ مردم در ایران است. بازتاب فقر و فساد و گرانی و بی حقوقی در جامعه است بازتاب زندان و سرکوب وشکنجه، بازتاب زورگوئیﻫﺎ و خودکامه گیﻫﺎﯼ بی حد و حصری است که قلم قادر به تصویر کشیدن اینهمه جنایت و پلیدیﻫﺎ نیست.

حزب ما از خواست آزادی فوری و بی قید وشرط دانشجویان زندانی، از خواست آزادی فوری  فعالین کارگری از آزادی بیان و عقیده، از حقوق اساتید اخراجی و بازگشت آنها به دانشگاه، از جدائی دین از دولت و پیوند این مطالبات با مبارزه علیۀ خطر تجاوز خارجی و افشای مزدورانی که در لباس چپ و سکولاریسم به فریب مردم مشغولند و به دلارهای آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل چشم دوختهﺍند دفاع می کند و این امر را از جمله وظایف مهم دانشجویان چپ و انقلابی ایران می داند .

.جنبش دانشجویی میهن ما مانند موج آرامش پذیر نیست و این مبارزات در پیوند با کارگران و سایر زحمتکشان تا پیروزی نهائی ادامه خواهد یافت.حزب کار ایران (توفان ) به دانشجویان مبارز و انقلابی درود می فرستد و از مطالبات و مبارزۀ ضد استبدادی و ضد امپریالیستی آنها قاطعانه دفاع می کند و بر نقش رهبری حزب پرولتری بر جنبش دانشجوئی تأکید می ورزد.



زنده باد پیکار متحد دانشجویان علیۀ رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی!

آزادی فوری و بی قید وشرط دانشجویان زندانی دربند و همۀ زندانیان سیاسی!

علیۀ تحریم اقتصادی، علیۀ تجاوز نظامی، نابود باد امپریالیسم جهانی!

زنده باد سوسیالیسم این پرچم نجات بشریت !

حزب کارایران(توفان)

آذر 1390


الگوی «انقلاب رنگی» در قزاقستان مورد آزمایش قرار گرفت



روز ۱۶ دسامبر ۲۰۱۱، گروهﻫﺎﯼ مسلح ناشناس با استفاده از وضعیت پیش آمده در شهر ژانائوزن قزاقستان در اثر اعتصاب کارگران شرکت نفتی «کاراژانباسمونای»، به مردمی که به مناسبت بیستمین سالگرد استقلال این جمهوری در میدان مرکزی شهر گرد آمده بودند، حمله کرده، کاج کریسمس را در هم شکسته، ساختمان فرمانداری و برخی مؤسسات دیگر دولتی را به آتش کشیدند. این رویدادها، در انطباق کامل با الگوی "دموکراتیزه کردن" آمریکائی برای نوسازی اوروآسیا به وقوع پیوست.

اعتراضات کارگران شرکت «کاراژانباسمونای» به ابتکارمسئول امور حقوقی این شرکت، ناتالیا ساکالووا آغاز شد. این زن حقوقدان پیش از آن چند بار هم به اتهام ارتکاب تخلفات جنحهﺍﯼ از سوی ارگانﻫﺎﯼ قضائی قزاقستان مورد بازخواست قرار گرفته بود. ۸ اوت سال ۲۰۱۱، او به شش سال زندان محکوم گردید. لازم به یادآوری است که محکومیت او را همان وقت، همزاد بومی رادیو "آزادی" آمریکا یک فاجعه نامید و برای آزادی او، تلاشﻫﺎﯼ گستردهﺍﯼ به رهبری یان کلی نمایندۀ آمریکا در سازمان امنیت و همکاری اروپا به عمل آمد.

تحقیقات روزنامه نگارانه انجام شده در بارۀ ناتالیا ساکالووا نشان می دهند، که او قبلاً به یکسری تحریکات در این شرکت دست زده بود. یکی از این تحریکات وعدۀ افزایش سه برابری حقوقﻫﺎ بوده است. به نظر می رسد او از اهداف سوداگرانۀ خود پیروی می کرده است. اگر این هم در نظر گرفته شود که ساکالووا قبلاً به عنوان مترجم در شعبۀ بشردوستانۀ ارتش و نیروی دریائی آمریکا و هم چنین در مقام کارمند شعبهﻫﺎﯼ مختلف آژانس "کمکﻫﺎﯼ آمریکا" وابسته به وزارت خارجۀ آمریکا به کار اشتغال داشته است، نقش او در این حوادث به وضوح آشکار می شود.

مناقشه با پشتیبانی رسانهﺍﯼ بسیاری از الیگارشﻫﺎﯼ فراری پساشوروی مقیم لندن آغاز شد. یکی از آنها، مختار آبلیازوف است که از راه تقلب و کلاهبرداری به ثروتﻫﺎﯼ کلان و املاک و مستغلات فراوانی دست یافت و بودجۀ روزنامۀ «جمهوری» را هم تأمین می کند، که به طور سیستماتیک به تحریف سیمای قزاقستان و روسیه مشغول است. سایت این روزنامه را یک گروه موسوم به "هکرهای تورنتو" اداره می کند که هدف خود را مبارزه با رژیمﻫﺎﯼ توتالیتری اعلام کرده است.

یکی دیگر از مهاجران، آکه ژان کاژتﺍلدین، نخست وزیر سابق قزاقستان می باشد، که نقش بزرگی در امر بی ثبات سازی این جمهوری بازی می کند. او زمانی در پاسخ به این پرسش خبرنگاران که در خارج به چه کاری مشغول است، جواب می دهد:



» کاژتﺍلدین در خارج از کشور نیز به کشور خود خدمت می کند. او با محافل سیاسی، با دوایر سیاسی و حتی با مقامات اجرائی قدرتﻫﺎﯼ پیشرو غرب به امور دیپلوماتیک مشغول است تا قزاقستان بتواند به جای این که از جامعۀ جهانی طرد شود، به جمع خانوادۀ کشورهای دموکراتیک بپیوندد. این است مشغلۀ او. «



همان وقت او اظهار اطمینان کرد که قزاقستان آبستن حوادث بزرگی است.

از سوی دیگر، اپوزیسیون قزاقستان از خط چپ هم در پارلمان اروپا پشتیبانی می شود. در همین رابطه، پُل مورفی (Paul Murphy) یکی از نمایندگان آن، در سال ۲۰۱۱  چند بار از قزاقستان دیدن کرد و حتی جنجالﻫﺎﯼ خبری  پیرامون اهداف سفر خود به راه انداخت. به نظر می رسد که پُل مورفی با مداخله در امور داخلی قزاقستان، از منافع الیگارشﻫﺎﯼ فراری این جمهوری حمایت می کند.

