۱۳۹۳ دی ۲۲, دوشنبه

چرا احترام به حقوق ملل و استقلال کشورها یک وظیفه کمونیستی است
 
ژان ژاک روسو جامعه شناس فرانسوی می گفت: "... هیچکس به میل خود به زور تسلیم نمی شود، تحمل زور ناشی از اجبار و اضطرار یا به واسطه احتیاط و محافظه کاری است، بنابراین اطاعت در مقابل زور را هرگز نمی توان حق نامید"(قراردادهای اجتماعی فارسی ص 39)
روسو در جای دیگر همان کتاب می نویسد: "قوانین فقط برای حفظ عدم مساوات بین مردم وضع شده است." و این سخنان درستی است زیرا که نفس وجود حق خود ناشی از عدم توازن و میزانی برای تعیین نابرابری اجتماعی است.
این سخنان روسو را خوب است در پرتو پیدایش „جامعه ملل“   و „سازمان ملل متحد“  مورد بررسی قرار دهیم.
اینکه ما امروز با بنیادی به نام "سازمان ملل متحد" روبرو هستیم و در قبل از آن "جامعه ملل" را برسمیت می شناختیم، امری نیست که ابتداء به ساکن مانند قارچ از زمین روئیده باشد و محصول تخیل پروری و خوابنمائی چند تا سیاستمدار با حسن نیت بوده باشد. پیدایش نخست "جامعه ملل" و سپس „سازمان ملل متحد“  محصول تجربه مردم و کشورهای جهان است که در عرصه دو جنگ جهانی خانمانسوز میلیونها انسان را از دست داده و ممالک را به ویرانی و نابودی کشاندند. جهان تا پیش از سال 1914میلادی جنگی به وسعت و ویرانگری جنگ جهانی اول تجربه نکرده بود. ضربه روانی شدید ناشی از زیان های این جنگ، قدرتهای بزرگ را به این فکر انداخت تا پس از خاتمه جنگ، نظام جدیدی را مستقر سازند که تداوم صلح و امنیت بین المللی را تضمین نماید. مهمترین هدف تاسیس „جامعه ملل“  « استقرار صلح و امنیت بین المللی » بود که پس از جنگ جهانی اول برای جلوگیری مجددِ جنگ جهانی، لازم به نظر می رسید. جامعه ملل یا سازمان مجمع اتفاق ملل، یک سازمان بین‌المللی میان‌دولتی بود که در نتیجه امضای عهدنامه ورسای، در طی سال‌های ۱۲۹۸ تا ۱۲۹۹ خورشیدی تاسیس شد. این سازمان جهانی تا سال ۱۳۲۴ خورشیدی، رسمیت اجرایی داشت، که در طی این مدت، به تناوب ۵۸ عضو داشت، که ۴۲ عضو از این ۵۸ عضو، از جمله ایران به عنوان عضو اصلی و موسس به فعالیت می‌پرداختند.
اهداف این سازمان، خلع سلاح، جلوگیری از جنگ به واسطه تامین امنیت همگانی، رفع اختلاف و مشاجره بین کشورها از راه مذاکره و دیپلماسی، و همچنین بهبود سطح زندگی جهانی بود. البته ذهنیگزی و حسن نیت را نباید جایگزین ماهیت جنگ طلبی امپریالیستی کرد و به توهم دچار شد، ولی همین ذهنیگری و حسن نیتِ بسیاری از ممالک جهان که شناخت روشنی نسبت به ماهیت امپریالیسم ندارند، می تواند ابزار مهمی در مهار افسارگسیختگی موقت امپریالیستها باشد.
بعد از جنگ جهانی دوم که به مراتب وحشتناکتر و مخرب تر از جنگ جهانی اول بود، دول پیروز در جنگ یعنی شوروی، آمریکا، انگلستان و فرانسه مصمم شدند به جای "جامعه ملل" که در اثر جنگ و بی اعتناعی به مفاد توافقات آن و احترام به صلح و امنیت جهانی منحل شده بود، „سازمان ملل متحد“  را در 25 آوریل تا26 ژوئن سال 1945 در "سان فرانسیسکو" بوجود آورند که از مخاصمات بین المللی بکاهد و به حفظ صلح جهانی یاری رساند. بر طبق منشور „سازمان ملل متحد“ ، هدف این سازمان عبارتست از : حفظ صلح و امنیت بین المللی، توسعه روابط دوستانه بین کشورها و تامین همکاری برای حل مسایل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و بشر دوستی بین المللی.
