۱۳۹۱ مهر ۱۰, دوشنبه

تجلیل از جانباختگانِ راه رهائی ایران، مبنای خونی و خویشاوندی ندارد
بورژواها بر خلاف چپروها و چپنماها، در امر برخورد به رهبران پرولتری بسیار دوراندیشانه و سیاستمدارانه رفتار می کنند. در حالی که چپروها و چپنماها همه دستآوردهای دوران بورژوازی را، از جمله آزادیهای دموکراتیک بورژوائی را، بدور می اندازند و می خواهند تاریخ را از صفر بنا نهند، بورژواها با ژستهای مردم فریب ظاهر می شوند و حتی بر دستآوردهای علمی افکار کمونیستی "صحه" می گذارند، از آنها تجلیل می کنند، آنها را محصول روابط سرمایه داری و "جامعه باز" جا می زنند و بعد، از رهبران پرولتاریا، همانگونه که لنین می گوید تندیسهای بزرگ می سازند، از آنها تجلیل می کنند، نام خیابانها را بر آنها می نهند، در کتب درسی مدارس از آنها یاد می کنند، ولی آموزش آنها را از مضمون انقلابی و طبقاتی تهی کرده و به خورد جوانان می دهند. مجسمه های آنها بر سر هر چهار راهی خودنمائی می کند، ولی از رشد همه جانبه افکار آنها و پی بردن مردم به حقیقت جلوگیری می شود. تندیسها هست، نامها بر تابلوها خودنمائی می کند، ولی جریان مغزشوئی مستمر و سازمانیافته چون نهرهای آب در کنار این تندیسها جاری است. در آلمان در هر گوشه ای، خیابانی بنام کارل مارکس و فریدریش انگلس، برتولد برشت و یا رزالوکزامبورگ، ببل و نظایر آنها وجود دارد. در فرانسه از کمون پاریس و روبسپیر سخن می رود. از آنها در تاریخ نام برده می شود، ولی همه نظریات آنها مورد جعل و تحریف قرار می گیرد. بورژوازی موذیانه عمل می کند. ظاهر را حفظ می کند، باطن را برهم می زند. آنها همه چیز را "بی ضرر" می کنند. آموزشهای انقلابی را از مضمون آن تهی می سازند. این یک روش کارآزموده و موثر بورژوازی است. تاریخ را در ظاهر حفظ و در باطن جعل می کند.
بعد از درگذشت استالین و یورش رویزیونیستها برای گشودن سیل اتهامات بی اساس بر وی، بخاطر نابود کردن سوسیالیسم، نوبت به دختر استالین رسید. وی را به آمریکا فرستادند تا در ذم پدر افسانه بسراید و از "خشونت" و "توحش" و "بی تفاوتی" استالین نسبت به فرزندانش و همسرش داد سخن بدهد. این گونه استدلالات خاله زنکی در میان عوام که دوراندیشی سیاسی نداشته و در محیط بسته زندگی کرده و با سنتهای خانوادگی فئودالی، مردسالارانه و سرمایه داری رشد کرده اند، پژواک مورد انتظار را می یافت. آنها می خواستند از استالین دیوی بسازند که مستبدانه انگیزه تسلط بر جهان را داشت و این هیتلر "بشردوست" و "مسئول" بود که جلوی زیاده طلبیهای وی را گرفت.
روزی نیست که در رسانه های گروهی غرب نوه انگلس و یا خویشاوندان مارکس و یا "دوستان" و "اقوام" لنین و استالین را به پشت دوربینها نیاورند و از آنها در رد تئوری مارکسیسم و یا مارکسیسم لنینیسم فتوا نگیرند. خویشاوندی خونی و اشتراک در کروموزومها به حربه ای در مبارزه ایدئولوژیک بدل می گردد. سلطنت طلبان از خویشاوندی خونی ادعای وارثت را استخراج می کنند و بورژواها با تکیه بر میراث خونی سلاحهای سنگین ایدئولوژیک می سازند.
توبه کردن در زیر شکنجه سابقه طولانی دارد و شاه یکی از بانیان استفاده از شکنجه برای این کار بود. در بعد از کودتای 28 مرداد، جوانان را دسته دسته تیرباران کرده و یا زیر شکنجه می کشتند و یا به اعتراف و تسلیم وامی داشتند. آنها باید مجله "عبرت" منتشر می کردند و توبه کتبی می نمودند تا به جوانان بعد از کودتا درس عبرت دهند که در راه آرمانهای انسانی پدرانشان گام نگذارند.
در بعد از انقلاب از این حربه نکوهیده، رژیم جمهوری اسلامی استفاده می کرد. فرزندان قهرمان مردم ایران را که در راه کسب آزادی و استقلال و برابری، در راه مبارزه با ارتجاع و امپریالیسم و صهیونیسم جان داده بودند، آماج زشتترین دشنامها قرار داده و پاره ای مادران و پدران آنها را به پشت دوربینها می آوردند تا در انظار عمومی فرزندان خویش را عاق کرده، آنها را شماتت نموده و رفتار و روش شکنجه گران جمهوری اسلامی را مورد تائید قرار دهند. رژیم جمهوری اسلامی در بعد از انقلاب که با رشد مبارزه مردم و مقاومت آنها روبرو بود، با سبعیت به سرکوبگری متوسل شد و بیک جنگ روانی تمام عیار با دست همه جناحهای حاکمیت دست زد. دست اصلاح طلبان و سبزهای امروزی همان مقدار در خون جوانان وطن سرخ بود که دست رفسنجانی، خامنه ای و موسوی و کروبی و جنتی و مصباح یزدی و...
کارخانه تواب سازی با الهام از دوران شاهنشاهی و دستآوردهای ارتجاع امپریالیستی در عرصه جهانی با استفاده از این حربه به کار افتاد و تواب تولید کرد. توابی که ضعف خویش را با عبارت پردازی های چندش آور روشنفکرانه، قهرمانی و واقع بینی جلوه داد و به تقبیح قهرمانانی پرداخت که جان دادند و تسلیم نشدند. سرمشق آنها روشنفکرانی نظیر کورش لاشائی و فیروز فولادی بودند. این توابان بسیاری راهی فرنگ شدند تا زهر خویش را در میان پناهندگان سیاسی در خارج بریزند. خیمه و خرگاه بپا کردند و واقع بینی در خیانت را به بهای گران به حراج گذاردند.
شکست انقلاب روحیه ارتداد را در میان روشنفکران خرده بورژآ که نفهمیده به صف طبقه کارگر پیوسته بودند و منتظر نتایج زودرس برای کسب مقام صدرات و وزرات بودند گسترش داد. موج ارتداد و تواب شدن بدون شکنجه دامن برخی را چنان گرفته است که از "پذیرش کمونیسم" انتقاد کردند و به زیر دامن اشرف پهلوی و فرح دیبا خزیدند. مشتی از آنها بلندگوی انحصارات امپریالیستی شده و تئوری های کهنه شده پوزیتیوسم منطقی کارل پوپر و نظایر آنرا تبلیغ می کنند. دنیای باز آنها همان دنیای بسته اسارت و خفت انسانهاست.
بتدریج ما با موج جدیدی در میان خانوداه های شهدا روبروهستیم. گذشت زمان و سختیهای زندگی و ضعف سیاسی و ایدئولوژیک آنها را به نتایجی رسانده است که برای جامعه ما مضر است. آنها زبان به انتقاد از مبارزه شوهران، همسران، پدران، مادران و فرزندان و... خود گشوده اند. آنها خانه نشینی و غیر سیاسی یودن و شدن را برای آسایش زندگی بی درد و سر تبلیغ می کنند.
برخی با صراحت و برخی در لفافه کلام سختی های و ناملایمات قابل فهم کنونی زندگی خویش را به گردن خویشاوندان درجه یک خود می گذارند و از همین نگاه نیز به مسایل کنونی جهان می نگردند. ارتجاع جهانی و امپریالیستها و صهیونیستا نیز که شاخکهای تیز دارند و توسط "حسگرهای" آموزش دیده خویش از این گرایشات با خبرند برای این عده منبر و محرابی و خیمه و خرگاهی علم می کنند تا در پشت رسانه های گروهی امپریالیستی به نفی آرمانهای جانباختگان بپردازند. غافل ازاینکه فرزندان راه آزادی طبقه کارگر ایران و آزادی و استقلال ایران تنها در راه آرمان های انسانی خویش آگاهانه جان دادند و دیگران را لو نداده خانواده های دیگری را متلاش نکردند و تواب نشدند تا به هر قیمت زنده بمانند و "گرمای خانواده" را افزایش دهند.
این فرزندان قهرمان خلق ایران متعلق به جنبش انقلابی ایران، متعلق به مردم ایران هستند و نه به یک خانواده معین. سوء استفاده از نام شهیدان برای مقاصد و نیات شومی که در نفی آرمانهای انسانی آنها بوده است، تنها زشت و بی شرمانه نیست، حاکی از فقدان وجدان سیاسی است.
سازمان مجاهدین خلق که یک سازمان انقلابی بود، به یک سازمان ضد انقلابی بدل شده است، ولی هنوز از نام رهبران بزرگ ضد امپریالیست و ضد صهیونیست این سازمان نظیر بدیع زادگان، حنیف نژاد و سعید محسن سوء استفاده می کند تا همدستی و همکاریش را با امپریالیستها، صهیونیستها و عربستان سعودی توجیه کند. وی به خیل عظیم شهدای این سازمان تکیه می کند که بحث در این زمینه و نقش رهبری سازمان مجاهدین خلق در این ماجراجوئیها خود بحث دیگری است، ولی این شهدا جانشان را برای تجاوز به ایران و حمایت از تحریمهای امپریالیستی و یا تبدیل ایران به مستعمره آمریکا و اسرائیل از دست ندادند، بلکه بر عکس برای آزادی و سربلندی ایران جان دادند. طبیعتا خانواده های این شهدا محق نیستند از خون فرزندان خود سرمایه ای برای مصالحه با ارتجاع بسازند. این عمل ادامه سیاستهائی نیست که این جوانان جانشان را بر سر آن گذارند، تجلیل از این جوانان نیست، الهام از این شهدا نیست، بلکه مخدوش کردن و لکه دار کردن نام آنهاست. الهام از شهیدان به مفهوم تجلیل از آرمانهای انسانی آنهاست، تجلیل از روحیه فداکاری آنها برای جمع است، تجلیل از جسارت آنهاست، تجلیل از خارشمردن منافع فردی در مقابل مصالح جمعی است. این شهدا متعلق به یک حزب و سازمان نیستند، متعلق به همه خلق ایران هستند و از حیثیت و آبروی آنها همه مردم ایران باید دفاع کنند و مانع شوند که نامشان مورد سوء استفاده قرار گیرد.
اخیرا کارزاری بنام تریبونال علیه منافع مردم ایران تشکیل شده است. این تریبونال در متن سیاست عمومی امپریالیستها و صهیونیستها برای ایجاد افکار عمومی برای تجاوز به ایران و تحریم و تنبیه مردم ایران شکل گرفته است. نظایر این جلسات در چارچوب محدود و یا بزرگتر بنام نامی حمایت از "حقوق بشر" در ایران، حتی تا آفریقای جنوبی هم کشیده شده است. (اتحاد برای ایران)"یونایتد فور ایرانUnited4iran" سازمانی از آسمان نازل شده در جریان جنبش 22 خرداد سال 1388، برای این منظور در آفریقای جنوبی اتوبوس کرایه می کند و به تبلیغ می پردازد و در اروپا مشاور رضا پهلوی است. در این تبلیغات آنچه به چشم می خورد امتناع کردن شرکت کنندگان از انتقاد از امپریالیسم و صهیونیسم است. کسانی حق شرکت در این تریبونال را دارند که از مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم، از محکوم کردن تهدیدات برای حمله به ایران و تحریمهای جنایتکارانه طفره روند. سابق بر این، جلساتی فرهنگی تشکیل می شد و شرط شرکت در این نشستها وارد نشدن به سیاست بود!!؟؟ حال خانواده شهدا می توانند بر ضد آرمانهای شهدا در نشستها حضور یابند و به همان سبک توابان از جانب خویشاوندان خویش که آنها را ملک شخصی خویش تصور می کنند، در آرایش امپریالیستها و جنایتکاران ضد بشر بکوشند و خودشان را پشت سنگر جنایات جمهوری اسلامی پنهان کنند. آنها در مقابل انتقادات نیروهای انقلابی فورا به کشتار وحشیانه رژیم جمهوری اسلامی در دهه 60 متوسل می شوند و مدعی اند که موضوع این نشست و برنامه آن، رسیدگی به این کشتار است و باید تکیه را بر افشاء رژیم جمهوری اسلامی قرار داد. البته هر فرد عادی سیاسی می فهمد که این تئوری بازگذاردن در عقب برای سجده در مقابل امپریالیستها و دریافت کمک مالی و پوشش تبلیغاتی از وزارت خارجه هلند و یا مصوبات مالی کنگره آمریکا به ایرانیان است. سیاست امپریالیستها و صهیونیستها در خدمت افشاء رژیم جمهوری اسلامی و جهانگیر کردن آن برای نیاتی است که در پیش دارند و نه برای تحقق حقوق بشر در ایران. ولی این، سیاست نیروهای انقلابی نمی تواند باشد. زیرا نیروهای انقلابی ایران نه تنها خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بدست مردم ایران هستند، بلکه خواهان استقرار حکومتی درایران می باشند که اولا جمهوری باشد و ثانیا برای استقلال و آزادی دموکراسی و برابری و... در ایران مبارزه کند و این خواستهائی نیست که امپریالیستها و صهیونیستها با آن موافق باشند. برخی ایرانی های خودفروخته آگاهانه در جهتی کار می کنند که دامنه تبلیغات این کارزار را در خدمت امپریالیستها و صهیونیستها کاهش دهند. برخی از این سخنگویان را با نیت طلب مغفرت از اعمال شهدا، به آنجا آورده اند تا در خدمت منافع آنها گام زنند. مضحک وضع پاره ای از توابان جدید است که وقتی امکان سخنوری پیدا می کنند از پرداختن به امپریالیسم و صهیونیسم و آرمانهای انسانهائی که جان دادند پرهیز می کنند، تا به گوشه قبای اداره کنندگان و مبتکران مستور این کارزار برنخورد. همه آن کسانی که در بساط امپریالیستها و صهیونیستها بساط خود را پهن کرده اند و مزورانه از خط کشی روشن با دشمنان مردم ایران خودداری می کنند، همه کسانی که موافق تحریم و تجاوزند و در این بساط شرکت می کنند تا زمینه توجیه این تجاوز و تحریم به ایران فراهم شود، ایرانیهای خودفروخته ای بیش نیستند، حتی اگر شکنجه شده و صدها سال در زندان بوده باشند. ملاکهای علمی برای تعیین ماهیت انقلابی افراد نه مقدار شکنجه، نه سرکوب و نه زندان و اعدام است. باید بر اساس آرمان این جانباختگان داوری پیشه کرد. هنوز هم دیر نشده است. کسانی که دیر به ماهیت این دسیسه و شگرد امپریالیستی پی برده اند، می توانند هرگونه تجاوز و تحریم امپریالیستها و صهیونیستها را به ایران محکوم کنند و از آرمانهای جانباختگان انقلاب ایران به حمایت برخیزند. در غیر این صورت می دانند که چه می گویند و چه می خواهند. آنوقت آنها در پی افزایش حقوق در نزد امپریالیستها هستند و "شرط موفقیت" این کارزار را در نزد افکار عمومی مبنای تعیین افزایش حقوق خود قرار داده اند.
کسانی که یک ذره صمیمیت مبارزاتی داشته باشند از تریبونهای این کارزار نه تنها برای افشاء رژیم جمهوری اسلامی استفاده می کنند، بلکه امپریالیستها و صهیونیستها را که بر سر مردم ایران بمب شیمیائی افکندند و زیر بغل صدام حسین را گرفتند تا به ایران حمله کند و امروز نیز در پی تجزیه ایران هستند، افشاء می کنند. خواهید دید که اگر چنین کنند دستهای پشت پرده جلوی دهان آنها را خواهد گرفت. و اگر چنین نکنند با آن دستهای پشت پرده همدستی می کنند و می دانند که چکار می کنند.
خوشبختانه مرزهای انقلاب و ضد انقلاب در ایران از هم تفکیک می شود. میدان فعالیت دو دوزه بازی و انقلابی نمائی کاذب با شعارهای دهان پر کن، تنگ می گردد، همه دشمنان با نقاب ایران که همدست امپریالیسم وصهیونیسم جهانی هستند، دستانشان رو می شود. خانواده شهدا باید حتی اگر به احترام آرمانهای جانباختگان خود نیز شده، مانع شوند که آلت دست این عمال بیگانه قرار گیرند. با الهام از مبارزه جان باختگان در راه آزادی و استقلال ایران مبارزه برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را با مبارزه بر ضد امپریالیسم و صهیونیسم تلفیق کنیم. این آن راهی است که جانباختگان به ما نشان می دهند.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 151 مهرماه 1391، اکتبر سال 2012، ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org
از حقوق ملل در مقابل امپریالیسم دفاع کنیم
جامعه ملل یک سازمان جهانی بود که در دست امپریالیستها و استعمارگران می چرخید. آنها در این سازمان که در واقع مجمع تقسیم جهان بود مستعمرات و مناطق نفوذ خویش را در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین تقسیم می کردند و با خط کش، کشور لیبی متعلق به ایتالیا از تونس و الجزایر سهام فرانسه و مصر سهم انگلستان و... جدا می ساختند. وقتی تقسیم مناطق نفوذ از راه دیپلماتیک به سرانجام نرسید جنگ جهانی را راه انداختند. جامعه ملل که بعد از جنگ جهانی اول در سال 1918 بوجود آمده بود و عمرش تا 1933 طول کشید، نتوانست امنیت و صلح در جهان برقرار کند. جنگ جهانی دوم با آن همه فجایع دلخراش، ملتهای جهان و بوِیژه کشورهای کوچک را خواستار آن کرد که سازمانی جهانی برای حفظ صلح و امنیت همه ملل بوجود آید تا قدرتهای بزرگ قادر نباشند با قلدری و گردنکشی منافع کشورهای کوچک و ضعیف را از بین ببرند. سازمان ملل متحد که باید بعد از جنگ جهانی دوم با تکیه بر تجارب تلخ جامعه ملل و فجایع جنگ اول و دوم جهانی تاسیس می شد، بیان آرزوی ممالک ضعیفتر بود تا بتوانند در آرامش و صلح به ترقی و تکامل بپردازند و با ممالک بزرگتر از حقوق برابر برخوردار باشند. تجاوز و جنایات نازیسم در اروپا احساس و تمایل به مسالمت و زندگی در آرامش و امنیت را فریاد می زد. از این رو بعد از جنگ جهانی دوم تلاشهائی برای تاسیس سازمان ملل متحد بوجود آمد. در زیر، ما به نطق رفیق مولوتف وزیر خارجه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در کنفرانس ملل متحد در سانفرانسیسکو در تاریخ 26 آوریل 1945 اشاره می کنیم تا ارزیابی شوروی لنینی-استالینی را در مورد لزوم تاسیس این سازمان و نوع برخورد آنها و اهمیت آن، بیان کرده باشیم.
"این کنفرانس باید شالوده آتی سازمانی برای امنیت ملل جهان را پی ریزی کند. این یک وظیفه بزرگ است که تا به امروز نتوانسته بدرستی حل شود. چه کسی نمی داند که جامعه ملل بهیچوجه از پس آن بر نیامد. این جامعه کسانی را که به وی دلبسته بودند مایوس کرد. قابل فهم است که امروز کسی آرزو نمی کند جامعه ملل فاقد حق و قدرت را احیاء کند. جامعه مللی که مانع هیچ متجاوزی نشد تا جنگی را علیه ممالک صلحجو تدارک نبینند، آری حتی بیداری ملل را در مقابل تجاوزِ سربرآورنده، رک و راست به خواب کرد. بویژه چهره جامعه ملل زمانی صدمه دید که تلاش بی شرمانه صورت گرفت تا وی را به آلت دست این یا آن نیروی ارتجاعی و قدرتهای صاحب امتیاز تبدیل کنند. در اینجا مناسب بنظر می رسد که به آموزشهای غم انگیز جامعه ملل اشاره کرد، آنهم به این علت که در آینده از خطاهای کهنه ای که در تحت عناوین وعده های پر زرق و برق نباید انجام شوند، اجتناب ورزید. نباید تصور کرد که صبر مردم، چنانچه دولتها مجددا بی لیاقتی خویش را در امر ایجاد یک سازمان جهانی به نمایش بگذارند، که از زندگی مسالمت آمیز انسانها، از زمینهایشان، از نسلهای جوان آنها در مقابل وحشت و مصیبتهای جنگ غارتگرانه امپریالیستی محافظت کند، بی انتهاست.
اتحاد شوروی صمیمانه و بدون تزلزل از ایجاد یک سازمان جهانی قدرتمند برای امنیت حمایت می کند. همه آن چیزهائی که به دولت شوروی و تلاشهایش برای این کار عمومی مربوط می شود، تا یک چنین سازمانی برای صلح و امنیت ملل بعد از جنگ ایجاد کنیم، با آمادگی به انجام می رسد. برای حل این مسئله ما حاضریم بدون قید و شرط با همه دولی که به این کار اصیل حقیقتا ایمان دارند همکاری کنیم. ما باورمندیم که این هدف تاریخی با نیروی متحد خلقهای صلح دوست علیرغم همه موانعی که بر سر اه تحققش وجود دارند، قابل دسترسی است..."
تلاشهای دول پیروزمند بعد از جنگ، احساسات عمومی مردم که وجدانشان از آن همه جنایتکاری نازیها و مصیبتها و فلاکت جنگ به عذاب آمده بود، پشتوانه محکمی بود تا با شعار صلح خواهی که در جهان توسط کمونیستها با لباس سفید و کبوتر صلح تبلیغ می شد، جلوی ادامه تجاوز و سر برآوردن دیوهای امپریالیستی گرفته شود و سازمان ملل متحد سر بگیرد و تا حدودی برای ملل کوچک امنیت و صلح به وجود آورد. سازمان ملل متحد دستآورد مبارزه بشریت بر ضد خودسری و قلدری امپریالیستها در تقسیم جهان در میان خودی ها بود. از همان بدو تشکیل این سازمان امپریالیستها کوشیدند زمام امور این سازمان را به کف آورند و آنرا در جهت منافع خویش بگردانند. آنها از امتیازات ویژه ای که داشتند نظیر استفاده از حق وتوی آمریکا در سرکوب مبارزات مردم فلسطین و تجاوز ضد بشری اسرائیل به سرزمین های فلسطینی سوء استفاده کردند و امپریالیست آمریکا حتی تا بجائی پیش رفت که از پرداخت حق عضویت خویش به سازمان ملل متحد سر باز زد و این سازمان را تحت فشار قرار داد تا به تمایلات این امپریالیست قلدر تسلیم شود. آنها تا جائی پیش رفتند که با دروغ و دغل و سند سازی در شورای امنیت به عراق حمله کردند و صدها هزار نفر را به قتل رساندند و بر نفس پیدایش این سازمان قلم بطلان کشیدند و هر روز تلاش می کنند از سازمان ملل متحد همان جامعه ملل بی لیاقت و فاقد حقوق و ارزش را بسازند. امپریالیستها مجامع جهانی را به آلت فعل خویش تبدیل می کنند.
حال ببینیم که در منشور ملل متحد که مورد توافق همه ممالک بوده است، از جمله چه مطالبی مندرج است:
"منشور ملل متحد سندی است که هدف‌ها و سازمان و نحوه کار سازمان ملل متحد و نهادهای وابسته به آن را تعیین می‌کند. این سند در حکم اساسنامه سازمان ملل است.
متن منشور ملل متحد در ۲۶ ژوئن ۱۹۴۵ در سانفرانسیسکو در پایان کنفرانس ملل متحد به امضای ۵۱ کشور رسید و در ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵ لازم‌الاجرا شد. امروزه ۱۹۱ کشور آن را امضا کرده‌اند و رعایت مفاد آن برای همه اعضای سازمان ملل متحد الزامی است. در متن منشور صریحا تاکید شده که مفاد منشور بر هر قرارداد بین‌المللی دیگری مقدم است.
فصل اول – مقاصد و اصول
ماده 1 مقاصد ملل متحد به قرار زیر است:
1- حفظ صلح و امنیت بین‌المللی و بدین منظور به عمل آوردن اقدامات دسته جمعی موثر برای جلوگیری و برطرف كردن تهدیدات علیه صلح و متوقف ساختن هرگونه عمل تجاوز یا سایر كارهای ناقض صلح و فراهم آوردن موجبات تعدیل و حل و فصل اختلافات بین‌المللی یا وضعیت‌هایی كه ممكن است منجر به نقض صلح گردد با شیوه‌های مسالمت‌آمیز و برطبق اصول عدالت و حقوق بین‌الملل:
2- توسعه روابط دوستانه در بین ملل بر مبنای احترام به اصل تساوی حقوق و خود مختاری ملل و انجام سایر اقدامات مقتضی برای تحكیم صلح جهانی؛
