۱۳۹۲ آبان ۱۵, چهارشنبه


شرح حال زندگی لنین (قسمت چهارم)

                                                             اثراستفان لیندگرن-ترجمه پیام پرتوی

 

ازجرقه شعله برمیخیزد

 لنین دقیقا ٣۰ ساله شده بود که در ٢٩ ژوئیه ١٩۰۰ به سوئیس آمد. آنزمان در اروپا او را به عنوان نویسنده٬ روزنامه نگار و سازماندهنده سازمانهای زیرزمینی میشناختند.

ماموریت او این بود که انتشار روزنامه ایسکرا (جرقه) را آغاز نموده٬ آن را در خارج از روسیه چاپ و پخش غیر قانونی آنرا در روسیه سازماندهی نماید. در سراسر آلمان و سوئیس چاپخانه هايى از تبعیدیان سابق روسى وجود داشتند که او باید رد پای آنها را پیدا میکرد.

اولین اقدام در طرح لنین این بود که گئورگی پلخانف٬ مارکسیست پیر- ه دانا و با خرد را با خود همراه نماید. او یقینا متکبر و مغرور بود٬ اما لنین به او به عنوان متحدی در حل مشکلات تئوریک احتیاج داشت. در هئیت مدیره روزنامه به پلخانوف حق داشتن دو رای داده شد – و او پذيرفت.

با اين وجود به دلایل اقتصادی٬ لنین تصمیم گرفت که هئیت مدیره را در مونیخ مستقر سازد و با احساسی مانند طلاق از پلخانف سویئس را ترک نمود.

 

٧ فوریه ١٩۰١ لنین از مونیخ به مادرش نوشت:

"اگر من در اینجا بمانم٬ در زمستان بعد باید براى پالتوی آستردار خودم بنویسم. با چنین پالتویی نه به دو دست کت و شلوار نیاز است و نه به جلیقه اى. اول کمی سخت بود ولی الان عادت کردم"

اینکه لنین مرد ناواردى بود٬ و اینکه نمیتوانست برای خودش پالتویی بخرد٬ مورد تاييد قرار گرفته است. او ترجیح میداد که از سرما بلرزد.

به تدریج ezjda KrupskajaNad٬ که هنوز در Ufa در تبعید بسر میبرد٬ باید به لنین ملحق ميشد. لنین اساسا از زندگی مهاجرتی با قرار و مدارهاى شبانه بی فایده اش متنفر بود. به منظور سالم نگاه داشتن خود و برخوردارى ازتفکرى روشن٬ لنين درصدد گرد آورى گروهی کوچک و وفادار حول خود بود.

در مونیخ ماراتف (Julij Tsederbaum) نيز٬ لنین زمانی که در سن پطرزبورگ زندگی میکرد با او رابطه خوبی داشت٬ زندگی  میکرد. یک روزنامه نگار با استعداد و پرحرف. ماراتف معمولا به خانه اولیانوف آمده و پنج تا شش ساعت بدون وقفه صحبت ميکرد. لنین از گفتگوی با او خسته و سرانجام ناگزير از او خواست که دیگر به خانه او نیاید.                                                  

در حومه Schwabing لنین در همسایگی Mytomspunne Parvus با نام مستعار

Alexander Helphand  زندگی میکرد. Parvus مجموعه ای بود از یک نظريه پرداز مارکسیست٬ اقتصاددان و یک کارآموز و صاحب اين قابلیت که پول فراهم آورد. در محفل او همسر سناتور روسی Aleksandra Kalmykova نیز حضور داشت. او وعده داده بود که از پروژه روزنامه لنین حمایت نماید.

اولین شماره - ى ایسکرا٬ نشریه "حزب کارگران سوسیالیست دمکرات روسیه"١ در ١٥ دسامبر ١٩۰۰ منتشر شد. در قسمت راست آرم گفته اخلاقی "از جرقه شعله برمیخیزد" قرار داشت. از اين عبارات   Decembrist* ـ ها٬ زمانيکه در نامه خود به پوشکين از شورش خود بر عليه تزار صحبت کرده بودند٬ استفاده شده بود.