برای درک ماهیت مداخلۀ اروسوسیالیستﻫﺎ در امور قزاقستان، باید توجه داشت که امروز تروتسکیسم در پشت شعار "جنبش بینﺍلمللی کارگری" سنگر گرفته است. و یکی از آنها، هاویر سولانا، سوسیالیست ــ تروتسکیست مشهور است که در جوانی تظاهرات ضد جنگ به راه می انداخت و سپس به فرماندهی ناتو برگزیده شد و در سال ۱۹۹۹ فرمان بمباران یوگسلاوی را صادر کرد. آنچه که به پُل مورفی مربوط می شود، این است که او یکی از فعالان حزب سوسیالیست ایرلند و نمایندۀ این حزب در کمیتۀ انترناسیونال کارگری، یعنی دومین سازمان جهانی تروتسکیستی حامی و هوادار گسترش همجنسگرائی و سقط جنین می باشد.

یک روزنامه نگار قزاقستانی بنام یارسلاو کراسینکو این حوادث را از جنبۀ دیگری مورد توجه قرار داد و نوشت:

» گروهﻫﺎﯼ مسلح خوب آموزش دیده و سازمانیافته به مقابله با نیروی پلیس پرداختند. آنها از کجا آمدند؟ فقط از یک طرف، از جنوب، از ازبکستان می توانستند بیایند و این شاید تصادفی نبود که این حادثه چند روز پس از سفر هیلاری کلینتون به این جمهوری و انتقادات همزمان رئیس جمهور از اتحادیۀ اروآسیا اتفاق افتاد. «

در این نوشته از دو عروسک مدافع حقوق بشر، به نامﻫﺎﯼ گالیم (حلیم) آگلئووف و بختژان تاریگوژین یاد شده است. نفر اخیر، تقریباً یک ماه پیش در وبلاگ خودش نفتگران را به خشونت سازمانیافته فراخواند و نوشت: «زمان دست بردن پرولتاریای محروم به سلاح فرارسیده است».

یارسلاو کراسینکو موارد دیگری از خبرهای جعلی، از جمله، فراخوان تارنمای «donors.kz» خطاب به اهداء کنندگان خون برای مراجعه به «بنیاد خون قزاقستان»  و اهداء خون به آسیب دیدگان آکتائو را مورد توجه قرار می دهد. پس از بررسیﻫﺎ، این واقعیت روشن شد که یک چنین منبع اطلاع رسانی هیچ ارتباطی با مؤسسات قانونی دستگاه پزشکی قزاقستان ندارد و سِرویس دهنده (سرور) «donors.kz» در جزایر ویرجین بریتانیا مستقر است. این مهم نیست که آیا این تارنما رابطه مستقیمی با الیگارشﻫﺎﯼ فراری مقیم لندن دارد یا نه، بلکه این مسئله اهمیت دارد که این عملیات خبر رسانی با اطمینان به شروع خشونت برنامه ریزی شده، از قبل تدارک دیده شده بود.

هفدهم دسامبر در ژانائوزن وضعیت فوقﺍلعاده اعلام کردند. با این وجود، قابل درک بود که خیمه شب بازان غرب هم چنان بندهای عروسکﻫﺎﯼ خود را تکان خواهند داد. درست همان روز در آلماآتا یک حرکت اعتراضی سازمان یافتهﺍﯼ صورت گرفت که در آن، حسن کاژاحمد، یکی دیگر از رهبران اپوزیسیون ضمن برابر شمردن حاکمان کنونی قزاقستان با مقامات چندی پیش سرنگون شدۀ عرب، مثل مبارک و قذافی گفت: "ما را نباید قاتل و شرور رهبری کند". به نظر می رسد این تصمیم، که از نظربایوف یک "دیکتاتور خونخوار" بسازند و راه دخالت "بشردوستانه" در قزاقستان را باز کنند، گرفته شده است.

این هم یک امر اتفاقی نیست که اولین اقدام جدی برای بی ثبات سازی قزاقستان، در منطقۀ نفتخیز این جمهوری به عمل آمد. قزاقستان یک گنجینۀ عظیم منابع طبیعی می باشد. این جمهوری به لحاظ داشتن معادن کروم و سرب، جایگاه اول، به لحاظ ذخایر نفت، نقره، مس، منگنز، روی، نیکل و مواد خام فسفریک، جایگاه دوم و از نظر ذخایر گاز، زغال، طلا و قلع، جایگاه سوم را در میان جمهوری سابقاً عضو اتحاد شوروی به خود اختصاص می دهد. هم چنین قزاقستان با داشتن یک و شش دهم میلیون ذخیرۀ اورانیوم، در جایگاه دوم در مقیاس جهانی قرار گرفته است.

زیبگینیو برژینسکی در مورد اهمیت ژئوپلتیک قزاقستان چنین اظهار عقیده می کند: "دستیابی به این دمبۀ چرب و نرم اروآسیا، کنترل آسیای میانه را امکان پذیر می سازد و همراه با آن، راه به سوی روسیه، چین و از طریق دریای خزر، به قفقاز را باز می کند. آیندۀ اتحادیۀ اروآسیا، با سرنوشت قزاقستان هم پیوندی مستقیم دارد".

بالاخره، آنچه که در شهر ژانائوزن اتفاق افتاد، در واقع ادامۀ همان خطی است که آلن دالاس رئیس سابق سازمان "سیا" در سال ۱۹۴۵ ترسیم کرد و گفت: "ما باید با اجرای طرح ایجاد مناطق اغتشاش هدایت شونده هر چه بیشتر در جهان، در امور دولتﻫﺎ اخلال کنیم و سر در گمی به وجود آوریم. در این کار، البته ما قابل مشاهده نخواهیم بود، اما همواره و به طور فعال بر استبداد مقامات، ترویج رشوه و عدم اصولیت تأکید خواهیم کرد".