3- حصول همكاری بین‌المللی در حل مسائل بین‌المللی كه دارای جنبه‌های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی یا بشردوستی است و در پیشبرد و تشویق احترام به حقوق بشر و آزادیهای اساسی برای همگان بدون تمایز از حیث نژاد – جنس – زبان یا مذهب؛ و ...
ماده 2- سازمان و اعضای آن در تعقیب مقاصد مذكور در ماده اول بر طبق اصول زیر عمل خواهند كرد:
1- سازمان برمبنای اصل تساوی حاكمیت كلیه اعضاء آن قرار دارد.
2- كلیه اعضاء به منظور تضمین حقوق و مزایای ناشی از عضویت تعهداتی را كه به موجب این منشور بر عهده گرفته‌اند با حسن نیت انجام خواهند داد.
3- كلیه اعضاء اختلافات بین‌المللی خود را به وسایل مسالمت‌آمیز به طریقی كه صلح و امنیت بین‌المللی و عدالت به خطر نیافتد، حل خواهند كرد.
4- كلیه اعضاء در روابط بین‌المللی خود از تهدید به زور یا استفاده از آن علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر كشوری یا از هر روش دیگری كه با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد خودداری خواهند نمود.
5- كلیه اعضاء در هر اقدامی كه سازمان برطبق این منشور به عمل آورد به سازمان همه گونه مساعدت خواهند كرد و از كمك به هر كشوری كه سازمان ملل متحد علیه آن اقدام احتیاطی یا قهری به عمل می‌آورد خودداری خواهند نمود.
6- سازمان مراقبت خواهد كرد كشورهایی كه عضو ملل متحد نیستند تا آنجا كه برای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی ضروری است بر طبق این اصول عمل نمایند.
7- هیچیك از مقررات مندرج در این منشور، ملل متحد را مجاز نمی‌دارد در اموری كه ذاتاً جزو صلاحیت داخلی هر كشوری است دخالت نماید و اعضاء را نیز ملزم نمی‌كند كه چنین موضوعاتی را تابع مقررات این منشور قرار دهند لیكن این اصل به اعمال اقدامات قهری پیش‌بینی شده در فصل هفتم لطمه وارد نخواهد آورد.
...."(همه جا تکیه از توفان است).
بر اساس احترام به موازین این منشور نه ترکیه حق اشغال کشور مستقل قبرس را دارد و نه اسرائیل حق دارد سرزمینهای فلسطین را بخشی از خاک خود محسوب کند و در مورد مرزهای جغرافیائی خویش به سازمان ملل دروغ بگوید. به موجب این منشور حداقل رئیس جمهور آمریکا آقای جرج بوش حق نداشت به خاک کشور مستقل عراق تجاوز کند و یا هم اکنون ممالک زورگو و دشمنان سازمان ملل و منشور آن حق ندارند در مورد سوریه که یک کشور مستقل و عضو در سازمان ملل است، دست به دسیسه و توطئه زنند و صریحا اعلام کنند که عربستان سعودی و قطر و آمریکا و فرانسه و ترکیه برای سرنگونی رژیم بشار اسد در تکاپو هستند و در امور داخلی این کشور با دست زدن به تروریسم و جنایت جنگی دخالت می کنند.
آقای میت رامنی نامزد ریاست جمهوری از حزب جمهوریخواه آمریکا در یک برنامه تلویزیونی به نقل از نشریه اتلانتیک اعلام کرد: "من به شما اطمینان می دهم، اگر رئیس جمهور شوم، ایرانی ها هیچ تردیدی نخواهند داشت که من در صورت لزوم دست به حمله نظامی می زنم." وی اضافه کرد: "معتقد نیستم که ما برای آغاز جنگ باید اجازه خاصی بگیریم، رئیس جمهور خود این توانائی را دارد".
ماتان ویلنایی وزیر دفاع درونمرزی اسرائیل بیان کرد که جنگ اسرائیل با ایران سی روز طول می کشد و اسرائیل در این جنگ 500 کشته خواهد داد.
معاون وزیرخارجه اسرائیل از چند هفته حیاتی پیش رو، درنهائی شدن سرنوشت مذاکرات هسته ای ایران سخن گفته و برآن است که باید همین امروز شکست این گفت و گوها و پایان تماس های سیاسی را اعلام کنند. در نزد مقامات اسرائیل این مذکرات جزهدر دادن وقت و خرید فرصت برای جمهوری اسلامی نیست. ناتانیاهو از آمادگی خوب پشت جهبه اسرائیل نظیر پناه گاها برای مقابله با پی آمدهای حمله متقابل ایران برای مباداهای دور و نزدیک سخن گفته است.
رئیس اسبق موساد می گوید اگر من ایرانی بودم دوازده هفته بعدی را کاملا نگران بودم
وقتی از وزیردفاع- ایهود باراک- راجع به سخنان رئیس پیشین موساد سؤال می شود، می گوید در اظهارات او نکات اساسی وجود دارد. ما به زودی ناگزیرخواهیم شد، تصمیمات دشواری بگیریم.
نتانیاهو صهیونیست آدمکش اسرائیلی بدون وقفه ایران را به حملات هوائی و نابودی توسط سلاحهای هسته ای تهدید می کند. وی زیردریائی های مدرنی که از آلمان دریافت کرده است با موشکهای اتمی برای مقابله با ایران تجهیز کرده است. اوباما مانند سلفش جرج بوش مرتب مدعی است که همه گزینه های بر ضد ایران در روی میز قرار دارد و آنها با دادن بمبهای سنگر شکن به اسرائیل مانع از آن خواهند شد که ایران به سلاح اتمی دست پیدا کند.
در اخباری که در این عرصه و تحریک افکار عمومی بر ضد ایران منتشر شده می خوانیم: "بازی های رایانه ای یکی از پرفروش ترین و در عین حال تاثیر گذار ترین کالاهای فرهنگی رسانه ای هستند که این روزها در میان تفریحات جوانان جای خود را به شدت باز کرده اند. یکی از بازیهای محبوب که اکثر کاربران رایانه با آن آشنا هستند، بازی «پرندگان خشمگین»‌ یا همان Angry Birds می‌باشد. به نظر می‌رسد این پرندگان خشمگین و سازندگان آن این بار هوای حمله به ایران را در سر می‌پرورانند.
در جدیدترین نسخه بازی «پرندگان خشمگین»‌ (Angry Birds) با نام Fry Me To The Moon، در مرحله ۹ این بازی شما باید در سیاره‌ای به جنگ دشمنان خود و نابود ساختن آنها بروید که کاملا شبیه به نقشه ایران می‌باشد. البته در این بازی کار به اینجا ختم نمی‌شود و در مرحله ۱۰ نیز شما به تخریب خانه‌هایی می‌پردازید که طبیعتا خانه‌های ایرانیان است چرا که این خانه‌ها بر روی سیاره‌ای شبیه به نقشه ایران بوده و حتی یکی از این خانه‌ها چیزی نیست جز برج میلاد".
صورت تهدیدهای صهیونیستها و امپریالیستها پایانی ندارد. در این میان کسی نیست که بگوید و بنویسد که این اقدامات همه و همه مغایر نص صریح منشور ملل متحد است. آقای بان کی مون دبیرکل سازمان ملل که فقط نقش گماشته آمریکا را به عهده گرفته است تلاش نمی کند به صهیونیستها و امپریالیستها دهنه بزند و به همه تفهیم کند که آمریکا، انگلیس، فرانسه و اسرائیل حق تهدید و تجاوز و تحریم ندارند و باید "اختلافات بین‌المللی خود را به وسایل مسالمت‌آمیز به طریقی كه صلح و امنیت بین‌المللی و عدالت به خطر نیافتد"، حل کنند.
این وظیفه دبیرکل سازمان ملل متحد است که با استناد به منشور آن اعلام کند: "حفظ صلح و امنیت بین‌المللی و بدین منظور به عمل آوردن اقدامات دسته جمعی موثر برای جلوگیری و برطرف كردن تهدیدات علیه صلح و متوقف ساختن هرگونه عمل تجاوز یا سایر كارهای ناقض صلح و فراهم آوردن موجبات تعدیل و حل و فصل اختلافات بین‌المللی یا وضعیت‌هایی كه ممكن است منجر به نقض صلح گردد با شیوه‌های مسالمت‌آمیز و برطبق اصول عدالت و حقوق بین‌الملل" باید حل گردد. رسانه های امپریالیستی و ممالک تجاوزگر امپریالیستی حق ندارند ممالک کوچکتر را تهدید کرده و حقوق آنها را بلطایف الحیل پایمال گردانند.
احترام به منشور ملل متحد در مصلحت ممالک کوچک است تا در مقابل زورگویان مقاومت کنند. از زمان جرج بوش حقوقدانان امپریالیستی در پی آن بودند که مسئله تحقق حقوق بشر را به صورت تاکتیکی در مقابل حقوق ملل قرار دهند و با بخشیدن وزنه بیشتر به حقوق بشر آنهم بر اساس مصالح امپریالیستی به حقوق ملل تجاوز کنند. ریاکاری در حمایت از حقوق بشر باید وسیله ای می شد تا حقوق ملتها را به زیر پا بگذارند. امپریالیستها به جای احترام به حقوق مندرج در منشور ملل متحد اصل تاخت زدن حقوق ها را با یکدیگر و ارزشگذاری اختیاری را به میان کشیدند تا برای توسعه طلبی خود بهانه ای بیابند. کسانی که به حقوق ملل احترام نمی گذارند چگونه ممکن است به حقوق بشر احترام بگذارند. اگر ملتی لایق دارا بودن حق تعیین سرنوشت خود نیست، چگونه ممکن است افراد همان ملت لایق حق تعییین سرنوشت خودی و حقوق فردی خود باشند.
در دنیای امروز کمونیستها باید از حقوق ملل صرفنظر از ماهیت حکومتهای در قدرت در این ممالک دفاع کنند، زیرا از این طریق است که می توانند به توسعه طلبی امپریالیستی افسار زنند و دست آنها را در تلاش برای استیلای بر جهان رو کنند. کسانی که در پشت پرده عوامفریبانه حمایت از حقوق بشر به تجاوز به حقوق ملل صحه می گذارند یا نادانند و یا در این ریاکاری امپریالیستها برای خودفروشی و وطنفروشی دست دارند.
کمونیستها باید از دستآوردهای بشریت که محصول تجربه میلیونها انسان به خاک و خون افتاده است درس گیرند و مانع شوند تا امپریالیستها از سازمان ملل متحد همان جامعه ملل را بسازند و به تقسیم سهام بپردازند.
عمال امپریالیسم در ایران با نقابهای گوناگون بر این سیاستهای امپریالیستی صحه می گذارند و حاضر نیستند از حقوق ملت فلسطین به خاطر رهبریت حماس دفاع کنند. آنها حاضر نیستند تجاوز ناتو به لیبی را به بهانه رعایت حقوق بشر محکوم نمایند. آنها از امپریالیستها عاجزانه خواهش می کنند تا برای "تامین و تحقق حقوق بشر" به ایران حمله کند و حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران را به زیر پا بگذارد. آنها به هیچ یک از دستآوردهای بشریت اعتقاد نداشته و احترام نمی گذارند و نمی فهمند اگر نقض حقوق ملل مجاز است و حق تعیین سرنوشت آنها به امپریالیستها واگذار می شود دیگر چه نیازی به سازمان ملل متحد است؟ امروز حمایت از حقوق ملل و مخالفت با دخالت خارجی در امور داخلی ممالک صرفنظر از نوع حکومت آنها یک امر انقلابی است و برعکس توسل به حقوق بشر برای هموار کردن راه تجاوز به این کشورها عمیقا ارتجاعی و عوامفریبانه است. حزب ما بارها گفته وباز تکرار می کند که برای افشاء عمال دست نشانده امپریالیستها، برای نشان دادن چهره ایرانیان خودفروخته باید همیشه خواست مبارزه برای دموکراسی را با مبارزه بر ضد امپریالیسم و صهیونیسم پیوند زد. تنها این شعار است که نشان می دهد شما به استقلال کشورتان احترام می گذارید و خواهان تحقق دموکراسی در درون کشورتان با دست مردم کشورتان هستید. حزب ما تحقق این دموکراسی را از طریق سرنگونی نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی می داند و این خواست مکمل خواست ما در دفاع از حق حاکمیت و تمامیت ارضی ایران است.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 151 مهرماه 1391، اکتبر سال 2012، ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org