می بینیم که برای بشریت حفظ صلح و امنیت جای خاصی را همیشه بازی کرده است. این دو خصیصه می تواند بقاء آنها و امکان رشد و توسعه آنها را فراهم سازد. تجارب بشریت نشان می دهد که همواره کوشیده است از جنگ جلوگرفته و مناقشات بین المللی را بر اساس تفاهم و ایجاد روابط دوستانه حل کند. تصویب این قوانین به قول ژان ژاک روسو برای حفظ عدم مساوات بین مردم و در اینجا بین ملل وضع شده است. بر اساس منشور ملل متحد که باید به امر صلح و رفاه مردم جهان خدمت کند همه دول عضو این سازمان علیرغم عدم تساوی در عرصه های مالی، اقتصادی، سیاسی، ایدئولوژیک، مذهبی، مساحت، تعداد جمعیت، نژاد، زبان و... از حقوق دموکراتیک مساوی برخوردارند. کشور قدرتمند آمریکا همانقدر حق دارد که کشور ضعیف کوبا. پذیرش حقوق مساوی و احترام متقابل به این حقوقها سنگ بنای بنائی است که به آن نام "سازمان ملل متحد" را داده اند. این حقوق که ناشی از پذیرش نابرابری کشورهاست به کشورهای ضعیف اعتماد به نفس می دهد و در آنها احساس امنیت بوجود می آورد. تجربه دو جنگ جهانی نشان داده است که اگر قرار باشد قانون زور و جنگل در دنیا حاکم گردد که هر کس با پرچم "حق با قویتر است" به حقوق دیگران تجاوز کند و ممالک را اشغال نماید، کنگو را به بلژیک، لیبی و آلبانی را به ایتالیا، مصر و سودان را به انگلستان و الجزایر، مراکش و تونس را به فرانسه، آنگولا را به پرتقال، صحرای آفریقا را به اسپانیا و تمام آمریکای جنوبی را به آمریکا ببخشد، ما به دوران کهن استعمار و برده داری بازخواهیم گشت. این نوع قلدری ها فقط به مقاومت و جنگ منجر شده و دنیا را به لب پرتگاه نابودی می کشاند. البته در عمل همیشه این بوده است که بازار نفوذ و مناطقِ توسعه ی سلطه گری امپریالیستها و قدرتهای بزرگ بر اساس توازن واقعی نیروهای آنها تعیین، تقسیم و بوجود آمده است و آنها تلاش کرده اند که با نقض حقوق ملل، با نقض حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشورها در مناطق نفوذ رقبا دست پیدا کنند و با کودتا و یا محاصره اقتصادی، یا با استفاده از ابزارهای حقوقی و فشارهای دیپلماتیک و تهدیدات نظامی مقاصد شوم خود را به کشورهای معیین تحمیل کنند. همین قوانین و تلاش برای زیر پا گذاردن آنها، کشورها را به یک مبارزه دیپلماتیک و سیاسی در عرصه های جهانی می کشاند و تا حدود زیادی می تواند از خطر بروز جنگ جلوگیری کند. در این دوران که "صلح مسلح" نام دارد ما به نوعی توازن قوای جهانی و تقسیم مناطق نفوذ بر اساس این توازن که بوجود آمده دست یافته ایم. دولت آمریکا در این چند دهه اخیر و بویژه پس از فروپاشی شوروی که یکه تاز میدان شد به صراحت گفته است که بدهکاری هایش را به سازمان ملل نمی پردازد و منشور ملل متحد را تا آن