۱۳۹۱ اردیبهشت ۲, شنبه


سخن هفته  نقل از صفحه فیسبوک توفان

مارس ۲۰۱۲



* * * * * * * * *



در حاشیۀ کلاهک "بشر دوست"اتمی رژیم صهیونیستی اسرائیل


در رسانهﻫﺎﯼ بریتانیا آمده است که اسرائیل دارای 400 کلاهک اتمی است و چنین خبری هیچگاه مورد تکذیب اسرائیل و اربابش آمریکا قرارنگرفته است.اما همۀ این ممالکی که امروز بر سر بمب اتمی موهوم ایران گریبان چاک می دهند هم از تلاشﻫﺎﯼ آفریقای جنوبی برای دست یابی به بمب اتمی خبر داشتند و هم از تلاشﻫﺎﯼ اسرائیل برای فروش بمب و تجهیزات اتمی به رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی. و امروز نیز می دانند که اسرائیل صاحب 400 کلاهک اتمی است و ایران طبق آژانس بینﺍلمللی و هانس بلیکست رئیس اسبق بازرسی اتمی عراق در دوران قبل از تجاوز نظامی به آن کشور، حتی دارای یک کلاهک اتمی هم نیست. این تبلیغات دروغین به اندازهﺍﯼ وسیع و گسترده است که حتی دامن برخی از جریاناتی که خود را در خانوادۀ چپ و آزادیخواه می دانند، گرفته و بی خردانه از بمب اتمی ایران سخن می گویند .این جریانات درک معیوبی از ماهیت امپریالیسم و کشور گشائی انحصارات مالی و تضاد امپریالیستﻫﺎ بر سر تصاحب بازارهای جهان و کنترل انرژی فسیلی یعنی نفت در ایران و خاورمیانه دارند و از سر فقر تئوریک ماهیت جنگ احتمالی علیۀ ایران را یک جنگ امپریالیستی همانند جنگ جهانی اول تحلیل و با استناد به رهنمود داهیانۀ لنین که برگرداندن لولۀ تفنگ به سوی رژیم خودی،در یک جنگ امبریالیستی بود، به خلط مبحث می پردازند. این جریانات هنوز هیچ حسابی در مورد سیاستﻫﺎیشان در مورد تجاوز امپریالیستﻫﺎ به عراق و افغانستان پس ندادهﺍند و مرتباً درمورد حملۀ احتمالی به ایران نیز چک بی محل می کشند و فرمان جنگ را به جنگ داخلی تبدیل کنیم، صادر می نمایند. چک بی محل کشیدن مد روز شده است. این واقعیتی است که اسرائیل دارای سلاح اتمی است و به هیچ سازمان و مرجع بینﺍلمللی هم پاسخگو نیست.





امپریالیست آمریکا عراق را به بهانۀ داشتن سلاح کشتار جمعی اشغال و ویران کرد و امروز بر همگان روشن است که بمب اتمی صدام دروغی بیش نبوده است. بهانه بود. امروز نیز آمریکا با اشاره به بمب موهومی ایران به دنبال همان سناریوی کثیف است و عدهﺍﯼ مزدور و گماشتۀ امپریالیسم نیز به تبلیغ آن می پردازند.400 کلاهک اتمی اسرائیل حقیقتی انکار ناپذیر است. نداشتن بمب اتمی ایران هم حقیقتی است انکار ناپذیر و آنها که ریگی در کفش ندارند نباید از مطلب فوق خورده بگیرند بلکه باید خوشحال هم باشند زیرا هدف افشای سیاست امپریالیستﻫﺎ و ممانعت از تجاوز نظامی به مردم ایران است. .این که دولت صهیونیستی و نژاد پرست اسرائیل دارای بمب اتمی است حقیقت همه دانسته است. اسناد مربوط به این واقعیت چه از جانب دولت فرانسه و چه از جانب یکی از کارکنان شجاع اسرائیلی بنام آقای مردخای وانونو در مصاحبه با روزنامۀ ساندی تایمز در سال 1986 مدتﻫﺎست منتشر شده است.



هفته نامۀ دفاعی جینز در ماه مارس 2010 از اسرائیل به عنوان ششمین قدرت هستهﺍﯼ جهان نام می برد. بر اساس گزارش اخیر کارشناسان امنیتی بریتانیا کلاهکﻫﺎﯼ هستهﺍﯼ اسرائیل تا 400 عدد می رسند. دولت فرانسه فن آوری ساختن نیروگاه اتمی و بمب اتمی را به درخواست اسرائیل در اختیار این کشور قرار داده است. جای هیچ کتمانی برای دارا بودن سلاحﻫﺎﯼ کشتار جمعی برای دولت صهیونیستی و نژادپرست اسرائیل باقی نمی ماند.کسی که به انکار این واقعیت بپردازد اگر مزدور و گماشته نباشد حتماً جاهل و نادان است.تحليلگران سازمانﻫﺎﯼ اطلاعاتی آمريکا معتقدند که هيچ شاهد قطعی داير بر اين که ايران تصميم به ساخت بمب اتمی گرفته باشد وجود ندارد.۰(بی بی سی 22 اسفند 1390*) .حالا این که امروزه  مردمانی پیدا می شوند و به انکار سلاح اتمی اسرائیل می پردازند ودرعین حال بمب اتمی موهومی ایران را برجسته می کنند، اگر این عده کارگزار اجانب نباشند حتماً نادان و فریب تبلیغات رسانهﻫﺎﯼ امپریالیستی را خوردهﺍند و عمل اجتماعیشان به نفع امپریالیسم و صهیونیسم است.

پاسخ به یک دوست نادان و فریب خوردۀ  سیاسی



اینجا ابوغریب است، مهد دموکراسی و حقوق بشر آمریکائی!

