۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

اطلاعیه حزب کارایران(توفان)




ارعاب واعدام نفرت انگیز مخالفین مانع ازسرنگونی رژیم نخواهد شد



رژیم ددمنش و مافیائی جمهوری اسلامی که درمقابل اعتراضات و موج نارضایتی مردم شریف ایران خود را ضعیف می بیند به تشدید فضای اختناق، دستگیری مخالفین و فعالین کارگری و روشنفکران منتقد جامعه متوسل شده است. رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی که در بحران عمیق سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی دست و پا می زند چاره ای جز ارعاب و افزایش اعدام برای خروج از این باتلاق نمی بیند وبرای زهره چشم گرفتن از مردم ایران هر روز به بهانه های مختلف حکم قصاص واعدام را به اجرا در می آورد تا بخیال خام خود چند صباحی بر عمرنکبتبار و عنکبوتی اش بیافزاید .اعدام شهلا جاهد درهفته های اخیر تنفر جهانیان را برانگیخت. اعدام وحشیانه یازده تن از زندانیان بلوچ در هفته گذشته به بهانه ارتباط این زندانیان در عملیات نفرت انگیز انتحاری و اکنون خطر اعدام دانشجوی کُرد حبیب الله لطیفی در زندان سنندج که براساس گزارش اقای نیکبخت - وکیل اقای حبیب الله لطیفی - قرار است او در روز یکشنبه 26 دسامبر اعدام شود... اینها همه فقط نمونه هائی از بگیر و ببند های جنایتکارانه ایست که رژیم درپیش گرفته است تا با فضای تشدید ارعاب به سیاستهای سرمایه دارانه و ارتجاعی اش و گسترش فقر و شکاف طبقاتی درایران ادامه دهد. بازداشت دکتر فریبرز رئیس دانا را نیز باید درهمین چهارچوب و انتقادات شدید وی به سیاست حذف یارانه ها مورد بررسی قرار داد.. ...و
حزب کار ایران (توفان) اعدامهای وحشیانه توسط رژیم قرون وسطائی جمهوری اسلامی را شدیدا محکوم میکند واز همه احزاب برادر ، سازمانها و افراد مترقی و بشردوست می طلبد که بهر شکل ممکن به وحشیگریهای رژیم اسلامی ایران اعتراض وآن را محکوم کنند.
حزب کار ایران (توفان) حکم اعدام دانشجوی کرد حبیب الله لطیفی را محکوم میکند و ازهمه نهاد های بین المللی و انساندوست و نیروهای ترقیخواه میخواهد برای ممانعت از اعدام اوو همینطور آزادی فعالین کارگری وهمه زندانیان سیاسی از هیچ کوششی دریغ ننمایند.
سیاست ارعاب واعدامهای کور و انتقام جویانه رژیم بربرمنش جمهوری اسلامی مانع ازسرنگونی او نخواهد شد. رژیم سرمایه داری اسلامی را باید با نیروی عظیم توده ها و با برپائی انقلابی دیگر بزیر کشید تا بتوان سرکوب و قتل و جنایت ، فقر و استثمار ، جادو و جنبل و خرافات و .... را برای همیشه به تاریخ سپرد.

ننگ و نفرت بر رژیم قتل و جنایت جمهوری اسلامی ایران!

آزادی فوری و بی قید وشرط همه زندانیان سیاسی!

زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهائی بشریت!

حزب کارایران (توفان)

سوم دی ماه هزار و سیصد و هشتاد ونه


www.toufan.org


toufan@toufan.org

۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

بمناسبت زادروز استالین


ا. م. شیری

بیست و یکم دسامبر ٢٠١٠، برابر با اول یماه ١٣٨٩، صد و سی و یکمین سالروز تولد یوسف ویساریونوویچ جوگاشویلی(استالین) بود که متاسفانه بطور شایسته برگزار نشد.

استالین، که همرزمان و دوستانش در جوانی او را «کوبا»(Coba)، بزبان گرجی، یعنی شکست ناپذیر می نامیدند، یکی از شخصیتهای ماندگار جنبش جهانی کمونیستی و بجرأت می توان گفت تنها شخصیت سیاسی تاریخ است که نامش هم در زمان حیات و هم در طول قریب ٦٠ سال بعد از فوت او، بر زبانها جاری بوده و هست. پیروان سوسیالیسم علمی، مبارزان راه برقراری عدالت اجتماعی از او به بزرگی و نیکی یاد می کنند و طرفدارن و حامیان مالکیت خصوصی و استثمار انسان از انسان، با نفرت و کینه ورزی فزون از حدی از او نام می برند. فکر می کنم علت العلل همه تنفر و کینه ورزیهای سیاستمداران، اندیشه پردازان، تحلیلگران، محققان و نویسندگان بزرگ و کوچک سرمایه داری نسبت به استالین که متاسفانه بخش نسبتاًَ بزرگی از چپها را نیز تحت تأثیر خود قرار داده، در این نکته کلیدی نهفته است که وی، سازندگی اولین جامعه سوسیالیستی، یعنی لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و مراکزی و مؤسسات تولیدی، زمین، ثروتهای ملی در روی و زیر زمین را در تاریخ بشر رهبری کرد و امپراطوری ویرانه روسیه را از چنبره تأثیرات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی سرمایه داری بیرون آورد و ابرقدرتی ساخت که هیچ مسئله و مشکل جهانی بدون حضور آن، نمی توانست حل و فصل شود.

بدون اغراق، باید بگویم که در سالهای بعد از تخریب سیستم جهانی سوسیالیستی، من در حد و توان خود، مطالب بسیاری پیرامون دوران سازندگی سوسیالیسم و شخصیت سیاسی استالین، نوشته و یا ترجمه کرده ام و دلیل اصلی آن نیز این بوده است که بنظرم، هر انسان بیغرضی که منافع خاصی در تخریب نظم سوسیالیستی بلوک شرق نداشته باشد، اگر سیمای هر چند تا حدود زیادی مسخ شده کشورهای سوسیالیستی پیشین در سالهای دهه هشتاد و وضعیت اسف انگیز آنها بعد از تسلط سیستم «بازار آزاد» را دیده و مطالعه کرده باشد، قطعا، قضاوت بسیار عادلانه تری نسبت به بلشویکها و شخصیت استالین خواهد داشت.

استالین که پس از وفات ولادیمیر ایلیچ لنین رهبری حزب بلشویکها را بر عهده گرفت، بیش از هر چیزی، اولا؛ بخاطر رهبری سازندگی اولین جامعه سوسیالیستی در تاریخ جهان، و ثانیا؛ بجهت تدوین تئوری آزادی ملی و حل بنیادی آن، رمز ماندگاری خود در تاریخ را رقم زد.

در اینجا، برای احتراز از بحثهای تکراری و پایان ناپذیر، بنظرم طرح یک مثال عینی و برشماری نتایج فرضی آن، می تواند بر میزان دقت و عدالت در امر داوری در باره این شخصیت جهانی- تاریخی بیافزاید:

بیائید با هم فرض کنیم که یک حزب کمونیست، در جریان یک انتخابات واقعا آزاد، سالم و شفاف و یا در پی یک انقلاب کاملا مردمی، در یک کشور مفروض به قدرت سیاسی دست می یابد. و سپس می خواهد بر اساس برنامه های دور و نزدیک خود، مالکیت خصوصی بر ابزار و مؤسسات تولیدی، زمین و غیره در کشور را لغو نموده، به بهره کشی انسان از انسان پایان دهد. در این صورت، لازم است عکس العمل بخشی از جامعه نیز مورد توجه قرار داده شود که سوسیالیسم را خلاف منافع و مصالح خود می دانند.

در چنین حالتی، مخالفت با اجرای برنامه های عدالتخواهانه دولت سوسیالیستی دو شق بیشتر نخواهد داشت: شق اول؛ که نه در گذشته، نه امروز و نه در آینده نه تنها محتمل، حتی قابل تصور نیست این است که بفرض محال، سرمایه داران و میلیاردرهای «طلائی»، صاحبان ثروتهای کلان و هرمهای مالی، مالکان صنایع و مؤسسات تولیدی، معادن و غیره، با درک واقعیت موجود، به اجتماعی کردن مالکیت تن در می دهند و مثل اکثریت آحاد جامعه به کار و زندگی ثمربخش مشغول می شوند... طبعا این شق فرضی قضیه، ایده آل است و با استقبال عمومی کارگران و زحمتکشان مواجه خواهد شد و جامعه و دولت کارگری نیز بدون مواجه با هیچ مشکلی در سمت برقراری عدالت اجتماعی و ایجاد شرایط مساعد استفاده برابر از امکانات موجود برای همه، پیش خواهد رفت.

اما، اگر چنین اتفاقی نیافتد و سرمایه داران، زمینداران و بطور کلی استثمارگران، برای دفاع از منافع خود، شق دوم، یعنی؛

ــ در چهارچوب اصول دموکراسی و بر مبنای ماده ١٧ اعلامیه حقوق بشر، بدفاع از حق مالکیت و منافع خود برخیزند؛

ــ اگر اعتراضات کاملا مسالمت آمیز آنها نتیجه ندهد و مخالفان سوسیالیسم با سازماندهی نیروهای خود، مثلا ؛ دست به اسلحه برده و با حمایت همه جانبه هم مسلکان خود در داخل و در مقیاس جهانی، آتش جنگهای ویرانگر داخلی را بیافروزند و در جنگ هم شکست بخورند؛

ــ اگر در پی شکست در جنگهای داخلی، راه رسوخ و نفوذ در ارگانهای حزب حاکم و حاکمیت کارگران و زحمتکشان را در پیش گرفته و با سازماندهی مخفی نیروهای خود در داخل آنها، موانع جدی در راه سازندگی سوسیالیستی و پیشرفت جامعه ایجاد کرده و از طرق پرونده سازی، بدنام کردن، ادای شهادتهای دروغ به شکار صادق ترین مقامات حزبی و دولتی بپردازند و الاآخر. در این صورت، چه رهنمود سازنده ای را می توان به دولت مصمم به ساختن جامعه سوسیالیستی، نه تنها در گذشته نسبتاًَ دور، حتی امروز، پیشنهاد کرد؟

بگمانم با تصور چنین تصویری از کارزار سنگین برعلیه برقراری جامعه سوسیالیستی، هم می توان در مورد شخصیت تاریخی استالین و حوادث دوره سازندگی سوسیالیسم در گذشته بدرستی قضاوت کرد و هم، راهکارها و راه حلهای مؤثر و سازنده برای حال و آینده ارائه داد. چنین برخورد منطقی می تواند هم حزب و دولت کارگران و زحمتکشان را از خطا و اشتباه بازدارد و هم تلاشهای دائمی مخالفان عدالت اجتماعی را در اتهام زنی های خصمانه برعلیه سازندگان سوسیالیسم خنثی نماید.

ناگفته نماند که شق دوم قضیه؛ تصویر فشرده و قطره بسیار کوچکی از ابعاد دهشتناک حوادث ناگوار اتحاد شوروی در دوره سازندگی سوسیالیسم نیز هست که عوامل مختلفی، از جمله کشتار میلیونی پیروان سوسیالیسم علمی در جنگهای داخلی و جنگ کبیر میهنی و سپس مرگ استالین، شرایط مساعدی برای تجدید سازمان مخالفان عدالت اجتماعی فراهم آوردند، که در نهایت، طرفداران مالکیت خصوصی و استثمار اننسان از انسان، پس از تسلط کامل بر ارگانهای حزب کمونیست و دولت کارگری در دهه ٨٠ قرن گذشته، انحلال سوسیالیسم و بازسازی منحط ترین نوع سرمایه داری را در سال ١٩٩١ اعلام نموده و با از نابود کردن تکنولوژی و صنایع تولیدی، مؤسسات علمی و تحقیقاتی پیشرفته، کشورهای سوسیالیستی را به زائده بازار بی بندوبار امپریالیستی تبدیل کردند که در اثر آن، پدیده های منفور بیکاری و بی حقوقی، فقر و گرسنگی، اعتیاد و فحشاء، بی خانمانی و دیگر مفاسد اجتماعی در جوامع سوسیالیستی پیشین همه گیر شدند. درست در چنین شرایطی، حمله به سوسیالیسم و استالین، رهبر دوره سازندگی عدالت اجتماعی، که از همان ابتدای پیروزی انقلاب کبیر اکتبر با حدت و شدت کم سابقه ای شروع شده بود، دامنه بمراتب جنون آمیزتری بخود گرفت.

اگر به آنچه که گفته شد این را هم اضافه کنم که در تمام دوره فعالیتهای ضد سوسیالیستی نیروهای داخلی چه در دوره حیات سوسیالیسم و چه بعد از تخریب آن، نظام سرمایه داری جهانی نیز تمام امکانات خود را در جهت پشتیبانی و حمایت همه جانبه سیاسی، فکری، تبلیغاتی و تشکیلاتی از ضد انقلاب داخلی، بدنام کردن حزب و دولت مردمی و رهبر آن بکار گرفت، تصویر نسبتا واضحی نمایان می شود که بر اساس آن می توان به ماهیت اصلی استالین ستیزی دائمی، بمثابه پاشنه آشیل ضدیت با عدالت اجتماعی پی برد.

٣ دیماه ١٣٨٩

____________________________________________________

این مطلب و نوشته های دیگر به همین قلم، در آدرس زیر نیز در دسترس می باشد:

www.eb1384.wordpress.con



۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

دست گیری دکتر فریبرز رئیس دانا را محکوم میکنیم


آقای فريبرز رئيس دانا عضو کانون نويسندگان، اقتصاد دان و مبارز ضد جمهوری اسلامی توسط ٨ مأمور ناشناس بازداشت شد. مأموران حکمی را از سوی مقامات قضائی ارائه نداده و دليل بازداشت ايشان را نيز اعلام نکرده اند.

آن ھا کامپيوتر، شناسنامه و بعضی از ديگر اسناد و اوراق شخصی آقای رئيس دانا را با خود به غنيمت بردند.

دکتر رئیس دانا تاکنون انتقادات بسیاری به رژیم بویژه در زمینه اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها نموده و در رادیو های خارجی از جمله رادیو فردا و بی بی سی و...مصاحبه هایی دراین مورد انجام داده و بی پروا به این طرح ارتجاعی و ضد کارگری انتقاد کرده است . بی تردید دلیل بازداشت وی جز این نیز نمی تواند باشد. درقاموس جمهوری ضد بشری اسلامی انتقاد کردن جرم است چه رسد به حمایت از منافع زحمتکشان و برابری حقوق زنان با مردان و دفاع از مطالباتی نظیر آزادی احزاب و تشکلات دمکراتیک و مستقل از دولت......

حزب ما دستگیری فریبرز رئیس دانا را بشدت محکوم میکند و خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط ایشان است.

حزب کارایران(توفان)

19 دسامبر2010.

۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

نامه فدراسيون بين المللی کارگران حمل و نقل (ITF) به رئيس جمهور ايران



13 دسامبر 2010

آقای احمدي‌نژاد

من از طرف چهار ميليون و هفتصد هزار کارگر عضو «فدراسيون بين‌المللی کارگران حمل و نقل» اين نامه را برايتان می نويسم تا بار ديگر نگرانی عميق خود در رابطه با ادامه سرکوب جنبش مستقل کارگری- توسط دولت شما �را ابراز کرده باشيم. دولت شما شش تن از رهبران و فعالان سنديکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه که توسط «فدراسيون بين المللی کارگران حمل و نقل» به رسميت شناخته شده است را سرکوب و زندانی نموده است:

منصور اسانلو

ابراهيم مددی

رضا شهابی

غلام‌رضا غلام‌حسينی

مرتضی کمساری

علي‌اکبر نظری

فدراسيون بين المللی کارگران حمل و نقل همگام با ديگر اتحاديه‌های جهانی و فعالان حقوق بشر در سراسر جهان با برادران و خواهران ايرانی خود اعلام همبستگی مي‌کند. ما يادآور مي‌شويم که ايران به عنوان عضوی از سازمان بين المللی کار ILO موظف است تا به حقوق اساسی سنديکاها احترام بگذارد.
ما خواهان آزادی فوری و بي‌قيد و شرط افراد نام برده در بالا هستيم. در رابطه با رضا شهابی خانواده وی مبلغ ۶۰ ميليون تومان بابت وثيقه پرداخت کرده‌اند. با اين همه بازداشت او در زندان اوين ادامه يافته تا آن جا که او دست به اعتصاب غذا زده است. متاسفانه فقط دولت شما مسئول هرگونه بدترشدن سلامتی رضا شهابی - است.

بارديگر توجه جهانی به ادامه ی نقض حقوق کارگران و حمله خشونت‌بار به اتحاديه خواهی کارگری آزاد در ايران جلب شده است. فدراسيون بين المللی کارگران حمل و نقل ITF به همراه متحدان جهانی خود بار ديگر از دولت شما مي‌خواهد با آزاد کردن همکاران ما در سنديکای کارگران شرکت واحد اين وضعيت را اصلاح کنيد.

ارادتمند شما

ديويد کاکرافت

دبير کل فدراسيون بين المللی کارگران حمل و نقل ITF

۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود


اخیرا در نشریه هفتگی نیمروز در خارج از کشور نامه سرگشاده ای از آقای احمد فراستی کارمند سازمان اطلاعات و امنیت کشور در انتقاد به نظریات مدعی بی تاج و تخت پادشاهی ایران تحت عنوان " نامه ی سرگشاده- عرایضی بعنوان یادآوری خدمات ساواک" به چاپ رسیده است. آقای فراستی دردنامه ای نگاشته اند و در طی آن همه جنایات ساواک را به عنوان خدمات در راه میهنپرستی و فداکاری توجیه کرده اند. متاسفانه و بدبختانه ما شاهدیم که حتی 31 سال بعد از انقلابی که در ایران روی داده و جامعه ایران را زیر رو کرده و اسناد خیانتها و جنایتهای رژیم سابق برملا شده و سیاه روی سفید انتشار یافته است، هستند هنوز کسانی که نه علاقه به مطالعه دارند و نه حاضرند از تجربه گذشته بیآموزند و نه حاضرند از اتهام زدن دست برداشته و نه حاضرند به این گذشته ننگین انتقادی روا دارند. آنها از نظر روانی می ترسند که اگر خویش را با تاریخ ایران درگیر و آشنا کنند به عذاب وجدان دچار شده و درک کنند، سالها عمر خود را در خدمت به یک رژیم دست نشانده و نوکر آمریکا، بر ضد منافع ملی ایران، در خدمت یک رژیم ضد دموکرات و مستبد بیهوده تلف کرده اند. دشمنی ساواک با ارتقاء آگاهی فکری و اصل مطالعه و کتابخوانی هنوز هم در نوشته های کارمندان آن جلب نظر می کند. آنها نتوانسته اند از این میراث استبداد پادشاهی دست بکشند. وگرنه چگونه ممکن است که هنوز کسانی پیدا شوند با جعل تاریخ بخواهند برای ساواک آبروئی کسب کنند. این درست است که همه کارکنان ساواک شکنجه گر نبودند، این درست است که ساواک فقط پیچی از مهره های حفظ نظام استبدای پادشاهی بوده است، ولی همه کارمندان ساواک از یک رژیم فاسد و نوکر اجنبی حمایت می کردند که ده ها سال در ایران بر سر کار بود و به ایجاد رعب و ترس توسل می جستند تا بقاء حکومت پهلوی را تامین کنند. ساواک امنیت ایرانیان میهنپرست را تامین نمی کرد، امنیت نوکران آمریکا را در ایران تامین می کرد، اینکه به این کار کارمندانش واقف بودند یا نبودند مشکل ما نیست مشکل دستگاه استبدادی و خفقان است که مانع می شد تبادل افکار بوجود آید و بیان آزاد وجود داشته باشد تا جامعه ای پدید آید که در آن حتی ساواکیها نیز قربانی دستگاه ترور خفقان نشوند و کور کورانه دنباله رویِ استبداد نباشند.