حدی به رسمیت می شناسد که منافع این امپریالیسم به خطر نیفتد. آنها مدام از "جنگهای بازدارنده" و "عملیات پیشگیرانه" که باید منجر به عدم قدرتیابی رقیب شوند سخن می رانند و این حق زورگوئی را برای خودشان محفوظ می دارند که حقوق ملل را با قلدری و بی شرمی به زیر پا بگذارند و اساس توافقات و پیمانهای جهانی را که باید به صلح و رفاه عمومی خدمت کنند بدور بیفکنند. این نظریات امپریالیست آمریکا طبیعتا صلح جهانی را به خطر می اندازد و ناقض روشن منشور ملل متحد است. محیط ترس و ارعاب بر جهان حاکم می شود و به جای تسلط حق قانون و  حقوق دموکراتیک مساوی ملتها، حق زور به کرسی می نشیند. زبان گلوله و تهدید جای منطق را می گیرد.  بر این اساس بسیاری از کشورها که تا کنون احساس امنیت می کردند و بر بقاء سازمان ملل و نقش مثبتی که می تواند بازی کند تکیه می کردند و نسبت به آن احساس احترام داشتند می بینند که این سازما بتدریج به آلت دست قدرتهای بزرگ و در درجه اول امپریالیست آمریکا بدل شده است. اگر صهیونیستهای اسرائیلی همه ی مفاد منشور ملل متحد را نقض کنند، حق وتوی امپریالیست آمریکا مانع از آن است که ازاین دولت جنایتکار بازخواست گردد. بتدریج حقوق مساوی جایش را به حقوق "مساوی تر" می دهد و همه این زورگوئی ها به بهانه های گوناگون و عوامفریبانه صورت می گیرد. امپریالیسم برای نقض حقوق ملل که شالوده „سازمان ملل متحد“  است پرچم تفاوت "اولویت حقوقی" را به میان می کشد که گویا تضمین اجرای "حقوق بشر" از توجه به حفظ "حقوق ملل" و "تمامیت ارضی و حق حاکمیت ملی" از اهمیت بیشتری برخوردار است. با این پرچم انسان دوستی ظاهری، ولی سبعیت و انسانی خواری باطنی، نه تنها حقوق ملتها، حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی به زیر پا گذارده می شود، لشگر جنایتکار امپریالیسم با پرچم حقوق بشر در دست به قتل عام ساکنان این ممالک می پردازد و ممالک آنها را با خاک یکسان می کند. وضعیت سرنوشت هولناک و غم انگیز افغانستان، عراق، لیبی، سوریه هم اکنون در مقابل ما هستند که عوامفریبی حمایت از حقوق بشر چگونه سرنوشت تا چند صد هزار انسان را نابود و بی خانمان کرده است.
وظیفه کمونیستها در شرایط مشخص کنونی دقیقا افشاء امپریالیسم و نشان دادن این امر است که احترام به حقوق ملل که دستآورد و خونبهای بشریت و محصول تاریخی دو جنگ خانمان برانداز جهانی است تا به چه حد مهم است.  مبارزه برای بقاء این حقوق صرفنظر از اینکه حکومتهای مستقر در این کشورها دارای کدام ماهیت باشند یک خواست دموکراتیک و انقلابی است. در حالی که حمایت از تجاوز امپریالیستی و دخالت در امور داخلی سایر کشورها اقدامی ضد انقلابی و نقض روشن مفاد منشور ملل و تهدید فروپاشی „سازمان ملل متحد“  است.
