۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه


به مناسبت اول ماه مه روزجهانی کارگر



خوشبختی و سعادت بشریت در گرو اتحاد و رزم

مشترک کارگران سراسر جهان است



اگر خوشبختی انسان را در برآورده شدن همۀ نیازهای مادی و معنوی او بدانیم، برای دستیابی به سعادت بشریت، دو سد و مانع استعمار و استثمار را باید درهم کوبیده و به نظم طبقاتی در جامعۀ انسانی خاتمه داد.

 تنها طبقهﺍﯼ که پیروزی قطعی و کامل در نبرد علیۀ امپریالیسم و بهره کشی در جهت منافع اوست و همواره نگاه به آینده دارد طبقۀ کارگر است.

سر منشاء همۀ جنگﻫﺎ و کشتارها و تبعیضات و اختلافات و فقر و مفاسد اجتماعی و همۀ رذیلتﻫﺎ در طول تاریخ وجود جامعۀ طبقاتی است. طبقات حاکم برای حفظ استیلا و موقعیت خود از اهرمﻫﺎﯼ سیاسی و قانونی و اقتصادی و نظامی و تبلیغاتی و فرهنگی و دینی و ایدئولوژیک و علمی و تکنولوژیک که در خدمت دارند علیۀ طبقات و اقشار تحت سُلطه استفاده می کنند.

طبقۀ کارگر در این نبرد نابرابر علیۀ قدرتﻫﺎﯼ نو استعمارگر و سرمایهﺪاری تنها سلاحش کسب آگاهی و اتحاد و همبستگی طبقاتی و حزبیت است. تا زمانی که طبقۀ کارگر به این آگاهی طبقاتی دست نیابد که در پس همۀ موضعگیریﻫﺎ و تبلیغات سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیک، عملکرد افراد، جریانات و حاکمیتﻫﺎ چه منافع طبقاتی نهفته است، ملعبۀ دست طبقات و اقشار غیر کارگری و دشمنانش قرار خواهد گرفت و در بر همین پاشنه خواهد چرخید و اتحاد و همبستگی طبقۀ کارگر تحقق پیدا نخواهد کرد.

طبقۀ کارگر باید درک کند هرگونه برتری طلبی و جدائی طلبی بر اساس اختلافات نژادی، ملی و قومی، زبانی، مذهبی و جنسی در جهت منافع نیروهای استعماری و استثماری است.

فرهنگ بورژوائی دشمنان طبقۀ کارگر و نیروهای ارتجاعی، فرهنگ خود محوری و فرد گرائی، انحصار طلبی، بهره کشی و ضعیف کشی، تفرقه افکنی، تبعیض و تحمیق، دروغ و ریاکاری، خدعه و فریب و گسترش همۀ مفاسد اخلاقی و اجتماعی و همۀ رذیلتﻫﺎست.

فرهنگ سوسیالیستی طبقۀ کارگر، انسانگرائی و جمعگرائی، دانش دوستی و روشنگری، همبستگی و تعاون، برابری و برادری، احترام به کار و تلاش، فداکاری و ایثار در جهت خوشبختی و سعادت بشریت، صداقت و وفاداری و تعهد به آرمانﻫﺎﯼ کارگران و زحمتکشان و گسترش همۀ فضائل اخلاقی و انسانی و در خدمت گرفتن همۀ علوم و دانش و خرد انسانی در جهت حل تضاد انسان و طبیعت است.

مروج فرهنگ و دانش سوسیالیستی و سازمانگر و رهبری کنندۀ مبارزات سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی طبقۀ کارگر در جهت کسب قدرت سیاسی و استقرار نظم سوسیالیستی تا رسیدن به فرماسیون کمونیستی حزب سیاسی مارکسیست لنینیست انقلابی طبقۀ کارگر است.

 برای تحقق این هدف استراتژیک طبقۀ کارگر جهانی، که خوشبختی و سعادت بشریت است راهی جز تلاش و مبارزۀ آگاهانه و سازمانیافته نیست. مبارزهﺍﯼ که توسط گردانﻫﺎﯼ طبقۀ کارگر در عرصۀ ملی شکل گرفته و می تواند در کشورهای جداگانه که زمینۀ مادی آن وجود دارد نظم سوسیالیستی را بر قرار کند  و در همبستگی بینﺍلمللی طبقۀ کارگر پیروزمند جهانی پا به عرصۀ جامعۀ بی طبقه کمونیستی بگذارد.

طبقۀ کارگر ایران در آستانۀ روز جهانی کارگر 1391 در وضعیت بسیار دشواری بین دو لبۀ قیچی فشارهای ارتجاع داخلی و فشارهای امپریالیستی به سر می برد.از طرفی حاکمیت ضد انقلابی و دیکتاتوری مافیائی اسلامی با سیاستﻫﺎﯼ اقتصادی نولیبرالیستی خود با خصوصی سازیﻫﺎ و حذف سوبسیدها و کاهش تعرفهﻫﺎﯼ گمرکی و حذف آنها، تولیدات صنعتی را در جهت منافع بورژوازی تجاری به نابودی کشانده و با تغییرات ارتجاعی در قانون کار بیش از هشتاد در صد کارگران را از چتر حمایتی آن خارج و تهدید بیکاری را همچون شمشیر داموکلس بر بالای سر آنها نگه داشته و به مرگ تدریجی محکوم کرده است و سالﻫﺎست که وضعیت معیشت طبقۀ کارگر نه رو به بهبودی بلکه رو به نابودی پیش می رود. اگر در سالﻫﺎﯼ گذشته صحبت از خط فقر و خط فقر شدید و خط فقر مطلق بود و دستمزدها یک سوم و یک چهارم و یک پنجم خط فقر؛ اکنون صحبت از خط بقاست که حتی برای رسیدن به آن و ادامۀ زندگی باید به شغلﻫﺎﯼ کاذب دوم و سوم روآورد. در چنین شرایطی است که حتی در بعضی موارد کارگران همین دستمزد خط بقا را هم 25 ماه است دریافت نکردهﺍند (کارگران لوله سازی خوزستان).خبرگزاری ایلنا در گفتگو با فرامرز توفیقی یکی از فعالین کارگری گزارش می دهد که به علت وضعیت بحرانی واحدهای تولیدی طی ماه گذشته 30 درصد کارگران اخراج شدهﺍند. سیاست سرکوب کارگران آگاه و فعالین سندیکائی و محکومیت آنها به زندان و شکنجه همچنان توسط جمهوری ضد کارگری اسلامی پیگیری می شود که آخرین نمونۀ آن محکومیت رضا شهابی کارگر قهرمان عضو هیئت مدیرۀ سندیکای شرکت واحد به 6 سال زندان و بازگشت به زندان علی نجاتی عضو هیئت مدیره سندیکای نیشکر هفت تپه است. از طرف دیگر کارگران و زحمتکشان با تحریمﻫﺎﯼ جنایتکارانه و تهدید به تجاوز نظامی امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ به ایران روبرو هستند که آنها را با افزایش صد در صدی قیمت کالاها و کمبود دارو و افزایش بیش از پیش خدمات درمانی و رشد بیکاری و گسترش فقر رو به رو کرده است.مسلماً تجاوز امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ به ایران و راه اندازی جنگﻫﺎﯼ قومی و مذهبی با هدف تجزیۀ ایران حتی در صورت سرنگونی جمهوری اسلامی هیچ دستآوردی جز کشتار و آوارگی و گسترش بیکاری و فقر و فحشاء و شکنجه و تحقیر و نابودی همۀ زیر ساختﻫﺎﯼ اقتصادی و اجتماعی و غارت و چپاول ثروتﻫﺎﯼ ملی برای کارگران و زحمتکشان میهنمان با هرگونه وابستگی قومی و زبانی و مذهبی ندارد. طبیعی است آنچه در جهت منافع و سیاست متجاوزین امپریالیست و ایادی آنها باشد بر ضد منافع کارگران و زحمتکشان است. سیاستی که در جهت منافع طبقۀ کارگر ایران در شرایط فعلی است دفاع از اتحاد و همبستگی ملی و دفاع از حق تعیین سرنوشت ملت ایران در مقابل مداخلات و تحریمﻫﺎ و تهدیدات تجاوز کارانۀ امپریالیستی و در صورت تجاوز دفاع از تمامیت ارضی ایران در مقابل سیاست تجزیه طلبانۀ امپریالیستی و ایادی آنهاست.



امپریالیستﻫﺎﯼ آمریکائی و اروپائی و صهیونیستﻫﺎ از چه تاکتیک نظامی برای مقابله با ایران استفاده خواهند کرد؟



استراتژی آمریکا در رابطه با خاور میانه

هدف استراتژیک آمریکا در رابطه با منطقۀ خاورمیانه تسلط بر منابع نفت و گاز به منظور حفظ موقعیت برتر سیاسی و اقتصادی و نظامی خود به عنوان سرکردۀ امپریالیسم جهانی است. برای تحقق این هدف سرنگونی حاکمیتﻫﺎﯼ مستقل سیاسی و تجزیۀ کشورهای بزرگ منطقه به مناطق کوچک با حاکمیت سرسپرده تحت عنوان طرح" خاور میانۀ بزرگ "بیش از ده سال است که در دستور کار قرار دارد.