ولی علیرغم این ما با نظر آقای فراستی موافقیم که نمی شود در مورد گذشته ایران دروغ گفت و مانند مدعی بی تاج و تخت پادشاهی ایران مسئولیت همه جنایتها و خیانتهائی که در دوران پهلوی دوم صورت گرفته است برای تبرئه مستبد بزرگ که صدای انقلاب ایران را با گوشهای کرش شنید، به گردن ساواک انداخت. ساواک تنها یک ابزار جکومتی بود که از یک نظام فاسد حمایت می کرد. این دیگر کمال نادرستی و نشانه حقه بازی و رد گم کردن نوکر بعدی است که دارند وی را در لابلای پوست پیاز برای روز مبادا می خوابانند. آقای فراستی در انتقاد به مصاحبه ولینعمتش می نویسد׃

"اخیرا کتابی بنام "زمان انتخاب" در 217 صفحه و 12 فصل از مجموعه ی مصاحبه های شما با آقای میشل تیمن انتشار یافته است که در فصل دوم با عنوان پدرم شاه ایران فرموده اید "نمی توان همه ی مشکلات ایران را طی 37 سال متوجه پدرم دانست، مقامات دیگر هم در سطوح بالا مرتکب اشتباهاتی شدند البته رفتار ساواک هم مطرح بود که وظیفه اش به عنوان سرویس اطلاعاتی در آغاز کنترل مارکسیست هائی بود که در خدمت اتحاد شوروی عمل می کردند و متاسفانه سرکوب دامنه یافت و به اتحاد مخالفان پراکنده منجر شد".

در این اظهار نظر چندین اعتراف جلب نظر می کند. نخست اینکه مدعی بی تاج و تخت پادشاهی ایران رفتار ساواک را به طور کلی مورد انتقاد قرار نمی دهد و حتی درست می داند. وی فعالیت ساواک را به دو دوره و عرصه تقسیم می کند. تا زمانیکه ساواک در ضرب و شکنجه و عملیات وحشیانه کمونیستها را هدف قرار داده بود کار وی مورد انتقاد نیست و نباید تاسفی برای آن خورد، ولی زمانیکه از حد کمونیستها خارج شد و دیگران که حتما منظورش مذهبیها و جبهه ملی ها است مورد تعقیب و آزار قرار داد از آن تاریخ کارش دچار اشکال شد. انتقاد مدعی بی تاج و تخت پادشاهی ایران مبنای اصولی ندارد وی شکنجه را متناسب با طرز فکر مجاز می داند. تاسف وی از زمانیست که سرکوب دامنه یافت و منجر به اتحاد مخالفان پراکنده شد. درنده خوئی و آدمخواری از سر و بال این تفکر می بارد.

البته آقای فراستی توجه ندارند اگر ولینعمتشان گناهان و مسئولیتهای این دوره 37 ساله را به گردن ساواک می گذارند آموخته اند که شاه و رژیم پادشاهی را نجات دهند و با پیش کشیدن پای اطرافیانش و یا نیروهای خودسر مسئولیت را از گردن شاه ساقط کنند. چون با تئوری من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود همیشه می شود از شاه یک موجود پاک و منزه ساخت و از پسرش نیز بر اساس خویشاوندی خونی به همین منوال آدمکی پاک و منزه ساخت و دربار پهلوی و سلطنت را نجات داد. در اینجا سخن بر سر اتهام به ساواک نیست سخن بر سر اعاده حیثیت از سلطنت و نجات پادشاهی است. ساواک و برخی اطرافیان شاه نظیر هویدا باید قربانیان این سیاست راهبردی سلطنت طلبان شوند. ما بارها شنیده ایم که شاه خودش خوب بود اطرافیانش بد بودند. گرچه این تئوری مسخره و خر رنگ کن دیگر برای هر گوشی ناسازگار است ولی هنوز ولینعمت آقای فراستی یاد نگرفته از آن استفاده نکند و مردم ایران را احمق به حساب نیاورد.

کسانیکه خاطرات یاران شاه را مطالعه کرده اند و یا روز شمار انقلاب را در دربار پهلوی دنبال کرده اند و یا تصمیمات شاه را مورد توجه قرار داده اند، می دانند که در ایران هیچ تصمیمی نبود که بتواند خودسرانه اتخاذ شود. شاه به عنوان مستبد بزرگ در تمام زمینه ها حتی زمینه های جزئی که نیازی به دخالت در آن نبود، دخالت می کرد و با ایجاد محیط ترس و جلوگیری از انتقاد و بیان مخالفان، شرایطی بوجود آورده بود که کسی را یارای مخالفت با وی نبود. حتی وزیران و نخست وزیران، خود راسا اراده انجام کاری را نداشتند و باید از وی اجازه می خواستند. اطرافیان شاه که وی را خدایگان آریا مهر و ظل اﷲ می دانستند و عربده می کشیدند׃ "جاوید شاه"، "خدا، شاه، میهن" و... همه مطیع اعلیحضرت بوده و دستورات وی را بجای می آوردند. هیچکس در کنار شاه استقلال فکری نداشت. از برپا کردن احزاب نمایشی حزب مردم و یا ایران نوین تا منحل کردن آنها و زائیدن حزب فراگیر فاشیستی رستاخیز همه از مغز اعلیحضرت تراوش می کرد و کسی آنرا به اعلیحضرت تلقین نکرده بود. در زیر به پاره ای دخالتهای شاه در امور مملکت که مخالف مصالح ملی ایران بود توجه کنید و ببینید که وی با چه اعتماد بنفس و خودپرستی و طلبکاری خود را محق می داند منافع و منابع ثروت ایران را برباد دهد و این نقش خیانتکارانه خود را طوری ایفاء کند که خارجیان نیز آنرا بپذیرند و همیشه برای غارت ایران دست بدامن وی شوند. وی خود را صاحب ایران می داند. حتی وقتی که برای سلطان عمان فاحشه می بردند وی از تعداد آنها با خبر بود. از تعداد فاحشه هائی که برای خود اعلیحضرت می آوردند و پولش را از خزانه ملت پرداخت می کردند سخنی نمی گوئیم. کدام سلطانی می تواند چنین بذل و بخشش کند و به ملت ایران نه تنها حساب پس ندهد حتی اطلاع هم ندهد. چنین سلطانی تنها می تواند یک مستبد و مالک الرقاب باشدحال به اسناد زیر توجه کنید׃

"آیت اﷲ خوئی از نجف با شاه تماس گرفته و خواستار کمک برای مدارس مذهبی نجف شده که در خطر بسته شدن توسط مقامات عراقی قرار گرفته اند. شاه گفت׃ "من قبلا هم به خاطر آنها پادرمیانی کرده ام، و باز هم این کار را می کنم، اما شک دارم عراقی ها توجهی بکنند. آخوندها در سرتاسر دنیای اسلام محکوم به فنا هستند..."(گفتگوی من با شاه- خاطرات محرمانه امیراسداله علم- جلد دوم ص766).

در اینجا لازم نیست در مورد تحلیل غلط اعلیحضرت سخنی بگوئیم ولی همین بس که ایشان زیر بغل آخوندها را گرفته بودند و به آنها می رسیدند تا مبادا ایران کمونیست شود. همین سند برای اثبات خودسری شاه و استبداش کافی است تا ببینیم چگونه مراجع تقلید مستقیما به شخص مستبد رجوع می کنند و وی از بالای سر قانون به آنها پول و رشوه می دهد.

می بنید که تصمیم در این مورد کوچک نه به عهده وزارت امور خارجه و یا اطلاعات و وزارت کشور و یا وزارت مربوطه بلکه بعهده شخص شاه است. وی بر اساس کدام مبنای قانونی تصمیم می گیرد روشن نیست.

و در جای دیگر׃

"پادشاه افغانستان تقاضای 10000 دلار برای خریدن یک اتوموبیل لیموزین دیگر کرده است. شاه در پاسخ گفت، "خوب البته، تقاضایش را برآورده می کنیم. خداوند به ما امکان داده که به کسان بدشانس تر از خودمان کمک کنیم"(همانجا ص767)(تکیه از توفان).

بذل و بخشش شاه از کیسه ثروت ملی ایران است. مبنای قانونی آن کدام است معلوم نیست. میل میل اعلیحضرت در یک مملکت استبدادی است.

و یا در جای دیگر׃

"دوشنبه 30 فروردین لِکا، پادشاه اسبق آلبانی امروز به دیدن من آمد. وضع مالی اش خیلی خراب است و او هم مثل پادشاه سابق مترصد است در معاملات تجاری، پولی به جیب بزند. هردوشان به فعالیتهای تجاری پرنس ویکتور امانوئل، پسر اومبرتو پادشاه سابق ایتالیا که به کمک شاه مرد بسیار ثروتمندی شده، غبطه می خورند...

شرفیابی ... شاه به من اجازه داد توصیه پادشاه سابق آلبانی را به وزیر دارائی بکنم..."(همانجا ص 770).

توجه کنید وزیر دارائی که مقام مسئول است از شاه که مقام غیر مسئول است برای پرداخت از خزانه ملت دستور می گیرد. یعنی شاه در این مملکت همه کاره است و به هیچ کس حساب پس نمی دهد. وی یک مستبد کامل است.

در جای دیگر׃

"چهارشنبه 26 خرداد- شرفیابی. آیت اﷲ خوئی از نجف یک بار دیگر خواهان حمایت شاه شده است. شاه به من دستور داد که به آیت اﷲ خوانساری اطلاع دهم، بعد ادامه داد، "راستی، وعده خوانساری به انتشار جزوه ای که مارکسیسم اسلامی را محکوم کند چه شد؟ می بینیم که آدم قابل اعتمادی نیست""(همانجا ص790).

در مورد سلطان قابوس که مانند پادشاه اردن و مراکش برای خوشگذرانی به ایران آمده بود می آورد׃

"پنجشنبه 3 تیر-"... بعد پرسید سلطان در دو شب گذشته چه کرده بود. در پاسخ گفتم که هر دو شب با تعداد چهار تا پنج خانم بیرون اقامتگاه ملاقات کرده بود. نمی توانم شهادت دهم بعدا چه اتفاقی افتاده بود. اما بهر صورت سلطان راضی به نظر می رسید"

در جای دیگر׃

"گزارش دادم که ثریا ملکه سابق وضع مالی وخیمی دارد و تقاضای مستمری ماهانه بالغ بر 6000-7000 دلار کرده است. شاه گفت، "با آن همه پولش چه کرده است؟ همین چندی پیش بود که 5/1 میلیون دلار برای او فرستادید. آن پدر عوضی اش مفت خور غریبی است. هرچه دارد از او می گیرد و فرصتهای او را برای خوشگذرانی نابود می کند." (همانجا ص 831).

ببینید چه بذل و بخششهائی از کیسه ملت بدون اطلاع ملت و از بالای سر مردم ایران صورت می گرفت و کسی را توان اعتراض به آن نبود. شاه تا بدین حد در تمام امور مملکت دخالت می کرد. حتی مفتخورهای جهانی نیز می دانستند باید دم شاه را ببینند تا ایران را غارت کنند.

از نامه خون کارلوس پادشاه اسپانیا به شاه׃

"... بنا براین، در کمال احترام، به خود اجازه می دهم، از شما بخواهم امکان اعطای مبلغ 10 میلیون دلار را به عنوان کمک شخصی خود در جهت تحکیم سلطنت اسپانیا مورد ملاحظه قرار دهید"(همانجا ص 1977). البته این قصه سر دراز دارد و می توان در مورد این مسایل چندین کتاب نوشت. این نقل قولها اولا نشان می دهند که شاه ایران تا به چه حد حتی در مسایل جزئی دخالت کرده و بر آنها نظارت می کرده است و تا به چه حد بدور از چشم مردم خزانه ملی را خالی می کرده است. آیا سندی در رسانه های گروهی ایران در زمان شاه منتشر شده است مبنی براینکه پادشاه اسپانیا، افغانستان، آلبانی، ایتالیا، یونان، ثریا، روحانیت نجف و قم حقوق بگیر ملت ایران بوده اند؟ خیر! آیا این هزینه ها توسط مجلس ایران تصویب شده بوده است؟ خیر! اینها و بسیاری مسایل دیگر نتیجه وسوسه اطرافیان شاه نیست، سیاست مستقیم شخص مستبد است که خودش می برد و می دوزد و به کسی حساب پس نمی دهد.

همه می دانند که در تمام دوران جکومت پهلوی در ایران انتخابات آزادی صورت نگرفت. بجز دوران حکومت دکتر مصدق که آزادیهای نسبی در ایران بود و امکان انتخابات نسبتا آزاد فراهم بود. آیا شاه نمی دانست که در ایران انتخابات آزاد صورت نمی گیرد؟ اگر نمی دانست لیاقت رهبری یک کشور و یک ملت را نداشت و به ورشکستگی سیاسی خود اعتراف کرده بود. و اگر می دانست به چه مناسبت برضد قانون اساسی مملکت رفتار می کرد؟

خیر واقعیت این است که ایشان از همه چیز اطلاع کامل داشت. شخص ایشان حتی در مورد فهرست اسامی نمایندگان مانند شورای نگهبان امروزی نظر می داد و اسامی کسانی را که مورد نظرش نبودند حذف می کرد. همین شاه بود که مجلس مرده سنا را زنده کرد و در قانون اساسی ایران که خونبهای انقلاب مشروطیت دست برد و حق انحلال مجلسین را به شاه محول کرد. آیا واقعا شاه نفهمید که دارند قانون اساسی مملکت را عوض می کنند و به وی حقوقی می دهند که ناقض قانون اساسی کشور است، پس باید یا خیلی مکار و حیله گر باشد و یا خیلی احمق؟ این نقض حق حاکمیت ملی ایران بود. تا آن زمان مجلس مستقل از شاه بود و شاه حق دخل و تصرف در امور مجلس را نداشت ولی وی حکومت استبدادی فردی و مطلقه می خواست. وی هوادار ولایت فقیه مطلقه بود. وی یک مطلق العنان کامل بود. آنها که اطرافیان شاه بودند با خواست و دستور مستقیم شاه اصل 48 قانون اساسی را به نفع شاه این چنین تغییر دادند׃ "اعلیحضرت همایون شاهنشاهی می تواند هر یک از مجلسین شورایعالی و سنا را جداگانه یا دو مجلس را در آن واحد منحل سازد..."

در اسنادی که در افشاء این روش شاهانه منتشر شد می آید׃"این اختیاری که بشاه داده شد بعضی از اصول دیگر قانون اساسی را عملا و واقعا در حال وقفه و تعطیل انداخت. اصل سی و هشتم قانون اساسی چنین مقرر می دارد׃

"اعضای مجلس شورای ملی باید رد یا قبول مطالب را صریح و واضح اظهار بدارند و احدی حق ندارد ایشان را تحریص یا تهدید در دادن رای خود بنماید...ِ"

اصل پانزدهم در اتخاذ هرگونه رای و نظری از طرف مجلس شورا، "کمال امنیت و اطمینان" را نسبت به آن توصیه می کند. با توجه باین دو اصل که مضمون و محتوای آنها بقدر کافی صریح و خالی از ابهام می باشد- طبعا در قبال حقی که بشاه داده شده است این سئوال مطرح می گردد׃ مجلسی که زمام سرنوشتش بدست فردی باشد که در سایر موارد غیر مسئول شناخته شده است تا چه حد می تواند در کار خود مستقل باشد و روی پای خود بایستد و از شر اعمال نفوذ این فرد برکنار بماند؟ فرض کنیم اکثریت نمایندگان مجلس در شرایط آزاد هم انتخاب بشوند و به مجلس اعزام گردند، فرض کنیم اعمال نفوذ شاه در جریان انتخابات به حداقل برسد، با همه اینها آیا می توان موقعیت چنین مجلسی را مصون از آسیب توطئه های شاه فرض کرد؟ هرگز! اختیارات شاه حتی در شرایط مساعد هم مانند شمشیر دموکلس پیوسته برفراز سر مجلس آویخته شده و در نخستین فرصت این شمشیر فرود خواهد آمد و مجلس را بکلی فلج خواهد ساخت."