۱۳۹۱ شهریور ۳۰, پنجشنبه


وحدت اصولی یا وحدت بر سر اختلاف نظر

 

امر پراکندگی در جنبش کمونیستی ایران سابقه طولانی دارد. ریشه این تفرقه را باید در بروز رویزیونیسم در جنبش کمونیستی جستجو کرد. با بروز رویزیونیسم، آن یگانگی و وحدت قبلی در میان کمونیستها از میان رفت و این تفرقه در اندیشه و اصول، سراپای جنبش کمونیستی در سراسر جهان و نه تنها ایران را در بر گرفت. رویزیونیسم با خیانتش به مارکسیسم لنینیسم، در داخلِ خانه مارکسیسم لنینیسم و با تکیه بر اعتبار و حیثیت شوروی لنینی-استالینی ضربه هولناکی به جنبش کمونیستی وارد آورد.  رویزیونیسم دشمن کمونیسم بود و هست. بدون پاک کردن مارکسیسم لنینیسم از آلودگیهای رویزیونیستی و خط کشی روشن با این ایدئولوژی بورژوائی هیچ وحدتی در جنبش کمونیستی نمی تواند بوجود آید.

بروز رویزیونیسم و سقوط احزاب کمونیستی به منجلاب رویزیونیسم به آنجا منجر شد، که طبقه کارگر ستاد فرماندهی خویش را در مبارزات سیاسی و حتی صنفی و دموکراتیک از دست داد و دامنه این نفاق به تفرقه ی خودِ جنبش کارگری و بروز انحرافات آنارکو سندیکالیستی و روحیه ضد حزبی و انحرافات تروتسکیستی و لیبرالی در میان فعالان این طبقه کشید. تا زمانیکه مارکسیسم لنینیسم از وجود این انحرافات پاک نشود، تا زمانیکه مبارزه آشتی ناپذیر و مستمر کمونیستها برای پاکیزگی مارکسیسم لنینیسم به نتیجه موثر نرسد، از دامنه انحراف و پراکندگی کم نخواهد شد. پس شرط هر وحدتی مبارزه اصولی و آشتی ناپذیر برای تثبیت اصول است و نه مصالحه و سازش غیر اصولی. از راه مبارزه سرسختانه، آشتی ناپذیر با ایدئولوژی بورژوائی می توان به کسب وحدت نایل آمد و نه از طریق مصالحه و سازشهای گندیده و غیر اصولی که عمرشان کوتاه مدت و به خوی خُلق رهبری خرده بورژوائی این جریانها بستگی دارد.

رفیق احمد قاسمی رهبر برجسته مبارزه ضد رویزیونیستی در درون حزب توده ایران و بنیانگذار سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان در این مورد نوشت: "... اختلافاتی که امروز در جنبش کمونیستی و کارگری جهان روی داده اختلافاتی اصولی است، مربوط به استراتژی عمومی جنبش است، در سرنوشت سوسیالیسم دارای تاثیر قطعی است. وظیفه هر مارکسیستی و هر حزب مارکسیستی است که این اختلافات را با دقت کامل غوررسی کند، درست را از نادرست باز شناسد، با صداقت و صراحت کامل در جانب درست قرار گیرد و برای آن مبارزه کند. هیچ مصلحتی بالاتر از مصلحت اصول نیست. فتوای هیچ آتوریته ای نمی تواند وظیفه فوق را از دوش هیچ فردی و هیچ حزبی بر دارد. فقط در صورتی که مارکسیست های جهان این وظیفه را بوجه شایسته انجام دهند، می توان جنبش جهانی کمونیستی را در شاهراه مارکسیسم – لنینیسم نگهداشت، وحدت اردوگاه سوسیالیستی و وحدت احزاب برادر را حفظ کرد و به پیروزی رسید.

رفقای عزیز!

توجه به مسائل مورد اختلاف جنبش کمونیستی جهانی یکی از مهمترین وظائف کمیته مرکزی ماست و با سرنوشت حزب ما پیوند دارد. از این جهت اتخاذ شیوه صحیح در بر خورد به این مسائل اهمیت بزرگی کسب می کند. قوام وحدت حزب ما وابسته به مراعات اصول مارکسیسم است. من آرزو دارم که رفقای بوروی کمیته مرکزی حزب توده ایران تصمیمات خود را در این امر خطیر برپایه اصول مارکسیسم و حفظ وحدت حزب مبتنی سازند."(نقل از "سندی در مبارزه با رویزیونیسم" تاریخ انتشار بهمن 1353، مطابق با فوریه 1975 و تاریخ نگارش 8 فوریه 1964).

همین مبارزه اصولی بود که حزب ما را بوجود آورد تا از دستآوردهای جنبش کمونیستی جهانی و جنبش کمونیستی ایران در گذشته دفاع کنیم و به تبلیغ مارکسیسم لنینیسم بپردازیم. رفقا احمد قاسمی، غلامحسین فروتن، عباس سغائی بدون هراس، بدون توجه به خطراتی که جان آنها را تهدید می کرد، برای نجات جنبش کمونیستی و وحدت طبقه کارگر به دفاع از اصولیت پرداختند و به مارکسیسم لنینیسم وفادار ماندند.

می توان صدها نشست برگذار کرد و از کنار ریشه اختلافات با روحیه لیبرالی و ضد کمونیستی برای بیان "حسن نیت" صرفنظر کرد، می توان بدون دورنما و طرح روشن، برای نیل به وحدت در کنار هم نشست و "خوش و بش" کرد، همدیگر را در آغوش کشید، بوسید و بوئید و با خروج از محلِ ازدواج موقت، به همان کار سابق ادامه داد، می توان این نشستها را مبنائی ساخت برای تثبیت جریانهای بی هویت که با تکیه بر وجود نامبارک این نشستها برای خویش هویتی دست پا می کنند تا به تشتت در جنبش کمونیستی ضربات بیشتری وارد آورند، می توان مدعی شد که کار ما کارستان بوده و پس از سالها پراکندگی و اخلال در جنبش کمونیستی و دامن زدن به آشفته فکری به این نتیجه رسیده ایم که بر سر اختلاف نظر وحدت داریم و باید با حفظ اختلاف نظرها به نشستهای بی سرانجام و دلخوشکنک ادامه دهیم.

ولی این گونه برخوردها برخورد کمونیستی نیست، برخورد ضد کمونیستی است که ریشه در ماهیت خرده بورژوائی و بورژوائی این جریانات دارد. هر جریان و گروهی که اکنون با "هویت کمونیستی" خویش را معرفی می کند، الزاما کمونیستی نیست. امروز توسل به مارکس و انگلس برای فرار از انقلاب و برای دامن زدن به پراکندگی و برای صدور شناسنامه های تقلبی کمونیستی صورت می گیرد. جنبش کمونیستی جهانی بیش از یک قرن است که تجربه تئوریک و عملی آموخته است. در روسیه تزاری بزرگترین انقلاب تاریخ بشری به وقوع پیوسته است، تئوری مارکسیسم با تئوری لنینیسم تکامل یافته است، در شوروی ساختمان سوسیالیسم در زمان استالین بنا گردیده و سپس با بروز رویزیونیسم درهم پاشیده شده است و... نمی شود مانند یک روشنفکر ضد کمونیستِ برج عاج نشین، روشنفکران خائنی که هر روز به رنگی بدر آمده و بی مسئولیت چاک دهانشان را برای ادعاهای غیر مسئولانه، که ناشی از بی سوادی و خود بزرگ بینی خرده بورژوآنه آنهاست، باز می کند تا هر روز با تئوریهای دروغ و مسخره خودی نشان دهند، تاریخ پرافتخار جنبش کمونیستی ایران و جهان را مورد ارزیابی قرار داد.

هرگز وحدتی میان کمونیستها و ضد کمونیستها بوجود نخواهد آمد. نشستهائی که هدفش ایفای نقش سریشم باشد تا همه منحرفان را بهم بچسباند با این انگیزه که طول عمر تفرقه و انشقاق در جنبش کمونیستی افزایش یابد، در خدمت جنبش کمونیستی نیست، در خدمت تثبیت تفرقه است.

وقتی از وحدت سخن می رود بدان مفهوم است که اختلاف نظریاتی وجود دارد که باید حل شود. پس شرط نخست هر وحدتی روشن کردن خطوط و موارد اختلاف است. نخست باید حدود و ثغور اختلافات و ماهیت اختلافات روشن شود. وقتی مرزها و ماهیت اختلافات روشن شد تازه می توان گام بعدی را برداشت و برای رفع اختلافات به مبارزه شدید و اساسی و هدفمند دست زد. تنظیم صورت اختلافات برای انجام مبارزه ی با برنامه و هدفمند با آنها، گام نخستی است تا از درون این مبارزه ی صمیمیانه ی کمونیستی، نهالی بارور شود، که با رشد خود سایه خویش را بر سر تمام رهروان راه آزادی طبقه کارگر بیفکند. روشنائی بخشیدن به خطوط و موارد اختلاف، روشن می سازد که این افراد، مدعیان، گروه ها، کانونها، انجمنها، سازمانها،  تشکیلاتها، احزاب و ... دارای چگونه ماهیتی هستند و اساسا علت وجودی و حضورشان در جنبش کمونیستی در چیست. در تکیه بر همین بیان اختلافات و کشیدن مرزها، تکلیف جریانهائی که اختلاف نظریاتشان تنها شخصی و بر سر غصب کرسی وزارت و صدرات است روشن می شود. هر تشکلی برای حضور خود در جنبش کمونیستی باید یک توجیهه سیاسی تئوریک داشته باشد و تنها به جریانهائی احترام بگذارد و حضورشان را به رسمیت بشناسد که شایسته این حضورند. در غیر این صورت هر کس که در اثر دعواهای شخصی از "ننه اش قهر" می کند، خود را مجاز به تاسیس حزب و تشکیلات می داند. ما از نقش خرابکارانه دشمنان بشریت نظیر سازمانهای جاسوسی که تا به چه حد می توانند از چنین وضعیت بیمارگونه ای استفاده کنند، سخن نمی رانیم، ولی به ماهیت خرده بورژوامابآنه این حرکتها تکیه می کنیم. امروزه مسئله تمایل به وحدت بقدری مسخره شده است، که حدی بر آن متصور نیست و حتی به صورت اسلحه ای برای تقویت انشعاب در آمده است. شش نفر از جریانی با داد و قال کر کننده به پاس شبکه مجازی، جدا می شوند و در نشست بعدی برای وحدت با همان جریان حضور فعال دارند. کسی از آنها نمی پرسد که اگر شما آن دشمن دیروزی را ماهیتا کمونیستی و قابل وحدت می دانید، به چه مناسبت از آن انشعاب کرده اید؟ پس احساس مسئولیت کمونیستی و حتی میهنی شما کجا رفته است؟. بی پرنسیپی به اصلی مهم در میان این جریانها بدل شده، بطوریکه بیکدیگر نان قرض می دهند. هر کس اقدامات غیر اصولی دیگران را به رسمیت می شناسد، زیرا خودش محصول یک اقدام غیر اصولی در ایجاد تفرقه در جنبش طبقه کارگر و مردم ایران بوده است.

ما گفتیم روشن کردن مرزها در درجه اول ماهیت هر سازمان و دلایل منطقی حضور وی را روشن می سازد. اگر دو سازمان در این بررسی ها در تمام زمینه ها هم نظرند، باید قبل از وحدت با دیگران با خودشان وحدت کنند تا سرانجام با سَرَند این ناخالصی ها روشن شود که اختلاف بر سر چیست. حقیقتا پرسش این است که چرا آنها وحدت خود را موکول به وحدت سایرین کرده اند؟ آیا این روش، یک برخورد خرده بورژوامابانه و ضد کمونیستی نیست؟ ما بر آنیم که باید تضادها را ساده کرد تا توانست به حل آنها نایل آمد. باید دید کدام تضاد اساسی است و کدام تضاد حتی در داخل یک سازمان نیز قابل حل است. بر شمردن صدها تضاد و کنار هم قراردادن آنها حلال هیچ مشکلی نیست.

