۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه

وقتی سگ صاحبش را نمی شناسد


سیاست هر طبقه حاکم در عرصه خارجی سیاست خارجی نام دارد. سیاست خارجی بر اساس اصول، وظایف و اهداف با وسایل و روشهای ویژه در عرصه مناسبات بین المللی با سایر دولتها، گروهی از دولتها، سازمانهای دولتی و یا غیر دولتی و جنبشها تحقق می پذیرد. مهمترین عرصه های فعالیتهای سیاست خارجی یک دولت شامل سیاست دیپلماتیک، سیاست خارجی اقتصادی، سیاست علمی و فنی، ایدئولوژیک و فرهنگی و سرانجام نظامی سیاسی است. سیاست خارجی را باید بر اساس تناسب قوا در عرصه جهانی تعیین کرد. دوستان و دشمنان را تعیین نمود، راه همزیستی مسالمت آمیز را بویژه با همسایگان برقرار کرد و در امور داخلی آنها دخالت ننمود. حسن همجواری یکی از شرایط امنیت مرزها و تمامیت ارضی کشور است. در عرصه سیاست خارجی باید منافع ملی و طبقاتی مورد نظر قرار داشته باشند و بر این اساس متحدین راهبردی را که کشور با آنها دارای منافع دراز مدت سیاسی اقتصادی است تعیین نمود.

یک کشور باید در سیاست خارجی زبان واحد داشته باشد و بر اساس تحلیلهای داخلی و اطلاعاتی که دارد و یا بدست آورده است سیاستهای خویش را در برخورد به سایر کشورها تعیین کند.

در یک دولت وزیر امور خارجه سخنگوی سیاست خارجی یک کشور است. در زمان دولت هلموت کهل در آلمان در رابطه با جنگ در افغانستان وزیر دفاع آلمان که از افغانستان بازدید کرده بود به بیان نقطه نظرات خویش پرداخت که فورا بیک بحران سیاسی در حکومت بدل شد. وزیر وقت امور خارجه بدرستی اشاره کرد که وظیفه تعیین و مسئولیت سیاست خارجی به عهده وزارت امور خارجه است و نه بعهده وزارت دفاع. وزارت دفاع تنها می تواند در مورد مسایل جنگی و تاکتیکی و نظامی اظهار نظر کند. سیاست عمومی خارجی دولت آلمان را وزارت امور خارجه تعیین و نمایندگی می کند. اگر قرار باشد وزارت امور خارجه به شعبه وزارت جنگ بدل شود باید فاتحه آن دولت در حال صلح را خواند و به دیکتاتوری نظامی تن در داد. حتی در دیکتاتورهای نظامی نیز سیاست امور خارجه پس از تعیین از طرف نظامی ها از طریق وزیر امور خارجه و وزارت مربوطه تحقق می یابد.

در ایران ولی وضعیتی پیش آمده که همگان را حیران کرده است. احمدی نژاد مملکت را به صورت مملکت شتر گاو پلنگ در آورده است که مانند دوران قاجاریه همه چیز هست و هیچ چیز نیست. این سیاست تنها موجب تمسخر جهانیان نیست موجب سردرگمی داخلی نیز هست.

وی می گوید که در زمان خمینی که نظام پارلمانی ارجحیت داشت دولت وقت باید تابع نظام پارلمانی می بود ولی حال که رئیس جمهور مستقیما با رای مردم انتخاب می شود دیگر نمی تواند تابع تصمیمات مجلس باشد. خودش در مقابل مردم باید مستقیما پاسخگو باشد. وی با این استدلال قوه قانونگذاری را دور می زند. حتی اگر فرض کنیم این تفسیر احمدی نژاد درست باشد نمی توان از آن نتیجه گرفت که در متن بی قانونی قوه مجریه اقدامات غیرقانونی صورت گیرد که سگ صاحبش را نشناسد. حتی در درون چنین دولتی وزیر امور خارجه مسئولیت سیاست خارجی را بعهده دارد و مسئولیت آنرا پذیرفته است و باید در مقابل هیات وزیران و مجلس پاسخگو باشد. وزیر خارجه با پیشنهاد دولت ولی با تائید مجلس در راس امور خارجی قرار گرفته است و باید علی الاصول نسبت به مسئولیتش در مقابل نمایندگان ملت پاسخگو باشد.

در حالیکه مملکت، یک وزیر خارجه دارد بنام غیر اسلامی منوچهر متکی آقای سردار نقدی رئیس سازمان بسیج مستضعفین ادعاهای زیر را طرح می کند׃ "هیچ درگیری فرعی نمی تواند اذهان ملت ایران را از مقابله با دشمن اصلی منحرف کند و مبارزه مقدس ما با جهان خوران تا حاکمیت اسلام بر جهان ادامه خواهد داشت". وی در بخش دیگری از سخنرانی خویش گفت׃ "ما برای نابودی اسرائیل به دنبال بهانه می گردیم" و اضافه کرد׃ "امروز دست ما بسته است و از لحاظ شرعی حکم اولیه این است هرگاه سرزمین های اسلامی تحت اشغال در بیاید برعموم مسلمانان واجب است که برای آزادی آن قیام کنند... امروز به دلیل مسایل بین المللی و معاهدات موجود امکان چنین حضوری را نداریم و دنبال بهانه می گردیم تا این بهانه را به ما بدهند آن وقت نشان می دهیم چکار خواهیم کرد".

یک بسیجی ملقب به سردار که جایش در حقیقت سرِ دار است تمام روند سیاست خارجی ایران را تا ابد تدوین کرده است و آنرا رسما اعلام می کند. بر اساس نظریه این نظامی دولت جمهوری اسلامی باید حاکمیت اسلام را در جهان برقرار کند. ولی حاکمیت اسلام را چگونه می شود در جهان مستقر ساخت؟ تا چند سال دیگر باید این حاکمیت را در استرالیا و آمریکای جنوبی مثلا در کوبا، ونزوئلا، اکوادور، نیکاراگوئه، برزیل و یا در آسیا در کره شمالی و چین و روسیه مستقر گردانید؟ آیا با یاری امدادهای غیبی و ظهور امام زمان باید بر این ممالک غلبه کرد و یا اینکه باید به آنها لشگر کشید؟ اگر قرار است اسلام را در این ممالک با ضرب زور مستقر کرد این نیرو را باید از کجا آورد؟ اگر به هوگو چاوز که متحد ایران است بگوئیم که سردار نقدی قصد دارد رژیم وی را سرنگون کرده و بجایش یک حجت الاسلام ریشوی وارداتی بنشاند فکر می کنید هوگو چاوز چه واکنشی نشان می دهد؟ چگونه می شود از حاکمیت جهانی اسلام سخن گفت و خود را متجاوز معرفی کرد و ادعای دوستی با اروپا و آمریکا و آفریقا و آمریکای لاتین داشت؟ سیاست بهانه جوئی برای حمله به اسرائیل را آقای سردار نقدی تعیین می کند و یا وزارت امور خارجه ایران؟

شنونده از این همه رجزخوانی و اراجیف پوچ و بی و سر و ته که فقط می تواند به منافع مردم کشور ما صدمه زند در حیرت می ماند. فقط کسی که مغز خر خورده باشد باید باین یاوه گوئی ها دست زند. بنظر می رسد که زمام اختیار از دست وزیر و کیل ورئیس جمهور در رفته است و هرکس در سیاست خارجی ساز حود را می نوازد.

احمدی نژاد در داخل دولت خودش دست به ساختن دولت موازی زده است. در حالیکه وزارت امور خارجه موجود است و سیاست خارجی ایران را باید بر اساس اصول و وظایف تعریف شده تعیین کند وی برای امور خاورمیانه، بحر خزر، آسیا و افغانستان نماینده ویژه خود را از بالای سر وزیر امور خارجه تعیین کرده است. احمدی نژاد می خواهد سیاست دولت را در این عرصه ها نه با مشورت با وزارت امور خارجه و شخص وزیر بلکه بر اساس مشاوره با نمایندگان ویژه اش تعیین کند. اگر گفته محمد بقائی سرپرست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران درست باشد که اخیرا به خبرگزاری های داخلی گفته است که احمدی نژاد تصمیم دارد علاوه بر 4 نماینده ویژه قبلی دو نماینده ویژه دیگر، نیز برای آفریقا و آمریکای جنوبی تعیین کند آنوقت این گزینش به معنی انحلال وزارت امور خارجه است. گرچه با فشار رهبر، احمدی نژاد نام این نمایندگان ویژه خود را به مشاور تغییر داده است ولی در اصل مسئله تغییری نمی دهد.

تصورش را بکنید که سازمانی عریض و طویل بنام وزارت امور خارجه که متکی بر بایگانیهای مهم و تاریخی است و مستمرا برای آگاه بودن و تسلط به مسایل روز گزارشهای نمایندگان رسمی خویش را در ممالکی که حضور کنسولی دارند دریافت و مطالعه می کنند و دارای تحلیگران و کارشناسان آگاه و با تجربه است و... جا و وظیفه اش را به چهارتا آدمی که مغزشان در حد مغز احمدی نژاد است واگذار کند و این چهار نفر سیاست خارجی ایران را برای دوره ریاست جمهوری موقت آقای احمدی نژاد تعیین کنند. این سیاست نمی تواند سیاست مستمر، پا برجا، دنباله دار و با دورنما باشد. سیاست خارجی را بر اساس تحلیل مشخص از واقعیتها و توازن قوای بین المللی تعیین می کنند و نه بر اساس هوی و هوس شخص رئیس جمهور و دعواهای خصوصی و قهر و تَرَش با این و آن. کاری که از عهده وزارت امور خارجه بر نیاید از عهده چهار تا مشاور خونی آقای رئیس جمهور که معلوم نیست ملاکهای عینی انتخابشان چه بوده است حتما بر نمی آید. سیاست خارجی یک کشور را به صورت دوره ای تعیین نمی کنند. تعیین سیاست خارجی موقتی و دلبخواهی نیست. خوب است آقای احمدی نژاد از اوباما یاد بگیرد که همان سیاست راهبردی جرج بوش را با راهکارهای دیگر ادامه می دهد. اگر قرار باشد با هر تغییر ریاست جمهور آمریکا سیاست خارجی آن کشور عوض شود آمریکا اعتبار جهانی و اعتماد متحدین خویش را از دست می دهد. خوب است آقای احمدی نژاد از دشمن دانا بیآموزد تا از دوست نادان. اگر سیاست خارجی ایران هر روز یک ساز بزند حتی متحدین موقتی نظیر برزیل و ترکیه و ونزوئلا و نظایر آنها را نیز از دست خواهد داد. زیرا آنها هرگز نمی توانند روی یک رژیم مذبذب و متزلزل و فاقد اصولیت و تشنج آفرین حساب باز کنند. سیاست خارجی آنها بر اساس اصول مورد قبولشان خواهد بود و زمانیکه منافع ملی شان به خطر بیافتد راه دوری از ایران را پیش می گیرند. دولت احمدی نژاد که در داخل با دروغ و جعل حکومت می کند فکر کرده همین سیاست دودوزه بازی را می تواند در خارج هم ادامه دهد. از هم اکنون شکست سیاست آشفته بازار احمدی نژاد روشن است و ضربات فراوانی به منافع دراز مدت ملی ما می زند. سیاست از امروز به فردا سیاست قابل اتکائی نیست، سیاست حاکمیت جهانی اسلام را کسی جدی نمی گیرد و فقط به ریش آخوندها که با این وضع فقط دشمن تراشی می کنند می خندد و اسرائیل از آن برای انفراد ایران سوء استفاده می کند.

سخنرانی احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل که به عنوان مقام رسمی یک کشور بر اساس شایعات و قصه گوئی برای جلب رضایت اقشار معیین اجتماعی به اظهار حرفهای درگوشی و فاقد سند می پردازد حتما نتیجه انتخاب همین مشاورین فاقد صلاحیت بوده است. این سخنرانی انسان را بیاد دروغپردازی آمریکائیها در مورد تجاوز به عراق و سند سازی آنها می پردازد. نقش جرج بوش در انجام جنایات وحشیانه و کشتار جمعی بسیار و توهین به افکار عمومی بمراتب کثیفتر از احمدی نژاد است. سکوی خطابه سازمان ملل برای نخستین بار نیست که توسط دروغگوها، پرووکاتورها مورد سوء استفاده قرار می گیرد. این سکوی خطابه سنگینی همه دولتهای جنایتکار آمریکا و اسرائیل و روسای جمهور و وزرای امور خارجه آنها را تحمل کرده است. تونی بلر که به دروغهایش در مورد عراق افتخار می کند از همین سکو برای فریب افکار عمومی استفاده می کرد. اسرائیل از همین سکو برای تکذیب جنایاتش استفاده می کند. همین سکو بود که روزی با سخنرانی فلسطینیها صهیونیسم را نژاد پرستی خواند و به تصویب رسانید و روزی به پاس خیانت رهبرانی نظیر محمود عباس این مصوبه را حذف کرد. احمدی نژاد در تشنج برانگیزی، تحریک دست کمی از وزیر خارجه بزن بهادر اسرائیل آویگدور لیبرمن ندارد. سگ زرد برادر شعال است.

رژیم جمهوری اسلامی بجای آنکه از این سکوی خطابه جهانی به بهترین وجهی برای افشاء ریاکاری و دروغهای امپریالیستها و صهیونیستها و در دفاع از منافع ملی و از جمله حق ایران در غنی سازی اورانیوم سخن براند و از این موقعیت تاریخی استفاده کند با طرح پچ و پچ های درگوشی و ساده انگاری مبتذل خودش را مسخره مردم جهان می نماید. بجای جلب افکار عمومی در آمریکا و اروپا که امر مهمی در جلوگیری از تجاوز امپریالیستها به ایران است مطالبی را طرح می کند که مردم جهان در مورد درست کار کردن مغزش دچار تردید می شوند و تمام تبلیغات صهیونیستها و امپریالیستها را که گوئی بمب اتمی ایران در راه است و بدست احمدی نژاد می افتد و این امر خطری برای صلح جهانی است مورد پذیرش و واهمه آنها قرار می گیرد.

اشتباه نشود امپریالیست خونخوار آمریکا به هر کاری قادر است، هر جنایتی را انجام می دهد. ترسی ندارد ازاینکه 3 هزار نفر سهل است 100 هزار نفر را در هیروشیما بکشد، در جنگ کره از بمب شیمیائی استفاده کند، اسرای جنگی را در آمریکای جنوبی با میکروب سفلیس و ... آلوده کند تا بر روی آنها آزمایشات پزشکی انجام دهد، دانشگاه شکنجه تاسیس کند و حتی وزیر دادگستری جرج بوش انجام شکنجه را برای کسب اعتراف از نظر قضائی خالی از اشکال بداند. در زمینه نقش سازمانهای جاسوسی آمریکا در ایجاد واقعه 11 سپتامبر یک نماینده ایتالیائی تبار پارلمان اروپا فیلم مستندی تهیه کرد که آنرا به نمایش گذارد و مطبوعات در مورد آن به اظهار نظر پرداختند. این فیلم یک فیلم کاملا مستند بود و برای ببیننده پرسشهای فراوانی در مورد صحت و سقم ادعاهای آمریکائیها طرح می کرد. در هر شهری که این فیلم نمایش داده شد هجوم تماشاچیان مشتاق از ظرفیت سالنها بیشتر بود. اسناد بسیار زیادی نیز در این عرصه ها در اینترنت قابل استفاده است که ادعاهای رسمی دولت آمریکا را تکذیب می کند. حتی امپریالیست آمریکا جنایتکارتر از آن است که آقای احمدی نژاد تصور می کند. در اینجا سخن بر سر تعیین درجه درندگی امپریالیستها نیست. مگر آدمسوزی یهودیان بدست نازیها یک اقدام سرمایه داری امپریالیستی نبود؟ در اینجا سخن بر سر برآمد رسمی نماینده یک کشور در یک مجمع عمومی رسمی جهانی است. سخنان بی سند، شایعات، احتمالات کار را به آنجا می رساند که جرج بوشها حتی سندهای جعلی بسازند تا صدها هزار نفر را در عراق به قتل برسانند. نماینده یک دولتی که چنین سخنانی بر زبان می آورد باید هدفش از بیان این مطالب روشن باشد و بداند که عواقب این مطالب تحریک آمیز تا به چه حد می تواند زمینه های انزوای ایران و تحریکات صهیونیستها و امپریالیستها را علیه وی فراهم آورد. بعید بنظر می رسد که رژیم جمهوری اسلامی این گفتار خود را در متن یک سیاست راهبردی در سطح جهان طرح کرده باشد. بنظر می رسد که رژیم جمهوری اسلامی هوادار جنجال است و هر چه به عقل اش می رسد فی البدایه مطرح می کند و به عواقب آن نمی اندیشد. این سیاست آشفته عملا به نفع صهیونیسم و امپریالیسم تمام می شود.

احمدی نژاد در پاسخ به تهدیدهای امپریالیست آمریکا و صهیونیستهای اسرائیل که به ایران حمله می کنند، بجای تکیه بر افشاء خونسردانه و سیاستمدارانه و دیپلماتیک این تهدید و شانتاژهای بی شرمانه علیه یک عضو قدیمی سازمان ملل متحد، بجای اینکه توضیح دهد هیچ عضوی در سازمان ملل دارای حق ویژه نیست تا عضو دیگر را تهدید به جنگ سوم، تجاوز نظامی، بمباران اتمی و... کند و از این طریق مدبرانه و با کیاست به جلب و بسیج افکار عمومی بپردازد، با ادبیات چاله میدونی عربده می کشد که׃ "هی هی می گویند همه گزینه ها روی میز است، مرده شور خودتان و میزتان و قیافه تان را ببرد که همه دنیا را به لجن کشیده اید.". توگوئی احمدی نژاد در آرزوی تجاوز به ایران است و حوصله اش از این تاخیر سر رفته است. این سخنان تشنج آمیز نشانه آنست که حاکمیت ایران در مقابل فشار امپریالیستها خونسردی و تعادل روانی خود را از دست می دهد و به سردرگمی دچار شده است.

بعد از انقلاب بهمن دارودسته های چاله میدونی حزب اللهی برای مبارزه روانی با بی حجابی در کنار اسید پاشی و چاقو زنی بر در و دیوار می نوشتند׃ "بی حجاب جنده است". در قاموس حزب اللهی زن انسان نیست، فاقد ارزش است. زن موجود پست است و این سیاست مردسالاری است که باید برای زن تعیین تکلیف کند. فرهنگ حزب اللهی یعنی همان فرهنگ لومپنها، چاقوکشها. این لومپنها حتی بعد از سی سال نشستن بر راس حکومت نیآموخته اند که از ادبیات چاله میدونی و لاتی دست بردارند. سخنرانی های احمدی نژاد مملو از این ادبیات چاله میدونی است. حال تا وقتی این ادبیات چاله میدونی مصرف داخلی دارد برای سردمداران "قابل تحمل" است ولی وقتی این ادبیات برای استقرار حاکمیت اسلام در جهان جنبه جهانی بخود می گیرد فاجعه آغاز می شود. همانطور که برای مردم ایران 30 سال است که این فاجعه آغازیده است.

رژیم جمهوری اسلامی عرصه استفاده از این ادبیات چاقوکشان میدون بار فروشان را به عرصه خارج نیز سرایت داده است. روزنامه کیهان شریعتمداری در ایران نوشت׃ "غیرتی شدن ناگهانی این فاحشه ایتالیائی در قبال خبر کیهان در حالی است که وی قبل و بعد از ازدواج با سرکوزی درای روابط نامشروع با افراد گوناگون بوده و خود نیز با ورود به زندگی سرکوزی و یک سال ارتباط پنهانی با وی، باعث پاشیدن خانواده رئیس جمهور فرانسه و طلاق گرفتن همسر دوم سرکوزی شده است." در کنار کیهان شریعتمداری شبکه خبر در ایران در وب سایت خود نوشت׃ "کارلا برونی همسر رئیس جمهوری فرانسه که فساد متعدد اخلاقی خود و شوهرش بارها رسانه ای شده است با ارسال نامه ای از سکینه آشتیانی حمایت کرد".

کیهان شریعتمداری که دست دراز شده خامنه ای است نه تنها از سنگسار سکینه آشتیانی حمایت کرد بلکه خواهان آن شد که همسر رئیس جمهور فرانسه نیز سنگسار شود. این اراجیف گوئی کیهان شریعتمداری خشم مردم فرانسه را برانگیخت و آب به آسیاب صهیونیستها و هواداران تحریم وتجاوز به ایران ریخت.

رسانه های گروهی غرب فورا مطالب کیهان را در رسانه های خویش به نمایش عموم گذاردند و افکار عمومی را علیه ایران تحریک کردند. بی آبروئی رژیم که در اثر فتوای سنگسار سکینه آشتیانی همه جا گیر شده بود با تائیدیه ناموس پرستان کیهان شریعنمداری به اوج خود رسید.

وزارت امور خارجه ایران که حیثیت خویش را حداقل در فرانسه برباد رفته میدید، با زبانی الکن کیهانِ ایران را به رعایت ادب فراخواند. رسم ادب این بود که اگر وزارت امور خارجه ایران به حرفهای شریعتمداری اعتقادی ندارد رسما از خانم برونی و سرکوزی معذرت بخواهد و صدمه ای را که به چهره خارجی ایران خورده است ترمیم نماید.

حرکت کیهان شریعتمداری و آشفته بازار سیاست خارجی ایران، نشان می دهد که بتدریج تعیین سیاست خارجی ایران بکلی از کف وزارت امور خارجه بدر آمده و در دستِ تدبیر شریعتمداریها قرار می گیرند. زبان چاله میدونی ، صحبتهای درگوشی و پچ و پچ ها جای بزرگی را در عرصه سیاست خارجی ایران پیدا کرده اند. اگر بدقت گفتار مسئولین رژیم را زیر نظر بگیرید خواهید دید هر کدام از آنها یک وزیر امور خارجه کوچکند که در مورد جهت سیاست خارجی ایران نظر می دهند و وزیر بی اراده خارجه ایران توانائی تکذیب حرفهای پوچ آنها را ندارد. این حرفها باد هوا نیست. این حرفها توسط کنسولگریها و سفارتخانه های سایر کشورها ثبت و ضبط شده و در شرایط مناسب به عنوان حربه ای علیه ایران که گویا جنگ طلب و متجاوز است مورد استفاده قرار می گیرد. تجربه تجاوز عراق به ایران گویا برای این نادانان مورد آموزش قرار نگرفته است.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره 128 آبان ماه 1389 نوامبر 2010، ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه توفان در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org