 

* گروهى از سياسيون که با فعاليت خود قصد داشتند روسيه اى انسانيترى را بوجود بياورند٬ بردگى را ملغا نمايند و سلطنت مشروطه را مستقر سازند - مترجم


 

روزنامه تقریبا یک بار در ماه منتشر و مخفیانه از جمله از طریق وین و استکهلم به روسیه قاچاق میشد. پس از آن بلشویکها چاپخانه باکو و Kisjinjov را براه انداختند و در Vardö واقع در Nordnorge (نروژ شمالی) رئیس معروف پست Egede Nissen  چاپخانه اى غیر قانونی را باز و متون روسی را به منظور قاچاق از مرزهای تقریبا بدون نگهبان شمالی٬ چاپ میکرد.

قابل توجه ترین مسئله در روزنامه ایسکرا برای یک خواننده متجدد آهنگ زیرکانه و شبکه ارتباطى آن است که به نظر میامد همه کره زمین را به محاصره خود در آورده بود. در اولین شماره لنین مقاله ای داشت در مورد شورش مردمی چین بر علیه نفوذ اروپاییها در سال ١٩۰۰ و پیامدهای تهاجم روسیه به چین.

دولت تزار اعلام نموده بود که سیاستهای او موقتی بوده و "فقط  به منظور پايان دادن به اعمال خصمانه شورشیان چینی" به آنها متوسل شده بود.

"طفلک دولت تزار" لنین به باد تمسخر گرفته بود. " چه خودخواهی مسیح وارانه ای٬ و با اینحال در این مورد به صورتی غیر عادلانه بدگویی میشود! او چندین سال پیش پورت آرتور را به مصادره خود درآورد و اکنون منچوری را فداکارانه به اشغال خود در میاورد. سیل مهندسان٬ افسران و مقاطعه کاران از مناطقی که با روسیه مرز مشترک دارند سرازیر میشوند. کسانيکه که با اعمالشان خشم چینیهای مطیع٬ چینهایی که براى ١۰ کوپک در ساختمان راه آهن بخاطر گذران زندگى کار میکنند٬ را نیز برانگیخته است٬.. آیا این عملی فداکارانه از جانب روسیه نيست؟"

ايسکرا همدردى براى جهان استعمارى٬ براى تمام مردم تحت ستم را در سرلوحه برنامه هاى خود قرار داده بود. در Weltschmerz* نشانه ای از احساس همدردی عاطفى - ى دهه های ١٨٤۰ وجود نداشت. لنین نمایندگى نسلی را که تسويه حساب با شیاطین٬ شياطينى که بسیاری از روشنفکران نسلهای گذشته به خاطرش سوگواری نموده بودند٬ را در دستور کار خود داشت.


 

در مقاله - ى "اعتراض توده هاى فنلاندى" که در نوامبر سال ١٩١۰ منتشر شد٬ لنین گزارش داد که ٤٧٣٣٦٣ نفر فنلاندی زیر اعتراض نامه ای بر علیه تزار را امضاء کرده بودند که هدفش ناگزير نمودن آنها به انجام خدمت نظام وظيفه در ارتش روسیه بود. لنین مینویسد: "دو میلیون و نیم فنلاندی میتوانند طبیعتا به اعتراض فکر نکنند٬ اما ما روسها باید به آن شرمی که گریبان گیر ما خواهد شد فکر کنیم. ما هنوز آنقدر برده هستیم که دیگران از ما برای خوار نمودن دیگر ملل تا سطح بردگی بهره بردارى نمايند."

آن کسی که  ٥ تا ١۰ صفحه از مقالات روزنامه لنین را در مورد مسائل مهم روز میخواند در ميابد که مقالات به نحوى نوشته شده اند که بدون درک ارتباط ميان آنها تقریبا غیر ممکن است که بتوان بر رويشان خط بطلان کشید.

آنها با توازنی متعادل و به شکلی حیرت آور با فرمی تمٽیلی تمام عیار نوشته شده اند.

این خلق و خوی لنین را منعکس مینمود اما مقالات٬ شاید٬ به این دلیل نوشته شده بودند که با صدایی بلند خوانده شوند٬ زيرا که آن مٽالهای قاچاق شده از ایسکرا کالاهایی نایاب بودند.

 

هئیت تحریره ایسکرا تعداد بسیار زیادی نامه از روسیه دریافت مینمود. نامه هاى کارگران در مورد یک اگاهی فزاینده شهادت میدادند. اعتصابات عادیتر شده بودند. در ماه می ١٩۰١ در سن پطرزبورگ برخوردهايى همراه با اعتراضات و کشت و کشتار در Viborgsidan رخ داد. يکسال بعد جشن اول ماه مه در رستف در کنار Don با ٤۰۰۰۰ هزار شرکت کننده برگذار شد. پلیس جرئت مداخله پيدا نکرد.