گفتیم حقوق بشر تجزیه بردار نیست.کسی که نقض حقوق بشر در ایران را محکوم می کند باید نقض حقوق بشر درفلسطن،عراق،افغانستان،لیبی،بحرین.....را نیز محکوم کند.درغیر این صورت پای چنین کسی در دفاع ازحقوق بشر می لنگد و صمیمیت در گفتار و کردارش نیست




دوستی در صفحۀ فیسبوک توفان در مقابل افشاگریﻫﺎﯼ حزب ما در مورد تصاویر وحشتناک زندان ابوغریب به اظهار نظر پرداخت و علیرغم کشتار و ویرانی حاصل از تجاوز به عراق  از"دموکراسی و انتخابات پارلمانی" در عراق دفاع کرده و اشغال این کشور را مثبت ارزیابی نموده است..وی گفته است که به برکت بمباران عراق به مردم آزادی رسید و چارهﺍﯼ جز این نبوده است. اینک پاسخ کوتاه به این دوست نادان:

دوست عزیز، به برکت بمباران و سرنگونی رژیم صدام حسین توسط آمریکا نه تنها دموکراسی در عراق برقرارنشد بلکه عراق کاملاً ویران و 70 سال به عقب پرتاب شد.امروز نه امنیتی وجود دارد و نه اقتصاد و نه استقلال، بلکه عراق به مستعمرۀ آمریکا تبدیل شده و در خطر تجزیه و پاره پاره شدن قرار دارد.در خلال قریب به 9 سال اشغال عراق، دو و نیم میلیون (۲۵۰۰۰۰۰) کشته طبق گفتۀ وزیر بهداشت عراق، یک میلیون (۱۰۰۰۰۰۰) بیوه زن عراقی، چهار میلیون (۴۰۰۰۰۰۰) کودک یتیم عراقی، هشتصد هزار (٨۰۰۰۰۰) عراقی ناپدید شده در بازداشتگاهﻫﺎﯼ مخفی مرتبط با احزاب گوناگون حاکم (بر اساس شکایت‌های ثبت شده در وزارت کشور عراق) ، سیصد و چهل هزار (۳۴۰۰۰۰) زندانی عراقی که بدون اعلام جرم، در زندان‌های ارتش ایالات متحده، زندان‌های دولت عراق، و زندان‌های واقع در منطقۀ کردستان به سر می ‌برند، چهار و نیم میلیون (۴۵۰۰۰۰۰) آوارۀ عراقی در خارج از عراق ، دو و نیم میلیون (۲۵۰۰۰۰۰) عراقی آواره در داخل عراق (به گزارش وزارت آوارگان عراق)،هفتاد و شش هزار (٧۶۰۰۰) مورد ثبت‌نام شدۀ ایدز در عراق؛ این رقم قبل از تجاوز به عراق و اشغال آن کم‌تر از ۱۴ مورد بود (بنا به گزارش وزارت بهداشت عراق)،بیش از دوهزار پزشک و قریب به شش هزار نفر از روشنفکران و استادان دانشگاهﻫﺎﯼ عراق ترور و یا به زندان افتادهﺍند.آمریکا از به کاربردن فسفر سفید علیۀ مردم بی دفاع دریغ نکرد و از قتل عام بیرحمانۀ مردم عراق در فلوجه به هدف نهائیﺍش برای نابودی جنبش مقاومت و ثبات دست نیافت. چشم اسفندیار زندان و شکنجۀ "دموکراتیک" در زندان مخوف ابو غریب عراق نیز بر کسی پنهان نیست و رسالت امپریالیست "دمکراتیک" آمریکا در جهان جز این نیست. اینهاست دستآوردهای شوم اشغال عراق در خلال 9 سال اخیر. هیچ انسان آزاده ای از بمباران و ویرانی عراق دفاع نمی کند مگر این که نادان و یا خودفروخته باشد

تصویر فوق نشان از فاشیسم و بربریت است.انتخابات پارلمانی در عراق انتخابی بین مدافعین اشغال و استعمار است. چنین انتخاباتی نه آزاد است و نه ملی و مستقل ، بلکه توسط قوای استعماری مدیریت می شود. دفاع از چنین بربریتی شرم آور است

نکاتی پیرامون  مصاحبۀ تلویزیون چشم انداز با رفیق قدرت قاسمی






تلویزیون چشم انداز در ماه ژانویه 2012 مصاحبهﺍﯼ با  سخنگوی حزب ما رفیق قدرت قاسمی پیرامون  خطر حمله احتمالی به ایران و  مناقشات هستهﺍﯼ داشته که  مورد استقبال بسیاری ایرانیان میهن دوست و ضد تحریم اقتصادی و ضد تجاوز نظامی به ایران قرارگرفته است.متن زیر از رفیقی است که در صفحِۀ فیسبوک انتشار یافته و ما به خاطر اهمیت مسئله، آن را در  نشریه منتشر می کنیم. برای  دیدن مصاحبه می توانید لینک فوق را کلیک کنید و یا به  تارنمای توفان مراجعه نمائید.

                                                            هئیت تحریریه

رفیق قاسمی در این مصاحبه بر نکات مهمی تکیه داشت که بسیار حائز اهمیت می باشد. رفیق با توجه به شرایط جهان کنونی که در سیطرۀ کامل امپریالیستﻫﺎ به سرکردگی امپریالیسم آمریکا است، و با توضیح تاریخی بدین امر که هم اکنون تمامی موازین بینﺍلمللی و حقوق انسانی به خشن ترین شکلی توسط این آدم خواران لگدمال گشته است، در دفاع از مردم تاریخی و بجا ماندنی ایران، آن را از رژیم جمهوری سرمایهﺪارانۀ اسلامی چون رژیمﻫﺎﯼ موقتی و رفتنی، جدا نمود و به درستی از جبهۀ آزادی خواهان و میهن دوستان در پیکار و مبارزه علیۀ جبهۀ تجاوزگران امپریالیستی اصرار داشت، و بر آن تکیه وافر نمود. رفیق موجودیت موهومی"جبهۀ سوم" را به سخره گرفت و استدلال می کرد که در شرایط تجاوز اشغالگران به کشورمان،به جز دو جبهه، جبههﺍﯼ دیگر عملاً نمی تواند موجودیت خارجی داشته باشد. یا باید در کنار مردم قرار داشت و علیۀ متجاوزان اشغالگر و غارتگر به مبارزه پرداخت، و یا به بهانۀ رژیم ضد بشری ایران، در کنار تجاوزگران بینﺍلمللی به سرکردگی امریکا قرار گرفت. متأسفانه به خاطر محدودیت زمانی رفیق قادر به توضیحات بیشتر نشد و بحث به آینده موکول گردید. و اما نکتۀ قابل تعمق در این مصاحبه، نظری بود که توسط مجری برنامه آقای سیامک قبادی با تأکید چندین باره، ابراز گردید.آقای قبادی با طرح شعار نه به رژیم ، نه به جنگ، معتقد به جبهۀ سومی بود که در شرایطه تجاوز، هم علیۀ رژیم و هم علیۀ قوای متجاوز مبارزه نماید. آقای قبادی جهت قوت بخشیدن به نظرش به تاکتیک واقع بینانۀ بلشویکﻫﺎ به رهبری لنین در جنگ اول جهانی استناد ورزید. و اعتقاد داشت که باید در شرایط کنونی،چنین تاکتیکی را برگزید.