نتایج شوم اشغال عراق و خطر تجزیۀ آن




نزدیک به 9 سال از اشغال وحشیانۀ کشور عراق و به خاک و خون کشیدن دهﻫﺎ هزار مردم بیگناه می گذرد. آمریکا بدون توجه به اعتراضات میلیونﻫﺎ مردم آزادۀ جهان، عراق را به خاطر منابع نفتی و اهمیت استراتژیکی به اشغال کامل خود در آورد. همان طور که بارها سخن گفتهﺍیم ماهیت این جنگ سوای دروغ پردازیﻫﺎﯼ رسانهﻫﺎﯼ امپریالیستی و سوای تحریفات کارگزاران ریز و درشت آمریکائی نه آزادیخواهانه، بلکه ارتجاعی و استعماری است. امروز همه گان می دانند که هر آنچه رئیس جمهور پیشین آمریکا، آقای بوش و شرکاء برای حمله به عراق تراشیدند دروغ بود و اشغال عراق بی پرده و بدون کمترین توجه به موازین و قوانین خود ساختۀ بینﺍلمللی و به بهانۀ مبارزه با تروریسم انجام گرفت. عراق نه با القائده همکاری داشت و نه صاحب سلاح کشتار جمعی بود. این تبلیغات برای اغوای مردم و افکار عمومی بود. در خلال قریب به 9 سال اشغال عراق، دو و نیم میلیون (۲۵۰۰۰۰۰) کشتۀ طبق گفتۀ وزیر بهداشت عراق، یک میلیون (۱۰۰۰۰۰۰) بیوه زن عراقی، ـــ چهار میلیون (۴۰۰۰۰۰۰) کودک یتیم عراقی)، هشتصد هزار (٨۰۰۰۰۰) عراقی ناپدید شده در بازداشتگاه‌های مخفی مرتبط با احزاب گوناگون حاکم (بر ‏اساس شکایت‌های ثبت شده در وزارت کشور عراق)‏، سیصد و چهل هزار (۳۴۰۰۰۰) زندانی عراقی که بدون اعلام جرم، در زندان‌های ارتش ایالات متحده، ‏زندان‌های دولت عراق، و زندان‌های واقع در منطقۀ کردستان به سر می ‌برند، چهار و نیم میلیون (۴۵۰۰۰۰۰) آوارۀ عراقی در خارج از عراق، دو و نیم میلیون (۲۵۰۰۰۰۰) عراقی آواره در داخل عراق (به گزارش وزارت آوارگان عراق)،هفتاد و شش هزار (٧۶۰۰۰) مورد ثبت ‌نام شدۀ ایدز در عراق؛ این رقم قبل از تجاوز به عراق و اشغال آن ‏کم‌تر از ۱۴ مورد بود (بنا به گزارش وزارت بهداشت عراق)،بیش از دوهزار پزشک و قریب به شش هزار نفر از روشنفکران و استادان دانشگاههای عراق ترور و یا به زندان افتادهﺍند.آمریکا از به کاربردن فسفر سفید علیۀ مردم بی دفاع دریغ نکرد و از قتل عام  بیرحمانۀ مردم عراق درفلوجه به هدف نهائیﺍش برای نابودی جنبش مقاومت و ثبات دست نیافت. چشم اسفندیار زندان و شکنجۀ "دموکراتیک" در زندان مخوف ابو غریب عراق نیز بر کسی پنهان نیست و رسالت امپریالیست "دموکراتیک" آمریکا در جهان جز این نیست. اینهاست دستآوردهای شوم اشغال عراق در خلال 9 سال اخیر.

هدف آمریکا از اشغال این کشور استقرار دائمی قوای نظامی و کنترل تمام و کمال منابع طبیعی این کشور به ویژه نفت و محاصرۀ ایران از یک سو و اعمال هژمونی بر سایر رقبای امپریالیستی از سوی دیگر بود.امپریالیست آمریکا موفق به نابودی زیرساخت اقتصادی و همۀ دستآوردهای 50 سال اخیر عراق گردید اما موفق نگشت ارادۀ پولادین مردم عراق و مقاومت استقلال طلبانۀ ملت را درهم کوبد.ارتش متجاوز آمریکا همراه با قوای نظامی بیش از 30 کشور دیگر و درمجموع  با یک نیروی 250 هزار نفری در مقابل پیکار مسلحانۀ مردم عراق ضربات سختی خورد و در یک جنگ فرسایشی و پرهزینه (طبق آمار رسمی هزینۀ جنگ 750 میلیارد دلار بوده است) در باتلاق بی ثباتی و بی دورنمائی فرورفته و چارۀ کار را درعقب نشینی و مستقر کردن قوا در کویت دیده است، تا در آینده هر لحظه لازم آید ارتش را مجدداً وارد کارزار علیۀ "تروریستﻫﺎ" در عراق نماید. باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا در18 ماه نوامبر طی مصاحبهﺍﯼ پایان اشغال عراق را  که وعدۀ انتخاباتی ایشان بود اعلام و به دروغ بر ادامۀ گفتمان دموکراسی و سازندگی عراق مدرن تأکید ورزید.آمریکا هنوز دارای 20000  پرسنل نظامی و امنیتی درعراق است و نهادهای کلیدی و استراتژیک کشور را در کنترل خود دارد. هزینۀ سفارت آمریکا در بغداد با 5000 پرسنل در طی پنج سال 25- 30 میلیارد دلار بوده است.

برقراری ثبات درعراق که یکی از اهداف استراتژیک امریکا برای غارت و چپاول و ادامۀ پیشروی بود با شکست روبرو شده است. هنوز چند روزی از خروج رسمی ارتش آمریکا از عراق نگذشته بود که تشدید نزاع درونی حاکمیت گماشتۀ عراق و فرار معاون رئیس جمهوری، طارقﺍل هاشمی سنی مسلک به اتهام توطئه علیۀ ال مالکی شیعه مسلک رهبر حزب دعوه و متحد جمهوری اسلامی از یک سو و کردهای منطقۀ "خودمختار" از سوی دیگر نشان از  ژرفش بحرانی است که هیچ دورنمائی جز سرنگونی کل حاکمیت نامشروع و همدست استعمار که عراق را ویران ساختهﺍند متصورنیست. شکست سیاستﻫﺎﯼ متناقض امپریالیست آمریکا قابل پیش بینی بود. آمریکا با سیاست تقویت جناح شیعه علیۀ  سنیﻫﺎ و همکاری با رژیم جمهوری اسلامی در برانداری رژیم صدام حسین اگر چه در کوتاه مدت به اهدافش رسید اما در ادامۀ رشد تضادهای سیاسی در عراق به تقویت جناح شیعه و حزب دعوه به رهبری مالکی متحد ایران انجامید که نمی تواند مورد نگرانی آمریکا نباشد. اکنون با توجه به اوضاع بحرانی عراق و تشدید تضادهای جناحﻫﺎﯼ مختلف ذینفع در حاکمیت استبدادی و وابسته، سیاست تجزیۀ عراق یکی از ترفندهای شناخته شدۀ امپریالیست آمریکا برای حضورش درعراق و کنترل منابع نفتی است. سیاست استعماری تفرقه بیانداز و حکومت کن و تجزیۀ کشور به تیولﻫﺎﯼ کوچک تر و ادامۀ سلطه بر عراق در استراتژی امپریالیست امریکا قراردارد و بر جنبش مقاومت عراق است  تا با هوشیاری و بسیج ملت این توطئۀ نواستعماری را خنثی و کشور را از زیر یوغ امپریالیسم رها سازد.