تاکتیک تجاوز مستقیم نظامی تحت عنوان "جنگ پیشگیرانه"

تجاوز مستقیم نظامی به کشورهای عراق و افغانستان و پرداخت هزینهﻫﺎﯼ بسیار گزاف، گیر کردن در باتلاق جنگی فرسایشی و دراز مدت و ناتوانی در استقرار امنیت و حاکمیتی با ثبات در این دو کشور، امپریالیست آمریکا و متحدین اروپائیش را به این نتیجه رساند که کاربرد تجاوز مستقیم و اشغال کشورها از طریق ورود نیروهای نظامی منجر به ایجاد جنبش ضد تجاوز و اشغالگری و جنگی فرسایشی و دراز مدت خواهد شد؛ که پی آمدهای ناگوار اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در کشورهای متجاوز به دنبال خواهد داشت.

تاکتیک ایجاد جنگ داخلی از طریق راه اندازی جنگﻫﺎﯼ قومی و قبیلهﺍﯼ و مذهبی

تاکتیک سیاسی ــ نظامی تفرقه بینداز و حکومت کن هر چند تاکتیکی بسیار قدیمی است و در دوران استعمار کهن و همچنین در دوران امپریالیسم و در دو دهۀ گذشته بخصوص در آسیای میانه و یوگسلاوی به کار گرفته شد وهر چند متجاوزین آمریکائی و متحدینش در تجاوز به عراق و افغانستان از این تاکتیک در جهت استقرار موقعیتشان بعد از ورود به این کشورها استفاده کردند ولی در رابطه با لیبی و سوریه به کم هزینه تر و بی درد سر تر بودن این تاکتیک قبل از اشغال و تجاوز مستقیم بیشتر پی بردند؛ به همین دلیل در این دو کشور سعی کردند از طریق عوامل و جریانات وابسته به خود علیۀ دولت مرکزی شورشﻫﺎﯼ سازمان یافته و جنگ داخلی راه انداخته و سپس تحت عنوان دفاع از مبارزات مردم علیۀ حاکمیت دیکتاتورها، خود وارد عرصه شده و پس از سرنگون کردن حاکمیت، رژیمی سرسپرده به خود که کارگذار منافع و سیاستﻫﺎﯼ آنهاست روی کار بیاورند.

چرا  تجزیۀ ایران از طریق ایجاد جنگ داخلی محتمل ترین شکل تقابل نظامی با ایران است؟

1 ــ کشور آمریکا و اکثر کشورهای اتحادیۀ اروپا دچار بحران اقتصادی شدیدی هستند. این بحران باعث گسترش بیکاری و مشکلات سیاسی و اجتماعی در این کشورها گردیده که از جمله جنبش وال استریت و مبارزات مردم یونان و اعتصابات و اعتراضات گسترده در کشورهای مختلف اروپائی از آن جمله هستند.

2 ــ امپریالیستﻫﺎ برای برون رفت از این بحران اقتصادی و اجتماعی و حفظ موقعیت برتر خود ناچارند به سیاستﻫﺎﯼ نواستعماری در اشکال فاشیستی برای دستیابی به منابع انرژی و سایر مواد اولیه و فعال کردن انحصارات گوناگون خود و هم چنین افزودن به بازار کالاهای بنجل خود به تهاجم و تجاوز و اشغال کشورهائی که از نظر سیاسی استقلال دارند روی آورند.

3 ــ البته موفقیت سریع در عرصۀ تهاجم نظامی و تعویض رژیم می تواند به حل بحران اقتصادی و سیاسی آنها کمک کند ولی  افزایش کانونﻫﺎﯼ جنگی ضد امپریالیستی و فرسایشی و دراز مدت شدن جنگ و تشنج باعث تشدید بحران اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در کشورهای متجاوز خواهد شد. چیزی که سعی می کنند از آن پرهیز کنند.

4 ــ مخالفت شدید امپریالیستﻫﺎﯼ روسیه و چین در رابطه با تهاجم نظامی امپریالیستﻫﺎﯼ آمریکائی و اروپائی به ایران و در اختیار قرار گرفتن ذخایر نفت و گاز و روی کار آمدن رژیمی سرسپرده به امپریالیستﻫﺎﯼ غربی در ایران که در صورت تحقق چنین امری شکست بزرگی برای پیمان شانگهای خواهد بود و مانع بزرگی برای رشد اقتصادی چین و روسیه و پذیرش رهبری و تسلط موقعیت برتر امپریالیستﻫﺎﯼ غربی است. بدیهی است که چین و روسیه به سادگی تن به چنین شکست استراتژیکی نخواهند داد.

5 ــ تهاجم مستقیم امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ به ایران با توجه به توانائی نظامی ایران و شبکۀ نیروهای نظامی و شبه نظامی وابسته به سپاه پاسداران در کشورهای مجاور و منطقۀ خاور میانه و در شمال آفریقا و آمریکای لاتین و حتی در اروپا و آمریکا مسلماً کشورهای متجاوز را درگیر جنگی فرسایشی و دراز مدت و با پیامدهای سنگین اقتصادی و سیاسی و اجتماعی خواهد نمود.

6 ــ سالﻫﺎست ناسیونال شووینیستﻫﺎﯼ قوم گرا با حمایتﻫﺎﯼ مالی و سیاسی و تبلیغی و آموزشی و تسلیحاتی امپریالیستﻫﺎ به خصوص انگلیس و آمریکا و کشورهای مرتجع منطقه و در اختیار داشتن نیروهای آموزش دیدۀ نظامی و امکانات تبلیغاتی نظیر رادیو و تلویزیون و صدها سایت و وبلاگ به زمینه سازی در جهت تفرقه افکنی در بین مردم ایران مشغولند. احزاب ناسیونال شووینیست کُرد نظیر حزب دمکرات کردستان و کومله و پژاک و پان ترکﻫﺎﯼ فاشیست و آدمکشان جندالله بلوچستان و باند اینتلیجنت ساختۀ الاهواز خوزستان شبیه سگﻫﺎﯼ هار دست آموز امپریالیستﻫﺎ آمادۀ فرمان ارباب هستند. در کنار این جریانات، امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ سالﻫﺎست با جریان خائن و وطن فروش و جاسوس مجاهدین خلق ارتباط ارباب و مزدوری برقرار کرده و به آنها توسط موساد و سیا از جمله در نِوادای آمریکا آموزش جاسوسی و ترور می دهند. البته در کنار این جریانات، شبکۀ وسیعی از نیروهای وطن فروش در داخل و خارج کشور با امکانات وسیع از سلطنت طلبان و جدا شدهﻫﺎﯼ از حاکمیت گرفته تا بعضی آیات عظام نظیر رفسنجانی که به قول خودش عملگرا و واقع بین است، منتظر فرصت برای اثبات گماشتگی در پیشگاه اربابان امپریالیست هستند.

7 ــ تحریمﻫﺎﯼ جنایتکارانۀ امپریالیستﻫﺎ و سیاستﻫﺎﯼ نئولیبرالیستی اقتصادی جمهوری اسلامی از جمله حذف سوبسیدها باعث گسترش بیکاری و افزایش تورم و فقر شده است. امپریالیستﻫﺎ بر بستر بحران اقتصادی و بحران سیاسی درون حاکمیت و نارضایتی مردم از وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی موجود زمینۀ کاملاً مساعدی را برای راه اندازی شورشﻫﺎﯼ ضد حکومتی نظیر لیبی و سوریه فراهم می بینند.

8 ــ راه اندازی شورش و جنگ داخلی در ایران حتی در صورت تسلیم بی قید و شرط شدن ایران به امپریالیستﻫﺎ در رابطه با پروندۀ هستهﺍﯼ همچنان در دستور کار خواهد بود؛ چرا که این امر در راستای عملی کردن طرح استراتژیک ایجاد خاور میانۀ بزرگ است .

9 ــ ایجاد تفرقۀ ملی و راه اندازی جنگﻫﺎﯼ قومی و مذهبی و برادرکشی در نواحی مرزی چهار سوی ایران که توسط ناسیونال شووینیستﻫﺎ اجرا و توسط سیا و ام آی 6 و موساد رهبری می شود با ترورها و بمب گذاریﻫﺎی مجاهدین تکمیل خواهد شد و در چنین شرایطی است که "شورای دمکراسی و حقوق بشر در ایران" دست پخت امپریالیستﻫﺎ و" ارتش آزادیبخش ایران" متشکل از باندهای مسلح وابسته به سیا و موساد با حمایتﻫﺎﯼ تسلیحاتی و تدارکاتی اربابان است، اعلام موجودیت کرده  و دنبالۀ قضیه هم شبیه سناریوهای لیبی و سوریه با اختلافات جزئی خواهد بود.

حزب ما همان طور که تاکنون عمل کرده است باید نقش غارتگرانۀ امپریالیسم را به عنوان بزرگ ترین تجاوزگر و جنگ طلب تاریخ بشریت، بزرگ ترین دشمن آزادی و دموکراسی در جهان رو کند و دست کسانی را که برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی از این عفریتﻫﺎ کمک مالی و حمایت تبلیغاتی می گیرند برملا سازد. افشای بی امان سازمانﻫﺎ و احزاب خودفروخته از سازمان مجاهدین گرفته تا جریانات ناسیونال شووینیستﻫﺎﯼ رنگارنگ که جلب حمایت از امپریالیستﻫﺎ و اسرائیل صهیونیست را مایۀ افتخار خود می دانند  وظیفۀ تعطیل نشدنی حزب ماست . تنها از طریق  پیوند مبارزۀ ضد امپریالیستی و ضد رژیم سرمایهﺪاری و افشای تاکتیکﻫﺎﯼ استعماری و نفاق افکنانه است که می توانیم نیروهای ارتجاعی داخلی و خارجی را منفرد و مردم ایران را به سمت  سیاست صحیح  بکشانیم تا دید روشنی نسبت به دوستان و دشمنان  پیدا کنند. راهی جز این راه، برای کسب پیروزی متصور نیست.