سئوال این است؟ آیا شرایط دوران زمان جنگ جهانی اول همراه با ویژگیﻫﺎﯼ تعیین کنندهﺍش، با شرایط دوران کنونی ما یکی است؟. اگر آقای قبادی زحمت کشیده و همسانی دو دوران را با فاکتورهای تاریخی و مستند به ما نشان دهند، بسیار متشکر خواهیم شد. ولی باز نمی توان پذیرفت،حتی اگر شرایط دو دوران آن طور که قبادی و طرفدارانش بدان اعتقاد دارند، یکی است، باز حل مسئله به صورتی که جبهۀ سومیﻫﺎ بیان می دارند، نخواهد بود.

با اطمینان راسخ می توان اذعان داشت، که هرگز بلشویکﻫﺎ به رهبری آموزگار کبیر پرولتاریا لنین، نه،تحت عنوان "جبهۀ سوم" آن طوری که آقای قبادی القاء می نماید، بلکه به مثابۀ جبهۀ پرولتاریا و زحمتکشان علیۀ برپاکنندگان جنگ امپریالیستی و متجاوزین به پیکاری بی امان برخاستند.چرا که خود رژیم روسیۀ تزاری آن روزی یعنی تزاریسم، یک قطب (آنتانت) قدرت امپریالیستی ــ فئودالی دوران بود، که با قطب دیگر دول امپریالیستی به سرکردگی آلمان، با هدف تقسیم مجدد جهان به منظور اشغال سرزمینﻫﺎ و منابع جدید، با یکدیگر دنیا را به آتش و خون کشیدند. پس ملاحظه می گردد،که بلشویکﻫﺎ به رهبری لنین در یک قطب، علیۀ قطب اشغالگران جهانی که از قضا تزاریسم بخشی از آن قطب ارتجاعی بود،به مصاف برخاستند. یعنی قطب خلق، علیۀ قطب ضد خلق. شما با هر شکل دیگری بخواهید صورت مسئله را تغییر دهید، باز نتیجۀ عملی و منطقی آن،جزء رویاروئی دو قطب نخواهد بود. باید توجه داشت که شرایط دوران جنگ جهانی اول، با شرایط دوران کنونی،از جهاتی بسیار تفاوت داشت.در مقالهﺍﯼ جداگانه بدین امر مهم خواهم پرداخت. و اما چرا از نظر ما در شرایط تجاوز احتمالی قوای اشغالگر به ایران، جبهۀ سومیﻫﺎ مجبورند با تاکتیک "بندبازانه" از قطبی به قطب دیگر نوسان کنند(*). چرا چنین خواهد شد.به خاطر این که جبهه سومیﻫﺎ، آن نیروئی نیستند که بتوانند در یک زمان هم با رژیم ایران و هم با قوای اشغالگر بجنگند. دلیلش ساده است. اگر چنین بود، هم اکنون با مبارزۀ قهرآمیز ابتدا می باید رژیم ایران را سرنگون نمایند، تا با این عمل انقلابی خویش هم از تجاوز قوای اشغالگر جلوگیری نمایند، و هم با خلع سلاح تبلیغاتی،قوای تجاوزگر را دور گردانند. در چنین صورتی است که با قربانی بسیار اندک تر نسبت به مبارزه با قوای بربرمنش اشغالگر قادر خواهند شد به مثابۀ رهبران راستین ارتش آزادی بخش ایران مورد ستایش مردم ایران و جهان قرار گیرند و الهام بخش مبارزات دیگر خلقﻫﺎ علیۀ متجاوزین امپریالیستی گردند.  این"جبهه سوم"  که ساخت ذهن عده ای است به دلایل بسیاری قادر نخواهد بود قبل از حملۀ قوای اشغالگر به ایران، خود، کار رژیم بهیمی ایران را با سرنگونی کلیت رژیم تمام کند. تا بدین طریق خیال همه را از کابوس یورش بربرمنشانۀ قوای اشغالگر برهاند.

نتیجه این که،جبهۀ سوم،تنها و تنها در پناه قوای اشغالگر قادر خواهد بود خود را به ایران برساند. یعنی می باید ابتدا قوای متجاوز با یورش وحشیانه توسط بمباران و موشک بارانﻫﺎﯼ رعدآسا، رژیم ایران را زمین گیر کند تا امکان ورود نیروهای "جبهۀ سوم" فراهم شود.در این صورت وظیفۀ انان ابتدا سرنگونی تام و تمام بقایای رژیم ایران چون لیبی است. به زبان دری یعنی همکاری با قوای اشغالگر. یعنی در قطب متجاوزین علیۀ رژیم جنگیدن.

رفیق قاسمی با توجه به شرایط دوران کنونی  یگانه تاکتیک انقلابی و واقع بینانه را  طرح کرده  تا بتوان درعمل و طی شرکت در یک مبارزۀ ملی رهبری را به کف گرفت و با حل مسئلۀ ملی به مبارزۀ طبقاتی رسید . تنها با به کار گرفتن چنین تاکتیکی،نیروهای آزادیخواه و انقلابی قادر خواهند بود در ادامۀ پیکار خویش علیۀ رژیم آدمخوار جمهوری اسلامی اعتماد تودهﻫﺎ را جلب نموده و با بسط و گسترش انقلاب به مدارجات بالاتر، با انجام انقلاب سوسیالیستی که تنها راه نجات انسانﻫﺎ است، به برپائی جامعهﺍﯼ حقیقتاً انسانی همت گمارند. و به پیروزی نائل آیند..........

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 (*)توجه داشته باشید که روی سخن ما با "جبهۀ سوم"ی است که از انسانﻫﺎﯼ شریف و پاک تشکیل یافته است. که با هدف خدمت به مردم و زحمتکشان خواهان مبازره هم با رژیم جنایتکار ایران و هم با قوای تجاوزگر امپریالیستی می باشند. در غیر این صورت، حساب ما با ستون پنجم قوای تجاوزگر امپریالیستی؛ چون حزب اسرائیلی حمید تقوائی، مصطفی هجری، عبدالله مهتدی ، نیم پهلوی، علیرضا نوری زاده، محسن سازگارا،...و تمامی خودفروختگان و جیره بگیران دول امپریالیستی ــ صهیونیستی، کاملاً مشخص است و ما اعتقاد راسخی داریم که "مبارزه علیۀ رژیم جنایتکار و غارتگر جمهوری اسلامی ضد ایرانی حاکم، جدا از مبارزه علیۀ دشمنان سوگند خورده و جاسوسان و خودفروختگان ایرانی که با اجانب همکاری می کنند ، نیست

آیا "نادر نادرپور" شاعر زمانۀ خود بود؟ (1)

