۱۳۸۷ بهمن ۲۰, یکشنبه

نابودی کامل امنیت شغلی و حذف حداقل دستمزد،
تجاوز جدید حاکمیت به حقوق کارگران

در آستانه سی امین سالگرد انقلاب ملاخور شده مردم رنجدیده و زحمتکش ایران ، انقلابی که با آرمانهای آزادیخواهانه و استقلال طلبانه و عدالت پژوهانه به حیات ننگین خاندان پهلوی که از دیکتاتورترین و خونخوارترین رژیمهای سرسپرده به امپریالیسم جهانی در منطقه بود، پایان داد ؛ بعد از خیانت حاکمان جدید به آرمانهای انقلاب، امروز نه ازآزادی خبری است و نه از عدالت اجتماعی . استقلال سیاسی کشورهم که یکی از دستآوردهای انفلاب شکوهمند بهمن 57 است بدون اتخاذ سیاست اقتصادی مستقل و با برنامه وبدون پشتوانه مردمی فرجامی جز وابستگی و سر سپردگی سیاسی به امپریالیسم نخواهد داشت. رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی نیز درهمین مسیر پیش میرود.
امروز کارگران را به خاطر احقاق حقوق صنفی خود به زندان و شلاق محکوم می کنند . امروز کارگران را بخاطر بیان حق و تشکیل سندیکا زبان می برند و به شکنجه گاه می برند. امروز حاکمیت مدعی استقلال، تمام برنامه های اقتصادیش را بر اساس فرامین و دستور العملهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی برنامه ریزی میکند . امروز ایجاد فضای مناسب برای غارت و چپاول بی حد و حصر سرمایه داران داخلی و خارجی و بی حقوقی کامل کارگران و زحمتکشان و وجود 14 میلیون نفر زیر خط فقر که در آمد سرانه شان زیر 2 دلار در روز است " عدالت خواهی " و" مهرورزی " نام گرفته است.
جمهوری اسلامی " عدالت خواه " که همه جناحهای آن در" عدالتخواهی " نوع نئولیبرالیستی آن با هم وحدت کلمه و وحدت عمل کامل و صد در صد دارند در یکی از آخرین تجاوزات خود به حقوق کارگران با هم نظری دولت و مجلس و شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام، بندی را به ماده 21 قانون کار اضافه می کنند تا بدین وسیله دست کارفرمایان را بطور کامل در اخراج حتی دسته جمعی کارگران باز بگذارند و به این وسیله قانون کار را بطور کامل به خاک سپرده و بر مزار آن بخندند.
ماده 21 قانون کار شرایط خاتمه کار را به یکی از دلایل زیر امکان پذیر میداند:
"الف- فوت کارگر، ب - بازنشستگی کارگر،ج- از کار افتادگی کلی کارگر،د- انقضای مدت در قرار داد های کار با مدت موقت و عدم تجدید صریح یا ضمنی آن ،ه - پایان کار در قراردادهائی که مربوط به کار معین است،و- استعفای کارگر" حالا با اضافه کردن بند ( ز) تحت عنوان " کاهش تولید و تغییرات ساختاری در اثر شرایط اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و لزوم تغییرات گسترده در فن آوری " کارفرما می تواند قرارداد را خاتمه دهد و کارگرانش را اخراج کند.
در پیش نویس اصلاحیه قانون کار که 3 سال پیش توسط جهرمی وزیر کار ارائه شده بود علاوه بر این بند ، بند " ک " هم وجود داشت که طبق آن در صورت " کاهش توان جسمی کارگر که موجب رکود تولید شود " کارفرما می تواند به قرار داد او خاتمه دهد . همچنانکه ملاحظه می کنید این بند ها چنان ماهرانه و کشدار و قابل تفسیر تنظیم شده که دست کارفرما را بطور کامل در اخراج کارگران باز می گذارد.
یکی دیگر از اقدامات اخیر دولت " عدالتخواه " ارائه لایحه طرح تحول اقتصادی ( هدفمند کردن یارانه ها ) در آذر ماه بود . حذف یارانه ها برای فرآورده های کشاورزی ، بهداشت ، آموزش و انرژی و رها سازی قیمت ها و رساندن قیمت های نفت و گاز و بنزین و برق و آب مصرفی به قیمت آزاد جهانی یکی از عمده ترین سیاست هائی است که بانک جهانی به کشورهای در حال توسعه دیکته می کند.
دولت " مهرورز " که مدعی بود با هدفمند کردن یارانه ها قصد پرداخت نقدی آن را، به دهک های پائین درآمدی، دارد، و رقم یارانه نقدی را تا 85000 تومان در ماه اعلام می کردند، اکنون با کاهش قیمت نفت می گویند مبلغ یارانه نقدی 19500 تومان خواهد بود. حال با توجه به اینکه این مبلغ یارانه نقدی صرف هزینه های اضافی برق و آب و نفت و بنزین خواهد شد و مسلما با افزایش تورم ناشی از اجرای این طرح سایر مایحتاج زندگی هم گرانتر خواهد شد و نه تنها نقشی در بهبود زندگی کارگران و زحمتکشان نخواهد داشت بلکه وضعیت آنها را بدتر هم خواهد کرد ، در چنین شرایطی طبق ماده13 این لایحه ، ماده (41 ) قانون کار از زمان اجرای این قانون موقوف الاجرا خواهد شد. طبق ماده 41 قانون کار ، شورای عالی کار موظف است هر سال میزان حداقل دستمزد کارگران برای تمام نقاط کشور و صنایع مختلف را بر اساس نرخ تورم که از سوی بانک مرکزی اعلام می شود اعلام کنند. حال با توجه به افزایش تورم در سال جاری و افزایش تورم ناشی از اجرای طرح تحول اقتصادی چرا باید تعیین میزان حداقل دستمزد موقوف الاجرا شود ؟ در شرایطی که هدف طرح تحول اقتصادی، حذف رایانه ها در جهت جهانی کردن قیمتها ست ، چرا باید حداقل حقوق کارگران که در حال حاضر یک سوم خط فقر تعیین شده است بعد از شش برابر شدن قیمتها همچنان ثابت بماند؟ آیا این است مفهوم عدالتخواهی و مهر ورزی؟
آش آنقدر شور است که صدای بعضی از خودیها را هم با انگیزه های مختلف در آورده .
نماینده بجنورد در مصاحبه با ایسنا می گوید: " مگر می شود تورم 27 در صدی داشت و افزایش حقوق متوقف شود.قاعدتا با وجود تورم باید افزایش وجود داشته باشد." او می افزاید: " دولت پیش بینی کرده است که با عملیاتی شدن لایحه هدفمند کردن یارانه ها تورم 20 در صد افزایش می یابد ، اما پیش بینی می شود که تورم تا صد در صد افزایش داشته باشد."
علیرضا محجوب دبیر کل خانه کارگر ( تشکل زرد و فرمایشی طرفدار باند رفسنجانی ) در مصاحبه با ایسنا می گوید: " دولت ، حداقلی را که باید رعایت کند این است که اگر مزد کارگر قرار نیست افزایش یابد، بنا هم نیست کم شود. معنای بند 13 لایحه هدفمند کردن یارانه ها این است که دولت تصمیم گرفته حقوق کارگران و کارمندان را کمتر از گذشته تعیین کند." او اضافه می کند:" اگر معنای طرح ، هدفمند سازی باشد ، باید به کارگر و کارمند چیزی داده شود اما چیزی که قرار نیست به این اقشار داده شود و فقط بناست از آنها چیزی هم گرفته شود . آن هم به شکل غیر مستقیم و بدون اطلاع آنها و یا با توقف ماده 41 قانون کار. وقتی اضافه حقوقی نیست و قیمتها مثلا 20 در صد افزایش می یابند ، معنای آن این است که حقوق کارگر نسبت به سال قبل 20 در صد کمتر شده است و این درحالی است که کف تورمی هدفمند سازی را 30 در صد دیده اند و به نوعی همه حتم دارند که تورمی اتفاق می افتد ، بنابراین چون حتما تورم اتفاق می افتد حتما کارگران و کارمندان حقوقی از دست می دهند."
در شرایط فعلی در نبود سندیکاها و اتحادیه های واقعی ، کارگران هراسناک و پریشان از نداشتن امنیت شغلی و افزایش تورم در انتظار فقر و نابسامانی گسترده تر و حاکمیت سرمایه در اندیشه تجاوز و تهاجم گسترده تر به سفره تقریبا خالی آنها .
نقل ازتوفان الکترونیکی شماره 30 ارگان الکترونی حزب کارایران بهمن 1387
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۱۳۸۷ بهمن ۱۷, پنجشنبه

ILO: بيش از 51 ميليون نفر در جهان بيکار خواهند شد

ايلنا: بحران و رکود اقتصادى سبب شده بحران بيکارى گسترده‌اى در جهان بوجود بيايد. شرکت‌هاى مختلف در سراسر جهان، ميليون‌ها نفر از نيروهاى کار خود را اخراج مي‌کنند و بحران بيکارى شدت پيدا مي‌کند. در حال حاضر اين بحران قربانيان جديد خويش را از ميان کشورهاى جنوب شرق آسيا انتخاب کرده، به‌گونه‌اى که چين، ژاپن و فيليپين به قربانيان جديد اين بحران تبديل شده‌اند. در همين باره بحران اقتصادى جهان به بيکار شدن 20 ميليون نفر در چين منجر شده است. به گزارش شبکه تلويزيونى الجزيره انگليسي، بازار اشتغال چين در اين ميان به شدت ضربه خورده است. ضربات به بخش توليد چين سبب شده است 20 ميليون نفر در اين کشور بيکار شوند. اين وضع اقتصادى چين بر اقتصاد کشورهاى ديگر نيز تاثيرگذار بوده است. به گفته دولت‌مردان استراليا، بحران اقتصادى چين 72 ميليارد دلار به اقتصاد استراليا ضربه وارد کرده است. دولت استراليا با اجراى طرح اقتصادى 26 ميليارد دلارى درصدد جبران اين مشکل است. 51 ميليون نفر بيکار خواهند شد سازمان جهانى کار اعلام کرده است احتمالاً امسال 51 ميليون نفر در سراسر جهان به علت بحران مالى جهانى بيکار خواهند شد. بنا به گزارش سازمان جهانى کار، کارگران مهاجر در کشورهاى مختلف به شدت از اين تغييرات ضربه خورده‌اند. کارگران مهاجر چين از بزرگترين قربانيان اين رکود اقتصادى هستند؛ بطورى که بيکار شدن 20 ميليون نفر از آنها گوياى اين واقعيت است. دولت چين نگران آن است که افزايش بيکارى سبب بروز ناآرامي‌هاى اجتماعى در کشور شود. اين روزها نقل محافل چيني‌ها تعطيل شدن کارخانه‌ها و شرکت‌ها است. باتوجه به حجم اقتصاد چين، بحران اقتصادى ميلياردها دلار به شبکه اقتصادى اين کشور ضربه وارد خواهد کرد. بحران اقتصادى در ژاپن ثبات اجتماعى اين کشور را تهديد مي‌کند امتداد شرايط بد اقتصادى در ژاپن نگراني‌هايى را در مورد از سرگيرى تنش‌هاى اجتماعى در اين کشور ايجاد کرده است. به نوشته روزنامه لوموند در اينترنت، انتشار اخبار اقتصادى 3 ماهه پايانى شرکت‌ها و موسسات صنعتى در سال 2008 بيانگر نتايجى در سطح متوسط است. براى مثل شرکت پاناسونيک از زيان مالى 2 ميليارد و 600 ميليون يورويى خبر داده است که از سال 2002 اولين نتيجه منفى اين شرکت محسوب مي‌شود. رکود اقتصاد جهاني، افزايش ارزش ين و کاهش درآمدها از جمله دلايل اين بحران اقتصادى است. در کنار نگرانى از آينده مردم ژاپن از افزايش سريع نرخ بيکارى در اين کشور نيز وحشت دارند. نخستين موج حذف فرصت‌هاى شغلى گريبانگير مشاغل کفالتي، قراردادى و پاره‌وقت شده است. تاکئو فوکويي، مدير شرکت هوندا در دسامبر سال 2008 اعلام کرد در صورتى که بحران کنونى در اقتصاد جهانى همچنان ادامه بيابد حتى کارکنان تمام وقت نيز اخراج خواهند شد؛ چنانکه شرکت ان اى سى از حذف 9 هزار و 450 فرصت شغلى از ميان کارکنان تمام‌وقت خبر داده است. دولت ژاپن طى چند روز گذشته اعلام کرد نرخ بيکارى در ماه دسامبر سال 2008 در اين کشور به 4/4 درصد رسيده است که طى 42 سال گذشته بي‌سابقه است. وزير سياست‌هاى مالى و اقتصادى ژاپن نيز از جدى بودن شرايط فعلى خبر داد. هيساشى يامادا، کارشناس اقتصادى موسسه تحقيقات ژاپن پيش‌بينى مي‌کند در صورتى که ميزان توليد ناخالص داخلى به 1 درصد برسد، شمار بيکاران در سال 2010 به 1 ميليون و 500 هزار نفر خواهد رسيد که برابر با نرخ بيکارى 6 درصدى است. اين در حالى است که بانک ژاپن ميزان توليد ناخالص داخلى را در سال 2009، 2 درصد پيش‌بينى کرده است. در اين راستا دولت ژاپن با تصويب بودجه فوق‌العاده 41 ميليون يورويى اعلام کرد به شرکت‌هاى محلى براى جلوگيرى از حذف مشاغل کمک مي‌کند. دولت نگران است افزايش شمار اعتراض‌هاى افراد بيکار که در سراسر جهان نيز به چشم مي‌خورد منجر به بروز بحران سياسى تاثيرگذار در انتخابات پارلمانى امسال شود. کارگران فيليپينى خارج از کشور پولى براى ارسال به خانواده‌هايشان ندارند بيکارى گسترده کارگران فيليپينى شاغل در خارج از کشور يکى از پيامدهاى بحران اقتصادى جهانى براى اقتصاد شکننده فيليپين است. به گزارش شبکه تلويزيونى الجزيره انگليسي، بحران اقتصادى جهان تاثيرات سوء خود را بر اقتصاد فيليپين نيز مشهود کرده است. به گفته اقتصاددان‌ها، رکود اقتصادى جارى سبب خواهد شد حجم پولى که فيليپيني‌هاى شاغل در خارج از اين کشور براى خانواده‌هايشان مي‌فرستند در سال جارى در مقايسه با سال گذشته 10 درصد کاهش پيدا کند. تقاضاى جهانى براى مشاغل سطح پايين کارگران فيليپينى کاهش پيدا کرده است. هزاران کارگر فيليپينى در خارج از اين کشور بيکار شده‌اند. کار پيدا کردن نيز براى کارگران فيليپينى بسيار دشوار شده است. در حال حاضر، حدود 9 ميليون فيليپينى در خارج از اين کشور به کار اشتغال دارند که معادل 10 درصد کل جمعيت اين کشور است. ميلياردها دلارى که هر سال اين افراد براى خانواده‌هايشان مي‌فرستند به چرخه اقتصادى فيليپين کمک بسيارى مي‌کند. دولت فيليپين به شدت نگران اين وضعيت است و آن را چالشى براى خود تلقى مي‌کند. در اين شرايط، دولت کمک‌هاى مالى به کارگران فيليپينى اعطا مي‌کند که مجبور شده‌اند پس از بيکار شدن به کشورشان بازگردند. دولت فيليپين با ارتقاى سطح اطلاعات و مهارت‌هاى کارگران خود در تلاش است تا حدودى اين مشکل را حل کند. کارکردن در خارج از کشور به بخشى از فرهنگ فيليپين تبديل شده است اما فيليپيني‌ها به اين مساله مي‌انديشند که ديگر بايد اين نگرش تغيير کند.

۱۳۸۷ بهمن ۱۶, چهارشنبه


کارگران کُرم کيميکال ساري کوره کارخانه را در اعتراض به عدم دريافت 10 ماه حقوق خود خاموش‌‏کردند
درپي عمل نکردن کارفرما به تعهدات خود، کارگران "کُرم کيميکال ساري"، کوره کارخانه را خاموش‌‏کردند. به گزارش ايلنا، به دنبال پرداخت نشدن حقوق معوقه کارگران شرکت شيميايي کُرم کيميکال ساري, کوره اين شرکت توسط کارگران خاموش شد.شرکت شيميايي کُرم کيميکال به عنوان تنها توليد کننده کُرم در کشور بابت 10 ماه حقوق, عيدي، پاداش و همچينين بن کارگري 4 سال گذشته به کارگران خود بدهکار است.کارگران که تاکنون با وعده دريافت مطالبات مشغول به کار بودند با انجام اين اقدام اعتراضي توجه مسئولان را خواستار شدند.گفته مي‌‏شود: در ماه‌‏هاي اخير به دليل اعتراض‌‏هاي کارگران کُرم کيميکال ساري، شوراي تامين استان مازندران کارفرما را ملزم به پرداخت ماهيانه حقوق معوقه کارگران کرده‌‏بود که کارفرما هيچگاه به تعهدات خود عمل نکرد.