احکام صادره علیۀ رضا شهابی عضو سندیکای اتوبوسرانی تهران را قویاً محکوم می کنیم

رضا شهابی، کارگر شریف و مبارز عضو سندیکای اتوبوسرانی تهران توسط بیدادگاه رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی به تحمل شش سال حبس و پنج سال ممنوعیت از فعالیت محکوم شد. این در شرایطی است که وضعیت جسمی این کارگر زحمتکش وخیم بوده و نزدیکانش بارها در مورد خطری که جان وی را تهدید می کند هشدار دادهﺍند. علیرغم این، اما قاضی صلواتی بدون هیچ شرمی چنین حکم ضد انسانی را صادر کرده تا شاید از این طریق عزم و ارادۀ رضا شهابی این کارگر مبارز را برای  کسب حقوق حقۀ خویش درهم شکند. زهی خیال باطل!  

این نخستین بار نیست که رژیم ضد کارگری سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی چنین احکامی صادر می کند و دست به آزار و اذیت و پرونده سازی علیۀ فعالین کارگری و مخالفین خود می زند. رژیم جمهوری اسلامی از روی ضعف و استیصال و برای زهر چشم گرفتن از مبارزین کارگری و خانه نشین کردن آنها به ترور و ارعاب متوسل می گردد تا از این طریق مانع رشد جنبش و تشکیل اتحادیهﻫﺎﻯ مستقل کارگری گردد. جمهوری اسلامی همچنان که تا کنون عمل کرده است بقای منحوس خویش را در سرکوب وحشیانه و ضد انسانی کارگران و زحمتکشان می بیند.

حزب ما ضمن محکوم کردن این اقدام جنایتکارانه و ضد بشری جمهوری اسلامی خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط رضا شهابی و تمامی فعالین کارگری از زندان است. تنها درسایۀ تشدید مبارزه و پیکار بی امان و متحدانۀ کارگران است که می توان توطئهﻫﺎﻯ رژیم سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی علیۀ فعالین کارگری و نیروهای ترقی خواه را در هم شکست.رژیمی که پاسخ نان، کار، آزادی بیان و تشکل کارگران را با چنین شیوهﻫﺎﻯ فاشیستی و سرکوبگرانه دهد، فرجامی جز مرگ و نیستی در انتظارش نخواهد بود.حزب ما از تمامی احزاب برادر و سازمانﻫﺎﯼ مارکسیست لنینیست عضو کنفرانس بینﺍلمللی و دیگر احزاب و سندیکاهﻫﺎﯼ کارگری می خواهد این اقدام ضد انسانی را محکوم و به هر طریق ممکن  برای آزادی رضا شهابی و دیگر فعالین کارگر زندانی بکوشند.

آزادی فوری و بی قید و شرط رضا شهابی و همه زندانیان دربند سیاسی!

مرگ بر رژیم سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی!

حزب کارایران(توفان)

16 آوریل 2012

کارگران متحد و متشکل شکست ناپذیرند

برای آزادی کارگران زندانی بکوشیم






تشکیل سندیکای کارگری نیز یکی از مطالبات عمومی کارگران ایران در بخشﻫﺎﯼ مختلف نیروی کار است. رژیم ضد کارگری اسلامی ایران بسیاری از فعالین کارگری را به خاطر تلاش در جهت برپائی تشکل مستقل زندانی و شکنجه نموده است. بسیاری از رهبران جنبش اتحادیهﺍﯼ در ایران، سالﻫﺎﯼ طولانی زندان را پشت سر نهادهﺍند. تشکیل سندیکای مستقل کارگری کابوسی برای رژیم جمهوری اسلامی است. رژیم ایران اتحاد کارگران را تهدیدی مرگ آور برای خود می داند و به همین دلیل سعی می کند که هر جنبشی در جهت برپائی تشکل مستقل را خفه کند. با وجود سرکوب وحشیانۀ رژیم جمهوری اسلامی، کارگران و زحمتکشان ایران با پیگیری و تلاش خستگی ناپذیر خود توانستهﺍند چندین سندیکا در بخشﻫﺎﯼ مختلف صنعتی تشکیل دهند. تلاش و کوشش در این جهت در بخشﻫﺎﯼ دیگر هم به وضوح دیده می شود.

جهت حرکت جنبش کارگران در سمت کسب موفقیت و به عقب راندن کارفرمایان و رژیم حامی آنها است. حزب کار ایران (توفان) از کارگران و تمامی مردم ایران می خواهد که مبارزات خود را علیۀ رژیم سرمایهﺪاری و ضد کارگری جمهوری اسلامی شدت بخشند. ما کارگران و زحمتکشان ایران را تشویق می نمائیم که همبستگی خود را با میارزات رفقای کارگر خود در بخشﻫﺎﯼ مختلف نیروی کار ابراز دارند. مطالبات و خواستﻫﺎﯼ یک بخش از کارگران، مطالبات و خواستﻫﺎﯼ تمامی کارگران و زحمتکشان ایران است. دستاوردهای مبارزاتی یک بخش از کارگران دستاوردی است برای همۀ کارگران و مردم. پیروزی نهائی در اتحاد همۀ کارگران و زحمتکشان در زیر پرچم حزب طبقۀ کارگر است. این تنها مسیر ممکن برای رهائی طبقۀ کارگر ایران از یوغ بندگی سرمایهﺪاری است.





نه نادر و نه اسکندر



این روزها که درباریان می خواهند با نامﻫﺎﯼ دهن پرکن تاریخ از کوروش گرفته تا نادر"نسیه"ﯼ امروزرا به عشق "نقد" دیروز به مردم ایران بقبولانند؛ این بیت شاعری بنام "امید" به یاد می آید:

نادری پیدا نخواهد شد "امید"       کاشکی اسکندری پیدا شود.

این بیت به آن معنی است که ما در دوران شاه سلطان حسین معاصر زندگی می کنیم در ظلمت فرهنگ خرافاتی و در معرض نهیب وغارتی نظیر آنچه درعهد شاه سلطان حسین صفوی روی داد به سر می بریم.این بیت مظهر آرزوی دگرگونی است،اما آن چنان آرزوئی که بر پایۀ همان روحیۀ شاه سلطان حسینی قرار دارد، روحیۀ شکست، روحیۀ روضه خوانی، روحیۀ صدقه خواهی، روحیۀ اعتقاد به نیروهای نامعلوم و ناپیدای معجره انگیز،روحیۀ بسیاری که در بستر نومیدی ناله میکنند، روحیۀ زمین گیری که می خواهد به پایمردی دیگران سرپا بایستد، روحیۀ تنگ نظری که بزرگان تاریخ را به صورت مظاهر دیوانگیﻫﺎﯼ بزرگ و خودکامگیﻫﺎﯼ توجه ناپذیر توجیه می کند نه بصورت مجریان ارادۀ تاریخ، روحیۀ روشنفکری که در عالم انفراد خویش از دنیای قرن بیستم جدا مانده و چشم و گوش خود را بر حماسۀ تودهﻫﺎ که کارنامۀ صدها نادر و اسکندر را در پای عظمت خویش افکندهﺍند،بسته است.

تاریخ را همیشه تودهﻫﺎﯼ مردم ساختهﺍند.فقط کسانی در تاریخ شایستۀ نام بزرگ شدهﺍند ــ و تا آنجا شایستۀ نام بزرگ شدهﺍند ــ که به مقتضیات تاریخ و نیازمندیﻫﺎﯼ آگاهانه و غیرآگاهانۀ تودهﻫﺎ تکیه کرده و بازو و مغز آنها را به حرکت درآوردهﺍند. اگر ایران مورد تهاجم قرار نمی گرفت، اگر مردم ایران در مبارزه بر ضد ستمکاران آمادۀ جانبازی نبودند نادری پیدا نمی شد. خطاست که کسی در شمشیر نادری نیروی صدها هزارایرانی جنگجوی ازخود گذشته را نبیند. و آن روزکه نادر از جادۀ تاریخ و از جنبش تودهﻫﺎ جدا ماند؛ به صورت دژخیمی سفاک در آمد. اما ما در دورانﻫﺎﯼ گذشته نیستیم، در عهد کوروش و داریوش و...نادر بسر نمیبریم."دگر باید شدن ما را کنون که آفاق دگرشد".

