۱۳۹۱ اردیبهشت ۲, شنبه


آیا "نادر نادرپور" شاعر زمانۀ خود بود؟ (1)

نویسنده : رفیق احمد قاسمی مجله دنیا 1342



نادرپور از هواداران سرسخت شعر نواست و هر چهار دیباچه‌ای که بر چهار مجموعۀ اشعار خویش نگاشته در دفاع از این هواداری است. نادرپور در دیباچۀ "چشم‌ها و دستﻫﺎ" بر اساس این عقیده که "شعر نیز مانند هر نیاز معنوی دیگر ساخته و پرداختۀ زمان و مکان مادی جوامع است و شاعر جز این که واسطۀ دریافت و سپس عرضه داشتن این نیاز باشد چاره‌ای ندارد"، "قرن ما قرن طوفان‌ها و دلهره‌ها و شتابﻫﺎست و کار شاعر این قرن بیان سریع هزار گونه احساس است که در ارواح معاصران او موج می ‌زند." نتیجه می گیرد که " آن چه شعر نو را پدید آورده نیاز معنوی روزگار ماست که به یقین از اوضاع و احوال مادی سرچشمه گرفته است"، "پیروزی از آن کسانی است که روح زمان را دریافتهﺍند و پا به پای آن پیش می روند".

گرچه آن تحلیل تاریخی که مستند این نظریه قرار گرفته در برخی از موارد درست نمی ‌نماید و یا ناقص است ولی خود نظریه کاملاً درست است و مبنای علمی دارد. نادرپور، بر خلاف برخی از شعراء و هنرمندان معاصر ما شعر و هنر را جدا از زندگی نمی ‌داند بلکه آن را زائیدۀ محیط اجتماعی می شمارد که خود بر محور عوامل مادی می‌ گردد. در دیباچۀ "شعر انگور" می ‌گوید: "شعر مانند همۀ مظاهر معنوی جامعه مولود وضع اجتماعی است" از این جهت به عقیدۀ نادرپور: "در این سی سال اخیر و به خصوص در این سیزده سال پس از شهریور 1320 به دنبال تحولات اجتماعی، شعر نیز تحولی یافت که او را از محافل اعیان و اشراف بیرون کشید و در آغوش مردم افکند. شعرنو، سلاح نسل جوان شد ... شعر نو سلاح مردم رنجدیده‌ای است که از دردهای خویش به جان آمده اند. این سلاح را برای همین مردم نگاه باید داشت و به دست دشمنانش نباید داد".
"من برآنم که هیچ شاعری "جاوید" نخواهد شد مگر آن که شاعر نسل و زمان خود باشد... شعر باید همچون "آینه"‌ای در مقابل "آفتاب زمان" خود قرار گیرد تا انعکاس شور را به "آفق آینده" بفرستد... من شاعر نسل و روزگار خویشم‌ ... ادعای من این است که شاعر نسلی دردمند و روزگاری پرآشوبم، نسلی که اوان بلوغش با حوادث شهریور 1320 مصادف شد و این تصادف وسیلۀ تشخیص و تمایز او از نسل‌های دیگر است. نسلی که ناگهان در میان خود و اسلافش فاصله‌ای بزرگ حس کرد، حس کرد که زندگی او از زندگی نسل گذشتهﺍش جدا است و شیوۀ زیستن دگرگون شده است. تغییری که در وضع اجتماعی و اقتصادی جامعه روی داد چنان سهمگین بود که پدر و پسر زبان یک دیگر را از یاد بردند. "پدر" از اصول دین و قواعد عرف متابعت می ‌کرد: در پانزده سالگی همسر می‌ گرفت و پیشۀ اسلاف را می ‌گزید بی‌آن که اندیشۀ تغییر آن از خاطرش خطور کند. اما "پسر" از آن اصول و قواعد روی برتافت