۱۳۸۷ آبان ۳, جمعه

آغاز فروپاشی سوسیالیسم در شوروی

یک بازنگری مجدد(9)

حزب تمام خلق
حزب یک جمعیت یا گروهبندی سیاسی است که بیان خواسته های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی قشر و یا طبقه ای را بعهده می گیرد. حزب برای کسب قدرت دولتی و اجرای برنامه های سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی خود می کوشد. حزب دارای یک آئینامه سازمانی برای تنظیم روابط عمومی درونی خود است. قضاوت در مورد احزاب را نه بر اساس گفتار و ادعاهای آنها بلکه بر اساس کردار آنها باید قرار داد. باید تاریخ واقعی این احزاب و علل پیدایش آنها را مورد ارزیابی قرار داد. باید دید که این احزاب چه راه حلهائی برای مسایل سیاسی ارائه می دهند و سرانجام این احزاب در اموریکه پای منافع حیاتی طبقات مختلف اجتماعی به میان می آید چگونه رفتار می نمایند.
لنین در مقاله "احزاب سیاسی در روسیه " می آورد:" تقسیم هر جامعه ای به احزاب سیاسی هنگامی با وضوح تمام نمایان می شود که بحرانهای عمیق تمام کشور را متشنج ساخته باشد، در چنین مواقعی دولتها مجبور می شوند در بین طبقات مختلف جامعه تکیه گاهی برای خود جستجو کنند، مبارزه جدی هر گونه تظاهری را از سر راه خود بکناری می افکند، احزاب تمام قوای خود را متمرکز می کنند و توده های مردم را مخاطب می سازند و توده ها هم که غریزه صحیح راهنمای آنهاست و تجربه مبارزه آشکار اذهان آنها را روشن کرده است، بدنبال احزابی می روند که منافع فلان یا بهمان طبقه را بیان می نماید". لنین در همان مقاله ادامه می دهد:" همیشه در دوران چنین بحرانهائی است که گروهبندی حزبی نیروهای اجتماعی برای سالهای زیاد و حتی برای دهها سال معین می شود. مثلا در آلمان نمونه چنین بحرانی جنگهای سالهای 1866 و 1870 و در روسیه حوادث سال 1905 بود. بدون مراجعه به حوادث سال 1905 نمی توان به ماهیت احزاب سیاسی کشورها پی برد و نمی توان برای خود روشن نمود که فلان یا بهمان حزب در روسیه نماینده کدامیک از طبقات است."
در یک اجتماع که مردم برای ادامه زندگی به تولید مشغولند دارای منافع متفاوتی هستند که نقاط تمایز آنها را روشن می کند. بعنوان مثال احزاب هوادار سرمایه داران نمی توانند همان احزابی باشند که از حقوق کارگران دفاع می کنند. در اروپا نیز وضع به همین نحو است. سرمایه داران احزاب سیاسی خود و سازمانهای صنفی خود را دارند. در مقابل آنها کارگران نیز حزب و سازمانهای صنفی خود را ایجاد می کنند. چون آب آن دو جریان به یک جوی نمی رود.
البته سرمایه داران مانند هر کالائی که می فروشند نیاز به تبلیغ دارند. آنها برای حزب خود تبلیغ می کنند تا آنرا طوری جا بیاندازند که مردم فریب خورده به آنها رای دهند. در آگهی های تبلیغاتی که برنامه های آنان را نیز در بر می گیرد از منافع همه مردم صحبت می کنند و نه از منافع قشر سرمایه داران کلان. آنها از مردم می طلبند که به آنها رای دهند زیرا با رای به احزاب سرمایه دار آسایش زندگی آنها تامین است و نگرانی آنها از آینده بیهوده خواهد بود. آنها برنامه های خود را برای خام کردن مردم می نویسند. در همین ایران خودمان ما احزاب "ایران نوین" ، "مردم" ، "رستاخیز" را در گذشته سلطنتی داشته ایم که با نامهای گوناگون مرید و نوکر اعلیحضرت شاهنشاه آریامهر بودند و به غارت ایران توسط امپریالیستها صحه می گذاردند. امروز نیز ما با سازمانهای متعدد سلطنت طلب روبرو هستیم که با رنگهای مختلف ظاهر شده ولی تاریخچه پیدایش و فعالیت و برنامه آنها نشان می دهد که از منافع انگلهای دربار پهلوی حمایت می کنند و می خواهند همان بساط سابق را در ایران بر پا کنند. آنها "سروش" های سلطنتی نظام سلطنتی آتی ایران خواهند بود. ولی آنها خود را هرگز عمال سلطنت طلبان انگل صفت که 50 و اندی سال در ایران به قتل و غارت و دروغ و فریبکاری مشغول بوده و آخوندها را با سیاستهای خود بر جان مردم میهن ما مسلط کردند معرفی نمی کنند. آنها مزورانه خود را مدافع "ملت ایران " جا می زنند که گویا از منافع همه مردم ایران دفاع می کنند. آنها خود را احزابی می دانند که کسب قدرت را برای آن می خواهند که برنامه ای را با هدف "خیر عمومی"؟! متحقق کنند.
خود فریبی است اگر کسی در پی این ادعاهای دروغین چهره واقعی آنها را کشف نکند. تاریخ آنها را نشناسد و در بزنگاههای تاریخی نفهمد که آنها در کدام طرف قرار می گیرند. همین که آنها برنامه دروغین خود را با نام "خیر عمومی" به فروش می رسانند ناشی از فقدان صمیمت و کتمان جانبگیری آنها است.
حزب سیاسی همانند دولت آلت مبارزه طبقاتی است. همه احزاب سیاسی جنبه طبقاتی دارند. جزبیت نقطه متمرکز و نمودار خصوصیت طبقاتی است. احزاب غیر طبقاتی و یا مافوق طبقات هیچوقت موجود نبوده و وجود نخواهند داشت. چگونه می شود تشکلی با سیاست سرو کار داشته باشد و جانبدار نباشد؟
این نکات را ما از آن جهت متذکر شدیم که خوانندگان بدانند که احزاب از منافع متفاوت طبقاتی حمایت می کنند. اگر این واقعیت علمی را بپذیریم که جوامع طبقاتی اند که داری منافع متضاد و آشتی ناپذیر می باشند. آنوقت نمی توانیم به این دروغ بزرگ که حزبی برای "خیر عمومی" تشکیل شود باور داریم. اینکه جوامع طبقاتی اند ادعای ما نیست تاریخ بشریت آنرا به اثبات رسانده است. انقلاب فرانسه نابودی فئودالیسم و سر آغاز پیدایش قدرت بورژوازی بود. روشن بود که طبقه اربابان "خیر عمومی" را نمی خواستند و فقط به خیر خود نظر داشتند. سرمایه داران نیز "خیر عمومی" را نمی خواهند و فقط به جیب خود فکر می کنند. بی شرمی است اگر کسی مدعی شود سرمایه داران "خیر" کارگران را برای اخراجشان منظور داشته اند.
آنچه را که ما گفتیم و امری همه دانسته است و ما هر روز آنرا در زندگی روزانه خود تجربه می کنیم در مورد کلیه احزاب صادق است. حزب طبقه کارگر نیز از این قانونمندی مبرا نیست. حزب طبقه کارگر حزبی است که از منافع سیاسی مستقل طبقه کارگر و از ایدئولوژی این طبقه دفاع می کند. این حزب عناصر آگاه طبقه کارگر را در بر می گیرد همانگونه که احزاب بورژوایی عناصر آگاه طبقه خود را در بر می گیرند. حزب طبقه کارگر متکی به ایدئولوژی سوسیالیسم علمی است که در دوران ما چیز دیگری جز مارکسیسم لنینیسم نخواهد بود، همانطور که احزاب بورژوازی مسلح به ایدئولوژی لیبرالیسم هستند. حزب طبقه کارگر گردان پیش آهنگ این طبقه است و می خواهد طبقه کارگر را از پوسته مبارزه خود بخودی که صرفا اقتصادی است بدر آورد و جای منافع آنی وی را با منافع آتی جایگزین کند. می خواهد طبقه کارگر را بدرکی برساند که مصالح طبقاتی خود را تشخیص دهد. حزب طبقه کارگر که فقط بهترین عناصر این طبقه و آگاه ترین آنها را در بر دارد پیشوای سیاسی این طبقه نیز هست. پیشوای سیاسی به این مفهوم است که این حزب نیز مانند سایر احزاب بورژوازی می خواهد قدرت سیاسی را به کف آورد و جامعه را بر اساس برنامه انقلابی خود که نفی استثمار انسان از انسان است شکل دهد. سرمایه داران براحتی تسلیم این تغییرات نخواهند شد و مانع می گردند تا پرولتاریا براحتی قدرت را بکف آورد. این است که جنگی پنهان و گاهی آشکار میان این طبقات اجتماعی در می گیرد. برای آرایش قوا، تخمین نیروهای خودی و دشمن، برای تعیین شعارهای صحیح مبارزه و تعیین استراتژی و تاکتیک درست، برای تعرض و عقب نشینی، برای تعیین سمت فرود آوردن ضربه ی اصلی، برای انجام مانور، طبقه کارگر به یک ستاد فرماندهی نیاز دارد که این وظایف را بعهده می گیرد. حزب طبقه کارگر همان ستاد فرماندهی و رهبر مبارزاتی طبقه کارگر است که تا به کف آوردن قدرت سیاسی برای تحقق مرحله ای سیاست خود مبارزه می کند. حزب طبقه کارگر بخش آگاه طبقه کارگر را در خود متشکل می کند و توسط این بخش آگاه پیوند بر قرار نموده و می تواند سیاستهای صحیح حزب را در آنها پیاده کند. حزب از طریق همین سازمانهای جنبی است که با توده های غیر تشکیلاتی در تماس قرار گرفته و با شاخکهای حساس خود نیازها و احساسات آنها را درک خواهد کرد. حزب آن وسیله لازم برای استقرار این تماس است. استالین برای روشن کردن اهمیت حزب چه در دوران اپوزیسیون و چه پس از کسب قدرت سیاسی بدرستی گفت :" پرولتاریا دارای یک سلسله سازمانهای دیگر هم هست که بدون آنان نمی تواند با سرمایه مبارزه موفقیت آمیزی بکند: اتحادیه های کارگری، فراکسیونهای پارلمانی، اتحادیه های غیر حزبی زنان، مطبوعات، سازمانهای فرهنگی و مدنی، سازمان جوانان، سازمانهای انقلابی و نظامی(درموقع عملیات علنی انقلابی)، شوراهای نمایندگان بعنوان شکل دولتی تشکیلات(در صورتیکه پرولتاریا در راس حکومت باشد) و غیره. اکثریت عظیم این سازمانها، غیر حزبی بوده و فقط یک قسمت از آنها مستقیما به حزب مربوط و یا از شعبات آن هستند. تمام این سازمانها در شرایط معینی برای طبقه کارگر مطلقا لازمند، زیرا بدون آنان تحکیم مواضع طبقاتی پرولتاریا در رشته های مختلفه مبارزه غیر ممکن است. زیرا بدون آن محال است پرولتاریا را بصورت نیروئی که بتواند رژیم بورژوایی را به رژیم سوسیالیستی بدل سازد، آبدیده کرد".
این نظریاتی که استالین بیان میکند فقط قبل از کسب قدرت سیاسی دارای اعتبار نیست. این ویژه گیها به دوران بعد از کسب قدرت سیاسی نیز نظر دارد. حزب دسته متشکل طبقه کارگر است، حزب عالیترین شکل سازمان طبقاتی پرولتاریاست، حزب بمثابه اسلحه دیکتاتوری پرولتاریاست زیرا حزب در میان سازمانهای طبقه کارگر مبداء اصلی رهبری این طبقه است. حزب برای پرولتاریا برای کسب قدرت سیاسی مقدم بر هر چیز است. حزب آن سازمانی است که نیروهای پراکنده را در درون خود وحدت می دهد و مجموعه پرورلتاریا را به عرصه مبارزه انقلابی می کشد. حزب برای پرولتاریا نه تنها برای به کف آوردن دولت و دیکتاتوری پرولتری لازم است بلکه برای حفظ و برای بسط و توسعه آن ضرورت فراوان دارد. بدون حزب امکان ندارد که بشود بر روحیات ضعف و تسلیم، بر روحیات خرده بورژوائی که بدرون طبقه کارگر نفوذ می کنند غلبه کرد و زمینه تجدید تربیت و آموزش اقشار عقب مانده و خرده بورژوازی را سازمان داد و به آنها مساعدت کرد تا به تقویت صفوف طبقه کارگر بپردازد. بدون حزب امکان نابودی طبقات و سازمان دادن امر تولید سوسیالیستی ممکن نیست. چنین ارتشی به انضباط نیاز دارد، بکپارچگی می طلبد. لنین می گفت:" دیکتاتوری پرولتاریا یک مبارزه سر سخت، خونین و بدون خونریزی، جبری و مسالمت آمیز، نظامی و اقتصادی، تعلیم دهنده و اداره کننده بر ضد قوا و سنن جامعه قدیم می باشد. نیروی عادت میلیونها و ده ها میلیون انسان- مخوف ترین نیروهاست. بدون حزب آهنین که در مبارزه آبدیده شده، بدون حزبیکه بتواند افکار و روحیات توده را در نظر بگیرد و در آن نفوذ کند، غیر ممکن است چنین مبارزه ای را با موفقیت پیش برد".
باین مفهوم حزب اسلحه دیکتاتوری پرولتاریاست. پرولتاریا بدون حزب خود هیچ است. فاقد ارتش است، فاقد نیروی رزمنده و آماده به مبارزه است. این صفات برجسته حزب، اراده واحد حزب و تصفیه دائمی آن از عناصر فرصت طلب، کاریریست، ماجراجو، خودپسند، راحت طلب، بیگانه نسبت به امر طبقه کارگر، سودجو، شارلاتان و ... را می طلبد که فقط به احزاب قبل از انقلاب مربوط نمی گردد. حزب طبقه کارگر پس از اینکه قدرت را به کف گرفت وظایف جدیدی پیدا می کند که باید در کنار وظایف قدیم از پس آن بر آید. حفظ و تحکیم دیکتاتوری پرولتاریا، ادامه مباره ایدئولوژیک در شرایط جدید، شرکت در امر سازماندهی تولید سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم، مبارزه با بروکراسی، شرکت در شوراهای زحمتکشان و رهبری آنها برای اداره امور کشور سوسیالیستی در کلیه عرصه ها و در یک کلام رهبری کشور در تمامیت خود در عرصه تکالیف و فعالیتهای حزب تا محو کلیه طبقات می ماند. خطر انحراف حزب و لم دادن بر پیروزی ها و غره شدن بسیار محتمل تر است تا زمانیکه طعم قدرت سیاسی را بزیر دندان خود ندارد و هر روز از جانب دژخیمان ارتجاع مورد سرکوب و تهدید است. چماق ارتجاع وی را مستمرا از خواب غفلت بدر می آورد لیکن لالائی بورژوازی در فردای کسب قدرت سیاسی خطر به خواب کردن وی را که مست باده پیروزی است افزایش می دهد. این سخنان برای نشان دادن اهمیت حزب طبقه کارگر ضروری بود. حزب یک امر تشریفاتی نیست اسلحه مبارزه طبقه کارگر و ستاد فرماندهی وی است. این حزب از منافع طبقه کارگر دفاع می کند و بس. سازمانی طبقاتی است. وی نمی تواند مدافع منافع همه طبقات باشد و یا "خیر عموم" را در نظر گیرد. پرولتاریا فقط خیر اکثریت زحمتکش جامعه را در نظر خواهد داشت و نمی گذارد که با بوق و کرنای تبلیغاتی و ایدئولوژیک بورژوازی وی را فریب دهند. احزاب حافظ منافع طبقات معینی هستند و باین جهت نیز پدید می آیند.
این قانونمندی در مورد احزاب بورژوازی نیز صادق است ولی آنها که کلاش و کلاهبردار هستند می خواهند اهداف استثمارگرانه خود را "نیاز عمومی" جلوه داده خود را بر بالای طبقات قرار دهند.
حال که اهمیت موجودیت حزب طبقه کارگر از نظر پرولتاریا روشن شد می توان درک کرد چرا بورژوازی نسبت به حزب طبقه کارگر این چنین سبعانه برخورد می کند.
آنها تبلیغ می کنند که احزاب کمونیستی احزاب طبقاتی و آرامش برهمزن، خشونت طلب، خشن و ستیزه جو هستند، حال آنکه احزاب بورژوازی هوادار صلح و آشتی و مخالف قهر و اعدام، ضد خشونت و تند خوئی، مهربان و با شفقت و مهمتر از همه مدافع "منافع عموم ملت" می باشند.
بورژوازی که به اهمیت حزب برای پرولتاریا واقف است کاری جز دروغپردازی و لجن مالی درباره حزب طبقه کارگر ندارد. وی تلاش می کند خرده بورژوازی را علیه حزب طبقه کارگر به بهانه اینکه آنها دیکتاتوراند، حکومت نظامی اعمال می کنند، با جعل اسناد، تحریف تاریخ و حتی حملات شخصی به فعالین آن، محیط خفقان آوری برای ممانعت از ورود طبقه کارگر و پویندگان راه وی به حزب خودش خلق کند. این روشهای موذیانه دشمنان سوگند خورده حزب طبقه کارگر که بهر شیوه ای می کوشند از احیاء تشکیل و یا ایجاد آن جلوگیرند، خود از اهمیت برپائی و ضرورت وجودی حزب طبقه کارگر حکایت می کند.
بورژوازی با حمله به نظام تک حزبی می خواهد حزب طبقه کارگر را مورد حمله قرار دهد و با فربیکاری وانمود کند که احزاب بهیچوجه طبقاتی نبوده و سایر احزاب بجز حزب طبقه کارگر از منافع طبقه خاصی دفاع نمی کنند.بنظر آنها این حزب طبقه کارگر است که در صدد دشمن تراشی است حال آنکه همه با هم دوست دیرین اند. تلاش آنها در این است که اولا از پیدایش احزاب طبقه کارگر جلوگیرند و ثانیا احزابی را که وجود دارند متلاشی نمایند. حزب پرولتاریا همواره آماج حمله کینه توزانه بورژوازی بوده است. وقتی جنبش چریکی اوج گرفته بود وی بی حزبی و ضدیت با حزب را تبلیغ می کرد و این باب طبع بورژوازی جهان و ایران بود. تمام آثار "جبهه ملی" ایران در اروپا و خاورمیانه در خدمت بی حزبی قرار داشت و پترو دلارهای ضد ملی!؟ لیبی و عراق نیز به آن یاری می رسانید. زیرا پرولتاریا را از احیاء حزب واقعی خود باز می داشت و راه را بر تمام جریانهای انحرافی که به شکست انقلاب ایران منجر شد باز می گذاشت. همه خرده بورژواها و ضد حزبیها به حمایت از این جریانات ضد حزبی برخاستند و راه توسعه آنها و بسط و نفوذ انفراد منشی روشنفکران را می گشودند. در راس این انحرافات که ریشه در انقلابیگری خرده بورژوازی داشت بورژوازی نوخاسته شوروی می رفت تا با نفی حزب طبقه کارگر وی را در مبارزه خود برای ادامه مبارزه طبقاتی خلع سلاح کند. خروشچف حزب را هدف حمله خود قرار داد و تئوری حزب عموم خلق را بجای حزب طبقه کارگر مستقر ساخت.
حقیقت این است که حزب پرولتاریائی یگانه حزبی است که می تواند نماینده منافع تمام خلق باشد زیرا که منافع بیش از 90 در صد از اهالی را تامین می کند. زیرا این حزب یعنی "حزب پرولتاریائی" و نه "حزب تمام خلق" مدافع منافع بورژوازی سرنگون شده که در پی آنست که هر لحظه با تمهیدات موذیانه مجدداً به قدرت برسد. تنها این حزب قادر است به مسایل از جنبه موقعیت تاریخی طبقه کارگر، از نقطه نظر منافع کنونی و آتی پرولتاریا و توده های زحمتکش،از نقطه نظر عالیترین منافع اکثریت قاطع مردم برخورد نماید. زیرا این حزب که حزب طبقه کارگر است به دانش علمی مارکسیستی لنینیستی مسلح است. این حزب، حزب "عموم خلق " نیست، "خیر عموم" را در نظر ندارد، حزب کمونیست است. مارکس و انگلس می گفتند:" اگر نمایندگان طبقات دیگر به جنبش پرولتاریائی می پیوند، قبل از هر چیز از آنان طلب می شود که بقایای بورژوازی و خرده بورژوازی و اعتقادات باطل نظیر آن را با خود همراه نیآورند، بلکه بدون قید و شرط جهان بینی پرولتاریائی را قبول کنند". (آثار منتخب جلد نوزدهم صفحه 174 )
روشن است که در این جا از یک حزب عمومی سخنی در میان نیست، از حزب طبقه کارگر سخن در میان است که عناصر سایر طبقات را که ایدئولوژوی این طبقه را پذیرفته اند در دل خود جای داده و باین ترتیب خصلت پرولتری خود را حفظ کرده است.
حال این درک مارکسیستی را در کنار درک خروشچفی بگذارید که گویا برای مقابله با "طرحهای قالبی" با درک "دیالکتیک واقعی تکامل حزب کمونیست" به "حزب تمام خلق" رسیده است.
رفقای چینی در گذشته در افشاء رویزیونیسم خروشچفی چه خوب نوشتند وقتی اظهار کردند:" بقول دارو دسته رویزیونیستی خروشچف حزب کمونیست باید به "حزب تمام خلقی" مبدل شود، زیرا حزب کمونیست نماینده منافع تمام خلق می باشد. در صورتیکه از این منطق پیروی شود آیا چنین بر نمی آید که حزب کمونیست از ابتداء نبایستی حزب پرولتاریائی بلکه بایستی "حزب تمام خلقی" نامیده شود؟".
رفقای چینی در همین زمینه نوشتند:" خروشچف نه تنها در باره باصطلاح "حزب تمام خلقی" جارو جنجال براه انداخته بلکه همچنین ببهانه "تاسیس سازمانهای حزبی بر اصل تولید" سازماتهای حزبی را به شعبات باصطلاح "صنعتی" و "کشاورزی" تقسیم نموده است.
دارو دسته رویزیونیستی خروشچف اعلام می دارد که به این کار بدلیل "تفوق اقتصاد بر سیاست در دوره سوسیالیسم" دست زده( سر مقاله روزنامه "اکونومی" شوروی، "بررسی، دانستن و عمل کردن" شماره 50 سال 1962 ) و سبب اتخاذ این تدابیر "این بوده است تا مسایل اقتصاد و تولید که تمام پروسه ساختمان کمونیسم آنرا به خط مقدم میراند، مقام مرکزی را در فعالیتهای حزبی اشغال کرده و در راس کلیه فعالیتها آن قرار گیرد" (سرمقاله مجله "کمونیست" شوروی:"کمونیست و تولید" شماره 2 سال 1963 ). خروشچف اعلان نمود:" ما بصراحت می گوئیم که مسئله اساسی در کارهای سازمانهای حزبی تولید می باشد" (خروشچف: سخنرانی در جلسه انتخاب کنندگان ناحیه کالینین واقع در مسکو 27 فوریه سال 1963 ) و آنها این نقطه نظر را به لنین نسبت داده و اعلام می دارند که گویا طبق اصول لنین رفتار می نمایند.
لنین در آن هنگام ترتسکی و بوخارین را انتقاد نموده می گفت:" سیاست بیان و تجلی متمرکز اقتصاد است"، سیاست نمی تواند بر اقتصاد توفق نداشته باشد. طور دیگری تلقی نمودن بمعنی فراموش کردن الفبای مارکسیسم است". لنین همچنین خاطر نشان می ساخت:" یک طبقه بدون برخورد سیاسی صحیح به کار، تسلط خود را نمی تواند حفظ کند و بنا بر این هم وظیفه تولیدی خود را نیز نمی تواند حل کند"(لنین:" باز هم در باره اتحادیه، اوضاع کنونی و اشتباهات ترتسکی و بوخارین"، "کلیات لنین" جلد 32 صفحه 62- 63 چاپ روسی)".
خروشچف عنوان کرد:
" در نتیجه پیروزی سوسیالیسم در اتحاد شوروی و تقویت وحدت جامعه شوروی حزب کمونیست طبقه کارگر به پیش آهنگ مردم شوروی و به حزب تمام مردم تبدیل شده و رهنمون خود را در کلیه شئون زندگی اجتماعی بسط داده است".(نقل از برنامه حزب کمونیست اتحاد شوروی بزبان فارسی صفحه 161 )
رویزیونیستها نه تنها در نقل قول قبلی "حزب تمام مردم " را به جای حزب طبقه کارگر جا زدند در نقل قول زیرین حزب را "دسته پیشرو مردم" تلقی کردند که سازنده جامعه کمونیستی هستند. ساخنمان کمونیسم بدست مردم! مردمی که به هیچ طبقه ای تعلق ندارند؟!
آنها آوردند:" حزب بمثابه دسته پیشرو مردمی که سازنده جامعه کمونیستی هستند باید در سازمان دادن به زندگی درونی خود نیز پیشرو در رشته تنظیم شکلهای هر چه کاملتر اداره کمونیستی جامعه توسط خود جامعه نمونه و سرمشق باشد"(همانجا).
و بهمین علت بود که رهبر رویزیونیست حزب توده ایران که مورد اعتماد اکید شورویها بود در تمجید از خروشچف نوشت:
"برنامه ساختمان جامعه کمونیستی فصل جدیدی در دانش مارکسیسم لنینسم، در باره تحولی که در گذار از سوسیالیسم به کمونیسم در ماهیت دولت دیکتاتوری پرولتاریا و ماهیت حزب طبقه کارگر صورت می گیرد گشوده است. دولت دیکتاتوری پرولتاریا و حزب کمونیست در اتحاد شوروی بدولت و حزب همه خلق تبدیل می گردند. ضرورت دیکتاتوری پرولتاریا با از میان رفتن طبقات استثمارگر، با شروع ساختمان جامعه کمونیستی از بین می رود". (نقل از مقاله رضا رادمنش دبیر کل حزب رویزیونیست توده تحت عنوان "کنگره بیست و دوم حزب کمونیست اتحاد شوروی" از مجله دنیا پائیز سال 1340).
رویزیونیستها زیر لوای دموکراتیزه کردن زندگی حزب کار خود را با بر هم زدن اساسنامه حزبی و بازگذاشتن دست ضد کمونیستها برای غصب مقامهای حزبی کامل کردند تا فاجعه کنونی به وقوع پیوست.
" اعضاء کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی و هیئت رئیسه آن در هر دوره انتخابات نوبتی دست کم تا یک چهارم کل اعضاء تجدید خواهند شد. اعضاء هیئت رئیسه حسب القاعده نمی توانند پیش از سه دوره متوالی انتخاب شوند"(همانجا).
و با این رهنمود حزب را بنفع بورژوازی تصفیه کردند و موجودی سرا پا فاسد و مافیائی از آن ساختند.
با نفی خصلت طبقاتی حزب، دیکتاتوری پرولتاریا را مخدوش کردند و آنرا به دیکتاتوری قشر ممتاز بورژوازی نو خاسته شوروی بدل نمودند. حزب کمونیست شوروی در عرض چند سال پس از مرگ استالین به حزب بی یال و دم اشکم بدل شد و راه را برای فروپاشی امپراطوری سوسیال امپریالیستی شوروی هموار کرد. حال روشن است که نه بدون حزب می شود انقلاب سوسیالیستی کرد و نه ساختمان سوسیالیسم را ساخت. حال روشن است که تهی کردن حزب از مضمون طبقاتی آن تا به چه حد مهم و در کنار نفی ماهیت طبقاتی دولت تعیین کننده است. رویزیونیستها به این امر مهم توفیق یافتند و ما در جهان و ایران هنوز از زیر این ضربه شوم رویزیونیستی بدر نیآمده ایم.
با تسلط این فرهنگ رویزیونیستی و ضد حزبی در اشکال گوناگون، هنوز نیز باید با موانعی که بر سر راه تشکیل حزب واحد طبقه کارگر ایجاد می کنند پیکار کنیم. ولی کمونیستها مصمم اند که حزب طبقه کارگر ایران را تشکیل دهند و نقش تاریخی خود را در پیکار اجتماعی به روشنی ایفاء نمایند و دست هر کمونیست دیگر را نیز در این راه می فشارند.