می گویند کوروش برای پادشاه سکاها و به منظور ارعاب آنها تیر و کمان را که نشانۀ قدرت جنگجوئی پارسیان بود هدیه فرستاد شاید آن روز کوروش حق داشت. ولی امروز تیر و کمان کوروش در میدان جنگﻫﺎﯼ معاصر بازیچهﺍﯼ بیش نیست. همچنین است افکار و نظامات اجتماعی روزگار کوروش و داریوش... و نادر که بقامت عصر ما کوتاه و نارسا و مضحکه است. امروز نیروهای تولید جامعه به تکاملی نائل آمده که در مخیله افسانه پردازان قرنﻫﺎﯼ گذشته نیز نمی گنجیده است. طبقات جدیدی به وجود آمدهﺍند. طبقۀ کارگر قدم به عرصه گذاشته است. آگاهی تودهﻫﺎﯼ مردم و شرکت آنها در سرنوشت خویش به درجۀ بیسابقهﺍﯼ رسیده است، ایدئولوژی طبقۀ کارگر برای نخستین بار بر قوانین تکامل جامعه پرتو افکنده و تودهﻫﺎﯼ خلق را با قدمﻫﺎﯼ مطمئن به سوی پیروزی رهنمون گردیده است. انقلابات عظیمی که از قرن هیجدهم تا امروز در جهان روی داده و می دهد، سرنگون شدن تخت و تاجﻫﺎ، روبیده شدن دیکتاتورها، به قدرت رسیدن تودهﻫﺎ این حکم تاریخ را با خط زرین بر پیشانی گیتی ثبت کرده است که:خلقﻫﺎ آفرینندۀ تاریخﺍند، یگانه نجات بخش خویشﺍند،قهرمانان واقعیﺍند، حماسه سازان بی ماننداند.

در چنین روزگاری برای پیدایش نادر استغاثه کردن چیز دیگری جز روحیۀ شاه سلطان حسینی نیست، جز به سود شاه سلطان حسین معاصر نیست. او اگر چشم دیدن حوادث جهان را نداشته باشد، حادثۀ اسفند 1331 و مرداد 1332 را دیده است. خروش امواج عصیان را در سالﻫﺎﯼ قبل از کودتا در پای دیوار کاخﻫﺎﯼ خویش شنیده است. ناظر بوده است که چگونه مشت تودهﻫﺎ او را با یک ضربه از ایران به ایتالیا پرتاب کرد.برای او هر افسانهﺍﯼ که بتواند تودهﻫﺎ را در خواب کند و یا به امید "نادر زمان" از حرکت باز دارد به هر رنگی و به هر شکلی و به هر لفظی که باشد،افسون نجات است.

اما روشنفکر زمینگیر،امید پیدا شدن نادر را هم از دل به در کرده است. او دیگر آرزوی ظهور اسکندر را دارد: "کاشکی اسکندری پیدا شود". همان اسکندری که اسارتگر میهن ما بود! در نظر روشنفکر زمینگیر، دیگر کار ملت ایران به دست خود او درست شدنی نیست. باید خداوندگاری از خارج بیاید تا در زیر چکمهﻫﺎﯼ او زندگی بهتری برای این ملت درست شود!

اگر بخواهیم تحقق این آرزو را در عالم امروز تصور کنیم طرحی جز استیلای امپریالیسم به دست نمی آید. اما این دیگر محتاج آه کشیدن و آرزو کردن نیست. امری است که سالﻫﺎ از تحقق آن می گذرد. هیچ گوشهﺍﯼ از میهن ما نیست که پاشنۀ آهنین امپریالیسم را بر گردۀ خود نداشته باشد. مصائبی که خلق ما از آنها رنج می برد، از جانب امپریالیسم است.

تاریخ ایران هیچ تهاجمی سراغ ندارد که به اندازۀ تهاجم امپریالیسم تأثیر انحطاط آور عمیق در زندگی خلق ما داشته باشد، همین روحیۀ روشنفکر زمینگیر هم ارمغان شوم امپریالیسم است. چه آرامش خاطری می داشتند امپریالیستﻫﺎ، اگر ملتﻫﺎﯼ جهان در آرزوی ظهور اسکندر از جای خود نمی جنبیدند اما دهﻫﺎ هزارنفری که در هفتۀ خونین خرداد1342 برضد ضحا ک زمان پرچم طغیان بر افراشتند، کارگران چیت سازی جهان که مبارزات سال 1350 را افتتاح کردند، دانشجویانی که دانشگاهﻫﺎﯼ ایران را به سنگر مبارزه تبدیل کردند، پاک نژاد و یارانش که تمام دستگاه جبروت محمد رضا شاهی را در برابر عزم خویش ناتوان ساختند،دلیرانی که با صفیر گلولهﻫﺎﯼ خود فرارسیدن دوران تازۀ نبرد را اعلام داشتند،در انتظار ظهورنادر و قدوم اسکندر ننشستند.منجی خلق ایران خود خلق ایران است. پیش آهنگ اوحزب طبقۀ کارگر است. پرچم او پرچم مارکسیسم ــ لنینیسم است .



نقل از توفان ارگان سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان شماره 49 سال 1351

گشت و گذاری در فیسبوک



مطالبی که ازنظر خوانندگان عزیز توفان الکترونیک می گذرد برگرفته از فیسبوک توفان می باشد که به مناسبتﻫﺎﯼ مختلف در صفحۀ فیسبوک درج و در موردشان  بحث گردیده. اینک چکیدهﺍﯼ از این مطالب را ملاحظه فرمائید :

زنان

مبارزۀ زنان برای کسب حقوق دموکراتیک جدا از دیگر مسائل و حقوق دموکراتیک در جامعه نیست و نمی تواند جنبشی فقط برای خود باشد.ما امروز با دو عفریت، یکی داخلی و دیگری خارجی سروکارداریم. زنان آگاه ایران موظفند ضمن مبارزه با عفریت سرکوبگر داخلی به مبارزه و افشای عفریت ویرانگر خارجی نیز بپردازند.قبلاً نیز تأکید کردم آنهائی که حاضر نیستند تهدید نظامی و تجاوز احتمالی به ایران و تحریم جنایتکارانۀ اقتصادی امپریالیستﻫﺎ را علیۀ کودکان و مادران و زنان ایرانی محکوم کنند، حامی تساوی حقوق زن و مرد نیستند و بوئی از دموکراسی نبردهﺍند. آنها کاسبکارانی هستند در خدمت امپریالیسم جهانی که مأموریت دارند با نقاب دفاع از حقوق بشر و یا حقوق زنان و کودکان و مادران و... به میدان آیند.زنان مبارز ایران بدون چنین جهت گیری و پیوند با مبارزۀ کارگران و زحمتکشان نمی توانند نقش تاریخی و مثبتی در تحولات ایران ایفا کنند.می توان در مورد حقوق زنان صفحات زیادی نوشت و سخن گفت اما اگر در این بین در مورد عفریت امپریالیسم و تحریم و گرسنگی دادن مردم سخنی نرود و سیاست کاسبکاری و سکوت و مماشات پیشه گردد بی ارزش و کژراهه است

مذهب و زنان

نگاه تمام مذاهب به زن همین است (موجود درجه دوم). ولی آن چه شما این روزها بیشتر می شنوید و شاهد آن هستید زن ستیزی اسلام است و ترساندن شهروندان ممالک غرب از اسلام. بیاد آورید دوران تدارک جنگ فاشیستی و تجاوزکاران توسط نازیﻫﺎ و یهود ستیزی آن دوران. امروز نیز جنگ صلیبی علیۀ ممالک اسلامی و مسلمانﻫﺎ به راه افتاده است. اشعال ممالکی نظیر افغانستان، عراق، کشتار مردم لیبی و تحریم و گرسنگی دادن به مردم ایران و خطر تجاوز احتمالی با همین ترفندها و"جنگ تمدنﻫﺎ" صورت می گیرد. باید هوشیاربود و فریب تبلیغات امپریالیستﻫﺎ را نخورد. اینان خود حامیان سرسخت خرافات و مذهب هستند. بن لادن محصول خود آنهاست. طالبان محصول خود آنهاست. تقویت رژیم عربستان و دول مشابه درمنطقه دیگر بر کسی پنهان نیست.باید منافع پنهان سیاسی اقتصادی در پشت اسلام ستیزی و هراساندن مردم توسط دول غرب را بیرون کشید و افشا کرد.فردا وقتی روابط جمهوری اسلامی با آمریکا حسنه شد مشکلی برای آنها در رابطه با اسلامیسم ایران نخواهد بود



حقوق ملت ایران و حقوق جمهوری اسلامی

حقوق ملت ایران، حقوق جمهوری اسلامی نیست، حقوق ملت ایران است. جمهوری اسلامی رفتنی، ولی ملت ایران پاینده و بالنده است. آیا چون جمهوری اسلامی بر سر کاراست باید به زورگوئیﻫﺎﯼ امپریالیستﻫﺎ تن دهیم، دیکتۀ آنها را بپذیریم، تهدید و تجاوز و تحریمﻫﺎﯼ ضد بشری را بپذیریم، در مقابل سیاست تکه پاره کردن ایران توسط امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ سکوت کنیم و هیچ حقوقی را برای ملت ایران به رسمیت نشناسیم چون رژیم جنایتکار اسلامی بر سر قدرت است.... آیا می خواهیم در دام اپوزیسیون خود فروختۀ عراق بیافتیم که به همدست آمریکا برای سرنگونی رژیم بعث و اشغال آن کشور بدل شد. مگر حق مسلم مردم برای تشکل و آزادیﻫﺎﯼ سیاسی با سایر حقوق مسلمی که به عنوان یک ملت در عرصۀ علمی و بینﺍلمللی و حفظ تمامیت ارضی خود از آن برخوردار است در تناقص نیست. باید از تمامی حقوق مسلم خود دفاع کنیم.دستآوردهای خلق ایران ربطی به جمهوری اسلامی ایران ندارد. جمهوری اسلامی ضد علم، آگاهی و معرفت و هوادار خرافات و نادانی و جهالت است. این رژیم رفتنی است اما دست آوردهای ملت ایران مانده گاراست.فراموش نکنیم اگر مبارزۀ ضد استبدادی را با مبارزه علیۀ امپریالیسم و صهیونیسم پیوند نزنیم به بیراهه رفتهﺍیم به آلت دست امپریالیسم و استبداد بدل خواهیم شد