هر چه خوشبینی در مورد جنبش کارگری روسیه در نزد زوجین اولیانوف بیشتر شد٬ تاسف آنها نیز نسبت به  جنبش گارگری آلمان افزایش یافت. اول ماه در مونیخ٬ کارگران با زن و فرزندان خود بیرون آمدند. آنها با قیافه ای عبوس با ترب سفید در جیب٬ بدون پرچمی و اعلامیه ای بسرعت از میان خیابانها٬ برای اینکه در رستورانی بیرون از شهر آبجو بنوشند رژه رفتند. با احساسی ناخوشایند لنین و Krupskaja  به آنها نگاه کردند و بر آن شدند که با آنها همراهی نکنند.

در سال ١٩۰٢ و ١٩۰٣ لنین و Krupskaja تا مدتى در لندن زندگی کردند. آنها ابتدا يک اتاق بسیار ساده – ى یکنفره اى را در King Cross Road اجاره کردند. زمانیکه صاحبخانه از Krupskaja  به خاطر اینکه پرده ای آویزان نکرده بود و یا حلقه ازدواجی نداشت شکایت کرد٬ رفقای آنها تهدید کردند که او را به خاطر بدگویی تحت پیگرد قانونی قرار دهند. خانم و آقاى Richter که زوجين خود را به آن نام ميخواندند٬ به دلیل اینکه انگلیسیها هرگز در انگليس مدارک شناسایی تقاضا نمینمايند یقینا در گناه زندگى نميکردند.

لنین٬ اغلب٬ اوقات خود را در British Museum  گذرانده و کتاب میخواند و قسمت اعظمى از وقت آزاد خود را با Krupskaja  با اتوبوس به شهرهای اطراف میرفت. او مايل بود که با اتوبوس دو طبقه٬ به منظور مشاهده کوچه هاى کٽيفى که کارگران لندنى درآنها زندگى مينمودند٬ به دور و اطراف برود. او زیر لب غرغر کرده و با خشم ميگفت:"دو ملت!"

در لندن لنین و همسرش اغلب برای شنيدن سخنرانیهای سخنرانان مخلتف به هايد پارک میرفتند. در منطقه یهودی نشین آنها ملوانان روسی و یهودیان فقیر را ملاقات نموده و به ترانه های غم انگیز و نومیدانه آنها گوش ميدادند. در کلیسای سوسیالیستی "هفت خواهر" سخنان کشیشی را شنیدند که اعلام میکرد٬ خروج یهودیان از مصر نمادى بود برای آزادی کارگران بر سرمایه داری.

 

تقریبا در آنزمان بود که اولیانوف لنین شد. او امضاى مطالب خود با این نام مستعار در ایسکرا و Zaria آغاز نمود٬ نامی که تمام عمر او را دنبال نمود و واقيعتر و شناخته شده تر از نام واقعی او شد. مورخى محاسبه نموده است که ١٦۰ نام مستعار مخلتف و نامهای پوششی – non de guerre – را میتوان به لنین نسبت داد٢. به عنوان نویسنده٬ ناشر٬ روزنامه نگار و رهبر او اغلب با نام مستعار "ان.لنین" مینوشت٬ اما از نام Ilin.V٬ Feri.V٬ Tulin٬ Karpov و دیگر نامها نیز استفاده ميکرد. در هتلها و در کتابخانه او ممکن بود Meyer٬ Rittmeyer٬ Dr Jordanow٬ Magister Weper٬ Erwin Wekoff٬ Professor Muller٬ William Frey٬ Petrov v و غیرو غیرو باشد. به عنوان رهبر دولت او با نام واقعی خود ولادیمیر ایلیچ اولیانوف امضاء میکرد و اغلب لنین٬ Lenin.I.V و یا حتى در داخل پرانتز نیکولای لنین را اضافه مينمود.

اما چرا لنین نام مستعار او شد؟ نظریات مختلفی در این زمینه ارائه شده است٬ اما اين بدان معنا نيست که معتبرترین آنها براى اولين بار در اينجا منتشر نشود.

شرح حال رسمی منتشر شده از جانب حکومت اتحاد جماهير شوروى در مورد لنين میگوید٬ زمانیکه از اقوام لنین در مورد نام مستعار او سوال شد آنها پاسخ دادند که "او احتمالا این را تصادفا انتخاب کرده بود٬ اما این هم امکان دارد که این نام از رودخانه Lena در سیبری گرفته شده باشد."