۱۳۸۷ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

راهزن دریائی کیست؟
سیاست راهبردی امپریالیستی برای توسعه حیطه نفوذ
مطبوعات سرشار از حضور دزدان دریائی است، که در دریای عدن در شاخ آفریقا، راه را بر کشتیهای تجاری و تفریحی می بندند و با اخاذی کلان از شرکتهای کشتیرانی و دولتهای مربوطه، آنها را آزاد می کنند. باین ترتیب راهزنان دریائی بر عبور نفت و انرژی جهان کنترل خویش را اعمال می کنند. در حقیقت، یک بازار بورس نفت نیز، در شاخ آفریقا بوجود آمده است.
این بازی مدتهاست ادامه دارد و کشتیهای چینی، ایرانی، و اروپائی مورد تجاوزقرار گرفته اند.
مطبوعات می نویسند در سال گذشته 42 کشتی مورد تجاوز قرار گرفته و ربوده شده اند.
ظاهرا وضع طوری است که از نظر حقوق ملل، دول مورد تجاوز که در فکر اقدامات تنبیهی هستند، نمی توانند به آبهای کشور سومالی که پناهگاه این شبکه است رسما وارد شوند زیرا این عمل از نظر حقوق جهانی به معنی تجاوز به حریم آبهای ساحلی سومالی محسوب می شود. ولی تجاوز به آبهای ساحلی سومالی از سالها قبل بطور غیر رسمی آغاز شده است. شرکتهای بزرگ ماهی گیری امپریالیستی با کشتیهای صید ماهی بطور مستمر به حریم آبی سومالی تجاوز کرده و از عدم توانائی دولت ضعیف سومالی برای دفاع از تمامیت ارضی خویش، منابع حیاتی مردم این کشور را ربوده اند. مقاومت مردم سومالی از آن لحظه در مقابل ناوگانهای تجاری و ماهیگیری امپریالیستها آغاز شده است.
مسئول چنین وضعی خود امپریالیستها هستند زیرا مانع از آنند که در کشور سومالی یک حکومت مرکزی بر سر کار آید. اتیوپی در همین چندی پیش برای ممانعت از روی کار آمدن حکومت “تروریستها“ بصورت غیر قانونی به کشور سومالی تجاوز کرد و به کشتار مردم عادی پرداخت و حال باید این مشاوران جرج بوش از تجربه عراق و افغانستان یاد بگیرند و خاک سومالی را ترک کنند. کشور کوچک و ضعیفی نظیر اتیوپی وقتی بخود اجازه می دهد قوانین جهانی را لگد مال کند، نباید تعجب کند اگر در فردا، کشورش توسط امپریالیستها و یا همسایگان دیگرش که بیشتر مورد توجه استعمارگران هستند اشغال شود. اتپوپی و ممالک نظیر که تعهدات جهانی را لگدمال می کنند خود اولین قربانیان نقض این تعهدات هستند. برعکس این ممالک ضعیف هستند که باید خویش را در پناه این تعهدات قرار دهند و بر اجرای بی برو برگرد آن پای بفشارند.
آمریکا و متحدش اتیوپی در سالهای 1991 تا 1996 در سرزمینی که دچار جنگ خانگی بود گلوله های ضد تانک رادیو آکتیو استفاده کردند و ساختمانها و صنایع زیر بنائی این کشور را از بین بردند. ارتش کشور سومالی فاقد تانک است و استفاده از گلوله های ضد تانک آلوده آمریکائی نمی توانست به بهانه نابودی تانکهای دشمن پرتاب شود، این اقدام فقط برای تفاله زدائی اتمی آمریکا بود. همان کاری را که آنها در یوگسلاوی، عراق و افغانستان بانجام رساندند و می رسانند. باین جنایت آمریکائیها و وضعی که با همدستی اتیوپی متحد امپریالیستها در سومالی ایجاد شده است در نهمین نشست کمیسیون حقوق بشر در ژنو در 18 سپتامبر 2008 اشاره رفت. یکی از سخنرانان در مورد سومالی در این نشست به اهمیت راهبردی این منطقه اشاره کرد. کشور سومالی طویلترین مرز دریائی را در آفریقا دارد. این مرز دریائی برای انتقال نفت از سومالی و سودان که بر اساس تحقیقات از منابع عظیم انرژی برخوردارند اهمیت وافری دارد(طبق تخمین 10 میلیارد بارل نفت). نه تنها لوله انتقال نفت که ساختنش به سوی سواحل مرزی آغاز شده، بلکه وضعیت جغرافیائی این کشور که کانال سوئز و دریای سرخ و شاخ آفریقا را کنترل کند برای امپریالیستها مهم است.
حال این وضعیت در سومالی پیدا شده است. این راهزنان دریائی نه جغدی بر شانه و نه کشتی توپدار دارند و نه یک چشمشان کور است. برعکس هر دو چشمشان باز است و با قایقهای سریع کوچک از عقب به کشتیها و ناوگانهای بزرگ که قدرت مانور ندارند حمله می کنند و چون تا دندان به سلاحهای سبک مجهزند فورا این کشتیها را به گروگان می گیرند. تاکیتک نظامی آنها بسیار جالب است و از کارکشتگی آنها حکایت می کند.
بیش از صدها کشتی مورد تجاوز این گروههای “راهزن“ قرار گرفته است. این راهزنان دریائی ظاهرا از چنان نیروئی برخوردارند و از چنان شبکه وسیعی رهبری می شوند که قادرند باجهای کلان را از دولتها و شرکتها در همه جای دنیا دریافت کنند و آنها را به مراکز از قبل تعیین شده برسانند. جالب آن است که این راهزنان، هر کشتی معمولی را مورد تجاوز قرار نمی دهند و در این تجاوز انضباط خاصی را رعایت می کنند. از عجایب آنکه آنها از قبل، از رسیدن این کشتیها خبر دارند، ساعت ترک ازبنادر، مقصد آنها و تاریخ ورودشان را به سواحل سومالی و حتی بدریای عدن می دانند. گفته می شود که سازمان خبررسانی آنها در بنادر مهم از جمله دوبی بسیار فعال است.
پس از جنجالی که ممالک امپریالیستی بر سر این راهزنان دریائی بر پا کردند و اظهار داشتند که در دریای آزاد به یاری کشتیها خواهند رفت و جریانهای مشکوک را کنترل می کنند دولتهای روسیه، ایران و چین هم تقاضای سهم کردند و کشتیهای خویش را به منطقه فرستادند تا در این عملیات جهانی سهیم باشند و از رقبا رودست نخورند. همه فهمیدند که در پس پرده مبارزه با راهزنان دریائی پرده پوشی برای راهزنی دیگری قرار دارد.
سیر حوادث نشان می دهد که در پشت این عملیات، راهزنان دریائی واقعی نهفته اند. آنها به صورت غیر قانونی از رقبا باج می گیرند و بطور غیر رسمی تنگه های مهم جهانی را از نظر راهبردی چه سیاسی و چه اقتصادی کنترل می کنند. این کنترل متکی بر هیچ ضابطه و موازینی نیست و خودسرانه انجام می گیرد. مثلا اگر آمریکائیها و یا آلمانها و فرانسویها بخواهند یک کشتی “مشکوک“ روسی، چینی و یا ایرانی را کنترل کنند نیازی به هیچ اجازه نامه ای ندارند، می توانند خودسرانه با استناد به حضور راهزنان دریائی با صحنه سازی به تمامیت ارضی و حقوق دریائی این ممالک تجاوز کنند و اطلاعات جاسوسی بدست آورند و کنترل نظامی منطقه را به بهانه مبارزه با راهزنان دریائی بدست آورند. با جار و جنجال تبلیغاتی و آماده کرده افکار عمومی در طی ماهها و سالها زمینه را برای کسب رای تقلبی در شورای امنیت سازمان ملل بدست آورند و به خاک سومالی به بهانه تعقیب راهزنان دریائی وارد شوند. راهزنان دریائی که در پشت پرده اند با این سیاست راهزنانه نظارت راهبردی خویش را بر این منطقه گسترده اند. آنها می خواهند از نفوذ چین و روسیه در آفریقا جلوگیرند و از هم اکنون یک جنگ پنهانی و “خصوصی“ را در مرزهای آبی ساحل شرقی آفریقا با ممالک “شرور“ شروع کرده اند.
بنظر می رسد که باید شبکه راهزنان سومالی از حمایت یک مافیای بزرگ جهانی برخوردار باشد که آنها را مرتب مجهز می سازد. در پس پرده تنها منافع سیاسی امپریالیستها نهفته است که با این صحنه سازی حضور دائمی خویش را در منطقه افزایش ، تجهیزات خویش را در دریاها توجیه کنند و به اشغال ممالک بپردازند.
جغد شوم راهزنی بر شانه امپریالیستها نشسته است که هر روز به شگرد جدیدی متوسل می شوند. یک روز در عراق بمب اتمی و کارخانه های مواد میکروبی “کشف“ می کنند ومیلیونها نفر را کشته و بی خانمان می نمایند و یک روز هم راهزن دریائی مانند فیلمهای هولیود در دهانه دریای سرخ و شاخ آفریقا که محل جولان امپریالیست فرانسه است ایجاد می کنند.
یکی از عرصه های جنگ امپریالیستی در آینده آفریقاست. این کشور مملو از مواد اولیه است که مورد نیاز ممالک امپریالیستی است. از هم اکنون نزاع گاه پنهان و گاه آشکاری برای نفوذ در منطقه در گرفته است. کشور سرمایه داری چین توانسته با وامهای دراز مدت و کم بهره و شرکت در ساختمان صنایع زیر بنائی در آفریقا محبوبیت خوبی برای خویش کسب کند و در ممالک سودان و سومالی و پاره ممالک دیگر آفریقائی از نفوذ قابل توجهی برخوردار شود. هم اکنون شرکت نفت دولتی چین (ث. ن. او.او .ث CNOOC) اجازه نامه پژوهش برای یافتن نفت را در سومالی بدست آورده است. این شرکت مشترک طبق قرار دادی در ماه مه 2006 تولید و استخراج نفت را در دستور کار خود قرار داده است. این قرار داد در ماه نوامبر سال 2006 در مذاکرات سران چین و آفریقا در پکن مابین طرفین منعقد گردید و دولت چین تضمین کرده است51 درصد در آمد نفت را در اختیار دولت سومالی بگذارد.
نشریه فاینشنال تایمز کوم مورخ 29/12/2008 Financial times. com در رابطه با نفوذ چین در آفریقا به سخنرانی آقای بارنی یپسن Barney Jopson در نایروبی در 13 ژوئیه 2007 تحت عنوان “نفت سومالی- معامله ای برای چین“ اشاره کرده است و می نویسد که “کشور سومالی منطقه خارج از نفوذ شرکتهای نفتی آمریکاست“.
نشریه زود دویچه تسایتونگ در تاریخ 02/01/2009 در مورد رقابت امپریالیستی برا ی تسلط بر آفریقا می نویسد: “چین و آمریکا مواظب همدیگر هستند. هر دو می خواهند منابع نفت کناره نیل را مورد استفاده قرار دهند. در شورای امنیت نظر مشترکی پیدا نمی کنند. باین جهت جنگ افروزان در دارفو به جنایت ادامه می دهند“(توجه کنید اگر پای منافع اروپائیها در کار بود نام این کار را جنایت نمی گذاشتند و مبارزه با تروریسم می نامیدند- توفان).
حال به خبری که نشریه آلمانی اشپیگل در شماره 48 خود در سال 2008 منتشر کرده است توجه کنید: “دوازده کشتی ربوده شده در حال حاضر در سواحل سفید شنی ایل Eyl قرار دارند. در میان آنها بارکش ویژه اوکرائینی “Faina“ است که پنجاه روز است وجود دارد. بار این کشتی 33 تانک برای یک گیرنده مشکوک آفریقائی است(به نقل از اشپیگل شماره 41). باج درخواستی در مذاکرات اخیر مبلغ 8 میلیون دلار است...“. همین نشریه در شماره 42 خود در توضیح بیشتر می نویسد: “زمانیکه راهزنان سومالی در دوهفته قبل بارکش اوکرائینی فاینا را ربودند با 33 تانک نوع ت-72 روبرو شدند. دولت اوکرائین و کنیا مدعی اند که این سلاحها برای ارتش منظم کنیاست. معذالک پاره ای قراین سازمانهای جاسوسی و نظامی این حدس را تائید می کند، کنیا در واقع با این تانکها در صدد تجهیز دستجات شورشی SPLA در جنوب سودان که کشوری از نظر سیاسی بی ثبات است، می باشد.“. نشریه مذکور در مقاله مفصل خود بر اساس اسناد و مدارک نشان می دهد که این محوله نظامی فقط بخشی از تسلیحاتی بوده است که در اختیار دولت کنیا قرار داده شده است. نخستین محموله در نوامبر گذشته در بندر مومباسا تحویل داده شده است. در اواخر سال گذشته شرکت ACO Shipping بریتانیائی متعلق به شرکت Isle of Man از یک شرکت کشتیرانی آلمانی تقاضای کرایه یک کشتی بارکش برای بار سنگین نمود. این کشتی عازم اکتابرسک Oktjabrsk در اوکراین شد. در آنجا از شرکت دولتی “اوکرین ماش“ 42 تانکهای شوروی ت-72، 15 ضد هوائی، دو دستگاه بزرگ سلاحهای پرتاب موشک، 2/2 تن گلوله ضد تانک و در مجموع 95 تن کلاشینکوف با تمام وسایل یدکی اش بار زد. این کشتی با توقف در اسرائیل سلاحهایش را در ماه ژانویه به مومباسا رسانید. این سلاحها برای شورشیان مسیحی جنوب سودان در نظر گرفته شده اند. دولت کنیا تحت عنوان اینکه ما در مورد امنیت ملی خود تفسیری برای گفتن نداریم از زیر بار اظهار موضع صریح در رفت. جالب آن است که دولت کنیا ظاهرا دولت صلح در شرق آفریقا قلمداد می شود. ماجرای فروش اسلحه قاچاق به کنیا در داخل اوکرائین نیز با مشکل روبرو شد و کار افتضاح بالا گرفت زیرا که دولت اوکرائین از فروش سه میلیارد دلار اسلحه تنها 157 میلیون دلار آنرا به حساب دولت واریز کرده بود. رئیس جمهور اوکرائین که از رهبران “انقلاب نارنجی“ در اوکرائین است یعنی همان آقای ویکتور یوشچنکوی معروف و “دموکرات“ مسئولیت صادرات اسلحه را بعهده دارد. آقای ویکتور یوشچنکو به جای پاسخ به اعترضات نمایندگانِ مجلس، مجلس را بر اساس اختیارت “دموکراتیک“ خویش منحل اعلام کرد.
اما این شورشیان مسیحی جنوب سودان چه کسانی هستند. آنها متحدین شورشیان دارفو می باشند که در غرب سودان مورد تعقیبند. دول امپریالیست غرب می خواهند برای رقابت در آفریقا و سلطه بر آنجا زیر پای چین را که از نفوذ فوق العاده ای در آفریقا و سودان برخوردار است جارو کنند. قربانیان این دسیسه امپریالیستی مردم عادی سودان اعم از مسلمان و مسیحی هستند. همین چندی پیش دادگاه کیفری جهانی که یک ابزار امپریالیستی برای باجگیری و فشار بین المللی است قصد داشت رئیس جمهور سودان آقای البشیر را دستگیر کرده و در لاهه محاکمه کند. تمام رسانه های غرب برای فریب افکار عمومی باز “لولوی اسلام سیاسی“، “تروریستها“، “بنیادگرایان مسلمان“ را بعنوان خوراک تبلیغاتی علم کرده اند. عملیات راهزنان دریائی در سومالی پته همه این دسیسه ها را برهم ریخته و نشان می دهد که به چه مناسبت کشتیهای ایران و چین نیز به دریای عدن وارد شده اند. جنگ در آفریقا در سال 2009 بشدت تشدید خواهد شد و آنوقت امپریالیستها به بهانه کشتارهای قومی که خود مسبب آن هستند اشک تمساح خواهند ریخت. در حالیکه جنگ بر سر توسعه منطقه نفوذ و کسب مواد اولیه است.
در آفریقای مرکزی ایالات متحده آمریکا هندوانه زیر بغل آقای پال کاگیم صاحب قدرت در رواندا می گذارد و وی را تشویق می کند متحدین راهزن توتسی در کنگو را به طغیان وادارد. “...“ واشنگتن در سومالی اجازه می دهد شبکه تروریستی مظنونی را بمباران کنند. امریکه تلاشهای صلحجویانه سازمان ملل را دشوار می سازد.“ آفریقا در اثر دسیسه های امپریالیستها در آتش کشتاریهای قومی، محاصره اقتصادی و سایر جنایتهای ضد بشری از چاد گرفته تا سودان، سومالی، نیجریه، زیمباوه، صحرا، رواندا، کنگو ... می سوزد. امپریالیستها نعره حمایت از حقوق بشر را سر می دهند ولی خود بزرگترین ناقضین جنایتکار حقوق بشرند. نقض حقوق بشر از جانب آنها با موذیگری و دسیسه چینی و شستشوی مغزی است. حال با علم کردن وجود راهزنان دریائی در سومالی راه را برای تجاوز به سواحل شرقی آفریقا برای کنترل چین، هند، روسیه و ایران باز کرده اند. این بار حتما باراک اوباما در سومالی کارخانه های تولید بمب اتم و سلاحهای کشتار جمعی کشف خواهد کرد. عربستان سعودی با رضایت آمریکا در ممالک اسلامی آفریقا به نفوذ پرداخته تا آنها را علیه دشمنان متحد آمریکائی خویش بسیج کند، ایران نیز که خطر تهدید منافعش را در شاخ آفریقا حس کرده است ناوگان جنگی به منطقه دریای عدن فرستاده و در ممالک اسلامی آفریقا بدنبال منطقه نفوذ می گردد. این بار ایران همدست امپریالیستهای آمریکائی در یوگسلاوی نیست تا در خدمت منافع امپریالیستها، یوگسلاوی را تجزیه کند و مردم مسلمان بالکان را بی خانمان نماید و مهر ننگی بر پیشانی جمهوری ارتجاعی اسلامی بکوبد که نقش ارتجاعی و خائنانه ای در خدمت منافع امپریالیستها در بالکان و ایجاد ممالک مصنوعی نظیر بوسنی هرزه گوین و کوزووو ایفاء کرد. این بار ایران مانند چین و روسیه و هند حس می کند خطری در بیخ گوشش در حال رشد است. گره گاه تضادها در کنار خاور میانه و خلیج فارس به دریای عدن منتقل می شود و بهمین جهت دولت یمن به حضور تجاوزکاران بیگانه در منطقه اعتراض کرده و مخالفت خود را از نظامی شدن دریای عدن اعلام کرده است.
باید منتظر درگیریهای تازه در آفریقا و خاورمیانه بود. جنگ بر سر مواد خام و تصاحب آن آغاز شده است. باید از دسیسه های امپریالیستی در منطقه برحذر بود و از ماجراجوئی پرهیز کرد. مردم منطقه باید در پی آن باشند که رژیمهای ارتجاعی حاکم در ممالک خویش را سرنگون کنند و حاکمیت مردمی را مستقر نمایند. این جنگ یک جنگ امپریالیستها بر ضد ملل افریقاست. مردم آفریقا باید با تمام قوا بر ضد امپریالیستها و اخراج آنها از آفریقا مسلح شوند، مسلمان و مسیحی و دارندگان مذاهب دیگر باید در کنار هم قرار گیرند. آن سفید پوستانی که در آفریقا با امپریالیستها همدستند نظیر سفید پوستان خرابکار و جاسوس در زیمباوه و یا آفریقای جنوبی باید بشدت سرکوب شوند تا امپریالیستها نتوانند از عمال سابق استعمار برای بسط نفوذ خود استفاده کنند.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 107 بهمن ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org
مراسم سوگواری تولد عیسی مسیح
مقاله را با یک گزارشی که بدستمان رسیده است شروع می کنیم.
در امسال نیز مانند سالهای گذشته در اداره ما جشن تولد مسیح برگذار شد. این به صورت یک سنت قدیمی است که صاحبکار کارمندان خویش را به شام و مشروب دعوت کرده و سال خوبی را برایشان آرزو می کند. این جشن سنتی باید به فضا و روابط دوستانه میانه کارمندان و کارمندان با صاحبان شرکت کمک کند. امسال بر خلاف سال گذشته مثل این بود که روز سوگواری و مراسم دفن حضرت عیسی برگزار می شود و نه تولد وی. محل برگزاری جشن و نوع غذاها که دیگر از گلو پائین نمی رفت مانند سال گذشته از کیفیت بالا برخوردار نبود. دیگر از آن مشروبات دست اول خبری نبود. همه چیز دست دوم و محیط آب رفته تر شده بود. ترس از قیافه همه در این مجلس “سوگواری“ می بارید. برخی دوستان قدیمی در جمع حضور نداشتند. بیمار بودند، سر ساعت نمی رسیدند و یا به مرخصی رفته بودند و یا ...
افتتاح جشن با سخنرانی سنتی رئیس شرکت بود. پس از تعارفات متداول که معمولا در هنگام برگزاری جشنها بیان می شود به اصل موضوع پرداخت. از همان اول روشن بود که به سختی نفس می کشد و گلویش خشک بوده و مرتب آب گلویش را قورت می دهد.
امسال برخلاف سال گذشته مجبور شدیم که مراسم جشن را بسیار محدود برگزار کنیم. زیرا بحران مالی در خانه شرکت ما هم نشسته است. ساختمان ساخته نمی شود و بسیاری از سفرشات پس گرفته شده و برای آنچه مانده بانک وام نمی دهد. با توجه باین وضع اسف انگیز که باور کنید ما را نیز بشدت تحت فشار قرار داده مجبور شدیم در شرکت به تغییراتی دست بزنیم که آنرا با ناراحتی وجدان انجام دادیم. آنوقت نگاهی از زیر عینک به همه کرد و نشانه های رعب و وحشت را ظاهرا در چهره همه ما دید. عرق سردی بر پشت ما در این سرمای زمستان جاری شد. هر که فکر می کرد که کاشکی وی در زمره قربانیان نباشد. پهلو دستیش که بیست سال می شناخت چی؟
احساس عجیبی به آدم دست می داد که از خودش نیز بیزار می شد. احساس می کرد که به گرگ بدل می شود.
رئیس شرکت ادامه داد. متاسفانه ما ناچار شدیم چهار نفر را اخراج کنیم که این تصمیم را به آنها ابلاغ کرده و از این جهت امروز این کارمندان سابق در این جشن شرکت ندارند. تو گوئی که باری از دوش همه برداشته شد. ترسشان به لبخند سردی بدل شد و لرزشان را با گیلاسی شراب و یا شمپاین فرو دادند. از تیرباران اول همه حاضرین جان سالم بدر بردند. اما آیا این همه ماجرا بود؟ سخنان رئیس شرکت هنوز خاتمه نیافته بود و برای ما سال “خوبی“ را آرزو نکرده بود. حتما مسایل دیگری هم بود که می خواست بر زبان بیاورد. چهره ها استفهامی بود و نگاهها شبه انگیز. ضربان قلب کنراد را در کنارم می شنیدم جوان 44 ساله و دارای سه کودک بود. حالش را حس می کردم ولی حال سایرین نیز بهتر نبود. رئیس ادامه داد. طبیعتا با اخراج 4 نفر مشکل ما حل نمی شود. ما تصمیم گرفتیم تلاش کنیم تعداد کمتری را اخراج کرده و یا مخرج مشترک همدردی میان سایرین ایجاد کنیم. هر کس باید از بخشی از سهم خود بگذرد تا تعداد کمتری اخراج شوند و بازار بیکاری و گرسنگی سرازیر نشوند. این امر بنظر ما راه حل انسانی به نظر آمد. چه کسی می توانست به این راه “انسانی“ اعتراض کند. بعد این جمله مشهور بیان شد که ما همه در یک قایق نشسته ایم یا غرق می شویم و یا سالم به ساحل نجات می رسیم. غذاها روی میز مانده بود گوشها بیش از حد بزرگ شده بود و یا بنظر من چنین می نمود. کسی به دیگری نگاه نمی کرد چون می خواست در تنهائی خویش تنها باشد. رئیس گفت ما برای اداره شرکت و تداوم کار ده در صد از حقوق همه کارکنان کاستیم. صدای افتادن جسمی شنیده شد، برگشتم کنراد بیهوش شده بود و با تام قد و هیکلش روی زمین قرار داشت. بیچاره تازه خانه خریده بود و قسط خانه می داد. حال خرج زن و سه بچه و قسط خانه را چگونه از حقوق باقیمانده خود بپردازد. صدای شکستن کنراد با گریه سایرین که بشدت ازریختن اشک خویش خودداری می کردند عجین شد. کنراد را بهوش آوردند. گیج بود و دیگر کنراد سابق نبود. سایرین نیز انسانهایقبل از بحران نبودند. فضای مجلس جشن خفقان آور بود. همه یک بیک محل جشن را ترک کردند. و من صدای شکستن زندگیها را می شنیدم. بحران سرمایه داری بحران ادواری سنتی است و همواره مانند سونامی فرا می رسد و میلیونها انسان را به کام خویش می کشد و نابود می کند. سونامی سرمایه داری دین و ایمان ندارد. بدنبال سود حداکثر و غارت انسانهاست. کنراد جزء ناچیزی از این قربانیهاست.
به آمار زیر نگاه کنید:
شرکت دوپوئن که یک کنسرن شیمی آمریکائی است 4 هزار نفر کارکنان خویش را اخراج کرد(نشریه زود دویچه تسایتونگ 5/12/2008).
کارخانه بزرگ اتومبیل سازی کرایسلر یک چهارم کارکنانش را بیرون می کند. بر اساس تخمین این تعداد میان 30 تا 40 هزار نفر است.(نشریه زود دویچه تسایتونگ26 و 25/10/2008).
کارخانه اتومبیل سازی فولکس واگن 25 هزار کارگر وقتی را اخراج می کند و کارکنان خویش را برای ایثارگری و قبول فداکاری آماده می گرداند.(همانجا)
در کارخانه اتومبیل سازی رنو یک سوم کارکنان اخراج می شوند. سایر کارگران نیز تا 400 یورو در ماه کمتر حقوق دریافت می کنند. این حقوقها معوقه نیست زیرا به کارگران به صورت دموکراتیک و داوطلبانه و نشان دادن لولوی خانه خرابی و بیکاری این از خودگذشتگی را تحمیل کرده اند.(همانجا). همین روزنامه در تاریخ 21/11/2008 خبر داد که در سال 2009 تعداد کارگران اخراجی کارخانه های پژو و سیتروئن 200 هزار نفر خواهد بود.
کردیت سوئیس 5 هزار کارمند خویش را اخراج کرد. (نشریه زود دویچه تسایتونگ 5/12/2008).
در آمریکا نیم میلیون نفر بیکار می شوند(نشریه زود دویچه تسایتونگ 6 و 7/12/2008).
بانک سیتی گروپ 160 هزار کارمند خود را بیکار کرد. این بانک 20 میلیارد پول مردم را بر باد داد و مجبور شد 5/1 مخارج خود را از طریق اخراج و فقر دیگران جبران کند. قرار است در سال 2009 70 هزار نفر دیگر هم باین جمع اضافه شوند.
کارخانه کمپیوتر دل 600/11 هزار نفر را اخراج کرد.
کنسرن فرانسوی ارتباطات در نظر داد 12 هزار نف ر را اخراج کند. (نشریه زود دویچه تسایتونگ 16/1/2009).
کنسرن موتورولا 4 هزار نفر را اخراج کرد (نشریه زود دویچه تسایتونگ 16/1/2009).
شرکت ریبوک که شرکت دختر آدیداس است 300 نفر را اخراج کرد. (نشریه زود دویچه تسایتونگ 16/1/2009).