تولید انرژی هستهﺍی که از آن در عرصۀ علمی سود می جویند، مثلاً برای تولید برق... با تولید بمب اتمی یکی نیست. هر انسان آزادیخواهی باید روشن و بدون تزلزل به زورگویان و غارتگران بینﺍلمللی بگوید فضولی موقوف این حق ملت ایران است که خود تصمیم بگیرد انرژی هستهﺍﯼ داشته باشد و یا حتی حق داشتن بمب اتم. اگر آمریکا و اسرائیل چنین حقی را برای خود دارند چرا کره و ایران و کوبا و ویتنام ...نداشته باشند.داشتن این حق هنوز به معنای صلاح بودن در تولید بمب اتم نیست. من موافق خلع سلاح اتمی هستم. همین امروز. اما تا زمانی که چنین چیزی روی نداده این حق برای ایران و هرکشور دیگر محفوظ است. مگر این که به دیکتۀ آمریکا و سایر امپریالیستﻫﺎ تن دهیم . این که در مقابل زورگوئیﻫﺎﯼ امپریالیستﻫﺎ سکوت کنیم و فقط به رژیم به چسبیم در همان دامی خواهیم افتاد که اپوزیسیون خود فروختۀ عراق افتاد. رژیم جمهوری اسلامی باید توسط مردم سرنگون گردد و ما در فردای ایران دموکراتیک و مستقل از این هم بیشتر با فشارهای امپریالیستی  مواجه خواهیم شد

.......

در پاسخ به دوستی که چپ را جزئی از رژیم می داند

دوست عزیز، چپﻫﺎﯼ واقعی و یا به گفتۀ صحیح تر کمونیستﻫﺎﯼ واقعی، میهن پرست هم هستند، برعکس عدهﺍﯼ چپ نما، وطن فروش نیستند. چپی که فقط علیۀ رژیم اسلامی باشد و به امپریالیسم و استعمار نظر خوشی داشته باشد چپ نیست، وطنفروش است .اما من نمی فهمم چرا شما حاضر نیستید علیۀ امپریالیسم جهانخوار موضع بگیرید؟ اگر خود را ملی و دموکرات می پنداری باید علاوه بر مخالفت با رژیم با هرگونه تحریم و تجاوز به ایران نیز مخالفت کنید.درغیر این صورت میهن پرست و دموکرات نیستید



دروغ رسانهﻫﺎﯼ امپریالیستی

 تا دلتان بخواهد هر روز و هر لحظه و به طور سیستماتیک جعل و دروغ در مورد کشتار مردم توسط رژیم بشار اسد در شهرحمص و عمر بابا و سایر شهرها پخش و به خورد مردم داده می شود. بی بی سی و صدای آمریکا ...و دیگر رسانهﻫﺎﯼ امپریالیستی رسالتی جز دروغ و تحریف ندارند و بر همین اساس با اشاره به منبع اپوزیسیون خودفروختۀ سوریه که مقر تقلبیﺍش در لندن است هر روز بدون هیچ شرمی دروغ بخورد مردم می دهند. یکروز خبر از کشته شدن 150 نفر در حمص می دهند که نیمی از آنها زنان و کودک بیگناه هستند و روز دیگر خبر از قتل عام 500 نفر توسط ارتش سوریه می دهد. منبع این خبرها اپوزیسیون سوریه در لندن است." این خبرها را آن قدر تکرار می کنند تا با شستشوی مغزی افکار عمومی، شرایط "مقبولیت و مشروعیت" تجاوز رسمی به سوریه را فراهم آورند. در چنین شرایطی مطالعۀ مصاحبۀ فوق یاری کنندۀ ذهن ما برای قضاوت منطقی از اوضاع سوریه است.جائی که منافع امپریالیستﻫﺎ وجود دارد حقیقت همیشه پنهان است

باید ساده و روشن سخن گفت. جویده، جویده سخن گفتن آن هم در لفافۀ لیبرالیسم که فرزندش نئولیبرالیسم افسار گیسخته است، بیراهه است. کسی که ریگی در کفش ندارد باید دخالت امپریالیسم در امور داخلی سوریه را محکوم کند و روشن بگوید که براندازی دولت استبدادی تک حزبی و یا چند حزبی و یا بی حزبی سوریه وظیفۀ مردم سوریه است.طفره رفتن در این مورد و ماستمالی کردن قضیه دخالت کشورهای امپریالیستی و نوکرانشان در سوریه، یک سیاست ریاکارنه و بر ضد منافع مردم است.مقالﺁ فوق بسیار دقیق و موشکافانه حقایق جاری در سوریه و منطقه را برشمرده و نشان داده است که مبارزه برای دموکراسی و آزادی، بدون مبارزه علیۀ امپریالیسم، گژراهه است.

همۀ کسانی که از اپوزیسون خود فروختۀ سوریه به دفاع برخاستهﺍند اگر نادان و جاهل نباشند حتماً! خودفروخته و پادوئی امپریالیسم را پذیرفتهﺍند. اینان جملگی بیشرمانه از تجاوزات امپریالیستﻫﺎ به افغانستان و عراق و لیبی دفاع می کنند و اکنون نیز به بلندگوی تبلیغاتی عموسام در عرصۀ مجازی به انجام وظیفه مشغولند. اینان نه تنها خواهان تجاوز نظامی امپریالیستﻫﺎ به سوریهﺍند بلکه همین سناریو را برای مردم ایران می خواهند. اینان خودفروختگان استعمارند،بوئی از انسانیت نبردهﺍند.افشای این مزدوران بخش جدا ناپذیر از مبارزه برای کسب آزادی و عدالت اجتماعی است.

جدائی ناپذیر بودن مبارزۀ دموکراتیک و ضد امپریالیستی

مبارزه برای تحقق حقوق بشر از مبارزه بر ضد امپریالیسم، صهیونیسم و ارتجاع داخلی می گذرد. حقوق بشر امپریالیستی حقوق بشری است که ابناء بشر را به دستهﺍﯼ از انسانﻫﺎﯼ مستحق شکنجه و بی حقوق و وحشی و غیر متمدن، با حجاب و مسلمان و مسلمان سیاسی و یا به دستۀ دیگری از انسانﻫﺎﯼ به اصطلاح "لائیک"، "مدرن"، بی حجاب و مسلمان غیر سیاسی، هوادار خصوصی سازی، سازمان تجارت جهانی، جامعه باز ... که شایستۀ برخورداری از حقوق بشر هستند تقسیم می کند. چنین تفکر بیمارگونۀ جرج بوشی و یا تونی بلری با تفکر خمینی و لاجوردی فرقی ندارد. و پیروان این دو تفکر نیز هر دو از یک قماشند

 سوریه و عربستان دموکراتیک!!

سال گذشته امپریالیست آمریگا 60 میلیارد دلار سلاح به "عربستان دموکراتیک" فروخت تا او را نیز تقویت و همراه با سایر دول دست نشاندۀ عربی منطقه درمقابل ایران و سوریه قرار دهد. چه دنیای وارونهﺍﯼ عربستان عشیرهﺍﯼ قرون وسطائی به سوریه سکولاری درس دموکراسی می دهد!!.حال بد نیست به اطلاعاتی درمورد فروش سلاح توسط فرانسۀ قهرمان اروپا به عربستان سعودی نظری افکنید تا ببینید در چه دنیای شهر فرنگی به سر می بریم.همۀ جنایتکاران تاریخ به یکباره هوادار دموکراسی و حقوق بشر شدهﺍند

تفاوت سندیکا و شورا

پاسخ به یک دوست

شورا و سندیکا علیرغم این که هر دو از جمله تشکلﻫﺎﯼ کارگری هستند، اولی رکن حکومتی و برای کسب قدرت سیاسی و تغییر بنیادی جامعه است و دیگری برای بهبود شرایط زندگی در چهارچوب مناسبات حاکم سرمایهﺪاری است و هدفش کسب قدرت سیاسی نیست. بنابراین نه تنها نباید این دو تشکل سازمانی را با یکدیگر اشتباه گرفت بلکه به هیچ وجه مجاز نیستیم ماهیت متفاوت آنها را یکی کنیم و وظایف مستقل آنها را در هم ریزیم.

سندیکا باید متحد کنندۀ همۀ کارگرانی باشد که به لزوم اتحاد برای مبارزه با کارفرمایان و حکومت پی می برند. اگر سندیکاها و اتحادیهﻫﺎﯼ کارگری سازمانﻫﺎﯼ بسیار وسیعی نباشند تحقق اهدافشان هم غیر قابل حصول می باشد.

......

 دربارۀ شعار اتحاد پرولترهای جهان و خلقﻫﺎﯼ تحت ستم متحد شوید

دوستی در رد این شعار نوشته است که: » دوران چنین شعارهائی گذشته و این شعار ما را به اتحاد با طالبان و حزب الله و حماس و نیروهای ارتجاعی می کشاند. در ضمن اگر جنگی درگیرد باید آن را به جنگ داخلی تبدیل کنیم و در جبهۀ سوم علیۀ هر دوطرف جنگ، بجنگیم «.

 پاسخ به این دوست:

شعار پرولترهای جهان و همۀ خلقﻫﺎﯼ گیتی متحد شوید از آن لنین است و در انطباق با عصر امپریالیسم و دوران رهائی خلقﻫﺎﯼ دربند فرموله گردید. این فرمولبندی صحیح است زیرا یکی از تضادهای اساسی دوران حاضر، تضاد خلقﻫﺎﯼ تحت سُلطه با امپریالیسم برای رهائی از بند است. بدین رو پرولترهای جهان موظفند علیۀ ستمی که بر خلقﻫﺎ روا می شود مبارزه نمایند و ازحق تعیین سرنوشت خلقﻫﺎ حمایت کنند. این مبارزه موجب تضعیف امپریالیسم جهانی است و باید حمایت گردد.آیا در دوران کنونی خلقﻫﺎﯼ تحت ستم و تحت سُلطۀ امپریالیسم در آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین و...وجود دارند؟ شما حتماً مخالف اشغال افغانستان و عراق و لیبی، فلسطین و... هستید. آیا از مبارزۀ ملل این کشورها برای رهائی از استعمار دفاع میکنید یا نه؟ برخلاف نظر این دوست  نه تنها این شعار اشتباه نیست بلکه کاملاً در انطباق با واقعیتﻫﺎﯼ امروز منطقه و جهان قرار دارد. برای اطلاعات بیشتر به منتخب آثار لنین در مورد امپریالیسم و مبارزۀ ملل رجوع کنید.

ما از ملت لبنان، ملت افغانستان، ملت فلسطین، ملت عراق.... حرف می زنیم و این ملل حق دارند صرف نظر از ایدئولوژِی شان از موجودیت خود در مقابل تجاوز و سُلطه جوئی امپریالیسم و صهیونیسم دفاع کنند. و از این منظر باید از مبارزاتشان علیۀ تجاوز خارجی حمایت کرد.دفاع حزبﺍلله در مقابل متجاوزین صهیونیست اسرائیلی مشروع است و کسی که به بهانۀ ایدئولوژی مذهبی آنها نظاره گر بمباران لبنان توسط اسرائیل باشد، تجاوز و زورگوئی و نقض حق ملل در سرنوشت را مورد تائید قرار می دهد. شما با چنین استدلالی قادر نخواهید بود در مقابل تجاوز به افغانستان بایستید، آن را محکوم و خواهان خروج فوری و بی قید و شرط متجاوزین از خاک افغانستان گردید.

یکی از تضادهای اساسی و یا عمدۀ دوران کنونی تضاد خلقﻫﺎﯼ تحت ستم و زیر سُلطه با امپریالیسم است و از این رو جنبشﻫﺎﯼ ضد سُلطۀ امپریالیسم متحد پرولتاریای صنعتی ممالک معظم امپریالیستی است و اگر کمونیستﻫﺎﯼ ممالک امپریالیستی از آن حمایت نکنند به شوونیسم در می غلطتند.متأسفانه امروز جریاناتی هستند که اساساً پدیدهﺍﯼ به عنوان لنینیسم را که تکامل مارکسیسم است نمی پذیرند و در دوران سرمایهﺪاری رقابت آزاد، یعنی قبل از ظهور انحصارات به سر می برند.فراموش نکنیم که در اینجا سخن از میلیونﻫﺎ و میلیاردها خلقﻫﺎﯼ تحت ستم در آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین... که از جانب امپریالیسم بر آنها ستم اعمال می شود است..دیگر تضاد اساسی دوران کنونی تضاد کار و سرمایه است و تضاد اساسی سوم تضاد بین امپریالیستﻫﺎ برای چپاول سرزمینﻫﺎ و منابع طبیعی و تقسیم مجدد جهان است که این امر می تواند در نهایت به جنگ جهانی منجر شود. به باور ما در شرایط کنونی تضاد خلقﻫﺎﯼ تحت ستم با امپریالیسم عمده ترین تضاد است.لنینیسم تئوری و تاکتیک پرولتاریا در عصر امپریالیسم است و به درستی به مسائل پیچیدۀ دوران کنونی پاسخ داده



 در بارۀ تجاوز احتمالی به ایران و "جبهۀ سوم"



هرمقولهﺍﯼ را باید به طور کُنکرت و مشخص مورد نقد و تجزیه و تحلیل قرارداد تا بتوان نتایج مترتب بر آن را بیرون کشید. مقولۀ خلقﻫﺎﯼ تحت ستم در ارتباط با مقولۀ ستمگری امپریالیسم و الحاق تعریف می گردد.آیا باید از خلقﻫﺎﯼ تحت ستم برای رهائی دفاع کرد یا نه؟ این که تاکتیک کمونیستﻫﺎ چه باشد ،بحث دیگری است. جنگ امپریالیستی جنگی ارتجاعی برای تقسیم مجدد جهان و کسب اشغال سرزمینﻫﺎﯼ جدید و مواد خام است. جنگ رهائیبخش جنگی دفاعی برای کسب استقلال است.تاکتیک و نوع برخورد با این دومقوله باید متفاوت باشد در غیر این صورت به دگماتیسم در خواهیم غلطید و به آلت دست ارتجاع بدل خواهیم شد.متأسفانه همین درک غلط از مقولات است، که عدهﺍﯼ از جریانات سیاسی جنگ احتمالی و تجاوزکارانه علیۀ ایران را از هر دو سو ارتجاعی ارزیابی می کنند و مدام جنگ جهانی اول را مثال می آورند.یعنی رژِیمﻫﺎﯼ سرمایهﺪاری ایران و عراق در دورۀ صدام حسین را.... امپریالیستی همانند روسیه 1917 می پندارند و ساز "جبهۀ سوم و جنگ را به جنگ داخلی" تبدیل کنیم راه می اندازند ، بدون این که قادر باشند یک تحلیل درست سیاسی، اقتصادی و منطقی ارائه دهند. نوع برخورد ما به اشغال عراق، افغانستان و لیبی و. احتمالاً سوریه و ایران..... اگر مبتنی بر درک درست از ماهیت امپریالیسم و جنگ برای مواد خام و سرکردگی بر دیگر رقبای امپریالیستی نباشد، به نتایجی می رسیم که اپوزیسیون مرتجع عراق، افغانستان، لیبی ... رسید و این فاجعه بار است.

تجاوز نظامی به عراق، افغانستان، لیبی، احتمالاً ایران دارای یک ماهیت است. این جنگ  از طرف امپریالیستﻫﺎ به طور مشخص آمریکا برای تصاحب مواد خام، نفت و گاز و ایجاد پایگاهﻫﺎﯼ نظامی و کنترل رقبای تازه نفس نظیر چین و یا اتحادیۀ اروپا است.همۀ اینها به منظور حل بحران امپریالیستی است که اگر به صورت منطقهﺍﯼ حل نگردد در نهایت امکان رودر روئی امپریالیستﻫﺎ و جنگ جهانی منتفی نیست. حل بحران امپریالیستی با ویران سازی زیر بنای کشورهائی مثل عراق و ایران و لیبی و افغانستان و با خاک یکسان کردن این ممالک و نابودی میلیونﻫﺎ نفر از مردم محروم و زحمتکش و فرار موج میلیونی انسانﻫﺎ به بیرون از کشور انجام می گیرد.پس این تجاوز محکوم است باید مانع این تجاوز جنایتکارانه شد. باید با صدای رسا و روشن و به صورت متحد گفت که تجاوز امپریالیستی به ایران موقوف، اشغال و بمباران ایران محکوم است. آمریکا و اسرائیل حق ندارند به ایران تجاوز کنند. این نقض تمام کنوانسیونﻫﺎﯼ بینﺍلمللی و نقض قوانین خود ساختۀ سازمان ملل متحد است و باید محکوم گردد.



حال اگر بر فرض مثال  تجاوز به ایران صورت گیرد، این مردم ایران به وِیژه محروم ترین اقشار جامعه هستند که آسیب می بینند. این تجاوز ابتدا زمینی نیست، بلکه یک تجاوز مهیب  و ویرانگر هوائی با بمب افکنﻫﺎﯼ غول پیکر است. آن قدر ایران را از هوا می کوبند تا با خاک یکسان شود، تا سرانجام رژیم سرنگون گردد و رژیمی ارتجاعی تر اما نوکر آمریکا بر مسند قدرت بنشیند . تازه در اینجاست که مقاومت در روی زمین آغاز می گردد. حال در این شرایط چه باید کنیم؟ نیروهای پیشرو و دررأس آن کمونیستﻫﺎ باید همۀ مردم ایران را به مقاومت در مقابل متجاوزین و نوکرانشان دعوت کنند و در جبههﺍﯼ ملی و میهنی در مقابل اشغالگران بجنگند. باید دشمن اصلی و متجاوز خارجی را مورد هدف قرار داد و به دیگر نیروهای مسلح که خواهان مقاومت در مقابل متجاوزین هستند اعلان آتش بس داد. شعار ما این است: تمام سلاح به سوی دشمن متجاوز خارجی و بیرون ریختن اشغالگران از خاک ایران و کسب استقلال ملی.... تنها در این بستر مبارزه است که کمونیستﻫﺎ می توانند قدم به قدم اعتماد مردم را به دست آورند و سرانجام با حل مسئلۀ ملی به مسئلۀ داخلی و مطالبات مردم پاسخ گویند. حال دوست  عزیز! شما چه فکر می کنید و در کجای این حوادث ایستادهﺍید؟ تاکتیک شما چیست؟ چگونه می خواهید با یک دست تیر به سوی دشمن خارجی رها کنید و با دست دیگر به سوی دشمن داخلی؟ و در آن واحد همۀ تضادهای جاری را حل کنید.!!این جبهۀ سومی که نام می برید در کجاست؟ چرا امروز قبل از تجاوز به کشور توسط آمریکا رژیم را توسط جبهه تان سرنگون نمی کنید.؟ منتظر چه هستید؟ اگر نیرو دارید، نفوذ در بین مردم دارید، بفرمائید این گوی و این میدان! با شعار توخالی و کشیدن چک بی محل  که نمی توان به مسائل پیچیدۀ اجتماعی پاسخ داد. باید بیشتر تعمق کرد و سنجیده حرکت نمود.

جنگ جنایتکارانه در ممالک اسلامی و تبلیغات ضد اسلامی امپریالیستﻫﺎ

»امپریالیستﻫﺎ که هم اکنون در ممالک اسلامی در جنگی جنایتکارانه درگیرند به تبلیغات ضد اسلامی نیاز دارند. آنها از اسلام هیولائی می سازند که گویا تمام زندگی خصوصی و دستآوردهای مردم غرب را تهدید می کند و با ایجاد چنین فضائی از ترس و وحشت، اشغال سرزمینﻫﺎﯼ دیگران را توجیه می کنند. امپریالیستﻫﺎ دفاع از منافع اقتصادی کنسرنﻫﺎ را با پردۀ استتار حمایت از حقوق مدنی و دموکراتیک و حقوق بشر می پوشانند تا مردم خویش را برای دادن قربانی در عراق و افغانستان آماده کرده اشغال سرزمینﻫﺎﯼ فلسطینی را توجیه نمایند. افکار عمومی فکر می کند که این همه مخارج و قربانی برای حفظ دستآوردهای بشریت و نوع زندگی غربی که آنها برگزیدهﺍند ضرورت دارد.«



این نوشتۀ کوتاه به بحثی در فیسبوک دامن زد و به مذاق افرادی که ریگی در کفش دارند و تمام هم و غمشتان مبارزه علیۀ "اسلامگرائی" است خوش نیامد. این عده که از استعمار فضیلتی ساخته و از الگوی لیبی و عراق و افغانستان و... حمایت می کنند در کنار اسرائیل و آمریکا علیۀ چین و روسیه و از این که آنها امروز مخالف تجاوز به ایران هستند افشاگری و آنها را دشمن سوگند خوردۀ مردم ایران معرفی می کنند. اینان بیشرمانه از حملۀ نظامی به ایران حمایت می کنند و از مطلب کوتاه و افشاگرانۀ حزب ما در فیسبوک عنان از دست دادند به فحاشی و انگ زدن متوسل شدند. کامنتﻫﺎﯼ زیر پاسخی به نحوۀ برخورد کمونیستﻫﺎ به مذهب و افشای پیروان حزب اسرائیلی منصور حکمت است.



کمونیستﻫﺎ و شکل برخورد با مذهب

» در مبارزه با مذهب نمی توان به زور اسلحه متوسل شد و با قهر و اجبار مردم را وادار کرد از تعلقات مذهبی و اعتقادات دینی خویش دست بردارند. این اعتقادات ریشۀ چند هزار ساله در میان مردم دارند و زمینهﻫﺎﯼی مادی برچیدن آن که به درجۀ آگاهی عمومی نیاز دارد هنوز به طور کامل فراهم نشده است. این است که شمشیر کشیدن بر روی مذهب و از جمله مذهب اسلام دوای درد نیست و نظر کسی را نسبت به اسلام تغییر نمی دهد برعکس منجر به آن می شود که مسلمانان و نه تنها مسلمانان حتی اتباع لامذهب این ممالک نیز خود را مورد تعرض و تهاجم حس کنند و در مقابل یورش دشمن مذهبی که در حقیقت انگیزۀ سیاسی را به یدک می کشد جبهه گیری کرده به یورش متقابل دست زنند. ما از شکست بیسمارک در آلمان در مبارزه با مذهب با توسل به زور سخن نمی رانیم چون به گذشتۀ نزدیک تعلق ندارد ولی خوب است به گذشته نزدیک و تجربۀ چند ده سال اخیر نظری افکنیم.

نازیﻫﺎ در جنگ جهانی دوم میلیونﻫﺎ یهودی را سربه نیست کردند و به طور سیستم یافته و ماشینی تصمیم گرفتند آنها را از بین ببرند. آیا در کارشان موفق شدند؟ هرگز! نتایج کار نازیﻫﺎ واکنشی را در جهان و در میان یهودیان موجب شد که از آن واکنش کشور متجاوز و صهیونیستی اسرائیل پدید آمد که خودش با عدم آموزش از گذشته مانند نازیﻫﺎ در پی قتل عام فلسطینیﻫﺎست. دولت ایران سالﻫﺎست که بهائیان را مورد تضییق و زندان و شکنجه و اعدام قرار می هد و اماکن مقدس آنها را نابود می ازد و جان و مال و ناموسشان را آزاد اعلام می ند. آیا رژیم اسلامی ایران قادر شده است از نفوذ بهائیان بکاهد؟ هرگز! قرنﻫا اکثریت سنی، شیعیان را مورد تعقیب و آزار قرار می دادند و ما با آخرین نمونۀ آن در لبنان و عراق و عربستان سعودی و یمن و بحرین و پاکستان و... روبرو هستیم. آیا آنها قادر شدهﺍند از نفوذ شیعه جلو گیرند؟ هرگز! برعکس این اقدامات موجب مظلوم نمائی این مذاهب شده و زمینۀ همبستگی و قدرت آنها را افزایش داده است «



پیروان فرقۀ حکمتیه و برخوردشان به اسلام

» پیروان منصور حکمت که سیاست ضد مذهبی آنها در خدمت صهیونیستﻫﺎ و بنیادگراهای مسیحی است با افتخار از تروریست خواندن پیامبر اسلام حمایت کردند، در تائید سیاست امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ اعلامیه پخش کردند و به عنوان مسلمانان توبه کار سازمان علم نمودند و در کنار صهیونیستﻫﺎ همۀ حقوق دموکراتیک مهاجرین مسلمان را در اروپا در کنار نازیﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ به زیر پا گذاردند. باید از آنها پرسید که چرا در جشن کتابسوزان که نتیجۀ منطقی اقدامات گذشته آنهاست شرکت نمی کنند؟ به چه مناسبت رهبران این جریان صهیونیستی در شهر کلن آلمان فدرال مراسم چهارشنبه سوری آتش زدن قرآن را به استناد حمایت از آزادی اندیشه و بیان، مطرح نمی کنند؟ از چی می ترسند؟.

حقیقت این است که این عده در کادر سیاست امپریالیست آمریکا که خطوط اساسی آن را می توان در اثر ساموئل هانتیگتون تحت نام "نزاع تمدنﻫﺎ" یافت حرکت می کنند و با اشارۀ دست اوباما بالا و پائین می روند. وگرنه اگر ذرهﺍﯼ به اصول ادعائی خویش اعتقاد داشتند باید مراسم قرآن سوزی راه انداخته، فراخوان می دادند و از کشیش آمریکائی مانند بار گذشته که از کاریکاتوریست دانمارکی حمایت نمودند پشتیبانی می کردند. این تناقض گوئی و سردرگمی آنها در بهترین حالت ناشی از آن است که آنها ماهیت این مبارزهﺍﯼ را که در گرفته است نمی بینند و نمی فهمند. آنها در سطح باقی می مانند و تصور می کنند که گویا واقعاً نزاع بر سر آن است که یکی هوادار تمدن و ضد مذهب است و دیگری هوادار مذهب و دنباله رو سنت است. در حالی که این یک مبارزۀ سیاسی است و باید آن را در کادر سیاست نظم نوین امپریالیست آمریکا و سیاستﻫﺎﯼ راهبردی آن تحلیل کرد.