آیا می توان گفت که شاه عواقب این کارهای ضد دموکراتیک و مستبدانه خویش را نمی فهمیده و ده ها سال گوش به حرفهای اطرافیان می داده است؟ پس دیگر وی شاه نبوده اطرافیانش شاه بوده اند و آنوقت طبیعتا این اطرافیان که شاه بوده اند حق و حقوق وراثت را نیز دارا می باشند و باید مجددا به سلطنت برسند. پسر شاه در این عرصه دارای کوچکترن حقوقی نیست، زیرا پدرش در واقع شاه ایران نبوده است، بلکه یک آلت دست اطرافیان بوده است. می توان این سیاهه را ادامه داد که به بلندی سلطنت 37 ساله پهلوی دوم می رسد. پسر وی می خواهد استبداد پدر و خیانتهای وی را لاپوشانی کند، چون خودش نیز از همان قماش است و این شعر در مورد وی حتما صادق است که گرگ زاده عاقبت گرگ شود. پسر پهلوی دوم در پی اعاده حیثیت از پدرش است تا راه انتقاد از گذشته را از هم اکنون برهمه ببندد و زمینه های خیانت و استبداد خویش را فراهم آورد. آقای فراستی این فراست را ندارد که به ماهیت این سیاست پی برد و مسئله را صرفا شخصی می بیند. حال آنکه ساواک باید قربانی شود تا کل نظام نجات یابد و آنوقت آقای فراستی هم با یال و کوپال در مقام قبلی خود با نقاب جدید مستقر می شوند. ولی این حسابها را آقایون بدون صاحبخانه انجام داده اند. مردم ایران سلطنت را بگور سپرده اند و دیگر قابل برگشت نیست نه به کمک آمریکا و نه به یاری اسرائیل. مدعی بی تاج و تخت پادشاهی ایران باید بازیگری و مکاری را کنار بگذارد و اگر می خواهد حداقلِ احترام را داشته باشد باید به مردم ایران در مورد دزدیهای پدرش و پولی را که از ایران غارت کرده حساب پس دهد. آن اطرافیان دزد و جانی را که مدعی است کارها را خراب می کرده اند با نام و مشخصات به مردم ایران معرفی کند و نه آنکه آنها را مشاور نزدیک خود نماید. شکنجه گران را به مامورین قضائی آمریکا معرفی کند تا به منزله جنایتکار مطابق قوانین موجود آمریکا که آنها مدی اجرای آن هستند محاکمه شوند، به گذشته پدرش در همکاری با امپریالیستها و صهیونیستها برخورد کند و به خیانتها و جنایتهای پدرش برخورد انتقادی نه در حرف بلکه همچنین در عمل بکند و امروز نیز نوکری اسرائیل و آمریکا را کنار بگذارد و در کنار منافع ملی ایران قرار گیرد تجاوز به ایران و محاصره اقتصادی ایران را بدون و قید و شرط محکوم کند. تجاوز به عراق و افغانستان را محکوم کند. خواستار خروج اشغالگران صهیونیست از خا ک فلسطین و لبنان شود تا مردم ایران نگویند که این پسر تنها نشان از پدرش دارد و نوکر اجنبی است. حزب ما یقین دارد که این جاسوس اجنبی گامی در راه مصالح مردم ایران بر نمی دارد.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره 129 آذر ماه 1389 ارگان مرکزی حزب کارایران

www.toufan.org

toufan@toufan.org
به آنها که در جستجوی حقیقت اند


اتهام یهودی ستیزی، ابزار تحمیق صهیونیسم نژادپرست

صهیونیسم یعنی نژاد پرستی، یعنی یک ایدوئولوژی ضد بشری نظیر نازیسم و فاشیسم. این حقیقت تا قبل از فروپاشی امپراتوری سوسیال امپریالیسم روسیه، یکی از مصوبات سازمان ملل متحد بود که پس از شکست از رقیبش امپریالیست آمریکا، با فشار دولت آمریکا، پس گرفته شد. از آن زمان دیگر صهیونیسم نژاد پرستی نیست، بلکه یهودی ستیزی است. از آن زمان به بعد بیک گانگستر نمی شود گفت گانگستر. بهمین سادگی. این سبک نگارش تاریخ، به شیوه امپریالیستی است که امروز مد روز شده است. هم نازیها، هم یهودیها، هم سرمایه داری و امپریالیستها و هم سلطنت طلبان مضحک ایران تاریخ را جعل می کنند.

ولی جعل قطعنامه سازمان ملل متحد تغییری در این واقعیت نمی دهد که صهیونیسم، نژادپرستی باقی می ماند و دولت اسرائیل یک دولت نژادپرست و فاشیستی و ضد دموکراتیک و اشغالگر است. گانگستر گانگستر است حتی اگر پاپ اعظم فتوائی در مخالفتش صادر کند.

اهمیت تکیه بر افشاء صهیونیسم در شرایط کنونی به چند دلیل است. ما می توانیم دلایل زیر را برای آن برشماریم׃

صهیونیستها یک نیروی اشغالگرند که سرزمین مردم فلسطین را اشغال کرده اند و علیرغم اینکه ریاکارانه مدعی صلح طلبی هستند در جنگ افروزی و جنایتکاری علیه بشریت تنها با نازیها و هیتلر قابل مقایسه هستند و بشریت باید دشمنان خویش را بشناسد و ازتاریخ درس گیرد. طبیعی است که با اشغال یک کشور نمی شود خواستار صلح شد. چنین صلحی ادامه اشغال است. اشغالگر باید سرزمینهای اشغالی را ترک کند.

صهونیستها نه تنها خود اشغالگرند، بلکه از همه تجاوزکاران و اشغالگران به مصداق "کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز" حمایت می کنند، مانند اشغال عراق و افغانستان توسط آمریکا و متحدینش.

صهیونیستها به اپوزیسیون ایران کمکهای مالی و فنی می کنند تا از اسرائیل چهره یک کشور "دموکرات" را بسازند و آن را به خورد مردم ایران و جهان دهند. برای شناختن این اپوزیسیون خودفروخته باید به مواضع دشمنانه آنها در مورد اعراب، فلسطینیها، لبنانی ها، تجاوز به عراق و افغانستان و در برخورد کینه توزانه و حیوانی آنها تنها به مذهب اسلام و نه مذهب بطور کلی توجه کرد. مدح و تمجید از سراپای قلم آنها در مورد حمایت از اسرائیل و "دموکرات" و "سوسیالیست" قلمداد کردن این کشور می بارد.(رجوع کنید به تئوریهای منصور حکمت و پیروانش).

صهیونیستها با کارزار تبلیغاتی تلاش می کنند در میان دارو دسته های هوادار خود میان ایرانیان یک روحیه نژادپرستانه ضد عرب، ضد فلسطینی و ضد لبنانی ایجاد کنند و اسرائیلیها را تحت عنوان مذهبی "یهودیان"، دوست ایرانیان جا زده و با تحمیق افکار و دامن زدن به شونیسم فارس آماده همدستی در جنایات خویش نمایند.

صهیونیستها در اسرائیل یک دولت فاشیستی و نژاد پرست بر سر کار آورده اند که مردم اسرائیل را به دو دسته فاقد حقوق و دارای همه حقوق تقسیم کرده اند. در اسرائیل 20 در صد جمعیت فاقد حقوق مساوی با یهودیان هستند. این تبعیض نژادی سیاست یک دولت دموکراتیک نیست یک سیاست فاشیستی و ضد انسانی است و جالب است که هیچ یک از سازمانهای عریض و طویل حقوق بشر و سازمان ملل متحد و رسانه های گروهی ممالک سرمایه داری امپریالیستی که خود را دنیای آزاد می نامند از این جنایات برای آگاهی عمومی پرده بر نمی دارند. در اسرائیل 20 در صد مردم را زنده بگور کرده اند و کسی صدایش در نمی آید.

موضع گیریهای دولت ایران و سخنان نسنجیده احمدی نژاد که مرز روشنی میان گفتار یهودی ستیزانه و افشاء صهیونیسم نژاد پرست نمی کشد، بهانه ای بدست امپریالیستها و صهیونیستها داده است تا جنایات ضد بشری صهیونیستها را توجیه کند.

صهیونیستها در تلاش تضعیف ایران از طریق دامن زدن به تلاشهای تجزیه طلبانه و نفاق افکنانه در ایران و با همسایگان ایران هستند. آنها در جمهوری آذربایجان و گرجستان رخنه کرده اند و وزیر جنگ گرجستان یک تبعه اسرائیلی است. آنها با ترکیه قرارداد نظامی دارند. آنها با کردهای عراقی از زمان شاه همدست اند و از طریق آنها در کردهای ایران نفوذ کرده اند به این جهت است که شما در موضعگیری کردهای ایرانی کارزار افشاءگرانه ای علیه اسرائیل تجاوزکار و اشغالگر نمی بینید. آنها بر تجاوز به عراق و افغانستان و سوریه و لبنان و فلسطین چشم بسته اند. یکی از رهبران خودفروخته کرد حتی به بلندگوی تجاوز آمریکا به ایران بدل شده بود و از آمریکائیها دعوت می کرد با یاری کردها به ایران حمله کنند و پاره ای از آنها حتی به اعتراف برخی دیگر از فعالین سیاسی کرد، از سازمان "سیا" پول می گرفته اند. وجود یک اسرائیل صهیونیستی و نژاد پرست در منطقه به ضرر همه خلقهای منطقه است. اسرائیل مادر بحرانها و سبب همه نابسامانیها در منطقه است. تا در فلسطین یک دولت صهیونیستی و نژاد پرست بر سر کار است ملتهای منطقه زندگی آسوده ای در خاور میانه نخواهند داشت. وجود اسرائیل مظهر تجسم زورگوئی و قلدری، جنایت و تجاوزکاری، آدمربائی و پاکسازی قومی است. بنای این مجسمه در منطقه و حمایت از آن برای ایجاد رعب و ترس در مردم منطقه و ایجاد تهدید و فشار و تحمیل یک نظام ضد بشری در خاورمیانه است، اسرائیل بهانه ای برای مسابقه تسلیحاتی در منطقه و غارت ثروتهای مردم عرب منطقه است. باین جهت افشاء اسرائیل و همدستانش در منطقه ضروری است.

اسرائیل مبلغ تجاوز نظامی به ایران است و مرتبا آن را تکرار می کند. آنها مرتبا می خواهند زمینه تجاوز به ایران را در افکار عمومی فراهم آورند. آنها با بمباران ایران بطوریکه میهن ما را به عصر حجر مانند عراق ببرند موافقند، آنها بارها گفته اند که بمباران ایران می تواند به میلیونها قربانی منجر شود ولی خطر این کار از خطر یک ایران اتمی کمتر است. چه فرقی میان سخنان آریل شارون و ایهود اولمرت و نتانیاهو با سخنان احمدی نژاد وجود دارد؟ چرا سخنان احمدی نژاد غیر مجاز و سخنان صهیونیستها مجاز است؟. اگر تهدید یک عضو سازمان ملل آنطور که گفته می شود نادرست است نه اسرائیل و نه آمریکا و نه فرانسه و نه انگلستان حق ندارند ایران را به جنگ جهانی سوم و استفاده از بمب اتمی تهدید کنند.

نیروهای مترقی و انقلابی در ایران باید در یک کارزار همه جانبه، نقش موذیانه و جنگ طلبانه اسرائیل را در منطقه برملا کنند تا عمال آنها موفق نشوند با پخش اکاذیب و تفسیرهای گزینشی و فاقد مبنای علمی پاره ای ایرانیان ناسیونالیست فریب خورده را که هنوز نمی فهمند که مردم فلسطین و لبنان به نیابت مردم ایران و مردم تمام منطقه بر ضد نژادپرستی می رزمند برای نیات شوم خویش بسیج کنند.

اگر مبارزه مردم لبنان و فلسطین نبود، اگر مبارزه مردم عراق و افغانستان نبود، اگر حمایت مردم جهان از حقوق ملت فلسطین نبود، حتما امپریالیستها و صهیونیستها تا کنون به خاک ایران حمله کرده بودند. مبارزه ملتهای منطقه برای رهائی ملی، سپر بلای تجاوز امپریالیستی و صهیونیستی به ایران است. بهمین جهت نیز صهیونیستها تلاش فراوانی می کنند تا نفرت ضد عرب و ناسیونال شونیسم پارسی و برتری طلبی ملی و نژادی را در ایران تقویت کنند. ایران دوستی و میهن پرستی هیچ مغایرتی با حمایت از مبارزات آزادیبخش مردم عرب و فلسطینی، مردم افغانستان برای رهائی ملی و مبارزه بر ضد صهیونیسم اسرائیل ندارد. برعکس ایندو لازم و ملزوم یکدیگرند. یک ایرانی زمانی میهن پرست است که به آزادی سایر ملتها نیز احترام بگذارد و تجاوز کاران به این ممالک را دشمن خود به حساب آورد.

اخیرا کتاب ارزشمندی تحت عنوان "چهل مقاله از یهودی تباران ضد استعمار فلسطین" به کوشش تراب حق شناس و حبیب ساعی از طرف نشریه آرش در پاریس منتشر شده است. ارزش این کتاب در آن است که ماهیت جنایتکارانه دولت صهیونیستی و نژادپرستانه اسرائیل را برملا می سازد و آنهم نه از زبان یک عرب و یک ایرانی و فلسطینی و لبنانی و یا مسلمان بلکه از زبان یهودیان و یهودیان اسرائیلی که باعث افتخار بشریتند.

این کتاب سرپا سند در رو کردن دست جنایات اسرائیل و آمریکا در منطقه و دفاع از مبارزات برحق ملت فلسطین است. آنها به عنوان یهودی تبار به ملت فلسطین حق می دهند که برای رهائی کشورش مقاومت کند و مبارزه نماید. آنها تائید می کنند که سیاست صهیونیسم اشغال همه سرزمین فلسطین، پاکسازی قومی و دروغگوئی در مورد صلحدوستی اسرائیل است. آنها دولت اسرائیل را ناقض قطعنامه های سازمان ملل، دولتی یاغی و تجاوزگر می شناسند که از هیچ جنایتی فروگذار نیست.

آنها در عین حال با این اقدام شجاعانه و قابل احترام خویش که به تهدید زندگیشان منجر شده، نشان می دهند که یهودی داریم تا یهودی. ما یهودیانی داریم که انساندوستند، کمونیستند، مترقی هستند از تجربه تاریخ آموخته اند و برای همه بشریت قابل احترامند و دوست ما ایرانی ها هستند و یهودیانی داریم که ضد بشرند صهیونیست و نژاد پرستند و با نازیهای آلمانی فرقی ندارند و اینان دشمنان مردم ایرانند که هم اکنون در اسرائیل بر سر کارند. با این ایدئولوژی و پیروانش باید قاطعانه مبارزه کرد. خلقهای سرزمینهای اشغالی در منطقه به نیابت ما و مردم جهان این مبارزه را به پیش می برند.

کتاب ذکر شده نقش بسیار مثبتی در میان ایرانیان در شرایط کنونی که اسرائیل مدام ایران را به تجاوز تهدید می کند بازی خواهد کرد. این کتاب نشان می دهد که ما ایرانیان موضعگیریهای خویش را در قبال تجاوز و آدمکشی نباید بر اساس دوری و نزدیکی رژیم منفور جمهوری اسلامی به این جنبشها اتخاذ کنیم. مبارزه سیاسی کینه توزی و لجبازی نیست و باید بر اصولیت انقلابی استوار باشد. سیاست سرکوب مردم ایران توسط دستگاه فاسد جمهوری اسلامی که خود مانند یک رژیم اشغالگر در ایران رفتار می کند در کنار خوشروئی به نهضت های آزادیبخش در منطقه، سیاست عدم احترام به ملت خویش و نقض دائمی حقوق این ملت در حالیکه سنگ حقوق ملتهای دیگر را بر سینه می زند، نباید موجب شود تا در نزد برخی بجای تشدید نفرت از یک رژیم دروغگو و ریاکار ایرانی که در راس نظام پوسیده و عقب گرای جمهوری اسلامی قرار دارد و ضد مردمی است، روحیات ناسیونالیستی نفرت انگیز و اسرائیلی پسند بر ضد ملتهای دیگر بروز کند و پاره ای را از فقر و فلاکت و بی خانمانی و آوارگی ملتهای دیگر شادمان سازد.

ملتی که از کشتار ملت دیگر، از سرکوب و شکنجه و نقض حقوق ملت دیگر شادمان شود، خودش لایق دریافت هیچ حقوق انسانی نیست. این ملت مشروعیت و صلاحیت خویش را در کسب این حقوق و پاسداری از این حقوق در محدوده جغرافیائی ملی و جهانی از دست داده است.

حزب ما خود در نظر داشت مقالاتی از ایلان پاپه، جف هالپر، رولف فرلگر، گیدون لوی، نورمن پیچ را به فارسی برگردانده و منتشر کند. انتشار کتاب اخیر ما را تا حدودی از این دوباره کاری رهانید. حزب ما برای آشنائی بیشتر خوانندگان با این اثر گزیده هائی از ترجمه های آنرا در اختیار شما قرار می دهد تا با چشمان باز به قربانیان تبلیغات فاشیستهای اسرائیلی برخورد کنند. بهتر است نخست کتاب را بشناسیم. در پیشگفتار آن گردآورندگان و مترجمین آن می نویسند׃

"همان طور که طرح روی جلد نشان می دهد، استعمار فلسطین، یکی از بزرگترین دزدیهای تاریخ بشری است و از آنجا که به رغم هیاهوی "حقوق و قوانین بین المللی" و "عصر حقوق بشر" و در معافیت کامل از مجازات صورت می گیرد وقیح ترین آنهاست. پاکسازی قومی و اخراج اهالی فلسطین از سرزمین شان و جایگزینی آنان با مهاجران یهودی از سراسر دنیا در واقع نوعی لشگر کشی سرمایه جهانی در عصر جدید است و همان گونه که ماکسیم رودنسون می گوید׃ "پایان فرآیندی است که به طور کامل در جنبش بزرگ توسعه طلبی اروپا-آمریکا در قرن 19 و 20 می گنجد که هدف از آن اسکان یا سلطه اقتصادی و سیاسی بر سرزمین های دیگر است".

اهالی فلسطین که در برابر این بلا که نه از آسمان، بلکه از مناسبات طبقاتی سرمایه داری و امپریالیسم جهانی بر سرِ آنان نازل شده، یک قرن است که با هروسیله ای که گمان کرده اند می تواند از نابودی نجاتشان دهد با استعمارگر و همدستانشان- که برخی از آنان عرب و مسلمان بوده اند- جنگیده اند و به دلیل حدت تضادشان با دشمن که آنان را در برابر "بودن یا نبودن" قرارداده، بیش از 60 سال است که مشعل مبارزهِ ضد استعماری، ضد امپریالیستی را، حتی گاه به نیابت از دیگر ملتهای دربند، فروزان نگاه داشته اند و این است دِیْنی که همه ی خلقهای خاورمیانه در قبال فلسطینی ها به گردن دارند.

صهیونیسم با حمایت استعمار و سرمایه ی جهانی تا دهها سال منکر آن بود که فلسطین و فلسطینیان وجود داشته اند، اما مبارزه ی صبورانه و پیگیر روزمره ی فلسطینی ها در کلیه ی عرصه های زندگی به تدریج برخی وجدانها را بیدار کرد چه در خود اسرائیل و چه در اروپا و آمریکا که دولتهایشان جانبدار نادیده گرفتن فلسطین بودند. به تدریج آشکار شد، آن سرزمینی که به غلط "بدون مردم" نامیده شده بود تا به "مردمی بدون سرزمین" یعنی یهودیان داده شود، خود مردمی دارد که در بازپس گرفتن حقوقی که از آنان سلب شده پای می فشارند و از جانشان مایه می گذارند.