این فهرست را می شود ادامه داد. سخن بر سر میلیونها بیکار و ممالک ورشکسته نظیر ایسلند، مجارستان، رومانی و... می باشد.
در افریقا مردم دسته دسته می میرند چون مواد غذائی گزان شده و قدرت خرید مردم کاسته شده است.
در چنین وضعی برخی آدمخوران که هنوز هوادار خصوصی سازیها و بیچاره کردن مردم هستند از بحران تکاملی سرمایه داری که نقش سالم سازی سامانه را دارد سخن می گویند. بنظر آنها این بحرانها طبیعی است و باید هر چند سال یکبار فرا رسد تا نقش درمانی خویش را ایفاء کرده عناصر ناسالم و تفاله های بیمار سرمایه داری را بدور بریزد تا سرمایه داری بار دیگر بشکفد و خود را برای بحران بعدی آماده گرداند. در اینکه میلیونها نفر می میمرند کک آنها نیز نمی گزد. آنها ترجیح می دهند از درگیری در این بحث در روند. به عواقب بحران نیاندیشند ولی از “حیثیت“ سامانه سرمایه داری دفاع کنند.
بحران سرمایه داری آنطور که رسانه های گروهی و اندیشمندان سرمایه داری تبلیغ می کنند نتیجه حرص و آز و یا طمع چند سرمایه دار افسارگسیخته نیست. این گونه بحرانها ضحاکان ماردوش نظام سرمایه داری هستند و هر بار سربلند کرده مغز کارگران و ستمدیگان را برای ادامه بقاء می طلبند. این آدمواری قانون و قاعده سامانه سرمایه داری و نه گناه این یا آن فرد. سامانه سرمایه داری را باید سرنگون ساخت تا ضحاکان ماردوش نتوانند مجددا پدید آیند.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 107 بهمن ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org
تسلیم در مسئله اتمی خیانت به منافع ملی ایران است
تصور کنید یک گردن کلفت قلچماقی یقه یک رهگذر را می گیرد و تهدید می کند تا لحظه ایکه وی نفس می کشد و مایملکش را به وی تقدیم نکره است گریبان وی را رها نسازد. همدستان این قلچماق با چهره های معصوم از راه می رسند و از رهگذر می خواهند که خواست وی را بپذیر تا گریبانش را رها کند.
این عفریته قلچماق به مردم روی کرده و می گوید ایهاالناس من حاضرم گریبان وی را رها سازم، من جنگ طلب نیستم، هوادار مصالحه ام و به خواست جامعه جهانی گردن می نهم ولی این پدر سوخته ی تروریست حاضر به مصالحه نیست و سر لجبازی دارد.
همدستان قلچماق پیشنهاد می دهند که رهگذر برای مصالحه مایملکش را به این راهزن از راه رسیده بدهد وغائله را بخواباند. استدلال آنها این است که هر دو طرف باید قدری کوتاه بیایند و رهگذر باید شرایط این مصالحه را بپذیرد. وگرنه معلوم می شود رهگذر سرناسازگاری دارد. این درک عدالتخواهی و حرمت گذاری حقوقی گردن کلفتهاست.
این وضعیتی است که در مورد مسئله غنی سازی اورانیوم در ایران پیش آمده است. امپریالیست آمریکا و صهیونیستهای اسرائیل از ایران می خواهند که از حق قانونی و طبیعی خود صرفنظر کند. ایران طبیعتا و بدرستی زیر بار این زورگوئی نمی رود. آنوقت همدستان امپریالیست آمریکا از راه می رسند و ایران را در محاصره اقتصادی می گذارند و با ترور و تهدید تمامیت ارضی ایران را به خطر می اندازند، همسایگانش را علیه ایران تحریک می کنند، تجزیه طلبان را با پول سازمان “سیا“ پروار و بسیج می کنند تا ایران از حق مسلم خویش درگذرد. پیشنهاد مصالحه آنها این است که اگر ایران از حق مسلم خود صرفنظر کند آنها حاضرند از محاصره اقتصادی ایران دست بردارند و مقداری “قاقا لی لی“ به ایران هدیه بدهند. یکی نیست از این حضرات بپرسد که بر مبنای کدام موازین حقوقی و انسانی و قانونی و رسمی و منطقی به محاصره اقتصادی ایران دست زده اند. خود نفس محاصره اقتصادی ایران غیر قانونی و تهدید مضاعف است. قطعنامه های غیرقانونی شورای امنیت سازمان ملل نقض همه توافقنامه های جهانی است و از این ببعد هر توافقنامه مجمع عمومی سازمان ملل می تواند در شورای امنیت بزور امپریالیستها و تهدید آنها خالی از مضمون شود. شورای امنیت حق ندارد منشور و توافقنامه های جهانی را بی اعتبار کند. امپریالیستها با گردن کلفتی قانون جنگل را در جامعه ملل جا انداخته و طوری وانمود می کنند که این کارشان بسیار طبیعی است و حق مسلم آنهاست. آنها حتی این درک از نقض موازین حقوق جهانی را در افکار عمومی به عنوان امری بدیهی جا می اندازند و نوکران ایرانی آنها نیز آنرا تبلیغ می کنند. قطعنامه های شورای امنیت علیه ایران برسمیت شناختن حق دخالت امپریالیستها در سرنوشت ملتهاست. تسلیم ایران به این گردن کلفتی یعنی برگشتن به وضعیتی که ایران اقدامی برای غنی سازی اورانیوم نمی کرد و وابسته به بازار اورانیوم غنی شده ممالک امپریالیستی باقی می ماند. در این میان ایران است که همه چیز خود را از دست می دهد و امپریالیستها از حق دخالت در امور داخلی سایر کشورها و نقض موافقتنامه های جهانی برخوردار می شدند.
آنها برای فریب افکار عمومی مردم در حالیکه خودشان صدها بمب اتمی برای از میان بردن تمام منظومه شمسی دارند ایران را متهم به ساختن بمب اتمی در اختفاء می کردند و چون دلایلی برای اثبات دروغ خود ندارند نیافتن بمب اتمی و تاسیسات مربوط به آنرا حاکی از آن جلوه می دهند که گویا این بمب به صورت سرّی، دور از چشم انظار و سازمانهای پر یال و کوپال غرب و شرق در گوشه ای از ایران در غارها، کوهها و یا زیر زمینها در حال تهیه است. آنها استدلال می کنند چون ما هرچه گشته ایم کمتر یافته ایم پس دلیلی وجود ندارد که چنین بمبی موجود نداشته باشد. عدم توانائی ما دلیل عدم وجود بمب نیست. استدلال شگفتی است که از جیب بغل امپریالیستها در آمده و ما نتیجه کشتار چند میلیونی مردم عراق را از این استنتاجات دیده ایم. آنها که تمام سیاستشان بر اساس دروغ، سانسور، شکنجه و جعل اخبار است و تازه ترین آن کتمان عمق بحران مالی است که گریبان مردم را گرفته است و سیاستمداران کارگزار سرمایه داران در آن نقش مهمی بازی کرده اند، ایران را متهم به دروغگوئی می کنند و بر راست آزمائی تکیه می نمایند. باید پرسید که این دروغگویان چه مشروعیتی دارند تا درجه دروغ سایرین را محک زنند. از کی تا بحال جامعه جهانی باید نقش داور جهانی را به این دروغگویان بدهد که برای دیگران گواهی عدم سوء پیشینه صادر کنند؟
امپریالیستها بتدریج خود را مالک جهان جا می زنند، داور جهان هستند، هر اقدامی باید با مشورت و اجازه آنها انجام شود. آنها برای حقوق ملتها و دولتها و حقوق بشر پشیزی ارزش قایل نیستند.
سرکوزی رئیس جمهور پرخاشگر و پرچانه فرانسه تا کنون ایران را چندین بار به بمباران اتمی و نابودی تهدید کرده است. کسی نیست از وی توضیح بخواهد که بر چه مبنائی وی این حق را برای خود و همدستانش قایل است؟ شانتاژ جرم است و باید شانتاژگر مورد تعقیب قانونی قرار گیرد. اسرائیل و آمریکا بارها تهدید کرده اند که به ایران حمله می کنند. به چه حقی، چه کسی این مزیت الهی را به آنها داده است؟ مگر آنها صاحب اختیار جهانند؟، مگر آنها از نژاد برترند؟، مگر آنها مزیت خاصی دارند که حق این فضولیها را بخود می دهند؟ مشت محکم خلقهای جهان چنین دهانهای هرزه گو و یاوه سرا و تهدید گر را خورد خواهد کرد.
این سیاستی بود که جرج بوش در مورد ایران تا کنون اعمال می کرد و همه همدستانش نیز در نقض موازین حقوقی و پیمانهای رسمی جهانی با وی همدست بودند. خوشبختانه این سیاست ارتجاعی و امپریالیستی به نتیجه نرسید. دولت خاتمی در خیانت به منافع ملی ایران پیمان پروتکل الحاقی را که به امپریالیستها امکان می داد هر روز، هر ساعت و هر لحظه که اراده کنند به هر نقطه از ایران سرک بکشند، از توانائیهای علمی و نظامی ایران سر درآورند و از هیاتهای جاسوسی جهانی مخارج جاسوسی خویش در ایران را تامین کنند امضاء کرد. این پیمان به امپریالیستها امکان می داد با شناخت بیشتر و اطلاعات افزونتر هر لحظه که اراده کردند تمام این مراکز را پس از شناسائی اساسی نابود کنند. امضاء پروتکل الحاقی نقض حاکمیت ملی ایران بود و هست. باید این پروتکل ملغی شود. تجربه زنده عراق در پیش چشم ماست.
امروز در آمریکا یکی دیگر از نمایندگان سرمایه داری بر سر کار آمده است و یکی از موارد مهم سیاست خارجی خویش را بررسی اوضاع ایران و پیدایش راه حل برای “بحران“ اتمی ایران قلمداد کرده است. در لحن آقای اوباما تفاوتی با جرج بوش بنظر می رسد. وی سوگند یاد می کند که هرگز به وجود یک ایران اتمی تن در ندهد و یا اینکه حاضر است با اسرائیل قرارداد امنیت اتمی به امضاء برساند که به موجب آن هر حمله اتمی به اسرائیل را با بمب اتم پاسخ دهد. از این گفتار چنین بر می آید که آقای اوباما ظاهرا با اصل غنی سازی اورانیوم در ایران مخالفتی نداشته آنرا بر خلاف سلفش حق مسلم و قانونی ایران می داند ولی مخالف آن است که ایران به بمب اتمی دست یافته و فن آوری ساختن این بمب را بیاموزد. لحن سخنانی که انتخاب کرده برای تسکین مخالفین غنی سازی و زمینه سازی برای کنار آمدن با ایران است. وی بارها گفته که مخالف جنگ با ایران است و ترجیح می دهد مسایل را از راه دیپلماتیک حل کند. وی تاکید کرده که سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در دستور کارش نیست بگذریم ازاینکه با یاری مدعی بی تاج و تخت پادشاهی ایران اخته تر از آن است که کاری از پیش ببرد و یا فعالیتهای جاسوسی مجاهدین نیز جز تف لعنت برای آنها چیزی نداشته است.
ظاهرا باید مشکل حل شود. زیرا ایران بارها اعلام کرده که در صدد ساختن بمب اتمی نیست و امکانات نظارت آژانس جهانی انرژی هسته ای را فراهم می آورد و آمریکا نیز با حق غنی سازی اورانیوم درایران موافق است. پس چرا مسئله حل نمی شود؟
پذیرش این دو اصل یعنی بازگشت به وضعیت قبل از غنی سازی. وضعیتی که ایران از این حق قانونی برخوردار بود و آژانس بین المللی انرژی هسته ای نیز باید بر اساس مفاد قرارداد منع گسترش سلاحهای اتمی به ایران یاری می رساند تا ایران خودش قادر شود نیازهای خویش در عرصه تولید میله های سوخت از اورانیوم غنی شده را بر آورده سازد. ولی با این کنار آمدن، نفوذ امپریالیستها در منطقه تامین نشده است و آنها هنوز نتوانسته اند نوکر بی جیره و مواجبی در ایران بر سر کار آورند تا منافع سیاسی آنها را مانند عربستان سعودی و یا شیخ نشینهای خلیج فارس تامین کند. حلقه ایران در مدار سیاست استراتژیک آمریکا برای کنترل منابع انرژی در منطقه هنوز شکاف بردار است. آمریکا با پذیرش حتی حق مسلم ایران در غنی سازی اورانیوم نتوانسته است بر مشکل اصلی خود که کنترل کامل منطقه است غلبه کند.
امپریالیستها برای فریب افکار عمومی از بسته هائی صحبت می کنند که مشوق اقتصادی ایران است و با سیاست نان قندی و شلاق قصد دارند سر ایران شیره بمالند. آنچه به عنوان مشوقهای اقتصادی از جانب امپریالیستها طرح می شود حقوق طبیعی ایران است و نیازی ندارد که برای برآوردن آنها از کسی اجازه بخواهد. این مشوقها حتی در عرصه هائی بندهای اسارت به پای مردم ایران است ومی خواهد از ایران یک کشور نیمه مستعمره بسازد.
خواستهای امپریالیستها البته از این حدود فراتر می رود و از ایران می طلبند که دست از حمایت از “تروریسم“ بر دارد. آنچه از نظر تروریستهای غربی تروریست محسوب می شود عملیاتی است که بر ضد غرب و اسرائیل صورت می گیرد. برای امپریالیستها هر کس نوکر آنها نباشد تروریست است. فلسطینها، عراقیها، لبنانیها، ایرانیها، افغانیها، کره شمالیها، ونزوئلائی ها، بولیوی ها، کوبائی ها و... همه تروریستند زیرا در مقابل مطامع امپریالیستها مقاومت کرده و از تمامیت ارضی و حق حاکمیت ملی خویش دفاع می کنند. ایران باید سیاست خارجی خویش را به سیاست صهیونیستها گره بزند و در منطقه نوکر اسرائیل شود. این یکی دیگر از شرایط امپریالیستهاست که آنرا تنها ضمنی بیان کرده و در پشت هیاهوی مبارزه با بمب اتمی موهومی ایران پنهان می کنند.
در ایران هم چنین بنظر می رسد که جناحی از هیات حاکمه تلاش دارد با امپریالیستها حتی به بهای خیانت ملی و یا ادامه خیانت ملی کنار آید. و این را راه نجات جمهوری اسلامی و نه ایران ارزیابی می کند. این عده یا بزدلان سیاسی بوده و یا از سیاست چیزی سرشان نمی شود.
جناح دیگر که بر حق مسلم ایران در غنی سازی تکیه می کند در مورد پروتکل الحاقی دم نمی زند و آنرا سند خیانت ملی نمی داند. معلوم نیست این جناح با تکیه به کدام نیروی اجتماعی می خواهد در مقابل تهاجم جهانی مقاومت کند. تنها حکومتی می تواند متکی بر بلوف سیاسی نباشد که به خلق تکیه کند و مردم را برای منافع ملی بسیج کند و این امر بجز دموکراتیزه کردن جامعه ایران راهی ندارد. احزاب و سازمانهای سیاسی و سندیکاها باید آزاد شوند و حقوق مدنی و انسانی مردم باید برسمیت شناخته شود و گرنه رژیمهای ارتجاعی قادر نخواهند بود مقاومت ملی و ضد امپریالیستی را سازمان دهند و عربده های آنها باد هوا خواهد بود و ارزش عملی ندارد.
حزب کار ایران(توفان) بارها اعلام کرده است که از این حق طبیعی و مسلم مردم ایران دفاع خواهد کرد. هرکدام از جناحهای حاکمیت در ایران و یا همه آنها با هم که به این تسلیم تن در دهند و ایران را از حق غنی سازی اورانیوم محروم کنند خائن به منافع ملی ایران هستند. پاره ای از روشنفکران و فعالین سیاسی سرشناس و محبوب خواهان آنند که حداقل برای مدت کوتاهی از غنی کردن اورانیوم دست برداشته شود تا باب مذاکرات سر بگیرد. تعلیق غنی سازی اورانیوم یعنی آغاز تسلیم و صحه گذاری بر گردن کلفتی و آغاز یک پایان است. اگر امپریالیستها با اصل غنی سازی اورانیوم در ایران موافق باشند و ریگی در کفششان نباشد مرکز ثقل تبلیغات خویش را نه بر روی اصل غنی سازی اورانیوم بلکه بر سر چگونگی ممانعت از ساختن بمب اتمی قرار می دهند که تازه این امر نیز باید جنبه عمومی داشته باشد و نه اینکه قاعده خاصی برای ایران بتراشند. طبیعی است که اگر ریگی در کفش امپریالیستها نباشد هوادار کنترل بمبهای خطرناک اتمی دولت متجاوز و فاشیستی اسرائیل می گردند. ولی ما می بینیم که اثری از این امر نیست. از این گذشته آنها از ساخت نیروگاههای اتمی در مصر، ترکیه، امارات متحده عربی در خاور میانه دفاع می کنند و با آنها قراردادهای دو جانبه می بندند. این خود نشانه دوروئی امپریالیستهاست که می خواهند حق مسلم ایران را پایمال کنند. رژیمهای منطقه که همه قرار داد منع گسترش سلاحهای اتمی را امضاء کرده اند حق دارند که به ساختمان نیروگاه اتمی اقدام کنند ولی نباید افسار خویش را بدست امپریالیستها بسپارند و به صدور میله های سوخت از جانب آنها وابسته گردند. ولی بنظر می رسد که ممالک نامبرده تمایل زیادی به عدم وابستگی ندارند و ترجیح می دهند نوکر امپریالیستها و وابسته به آنها از نظر تامین آینده انرژی خود بمانند.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 107 بهمن ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

ارزیابی بحران سیستم امپریالیستی

هنگامی که بلوک دولتهای” سوسیالیست“ پیشین اروپای شرقی و در راس آنها اتحاد شوروی از هم پاشید، دیوار برلین فرو ریخت٬ سخنگویان امپریالیسم و ارتجاع از هر سو فریاد پیروزی سر دادند وآهنگ مرگ مارکسیسم را بار دیگر به صدا در آوردند. آنها مدعی شدند که دوران انقلابات سپری شده است، بشریت به(پایان تاریخ) رسیده است و سرمایه داری به مثابه یک سیستم اجتماعی ابدی بدون هیچ بحران به زندگی و پیشرفت خود ادامه خواهد داد.
دیری نپائید که همه این دروغپردازیها سیاه و تحریف واقعیتها روشن شد و فرو ریخت. دینامیزم درونی و ذاتی سیستم بورژوائی کلیه این ادعاها را به گور برد. بدنبال آن بحرانهائی که در سال 1993 /1997 /2001 /2003 بوقوع پیوست، اصطکاکات و تصادفاتی که دیده شد، سکون اقتصادی کشورهای اروپائی و ژاپن، با در گرفتن کلیه عناصر این بحرانها به بحران کنونی منجر شده است.
حتی اقتصاددانهای بورژوا نیزمی پذیرند که این بحران قابل مقایسه با بحران عظیم 1929 می باشد.(یکی از ویژگیهای این بحران آن است که آنرا از بحرانهای موضعی پیشین متمایز می کند.)
آغاز این بحران از آمریکا و گسترش آن به کشورهای دیگر جهان، گر چه این برجستگی را، اغلب در بخشهای ترابری و مالی خود را نشان میدهد، اما بحرانی است که ریشه در روند تولید دارد.
این بطور نسبی بحران تولید اضافی است که در آن مصرف کالا و خدماتی که سیستم امپریالیستی و سرمایه داری تولید می نماید بشدت محدود شده است و کالاهائی که بخاطر نبودن پول در دست طبقه کارگر و مردم بطور کل به فروش نمی رسند به مقادیر عظیمی انبار می شوند.
در یک برش زمانی کوتاه در آمریکا، انگلستان، آلمان و بسیاری از کشورهای دیگر کاهش در تولید، که تولیدات صنعتی را نیز در بر می گرفت بوقوع پیوست و تنگناهای اقتصادی ظهور نمود. کلیه این رویدادها، امکان کم کردن شدت بحران و یا امکان به تعویق و تاخیر انداختن آن را که به طور مثال در بحران سال 2001 با اتخاذ برخی تدابیرهایی ممکن ساخته بود، کاهش داده است.
گرچه احتمال حل موضعی وجود دارد اما این بحران با تعمیق بیشتر ادامه خواهد یافت و هیچ کشور از این امر مستثنی نخواهد بود. ریشه این بحران در تضادهای حل ناپذیر کاپیتالیسم، یعنی در آنارشیسم تولیدی، در رقابت و در واقع در تضاد بین افزایش ویژگیهای اجتماعی تولید و تجمع ثروت در دست های خصوصی نهفته است. این بحران هم چنین ورشکستگی سیاستهای نئولیبرال را نیز آشکار ساخته است. این بحرانی است که با در بر گرفتن مسائل دیگر از جمله مشکلات انرژی ، غذا، محیط زیست و غیره عمیق تر خواهد شد.
نتایج اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بحران انحصارات در پی آن میباشد که بار کلیه کشورها را به دوش زحمتکشان و مردم کشورهای وابسته بیندازند. تضادهای اساسی درون سیستم سرمایه داری- امپریالسم یعنی تضاد بین کار و سرمایه، تضاد بین امپریالیسم و ملتهای تحت ستم، تضاد بین دول امپریالیستی و انحصارات هر روز عمیقتر می شود.
علیرغم پشتیبانیهای دولتهای امپریالیستی با پرداخت مقادیر عظیمی از حمایت مالی عمومی، بانکها و موسسات مالی بزرگ اعلام ورشکستگی می کنند، کارخانجات بزرگ و متوسط تعطیل می شوند، ادغامها و اتحادهائی اتفاق می افتد که بر علیه برخی انحصارات و بر له برخی دیگر است.
بحران از هم اکنون زحمتکشان را مورد آماج خویش قرار داده است. صدها هزار کارگر در بسیاری کشورها از کار بیکار شده اند. تنها در ایالات متحده آمریکا در سال اخیر بیش از 2میلیون نفر به خیل بیکاران پیوسته اند. دستمزدها کاهش می یابد، کلیه حقوق و دستاوردهای اجتماعی یا محدود می گردند یا بطور کل غبض می شوند. بحران نشان داد که در شرایط کاپیتالیستی رشد موزون و توسعه اجتماعی ممکن نبوده، رهائی واقعی طبقه کارگر و زحمتکشان تنها با انقلاب و سوسیالیسم امکان پذیر می باشد.
پیش به سوی مبارزه!
ما مارکسیستها – لنینست ها، به عنوان کمونیستها، سیاستهای امپریالیستی و انحصارات را که مسئولین و سردمداران این بحران هستند رد می کنیم. ما سیاستها ی ریختن بار بحران به دوش زحمتکشان را رد می کنیم.
ما مبارزه می کنیم تا کلیه حسابها از سوی انحصارت و ثروتمندان پرداخت شود.
این است فراخوان ما به کارگران و زحمتکشان، در مقابل اخراج از کار، تحدید حقوق و دست آوردهای سندیکایی، اجتماعی جهت افزایش دستمزد، باید بر اساس وحدت کلیه نیروها وسیعترین جبهه مبارزه بوجود آید.
جهت نپرداختن قروض خارجی و توقف خصوصی سازی ها، جهت وسیعترین وحدت خلقها علیه امپریالیسم باید مبارزه شود.
جهت مبارزه علیه بحران و آثار آن، ما کلیه کارگران و زحمتکشان، کلیه نیروهای دموکراتیک، نیروهای میهن پرست و انقلابی را به اتحاد دعوت می کنیم.
تنها با مبارزه است که می توان به طبقه، آنچه امپریالیسم و سرمایه داری از ما ربوده است، دست یافت.
سان دیاگو- جمهوری دومینیکن نوامبر2008
کنفرانس بین المللی احزاب و سازمانهای مارکسیست- لنینیستی
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 107 بهمن ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۱۳۸۷ بهمن ۱۴, دوشنبه

مرگ 40 نفر از کارگران ساختماني مازندران در حين کار


1387/11/14-
ساری- خبرگزاري کار ايران - رئيس انجمن صنفي اسکلت بتني قائمشهر گفت: سال اخير 40 نفر از کارگران ساختماني در مازندران حين انجام کار جان خود را از دست داده‌‏اند. هادي ساداتي درگفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا" در ساري، گفت: هنوز 40 روز از آخرين حادثه منجر به فوت نگذشته بود که مطلع شديم يکي ديگر از کارگران ساختماني در حين انجام کار جان خود را از دست داد.به گفته اين فعال صنفي، "هادي نجار"، کارگر 26 ساله ساختماني در قائمشهر درپي سقوط از ارتفاع 15 متري جان خود را از دست داد.وي با بيان اينکه يکي از مشکلات عمده کارگران ساختماني، نبودن پوشش‌‏هاي بيمه‌‏اي سازمان تامين اجتماعي است، خطاب به نمايندگان مجلس و سازمان تامين اجتماعي گفت: علي‌‏رغم پيگيري و مکاتبات، متاسفانه هيچ توجهي به اين مطالبات نشده است و اين به معناي ناديده گرفتن خيل عظيم کارگران است.

يکصد کارگر بدون تمديد قرارداد اخراج شدند

1387/11/14-
تهران- خبرگزاري کار ايران - در راستاي آنچه که سياست‌ جديد مديريت کارخانه آزمايش مرودشت عنوان مي‌‏شود، يکصد کارگر اين کارخانه پس از اتمام قرارداد، اخراج شدند."علي راستگو"، دبير اجرايي خانه کارگر استان فارس در گفتگو با خبرنگار "ايلنا"، گفت: ممانعت از تمديد قرارداد اين کارگران درحالي صورت گرفت که مطالبات ماه‌‏هاي آذر و دي اين کارگران هنوز پرداخت نشده‌‏است.وي در عين حال از پرداخت نشدن حق بيمه چهار ماه گذشته 1500 کارگر اين کارخانه خبرداد.به گفته راستگو، کارخانه مرودشت هم‌‏اکنون درحالي روزانه يکصد دستگاه يخچال خانگي توليد دارد که خط توليد دستگاه فريزر آن متوقف شده‌‏است.در همين رابطه يکي از کارگران تازه اخراج شده آزمايش مرودشت با ارسال نمابري به خبرگزاري کار ايران،‌‏ اعلام کرد که به دليل مديريت ناصحيح کارخانه مرودشت، پس از 10 سال کار به دليل تمديد نشدن قرارداد اخراج شده‌‏است.
"10سال کار در یک واحد صنعتی با قرار داد موقت یعنی 10 سال کار خارج از چتر حمایتی قانون کار ، بدون بیمه و بازنشستگی و بدون هرگونه امنیت شغلی . این است مفهوم عدالت خواهی و مهرورزی به شیوه سرمایه داری اسلامی " کارگر آگاه

کارگران ذوب ريز سما پنج ماه حقوق نگرفته‌‏اند

دبير اجرايي خانه کارگر استان کردستان اظهار داشت: کارگران شرکت ذوب ريز سماء پنج ماه حقوق دريافت نکرده‌‏اند.به گزارش خبرنگار ايلنا، اقبال رضايي افزود:‌ اين واحد که توليدکننده گوني داراي 80 کارگر است.وي با اشاره به نزديکي بودن سال نو، گفت: پرداخت نشدن حقوق اين کارگران زندگي آنها را در معرض خطر قرار خواهد داد.اين فعال کارگري گفت:‌‏ از زمان تغيير مدير داخلي مشکلات اين واحد شروع شده است و مديريت جديد به بهانه‌‏هايي چون عدم فروش محصولات، رکود بازار و گران بودن مواد اوليه از پرداخت حقوق کارگران خودداري مي‌‏کند.رضايي تاکيد کرد:‌ اين اظهارات در صورتي است که ميزان فروش محصولات اين کارخانه در سطح استان کردستان و ساير استانها بالا است.

کارگران ايران ترمه و تهران پتو يک سال است حقوق نگرفته‌‏اند

ايلنا دبير اجرايى خانه کارگر استان قم گفت:‌ کارگران شرکت ايران ترمه و تهران پتو يک سال است که حقوق نگرفته‌‏اند. على طالبى در گفت‌‏وگو با خبرنگار"ايلنا"، با بيان اينکه اين دو شرکت تحت يک مديريت هستند، خاطر نشان کرد: 500 کارگر در شرکت ايران ترمه و تهران پتو شاغل هستند در صورتى که پيش از اين دو هزار کارگر در اين واحدها اشتغال داشتند. وى تصريح کرد: ‌‏حدود 7 سال است که اين دو کارخانه دچار بحران هستند و در برخى موارد از تسهيلات مالى دولت هم استفاده کرده‌‏اند اما اين تسهيلات هم نتوانسته است مشکل آنها را حل کند. طالبى گفت: اخيراً‌ شنيده‌‏ام که کارفرما مي‌‏خواهد با استفاده از بند "ز" ماده 21 قانون کار اقدام به اخراج کارگران کند. او مشکل اساسى اين دو واحد را واردات بي‌‏رويه و نبود روحيه توليد از سوى کارفرما ذکر کرد و گفت: مشکل بسيارى از توليدکنندگان داخلى همين دو موضوع است.

۱۳۸۷ بهمن ۱۳, یکشنبه

کارگران شرکت "شيلر مهاباد" در اعتراض به عدم دریافت13 ماه حقوق خود مقابل خانه کارگر تجمع کردند

خبرگزاري کار ايران : دبير اجرايي خانه کارگر شهرستان مهاباد از تجمع 54 نفر از کارگران شرکت شيلر مهاباد در مقابل خانه کارگر اين شهرستان خبر داد.سعيد مصطفي‌‏نژاد در گفتگو با "ايلنا"، اظهار داشت: کارگران اين واحد در اعتراض به دريافت نکردن 13 ماه حقوق خود دست به اين تجمع زده‌‏اند.وي افزود: مديرت اين شرکت توليد‌‏کننده آبميوه و شير در چند روز گذشته 15 نفر از کارگران خود را اخراج کرده‌‏است.مصطفي‌‏نژاد در ادامه تصريح کرد: کارگران به مدت 10 روز در داخل شرکت دست به تجمع زدند و حتي يک بار نيز مقابل فرمانداري اعتصاب کردند و صبح امروز نيز مديريت کارگران را با تهديد از کارخانه بيرون کرده‌‏است.وي افزود: اداره کار نيز تا به حال هيچ توجهي به اعتراضات کارگران نکرده‌‏است.

کارگران شاغل در جاده سقز بوکان چهار ماه است حقوق نگرفته اند

دبير اجرايي خانه کارگر استان کردستان از اخراج 15 نفر از کارگران شاغل در پروژه ساخت جاده سقز بوکان (قطعه بزرگراه مياندواب، کرمانشاه)خبر داد و گفت: اين کارگران دو ماه پيش بدون پرداخت حقوق و تسويه حساب، از کار اخراج شدند.اقبال رضايي در گفتگو با خبرنگار ايلنا،‌ با بيان اينکه در حال حاضر 15 کارگر در پروژه ساخت جاده سقز، بوکان فعاليت دارند افزود: کارگران اخراجي دو ماه و کارگراني که در حال کار هستند چهار ماه حقوق طلب دارند.وي تصريح کرد: کارگران شاغل در ساخت جاده سقز بوکان از ارديبهشت ماه سال جاري زير نظر شرکت پيمانکاري "ورسک بتن" فعاليت مي‌‏کنند.رضايي خاطر نشان کرد:‌ کارگران فوق از ترس اخراج شدن به اداره کار شکايت نکرده‌‏اند.

کارگران فرنخ و مه نخ در اعتراض به عدم دریافت حقوق سه ماه خود جاده بين المللي قزوين را بستند

خبرگزاري کار ايران : دبير اجرايي خانه کارگر قزوين از بسته شدن جاده بين المللي قزوين توسط کارگران فرنخ و مه نخ در اعتراض به عدم دريافت حقوق خبر داد. به گزارش "ايلنا"عيد علي کريمي اظهار داشت: اين کارگران براي چندمين بار دست به اين تجمع زده اند و از مسئولين انتظار پيگيري مي‌‏رود.يکي از فعالان کارگري اين استان نيز اظهار داشت: در اين تجمع که ظرف چند ساعت گذشته اتفاق افتاد حدود 300 نفر از کارگران فرنخ و مه نخ حضور داشتند.وي افزود: اين کارگران 3 ماه حقوق دريافت نکرده اند و با وجود چندين بار تجمع هيچ توجهي به وضعيت اين کارگران نشده است.
ریاکاران و سیاست بی تکلیفی برای مردم

“ما یک ملتیم، یک خلقیم، دارای یک آرمانیم،
تمام طرحهای دشمن برای دفن کردن وحدتمان
با شکست روبرو خواهد شد"
جبهه خلق برای آزادی فسطین

“زندانی کردن انسانها در منطقه جنگی تلخترین
خاطرات گتوهای ورشو را بیاد می آورد“
ریچارد فالک نماینده ویژه
سازمان ملل در منطقه فلسطینیها


