۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

تکامل در وحدت، سرشت مارکسیسم است(14)


لئونارد ادامه می دهد׃

"ولی تغییری که در مفهوم آن(دیکتاتوری پرولتاریا) داده شده اهمیت کمتری ندارد. همانطور که گفتیم مارکس و انگلس دیکتاتوری پرولتاریا را ارگانی منتخب می دانستند که قدرت قانونگذاری و اجرائی بطور همزمان داشته باشد و نمایندگان منتخب هر لحظه قابل برکنار کردن باشند و نمی بایست حقوقی بیشتر از دستمزد کارگران دریافت دارند. در عوض لنین اعللام داشت که دیکتاتوری پرولتاریا نظامی-سیاسی است که عبور از سرمایه داری به سوسیالیسم را تضمین می کند... سرکوبی مخالفان و دستیازی به خشونت دیکتاتوری از طرف لنین به عنوان نشانه تعیین کننده دیکتاتوری پرولتاریا قلمداد می شد که وظیفه اش اینست که نظام تازه ای را سازمان دهد و زحمتکشان را رهبری کند"(تکیه از ما است)(همانجا).

دیکتاتوری پرولتاریا گویا فقط ادغام قوه مقننه و مجریه و برقراری دستمزدی برابر با دستمزد کارگر متوسط برای همه است؟ آیا واهی تر از این می توان دیکتاتوری پرولتاریا را توصیف کرد؟ صرفنظر از وضع روسیه پس از انقلاب اکتبر که می بایست با دشمنان داخلی و خارجی وارد کارزار شد و ناگزیر خصلت سیاسی و نظامی دیکتاتوری پرولتاریا برجستگی بیشتری می یافت٬ آیا دیکتاتوری پرولتاریا بنا بر آنچه که مارکس و انگلس آموخته اند ادغام ارگانهای قانونگزاری و اجرائی است و دستیازی به خشونت در آن جائی ندارد؟

مارکس و انگلس در "مانیفست کمونیست" نوشتند׃ "پرولتاریا از سیادت سیاسی خود برای آن استفاده خواهد کرد که گام به گام سرمایه را از چنگ بورژوازی بیرون بکشد" و انگلس در نامه خود به ببل(1875) تاکید دارد بر اینکه "دولت فقط موسسه گذار است که باید از آن در مبارزه و در انقلاب برای سرکوب فوری مخالفان استفاده کرد" و در جای دیگر "تا زمانی که پرولتاریا دولت را مورد استفاده قرار می دهد آنرا بکار می گیرد نه بخاطر مصالح آزادی بلکه برای سرکوبی مخالفان خود". مارکس نخستین اقدام کمون را پس از تصرف قدرت سیاسی درهم شکستن ماشین دولتی بورژوائی می داند٬ بدون چنین اقدامی هیچ یک از تصمیمات کمون و از آنجمله ادغام دو قوه مجریه و قانونگزاری و دستمزد یکسان برای همه نمی توانست جامه عمل بپوشد٬ سرکوبی مخالفان انقلاب وظیفه گریز ناپذیر دیکتاتوری پرولتاریا است. اینکه اوضاع روسیه پس از انقلاب به جنبه نظامی(سیاسی) دیکتاتوری پرولتاریا قوت و دامنه بیشتری بخشیده به این معنی نیست که "دست یازی به خشونت" در قبال مخالفان انقلاب از لنین است و نه از مارکس.

دیکتاتوری پرولتاریا در همان حال که سیادت سیاسی پرولتاریا است یک اتحاد است٬ اتحاد میان پرولتاریا و توده های زحمتکش روستا تحت رهبری پرولتاریا. دهقانان نه تنها در برقراری سیادت سیاسی٬ پرولتاریا را یاری می دهند بلکه در تمام دوران گذار تا برافتادن تفاوت میان شهر و ده باقی می مانند. پرولتاریا باید به آنان توجه جدی معطوف دارد. ایده اتحاد کارگر و دهقان بعد از شکست انقلاب دموکراتیک آلمان در 1848 به صورت موجز و کلی توسط مارکس وانگلس ابراز گردید. از آن پس نیز اینجا و آنجا در آثار این پایه گذاران مارکسیسم به این اتحاد بر می خوریم به عنوان نمونه انگلس در مقدمه بر "جنگ دهقانی در آلمان"(فوریه 1870) پس از آنکه وظیفه جنبش کارگری آلمان را در مسئله کار در میان دهقانان تذکر می دهد چنین نتیجه می گیرد "از همان روزی که توده مزدبگیران روستا منافع خود را دریابند٬ از همان روز یک دولت ارتجاعی و فئودالی٬ بروکراتیک یا بورژوائی در آلمان غیر ممکن است"(آثار منتخب به زبان آلمانی جلد ص 610)(تکیه از ماست).

در اکتبر پرولتاریا همراه با تمام دهقانان به سوی انقلاب رفت و سیادت خود را برقرار ساخت. در آن موقع وظایف دموکراتیک انقلاب نیز در دستور کار قرار داشت. دهقانان برای رهائی از یوغ مالکان ارضی و گرفتن زمین٬ به بلشویکها امید بسته بودند و امید آنها نیز برآمد. وظایف دمکراتیک در واقع محصول فرعی انقلاب سوسیالیستی بود و پرولتاریا می بایست با انجام آنها وظایف انقلاب سوسیالیستی را نیز انجام دهد و به سوی سوسیالیسم پیش رود. اینجا است که دهقان استثمارگر و محتکر که بر اثر قشربندی در ده بوجود آمد دیگر همراه و همیار پرولتاریا نمی شود. فقط قشر دهقانان تهیدست و زحمتکش که آنها تحت ستم ملاکان و سوداگران و سرمایه و سرمایه داران و استثمارگران دیگر قرار گرفته بودند با سرمایه و سرمایه داری کینه می ورزیدند و از این لحاظ طبیعی ترین و مطمئن ترین متحد پرولتاریا در دیکتاتوری پرولتاریا و ساختمان سوسیالیسم به شمار می آمدند.

لنین ایده این اتحاد را ازسال 1906 در اثر خود "دو تاکتیک" ابراز داشت. پس از اکتبر با تشکیل کمیته های دهقانان تهیدست آنرا به مرحله عمل در آورد. مسئله اتحاد پرولتاریا و دهقانان زحمتکش یکی از ستونهای دیکتاتوری پرولتاریا برای مبارزه با عناصر سرمایه داری در روستا و تشکیل تعاونی های روستائی است٬ و مارکس و انگلس متذکر می شوند که از دهقانان نمی توان سلب مالکیت کرد. باید سیاستی در پیش گرفت که قشر بورژوازی ده را منفرد ساخت و درهم کوبید. دهقانان میانه حال را در کنار دهقانان تحت رهبری پرولتاریا به سوی ساختمان سوسیالیسم سوق داد. انگلس از جانب خود و مارکس می نویسد׃ "زمانی که ما به قدرت دست خواهیم یافت این فکر در خاطر ما خطور نخواهد کرد که بزور از دهقانان فقیر(خواه با پرداخت غرامت یا بدون غرامت) سلب مالکیت کنیم چنانکه مجبور خواهیم بود این کار را در مورد مالکان بزرگ ارضی انجام دهیم. وظیفه ما در قبال دهقانان فقیر اینست که در درجه اول مالکیت و بهره برداری انفرادی او را به بهره برداری تعاونی تبدیل کنیم اما نه از طریق اجبار بلکه با ارائه نمونه ها و با گذاشتن کمکهای جامعه در اختیار او٬ او را به این سمت برانیم"(به نقل از اثر لنین׃ کارل مارکس). متاسفانه بحث هائی که در باره دیکتاتوری پرولتاریا به عمل می آید اتحاد پرولتاریا و دهقانان زحمتکش٬ این رکن اساسی دیکتاتوری پرولتاریا از نظر می افتد٬ در نتیجه تدابیر اقتصادی لنین نامفهوم میماند و نادرست و ناسنجیده می نماید.



نقل از توفان شماره 125ارگان مرکزی حزب کارایران مرداد ماه 1389

www.toufan.org