۱۳۹۱ آبان ۱۵, دوشنبه

انتصاب اوباشان برای بقاء رژیم


مطبوعات خبر دادند که: "سعيد مرتضوی به درخواست دولت از قوه قضائيه به قوه مجريه منتقل و از امروز مسئول ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز شده است".

نشریه خراسان که از حامیان دولت است در سرمقاله خود با عنوان«ماجرای مرتضوی و گلایه ای جدی از قوه قضاییه» نوشت:

"«ماجرای مرتضوی این قدر که برخی نمایندگان یا رسانه ها به آن می پردازند از اهمیت زیادی برخوردار نیست و مجلسی ها نباید برسر آن بین قوه مقننه و مجریه کشور اختلاف بیندازند» این جمله خلاصه مطلبی است که برخی از جریان های فکری آن را مطرح می کنند. سوال اینجا است که این ادعا تا چه میزان درست است؟"

بخش منتقد دولت در اعتراض به این انتصاب دست به انتقاد زد و اظهار داشت: "ماجرای مرتضوی قاضی تعلیق شده از آنجا بسیار اهمیت دارد که به یکی از مهمترین حرف های حق معترضان یعنی ماجرای کهریزک برمی گردد به همین دلیل ماجراهایی مثل کهریزک و کوی دانشگاه فقط پرونده ای مهم که در آن چند قاضی تعلیق شده باشند محسوب نمی شود، بلکه به صورتی کاملاً مستقیم به "اعتماد گروهی به نظام" وابسته است و در نتیجه به ثبات و اقتدار نظام در آینده برمی گردد. ما براساس تاکیدات صریح رهبر عزیزمان براین باوریم که برخی در این ماجرا و موضوع کوی دانشگاه اشتباهاتی کردند که ایشان نام "جنایت" را برآن گذاشتند و همه حجت ما این بوده است که به دلیل نگاه و تاکیدات علنی و غیرعلنی رهبری، نظام بنای برخورد با این اشتباهات را داشته و دارد حال اگر بعد از این که بیش از سه سال از آن ماجرا می گذرد و یکی از متهمین اصلی آن پرونده به جای اینکه به اتهامش رسیدگی شود مسئولیت های متعددی در دولت بگیرد چگونه اگر خدای نکرده شرایط فتنه آلود مشابهی ایجاد شود می توان ابهام ها را برطرف کرد."

سعید مرتضوی از بدو روی کار آمدن، نامش با سانسور و شکنجه و اعدام همراه بوده است. البته قبل از وی نیز کرسی نقض حقوق بشر و سرکوب و شکنجه مردم در رژیم جمهوری اسلامی خالی نمانده بود، ولی وضع طوری است که هر جنایتکار قاتلی که بعدا بر سر کار می آید با درجه توحش و بیرحمی و بهیمیگری که از خود نشان می دهد، روی نفر قبلی را سفید می کند، بطوریکه نام جانی قبلی از خاطره ها زدوده می شود. این آقای سعید مرتضوی نمونه آن جانیانی بود که بی اختیار انسان را بیاد تیمور بختیارها و سرهنگ زیبائی ها و آزموده ها می انداخت.

مرکز خبری تابناک برای شناخت سوء سابقه ایشان نوشت: "سعید مرتضوی، دادستان سابق تهران تفهیم اتهام شد.

مرتضوی که در پرونده حادثه کهریزک متهم بود، در زمینه‌های «معاونت در قتل»، «نقض حقوق شهروندی» و «هتک حیثیت ناجا» تفهیم اتهام شده است و احتمالا به زودی به محاکمه خواهد رسید.

این در حالی است که دادستان سابق تهران و رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا، در تیرماه سال جاری خبر از برائت خود در اتهامات این پرونده داده بود اما اژه‌ای، دادستان کل کشور و سخنگوی قوه قضائیه این خبر را تکذیب کرد.

پس از گذشت یکسال {بیش از دو سال} از حادثه کهریزک (که در آن زمان به عنوان بازداشتگاه نیروی انتظامی، برای نگهداری اراذل و اوباش، مورد استفاده قرار می‌گرفت) و کشته شدن سه تن و شکنجه شماری از بازداشت شدگان، سعید مرتضوی که در آن زمان دادستان تهران بود، با حکم شعبه یک دادگاه انتظامی قضات، از سمت خود عزل شد و ادامه کار وی به حالت تعلیق در آمد".

حال این آقای دادستان که مظهر بیدادگری بود و با این "حسن" سابقه، بیکباره "مسئول ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز شده است".

آیا رژیم جمهوری اسلامی از فعالیتهای مشعشعانه ایشان و نفرتی که مردم از ایشان دارند بی اطلاع بوده است؟ مسلما چنین نیست. آیا آقای خامنه ای از این انتصاب ناراحت است و این کار تنها زیر سر دولت احمدی نژاد است؟ که مسلما چنین نیست. مگر همین آقای خامنه ای جلوی برکناری وزیر اطلاعات توسط احمدی نژاد را نگرفت؟ کسی که می تواند از برکناری وزیری جلو بگیرد حتما قادر است از انتصاب سایر مسئولان نیز جلو گیرد، مگر اینکه خودش با این انتصاب جنجالی موافق باشد.

انتصاب مرتضوی با این چهره سیاه و نشاندنش بر مسند دیگر، نشانه اعتماد رژیم جمهوری اسلامی به افرادی نظیر این شخص می باشد. رژیم جمهوری اسلامی می خواهد از سعید مرتضوی به خاطر "خدماتش" در سرکوب جنبش دموکراتیک سال 1388 سپاسگزاری کند و در عین حال با دهن کجی به مردم قدر قدرتی خویش را نشان دهد و بفهماند که مامورانی که بدستور رهبری تمکین می کنند، دارای بیمه عمر بوده و از مزایای کافی برخوردار خواهند بود. رژیم جمهوری اسلامی هرگز اجازه نخواهد داد مزدورانش که درجه وفاداری خویش را به کل نظام ابراز داشته اند، دغدغه خاطری داشته باشند. حمایت از سعید مرتضوی فقط اعلان جنگ با مردم و با خانواده شهدا نیست، روی دیگر سخن اش با ماموران خودی است و به همه آنها می فهماند که برای سگهای وفادار رژیم جای هیچگونه نگرانی نیست و رژیم حاضر است با کمال بیشرمی و علیرغم نفرت افکار عمومی از اقداماتش، از نوکران خویش دفاع کند، تا آنها نیز دلگرم بوده و در خود احساس تزلزل نکنند. انتصاب سعید مرتضوی به مسئولیت جدید در خدمت استحکام رژیمی است که ضربه سیاسی مهمی در جریان جنبش دموکراتیک سال 1388 خورده است.

رژیم جمهوری اسلامی مشروعیت سیاسی و مذهبی خویش را در این روز بیش از پیش از دست داد و به دستور آقای خامنه ای با پوشیدن چکمه و کشتار، موفق به سرکوب مردم شد. در این روز مردم با شعار مرگ بر دیکتاتور به میدان آمدند و شخص خامنه ای را مورد هدف قرار دادند. این رویدادها بر مسئولان رژیم پنهان نیست. سعید مرتضوی در این شرایط سخت در کنار رژیم باقی ماند و در کنار بسیجی ها و پاسداران و ماموران امنیتی در سرکوب مردم نقش مهمی ایفاء کرد. وقتی رژیم به وی ارتقاء درجه می دهد در عین حال نشانه ضعف و ترس رژیم است. رژیمی که بقاء خود را در ابقاء چنین اوباشانی می بیند، خودش در لبه سقوط سیاسی اخلاقی قرار دارد. وقتی رژیمی تا این حد بی شرم است که شرمساری در مقابلش لنگ می اندازد، وقتی رژیمی حاضر است تا این درجه سقوط کند، حاکی از این است که شکاف در حاکمیت از بالا تا پائین کشیده شده است و ضربه ای که این حاکمیت خورده است، بسیار هولناک بوده است. نوع برخورد با سعید مرتضوی بیانگر وضعیت نابسامان درون رژیم جمهوری اسلامی نیز هست.

انتصاب سعید مرتضوی باز کردن لای در است تا همه آنها که پرونده ای دارند و سگ وفاداری هستند در خدمت تحکیم رژیم قرار گیرند. این وضعیت تا سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست مردم ایران ادامه خواهد داشت.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره 152 آبان ماه 1391، نوامبر سال 2012، ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org

 

کارگران و زحمتکشان قربانیان اصلی کاهش ارزش پول ملی

 

 

دلایل اصلی بحران اقتصادی کدام است؟

1 ــ ساختار اقتصادی ایران

2 ــ اجرای سیاستﮬﺎﻯ نئو لیبرالیستی صندوق بینﺍلمللی پول و بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی

3 ــ تحریمﮬﺎﻯ جنایتکارانهﻯ امپریالیستی

 

1 ــ نقش ساختار اقتصادی ایران در ایجاد بحران

الف ــ اقتصاد ایران تک محصولی و متکی به فروش نفت و واردات می باشد.

دلارهای نفتی در بازار فروخته می شود تا بودجهﻯ عمومی و حقوق کارکنان دولت تأمین شود. در اقتصاد متعارف سرمایهﺪاری تأمین بودجهﻯ عمومی تماماً از راه مالیات و تولید به دست می آید و سود آوری در تولید و کارهای تولیدی است و نقدینگی بازار به وسیلهﻯ اعتبارات بانکی در جهت اجرای پروژهﮬﺎﻯ تولیدی و خدماتی است.