ریاکاران چه کسانی هستند؟ ریاکاران همدستان آشکار و نهان صهیونیستها هستند. نقاب “انقلابی“ و یا لیبرال به چهره می زنند، چون انقلابی کاذبند، آنها با فرار به پشت سنگر “انقلاب“ و عبارت پردازیهای مفت و مجانی و بی پشتوانه، بیعملی خود را از افکار عمومی می پوشانند. لیبرالهاشان، به وقت گذرانی دیپلماتیک مشغولند تا صهیونیستها فرصت کافی برای آدمکشی داشته باشند. سخن بر سر جنایت دستجمعی همه مدعیان “دفاع از حقوق بشر“ است. آین عده با رفتار خود “حمایت از حقوق بشر“ را نیز بی اعتبار کرده اند. آنها در حالیکه در سراسر جهان صدها هزار نفر انسانها معذب از این همه بی وجدانی و بربریت صهیونیستها و امپریالیستها معترضانه به خیابانها آمده و با پرچم فلسطین از مبارزه مردم فلسطین دفاع کرده، همبستگی خود را با آنها اعلام می نمایند، در تظاهراتهای ضد جنگ نه بر ضد اسرائیل، بلکه بر ضد حماس بسیج می شوند و جاسوس ترینشان با پرچم “سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی“ در تظاهراتی که مردم جهان بر ضد وحشیگری صهیونیستها و برای همبستگی با مردم فلسطین برپا کرده اند، ظاهر می شوند. آنها می خواهند به اسرائیلیها بگویند که ما نیز مخالف حمایت ایران از حماس هستیم و ادعاهای شما که حماس را دست دراز شده جمهوری اسلامی می دانید ما از ته دل قبول داریم و با شما احساس همدردی می کنیم، این است که شرکت ما در تظاهرات اعتراضی، اعتراض به حماس و جمهوری اسلامی است و امیدواریم برای شما موجب ملال نشود و از ما دلگیر نشوید. آنها در لفافه به آدمکشان می گویند: برای سرکوب از جانب صهیونیستها تفاهم داریم زیرا که تضعیف و نابودی حماس، تضعیف جمهوری اسلامی است. و آنها نیز چون خود را “هوادار سرنگونی جمهوری اسلامی“ و “انقلابی“ جا می زنند شاهد رضایتمند تضعیف جمهوری اسلامی در نوار غزه هستند. این انقلابیهای ریاکار در هر مبارزه ضد جنگ و افشاء بربریت با همین چاشنی “مرگ بر جمهوری اسلامی“، “مرگ بر حماس“، “مرگ برحزب اﷲ لبنان“، “مرگ بر مبارزه جنبش مقاومت میهنپرستان عراق“ و... به میدان می آیند و در جنبشها خرابکاری می کنند. صد رحمت به سلطنت طلبان خود فروخته ایرانی که آنقدر “شرافت“ و “عزت نفس“ دارند که با همین شعار همراه پرچمهای شاهپرستی در تظاهرات صهیونیستها به نفع تجاوز و آدمکشی اسرائیل در فرانکفورت شرکت کردند و بدنبال استدلالهای کاذب و من در آوردی نرفتند. حقیقتا که دشمن دانا به از نادان دوست، زیرا که انسان می فهمد که با چه کسی طرف است، چه می گویند و چه می خواهند و تا به چه حد بر نظریات خویش پا برجایند. می شود نظریات ضد انقلابی داشت، ولی ریاکار نبود، ولی نمی شود پرت و پلا گفت و ادا و اطوار انقلابی در آورد و ریاکاری را کتمان کرد. نمی شود از سرکوب مردم فلسطین که رهبری مبارزه آنها بهر صورت چه این “انقلابیها“ بخواهند و چه نخواهند و چه آنرا حاشا کنند و یا نکنند در دست حماس است اظهار شادمانی نکرد، وقتی این جنایت ضد بشری را تضعیف جمهوری اسلامی به حساب می آوریم، آنوقت باید شادمان باشیم که هر چه بیشتر جنبش خلق فلسطین سرکوب شود، بمبهای خوشه ای صهیونیستها در لبنان موثرتر واقع شود و امپریالیستهای آمریکا در عراق بیشتر بمب گذاری کنند و آدم بکشند. ولی ریاکاران هم سرکوب مردم فلسطین را تضعیف جمهوری اسلامی و گامی در جهت سرنگونی این رژیم دانسته و از ته دل خواهان آنند و هم برای فریب افکار عمومی به جنایت اسرائیل زبان به اعتراض می گشایند. سیاست آنها دورویانه و یک بام و دو هواست. آنها تکلیف مردم را روشن نمی کنند، گریبان خویش را بی مسئولیت رها می سازند. آنها برای توجیه بن بستی که در آن گیر کرده اند و برای تحمیق اعضایشان به دستآویزی نیاز دارند که خودفریبانه باشد و آن اینکه اگر ما خود واقعبین نیستیم و خود را به کوری زده ایم چطور است که واقعیت را بر نابینائی سیاسی خویش منطبق کنیم. دنیا را به قد خود درآوریم، آنها واقعیت خارجی را مطابق میل خود تغییر می دهند تا پیکره این واقعیت در لباس تنگی که آنها برای آن بافته اند فرو رود. اگر فرو نرفت دست و پای واقعیت را می برند تا تئوریهایشان درست از کار درآید. آنها از مبارزه خلق فلسطین که گویا در هوا صورت می گیرد و جنبه مشخص ندارد “دفاع“ می کنند. در حالیکه این مردم در این مبارزه نمایندگانی دارند و این نمایندگان را بخاطر همین سیاست رهائی بخش در اکثریت خویش به صورت دموکراتیک انتخاب کرده اند. نمی شود با صهیونیستها و امپریالیستها هم آوا شد و اراده مردم فلسطین را در انتخاب حماس نفی کرد. این اظهار نظر جسورانه ربطی به پذیرش نظریات ایدئولوژیک حماس که ارتجاعی است ندارد. اگر کسی بخودش شک نداشته باشد به مبارزه مردم فلسطین نیز شک نخواهد کرد. نمی شود گفت واقعیت وجود ندارد چون ما مخالف واقعیت هستیم. نمی شود گفت ما مردم را محاصره کرده، گروگان می گیریم گرسنگی و تشنگی می دهیم تا قبول کنند که حماس نماینده آنها نیست. نمی شود پذیرفت که سازمانی که اکثریت مردم فلسطین بخاطر سیاستی که اتخاذ کرده مورد احترام و قبول آنهاست بیکباره “تروریست“ است و باید در فهرست اسامی تروریستها در جهان قرار گیرد. نمی شود سازمانی را که به اعتراف همه این جنایتکاران تنها 20 هزار ارتش مسلح دارد و احترام عمومی و رای مردم را بیدک می کشد گروهی تروریستی جلوه داد. البته اگر بشود همه این کارها را کرد و به اراده مردم فلسطین احترام نگذاشت و به دموکراسی تف کرد، آنوقت مبارزه رهائیبخش مردم فلسطین به رهبری حماس، تکرار می کنیم مبارزه استقلال طلبانه مردم فلسطین بر ضد بربرهای اشغالگر به رهبری حماس تبدیل می شود به همان تئوری پوسیده “مبارزه مردم فلسطین“ که پا در هوا و بدون رهبری، که گویا خود جوش، بی برنامه، بدون دولت و سازمان مسلح و دستگاه اداره کشور و تبلیغات و... وجود دارد و صورت گرفته است. و یا اینکه “مبارزه میان دو قطب“ که به ما مربوط نیست و جنگ خصوصی و تن به تن میان دو تا گردن کلفت است. این دیگر مُثله کردن واقعیت است برای اینکه تئوریهای ارتجاعی خود را به واقعیت زورچپان کنیم و ریاکارانه چهره “انقلابی“ و یا لیبرال به خود بگیریم.
حماس چه ما موافق باشیم چه مخالف از اعتبار فراوان میان مردم فلسطین و عرب برخوردار است. تبلیغات جرج بوش و دارو دسته تروریستی آنها بر مردم منطقه تاثیرات عکس گذارده است. زیرا این تروریسم وحشیانه امپریالیست است که در مقابل جنبشهای آزادیبخش ملی قرار دارد. هر کس عکس آنرا بگوید جاعل است و دروغگو و جایش کنار جرج بوش و کیهان لندنی است. مبارزه مردم فلسطین ماهیتا مبارزه ای ملی است و باید از آن دفاع نمود.

تعیین دلبخواه تضادهای ساختگی بجای تضادهای اساسی جهان
دعوای زن و شوهر و یا عروس و خواهر شوهر عروس و مادر شوهر، دعوای دو خروس بر سر یک مرغ همه اینها اختلاف و به مفهومی تضاد است. تضاد بین حماس و الفتح، تضاد بین احمدی نژاد و خاتمی، تضاد بین عربستان سعودی و اسامه بن لادن، تضاد میان الکترون و پروتون همه اینها تضاد هستند. یک اصل دیالکتیک ماتریالیستی بر این اساس استوار است که هستی سرشار از تضادها بوده و این تضادها موجب حرکت ماده می باشند. حتی مارکسیستها در عرصه ماتریالیسم تاریخی تاریخ را محصول مبارزه طبقات و مبارزه طبقات ضدین می بیند. این مبارزه اجتماعیِ اضداد، موتور حرکت تاریخ است.
مارکسیست لنینیست ها وقتی از تضادها در عرصه جهان سخن می رانند و در پی توضیح رویدادها بر می آیند، وقتی می خواهند مختصات جهان را تعیین کنند، تضادهای اساسی جهان مورد نظرشان است که در روند تکامل تاریخ نقش اساسی دارند و نه نقش فرعی، موقتی، جزئی و بی اهمیت. تضاد کار و سرمایه، تضاد میان مبارزه خلقها برای استقلال و آزادی علیه امپریالیستها و استعمارگران، تضاد میان خود امپریالیستها و رقابتشان که به جنگهای جهانی و یا جنگهای جانشین منجر می شوند و یا تضاد میان خود تراستها و کارتلها و میان بانکها برای رقابت بر سر چاپیدن مردم از آن گونه تضادهائی هستند که حرکت تاریخ را تحت تاثیر قرار داده و چهره سیاسی جهان کنونی را ترسیم می کنند. روشن است که دعوای عروس مادر شوهر در کردستان ایران و یا قتلهای ناموسی که یک دعوای خانوادگی است نقش تعیین کننده در استقلال ملت فلسطین ندارد.
عده ای پیدا شده اند که بجای تحلیل کمونیستی و علمی از اوضاع جهان و پیدا کردن عوامل تعیین کننده در حرکت کنونی جهان به تضادها دلبخواه متوسل می شوند تا دنیا را مطابق میل خود ترسیم کنند. آنها ذهن را به جای واقعیت می گذارند. واقعیت را به زور قدِ محدودیت فکری خویش می کنند و از پیروزی در این جنگ، دون کیشوت وار ابراز شعف می کنند. عجب مردان خندان و هنرمندی!
از جمله این تضادهای دلبخواهی، یکی تئوری های ارتجاعی هانتیگتونی منصور حکمت است که از اثر هانتیگتون یهودی آمریکائی “جدال فرهنگها“ به عاریت گرفته است. بر اساس این نظریات ارتجاعی حل تضاد کار و سرمایه، مبارزات آزادیبخش و یا رقابت امپریالیستها وابسته باین است که در مبارزه میان “قطب تمدن و مدرنیته“ علیه “قطب سنت و عقب ماندگی“، به زبان دیگر جنگ “قطب آمریکا“ با قطب “اسلام سیاسی“ کدامیک از آنها پیروز می شوند. آنوقت با حل این تضاد تو گوئی مشکلات جهان حل می شود. پوچی این تئوری و شکست آن در عرصه جهانی بقدری روشن است که نیاز به پاسخگوئی مفصل ندارد. “کمونیستی“ که نزاع دو قطب و یا گزینش “سناریوی سفید“ را به جای “سناریوی سیاه“ جایگزین مبارزه طبقاتی کند آخرش همدست امپریالیستها و یا صهیونیستها از کار در میآید.
این انقلابیهای کاذب سراپای مقالاتشان در تحت تاثیر ویروس لیبرالیسم صهیونیستی منصور حکمت است. آنها ولی بقدری از نظر سیاسی بزدلند که حاضر نیستند استادی اعظم منصور حکمت را بپذیرند و اعتراف کنند که شاگردان وفادار تئوریهای وی هستند. کار مبارزه ایدئولوژیک آنها یواشکی و مخفیانه است، تفکر آنها تفکر کودتاگرانه و نه اعتقاد به مردم است. آنها فکر می کنند زیرجلکی می شود انقلاب کرد و شب انقلاب بیک باره نظریات خود را بدون مشاجرات ایدئولوژیکِ پیشین رو کرد و به آن اعتراف نمود. آنها همه مبارزات مردم جهان را با این تئوری ارتجاعی و غیر طبقاتی “دعوای دو قطب“ توضیح می دهند. “قطب میلیتاریسم آمریکا“ و “قطب اسلام سیاسی“. برای آنها تضاد اساسی میان جنبشهای آزادیبخش و امپریالیستها که سیمای جهان را تعیین می کند و تغییر می دهد جائی ندارد. برای آنها سخنان لنین که: “پرولتاریای جهان و خلقهای ستمکش متحد شوید“ حرف پوچ است. آنها “هانتیگتونیسم“ را بجای لنینیسم گذارده اند. در این مبارزه مردم این کشورها و جنبشهای ملی و آزادیبخش جائی ندارند. این نظریه ارتجاعی پیشنهاد می کند که در ایران، فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان باید با لشگرهای موهومی که وجود خارجی ندارند بر ضد اردوگاه ارتجاع جهانی اسلامی(و نه هر ارتجاعی) و اردوگاه جهانی امپریالیسم و صهیونیسم که حی و حاضرند و وجود خارجی دارند جنگید. در همه این کشورها مبارزه درگیر میان “متمدنها“ و “کهنه پرستان“ است. ماهیت این جنگها جنگهای ملی و آزادیبخش نیست.
ما با نتایج غم انگیز این تئوری که مرتب مردم را علیه “تروریستهای اسلامی“ تحریک و ترغیب می کند و دریای خون در جهان بپا کرده است در جهان روبرو هستیم.
این التقاط دو مقوله برای ریاکاران که از قاتلان پست ترند در خدمت توجیه جنایت آدمکشان است تا کشتار مردم فلسطین را به این بهانه که “حماسی“ هستند و قتلشان مباح است توجیه کنند. این آیت اﷲ های ریاکار ایرانی همیشه چاشنی مبارزه با “اسلامی سیاسی“ را در متن محکومیت تجاوز می گنجانند تا در خواننده توجیه آدمکشی و بربریت را القاء کنند وگرنه چه معنائی دارد که مقالات یکی به نعل و یکی به میخ بنویسیم و مردم را در فهم مطالب سرگردان کنیم. این عده مثل اینکه به خودشان نیز شک دارند که اعتقادات ایدئولوژیکشان چقدر است و تا چه حد به آنچه می گویند اعتقاد دارند. آنها از “سخن چینی زدن عوام“ می ترسند. چنین دستگاههائی شایستگی اعتماد مردم و بطریق اولی رهبری مبارزات مردم را ندارند. آنها گمراهانی هستند که تازه باید براهشان آورد.
امپریالیستها و صهیونیستها کارزار وسیعی را بویژه از زمان روی کار آمدن جرج بوشِ پسر بر ضد اسلام دامن زدند. آنها مدعی شدند که پس از فروپاشی امپراتوری شوروی موتور حرکت تاریخ را مبارزه میان “تمدن غرب“ و “توحش اسلام“ تعیین می کند. موجی از تبلیغات ضد اسلامی بیاری ایادی آنها در جهان صورت گرفت تا دست امپریالیستها در سرکوب نهضتهای ضد امپریالیستی با رنگ و ماهیت مذهبی باز شود. کاریکاتور محمد، آتش زدن قرآن، فحاشیهای نامربوط و بسیار زشت در مورد شخصیتهای مقدس مسلمانان از جمله اینکه حضرت محمد “بچه باز“ بوده و... تبلیغ در مورد حجاب اسلامی و تهیه فیلمهای ضد اسلامی برای زمینه سازی تحقیر و کشتار مسلمانان همه و همه ملهم از این سیاست ارتجاعی “مبارزه دو قطب“ است که مبارزه طبقاتی را مبتذل کرده و چنین جلوه می دهد که توده های مردم فاقد نقش تاریخی بوده و دعوا، دعوای دو تا گردن کلفت و چاقوکش است. این عده طبیعتا چون به مبارزه ضد اسلامی آلوده اند آرزویشان این است که در این نزاع امپریالیست آمریکا که بزعم آنها “قطب تمدن“ است پیروز شود.
حال در عمل نتایج مرگبار و فاجعه آمیز این تئوری را ملاحظه کنیم. پیروان تئوریهای امپریالیستی-صهیونیستی مبارزه مردم افغانستان، لبنان، عراق، فلسطین را در متن همین دعوای “دو قطب“ توضیح می دهند و بهمین جهت همیشه در جبهه جنایتکاران ایستاده اند. این عده برای مردم مانند امپریالیستها و صهیونیستها ارزشی قایل نیستند. کشتار مردم را مانند فاشیستها به جان می خرند و در قساوت و سنگدلی دست کمی از صهیونیستها ندارند. این عده از خروج بی قید و شرط امپریالیست آمریکا و متحدینش از عراق حمایت نمی کنند، زیرا بزعم آنها راه برای روی کار آمدن “قطب ارتجاع“، پیروزی “بنیادگراها و سنت گرایان“ باز می شود. آنها هوادار تجاوز به افغانستان بوده و آنرا به نفع خلق افغانستان جا زده و مدعی بودند که تروریسم در این مبارزه تضعیف می شود!؟. آنها نه از مبارزه میلیونی مردم لبنان به رهبری حزب اﷲ دفاع می کنند و نه از مبارزه میلیونی مردم فلسطین برهبری سازمان حماس. آنها خواهان شکست لبنانی ها و فلسطینیها هستند زیرا پیروزی آنها را پیروزی “توحش بر تمدن“ می بینند و در این جنایت ضد بشری مردم را تشویق می کنند که خود را کنار بکشند و در “امور داخلی“ امپریالیسنتها و مردم منطقه دخالت نکنند. آنها خواهان تجاوز امپریالیستها و صهیونیستها به ایران هستند و با نقابهای “انقلابی“ مردم ایران را فرا می خوانند که همزمان با تجاوز امپریالیستها و با خاک یکسان کردن ایران برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی مسلح شوید. این عده با شعار “نه به جمهوری اسلامی و نه به آمریکا“ در متن همان مبارزه “دو قطب“ نقش کثیف ستون پنجم را در ایران بازی می کنند. آینده ایکه آنها آرزو می کردند در نوار غزه در مقابل ماست. آن “کمونیستها“ و “انقلابیونی“ که در نوار غزه همزمان با تجاوز اسرائیل با شعار “نه به حماس و نه به اسرائیل“ به میدان می آیند یا مالیخولیا دارند و یا جاسوس اسرائیل هستند.
مارکسیست لنینیستها باید با عزم جزم این تروتسکیستها و عمال امپریالیستها را از جنبش مردم ایران طرد کنند.

ماهیت جنگ
سر زمین فلسطین یک سرزمین اشغالی است. دولتی که این سرزمین را اشغال کرده است دولت صهیونیستی و فاشیستی اسرائیل است که بر اساس افسانه های مذهبی و باورهای مسخ کننده یهودی، خود را صاحب اختیار این منطقه می داند. عراق، اردن، سوریه و لبنان را آنها بخشی از سرزمین اباء اجدای خویش می دانند که از جانب “خدای یهود“ به آنها اهداء شده است. کسانی با این تفکر جزم اندیشانه، با این درجه از شستشوی مغزی پرورش یافته اند و در مدارس آنها را می سازند، مسلما حاضر نیستند بخشی از سرزمینی را که “بطور طبیعی“ حق خود می دانند به فلسطینیها برگردانند. چنین اقدامی مرگ صهیونیسم است. صهیونیسم اساسا بر مبنای همین “قوم برگزیده“ بنا شده است که مانند نازیها حق حکومت بر جهان و سایر انسانهای “پست تر“ را برای خود قایل است. بهمین جهت اسرائیل یک کشور دموکراتیک آنگونه که دروغگوها و از جمله پیروان منصور حکمت می گویند نیست، یک کشور کاملا فاشیستی است. اسرائیلیها مستمرا در سرزمینهای فلسطین پیش می روند و آبادی نشینهای یهودی(توجه کنید یهودی و نه اسرائیلی-توفان) ایجاد می کنند تا دنیا را در مقابل عمل انجام شده بگذارند. آنها هرگز خواهان صلح نیستند. آنها حاضر نبودند با یاسر عرفات مذاکره کنند و وی را “تروریست“ خطاب می کردند. آنها حاضر نیستند حتی به پشت مرزهای سال 1967 بازگردند، بیت المقدس را ترک کنند و از سیاست جاسوسی و خرابکارانه در منطقه دست بردارند. آنها از فلسطین زندان بزرگی ساخته اند که مرکب از بانتوستانهاست. آنها می خواهند با تونل زنی از زیر زمین این بانتوستانها را به هم وصل کنند و نام کشور فلسطین را بر آن بگذارند. این “سرزمین های“ فلسطین بهم وصل نیست، مرز دریائی و هوائی ندارد، پلیس اش زیر سلطه اسرائیل است، اسلحه و حقوق پلیس را اسرائیل تامین می کند، حق دارا بودن ارتش نیست، حق دارا بودن سفارتخانه و وزارت امور خارجه و وزارت دفاع نیست، حق دارا بودن گذرنامه فلسطین نیست، فقط باید در گذرنامه های اسرائیلی هویت فلسطینی آنها درج شده باشد. چنین کشور “نیست در جهانی“ نه مستقل است، نه امکان بقاء دارد و نه مبنای حقوقی. ملت فلسطین مبارزه می کند تا این هیولای ضد بشری و فاشیست را از سرزمین اشغالی فلسطین بیرون کند. نخستین پرسشی که عقل سالم( ما در اینجا کاری به ماهیت کمونیستی و یا غیر کمونیستی افراد نداریم-توفان) از خود می کند این است که آیا مردم فلسطین حق دارند برای رهائی خود پیکار کنند؟ حق دارند پیکاری را که ده ها سال و با صدها هزار قربانی به اینجا رسانده ادامه دهند؟ آیا مبارزه این ملت برای بقاء خود و برضد یک قوای اشغالگر عادلانه است؟ پاسخ عقل سالم روشن است. آری، آری آنها محق اند با استفاده از تمام توانائیهای خویش و امکاناتشان بر ضد قوای اشغالگر که در خانه های آنها لانه کرده اند پیکار کنند. وقتی صهیونیستها مردم را با گلوله و آتش ذوب می کنند و مدعی حمایت از صلح و اعلان آتش بس می گردند و اضافه می کنند که آنها خواهان آتش بس دائم هستند به انسان حالت تهوع دست می دهد. کدام صلح، کدام آتش بس، کدام آتش بس دائم. مگر می شود سرزمینی را با آدمکشی گروگان گرفت و خواهان صلح و آتش بس دائم شد؟ صلح و آتش بس دائم یعنی تائید ادامه اشغال. صلح و آتش بس تا تاراندن صهیونیسم از منطقه ادامه دارد. مردم فلسطین باید جنگ میهنی خویش را بدون آتش بس تا اخراج قوای اشغالگر ادامه دهند و این تزویر صهیونیستی امپریالیستی را که تبلیغات دروغگین می کنند و جنگ روانی وسیعی را سازمان می دهند، برملا کنند. جنگ در فلسطین عادلانه است. همه انسانهای شرافتمند از مبارزه عادلانه مردم فلسطین بر ضد صهیونیستها و امپریالیستها حمایت می کنند. فقط آدمخواران و خون آشامان مخالف این مبارزه هستند. این محکی است که هر نیروی مدعی ترقی خواهی باید به آن پاسخ دهد. از زیر بار موضعگیری با تکیه بر تبلیغات امپریالیستی و صهیونیستی نمی شود در رفت. باید پاسخ داد ماهیت مبارزه مردم فلسطین چیست. در اینجا دو طرف بیشتر نیست. یا با همه مردم فلسطین و یا با امپریالیسم و صهیونیسم. یا وحدت مردم فلسطین بر ضد امپریالیسم و صهیونیسم و یا همدستی با امپریالیسم و صهیونیسم راه دیگری در این میان نیست.
این مبارزه مردمی “جبهه سومی“، از همان “جبهه های موهومی سوم“ که می خواستند در ایران علم کنند ندارد. مبارزه میان دو طرف است. آنها که دو طرف را به لطایف الحیل محکوم می کنند از خود قاتلان پست ترند.