……………………………
………………

نقل از توفان الکترونیکی شماره25 ارگان الکترونیکی حزب کارایران شهریورماه 1387
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۱۳۸۷ آبان ۲, پنجشنبه

شرايط سخت معيشتى ‌٣٠٠ هزار دختر بازمانده از تحصيل در روستاهاى ايران

فارس:معاون فرهنگى كميته امداد امام خمينى كشور از شناسايى ‌٣٠٠ هزار دختر محروم بازمانده از تحصيل در روستاهاى كشور خبر داد. وى گفت: براساس بررسي‌هاى انجام شده ميزان افسردگى در بين اين دختران در بالاترين سطح قرار دارد و همگى نياز به مراجعه به مشاوره و روانشناس دارند. ترقى بيان كرد: كار در منزل و مزرعه، كمك به اقتصاد خانواده و شرايط سخت معيشتى از جمله دلايل بازماندن دختران از تحصيل است. وى گفت: براى تقويت روحيه و فراهم‌كردن شرايط تحصيل اين دختران در مشهد و شيراز اردوهاى ويژه برگزار مي‌شود تا مربيان و روانشناسان با اجراى برنامه‌هايى مشكلات روحى و روانى آنان را كاهش دهند.

پس از دو سال تلاش و مخالفت دولت : سندیکای کارگران هفت تپه راه اندازی شد

روزآنلاين، غزال آزادفر :
کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه روز چهارشنبه سندیکای کارگران این شرکت را راه اندازی ‏کردند.‏راه اندازی سندیکای کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در پی انتخابات مجمع عمومی این سندیکا از ‏سوی هیات مسئول راه اندازی این تشکل کارگری انجام شد.‏
علی نجاتی، یکی از کارگران این شرکت، به روز گفت که بیش از یک هزار نفر در انتخاب اعضای هیات مدیره ‏سندیکا شرکت داشتند.‏به گفته وی، نه نفر از سوی کارگران انتخاب شده اند که نام خود وی نیز در میان منتخبین کارگران دیده می شود.‏بر اساس گزارش فعالان کارگری، پیش از برگزاری این مجمع و همزمان با آن، ماموران وزارت اطلاعات به ‏کارگران هشدار داده بودند که اقدام به برگزاری مجمع عمومی و راه اندازی سندیکا نکنند. این هشدار با بی اعتنایی ‏کارگران مواجه شده بود.‏پیش از این، در روز ۲۷ خرداد، حدود ۷۰۰ تن از کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، اعضای هیات مسئول راه ‏اندازی سندیکای کارگری خود را انتخاب کردند.راه اندازی این سندیکا در شرایطی انجام گرفت که نمایندگان کارگران در دو سال گذشته، بارها به خاطر آن به ‏اداره کار استان خوزستان مراجعه کردند‏‎.‎در همین خصوص، کارگران در آبان ماه سال گذشته، نامه ای به مدیر کل کارخوزستان نوشتند و خواستار تشکیل ‏این سندیکا شدند.‏اما این خواست همواره با پاسخ منفی مقام های اداره کار خوزستان و مقام های وزارت اطلاعات مواجه شد.‏با این همه، برخوردهای امنیتی و قضایی با کارگران که انعکاسی نیز در رسانه های داخلی نداشت، مانع از ادامه ‏درخواست آنها برای تشکیل سندیکا نشد.این در حالی بود که فدراسیون جهانی کارگران بخش های صنایع کشاورزی، مواد غذایی، هتلداری، رستوران، ‏توزیع مواد غذایی و تنباکو، “آی یو اف”، به نمایندگی از ۳۷۳ اتحادیه کارگری و سندیکا در ۱۲۱ کشور، حمایت ‏کامل خود را از مبارزه صنفی کارگران برای دریافت دستمزد و ارزش ها و حقوق مدنی شان اعلام کرده بود.در عین حال، اتحادیه آزاد کارگران ایران و سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران از این اقدام ‏کارگران هفت تپه حمایت کرده بودند.‏

نام: كارگر هفت تپه
ای-میل: syndica7tape@gmail.com
01:21 1 آبان 1387
صبح امروز با ورود كارگران در حالي كه خود را براي شركت در انتخابات آماده مي كردند با بخش نامه مسئولين كارخانه كه آنان را از شركت در انتخابات منع مي كرد و انتخابات را منوط به دستور و اجازه اداره كار مي دانست مواجه شدند. انتخابات در ساعت 8 صبح آغاز و تا ساعت 12 ادامه داشت . در كنار هر صندوق چهار ناظر از بخش كشاورزي و كارخانه حضور داشتند و پس از آن صندوق ها به مكاني ديگر منتقل و توسط ناظرين شمارش شد. لازم به ذکر است با وجود مدت کم برای رای گیری(حدود چهار ساعت) و موانع ایجاد شده و جو موجود در کارخانه بیش از هزار نفر از کارگران در این رای گیری شرکت کردند. در طي مدت راي گيري نيروهاي امنيتي حضور پر رنگي داشتند اما بر خورد خاصي صورت نگرفت. در اين انتخابات اعضاي هيت مديره به شرح ذيل انتخاب شدند: 1- فريدون نيكو فرد ۹۱۹ رای 2-نجات دهلي ۶۶۷ رای 3- علي نجاتي ۵۷۸ رای 4- رحيم بسحاق ۵۴۰ رای 5- جليل احمدي ۳۹۸ رای6-علي شريفي ۳۹۴ رای 7- رضا رخشان ۳۵۲ رای 8- محمد حيدري مهر ۳۰۲ رای 9- قربان علي پور ۲۸۴ رای با پيگيري ها و تلاش كارگران انتخابات با نظم كامل و عادلانه برگذار شد. گزارش تكميلي و اسامي اعضاي البدل به زودي اعلام خواهد شد.
هيت موسس سنديكاي کارگران شركت نيشكر هفت تپه

۱۳۸۷ آبان ۱, چهارشنبه

جایزه ای متعلق به تمام کارگران ایران



متن نامه سندیکا به مراسم اهدای جایزه رز نقره ای

خانمها و آقایان ، نمایندگان محترم و مسئولین نهاد سالدار، خواهران و برادران:

با تقدیم گرمترین درود ها و تشکرات از طرف سندیکای کارگران شرکت واحد و رئیس در بندش آقای منصور اسالو و متاسف از این هستیم که اعضای هیئت مدیره سندیکا در این جمع حضور ندارند و با تشکر از وکیل محترم سندیکا که قبول زحمت کرده اندبسیار به خود می بالیم که در چهارمین سالگرد احیای مجدد سندیکای کارگران شرکت واحد ، ITF وITUC، که ما را بعنوان کاندیدای دریافت جایزه رز نقره ای معرفی کردند تشکر کنیم و از نهاد سولیدار به خاطر اعطای این جایزه ارزشمند به سندیکای شرکت واحد ، سپاسگزاریم.نهاد سالودر با پیگیری و جدی ات برای عدالت اجتماعی در سراسر جهان با اعطای این جایزه به تمام جویندگان عدالت اجتماعی خاطر نشان میکنند که هنوز هم کوشش و فداکاری قابل تقدیر است. ما این جایزه را با دیگرانی که کاندید این جایزه بودند خود را شریک میدانیم و این جایزه در اصل متعلق به تمام کارگران ایران است. این جایزه متعلق به میلیونها کارگری است که با وجود همه فشارها برای ماهها است حقوق خود را دریافت نکرده اند، این جایزه متعلق به زنان کارگر و در حال اشتغالی است که بخاطر زن بودن از حقوق برابر با همکاران مردشان محروم هستند، این جایزه متعلق به اقلیتهای ملی و مذهبی است که هنوز در زمان استخدام مورد تبعیض قرار میگیرند و این جایزه متعلق به کسانی است که در راه تشکل مستقل کارگری؛ زندانی، بیکار، اخراج ، آواره و خانه خراب میشوند و مهمتر از همه این جایزه به همسران و کودکانمان تعلق دارد که در این مدتی که سندیکای جوان و تازه تاسیس ما هنوز زمان چندانی از احیای آن نمی گذرد، اما رنجها و مشقتها و سختیهای فراوانی را متحمل شده اند.در عین حال این جایزه از دید ما سمبل تشویق و حمایت از آن دسته از فعالین کارگری و اعضاء اتحادیه های صنفی و اجتماعی و همه کارگران و زحمتکشانی است که تنها راه رسیدن به حقوق عادلانه و انسانی خود را نه از طریق انتظار صدقه و رأفت از طرف حاکمان و دولتمردان دارند، نه از طریق نهادهای به اصطلاح در ظاهر کارگری و در اصل از بالا درست شده دولتی که در عمل به جای نمایندگی منافع کارگران، وظیفه کنترل جنبش مستقل کارگری و شناسائی و مورد آزار و اذیت قرار دادن فعالین کارگری را دارند. این جایزه از دید ما سمبل تشویق و حمایت از آن دسته از فعالین کارگری و اعضاء اتحادیه های صنفی و اجتماعی است که برای تأمین و پیشبرد و ارتقاء حقوق کارگران و همینطور حقوق بشر به نیروی خود کارگران و مردم اتکاء میکنند و از طریق آموزش و بالا بردن سطح آگاهی و متشکل کردن و مبارزه متحدانه اقدام میکنند. این همان روندی است که "سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه" تاکنون طی کرده است.باید خاطر نشان کرد که فعالیت و اعتراضات کارگری از سالهای١٣٨٣تا به امروز وسعت وشتاب سریع و بیسابقه ای گرفته و تشکل هایی زیادی چه در دل محیط کار و یا خارج از محیط کار شکل گرفته اند و کارگران با انتخابات نمایندگانشان و تصویب اساسنامه توانسته اند علیرغم تمامی سرکوبها و کارشکنیها، از حقوق کارگران دفاع کنند و مبارزاتشان را پیش ببرند.کارگران ایران از اجرا نشدن قوانین موجود داخلی و بین المللی رنج می برند و دستمزد دریافتی آنها اگر به تاخیر نیفتد تامین کننده زندگیشان نمی باشدکه نمونه های بسیاری در آخرین گزارش کمیته پیگیری سازمان جهانی کار به چشم می خورد ولی پاسخ دولت ایران به این مشکلات بی پایه و اساس می باشد وکارگرانی را که سالها حقوق انسانی شان نادیده گرفته شده ، مقصر جلوه می دهد .کارگران سندیکای شرکت واحد بعد از بازگشای اش در دو اعتصاب بزرگ شرکت کرد و در طول این چند سال با ضرب و شتم، زندان، بیکاری، احضارهای متوالی به دادگاه ها، فشار اقتصادی، و نداشتن دفترچه های درمان آن هم در این برهه که تورم روز افزون است روبروهستند و هم اکنون تعداد ٣٥ نفر از اعضای سندیکا حدود ٣ سال است بیکار هستند. بسیاری از فعالین سندیکا به بیماری قلبی ، نارسایی کلیوی و ریوی و آسم دچار شده اند و خانواده هایشان بعلت نداشتن دفترچه درمان نمیتوانند سلامتیاشان را بدست بیاورند و کودکانمان گاه از ادامه تحصیل محروم میشوند. ما در اینجا از پارلمان اروپا تقاضا داریم که ما را چه برای آزادی رئیس سندیکایمان و چه بازگشت به کارمان و قانونی شدن سندیکای کارگران شرکت واحد، یاری کنند.امسال مصادف است با تصویب شصتمین سالگرد اعلامیه حقوق بشر و همینطور شصتمین سالگرد تصویب قانونی حق تشکل های کارگری و سندیکاها در جهت دفاع از منافع و حقوق کارگران توسط سازمان جهانی کار و همچنین شصتمین سالگرد نهاد سالودر. در ایران قدمت تاسیس سندیکا بیش از یکصد سال است اما ما شاهدیم که نه حقوق اتسانی و نه حقوق کارگری هنوز هم تصویب نشده و هنوز جامهء عمل بخود نپوشیده است.با دریافت این جایزه کارگران ایران میدانند نهاد سالیدار و دیگر نهادهای حقوق انسانی کارهای ما را دنبال میکنند و از اینطریق یادآوری میکنند که مسئله جامعه ایران فراگیر تر و پیچیده تر از مسائلی است که رسانه های گروهی مطرح میکنند. یعنی زمانیکه در بسیاری از کشورها از ایران اسم برده میشود، فقط مسئله هسته ای نیست که باید در ذهنها خطور کند بلکه مهمتر جامعه ای بسیار وسیع تر از دولتی وجود دارد که تمام محرومیتهای را که در این سالها کشیده هنوز بسیار صلح دوست است و هنوز از طریق راههای قانونی و مسالمت آمیز میخواهد آینده اش را رقم بزند، و مردمش امیدی به دیپلماسی خاموش ندارد و امید دارند در هر نشستی با و یا بدون دولتمردان ایران مسئله حقوق انسانی این ملت هفتاد و دو میلیونی در راس مباحث قرار گرفته شود نه مسائل اقتصادی و نظامی. هنوز اکثر ما در این جمع براین باور هستیم که نهاد صنفی و تشکل کارگری رکن اساسی در دمکراتیزه کردن جامعه و از آن طریق شکلگیری دمکراسی در اکثر جوامع بوده است و در نبود نهاد صنفی ما نمیتوانیم بنیادهای یک جامعه سالم را پی ریزی کنیم . کارگران ایران خواهان حمایت تمامی نهادهای انسانی و کارگری هستند تا بتوانند گامهای موثر تری برای ایجاد تشکل های واقعی و از آنطریق بوجود آوردن دمکراسی بردارند رشد بی سابقه و برخواستن مبارزات جنبش کارگری ایران و نهادهای صنفی در ۳ سال گذشته در مقایسه با ۸۰ سال گذشته ما را به این باور رسانده است که حمایتهای بین المللی محکم با ماست. زمانی‌ که مشتهایمان را به هوا میبریم ما میدانیم که تنها نیستیم. این جایزه عزم ما را مستحکم می‌کند که این مبارزات را گسترش دهیم.

در پایان سندیکای کارگران شرکت واحد یکبار دیگر از مسئولین سالیدار برای اعطای این جایزه به سندیکای شرکت واحد تشکر میکند.

با امید به گسترش صلح و عدالت در تما م گیتی

سندیکای کارگران شرکت واحداتوبوسرانی تهران و حومه

۱۳۸۷ مهر ۲۹, دوشنبه

سازمان بين المللی کار :بيکار شدن 20 ميليون نفر در اثر بحران مالی

بی بی سی :
سازمان بين المللی کار هشدار داده است که بحران مالی جهانی ممکن است تعداد بيکاران در جهان را 20 ميليون نفر افزايش داده و تا پايان سال 2009 شمار بيکاران در جهان به 210 ميليون نفر برسد. سازمان بين المللی کار همچنين پيش بينی کرده که 40 ميليون نفر نيز به شمار گرسنگان در جهان اضافه خواهد شد و اين افراد ناچار خواهند بود با پولی کمتر از يک دلار در روز زندگی کنند. سازمان مورد بحث می گويد دولت ها پس از نجات بانک ها اکنون بايد توجه خود را بر يک طرح نجات اقتصادی برای ايجاد اشتغال و اجتناب از بحران اجتماعی متمرکز کنند. درخواست بانک مرکزی آمريکا در تحولی ديگر بن برنانکه رئيس بانک مرکزی آمريکا گفته است برای مبارزه با ضعف اقتصادي، دولت بايد پول بيشتری صرف کند. بن برنانکه در جريان سخنرانی در کميته بودجه مجلس نمايندگان آمريکا گفت به جريان انداختن دور تازه ای از محرک های اقتصادی که موجب افزايش فعاليت های اقتصادی خواهد شد ايده خوبی است. اين اولين بار است که آقای برنانکه درخواست در نظرگرفتن مجموعه کمک های مالی تازه ای توسط دولت را کرده است. جورج بوش تا کنون تمايلی به اجرای اين پيشنهاد نشان نداده است. قرار است رهبران هشت کشور صنعتی پيشرفته جهان در اجلاس ماه نوامبر، يک رشته تدابير هم آهنگ برای مبارزه با بحران مالی کنونی و جلوگيری از تکرار آن اتخاذ کنند. احتمالا چين، هند و ديگر اقتصادهای بزرگ جهان نيز در مذاکرات ماه نوامبر شرکت خواهند داشت. تصميم انجام اين مذاکرات پس از درخواست گوردون براون نخست وزير بريتانيا برای بازسازی صندوق بين المللی پول جهت کمک به نظارت بر نظام های مالی جهان اتخاذ شد. رهبران گروه 8 همچنين با از سرگيری مذاکرات تجاری که پيشتر در سال جاری بی نتيجه ماند به اتفاق نظر رسيده اند.

۱۳۸۷ مهر ۲۵, پنجشنبه

جایزه 'سولیدار' به سندیکای شرکت واحد اعطا شد


سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران به پاس خدماتش در جهت بهبود عدالت اجتماعی جایزه رز نقره ای سال 2008 سولیدار را در شهر بروکسل، پایتخت بلژیک، دریافت کرده است.
این سندیکا جایزه مزبور را با یک سازمان غیردولتی در سوئد به نام "گلوب تری" که در حمایت از حقوق کودکان تلاش می کند سهیم شده است.
سولیدار یک شبکه اروپایی از سازمان های غیردولتی و سازمان های جنبش کارگری با 60 سال سابقه است و در جهت پیشبرد سه اصل "همبستگی، برابری و عدالت اجتماعی در زمینه های امور اجتماعی، همکاری بین المللی و آموزش" تلاش می کند.
این سازمان همکاری نزدیکی با سندیکای حمل و نقل جهانی (آی تی اف) دارد که در گذشته از سندیکای کارگران شرکت واحد حمایت کرده است.
زیتا گورمای از اعضای هیات داوران جایزه امسال "رز نقره ای سولیدار" گفته است: "رز نقره ای کلیه اعضای جسور این اتحادیه کارگری در ایران را که برای حقوق کارگران تقلا می کنند ارج می نهد."
او گفت که تلاش های اتحادیه کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران "الهام بخش همه ماست."
منصور اسانلو رئیس این سندیکا اکنون بیش از یک سال است به اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" در زندان به سر می برد.
خانم زیتا گورمای گفت: "ما می توانیم از طریق مبارزه برای آزادی منصور اسانلو که اخیرا به اتهام تهدید امنیت ملی پنج سال زندانی شد، حمایت خود را نشان دهیم. تا زمانی که دولت ها اعضای اتحادیه های کارگری را به خاطر ایستادگی برای کسب حقوق کارگران زندانی می کنند، نمی توانیم به هدف کاری خود دست یابیم. ما باید منصور اسانلو و همه اعضای اتحادیه های کارگری که به شکلی غیرعادلانه زندانی شده اند را آزاد کنیم."

ما می توانیم از طریق مبارزه برای آزادی منصور اسانلو که اخیرا به اتهام تهدید امنیت ملی پنج سال زندانی شد، حمایت خود را نشان دهیم

عضو هیات داوران جایزه سولیدار
سولیدار (SOLIDAR) که سال 1948 تاسیس شده با 47 سازمان عضو در 90 کشور جهان شامل اتحادیه های کارگری و فعالان جامعه مدنی همکاری می کند.
نفوذ در سیاستگذاری های اتحادیه اروپا یکی از اهداف این سازمان است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، در سال های اخیر به دلیل فعالیت هایش در زمینه افزایش حقوق کارگران، با برخوردهای قضایی و امنیتی روبرو شده است.
یوسف مولایی وکیل سندیکای کارکنان شرکت واحد که برای دریافت این جایزه به بروکسل سفر کرده است به بی بی سی گفت که این سندیکا به علت فشارهای دولت از جمله برکناری تعداد زیادی از اعضا وضعیت مطلوبی ندارد.
اتحادیه های کارگری جهان قبلا با سندیکای کارگران شرکت واحد همدردی نشان داده اند.
در ماه مارس اتحادیه های کارگری 41 کشور جهان با برپایی تجمع ها و تظاهراتی خواستار آزادی منصور اسانلو شدند.
این اعتراضات در مقابل سفارتخانه های ایران در کشورهایی در پنج قاره جهان برگزار شد. آقای اسانلو از حدود 14 ماه پیش در زندان به سر می برد.
وی در تیر ماه سال 1386 خورشیدی پس از آنکه در نزدیکی محل سکونتش در تهران از اتوبوس پیاده شد، با زور و ضرب و شتم به دست مأموران لباس شخصی بازداشت شد.
مدتی بعد از دستگیری آقای اسانلو، دادگاه تجدید نظر حکم پنج سال زندان او را تایید کرد.
او پیش از آن نیز یک بار به مدت هفت ماه و یک بار به مدت یک ماه در زندان بوده است.

۱۳۸۷ مهر ۲۴, چهارشنبه

براي 2 نفر از اعضاي سنديکاي کارگران شرکت واحد حکم تبرئه و محکوميت صادر شد

خبرگزاري کار ايران: هفته گذشته دو نفر از اعضاي سنديکاي کارگران شرکت واحد، از سوي دادگاه انقلاب حکم محکوميت وبرائت صادر شد.
به گزارش ايلنا، سنديکاي کارگران شرکت واحد اعلام کرده که هفته گذشته همزمان با تبرئه يکي از اعضاي اين تشکل صنفي براي يکي ديگر از اعضا حکم محکوميت صادر شده است.
بر اين اساس غلامرضا غلامحسيني که در اوائل سال 86 حين پخش اطلاعيه هاي سنديکاي شرکت واحد در منطقه صادقيه تهران دستگير و از سوي دادگاه انقلاب به تحمل شش ماه حبس تعليقي محکوم شده بود، از سوي دادگاه تجديدنظر تبرئه شد. با اين حال هنوز دادگاه انقلاب براي پرونده ديگر اين فعال کارگري راي صادر نکرده است.
غلامحسيني به گفته خود در تابستان 87، هنگامي قصد داشت با شهردار تهران و مدير عامل شرکت واحد ملاقات کند در ورزشگاه آزادي بازداشت و پس از 85 روز حبس چندي پيش با قرار وثيقه آزاد شد. راي ديگر دادگاه انقلاب در رابطه با محکوميت يعقوب سليمي به تحمل شش ماه حبس تعليقي است.
اين راي در رابطه با شرکت اين فعال کارگري در اعتراض هاي صنفي سال 84 کارگران شرکت واحد صادر شده است. بر اين اساس به شش ماه حبس در سه سال تعليق محکوم شده است.

نامه وکلای سندیکا به معاونت قوه قضائیه در رابطه با نقض حقوق آقای اسالو

معاون محترم و سخنگوی قوه قضائیه جناب آقای جمشیدی
احتراما"آقای منصور اسالو به خاطر فعالیت در سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در تاریخ 1384/10/1دستگیر و روانه زندان می شود . نحوه دستگیری ، نگهداری و بازجوئی وی که مغایر با آیین دادرسی کیفری و حقوق شهروندی بود ، طی لوایحی به مقامات قضایی اعلام گردید. آقای اسالو پس از سپری کردن حدود 8 ماه بدون محاکمه و بصورت بازداشت موقت ، در تاریخ ١٨/٥/١٣٨٥ به قید وثیقه آزاد و در تاریخ138512/25در شعبه ١٤ دادگاه انقلاب بصورت غیر علنی و به اتهام تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی به موجب مواد ٥٠٠ و ٦١٠ قانون مجازات اسلامی به ٥ سال حبس محکوم می گردد ، در جلسه دادگاه ، مراتب نقض قانون و انحراف دادگاه را آشکار نمودیم . متاسفانه در رای صادره ، دفاعیات وکلای متهم مورد توجه قرار نگرفت و دادگاه ، آقای اسالو را به تحمل ٥ سال حبس تعزیری محکوم نمود .با وجود اینکه دادگاه بر حسب آئین دادرسی ، مکلف به ابلاغ رای و ارائه نسخه ای از آن به وکلا بود ، دادنامه به وکلا تحویل داده نشد و صرف رویت رای به منزله ابلاغ ، تلقی گردید . موارد تخلف مدیر شعبه به هیئت نظارت و پیگیری حقوق شهروندی و مدیر کل محترم دادگستری استان تهران گزارش گردید و در این خصوص پیگیری ادامه ًَدارد . برای احقاق حقوق موکل جهت اعمال ماده ١٨ تلاش نمودیم متاسفانه تقاضای اعمال ماده ١٨ به خاطر در اختیار نداشتن رای مرحله بدوی ، مقدور نگردید و از این جهت نیز حق دفاع متهم تضییع گردید ولی سیر نقض حقوق آقای اسالو محدود به این موارد نمی باشد . مشارالیه در شرایطی که در انتظار اعلام رای تجدید نظر بود ، در روز 1386/4/19هنگامیکه با اتوبوس عازم محل سکونت خود بود به بهانه ( همراه داشتن) اعلامیه های شرکت واحد مبنی بر تقاضای تمکین مدیر عامل شرکت واحد به تعهدات خود در قبال کارکنان شرکت واحد دستگیر و مورد ضرب و شتم بازداشت کنندگان خود قرار گرفت .تقاضای اسالو مبنی بر شکایت از مامورین مذکور و اعزام به پزشک قانونی هرگز جامه عمل نپوشید .در طول مدت حبس ، مشکلات و تشریفات مربوط به صدور مجوز ملاقات با وکلا ، عملا" به مانعی برای ملاقات با وی تبدیل شده است بطوریکه در طول ١٦ ماه حبس مشارالیه ، فقط ٢ بار امکان ملاقات با وکلا فراهم شده است و از زمانیکه وی به بازداشتگاه رجائی شهر منتقل شده است ، دشواری های ملاقات با وی دو چندان شده و عملا" تا به امروز هیچ ملاقاتی بین وکلای آقای اسالو در زندان رجائی شهر صورت نگرفته است و این در شرایطی است که آقای اسالو به علت ناراحتی قلبی و عمل چشم ، نیازمند مراقبت های پزشکی و اعزام بموقع وی به مراکز درمانی می باشد .حسب اظهار مادر آقای اسالو ، در تاریخ ٣١/٦/١٣٨٧ موفق به ملاقات با وی شده است ، جای بخیه های چشم به خاطر تاخیر در اعزام به بیمارستان عفونت کرده ، ناراحتی قلبی آقای اسالو به لحاظ عدم اعزام وی به مراکز درمانی شدت گرفته ، چشم ایشان به خاطر عدم دسترسی بموقع پزشک آسیب دیده و فضای آلوده زندان سلامتی وی را به خطر انداخته است . از طرف دیگر در رفتار با وی مقررات قانون اساسی ، آیین دادرسی وحقوق شهروندی معطوف به احترام به شان و منزلت انسان و ممنوعیت هتک حرمت و کرامت زندانی رعایت نشده است .با عنایت به مراتب فوق و در اجرای تکالیف حرفه ای خود به پشتوانه قانون اساسی ، قوانین جزائی، آیین دادرسی کیفری و حقوق شهروندی و آزادی های مشروع و با عنایت به اینکه مقامات و مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران بسط عدالت و دفاع از حریم آزادی ها و احترام به شان و منزلت انسان را در بیانات و اظهارات خود مورد تاکید قرار داده اند ، که نمونه بارز آن سخنان ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحدمی باشد .تقاضا دارد ترتیبی اتخاذگردد که موارد نقض حقوق وی مورد بررسی و رسیدگی قرار گرفته ، امکان دسترسی وی به مراکز درمانی حسب مقررات فراهم شده ، بازگشت مجدد وی به زندان اوین مورد توجه قرار گیرد و همانند زندانیان دیگر از مرخصی مقرر در آیین نامه سازمان زندان ها برخوردار گردد ، همچنین مستدعی است دستور فرمائید در چهار چوب ظرفیت های قانونی عدالت قضایی با رعایت حرمت انسانی در خصوص موکل به اجرا گذاشته شود .
یوسف مولایی ، پرویز خورشید

۱۳۸۷ مهر ۲۳, سه‌شنبه

دیوان بلخ در لاهه


دیکتاتورهای خودی و غیر خودی

نشریات تبلیغاتی غرب امپریالیستی پر است از حکم دستگیری آقای البشیر. آقای البشیر یک فرد عادی نیست رئیس جمهور کشور مستقل سودان است. قرار دستگیری وی را دادگاه معروف کیفری جهانی که مرکزش در کشور هلند است صادر کرده است. این همان دادگاهی است که بخودش اجازه می دهد از قیافه هر کس که خوشش نیامد با بستن چند اتهام راست و دروغ قبل از دستگیری، حکم اعدامش را صادر کند. در ایران اسلامی وقتی می خواهند از کسی انتقام بگیرند بر اساس همان قانون قصاص عمل می کنند. در اروپای متمدن هر کس نوکری امپریالیستها را نکند قصاصش می کنند. ما ایرانیها به این نمایش دادگاه بلخ می گوئیم که فعلا مرکزش از بلخ به لاهه منتقل شده است. دادگاه کیفری جهانی مدعی است که برای جنایتکاران جنگی و رهبران جنایتکار جهانی حکم بازداشت صادر کرده و آنها را محاکمه می کند تا کسی در جهان خدائی نکرده به این فکر نباشد که می تواند بدون مجازات دارفانی را وداع گوید، می تواند حقوق بشر را نقض کند و یا شکنجه را برسمیت بشناسد. دادگاه کیفری جهانی خود را قیم عالم جا می زند و با تبلیغات گوشخراش از “حقوق بشر“، “دموکراسی“ دفاع کرده و خود را حامی آن جلوه می دهد. دادگاه کیفری جهانی مرکز مشتی بازیگران سیاسی مزور دو چهره است که با یک کوزه شیره راه افتاده و سر مردم را کلاه می گذارند.
کسی که این قرارهای بازداشت را صادر می کند آقای مورنو اوکامپو است. وی تا کنون برای دو تن از افراد بلند پایه سودان بجرم کشتار مردم دارفو قرار مجرمیت صادر کرده است. وی در تائید اقداماتش به نشریه زود دویچه تسایتونگ آلمان گفت: “چنانچه از جنایات جدید جنگی جلوگیری نشود و مسئولین مجازات نشوند این نشانه مسئولیت رهبران دولت از جنبه حقوق جزائی است“(زوددویچه تسایتونگ 12تا 13 ژوئن 2008). تبلیغات غربی بدون ارائه سندی از کشتار 300 هزار تن مردم دارفو صحبت می کند تو گوئی ارتش آمریکا به جای عراق به دارفو تجاوز کرده است. وی اضافه کرد که این بی تفاوتی می تواند برای رئیس جمهور آقای عمر البشیر عواقب داشته باشد. احمد موسی علی مدیر انجمن آلمانی کمک به دارفو از حکم دادگاه کیفری جهانی پشتیبانی نموده و اظهار داشت: “به نقض حقوق بشر باید برخورد کرد. حکم دستگیری، هشداری به همه دیکتاتورهای این دنیاست“ وی افزود “تعقیب البشیر برای انسانهای دارفو نشانه مهمی است که ببینند دنیا با آنها همدردی می کند“.(در همان مقاله). طبیعتا آقای احمد علی یا سبیلش را امپریالیست آلمان بخاطر بوی نفت در دارفو چرب کرده است و یا آنقدر مغزش کوچک است که از خودش نمی پرسد پس با این یال و کوپال دادگاه کیفری جهانی چرا دیکتاتورها هنوز بر سر کارند و خون مردم را می خورند. حقیقت این است که دیکتاتورها و مستبدین و شکنجه گران و آدمکشان از زاویه چشم امپریالیستها و نوکرانشان خوب و بد دارند. همه آن آدمکشان حرفه ای و جنایتکاران شقی که از منافع امپریالیستها و کنسرنها دفاع می کنند تا موقعیکه تاریخ مصرفشان باطل نشده است بزرگترین مدیران و متحدین با کیاست بوده که در زمره دوستان جنایتکاران واقعی که امپریالیستها باشند به حساب می آیند. به فهرست اسامی شاه، سوهارتو، کرزای، انور سادات، حسنی مبارک، ملک حسین، ملک حسن، توچمان، پینوشه، فوجیمور، اوریبِ، و..نگاه کنید تا چشم و گوشتان باز شود. همینکه تاریخ مصرف آنها به پایان رسید و یا با تغییر جهت از منافع رقبای امپریالیستهای غربی به حمایت برخاستند و یا حتی علیرغم دیکتاتوری واستبدادشان از استقلال ملی کشورشان حمایت کردند آنوقت است که موج اتهام به سوی آنها سرایز می شود و پرونده سالهای پیش آنها نیز از بایگانیهای امپریالیستها بیرون می ریزد تا با ایجاد افکار عمومی منافع آزمندانه خویش را جا بیندازند.
هر انسان آزاده ای آرزو دارد که دادگاهی عدالتخواه در جهان پیدا شود که تمام جنایتکاران ضد بشر را به محاکمه بکشد تا برای همه سرمشق باشد. تا همه ببینند و بفهمند که نمی شود با انسانها روش ضد انسانی داشت. نمی شود برای حفظ منافع طبقاتی استثمارگرانه بشریت را به خاک و خون کشید و سر سالم بدر برد. قلب میلیونها بشر روی زمین برای چنین عدالتی و برای اجرای بدون قید وشرط آن می تپد. هیچ انسان آزاده ای نمی تواندبا این افکار و اندیشه به مخالفت برخیزد. مشکل از جائی شروع می شود که دادگاه کیفری جهانی بخود اجازه می دهد نقش پلیس و دادستان و قاضی و مفسر را خود بازی کند. هر کس که در جهان موی دماغ آقایان بود بیکباره برایش پرونده سازی می کنند و دربوقهای تبلیغاتی می دمند که در پی تعقیب جنایتکار هستند. تا وی را دستگیر نکرده و به جزای اعمال زشت و یا از نظر دادگاه کیفری زشت نرسد از پای نمی نشینند.
هر قوه قضائیه ای نیاز به توانائی اجرائی دارد. نیاز دارد که قوه ای حکم صادره را به اجراء بگذارد در غیر این صورت صدور این احکام مثل چکهای بی محل است در کشوی میز قاضی باد می خورد. آن عامل اجرائی در اینجا ممالک امپریالیستی اروپا و در راسشان آلمان است. حتی امپریالیست آمریکا برای رای این دادگاه پشیزی ارزش قایل نیست و تصمیمات آن را برسمیت نمی شناسد. آمریکایها با بی شرمی گفته اند که این دادگاه حق ندارد هیچ آمریکائی را محاکمه کند و اگر روزی روزگاری پای یک جنایتکار آمریکائی بر کرسی اتهام این دادگاه رسید امپریالیست آمریکا حق دارد به کشور هلند حمله کند و تبعه آمریکائی را از زندانهای دیوان کیفری جهانی رهائی بخشد. پنتاگون طرحهای حمله به هلند را نیز آماده دارد.
در حقیقت دیوان کیفری جهانی ابزار اعمال قدرت و قلدری اروپائی هاست تا مخالفین خویش را با این تاکتیک جدید از بین ببرند. ماهیت این “عدالتخواهی“ و یا “عدالتجوئی“ چیز دیگری جز تقویت نزادپرستی و استعمار نیست. به سخنان ترش و شیرین اندیشمندان و مبلغان امپریالیستی نباید گوش داد و فریب اکاذیب آنها را خورد باید ماهیت این دیوان داوری تقلبی امپریالیستی را شناخت. با حکم این دیوان میلوسوویچ رهبر مردم یوگسلاوی را دستگیر کردند و وقتی قادر نشدند با اسناد تقلبی و مسخره وی را محکوم کنند وی را در زندان کشتند و نامش را مرگ ناشی از بیماری جلوه دادند. در حالیکه جنایتکاران جنگی که فاجعه یوگسلاوی را بوجود آوردند و مناطق غیر نظامی را در بلگراد بمباران کردند و دسته دسته نازیها را به یوگسلاوی برای تجزیه آن کشور با پول و تسلیحات و جنگ روانی و اشاعه اکاذیب ارسال کردند در وزارت خارجه آلمان و در ستاد ناتو نشسته بودند و برای جنایت علیه بشریت نقشه می کشیدند. هم اکنون یکی از قاچاقچیان مافیائی که مورد تعقیب بین المللی است به عنوان رهبر مردم کوزوو زیر چتر حمایت ناتو و آلمان و آمریکا قرار دارد و جنایاتش علیه بشریت بیاری همین دادگاه کیفری جهانی کتمان می شود. زیرا امپریالیستهای اروپائی به چنین سگهای زنجیری برای پیاده کردن آخرین پرده نمایش تجزیه یوگسلاوی نیاز دارند.
جرج بوش پدر و پسر جنایتکار جنگی اند. زیرا هم در یوگوسلاوی و هم در عراق از گلوله های رادیو آکتیو برای درهم شکستن مقاومت مردم استفاده کردند. مناطق عظیمی در یوگسلاوی و عراق به مواد رادیو آکتیو آلوده شده است. و جان میلیونها انسان در خطر است. امپریالیستها به دولت صدام حسین گاز و سلاحهای کشتار جمعی شیمیائی دادند تا علیه ایران و اکراد عراق بکار برد ولی کاسه کوزه ها را بر سر صدام حسین شکاندند. آنها شهر فلوجه را با ساکنینش با بمب فسفات سوزاندند و بر سر مردم عراق و افغانستان بمبهای خوشه ای می ریزند. صهیونیستها میلونها بمب خوشه ای در زمان تجاوز به جنوب لبنان به آن کشور پرتاب کرده اند و هزاران نفر را به قتل رسانده اند ولی آقای ایهود اولمرت نخست وزیر دزد اسرائیل مانند اسلاف خود با گردن افراشته به این جنایات خود علیه “تروریسم“ افتخار کرده ایران را با بمب اتمی تهدید می کند.
امپریالیستها دادگاه ابوغریب در عراق براه انداختند، دادگاه گوانتانامو برپا ساختند، از نظر قانونی شکنجه کردن را که عملی زشت و ضد انسانی است رسمی و قانونی کردند، آدمربائی و گروگانگیری را تا سطوح دولتی ارتقاء دادند و به دول تروریست بدل شدند. آمریکائیها با یاری آلمانها و انگلیسها و سایر دول اروپائی شبکه ای جاسوسی برای آدمربائی در جهان ایجاد کردند و می کنند. در فلسطین به بهانه اینکه چرا مردم به سازمان حماس در یک انتخابات دموکراتیک رای داده اند و نوکر آنها محمود عباس انتخاب نشده است مردم را به گرسنگی و تشنگی محکوم کرده اند و آنها را روزانه می کشند. از حقوق بشر آنها دادگاه کیفری جهانی سخن نمی راند، از این سخن نمی راند که 5/1 میلیون انسان در اسارت بسر می برند و جز از حق مردن از سایر حقوق محرومند.
این دادگاه کیفری جهانی رگ غیرتش به جوش نمی آید که حکم دستگیری این جنایتکاران را صادر کند. رئیس جمهور کلمبیا با ایجاد جوخه های مرگ هزاران نفر را در کلمبیا نابوده کرده است و علیرغم بدنامی حکمی علیه وی صادر نمی شود. ژنرال پینوشه جنایتکار را همه می شناسند. وقتی علیه وی اعلام جرم شد دولت انگلستان با حقه بازی وی را از زیر تیغ داوری عمومی رهائی بخشید و به کشور شیلی فراریش داد تا با خیال راحت ادامه زندگی خویش را بگذراند. در آن زمان دادگاه کیفری جهانی صدایش در نیامد. حالا که دادگاه کیفری جهانی دست به اعتراض زده بوی نفت دارفو را چشیده است که بیشتر زیر نفوذ چینی هاست. مبارزه امپریالیستهای غربی با آقای البشیر و یا موگابه و یا نظایر آنها دلسوزی برای حقوق بشر نیست دلسوزی برای منافع از دست رفته است. این دادگاه مسخره کوشید در شورای امنیت سازمان ملل بر ضد حکومت مستقل سودان به دسیسه دست بزند. دول چین ، روسیه، ویتنام، اتحادیه آفریقا، اتحادیه عرب و ممالک اسلامی و بسیاری ممالک دیگر جهان با این تزویر و دسیسه به مقابله برخاستند و نقشه شوم این “عدالتخواهان“ تقلبی را که دزدان با چراغ هستند خنثی کردند.
حزب ما هوادار حقوق انسانهاست و برای آن مبارزه می کند. حزب ما هوادار استقلال کشورهاست و از آن دفاع می کند. حزب ما موافق محاکمه جنایتکاران است باین جهت پیشنهاد می کند روسای جمهور و نخست وزیران آمریکا، انگلستان، آلمان، فرانسه، روسیه، ایتالیا، استرالیا و اسرائیل که در کشتار مردم جهان نقش فعال داشته اند در یک دادگاه جهانی محاکمه شوند تا معلوم شود کدام شخصیتها در بمباران مردم یوگسلاوی دست داشته اند، در کشتار مردم عراق و افغانستان دست دارند و... دادگاهی که این عمل را نکند مشروعیت محاکمه دیکتاتورها و مستبدین دست دوم را ندارد. این دادگاه تنها اهرم فشار امپریالیستهاست تا استقلال ممالک را بزیر پرسش ببرند و بخواهند مکانیسمی در جهان اختراع کنند که با اتکاء به آن در امور داخلی ممالک دخالت بی شرمانه کرده و حرمت حقوق بشر را از بین ببرند. این دادگاه کار تزویر و دروغگوئی را به یک فضلیت بدل کرده است. این است که باید نقش کثیف این دیوان داوری تقلبی امپریالیستی را افشاء کرد و در مقابل تبلیغات دروغین آن از استقلال ممالک و حق حاکمیت ملی آنها حمایت نمود. دفاع از این حقوق هرگز به معنی حمایت از ماهیت رژیمهای حاکم در این ممالک نیست. همانگونه که ما از حقوق بشر صرفنظر از اینکه زن باشد یا مرد، مذهبی باشد یا غیر مذهبی، مجرم باشد یا بی گناه... دفاع می کنیم از حق ملتها و دولتها نیز در اجرای حاکمیت ملی خویش، در دفاع از استقلال و تمامیت ارضی شان حمایت خواهیم کرد. این امپریالیستها هستند که نخست استقلال و سپس حاکمیت ملی را از بین برده تا براحتی بتوانند حقوق انسانها را با وحشیانه ترین وضعی شبیه آنچه در عراق و افغانستان و فلسطین می گذرد زیر پا بگذارند.

بر گرفته ازتوفان شماره 102 شهریور ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۱۳۸۷ مهر ۲۱, یکشنبه

کارخانه نساجي کردستان تعطيل شد




خبرگزاري کار ايران : دبير اجرايي خانه کارگر کردستان از اخراج 170 نفر از کارگران کارخانه نساجي خبر داد و گفت:‌ علي رغم وعده وعيدهاي مسوولان کارخانه به کارگران که مهر ماه فعاليت خود را از سرخواهند گرفت، 170 نفر اخراج شدند.وي با بيان اينکه 18 مهر ماه، 150 نفر از کارگران اين کارخانه مصالحه کردند (تسويه) گفت:‌ 65 نفر ديگر از اين کارگران امروز (شنبه) براي تسويه حساب به اداره کار مي روند.

۱۳۸۷ مهر ۱۹, جمعه

تجمع اعتراضي كارگران كارخانه قند بردسير بهمراه زن وفرزند




بنا به گزارش خبرنگارآژانس ايران خبر در بردسير, بيش از 150 تن از كارگران كارخانه قند بردسيركه نزديك به يك سال است هيچ حقوق و مزايايي دريافت نكرده اند روز چهارشنبه 17/7/87 به همراه زن و فرزند خود در محوطه اين كارخانه از ساعت 0700 تجمع اعتراضي برپا كردند .آنها خواهان حقوق و مزاياي معوقه خود و تعيين تكليف وضعيت شغلي خود بودند . يكي از كارگران اين كارخانه گفت مقامات محلي و مديران كارخانه پشت درهاي بسته به خوش و بش و زد و بند مشغول مي باشند و هيچ يك از وعده ها و قول و قرارهاي داده شده عملي نشده است . وي افزود : كارگران كارخانه قند كه دربدترين شرايط معيشتي بسر ميبرند , برخي حتي توانايي فرستادن بچه هاي خود به مدا رس را ندارند, هر روز براي پيگير ي وضعيت شغلي و براي احقاق حقوق معوقه و مزاياي پرداخت نشده خود در مقابل ادارات و ارگانهاي مختلف دولتي تجمع و تحصن ميكنند اما متاسفانه هيچ جوابي به اين همه پيگيري ملتمسانه كارگران داده نشده است .

۱۳۸۷ مهر ۱۷, چهارشنبه

روشهای مبارزه بورژوازی با حزب طبقه کارگر

حزب طبقه کارگر ارگان سیاسی و ستاد فرماندهی طبقه کارگر است که این طبقه را در پستی و بلندیهای مبارزات اجتماعی رهبری می نماید. دشمنان طبقه کارگر که در چهره های گوناگون مخالف حزب و حزبیت طبقه کارگر هستند می کوشند با حزب طبقه کارگر به مبارزه پرداخته و آنرا از بین ببرند. روشهائی که بورژوازی در پیش می گیرد در اساس خود و تجربه کسب شده از جانب پرولتاریا روشهای شناخته شده است. ولی صفوف پرولتاریا و ترکیب آن ثابت نیست. کارگران جوان فاقد تجربه هستند و این روشهای موذیانه را نمی شناسند و از تجربه جنبش جهانی کمونیستی بی خبرند. پرولتاریای جوان بتدریج جای پرولتاریای مسن و از کار افتاده و با تجربه را می گیرد. هستند اقشاری که در اثر تجزیه اجتماعی از بورژوازی و خرده بورژوازی بدامن پرولتاریا پرتاب می شوند آنها نه تنها از تجارب مبارزه پرولتاریائی بی خبرند بلکه آلودگیهای مسموم سایر طبقات را نیز بدرون صفوف پرولتاریا موجب می شوند. این زمینه های مادی وضعیتی را ایجاد می کند که خطر فریب پرولتاریا افزایش می یابد و تجارب تلخ گذشته بطور مدام تکرار می شود. حزب طبقه کارگر که مظهر حافظه تاریخی و تجارب جنبش کمونیستی است این وظیفه مهم را بعهده دارد که مرتب طبقه کارگر را در جریان شگردهای بورژوازی قرار دهد و دست بورژوازی را رو نماید. بهمین جهت است که بورژوازی و نمایندگان سایر طبقات اجتماعی از حزب طبقه کارگر به عنوان سلاح پولادین طبقه کارگر هراسناکند و بر ضد حزبیت و حزب طبقه کارگر تبلیغات می کنند. زیرا جلوگیری از پیدایش و یا تقویت حزب طبقه کارگر شالوده کاخ ستم آنها را تقویت می کند.
بورژوازی در عرصه های مختلف با ایدئولوژی طبقه کارگر یعنی با مارکسیسم لنینیسم به مبارزه می پردازد. این مبارزه در عرصه های سیاسی و ایدئولوژیک و سازمانی بازتاب می یابد.
در پاره ای موارد مبارزه ایدئولوژیک جنبه عمده دارد. بورژوازی با یاری اندیشمندان خویش می کوشد با ایجاد گرد و خاک و آشفتگی و تزلزل روحیه، پخش دروغ و جعلیات، اختراع شبه استدلالات علمی برای نفی کمونیسم بیاری اندیشمندان مزدور خویش در صفوف پرولتاریا ایجاد تشتت و سردرگمی کند. آنها تلاش دارند ثابت کنند که نظام سرمایه داری بهترین نظام جهان است و ابدی خواهد ماند و نمی شود این نظام را با چیز دیگری جایگزین کرد. در انبان بورژواها برای ایجاد گرد و خاک و سردرگمی نسخه های فراوانی از تجارب حال و گذشته پیچیده شده است. به عنوان مثال عمال بورژوازی در جنبش کمونیستی با این شعار پیدا می شوند که گویا آنها از “آزادیهای بی قید و شرط“ حمایت می کنند. این شعار گمراه کننده و ماهیتا ارتجاعی هدفش نفی ماهیت طبقاتی دمکراسی، آزادی و مفاهیم اجتماعی نظیر آن است. این شعار نفی ماهیت طبقاتی دولت می باشد. ولی این شعار، ظاهری فریبنده دارد و از طرف مغزهای غیر ورزیده و خالی از دانش طبقاتی بزودی پذیرفته شده و تبلیغ می گردد. مبارزه با این نظریه ارتجاعی طبیعتا زمان می برد و وقتی شما ماهیت این شعار ارتجاعی را فاش ساختید ارتجاع با شعار جدیدتری به میدان می آید و مسایل دیگری طرح می کند. طبیعتا حزب طبقه کارگر با تجربه عملی و علمی و تاریخی خود می تواند فورا در مقابل این نظریات ارتجاعی مقاومت کند و آنها را خنثی نماید ولی افراد جداگانه به دام این نظریات می افتند. بورژوازی به نفی طبقات، مبارزه طبقاتی، ماهیت طبقاتی دولت می پردازد، پارلمانتاریسم بورژوائی را تبلیغ می کند و قهر انقلابی را نفی می نماید. این نظریات در طی مقالات و فیلمها و کتب درسی و رسانه های گروهی تبلیغ می شود و مردم را توسط آن شستشوی مغزی می دهند. طبقه کارگر باید در مقابل این لشگرکشی روانی بورژوازی مسلح باشد. اگر حزب طبقه کارگر در کاری نباشد که با کار مستمر و تعقیب مسایل شگردهای بورژوازی را بر ملا کند بورژوازی موفق می شود کار خویش را از پیش برد. بورژوازی تبلیغ می کند که کمونیستها وطنفروشند و وطن ندارند حتی برای عوامفریبی به متونی از بیانیه حزب کمونیست متوسل می شود که بریده از متن، آنرا بخورد همه کسانی می دهد که خواهان تجاوز امپریالیستها به ایرانند. مشتی مالیخولیائی حتی جنگ بزرگ میهنی ضد فاشیستی در شوروی سوسیالیستی استالینی را بعنوان ناسیونال شونیسم محکوم می کنند. اینها همان قربانیان لشگرکشی و تجاوز امپریالیستها هستند که مغزهای خالیشان را با اراجیف امپریالیستی پر می کنند. مبارزه با میهنپرستی کمونیستی که بورژواها تبلیغ می کنند تدارک تجاوز به ممالک زیر سلطه است تا قبل از تجاوز زمینه های روانی مقاومت توده های مردم را بشکنند و مانع شوند تا یک نهضت مقاومت آزادیبخش در مقابل امپریالیستها به وجود آید. اندیشمندان بورژوازی تبلیغ می کنند که پدیده امپریالیسم و صهیونیسم وجود ندارند و این مقولات را کمونیستها اختراع کرده اند. هدفشان از این کار این است که مبارزات مردم جهان را برای رهائی ملی تخطئه کنند و آنها “تروریسم“ جا بزنند. همین مبارزه علیه اسلام یک مبارزه ایدئولوژیک علیه مقاومت ملتها در مقابل زورگوئی امپریالیستها و صهیونیستها و جنایتکاران علیه بشریت است. نقش امپریالیستها و صهیونیستها را باید در این مبارزه بخوبی افشاء کرد. اندیشمندان امپریالیستی ولی به بهانه مبارزه علیه اسلام و تبلیغات جنون آمیز ضد اسلامی و نه ضد مذهبی در سراسر جهان می خواهند فضائی خلق کنند که کشتن و قتل عام هر مسلمانی جایز باشد. تبلیغ خرافات و مذهب بطور کلی انتشار مسایل فلسفی انحرافی و جعلیات تاریخی بویژه توسط تروتسکیستها و نظایر آنها که تلاشی برای تلقین احساس گناه به کمونیستهاست تا از گذشته خویش اظهار ندامت کنند و گذشته افتخار آمیز جنبش کمونیستی را به لجن بکشند تا بورژوازی به آنها نشان افتخار دهد از جمله همین مبارزات ایدئولوژیک است که هر روز به رنگی در می آید. تنها وجود حزب است که می تواند با این نظریات انحرافی بطور مدام و پیگیر مبارزه کند.
بورژوازی فقط با تخریب مغزها و نفوذ در آنها به خواستهای خود نمی رسد. آنها برای کمونیستها شکنجه خانه های مدرن می سازند و علوم را در خدمت شکنجه به کار می گیرند. پلیس، ارتش، سازمان امنیت و باندهای مافیائی و فراماسیونری و نظایر آنها را بر ضد کمونیستها به کار می برند. آنها با شکنجه می خواهند به اسرار تشکلهای پنهان، به اسرار سیاسی کمونیستها پی برند. آنها می خواهند با در هم شکستن اراده کمونیستها و ساختن مشتی تواب از آنها و به نمایش گذاردن آنها روحیه کمونیستها را در هم بشکنند و تبلیغ کنند که مبارزه بی ثمر است و بهتر است که مخالفین نظام با همین که دارند سر کنند و به کار نظام کاری نداشته باشند. زندان و شکنجه و اعدام از روشهای دیگری است که بورژوازی برای در هم شکستن مقاومت و ممانعت از تداوم مبارزه کمونیستی استفاده می کند. نابودی کادرهای کمونیست و احزاب کمونیستی پیوند میان نسلهای گذشته و آینده و تبادل تجربه نسلها را در هم می ریزد و بورژوازی در عین اینکه خودش این تجارب را برای خویش حفظ کرده است در مورد پرولتاریا به محو آن می پردازد.
بورژوازی برای به اسارت گرفتن کمونیستها سعی می کند در تشکیلات آنها نفوذ کند. کمونیستها نیز که از دانش مبارزه طبقاتی با خبرند و دشمن طبقاتی را می شناسند و می دانند که آنها هر لحظه مترصدند که از کمینگاه خویش به کمونیستها یورش آورده و به شکار آنها بپردازند اساس مبارزه خویش را بر سازمان پنهان و کار مخفی استوار می کنند. آنها می آموزند که در شرایط دموکراتیک به کار نیمه مخفی دست زنند و تلفیق مهمی میان شکل کار مخفی و کار علنی بوجود آورند. ولی اساس کار کمونیستها در همه ممالک طبقاتی که بورژوازی بر سر کار است همان کار مخفی است. بورژوازی سعی می کند با نفود در این تشکلها توسط آدمهای خویش که خود را کمونیست جا می زنند و یا توسط آدمهای ضعیفی که خود فروشی می کنند بدرون این تشکها نفوذ کرده و در لحظه مناسب ضربه قطعی را به این تشکلها وارد آورد. این یکی از روشهای شناخته شده بورژوازی است که در بسیاری موارد با موفقیت روبرو بوده است.
رویزیونیستها که مبلغ پارلمانتاریسم بورژوازی بودند و پرولتاریا را به معجزات دموکراسی بورژوازی حواله می داند طبیعتا از این روش شناخته شده و تجربه گرانبهای جنبش کمونیستی که محصول شناخت از دشمن طبقاتی بود دست کشیدند. آنها در پی حزب علنی بودند تا خاطر بورژوازی از آنها جمع باشد.
در میان تشکلهای ایرانی نخستین سازمان مدعی کمونیسم که مبلغ علنی گرائی بود و این تئوری ارتجاعی را به عنوان مظهر دموکراسی به حلق مشتی هواداران بی خبرش می ریخت حزب کمونیست کارگری ایران به رهبری منصور حکمت بود. رهبران این حزب “روئین تن“ صفحات زیادی را در مزایای کار علنی در نشریات و رسانه های خود سیاه کردند تا هواداران خویش را با این تفکر ارتجاعی و ضد طبقاتی تربیت نمایند. همان موقع نشریه “توفان“ در مقاله ای تحت عنوان “عسس بیا مرا بگیر“ به این تفکر ارتجاعی و پلیسی برخورد کرد و مبارزان را از رفتن به این کژراهه برحذر داشت.
دارو دسته منصور حکمت نه تنها کنگره های علنی به سبک “شوهای آمریکائی“ برگذار می کردند و راه را برای حضور هر کس و ناکس در کنگره های خویش باز می گذاشتند، تصاویر فتوژنیک کادرها و رهبران خویش را در کنگره و در بیرون کنگره در شبکه های اینترنت منتشر می کردند تا کار پلیس را آسان نمایند. در کنگره آنها رهبران خودفروخته و پلیس سایر تشکلها نظیر فدائیان اکثریت را که خون بسیاری از کمونیستها و انقلابیون ایران را به گردن دارند دعوت می کردند که از نزدیک مبارزان را بشناسند و به مقامات بالا خبر دهند. حتی مقالات متعدد می نوشتند که چرا دعوت از اکثریت و سلطنت طلبان و سایر نیروهای ضد انقلاب عین دموکراسی است. آنها برای لو دادن کادرها بازهم نفهمیده به بیانیه حزب کمونیست متوسل می شدند که گویا کمونیستها خود را پنهان نمی کنند و همه جا از کمونیست بودن خود نام برده و خود را به عنوان کمونیست معرفی می کنند. ما البته در این مقاله وارد ماهیت این بحث ارتجاعی نمی شویم ولی این نظریه ارتجاعی فرهنگی را در میان نسل جوان تبلیغ کرد که نتیجه آن تظاهر دانشجویان دانشگاههای ایران به “چپ“ بودن “سوسیالیست“ بودن و خودنمائی کمونیستی است. فرهنگ خود لو دهی، فرهنگ آسان کردن کار ارتجاع نشانه جسارت انقلابی نیست، نشانه خودفریبی خرده بورژوائی، فقدان شناخت دشمن طبقاتی، فخر فروشی و ارضاء احساسات ضد پرولتری است. برای مبلغین این فرهنگ که در خارج کشور نشسته اند و نظریات ارتجاعی منصور حکمت را تبلیغ می کنند اعمال این سیاست غیر مسئولانه و جنایتکارانه تکیه بر تعداد “شهدا“ و “قربانیها“ برای اثبات “حقانیت“ خویش است. فاجعه ای که در اثر ضربه پلیس به جنبش دانشجوئی در ایران وارد آمده و بسیاری فعالین آن مورد هجوم قرار گرفته اند و “بی ضرر“ گشته اند نشان از نفوذ پلیس در این تشکلها داشته و گویای آن است که زمینه فرهنگ خود لو دهی تا به چه حد کار پلیس و “سیاست عسس بیا مرا بگیر“ را راحت کرده است.
امروز کافی نیست که فقط دانشجویان و یا کارگران را به شقاوت رژیم و توجه به پنهانکاری توجه دهیم. باید فرهنگ “عسس بیا مرا بگیر“ را که سالها پیروان منصور حکمت در جامعه ایران جا انداخته اند با یک انتقاد عمیق مورد یورش قرار داد و با یک جراحی موشکافانه و شفابخش تئوریهای ارتجاعی منصور حکمت را که یک نظام فکری کامل لیبرالیستی است بدور افکند. طبیعتا از این اقدام صهیونیستهای اسرائیل و امپریالیستها که یک متحد بزرگ خود را در ایران و منطقه از دست می دهند خوشحال نخواهند بود ولی خلق ایران از وجود این خرابکاران نجات می یابد. تروتسکیسم و پیروان منصور حکمت در ایران دو جریان ارتجاعی و ضد انقلابی هستند که باید با آنها با تمام قوا مبارزه کرد. ضرباتی که این عده بعد از انقلاب به کمونیسم زده اند، بی ریشگی آنها، بی شناسنامه بودنشان، ماهیت قارچی آنها که بعد از انقلاب علمشان کردند، نقش مخرب آنها در جنبش کردستان، در جنبش کمونیستی ایران هر ایرانی میهنپرست چه برسد به کمونیست را فرا می خواند سر این مارها را با سنگ بکوبد تا نظریات منصور حکمت به گور سپرده شود.

بر گرفته ازتوفان شماره 102 شهریور ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۱۳۸۷ مهر ۱۶, سه‌شنبه

تجمع اعتراضی کارگران لاستیک البرز

کارگران کارخانه لاستيک البرز، روز يکشنبه در محوطه وزارت کار و امور اجتماعی در خيابان آزادی تهران تجمع کرده بودند.به گزارش خبرگزاری کار، «ايلنا»، کارگران تجمع کننده به پرداخت نشدن شش ماه حقوق ۱۴۰۰ کارگر لاستيک البرز و تحقق نيافتن وعده های مسئولان دولت برای رفع مشکلات اين کارخانه، اعتراض کردند.در همين ارتباط، اتحاديه آزاد کارگران ايران، با انتشار اطلاعيه ای در مورد تجمع روز يکشنبه نوشت: کارگران لاستيک البرز در حالی دور جديدی از اعتراضات خود را آغاز کردند که تاکنون وعده های داده شده به اين کارگران مبنی بر واگذاری مديريت کارخانه به بخش دولتی عملی نشده است.به نوشته اين تشکل مستقل کارگری، پس از تجمع کارگران لاستيک البرز در مقابل نهاد رياست جمهوری در روزهای اخير، به آنان قول داده شده بود که با واگذاری مديريت کارخانه به بخش دولتی، دستمزدهای آنان پرداخت خواهد شد. اما پس از گذشت يک ماه از اين وعده ها، روز شنبه در وزارت صنايع به نمايندگان کارگران اعلام شد « گره کار شما در وزارت کار است و ما کاری از دستمان بر نمی آيد.»فردين، يکی از کارگران لاستيک البرز که خود در اين تجمع اعتراضی شرکت کرده بود، گفت: شمار کارگران تجمع کننده، حدود ۶۰۰ نفر بود و آنان ضمن درخواست برای دريافت شش ماه حقوق عقب افتاده خود، خواستار راه اندازی مجدد کارخانه شدند.وی گفت: از زمانی که کارخانه لاستيک البرز به بخش خصوصی واگذار شد، مشکلات ما کارگران آغاز شد و اکنون شش ماه حقوق ما پرداخت نشده و اين واحد توليدی از تير ماه تعطيل شده است.فردين اضافه کرد که کارگران خواستار بازگردانده شدن لاستيک البرز به بخش دولتی و بازگشت روزهای طلايی اين کارخانه شدند که روزی ۷۰ تا ۸۰ تن توليد روزانه داشت.اتحاديه آزاد کارگران ايران در گزارش خود از اين حرکت صنفی کارگران لاستيک البرز نوشت: کارگران از ساعت هشت صبح تا ۱۵ بعد از ظهر يکشنبه در مقابل وزارت کار دست به تجمع زدند. بر اساس اطلاعيه اين تشکل، کارگران لاستيک البرز پارچه نوشته هايی را بر نرده های وزارت کار نصب کرده و روی يکی از آنها نوشته بودند: آقای وزير شش ماه حقوق نگرفته ايم، شما چطور؟اين گزارش حاکی از آن است که پس از تجمع کارگران در مقابل وزارت کار و امور اجتماعی، دو تن از معاونان وزير کار و امور اجتماعی ميان کارگران رفتند واعلام کردند که پيگير کارهای شما هستند. اما کارگران اين وعده ها را قبول نکردند و خواهان پرداخت دستمزدهای خود شدند.در اين ميان، در شرايطی که گودرز کريمی، مدير کل صندوق بيمه بيکاری وزارت کار و امور اجتماعی به خبرگزاری کار گفت که مکاتبات لازم با نهاد رياست جمهوری برای برکناری کارفرما انجام گرفته است، فردين معتقد است که کارگران اميد چندانی به تحقق قول های مسئولين دولتی ندارند، زيرا در گذشته نيز قول های داده شده بود که انجام نشدند.وی گفت : ما ديگر هيچ حرفی را باور نمی کنيم.فردين احتمال داد که در صورت تحقق نيافتن وعده های مسئولين، اقدامات اعتراضی ديگری از سوی کارگران انجام شود.پيش از اين نيز، کارگران اين کارخانه بحران زده، بارها، از جمله در تير و فروردين، دست به اعتصاب و يا حرکت اعتراضی کردند.در يکی از اين اعتراضات کارگری، پس از آنکه صدها کارگر در ۲۴ فروردين ماه، جاده تهران – اسلام شهر را بستند، ماموران يگان ويژه نيروی انتظامی به کارخانه لاستيک البرز حمله کردند.در جريان اين حمله، حدود ۱۴۰ کارگر بازداشت شدند؛ اقدامی که انتقاد تشکل های کارگری را به دنبال داشت.بازداشت شدگان در پی دو روز در مقابل تعهدنامه آزاد شدند.

۱۳۸۷ مهر ۱۴, یکشنبه

عسلويه، اردوگاه كار اجبارى مدرن




گزارش از: فردين نگهدار


عسلويه، نامى كه ديگر نام آشناست، نامى يادآور دو دسته صفات و ويژگى متضاد; استثمار شدن و استثمار كردن، پول و ثروت، فقر و تنگدستي، آزادى و بردگي، كار و سرمايه، بهشت و جهنم و .... منطقه اى در جنوبى ترين نقطه استان بوشهر با دارا بودن 7 % منابع گاز دنيا و پروژه هاى گوناگون و فراوانش. پروژه هايى كه اگر بنا به گفته مديران به بهره بردارى برسند ثروتهاى كلانى را نصيب سرمايه دارى مى كند، پس شب و روز آمار موفقيت ها و پيشرفت كار را از رسانه هاى شان تبليغ مى كنند و افق توسعه و پيشرفت را نويد مى دهند; توسعه سرمايه دارى و نماياندن يك چهره آن. احداث و را ه اندازى پالايشگاه ها، نيروگاه ها، بزرگراه ها، فرودگاه، اسكله ها، رستوران ها و ... همه و همه روى زيبا و قشنگ عسلويه را مى نمايانند كه بيانگر توسعه سرمايه دارى و بهشت سرمايه داران و كارفرمايان است. اما عسلويه چهره و روى ديگرى هم دارد، روى واقعى و صد البته زشت، چهره اى كه بازتاب زندگى و شرايط كار كارگران است; كارگرانى با صورت هاى سوخته و اندام هاى نحيف، حقوق و دستمزدهاى بسيار نازل، خوابگاه هاى بى روح و بى امكانات، افق هاى تاريك و مبهم و محروميت و محروميت و .... بايد عسلويه بوده باشى و زندگى و كار در عسلويه را تجربه كرده باشى تا 12 ساعت كار طاقت فرسا در گرماى 50 درجه و رطوبت گاه بالاى 70% قابل درك باشد و ديگر ديدن كارگرانى كه بطرى هاى آب سرد پيچيده در گونى را به كمر بسته اند و گه گاه از شدت كار از هوش مى روند برايت غير عادى به نظر نيايد. گاه يافتن سايه اى اندك براى در امن ماندن از شدت آفتاب همراه با ليوانى آب خنك آرزويى دست نيافتنى مى شود. اينجا هم استبداد سرمايه بى كم و كاست و حد و مرز حكم ميراند و كارگران هم فقط بايد كار كنند و دم بر نياورند. اينجا هم به يمن و بركت توسعه سرمايه دارى! ، دستمزدها هم به حداقل رسيده، يعنى همان ميزانى كه نمايندگان كارفرما و دولت براى زنده نگه داشتن كارگران تعيين كرده اند. بيكارى هاى گسترده كارگران جوان و اغلب بدون مهارت بسيارى را به اميد يافتن شغل به عسلويه كشانده و ناچار به هر دستمزدى تن مى دهند. اينجا هم طنز آزادى از زبان مناديان آن تبليغ مى شود و قانون اقتصاد سرمايه دارى توجيه گر است; قانون عرضه و تقاضا در بازار كار; كارگر آزاد است و مى تواند نيروى كارش را گران تر بفروشد يا اصلا نفروشد و كار نكند. كارگران بى پناه و اما خوشبختى كه كارى پيدا كرده اند شبها را در كمپ هايى كوچك و بزرگ اسكان داده اند، كمپ هايى با اطاق هاى كوچك و سيمانى و مرطوب بدون هيچ امكاناتى تفريحي، نه تلويزيونى و روزنامه اى و نه وسيله سرگرمى سالمى; بخش بزرگى از آنان براى ماه ها مجبورند در عسلويه بمانند و جان بكنند، شيره جانشان مكيده شود و ارزش اضافى بيشترى توليد كنند تا اندك پولى جمع كنند و پيش زن و بچه هايشان برگردند، تازه اگر جزو كارگران خوش شانسى باشند كه پايان ماه دستمزدشان را گرفته باشند. مواد مخدر به وفور و به راحتى مصرف مى شود به گونه اى كه بنا به گفته كارشناسان بهداشت منطقه، بيش از 50% معتادان عسلويه براى اولين بار در عسلويه به مواد مخدر روى آورده اند. هر از چند گاهى كارگران يك شركت نسبت به وضعيت شان و اغلب نسبت به نپرداختن دستمزدهايشان از سوى كارفرما دست به اعتراض و اعتصاب مى زنند، گاه پيروز مى شوند و گاه شكست مى خورند و همچنان بردگى و استثمار ادامه دارد. وضعيت و شرايط و حتى آينده كارگران عسلويه نااميد كننده است. نه تشكلى و نه حتى نطفه هاى هيچ نوع تشكل كارگرى ای موجود نيست. فعالان كارگرى و كارگران پيشرو مانده اند و كوهى از كار و تلاش در ميان كارگران با فرهنگ هاى مختلف و ويژگى كار پروژه اى . عسلويه به معناى واقعى جهنم است و تضاد كار و سرمايه به عيان ترين شكلش نمايان است. اينجا عسلويه است، اردوگاهى براى كار به شكل اجبارى و استثمار به شيوه مدرن و امروزيش.

۱۳۸۷ مهر ۱۲, جمعه

بازهم سخنی درمورد مبارزات سندیکائی وانحرافات چپ و راست

مارکس در بارۀ اتحادیه کارگری نوشت: " اتحادیه تشکیلات حقیقی پرولتاریا است که بوسیله آن مبارزات روزانه و دائم خود را علیه سرمایه داران ادامه می دهد. اتحادیه برای کارگران مکتب مبارزه است."
لنین در اثر خود در باره" اعتصاب " تذکر می دهد: " اعتصاب نتیجه تضاد طبقاتی است که در جامعه کاپیتالیستی وجود دارد. او اعتصاب را آغاز مبارزه طبقه کارگر علیه نظام سرمایهﺩاری تلقی کرد. اعتصاب است که بالاخره در مغز کارگران افکار سوسیالیسم را می پروراند. اعتصاب نفرت طبقه کارگر را نسبت به سرمایهﺩاری کاملا تحریک می کند و چشم و گوش آنها را باز می کند که حکومت سرمایهﺩاری دشمن طبقه کارگر است . چرا که دولت سرمایهﺩاری کاملا مدافع طبقه بورژوازی و منافع آنان است . اعتصاب تحمل و استقامت و روح مبارزه جوئی طبقه کارگر را تقویت می نماید. طبقه کارگر در ضمن اعتصاب می فهمد که مبارزه او علیه سرمایهﺩاری حق و مقدس است. اعتصاب، کارگران را تربیت نموده و تعلیم می دهد که اتفاق و اتحاد موجب پیروزی است و کارگران جهاد علیه دشمنان خود را بهتر یاد می گیرند. مبارزهﺍﻯ که در نتیجه آن تمام خلق و ستمکشان را آزاد نموده و زحمتکشان را از یوغ سرمایه و عمال آنها نجات دهد."
لنین اعتصاب اقتصادی و سیاسی را مکمل یک دیگر می دانست .
مارکس و انگلس و لنین عقیده داشتند که اعتصاب یکی از وسایل مبارزه و نبرد طبقه کارگر برای رهائی خویش است ولی نه یگانه وسیله.
لنین نوشت: " هدف نهائی مبارزات اعتصابی در جامعه سرمایهﺩاری واژگونی دستگاه دولتی و از بین بردن دولت طبقاتی آن است. "
مبارزات طبقه کارگر در نظام سرمایهﺩاری تلفیقی است از سه شکل مبارزه اقتصادی ، سیاسی و ایدئولوژیک.
کلاسیکﻫﺎﻯ مارکسیسم لنینیسم شرط پیروزی طبقه کارگر را در هم آمیختن مبارزات اقتصادی و سیاسی به رهبری حزب مستقل سیاسی تحلیل کردند. مارکس و انگلس به دفعات خاطر نشان کردند که اتحادیهﻫﺎﻯ کارگران نباید فعالیت خود را منحصر بمبارزات اقتصادی نمایند. آنها عقیده داشتند که " اتحادیه و کارگران صرفنظر از مقاصد و اهداف اولیه خود حالا دیگر بطور آگاهانه مانند مرکز سازمان دهندۀ طبقه کارگر عمل می نماید و رهائی کامل طبقه را باید هدف خود قرار دهند. آنها باید از تمام جریانها و جنبشﻫﺎﻯ اجتماعی و سیاسی که بسوی هدف بالا سیر می نمایند پشتیبانی نمایند. اتحادیهﻫﺎﻯ کارگران خود را نماینده و مظهر تمام طبقه کارگر و مبارزات راه آن میدانند. آنها باید در صفوف خود کارگران غیر متشکل را وارد کنند. اتحادیه ها بایستی مخصوصا درباره کارگرانی که دستمزد و حقوق کمتری دریافت می نمایند توجه مخصوصی ایراز دارند و منافع آنها را تامین کنند مانند کارگران کشاورزی که نظر بشرایط خاصی که دارند بدون حامی می باشند. اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری بایستی بتمام دنیا بفهمانند و همگی را قانع کنند به اینکه آنها نه فقط برای منافع خصوصی و محدود خود مبارزه می کنند بلکه برای آزادی میلیونﻫﺎ زحمتکش نبرد مینمایند."

آموزگاران پرولتاریا اماهمواره تفاوتهای کیفی سازمانهای کارگری نظیر شورا و اتحادیه کارگری را که هریک وظایف و اهداف خاصی را دنبال میکنند متذکرشدند و رهروان طبقه کارگر را از چپ روی و راست روی دربرخورد به این مسئله مهم برحذر داشتند.

اتحادیۀ کارگری یک تجمع صنفی کارگران است. کارگران صنوف متعدد مانند کارگران صنایع فلزکاری، ساختمانی، معادن، حمل و نقل و... هر کدام بر اساس منافع اقتصادی و ویژه گیهای حرفهﺍﻯ اتحادیه صنف خویش را دایر کرده تا بتوانند متحدا از حقوق خویش در مقابل کارفرمایان و دولت متحد آنها دفاع کنند. کارگران در این تجمع می فهمند که یکدست صدا ندارد و باید کارگران را برای کسب حقوق خویش و بهبود شرایط زندگی خویش جلب نمود. 8 ساعت کار روزانه، بیمه بازنشستگی، بیمه بیکاری، بیمه درمانی، بیمه معلولیت در نتیجه کار، ارتقاء متناسب حقوق با افزایش سطح گرانی زندگی و تورم، پرداخت دستمزد در زمان بیماری، ممانعت از اخراج کارگران؛ همه و همه از نتایج کار دستجمعی کارگران با فعالیت در اتحادیه صنفی خود آنهاست. این مبارزه متحد همیشه در چارچوب مناسبات سرمایهﺩاری باقی می ماند و به مصالحه با سرمایهﺩاران و دولت می انجامد. هدف از مصالحه کنار آمدن با استثمارگران در شرایط مناسب تر است. چپ روها فکر می کنند که هر اعتصابی باید به انقلاب برسد. آنها سازش با کارفرما را در خاتمه هر اعتصاب در شرایطی که تمام خواستها و یا حتی بخش عمدهﺍﻯ از خواستهای کارگران بر آورده شده است را “گاوبندی“ و “سازش گندیده“ با بهره کشان می نامند حال آنکه دستآورد هر اعتصاب کارگری وابسته به درجه فشار
کارگران به سرمایه داران، توانائی ادامه اعتصاب، ایجاد موج همبستگی در میان سایر کارگران و مردم و... می باشد. پیروزی را باید کشان کشان آورد. اعتصاب الزاما با پیروزی همراه نیست. در یک شرایط نامناسب، اعتصاب می تواند بشدت شکست بخورد و به ایجاد موج ناامیدی در عناصر کارگری و سرخوردگی در عناصر نااستوار منجر شود. این است که برای پیروزی اعتصاب باید آنرا از قبل تدارک دید. سازمان سراسری اتحادیه های کارگری که کلیه این تشکلهای صنوف گوناگون را در بر بگیرد یکی از سلاحهای بُرنده کارگران در تضمین مداومت اعتصاب، بُرد تبلیغاتی و بسیج نیروی همبستگی است.
شوراها تنها سازمانهای کسب قدرت سیاسی هستند. برای آن تجمع می کنند که بتوانند قدرت سیاسی را به کف بگیرند. کنگره شوراها دولتمردان را برای اداره کشور انتخاب می کند. کنگره شوراها کنگره حزب نیست، کنگره نمایندگان منتخب مردم است که نماینده اکثریت جامعه را تشکیل می دهند. در روسیه در انقلاب 1905 برای نخستین بار چنین اشکالی در مبارزه زحمتکشان بروز کرد که در انقلاب فوریه 1917 و اکتبر 1917 تکامل یافت و نمایندگان اکثریت جامعه روسیه را که عبارت باشند از کارگران و دهقانان در برگرفت. وقتی لنین قبل از اکتبر 1917 متوجه شد که در درون شوراها نفوذ بلشویکها توسعه یافته و آنها اکثریت نمایندگان شوراها را به سمت خود جلب کرده اند شعار “همۀ قدرت بدست شوراها“ را طرح کرد و با ایجاد حکومت شورائی که تحت تاثیر نفوذ معنوی بلشویکها بود و رهبری حزب کمونیست بلشویک شوروی را پذیرفته بود قدرت سیاسی را در دست گرفت. در همان اتحاد شوروی تشکل دیگری بنام اتحادیه کارگری وجود داشت که ربطی به شورا نداشت. شورا و اتحادیه کارگری از نظر ترکیب کارگری یکی نیستند، یکی دهقانان را هم در بر می گیرد و دیگری صرفا ترکیب کارگری دارد. آنها دو پدیدۀ متفاوتﺍند.
برای استقرار دموکراسی پرولتاریائی بجای دموکراسی بورژوائی اشکال سازمانی کهنه که با الهام از پارلمانتاریسم بورژوائی رشد کردهﺍند دیگر کاربُرد ندارند، برای این کار به تشکیلات نوینی نیاز هست که تشکیلات شورا باشد که به وسیلهﻯ آن می توان این کار عظیم را از پیش برد؟ آن تشکیلات نوینی که می تواند گورکن بورژوازی باشد و جای دموکراسی بورژوازی را با دموکراسی پرولتری تعویض کند و آن دستگاه کهنه را شکسته بدور بریزد و ارکان دولت پرولتاریائی را پی ریزی نماید عبارت از شکل نوین سازمان پرولتاریا بنام شورا است.
شورا و سندیکا علیرغم اینکه هر دو از جمله تشکلهای کارگری هستند اولی رکن حکومتی و برای کسب قدرت سیاسی و تغییر بنیادی جامعه است و دیگری تنها برای بهبود شرایط زندگی کارگران در چهارچوب مناسبات حاکم سرمایهﺩاری در ممالک سرمایهﺩاری است و هدفش کسب قدرت سیاسی نیست. نه تنها نباید این دو شکل سازمانی را با یکدیگر عوضی گرفت بلکه مجاز نیست که ماهیت متفاوت آنها را یکی کرد و وظایف مستقل آنها را درهم ریخت و از آن ملغمهﺍﻯ ساخت که زیانش تا به امروز گریبان جنبش انقلابی ایران را گرفته است. چنین خطائی می تواند شوراهای کارگری اسلامی بزاید که در ایران زاده شد. شوراهائی که نه ترکیب کارگری- دهقانی- سربازی داشته و ابزار کسب قدرت سیاسی است و نه جمعیتی ازکارگران متشکل در سازمانهای صنفی گوناگون خویش در یک تشکل سراسری برای بهبود شرایط زندگی کارگران است.
همانطور که اشاره رفت رسالت تاریخی پرولتاریا عبارت از واژگون ساختن نظام سرمایهﺩاری و ایجاد جامعه نوین است. در اجرای این هدف سازمانهای صنفی پرولتاریا از انجمنهای کارگری گرفته تا سندیکا و اتحادیه های متنوع کارگر نقش مهمی بعهده دارند.
در سرلوحه خواستهای سندیکاها در شرایط فعلی آزادی اتحادیه های مستقل کارگری ،آزادی فعالیت احزاب، تحقق آزادیهای دمکراتیک ، اجرای قانون کار و مشمولیت همه کارگران ، لغو قراردادهای موقت و رسمی شدن همه استخدامها ، تعیین حداقل دستمزدی بالاتر از خط فقر رسمی اعلام شده ( سه برابر شدن حداقل حقوق فعلی ) ، تامین مسکن ارزان برای کارگران باید باشد.
در چند سال اخیر بخصوص بعد از مبارزات قهرمانانه و قابل ستایش سندیکای شرکت واحد و تلاش کارگران نیشکر هفت تپه برای تشکیل سندیکا با دو برخورد انحرافی اکونومیستی و آنارکوسندیکالیستی از راست و چپ با این جنبش مواجهیم که ریشه در تفکرات رفرمیستی و تروتسکیستی دارد . منحرفین اکونومیست با تلاش برای محدود کردن فعالیت فعالین کارگری درکادر مبارزه اقتصادی و حتی نپرداختن به مسئله خصوصی سازی و قرار دادهای موقت و مخالفت با تلاشهای آگاه گرانه روشنفکران انقلابی مارکسیست لنینیست و حزب طبقه کارگر در فعالیتهای سندیکائی تحت عنوان حفظ استقلال سندیکا در عمل تشکلی بی بو و خاصیت و آلت دست سرمایه داران را تبلیغ می کنند. از سوی دیگر افراد و جریاناتی با نقاب ماوراء چپ و سوپر انقلابی با نفی مبارزه سندیکائی و مطرح کردن شورا به عنوان تنها تشکل کارگری، در رویاهای خود قصد انقلاب در واحدهای پراکنده کارگری و مسئله کنترل تولید را در شرایط فعلی که طبقه کارگروجنبش کارگری در شرایط تدافعی قرار دارد و حتی از داشتن اتحادیه مستقل محروم است را طرح میکنند. اینها هنوز نفهمیدند و نمی خواهند درک کنند که شوراهای کارگری که محصول شرایط دوران انقلاب است و در اوج
مبارزات کارگری با هدف کنترل و مدیریت و اعمال قدرت طبقاتی تشکیل میگردد و باید تحت رهبری مغز متفکر و ستاد فرماندهی واحدی یعنی حزب طبقه کارگر عمل کند را با شوراهائی که نیروی تخیل و آرزو و روحیۀ شلوغ کن داداش شلوغ کن و حرف مفت و غیر مسئولانه زدنشان را اشتباه گرفتهﺍند.
کارگران باید صفوف خویش را از افکار مغشوش پاکیزه کنند و تلاش کنند که دامنه اتحادیه های صنفی کارگران را توسعه دهند و نگذارند کار صنفی با مسایل کسب قدرت سیاسی که وظیفۀ حزب سیاسی است درهم ریخته شود. در این صورت نه کار صنفی محصولی ببار می آورد و نه کسی در عمل قادر می شود به کسب قدرت سیاسی نایل آید.
کسب قدرت سیاسی از طریق بسیج مردم، رهبری حزب طبقه کارگر که به سلاح مارکسیسم لنینیسم مسلح باشد و استفاده از اشکال سازمانی نوین نظیر شوراها و چه بسا در ایران به شکل کمیته های محلی انقلابی و یا انجمنها با توجه به تجربه انقلاب مشروطیت عملی می گردد. امروز فعالین آگاه جنبش کارگری ایران علاوه بر مبارزه اقتصادی و اجتماعی و درگیری با حاکمیت سرمایه، در عرصه نظری و ایدئولوژیک نیز باید با نظریات انحرافی چپ و راست مقابله کنند.

درحاشیه اعتصاب رانندگان و کاميون داران در اهواز

رمز موفقیت کارگران اتحاد و یگانگی و تشکیلات است

طبق اطلاعیه فعالان حقوق بشر درایران بیش از 1700 نفر از رانندگان و کاميونداران اهواز از تاریخ 15 شهریور ماه دست به اعتصاب زده و با کامیونهای خود در جاده سه راه خرمشهر به مسير پايانه حمل و نقل اهواز به طول تقريباً 3 کيلومتر خواسته هاي خود را به شرح ذيل اعلام نموده اند . این اعتصاب همچنان ادامه دارد و امروز صبح (شنبه 30 شهریور) بیش از 600 کامیون دراین جاده توقف نمودند و اعتراض خود را نسبت به سیاستهای دولت و مسئولین امر ابراز داشتند. خواسته های رانندگان: 1-رسيدگي به وضعيت اعلام بار با نظارت دولت بر باربري ها 2-راه اندازي مجدد سنديکاي باربري که از 14 ماه پيش به حالت تعليق درآمده است3-رسيدگي به وضعيت رفاهي و امکاناتي خود اکنون نزدیک به دوسال است که ستاد همبستگی رانندگان و انجمنهای صنفی در سراسر کشور (26 آذر روز حمل و نقل(راننده) بیانیه ای صادر نموده وبطور مبسوط در 8 بند خواسته های صنفی رانندگان را تشریح و به اطلاع دولت و دست اندرکاران بی کفایت رسانده اند. لیکن تاکنون هیچ پاسخ قانع کننده ای از طرف دولت دریافت نکرده و مطالبات صنفی و رفاهی رانندگان بی جواب ماندهﺍند. اکنون بخاطر آشنایی بیشتر درمورد خواسته ها و مبارزات رانندگان وعلل اعتصاب اخیر دراهواز، یک نسخه از اصل بیانیه رانندگان که مدتی پیش توسط رفقای ایران به دفتر حزب ما رسیده را به چاپ میرسانیم تا همگان درجریان پیکاربرحق رانندگان علیه دولت ضد کارگری و سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی قرارگیرند. تنها راه مقابله با جمهوری اسلامی و گرفتن حق از حلقوم این زالوصفتان تشکیل سندیکا ویا انجمنهای صنفی – دمکراتیک و مستقل از دولت است که در برگیرنده مطالبات عمومی کارگران و زحمتکشان باشد. رمزموفقیت کارگران اتحاد و یگانگی وتشکیلات است.
جمهوری اسلامی مرگ خویش را در متشکل شدن کارگران می بیند. ازهمین رو رژیم ارتجاعی حاکم با تمام قوا از شکل گیری تشکلات مستقل کارگری ممانعت بعمل می آورد و به سرکوب وحشیانه فعالین کارگری می پردازد. مخالفت دولت سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی با بیانیه زیر ناشی از ترس ووحشت او از اراده قوی و رزم متحد کارگران است.
پیروز باد رزم متحد رانندگان زحمتکش!
مرگ بر رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی!

رنج نامه جان و مال برکفان جاده ها
رانندگان محترم!
"همکاران و همقطاران زحمتکش و ای صادق اندیشان مجرب، یک عمر رنجهای مختلف را می کشیم. از تحلیل جسم و جان و روانمان چه عاید شده است؟ گاه دستهایمان دردستان یکدیگر و گاه جدا ازهم، گاه یک صدا و گاه صداهای تک و پراکنده، گاه با صدای بلند و گاه با سکوت و آرام! چه بدست آورده ایم؟ آیا شرایط کارمان، بیمه اجتماعی مان، درآمدمان ، امنیت جاده ای مان، مکانهای خدماتی و استراحت گاههای بین راهی مان ، آتیه خانواده هایمان، حفظ ارزش سرمایه مان که همان ابزارکارمان می باشد بهتر شده است؟ چقدرهم صدایی و همدلی داشته ایم؟ اکنون درکجا قرارگرفته ایم و چه باید بگوییم و چه باید بخواهیم؟ عزیزان با چه زبانی باید سخن گفت؟ تشکلهای واقعی و کارآمد و راه گشای ما کجایند و چه کار می کنند؟ همقطاران دلسوخته و استخوان خردکرده که عمری تجربه آموختند و فریاد زدند و دچار انواع گرفتاریهای مالی و معنوی دست و پا گیرشدند کجا هستند؟ تجربه های گذشته چه شدند و چگونه باید آنها را بکارگرفت؟
رانندگان آگاه و زحمتکش بیمار و مقروض وتحت فشارهای گوناگون معیشتی و کاری چه می کنند؟ خانوادهﻫﺎﻯ شان درچه وضعیتی به سر می برند؟ چه کارهایی برای خلاص شدن و رهایی ازاین مشکلات و گرفتاریهای جانفرسا وجود دارد؟ جای راننده حقیقی درسیستم حمل و نقل جاده ای کجاست؟ چند ساعت وتحت چه شرایطی درشبانه روز باید کار
کند؟ نحوه واگذاری کامیون و شرایط آن چگونه و به سود چه کسانی است؟ وضعیت نوسازی ناو گان چگونه بوده و آیا همکاران و این زحمتکشان اصلی عرصه حمل و نقل از آن سود برده اند؟ طرح نوسازی ناوگان چه تاثیری روی نظام حمل ونقل باقی گذاشته است؟ نقش نمایندگان واقعی رانندگان درتصمیم گیریها واجرای این امور و مقررات و بخشنامه ها و دستور العمل ها چیست؟ وخلاصه اینکه ماچه می خواهیم و کجا هستیم؟ رنج ما ازچیست و چه باید بکنیم ؟
سئوالات فوق و سئوالات بسیاردیگری نیزوجوددارند که درصورت فکرکردن عمیق درمورد آنها، ما را بر آن می دارد که دست دردست هم، خودرا برای ساختن ینده ای بهتر دربخش حمل ونقل کشور اماده سازیم و با یکی کردن صدا هایمان ، دلهایمان و همت های بی دریغمان درجهت مطالبات حق و قانونی مان در روز مربوط به خودمان یک گام برداریم و اعلام داریم که آماده ایم. زنجیر رنجها و ناملایمات و نامردمیها را از پای خود باز کنیم و درروزی که بنام حمل ونقل نامیده شده است عزم خودرا برای پایان بخشیدن به این شرایط نابسامان و ناهنجار صنفی و معیشتی، اقتصادی و اجتماعی درجامعه رانندگان جزم کنیم و در روز 26 آذرماه درقلب تپنده حمل ونقل(بندرعباس) درهمایشی جدی توام با اراده ای بی سابقه خواسته های زیر را مطرح کرده و برای حل وفصل آنها پا فشاری کنیم:
1- مصراً و موکدا خواستار بررسی و برکناری قانونی و سریع عناصر غیر صنفی نامحرم، ازدل صنف توسط مرجع قانونی آن که وزارت کار و امور اجتماعی می باشد هستیم و سپس برگزاری انتخابات آزاد کانون انجمن های صنفی رانندگان سراسرکشور بدون دخالت و اعمال نفوذ عناصر با نظارت مراجع قانونی ذیربط می باشیم که با انجام این مهم و خود یاری و مشارکت رانندگان و انجمن های صنفی حقیقی سراسری، فعال( مدافعان واقعی حقوق و منافع مشروع و قانونی رانندگان) درقالب کانون منتخب حقیقی سراسری، بسیاری ازمشکلات و معضلات کنونی به درستی مطرح و با ارائه راه حلﻫﺎﻯ مناسب و کارشناسانه صنفی و ثمربخش، به نگرانیها و نابسامانیهای موجود پاسخ داده می شود و با تعامل و ارتباط مستقیم و بی واسطه، اصولی و صحیح با دولت محترم جمهوری اسلامی، شرکتها و صاحبان کالا و سایر عناصر حمل ونقل جادهﺍﻯ، مشکل و محتوای اصولی و کارساز به خود خواهند گرفت و بسیاری از سوء تفاهمات، عدم شناختها، اعمال نفوذها و کارشکنی های آشکار برطرف و رانندگان با اتکاء به نمایندگان قانونی وواقعی خود و از طریق آنها به حل وفصل مشکلات و مسائل خود و صنف جامعه حمل ونقل خواهند پرداخت و دست سودجویان فرصت طلب و نامحرم به صنف را رو خواهند کرد (همکاران، برادران زحمتکش، ریشه رنج ما در تفرقه ها و صدماتی است که ازجانب افکار ناپاک و دست های آلوده متوجه صنف شده که در صدد شکستن اتحاد و همبستگی عناصر فعال وزحمتکش صنف اند و با فعالیت های نا مردمانه خود بنیاد آن را سست می کنند و خواسته های خود را به جای خواسته های رانندگان می نشانند).
2- لغو نحوه نرخ گذاری کرایه حمل کالای جاده ای فعلی به علت اقتصادی و فراگیر نبودن آن و تعیین تعرفه ای اقتصادی، فراگیر و بروز با درنظر گرفتن هزینه های جاری و جانبی شامل عوامل فعال حمل ونقل می گردد. ازجمله حقوق و مزایای نیروی انسانی( رانندگان) هزینه سرویس و نگهداری و همچنین استهلاک قطعات مصرفی کامیونها، سوخت سودسرمایه گذاری شده درناوگان و کمیسیون مشخصه شرکت های حمل ونقل و حقوق دولتی مترتب بر حمل ونقل جاده ای.
3- طرح اصلاح ساختار بیمه تامین اجتماعی رانندگان با شرایط وویژگیهای شغلی شان که دارای خلاء های خدماتی مورد نیاز مانند دغدغه های معیشتی خانوادگی دردوران گرفتاریهای بیمه شده اصلی(راننده) ناشی ازحوادث و تصادفات غیرعمد و غیر قابل پیش بینی که بازداشتها و یا دوران درمان بیمارستانی و استراحت های نسبتا طولانی و طولانی مدت رادرپی دارد و یا بیکاریهای حاصل از بازسازی وسیله نقلیه ناشی از حوادثات رانندگی، بیکاریهای حاصل ازدوران بیماریهای مختلف که راننده مجبور به استراحت و مداوا طبق نظریات پزشکی می شود، بیکاریهای دراز مدت شغلی رانندگان بدون ابزار کار( به صورت کارگر قطعی این صنف) که بصورت راننده کمکی به فعالیت درصنف مشغول می باشد، بازنشستگی قانونی و برخورداری ازحقوق بازنشستگی مرتبط با شغل که از نظر تامین معیشت زندگی مکفی باشد.
4- طرح اصلاح ساختار ناعادلانه نوسازی ناوگان جاده ای و پایان دادن به استثمار و پایمال کردن حقوق و اندوخته حاصل ازتلاشهای شبانه روزی بدور ازخانه و خانواده رانندگان دراین زمینه که با سوء استفاده ازنیاز رانندگان و اقشار بیکار و جویای کارشرایط سختی رابرپیکره اصلی حمل ونقل وارد نموده و با عنایت به آن، خواستار ایجاد شرایط واگذاری و نوسازی ناوگان متناسب با وضعیت کنونی حمل ونقل و بازنگری و تجدید نظر دراصلاح شرایط اعمال شده درمدت زمان اجرای این طرح ازابتدا تاکنون، با توجه به وضعیت حاکم براوضاع معیشتی و اقتصادی ما رانندگان و متناسب با درآمد ومهیا ساختن شرایط کاری بدور از سود جوییهای غیر متعارف و غیر شرعی و قانونی.
5- توزیع عادلانه بار ما بین کلیه کامیونهای فعال درناوگان جاده ای کشور بدون وجود اعمال تبعیض و به دور از هرگونه امتیاز ویژه به اشخاص حقیقی و حقوقی( توضیح اینکه سالنهای اعلام با رونوبت دهی موجود ازنظر نظارت قطعی توسط تشکلهای صنفی رانندگان تقویت شود ودرمناطق و شهرهای دارای بار حجیم فاقد نوبت دهی و سالن اعلام بار، مجوز لازم برای استقرار ازطریق سازمان راهداری و حمل و نقل صادرگردد).
6- پایان دادن به کشتارهای جاده ای با کمک، همفکری و همکاری نمایندگان حقیقی رانندگان درتشکلهای صنفی با توجه به مسائل و راهکاری که صنف راننده دراین زمینه ارائه می دهد، فراموش نکنیم که راننده قربانی اول و همیشگی سوانح و تصادفات جاده ای است و زیانهای جانی و مالی بیش ازهمه، متوجه اوست.
7- ایجاد تاسیسات میان راهی مناسب وامن جهت توقف و استراحت های ضروری کامیونها و رانندگان و حمایت و مراقبت مسئولین ذیربط ازامنیت تردد رانندگان، این امانت داران حامل اموال مردم و سرمایه های کشور درجاده های دورافتاده و صعب العبور که شبانه روز درشرایط سخت جوی درحال انجام وظیفه می باشند.
8-تدوین و انتشار دستورالعمل ها و بخشنامه های مورد نیاز بخش حمل و نقل جاده ای با مشورت، هماهنگی و مشارکت فعال نمایندگان صنفی، زیرا عدم رعایت این امر نه تنها این گونه دستورالعمل ها را بی اثر خواهدساخت بلکه باعث بروز نابسامانی، نارضایتی، سردرگمی و عدم اجرای صحیح و ثمر بخش انها خواهد شد. مانند بخشنامه مربوط به باکهای اضافی که اخیرا مشکلات عدیده ای را برای بخش حمل ونقل بوجود آورده است.
گرامی باد 26 آذر روز حمل ونقل(راننده)، زنده باد همبستگی رانندگان و انجمنهای صنفی حقیقی رانندگان و مبارک و خجسته باد این روز برهمه دست اندرکاران بخش حمل ونقل جاده ای کشور."
ستاد همبستگی رانندگان و انجمنهای صنفی حقیقی همسو درسراسرکشور
............................
حمایت سندیکای کارگران شرکت واحد از کامیونداران اهواز

در پیکار برای زندگی بهتر ورسیدن به زندگی شرافتمندانه که لایق همه کارگران می باشد ، بیش از ١٧٠٠ نفر از رانندگان و کامیونداران زحمتکش خوزستان دست به اعتصاب زدند.
اعتصاب برای رهائی از بی عدالتیﻫﺎ و نابرابریﻫﺎ، خواستهﻫﺎﻯ آنان مطالبات صنفی، تشکیل سندیکا، پایان دادن به وضعیت حاکم برپایانهﻫﺎ و مدیریت باربریﻫﺎ می باشد. همچنین خواستار حذف دلالان در واگذاری بار شدند که موجب اعمال سلیقه در تعرفهﻫﺎﻯ بار و کاهش شدید دستمزد رانندگان و کامیونداران شده است.این زحمتکشان به دور ازخانواده روز و شب در سرما و گرما در جاده های بی پایان برای به حرکت در آوردن چرخه اقتصاد تلاش می کنند و به دلیل کمبودهای فراوانی که در محیط کارشان می باشد هیچ بهرهﺍﻯ جز کم لطفی دولت مردان و زیاده خواهی مدیران پایانهﻫﺎ عایدشان نمی شود .
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه حمایت و همبستگی خود را با رانندگان و کامیونداران زحمتکش خوزستان اعلام می دارد
به امید روزی که کارگران با اتحاد و همبستگی به کلیه مطالبات صنفی و به حقشان دست پیدا کنند.

سندیکای کارگران شرکت واحد
اتوبوسرانی تهران و حومه1387/7/3

چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است

۱۳۸۷ مهر ۱۱, پنجشنبه

خسته، تشنه، داغون


برگرفته از سایت کمیته گزارشگران حقوق بشر
3 مهر 1387
آنچه در ادامه می‌خوانید گزیده‌ای از مجموعه نوشته‌های كودكان كارگر ایرانی و افغان است كه در كلاس‌هایی كه روزهای جمعه در چند مركز غیردولتی برای آموزش آنان تشكیل می‌شود نوشته شده‌اند. این مجموعه را علی صداقتی خیاط، نویسنده و فعال حقوق كودكان، در چند مجلد با عنوان‌های «برج غار»، «غار تار» و «ترس غار» گرد آورده و انتشارات ناهید منتشر كرده است.
وقتی
وقتی بعد از سه ماه حقوقم را دادند برای پدرم یك جفت كفش بخرم برای مادرم یك كاپشن گرمی تا بتواند زمستان از آن استفاده كند. برای عید برای برادرم یك شلوار لی بخرم تا در مدرسه به او به خاطر شلوارش توهین نكنند. برای خواهرم یك كیف نو بخرم تا وقتی به مدرسه می‌رود كتاب و دفترهایش را در كیسه پلاستیكی نكند و بچه‌ها به او نخندند. اما خودم چی. من هم چیزهایی لازم دارم مثل مانتو كفش و برای مدرسه كیف. ولی كفش پدرم و كاپشن مادرم و كیف و شلوار خواهر و برادرم مهم‌تر است. اگر پولم رسید همه را می‌خرم برای خودم بماند بعد، آنها لازم‌تر هستند.
سمیه، 15 ساله، پنجم دبستان
اگر
اگه پدرم سر كار می‌رفت الان بیكار نبود و در خانه نمی‌نشست و با مادرم دعوا نمی‌كرد. اگه من جای رئیس‌جمهور بودم یك عالمه كار درست می‌كردم كه مردم بیكار نمونن. اگه من پولدار بودم پدرومادرم را به رستوران می‌بردم.
فرشته، 9 ساله
اگر
اگه من پول داشتم پدرم را به دكتر می‌بردم. اگه بیمارستان مجانی بود هیچكس به بی‌پولی نمی‌مرد. اگه مواد مخدر ردوبدل نمی‌شد جوان‌ها از زندگی ناكام نمی‌شدند. اگه لباس ارزان بود فقیرها در زمستان مریض نمی‌شدند. اگه پلیس‌ها خوب باشند بی‌گناه‌ها را به زندان نمی‌بردند و كتك نمی‌زدند. اگه مربی‌ها پول روی هم بذارند می‌توانند یك مدرسه بزرگ بخرند.
عالیه، 10 ساله، پنجم دبستان
اگر
اگه من پولی داشتم به فقیران كمك می‌كردم و برای آنها كارخانه درست می‌كردم تا آنها پولی برای خوردن غذا پیدا می‌كردند تا دیگر گرسنه نمی‌ماندند و برای پیدا كردن غذای زن و بچه‌هایش پولی داشته باشد تا برای آنها لباس و هرچه كه بچه‌هایش می‌خواهد تهیه كند و دیگر دست آنها پیش مردم دراز نباشد و دیگر نگران خوردن زن و بچه‌هایش نباشد.
رحمت، 9 ساله
اگر
اگر پدرم فرصت كند یك نقاشی برای اگر می‌كشد تا من یاد بگیرم اگر را نقاشی كنم. اگر مادرم كاموا داشته باشد برای همه بچه‌ها كله و دستكش می‌بافد كه سرما نخورند. اگر برادرت و برادر بزرگم وقت كند مدرسه را مجانی رنگ می‌زند تا بچه‌ها خوشحال‌تر شوند و بیشتر درس بخوانند. اگر من بتوانم هر جمعه به مدرسه بیایم خیلی بهتر است. بیشتر جمعه‌ها با برادرم سر كار می‌روم و پدرم شب‌ها دیر به خانه می‌آید و صبح زود می‌رود و كاموا هم خیلی گران است.
جبار، 13 ساله، پنجم دبستان
خجالت
صاحبكار بابام برای عید بهش پول نمی‌ده بابام از اینكه نمی‌تونه برای ما لباس بخره خجالت می‌كشه منم از اینكه عید مجبورم دوباره لباس‌های كهنه‌ام را بپوشم خجالت می‌كشم.
سمیه، 15 ساله
خجالت
شب اومد خونه مثل هر شب خسته خسته آه و ناله می‌كرد دلم می‌خواست بوسش كنم بگم دوستش دارم اما خجالت كشیدم.
میترا، 16 ساله، سوم راهنمایی
آرزو
من جوراب فروشی را دوست ندارم چون كه شهرداری من را می‌گیرد و به كلانتری می‌برد مامانم نگران می‌شود و زیاد پول از دستش می‌رود. من دوست دارم به مدرسه بروم و سر كار نروم چون من مدرسه را دوست دارم و دوست دارم وقتی بزرگ شدم معلم شوم.
سعید، 12 ساله، اول دبستان
(سعید دیكته كرده و توسط شخص دیگری نوشته شده است).
خشم
صاحبكار من خیلی خشن بود تنبل خر نفهم. و من هم از او عصبانی‌تر چون خسته تشنه داغون. او گفت و من گفتم و درگیری در آنجا شروع شد. من اخراج او خوشحال من گریان او خندان من بیكار او پولدار.
محمدرضا، 14ساله، پنجم دبستان
خشم
یه پسره رفته مدرسه. خانمش گفته شهریه بیاره اونم نیاورده. پسره خشن شد. داد زد. همسایشون واسه مامانش گفت باید پول بدی ولی پسره گفت شهریه مدرسه ما چی می‌شه بعد باباش گفت واسه صاحب‌خونه دادم. پسره میره كفاشی. نمی‌آد با بچه‌ها بازی كنه.
سلسله، هفت ساله، اول دبستان
واژه
سقف خانه ما ترك خورده و دیوار خانه ما شكسته است ما پول نداریم كه دیوار و سقف خانه را درست كنیم و باران می‌آمد ظرف‌ها را می‌گذاشتیم كه خانه‌مان پر آب نشود دست‌های مادر ترك خورده است و پنجره خانه همسایه شكسته است.
فاطمه، 12 ساله، چهارم دبستان
یك نامه
آیا این درست است حق كودكان ضایع شود و آنها به چیزهایی كه می‌خواهند نرسند. آیا این درست است یك كودك هشت ساله برود كار كند و خرج خانواده را بدهد و نتواند به مدرسه برود. او نمی‌تواند به مدرسه برود و مانند بچه‌های دیگر تحصیل كند. اگر پدر و مادر‌ها به فكر ما نباشند كسی به فكر ما نیست. آیا این درست است یك كودك شب گرسنه بخوابد. آیا این درست است یك كودك نتواند شادی كند و از زندگی لذت ببرد. این درست است كودك صبح زود از خواب شیرین خود بلند شود و از صبح تا شب كار كند. این درست است كه بچه نتواند استراحت كند. این درست است كه بچه هفت یا هشت ساله نتواند به مدرسه برود. این درست است كه یك كودك مرض داشته باشد و در همان حال مریضی در خانه بماند. نتواند تغذیه درست بخورد. همه این گفته‌ها درست است و پیش چشم خودم اتفاق افتاده است. او یك كودك است و همسایه ما است.
جمعه خان، 11 ساله، پنجم دبستان
یك نامه
به نام خدا ما بچه‌ها احتیاج داریم كه همیشه سالم باشیم. ما هم می‌خواهیم مثل بقیه به مدرسه برویم بازی كنیم غذای مقوی بخوریم تا همیشه سالم باشیم. ما دوست داریم مثل بقیه بچه‌ها لباس نو بپوشیم و ما دوست داریم وطن‌مان آزاد شود تا بازگردیم به وطن‌مان. آیا شما دوست دارید كه كودك زیر باران روی كول مادرش باشد تا مادرش پولی به دست آورد. شما باید فكر كنید كه ما هم مثل دختر یا پسر شماییم كمك كنید تا به مدرسه برویم. چرا بچه‌هایی كه پول دارند می‌توانند به مدرسه بروند یا لباس نو بپوشند ما هم انسانیم و به این چیز‌ها احتیاج داریم چون پول نداریم نباید خانه‌ای داشته باشیم كه توی آن زندگی كنیم چرا ما شب و روز آدامس یا گل بفروشیم یا شیشه ماشین پاك كنیم. شب و روز زیر سرما باشیم این را چه قانونی گفته. درست است برای اینكه ما از یك كشور دیگریم به‌خاطر همین است كه به ما كمك نمی‌كنید ولی باید بدانید ما هم مسلمانیم و شما باید كمك كنید تا به مدرسه برویم سواد داشته باشیم تا بتوانیم كشور خود را بسازیم آن وقت است كه ما كشور آزادی داریم.
ندیمه، 13 ساله، دوم دبستان
یك روز خوب
من در سال 84 گونی می‌زدم. 200 گونی زدم خودم به تنهایی. شب‌ها تا ساعت یك شب گونی می‌زنیم. الان هم می‌زنیم. وقتی كه گونی‌ها را زدیم همه تمام شدند، پول‌ها را مادرم و پدرم گرفتند به من كه تا ساعت یك شب گونی می‌زدم پولی ندادند. من می‌خواستم با پول گونی‌ها مانتو بخرم. قبل از اینكه گونی بزنیم به پدرم گفتم كه برای من مانتو بخر. گفت دلت خوشه پولم كجا بود. اگر پول داشتم خانه را عوض می‌كردم و یك فرش می‌خریدم. وقتی كه پدرم این حرف را زد احساس كردم كه اصلا مرا دوست ندارد. یك روز همین جور نشسته بودم كه پدرم گفت عزیزم فكر می‌كنی امروز چه روزی است. گفتم دوم خرداد. پدرم گفت چیزی به نظرت نمی‌رسد. گفتم نه. گفت تولدت مبارك. یك كادو هم گرفته بود، اگر گفتید چه؟ با پول‌هایی كه گونی زده بود سه هزار تومان دیگر رویش گذاشته بود و یك مانتو برایم خریده بود. احساس خوبی داشتم.
فریبا، 13 ساله، سوم دبستان
یك روز خوب
علی دوست دارد كه روزهای جمعه سر كار نرود ولی مامانش می‌گوید علی تو باید سر كار بروی فرقی ندارد كه امروز جمعه است یا شنبه علی از این بابت كمی ناراحت است. یك شب كه می‌خوابد صبح كه بلند می‌شود می‌بیند كه مادرش به او می‌گوید علی امروز جمعه است سر كار نرو. علی خیلی خوشحال می‌شود.
صالحه، 10 ساله، چهارم دبستان

کاسه و کوزه ها را بر سر چه کسی می شکنند

حتما شما هم شنیده و خوانده اید که پاسدار سابق و وزیر “محترم“ و “متدین“ فعلی وزارت کشور جمهوری اسلامی حضرت آقای علی کردان مورد اتهام قرار گرفته است که کلاش است. مدعیان حتی وی را جاعل، دکتر دروغی و دزد معرفی می کنند.
حزب ما با این روش موافق نیست. زیرا چنین افشاءگری در مورد آقای علی کردان و شکستن همه کاسه کوزه ها بر سر وی در انسان تا حدودی احساس همدردی با ایشان ایجاد می کند. حتی اپوزیسیون ایران مدعی است که آقای علی کردان به یک دختری در ساری تجاوز کرده است و پرونده ای در مازندران دارد. آقای کردان یک سند تحصیلی را جعل کرده است. آقای کردان امضاء های دیگران را تقلید کرده است و حتی از اساتیدی نام برده است که وجود خارجی ندارند. یعنی ایشان آدمسازی کرده است. آقای کردان بعلت شخصیت حقیرش پنداشته مدرک داشتن نشان مغز و انسانیت است و خواسته است که با مدرک تحصیلی پُز بدهد. آقای کردان ثابت کرده است که موجود حقیر و بی شخصیتی است زیرا یدک کشیدن یک عنوان را برای سرپوشی بر بی شخصییتیش لازم می داند. این فرد بی تخصص و بی سواد فقط به صرف اینکه مورد اعتماد دستگاه است بر مسند وزارت و قبلا در مقامات بالای سیمای جمهوری اسلامی نشسته بوده است و وظیفه ارشاد مردم مسلمان را بعهده داشته است. حتما بارها نیز در مذمت دزدی و تقلب و جعل اسناد و حضور و ظهور مهدی سخن رانده است و از جان خودش برای جان آقا مایه گذارده است. احمدی نژاد که معلوم نیست دکترای خویش را با کدام امضای جعلی گرفته است در دفاع از آقای کردان تنها توانست بگوید که وی تقیدی به مدارک تحصیلی که آنرا “ورق پاره“ می خواند. ندارد. گوئیم که چنین باشد پس چرا همه آقازاده ها و آخوندها بدنبال مدارک جعلی از مشهورترین دانشگاههای کشورهای امپریالیستی می روند؟ آیا این نشانه تزلزل، و بی شخصیت بودن و فقدان اصولیت آنها نیست؟ اگر مدرک تحصیلی کاغذ پاره است که نیست پس چرا همه آخوندهای بی سواد و عقب مانده بیکباره دکتر و مهندس شده اند؟
دست آقای علی کردان را روح اﷲ حسینیان معروف که به عنوان وکیل مدافع سعید امامی در سیمای جمهوری اسلامی ظاهر شد و مطالبی در مطبوعات نوشت و نطقهای غرا کرد رو کرده است. وی یکی از مطلعین در دستگاه حکومتی است. تضادهای درون حاکمیت وی را وادار کرده که دست آقای علی کردان را که وزیر احمدی نژاد است رو کند. وی به مصداق یک سوزن بخودت و یک جوالدوز به دیگران عمل می کند. همین چندی پیش آقای پالیزدار پته دزدیهای آخوندهای مفت وخور و دزد را روی دایره ریخت و آبرویشان را برد. حال آقای حسینیان که از اسرار درون برادران خبر دارد به مقابله به مثل پرداخته است. وی می گوید حالا زدی پس بخور.
ولی نمایندگان پرروی مجلس دست بردار نیستند و مدعی اند که وزیر کشوری که سند جعلی صادر کند صلاحیت وزارت ندارد. سایت توکلی یکی از مخالفین آقای علی کردان در حمله به لاریجانی رئیس مجلس می نویسد: “آقای دکتر لاریجانی در حمایت از وزیر پیشنهادی دولت، نص صریح قانون را زیر پا گذاشت و به مخالفان نامزد وزارت اجازه نداد دلایل و شواهد خود در باره فرد معرفی شده را در جلسه غیر علنی در اختیار نمایندگان قرار دهند آقای دکتر لاریجانی نه تنها حق مجلس در استماع نظرات مخالفان و تصمیم گیری درست را ضایع کرد، بلکه به رئیس جمهور محترم اجازه داد در اقدامی بی سابقه در تاریخ جمهوری اسلامی از رهبر انقلاب برای گرفتن رای مورد نظرش هزینه کند“. پس رهبر جمهوری اسلامی نیز دست حمایت خود را بر پشت یک جاعل و دزد گذارده است.
از قرار معلوم این آقای جاعل به نام علی کردان سالها حتی بدون این مدرک تقلبی به عنوان دکتر در سیمای جمهوری اسلامی مشغول به کار بوده و حقوق کلان می گرفته است. در یک کلام ایشان دزد و متقلب با حقوق کلان است. ولی ما بر خلاف نظر آقای توکلی فکر می کنیم که ایشان صالحترین همه، بین دولتمردان جمهوری اسلامی است. زیرا ملاک صلاحیت در این نظام مافیائی همین مدارک تقلبی و جعلی است. چه کسی بهتر از این حضرات می توانند بر ضد مصالح ایران و تنها برای حفظ قدرت خود توانائیهای خویش را به منصه ظهور بگذارد؟
توجه کنید که در تمام ممالک عالم وزیر کشور مسئول امنیت داخلی است. مسئول مبارزه با دزدان و قاچاقچیان و جاعلین است. وقتی تمامیت رژیم جمهوری اسلامی در این باتلاق ارتشاء و اختلاس و دزدی غوطه ور است چرا نباید وزیر کشور این نظام یک جاعل و دروغگو باشد.
جالب این است که اسنادی منتشر می شود که ثابت می کند رئیس دزدها مسئول دزدگیری است. حال یک رئیس دولت موظف است که با بررسی مدارک عذر این وزیر محترم را نه تنها بخواهد بلکه وی را حتی بخاطر جعل سند به پای میز محاکمه بکشاند و حتی بر اساس همان قوانین موضوعه در جمهوری اسلامی دادگاه وی را مجازات کرده و به زندان محکوم نماید. چون این اقدام یک عمل جنائی است. ولی شما شاهد هستید که رئیس جمهور مملکت به دفاع از دزد بر می خیزد. وی خود را موظف نمی داند به مردم پاسخ بگوید. وی به مصداق “آش داغ خالته بخوری پاته نخوری پاته“ به مردم و حتی مجلس دست نشانده می گوید همینه که هست چرا تا بحال صدایتان در نمی آمده است؟ البته از حق نگذریم در این مورد راست می گوید. رئیس جمهور بنظر ما حق دارد. رئیس جمهور باید ثابت کند که رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم خود سر استبدادی و محصول باند بازی است. این سامانِ مشتی مفسد فی الارض هستند هوای همدیگر را دارند و ثروتهای میهن ما را بین خودشان تقسیم می کنند. صرف همین عمل آنها که خود را به کسی پاسخگو نمی دانند و برای اسناد و مدارک و افکار عمومی ارزشی قایل نیستند بهترین گواه بر گندیدگی این نظام و برحق رئیس جمهور است. در هیچ کجای دنیا مگر در رژیمهای استبدادی و فاسد لومپن پرولتاریا ما شاهد چنین وضعی نیستیم. در همه جا نه تنها وزیر کشور مستعفی می شود رئیس جمهور نیز باید در مقابل مردم پاسخگو باشد.
بهر صورت علی کردان تنها نیست بخش وسیعی از همان معترضین نیز فاقد مدرک و یا جاعل مدرکند. طغیان آنها نه ناشی از دلسوزی برای مردم بلکه برای تصفیه حسابهای داخلی است. ما آرزو می کنیم این روند تا سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ادامه پیدا کند.
سنبه که پر زور شده و عربده های احمقی نژاد که مدرک تحصیلی “ورق پاره“ است به جائی نرسیده است این جانشین حضرت مهدی ناچار شد استفراغ خود را نشخوار کند و بگوید: “متاسفانه تعداد قلیلی از افراد در دوره مدیریت خود بدون رعایت ضوابط آموزشی و خارج از مقررات جاری در داخل و یا خارج از کشور مدرک تحصیلی اخذ و از عناوین و مزایای آن بهره برده اند“. این جمله ثقیل و طولانی را می شود در دو کلمه خلاصه کرد. جاعل و دروغگو بوده اند. آقای احمقی نژاد می خواهد از زیر بیان واقعیت فرار کند. حال که خود آقای احمقی نژاد نیز باین نتیجه رسیده که همدستش علی کردان دروغگو، شیاد، کلاهبردار و جاعل بوده است باید از وی شکایت کند و وی را بدست مراجع قضائی بسپارد زیرا وی در طی سالهای طولانی باین عنوان از بودجه مملکت دزدی کرده است. اگر آقای احمدی نژاد که با سینه سپر کرده و حنجره گشوده از علی کردان دفاع می کرد تا این حد بی خبر بوده است لیاقت اداره و مدیریت کشور را ندارد. رئیس جمهوری که نداند بغل دستش چه می گذرد لیاقت ریاست جمهوری را ندارد. پس باید استعفاء دهد. ولی اگر ایشان از تقلب و کلاهبرداری علی کردان با خبر بوده است آنوقت همدست دزد است و دزدی را بر راس امور گذاشته است تا بتهر بدزدد. در این جا البته پای علی لاریجانی رئیس مجلس نیز به میان می آید. وی مدتها با حقوق گزاف علی کردان را در سیمای جمهوری اسلامی استخدام کرده بوده است. مفت خوری و دزدیدن بیت المال امر جدیدی در جمهوری اسلامی نیست. وقتی لومپنها بر سر کار باشند وضع بهتر از این نخواهد شد. آقای احمدی نژاد برای رسیدگی به وضعیت جدید در روز چهارشنبه 13 شهریور 1387 به وزیر علوم، تحقیقات و فن آوری دستور داد تا مدارک تحصیلی مدیران دولتی را مورد ارزیابی قرار دهد. باید پرسید که چرا قبل از احراز این مشاغل این رسیدگیها صورت نگرفته است. پاسخ روشن است زیرا همه چیز بر اساس باند بازی و سیستم مافیائی و بر ضد مردم ایران است. وقتی مشتی غارتگر بر سر کار باشند ثروت عمومی را با حقوقهای گزاف این چنین میان خود تقسیم می کنند. راستی پرسش ما این است که مدارک وزیر علوم، تحقیقات و فن آوری را چه کسی بررسی می کند؟ نباشد که مدارک ایشان نیز خدائی ناکرده جعلی باشد. آخوندهای جعلی، نظام جعلی، مدیران و روسای جعلی...
آقای احمدی نژاد خواهان بررسی مدارک تحصیلی مدیران شده اند. حتما مدیرانی وجود دارند که از جناح مقابلند و فاقد مدارک تحصیلی می باشند. یکی زدی حال ضربه ای نوش کند. البته داشتن مدارک تحصیلی هر گز به مفهوم سواد عالی داشتن نیست. بسیاری از همین مدارک تحصیلی از دانشگاههای قلابی هائیتی و امثال آنها با سفرهای توریستی و پرداخت مبالغ کلان اخذ شده است. همه این پاسدارها و مدیران پست و بی مایه ایکه یک شبه دکتر و پروفسور شده اند از این طریق حقوقهای کلان دولتی دریافت کرده اند و القاب ریز و درشت خود را یدک می کشند. تمامیت این نظام بیمار است، کمبود شخصیت دارد، کلاش است، مافیائی و ضد مردمی است.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 103 مهر ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org