۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

پایانی بر امتیاز دهی ایران متصور نیست

این طور به نظر میآید که توافقاتی پشت پرده بر سر کنترل تولید انرژی هسته ای در ایران میان رژیم جمهوری اسلامی و امپریالیستها برخلاف مصالح مردم میهن ما در جریان است. جمهوری اسلامی که از مواضع شکست خورده و ضعیف بر پشت میز مذاکرات نشسته بوده است در زیر فشار امپریالیستها کمر خم کرده است. روسیه امپریالیستی که با اوباما بر سر سپر دفاعی موشکی در لهستان و چک به توافق رسیده است در این معامله منافع مردم ایران را وجه المصالحه این بده و بستانها نموده اند. روسیه هم از توبره می خورد و هم از آخور.
ولی کارخانه های اسلحه سازی از سهمشان نمی گذرند و قرار است همان موشکها را در ترکیه استوار سازند. نظارت بر کار این موشکها را آمریکائیها با مشورت صهیونیستها که متحد ترکیه است انجام می دهند.
البته از این موشکها می شود بر ضد سوریه، ایران و روسیه نیز در زمان مناسب استفاده کرد. مردم ترکیه با استقرار این موشکها در ترکیه مخالفند ولی بهر صورت یکی از گره گاههای تضاد های جهانی به مرزهای غربی ایران نزدیک می شود.
البته در این سالهای اخیر تبلیغات وسیعی در رسانه های گروهی غرب و صهیونیستی بر ضد منافع ایران براه بود. حقوق ایران مرتبا به زیر پا گذارده می شد و رژیم جمهوری اسلامی نیز بدست امپریالیستها و صهیونیستها با نقض روشن حقوق بشر و سرکوب کارگران و روشنفکران و زنان و بطور کلی حقوق دموکراتیک انسانها در ایران بهانه می داد. این بهانه ها زمینه مناسبی برای حق کشی در جهان بر ضد مصالح مردم میهن ما ایجاد کرده بود.
نقض مرتب و مستمر حقوق مردم در ایران آنها را به طغیان آورد و آنها را در مقابل رژیم قرار داد. رژیمی که باید بر مردم تکیه کند تا بتواند در مقابل امپریالیستها و صهیونیستها مقاومت نماید خویش را بخاطر منافع تنگ نظرانه روحانیت مافیائی سرمایه دار در حکومت اسلامی در مقابل مردم قرار داد و در عمل هر دو امکان را از دست داد. از نفوذ معنوی رژیم چه در ایران و چه در جهان کاسته شد و پایگاههایش متزلزل گردید. این رژیم توسری خورده از مردم، بدریوزگی امپریالیستها رفت و از همان بدو امر برای حفظ منافع رژیم جمهوری اسلامی به منافع ایران پشت نمود. برخلاف تبلیغات رسانه های اجنبی مسایل مورد مشاجره فقط به موضوع نیروگاههای هسته ای ایران محدود نمی شود. مگر بر امپریالیستها و صهیونیستها روشن نبود که ایران قادر به ساختن بمب اتمی نیست و در صورت ساختن آن نیز توانائی استفاده از آنرا نخواهد داشت؟ امپریالیستها ولی برای پیشبرد مقاصد خویش در منطقه به این تبلیغات نیاز داشتند و تمام قدرت تبلیغاتی خویش را برای نقض حقوق ایران بکار گرفته بودند.
سیاست امپریالیستها در منطقه و بویژه سیاست آمریکا فقط موضوع اتمی نیست. نظم نوین و تامین و کنترل تولید انرژی و استخراج آن یکی از سیاستهای راهبردی امپریالیستها در منطقه خلیج فارس است. تنها کشور منطقه که چموش است و به سلطه امپریالیستها در منطقه تن در نمی دهد ایران است. سایر ممالک منطقه سگ زنجیری امپریالیستها هستند.