مسئله این بود که استاد ـ ه لنین٬ گئورگی پلخانف٬ بدنبال نام ولگا خود را Volgin مینامید. بنابراین لنین ممکن است که از پلخانوف تقلید و نام رودخانه "آزاد" بعدی را که در پاینترین قسمت شرقی قرار داشت برای خود انتخاب نموده باشد. در همین جا باید گفت که این توضیحات به دلیل وضع روحی لنین محتمل نيست. او دست کم یکى از مقلدان آٽار ادبی پلخانوف بود٬ بخصوص در سال ١٩۰٣ زمانیکه اختلافاتش با او آغاز شده بود.

اخیرا تئوری دیگری نیز در مورد لنین "افشاگری" عرضه شده است که میگوید٬ او شايد  پاسپورت نجیب زاده ای به نام Sergej Lenin را دزدیده بود. و اينکه شايد پس از انقلاب اقوام این لنین "واقعی" جهت برملاء نشدن واقعیت از ميان برداشته شده باشند.٣

این داستان کاملا غیر منطقیست٬ اگر چه انتظارات ننگ آور روزنامه را برآورده مینماید. اگر لنین جهت مسافرتهای غیر قانونیش پاسپورتی را دزدیده بود٬ چرا باید این نام خانوادگى را با مقالات انقلابی لکه دار مينمود؟

مورخى به نام Vilijam Vasilievitj Pochljobkin که در مورد نام مستعار رهبر اتحاد جماهیر شوروی تحقیقات نموده است٬ میگوید که مسئله نام مستعار لنین تقریبا روشن است. Pochljobkin به این طریق معمای نام مستعار "لنین"٤ را حل میکند – !cherchez la femme:

از سال ١٨٩٩ لنین از نام مستعار in´lI و سپس حتی از N.Petrov و تعداد بسیاری نامهای مردانه مستعار روسی: ایوانف٬ کارپف٬ Kuprianov, Osipov غیرو و غیرو استفاده کرد.

اما در جریان سالهای پایانی ١٩۰١ حمل اين نامها از نظر سازمانى مناسب نبودند چرا که آنها در سطح گسترده اى٬ حتی میان فعالان حزبی٬ منتشر شده و اینکه بخصوص در روستاها تعدادی بسیاری in´lI و Petrov وجود داشتند. ولادیمیر ایلیچ اولیانوف به نام مستعار – ه منحصر بفردى احتیاج داشت براى اينکه به تمام رهبران احزاب در روسیه بفهماند که اين یکی از اعضای حزب در رهبریست که مینویسد.

همزمان که این مطلب در دسامبر ١٩۰١در هئیت تحریریه ایسکرا مورد بحٽ قرار گرفت٬ لنین نامه ای از یکی از فعالان زن حزبی به نام Jelena Kuznetsova که نظرات خود را در مورد اولین شماره ایسکرا نوشته بود دریافت نمود. او در زمان پاسخ به نامه چشمش به اسم اول او (لنا) ميفتد و نامه را با نام مستعار لنین٥ امضاء ميکند. او هنوز و به هیچ عنوان تصور نمیکرد که این نام همیشه او را دنبال خواهد نمود بلکه هدفش فقط نشان دادن اين امر به Kuznetsova بود که او نامه اش را بدقت خوانده و آنرا به خاطر سپرده بود.

بر خلاف دیگر نامهای مستعار حزبی٬ "لنین" بر اساس یک نام زنانه ساخته شده و همه چیز نشان از این دارد که Kuznetsova اين انگيزه را به او داده بود.

دقیقا دو روز پس از دادن پاسخ به Kuznetsova اولین مقاله روزنامه را با نام مستعار "لنین" امضاء نمود.٦ لنين جهت معتبر به نظر آمدن اين نام جديد در نشريه بايد در مقابل آن یک و یا چندین حرف را قرار میداد. برای نشان دادن اينکه این یک نام مستعار ادبی بود او حرف "N" را که مرسوم بود (به عبارت دیگر N مانند nekto (کسی), neizvestnyj (ناشناس)) انتخاب کرد.

در خارج از روسيه٬ به خصوص در آمریکا این عبارت اغلب "نیکلای" ترجمه میشد. در حالیکه لنین٬ ١٩١٧-١٩٢۰ ٬ در اغلب روزنامه های اروپایی ولادیمیر بود٬ در روزنامه های آمریکایی از نام نیکلای استفاده ميکردند.