(امپریالیستﮬﺎ دقیقاً با شناخت از همین نقطهﻯ ضعف اقدام به تحریم خرید نفت و تحریم بانکﮬﺎ و نقل و انتقالات مالی ایران کردهﺍند)

ب ــ  بخش عمدهﻯ نقدینگی نه در جهت گسترش و باز سازی و نوسازی صنایع و تولیدات صنعتی و کشاورزی داخلی بلکه در جهت فعالیتﮬﺎﻯ تجاری و دلالی و زمین خواری و مستغلات و در واقع در جهت منافع کلان سرمایهﺪاری تجاری و مافیای بوروکراتیک هزینه می شود.

پ ــ در صد بالائی از بودجه صرف دستگاهﮬﺎﻯ عریض و طویل حوزهﮬﺎﻯ جهلیه و مساجد، امامزادهﮬﺎ و حسینیهﮬﺎ، تکایا ومسافرتﮬﺎ، تورهای زیارتی و مراسم مذهبی، شستشوی مغزی و تبلیغات در داخل و خارج از کشور و لشگر میلیونی روحانیت و مداح، دستگاهﮬﺎﻯ اطلاعاتی و امنیتی، حراست و نظامی، شبه نظامی و زیر مجموعهﮬﺎﻯ آنان می شود.

ت ــ عدم تناسب رشد نقدینگی با رشد اقتصادی(تولید ناخالص ملی) [هماهنگ نبودن افزایش پول در جامعه با افزایش تولید]

ث ــ افزایش پول بدون پشتوانه و فروش ارز به منظور جبران کسری بودجه

نتیجه: افزایش تورم و کاهش قدرت خرید کارگران و زحمتکشان شهری و روستائی

 

2 ــ نقش مخرب سیاستﮬﺎﻯ نئولیبرالیستی صندوق بینﺍلمللی پول و بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی در ایجاد بحران

الف ــ خصوصی سازی ثروتﮬﺎﻯ عمومی و ملی جامعه از جمله صنایع دولتی    ، معادن، سیستم حمل و نقل زمینی وهوائی و دریائی، بانکﮬﺎ، مؤسسات آموزشی، درمانی، آب و برق و حذف یا کاهش تعرفهﮬﺎﻯ گمرکی و حذف سوبسیدها (یارانهﮬﺎ)

ب ــ تغییر قانون کار در جهت منافع سرمایهﺪاران و از بین بردن امنیت شغلی و تشدید استثمار نیروی کار به منظور انباشت هر چه بیشتر سرمایه

نتیجه :

صنایع داخلی به دلیل نداشتن قدرت رقابت با کالاهای وارداتی و درصد سود پائین تر نسبت به سرمایهﮬﺎﻯ مالی و تجاری و ساختمانی و باز بودن دستشان در رابطه با اخراج نیروی کار، اقدام به تعطیل صنایع و انتقال سرمایهﺍشان به بخشﮬﺎﻯ غیر تولیدی می نمایند.

حدود چهل بانک و مؤسسهﻯ مالی که مثل قارچ سبز شده و کنترل بخش عمدهﻯ نقدینگی بازار را در دست دارند تسهیلات بانکی را با بهرهﻯ 13.5 تا 25 درصد به بخشﮬﺎﻯ بازرگانی و خدماتی و ساختمانی تزریق می کنند.

حذف یارانهﮬﺎ که به منظور آزاد سازی قیمتﮬﺎ و یا جهانی کردن قیمتﮬﺎ و به عنوان یکی از شرایط عضویت در سازمان تجارت جهانی به اجرا درآمد، باعث افزایش فوقﺍلعادهﻯ قیمتﮬﺎ و کاهش قدرت خرید کارگران و زحمتکشان شهر و روستا شد.

 

3 ــ نقش تحریمﮬﺎﻯ جنایتکارانهﻯ امپریالیستی

امپریالیستﮬﺎﻯ آمریکائی و اروپائی به منظور حفظ موقعیت برتر سیاسی و اقتصادی خود به خصوص در رابطه با کشورهای بزرگ عضو پیمان شانگهای (چین، روسیه و هند) به دنبال اجرای کامل طرح خاور میانهﻯ بزرگ که در واقع از بین بردن رژیمﮬﺎﻯ مستقل سیاسی در منطقه و تجزیهﻯ آنها و تبدیل خاور میانه به منطقهﺍﻯ از کشورهای مینیاتوری با رژیمﮬﺎﻯ دست نشانده به منظور کنترل بر منابع و ذخائر و شریانﮬﺎﻯ انرژی می باشند، قصد سرنگونی جمهوری اسلامی و تجزیهﻯ ایران و روی کار آوردن آلترناتیوی از مزدوران وطن فروش وابسته به خود در ایران را دارند.

جنگ اقتصادی فعلی که با تحریمﮬﺎﻯ گام به گام تشدید شده و با تحریم خرید نفت و گاز و تحریم بانکﮬﺎ و مؤسسات مالی و نقل و انتقالات مالی و شرکتﮬﺎﻯ بیمه و حمل و نقل به مرحلهﻯ نهائی خود نزدیک شده است، باعث کاهش درآمدهای نفتی ایران به میزان حدود چهل در صد و کمبود کالاها و مواد اولیهﻯ صنایع به دلیل تحریم نقل و انتقالات بانکی شده است.

با توجه به ساختار اقتصادی ایران این تحریمﮬﺎ بسیار اثر گذار بوده و از جمله از تأثیرات مخرب آن، کسری بودجه و کاهش ذخیرهﻯ ارزی می باشد، دولت برای جبران این کسری بودجه اقدام به فروش ارز به قیمت بالاتر نموده و به این وسیله باعث کاهش بیشتر ارزش پول ملی شده است.

نتیجه: کاهش درآمدهای ارزی ناشی از تحریم نفت و گاز ایران باعث بالا رفتن ارزش آن در مقابل پول ملی است.

افزایش نقدینگی از 92 هزار میلیارد تومان در سال 84 به حدود 400 هزار میلیارد تومان در سال جاری با توجه به رشد اقتصادی سالانه 3 تا 5 در صدی در چهار سال اولیه و رشد 1 در صدی سال قبل و رشد منفی سال جاری نشان دهندهﻯ میزان فوقﺍلعادهﻯ پول بی پشتوانه در گردش و در نتیجه تورم فوقﺍلعاده و سقوط ارزش پول ملی و کاهش قدرت خرید می باشد.

دکتر مهدی تقوی استاد اقتصاد دانشگاه علامهﻯ طبا طبائی در مصاحبه با خبر گزاری ایلنا می گوید:

» در حال حاضر نرخ واقعی تورم بر اساس اطلاعات به دست آمده بیشتر از 50 درصد است. اما شواهد عینی حتی این نرخ را فراتر اعلام کردهﺍند و نهادهای غیر رسمی آن را در حدود 196 در صد محاسبه کردند. «

او اضافه می کند:

» شاید بتوان گفت ایران رکورد دار نرخ تورم و کاهش رشد اقتصادی در منطقهﻯ خاور میانه و شمال افریقا باشد. «

رسول کدخدائی رئیس پژوهشکدهﻯ علوم و صنایع غذائی ایران در همایش روز غذائی جهان در مشهد اعلام می کند:

» نزدیک به چهار میلیون نفر از مردم ایران از گرسنگی رنج می برند. «

اگر همین آمار رسمی را هم مبنای قضاوت قرار دهیم نشاندهندهﻯ عمق فاجعهﻯ قربانی شدن کارگران و زحمتکشان در مسلخ سرمایهﺪاری داخلی و امپریالیستی و میزان تشدید استثمار است. قدرت خرید کارگران و زحمتکشان حتی نسبت به سال قبل که درآمدی معادل یک چهارم خط فقر داشتند به کمتر از نصف کاهش پیدا کرده و آنها را هر چه بیشتر به زیر خط بقا کشانده است. امکان شورشﮬﺎﻯ خودجوش گرسنگان وجود دارد . فعالین کارگری و سندیکائی باید مبارزات گرسنگان را به نحوی سازمان دهند که مورد بهره برداری امپریالیستﮬﺎ و عوامل داخلی آنها قرار نگیرد.

تنها راه نجات اتحاد و همبستگی ملی همهﻯ کارگران و زحمتکشان ایران علیهﻯ مداخلات جنایتکارانهﻯ امپریالیستی و اتکای به نیروی خود و کسب قدرت سیاسی از طریق انقلاب اجتماعی در جهت پایان دادن به وجود منحوس رژیم جمهوری اسلامی است. اما بدون سازمان و حزب، جنبش را نمی توان رهبری کرد و به پیروزی رسانید. کمونیستﻫﺎ باید حزب طبقهﻯ کارگر را تقویت کنند و به میان مردم برده و با آنها پیوند برقرار کنند.حزب کار ایران (توفان) مُبلغ و مروج این نظریهﻯ مارکسیستی ــ لنینیستی است.

تشدید تضادهای هئیت حاکمهﻯ ایران و تأثیر آن بر جامعه و وظایف مردم

 

تقاضای آقای محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوراسلامی ایران برای بازدید از زندان اوین و پاسخ منفی رئیس قوهﻯ قضائیه و "به مصلحت" ندانستن بازدید وی از زندان و سپس، واکنش علنی رئیس جمهور به نامهﻯ ممهور به مهر "خیلی محرمانه" رئیس قوهﻯ قضائیه، اوجگیری تضاد هیئت حاکمهﻯ رژیم را بار دیگر در انظار عمومی قرار داد.

نامه نگاری بین رئیس دولت و رئیس قوهﻯ قضائیهﻯ رژیم به دنبال شروع ناگهانی "جنگ ارزی" در هفتهﮬﺎﻯ قبل از آن از سوی نهادهای مالی امپریالیستی و فرمانبران داخلی آنها، به ویژه، بازار انگلی ایران و هم چنین، دستگیری علی اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور همزمان با سخنرانی احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، همه حاکی از آن هستند که طرفین دعوا مصممﺍند قوای خود را برای به زیر کشیدن جناح مقابل وارد میدان نموده و اگر دست دهد حتی پیش از برگزاری انتخابات یازدهمین دورهﻯ ریاست جمهوری، حریف را از میدان به در کنند. این دو حادثه، مخصوصاً به این شائبه دامن می زند که حتی جناح موسوم به اصلاح طلب رژیم، مصمم است برای کسب قدرت بلامنازع در حاکمیت، از حمایت و پشتیبانی "جامعهﻯ جهانی"، بخوانیم آمریکا و اروپا، برخوردار شود.

قبل از این نیز پس از آن که در روزهای آخر فروردین ماه سال گذشته رئیس جمهور کشور استعفای حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات رژیم را پذیرفت، بلافاصله آیتﺍلله خامنهﺍی وارد صحنه شد و وی را بدون حتی اطلاع احمدی نژاد در سِمت خود ابقاء کرد، معلوم بود تضادهای درونی هیئت حاکمه روز به روز شدت می یابد. علاوه بر اینها، شروع "جنگ ارزی" از سوی بازار انگلی در هفتهﮬﺎﻯ گذشته و تلاشﮬﺎﻯ مقامات رسمی برای مقصر معرفی کردن دولت در بالا رفتن تصنعی نرخ ارز نشان دادند که تضادهای درونی هیئت حاکمهﻯ ایران به چنان درجهﻯ حادی رسیده که در شرایط تهدیدهای آمریکا و اسرائیل برای حملهﻯ نظامی به تأسیسات اتمی ایران و تحریمﮬﺎﻯ گستردهﻯ "جامعهﻯ جهانی" علیهﻯ مردم ایران، که از همان ابتدای پیروزی انقلاب با فراز و فرودهای آشکار و نهان در درون هیئت حاکمه ادامه داشت، می رود تا به پایان خود برسد.

البته، نباید چنین تصور کرد که همهﻯ درگیریﮬﺎﻯ درونی هیئت حاکمه به همین موارد گفته شده ختم می شود و تازگی دارد. بلکه برعکس، حاکمیت برآمده از انقلاب ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ مردم ایران بنا به خصلت ملی ــ دموکراتیک انقلاب که با حضور گسترده و مبارزهﻯ فعال طبقات و اقشار مختلف اجتماعی به پیروزی رسید، یک رژیم یکدست وابسته به یک طبقه و یا قشر اجتماعی خاصی نبود و جنگ قدرت بین جناحﮬﺎﻯ متخالف رژیم، از درگیریﮬﺎ با دولت مهندس بازرگان و سپس، فراری دادن رئیس جمهور بنی صدر، عزل آیتﺍلله حسینعلی منتظری از مقام نیابت ولایت فقیه و خانه نشین کردن وی و تا همین حمله تقریبا دو سال پیش به میرحسن موسوی، نخست وزیر دورهﻯ کشتارهای وحشتناک و مهدی کروبی، رئیس سابق مجلس قانونگذاری رژیم، به اضافهﻯ شاخ و شانه کشیدن دائمی به هاشمی رفسنجانی، "سردار سازندگی" و رئیس مجلس خبرگان و بسیاری از این دست درگیریﮬﺎ، همواره ادامه داشته و با توجه به اوضاع داخلی و جهانی، با فراز و فرودهائی همراه بوده است و امروزه تقابل این جناحﮬﺎ در آستانهﻯ برگزاری یازدهمین دورهﻯ انتخابات ریاست جمهوری ایران، کاملاً عریان تر شده و در سمتی پیش می رود که هر یک از طرفین دعوا برای وارد کردن همهﻯ نیروهای خود به میدان کارزار با رقیب و برقراری حاکمیت بلامنازع خود بر کشور، از هیچ کوششی فروگذاری نمی کند.

قدر مسلم این است که هر دو جناح رژیم بر این واقعیت آگاهی دارند که ادامهﻯ حیات رژیم با ترکیب فعلی دیگر امکان پذیر نیست و بالاخره باید کار را یکسره بکنند. و این هم واقعیت دارد که دور تازهﻯ درگیریﮬﺎﻯ جناحی درون هیئت حاکمه از سستی و تزلزل هر چه بیشتر پایهﮬﺎﻯ رژیم خبر می دهند و همهﻯ ادعاهای رسمی مبنی بر وحدت و استحکام درونی نظام را باطل می کند.

در همین ارتباط، سکوت ولی فقیه رژیم، آیتﺍلله خامنهﺍی در شرایط دعواهای شدید جناحی، یک واقعیتی است که نمی توان از نظر دور داشت. فراموش نمی کنیم که در روزهای اوج اعتراضات به نتایج انتخابات دهمین دورهﻯ ریاست جمهوری، ولی فقیه مشخصاً به هواداری از جناح اصولگرایان وارد میدان شد و توانست بخش عمدهﻯ اصلاح طلبان را به عقب نشینی و حتی تمکین موقتی وادار نماید. در جریان استعفای وزیر اطلاعات رژیم نیز، باز هم خامنهﺍﻯ بدون این که رئیس دولت را به حساب آورد، فرمان ابقاء وزیر در مقام خود را صادر کرد. اما این بار، علیرغم هر چه علنی تر شدن درگیریﮬﺎﻯ جناح اصولگرایان و اصلاح طلبان طرفدار نئولیبرالیسم، ولی فقیه رژیم فعلاً سکوت اختیار کرده است. در چنین شرایطی، سکوت ایشان نمی تواند یک معنی بیشتر داشته باشد و آن این که، پایهﮬﺎﻯ صندلی خود ولی فقیه نیز بیش از آن چه که در ظاهر دیده می شود، سُست شده و ایشان هنوز نمی توانند تشخیص دهند توازن قوا به نفع کدام جناح تغییر خواهد کرد. و لذا، به همین سبب سکوت وی را می توان یک سکوت کاسبکارانه و نان قرض دادن برای روز مبادای فردا در شرایطی تلقی کرد که کلیت نظام در ورطهﻯ تشتت و تزلزل هلاکتبار گرفتار آمده و پس از قلع و قمع تمام مخالفان خود در طول بیش از سه دههﻯ گذشته، اینک تضادهای درونی هئیت حاکمه به مرحلهﻯ آشتی ناپذیری رسیده است. بنا بر این، هر یک از دو جناح رژیم حاکم ناچار است به تصفیه و پاکسازی صفوف خود از عناصر وجریانﮬﺎﻯ نامطلوب خودی دست بزند.

در همه حال واقعیت تشدید تضادهای درونی رژیم حاکم جمهوی اسلامی ایران امری نیست که مقامات هیئت حاکمه بتوانند در پشت پردهﻯ تبلیغات دینی ــ مذهبی پنهان سازند و یا به اتکاء ولایت مطلقهﻯ فقیه حل و فصل نمایند. زیرا، در اینجا اختلافات جناحﮬﺎ نه بر سر باورها و اعتقادات مذهبی خود، بلکه، بر سر منافع طبقاتی آنتاگونیستی شان می باشد که طی سه دههﻯ گذشته روحانیت حاکم و هالهﻯ اطراف آن از هیچ کوششی برای ثروت اندوزی و غارت دارائیﮬﺎﻯ ملی متعلق به تودهﮬﺎﻯ کار و زحمت ایران کوتاهی نکرده است. درگیری درونی هیئت حاکمهﻯ ایران بر خلاف تصور و ارزیابی برخی گروهﮬﺎ و جریانات به اصطلاح سیاسی، نه تنها یک جنگ زرگری برای انحراف افکار عمومی از مشکلات مبتلا به اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور نیست بلکه، یک واقعیت عینی است.

با توجه به تشدید تضادهای درونی هیئت حاکمهﻯ ایران و علنی تر شدن تقابل و درگیری آنها، امروز هر جریان سیاسی مترقی و طرفدار استقلال و آزادی میهن و خلقﮬﺎﻯ کشور، همهﻯ مدافعان برقراری عدالت اجتماعی موظفند به این سؤال اساسی "چه باید کرد؟"، پاسخ صریح و روشن خود را بدهند.

حزب ما با تکیه بر نیروی مردم ایران، برای آزادی ایران اعتقاد راسخ دارد و تکیه بر اجانب را به بهانهﻯ مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی محکوم می کند. حزب ما اساس همکاری خویش را با سایر جریانات سیاسی بر پایه تحقق خواستﮬﺎﻯ دموکراتیک و عدم دخالت اجنبی در ایران قرارداده است و بدان پای می فشارد و در عرصهﻯ دموکراتیک با همهﻯ نیروهای دموکرات و ضد امپریالیستی که خواهان استفلال ایران، یعنی کسانی که مخالف با تجاوز و دیکتهﻯ امپریالیستﮬﺎ و صهیونیستﮬﺎ نسبت به ایران هستند، مخالف تحریم و محاصرهﻯ اقتصادی ایران هستند، مخالف دخالت اجانب در امور داخلی ایران هستند، ولی در عین حال خواهان تحقق آزادی احزاب و سازمانﮬﺎﻯ سیاسی، آزادی اتحادیهﮬﺎﻯ کارگری و صنفی، رفع سانسور، آزادی زندانیان سیاسی، جدائی دین از دولت و نظام آموزشی، احترام به حقوق بشر و تساوی حقوق زن و مرد در تمام عرصهﮬﺎﻯ اجتماعی هستند و در یک کلام خواستار تحقق حقوق دموکراتیک در ایران هستند، صمیمانه همکاری می کند. عام ترین خواستﮬﺎﻯ دموکراتیک، تکیه بر نیروی مردم و مخالفت با اجانب است.

حزب ما بارها تأکید کرده است در شرایطی که مردم میهن ما هر روزه توسط عفریت داخلی سرکوب می شوند و برای تحقق حقوق بشرهزاران قربانی دادهﺍند، موظفند پیکارشان را با مبارزه علیهﻯ عفریت خارجی که موذیانه تحت نام حقوق بشربرای زندانیان سیاسی دربند اشک تمساح می ریزد و درعین حال به تشدید جنایتکارانهﻯ اقتصادی و تهدید به تجاوز به میهنمان می پردازد پیوند زنند وهوشیارانه عمل نمایند.

حزب ما راه حل نهائی برای پایان دادن به وجود منحوس رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی و استقرار سوسیالیسم درایران را راه لنینی و تقویت حزب واحد طبقهﻯ کارگر می داند. تنها با چنین دورنمای مارکسیستی ــ لنینیستی است که می توان هدفمند و با افقی روشن مردم را برای رستاخیز نهائی، روز جدال آماده کرد. راهی جز این راه برای رهائی متصورنیست.

نود وپنجمین سالگرد انقلاب کبیرسوسیالیستی اکتبر گرامی باد!

 

نود و پنج سال ازانقلاب عظیم پرولتری شوروی می گذرد. انقلاب عظیمی که جهان سرمایهﺪاری را به شدت لرزاند و به وحشت مرگ انداخت. درهفتم نوامبر 1917شوراهای کارگران،دهقانان و سربازان پتروگراد در قیام مسلحانه به رهبری حزب کمونیست بلشویک روس، لنین و استالین به قصر زمستانی تزار هجوم آوردند و با بر انداختن "حکومت موقت"، مظهر بورژوازی و خیانت سوسیالیستﮬﺎﻯ اپورتونیست، دورهﻯ نوین سوسیالیسم را بنیان گذاردند.  

لننیسم مظهر این انقلاب سوسیالیستی کارگری با مشی قاطع خویش بر گنجینهﻯ مارکسیسم و سوسیالیسم علمی افزود، پرولتاریا و خلقﮬﺎﻯ ستمکش را با سلاحﮬﺎﻯ برائی مسلح نمود.

پیکارسهمگین طبقاتی پرولتاریا که ثمرهﻯ اولین خود را درکمون پاریس به سال 1871 داد، شیپور مرگ طبقات ستمگر و ظالم، طبقات بورژوا و فئودال را دمید. انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر در نبردی خونین و مسلحانه به رهبری حزب کمونیست بلشویک روس علیهﻯ دشمنان داخلی و خارجی در طول پیکارهای فراوان پیشاهنگ پرولتاریای روس، با تکیه بر مارکسیسم، دیکتاتوری پرولتاریا را برقرار ساخت. این انقلاب آموخت که مبارزهﻯ طبقاتی پرولتاریا و دیکتاتوری او بر طبقات استثمارگر منکوب گشته تنها راه برای بر انداختن هرگونه ستم اعم از طبقاتی وملی است.

تجربهﻯ انقلاب سوسیالیستی اکتبر و لنینیسم نشان داد که بدون حزب  مارکسیستی ــ لننیستی که در نبردهای طبقاتی برضد ارتجاع، بورژوازی، امپریالیسم و فرصت طلبان رنگارنگ آبدیده شده باشد، بدون حزب کمونیستی که ستاد رهبری انقلاب تودهﮬﺎﻯ زحمتکش باشد نمی توان امر رهائی پرولتاریا و سایر اقشار تحت ستم را از زیر هرگونه یوغی به سرانجام رسانید، و از پیچ و خمﮬﺎ و دامﮬﺎﻯ دشمنان انقلاب رهائی جست. 

انقلاب اکتبر می آموزد که طبقهﻯ کارگر برای آن که به هدف خویش که ایجاد جامعهﺍﻯ بدون طبقه و بدون استثمار است نائل آید باید ابتدا قدرت سیاسی را به دست آورد. تنها با به دست آوردن قدرت سیاسی است که طبقهﻯ کارگر می تواند به آرمانﮬﺎﻯ خویش تحقق بخشد. لنین از همان نخستین سالﮬﺎﻯ فعالیت انقلابی خود خاطر نشان ساخت که عمده ترین مسئلهﻯ هر انقلاب، مسئلهﻯ قدرت حکومتی است. "برای انجام انقلاب اجتماعی، پرولتاریا باید قدرت سیاسی را به دست آورد. قدرتی که او را حاکم بر اوضاع خواهد کرد و به او امکان خواهد داد که تمام موانعی را که بر سر راه آرمان والای اوست از میان بردارد" (لنین 1902)

انقلاب اکتبر نشان داد که بدون اعمال قهر نمی توان قدرت سیاسی و حکومت را به تصرف درآورد. لنین به درستی خاطرنشان ساخت "طبقهﻯ اسیری که نخواهد اسلحه به دست گیرد و به کاربردن آن را بیاموزد، چنین طبقهﻯ اسیری فقط شایستهﻯ آنست که با وی مانند بردگان عمل شود."

قهری انقلابی و تودهﺍﻯ و نقشه مند به رهبری حزب پرولتاریا و درهم شکستن نظام سرمایهﺪاری، یکی دیگراز درسﮬﺎﻯ مهم و کلیدی انقلاب سوسیالیستی اکتبر است.

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نخستین دولت و نظام سوسیالیستی در تاریخ بشریت، اولین پایگاه سرخ انقلابات کارگران و خلقﮬﺎﻯ ستمدیدهﻯ سراسر جهان و دفاع قاطعانه از لنینیسم و ساختمان سوسیالیسم همواره با نام رفیق استالین همراه است. بیش از سی سال مبارزات خلقﮬﺎ و پرولتاریای اتحاد شوروی تحت رهبری استالین، حملات، تهاجم و محاصرهﻯ امپریالیستﮬﺎ را درهم شکست، تروتسکیسم و رویزیونیسم را درهم کوبید و سرانجام با رهبری خردمندانهﺍش، فاشیسم هیتلری را نابود گردانید و بشریت را از این هیولا رهانید و ضربات جبران ناپذیری بر پیکر امپریالیسم جهانی  وارد ساخت.

مضمون اصلی سوسیالیسم یعنی دیکتاتوری پرولتاریا بر طبقات سرنگون شده و کوششﮬﺎﻯ جان سختانهﻯ آنان و به ثمر رسانیدن گذار جامعهﻯ سوسیالیستی به کمونیسم می باشد.

پس از مرگ رفیق استالین و کودتای رویزیونیستﮬﺎﻯ خروشچفی، اینان کمونیستﮬﺎﻯ بلشویک را در سراسر حزب منفرد و نابود گردانیدند، بر دیکتاتوری پرولتاریا این آموزش حیاتی مارکسیسم ــ لنینیسم با بیشرمی و وقاحت خط بطلان کشیدند، آن را با "حزب همه خلقی" و " دولت همه خلقی" جانشین ساختند. تجدید نظر در اصول مارکسیسم ــ لننیسم و با به دست گرفتن قدرت سیاسی توسط رویزیونیستﮬﺎ، نشان داد که مبارزهﻯ طبقاتی بورژوازی منکوب شده، علیهﻯ سوسیالیسم نه تنها پایان نیافته بلکه در اشکال نوین خود شدید تر، ظریف تر، محیلانه تر نیز می گردد، نشان داد که پرولتاریا هنوز در اوان انقلابات پرولتری سوسیالیستی گام بر می دارد و امکان برگشت به عقب و احیای سرمایهﺪاری وجود دارد. 

انقلاب اکتبر می آموزد برای پیروزی در مبارزهﻯ انقلابی و به خاطر جلب تودهﮬﺎ و رهبری آنها در راه انقلاب سوسیالیستی ناگزیر باید رویزیونیسم و اپورتونیسم را درهم شکست. بدون پیکاری پیگیر و همه جانبه با انحرافات سوسیال دموکراتیسم، آنارکوسندیکالیسم، اکونومیسم، تروتسکیسم و انواع و اقسام انحرافات خرده بورژوائی و ضد حزبی در مقیاس ملی و بینﺍلمللی امکان پیروزی پرولتاریا وجود نخواهد داشت. مبارزه با سرمایهﺪاری و امپریالیسم از مبارزه با رویزیونیسم جدا نیست و نمی تواند باشد. اینست آن چه راه اکتبر می آموزد.

 

فرخنده باد نود و پنجمین سالگرد انقلاب کبیر اکتبر شوروی!

زنده باد مارکسیسم لنینیسم!

زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهائی بشریت!

حزب کارایران(توفان)

اکتبر 2012

در حاشیهﻯ انتخابات رئیس جمهوری در آمریکا

گزارشی ازرفقای آمریکا

 

دورهﻯ اول رئیس جمهوری باراک اوباما در ژانویه 2013 به پایان می رسد. برای دور بعدی انتخابات، دو کاندید رئیس جمهوری از دو حزبی که در دو قرن گذشته متداوماً در قدرت بودهﺍند، باراک اوباما از حزب دموکرات و میت رامنی از حزب جمهوری خواه، وارد کارزار انتخاباتی شدهﺍند. باید در نظر داشت که انتخابات این دوره همانند دورهﻯ قبل در شرایط بحران سرمایهﺪاری که کل جهان را در نوردیده است بر گزار می شود. پس از 4 سال رئیس جمهوری باراک اوباما این بحران در آمریکا  هنوز حل نشده است  و در بعضی از کشورهای دیگر حتی به شدت خود افزوده است. 4 سال پیش، امپریالیست آمریکا، که مسئولیت بزرگی  در قبال به وجود آوردن این بحران داشت (و دارد)، امید داشت که با گماردن اوباما در رأس قدرت، هم بحران سرمایهﺪاری را تعدیل کند و هم نفرت عمومی و اعتراضات تودهﺍﻯ علیهﻯ دولت نئوکانی جرج بوش و دیک چینی را کانالیزه کرده و آن را مهار نماید. جهانی شدن سرمایه و خروج سرمایه به جهان پیرامونی برای کسب سود بیشتر و عدم امکان ایجاد شغل و رفاه نسبی در سیستم موجود از فاکتورهائی هستند که به سرعت پرده از عوام فریبی اوباما برداشتند و تودهﮬﺎﻯ وسیع معترض را از او دور کردند. در 4 سال پیش در کارزار انتخاباتی  باراک اوباما  بخشی از سیاست خارجی خود را، پایان دادن به تجاوز آمریکا به خاورمیانه، حل مسئلهﻯ فلسطین، انحلال زندانﮬﺎﻯ مخفی آمریکا در جهان و به ویژه برچیدن زندان مخوف گوانتاناما، ایجاد تفاهم و اعتماد بین آمریکا و جهان عرب، .... معرفی کرد. پس از گذشت 4 سال از رئیس جمهوری اوباما نه تنها جنگ در خاورمیانه پایان نیافته است بلکه تجاوز وحشیانه به افغانستان هم چنان ادامه دارد ، کشور لیبی با بمباران وحشیانهﻯ ناتو و آمریکا با تپه خاک یکسان شده است، دولت نژاد پرست اسرائیل هنوز علیهﻯ مردم فلسطین و کشور های عربی عربده کشی می کند، خود دولت اوباما بر تبلیغات جنگ افروزانه علیهﻯ مردم ایران و سوریه افزوده است و آشکارا و رسمی از جنگ افروزی و جنایات دولت صهیونیستی اسرائیل علیهﻯ مردم ایران و اعراب حمایت می کند.، زندانﮬﺎﻯ مخفی و نیمه مخفی آمریکا در جهان به کار خود ادامه می دهند، مردم جهان به درستی هنوز نسبت به رفتار آمریکا بسیار بدبین هستند و ....

4 سال پیش باراک اوباما  سیاست داخلی خود را اشتغال زائی  و پائین آوردن سطح بیکاری به 4.5 در صد، حل مسئلهﻯ بیمهﮬﺎﻯ بهداشتی برای کل جامعه و به ویژه برای 50 میلیون نفری که هیچ نوع بیمهﻯ بهداشتی ندارند، حل مسائل آموزشی در جامعه که دانش آموزان، بیسواد از دبیرستانﮬﺎ فارغﺍلتحصیل نشوند، حل بحران مسکن که میلیونﮬﺎ خانواده را به فلاکت نشانده است، حل مشکلات وامﮬﺎﻯ دانشجوئی که حلقوم فارغﺍلتحصیلان را می فشارد و زندگی آنها را به گروگان گرفته است، حذف امتیازهای میلیونی به رؤسای کمپانیﮬﺎ و بانکﮬﺎ، و ..... با فریب و حقه  بین مردم تبلیغ کرد. هم اکنون 4 سال از آن کارزار می گذرد و هم چنان این مشکلات در جامعه حل نشده، باقی ماندهﺍند. بیکاری در سطح 8 در صد باقی مانده است، سرمایهﮬﺎ به هجوم خود به خارج کشور برای کسب حداکثر سود ادامه می دهند، هنوز 50 میلیون نفر بیمه بهداشتی ندارند، میلیونﮬﺎ مسکن نوساز وجود دارد ولی مردم قدرت خرید و یا اجاره کردن آنها را ندارند ، حذف خدمات اجتماعی هم چنان ادامه دارد، و هزاران میلیارد دلار از مالیات مردم  به جیب بانکﮬﺎ و کمپانیﮬﺎ ریخته شد و ......

بیهوده نیست که مردم به سرعت اعتماد خود را از باراک اوباما از دست دادند. اگر 4 سال پیش حزب دموکرات با اطمینان بالائی یک سیاه پوست را کاندید رئیس جمهوری کرد ولی این بار شدیداً نگران انتخاب مجدد او به ریاست جمهوری است. در این کارزار انتخاباتی طبق تمامی نظر سنجیﮬﺎ، رامنی شانس مساوی با اوباما برای انتخایب شدن دارد. اوباما خود می داند که دیگر نمی توان با عوام فریبی و قول بیهوده دادن مردم را دور حزب دموکرات گرد آورد. او سعی می کند بر روی نقش حزب جمهوری خواه و نئولیبرالﮬﺎ در به وجود آوردن بحران که میلیونﮬﺎ انسان را به نابودی کشاند انگشت بگذارد و سیاست "نگهداری و حفاظت صنایع داخلی" را در کارزار خود مرتباً یادآوری کند.

چنانچه نظری به کارزار انتخاباتی اوباما و رامنی انداخته و عوام فریبیﮬﺎ را کنار بزنیم می توان به این حقیقت پی برد که اساساً در سیستم سرمایهﺪاری ــ امپریالیستی آمریکا تفاوت ماهوی بین کاندیدهای دو حزب دموکرات و جمهوری خواه وجود ندارد. این موضوع در مناظرات تلویزیونی  این دو کاندیدا به وضوح به چشم می خورد. در مناظرهﻯ اول که بر روی سیاست داخلی و اقتصادی از جمله برنامهﻯ آنها برای ایجاد شغل؛ بیمهﮬﺎﻯ درمانی؛ کاهش مالیات بر درآمدها، موازنهﻯ بودجه، بالا بردن سطح زندگی مردم و .... تمرکز داشت اوباما بر این نظر بود که با کاهش مالیات بر در آمد "طبقهﻯ متوسط" می توان این امکان را به وجود آورد تا این "طبقهﻯ متوسط" میلیونﮬﺎ بیکار را استخدام کند.، که با کم کردن مالیات کمپانیﮬﺎ می توان آنها را در داخل کشور نگه داشت و از فرار سرمایهﻯ آنها به کشورهای دیگر جلوگیری نمود و بدین وسیله میلیونﮬﺎ شغل موجودرا حفظ کرده و شغلﮬﺎﻯ جدیدی هم تولید نمود و با این سیاست می توان حتی آن کمپانیﮬﺎئی که به خارج برده شدهﺍند را به کشور بازگرداند، که با کاهش هزینهﮬﺎﻯ دولتی (یعنی حذف کمکﮬﺎﻯ دولتی به مردم) و کاهش بودجهﻯ آموزش و پرورش و بالا بردن جزئی مالیات میلیاردرها و عدم افزایش بودجهﻯ نظامی می توان کسری بودجه را کاهش داد. اوباما گفت که به خاطر سیاستﮬﺎﻯ مخرب اقتصادی دوران بوش، در سال اول ریاست جمهوریﺍش سطح بیکاری از 8 درصد به 10 درصد رسید ولی هم اکنون سطح بیکاری 7.8 در صد است  بدون آن که بگوید مشاغل با سطح دستمزد بالا از دست رفته و جای آنها را مشاغلی با دستمزد پائین گرفتهﺍند.

رامنی بر این نظر بود که این سرمایهﺪاران هستند که با در دست داشتن سرمایه می توانند شغل ایجاد کنند بنابراین باید مالیات سرمایهﺪاران را کاهش داد تا آنها پول بیشتری در دست داشته و شغل ایجاد کنند و بدین وسیله امکانات برای کمپانیﮬﺎ ایجاد شود که به کشور برگشته و سرمایه گذاری کنند، که با افزایش بودجهﻯ نظامی می توان میلیونﮬﺎ شغل ایجاد نمود، که با کوچک کردن حجم دولت و حذف بیمهﮬﺎﻯ درمانی پیشنهاد شده توسط اوباما می توان بودجه را موازنه کرد.

در این مناظره، اوباما از آمادگی رامنی برای پاسخ به سؤالات و دوروئی او متعجب شده و بیشتر حالت دفاعی گرفت بدون آن که بگوید رامنی نظرات خود و حزبش را پنهان می کند و حقیقت را به مردم نمی گوید. آنچه در این مناظره به چشم می خورد آن بود که مردم می دیدند حتی در دورهﻯ بحران کنونی سرمایه که مردم در چنگال فقر و بیکاری گیر کردهﺍند چگونه کاندیدهای هر دو حزب جانب سرمایهﺪاران را گرفته و تقویت سرمایهﺪاران را تنها راه مهار بحران می دانند.

مناظرهﻯ دوم بر روی مسائل مختلفی مانند رابطهﻯ تجاری  با چین، حمله به سفارت آمریکا در بنغازی، موضوع مهاجرین در آمریکا، زنان و داشتن سلاح  شخصی صورت گرفت. هر دو کاندید بر این نظر بودند که باید با سیاست تجاری چین که مشاغل بسیاری را در آمریکا از بین برده است برخورد کرد. رامنی گفت که در صورت پیروزی در انتخابات بلافاصله  به چین برچسب دستکاری کنندهﻯ ارز زده و بدین وسیله راه را برای گذاشتن تعرفه بر روی کالاهای وارداتی از چین باز می کند. باراک اوباما در پاسخ به این موضوع گفت که خود رامنی در کمپانیﮬﺎئی که مشاغل را به چین منتقل کردهﺍند سرمایه گذاری کرده است. نظرات هردو کاندید در مورد موضوعات دیگر بسیار مشابه بود.

آخرین مناظرهﻯ اوباما و رامنی روز 22 اکتبر بر روی سیاست خارجی  برگزار شد. در این مناظره برنامهﻯ اتمی ایران، مسئلهﻯ سوریه، جنگ در افغانستان، حمله به سفارت آمریکا در بنغازی، حمایت همه جانبه از اسرائیل، و قدرتمند شدن چین از موضوعات مورد بحث بود.

اوباما هم چنان مسئلهﻯ تروریسم را بزرگ ترین مشکل برای آمریکا در آینده دانست در حالی که رامنی "ایران با توانائی اتمی" را بزرگ ترین مسئلهﺍﻯ که آمریکا باید با آن برخورد کند معرفی کرد. رامنی گفت که به خاطر سیاستﮬﺎﻯ نادرست اوباما در مورد ایران هم اکنون ایران 4 سال به دستیابی به بمب اتمی نزدیک تر است. اوباما گفت تا زمانی که او رئیس جمهور است، ایران به سلاح اتمی دست نخواهد یافت. هر دو کاندیدا موافق تشدید تحریمﮬﺎ علیهﻯ ایران هستند. رامنی بیان داشت، اگر او به ریاست جمهوری برسد تحریمﮬﺎﻯ شکننده علیهﻯ ایران اعمال خواهد کرد. اوباما در پاسخ به او گفت که هم اکنون با همکاری متحدان آمریکا شدید ترین تحریمﮬﺎ علیهﻯ ایران اعمال می شوند.

در مورد اسرائیل هر دو کاندیدا تأکید کردند که دوستی آمریکا و اسرائیل از هر زمان دیگری مستحکم تر است و اگر حملهﺍﻯ (!) علیهﻯ اسرائیل صورت گیرد آمریکا در کنار اسرائیل می ایستد.

از میت رامنی سؤال شد که اگر او به ریاست جمهوری انتخاب شود چه رفتار متفاوتی در سیاست خارجی اتخاذ خواهد کرد. او در جواب به کلی گوئی پناه برد و گفت رفتار او سرسخت تر خواهد شد.

در این مناظره هم به وضوح دیده می شود که با تغییر رئیس جمهور، سیاست خارجی آمریکا تغییرات فاحشی نخواهد کرد . هر دو حزب دموکرات و جمهوری خواه خواهان سرکردگی آمریکا در جهان برای غارت و چپاول هستند.

مناظرات برای انتخاب رئیس جمهوری در آمریکا طوری طراحی شدهﺍند که امکان ورود شخص سومی که مستقل از هر حزب باشد وجود ندارد. در این مناظرات تمام کوشش بر این است که کسی سیاسی نشده و از روی هنرنمائی و زبان بازی کاندیدها در پاسخ به سؤالات مردم تصمیم بگیرند که به کدام یک رأی دهند. کمیسیون مناظرات رئیس جمهوری را نمایندگان دو حزب دموکرات و جمهوری خواه اداره می کنند  کاندید ها شرایط خودشان را به مناظرات دیکته کرده و قراردادی بین آنها بسته می شود که چه در این مناظرات باید اتفاق بیافتد و چه اتفاق نیافتد. نوع سؤالات باید مورد توافق دو کاندیدا قرار گیرد.

قبل از 1984 ، کمیسیون مناظرات رئیس جمهوری توسط "جامعهﻯ زنان رأی دهنده" که مستقل از هر دو حزب بود  اداره می شد. در سال 1984، کمیسیون به خاطر آن که این جامعه زیر بار دیکتهﻯ کاندیدهای دو حزب، رانالد ریگان و والتر ماندل نمی رفت از دست "جامعهﻯ زنان رأی دهنده" خارج شد. کمیسیون فعلی، فقط آن کاندیدهائی که حد اقل 15 درصد رأی می آورند را به مناظرات راه می دهد. کاندیدهای احزاب اپوزیسیون به این مناظرات راه نخواهند یافت بلکه سیستم انتخاباتی طوری تنظیم شده است که کاندیدهای سرمایهﺪاران بزرگ به مناظرات راه یابند. این که نیروهای مترقی چه می گویند و برای چه آرمانی مبارزه می کنند و چه جهت گیریﮬﺎﻯ متفاوتی در اقتصاد و سیاست خارجی دارند هرگز در مناظرات تلویزیونی برای ریاست جمهوری امکان بروز پیدا نخواهد کرد.

 

با توجه به موانع بسیار زیادی که برای ورود حزب سومی به انتخابات رئیس جمهوری وجود دارد،  نمایندگان احزاب زیر توانستهﺍند در بعضی از ایالات خود را در لیست کاندید های ریاست جمهوری قرار دهند.

حزب سبز ــ حزب عدالت ــ حزب رفرم آمریکا ــ حزب قانون اساسی ــ حزب سوسیالیست آمریکا ــ حزب کارگران سوسیالیست آمریکا ــ حزب برای آزادی و سوسیالیسم ــ حزب صلح و آزادی

هم چنین بعضی از احزاب سیاسی به اصطلاح چپ اما در واقع سوسیال دموکرات منجمله حزب کمونیست آمریکا از کارزار انتخاباتی اوباما دفاع می کنند. هستند احزابی که مسئلهﻯ انتخابات رئیس جمهوری آمریکا را مسئلهﻯ خود ندانسته و بر روی آن سکوت می کنند. احزابی هم وجود دارند که ترجیح می دهند مردم در انتخابات رئیس جمهوری رای ندهند.

در دورهﻯ قبلی انتخابات در 4 سال پیش، مردم چنان نفرتی نسبت به نئولیبرالﮬﺎ و دولت جرج بوش و دیک چینی از خود  نشان دادند و چنان بسیج عمومی برای پائین کشیدن دست راستیﮬﺎﻯ حزب جمهوری خواه صورت گرفت که بعد از انتخابات  برای مدت چند ماهی بوش و چینی جرأت آفتابی شدن نداشتند. سرزندگی و امید به آغازی نو چنان نشاطی در مردم به وجود آورده بود که در تاریخ 50 سالهﻯ گذشتهﻯ آمریکا بی نظیر بود. اما تغییر در هیچ سیستمی آن طور که اوباما موعظه می کرد نمی تواند از بالا صورت گیرد. در مدت زمان کوتاهی امیدها به یأس مبدل گشت و تودهﮬﺎﻯ طغیان کرده به انفعال کشیده شدند. دست راستیﮬﺎﻯ جمهوری خواه مجدداً در صحنهﻯ سیاسی برای مردم شاخ و شانه می کشند. این است دستاورد چهارسال ریاست جمهوری باراک اوباما و حزب دموکرات آمریکا که رسالتی جز آرام کردن و نهایتاً خاموش نمودن خشم تودهﮬﺎ ندارد.

انتخاب بین باراک اوباما و رامنی انتخابی بین وبا و طاعون است، سگ زرد برادر شغال است.

تجاوز ترکیه عضو سازمان تروریستی ناتو به سوریه را قویاً محکوم می کنیم

 

اعمال نفوذ امپریالیستﮬﺎ و سازمانﮬﺎﻯ جاسوسی و رسانهﮬﺎﻯ صهیونیستی اشکال بسیار آشکار و گستاخانهﺍﻯ به خود گرفته است. رنگ زورگوئی و وقاحت و ریاکاری از سراپای آن می بارد. همهﻯ دراکولاهای خفاش صفت، یکشبه بشردوست شدهﺍند و دندانﮬﺎﻯ خویش را برای مکیدن خون مردم سوریه تیز می کنند.

ارتش ترکیه بامداد امروز پنجشنبه،‌ حملات توپخانهﻯ خود را به مواضع مرزی در خاک سوریه از سر گرفت.عنصر اصلی این بازی جنجالی، عبارت از ارتباط "ارتش آزاد سوریه" با تروریستﮬﺎﻯ اسلامی و سازمانﮬﺎﻯ جاسوسی غرب می باشد. "ارتش آزاد سوریه" شاخهﻯ نظامی شورای ملی سوریه، مخالف رژیم بشار اسد است و از سوی یکسری کشورهای غربی به رسمیت شناخته می شود. البته این مسئله که این "ارتش" از سوی خود اپوزیسیون به عنوان سازمانی تبلیغ می شود که از متمردان و فراریان از نیروهای مسلح سوریه تشکیل یافته، بخشی از واقعیت است. در صفوف آن، مجاهدان عرب قاتل سربازان آمریکائی و متحدان آن در عراق و افغانستان و هم چنین، مزدورانی از دیگر کشورها که پس از شروع مناقشات به سوریه اعزام شدند، می جنگند. اخیراً رهبر جدید القاعده، ایمنﺍلظواهری، مسلمانان ترکیه، عراق، لبنان، اردن و کشورهای دیگر را برای ارائهﻯ هر گونه کمک به "برادران سوری" فراخواند.

مقر "ارتش آزاد سوریه" در ترکیه واقع است و در ماه نوامبر سال گذشته در حدود ۶۰۰ نفر "جندالله" وابسته به القاعدهﻯ لیبی به رهبری عبدالحکیم بالحاج به آن پیوستند. بر اساس ادعای خوزه ماریو ازنار، نخست وزیر سابق اسپانیا بالحاج به سازماندهی عملیات تروریستی ۱۱ مارس سال ۲۰۰۴ مادرید متهم است. المهدی هتاری لیبیائی که تا قبل از پیوستن به "القاعده"، در ایرلند اقامت داشت، در میان برخی گروهﮬﺎﻯ شبه نظامی در سوریه در نزدیکی مرز ترکیه دیده شده است. وی، فرماندهﻯ تیم طرابلس بود و در شورای طرابلس فرد شماره دو بعد از بالحاج به حساب می آمد. هتاری، پس از استعفا در لیبی، اعلام کرد که می خواهد به سر زندگی خود در ایرلند باز گردد ولی از ترکیه سر در آورد و از آنجا نیز در رأس یک گروه شبه نظامی به اراضی سوریه وارد شد. تری میسان می نویسد که هتاری وابسته به گروه مبارزان مسلمان لیبی می باشد که رسماً در لیست سازمانﮬﺎﻯ تروریستی آمریکا قرار دارد، و در ماه ژوئن سال ۲۰۱۰ در میان فعالان مدافع فلسطین در کشتی "ماوی مرمره" حضور داشت (مأموران امنیتی سازمانﮬﺎﻯ جاسوسی آمریکا نیز در میان هئیتﮬﺎﻯ این کشتی حضور داشتند). هنگام حملهﻯ نیروهای ویژهﻯ اسرائیل به کشتی، او مجروح گردید و ۹ روز در زندان اسرائیل به سر برد و سپس آزاد شد.......

روشن است آمریکا موفق نگشت تا با رأی شورای امنیت سازمان ملل متحد مستقیماً به بمباران سوریه مبادرت ورزد و به اهداف شومش برسد .اما از توطئه دست برنداشت و از طریق متحد ناتوئی و متجاوز خود، ترکیه به عنوان پایگاه تروریستی ناتو بر ضد سوریه و برای سرنگونی رژیم بشار اسد ادامه داده است.تحریکات مرزی و تسلیح جریانات تروریستی از طریق ترکیه و بمباران سوریه به بهانهﻯ دفاع از ترکیه به عنوان عضوی از این خانوادهﻯ تروریستی و متجاوز است که در شرف تکوین است.حزب ما پیشاپیش این حملهﻯ نظامی که نقض تمامیت ارضی و مغایر با حقوق ملل است را قویاً محکوم می کند و از همگان می خواهد به افشای توطئهﺍﻯ که علیهﻯ خلق سوریه در جریان است بپردازند و آن را محکوم نمایند.

گشت و گذاری در فیسبوک

 

حامیان و نوکران استعمار را بهتر بشناسیم

 

جریانات ناپاکی در عرصهﻯ فیسبوک هستند که در مقابل هرگونه برخورد و افشاگری علیهﻯ نیروهای امپریالیستی و استعماری می ایستند و به بهانهﻯ مبارزه علیهﻯ رژیم جمهوری اسلامی و این که رژیم  دشمن عمده است، به توجیه سیاست همدستی با استعمار می پردازند. هواداران حزب منصور حکمت،حزب "کمونیست کارگری" یکی از جریانات آلودهﻯ سیاسی است که از زبان چپ از استعمار دفاع می کند و تئوریﮬﺎﻯ ساموئل هانتیگتون تحت عنوان "جنگ فرهنگﮬﺎ" و یا جنگ تمدنﮬﺎ را در قالب  سناریوی سیاه و سفید بخورد هوادارانش  داده است.دفاع از امپریالیسم در مبارزه علیهﻯ اسلام سیاسی در درون این تشکیلات چنان نهادینه شده و چنان در مغز هوادران این جریان رسوخ کرده است  که بصیرت خود را از دست داده به سربازان مزدور امپریالیست آمریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل بدل شدهﺍند.

ابتدا کوتاه سخنی از تئوریﮬﺎﻯ ساموئل هانتیگتون که غرب را مظهر تمدن جا زده و سایر ملل را ارتجاعی، خطرناک، عقب مانده و به زبان امروزی تروریست جا می زند. تئوریﮬﺎﻯ وی، تئوریﮬﺎﻯ ایجاد ترس از مردمانی است که به زبانﮬﺎﻯ دیگر تکلم می کنند. تصویری که وی از جهان ترسیم می کند تصویری معیوب و امپریالیستی است و با دشمن تراشی و تحقیر ملتﮬﺎ اکثریت جامعهﻯ بشری را شایستهﻯ یک زندگی انسانی نمی داند. هانتیگتون از جنگ فرهنگﮬﺎ سخن می راند و فرهنگ غرب را فرهنگی کامل و برتر نسبت به سایر فرهنگﮬﺎ تصویر کرده و سُلطه جوئی و نژادپرستی را موجه جلوه می دهد. از نظر تئوریﮬﺎﻯ وی تنها مللی حق حیات دارند که از خانوادهﻯ فرهنگ غربی باشند. فرهنگی که به زعم ایشان بر تمدن یونان، مسیحیت و قوانین روم متکی است. این کتاب پس از جنگ سرد به اشارهﻯ اندیشمندان امپریالیستی در آمریکا انتشار یافت و درباره آن به شدت توسط رسانهﮬﺎﻯِ افکار عمومی بسازِ امپریالیستی، تبلیغ به عمل آمد تا فعالیت امپریالیسم را از نقطه نظر پذیرش افکار عمومی "قابل فهم" گرداند. حال جای کمونیسم را، اسلام  گرفته است  که در شرایط کنونی خطر عمده برای تمدن غرب به حساب می آید. ساموئل هانتیگتون به مردم امریکا و اروپا تلقین می کند که باید قطب "تمدن آمریکائی" با قطب "اسلام سیاسی" به نبرد بپردازد و با نابودی آن رسالت "تمدن آمریکائی" را به ثبوت برساند.

حتماً به یاد می آورید که در آستانهﻯ تجاوز امپریالیست آمریکا در دههﻯ نود به خاک عراق کتاب مشهور "بدون دخترم هرگز!" که فرهنگ مردم منطقه و نه تنها ایران را مورد تهاجم قرار می داد و فضای روانی لازم برای تجاوز به سرزمینﮬﺎئی را خلق می کرد که مردمش همه با "حشرات و سوسکﮬﺎ محشورند و سالی، ماهی یکبار نیز به حمام نمی روند"، به چاپ رسید. این کتاب که با سفارش و همکاری وزارت امور خارجهﻯ آمریکا و معرفی یک نویسندهﻯ حرفهﺍﻯ به خانم محمودی به نگارش در آمده بود در خدمت توجیه سیاست تجاوزگری امپریالیست آمریکا در منطقه قرار داشت. این کتاب باید افکار عمومی لازم را که گزینهﻯ جنگ بر روی میز جرج بوش پدر قرار داشت در جهان برای یک تجاوز وحشیانه با گلولهﮬﺎﻯ رادیو آکتیو فراهم می آورد. صنعت فیلمسازی هولیوود نیز با سرمایه گذاری فراوان و هنرمندان دست اول در صدد بر آمد تا برای تجاوز امپریالیست آمریکا به منطقه زمینهﻯ تبلیغاتی و روانی بسازد. پس از چندی فیلم مربوطه نیز بر اکران آمد. سینمای هولیوود بخشی از دستگاه تبلیغاتی امپریالیست آمریکاست که از این طریق با کنترل سرمایهﮬﺎ و امکانات دولتی که در اختیار کارگردانان و کمپانیهای فیلمبرداری می گذارد به تحمیق افکار عمومی می پردازد. داغ و درفشی در کار نیست. ساختن افکار عمومی به حجم سرمایه گذاری در این زمینه وابسته است. هرچه سرمایه قدرتمندتر باشد دستگاهﮬﺎﻯ دروغپراکنی در عرصهﻯ صدا و سیما و چاپ کتب و اجیر کردن نویسندگان و روزنامه بنویسﮬﺎ و... موثرتر است. به قول معروف "پول داشته باش، سرسبیل شاه نقاره بزن".

حال با این مقدمه نتیجهﻯ عملی تبلیغات حزب کمونیست کارگری که از این تئوری استعماری الهام می گیرد را ملاحظه کنید .یکی از کادرهای این حزب در توجیه دفاع از تجاوز به افغانستان چنین می گوید:

 

» منصور حکمت جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی را جنگ تروریستﮬﺎ اعلام کرد وگفت مردم متمدن با ید بسیج شوند به این جنگ پایان دهند و وظیفهﻯ مردم ایران را سرنگونی حکومت اسلامی دانست. در افغانستان هم جنگ آمریکا و طالبان را جنگ تروریستﮬﺎ ارزیابی کرد. و گفت مردم نباید از سرنگونی طالبان ناراحت باشند.

مردم ما از سرنگونی رضا شاه جلاد ناراحت نشدند. اگرچه امپریالیستﮬﺎ با اشغال ایران این کار را کردند. شما اگر آنجا بودید شعارتان این بود که نباید رضا شاه سرنگون شود مردم باید با امپریالیستﮬﺎ به خاطر رضا شاه بجنگند. منصور حکمت می گفت مردم نبایست از سرنگونی رضا شاه ناراحت باشند. جنگ دو نیروی ارتجاعی بود یکی رضا شاه وهیتلر و دیگری آمریکا و غرب. منصور حکمت جانب هیچ کدام را نمی گرفت....... منصور حکمت هیچ وقت از تجاوز آمریکا به افغانستان و هیچ کشوری دفاع نکرد . این شما بودید که از طالبان حمایت کردید و گفتید دست آمریکا از افغانستان کوتاه. یعنی طالبان بماند و حکومت کند. منصور حکمت گفت ما از سرنگونی طالبان ناراحت نمی شویم. این شما بودید که از سرنگونی طالبان ناراحت هستید. «

 

می بینید که "حزب شبه کمونیست کارگری" چگونه از استعمار دفاع می کند و به توجیه آن می پردازد و به خورد هواداران بیسوادش می دهد. می گویند سرنگونی طالبان ناراحتی ندارد تازه باید خوشحال هم بشویم و از امپریالیستﮬﺎ سپاسگزار هم باشیم. چون این تجاوز باعث تضعیف اسلام سیاسی گشته و رژیم جدید بهتر از رژیم قدیم یعنی طالبان است..... این هواداران شستشوی مغزی شده، نمی فهمند که منصور حکمت نقش مترقی برای امپریالیسم قائل بود و از همین رو از تجاوز آمریکا به افغانستان دفاع کرد. سرنگونی رژیم طالبان را مثبت ارزیابی کرد.وی از "تمدن" که امپریالیسم!! باشد در مقابل "توحش" اسلام سیاسی دفاع کرد و به زیر چتر دروغین امپریالیستﮬﺎ که با تئوری جنگ تمدنﮬﺎﻯ پرفسور نژادپرست آمریکا ساموئل هانتیگتون مصداق دارد به اشغالگری و تجاوز به کشورها برای غارت منابع طبیعی و مستعمره کردن آنها لبیک گفت. منصور حکمت به نفی تئوری امپریالیسم که توسط لنین فرموله شد رسید و سرنوشت غم انگیز این حزب از همینجا آغاز شد.این حزب، لنینیسم را به دور ریخت و با کاریکاتور حکمتیسم به میدان آمد و امروز به همدست امپریالیسم و صهیونیسم در ایران و منطقه بدل شده است.این عده  هنوز نفهمیدند و یا خود را به نفهمی می زنند و فکر می کنند علت اشغال افغانستان مسئلهﻯ دموکراسی و حقوق بشر و به خاطر آزادی زن بوده و نه موقعیت استراتژیک و منابع طبیعی این کشور و انتقال لولهﮬﺎﻯ گاز از آسیای میانه. این عده هنوز نفهمیدند  که نزاع امپریالیستﮬﺎ بر سر تصاحب انرژی در منطقه چه نتایجی دارد و ایجاد پایگاهﮬﺎﻯ نظامی در افغانستان و محاصرهﻯ چین و ایران و روسیه توسط آمریکا و متحدینش به چه معناست. تمام بحث و تلاش هواداران منحرف و فریب خوردهﻯ این جریان جاسوس و گماشتهﻯ امپریالیسم، بی خطر نشاندادن امپریالیسم و مثبت ارزیابی کردن استعمارگران و سیاستﮬﺎﻯ استعماری غرب که "حامل تمدن و پیشرفت" است، می باشد که از همان تئوری ساموئل هانتیتگتون الهام گرفته است.

 

ببینید در مورد اسرائیل چه می گویند:

 

» منصور حکمت گفت اسرائیل یک کشور دموکراسی است من هم می گویم هست. مگر آمریکا و فرانسه و آلمان یک کشور دموکراسی نیستند.دموکراسی یعنی چه؟ یعنی یک حکومت سرمایهﺪاری که در آن پارلمان باشد و انتخابات باشد و هر چند سال یکبار اعضای پارلمان و رئیس دولت انتخاب کنند. و مردم هم از یک آزادی نسبی برخوردار باشند و اگر از دولت انتقاد کردند شکنجه نشوند واعدام نشوند. با این مشخصات هم آمریکا دموکراسی است هم فرانسه وهم اسراییل. و منصور حکمت این را گفت.اگر آمریکا به ویتنام حمله می کند و ده میلیون آدم می کشد و فرانسه به الجزیره حمله می کند ربطی به دموکراسیش ندارد هنوز یک جامعهﻯ دموکراسی است. اگر اسرائیل به فلسطین حمله می کند هزار هزار می کشد هنوز یک جامعهﻯ دموکراسی است.

منصور حکمت ولنین معتقد بودند که حتی می شود از امپریالیست کمک گرفت و رژیم را سرنگون کرد. خود لنین از امپریالیست آلمان کمک مالی گرفت و سوار بر قطار آلمانیﮬﺎ وارد روسیه شد و انقلاب را رهبری کرد. هیچ کمونیستی تا به حال جرأت نداشته که بگوید لنین مزدور امپریالیست بود. اما منصور حکمت یک دلار از کسی نگرفت و شما به دروغ تبلیغات جمهوری اسلامی را علیهﻯ انقلابیون پخش می کنی و به دروغ .... سند نشان دهید. «

 

می بینید که هواداران این حزب کذائی و ضد کارگری چگونه بی شرمانه از یک رژیم نژاد پرست، تروریست و فاشیست  دفاع می کنند.

این هواداران فریب خورده هنوز نفهمیدهﺍند که رژیم اسرائیل یک رژیم نژاد پرست و متجاوز است، وارداتی است و با یاری امپریالیستﮬﺎ سرزمین فلسطین را اشغال کرده است. یک رژیم  استعماری و اشغالگر و نژادپرست است.در قانون اساسی اسرائیل از عربﮬﺎ به عنوان شهروندان درجه دوم نام برده می شود،این شهروندان حق انتخاب نمایندگان خود را ندارند، حق اجازهﻯ سفر و حتی به شهر و به روستا را ندارند، در مناطقی دیوار بلند به بلندی برج ایفل کشیدند.....این بیخردان برای توجیه رژیم نژاد پرست اسرائیل به سیاستﮬﺎﻯ نژاد پرستانه و ضد خارجی ممالک اروپائی اشاره می کنند اما هنوز نفهمیبدهﺍند که در هیچ جای قانون اساسی، ممالک اروپائی در دفاع از نژاد پرستی و پست شمردن  بخشی از شهروندان جامعه سخن نرفته است و این خود دست آورد مردم  و نیروهای مترقی این کشورهاست. این جماعت ارتجاعی برای توجیه دفاع از اسرائیل دست به دروغ و تحریف می زنند و نمی خواهند دو رژیم آفریقای جنوبی آپارتاید و صهیونیست اسرائیل را درکنار هم قرار دهند و با سفسطه و مغلطه کاری از صهیونیسم حمایت  می کنند.

هواداران "حزب کمونیست کارگری" از یک طرف به انکار  دریافت پول از اسرائیل می پردازند، زیرا بی خبرند، از بالا به آنها دروغ می گویند. از طرفی مغزشان را با دروغ و جعلیات و اطلاعات غلط پر می کنند که بعله لنین هم از آلمان پول گرفت حتی سوار قطار آلمان شد و دست به انقلاب زد، پول گرفتن از امپریالیستﮬﺎ و صهیونیستﮬﺎ عیب نیست، اگر هم منصورحکمت کمک مالی گرفت کار خوبی کرد. این فریب خوردگان هم به کتمان دریافت پول از اجانب می پردازند و هم به توجیه دریافت آن می پردازند.

مجاز دانستن دریافت کمک مالی از رژیم نژاد پرست غیر اسلامی اما صهیونیست اسرائیل چیز پنهانی نیست. اعضای سابق دفتر سیاسی این "حزب کمونیست کارگری" آقایان ایرج آذرین و رضا مقدم در کتاب خود افشا کردهﺍند. اساساً اگر دریافت کمک مالی از اسرائیل موضوعیتی نداشته باشد چرا در دفتر سیاسی قطعنامهﻯ درونی شماره .......  به تصویب  رساندند و اخذ پول از اسرائیل را مجاز دانستند؟ می بینید این جماعت پاسخی در قبال این سئوالات ندارند و به صورت سیستماتیک از ارتجاع جهانی دفاع می نمایند. در مورد افغانستان، تجاوز به عراق، اخیراً لیبی و امروز دفاع از سوریه و فردا به حمایت از تجاوز مستقیم  نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران  خواهند پرداخت. روح حاکم بر نوشتهﮬﺎ و تبلیغات این جریان ضد کمونیست و ضد ایرانی دفاع از استعمارگران و توجیه  تجاوز به ایران.است.....

ببینید در مورد " انقلاب سوریه" چه می گویند:

 

» درسوریه مثل لیبی انقلاب مردم رژیم ارتجاعی بشار اسد متحد جمهوری اسلامی را کلافه کرده و بزودی آن را سرنگون خواهد کرد. این یک انقلاب تودهﺍﻯ و مسلح است که غرب هم می خواهد از آن به نفع خود بر آن سوارشود. «

 

توجه می فرمائید، نظرات این حزب درهمهﻯ زمینهﮬﺎ ارتجاعی و استعماری است. مأموریت دارد تا با خلع سلاح ایدئولوژیک حریفان خود از استعمار فضیلتی بسازد و به خورد مردم دهد و راه را برای پیشروی صهیونیستﮬﺎ در ایران هموار نماید. این فریب خوردگان سیاسی که به تبلیغ سیاستﮬﺎﻯ استعماری مشغولند هنوز نفهمیدهﺍند که آنچه در سوریه جریان دارد جنگ تودهﮬﺎﻯ محروم سوریه، جنگی انقلابی که برای استقرار آزادی، دموکراسی و حفظ استقلال کشور باشد، نیست.این تجاوز آشکار امپریالیسم آمریکا و نوکرانش نظیر ممالک عربی و ترکیه با همدستی سازمان تروریستی و قرون وسطائی القاعده برای سرنگونی رژیم مستقل سوریه و برپائی رژیم گماشتهﺍﻯ نظیررژیمﮬﺎﻯ عراق و لیبی و افغانستان است. یعنی رژیمی به مراتب ارتجاعی تر از رژیم سکولار بشار اسد. امپریالیستﮬﺎ می خواهند سوریه را تکه پاره کنند و شرایطی مثل لیبی را بر مردم تحمیل نمایند. همهﻯ این تقلاها و کوششﮬﺎﻯ ضد بشری برای تأمین منافع امپریالیست آمریکا در منطقه است. فریب خوردگان سیاسی نمی فهمند که باید تضاد فرعی و اصلی را ازهم تمیز داد و تمرکز را برافشای متجاوزین قرارداد. انها نمی خواهند بفهمند که مسبب اصلی اوضاع کنونی امپریالیست آمریکاست و همهﻯ اسناد منتشره، از این سخن می گویند. بخش بزرگی و یا اکثریت مردم سوریه به شدت مخالف تجاوز نظامی به کشورشان هستند و رژیم بعث بشار اسد را به آلترناتیوهای مخوف کنونی به رهبری "ارتش آزاد سوریه ترجیح می دهند، بخش کوچکی هم در یکی دو شهر با رژیم مخالفند و با موج همراه شدند و یا گروهی از آنها فریب خوردند و در دام مرتجعین افتادند. در اینجا شعار "نه به این و نه به آن، نه قم خوبه و نه کاشون و لعنت به هردوتا شون "کارساز نیست ،ظاهراً شعار مستقل و رادیکالیست اما عملاً به نفع امپریالیسم و نیروهای ارتجاعی و نقض حق حاکمیت ملی سوریه تمام می شود، همان طور که در عراق و لیبی و افغانستان شد.... باید ضمن محکوم کردن تجاوز و توطئه علیهﻯ سوریه، سرنگونی رژیم و هر تغییر و تحول سیاسی را وظیفهﻯ داخلی مردم سوریه تبلیغ کنیم.کشتار مردم بیگناه به گردن متجاوزین بی وجدان است و آنها که فریب این توطئه را خورده و یا می خورند  قربانی نادانی خود شدهﺍند.