از آنجا که مساله فلسطین مساله ای ست سیاسی، نه مذهبی یا قومی و نژادی، به رغم مغلطه های فراوانی که در این باره صورت گرفته و افق را تیره کرده است، در کنار ستمدیدگان و حق طلبان فلسطینی قرار گرفتن نه اختصاصی به اعراب دارد نه به مسلمانان، بلکه امری است بشری و از این هم دقیق تر بگوئیم طبقاتی است. فلسطینی هایی که هویت و حق حیات و کلیه ی حقوقشان سلب شده در صف محرومان، "نفرین شدگان زمین" وبی کم و کاست در صف پرولترها قرار می گیرند و طبیعی است کسانی که در این اردوگاه جای دارند نمی توانند در برابر استعمار فلسطین و نادیده گرفتنِ حقوق مردمش سکوت کنند، بلکه سکوت را جرم می دانند.

ایدئولوژی نژادی-مذهبی اسرائیلی که در توجیه استعمار فلسطین به کار رفته همواره کوشیده است مساله ی اسرائیل را مساله ی یهودیان قلمداد کند، به نام همه ی آنان و به خصوص، به نام قربانیان جنایت های ضد بشری نازی ها سخن بگوید، اما از همان آغازِ برپایی دولت اسرائیل و در برابر این تزویر و خلط مبحث، در بین یهودی تباران صداهای اعتراض و خشم و نفرت بلند بوده است. اغلب کسانی که در این کتاب، مقاله ای یا نامی از ایشان آمده خود را به عنوان یهودی نمی شناسند، اما با صدای بلند اعلام می کنند که سازمان ها و نهادهای رسمی دست راستی جانبدار تجاوزات اسرائیل حق ندارند به نام همه ی یهودی تباران سخن بگویند. این معترضین، برخلاف آن تصور ساده انگارانه و ارتجاعی که یهودی و اسرائیلی را یکی وانمود می کند، بین ایندو اختلاف اساسی قایل می شوند و حاضر نیستند پایمال شدن زندگی و حقوق فلسطینی ها را بدست تجاوزگران صهیونیست حاکم بر اسرائیل امضاء کنند.

مقالاتی که در اینجا جمع آوری شده و امضاءها آشکارتر از آن اند که نیازی به توضیح آنها باشد. تنها اشاره می کنیم که مقالات را با ترتیب تاریخ نیاورده ایم تا نشانی باشد بر اینکه در چارچوب توازن قوای بین المللی از 62 سال پیش به این طرف، به نفع حقوق فلسطینی ها تغییری در واقعیت امر رخ نداده و فرقی ندارد که مقاله در 70 سال پیش نوشته شده باشد یا همین دیروز. باری، به رغم جنگ ها و مبارزات همه جانبه، به گفته ی آریل شارون، جنگ 1948 ادامه دارد و هر وجب از "سرزمین موعود" که اسرائیل تصرف کند غنیمت است.

این نکته را هم اضافه کنیم که عنوان کتاب׃ "یهودی تباران ضد استعمار فلسطین" را در مقایسه با عنوان های پیشنهادی دیگر مانند "یهودی تباران ضد صهیونیست" یا "یهودی تباران ضد سیاست استعماری اسرائیل" مناسب تر تشخیص دادیم، هر چند هر سه عنوان با توجه به تمایزهایی که گاه در آراء نویسندگان دیده می شود از اعتبار کافی برخوردار است. تمایزها را خواننده ضمن مطالعه ی کتاب در خواهد یافت. تنها اشاره می کنیم که برای برخی از آنان استعمار فلسطین از همان 1948 است و برای برخی دیگر از 1967 به بعد. چنان که برای برخی صهیونیسم آنجا که به ایجاد "وطنی برای یهودیان" منجر شده قابل تائید است، اما آنجا که حقوق ملتی دیگر را نادیده می گیرد محکوم شدنی است. برخی صریحا اظهار می دارند که اسرائیل همچون کودکی است ناشی از تجاوز جنسی، اما به رغم این حقیقت حق حیات دارد.

امیدواریم کوشش ناچیز ما در گردآوری این کتاب، که به همت مجله ی آرش- پاریس انتشار می یابد، سهمی در روشن کردن حقیقت آرمان عادلانه، فلسطین و مبارزه فلسطینی ها برای خوانندگان فارسی زبان ادا کند و از بارسنگین عدم فهم آن در ذهن جوانان بکاهد. دفاع از حقوق و مبارزه ی فلسطینی ها که از حق ساده، زندگی در سرزمین خویش آنطور که خود می خواهند محروم اند و این حق از آنان سلب شده، برای ما جزئی است جدایی ناپذیر از حق و مبارزه ی همه ی پرولترهای جهان برای رهائی.

در برابر پیگیری و شکیبائی مبارزه ی همه جانبه توده های فلسطینی که امیدواریم روزی به ثمر بنشیند سر تعظیم فرود می آوریم. همچنین در برابر شهامت یهودی تبارانی که "دفاع از حق را بر دفاع از مادر خویش مقدم می شمارند" و از تهمت و تهدید و محاکمه و طرد نمی هراسند و چشم در چشم تجاوزگران حاکم بر اسرائیل صلا می دهند که׃ "ما همه فلسطینی هستیم" و در این کتاب تنها توانسته ایم از شمار اندکی از آن وجدانهای بیدار مطلبی بیاوریم با تجلیل و احترام فراوان یاد می کنیم. تراب حق شناس، حبیب ساعی فروردین 1389-آوریل 2010".

حزب ما نیز بنوبه خود در این پیکار روشنگرانه شرکت داشته و شرکت می کند و بویژه در شرایط کنونی میهن ما تبلیغ همبستگی جهانی و ابراز نفرت از نژادپرستی و ناسیونال شونیسم عظمت طلبانه را، چه خارجی و چه داخلی، لازم می داند. حزب ما از مبارزه مردم فلسطین حمایت می کند. این مبارزه انقلابی و رهائی بخش و با خصلت ملی و ضد امپریالیستی است. صهیونیستها و همدستانشان می کوشند ماهیت این مبارزه را تحریف کرده آنرا به "تروریسم بنیادگرایان مسلمان" بر ضد یهودیان خلاصه کنند. آنها می کوشند با مظلوم نمائی و پنهان کردن خویش در پس جنایتِ هیتلر، به هیتلر دومی در منطقه بدل شوند. حزب ما اعلام کرده و می کند که صهیونیستها باید خاک فلسطین را ترک کنند و مطمئن باشند که در همدستی با محمود عباس که حد اقل، هیچکاره است و نه از نظر ملی وجهه ای در فلسطین دارد و نه از نظر قانونی کاره ایست و نه حق مذاکره با کسی را دارد، قادر نخواهند بود گامی در فریب مردم بردارند. دو سال است که دوره ریاست این دست نشانده اسرائیلیها قانونا به پایان رسیده است. وی نماینده مردم فلسطین نیست، یک عروسک پوشالی است که برای فریب مردم جهان بزور وی را بر کرسی ریاست چسبانده اند تا مانع اوج مبارزه مردم فلسطین شود. همه ممالک جهان این حقیقت را می دانند و برای یک دلقکی که نماینده مردمش نیست تره هم خرد نمی کنند. واقعا قراردادی را که وی امضاء کند چه ارزشی دارد. فقط امضاء شخصی است. رهبری مبارزه مردم فلسطین چه ما بخواهیم و چه نخواهیم در دست سازمان حماس قرار گرفته است، زیرا این سازمان است که در یک انتخابات دموکراتیک، تکرار می کنیم در یک انتخابات دموکراتیک منتخب اکثریت مردم فلسطین بوده و از نظر سیاسی خواستها و آمالهای این مردم را بیان می کند. بر واقعیت نمی شود چشم فروبست که آنوقت به درون چاهی سرنگون می شویم که صهیونیستها در این راه ساخته اند.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره 129 آذر ماه 1389 ارگان مرکزی حزب کارایران

www.toufan.org

toufan@toufan.org

دین از نظر لنین


"مذهب ترياک خلق است. اين سخن حکيمانه ی مارکس، ستون فقرات کل جهان بينی مارکسيسم را در مورد مساله دين تشکيل می دهد. مارکسيسم، تمام اديان و کليساها و تمام تشکيلات مذهبی را همواره به عنوان ارگانهای ارتجاع بورژوازی – که می خواهند از استثمار دفاع کرده و طبقه کارگر را تحقير و منحرف نمايند – تلقی می کند.

فقط مبارزه طبقاتی توده های کارگر – که وسيع ترين اقشار پرولتاريا به طور همه جانبه ای به پراتيک انقلابی و آگاهانه اجتماعی می کشاند، قادر خواهد بود که تودههای تحت ستم را واقعا از يوغ مذهب نجات بدهد.

انگلس ايده بظاهر انقلابی دروينگ – مبنی بر ممنوع کردن مذهب در جامعه سوسياليستی را – قاطعانه محکوم می کند. از نظر انگلس

چنين اعلان جنگی به مذهب به معنی "از بيسمارک هم بيسمارک تر بودن است".

انگلس از حزب کارگر می خواهد که اين حزب بايستی درک کند که با شکيبا ئی به تشکل و روشنگری پرولتاريا بپردازد و معتقد است که اين امر منجر به از بين رفتن دين خواهد شد.

سوسيا ل دمکراسی، مذهب را در مقابل دولت بعنوان يک امر خصوصی تلقی می کرد. اما به هيچ وجه در مقابل خود و به هيچ وجه در مقابل مارکسيسم و به هيچ وجه در مقابل حزب کارگر (مذهب را يک امر خصوصی تلقی نمی کرد).

مبارزه عليه مذهب را نبايد به تبليغات انتزاعی – ايده ئولوژيک محدود نمود و منحصر ساخت بلکه بايد با به پراتيک مشخص جنبش طبقاتی ايکه هدف آن از بين بردن ريشه های مذهب می باشد، ربط داد.

امروز عميق ترين ريشه های مذهب در ستم اجتماعی بر تودههای زحمتکش و ناتوانی آنها دربرابر نيروهای لجام گسيخته سرمايه نهفته است که هر روز و هر ساعت مصائبی هزاران بدتر و دردناکتر و مشقاتی بمراتب غير انسانی تر از هر حادثه غير عادی ديگر از قبيل جنگ و زلزله و غيره بر انسانهای زحمتکش عادی روا می دارند.

"خدايان در اثر ترس بوجود آمده اند"، ترس از قدرت عنان گسيخته سرمايه. عنان گسيخته، زيرا عمل آن نمی تواند بوسيله تودهها ی خلق پيش بينی شود و پرولتاريا و مالک کوچک را در هر قدم زندگيش، به ورشکستگی ناگهانی و غيره منتظره و تصادفی و تکدی و دريوزگی و فحشا و مرگ در اثر گرسنگی، تهديد می نمايد و واقعا نيز چنين می کند.

تا وقتيکه تود ههای له شده بوسيله کار اجباری سرمايه داری، وابسته به قدرتهای لجام گسيخته و ويرانگر سرمايه داری باشند، تا زمانی که اين تودهها خودشان فرا نگرفته باشند که متحد و متشکل و طبق برنامه، اين ريشه يعنی سلطه سرمايه را آگاهانه در تمام اشکال آن، از بين ببرند، تا آن زمان هيچ گونه جزوه آموزنده ای نمی تواند اين توده ها را از دست مذهب خلاص کند.

تبليغ آتئيستی سوسيا ل دمکراسی، بايستی تابع وظيفه اصلی آن باشد: يعنی بسط مبارزه طبقاتی تودههای استثمار شده عليه استثمارگران.

تبليغ تئوريک آتئيسم يعنی از بين بردن اعتقادات مذهبی اقشار مشخص از پرولتاريا، از موفقيت مسير و شرايط مبارزه طبقاتی اين اقشار، به معنی طرز تفکر غير ديالکتيکی است، به معنی تبديل يک مرز نسبی و متغير، به يک مرز مطلق است، به معنی از هم گسستن قهر آميز چيزی است که در يک واقعيت زنده، به طور جدائی ناپذيری به هم مربوط می باشند. مثا لی می آوريم : فرض می کنيم که پرولتاريای يک منطقه مشخص و يک رشته صنعتی مشخص تجزيه می شوند به يک قشر مترقی از سوسيال دمکراتهای نسبتا آگاه که بديهتا آتيست می باشند – و يک قشر از کارگران عقب افتاده که هنوز با روستا و روستائيان مربوط می باشند، به خدا اعتقاد دارند، به کليسا می روند و حتي تحت تاثير مستقيم روحانيون ده قرار دارند و فرضا يک اتحاديه کارگری مسيحی تاسيس می کنند. و با ز هم فرض می کنيم که مبارزه اقتصادی، در اين منطقه به يک اعتصاب انجاميده است. در چنين حالتی، فرد مارکسيست موظف است که موفقيت

جنبش اعتصابی را مهم تر از هر چيز بداند، با قاطعيت عليه انشعاب کارگران در اين مبارزه فعاليت نمايد و قاطعانه بر ضد اين انشعاب مبارزه کند. در چنين شرايطی تبليغ آتئيستی می تواند کاملا زائد و حتی زيانبخش باشد، نه از نقطه نظر ملاحظات کوته بينانه در رابطه با ايجاد رعب در اقشار عقب افتاده، در رابطه با باختن انتخابات و غيره، بلکه از نقطه نظر پيشرفت واقعی مبارزه طبقاتی که در مناسبات جامعه مدرن سرمايه داری صد بار، بهتر از تبليغات صرفا آتئيستی، فرد معتقد به مسيحت را به سوی سوسيا ل دمکراسی جلب خواهد کرد. يک مبلغ آتئيست، در اين گونه مواقع و در چنين شرايطی فقط راه کشيش ها و روحانيونی را هموار می کند که بهترين آرزويشان اين است که کارگران به جای آنکه بر سر شرکت در اعتصاب با هم کنار بيايند، بر سر مسئله اعتقاد به خدا از هم جدا شوند. يک فرد آنارشيست که جنگ بر ضد خدا را بهر قيمت موعظه می کند، در واقع به کشيش ها و بورژوازی کمک کرده است (همان طور که آنارشيست ها در حقيقت همواره به بورژوازی کمک می کنند).

يک مارکسيست بايد ماترياليست يعنی دشمن مذهب باشد ليکن يک معتقد به ماترياليست ديالکتيک، مبارزه عليه مذهب را انتزاعی و بر اساس يک تبليغ انتزاعی و صرفا تئوريکی که همواره يکسان باشد انجام نمی دهد، بلکه آنرا بطور مشخص بر پايه مبارزه طبقاتی – و همانگونه که در عالم واقعيت صورت می گيرد و توده ها را بيشتر و بهتر آموزش می دهند – به انجام می رساند. يک مارکسيست بايد بتواند تمام يک موقعيت مشخص را در نظر بگيرد و همواره مرز آنارشيسم و اپورتونيسم را بشناسد (اين مرز، نسبی، متحرک و تغيير پذير است)."

قسمتها ی ا ز مقا له ی لنين منتشر شده در پرولتاريای – شماره 45 – 13 مه 1909.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره 129 آذر ماه 1389 ارگان مرکزی حزب کارایران

www.toufan.org

toufan@toufan.org

مبارزه با دین بر متن مبارزه طبقاتی


اندیشمندان ضد کمونیست در تحلیلشان از اوضاع کنونی جهان مدعی می شوند که خصلت سیاسی جهان کنونی را تضاد میان اسلام و میلیتاریسم آمریکا تعیین می کند. این تئوری ارتجاعی با نگارش سناریوی سفید و سیاه مبارزه طبقاتی را بدور انداخته و بجای آن با ساموئل هانتیگتون در عرصه نبرد فرهنگها متحد شده و افکار عمومی را بر ضد مسلمانان تحریک می کند. آنها بجای اینکه به اثر داهیانه مارکس توجه کنند که در بیانیه حزب کمونیست می آورد تاریخ کلیه جوامع بشری از کمون اولیه تا کنون تاریخ مبارزه طبقاتی، مبارزه میان ستمگران و ستمکشان بعنوان موتور تاریخ بوده است، تاریخ جاری جهان را نه مبارزه میان ستمکشان مستقل از دین و نژاد و رنگ پوست و زبان و ملیت علیه ستمگران بلکه مبارزه میان مسلمانان و نظامیگری آمریکا می دانند(توجه کنید نظامیگری آمریکا و نه امپریالیست آمریکا-توفان).

این جعل تاریخ و سوسیالیسم علمی بویژه وقتی تحت لوای کمونیسم صورت می گیرد، نتایج دردناکی دارد، زیرا از طرفی این افراد را به بلندگویان اسرائیل در دنیا بدل می کند که کرده است و در عمل آنها را متحد سلطنت طلبان و امپریالیست آمریکا می گرداند که کرده است و از جانب دیگر در ممالک سرمایه داری پیشرفته آنها را به یکی از ارکانهای مبارزه بر ضد خارجیان و حقوق دموکراتیک آنها بدل می نماید که کرده است. این عده در دشمنی هیستریک با اسلام به همدست صهیونیستها و فاشیستها بدل می شوند. در حالیکه عوامفریبانه و مکارانه عربده می کشند که هوادار آزادیهای بی قید و شرط هستند وقتی بحث بر سر حقوق مسلمانان است از هیچ عملی برای ایجاد محدودیت برای آنها رویگردان نیستند. آنها در حرف از دموکراسی ناب برای عوامفریبی استفاده می کنند ولی در عمل باید همانی را اجراء کنند که به آن اعتقاد دارند و آن هیچ چیز بجز آن نیست که دموکراسی طبقاتی است و از این ابزار برای تجکیم قدرت سیاسی استفاده می شود.

یکی از بحثهائی که در این عرصه در گرفته است این است که آیا مسلمانان حق دارند در شهرهای اروپا برای خویش اماکن مذهبی بسازند یا خیر؟ صورت مسئله در اینجا با سوء نیت مطرح است. زیرا تمام کارزاری که براه افتاده است نه بر ضد مذهب بطور کلی یعنی مسیحیت و یهودیت است، بلکه تنها بر ضد اسلام است. همین طرح نادرست صورت مسئله حاکی است که مبارزه ایکه در می گیرد نه بر ضد جهالت و نادانی بطور کلی، نه بر ضد خرافه مذهبی بطور کلی، بلکه بر ضد یک قاعده استثنائی و از من در آوردی بنام اسلام است. توگوئی سایر مذاهب همه پاک و پاکیزه اند و به تحمیق افکار عمومی و انسانها مبادرت نمی ورزند و این تنها اسلام است که در پی فریب مردم است.

می شود با روحیه مسلمان ستیزی و نژادپرستی و خارجی ستیزی باین مسئله پاسخ گفت و با سلاح دشمنی با مذهب به جنگ مذهب اسلام رفت و برخوردی غیر دموکراتیک را بر پرچم خویش به نگارش در آورد، ولی می توان در عین حال به قوانین مدنی و قانون اساسی و چگونگی حقوقی که در آن نسبت به مذاهب در نظر گرفته شده است توجه کرد و پرچم حمایت از دموکراسی و حقوق شهروندان را بدست گرفت. این قوانین مندرج در قانون اساسی که ناظر بر جدائی دین از حکومت است، دستآورد بشریت بوده و در آن به عنوان حقوق بورژوائی حدود و ثغور اعتقادات و فعالیتهای مذهبی در متن قانون با علم به جدائی دین از حکومت تعیین شده است. دولت بورزوائی نسبت به مذهب باید بی طرف باشد. آزادی فعالیت مذهبی را باید برای همه بطور مساوی برسمیت بشناسد. این یک حق دموکراتیک است. همانگونه که نمی توان کسی را به علت اعتقادات مذهبی از حق رای دادن محروم کرد، نمی توان وی را نیز از انجام فرایض مذهبی و پیروی از اعتقاداتش باز داشت. تا موقعی که قوانین اساسی مورد احترامند باید این حقوق قانونی را برای همه برسمیت شناخت.

این سنگ بنای دموکراسی و همزیستی مردم در یک جامعه دموکراتیک است. اگر بنا شود حق یک مسلمان را در بنای اماکن مذهبی به علت مسلمان بودن از وی گرفت بهمین بهانه می توان وی را از حق انتخاب کردن و یا انتخاب شدن محروم کرد کاری که مشابه آنرا در نوار غزه می کنند و آراء مردم فلسطین را که حماس را به عنوان نماینده سیاسی خویش انتخاب کرده اند به رسمیت نمی شناسند. طبقات حاکمه همواره مترصدند که حقوق و آزادیهای دموکراتیک را از بین ببرند. برای حفظ و بقاء این حقوق باید همواره مبارزه کرد و بیدار بود. بیچاره آن انتقامجو و کینه توزی که فکر کند با حمله به حقوق مدنی مسلمانان حقوق مدنی خودش خدشه دار نمی شود. این دشمنان دموکراسی بر شاخه نشسته و آنرا از بن اره میکنند.

عده ای فکر می کنند که مبارزه ضد مذهبی یعنی زندان، شکنجه و اعدام. جرج بوش این اسلام ستیزی را در منطقه با قتل عام میلیونها انسان، آزمود و شکست خورد. جلوگیری از حق بیان دموکراتیک مذهبیون و نقض حقوق قانونی آنها در ممالک میزبان که بر اساس قوانین دموکراتیک این کشورها در اختیار آنها گذاشته شده است درست نتایج معکوس، آنهم به ضرر نیروهای انقلابی و دموکرات ببار می آورد. اگر اسلام بنیادگرا خطرناک است، چرا کمونیسم بنیادگرا خطرناک نباشد. امروز مد است که اسلام بنیادگرا تروریست است، مگر کمونیستها سالها مجبور به حمل این برچسب از جانب امپریالیستها نبودند و نهضتهای آزادیبخش در جنوب شرقی آسیا و افریقا به عنوان جریانهای تروریستی مورد تجاوز قرار نمی گرفتند؟. آمریکائیها سالها یعنی تا همین دهه نود قرن گذشته به کمونیستها روادید ورود به آمریکا را نمی دادند، تفتیش عقاید می کردند، زیرا کمونیسم را مساوی بیماری قرار داده و کمونیستها را دارای بیماری واگیر دانسته و تروریست معرفی می کردند. حال واژه کمونیسم را به تروریسم تغییر داده اند و به تروریستها روادید نمی دهند و اینکه تروریسم چه تعریفی دارد تا کنون در هیچ کجای جهان موفق به تعریف آن نشده اند زیرا که این یک مفهوم حقوقی نیست، مفهوم سیاسی است و سیاست نیز علم طبقاتی است و منافع طبقات را در نظر می گیرد و منافع آشتی ناپذیر طبقات را نمی شود با هم جمع کرد.

جالب است مسلمان ستیزها که همدست صهیونیستها هستند، با فاشیستها راه می افتند و مخالف ساختن مسجد برای مسلمانان می شوند. آنها واقعا اگر یک جو صمیمیت داشته باشند و ریگ در کفششان نباشد باید علیه کلیسا و کنشت نیز نمایشات اعتراضی بگذارند ولی از این کار پرهیز می کنند. اگر در قوانین اساسی ممالک میزبان، دولت از مذهب جداست، اگر دولت باید روش بی طرفانه نسبت به مذاهب داشته باشد منطقا باید به عنوان یک انسان دمکرات که حقوق مدنی را برای همه انسانها برسمیت می شناسد، باید از این حق دموکراتیک دفاع کرد. مذاهب خوب و بد ندارند همه آنها ارتجاعی و خرافات محض هستند. مخالفت ما با مخالفین بنای مساجد دفاع از یک دستآورد بشریت و یک حق دموکراتیک است. این وظیفه دولت نیست که با قانون تقلبی یک اصل اساسی قانون اساسی را به زیر پا بگذارد. این وظیفه شهرداری هاست که ببینند از نظر نقشه شهر، شهر سازی و امکانات آبادانی و تامین احتیاجات یک مسجد، ساختن آن در این یا آن محل منع قانونی دارد یا ندارد. دولت در مقابل مذاهب باید بی طرف باشد. متاسفانه لابیِ صهیونیستی در اروپا قوی است و با هزینه های گزاف می خواهد با اسلام ستیزی استتاری بر جنایتهای ضد بشریش در منطقه بکشد و ایرانیانی که دنباله رو تئوریهای ارتجاعی منصور جکمت هستند در خط نخست جبهه صهیونیستها برای مسلمان کشی قرار دارند و رسانه های گروهی اروپا نیز آنها را تقویت می کنند.

هیچوقت با گردن کلفتی قانونی و استناد به اکثریت نادان و مغرض نمی توان برضد جهل عمومی مبارزه کرد. آنها که با آتش زدن قرآن موافقند، با کاریکاتور محمد به عنوان تروریست موافقند با ممانعت از ساختن مسجد موافقند در مبارزه با مذهب به هیچ جا نمی رسند و بهترین تقویت کنندگان جهالت و نادانی و کینه توزی هستند. آنها به انسانها و حیثیت و توانائیهای آنها اعتقادی ندارند.

ما می توانیم این پدیده را با مبارزه کمونیستها برای ایجاد تساوی حقوق زن و مرد در تمام زمینه های اجتماعی مقایسه کنیم. وقتی ما از یک حق دموکراتیک بورژوائی به دفاع برمی خیزیم آن را مشروط بر این نمی کنیم که فلان زن مسلمان بنیاد گرا، صهیونیست، فاشیست، مسیحی ارتجاعی و یا کمونیست است. اساسا مهم نیست این زن مفروض دارای کدام اعتقادات و ایدئولوژی است. این برسمیت شناختن حقوق بورژوائی به مفهوم آن است که ما برای آنچه که نبوده است و تا کنون به عنوان اسلحه تبعیض در دست مردان و یا طبقات حاکمه مورد استفاده قرار می گرفته است و پایه مردسالاری در جامعه است مبارزه می کنیم. مبارزه برای کسب این حقوق بورژوائی مبارزه برای رفع تبعیض بطور کلی است. حال اگر کسی پیدا شود که اساس را نه بر رفع تبعیض، بلکه بر ایجاد تبعیض بگذارد در هیج زمینه ای دموکرات نیست، اساسا مفهوم دموکراسی بورژوائی را نفهمیده است و کلاش است. جامعه ای را تصور کنید که عده ای با نقاب کمونیست و یا کمونیست کارگری حاضر شوند و مدعی شوند ما هوادار تساوی حقوق زن و مرد هستیم ولی زنان سلطنت طلب، مسلمان مجاهد و یا غیر مجاهد و... حق ندارند از این حقوق برخودار باشند، آنوقت چنین جامعه ای نه ارباب دموکراسی بورژوائی است و نه صاحب یک جامعه کمونیستی. این جامعه فاشیستی و صهیونیستی است که در آن فقط یهودیان صاحب حقوق اند.

صورت مسئله این نیست که باید جلوی بنیادگراها را گرفت یا نگرفت، صورت مسئله این است که با نادانی چند هزارساله با چه طریقی باید مبارزه کرد. می شود مبارزه با مذهب را جنگ گلادیاتورها دید و می شود برای مبارزه با مذهب با حوصله با سیاست با تاکتیک و با زبان مناسب و در متن مبارزه طبقاتی و سیاسی مبارزه کرد. با هتاکی به پیامبر اسلام کسی لامذهب نمی شود. با فحاشی به قرآن کسی قانع نمی شود که آدم و حوا دروغی بیش نیستند و نباید به افسانه آفرینش دل بست. وقتی کسی و یا کسانی در اینترنت برای بیان کینه ضد اسلامی خود می نویسند׃"... به اسلام" و یا " از اسلام استفراغم می گیرد" کوچکترین قدمی در جهت آگاهی توده مردم برنداشته اند و تنها دق دلی خویش را خالی کرده اند که اگر ضرر نداشته باشد پشیزی ارزش ندارد.

هر ساله در اروپا میلیونها انسان مذهبی برای دست بوسی به واتیکان می روند آیا در اروپا کتب افشاءگرانه مذهبی کم انتشار یافته است؟ کتب کمونیستی و فلسفه مادی را در هر گوشه ای می توانید براحتی تهیه کنید، پس چرا این کتب معجزه نمی کنند؟ زیرا مبارزه با مذهب امری طولانی، با حوصله، روشنگرانه و بطور عمده بر متن مبارزه طبقاتی صورت می گیرد. زیرا دشمن شما نیز بیکار ننشسته است تا شما بدون موانع با وی مبارزه کنید. این یک مبارزه ایدئولوژیک است. یک مبارزه فلسفی است که هردو زیرمجموعه مبارزه طبقاتی میباشد.

اسلام ستیزی آنهم تا بحدی که حاضر باشیم همه حقوق دموکرایک و دستآوردهای بشری را به زیر پا نهیم، ما را به عمال ارتجاع و فاشیسم بدل می کند. این اسلام ستیزی دستآورد کسانی است که تصویر سیاسی جهان را جنگ اسلام با آمریکا جا می زنند و نه جنگ ستمگران بر ضد ستمکشان. آنها همدستان امپریالیسم و صهیونیسم در جهان اند.

ما در اینجا به انتشار یک اثر لنین دست می زنیم تا حداقل برای کمونیستها روشن شود که اسلام ستیزی جورج بوش و منصور حکمت و دارودسته های آنها به فاشیسم و همدستی با صهیونیسم می انجامد همانطور که انجامیده است. رهبران حزب کمونیست کارگری به بلندگوی فاشیستها و ضد خارجیان در آلمان بدل شده اند. به مقاله دیگر ما تحت نام "دین از دید لنین" در همین شماره مراجعه نمائید.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره 129 آذر ماه 1389 ارگان مرکزی حزب کارایران

www.toufan.org

toufan@toufan.org

۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

شش ماه زندان برای رضا رخشان رئیس هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه


بنابه گزارش "اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران" ، بنا بر گزارش سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، رضا رخشان رئیس هیات مدیره این سندیکا توسط شعبه ۱۳ دادگاه تجدید نظر اهواز به اتهام "نشر اکاذیب" به ۶ ماه زندان محکوم گردید. این حکم در حالی صادر شد که پیش از آن رضا رخشان در دادگاه بدوی از اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی تبرئه شده و با وثیقه ۳۰ میلیون تومانی آزاد شده بود .
رضا رخشان دومین رئیس هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه است که در کمتر از یک سال به زندان محکوم می شوند . پیش از او علی نجاتی، رئیس پیشین هیئت مدیره سندیکا، بیش از شش ماه حبس گردیده بود. بعلاوه اعضای دیگر هیات مدیره، فریدون نیکو فرد، قربان علیپور، محمد حیدری مهر و جلیل احمدی به جرم فعالیت های کارگری هر کدام ۶ ماه در زندان بسر برد اند .

۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

شانزده آذر، روز پیکار متحد دانشجویان علیۀ استبداد و استعمار گرامی باد!


بار دیگر 16 آذر روز اعتراض و پیکار متحد دانشجویان ایران علیۀ ارتجاع و امپریالیسم فرا می رسد. 16 آذر 1332 روزی است که نیکسون جنایتکار،معاون وقت ریاست جمهوری آمریکا پس از کودتای ننگین "سیا" به ایران آمده بود . این امر درشرایطی صورت می گرفت که عمال امپریالیسم بر سر کوی و بازار، کارخانه و مزرعه، مدرسه و دانشگاه با سلاح گرم و با چوب و چماق و چاقو خفقان می آفریدند و دانشجویان انقلابی و مبارز ناقوس مرگ رژیم بیدادگر کودتا و اربابانش را در دانشگاه به صدا درآوردند. در این روز سه تن از دانشجویان انقلابی و میهن پرست شریعت رضوی، قندچی و بزرگ نیا قلب جوانشان طعمۀ رگبار آتشبار دشمن نابکار گشت و خون پاکشان همچون جویباری از دانشگاه سرازیرشد و با خون زحمتکشان درآمیخت تا پیوسته یاد آور همبستگی ضد استبدادی، ضد ارتجاعی و ضد امپریالیستی دانشجویان و عموم مردم آزادیخواه ایران باشد.جنبش چند سال اخیر دانشجوئی ایران با الهام از نسل گذشته و دستاوردهای پربار و ارجمندی که این نسل برای آنها به ارث گذارده است خیزش انقلابی و خیره کنندۀ 18 تیر 78 را آفرید که با جنبش دموکراتیک، ضد سلطنت و ضد امپریالیستی پیوند خورد. این جنبش ناقوس مرگ رژیم اسلامی را به صدا درآورد وهمانند 16 آذر بازتاب درد و رنج عمومی مردم ایران بود. امسال در شرایطی به استقبال 16 آذر می رویم که اعتراضات متنوع دانشجویان در سراسر ایران گسترش و دامنۀ بیشتری یافته است. دانشجویان در سنگر علم و روشنائی در مقابل جهل و نادانی صف آرائی کردهﺍند. تشدید اعتراضات دانشجویان در ماهﻫﺎﯼ اخیر در دفاع از همکلاسیﻫﺎﯼ در بند خود و همین طور سایر زندانیان سیاسی، علیۀ امنیتی شدن فضای دانشگاه و جامعه، علیۀ انسداد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و علیۀ دخالت در حوزۀ خصوصی دانشجویان و تلاش برای حق زندگی آزاد برای دانشجویان و همۀ شهروندان ایرانی و استقلال دانشگاه از حاکمیت، تحسین بر انگیز است. اعتراضات به حق دانشجویان، بازتاب نارضایتی عمیق تودۀ مردم در ایران است. بازتاب فقر و فساد و گرانی و بی حقوقی درجامعه است.بازتاب زندان و سرکوب و شکنجه، بازتاب زورگوئیﻫﺎ و خودکامه گیﻫﺎﯼ بی حد و حصری است که قلم قادر به تصویر کشیدن این همه جنایت و پلیدیﻫﺎ نیست.

دانشجویان عزیز، باید بر امراتحاد سراسری دانشگاهﻫﺎﯼ ایران و خواستهﻫﺎﯼ مشترک ضد ارتجاع جمهوری اسلامی، ضد امپریالیستی و عدالتخواهانه تکیه کنند و از تفرقه و پراکندگی پرهیز نمایند. باید به یاد داشت که افقﻫﺎﯼ سیاسی شریعت رضوی، بزرگ نیا و قندچی که در 16 آذر 1332 در مقابله با ارتجاع و استبداد و امپریالیسم جان فدا کردند، یکی نبود لیکن در برابر دشمن واحد چون تن واحد قیام کردند و به همۀ یاران و رفقای دانشجوی خود آموختند که در مبارزه برای آرمان مشترک مردم ایران باید متحداً بپاخاست. حزب ما نیز با احترام به این سنت درخشان دانشجوئی ایران برپیکارمتحدانه و پیوند با کارگران و زحمتکشان تأکید می ورزد و ایمان دارد که مبارزات حق طلبانۀ دانشجویان، کارگران و زنان و جوانان و همۀ آحاد مردم ایران سرانجام تحت رهبری حزب واحد طبقۀ کارگر رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی را سرنگون و میهن را از شر دیو استبداد و استثمار و تمام مظاهر نظام کهن و بقایای قرون وسطائی رها خواهد ساخت و جز این نیز نخواهد بود.حزب ما از خواست آزادی فوری و بی قید وشرط دانشجویان زندانی، وکلای مستقل و شریف ایران، از خواست آزادی فوری همۀ فعالین کارگری، از آزادی بیان و عقیده، از حقوق اساتید اخراجی و بازگشت آنها به دانشگاه، از جدائی دین از دولت و پیوند این مطالبات با مبارزه علیۀ هرگونه تحریم اقتصادی ایران و تجاوز و دخالت خارجی دفاع می کند و این امر را ازجمله وظایف مهم دانشجویان چپ و انقلابی ایران می داند.

جنبش دانشجوئی میهن ما مانند موج، آرامش پذیر نیست و این مبارزات در پیوند با کارگران و سایر زحمتکشان تا پیروزی نهائی ادامه خواهد یافت.



زنده باد 16 آذر، روز دانشجو، روز پیکار متحد دانشجویان علیۀ استبداد و استعمار!


سرنگون باد رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی!


زنده باد سوسیالیسم این پرچم نجات بشریت!

حزب کارایران(توفان)

آذر ماه هزار و سیصد و هشتاد ونه خورشیدی

www.toufan.org
طرحی که هدفمندانه گلوی کارگران و زحمتکشان افغان را می فشارد!



حذف یارانۀ حاملﻫﺎﯼ انرژی و کالاهای مصرفی و خدماتی علاوه بر این که باعث افزایش هزینۀ زندگی مردم به طور مشخص در رابطه با این قبیل کالاها می شود؛ به طور غیر مستقیم به علت افزایش قیمت تمام شدۀ تولیدات صنعتی و کشاورزی تأثیر خود را در افزایش تمام کالاها از جمله هزینه مسکن خواهد گذاشت.

طبق پیش بینیﻫﺎﯼ دستگاه حاکمه به منظور پیشگیری از شورشﻫﺎﯼ اجتماعی ناشی از افزایش سریع و شدید تورم و مشکلات اقتصادی، پرداخت نقدی ماهیانه می تواند مرهمی بر دردهای آنان باشد؛ ولی برای حدود دو میلیون کارگر و زحمتکش افغانی که از لحاظ درآمدی جزء پائین ترین دهکﻫﺎﯼ درآمدی هستند پرداخت نقدی در نظر گرفته نشده است.

پس از اشغال افغانستان توسط نیروهای استعمارگر و امپریالیستی سیل مهاجرین افغانی به ایران آغاز شد. افغانﻫﺎ فاقد حقوق در ایرانند. آنها باید در شرایط غیر انسانی کار کنند. در اردوگاهﻫﺎ بسر برند، کار آنها کار سیاه است. کودکان بی سرپرست افغانی خیابانﻫﺎﯼ شهرهای ایران را پر کردهﺍند و از این وضعیت غیر انسانی رژیم جمهوری اسلامی و سرمایهﺪاران ایرانی برای نیات شوم اقتصادی و سیاسی خویش سود می جویند. کارگران و زحمتکشان مهاجر افغان که بدون برخورداری و حمایت از هیچ قانونی بیش از سی سال در چنگال گرگﻫﺎﯼ سرمایهﺪار رها بودهﺍند و در سخت ترین شرایط کاری در کوره پزخانهﻫﺎ و سنگبریﻫﺎ و کارهای ساختمانی و راه سازی و حفاری چاه و کانال و تخلیۀ فاضلابﻫﺎ و جداسازی زباله و جمع آوری ضایعات پلاستیک و گنداب گاوداریﻫﺎ و مرغداریﻫﺎ و کارهای سنگین کشاورزی مشغول بوده و با بیرحمی تمام، بدون حداقل حقوق و حساب و کتاب و ساعت کار و بیمه، برده وار به کار کشیده شده و استثمار شده و از قبَلِ نیروی کار ارزان آنها، سودهای هنگفتی به جیب زده و صدها نفر آنها در اثر حوادث کار جان باخته و خانوادهﻫﺎﯼ آنها تنها نان آور خود را از دست دادهﺍند و هزاران نفر معلول شدهﺍند. آنها در بدترین شرایط در بیغولهﻫﺎﯼ حاشیۀ شهرها زندگی کرده و فرزندانشان محروم از تحصیل به کار در کوره پزخانهﻫﺎ و کارگاهﻫﺎ و قالی بافیﻫﺎ مشغول شده و در فقر و فلاکت و نبود آموزش و بهداشت و درمان به سر می برند اکنون با فشار مضاعفی بر گلوی نحیفشان توسط حاکمیت اسلامی روبرویند.

طبق آمار رسمی در حال حاضر 850 هزار کارگر افغانی در ایران شاغل هستند که با توجه به کمی دستمزد و ساعات کار بیشتر و نبود بیمه و تعطیلات و مرخصی و تشدید استثمار آنها نسبت به کارگران ایرانی، اگر ارزش افزودۀ ناشی از کار هر کارگر افغانی را در یک ماه برابر با 300 هزار تومان فرض کنیم، ارزش افزودۀ کار کارگران مهاجر افغان برابر با 3 میلیارد و 60 میلیون دلار در سال می شود . این که کارگران و زحمتکشان مهاجر افغان نه تنها باری بر دوش جامعۀ ایران نیستند بلکه منبع ایجاد ثروت و درآمد هم برای جامعه و هم برای سرمایهﺪاران و هم حکومت است واقعیتی است انکار ناپذیر. دولت ایران هر ساله مبلغ نامشخصی بابت حضور 2 میلیون مهاجر افغان از سازمان ملل کمک دریافت می کند بدون این که در این رابطه کوچک ترین خدماتی ارائه دهد. در ضمن سالانه بیش از صد میلیون دلار بابت تعویض یا تمدید اجازۀ اقامت شش ماهه و صدور ویزا از نمایندگیﻫﺎﯼ ایران در افغانستان و مبلغ دریافتی از مهاجرین اخراج شده، درآمد دارد.

این که چرا جمهوری اسلامی حاضر به پذیرش حقوق انسانی و شهروندی این زحمتکشان نیست، این که چرا نباید قانون کار و بیمهﻫﺎﯼ اجتماعی و خدمات درمانی و بازنشستگی شامل کارگران مهاجر افغانی هم شود، این که چرا نباید پرداخت نقدی طرح هدفمندی شامل این زحمتکشان و پائین ترین دهک درآمدی جامعه هم شود و این که چرا مقامات جمهوری اسلامی با دروغ و نیرنگ و خدعه رسماً و علناً دست به تبلیغات ماکیاولیستی علیۀ مهاجرین افغانی می زند نه در نگرش ناسیونالیستی آنها بلکه در ماهیت طبقاتی آنها نهفته است. این که کارگران و زحمتکشان افغان به عنوان ضعیف ترین حلقه از زنجیرۀ کار و زحمت در ایران مورد تعرض و بی حقوقی و فشار مضاعف قرار گیرند در این حاکمیت مافیائی ضعیف کش پدیدۀ عجیبی نیست. در جامعهﺍﯼ که بیش از هشتاد در صد نیروی کار آن استخدام رسمی نیستند واز چتر حمایتی قانون نیم بند کار برخوردار نیستند و هیچگونه امنیت شغلی ندارند. در جامعهﺍﯼ که کارگران را به خاطر تلاش در جهت تشکیل سندیکای مستقل کارگری به اخراج و زندان و شکنجه محکوم می کنند و اعضاء خانواده و بستگان آنها را مورد تهدید و تعرض قرار داده و فرزندان آنها را گروگان می گیرند، انتظار برخورد انسانی و شرافتمندانه از چنین حاکمیتی دور از ذهن است.

آنچه که عمال سرمایه و دولتمردان علیۀ کارگران افغانی انجام می دهند خوی و سرشت سرمایه است. جنایاتی که دولت سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی علیۀ این کارگران روا می دارد هیچ دست کمی از جنایات نازیﻫﺎ علیۀ بشریت، جنایات سرمایۀ جهانی علیۀ آوارگان فلسطین یا جنایات نژادپرستان رودزیا علیۀ سیاهان ندارد. کارگران افغانی چندین دهه است که توسط سرمایهﺪاران خون آشام ایرانی به سبعانه ترین شکل ممکن استثمار می شوند.مسئلۀ بسیار مهم و اساسی در اینجا وظیفهﺍﯼ است که بر دوش تودهﻫﺎﯼ کثیر کارگر مقیم شهر شیراز و سایر شهرهای اطراف سنگینی می کند. این کارگران هستند که باید بدون هیچ هراسی در حفظ جان هم زنجیران افغانی خویش بکوشند. آنان هستند که باید آوارگی و بی سرپناهی کودکان افغانی را آوارگی و در به دری کودکان خود تلقی کنند. این وظیفۀ انسانی و طبقاتی مفروض کل کارگران ایران است که با صدای رسا و قامت استوار به حمایت از کارگران افعانی برخیزند.در یک کلام این وظیفۀ اخلاقی و وجدانی و انترناسیونالیستی همۀ کارگران و زحمتکشان ایرانی است که از رفقای کارگر و زحمتکش افغانی خود با تمام قوا حمایت کنند و در مبارزه با طبقۀ سرمایهﺪار و حاکمیت مافیائی جمهوری اسلامی در تقویت همبستگی طبقاتی خود بکوشند.

به بهانۀ شصت ودومین سالگرد تصویب حقوق بشر



(10 دسامبر1348)

چرا حقوق بشر کمونیستی؟

فریدریش انگلس در اثر جاودانی خود "آنتی دورینگ" (بر ضد دورینگ) دربارۀ مقولات تاریخی ــ اجتماعی نظیر آزادی، برابری و حقوق انسانی بر ضد نظریات آقای دورینگ بپاخاسته و ماهیت تساوی طلبی و حقوق انسانی مورد ادعای بورژوازی را برملا ساخته است وی می نویسد:

» همین که در اثر پیشرفت اقتصادیِ جامعه، خواست آزادی از قید و بند فئودالی و ایجاد تساوی حقوق از طریق نابودی ناعدالتیﻫﺎﯼ فئودالی در دستور روز قرار گرفت، می باید ابعاد وسیع تری می یافت. اگر این تساوی حقوق برای صنعت و تجارت مطرح می شد، می باید برای انبوه دهقانان هم کمال تساوی حقوقی مطرح شود، دهقانانی که در مراحل مختلف وابستگی سرواژ بسر می بردند و قسمت اعظم ساعات کار خود را بدون اجرت برای اربابان محترم فئودال کار می کردند و علاوه بر آن باید به فئودالﻫﺎ و دولت هم باج و خراج می پرداختند. و راه دیگری جز این نبود که لغو امتیازات فئودالی و آزادی اشراف از مالیات و دیگر امتیازات سیاسی اقشار مختلف نیز درخواست گردد. و از آنجا که انسانﻫﺎ در یک حکومت جهانی نظیر امپراتوری روم زندگی نمی کردند، بلکه در نظامی از دولتﻫﺎﯼ متفاوت و مستقل و در عین حال مرتبط با یکدیگر بسر می بردند، دولتﻫﺎئی که در مرحلهﺍﯼ تقریباً یکسان از تکامل سرمایهﺪاری قرار داشتند، بدیهی بود که خواستﻫﺎ خصوصیتی عمومی و فرارونده تر از مرزهای یک دولت یافت و خواست آزادی و تساوی، به عنوان حقوق بشری اعلام شد. در حالی که خصوصیت ویژۀ حقوق انسانی در سرمایهﺪاری چنان است که مثلاً قانون اساسی آمریکا که نخستین قانونی است که حقوق بشر را به رسمیت می شناسد، در عین حال نیز برده بودن سیاهان آمریکا را هم تائید می کند: امتیازات طبقاتی تحقیر و امتیازات نژادی تقدیس می شود.

برهمگان آشکار است که از لحظهﺍﯼ که بورژوازی از لاک پیشه وری فئودالی سر بر می آورد، از هنگامی که طبقۀ میانه حال قرون وسطی به طبقهﺍﯼ مدرن تبدیل می شود، همواره و ضرورتاً توسط سایهﺍش یعنی پرولتاریا، تعقیب می شود. و به همین منوال هم، خواستﻫﺎﯼ تساوی طلبی بورژوازی با خواستﻫﺎﯼ تساوی طلبی پرولتاریا همراه است (تکیه از توفان). از لحظهﺍی که خواست بورژوازی برای الغاء امتیازات طبقاتی مطرح می گردد، همراه با آن، خواست پرولتاریا برای نابودی خود طبقات مطرح می شود ــ ابتداء در شکل مذهبیﺍش با اتکاء به مسیحیت اولیه و سپس با استناد به تئوریﻫﺎﯼ تساوی طلبی خود بورژوازی ــ پرولتاریا بورژوازی را به بازخواست می کشد که تساوی طلبی نباید فقط ظاهری و در سطح دولت باشد، بلکه باید به طور واقعی و در زمینهﻫﺎﯼ اجتماعی، اقتصادی هم تحقق یابد. و مشخصاً از زمانی که بورژوازی فرانسه از زمان انقلاب کبیر، تساوی بورژواها را در صدر مسائل قرار داد، پرولتاریای فرانسه هم قدم به قدم با خواستﻫﺎﯼ تساوی اجتماعی، اقتصادی به او پاسخ داده است، مساوات به طور عمده به صلای جنگ پرولتاریای فرانسه مبدل شد (تکیه از توفان).

بدین ترتیب خواست مساوات از زبان پرولتاریا معنائی دوگانه دارد (تکیه از توفان). یا ــ آن طور که مشخصاً در اوایل دیده می شود، مثلاً در جنگﻫﺎﯼ دهقانی ــ واکنشی است طبیعی علیۀ بی عدالتیﻫﺎﯼ اجتماعی سر به فلک کشیده، علیۀ تفاوت عظیم فقرا و اغنیاء، اربابان و برده گان، شکمبارگان و گرسنگان، که در چنین حالتی بیان سادۀ غریزۀ انقلابی است و تنها از این جهت است که حقانیت دارد. و یا این که خواستهﺍیست که از واکنش در مقابل تساوی طلبی بورژوازی به وجود آمده، که در مقابل خواستﻫﺎﯼ بورژوازی خواستهﻫﺎﯼ کمابیش درست و پیشرفته تری مطرح می کند و از آن به عنوان وسیلۀ تبلیغاتی استفاده می جوید تا کارگران را با ادعای خود سرمایهﺪاران، علیۀ سرمایهﺪاران بشوراند.

در این مورد، بود و نبود چنین ارادهﺍﯼ به مساوات سرمایهﺪاری وابسته است. در هر مورد، محتوی واقعی خواست تساوی طلبی پرولتاریا، خواست نابودی طبقات است. هرگونه خواست تساوی طلبی که از این خواست فراتر رود، ضرورتاً به خواستی میان تهی منجر می شود «.(آنتی دورینگ بخش 10 اخلاق و حقوق-مساوات).

پرولتاریا که مانند سایه بورژوازی را تعقیب می کند نباید دستآوردهای بورژوازی را در عرصۀ مبارزۀ دموکراتیک و حقوق بشر و تساوی طلبی و... به دور افکند بلکه باید ماهیت این تساوی طلبی، مشروط و ریاکارانه بودن آن را نشان دهد. پرولتاریا همواره آگاه است که انسانﻫﺎ زمانی به حقوق انسانی خویش دست پیدا می کنند که طبقات از بین بروند و تازه در چنین جامعهﺍﯼ حق به مثابۀ میزانی برای سنجش ناعدالتیﻫﺎﯼ اجتماعی ضرورت خویش را از دست می دهد. در جائی که نیروئی برای سرکوب سیاسی و ضایع کردن حقوق انسانﻫﺎ و تکیه بر امتیازات طبقاتی موجود نباشد مفهومی به عنوان "حق" و "حقوق بشر" نیز ضرورت بقاء خویش را از دست می دهد.

به این جهت پرچم مبارزه برای تحقق حقوق بشر در دست پرولتاریا از جنبۀ تبلیغاتی و افشاء دسیسهﻫﺎ و دوروئی بورژوازی مهم است. پرولتاریا می داند که مقولۀ حقوق بشر مقولهﺍﯼ تاریخی و اجتماعی است و به تدریج با تکامل جوامع به صورت نطفه به وجود آمده، تحول یافته در دوران سرمایهﺪاری بالغ گشته و در دوران امپریالیسم پا به سن گذاشته و در دوران گذار به کمونیسم و جامعۀ کمونیستی عمرش به پایان رسیده و زایل می گردد. حقوق بشر امری ابدی و جاودانی و مقدس نیست.
بورژوازی امپریالیستی امروزه می خواهد از "حقوق بشر" که در تناقض کامل با ماهیت تجاوزگرانۀ امپریالیسم قرار دارد پرچم مبارزۀ تبلیغاتی خویش را بسازد. در همۀ جوامع طبقاتی حقوق بشر کمابیش نقض می شود. این نقض حقوق به صورت زندان و شکنجه و اعدام است و یا اشکال نژادپرستانه و ضد خارجی به خود می گیرد. این نقض حقوق بشر به صورت لشگرکشی و آدمکشی با متمدنانه ترین سلاحﻫﺎﯼ کشتار جمعی است. آدمکشی امپریالیسم در یوگسلاوی، عراق و افغانستان از مصادیق بارز نقض حقوق بشر است. امپریالیسم حق حیات را از بشر می گیرد. امپریالیسم خود را به مقامی می رساند که کلاه داوری را بر فرق خویش گذارده و تعیین می کنند که چه کسی برازندۀ این حق است و چه کسی نیست. وی تعیین می کند که ناقض حقوق بشر کیست و چه قیافهﺍﯼ دارد. در دوران امپریالیسم که تصمیمات رنگ جهانی به خود می گیرد این امپریالیسم است که خودش می بُرد و می دوزد و شتر این خیاط باشی روزی در خانۀ همه خواهد خوابید. نقض حقوق بشر در ماهیت امپریالیستﻫﺎست. امپریالیستﻫﺎ با قدرت توپخانۀ تبلیغاتی بی نظیر تاریخی خویش، با قدرت عظیم ماشین افکارعمومی سازی خویش پذیرش جنایات امپریالیستﻫﺎﯼ متمدن و "سکولار" و مدرن را به امری متعارف و عام بدل می کنند. چنین جنایاتی توسط بورژوازی امر جدیدی نیست. آقای دورینگ در کتاب خویش در نزاع میان دو گروه از انسانﻫﺎ به توجیه چنین اعمال زشتی دست زده و می نویسد:

» چنان چه یکی از آنها بر اساس علم و حقیقت و دیگری بر اساس خرافات و پیش داوری عمل کند... در چنین حالتی معمولاً باید جریانات مخالف یک دیگر به وجود آیند... و در مرحلۀ معینی از این بی لیاقتی، ناپختگی و شرارت باید تصادماتی رخ دهد... این تنها بچهﻫﺎ و دیوانگان نیستند که قهر، آخرین حربه علیۀ آنهاست. خصوصیت دستجات طبیعی و یک طبقۀ متمدن انسانﻫﺎ می تواند برای تحمیل خواستﻫﺎﯼ خصمانه و نابجای خود، تبدیل این خواسته به حلقهﺍﯼ از رابطۀ اجتماعی را به ضرورتی اجتناب ناپذیر مبدل سازد. ارادۀ بیگانه هم هنوز در اینجا ارادهﺍﯼ متساویﺍلحقوق است، ولی به علت نابجا بودن این خواست و عملکرد خصمانه و مضرانهﺍش، ایجاد فعالیت برای برقراری تعادل را موجب می شود، و اگر در اثر اعمال قهر متحمل رنج شود، در چنین حالتی تنها ثمرۀ بیعدالتیﺍش است که حاصلش می گردد. ...«

بر این اساس آن نیروئی که خویش را عالم و حقیقت خواه می نماید محق است نیروی دیگری را که خرافاتی بوده و پیشداورانه عمل می کند و به علت بی لیاقتی و ناپختگی و شرارتش موجبات تصادمات را ایجاد کرده است با اعمال قهر خویش مطیع سازد. این اعمال قهر چنین توجیه می شود که برای ایجاد حلقهﺍﯼ از رابطۀ اجتماعی به ضرورتی اجتناب ناپذیر مبدل شده است. این اعمال قهر خصمانه ایجاد فعالیتی برای برقراری تعادل است. البته تعادلی که قوای قهریه خواهان آن است.

فریدریش انگلس در همان کتاب با تکیه بر این طرز تلقی می نویسد:

» "تساوی کامل" این دو اراده را از بین برده و اخلاقی به وجود آورد که مطابق آن همۀ جنایتﻫﺎﯼ دولتﻫﺎﯼ غارتگر متمدن علیۀ خلقهای عقب مانده و حتی عملیات مشمئز کنندۀ روسﻫﺎ در ترکستان توجیه پذیر باشد. هنگامی که ژنرال "کافمن Kaufmann " در تابستان 1873 بر قبیلۀ جمود از قبایل تاتار شبیخون زد، چادرهایشان را سوزاند و زنان و کودکان را به نحو "مرسوم قفقازی" آن گونه که دستور بود قطعه قطعه کرد، مدعی شد که به علت خواست نابجا و خصمانۀ جمودها وبه خاطر تبدیل این خواست به حلقهﺍﯼ از روابط اجتماعی، همۀ این اعمال ضرورتی اجتناب ناپذیر و وسایل به کار برده شده هدفمند بوده و کسی که هدف را می خواهد باید وسیله را هم بخواهد...«.

خواننده می تواند به جای نام آقای کافمن نام جرج دبلیو بوش را بگذارد و به جای قبیلۀ جمود نام صدام حسین و یا کشور عراق را به کار برد. نظریاتی که انگلس در میان سالﻫﺎﯼ 1877تا 1878بیان کرده هنوز تازه گی خود را حفظ کرده است.

امروز کشتار و جنایت امپریالیستﻫﺎ "به علت خواست نابجا و خصمانۀ جمودها و به خاطر تبدیل این خواست به حلقهﺍﯼ از روابط اجتماعی"، "به ضرورتی اجتناب ناپذیر مبدل شده است". و به این ترتیب اقدامات بازدارنده و سلطه گرای امپریالیستی یعنی "این اعمال قهر خصمانه ایجاد فعالیتی برای برقراری تعادل است".

بشریت امروز با همان اوضاع گذشته در شکل نوینی روبرو شده است. امپریالیستﻫﺎ می خواهند با تلاش برای ایجاد آن روابط اجتماعی که مورد پسند آنها نیست مبارزه کنند و این کار را ضرورت اجتناب ناپذیر جا زده و جنایات خویش را توجیه می کنند.

از این بحث باید نتیجه گرفت که در شرایط سلطۀ جهانی امپریالیستی تأثیرات این تبلیغات و اقدامات بسیار گسترده تر و عمیق تر است.

کمونیستﻫﺎ در عین حمایت از حقوق بشر باید مرزبندیﻫﺎﯼ خویش را با "بشر دوستی" کاذب بورژوازی و امپریالیستی روشن کنند. هرگز نباید مرز میان این بشردوستی کمونیستی و امپریالیستی مخدوش شود. آنها که در پی مخدوش کردن مرز میان این دو نوع بشر دوستی هستند و عملاً نیز مرز میان سازمانﻫﺎﯼ مترقی بشر دوست و سازمانﻫﺎﯼ بشر دوست امپریالیست ساخته را می زدایند، تلاش دارند در زیر نقاب بشر دوستی همان جنایات کافمن را در ترکستان توجیه کنند. اعمال خشونت و آدمکشی آنها ضرورت تاریخی به حساب آمده و برای برقراری تعادل امپریالیست پسند مناسب است.

کمونیستﻫﺎ باید مبارزه برای حقوق بشر را با مبارزه علیۀ امپریالیسم و صهیونیسم در دنیای کنونی پیوند زنند. شکنجه از نظر کمونیستﻫﺎ بد و خوب ندارد، حقوق اسرای جنگی و یا حتی جنایتکاران خدشه ناپذیر است. نقض حقوق ملل و تجاوز به عراق و افغانستان و یوگسلاوی ضدیت آشکار با حقوق بشر است و توسط دشمنان بشریت صورت می پذیرد. اشغال سرزمین قدس و تاراندن سه میلیون فلسطینی و نقض حق حیات مستقل آنها ضدیت با بشریت است و باید محکوم شود. نمی شود مطابق تبلیغات صهیونیستﻫﺎ و جاسوسان آنها که اسرائیل را کشور دموکراتیک می خوانند جنایت علیۀ خلق فلسطین را مورد تائید قرار داد.

حزب ما رهنمودش این است که در همۀ فعالیتﻫﺎﯼ مربوط به حمایت از حقوق بشر، باید با طرح شعارهای درست و افشاءگرانه دست مأموران خود فروختۀ امپریالیستﻫﺎ، ناسیونال شونیستﻫﺎ، خودفروختگان باز شود. باید روشن شود که مدافعین واقعی حقوق بشر چه کسانی هستند و چه کسانی کاسبکارانه در پی آن هستند تا جای ناقضین حقوق بشر را با یک دیگر تعویض کنند. حقوق بشر انتزاعی و مجرد وجود خارجی ندارد.

مبارزه برای تحقق حقوق بشر از مبارزه بر ضد امپریالیسم، صهیونیسم و ارتجاع داخلی می گذرد. حقوق بشر امپریالیستی حقوق بشری است که ابناء بشر را به دستهﺍﯼ از انسانﻫﺎﯼ مستحق شکنجه و بی حقوق و وحشی و غیر متمدن، با حجاب و مسلمان و مسلمان سیاسی و یا به دستۀ دیگری از انسانﻫﺎﯼ به اصطلاح "لائیک"، "مدرن"، بی حجاب و مسلمان غیر سیاسی، هوادار خصوصی سازی، سازمان تجارت جهانی، جامعۀ باز ... که شایستۀ برخورداری از حقوق بشر هستند تقسیم می کند. چنین تفکر بیمارگونۀ جرج بوشی و یا تونی بلری با تفکر خمینی و لاجوردی فرقی ندارد. و پیروان این دو تفکر نیز هر دو از یک قماشند.

بر رفقای حزبی است که هرگز به دام حمایت از حقوق بشر انتزاعی نیافتند و مرعوب تبلیغات امپریالیستی نشوند. به حمایت از سازمانﻫﺎ و تشکلﻫﺎ و گروهﻫﺎئی نپردازند که سیاست روشنی در مقابل امپریالیسم و صهیونیسم ندارند و همواره مترصدند که سخنان جرج بوشﻫﺎ و اوباماها را نشخوار کنند. حمایت از حقوق بشر نباید تجزیه بردار باشد و آنجا که با نیت شوم این سیاست تعقیب می شود باید نخست به روشنگری و به اصلاح آن دست زد و در صورت مقاومت طراحان آنها باید، با طرحﻫﺎﯼ مناسب و تدوین شده با روح این مقاله که در دست است ماهیت امپریالیستی و دسیسه چینانۀ این "بشردوستان" صهیونیست و آمریکائی را بر ملا ساخت، باید مستقلاً با نقض حقوق بشر به مبارزه پرداخت و نشان داد که حقوق بشر مشخص بخشی از حقوق بشر جهانی و جزئی از کل می تواند باشد و تنها در این رابطه قابل تفسیر است. لعنت بر کسانی که با نقاب بشر دوستی برای اسارت بشریت زنجیر می سازند. این شیوه، تاریخی طولانی دارد.

* * * * * * * * * * * * *
افشاء سیاستﻫﺎﯼ دورویانۀ امپریالیستﻫﺎ و حقوق بشر



برای مقابله با دسیسهﻫﺎﯼ امپریالیستﻫﺎ در نقض مستمر دستآوردهای مترقی بشریت، برای افشاء سیاستﻫﺎﯼ دورویانۀ آنها و برای پیشبرد یک مبارزۀ ایدئولوژیک با دورنما و افشاء کننده باید مبارزه برای تحقق حقوق بشر و حقوق ملل را با مبارزۀ ضد امپریالیستی و دموکراتیک پیوند زد. زیرا مبارزۀ دموکراتیک بخش جداناپذیری از مبارزۀ ضد امپریالیستی و برعکس است. باید اشکال مشخص این مبارزه را پیدا کرد و در عمل به کار برد.

آنچه به ایران مربوط می شود باید افشاء سرکوبگریﻫﺎ و نقض حقوق بشر طبقۀ حاکمه را در ایران با نقض حقوق بشر مدعیان حمایت از حقوق بشر در جهان پیوند زد و نشان داد مؤسسین ابوغریب، بگرام، گوانتانامو، حامیان تجاوز به عراق و افغانستان و لبنان، حامیان اشغال سرزمینﻫﺎﯼ فلسطین و قتل عام مردم فلسطین نمی توانند حامیان صالح و بی غرضی در مورد حقوق بشر باشند. آنها که مبارزه برای تحقق حقوق مدنی در ایران را با روح این مبارزه برای تحقق جهانی آن پیوند نمی زنند و خود از مجموعۀ این مبارزۀ جهانی منزوی می کنند بهترین خوراکﻫﺎﯼ امپریالیستﻫﺎ و ارتجاع جهانی هستند. این قربانی شدن اساساً به خواست ذهنی افراد وابسته نیست آنها به طور عینی و در عمل در حالی که به کارشان ایمان عمیق دارند در مجرای سیاستﻫﺎﯼ رخنه گرانه و در جهت سیاستﻫﺎﯼ راهبردی امپریالیستﻫﺎ حرکت می کنند و در عمل استقلال خویش را که بر پرچم خویش به حروف بزرگ نوشتهﺍند׃ "ما مستقل و به هیچ حزب و دسته و گروهی وابسته نیستیم" از دست می دهند.

به این جهت حزب ما بر آن است که در مبارزۀ دموکراتیک هرگز نباید به تنگ نظری دچار شد. هرگز نباید مبارزۀ دموکراتیک را در دوران کنونی از مبارزۀ ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی جدا کرد. آن کس که این کار را به علت تنگ نظری و برای راحت طلبی و فرار از مشکلات نپذیرد روزی چشمش باز خواهد شد که مرتجع دیگری بر گردهﺍش نشسته و سواری می طلبد.

نقل از فیسبوک حزب کارایران(توفان)

سخن هفته

20 نوامبر 2010
اعتصاب سراسری به مناسبت روز دانشجو

خلاصهﺍﯼ از بیانیۀ بخشی از فعالان دانشجوئی برای اعتصابات سراسری در دانشگاهﻫﺎﯼ ایران به مناسبت روز دانشجو.

بخشی از فعالان دانشجوئی در دانشگاهﻫﺎﯼ تهران: دانشگاه تهران- دانشگاه علامه طباطبایی- دانشگاه علم وصنعت ایران- دانشگاه امیر كبیر- دانشگاه صنعتی شریف- دانشگاه شهید بهشتی- دانشگاه تربیت معلم تهران بیانیهﻫﺎئی به مناسبت 16 آذر روز دانشجو انتشار داده و دانشجویان را متحداً به اعتصاب سراسری دعوت نمودهﺍند. ما نیز جهت انعکاس مبارزات این دانشجویان که با شعار اتحاد و یگانگی به میدان آمده و آن را به پرچمی علیۀ رژیم منفور جمهوری اسلامی تبدیل نمودهﺍند، خلاصهﺍﯼ از این بیانیه را که تحت نام بیانیۀ شمارۀ 2 منتشر شده است، در توفان الکترونیک به چاپ می رسانیم و از مبارزات مشترک و ابتکارشان برای برگزاری این اعتصاب پشتیبانی می کنیم:

» از آنجائی كه اولین بیانیۀ این گروه در آستانۀ فرارسیدن ماه آذر و ماه دانشجو و فراخوان برای اعتصابات سراسری دانشجوئی در سراسر دانشگاهﻫﺎﯼ تهران و شهرستان؛ با استقبال زیادی در سایتﻫﺎﯼ خبری و اجتماعی و در محافل دانشجوئی روبه رو شد؛ ما جمعی از دانشجویان دانشگاهﻫﺎﯼ تهران در راستای تحقق هر چه بهتر این اعتصاب و منسجم بودن و هماهنگ بودن آن در پوشش یك اعتصاب واقعی سراسری دانشجوئی برنامهﻫﺎﯼ خود را پیشنهاد می دهیم:

۱ ــ در روز ۱۵ آذر ماه همۀ دانشجویان باید با حضور در دانشگاه از رفتن به كلاس درس خود داری كرده و در مقابل دانشكدهﻫﺎﯼ مربوطه تجمع نمایند. دانشجویان در این روز می توانند با در دست داشتن پلاكارد یا عكسﻫﺎئی با مضمون دانشجو و ۱۶ آذر برای فردای آن روز كه ۱۶ آذر ماه می باشد برنامه ریزی كنند.ما از همۀ دانشجویان می خواهیم تا رفتن به كلاس درس را در این روز و روزهای بعد تعطیل كنند.در دانشگاهﻫﺎئی كه چند دانشكده نزدیك به هم دارند دانشجویان می توانند با به هم پیوستن به هم فریاد اعتراضات خود را در صحن دانشگاه طنین انداز كنند.هم چنین با دادن پیامهائی در قالب بیانیه و اطلاعیه از دانشجویان سایر دانشگاهﻫﺎﯼ كشور از دولتی و آزاد گرفته تا پیام نور و هر دانشگاه دیگری بخواهند كه به جمع اعتصابیون بپیونندند. برای جلوگیری از اتفاقات به دور از شأن فعالیت مدنی كه ممكن است مثل هر زمان دیگری نیروهای خودسر به راه بیندازند دانشجویان باید هوشیار و آگاه باشند.

عزیزان دانشجو نیاز به گفتن نیست كه اگر در این روز بتوانیم به این شیوه و با اعتماد و شجاعت كامل عمل نمائیم قطعاً نه تنها برای روزهای بعد منسجم تر و هماهنگ تر شدهﺍیم بلكه با بُرد خبری آن می توانیم دانشجویان بیشتری را با خود همراه كنیم.

2 ــ در روز ۱۶ آذر ماه همۀ دانشجویان با برگزاری مراسم بزرگداشت روز دانشجو محكم تر از دیروز باید فریاد حق طلبی و آزادی خواهی خود را سر دهند. در این روز نیز دانشجویان باید از رفتن به كلاس درس خودداری كرده و در صحن علنی هر دانشگاه تجمع كرده و خواستهﻫﺎﯼ خود را در قالب بیانیه اعلام بدارند. از آنجائی كه ایران عزیز امروز روزهای سخت و دردناكی را به خود می بیند این وظیفۀ ملی و انسانی ما دانشجویان به عنوان قشر تحصیل كرده می باشد كه در قبال سرنوشت كشورمان و ملت مان و خودمان احساس مسئولیت كنیم و انزجار خود را از وضع آشفتۀ كشورمان نشان دهیم. همۀ ما می دانیم كه چه انسانﻫﺎﯼ آزاده و بی گناهی كه امروز در زندانﻫﺎﯼ حکومت نامشروع جمهوری اسلامی گرفتار آمدهﺍند؛ همۀ ما از كشته شدن دوستان و همكلاسیﻫﺎیمان به دست عوامل حکومت با خبریم؛ همۀ ما دوستان و همكلاسیﻫﺎﯼ دربندمان را هنوز می شناسیم و هر روز می شنویم از فشارها وشكنجهﻫﺎئی كه بر آنها روا داشته می شود؛ همۀ ما اوضاع بد و دردناك اقتصاد ملی را به خاطر سیاستﻫﺎﯼ سوء و كینه توزانۀ رژیم با تمام وجود لمس می كنیم؛ همۀ ما شور و اشتیاق و امید مردم را دیدیم و دیدیم كه خودكامه گان چطور یأس و ناامیدی و افسردگی را به چهرۀ ملت ما پاشیدند؛ همۀ ما هنوز یاد سهرابﻫﺎ و نداها و كمانگرها را در خاطرمان گرامی می داریم؛ همۀ ما می دانیم كه چشم امید ملت دردمندمان به ما به عنوان جوانان تحصیل كرده و دانشگاهی دوخته شده و می دانیم كه جمهوری اسلامی از به بند و زنجیر كردن و كشتن و اعدام ابائی ندارد و مثل خون آشامی است كه هر روز از خوردن خون ملت بیشتر لذت می برد

با همۀ اینها این وظیفۀ ملی و انسانی ماست كه در حد توان خود انزجار و تنفر خود را نسبت به این اوضاع اسفناك اعلام داریم. روز ۱۶ آذر كه روز گرامیداشت سه دانشجوی شهید و كشته شدۀ راه آزادی و عدالت هست فرصت بسیار مناسبی است تا جنبش دانشجوئی برای اولین بار متفاوت از همیشه و در قالب یك جنبش سراسری و منسجم این دین خود را جامه عمل بپوشاند. در این روز دانشجویان باید خواستار آزادی بی قید و شرط همۀ زندانیان سیاسی و عقیدتی شده و محاكمۀ عاملین این جنایت ضد بشری را خواستار شوند. دانشجویان باید بر مسئلۀ استقلال و آزادی دانشگاه تأكید كرده و خواستار بازگشت اساتید دلسوز و گرانقدر بازداشت شده و اخراج شده به جمع دانشگاه شوند....

3 ــ در روز17 آذر نیز دانشجویان باید با حضور در دانشگاهﻫﺎ از رفتن به كلاس درس خودداری نمایند و یك بار دیگر با جمع شدن در مقابل دانشكدهﻫﺎ بر مواضع خود پافشاری كنند. بعد از آن با تشكیل اجتماعات بزرگ تر اقدام به راهپیمائی آرام در دانشگاه نمایند.

همكلاسیﻫﺎﯼ ما امروز در زندانﻫﺎﯼ پوشالی رژیم نامشروع گرفتار آمدهﺍند. ما باید در این روز خواستار آزادی هر چه سریع تر همكلاسیﻫﺎیمان و بازگشت سرفرازانۀ آنها به جمع دانشگاه باشیم .عزیزان امید است كه با یاری شما در این سه روز برای اولین بار در تاریخ جنبش دانشجوئی ایران متفاوت ظاهر شویم.

در پایان از همه، از همۀ دوستانی كه این بیانیه را می خوانند می خواهیم در گسترش آن ما را یاری دهند. از كسانی كه در سایتﻫﺎ و شبكهﻫﺎﯼ اجتماعی اینترنتی فعالیت می كنند می خواهیم تا این بیانیه را به صورت گسترده منعكس نمایند. الان به خاطر جو امنیتی و پلیسی حاكم بر جامعه هر كدام از ما خود یك لیدر برای این اقدام مبارك و عظیم محسوب می شویم. هر فرد باید این خبر را به نوبۀ خود چه در سطح دانشگاهﻫﺎ و چه در سطح خوابگاهﻫﺎﯼ دانشجوئی و یا سایتﻫﺎﯼ خبری و یا حتی رسانهﻫﺎﯼ شنیداری و دیداری منعكس نماید «


* * * * * * * * * *

روز قطعی جدال یعنی قهرانقلابی



تاریخ جمهوری اسلامی تاریخ 31 سال شکنجه و اعدام، سنگسار زنان، کشتار و سرکوب خونین دگراندیشان و دروغ و تزویر و ریا و تاریخ 31 سال غارت ثروت و دسترنج مردم ایران است. رژیم جمهوری اسلامی به رهبری ولی فقیه، سیدعلی خامنهﺍﯼ داوطلبانه و با میل خود، از طریق رفراندم و یا تظاهراتﻫﺎﯼ خیابانی دست از قدرت نمی کشد، همان طور که رژیم شاه نکشید و تا آخرین روزهای حیات ننگین خویش از گشودن گلوله به سوی مردم دریغ ننمود. بدین رو باید حقیقت را به مردم گفت و آنها را برای روز قطعی جدال یعنی قهر انقلابی علیۀ رژیم آماده کرد. تاریخ ایران در این جهت پیش می رود و ما مارکسیستﻫﺎ لنینیستﻫﺎ باید این ناقوس تاریخ را که به ما گوشزد می کند، بشنویم و خود را برای رهبری امواجی که در راهﺍند آماده گردانیم. هر روز صف بندیﻫﺎ روشن تر می گردد و آنها که منافع خود را در چهارچوب نظام سرمایهﺪاری ولایت فقیه و یا بدون ولایت فقیه می بینند و در لباس پیغمبران جدید ظاهرگشتهﺍند و عدم توسل به قهر را برای مردم موعظه می کنند، دشمنان مردم ایرانند و درعمل سیاست اعمال قهر حاکمیت و انحصار آن را در دست رژیم نظامی ــ امنیتی جمهوری اسلامی به رسمیت می شناسند. این جریانات ضد انقلاب و طرفداران تقلبی اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، از یاد بردهﺍند و یا خود را به نفهمی می زنند که در بیانیۀ جهانی حقوق بشر اصل توسل به قهر در دفاع از خود به عنوان آخرین وسیلۀ ممکن به رسمیت شناخته شده است و محافلی که چنین اصلی را نادیده می گیرند مدافع قهر و خشونت ضد انقلابی جمهوری اسلامیﺍند و جز این نیز نمی باشد.
اشغال عراق:

جنگی برای نابودی معنویات مردم عراق

سمیناری به دعوت انجمن همبستگی با خلق عراق در استکهلم

اخیراً سمیناری به دعوت انجمن همبستگی با خلق عراق در استکهلم، سوئد با شرکت دیرک آدریانسن، عضو " تریبونال راسل " برگزار گردید.وی نکاتی را در مورد تخریب معنوی مردم عراق، نهادهای آموزشی فرهنگی مردم توسط نیروهای بربرمنش اشغالگر به زعامت آمریکا بر شمرد که وجدان هر انسان تشنۀ آزادی و بشردوست را معذب می کند. دیرک آدریانسن یکی از چهرهﻫﺎﯼ شناخته شدۀ بینﺍلمللی و مخالف سرسخت جنگ آمریکا علیۀ عراق است.وی طرح تجاوز، توطئه و ویرانی عراق توسط امپریالیست آمریکا را از سال 1990 میلادی به دقت دنبال کرده و یکی از نویسندگان کتاب تخریب فرهنگی درعراق است.وی در این کتاب موشکافانه به علل تخریب فرهنگ و تمدن عراق توسط قوای متجاوز پرداخته وسئوال مهمی مطرح میکند:

» هدف اشغالگران ازغارت موزهﻫﺎﯼ تاریخی و فرهنگی، سوزاندن کتابخانهﻫﺎ و کشتار متخصصین و تحصیل کردهﻫﺎﯼ عراقی چیست؟ «. وی درپاسخ به این سئوال نقش کثیف نیروهای استعماری به رهبری آمریکا وویرانی هدفمند حیات اقتصادی و معنوی عراق را برملا میسازد و افکار عمومی را نسبت به فجایع عراق جلب میکند.

وی که به همت چند تن"تریبونال برتراند راسل را تأسیس نموده است هدفش بررسی و افشاء سیاست جنگی آمریکا و محاکمۀ مسببین قتل عام مردم عراق است. این تریبونال می خواهد همان نقشی را ایفا کند که در روزگار جنگ ویتنام دنبال می کرد. آدریانسن مجدانه قتل عام هدفمند و فاشیستی روشنفکران عراق توسط امپریالیست آمریکا را مورد تحقیق و بررسی قرار داده و با استناد به مدارک زنده و انکارناپذیر به افشای اهداف شوم و ویرانگر نیروهای استعماری می پردازد.وی می گوید:

» عراق در سال 1979 میلادی جایزۀ موفق ترین سیستم آموزش را توسط یونسکو دریافت کرد و در آن روزگار همۀ مردم عراق در کلیت خویش می توانستند بخوانند و بنویسند. لیکن هم اکنون به خاطر جنگ و اشغال، پدیدۀ بیسوادی که زمانی در عراق محو شده بود مجدداً سر برآورد و اکنون به برکت این اشغال 20 درصد مردم عراق بیسوادند و نیمی از کودکان عراقی در آغازسال تحصیلی در صحنه حاضر نیستند «

آدریانسن در این سمینار با اشاره به صدها مقالۀ تحلیلی وعلمی می گوید:

» کشتار تحصیل کردهﻫﺎ و فرهیختگان عراقی اعم از استادان و خبرنگاران بیدار وجدان علیرغم تبلیغات دروغین آمریکا و رسانهﻫﺎﯼ وابستۀ استعماری در مورد آرام شدن فضای عمومی عراق، هم چنان ادامه دارد. بسیاری از روشنفکران عراقی مجبور به جلای وطن شدند و 80 درصد از آموزگاران مدارس نابود و در صحنۀ آموزش حضور ندارند. 700 مدرسه توسط اشغالگران بمباران شد، 200 مدرسه در آتش سوخت و خاکستر شد، 300 مدرسه غارت شد و بسیاری از مدارس آموزشی به پایگاه پلیس و ارتش تبدیل شدند.«

وی درادامه می گوید:

» وضعیت درمان و بهداشت در عراق بهتر از اوضاع آموزشی نیست. تحریمﻫﺎﯼ بیرحمانۀ اقتصادی درسالﻫﺎﯼ 90 تأثیر مخربی در سیستم درمان و بهداشت عراق گذاشته است به طوری که 75 درصد پرسنل پزشکی مجبور به ترک شغل خود شدند. 20 هزار از 34 هزار پزشک عراقی کشور را ترک کردند و 2000 نفر تا کنون جان باختند. با این وصف عجیب نیست که وضعیت بهداشت و درمان مردم عراق تا این اندازه سقوط کرده است. مرگ و میر کودکان پس از سال 1990، 150 درصد افزایش داشته است. «

دیرک آدریانسن به وضعیت معیشتی کارگران و زحمتکشان عراق اشاره می کند و می گوید:

» طبق آماررسمی بیش از نیمی از مردم عراق بیکارهستند. بخش بزرگی از شاغلین حقوقی کمتر از یک دلار در روز دارند.نیروهای متجاوز هدفمند و آگاهانه عراق را ویران کردند. آمریکا سریعاً طرح خصوصی سازیﻫﺎ درعراق را برای کسب سود شرکتﻫﺎﯼ چند ملیتی فراهم آورد.. «

وی درمورد خروج بخشی از نیروهای آمریکائی از خاک عراق در پایان ماه اوت سال جاری می گوید:

» بیش از 50000 از قوای نظامی آمریکا هم چنان در خاک عراق حضور دارد و نیروهای ویژه و سرکوب رژیم عراق تحت کنترل و نظارت فرماندهی پنتاگون قرار دارد. اکنون جنگ تبلیغاتی کثیفی در رسانهﻫﺎﯼ خارجی جریان دارد. دامن زدن به اختلافات مذهبی، تضاد شیعه و سنی و اشاعۀ تصویر وحشت از مسلمانﻫﺎ به عنوان مردمان وحشی خشونت گرا همه از یک جنگ کثیف تبلیغاتی دلالت دارد. علیرغم این اما پیکار علیۀ متجاوزین ادامه دارد. اشغال عراق توسط جرج بوش برای ایجاد یک جهان تک قطبی آغاز شد، حال اجازه دهید تا ما نیز مبارزاتمان را برای همبستگی بین المللی و جهان چند صدائی ادامه می دهیم. «

در تکمیل نظرات دیرک آدریانسن آمار زیر را که توسط صباح البغدادی به رشتۀ تحریر درآمده و با همت ع. سهند ترجمه شده است را انتشار می دهیم تا روشن تر جنایات آمریکا در عراق را از زبان آمار بیان کرده باشیم.
 آمار رسمی دولتی زیر، تا دسامبر ۲۰۰٨، شرایط فاجعه‌بار غالب برعراق را از زمان حملِۀ آمریکا و اشغال آن ‏کشور نشان می ‌دهد.‏

‏1 ــ یک میلیون (۱۰۰۰۰۰۰) بیوه زن عراقی (بنا به گزارش وزارت امور زنان عراق).‏

‏۲ ــ چهار میلیون (۴۰۰۰۰۰۰) کودک یتیم عراقی (بنا به تخمین وزارت برنامه‌ریزی عراق).‏

‏۳ ــ دو و نیم میلیون (۲۵۰۰۰۰۰) کشتۀ عراقی (بنا به گزارش وزارت بهداشت و پزشکی قانونی عراق).‏

‏۴ ــ هشتصد هزار (٨۰۰۰۰۰) عراقی ناپدید شده در بازداشتگاه‌های مخفی مرتبط با احزاب گوناگون حاکم (بر ‏اساس شکایت‌های ثبت شده در وزارت کشور عراق).‏

‏۵ ــ سیصد و چهل هزار (۳۴۰۰۰۰) زندانی عراقی که بدون اعلام جرم، در زندان‌های ارتش ایالات متحده، ‏زندان‌های دولت عراق، و زندان‌های واقع در منطقۀ کردستان به سر می ‌برند (بنا به گزارش سازمان‌ها و ‏آژانس‌های حقوق بشر عراقی، عرب، بین‌المللی و سازمان ملل).‏

نیروهای اشغالگر ایالات متحده رسماً قبول دارند که تعداد بازداشت شدگان عراقی در زندان‌های آن‌ها حدود ‏صد و بیست هزار (۱۲۰۰۰۰) نفر است.‏

‏۶ ــ چهار و نیم میلیون (۴۵۰۰۰۰۰) آوارۀ عراقی در خارج از عراق (بنا بر آمار متقاضیان گذرنامه (نوع ث) از ‏ادارۀ مرکزی صدور گذرنامه).‏

‏٧ ــ دو و نیم میلیون (۲۵۰۰۰۰۰) عراقی آواره در داخل عراق (به گزارش وزارت آوارگان عراق).‏

‏٨ ــ هفتاد و شش هزار (٧۶۰۰۰) مورد ثبت‌نام شدۀ ایدز در عراق؛ این رقم قبل از تجاوز به عراق و اشغال آن ‏کم‌تر از ۱۴ مورد بود (بنا به گزارش وزارت بهداشت عراق).‏

‏٩ ــ گسترش ترسناک استفاده از مواد مخدر وارداتی از ایران در میان جوانان (بنا به گزارش وزارت بهداشت ‏عراق و مرکز مبارزه با مواد مخدر و اعتیاد).‏

من دربارۀ شیوه‌های گوناگون قاچاق مواد مخدر، که برخی از آن‌ها بسیار سمی هستند، و چگونه آن‌ها در ‏جاهای مختلف در مناطق جنوبی تحت کنترل برخی از احزاب و میلیشیای شرکت کننده در دولت انبار ‏می‌ شوند، و چگونه سود حاصل از فروش مواد مخدر در جهت به دست آوردن حمایت و سکوت مقامات ‏دولتی صرف خریدن آن‌ها (پرداخت رشوه) و کمک به کارزارهای انتخاباتی آن‌ها می‌ شود، یک ‌سری مقالات ‏تحقیقی نوشتهﺍم.‏

‏۱۰ ــ از زمان تجاوز و اشغال عراق، از هر چهار ازدواج سه ازدواج به طلاق می ‌انجامد (بنا به گزارش وزارت ‏بهداشت عراق).‏

‏۱۱ ــ بیش از چهل درصد عراقی‌ها زیر خط فقر قرار دارند (بنا به گزارش وزارت حقوق بشر عراق).‏

اما من معتقدم درصد واقعی بسیار بالاتر و بیش ‌تر از ۵۵ درصد است.‏

‏۱۲ ــ کاهش سطح کیفیت آموزش ابتدائی و عالی، بر اساس بیانیه‌های مقامات رسمی در یونسکو، که ‏باعث شد این سازمان مدارک تحصیلی صادر شده از دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی عراق را به ‏رسمیت نشناسد.‏

‏۱۳ ــ ده‌ها هزار مدرک دانشگاهی تقلبی به مقامات ارشد دولتی، افسران ارشد، مدیران کل، و مقامات ‏ارشد احزاب سیاسی اعطا می ‌شود (بنا به بیانیه‌ها و آمار کمیسیون صداق و شفافیت عراق).‏

‏۱۴ ــ حدود ۵۵۰ نهاد سیاسی و ائتلاف‌های حزبی وجود دارد (بنا به گزارش کمیسیون مستقل انتخابات ‏همگانی). و تا امروز، هیچ قانونی برای نظارت بر این تعداد نهادهای سیاسی وجود ندارد.‏

‏۱۵ ــ حدود یازده هزار و چهار صد (۱۱۴۰۰) عدد سازمان‌های جامعۀ مدنی وجود دارد (بنا به گزارش وزارت ‏کشور و وزارت عدالت و رفاه اجتماعی عراق).‏

این سازمان‌ها دارای اهداف آشکار و پنهان هستند، روشن نیست این اهداف کدامند و بودجۀ آن‌ها از کجا ‏تأمین می ‌شود.‏

‏۱۶ ــ صد و بیست و شش (۱۲۶) شرکت امنیتی تحت کنترل آژانس‌ها و سرویس‌های مخفی خارجی و ‏وزارت کشور عراق وجود دارد. هدف اعلام شده این شرکت‌ها حمایت از سفارتخانه‌های خارجی، ‏دیپلمات‌های خارجی، و مهمانان رسمی بازدید کننده از کشور است. با این وصف، اهداف پنهان آن‌ها معلوم ‏نیست. در این صورت، برای چه یک میلیون عراقی مسلح وجود دارد که در بین وزارتخانه‌های دفاع، کشور، ‏آژانس‌های امنیتی دولتی گوناگون، و آژانس‌های امنیتی احزاب حاکم گوناگون تقسیم شدهﺍند؟

‏۱٧ ــ هفده (۱٧) میلیشای مسلح رسمی ثبت شده مرتبط با احزاب سیاسی وجود دارد.‏

‏۱٨ ــ دویست و بیست (۲۲۰) روزنامه و رسانۀ انتشاراتی وجود دارد که بودجۀ آن‌ها را آژانس‌های ‏سرویس‌های مخفی خارجی تأمین می کنند (بنا به گزارش اتحادیۀ روزنامه نگاران عراق).‏

اهداف مشخص این مطبوعات شستشوی مغزی عراقی‌ها، منحرف کردن افکار آن‌ها از طرح‌های مختلفی ‏که تجزیۀ عراق به دولت‌های کوچک فرقه‌گرای منطقه‌ای و قومی را دنبال می ‌کند، و نابود کردن هویت ملی ‏آن‌هاست.‏

‏۱٩ ــ چهل و پنچ کانال تلویزیونی وجود دارد که بودجۀ آن‌ها را آژانس‌های سرویس‌های مخفی خارجی تأمین ‏می ‌کنند (براساس بیانیه‌های مدیران تأمین کنندگان خدمات ماهواره‌ای ‏Nilesat‏ و ‏Arabsat‏).‏

‏۲۰ ــ شصت و هفت (۶٧) ایستگاه رادیوئی وجود دارد که بودجۀ آن‌ها را آژانس‌های سرویس‌های مخفی ‏خارجی تأمین می‌ کنند (براساس بیانیه‌های کمیسیون اطلاعات عراق).‏

‏۲۱ ــ چهار شبکۀ مخابراتی دیجیتال، به ارزش ۱۲ میلیارد دلار، متعلق به رهبران سیاسی وجود دارد. ‏شرکت‌های زیر از جمله شرکت‌های این شبکهﺍند:‏

‏● شرکت کورک ‏Kork‏ متعلق به مسعود بارزانی (رئیس‌جمهور منطقۀ کردستان)؛

‏● شرکت آسیا ‏Assia‏ انحصاراً متعلق به جلال طالبانی ‏(رئیس‌جمهور عراق)؛

‏● شرکت زیین ‏Zein‏ (کویتی) که ۵۰ درصد آن متعلق به احمد چلبی و حزب الدعوۀ اسلامی است؛

‏● شرکت اطیر ‏Atheer‏ که انحصاراً به عبدالعزیر حکیم تعلق دارد.

‏۲۲ ــ بیش از یازده هزار و چهارصد (۱۱۴۰۰) دفتر حزبی رسمی و غیر رسمی وجود دارد. این‌ها می ‌توانند ‏دفتر یک شرکت تقلبی مقاطعه‌کاری، یا دفتر یک سازمان غیردولتی، یا دفتر یک گروه سیاسی باشد. با این ‏وصف، این دفاتر اماکن عمومی متعلق به دولت عراق هستند که پس از از بین بردن صاحبان قانونی آن‌ها، یا ‏اجبار آن‌ها به تخلیه آن دفاتر و رفتن به جاهای دیگر، اشغال شده اند. پول همۀ این‌ها از بودجۀ ملی عراق ‏تأمین می ‌شود.‏

این تنها گوشه‌ای از آن چیزی است که از زمان تجاوز آمریکا به عراق و اشغال آن در "عراق نوین دمکراتیک ‏آن‌ها" می ‌گذرد.‏ این مقاله برای اولین بار در سایت ‏www.kanaanonline.org‏ منتشر شد. صباح البغدادی یک روزنامه‌نگار و ‏پژوهشگر مستقل عراقی است. دکتر خلیل نخله، پژوهشگر فلسطینی آن را به انگلیسی ترجمه کرده ‏است

www.edalat.org/sys/content/view/367547