مبارزه با مذهب، مبارزه با نادانی و جهل عمومی است و این امری نیست که در طی دهﻫﺎ سال عملی باشد. به این جهت کمونیستﻫﺎ همیشه مبارزه با مذهب را در متن مبارزۀ طبقاتی دیده و از دریچۀ منافع مبارزۀ طبقاتی به آن برخورد کردهﺍند. یک کارگر نمازخوان که در تظاهرات و اعتصاب شرکت می کند و قرآن کوچکی در جیب دارد صدها بار ارزش و تأثیرش برای مبارزه بیشتر از یک روشنفکر ژیگولوئی است که در کافهﺍﯼ در کلن نشسته، میگساری کرده و قرآن را آتش می زند و برضد پیامبر اسلام به عنوان فرد تروریست اعلامیه پخش می کند. مبارزه با مذهب مبارزهﺍﯼ طبقاتی، مبارزهﺍﯼ طولانی است که حتی بعد از استقرار دیکتاتوری پرولتاریا در کشور نیز به پایان نمی رسد. باید ریشهﻫﺎﯼ رشد مذهب را با تنویر افکار و اقناع خشک کرد و نه با چوبۀ دار. «
» آنهائی که ریگی در کفش دارند و آلوده به تئوریﻫﺎﯼ ارتجاعی منصور حکمت هستند، پیروان سیاستﻫﺎﯼ امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه و جهانند. مشکل این افراد و جریانات اگر از سر ضعف تئوریک و نادانی نباشد حتماً از سرخود فروختگی و به نان و نوائی رسیدن است. انسان درعجب می ماند، هرگاه کوچک ترین انتقادی به اوضاع دهشتناک افغانستان، عراق، لیبی و فلسطین می شود و به اشغال و کشتار مردم توسط امپریالیستﻫﺎﯼ "مدرن" و "متمدن" اشاره می گردد عدهﺍﯼ ترش می کنند و به خود می گیرند.این نشان دهندۀ عدم درک صحیح این افراد از ماهیت امپریالیسم، دیدن درخت اما ندیدن جنگل است و در تونل تاریک طی طریق می کنند. آقای منصور حکمت از اشغال افغانستان دفاع کرد آن را مثبت ارزیابی نمود "زیرا براین باور بود که امپریالیسم موجب تضعیف اسلام سیاسی در افغانستان و منطقه خواهد شد." چه فقری! صهیونیستﻫﺎﯼ نژاد پرست اسرائیل و آدمخواران ناتو برای چنین "اندیشمندی" کف می زنند.بهتر از این نمی شود به امپریالیسم در منطقه خدمت کرد. «

آیا "نادر نادرپور" شاعر زمانۀ خود بود؟(2)


نویسنده : رفیق احمد قاسمی مجله دنیا 1342



پر میزند مرغ دلم بر یاد آذربایجان

خوش باد وقت مردم آزاد آذربایجان

برخلاف عقیدۀ نادرپور کلماتی که بیش از همه در ادبیات دوران پس از شهریور به چشم می‌ خورد کلمات مبارزه، امید، آینده، آزادی، سعادت و امثال آن است. جز این هم نمی ‌تواند باشد زیرا که روح زمانۀ ما اینهاست.



دوران دشواری که نادرپور می گفت فرزند آنست!  



نادرپور می ‌گوید: "من شاعر نسل و روزگار خویشم ... ادعای من این است که شاعر نسلی دردمند و روزگاری پرآشوبم."

واقعاً بسیاری از دردهای نسل ما و شعله‌هائی از آشوب روزگار ما در اشعار نادرپور تجلی دارد. ولی چنان که گفتیم نسل ما فقط نسل درد و آشوب نیست، درد و آشوب وی هم دارای خصوصیات خود است. خود نادرپور در مورد نسل معاصر می ‌گوید که: "ناچار شد در جدی‌ترین وقایع شرکت جوید و در دشوارترین کارها دخالت کند". اما در اشعار نادرپور که می ‌خواهد آینۀ آفتاب زمان باشد اثر زیادی از آن دشوارترین کارها و جدی‌ترین وقایع نمی ‌توان یافت.

نادرپور در یک جا شعر سعدی را با حافظ مقایسه می ‌کند و می‌ نویسد: "روزگار حافظ اگر چه از دوران سعدی چندان دور نیست اما تحولات و تغییرات فراوان، تفاوتی شگرف در میان این دو عهد پدید آورده و عهد حافظ را بسی پرآشوب ‌تر و سهمناک ‌تر از آن دیگری ساخته است و به همین سبب در شعر حافظ مطالب و نکات تازه ‌تری به چشم می ‌خورد که زادۀ اوضاع و روزگار اوست". سپس می افزاید: "اگر هنوز می ‌بینیم که شعر حافظ برای ما کهنه نشده باید بیندیشیم که گذشته از نبوغ تابناک او علت دیگری نیز در میان هست و آن این است که هنوز جامعۀ ما چندان پیش نرفته که تفاوتی عظیم با هفت قرن پیش داشته باشد. هنوز عصر ما از بسیاری جهات به روزگار حافظ همانند است"

اگر منظور از "عصرما" یعنی "عصر ما ایرانیان" است این سخن تا حدی درست است؛ ایران ما آنقدر عقب مانده که هنوز بسیاری از بقایای عصر حافظ در آن به چشم می ‌خورد. ولی معذالک آیا می ‌توان تغییرات شگرفی را که در اثر تحولات گیتی در همین ایران ما نسبت به زمان حافظ روی داده است ندیده گرفت؟ آیا می توان ندیده گرفت که امروز برخلاف عصر حافظ، نقاط مختلف جهان به هم پیوند یافته و سرنوشت کشور ما به سرنوشت دنیائی وابسته است که قابل مقایسه با دنیای عصر حافظ نیست؟ راهی که بشر در طی چند صد سال اخیر پیموده در طول هزاران سال پیش از آن نمی ‌توانسته است به پیماید. در این صورت تردیدی نیست که فاصلۀ عصر ما از عصر حافظ هزاران مرتبه دورتر از فاصلۀ عصر حافظ از عصر سعدی است. پس شعرنو، شعر امروز باید حاوی هزار نکته و هزار معنا باشد که در شعر حافظ وجود ندارد.

نادرپور برای آن که وجوه مشترک عصر ما و عصر حافظ را بیان کند می‌ گوید: "هنوز عصر ما از بسیاری جهات به روزگار حافظ همانند است. هنوز همان مشکلات و مصائب، همان قید و بندها، همان زهد فروشی‌ها و زشت کاری‌های پس پرده وجود دارد، منتها رنگ و شکلی تازه گرفته است". البته همانطور که گفتیم دوران ما با دوران حافظ دارای همانندی‌هائی نیز هست ولی آیا واقعاً می ‌توان گفت که مشکلات و مصایب عمدۀ ما همان مشکلات و مصایب دوران حافظ است؟ آیا ما در عهد ایلغار تیموری به سر می‌ بریم؟ آیا جهانخوارانی که دنیا را به ویرانی اتمی تهدید می ‌کنند از لحاظ خصایص اجتماعی و مقام طبقاتی مانند تیمور و چنگیز هستند؟ اگر نه، پس این تفاوت در کجاست و چرا در اشعار برخی از نوپردازان ما به چشم می‌ خورد؟ در روزگار حافظ از فردی نظیر او در جلوگیری از فتنۀ تیمور کاری ساخته نبود و هنوز اراده مردم نقش عمده در تعیین سرنوشت کشور نداشت. از این جهت حافظ برای خود وظیفهﺍﯼ جز صبر و شکیبائی و امیدواری نمی ‌دید.

به صبر کوش تو ‌ای دل که حق رها نکند

چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

اما آیا در روزگار ما هم که گفتارها و اندیشه‌ها با هزاران وسیله به سرعت در میان میلیون‌ها نفر از مردم پخش می شود و به صورت نیروی مادی در می‌آید باز هم وظیفۀ شاعر همان صبر و شکیبائی و امیدواری است؟ در اینجا باید گفت که برخی از شاعران نوپرداز ما متأسفانه نه فقط همین وظیفه را نیز انجام نمی‌ دهند بلکه گرفتار بی‌صبری و ناشکیبائی و ناامیدی نیز هستند.

نادرپور می‌گوید: در روزگار ما هم مثل روزگار حافظ "همان قید و بندها، همان زهد فروشی‌ها و زشتکاری‌های پس پرده وجود دارد" ولی معلوم نیست در کجا؟ در زمان حافظ منشاء و مظهر این قید و بندها محتسب بود. امروز کیست؟- سازمان امنیت. در زمان حافظ فروشندۀ زهد و زرق روحانیانی بودند که به صورت نیروی بزرگی وجود داشتند و همدوش شاهان پیش می ‌رفتند. امروز این روحانیان دروغین به صورت گماشتگان و دستیارهای دربار درآمده‌اند. حافظ با محتسب و زهد فروش عهد خود مبارزه می ‌کرد.

بود آیا که در میکده‌ها بگشایند

گره از کار فروبسته ما بگشایند

اگر از بهر دل زاهد خود بین بستند

دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

آیا شاعران نوپرداز ما نیزــ اگر می‌خواهند در عصر خود همپای حافظ باشندــ نباید با همین دلیری با مظاهر امروزی ریا و ستم مبارزه کنند؟

اگر یک روز حافظ در نبرد به خاطر آزاد فکری و خرافات شکنی در آستین مرقع پیاله پنهان می‌ کرد امروز آن چیزی که محتسبان دوران ما در دنبال آن‌اند پیاله نیست، "ممنوعه"های مهم ‌تر از پیاله هست. کسی که می ‌خواهد و باید در زمان ما مثل حافظ در قرن هشتم هجری باشد باید این "ممنوعه"ها را در آستین پنهان کند و آن گاه سرود پیکار خود را به سازد.

باید گفت که نادرپور فکر اساسی خود را که "شاعر باید روح زمانۀ خویش باشد" تا آخر دنبال نمی ‌کند و از این جهت مسائل عمدۀ دوران ما به ندرت در اشعار وی مطرح می‌شود.