نقض حاکمیت ملل در حقیقت نقض استقلال کشورها و نادیده گرفتن حقوق و خواستهای ملتهای این کشورهاست. امپریالیستها ملتها را تهدید کرده و برای چگونگی زندگی آنها نسخه می پیچند و به امر و نهی در مورد چگونگی زندگی آنها مشغول می شوند. آنها برای این منظور طبیعتا تئوری های خویش را که گویا تمدن آنها پیشرفته تر بوده و این حق را به آنها می دهد تا ممالک "وحشی" و دارای "تمدن نازل" را اشغال کنند به میدان آورده و نژادپرستی را تبلیغ می کنند. آنها مدعی می شوند که در دوران جهانی شدن سرمایه دیگر نمی شود از "مسئله ملی" سخن به میان آورد، بلکه باید مصنوعا تضاد کار و سرمایه را به میان کشید که به این ترتیب دیگر تفاوتی میان بورژوازی خودی و بورژوازی بیگانه در جبهه مهم مبارزه علیه امپریالیسم به نفع امپریالیسم باقی نماند. این تئوری ها را عُمال آنها به عنوان پیشقراولان فکری تجاوز امپریالیستی تبلیغ می کنند. اپوزیسیون امپریالیست ساخته در ممالکی که مستقل اند این نظریه را تبلیغ می  کنند که همه کشورهای جهان نوکر امپریالیسم بوده و مقوله ای به نام "استقلال" و "حقوق ملل" وجود ندارند و لذا نمی توان تجاوز امپریالیستی را نقض حقوق ملتها و نفی استعمار و استقرار تسلط امپریالیست بیان کرد. بنظر آنها در اینجا راه برای سرمایه گذاری های امپریالیستی و تشدید تضاد کار و سرمایه باز می شود که آنرا مترقی دانسته و یک صدا هوادار تجاوز امپریالیستها به کشورها می شوند. این اپوزیسیون خود فروخته در ایران از اشغال افغانستان، عراق، فلسطین، لیبی، ایران و سوریه دفاع می کند و همیشه در کنار غارتگران و وحوش جهانی قرار دارد. کمونیستها ولی باید از امنیت و صلح جهانی در دوران افسار گسیختگی امپریالیسم غرب به دفاع برخیزند، استقلال ممالک را برسمیت بشناسند و دخالت در امور داخلی آنها توسط امپریالیستها را محکوم کنند. حمایت از استقلال کشورها ربطی به این ندارد که حکومتهای این ممالک تا به چه حد دموکرات و یا مستبد، انقلابی و یا ضد انقلابی، متدین و یا کافر هستند. تغییرات و اصلاحات درون این کشورها کار و وظیفه خود آن ملتهاست و نه قوای اشغالگر خارجی. به رسمیت شناختن حق دموکراتیک هرگز مشروط به نوع ایدئولوژی نیست. نمی شود در دامن امپریالیسم و سرمایه داری انحصاری تنها برای کسانی حقوق دموکراتیک قایل شد که ایدئولوژی معینی را قبول دارند. این تفسیر را تنها فاشیست ترین و مستبدترین افکار می توانند گسترش دهند و بپذیرند. به عنوان مثال سازمان مقاومت حماس که سازمانی اسلامی و از نظر ایدئولوژیک ارتجاعی است، حق دارد بر ضد قوای اشغالگر برای آزادی کشورش مبارزه کند. این حق قانونی و دموکراتیک ملت فلسطین است. صهیونیستها یک کشور اشغالگرند و مردم فلسطین باید این استعمارگران را به بیرون بریزند و نابود کنند. نمی شود حق مقاومت را از سازمان حماس گرفت و کشتار آنها را توسط اسرائیل به بهانه ایدئولوژی ارتجاعی سازمان حماس تائید کرد. پس می بینیم که جریانهای سیاسی ارتجاعی ایرانی حقوق دموکراتیک ملتها را نیز برسمیت نمی شناسند، میهنپرستی را به رسمیت نمی شناسند، دستآوردهای بشریت و حفظ آنها برایشان ارزشی ندارد و با عوامفریبی امپریالیستها و بزرگنمائی "اسلام سیاسی" قصد دارند عامل ایدئولوژیک را نیز با چگونگی داوری دموکراتیک پیوند زنند و از آن یک نظریه ضد بشری و فاشیستی بسازند. آنها سیاست جهان وطنی و کسموپلیتنیسم را به جای میهنپرستی ملتها می گذارند تا دعوتنامه تجاوز به کشورها را برای امپریالیستها صادر کرده باشند و به سخنگوی بانک جهانی برای جهانی کردن سرمایه بدل شوند. این اپوزیسیون ایرانی همدست صهیونیسم و امپریالیسم است. ما آنها را افشاء کرده و از این به بعد نیز افشاء خواهیم کرد.
 
بر گرفته از توفان شماره 178 دی ماه 1393 ژانویه
 سال 2015، ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل)
 سایت کتابخانه اینترنتی توفان
سایت آرشیو نشریات توفان
توفان در توییتر
توفان در فیسبوک
 توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی