۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

سواره بی تفنگ قدرت نداره

سوار وقتی تفنگ داره سواره



اخیرا ما شاهد آن هستیم که در مبارزات حق طلبانه مردم ما رهبران اصلاح طلب مرتبا مردم را فرا می خوانند که به صورت مسالمت آمیز اعتراض کنند و دست به خشونت نزنند. آنها خشونت را نه در شرایط مشخص و بویژه در شرایط فعلی جنبش به عنوان یک تاکتیک گذرای مبارزه، بلکه خشونت را بطور کلی تقبیح می کنند. بنظر آنها استفاده از قهر بطور کلی مذموم است. رهبران اصلاح طلب اعم از مذهبی و یا باصطلاح ملی-مذهبی استعمال قهر را تکفیر می کنند. قبل از اینکه این عده برای کارشان استدلال علمی داشته باشند که بتوانند از نظر جامعه شناسی به آن استناد کنند شامه شان فرصت طلبانه بو می کشد و تشخیص می دهند که توسل به قهر برای کل نظام جمهوری اسلامی می تواند خطرناک باشد. آنها از نظر منافع طبقاتی می دانند که توده مردم نباید با این روحیه تربیت شوند و تحمل زورگوئی را برنتابند و زور را با زور پاسخ دهند. این رهبران اعم از خارجه نشین و یا داخله نشین آنها همانهائی هستند که در بکاربرد قهر ضد انقلابی در سرکوب جنبش کردستان و ترکمن صحرا، سرکوب دانشگاهها و مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران از همان سالهای نشستن بر مسند قدرت و نه آنطور که همدستان دیروزشان مطرح می کنند تنها از 1963، دست داشته و آنرا علیه مردم بکار برده اند. خشونت وحشیانه ایکه تا سالها قبل از جانب آنها مجاز به حساب می آمد، بیکباره حرام شده است و تلاش می شود این تئوری تسلیم طلبانه را در مغز جوانان ما بزور حقنه کنند.

طبیعتا این نظریه رهبران اصلاح طلب از ریشه بی ریشه است و ضد علمی و مغایر تجربه میلیونها انسان آزاده در طول تاریخ بشریت می باشد. البته نه این است که رهبران اصلاح طلب به این حقایق واقف نیستند، خیر آنها بخوبی می دانند که همانطور که مارکس گفته است “قهر مامای جامعه کهن برای تولد جامعه نوین است“ این واقعیت تاریخی را نمی شود کتمان کرد. ولی رهبران اصلاح طلب که در یک کُر دستجمعی مردم را از خشونت و توسل به قهر برحذر می دارند و تند روی را محکوم می کنند، هدفشان این است که مواظب باشند مبادا به تمامیت نظام جمهوری اسلامی صدمه ای بخورد. آنها همه هوادار حفظ نظام جمهوری سرمایه داری اسلامی هستند. توسل مردم به قهر و یا به قول آنها “تندروی“ کار را به جائی می رساند که سرانجام باید تکلیف قدرت سیاسی معلوم شود و آنوقت در این نبرد آخرین این قهر و تناسب نیروهای طبقاتی است که معلوم می کند کدام طبقه اجتماعی باید بر اهرمهای سیاسی و اقتصادی و تبلیغاتی مسلط شود. اصلاح طلبان نمی خواهند که کار به آنجا برسد. فشارشان بر محافظه کاران این است که بخود آیند و این خطر را حس کرده با آنها برای تداوم حکومت جمهوری اسلامی و نجات آن مصالحه کنند. قهر در جنبشهای مردم در سراسر جهان سرنوشت ساز است. البته نه قهر قهرمانان و چریکی که جدا و بدور از مردم و با فرار از مردم صورت می گیرد ، بلکه قهر طبقاتی، قهر توده های مردم و مردمی.

حکومتها همیشه مدعی هستند که قهر باید در انحصار دولت باشد. بزعم آنها استفاده از قهر وسیله خوب و پسندیده ای است اگر توسط دولت و طبقات حاکمه بکار رود و عملی نکوهیده خواهد بود اگر مردم به قهر متوسل شوند و عزم کنند قهر را از انحصار دولت بدر آورده در اختیار ملت قرار دهند. در چنین شرایطی مبلغان رژیم فورا دست بکار شده و با احساس خطری که می کنند فورا از خشونت و وحشیگری سخن می رانند تا مردم را از نظر روحی و روانی خلع سلاح کرده و مانع شوند که در آنها نظریه توسل به قهر برای استقرار آزادی و استقلال و دموکراسی و عدالت اجتماعی قوت بگیرد.

اوضاعی که در ایران بوجود آمده است نیز از این نمونه است. رژیم جمهوری اسلامی خود رژیمی نبوده است که از راه مسالمت آمیز بر سر قدرت آمده باشد. در ایران یک انقلاب عظیم صورت گرفت که به مقاومت قهرآمیز مردم منجر شد و در روز 22 بهمن مردم مسلحانه در خیابانها با ارتش شاهنشاهی می جنگیدند. خلق کرد مسلحانه از دموکراسی در غرب ایران دفاع می کرد. مردم به پاسگاهها و کلانتریها یورش برده و آنها را خلع سلاح کردند و هزاران کشته بجای گذاشتند. چگونه می شود مدعی شد که در ایران انقلاب بدون خونریزی به پیروزی رسیده است؟ بعد از انقلاب نیز این رژیم غاصب تنها بر دریائی از خون و خشونت توانسته است تا به امروز حاکمیت خویش را ادامه دهد و بعد از این نیز راه چاره ای جز توسل به خشونت ندارد. همه این مدعیان عدم توسل به زور خودشان در زمان انقلاب مبلغ توسل به زور بودند و در تمام این سرکوبهای قهرآمیز و خشونتهای خونین دست داشته اند. تاریخ بشریت تاریخ قیامهای مردمی علیه طبقات ارتجاعی حاکم است، قیام اسپارتاکوس بر ضد برده داران، قیام دهقانان در اروپا و آسیا بر ضد فئودالها، و سرانجام انقلاب کبیر بورژوازی فرانسه بر ضد نظام فرسوده فئودالی با ترور روبسپر و مارا به پیروزی رسید ولی در دست بورژوازی باقی ماند، قیام کمون پاریس با قهر پرولتاریا آغاز شد و با سرکوب قهرآمیز بورژوازی به پایان رسید. تمام نقاط عطف تاریخ جهان از انقلاب فرانسه و تا اکتبر از انقلاب مشروطیت ایران تا انقلاب بهمن همه و همه زائیده استفاده از قهر انقلابی اند. قهر ضد انقلابی امپریالیستها تا بحال دو جنگ وحشیانه جهانی را موجب شده و میلیونها انسان آزاده را در الجزایر، کنگو، آفریقای جنوبی، مصر، سودان، لیبی، مراکش، فلسطین، لبنان، ویتنام، کامبوج، لائوس، کره، اندونزی، ایران، عراق، افغانستان و سراسر آمریکای لاتین خونین به قتل رسانده است. خشونت وحشیانه امپریالیستها حد و مرزی ندارد. در تمام این ممالک مردم آزاده نخست با مسالمت تمام برای خواستهای طبیعی و دموکراتیک خویش به اعتراض می پرداختند ولی حکومتها که قهر را در انحصار خود داشتند از نیروهای انتظامی و امنیتی و سرانجام از نیروهای ارتشی و کماندوهای ویژه و رنجرها و سیاست شبیخون و کودتا استفاده می کردند تا جنبش مردم را سرکوب کنند و رهبران مسالمت جوی آنها را در دادگاههای نظامی سربسته بدون وکیل و حضور رسانه های گروهی محکوم و اعدام نمایند. در آمریکای امپریالیست مارتین لوتر کینگ را که مبلغ تئوری مسالمت آمیز و عدم توسل به زور برای مبارزه با تبعیض نژادی بود با قهر نیروهای نژاد پرست به قتل رساندند. تاریخ استعمار تاریخ غارت و خشونت و جنایت علیه بشریت است و در این جنایتها همه دول مهم اروپا نقش داشته اند. این است که وقتی آنها از عدم توسل به قهر صحبت می کنند و آنرا تبلیغ می کنند تنها ریاکاری خویش را به نمایش می گذارند.

در مقابل این بی حرمتی به انسانها، در مقابل این وحشیگری و تجاوز به حقوق انسانی بود و هست که ملتها و توده های مردم ناچارند به آخرین وسیله برای تحقق خواستهای دموکراتیک و انسانی خویش متوسل شوند. این آخرین وسیله زور و قهر است. قهری که کاربرد آن به آنها تحمیل می شود. طبیعی است که جنایتکاران، دزدان، راهزنان، سودجویان، دروغگویان، ریاکاران به رضای خاطر از مسند قدرت کنار نمی روند. تاریخ چنین نمونه ای را بخاطر ندارد. باید گریبان آنها را گرفت و آنها را از مسند قدرت به زیر آورد و در این جاست که جامعه باید به قهر متوسل شود. آن قهری که ضرورت مبارزه آنرا می طلبد و به نیاز عمومی برای پیشرفت تحول در جامعه بدل شده است، قهر تحمیلی نیست، قهر مصنوعی نیست، قهری است که به بحران اجتماعی نقطه پایانی می گذارد و سدها و موانع موجود در راه پیشرفت را درهم می شکند. این قهر عادلانه، انقلابی، ضروری و قابل تبلیغ است. توسل به این نوع قهر ضرورت زمان است و هر کس در مقابل این قهر بایستد ماشین قهر وی را به زیر می گیرد و به زباله دان تاریخ می افکند. این است که قهر را بطورکلی محکوم و تقبیح کردن اگر از جهالت سرچشمه نگیرد ناشی از منافع طبقات حاکم است که مبارزه خویش را در جبهه روحی و جنگ روانی به جلو می برند.طبیعی است اگر ملتی به مرحله ای رسید که درک کرد برای پیشبرد و تحقق خواستهایش باید به قهر متوسل شود آنوقت می داند که باید ستاد قهر دشمنش را درهم بکوبد و دشمن را از مسند قدرت خویش بزیر بکشد و قدرت سیاسی را خود به کف بگیرد. استفاده از قهر کار را در تحلیل نهائی به کسب قدرت سیاسی می شکاند. قهر را نمی شود به روندهای اجتماعی تحمیل کرد تا وقتی که جامعه ای هنوز به لزوم تغییرات ریشه ای پی نبرده است، وقتی مبارزه که باید توسط توده انسانها انجام گیرد هنوز در قنداق است و انسانها به لزوم توسل به قهر برای پیشبرد اهداف خویش پی نبرد اند نمی توان قهر را با عملیات ماجراجویانه و تروریستی به جامعه تحمیل کرد. این عملیات در حد اقدامات چریکی شهری باقی می ماند و از حد فداکاری چند روشنفکر انقلابی فراتر نمی رود.

کمونیستها بر این نظرند که تاریخ همه جوامع بشری ا ز روز نخست تا به امروز تاریخ مبارزه طبقات بوده است. طبقات تحت ستم برای خواستهای خویش به صورت مسالمت آمیز به میدان آمده اند ولی چون زورشان به طبقات حاکمه نمی رسیده است خواستهای آنها مورد توجه قرار نگرفته و آنها همواره سرکوب شده اند. ولی در مرحله ای از تکامل جنبش باین نظریه رسیده اند که تنها راه چاره سرنگونی طبقات حاکمه ای است که به خواستهای توده میلیونی توجه ای ندارند. آنوقت طبقات اجتماعی به قهر متوسل شده اند و توانسته اند خواستهای خویش را به کرسی بنشانند. اگر قهری در کار نبود هنوز کلیسای کاتولیک در اروپا مردم را به بهانه جادوگری آتش می زد.

قهر مامای جامعه نوین، جامعه ای برای آسایش بشریت و پایان دادن به دهشت بی پایان است. قهر با بکارگیری خود به خشونت ضد انقلاب قاتل و جنایتکار پایان می دهد و در عین حال لزوم استفاده از قهر را کاهش داده و سرانجام زوال آنرا به چشم می بیند.

ولی در شرایط کنونی جامعه ایران نمی شود قهر را تقبیح کرد. باید به مردم گفت که راه آخرین دفاع را باز بگذارید. وقتی رژیم حاکم حرف خوش شما را نادیده گرفت و با شما با زبان گلوله سخن گفت این وظیفه اخلاقی، وجدانی، انسانی و منطقی شماست که به قهر متوسل شوید و با این جانوران با زبانی صحبت کنید که آنرا خوب می فهمند و سی و یکسال آنرا بکار برده اند. البته لازم نیست هر کس از روز نخست با توپ و تانک به خیابانها آید ولی ایجاد فضائی مسموم که اشتیاق مردم را برای توسل به قهر محکوم کند تنها با این هدف صورت می گیرد که خدشه ای به نظام جمهوری اسلامی وارد نشود. مردم همواره به صورت گوشت دم توپ جریانهای اصلاح طلبی باقی بمانند که با آنها به عنوان مهر شطرنج سیاست استفاده کنند و رقیب را تحت فشار بگذارند که بتوانند از وی امتیازاتی بگیرند و پس از کسب این امتیازات مردم را به خانه هایشان بفرستند. مردم برای آنها ابزار تحقق خواستهای طبقاتیشان هستند. مردم بی سلاح را راحت می شود با سلاح طبقه حاکمه به خانه فرستاد تا مردم با سلاح را که حاضر نیستند تا تحقق خواستهایشان سلاحهای خویش را کنار بگذارند. مائو تسه دون برای تربیت توده ها همیشه به آنها خاطر نشان ساخته است که “قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید“. اگر مردم با این روحیه تربیت نشوند که به موقع و در جائی که ضرورت توسل به قهر به صورت امری ناگزیر پیش آمده است آنوقت مردم هیچوقت قادر نخواهند شد وقتی زمان تحول پیش آمد از امکان و فرصتهای مناسب استفاده کنند. آنها در سرگیجه گی بسرمی برند و ارتجاع با توسل به قهر وحشیانه از این سرگیجه گی برای استقرار مجدد خود استفاده می کند. وقتی شرایط قیام مردمی فرامی رسد باید به تعرض قهرآمیز دست زد و قدرت را ازدست سرکوبگران بدر آورد.این است که حزب ما استفاده از قهر را نه تنها محکوم نمی کند آنرا امری ضروری برای تحول و برای جلوگیری از کشتار، برای غلبه بر بحران، برای سرکوب ارتجاع و دفع قاتلان ناگزیر می داند. موعظه عدم توسل به قهر به طور کلی و فراخواندن مردم که از توسل به قهر تبری جویند تفکری ضد انقلابی و در جهت تقویت رژیم جمهوری اسلامی است.

البته باید برای مردم روشن کرد که توسل به قهر به صورت شتابزده و یا به مفهوم درست کردن خانه های تیمی و زندانی کردن خود و بریدن از توده ها و واقعیات اجتماعی و اقدامات تروریستی نیست. نخست باید فرهنگ توسل به قهر در میان مردم جا باز کند، دو دیگر اینکه باید مردم بفهمند که این مبارزه باید با دست مردم و برای مردم و به صورت توده ای صورت گیرد. این مبارزه باید مداومت داشته و طولانی باشد و مورد حمایت عمومی در عمل قرار گیرد و مانند جرقه ای باشد که به حریق بدل می شود. باید آن لحظه مناسب که زمینه پذیرش این افکار را فراهم می کند فراهم آید. ولی از همین امروز باید در فکر سلاح بود آنرا از زیر خاک در آورد و یا از دشمن تهیه کرد و برای چنان روزی آماده بود. انبارهای اسلحه را از هم امروز باید بنا کرد تا در فرصت تاریخی مناسب از آن استفاده نمود.امروز با اسلحه به خیابان رفتن و مردم را به مبارزه مسلحانه تشویق کردن اقدامی بسیار زودرس و ناپخته است. زمانی باید به چنین اقدامی دست زد که دورنمای این کار روشن باشد. هدف این اقدام نباید تنها عملی برای خود بلکه اقدامی برای کسب قدرت سیاسی باشد. تا زمانیکه این دورنما وجود ندارد، تا زمانیکه کار فرهنگی مهمی که لازم است انجام گیرد تا اصلاح طلبان نتوانند مردم میهن ما را با مسالمت جوئی دروغین خویش اخته کنند و به دم گلوله توپ بفرستند تا آن زمان توسل به مبارزه مسلحانه اقدامی ماجراجویانه خواهد بود. سوای اینکه این مبارزه باید توسط یک سازمان سیاسی قدرتمند مورد اعتماد مردم رهبری شود. سازمانی که بعدا نیز بتواند قدرت سیاسی را به کف آورد و کشور را اداره کند. مبارزه انقلابی با مسئولیت نمی تواند فال ورق و یا قمار سیاسی باشد.

نقل ازتوفان شماره 120 اسفند 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران

www.toufan.org

toufan@toufan.org