اشغال عراق نشان داد که دموکراسی و آزادی از دل تحریم و تجاوز و بمباران زیرساختﻫﺎﯼ حیاتی ملت به دست نمی آید و امپریالیسم نمی تواند منادی رهائی بشریت باشد. درعراق نه انتخابات دموکراتیک برگزار شد و نه آزادی احزاب به معنای واقعی و نه رفاه و امنیت اجتماعی. بلکه برعکس آنچه که مردم عراق طی سالیان طولانی به دست آورده بودند توسط امپریالیسم و صهیونیسم نابود گردید و کشوربه عصر حجر پرتاب شد. آن بخش از اپوزیسیون ایرانی که در مقابل تحریم اقتصادی ایران سکوت کرده و بیشرمانه از تجاوز نظامی به ایران دفاع می کند،از سرنوشت غم انگیزاحزاب و سازمانﻫﺎﯼ عراقی نیاموخته و به اپوزیسیون خیانت ملی بدل شده است. ننگ تاریخ بر جریاناتی که از الگوی "دموکراسی" بمباران لیبی و عراق و افغانستان و یوگسلاوی الهام می گیرند و به مزدور امپریالیست تبدیل شدهﺍند.

جنبش مقاومت مردم عراق آرام نخواهد گرفت و به نبرد حق طلبانهﺍش تا سرنگونی رژیم فاسد و دست نشاندۀ عراق و بیرون ریختن آخرین سرباز متجاوز ادامه خواهد داد. مردم عراق خواهان خروج فوری و بی قید و شرط  تمامی نیروهای متجاوز از خاک کشورشان هستند. پرداخت غرامت به ملت عراق یکی دیگر از خواستهﻫﺎﯼ ملی و عادلانۀ این خلق است. مبارزه در عراق مبارزۀ مذهبی نیست مبارزهﺍﯼ ماهیتاً آزادیبخش و استقلال طلبانه و ضد استعماری است. این نکات است که در تحلیل باید برجستگی پیدا کند. برای طرد امپریالیسم و صهیونیسم از ممالک تحت سلطۀ اشغالگران استفاده از هرگونه وسیلۀ ابراز مقاومت و سرکوبی دشمن مشروع و قابل فهم است. خلقﻫﺎﯼ جهان حق دارند گور این دشمنان و همدستان داخلی آنها را به عمیق ترین وجه ممکن بِکَنند.

ملت عراق تن به تجزیۀ کشور نخواهد داد. سرنوشت ملت عراق باید فقط به دست مردم این کشور و بدون دخالت نیروهای خارجی تعیین گردد.

زنده باد اتحاد خلقﻫﺎﯼ عراق علیۀ متجاوزین آمریکائی و رژیم  دست نشاندۀ عراق!

توفان

سخن هفته

 نقل ازفیسبوک حزب کارایران

پنجم دی ماه هزار و سیصد و نود
www.toufan.org

زور طبقاتی، سرمنشاء سیاست است

از نظر کارل فون کلاویتس ژنرال پروسی، جنگ ادامه ی سیاست با وسایل دیگر است.

مائو تسه دون می گفت قدرت سیاسی از لوله تفنگ بدر می آید.

و مارکس و انگلس در بیانیه حزب کمونیست می گفتند: "قهر مامای جامعه کهن برای تولد جامعه نوین است"، "نزدیکترین هدف کمونیستها همان است که دیگر احزاب پرولتاریائی در پی آنند، متشکل ساختن پرولتاریا به صورت یک طبقه، سرنگون ساختن سیادت بورژوازی، و احراز قدرت حاکمه سیاسی پرولتاریا".

پس همه جا، چه در تئوری و چه در عمل که این خود مادر و ملاک تشخیص صحت تئوری است، سیاست با زور سر و کار دارد. و اگر سیاست را در دستگاه منگنه درهم بفشاریم، می شود آنرا به "زورِ طبقاتی متراکم" توصیف کرد. این زور می تواند اشکال اقتصادی و فرهنگی و نظامی و سیاسی و دیپلماتک نیز بخود گیرد. سیاست که بیان مناسبات بین گروها و اقشار و طبقات اجتماعی در برخورد به کسب و حفظ قدرت سیاسی است، یک زورگوئی طبقاتی است که برای نیل به اهداف و نیات خویش از راه توسل به قهر پیش می رود و بر اساس اوضاع مشخص روز، به تعویض به موقع نقابها بر اساس منافع طبقاتی دست می زند.

وقتی جنگ اول جهانی به پایان رسید، دسته بندی امپریالیستهای ضد آلمان، به امپریالیست آلمان قرار داد ورسای را که یک قرار داد جابرانه و غارتگرانه بود، با زور و بدون قید و شرط تحمیل کردند. قرار دادی که زمینه ساز نارضائی عمومی گردید و ابزاری در دست نازیسم و ناسیونالیسم افراطی در آلمان شد، تا در کنار سایر مشکلات و سیاستها و منافع روز امپریالیستها، مردم ناراضی را برای آغاز جنگ جهانی دوم آماده گرداند. آخرین پرداخت اقساط غرامت از جنگ جهانی اول تا همین اوایل سالهای 2011 ادامه داشت.

وقتی دیوار برلن فرو ریخت و پشت طبقه بروکراتهای حاکمه آلمان شرقی، که از اقمار روسیه  بود، بدستور گورباچف و یلتسین خالی شد، و طرح بلعیدن شرق توسط غرب به میان آمد، آلمان غربی پیشنهاد پذیرش پول واحد را به آلمان شرقی کرد، که عملا آلمان شرقی را که نه راه پس و نه راه پیشروی داشت، با در دست گرفتن مهار اقتصادی، در خود حل کرد. وحدت دوباره آلمان در 3 اكتبر 1990 در طی مذاکرات و توافقاتی با نمایندگان آلمان شرقی، آقای هانس مودرو و هلموت کهل، همراه با نمایندگان دول پیروز متفق در جنگ جهانی دوم، به وقوع پيوست. در قرارداد  بسیاری خواستهای نمایندگان آلمان شرقی و روسیه مورد موافقت قرار گرفت. پس از آن و بر اساس آن توافقنامه، وحدت دو آلمان کامل شد، سربازان روسیه خاک آلمان شرقی را با خفت و سرشکستگی ترک کردند. نازیهای شکست خورده با چهره های پیروزمندانه به میدان آمدند و مدعی شدند که با وحدت آلمان به اشغال خاتمه داده اند، در حالیکه آلمان "اشغال" نبود، آلمان از دست نازیها این عفریتهای ضد بشر رهائی یافته بود و وضعیت جدائی آن روز آلمان، محصول سیاست جنگ سرد امپریالیست آمریکا بود، که با پیشنهاد رفیق استالین برای حفظ وحدت آلمان بی طرف مخالفت کرده بود. آنها آلمان را نیز مانند کره و ویتنام به دو قسمت تقسیم کردند.

بتدریج که روسیه چهره واقعی مافیائی خویش را رو کرد و طبقه فاسد حاکمه ی پنهانش با جسارت و گستاخی و بی محابائی قدرت خویش را به نمایش گذارد و کشورش را برباد داد و عملا بی اعتبار و بی قدرت شد، آلمانهای شکست خورده در جنگ، تمام توافقات دوجانبه را توی سطل اشغال انداختند وبرایش تره هم خورد نکردند. آنها می دانستند که خودشان در موضع قدرت نشسته اند و امورات را دیکته می کنند و از دست روسها کاری ساخته نیست.

اعتبار هر توافقنامه و تضمین آن، تنها سیاست زور است. اگر شما زوری برای پیشبرد مقاصدتان نداشته باشید، طرف مقابل هرگز حرفهای شما را خریداری نخواهد کرد و برایتان ارزش و احترامی نیز قایل نیست. از جمله اینکه پیمان ناتو حق نداشت به اروپای شرقی گسترش یابد و این در توافق با روسها و آقای گورباچف قید شده بود، ولی امروز نه تنها در لهستان، بلکه در چک و رومانی سخن از آن می رود، که پایگاههای نظامی آمریکا و ناتو بر قرار شود، کار بجائی رسیده است، که این پایگاهها به جمهوری آذربایجان و گرجستان نیز منتقل شده اند. وقتی از مسئولین دولت آلمان در این مورد پرسش کردند، آنها لبخند تمسخری زدند و بیان کردند، همیشه قراردادها بر اساس تناسب قوا تفسیر می شود. ما در آن موقع چاره ای نداشتیم تا با این مواد موافقت کنیم و حال روسها چاره ای ندارند تا با پیشروی ما مخالفتی کنند. ما در موضع برتر نشسته ایم و احمقانه می بود اگر این مفاد را به زیر پا نمی گذاشتیم. حال آنها اگر زورشان می رسید، پس می گرفتند. آنها اضافه کردند که در سیاست همیشه این حکم حق با قویتر است حاکم بوده و چنین نیز خواهد بود. نمایندگان امپریالیست آلمان درس بزرگی به همه مدعیان مبارزه سیاسی دادند. هیچ قرارداد و قانونی دارای ارزش و اعتبار ماهوی نیست، اگر زوری پشتش نباشد. تضمین هر پیمانی، اتکای آن به زور است. در غیر این صورت همه اظهارات و توافقنامه ها باد هواست و حرف مفت است.

این یکی از بزرگترین درسهای تاریخ بشریت است و ما برای چندمین بار با نقض توافقنامه ها، با اتکای بر زور در مورد ایران و لیبی در شورای امنیت سازمان ملل روبرو شدیم و هستیم.

امپریالیستهای فرانسه و انگلستان دخالت در امور داخلی لیبی را، پس از اینکه متوجه شدند، که مخالفین معمر قذافی قادر به سرنگونی وی با تکیه بر نیروی خویش نیستند، در دستور کار خویش قرار دادند. آنها از رفتار بیمارگونه و مستبدانه معمر قذافی در کشور لیبی، که مانند حکام خودکامه و به سبک هارون الرشید، حکومت می کرد و خودسری و بی حساب و کتابی دستگاهش بر کسی در طی حداقل دو دهه اخیر پوشیده نبود، سود بردند و از آنها دستآویزی ساختند تا به یاری فشار و استفاده از تضادها و وعده وعیدها، جلب اتحادیه عرب و ممالک خود فروخته امارات عربی، نظیر قطر به ایجاد افکار عمومی در عرصه جهانی دست بزنند تا به تصویب قطعنامه ای در شورای امنیت برای توجیه تجاوز به لیبی موفق شوند. این قطعنامه باید از پرواز هواپیماهای نیروی هوائی قذافی برای حمایت از مردم غیر نظامی حمایت  می کرد. ناتو بهیچوجه حق دخالت در امور لیبی را نداشت و مجاز نبود در خاک لیبی نیرو پیاده کند. در ضمن این خواستِ عدم مداخله مستقیم، مورد تائید اکثریت مردم لیبی و اعضای شورای موقت حکومتی مستقر در بنغاضی در شرق لیبی نیز قرار داشت. با این صحنه سازی، قطعنامه ای به تصویب رسید، که تنها یک دستآویز حقوقی برای پرده پوشی بر تجاوزات ناتو به خاک لیبی بود. چنین دخالتهای غیرقانونی، حتی قبل از تجاوز به لیبی و بدون مبنای توجیهی لازم حقوقی و حتی بدون طرح عوامفریبانه در شورای امنیت سازمان ملل امر تازه ای نبود. غیر قانونی بودن این دخالتها هرگز مانعی بر سر راه نیات شوم امپریالیستها در اقدام به این لشگرکشیها ایجاد نمی کرد. نمونه عراق هنوز در افکار مردم زنده است. ولی آنها این بار برای این تجاوز بیک نقاب توجیهی نیاز داشتند، زیرا دستشان را در تبلیغات دروغ باز می گذاشت. از آن ببعد تمام ناوگان دریائی لیبی که طبیعتا نمی توانستند پرواز کنند و مخالفین را بمباران نمایند، مورد حمله هواپیماهای ناتو قرار گرفتند و نابود شدند. شهر طرابلس و تمام سنگرها و مواضع نظامی نیروهای هوادار قذافی بمباران و نابود شدند، که هم اینها نقض آشکار و بیشرمانه قطعنامه شورای امنیت بود. سپس ساختمانها نظامی و غیر نظامی و آذوقه رسانی و انبارهای غله و آب و ... مورد حمله هواپیماهای ناتو قرار گرفتند. بعد از آن مسئله سرنگونی حکومت قذافی توسط ناتو مطرح شد و آنها اعلام کردند، که تا زمانیکه قذافی بر سر کار است، آنها از جنگ دست نخواهند کشید. مسئله تغییر رژیم لیبی هرگز در متن موافقتنامه شورای امنیت دولت ذکر نشده بود و برعکس تمام این موافقتنامه حاکی از آن بود که رژیم قذافی بر سر کار باقی خواهد ماند و این مردم لیبی هستند که در مورد سرنوشت حکومت وی نظر می دهند. روسیه که زورش زیاد نیست و کاری از دستش بر نمی آید، چندین بار ضمنی و آشکارا غر زد و این اقدامات را نقض قطعنامه شورای امنیت دانست و رسما اعلام کرد که سایر امپریالیستها در مورد اجرای قطعنامه شورای امنیت در مورد لیبی جر زده اند و باین جهت روسها زیر بار قطعنامه دیگری در مورد سوریه در شورای امنیت سازمان ملل نمی روند. روسها از خدشه دار شدن اعتماد سخن می راندند. دولت چین که حتی برخلاف روسیه، صدایش هم درنیامد.