نویسنده : رفیق احمد قاسمی مجله دنیا 1342



نادرپور از هواداران سرسخت شعر نواست و هر چهار دیباچه‌ای که بر چهار مجموعۀ اشعار خویش نگاشته در دفاع از این هواداری است. نادرپور در دیباچۀ "چشم‌ها و دستﻫﺎ" بر اساس این عقیده که "شعر نیز مانند هر نیاز معنوی دیگر ساخته و پرداختۀ زمان و مکان مادی جوامع است و شاعر جز این که واسطۀ دریافت و سپس عرضه داشتن این نیاز باشد چاره‌ای ندارد"، "قرن ما قرن طوفان‌ها و دلهره‌ها و شتابﻫﺎست و کار شاعر این قرن بیان سریع هزار گونه احساس است که در ارواح معاصران او موج می ‌زند." نتیجه می گیرد که " آن چه شعر نو را پدید آورده نیاز معنوی روزگار ماست که به یقین از اوضاع و احوال مادی سرچشمه گرفته است"، "پیروزی از آن کسانی است که روح زمان را دریافتهﺍند و پا به پای آن پیش می روند".

گرچه آن تحلیل تاریخی که مستند این نظریه قرار گرفته در برخی از موارد درست نمی ‌نماید و یا ناقص است ولی خود نظریه کاملاً درست است و مبنای علمی دارد. نادرپور، بر خلاف برخی از شعراء و هنرمندان معاصر ما شعر و هنر را جدا از زندگی نمی ‌داند بلکه آن را زائیدۀ محیط اجتماعی می شمارد که خود بر محور عوامل مادی می‌ گردد. در دیباچۀ "شعر انگور" می ‌گوید: "شعر مانند همۀ مظاهر معنوی جامعه مولود وضع اجتماعی است" از این جهت به عقیدۀ نادرپور: "در این سی سال اخیر و به خصوص در این سیزده سال پس از شهریور 1320 به دنبال تحولات اجتماعی، شعر نیز تحولی یافت که او را از محافل اعیان و اشراف بیرون کشید و در آغوش مردم افکند. شعرنو، سلاح نسل جوان شد ... شعر نو سلاح مردم رنجدیده‌ای است که از دردهای خویش به جان آمده اند. این سلاح را برای همین مردم نگاه باید داشت و به دست دشمنانش نباید داد".
"من برآنم که هیچ شاعری "جاوید" نخواهد شد مگر آن که شاعر نسل و زمان خود باشد... شعر باید همچون "آینه"‌ای در مقابل "آفتاب زمان" خود قرار گیرد تا انعکاس شور را به "آفق آینده" بفرستد... من شاعر نسل و روزگار خویشم‌ ... ادعای من این است که شاعر نسلی دردمند و روزگاری پرآشوبم، نسلی که اوان بلوغش با حوادث شهریور 1320 مصادف شد و این تصادف وسیلۀ تشخیص و تمایز او از نسل‌های دیگر است. نسلی که ناگهان در میان خود و اسلافش فاصله‌ای بزرگ حس کرد، حس کرد که زندگی او از زندگی نسل گذشتهﺍش جدا است و شیوۀ زیستن دگرگون شده است. تغییری که در وضع اجتماعی و اقتصادی جامعه روی داد چنان سهمگین بود که پدر و پسر زبان یک دیگر را از یاد بردند. "پدر" از اصول دین و قواعد عرف متابعت می ‌کرد: در پانزده سالگی همسر می‌ گرفت و پیشۀ اسلاف را می ‌گزید بی‌آن که اندیشۀ تغییر آن از خاطرش خطور کند. اما "پسر" از آن اصول و قواعد روی برتافت

میزان آزادی زن در جامعه، معیار آزادی جامعه است


ھشتم مارس روز تاریخی ھمبستگی زنان سراسر جھان در پیکار بھ خاطر رھائی از قیود ارتجاعی و قرون وسطائی و نیل بھ تساوی حقوق با مردان است. از زمانی کھ زنان روز ھمبستگی خود را بنیان نھادند بیش از یک قرن می گذرد. در طول این مدت زنان با مبارزات خویش توانستھﺍند در وضع اجتماعی خویش تغییرات بسیاری بھ وجود آورند. در جھان سرمایھﺪاری و امپریالیستی علیرغم تبلیغات فراوان، اما از برابری زنان و مردان خبری نیست و زنان اولین قربانیان بحران و رکود اقتصادی ھستند.زنان ایران نیمی از سکنۀ کشورند اما نیمی محروم تر و رنجکش تر. زنان مانند مردان از کلیۀ بلایای اجتماعی و اقتصادی ناشی از سلطۀ ارتجاعی رژیم اسلامی در رنجند. اما میان زنان و مردان عدم تساوی شدیدی بھ چشم می خورد. زنان در یک رشتھ از حقوق سیاسی و اجتماعی و حقوقی کھ مردان از آن برخوردارند، محرومند. زنان ایران نھ تنھا در معرض نابرابری و تبعیض طبقاتی و پی آمدھای اجتماعی مترتب از آن قرار دارند، بلکھ از آن نظر شایان توجھ خاصی ھستند کھ در سیستم و نظامی زندگی می کنند کھ بر تفکیک جنسیتی یا آپارتاید جنسی استواراست. ستونﻫﺎ و ارکان این آپارتاید جنسی بر قانون گزاری کشور، بر شرع اسلامی، بر نظام ولایت فقیھ و بر فرھنگ و سنتﻫﺎﯼ بھ شدت واپسگرای فئودالی و مرد سالاری بنا گردیده است.



حق رأی به زنان در بُعد جهانی



یکی از دستآوردهای بزرگ انقلاب اکتبر شوروی حق رأی به زنان بود. نخستین و بزرگترین مارش زنان به مناسبت ۸ مارس ،روزجهانی زن چهار روز قبل از سقوط رژیم تزاری بود که زنان با پرچم نان، صلح و آزادی به میدان آمدند. پس از کسب قدرت سیاسی توسط بلشویکﻫﺎ درسال ۱۹۱۷ زنان نیز صاحب حق رأی شدند و تغییرات شگرفی در زندگی آنها به وجود آمد.در سوئد و سوئیس این دو سوگلی مدافع «برابری و حقوق زنان» حق رأی به ترتیب در سال ۱۹۲۱ و ۱۹۷۱ به اجرا درآمد.زنان پیشرو سوئد تحولات مثبت از جمله حق رأی به زنان را متأثر از انقلاب سوسیالیستی اکتبر می دانند.درعربستان سعودی این سوگلی پترو دلار نفتی آمریکا یعنی همان کشوری که از سوریۀ سکولار می خواهد تا به حقوق و آزادیﻫﺎﯼ مردم احترام بگذارد انتخاباتی موجود نیست که زنان بتوانند شرکت کنند چه رسد به این که حق رأی داشته باشند.این کشور در ردۀ آخر جدول در دنیا قرار دارد و زنان فاقد حق رأی هستند.

بیانیه حزب کمونیست کارگران تونس (PCOT)



 

تهاجم هواپیماهای رژیم صهیونیستی اسرائیل به  نوار غزه تا کنون بیش از 20 کشته و صدها زخمی به جای گذاشته و باعث خرابیﻫﺎﯼ فراوان  در شهرها و روستاها گردیده است. این وضع  ممکن است که در روزهای آینده نیز ادامه پیدا کند و این درشرایطی است که بسیاری از رژیمﻫﺎﯼ کشورهای عربی در مورد این جنایات سکوت کردهﺍند. حزب کمونیست کارگران تونس جنایات دولت اسرائیل در مورد مردم  ستمدیدۀ غزه را محکوم می کند و تأکید دارد که رژیم صهیونیستی اسرائیل توان انجام  این جنایات را دارد زیرا از طرف امپریالیست آمریکا حمایت می شود  و از طرف دیگر توطئه و سکوت ارتجاع عرب و جناح راست حاکمیت در فلسطین نیز به ادامۀ این جنایات کمک می کند.

جنایات تازۀ اسرائیل با این هدف صورت می گیرند که رژیم صهیونیستی امید دارد که با وارد آوردن ضربات شدید به مقاومت فلسطین زمینه را برای تسلیم کل جنبش مقاومت در فلسطین فراهم آورد، مقاومتی که تا کنون سازش و تفاهمی با صهیونیسم ــ نازیسم اسرائیل  نداشته و قصد آن را دارد که مبارزه را تا آخر ادامه دهد.

در این شرایط خونبار از نیروهای درگیر فلسطینی انتظار می رود که به وحدت ملی جامۀ عمل بپوشانند تا بتوانند به طور یکپارچه در برابر تجاوزات اسرائیل ایستادگی کنند.

حزب کمونیست کارگران تونس از دولت تونس می خواهد که در برابر تجاوزات رژیم صهیونیستی اسرائیل عکسﺍلعمل نشان داده، هرگونه سازش و عادی سازی رابطه با اسرائیل را متوقف نموده، و به خواستﻫﺎﯼ انقلاب تونس پشت نکند. دولت تونس باید صریحاً پشتیبانی خود را از مقاومت مردم فلسطین در برابر تجاوزات اسرائیل اعلام دارد. هم چنین حزب ما همۀ زنان و مردان تونس را فرا می خواند که با ابراز خشم و نفرت خود نسبت به جنایات رژیم اسرائیل از غزۀ خونین به دفاع برخیزند. حزب ما دولت تونس را برای سرکوب تظاهرات مردم که به حمایت از مقاومت فلسطین صورت گرفت را شدیداً محکوم می کند. خلق ما حق دارد و وظیفۀ خود می داند که به دفاع از برادران سرکوب شدۀ خود در فلسطین بر خیزد.

حزب ما نیز از همۀ نیروهای ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی در کشورهای عربی می خواهد که از خود در مورد جنایات اسرائیل عکسﺍلعمل نشان داده و مردم را به تظاهراتﻫﺎﯼ گسترده بکشانند تا با اظهار همدردی با مردم فلسطین مانع آن شوند که عملیات کشتار و نابودی فلسطینیﻫﺎ ادامه یابد.

 17 مارس 2012

۱۳۹۱ فروردین ۳۱, پنجشنبه


احکام صادره علیه رضا شهابی عضو سندیکای اتوبوسرانی تهران را قویا محکوم میکنیم


رضا شهابی، کارگر شریف و مبارز عضو سندیکای اتوبوسرانی تهران توسط بیدادگاه رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی به تحمل شش سال حبس و پنج سال ممنوعیت از فعالیت محکوم شد. این درشرایطی است که وضعیت جسمی این کارگر زحمتکش وخیم بوده ونزدیکانش بارها درمورد خطری که جان وی را تهدید میکند هشدار داده اند. علیرغم این اما قاضی صلواتی بدون هیچ شرمی چنین حکم ضد انسانی را صادر کرده تا شاید ازاین طریق عزم و ارادۀ رضا شهابی این کارگر مبارز را برای  کسب حقوق حقۀ خویش درهم شکند. زهی خیال باطل!   
این نخستین بار نیست که رژیم ضد کارگری  سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی چنین احکامی صادر میکند و دست به  آزار و اذیت  و پرونده سازی علیه فعالین کارگری و مخالفین خود می زند. رژیم  جمهوری اسلامی از روی ضعف و استیصال و برای زهر چشم گرفتن از مبارزین کارگری و خانه نشین کردن آنها به ترور و ارعاب متوسل میگردد تا ازاین طریق مانع رشد جنبش و تشکیل اتحادیهﻫﺎﻯ مستقل کارگری گردد. جمهوری اسلامی همچنان که تا کنون عمل کرده است بقای منحوس خویش را درسرکوب وحشیانه و ضد انسانی کارگران و زحمتکشان می بیند.

 حزب ما ضمن محکوم کردن این اقدام جنایتکارانه و ضد بشری جمهوری اسلامی خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط  رضا شهابی و تمامی فعالین کارگری از زندان است. تنها درسایۀ تشدید مبارزه و پیکار بی امان و متحدانه کارگران است که می توان توطئهﻫﺎﻯ رژیم سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی علیۀ فعالین کارگری و نیروهای ترقی خواه را در هم شکست.رژیمی که پاسخ نان، کار، آزادی بیان و تشکل کارگران را با چنین شیوهﻫﺎﻯ فاشیستی و سرکوبگرانه دهد، فرجامی جز مرگ و نیستی در انتظارش نخواهد بود.

 حزب ما از  تمامی احزاب برادر و سازمانهای مارکسیست لنینیست عضو کنفرانس بین المللی ودیگر احزاب و سندیکاههای کارگری می خواهد این اقدام ضد انسانی را محکوم و به هر طریق ممکن  برای آزادی رضا شهابی و دیگر فعالین کارگر زندانی بکوشند.

آزادی فوری و بی قید و شرط رضا شهابی و همه زندانیان دربند سیاسی!

مرگ بر رژیم سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی!

حزب کارایران(توفان)

16 آوریل 2012

www.toufan.org






۱۳۹۱ فروردین ۲۶, شنبه


رای مردم در نظام جمهوری اسلامی بی ارزش است



«ولی فقیه یعنی جانشین امام معصوم، یعنی کسی که میخواهد حق را تعیین کند. او گاهی مصلحت میبیند، بگوید شما رای بدهید... انتخابات ریاستجمهوری اعتبارش به رضایت اوست، مصلحت دیده که در این شرایط مردم رای بدهند.»

                                                                                                             آیت مصباح یزدی

به نظر ما تمام مقرراتی که در کشور اسلامی اجرا میشود، همه اعتبارش به امر ولایت فقیه و امضای اوست. اگر بدانیم در جایی در یک مورد راضی نیست، هیچ اعتباری ندارد... اینکه امام قانون اساسی را تصویب کرد؛ این یعنی من دستور میدهم اینگونه عمل کنید و اعتبار پیدا میکند، چون او امضا کردهاست، اگر امضا نکرده بود، هیچ اثری نداشت. حتی اگر تمام مردم هم رای میدادند هیچ اعتبار قانونی و شرعی نداشت، همانطور که خودش فرمود.»

                                                                                                             آیت مصباح یزدی

«مردم هیچ مشروعیتی به حکومت فقیه نمیدهند، رای و رضایت آنان باعث به وجود آمدن آن میشود... با این تحلیل، انتخابات زمینهای برای کشف رهبری میشود، نه اینکه به او مشروعیت ببخشد.»

                                                                                                            آیت مصباح یزدی

مروری بر همین نقل قولها نشان می دهد که دستگاه جابر جمهوری اسلامی برای رای مردم و انتخابات تره هم خورد نمی کند. این است که از همان بدو امر همه انتخابات این رژیم فرمایشی و تقلبی بوده است. این ادعا که گویا انتخابات 22 خرداد 1388 انتخاباتی دموکراتیک بوده که رای مردم را احمدی نژاد و خامنه ای دزدیده اند، ادعائی کاذب است که افکار عمومی را به انحراف می برد. شعار "رای مرا پس بده" شعاری گمراه کننده بود که مشروعیت این نظام را که گویا برخاسته از رای مردم است، مورد تائید قرار می داد. وضعیت انتخابات مجلس دهم نیز بهتر از آن نیست.

حتی هاشمی رفسنجانی عالیجناب خاکستری که به رای مردم هرگز اهمیتی نداده است در مورد انتخابات اخیر هشدار می دهد و

به نوشته روزنامه مردمسالاری، در  دیدار با رئیس و اعضای جبهه مردم سالاری متذکر می شود: "اگر فضای انتخابات به گونه ای باشد که تریبون داران قصد زمین زدن رقیب را داشته یا مجریان و ناظران بخواهند با سلایق شخصی و جناحی و نیز سوء استفاده از بیت المال رقیب را از میدان به در کنند، نباید انتظار داشته باشند مردمی که ناظر صحنه هستند به تائید اقدامات آنان بپردازند" و یا در جای دیگر: "اگر تنها رضای افراد و سلایق جناحها را در نظر بگیریم، به زمین خواهیم خورد". رفسنجانی مسئله اش مردم نیستند، بلکه خودی ها هستند و وی به صراحت طرح می کند که نگرانی اش از بابت از دست دادن قدرت سیاسی است.

انتخابات با نتایج معین از قبل، به اتمام رسید و هواداران علی خامنه ای ظاهرا اکثریت آراء را بدست آورده اند تا در مجلس فرمایشی نظریات "آقا" را به کرسی بنشانند. برنده دیگر این انتخابات آقای لاریجانی است که در مورد نزدیکی وی و خانواده اش به امپریالیست انگلستان سخن می رود. بنظر می رسد که وی باید نامزد ریاست جمهوری بعدی بوده و به جای احمدی نژاد انتخاب شود.

از شواهد بر می آید که حتی در انتخابات فرمایشی و غیر دموکراتیک کنونی نیز "خودی ها" سر هم کلاه گذارده و در نتایج آراء یکدیگر دست برده اند. در آمل مردم بخاطر تقلب در انتخابات به اعتراض پرداختند. در گرمسار که خواهر احمدی نژاد، نامزد نمایندگی مجلس شده بود، برای تو دهنی زدن به احمدی نژاد رای کافی نیآورد و احمدی نژاد را بیاد آراء کروبی انداخت که در محل تولد خودش 3 هزار رای آورده بود، در حالی که انتظار عمومی بسیار بیشتر از آن بود. این اقدام احمدی نژاد در خرداد 1388 توهین مستقیم به کروبی بود و حالا همان شتر در خانه احمدی نژاد نشسته است. احمدی نژاد چوب همان روشی را می خورد که خودش همیشه در انتخابات های قبلی به کار برده بود. کسی که به اصولیت خیانت کند روزی خواهد رسید که گریبان خودش را این خیانت خواهد گرفت و آنوقت دیگر زبان اعتراضی برای وی باقی نمی ماند.

انتخابات این دفعه فاقد شور و حال بود و حتی مردم نیز به خیابانها نیامدند تا از حقوق خود دفاع کنند. آنها در خانه ها ماندند تا نشان دهند آنها بی شمارند.

در انتخابات این دفعه بعد از بررسی نامزدهای نمایندگی توسط وزارت کشور، شورای نگهبان که وظیفه سانسور و تصفیه نامزدها و تقلب در انتخابات و حتی نتایج آنرا به عهده دارد، "صلاحیت" بسیاری نامزدهای نمایندگی را که قبلا "مصلح" بودند، بیکباره به عنوان فاقد صلاحیت رد کرد و تیغ تقلب را بر گردن انتخابات گذارد. طبیعتا همه آن فاقدین اصول، که خود را "اصولگرا" می دانستند و تا کنون امضاء خویش را به زیر این روش گذارده بودند، دیگر نمی توانستند به این نقض آشکار دخالت گزینشی در انتخابات اعتراض کنند. شورای نگهبان تنها کسانی را به بازار انتخابات نمایشی فرستاد که "احراز صلاحیت" شده بودند.

رژیم جمهوری اسلامی این بار بشدت هراسان بود که شورش 22 خرداد 1388 تکرار شود. به این جهت از گرمای بازار انتخاباتی کاست و تنها هشت روز  از چهارم تا دوازدهم اسفند، 3440 تن افراد برگزیده خویش را فراخواند که طبق مقرراتی که دولت تعیین کرده بود خود را به مردم معرفی کنند و آنها را ترغیب و تشویق نمایند که در انتخابات شرکت کنند. اما همین تبلیغات انتخاباتی نیز مسخره و تحت نظارت بود. نوع تبلیغات به مجاز و غیر مجاز تقسیم شد. در فهرست اقدامات مجاز آوردند: "درج و انتشار مراتب حمایت مجامع و گروههای هر حوزه انتخابیه در آمار تبلیغاتی مجاز توسط نامزد نمایندگی به شرط وجود مستند مکتوب، تشکیل تنها یک ستاد تبلیغات انتخاباتی، نصب پلاکارد توسط اقشار، گروهها و احزاب و جمعیت ها فقط در جهت تشویق و ترغیب شرکت مردم در انتخابات بدون درج اسامی داوطلبان، استفاده از آثار تبلیغاتی مجاز به صورت مشترک توسط نامزدهای نمایندگی مجلس شورای اسلامی، برگذاری اجتماعات با اخذ مجوز از مراجع ذیصلاح، نصب آثار تبلیغاتی مجاز صرفا در مکان هایی که از سوی شهرداری یا دهیاری تدارک دیده شده است".

در اینجا بحث حاکمیت بر سر حمایت از نامزدهای نمایندگی توسط مردم نیست. حتی لازم هم نیست که مردم نام نمایندگان را که شامل 3440 فرد برگزیده مجاز هستند و یا دارای سابقه "مثبت" فعالیتهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی می باشند و دلایل صلاحیت آنها را بدانند. این افراد همه دستچین شده اند و لایتغییر و به این جهت تبلیغات را نباید روی افراد متمرکز کرد که خوب یا بد آنها قابل برگشت نیست. انتخاب آنها به مصداق "آش کشک خالته، بخوری پاته، نخوری پاته" اجباری است و در حد اختیارات رهبر. بنظر حاکمیت "تشکیل تنها یک ستاد تبلیغات انتخاباتی، نصب پلاکارد توسط اقشار، گروهها و احزاب و جمعیت ها فقط در جهت تشویق و ترغیب شرکت مردم در انتخابات بدون درج اسامی داوطلبان..."(تکیه از ماست-توفان) مجاز است. معنی این عبارات روشن است. حاکمیت به زبان بی زبانی می گوید که داوطلبان قبلا تعیین شده اند و مهم نیست که شما نامشان را بدانید و یا ندانید و یا برایشان تبلیغ کنید و یا نکنید. انتخاب آنها صد در صد است، حتی اگر کسی در انتخابات شرکت نکند. مهم برای ما این است که نامزدهای نمایندگی دست چین شده ما، خود را در پشت شرکت وسیع مردم پنهان کنند، تا در ظاهر امر مشروعیت مردمی نیز بدست آورند.  در اینجا سخن بر سر "شرکت وسیع تبلیغاتی مردم" است نه آزادی انتخابات. وزیر کشور اعتراف کرد که هدف از این نمایش انتخاباتی مصرف خارجی آن است و نه اهمیت دادن به رای مردم. وی اظهار داشت: "حضور گسترده مردم در انتخابات دشمنان را زمینگیر ساخت". برای رژیم جمهوری اسلامی مهم نیست که از "حضور گسترده مردم در انتخابات" به درجه مشروعیت و وفاداری مردم ایران نسبت به جمهوری اسلامی برسد، بلکه مهم آن است که در افکار عمومی مردم جهان خود را نماینده ملت ایران جا بزند.

آیت مصباح یزدی در این مورد کمی واضح تر سخن سر می دهد: «انتخابات از نظر ما دو فایده دارد؛ یکی اینکه با برگزاری آن و توجه به آرای مردم، آنها خود را در ایجاد حکومت دینی سهیم خواهند دانست و در نتیجه بیشتر و بهتر در حمایت از نظامی که به دست خودشان تحقق یافته، میکوشند و آنگاه آرمانهای مهم حکومت دینی تحقق مییابد. فایده دیگر این است که امام راحل(ره)- بنیانگذار این نظام الهیبا تاکید بر اهمیت نقش مردم و آرای آنان مخالفان نظام را خلع سلاح کردند، زیرا آنا با تبلیغات مسموم خود قصد داشتند، نظام اسلامی را مستبد جلوه دهند، ولی هنگامی که آرای مردم در این نظام مورد احترام و اهتمام باشد، حربه مخالفان از کار خواهد افتاد.»

(منبع: مصباحیزدی، محمدتقی، پرسشها و پاسخها، ج ۱، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، پاییز ۷۷، ص ۳۳.) 

ما در اینجا از ذکر "عناوین غیر مجاز" که چند برابر "عناوین مجاز" است به علت فهرست طولانی آن صرفنظر می نمائیم، ولی اشاره می کنیم که تمام این صحنه سازی ها و ابزارها، به خاطر آن به کار گرفته می شود تا از شورش مردم و اعتراضشان جلوگیری شود. رژیم هوادار شرکت وسیع مردم در انتخابات است تا این وسعتِ شرکت مردمی را وسیله عوامفریبی و تبلیغاتی خویش در ایران و جهان قرار دهد، ولی همین رژیم از شرکت وسیع مردم نیز می ترسد، زیرا می داند که اکثریت مردم ایران با این رژیم موافقتی ندارند. حضور وسیع مردم در انتخابات و حضور خیابانی آنها، که گویای قدرت مردم است، می تواند به صحنه های اعتراضی نسبت به رژیم بدل شود و نتایج عکس برای رژیم به بار آورد.   

سخنگویان رژیم در تائید این نمایش انتخاباتی، که مورد تائید محمد خاتمی و علی اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان مخالفین ساختارشکنی رژیم نیز بود، مدعی شدند که از تقریبا 48.28 میلیون واجدین شرایط انتخاباتی 64 در صد از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کرده اند. اگر همین ادعا را مبنای داوری قرار دهیم 36 در صد مردم این انتخابات را تحریم کرده اند( یعنی 17٫4 میلیون نفر).

رژیم از شرکت وسیع مردم در انتخابات صحبت می کند در حالیکه ناظرین انتخابات و شهود از تاثیر تحریم انتخابات حوزه های انتخاباتی و عدم حضور گسترده مردم در انتخابات سخن می رانند. در میان مردم آن حال و شور انتخاباتی دیگر وجود ندارد و به تقلبی بودن این بازی ها پی برده اند. ولی رژیم برای نمایشات بر شمرده و تبلیغات مورد نیاز باید تعداد موافقین خویش را بیش از نصف جمعیت ایران جلوه می داد تا برای خود یک نمای مشروعیت خلق کند و به آمریکا و اروپا چنین جلوه دهد که گویا بیش از نیمی از جمعیت ایران هوادار رژیم جمهوری اسلامی هستند. البته رژیم می توانست این تعداد را به نود درصد هم برساند ولی با توجه به بی رونق بودن حوزه های انتخاباتی دستش زود رو می شد. همان 64 در صد برایش کافی است. 

روی صندوقهای اخذ رای نوشته بودند: "میزان رای ملت است". برای اینکه مردم را به صحت و مشروعیت انتخابات با موج وسیع تبلیغاتی قانع نمایند. حال آنکه همین ریاکاران در انتخابات سال 1388 مدعی بودند، که رای مردم در مقابل اراده رهبر ارزشی ندارد و تئوریسین آنها آقای مصباح یزدی می گفت: «انتخاب و مراجعه به آرای مردم از دیدگاه عقیدتی ما هیچگاه مشروعیتآور نیست، تا با منفی شدن آرای عمومی، مشروعیت نظام باطل گردد.»

(منبع: مصباحیزدی، محمدتقی، پرسشها و پاسخها، ج ۱، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، پاییز ۷۷، ص ۳۲.)

در نظام جمهوری اسلامی مشروعیت هرگز مردمی نیست. البته در هیچ نظام مذهبی مشروعیت مردمی نیست. مردم فاقد اراده آزاد برای تصمیگیری هستند و باید از جانب پروردگار و پیامبران وی رهبری شوند تا "گمراه" نگردند. همه رژیمهائی که نتوانسته اند را دین را از حکومت جدا کنند با این مشکلات روبرو هستند. حکومت آن دنیائی با حکومت این دنیائی در تناقض کامل قرار می گیرد. وقتی مشروعیت یک حکومتی از مردم آن کشور نیست، وقتی ولی فقیه برای مردم حقوقی قایل نیست و حرف آخر را می زند، وقتی ولی فقیه به عنوان مستبد و فعال مایشاء حق وتو دارد و به مردم توهین می کند، انتخاباتش نه تنها فرمایشی و ریاکارانه است زیرا نتایج آن برایش لازم الاجرا نیست بلکه رفتارش توهین مستقیم به مردم است. در چنین رژیمهائی هرگز نمی تواند انتخابات آزاد و دموکراتیک بوجود آید و هرگز هم در ایران وجود نداشته است. آن بخش از اپوزیسیون که همیشه با فراخواندن مردم به شرکت در انتخابات در تحکیم این رژیم و دادن مشروعیت به آن کوشیده است در بی احترامی و توهین به مردم باندازه شخص ولی فقیه سهیم است. برای انتخبات آزاد باید مقدماتی فراهم باشد که در راس |آن برسمیت شناختن حقوق مردم قرار دارد. این حقوق از طریق احزاب و سازمانهای سیاسی و اتحادیه های کارگری و پذیرش تساوی حقوق زنان با مردان و آزادی همه زندانیان سیاسی و رفع سانسور و آزادی اجتماعات و... می تواند اعمال گردد. تا زمانیکه این مقدمات فراهم نیست شرکت در انتخابات و تشویق مردم به شرکت در انتخابات دادن مشروعیت به رژیم است. وظیفه نیروهای کمونیست و انقلابی و دموکراتت مبارزه برای رفع این تضییقات و تحقق این حقوق دموکراتیک است. تنها بعد از تحقق این حقوق است که می توان از مقدمات یک انتخابات آزاد سخن به میان آورد.

رژیمی مه به صراحت می گوید به اصل جمهوری اعتقادی ندارد، برای مردم حقی برسمیت نمی شناسد، سخنانی که بر زبان می راند مصلحت اندیشانه بوده و هر روز می شود آنرا ماند جامه زیر تعویض کرد، رژیمی که سیاست ماکیاولیستی بخش جدائی ناپذیر از ماهیت آن است طبیعتا نمی تواند انتخابات آزاد برگذار کند. ببینید تئوریسین آنها چه می گوید: «ممکن است سوال کنید؛ پس چرا امام فرمود: «جمهوری اسلامی» و نفرمود «اسلام» یا «حکومت اسلامی»؟ انتخاب واژه «جمهوری» برای نفی سلطنت بود... این رژیم در ادبیات سیاسی اسمش «جمهوری» است، اما نه جمهوریای که در غرب است، «جمهوری دموکراتیک»، جمهوریای که همه چیزش و اختیارش در دست مردم باشد و تابع آرا و هوسهای مردم باشد؛ نه!. جمهوریای که محتوایش اسلام باشد. پس هدف برقراری اسلام در یک نظام حکومتی است که امروز وقتی سلطنتی نبود، اسمش «جمهوری» است؛ نه اینکه در کنار اسلام ما یک هدف دیگری به نام جمهوری داشته باشیم این تفکری است شرکآمیز.»

(منبع: مصباح یزدی، هفتهنامه پرتو سخن، ۱۷ اسفند ۱۳۷۹.)

معنی این اعترافات روشن است. بنظر خامنه ای و یزدی و همپالکی های آنان پذیرش اصل جمهوری یک اقدام تاکتیکی و نه اعتقادی بوده است. گزینش جمهوری برای آن بود تا مردم را فریب دهیم که مخالف سلطنت بودند و جایگزینی برایش جستجو می کردند. انتخخاب جمهوری همان مصلحت اندیشی اسلامی بود تا به موقع بزنیم زیرش.

از این روشن تر نمی شود حقوق یک ملتی را نقض کرد و از انتخابات آزاد سخن گفت. رژیم جمهوری اسلامی نمی فهمد و یا خود را به سفاهت می زند که می تواند با این روشها سر مردم و امپریالیستها و صهیونیستهای مکار و گرگان باران دیده را کلاه بگذارد. امپریالیستها آنقدر انتخابات قلابی در سراسر جهان برگذار کرده و سازمان داده اند، که با این ترفندهای رژیم جمهوری اسلامی فریب نمی خورند.

تنها رژیمی می تواند از استقلال ایران دفاع کند و در مقابل زورگوئیهای امپریالیستها و صهیونیستها ایستادگی نماید که به مردمش تکیه دهد. هیچ مبارزه ضد امپریالیستی بدون مبارزه برای تحقق دموکراسی که زمینه بسیج مردمی است ممکن نیست. رژیم جمهوری اسلامی اگر تسلیم مردم نشود، یا لقمه چپ امپریالیستها در انزوای کامل خواهد شد و یا باید طوق نوکری آنها را بپذیرد وبه شیوخ عربستان سعودی و قطر تعظیم کند. راه دیگری وجود ندارد. 

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  ۱۴۵ فروردین ماه ۱۳۹۱  آوریل  ۲۰۱۲،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                                                        toufan@toufan.org