لنین این نام مستعار را تا پایان عمر حفظ کرد. به نظر میاید که فقط یک نفر٬ یکی از رفقای او از دوران پطرزبورگ٬ سرگئى گوسف٬ حدس زده است. او يک بار گفت:

"لنین از لنا که یک اسم مصغر از Jelena است گرفته شده. آيا Jelena -  ى دیگری در نزدیکی او وجود نداشت؟ من یک بار از ایلیچ سوال کردم که او چرا این نام مستعار را انتخاب کرد و از کجا آمده است. او به من نگاه کرد و جواب داد: بزودی شما مسنتر شده و بیشتر مطلع میشوید."

اينکه اين نام واقعا از نام يک زن گرفته شده بود تفسيرى بود کنايه آميز از جانب گوسف – ه چهار سال جوانتر.

 

اٽر لنین چه باید کرد٬ ١٩۰٢ ٬ به انجیل حزب بلشویک مبدل شد. او در این کتاب متن روزنامه را بعنوان سازمانده مشترک بيان و اعلام نمود که چرا حزب باید از انقلابیون حرفه ای تشکیل ميشد.

او اعلام کرد: "به ما سازمانی از انقلابیون بدهید٬ ما روسیه را از جا خواهیم کند"

ايسکرا بايد به نشريه – ى نمونه اى مبدل ميشد که ميتوانست نظم و ترتیب در جنبش انقلابی روسیه را تا سطح بالاتری ارتقاء بدهد. در نٽر اغراق آمیز Krzjizjanovskij٬ روزنامه اینچنین توصیف ميشود: "یک راهنما و یک هشدار دهنده برج چراغ دریایی٬ نشانه ای از رنج انقلابی و قدرت تصمیم گیری در انتخاب عمل".

حقیقت تلخ این بود که شايد کمتر از یک دهم از تمام روزنامه های چاپ شده به مقصد ميرسيدند.

در نامه هاى لنين مدواما از "آبجو" يا "لباسهاى پوستى گرم" سخن گفته ميشود. در اينجا دقيقا صحبت از محموله هاى غيرقانونى ايسکرا و ديگر ادبیات است.

سالها بعد لنین در حال عبور از استکهلم در کمال بهت و حیرت انباری پر از "آبجو" را در خیابان خانه کودکان در محلى به نام خانه مردم کشف کرد. به عبارت دیگر نشریات روسی هرگز به مقصد نرسیده بودند. او در این مورد به برانتينگ* نوشت.


 

در تابستان ٬١٩۰٣ ٦۰ نفر شرکت کننده٬ که ٤٨ نفر از آنها حق رای داشتند٬ در کنگره سوم سوسیال دمکراتهای روسیه گرد هم آمدند. این کنگره ابتدا در بروکسل گشايش يافت اما باید به خاطر مشکلات با پلیس به لندن منتقل میشد.

شمارى از مسائل مهم شرکت کنندگان را به دو گروه تقسیم کرد. اولین نزاع را تجزیه طلبی یهودیان بوجود آورد. زمانیکه در کنگره نشان داده شد که حزب تمايلى به تقسیمات ملی میهنی نداشت٬ هئیت شرکت کننده از جانب Bund٬ حزب سوسیال دمکراتهای یهودی٬ کنگره را ترک نمود.

مسئله بعدی ضوابط حزب بود. لنین خواهان حزبی به هم پیوسته از انقلابیون حرفه ای بود٬ در حالیکه ماراتف حزبی نامنسجم تر را مطالبه مینمود. در پیشنهاد لنین آمده بود: "عضو حزب کسیست که در یکى از سازمانهای حزبى شرکت میکند٬ وظایف یک عضو را انجام میدهد٬ حق عضویت پرداخت مینماید٬ ضوابط حزب را دنبال مينمايد" و غیرو غیرو. ماراتف پیشنهاد کرد: "عضو حزب کسیست که تحت کنترل حزب کار و به شکلی به سازمانهای حزبی کمک میکند".

موضع "سخت گیرانه تر" لنین غالب آمد.

سومین سوال مورد اختلاف این بود که چه کسی ایسکرا٬ ارگان حزب را ميساخت. در پایان رای گیری کنگره با ٢٥ رای بر علیه پلخانف و با ٢٣ رای لنین و ماراتف را به سردبیری ایسکرا انتخاب نمود. Pavel Akselrod٬ Aleksander Potresov و Vera Zasulitj که تمایل به راست داشتند از کار برکنار و هئیت مدیره شش نفره سه نفره شده بود.

در این رای گیری بود که مفاهیم بلشویکها و منشویکها متولد شدند. Mensjinstvo اقلیت و bolsjinstvo اکٽریت معنی میدهد. جالب اينجاست که "حزب اکٽریت" در سالهای پيش رو اغلب در موضع اقلیت بود.

کنگره لندن به پیشنهاد پلخانف تز "دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا"٬ مارکس در کتاب "انتقاد از برنامه گوتا" مطرح نموده بود٬ پذيرفت اما منشویکها با آن مخالفت کردند.

 

شهود حاضر تشريح ميکنند که در آن لحظه چگونه تحت تاٽير هنر سخنورى لنین قرار گرفته بودند. از جانبی آنها مانند ترتسکی زبان لنین را "ساده"٬ سودمند٬ بله تقریبا زاهدانه" ارزیابی نمودند." لنین آرام٬ بدون ترحم و بدون فصاحت صحبت میکرد٬ این را Ilja Ehrenburg ميگويد که زندگى لنین را طی دوران تبعیدش در پاریس٧ دنبال نمود.

در تباين با اندکى عدم توازن در سخنرانى لنين٬ تاکيد شده توسط "r"- ه خس دار او٬ مخاطبان تابع منطق سازش ناپذيرش شدند .     

شهود حاضر در جلسه تشريحى حاکى از اينکه لنين آنها را از دام شک و ترديد رها نمود ارائه ميدهند.

"ابتدا فکر کردم که او بد صحبت میکند"٬ گورکی از کنگره لندن در سال ١٩۰٣ ميگويد٬ "اما پس از یک دقیقه من مانند دیگران توسط سخنرانی او "بلیعده" شديم. سخنرانی او چنان موزون٬ کامل و همزمان چنان ساده و پرقدرت بود که گورکی آنرا در رديف یک اٽر کلاسیک قرار داد: "در آنجا همه چیز وجود داشت با اينحال به اندازه کافى و بدون آرايش - و اگر وجود داشت نه تنها دیده نمیشد بلکه همانند دو چشم بر روی یک سر یا پنج انگشت روی یک دست طبیعی بود."٩

به دفعات رخ داد که لنین را به خاطر مواضع آشتی ناپذیرش مورد انتقاد قرار دادند. انسانهاى خوب اغلب بینشی مادرزادی را با خود حمل ميکنند٬ بينشى که به دنبال ايجاد "وحدت"٬ که "تا آنجا که میتوانند گرد آورند" تلاش مينمايد..

اما لنین مطلب را اینچنین درک نمیکرد. او تصور میکرد که اختلافات درونى حزب را مستحکمتر مینمود. از طریق گوشزد نمودن اشتباهات – ه مارتف لنین موقعیت خود را روشن و حزب از طریق مبارزه با ناپایداریها بر روی نیروی اراده خود تمرین میکرد.

لنین بر اين عادت بود که از يک قياس - ه تمثيلى – ى متعلق به تولستوی استفاده کند. او طی یک پیاده روی در Tula از فاصله ای دور مردی را دید که در پیاده رو نشسته و دستهای خود را به شکل مصقره اى تکان میداد. ابتدا تصور کرد که آن مرد دیوانه بود٬ اما وقتی نزدیکتر رفت دید که او چاقوی خود را با جدول پیاده رو تیز میکرد.

"اختلافات تئوریک نیز اینچنین هستند". با تعمق به آنها میتوان به مفاهيم آنها پى برد.

 

پیروزی آسان در لندن با شکستى دنبال شد. لنین بر روی پلخانف به عنوان یک متحد بر علیه مارتف حساب کرده بود. اما پلخانف به این نیاز داشت که خود را به عنوان فردی جدا از لنین نشان بدهد و به همین دلیل مرتبا از مارتف پشتیبانی مینمود. حتی لئو ترتسکی٬ یک ستاره دنباله دار ادبی که از دشتهای نواحی سیبری برای اینکه در آشپزخانه لنین در لندن فرود بیاید به فضا پرتاب شده بود٬ جانب مارتف را گرفت و لنین را به عنوان "تروریست و حاکم مطلق" محکوم نمود.

زمانیکه پلخانف بر خلاف تصمیم کنگره Akselrod ٬ پتروف و Sasulitj را دوباره بر سر کار آورد و در ضمن ترتسکی را به عنوان هفتمین عضو در هئیت تحریریه ایسکرا انتخاب نمود٬ تحمل لنین بسر آمد.

تلاش Vera Zasulitj براى ميانجيگرى بیهوده بود. او در پیغامی محرمانه به لنین گفت: "گئورگی (پلخانف) مٽل یک سگ تازی گاز میگیره و بعد ول میکنه. اما شما یک Bulldog (نوعی سگ) هستی که وقتی گاز میگیری٬ میکشی."

تملق به لنین کارگر نیفتاد٬ ترميم تضاد داخلى حزب برای او غیر ممکن شده بود. او با ارائه تشابهی این چنین توضیح داد:

"ما گروهی کوچک بر روی یک راه باریک – ه سرازیر و سخت قدم میزنیم و دست یکدیگر را محکم گرفته ایم. ما از همه طرف در محاصره دشمن هستیم و تقریبا باید به صورتی پیوسته از سر راه آتش دشمن کنار برویم. ما بر اساس یک تصمیم٬ دقیقا جهت مبارزه بر علیه دشمن و برای اینکه به دام آن باتلاق عمیق نیفتیم٬ با يکديگر متحد شده ايم٬ انسانهای بی فرهنگ و بیسواد از همان ابتدا ما را متهم نمودند به اینکه ما خود را به عنوان گروهی مخصوص ایزوله و راه مبارزه را انتخاب و سازش نمیکنیم.

و اکنون برخی از ميان ما فریاد میکشند: به ما اجازه بده به باتلاق برویم! اما زمانیکه ما از آنها ميخواهيم که خجالت بکشند٬ پاسخ میدهند: شما چه انسانهای عقب مانده ای هستید؟ و چگونه جرئت میکنید که ما را از نشان دادن یک راه بهتر منع کنيد؟ نه٬ سروران من٬ شما کاملا آزادید که ما را نصیحت کرده و به راهى که مايليد برويد٬ حتی در باتلاق. فقط دست ما را رها کنید! دست خود را به طرف ما دراز نکنید و نام مقدس "آزادی" را لجن مال ننمایید٬ به دلیل اینکه ما نيز آزادیم به راهی برويم که میخواهیم انتخاب کنيم٬ آزادیم که با هر دو٬ باتلاق و دیگران که به آن سمت منحرف شده اند٬ مبارزه نماییم."

 

زمانیکه ایسکرا به ژنو٬ به خاطر اینکه درآنجا زندگی ارزانتر بود٬ منتقل شد٬ لنین بر خلاف تمايلش به آنجا کوچ کرد. در راه سفر٬ در پاریس٬ او در مدرسه – ى عالی که توسط  پروفسورهای تبعیدی روسی بنیان نهاده شده بود سه سخنرانی ایراد نمود. او آسان و قانع کننده صحبت کرد٬ "سخنوری" هرگز. سخنرانی سریع او برای تند نویسها همواره یک عذاب بود.

اما انسان پر شوری مانند لنین دیگر نمیتوانست ساکت بماند. او به نشریه ای برای انتشار ایده های بیشمارش نیاز داشت. پس از ٥١ شماره او هئیت تحریریه ایسکرا را ترک و سردبیر روزنامه تازه تاسیس شده - ى dVperjo (به پیش) شد که اولین شماره اش در ٢٢ دسامبر ١٩۰٤ با مقاله او "استبداد و کارگران" منتشر شد.

لنین نوشت: "حکومت مطلقه به لرزه افتاده است". در ١٥ ژوئیه ١٩۰٤ وزیر کشور von Plehve توسط بمب یک تروریست به قتل رسیده بود و ژاپن در حال پيروزى بر نیروهای نظامی روسیه بود.

 

در ژنو لنین٬ کروپسکایا ومادرش آپارتمان کوچکی را اجاره کردند. در آنزمان سوئیس از مهاجران روسی موج میزد. در دانشگاه سوئیس تقریبا تعداد دانشجویان روسی برابر بود با تعداد دانشجویان سوئیسی و ٩ نفر از اعضای ده نفری اتحادیه دانشجویان را مهاجران روسی تشکیل میدادند!

 

روسها اغلب فقیر بودند و با هم زندگی میکردند. برای مدتی انقلابی جوان Marija Gessen در خانه اولیانوف ها زندگی میکرد. او از تبعیدگاه خود Jakutien  گریخته و موفق شده بود که خود را به لنین٬ که او را از دوران ایسکرا میشناخت٬ برساند. Gessen در خاطرات خود حکایتی را از لنین بازگو مينمايد:

" بهار سال ١٩۰٤ بود . من میخواستم که به روسیه برگردم٬ و ما تصمیم گرفتیم که یک گردش خداحافظی را در کوه ترتیب بدهیم. ولادیمیر ایلیچ٬ Nadezjda Konstantinovna و من با قایق رهسپار Montreux شدیم. ما از قصر ملال انگیز Chillon – زندان بسيار زيبا تشريح شده – ى Bonnivard توسط Byron٬ بازديد کرديم٬ ستونى را که Bonnivard به آن به غل و زنجیر کشیده شده بود و نوشته ها و کتیبه های Byron را ديديم.

 

 

ما پس از بيرون آمدن از زندان  -ه تاریک از نور شدید حیرت زده شدیم. و صحنه آنچنان شادی بخش و زیبا بود که انسان را به تحرک واميداشت. تصمیم گرفتیم که به قله ای پر از برف صعود کنیم. ابتدا همه چیز خوب بود٬ اما هر چه بالاتر رفتیم٬ راه دشوارتر و دشوارتر شد به همين دليل تصمیم گرفتیم که Nadezjda Konstantinovna در هتلی در انتظار ما بماند.

برای اینکه کمی سریعتر به قله برسیم٬ از راه اصلى خارج و بسرعت به طرف بالا حرکت کردیم. با هر قدمی به جلو راه دشوارتر مشید. ولادیمیر ایلیچ با قدرت و مطمئن راه میرفت و به تلاشهای من که سعی میکردم عقب نمانم میخندید. به زودی خود را به هر چهار نفر آنها رساندم و برف در دستان من ذوب میشد اما نتوانستم از لنین پيشى بگيرم٬ بالاخره به قله رسیدیم. چشم اندازی بی انتها٬ سرزمینی با رنگهایی غیر قابل توصیف. در مقابل ما در يک سطح وسیع تمام مناطق٬ همه شرایط اقلیمی٬ تو گویی که آنها را در یک سینی چیده اند٬ قرار داشت. برفها میدرخشیدند٬ کمی پایینتر دیده میشد که آلپ٬ و هر چه پاییتر چمنزارهای سرسبز و رویش چشمگیر گیاهان جنوبی٬ رشد میکنند. من حال عجیبی داشتم و آماده بودم که شعری از شکسپیر و Byron را دکلمه کنم. تکانی به ولادیمیر ایلیچ دادم: او در افکار خود غرق شده بود و ناگهان فریاد کشید:

[منشویکها حقیقتا قریحه ای دارند که ميتونن همه چیز را خراب کنن]".ادامه دارد

 

 

 

 

١ـ  زبان روسى ميان "روسى" (russki) و "روسى" (Rosijkij) تفاوت قائل ميشود. تفاوتش همانند تفاوت ميان "finsk" (فنلاندى) و "finländsk" (فنلاندى) ميباشد. به عبارت ديگر اولين مفهوم اغلب نشان دهنده قوميت و دومى کليه ساکنان در کشور را نشان ميدهد.

٢ـ Willi سرکوب: Lenin als Emigrant in der Schweiz (Köln 1973), p 32

٣ـ M. G Sjtejn: Uljanony i Leniny. Tanja rodoslovnoj i psevdonima (S:t petersburg 1997), p 176 ff.

٤ـ در نامه به نويسنده ٨ فوريه ١٩٩٩.

٥ـ لنين (Lenin) ميتواند بعنوان يک صفت مضافااليه ساخته شده از لنا (Lena) در نظر گرفته شود. در نتيجه شوهر لنا ميتواند بدين شکل (Lenin Muzj) نوشته بشود.

٦ـ Zerja nr 2-3, Stuttgart, 1991

٧ـ Gunnar Gunnarson: Lenin (Stockholm 1970), p 87

٨ـ به مثال A.D Naglovskij در Dimitri Volkogonov نگاه کنيد: A.a., band 2, p 428

٩ـ Maksim Gorki: Literaturnyje portrety (Mosko 1983) p

 

 

 

 

 

زنده باد لنینیسم، تئوری وتاکتیک پرولتاریا درعصر امپریالیسم!