حق تعیین سرنوشت ملل بدست خود و نه بدست امپریالیستها
ما حق ملل در تعیین سرنوشت خویش را برسمیت می شناسیم و از این حق که یک حق دموکراتیک می باشد و در قرن بیستم و بیست ویکم حقی است که باید بخشی جدائی ناپذیر از مبارزه عمومی ملتها بر ضد تسلط امپریالیستها بر جهان باشد حمایت می کنیم. تحقق این حق باید در متن مبارزه انقلابی خلقها برای رهائی بشریت مترقی باشد. بهمین جهت شکست صهیونیسم و امپریالیسم در منطقه و در فلسطین که موضوع بحث ماست، یک شکست راهبردی و کمر شکنانه است، زیرا دست امپریالیستها و بویژه امپریالیست آمریکا را از کنترل منابع نفتی کوتاه کرده و تفوفق وی را که بعد از جنگ جهانی دوم بدست آورده، بشدت متزلزل می کند و این امر به نفع آزادی بشریت است. ما مخالف آن هستیم که ملتها دارای قیم باشند و تحت قیمومیت امپریالیستها زندگی کنند، ما مخالف آن هستیم که امپریالیستها حقوق ملتها را تعیین کنند و رژیمهای دست نشانده مورد علاقه خویش را بر سر کار آورند. حق ملتها باید بدست خود این ملتها صورت بگیرد.
اگر این اصل درست است باید این اختیار را به ملتها داد که خودشان در مورد نوع حکومت آینده شان تصمیم بگیرند. ممکن است ما با این یا آن تصمیم موافق نباشیم، ممکن است ما تصمیم جور دیگر را بیشتر به صلاح آن خلق بدانیم، ممکن است ما موافق مشروط باشیم ولی چنانچه هر کدام از این شرایط موجود و معتبر باشد نمی تواند توجیهی برای کسی گردد تا اساس به رسمیت شناختن چنین حقی را به زیر سئوال برده و هوادار صهیونیستها و امپریالیستها بشود. این استعمار و برده داری محض است.
در فلسطین رهبری مبارزه مردم فلسطین در دست یک جنبش اسلامی بنام حماس است. در لبنان رهبری جنبش میلیونی مردم در دست حزب اﷲ لبنان است. دلایل تاریخی این امر را ما بارها گفته و در این نوشتار از پرداختن به آن خودداری می کنیم. اینکه این جنبش مطلوب ما نیست و ما ترجیح می دادیم کمونیستهای مارکسیست لنینیست یعنی همان کمونیستهائی که در تمام زمینه ها نظریات حزب کار ایران(توفان) را دارند رهبری را در دست داشته باشند و یا بگیرند مهم نیست. چون معلوم نیست چند ده سال دیگر چنین تلاشی به نتیجه می رسد یا نمی رسد. پس آیا ما باید نظاره گر اشغال فلسطین باشیم و از حمایت این مردم که برای حق تعیین سرنوشت و اخراج دشمنان بشریت از کشورشان مبارزه می کنند سر باز زنیم به این بهانه مسخره که رهبری این جنبشها مطابق میل ما نیستند. آقایان شما بهتر میزنید بستان بزنید مگر کسی جلو مبارزه را گرفته است. حال چند سال باید این آقایان انتظار بکشند تا زمینه مطلوب حمایت از این جنبش ها فراهم شود؟ حال آمدیم اسلامی ها در راس این جنبش نبودند و لیبرالهای ضد کمونیست در راس جنبش قرار گرفتند. آیا باز ما باید چرتکه بندازیم و تسبیح بگرانیم که چه زمانی وقت حمایت ما از جنبش فرا می رسد؟ فقط مالیخولیائیها می توانند خود را از دنیای واقعیت به زندانهای انزوای خویش بکشانند و این چنین بیاندیشند. مبارزه توده مردم مبارزه چریکی جدا از مردم نیست. رهبری مبارزه را کسانی می گیرند که خواستهای درست طرح کرده و با سازماندهی منظم و دوراندیشانه در اقشار مختلف مردم رخنه نموده واعتماد آنها را بدست آورند. وقتی سازمان الفتح با رشوه خواری، رویگرداندن از آمال مردم فلسطین برای رهائی ملی دست بر می دارد و به زیر قرارداد ننگین اسلو امضاء می گذارد، روشن است که مردم بدنبال سازمانهائی می روند که مخالف این نظریات باشند. در این عرصه فقط سازمان حماس فعال نبود، جبهه خلق برای آزادی فلسطین نیز که سازمانی “لائیک“ و چپ است فعال بود، ولی نتوانست رهبری مبارزه مردم را به کف آورد. ولی با سازمان حماس برای رهائی فلسطین به همکاری پرداخت و می پردازد. زیرا برای مردم فلسطین وحدت عمل برای رهائی ملی مطرح است.
این درست است که سازمان حماس یک سازمان اسلامی است ولی از کی تا بحال قرار بر این شده که سازمانهای اسلامی و یا مذهبی برای رهائی ملی مبارزه نکنند؟ از کی و با چه استدلالی باید مبارزه یک ملتی را برای رهائی ملی اگر رهبریش در دست نیروهائی بود که این خواست مردم را اجراء می کنند ولی همنظر ایدئولوژیک ما نیستند تخطئه کنیم و بدتر از آن کشتارشان را مباح اعلام نمائیم؟ در این مبارزه عظیمی که درگرفته است تنها دو طرف دارد و کسی نمی تواند جنایتکارانه میان دو صندلی بنشیند و عملا حامی صهیونیستها گردد. حتی روی کار آوردن یک رژیم مذهبی در فلسطین و یا لبنان که با توجه به ترکیب گوناگون مذاهب در آن بدور از عقل جلوه می کند، نمی تواند حق ملت فلسطین را در تعیین سرنوشت خویش از وی سلب کند. مگر ملتهای مسلمان، ملتهائی که مسلمانان دو آتشه هستند و یا به سازمانهائی اعتقاد دارند که بنیادگرا و مسلمان دو آتشه هستند محق نیستند که برای آزادی ملی خویش مبارزه کنند؟.
این تئوریهای ارتجاعی محصول آشپزخانه تبلیغاتی صهیونیستها و امپریالیستها که با تبلیغات ضد اسلامی زمینه کشتار قومی و اسارت ملتها را فراهم می آورد. از فلسطین تا ایران دو هزار کیلومتر بیشتر نیست و این همان شتری است که پیروان منصور حکمتها می خواهند به ایران بیآورند.

تروریست کیست؟
جرج بوش و دستگاه تبلیغاتیش براه افتادند و تعریف خاص خود را از “تروریست“ به دنیا زور چپان کردند. برای آنها هر کس بر ضد امپریالیستها و صهیونیستها برزمد تروریست است. رژیم لیبی که تا دیروز رژیمی شرور و تروریستی قلمداد می شد به محض اینکه تسلیم آمریکا شد در زمره رژیمهای خردمند جهان در آمد. برای آنها همه جنبشهای آزادیبخش که برای رهائی کشورشان مسلحانه می رزمند تروریست هستند. مبارزه با تروریسم بتدریج جای مبارزه با نهضتهای آزادیبخش را گرفت. نهضت فلسطین بیکباره تروریستی ارزیابی شد. و آنهم نه از موقعی که سازمان حماس نقش قطعی در رهبری مردم فلسطین بدست آورد، بلکه از همان زمان یاسر عرفات که سازمان “لائیک“ الفتح را بنا نهاده بود. همه جریانهای چپ انقلابی و مارکسیست لنینیستها با تعریف جدید به فهرست تروریستها افزوده شدند و با آنها همانگونه رفتارشد که در تاریخ چرک و خون امپریالیسم آمریکا به مجسمه “گوانتانامو“ و “ابوغریب“ مشهور شده است. شکنجه “تروریست“ مجاز شد، قتل عام “تروریستها“ مباح شد، از حقوق بشر تعریف جدیدی به بازار آمد که ابناء بشر را از جنبه حقوق اساسی بدو دسته “خوبها“ و “بدها“ تبدیل کرد. آنچه را که امپریالیستها در گذشته در مورد کمونیستها تبلیغ می کردند حال جایش را با واژه “تروریست“ عوض کرده اند. حال آنکه خودشان بزرگترین تروریستهای تاریخ بشریت اند.
تا به امروز نیز حقوقدانان بورژوازی قادر نشده اند در مورد “جرم سیاسی“، “زندنی سیاسی“، “تروریست“ تعریف بی برو برگردی عرضه کنند. زیرا که این مفاهیم اجتماعی جنبه طبقاتی پیدا می کند و پای منافع ملی و طبقاتی به میدان می آید. این است که آنها “تروریست“ را بر اساس منافع و مصالح سیاسی روز خود تعریف می کنند. آنها مدعی می شوند که تروریست کسی است که با توسل به خشونت مردم غیر نظامی را از بین ببرد. برای اثبات این امر به بمب گذاریهای در لندن و مادرید اشاره می کنند. حتی مطابق این تعریف جرج بوش و ایهود اولمرت و آریل شارون و تمام دارو دسته های صهیونیستها بزرگترین تروریستهای تاریخند زیرا به کشتار قومی دست می زنند و مردم عادی را هزار هزار با بمب فسفری، ناپالم و گلوله های رقیق شده اورانیوم می کشند. تمام قوانین مبارزه با “تروریسم“ در ممالک امپریالیست آمریکا و اروپا و متحدنیشان فاقد مبنای درست حقوقی است. این قوانین تنها برای سرکوب مبارزات اعتراضی مردم تدوین شده است. تئوریسینهای “نزاع دو قطب“، در واقع وحشیگری امپریالیست آمریکا را مبارزه با تروریسم اسلامی جا می زنند!؟ صدور فتوای قتل عام تروریستها در عمل بازگشائی دست جنایتکاران امپریالیست در آدمکشی است. چراغ سبزی است که کشتار مسلمانان را توجیه می کند و سازمان می دهد. مسلمان کشی در زیر نقاب مبارزه با “تروریسم“ صورت می گیرد و آنهم توسط بزرگترین تروریستهای تاریخ. این همان روشهای سیاست “بوشیسم“ است. بوشیسم یعنی جنایت، یعنی بزیر پا گذاردن، حقوق انسانها، یعنی بسط بربریت، بوشیسم نظیر فاشیسم و نازیسم ماهیتا حمایت از امپریالیسم و مجموعه ای از شیوه ها، تبلیغات، اقدامات ضد انسانی برای کشتار جمعی و سرکوب بشریت است. “بوشیسم“ همان تروریسم با چاشنی غلیظی از پرروئی، وقاحت، دروغگوئی و تروریسم است.
تبلیغات امپریالیستها و صهیونیستها که با سیاست جا انداختن از طریق تکرار است این می باشد که سازمانهای قدرتمندی که مورد احترام مردمشان هستند نظیر جبهه میهنپرستان عراق، حزب اﷲ لبنان و سازمان حماس در فلسطین را دارو دسته های تروریستی معرفی کنند. آنها که در دام تبلیغات امپریالیستها می افتند بوئی از مبارزه طبقاتی و شناخت طبقاتی نبرده اند. آنها نه امپریالیسم را می شناسند و نه صهیونیسم را در بهترین حالت لیبرالهای بی بو و خاصیتی هستند که می توان آنها را لای پوست پیاز برای انقلابات مخملی در ایران خواباند. کسی که برای آزادی میهنش مبارزه می کند هرگز تروریست نیست. نوع ابزار و سلاحی که برای مقاومت بکار می برد ماهیت حرکت آزادیبخش وی را زیر سئوال نمی برد.

دو جهان بینی، مبارزه سیاسی و مبارزه ایدئولوژیک
عده ای هستند که تفاوتی میان وجود دو جهان بینی متفاوت، دو ایدئولوژی متفاوت و سیاستهای مشترک طبقات اجتماعی نمی گذارند. جهان بینی، چگونه دیدن جهان است، نوع نگرش و توضیح جهان است. می تواند ماتریالیستی و یا ایده آلیستی باشد. توضیح جهان از نظر مذهبی و افسانه های آفرینش یک درک ایده آلیستی از جهان است. جهان بینی در واقع به این مسئله اساسی فلسفه پاسخ می دهد که ماده بر شعور تقدم داشته و یا شعور بر ماده. ایدئولوژی که متعلق به روبناست یک سامان از اندیشه ها سیاسی، حقوقی، فرهنگی، مذهبی، فلسفی، اخلاقی است که در خدمت طبقات اجتماعی است. ایدئولوژی در خدمت طبقات است و در پی آن می باشد که توجیهات لازم را برای اثبات حقانیت نظریات طبقات و سلطه سیاسی-اقتصادی آنها پیدا کند و برای اثبات آنها مبارزه نماید.
مبارزه طبقاتی همیشه در سه عرصه، اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک صورت می گیرد. مبارزه سیاسی جنبه تعیین کننده در این سه عرصه دارد. چون سخن بر سر کسب قدرت سیاسی و برانداختن قدرت حاکم است. این است که این مبارزه باید همیشه در مرکز توجه قرار گیرد.
در مبارزه اجتماعی حتی در عرصه اقتصادی وقتی شما برای افزایش حقوق کارگران و یا پرداخت حقوق معوقه آنها مبارزه می کنید نمی پرسید که چه کسی چه اعتقادات مذهبی دارد؟ دارای کدام ایدئولوژی و جهان بینی است. برای افزایش حقوق کارگران، پذیرش اصل تقدم ماده بر شعور اهمیتی ندارد. خود نفس مبارزه اقتصادی که برای بهبود شرایط مادی زندگی زحمتکشان است بهترین مکتب آموزش برای ایده آلیستهاست. چنین سئوالی، ایجاد چنین شبهه ای، ایجاد تفرقه در مبارزه مشترک اقتصادی همه کسانی است که در این مرحله از مبارزه، اهداف مشترک و منافع مشترک اقتصادی دارند. مهم نیست کسی یهودی، سنی، شیعه، مسیحی و یا زردتشتی باشد. همه آنها کارگرند و باید زندگی خویش را تامین نمایند و افزایش حقوق و یا دریافت حقوق معوقه حق مشترک آنهاست. نمی توان گفت حقوق مسلمان بنیادگرا و یا کارگر حزب اللهی نباید افزایش یابد، حقوق یهودیها نباید افزایش یابد. این سرآغاز عدم افزایش حقوق همه کارگران است. همین امر در عرصه سیاسی نیز صادق است.
کمونیستها بر این نظرند که سوسیالیسم علمی ایدئولوژی پرولتری و تنها ایدئولوژی انقلابی است. سایر ایدئولوژی ها که برای تبرئه بهره کشی انسان از انسان اختراع شده اند ارتجاعی اند. مارکس و انگلس در بیانیه حزب کمونیست می گویند: “بین همه طبقاتی که اکنون در مقابل بورژوازی قرار دارند تنها پرولتاریا یک طبقه واقعا انقلابی است. تمام طبقات دیگر، بر اثر تکامل صنایع بزرگ راه انحطاط و زوال می پیمایند و حال آنکه پرولتاریا خود ثمره و محصول صنایع بزرگ است“.(مانیفست حزب کمونیست چاپ فارسی ص 51)
از نظر مارکسیسم همه طبقات بجز پرولتاریا در عصر سرمایه داری ارتجاعی و هوادار سکون بوده و همواره نظری به عقب دارند. تنها طبقه کارگر و ایدئولوژی پرولتاریاست که مترقی و نظر به جلو داشته و مانع تحولات ضروری اجتماعی و علمی نمی گردد. آیا از این حکم درست در “بیانیه حزب کمونیست“ می توان نتیجه گرفت که همه سازمانها، گروهها، افراد ارتجاعی اند و عملا کمونیستها فاقد هرگونه متحدی بوده و در عرصه سیاست باید بیعملی را پیشه کنند. هرگز! کمونیستها مثلا در مورد مذهب می گویند که مبارزه ضد مذهبی را باید تابع مبارزه طبقاتی کرد. با مذهب باید طوری برخورد کرد که برای مردم قابل درک بوده و به آنها یاری کند تا خود را از زیر تنه این بختک عظیم الجثه تحمیق بیرون بکشند.
در بیانیه حزب کمونیست می آید: “آیا ژرف اندیشی و بصیرت خاصی لازم است برای آنکه پی ببریم که تصورات، نظریات و مفاهیم و در یک کلمه شعور انسانها همپای شرایط معیشت و مناسبات اجتماعی و زندگی اجتماعی آنها تغییر می یابد؟ تاریخ ایده ها چه چیز دیگری جز این حقیقت را مبرهن می سازد که محصولات ذهن، موازی با محصولات مادی تحول می پذیرد؟“(بیانیه حزب کمونیست ص 65 چاپ فارسی). حال کسانی پیدا شده اند که می خواهند ذهنیگرانه از روی همه موانع تاریخی با یک دستور بپرند.
مبارزه طبقاتی آن ابزار موثری است که در نجات پرولتاریا نقش مهمی ایفاء می کند و دست مذهبیون را که زندگی بهتر را به بهشت حواله می دهند باز می کند. هیچ کارگر مذهبی حاضر نیست برای دریافت حقوق معوقه اش حواله صاحب کار را برای مراجعه به بهشت طلب کند و به آن قانع شود. مذهب ماهیتا ارتجاعی است ولی یک فرد مذهبی یا تشکل مذهبی می تواند نقش مترقی و انقلابی بازی کند. زیرا نقش مترقی و انقلابی را از روی ماهیت ایدئولوژی و نوع جهان بینی تعیین نمی کنند. از روی وظایف و اهداف سیاسی که در مقابل ما قرار دارند و حل آنها برای پیشرفتهای آتی مبارزاتی دارای اهمیت بوده و ضروری است تعیین می کنند. زیرا این جنبشهای مردمی بطور عینی از مصالح آتی خود مدافعه می نمایند. مثلا در انقلاب چین بورژوازی ملی که برای اخراج تجاوزکاران ژاپنی می جنگید نقش مترقی و انقلابی ایفاء می کرد. در الجزایر نیز جنبش مردم مذهبی بود ولی ماهیتا ضد استعماری و برای رهائی ملی بود. این جنبش نفوذ امپریالیست فرانسه را در شمال افریقا درهم شکست و ضربه قطعی به استعمار کهن وارد کرد. این جنبش یک جنبش انقلابی بود زیرا نقش سیاسی اش در حل مسایل پیش پای جنبش که در جهت پیشرفت تاریخ بود مترقی بود. تحول جنبشی که بدنبال استقرار اسلام است به جنبشی که می خواهد وطنش را از چنگ صهیونیستها و امپریالیستها خلاص کند مترقی و قابل تائید است. صرف استقرار حکومت مذهبی می تواند حتی صهیونیسم و امپریالیسم را به عنوان متحد خود داشته باشد ولی مبارزه برای آزادی ملی درگیری مستقیم با صهیونیسم و امپریالیسم است و از این جهت این جنبشها از نقطه نظر منافع آتی در کنار پرولتاریا که برای رهائی میهنش می رزمد قرار می گیرند. پس وقتی در بیانیه جبهه خلق برای آزادی فلسطین که یک سازمان غیر مذهبی و رهبرانش مسیحی بوده اند(جرج حبش-توفان) می خوانیم:
“ما یک ملتیم، یک خلقیم، دارای یک آرمانیم، تمام طرحهای دشمن برای دفن کردن وحدتمان با شکست روبرو خواهد شد" بیان حقایقی روشنی است که ما به آن اشاره کردیم.
فرار کردن از تحلیل شرایط مشخص و متوسل شدن به کلیات حلال هیچ مشکلی نیست و در عمل کار را به ارتجاع محض می کشاند. نمی شود برای قضاوت سیاسی در مورد یک جنبشی به کلیات و استدلالات عمومی در مورد مذهب و ایده الیستی بودن آن و... بسنده کرد. این ندیدن جنگل و چسبیدن به درخت است. با این تفکر حتی در انقلاب ایران نیز باید ما به همدستان رژیم پهلوی بدل می شدیم. کمونیستها هموراه در مبارزه بدنبال متحد می گردند و این وابسته به آن است که چه مشکلی را می خواهند از پیش پای خود بردارند. در حل بسیاری از مشکلات طبقات گوناگون ذینفع اند. بهمین جهت لنین از متحد دائمی، موقت ، مشروط، مشکوک، متزلزل و... یاد می کند. اگر قرار باشد همه را با محک یدئولوژی انقلابی بسنجیم تنها بر انزوای خود در مبارزه عملی صحه گذارده و دست خود را در مبارزه بسته و به تعریف سیاست و انقلاب خندیده ایم.
حال برگردیم به نوع برخورد پاره ای جریانهای شبه انقلابی و تروتسکیستی ایرانی به مبارزه مردم فلسطین به رهبری سازمان منتخب حماس.