ناتو که فرماندهی سیاسی و نظامیش را ظاهرا فرانسوی ها و انگلیسها در دست داشتند و در پشت آنها آمریکا ناظر بر تحولات بود، قوای نظامی به خاک لیبی پیاده کردند، و در مقابل اعتراض افکار عمومی مدعی شدند، در قطعنامه قید شده است، که پیمان ناتو حق پیاده کردن سرباز به لیبی را ندارد و ما نیز این عمل را انجام نداده ایم، ولی در این قطعنامه گفته نشده است که دولتهای ملی نیز از استفاده از چنین حقی محرومند. با این کلاشی، تجاوز به یک کشور عضو سازمان ملل را برخلاف نظر روشن منشور این سازمان توجیه کردند و کسی صدایش در نمی آید. سخن بر سر مستبد بودن قذافی نیست، سخن بر سر این است که آیا شورای امنیت سازمان ملل حق دارد برای کشورهای عضوش نوع حکومت را تعیین کند. آیا با رای تنها سه کشور از 5 کشور دارای حق وتو می شود سرنوشت جهان را در دست گرفت؟. در این صورت دیگر هرگز نمی تواند سخنی از استقلال، حق حاکمیت و حفظ تمامیت ارضی کشورها در میان باشد.  

در اینجا نیز پای زور در میان است. سیاستِ زور، کار خویش را پیش می برد. تصویب قطعنامه در شورای امنیت، تنها یک روپوش حقوقی برای این تجاوز بود. وقتی شما به این فشار تسلیم شدید، دیگر امکان نخواهد داشت جلوی توسعه و عمق تجاوز را بگیرید. دیگر نمی شود تعیین کرد با چند تا هواپیما و چند تا بمب و مسلسل باید جلوی پرواز هواپیماهای لیبی را گرفت. دیگر شما استدلالی ندارید که در مورد ادعاهای فرانسه و انگلستان مبنی بر اینکه آنها در طرابلس فقط محل اقامت خلبانهای لیبی را بمباران کرده اند، ارائه دهید و...

این امر بر فرانسویها روشن بود. روسها می توانستد صدها بار اعتراض کنند و کار را به سازمان ملل بکشانند و مدعی شوند که قطعنامه شورای امنیت به زیر پا گذارده شده است. ولی روشن بود، سایر امپریالیستها، صرفنظر از اینکه با زد و بندهای تشکیلاتی و شگردهای حقوقی و کش دادن مسایل، کار را به آنجا می کشاندند، که نشست مشترک شورای امنیت بعد از تعیین تکلیف نهائیِ کار قذافی برگزار شود و روسیه و سایر ممالک معترض با دست خالی در جلسه شرکت کنند، به کار خود بدون وقفه ادامه می داند. رفتار آنها ناشی از سوء تفاهم در درک قطعنامه و یا یک برداشت اشتباه از آن نبود، سیاست آنها توسعه گری و تجاوز و سلطه بر لیبی بود. دیگر کار از کار گذشته بود و در حالیکه در شورای امنیت بحثهای داغ در جریان بود، نیروهای فرانسوی و انگلیسی در داخل لیبی وضعیت جدیدی خلق می کردند که برگشت ناپذیر بود. این مسئله برای تجاوزکاران روشن بود که نعره های روسیه بُرد سیاسی ندارد، زیرا روسیه قادر نیست، حال که سرش کلاه رفته و کار به اینجا کشیده شده است، برای احترام به قطعنامه شورای امنیت و یا ممانعت از نقض مفاد آن به جنگ ناتو برود و هواپیماهای ناتو را هدف گلوله قرار دهد. تیری که از کمان جسته بود دیگر نمی توانست به کمان بازآید.

در حقیقت این زور است که در عرصه سیاست با ایجاد توازن قوای جدید تعیین می کند، کی، کجا، می تواند بایستد و یا نایستد. این همان قانون کنش و واکنش است. شما وقتی کسی را با زور به عقب برانید، وی آنقدر عقب نشینی می کند، که دیگر قادر نباشد به عقب نینی ادامه دهد، و یا شما دیگر زور آنرا نداشته باشید که وی را به عقب برانید. هر قانونی، اعتبارش متکی بر زوری است که پشت آن است. البته این زور می تواند زور توده های مردم و یا طبقه کارگر باشد. این تناسب قوای طبقاتی است که ضامن حفظ پیمانهای حقوقی و اجتماعی است.

در مورد ایران هم وضع بهتر از این نیست. با زورگوئی می خواهند جلوی حق ایران را در غنی سازی اورانیوم بگیرند و این فنآوری را برای خود انحصاری کنند، تا در آینده در دوران کمبود انرژی قادر باشند ممالک جهان را بچاپند وغارت کنند. جنایتکاری رژیم جمهوری اسلامی برای آنها بهانه است. آنها در اینجا نه حق جمهوری اسلامی که حکومتی گذرا و میرنده است، بلکه حق یک ملتی را که پاینده  و بالنده است، زیر پا می گذارند. باین جهت محاصره ایران و تبدیل ایران به نوار غزه در شورای امنیت غیر قانونی و جنایتکارانه است.

البته این قطعنامه فقط محاصره ایران را در مورد کالاهای دو منظوره برای پیشرفت در امور هسته ای مورد نظر دارد، ولی امپریالیستها همین را بهانه کرده اند تا ایران را از هر طریق محاصره کرده از رسیدن آب و غذا و دارو هر کالای یک منظوره و یا بی منظوره نیز جدا کرده و به انزوا بکشانند. کشتیهای ایران را به صورت راهزنانه و غیر قانونی کنترل می کنند، جلوی ارسال اسلحه عادی به ایران را که ربطی به قطعنامه شورای امنیت ندارد، می گیرند، از داد و ستد بازرگانی و انتقال ارز و حواله های بانکی جلوگیری می کنند و دارودسته اتحادیه اروپا خودشان به صورت جداگانه و غیر قانونی و بدون زمینه حقوقی حتی تحریمهائی اضافی بر ضد ایران برسمیت شناخته اند که ربطی اساسا به مسئله انرژی اتمی ندارد و نشان می دهد که مسئله انرژی اتمی حتی برای این تحریم کنندگان حرف مفت و وسیله تبلیغاتی است. اتحادیه اروپا بتدریج دارد بیک سازمان ملل جدید تبدیل می شود. در اینجا نیز پای زور و گردن کلفتی در میان است. به غیر از اینکه اساس قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل غیر قانونی است، سایر تحریمهای امپریالیستها و متحدینشان نیز غیر قانونی است.

هیچ نیروی سیاسیِ مسئول حق ندارد در جهت آب شنا کند و اصولیت را قربانی افکار عمومی دست پرورده امپریالیستها و یا اپوزیسیون خودفروخته ایران قرار دهد. کسانی که در اپوزیسیون ایران راه کمترین مقاومت را می روند، همان کسانی هستند که هرگز در مقابل سرکوبگری و نقض دموکراسی و موازین انسانی در ایران توسط رژیم خمینی مقاومت نکردند و متاثر از  فضای آن روز ایران از جلوی سفارت آمریکا به میدان خراسان می رفتند و بر می گشتند.

کمونیستها نمی توانند هر گز به این قطعنامه ها دلخوش کنند. هر قطعنامه ای سیاست طبقه معینی را به پیش می برد و منافع طبقه معینی را نمایندگی می کند. هر قطعنامه ای برآیند تناسب قوای طبقاتی است و بر اساس زور قابل تفسیر و یا اساسا قابل اجراست. همه قطعنامه های شورای امنیت بر ضد صهیونیستهای نژادپرست اسرائیل، بی اثر است، زیرا کسی زورش نمی رسد آنرا به اجراء بگذارد.

باین جهت باید دخالت امپریالیستها در لیبی، چشمان ما را باز کند، که قراردادهای جهانی تا به چه حد و تا به کی دارای اعتبارند. باید چشمان ما را بگشاید که هرگز به امپریالیستها اعتماد نکنیم. باید ملتهای جهان را وادار کند که در پی تقویت نظامی و سیاسی خویش بر آیند و سیاستی مستقل از امپریالیستها در پیش گیرند، تا بتوانند در مقابل آنها مقاومت کرده و به ادعاهای شیرین آنها باور نکنند. باید از امپریالیستها گروئی گرفت و گرنه بی مایه فطیر است و حکومتها برای مقاومت در مقابل امپریالیسم و صهیونیسم، باید به توده ملت خویش تکیه کنند و اعتماد ملت خویش را به عنوان ضامن بقاء خویش کسب نمایند و این جز از راه اعتماد به توده ها و دادن آزادی به آنها و قبول حقوق دموکراتیک آنها غیر ممکن است. مستبدان یک تنه نمی توانند به جنگ امپریالیستها روند. دوران هارون الرشید تمام شده است.





*****

بر گرفته ازتوفان شماره  142 دی ماه 1390  ژانویه 2012،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                 toufan@toufan.org

تجاوز امپریالیستی به حریم هوائی ایران و تجاوز به سفارت انگلستان دو روی یک سکه اند



اخیرا اوباشی بنام دانشجو که ما را بیاد دانشجویان "خط امام" در آغاز انقلاب می اندازد، به سفارت انگلیس حمله کردند و از در و دیوار این سفارت بالا رفتند و با یک سیاست تحریک آمیز با تجاوز به حریم ملی یک کشور دیگر، با نقض همه موازین برسمیت شناخته شده جهانی، کشور ایران را در عرصه جهانی به عنوان یک کشور متجاوز معرفی نمودند. شاهدان ماجرا از این همه اغتشاش و آشوب طلبی آنهم در زمانیکه امپریالیسم و صهیونیسم بر طبل جنگ می کوبند، در حیرت می ماند و می پندارد که دستتان ناپاکی در کار است تا سیاست تجاوز به ایران را توجیه گرداند.

بر خلاف دفعات قبل سازمانها سیاسی خمینی پرست، نمی توانستند اینبار از جلوی سفارت انگلیس رژه بروند و همبستگی خویش را با دانشجویان "خط امام" اعلام نمایند. همان سازمانها و جریانات سیاسی که برای رژه رفتن از مقابل سفارت آمریکا با یکدیگر به رقابت بر می خواستند، امروز با انتقاد از این اشغال جدید، لازم نمی بینند که به گذشته خویش برخورد انتقادی بنمایند. این روش بی احترامی به مردم ایران است.

وضعیت کنونی جهان بگونه ای است که قدرتهای امپریالیستی و صهیونیستها با نقض همه قراردادها و تعهدات برسمیت شناخته شده جهانی، با قلدری و عربده کشی به عراق و افغانستان و لیبی تجاوز کرده، بر ضد سوریه توطئه نموده، قطعنامه های غیر قانونی برای تحریم مردم ایران در شورای امنیت سازمان ملل گذرانده و جنایات اسرائیل در نوار غزه را تائید نموده و تجاوز به پاکستان و ایران توسط هواپیماهای بدون سرنشین را عادی جلوه می دهند. در وضعیتی که رعایت موازین بین المللی و احترام به آنها در عین انتقاد به دسیسه های امپریالیستها و صهیونیستها در نقض همه این تعهدات اهمیتی دو چندان پیدا می کند و به نفع مصالح ملی ایران است، در شرایطی که عقل سالم به ما حکم می کند، با این سیاست ریاکارانه امپریالیستها که خود را متعهد به موازین جهانی نشان داده، ولی آنها را رسما و آشکارا لگد مال می کنند، به مبارزه برخیزیم و نشان دهیم که آنها چگونه برای موازین جهانی و تعهدات و پیمانهای برسمیت شناخته شده بین المللی تره هم خرد نمی کنند و نسبت به آنها بی اعتناء هستند. در این شرایط پرتشنج، دولت جمهوری اسلامی ایران سیاستی را در پیش می گیرد که امضاء بر زیر اسناد اتهامات به ایران و تبرئه افسارگسیختگی امپریالیسم و صهیونیسم در جهان است.

هواپیمای بی سرنشین آمریکائی به حریم فضائی ایران تجاوز کرده است. این اقدام بی شرمانه، یک تجاوز آشکار نظامی است و یادآور زمانی است که هوایپمای اکتشافی یو2 آمریکائی بر فراز شوروی مورد اصابت موشکهای شوروی قرار گرفت و سقوط کرد و خلبان آن گاری پاور دستگیر شد. تجاوز آشکار امپریالیسم آمریکا به مرزهای هوائی شوروی، بیکی از مسایل بحرانی جهان و سخنرانی خشم آلود خروشچف در سازمان ملل منجر  شد. آمریکائیها از آن تاریخ از پرواز های اکتشافی دست کشیدند. ولی رژیم جمهوری اسلامی به جای اینکه خود را قربانی تجاوز معرفی کند و به همه مراجع جهانی برای محکومیت آمریکا مراجعه کرده و مردم را بسیج نماید به اعمالی دست می زند که با منطق معمولی قابل توضیح نیست و عملا خیانت به منافع ملی کشور ماست.

این روش تجاوزکارانه امپریالیسم آمریکا از همان موقع مورد اعتراض بود، زیرا با نقض مداوم تعهدات جهانی و نشان دادن زور بازو در زمان جنگ سرد، دنیا را بر لبه پرتگاه جنگ جهانی سوم نگهمیداشت. هم اکنون نیز اوباما رئیس جمهور آمریکا به جای پوزش خواهی از ملت و دولت ایران با لحن آمرانه و بی شرمانه درخواست کرده است، که هواپیمای جاسوسی آنها پس داده شود. آنطور که همه مطلعین و مفسرین جهان گفته اند، از دست دادن این هواپیما به معنای برملا شدن مهمترین و حساسترین فنآوری پیشرفته آمریکا در جهان است. عملا ارزش نظامی این هواپیماها بر باد رفته است و فروش آنها به سایر کشورها دیگر مقدور نیست و شرکتهای تسلیحاتی آمریکا میلیاردها دلار در این زمینه خسارت دیده اند.

امپریالیست آمریکا این روش خودسرانه و تجاوزکارانه را به اسرائیل نیز سرایت داده است، بطوریکه آنها مرتب با هوایپماهای خویش به فضای نوار غزه تجاوز کرده و به قتل "تروریستهای" ادعائی خویش می پردازند. تو گوئی اتهام "تروریست" کافی است تا همه مقررات جهانی را که سنگ بنای همزیستی مسالمت آمیز ممالک در کنار هم است، به زیر پا گذارد. امپریالیست آمریکا همین روش را در افغانستان و پاکستان پیاده می کند. تجاوز امپریالیسم آمریکا به سایر ممالک با نقض همه تعهدات جهانی به صورت یک امر طبیعی در آمده است و ملتهای جهان به این ریاکاری واقفند.

در چنین وضعیتی که مردم جهان و سایر ممالک به این همه گستاخی معترضند و زمینه اعتراض در میان آنها فراهم است، رژیم جمهوری اسلامی به وسایلی دست می برد که به جای انزوای آمریکا، به انزوای ایران منجر می گردد و حتی کار را به جائی می رساند که روسیه و چین نیز که از متحدین ایران به حساب می آیند، نتوانند از این اعمال آشوب طلبانه، تشنج زا و غیر قانونی حمایت کنند. ایران بیک پیروزی سیاسی و نظامی در هدایت و نشاندن هواپیمای بی سرنشین آمریکائی دست یافته است. ایران با این کارش به تحقیر امپریالیسم آمریکا دست زده و ضربه سختی به صنایع تسلیحاتی آنها وارد کرده است، ایران با این اقدامش حتی در برنامه های جنگی امپریالیستها و صهیونیستها در تجاوز به ایران خدشه وارد آورده است، ایران می توانست دارای تمام آن امکانات تبلیغاتی جهانی باشد تا در تمام صحنه های جهانی، در شورای امنیت و یا جلسات رسمی سازمان ملل و یا در سایر عرصه های دیپلماتیک، سیاست تجاوزکارانه امپریالیسم آمریکا را به صلابه بکشد و خواهان محکومیت این سیاست باشد. برگ برنده ای که می توانست در دست ایران باشد، غیر قابل انتظار بود و می توانست یک پیروزی مهم در عرصه دیپلماتیک برای ایران باشد. ایران این بخت مهم را از دست داد.

ایران می توانست خواهان رسیدگی شورای امنیت به تجاوز آمریکا باشد و ممالکی که به محکومیت آمریکا رای نمی دادند، فقط خودشان را بی آبرو کرده بودند و کارنامه سیاهی در سازمان ملل پیدا می کردند و نقطه ضعفی به دست دیگران می دادند تا آنها را همواره مورد انتقاد قرار دهند. ولی رژیم جمهوری اسلامی همه این امکانات بی نظیر را در نشان دادن حقانیت ایران در انتقاد به همه موارد نقض گستاخانه موازین جهانی در خدمت منافع اسرائیل و آمریکا، از دست می دهد و نمی تواند  دسیسه قطعنامه های غیرقانونی شورای امنیت برای تحریم اقتصادی ایران را محکوم نماید. ایران حکم کسی را پیدا کرده است که رطب خورده و می خواهد منع رطب کند.

تجاوز به حریم انگلستان در ایران نقض قوانین جاری جهانی است و مورد تائید هیچ کدام از دوستان ایران نظیر ونزوئلا، کوبا، روسیه و چین و... نیز نخواهد بود. زیرا تائید این اقدامِ خلافِ قانون، مبنائی قرار می گیرد تا سفارت همان ممالک نیز توسط اوباش امپریالیستها مورد تهاجم قرار گیرد. احترام به تعهدات بین المللی یکطرفه نمی شود. کوبا که خود قربانی تجاوز آمریکائی ها به خلیج خوکهاست و روسای جمهور آمریکا جنایتکارانه و غیر قانونی حکم قتل فیدل کاسترو را شخصا امضاء کرده اند، چگونه می تواند بر نقض قوانین بین الملل صحه بگذارد. همین وضعیت در مورد ونزوئلا و دخالتهای غیر قانونی امپریالیست آمریکا در آنجا صادق است و یا در مورد اشغال تایوان که بخشی از خاک چین است.

کاری که با اشغال سفارت انگلستان در ایران شده است، دست ایران را در اعتراض به امپریالیست آمریکا برای تجاوز به حریم هوائی ایران بسته است. حتی رسانه های گروهی جهان که در انحصار امپریالیستها و صهیونیستها هستند، اجازه نمی دهند فریادهای اعتراض ایران به گوش کسی برسد زیرا این فریادها تحت الشعاع تجاوز به سفارت انگلستان قرار گرفته است. این وضعیت دقیقا آب ریختن به آسیاب امپریالیسم و آشوب طلبی و تحریک در منطقه است و مورد سوء استفاده دشمنان بشریت قرار خواهد گرفت. جمهوری اسلامی با این کار، گور خود را نمی کند، ایران و مردمانش را به خطر می اندازد.



*****

بر گرفته ازتوفان شماره  142 دی ماه 1390  ژانویه 2012،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                 toufan@toufan.org