حزب ما هوادار وحدت اصولی است. رفیق مائو تسه دون در ماه مارس سال ۱۹۴۹ حتی برای مذاکره با دشمنان طبقه کارگر و همدستان چانکایچک گفت: "ما باید برای مذاکرات صلحجویانه آماده باشیم، صرف نظر از اینکه این مذاکرات کلی و یا جزئی باشد. ”ما نباید بعلت ترس از زحمت و تلف کردن وقت از این مذاکرات امتناع ورزیم. در عین حال ما نباید بدون آنکه تشخیص دهیم برای چه به مذاکره می پردازیم، در مذاکره شرکت کنیم. ما باید دارای اصولیت استواری باشیم و ضمن مراعات این اصولیت، ما باید تمام نرمش مجاز و لازم را از خود نشان دهیم.“ («آثار منتخب مائو تسه دون» جلد ۴ صفحه ۱۴۳۷چاپ چینی).(تکیه از توفان).

گام بعدی در امر وحدت، مبارزه با اختلافات بر اساس پذیرش اصول مارکسیستی لنینیستی است. تنها بر این اساس می توان به احیاء وحدت جنبش کمونیستی رسید. وحدت ایدئولوژیک و سیاسی شروط نخست هر وحدتی هستند که با تشکل در یک سازمان واحد با پذیرش اصول سازمانی حزبی به وحدت سازمانی نیز تکامل می یابند. این سه شرط ارکان تشکیل حزب طبقه کارگرند.

در ملقمه ای که امروز در جنبش مدعی کمونیستی وجود دارد، شما با جریانهای فکری زیر روبرو هستید، بخش بزرگی از آنها لنینیسم را اساسا قبول ندارند و به دامن مارکس و سوسیالیسم علمی فرار می کنند، بخشی از آنها ساختمان موفق سوسیالیسم در شوروی لنینی-استالینی را قبول ندارند، برخی از آنها دیکتاتوری پرولتاریا را نه می فهمند ونه می خواهند بفهمند و نه قبول دارند، زیرا بنظر آنها دیکتاتوری پرولتاریا استبداد شاه و خمینی را به ذهن متبادر می سازد. برخی حزبیت را قبول ندارند، برخی مفاهیم اجتماعی طبقاتی را از مضمون طبقاتی جدا کرده هوادار آزادی ناب، دموکراسی ناب و آزادی های بی قید و شرط برای بورژواها و بهره کشان هستند. برخی با مبارزه خلقها برای آزادی، به بهانه ایدئولوژی غیر سوسیالیستی حاکم بر رهبری این مبارزات، به دشمنی بر می خیزند، برخی استعمار کهن را مانند دوران قبل از انقلاب اکتبر "متمدنانه" جلوه می دهند، برخی اساسا نمی دانند سوسیالیسم چیست و از سوسیالیسمی دفاع می کنند که ذهنی و دروغین است و تنها بدرد فرار کردن از زیر بحث می خورد. برخی به هیچ انضباط کمونیستی تن در نمی دهند و احزاب "هردمبیل" را سرمشق خود قرار داده اند، بخشی اساسا بروز رویزیونیسم در حزب کمونیست شوروی را قبول ندارند و شناختنی از رویزیونیسم نداشته و نمی خواهند داشته باشند و... آیا با این آش شلقلمکار می توان به وحدت رسید؟. آخر چگونه می توان مارکسیست لنینیست بود و لنینیسم را قبول نداشت؟ چگونه می شود کمونیست بود و بروز رویزیونیسم در احزاب سابقا کمونیستی را قبول نداشت؟، چگونه می شود سخنان امپریالیستها، فاشیستها، رویزیونیستها و مرتجعین را در مورد شخصیت استالین و دوران پیروزیهای سوسیالیسم تبلیغ کرد و خود را کمونیست دانست؟ چگونه می شود با یک گردش قلم با سادگی غیر مسئولانه بر بیش از سی سال دیکتاتور پرولتاریا در شوروی و ساختمان موفق سوسیالیسم  پشت پا زد و خود را کمونیست نامید؟ اگر می شود چنین کرد و خونسردانه بنا به هر مصلحتی از کنار این رویدادهای تاریخی گذشت، پس چگونه می شود در آینده در مقابل این خطرات مسلح و آماده بود و از بروز مجدد آنها ممانعت کرد؟ در اینجا پای احساسات شخصی و خطاهای فردی و درجه معرفت این و آن مطرح نیست، پای مصالح والای جنبش کمونیستی و کارگری، پای منافع انقلاب و ضد انقلاب در میان است. این اصول است که باقی می ماند و در تاریخ ثبت می شود و نه نام افراد که حتی با نام مستعار در شرایط مخفی زندگی می کنند. وحدتی که برای این اصول و بر مبنای این اصول صورت نگیرد، وحدت اصولی نیست، سازش گندیده ومیرنده است و حزب ما را با آن سر کاری نخواهد بود. راه نیل به وحدت از طریق تکیه بر اصول و مبارزه بی امان و تشدید تضادها می گذرد. تا زمانیکه شما تضادها را تشدید نکرده اید و سرِ این غده های چرکین را باز نکرده اید، همه با هم "رفیق" می مانند و حلوا حلوا خواهند کرد. این راه ولی راه آسان اپورتونیسم، لم دادن، تعارف بیکدیگر، تعریف و تمجید متقابل است. راهی است که به تفرقه دامن می زند و فاقد هر گونه اصولیت انقلابی است، راهی است که زندگی سهل را بر گزیده است و هر روز می تواند به رنگی درآید. این بیراهه است.  

*****

بر گرفته ازتوفان شماره  150 شهریورماه 1391 سپتامبر 2012،  ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل).                                                                 toufan@toufan.org

  یادداشتی پیرامون علل تظاهراتهای اعتراضی علیه فیلم ضد اسلامی

 

 فیلم ضد اسلامی که توهین به پیامبر مسلمانها را هدف گرفته است، موجب برانگیختن خشم بسیاری از  مردم مسلمان درکشورهای جهان ازجمله در  لیبی،  لبنان، فلسطین، عراق، یمن، ترکیه، سودان، افغانستان، مصر ، تونس ... و چند کشور دیگر گشته است. چند دیپلمات آمریکائی از جمله سفیر این کشور در لیبی کشته وچندین نفر مجروح شدند. روزجمعه نیز شماری ازتظاهر کنندگان در اثر حمله به سفارتخانه های  آمریکا و انگلیس و آلمان  در سودان مجروح و تعدادی  جان باختند.

 

 بی شک تولید و پخش فیلم ضد اسلامی که در قالب  آزادی بیان  صورت میگیرد  بنمظور توهین و تحقیر مسلمانها وادامه سیاست اسلام هراسی وآتش زدن قرآن توسط بنیادگران مذهبی مسیحی و یا یهودی می باشد. آنها با این اقدام تحریک آمیز آهنگ آن دارند تا با اسلام مبارزه کنند. توگوئی که مذهب اسلام تنها مذهبی است که عقبگرا و ضد پیشرفت و علم است. استدلال آنها این است که ما از حق آزادی بیان و حقوق دموکراتیک شهروند آمریکائی و شهروند اروپائی استفاده می کنیم و قرآن را آتش می زنیم. لازم به توضیح نیست که هیچکدام از مذاهب توحیدی حقوق دموکراتیک شهروندان را به رسمیت نمی شناسند و مردم را فاقد قدرت تشخیص دانسته و رهبری پیامبران را برای ممانعت از "انحراف و فساد" آنها ضروری می دانند و مسیحیت و یهودیت مذاهب مجزائی نیستند. دموکراسی و مذهب مانند آب و آتش اند. اینکه بیکباره کارگردانی بفکر تولید چنین فیلمی می افتد و یا  کشیشی بیاد دموکراسی و حقوق شهروندی می افتد و برای سرکوب مخالف مذهبی به این اسلحه توسل می جوید بسیار سوء ظن برانگیز است. بسیاری از سیاستمداران لامذهب نیز چون میدان را برای تبلیغات سیاسی جانبدرانه خویش مناسب می دانند و می خواهند تجاوز به عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین و لیبی و... را توجیه کنند در شیپور مبارزه با اسلام می دمند تا افکار عمومی لازم را برای قتل عام مسلمانها و به زیر سلطه کشیدن کشورشان فراهم آورند.

واقعیت مذاهب بیانگر نادانی عمومی است. هرچه بشریت به آموزش و علم بیشتر دسترسی پیدا می کند از دامنه نفوذ مذهب کاسته می شود. مذهب در زمینی رشد می کند که کود آن بی سوادی و عقب ماندگی است. مذهب دوای درد همه نادانستنیهاست، بذر مذهب در زمین جهل کاشته می شود و می روید و لذا تنها با این ارزیابی ریشه ای است که می توان راه مبارزه با مذهب به عنوان افیون توده ها را پیدا کرد.

در مبارزه با مذهب نمی توان به زور اسلحه متوسل شد و با قهر و اجبار مردم را وادار کرد از تعلقات مذهبی و اعتقادات دینی خویش دست بردارند. این اعتقادات ریشه چند هزار ساله در میان مردم دارند و زمینه های مادی برچیدن آن که بدرجه آگاهی عمومی نیاز دارد هنوز بطور کامل فراهم نشده است. این است که شمشیر کشیدن بر روی مذهب و از جمله مذهب اسلام دوای درد نیست و نظر کسی را نسبت به اسلام تغییر نمی دهد برعکس منجر به آن می شود که مسلمانان و نه تنها مسلمانان حتی اتباع لامذهب این ممالک نیز خود را مورد تعرض و تهاجم حس کنند و در مقابل یورش دشمن مذهبی که در حقیقت انگیزه سیاسی را بیدک می کشد جبهه گیری کرده به یورش متقابل دست زنند. ما از شکست بیسمارک در آلمان در مبارزه با مذهب با توسل به زور سخن نمی رانیم چون به گذشته نزدیک تعلق ندارد ولی خوب است به گذشته نزدیک و تجربه چند ده سال اخیر نظری افکنیم.

 

 

حقیقت این است که تهیه این قبیل فیلمها، کاریکاتور محمد، آتش زدن قرآن و گسترش اسلام هراسی ..... همه در کادر سیاست امپریالیستها بویژه امپریالیستهای آمریکائی و اروپائی که خطوط اساسی آنرا می توان در اثر ساموئل هانتیگتون تحت نام "نزاع تمدنها" یافت حرکت می کنند، قابل تبیین است. این یک مبارزه سیاسی است و باید آنرا در کادر سیاست نظم نوین امپریالیست آمریکا و سیاستهای راهبردی آن تحلیل کرد. برآمد مردم علیه این فیلم ضد اسلامی ریشه در سیاست  تجاوزکارانه و کشتار و توهین وتحقیر مردم کشورهای مسلمان توسط امپریالیستهای آمریکایی و اروپائی ورژیم صهیونیست اسرائیل دارد که جان مردم را به لب رسانده و از هیچ کشتار و جنایت و پایمال کردن حقوق ملل و حقوق بشر دریغ نورزیده و نمی ورزند. این وحشیهای "متمدن "  مسبب این اعتراضات و درگیریهای خونین هستند و باید پاسخگو باشند. فریب افکار عمومی بس است!

 

 ما بارها گفته ایم مبارزه با مذهب مبارزه با نادانی و جهل عمومی است و این امری نیست که در طی ده ها سال عملی باشد. به این جهت کمونیستها همیشه مبارزه با مذهب را در متن مبارزه طبقاتی دیده و از دریچه منافع مبارزه طبقاتی به آن برخورد کرده اند. مبارزه با مذهب مبارزه ای طبقاتی، مبارزه ای طولانی است که حتی بعد از استقرارسوسیالیسم در کشور نیز به پایان نمی رسد. باید ریشه های رشد مذهب را با تنویر افکار و اقناع خشک کرد و نه با توهین و چوبه دار.

 

حزب کارایران(توفان)

شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۱

www.toufan.org

۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه


سندی در تجزیه طلبی ناسیونال شونیستهای کُرد و دشمنی با مردم ایران

 

"هر کس پیرو نقطه نظر دموکراسی یعنی حل مسائل کشور بدست توده  مردم است، بخوبی می داند بین یاوه سرائی سیاست بازان تا تصمیم توده ها "فاصله عظیمی وجود دارد"، توده های اهالی به بهترین نحوی از روی تجربه روزمره خود به اهمیت روابط جغرافیائی و اقتصادی و رجحان، بازار بزرگ و کشور بزرگ واقفند و فقط تصمیم به جدا شدن می گیرند که ستمگری ملی و اصطکاکهای ملی زندگی مشترک را کاملا غیر قابل تحمل نماید و به کلیه مناسبات گوناگون اقتصادی پابند بزند. در چنین موردی تکامل سرمایه داری و آزادی مبارزه طبقاتی بسود جدا شوندگان تمام می شود"

ولادیمیر ایلیچ لنین

 

اخیرا توافقنامه ای میان "حزب دمکرات کردستان ایران" و "حزب کومله کردستان ایران" به امضاء رسیده است که از نظر محتوی چیز جدیدی نیست. این توافقنامه سندی تجزیه طلبانه و ضد ایرانی در خدمت تجزیه ایران و ایجاد کردستان بزرگ در منطقه خاور میانه به عنوان اسرائیل دوم است. این دو حزب در اساس خود بر روی همدستی با امپریالیستها و صهیونیسم جهانی برای نابودی ایران، حساب جدیدی باز کرده اند. نه سخنان آقای عبداله مهتدی جدید است و نه سخنان آقای مصطفی هجری.

آقای عبداله مهتدی صرفنظر از اینکه مطالب فراوانی در مورد وابستگی ایشان به کمکهای مالی امپریالیستها منتشر شده، زمانیکه تحت نام کومله با گروه اتحاد مبارزان کمونیست(گروه سهند منصور حکمت-توفان) اتحاد کرده بود و "حزب کمونیست ایران" را ایجاد کرد، خواهان ایجاد اسرائیل جدیدی در کردستان بود و عدم پیگیری این سیاست را در یکی از سخنرانی های خویش یکی از اشتباهات مبارزاتی تشکیلات آنروزی خود بیان کرد. وی موفق شده بود در همکاری با دارو دسته منصور حکمت برای کومله در "حزب باصطلاح طبقه کارگر" حقوق ویژه بدست آورد، تا ناسیونال شونیسم کُرد را تبلیغ کند. به سخنان آنروز ایشان که توسط "توفان" در گذشته منتشر شده و بزودی تجدید چاپ می شود توجه کنید. ایشان در آن روز که خود را کمونیست جا می زد و خواها استقرار سوسیالیسم در کردستان ایران بود، چنین اظهار فضل کرده است: آیا "ما نمی توانیم از کشور سوسیالیستی خود در حد توان خود دفاع کنیم؟ چرا نمی توانیم، ما براحتی می توانیم سربازگیری بکنیم، عضو سازمان ملل بشویم، اسلحه بخریم، مالیات بگیره، اسلحه تامین کند، وام بگیرد، سرمایه گذاری کند... به منابع طبیعی دست پیدا کند و استخراج کند و بفروشد، چرا نمی شود، مگر اسرائیل چقدر جمعیت دارد، مگر کویت چقدر جمعیت دارد، مگر می شود به سادگی حمله کرد و کویت را گرفت(حضرت آقا دیدیم که شد-توفان). فرض کنیم برای خود آمریکا، چونکه فقط قشون قضیه را تعیین نمی کند. اینکه یک ملت خودش را به صورتی متعیّن کرده باشد و باور کرده باشد که ملتها و کشورهای دیگر وی را برسمیت شناخته باشند، خودش سنگرهای مشخصی است. در سازمان ملل هوار می کنیم که سربازان ایتالیائی و سوئدی بیایند دم جاده بایستند و مانع حمله شوند. ما باید به سوی یک حاکمیت مشخص پیش برویم. ما باید کشور مقابل کشور بوجود می آوردیم و به همه اعلام می کردیم که جنگ است. حالا ما می فهمیم که چه خبطی در عرض این چهار سال کرده ایم."

آقای عبداله مهتدی با یاری دارو دسته های منصور حکمتی که با این تحلیها موافق بودند و در زیرش امضاء گذارده اند، دارد، خبط گذشته خود را بر طرف می کند و می خواهد با کمک سربازان سوئدی و ایتالیائی(طرف ترسیده از اسرائیل و آمریکا که بدنام ترند نام ببرد. خواسته از امپریالیستهای "ملایم" مساعدت بطلبد-توفان) کشور بوجود آورد و در سازمان ملل متحد هوار بکشد. آقای عبداله مهتدی دارد آرزوهایش را متحقق می کند. 

سخنان امروز ایشان ادامه همان سیاست نزدیکی به اسرائیل آقای عبداله مهتدی و منصور حکمت و ایجاد کشوری جدا از ایران با عنوان دروغین "سوسیالیسم" بود که تا به امروز نیز ادامه دارد. در اینجا وظایف تقسیم شده است. عبداله مهتدی وظیفه جدائی و "حزب کمونیست کارگری" و همه دارو دسته های پیرو نظریات منصور حکمت، وظیفه همدستی و همکاری با امپریالیسم و صهیونیسم برای تجاوز به ایران را به عهده گرفته اند.

اما آقای مصطفی هجری با الهام از وضع کردستان عراق، از امپریالیست آمریکا در خواست کرد به ایران به تجاوز نظامی بپردازد و همان بلائی را به سر مردم ایران بیاورد که بر سر مردم عراق آورد. آقای مصطفی هجری را چه باک که میلیونها ایرانی کشته می شدند و ایران ویرانه می شد. مهم این بود که با همدستی با امپریالیسم مانع می شد که آن بخشهائی از خاک ایران که وی مدعی تملک آن است، از این جنایت مصون می ماند. این همکاری ها با عمال بیگانه و دشمنان مردم ایران و خلق کرد در میان این سازمانها ریشه تاریخی طولانی دارد. بعد از ترور قاسملو و شرافکندی که توسط رژیم جمهوری اسلامی صورت گرفت، شتاب این روند شونیستی در درون این تشکیلاتها تشدید شد.

روح این بیانیه، جدائی طلبی آشکار از ایران است. در این بیانیه همواره سخن از سرنوشت کردستان ایران و نه کشور ایران در میان است. تدوین کنندگان این سند با دقت کوشیده اند که سرنوشت خلق کُرد را از سرنوشت خلقهای ایران به روشنی جدا کنند. در تمام سند برای خلق کُرد حساب جداگانه ای باز کرده اند. آنها حتی تا جائی پیش می روند که از اپوزیسیون ایران به عنوان "اپوزیسیون ایرانی" صحبت می کنند، تا مبادا اپوزیسیون کُرد نیز مشمول این انتساب قرار گیرد و القاء شبهه شود، که کُردها نیز بخشی از اپوزیسیون ایران هستند و نه تافته جدا بافته برای مبارزه بر ضد رژیم جمهوری اسلامی و بر ضد اپوزیسیون ایران. برای آنها ایران یک طرف و کردستان طرف دیگر است. برای آنها یک اپوزیسیون ایرانی غیر کُردی وجود دارد و یک اپوزیسون جدائی طلب کُردی که نباید آنها را با هم مخلوط کرد، زیرا که اپوزیسیون ایرانی همان اهدافی را که اپوزیسیون کُردی طلب می کند، خواستار نیست. اپوزیسیون ایرانی "دشمن آتی" اپوزیسیون کردی است. اپوزیسیون ایرانی باید با آنها همکاری کند تا آنها کردستان ایران را از ایران جدا کرده و به سپس به کردستان عراق بپیوندد، تا کردستان بزرگ با حمایت امپریالیستها و صهیونیستها ایجاد شود. بعد از این "پیروزی" آنها به ریش "اپوزیسیون ایرانی" می خندند و برای تجاوز آشکار به ایران در ارتش اسرائیل و آمریکا نام نویسی می کنند. کردستان اسرائیلی پروراندن مار در آستین است.

در همان آغاز بیانیه آنها از "جنبش رهائی بخش ملت کرد در کردستان ایران" سخن می گویند. این به آن مفهوم است که ملت کُرد از جانب سایر ملتهای ایران از جمله فارس و ترک که در حکومت شرکت دارند مورد استعمار قرار داشته و مبارزه کُردها نه برای رفع ستم ملی که اساسا در قالب فرهنگی است، بلکه بر ضد استعمارگران و اشغالگران ایرانی صورت می گیرد. این روحیه ناسیونال شونیستی در همان بدو انقلاب با شعار "ارتش اشغالگر باید خاک کردستان" را ترک کند، امکان رشد یافت که متاسفانه از جاب سازمانهائی که خود را چپ جا می زدند، بدون انتقاد پذیرفته شده بود. اگر در بدو انقلاب مبارزه مردم کردستان ادامه انقلاب ایران و برای آزادی همه ایران تبلیغ می شد، بتدریج این مبارزه، به مبارزه برای اخراج ارتش اشغالگر خلاصه شد، که نتایج آن را امروز ما در مقابل خود داریم. اگر در بدو انقلاب بخاطر آزادی ایران، همبستگی بزرگی با مردم کردستان بوجود آمده بود، با طرح شعارهای تجزیه طلبانه به این همبستگی صدمه خورد و جنبش کردستان با جدائی از مجموعه جنبش مردم ایران، راه انزوا را در پیش گرفت. جریانهای اسرائیلی منصور حکمتی نیز به این روحیه میدان دادند و یاری رساندند. مبارزه "آزادیبخشی" که آنها از آن سخن می گویند، مبارزه برای آزادی ایران نیست، برای جدائی کردستان بر ضد مصالح ایران است. وقتی دشمن خلق کُرد، مردم ایران محسوب شوند، طبیعتا متحدان این دارو دسته، همه آن کسانی خواهند بود که دشمن ایرانند. ترکیب طیف این دشمنی را عربستان سعودی، قطر، اسرائیل و آمریکا تا همه متحدین داخلی غیر کُرد که خواهان تجاوز نظامی آمریکا به ایران و تحریم اقتصادی ایران اند، پر می کنند. بهمین جهت است که روی سخن آنها با امپریالیستهاست وقتی که می گویند: "شناساندن مشکلات و مطالبات ملت کرد در کردستان ایران به جامعه‏ی بین‏المللی و کسب حمایت سیاسی برای جنبش رهایی بخش ملت کرد، به عنوان مثال، سازماندهی اقدامات دیپلماتیک مشترک در سطح جهانی و دیدار از مراکز بین‏المللی در راستای این هدف".

حرف آنها روشن است می خواهند با "فدرالیسم ملی- جغرافیایی" که آن "را به عنوان شعار اصلی و برنامه‏ی سیاسی خود برای حل مسئله‏ی ستم ملی در کردستان برگزیده و خود را پرچمدار این شعار دانسته و برای تثبیت و تحقق آن به اشتراک مساعی می‏‏پردازند." به ایجاد پایگاهی در مرز غربی ایران دست زنند که از جامعه بین اللملی نظیر "اپوزیسیون لیبی" و "ارتش آزاد سوریه" بخواهند که در دفاع از "حقوق قومیتها" و "حقوق بشر آنها" و نه "حقوق بشر" ایرانی ها، به حمایت سیاسی، و در صورت کاری نبودن، آنها به سیاست نظامی توسط سربازان سوئدی و ایتالیائی و شاید هم یک کمی از فنلاندی و لوکزامبورگی متوسل شوند. آنها گره همسرنوشتی ملتهای ساکن ایران را پاره می کنند تا برای کُردها حساب جداگانه ای باز کنند. در چُرتکه سیاسی کاسبکارانه آنها وضعیت کنونی دنیا و تجاوز به استقلال و حق حاکمیت ملی کشورها مورد بررسی قرار گرفته و در تعیین خط مشی شان به حساب آمده است. آنها که مدعی اند خواهان حق تعیین سرنوشت خلقها بدست خود هستند، نه تجاوز به بحرین توسط عربستان سعودی و نه اشغال سرزمینهای فلسطین را توسط اسرائیل محکوم نمی کنند. آنها هوادار تجاوز به عراق و افغانستان هستند و حق تعیین سرنوشت سایر خلقها برایشان حرف مفت است. آنها از دخالت در امور داخلی سوریه و لیبی با تمام قوا حمایت می کنند. به همین جهت می نویسند: "برای مبارزه‏ ی ملت کرد در عصر حاضر و در این وضعیت، هم تغییرات گوناگون جهانی و هم تحولات اخیر خاورمیانه، همچنین توازن ابرقدرت‏ها و معادلات نوین این عرصه، بیش از همیشه زمینه را جهت طرح خواسته‏های ملی مردم کرد و تأکید بیشتر بر حقوق خویش در سطح جهانی را مهیا ساخته است. موج تغییر و دمکراسی‏خواهی فراگیر در منطقه ‏ی خاورمیانه، پرتوانتر از هر زمان دیگری پایه‏ های دیکتاتوری‏ها را به سوی فروپاشی سوق داده است. دیر یا زود دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران نیز، با تداوم مبارزه‏ی توده‏های مردم و اراده‏ی راسخ مبارزان راه آزادی، غیر از گسترش بحران همه‏جانبه‏ی اقتصادی و سیاسی و رفتن به سوی سرنگونی کامل، افق دیگری پیش‏رو ندارد". آنها بو کشیده اند که امپریالیستها در پی اپوزیسیون سازی و برقراری کارزارهای تبلیغاتی بیاری دارو دسته های تجزیه طلبان، مجاهدین خلق، سلطنت طلبان و دارو دسته های پیروان منصور حکمت هستند. آنها تلاش می کنند که دیر بر سر قرار حاضر نشوند تا سرشان بی کلاه بماند. به مصداق تا تنور داغ است باید نان را پخت به صدور بیانیه متوسل شده اند تا از سایرین که کارزار راه انداخته و جلسات بحث و وحدت می گذارند عقب نمانند.

آنها حتی در مورد سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هم صمیمیت ندارند، زیرا این امر همه دانسته است که  سرنگونی این رژیم در سرنوشت همه مردم ایران موثر است و راه آزادی و دموکراسی را در ایران می گشاید. تنها کسانی می توانند خواهان چنین سقوطی باشند که سرنوشت خویش را به سرنوشت همه مردم ایران گره زده باشند. برای کُردهای ناسیونال شونیست که این بیانیه ارتجاعی را تدوین کرده اند روشن است که حاضرند با گرفتن کوچکترین امتیازی از جانب رژیم جمهوری اسلامی به "نفع خلق کرد" برای بیرون کشیدن گلیم خود از آب، به سایر خلقهای ایران خیانت کنند. آنچه را که آنها بنام سرنگونی رژیم طرح می کنند، امری نیست که به آنها مربوط باشد. اسلحه ای برای فشار به رژیم جمهوری اسلامی است تا به مصالحه با آنها دست زند. اگر فرضا چنین سازشی صورت گیرد آنها خنجر خویش را به پشت مبارزه عمومی مردم ایران برای تحقق آزادی و دموکراسی فرو می کنند.

بیانیه ناسیونال شونیستهای کُرد بیانیه آزادی ملی نیست، به ایران و مردم ایران هم مربوط نیست، بیانیه خیانت ملی است و خلق کُرد زیر بار این خیانت نمی رود. آزادی ملت کُرد در گروی آزادی ایران است و در یک ایران آزاد و دمکراتیک است که می شود به رفع ستم ملی به صورت ریشه ای اقدام کرد و وحدت دمکراتیک مردمان ایران را تحکیم بخشید. برای نیل به این هدف، باید برای سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی متحد شد و با مبارزه علیه امپریالیسم و صهیونیسم در جهت پاکیزگی مبارزه انقلابی مردم ایران کوشید. پیوند مبارزه ملی و دموکراتیک، پیوند مبارزه دمکراتیک با مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی تضمین لازم برای آزادی ایران و نوع حکومتی است که بعد از آن در ایران بر سر کار خواهد آمد. کمونیستها باید روشن کنند که حل مسئله ملی در دوران امپریالیسم بخشی از مبارزه ضد امپریالیستی است، در غیر این صورت این "استقلال" توطئه ای برای سرکوب مبارزات همه خلقهای منطقه خواهد بود و مار را نمی شود در آستین پروراند. کمونیستها هوادار وحدت و همبستگی طبقه کارگر همه ملل ساکن ایرانند و در مقابل تبلیغات تجزیه طلبانه، همبستگی طبقاتی طبقه کارگر را تبلیغ می کنند. این عده نماینده خلق کُرد نیستند، مدعی نمایندگی این خلق هستند و باین جهت نیروهای انقلابی ایران نباید به زیر ادعاهای کاذب آنها امضاء بگذارند. حزب ما بارها نظریات خویش را در مورد حل مسئله ملی بیان کرده است. ما به امر مسئله ملی از دیدگاه منافع مبارزه طبقاتی می نگریم و تنها با استقرار جمهورهای سوسیالیستی شورائی درایران موافقیم. ما برای وحدت و همبستگی طبقه کارگر ملیتها و تمامیت ارضی ایران مبارزه کرده و آنرا تبلیغ می کنیم.

اکنون با انتشار این بیانیه حال آن سازمانها ایرانی خودفروخته ای زار است، که برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی حاضرند با امپریالیستها و صهیونیستها متحد شوند و تحت نام "شرایط مناسب" در پا رکابی آنها به ایران حمله کنند. این خودفروخته ها متحد جدیدی پیدا کرده اند که همان اهداف را دنبال می کند. باید دید چه خاکی بر سرشان می کنند. مبارک است.

 

حزب کارایران(توفان)

شهریورماه هزار و سیصد و نود و یک خورشیدی

www.toufan.org