آنها که تنها مبارزشان را به مبارزه بر ضد مذهب محدود می کنند، به بیراهه می روند. در این نوع مبارزه، آنها یک سامان فکری آلوده دارند، مبارزه ایکه آنها با مذهب می کنند ملهم از مبارزه طبقاتی نیست، مبارزه ای پا در هواست و موضوع کارشان مردم مذهبی نیستند، فرشتگان آسمانی هستند، مبارزه آنها تعزیر مسلمانان است، مبارزه ضد مذهبی و زورچپان کردن و قبولاندن از بالا به زور چماق و گرز. مبارزه آنها ضد مذهبی هم نیست تنها ضد اسلامی است. آنها می خواهند بشیوه ذهنیگرایانه میلیونها بشر مسلمان را با فشار و محاصره اقتصادی و تهدید به جنگ و سرکوب از امروز به فردا لامذهب کنند. با همین تفکر فاشیستی و ارتجاعی، آنها نمی توانند شاهد آن باشند که یک سازمانی که دارای جهانبینی مذهبی است و از نظر ایدئولوژیک از این نظام فکری خویش حمایت می کند، از نظر سیاسی برای آزادی و استقلال ملی، بر ضد صهیونیسم و امپریالیسم مبارزه کند. همین حضرات انقلابی نما و دوستان پنهان صهیونیستها از جمله ناسیونال شونیستهای کرد در مورد گذشته سازمان مجاهدین خلق سکوت می کنند. مگر سازمان مجاهدین خلق سازمان کمونیستی بود؟ هرگز! آنها سازمانی مذهبی معتقد به اسلام بودند ولی بر ضد شاه و امپریالیسم مبارزه می کردند و از نظر سیاسی نقش انقلابی ایفاء می نمودند، زیرا موانعی را از پیش پای جنبش بر می داشتند که برای تحولات بعدی جنبش و گام به پیش گذاردن ضروری بود. زنان مجاهد همه دارای حجاب اسلامی اند، با مردان دست نمی دهند، همه فرایض مذهبی را به جای می آورند و... نقش این سازمان در آن زمان انقلابی بود علیرغم اینکه ایدئولوژی و جهان بینی حاکم بر این سازمان ایده آلیستی و بورژوائی و ماهیتا ارتجاعی بود. تنها نیروی ماهیتا انقلابی پرولتاریاست و بس و تنها ایدئولوژی انقلابی سوسیالیسم است و بس. آیا از این احکام درست می توان به نتایج نادرست رسید و هر غیر کمونیستی را صرفا به لحاظ نوع باورها و نه عمل مشخص اجتماعیش ارتجاعی محسوب کرد؟ مبلغین این مکتب نه تنها درک تئوریک و دانش مارکسیستی لنینیستی شان نازل است و بی سواد هستند، از تاکتیک هم چیزی نفهمیده اند. آنها نه استراتژی دارند و نه تاکتیک. فقط زبانهایشان دراز است. آنها مقولات سیاست و ایدئولوژی را جایگزین یکدیگر می کنند. بهمین جهت در مورد توضیح ماهیت سازمان مجاهدین خلق و سازمان پیکار و تحولاتی که در درون آنها صورت گرفت درمانده اند. سازمان نامبرده امروزه هنوز از نظر ایدئولوژیک اسلامی است و با زمان شاه فرقی نکرده است ولی از نظر سیاسی بدست دراز شده امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه بدل شده و جاسوسی “سیا“ را از جان دل برای چند صباح عمر بیشتر- هر چند با بد نامی- پذیرفته است. در اینجا سخن بر سر تغییر سیاست است و نه تغییر ایدئولوژی.




بهانه ها برای نفی مبارزه مردم فلسطین و حمایت از آنها
یاران صهیونیستها در سراسر جهان برای تحریک علیه ملت فلسطین و نفی مبارزه عادلانه آنها به ضد حمله های تبلیغاتی دست می زنند. پای جمهوری اسلامی را به میان می کشند و حتی آنها که خود بی وطنند بیکباره یاد وطنشان ایران می افتند که گویا رژیم جمهوری اسلامی پولهایش را به جیب فلسطینیها سرازیر کرده است.
در این مورد نیز خوب است دست تروتسکیستها و آنها را که در پی گل آلود کردن آب هستند و بهانه جوئی می کنند تا از حمایت از مبارزه مردم فلسطین سرباز زنند رو کنیم.
نخست اینکه سازمان حماس علیرغم ماهیت اسلامی اش مورد احترام مردم فلسطین، نماینده منتخب آنها در یک انتخابات دموکراتیک بوده است. کسانیکه تنها با عربده های اینکه آنها “اسلامی“ هستند می خواهند انتخاب دموکراتیک مردم فلسطین را مانند اسرائیلیها نفی کنند ضد دموکرات ترین افرادند. امپریالیستها و صهیونیستها خود بر این انتخابات نظارت داشتند و ناچارند بر خلاف همه دروغگوئیهایشان در سایر جاهای دنیا نظیر بولیوی و ونزوئلا و... بر صحت این انتخابات در فلسطین صحه بگذارند. حال امپریالیستها و صهیونیستها جِر می زنند چون بازی را باخته اند. آنها با یاری محمود عباس کودتا کردند و باز بازی را باختند، حال به نوار غزه تجاوز کردند و باز بازی را باختند. مردم فلسطین پشت سازمان حماس ایستادند و مقاومت قهرمانانه ای را بانجام رساندند که منجر به فرار اسرائیلیها شد. آنها نام فرار مفتضحانه و شکست در جنگ را آتش بس و عقب نشینی می گذارند.
سازمان حماس یک سازمان توده ای است، مسلح است، 20 هزار نیروی مسلح دارد. دولت فلسطین را در اختیار دارد. هدف اساسی اش آزادی سرزمین فلسطین است. سازمانی است که با مغز خود و بر اساس مصلحت ملت فلسطین می اندیشد. آیا چنین سازمانی حق دارد با حفظ آرمانهای خود از هر دولت و منبعی که خواست، کمک مالی و یا تسلیحاتی بگیرد؟ روشن است که حق دارد. قدرت این سازمان و حمایت مردمی آن تضمینی است که حماس بتواند هر کمک بی قید و شرطی را بپذیرد و تا کنون نیز چنین کرده و در آینده هم بدرستی چنین خواهد کرد. این پدیده جدید نیست. جبهه آزادیبخش الجزایر، ویتنام، الفتح نیز از این کمکها برخوردار بودند و در آینده نیز جبهه های مشابه از چنین کمکهائی برخوردار خواهند بود. یاری گرفتن ننگ نیست وقتی زمینه مادی استفاده از این کمکها برای آمال یک ملتی فراهم است باید کمک مالی گرفت. این کمکها را نباید با پول گرفتن سلطنت طلبان از سازمان “سیا“، پاره ای سران جبهه ملی در خارج از کشور از عراق و لیبی و سوریه، و یا کسانیکه با دست گدائی به سمت وزارت امور خارجه هلند و یا موساد اسرائیل می روند و اعمال خرابکارانه و جاسوسی خویش را با “کمکهای بی قید و شرط“ آرایش می کنند اشتباه گرفت. این دریوزه گانی که باین اقدامات مبادرت می ورزند نه جنبش توده ای اند و نه مورد احترام مردم، برخی از این دکانها را حتی مردم نامشان را نیز نشنیده اند. پولی که آنها می گیرند برای خبر چینی و تخریب در مبارزه است، برای این است که اساسا بتوانند روی پای خود بایستند، بود و نبود آنها به این کمکها ربط دارد. آنها اساسا متکی بر نیروی خود نیستند. این قبیل اخاذیها ننگ است و بهمین جهت نیز با “سینه سپر“ کرده از آن یاد نمی کنند. حزب اﷲ لبنان و یا سازمان حماس اگر از ایران کمک مالی دریافت کنند کار نادرستی انجام نداده اند. آنها برای تحقق سیاست درستشان که مبارزه با صهیونیسم و امپریالیسم در منطقه است باید از هر امکانی که بدست می آورند و به زبان علمی باید از وجود تضادهای در منطقه برای حل مسئله اساسی فلسطین استفاده کنند. مفتریان به مبارزه مردم فلسطین بر اسرائیل جنایتکار که تمام موجودیتش بر روی دلارهای آمریکائی و یوروی اروپائی و پاند انگلیسی بنا شده است چشم می پوشند. اگر کمکی به حزب اﷲ و حماس نشود آنها بر روی پای خود می ایستند و به نیروی خود متکی اند ولی حتی اگر یکروز کمکهای امپریالیستی به اسرائیل قطع شود سرزمین صهیونیستها لت و پارمی شود. در مورد این کمکها نظر ضد انقلابیهای ایرانی بسیار خطا پوش است.
آنها تبلیغ می کنند مردم ایران گرسنه اند و جمهوری اسلامی پول مردم ایران را به فلسطینیها می دهد. ریشه این تبلیغات اگر خوب بنگریم فاشیستی و ضد عرب است. ریشه این تبلیغات حتی میهنپرستانه نیز نیست، سوء استفاده از احساسات ملی مردم است تا از اسرائیل دفاع کنند. واقعیت این است که ما ملتهای منطقه تاریخ مشترکی داریم و باید در هزاران سال آینده نیز در کنار همدیگر زندگی کنیم. همدردی و کمک به سایر ملتهائی که نیاز به آن دارند، باید در سیاست خارجی هر رژیمی که در ایران بر سر کار می آید منظور شده باشد. طبیعی است هر کشوری بر اساس توانائیهای خویش باید به کمکهای انسانی دست بزند. صرفنظر از این منطقه و تمامیت ارضی ایران را جنبش فلسطین و لبنان تهدید نمی کنند، صهیونیستهای اسرائیل و امپریالیستها تهدید می کنند، آنها برای تجزیه ایران مشغول توطئه هستند، حقوق قانونی ایران را در مجامع بین المللی به زیر پا می گذارند و بهانه آنها این است که رژیم ایران یک رژیم بنیادگراست، همان کاری را که در نوار غزه به نمایش گذاردند می خواهند در مورد ایران بکنند. سرکوب و تضعیف اسرائیل و آمریکا در منطقه به نفع منافع ملی ایران است صرفنظر از اینکه چه رژیمی بر سر کار باشد. ولی ماهیت تبلیغات کسانی که بیکباره “عاشق“ ایران شده اند نه تنها ضد انسانی، فاشیستی و ارتجاعی است، این هدف را دنبال می کند که اسرائیل را در منطقه تقویت کند. آنها دقیقا با همین تفکر رژیم جمهوری اسلامی را که مورد نفرت عمومی در ایران است با هزار و یک بند به حماس و حزب اﷲ وصل می کنند تا جنایت اسرائیل را در نوارغزه لاپوشانی نموده و تحت الشعاع این تبلیغات ارتجاعی قرار دهند.
این ایرانیها مانند همه روسای “دموکرات“ و “بشر دوست“ اتحایه اروپا و آمریکا و متحدینشان با خونسردی بر این آدمکشی ها صحه گذاردند و مرتبا از پرتاب موشکهای حماس که از ایران دریافت می کنند بطور تحریک آمیز بدروغ سخن گفتند تا پای ایران را نیز به میان بکشند. اینکه حماس حق دارد هر لحظه و بهر کجا که خواست موشک پرتاب کند، نباید مورد انکار قرار گیرد. سازمان حماس حق دارد برای رهائی فلسطین از دست صهیونیستها مبارزه کند و تا زمانیکه کشورش اشغال است این مبارزه برحق را تا فرجام آن به پیش ببرد. اسرائیل نوار غزه را با خاک یکسان کرده است ولی موشکهای دست ساز حماس که امکان هدایت نیز ندارند تا کنون نتوانسته خسارت چشمگیری در اسرائیل به وجود آورد و به قتل کسی منجر شوند. این موشکها صرفا جنبه سیاسی و سمبلیک دارند و فریادهای مقاومت ملتی ستمدیده را بیان می کنند. صهیونیستها و امپریالیستها ولی مرتب از “ارسال اسلحه های ایران برای حماس“ دم می زنند تا اجاق جنگ و دروغ را گرم نگهدارند. واقعیت این است که اسرائیل اشغالگر است و نه کسی که از هستی خویش دفاع می کند. غرب “متمدن“ به جعل وقایع مشغول است و جای علت و معلول را عامدانه عوض می کند. واقعا مضحک است که کسی موشکهای سمبلیک، دست ساز، با برد کم و تاثیر محدودِ حماس را علت تجاوز اسرائیل جا بزند. چنین سیاستمدارانی به درجه فهم مردم کشورشان توهین می کنند.
طبیعتا کسانی هم هستند که ناسنجیده و بدون تعمق اظهار نظر می کنند ولی اگر خوب بنگرند خواهند دید که همه این تبلیغات یک بازی بیشتر نیست، نفی جنبش فلسطین، نفی مبارزه مردم لبنان، به اسارت گرفتن ممالک منطقه، کنترل نفت خاورمیانه، نفی حقوق قانونی ملت ایران، تجاوز به عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، سوریه و ایران و... سرچشمه تمام این دسیسه ها واحد است، نمودهایش گوناگون، ماهیتش یکسان.
تاکتیک هوادران شبه انقلابی اسرائیل در میان ایرانیان جالب است. وقتی جنبشهای ضد جنگ در سراسر جهان به صورت میلیونی بر ضد صهیونیسم و امپریالیسم بسیج می شوند و این شبه انقلابیهای ایرانی در موقعیت نامناسبی قرار می گیرند راه می افتند و با تبلیغات فرعی در مورد “حقوق زنان“، “مسئله ملی“، “لغو اعدام“، “آزادی همجنسگرائی“و... در مقابل جنبش مردمی آلترناتیو علم می کنند تا جنبش عمومی را به تفرقه کشانده، بی عملی و خرابکاری خویش را کتمان کرده و در زیر نقاب “ضد رژیمی“ خود را مخفی کنند. این عده کلاشند، انقلابی نیستند، سیاست پرولتری را با کاسبکاری عوضی گرفته اند. آنها نه تاکتیک دارند و نه استراتژی، مبارزه سیاسی برای آنها مشغولیات و سرگرمی است. این است که باید دانست، هر مبارزه ضد رژیمی “مبارزه ضد رژیمی“ نیست، خرابکار در مبارزه ضد رژیمی است. هم اکنون رژیم جمهوری اسلامی در کار مبارزه مردم ایران که به حمایت از مردم فلسطین برخاسته اند اخلال می کند. تجمع مردم را برهم زده است و دارودستهای لباس شخصی که همان اوباشان شعبان بی مخی هستند با قمه و چاقو به مردم حلمه کرده اند. رژیمی که واقعا قصد داشته باشد از جنبش فلسطین دفاع کند باید مسرور باشد از اینکه مردم ایران به صورت خودجوش و نه فرمایشی به حمایت از مردم فلسطین برخاسته و برای آنها کمک جمع می کنند، اعلامیه پخش می کنند. ماهیت تفرقه افکنانه و مزورانه این کار رژیم جمهوری اسلامی با ماهیت کار آن شبه انقلابیهای ایرانی تفاوتی ندارد. هر دو تفرقه افکنانه و خرابکارانه و ارتجاعی است.

حماس کیست؟
چرا باید در مورد حماس و حزب اﷲ گفت و نوشت. زیرا بتدریج گذشته حماس بویژه وسیله ای شده تا شبه انقلابیون و تروتسکیستها به نفی جنبش فلسطین در خدمت منافع اسرائیل بپردازند. بتدریج سیاست ارعاب امپریالیستها و صهیونیستها در عرض 8 سال گذشته پاره ای را مرعوب ساخته است. آنها مسخ شده اند و با مغز خود نمی اندیشند.
سخن گفتن در این زمینه و نقش حماس در گذشته و حال بسیار مهم است زیرا حمله به حماس به عنوان یک سازمان تروریستی اسلامی و همدست جمهوری اسلامی در منطقه به صورت ترجیع بند مشتی تروتسکیستها و انقلابی نماهای ایرانی شده تا با جار و جنجال در این مورد و سیاست ارعاب و اتهام و فضا سازی مملو از دروغ و جعل و آشفته فکری هم از صهیونیستها و امپریالیستها دفاع کنند و هم بیعملی خویش را پنهان کرده و شکست تئوریهای مسخره خود را استتار نمایند. حمله به گذشته حماس و کار باستانشناسانه آنها بجای تحلیل مشخص از شرایط مشخص برای راهگشائی و خدمت به مردم منطقه نیست. سیاست آنها در عمل خرابکاری در جنبشهای حمایت از مبارزه مردم فلسطین و جبهه های ضد جنگ جهانی است. یکبار برای همیشه باید به این بحث موذیانه خاتمه داد و دست این دستآموزان را برملا کرد. باید تحلیل مارکسیستی لنینیستی زنده و بالنده را بجای درک ایستا و عقب مانده و میرنده از رویدادها قرار داد.
دیالکتیک مارکسیستی به ما آموخته است که برای تحلیل پدیده ها و روندها باید آنها را در سیر تحولات تاریخی و رو به تکامل آنها از پائین به بالا مورد ارزیابی قرار داد. هیچ پدیده ای ثابت نیست. سکون نسبی و حرکت مطلق است اینها مقولات علمی ماتریالیسم دیلکتیک هستند. بهمین جهت برخورد بهر پدیده زنده ای باید از بدو پیدایش، دوران کودکی، بلوغ، جوانی و کهولت مورد ارزیابی قرار گیرد. این قانون در مورد حماس همانقدر صادق است که در مورد سازمان مجاهدین خلق ایران، حزب توده ایران در حال و گذشته، همه سازمانهای چریکی مسلح که می خواستند با موتور کوچک موتور بزرگ را براه اندازند و... صادق می باشد.
تکرار تهوع آور پیدایش حماس که برای نخستین بار حتی پاره ای از اسناد آنرا حزب کار ایران(توفان) در حدود بیش از ده سال پیش منتشر نمود، نمی تواند توجیه گر مواضع ارتجاعی امروز ریاکاران باشد. زمانیکه سازمان فتح بنام یک نیروی انقلابی و “لائیک“ از منافع ملت فلسطین حمایت می کرد، اسرائیلیها سازمانهای اسلامی را برای تفرقه در مبازه ملی مردم فلسطین تقویت کردند و به آنها پر و بال دادند. سیاست تقویت مسلمانها بر ضد کمونیستها سابقه طولانی تر دارد. ما نقش این بنیادگرایان را در اندونزی و ایران در زمان ملی شدن صنعت نفت و مصر، افغانستان، پاکستان و سایر ممالک اسلامی بر ضد جنبش مترقی و انقلابی کمونیستی دیده ایم. ما می دانیم که مذهب علی الاصول اسلحه تحمیق زحمتکشان در دست طبقات حاکمه است. حتی خمینی این نظریه ارتجاعی را طرح کرد که مبارزه مردم فلسطین یک مبارزه اسلامی است و نه ملی. برای وی “دموکراتیک و ملی“ هر دو فریب خلق بودند. این نظریات ارتجاعی خمینی در فلسطین با بی اعتنائی روبرو شد. حماس از جمله سازمانهای تفرقه افکنی بود که بر ضد آمال مردم فلسطین بلند شد و با اخوان المسلمین مصر در ارتباط قرار داشت. تلاشهای این سازمان در تفرقه نهضت فلسطین بجائی نرسید و همواره با شکست مواجه شد. محبوبیت حماس از آنجائی شروع شد که سازمان الفتح به سازش و همکاری با صهیونیستها دست زد و قرار داد اسارت آور اسلو را امضاء کرد و به آرمانهای ملت فلسطین پشت نمود. سازمان حماس پرچمی را که الفتح به زمین انداخته بود بدست گرفت و محبوبیتی کسب کرد که تمام دسیسه های جهانی و اتهاماتی نظیر “تروریست“ نتوانسته اند آنرا از بین ببرند.
حال فایده این کار چیست که ما در شرایطی که اسرائیلیها و آمریکائیها کمر به قتل عام مردم فلسطین بسته اند و برایشان حماس و سایر نیروهای متشکل فلسطینی فرقی ندارند، شیپور بدست بگیریم و مدعی شویم که رابرت دریفوس یهودی در کتابش پرده از پیدایش سازمان حماس برداشته است و نشان داده که این سازمان با اخوان المسلمین مصر رابطه داشته است. فایده این کار چیست که بگوئیم حماس “دست آموز“ اسرائیل بوده است؟ این فیل را کسانی هوا می کنند که می خواهند بدون شرم دو طرف را محکوم کرده و توجیهی برای آدمکشی اسرائیلیها پیدا کنند. این توجیه البته نه تنها در نوار غزه بلکه در آینده، همه جا حتی در ایران، کاربرد خواهد داشت. چنین تفکری که قتل عام مسلمانان را مترقی جلوه می دهد در ماهیت خویش فاشیستی است.
این تفکر کسانی است که تاریخ را ایستا و ساکن می نگرند و از تحلیل مشخص از شرایط مشخص فرار می کنند. تبلیغات کنونی آنها که مرتبا به این تاریخچه به صورت معیوب استناد می کنند و یا جنایتکارانه مدعی می شوند که باید موشک پرانی حماس را نیز محکوم کرد چون یک کار تروریستی است، امروزه بطور روشن در خدمت صهیونیستهاست و ظاهرا به صورت “بی طرفانه“ دو طرف را محکوم می کند. این عده مسئولیت بخش کوچکی از جنگ روانی صهیونیستها را بعهده گرفته اند. نقش آنها ضد انقلابی است.
اگر حماس عامل آمریکا و اسرائیل است چگونه می شود مبارزه مردم فلسطین را در نوار غزه و سواحل غربی، گروگانگیری این مردم و گرسنگی و تشنگی دادن به آنها، اختلافات محمود عباس هوادار سازش با اسرائیل و سازمان حماس که مخالف سازش و هوادار آزادی فلسطین است، تروریست خواندن حماس توسط امپریالیستها، حمله تبلیغاتی به ایران که از تروریستهای حماس و حزب اﷲ دفاع می کند و... را توضیح داد؟ اگر حماس بنیادگرای مذهبی اسلامی ضد کمونیست است، مگر لیکودهای یهودی و صهیونیستهای بنیادگرا که رژیم جمهوری یهودی در اسرائیل برپا کرده اند و دست دراز شده آمریکا در منطقه هستند مترقی اند؟ چگونه است که بنیادگراهای یهودی خوب و بنیادگراهای مسلمان شرورند؟ چگونه است که اسرائیل آمریکائی با حماس آمریکائی و اسرائیلی می جنگد؟ روشن است که این روشنفکران تنها به کار آشفته فکری اشتغال دارند و نمی خواهند چیزی برای مردم روشن شود.
روشن است که اگر کسی مسایل را دیالکتیکی ندیده و مغرضانه بنگرد کارش به این پرت و پلا گوئیها می رسد. مگر رهبران الفتح از درون جریانهای اسلامی بیرون نیآمدند؟ جنبش نخستین فلسطین در اساس خود اسلامی بود. احمد شُقیری مصری رهبر این جنبش می خواست همه یهودیها را بکشد و بدریا بریزد. از درون این جنبش با رشد مبارزه ملی و طبقاتی و آگاهی اجتماعی رهبران جنبش الفتح نظیر یاسر عرفات زاده شدند که مسئله اساسی انقلاب در فلسطین را درک کردند. ندیدن این تحول الفتح و چسبیدن به روز تولد افراد خدمتی به تحلیل از اوضاع کنونی نمی کند. توگوئی همه این مدعیان “کمونیسم“ و “انقلابیها“ از شکم مادرشان کمونیست و انقلابی زاده شده اند. در همین ایران خود ما، “سازمان پیکار“ از درون یک سازمان مذهبی بنامم “سازمان مجاهدین خلق“ با چرک و خون زاده شد. ندیدن حرکت پدیده ها و روندها و نفهمیدن این اصل مارکسیستی که برای تحلیل پدیده ها باید آنها را در سیر حرکت تاریخی تحولشان مورد توجه و کنکاش قرار داد کار را به پرگوئی روشنفکرانه و تشویق به بی برنامه گی می کشاند. باید امروز اظهار نظر کرد که سازمان حماس آلت دست اسرائیل و آمریکاست یا نماینده و منتخب یک انتخابات دموکراتیک و تنها مقام قانونی رسمی که بتواند در مذاکرات سخن بگوید. اینکه حماس مذهبی است و مسلمان بنیادگراست هیچ چیز را حل نمی کند. تنها زمینه آدمکشی و جنگ روانی را برای بربرها فراهم می آورد. حال به مصاحبه سخنگوی جبهه خلق برای آزادی فلسطین که سازمانی انقلابی و غیر مذهبی می باشد در مورد مبارزه اخیر در نوار غزه و همکاریش با حماس توجه کنید.
“سرویس ما ان نیوز:
سئوال:اما جبهه خلق برای رهائی فلسطین یک جنبش سکولار است. آیا این امر مشکلی در همکاری با حماس که اعتقاد به یک جامعه اسلامی و دولت اسلامی دارد، ایجاد نمی کند؟
پاسخ: ما و حماس، هردو به اردوی مقاومت تعلق داریم، اردوی مقاومتی که از خلق ما، موضوع ما و حقوق بنیانی ما دفاع می کند. ما و حماس، هر دو مذاکرات و همکاری با قوای اشغالگر را که راه حلش براساس انکارموجودیت و حقوق ماست، رد می کنیم. ما هر دو نیرو، بطور متحد علیه کشتار و قتل عام خلق فلسطین، پیکارمی کنیم. آنچه که اکنون جاریست، ما را متحد می کند، اتحاد در نبرد برای خلق ما، برای موضوع ما و برای حقوق ما“.

شرایط مشخص کنونی چیست؟
سازمان الفتح اکنون با رهبران سازشکار به دام ارتجاع افتاده است و با آن سابقه تاریخی درخشان بیک گروه مزدور اسرائیلی بدل شده که همه حقوق کارکنانش را اسرائیلیها می پردازند. آموزش نظامی و سلاحهای پلیس الفتح متعلق به اسرائیلیهاست. آنها با کودتا و یاری گرفتن از محمد دهلان سرپرست نیروهای امنیتی الفتح تلاش کردند کنترل مناطق فلسطینی را به کف آورند و بعد از شکست از مردم فلسطین آقای محمد دهلان و یارانش به اسرائیل فرار کرده و به آنجا پناهنده شدند، آنها به یاری اسرائیلیها کنترل سواحل باختری اردن را به کف آورده اند و از نمایشات اعتراضی مردم فلسطین علیه جنایات اسرائیل جلوگیری کردند و می کنند، زندانها را از فلسطینی ها انباشته اند، محمود عباس که در 9 فوریه دوران ریاست جمهوریش به پایان رسیده با گردن کلفتی و شیوه غیر دموکراتیک بیاری تروریسم صهیونیستها و امپریالیستها سر کار مانده و کنار نمی رود. وی هرگز نماینده مردم فلسطین نیست، نماینده صهوینیستهای اسرائیل است. یک انتخابات دموکراتیک مجدد، بدون تقلب و دخالت اسرائیلیها و آمریکائیها و متحدینشان، محمود عباس را به مزبله تاریخ می فرستد. ولی آنها مخالف انتخابات آزادند زیرا پیروزی حماس در این انتخابات قطعی است. بخصوص بعد از پیروزیهای اخیر آنها در نوار غزه. محمود عباس و سازمانش الفتح برای اسرائیلیها در زمان جنگ جاسوسی کردند، با حسنی مبارک و پادشاهان اردن و عربستان سعودی و دولت اسرائیل به محاصره متحد نوار غزه دست زدند و در سرکوب فلسطینیها همکاری نمودند. آنها حتی به صورت غیر دموکراتیک، فقط از آزادی زندانیان هوادار الفتح که در زندانهای اسرائیل بودند دفاع کردند و از اسرائیلیها خواستند که برای تقویت آنها در مقابل مردم فلسطین که رهبری مبارزاتشان در دست سازمان حماس است تنها اعضاء الفتح را از زندانها آزاد کنند و اسرائیلیها این کار را در جهت تقویت همدستانشان در فلسطین انجام دادند. مردم فلسطین این رویدادها را می بینند و احمق نیستند. در فلسطین تنها دو سازمان مطرح وجود دارد که در مذاکرات می تواند بنام مردم فلسطین سخن گوید. الفتح “لائیک“ و سازشکار که نفوذش را روزانه از دست می دهد و در حال حاضر بیاری اجانب بر سر کار است و یا حماس اسلامی که از آرمانهای ملی مردم فلسطین دفاع می کند. کدامیک از این سازمانها دارای سیاست ملی و ضد الحاق و بردگی اند؟ الفتح و یا حماس؟ بنظر ما سازمانهائی سیاست ملی و مترقی دارند که در جهت حل مسئله اساسی انقلاب در کشورشان گام می گذارند صرفنظر از اینکه چه ایدئولوژئی داشته باشند. مهم دفاع از آمال استقلال طلبانه مردم فلسطین است، مهم خواست خروج اشغالگران از سرزمین فلسطین و بهر قیمت است. سازمانی سیاست ملی و رهائیبخش داراست که بر ضد صهیونیسم و امپریالیسم بجنگد و نه اینکه همدست آنها باشد. جلال طالبانی

“لائیک“ است، ولی دولت دست نشانده آمریکا و اسرائیل در کردستان عراق است و لذا ارتجاعی و خطرناک برای همه خلقهای منطقه است. صرف “لائیک“ و یا “اسلامی“ بودن بیان ماهیت سیاستها نیست. مسایل را باید از نقطه نظر منافع مبارزه طبقاتی و سیاسی مطمح نظر قرار داد. محمد رضا شاه “لائیک“ بود، خواهرش اشرف از خودش “لائیک تر“ آیا می شود باین اعتبار آنها را انقلابی جا زد. هرگز! پس آنان که به جعل واقعیت مشغولند و می خواهند بن بست سیاسی خویش را با ارعاب و اتهام به دیگران بپوشانند ریاکارانی هستند که با محکوم کردن دو طرف و تحقیر مبارزه مردم فلسطین برهبری حماس از قاتلان پست ترند. آنها از مبارزات “موهومی“ و نه “مشخص“ مردم فلسطین و سازمانهای آنها “حمایت“ می کنند. این جعل تاریخ و نشانه عدم اعتماد بخود است. ریاکاران کسانی هستند که در عین محکومیت مزورانه اسرائیل تبصره ای نیز باز می کنند تا با اعلام “مواضع انقلابی“ خویش در مورد افشاء حماس آب به آسیاب صهیونیستها بریزند. این قاتلان می دانند که نتیجه عملی این تبلیغاتشان در نوار غزه یعنی اینکه مقاومت نکنید، از “چاله“ به “چاه“ نیفتید، نوکری اسرائیل را بپذیرید و مبارزه مستقلی در متن مبارزه رهائیبخش برای اخراج اشغالگران بانجام نرسانید، در عوض با هر دو قطب در گیر شوید و جهان را فتح کنید!؟. یک تیر هوائی برای سربازان اسرائیلی بفرستید و یک تیر زمینی به سوی سینه مبارزان مسلمان حماسی. امروز حماس مانند حزب اﷲ لبنان بعد از پیروزی درخشان در مبارزه با صهیونیستهای اسرائیل از وجهه چند برابر برخودار است. همه امپریالیستها و صهیونیستها و رژیمهای ارتجاعی منطقه باید روزی آنها را به عنوان طرف مذاکره بپذیرند. وضع ریاکارهای “انقلابی“ ایرانی بسیار رقت انگیز خواهد شد.
پست تر از قاتلان
نخست به اعتراف ریچارد فالک توجه کنید:
ریچارد فالک گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مناطق فلسطینی در روز پنجشنبه 22 ژانویه اظهار داشت نشانه هائی از جنایت جنگی توسط اسرائیلیها را مشاهده می کند. اسرائیل تلاشی نکرده است که فرار افراد غیر نظامی از عرصه های نبرد را ممکن گرداند. “زندانی کردن انسانها در منطقه جنگی تلخترین خاطرات گتوهای ورشو را بیاد می آورد“ (زود دویچه تسایتونگ 23/01/2009)
حال به اظهارات کسانیکه با جعل واقعیت نشان می دهند از قاتلان پست ترند:
آنها در نوشتجات خود از استدلالات صهیونیستها استفاده می کنند. ببینید رئیس جمهور صهیونیست اسرائیل آقای پرز چه می گوید: “غزه وضعیتی بی سابقه دارد و ما با یگ گروه تروریستی مواجه هستیم که به طور غیر قانونی سرزمینی را مصادره کرده و بر آن مسلط شده است“. در واقع خواننده باید اسرائیل را به جای گروه تروریستی بگذارد تا جمله با واقعیت منطبق شود.
و یا “حماس از کودکان به عنوان سپر انسانی استفاده می کند، تروریستها را در مساجد مخفی می کند“.
نازیهای یهودی مدعی اند بمباران بیمارستانها، مدارس، انبارهای آذوقه و ساختمانهای سازمان ملل و استفاده از بمبهای ممنوعه فسفری و ... بخاطر این است که سازمان حماس خودشان را پشت مردم عادی پنهان می کنند. با این جنگ روانی نابودی شهرها و انسانها به صرف وجود چند عدد حماسی موجه است. این منطق صهیونیستی در ریشه همان منطق “انقلابی“ پیروان منصور حکمت است.
نشریات ایرانی اپوزیسیون می نویسند: “حمله های هوائی اسرائیل به نوار غزه که در پاسخ به حملات موشکی سازمان حماس به داخل اسرائیل...همچنان ادامه دارد...“ طبیعتا این حرف دروغی بیش نیست زیرا سازمان حماس حق دارد برای آزادی کشورش هر لحظه که اراده کرد دشمن اشغالگر را مورد هدف قرار دهد. با موشک که سهل است با بزرگتر از موشک اسرائیل اشغالگر را مورد هدف قرار دهد. علت جنگ پرتاب موشکهای حماس نیست، اشغال سرزمین فلسطین توسط اسرائیل است. بگذریم از اینکه این اسرائیل است که با نقض قرارداد آتش بس و عدم اجرای آن بعنوان یک نیروی متجاوز عمل کرده است.
باراک اوباما در سفر ماه ژوئیه خود به اسرائیل گفت: “اگر شب هنگام که دختران من در خواب هستند، کسی به سوی خانه ما موشک پرتاب کند، من به هر اقدامی که در توان داشته باشم دست می زنم تا مانع او شوم و از اسرائیل هم جز این انتظاری نمی رود“.(نشریه اکونومیست شماره 3 ژانویه 2009). می بینید که باراک اوباما تصمیم دارد روش دروغگویانه جرج بوش را ادامه دهد. حضرت آقای رئیس جمهور! این اسرائیلیها هستند که به خانه فلسطینیها حمله کرده و آنها را از خانه و کاشانه خویش رانده اند و نه برعکس. آقای باراک اوباما نیامده با تزویر به قلب تاریخ مشغول است.
کیهان لندنی که از هواداران پرو پا قرص جنایات صهیونیستها و امپریالیستها در گوانتانامو، ابوغریب بود و حالا در نوار غزه است بیشرمانه می نویسد: “...با توجه به اینکه حماس از مراکز عمومی نظیر مساجد و مدارس برای پنهان
شدن مردم استفاده می کند، کشتار غیر نظامیان رو به افزایش می یابد که سخت افکار عمومی را در کشورهای اروپائی و کشورهای منطقه خاورمیانه تحت تاثیر قرار می دهد“(26 دیماه 2 بهمن 1387). با این دروغ، کشتار عامدانه مردم عادی توسط اسرائیل به گردن حماس می افتد. بزعم کیهان لندنی که نانش را صهیونیستها می دهند، متجاوز و قاتل و مقصر کسی نیست که نوار غزه را از زمین و هوا و دریا و با بمبهای فسفری بمباران می کند و قرارداد آتش بس را مستمرا به زیر پا گذارده و سرزمین فلسطین را اشغال کرده است، بلکه مقصر کسی است که برای کشته نشدن بدنبال سرپناه است و در خانه اش بمباران می شود. باید پرسید نشانی آن مکانهای امن در نوار غزه که آدمکشان صهیونیست آنجاها را بمباران نمی کنند کجاست؟ خوب است کیهان آنها را منتشر کند تا مردم فلسطین در آنجا سرپناه بجویند. هر روز تاخیر در این عمل همدستی با قاتلان است. کسانیکه برای قاتلان سند برائت جمع می کنند از قاتلان ضد بشرترند. کیهان لندنی با مقالات تحریک آمیز و سراپا دروغش جز این جنایتکاران قرار دارد. اینها آنوقت می خواهند ایران را نجات دهند!!. نجات ایران برای آنها تکرار عراق، لبنان، افغانستان و فلسطین است.

حزب کارایران(توفان)
بهمن ماه 1387
www.toufan.org
toufan@toufan.org