امپریالیستها می خواهند این آخرین سنگر را نیز بعد از تجاوز به عراق و افغانستان و ایجاد پایگاههای نظامی در امارات، و کویت و عربستان سعودی در اختیار خویش بگیرند. لبه تیز حمله آنها به ایران مسئله هسته ای بود ولی آنها از سیاستهای ایران در مورد جنبش آزادیبخش فلسطین و حمایت از مردم لبنان و رژیمهای مترقی آمریکای لاتین و.. دلخوشی ندارند. تروریستهای امپریالیست و صهیونیست انگشت اتهام خویش را به سوی ایران نشانه می روند که این رژیم یک رژیم تروریستی است و باید به تغییر سیاست خارجی خویش در خدمت منافع امپریالیستها و صهیونیستها مبادرت ورزد. برای آنها مهم نیست که این رژیم مردم ایران را ترور می کند، زیرا سرنوشت مردم ایران برای آنها اهمیت ندارد. مهم برای آنها این است که حمایت ایران از حرکتها و جریانهائی در منطقه و جهان که مخالف صهیونیسم و امپریالیسم هستند، تروریستی محسوب می شود. تروریسم در قاموس صهیونیسم و امپریالیسم یعنی مخالفت با آنها با منافع صهیونیسم و امپریالیسم. آنها تروریسم جرج بوش، تروریسم نتانیاهو را تروریسم نمی دانند. امپریالیستها تئوری مبارزه با تروریسم را ساخته و پرداخته اند تا مبارزات آزادیبخش ملتها را متهم کرده و به انزوا بکشانند. در کادر این سیاست، آنها یقه جمهوری اسلامی را رها نخواهند ساخت کسی که انگشتش را به امپریالیستها داد باید دستش را هم بدهد. در اینجا سخن بر سر زور است. وقتی امپریالیستها با شناخت ضعف رژیم، خواست خویش را به مردم ایران از طریق یک رژیم دیکتاتور تحمیل کردند از این رژیم بزدل و خودفروخته امتیازات بیشتری را طلب می کنند. معمولا چنین است که امتیازات بعدی از امتیازات قبلی زودتر داده می شود زیرا که در نبرد نخستین همه سنگرهای رژیم شکسته است و امکان مقاومت را از دست داده است. مواضع وی بشدت متزلزل گشته و توان مقاومت دراز مدت را ندارد. رژیم جمهوری اسلامی باید در تمام عرصه های جهانی در مقابل امپریالیستها کرنش کند. سیاستی که جرج بوش می خواست از طریق جنگ و تجاوز به کرسی بنشاند رژیم اوباما از طریق دیپلماسی بسیج کننده جهانی و انزوای ایران، فشار از بیرون و درون، امتیاز دادن به رقبا و دسیسه های داخلی و خارجی و جنگ ایزائی به نتیجه می رساند. باخت ایران به آمریکا باخت در عرصه اتمی نیست، باخت در عرصه سیاست خارجی و منفرد گشتن نیز هست. یک ایران منفرد در افکار عمومی مردم جهان را راحتتر می شود سرکوب کرد. یک رژیم ارتجاعی و ضد دموکراتیک را که از مردمش بیشتر می ترسد تا امپریالیستها سهل تر می توان از قدرت به زیر کشید.
رژیم جمهوری اسلامی از مردم می ترسد و بجای اینکه به برخی از خواستهای مردم که حتی در چارچوب نظام سرمایه داری ایران نیز ماهیتا قابل تحقق است به تحقق در آورد ترجیح می دهد هر نغمه آزادیخواهی و هر زمزمه اعتراضی را در نطفه خفه کند. در بعد از 22 خرداد رژیم در پی آن نیست که بخشی از خواستهای مردم در زمینه آزادی های شخصی و اجتماعی نظیر آزادی بیان و رسانه ها را بر آورده سازد برعکس سرعت اینترنت را کم می کند، بیهوده بر تعداد پاسگاههای حراست می افزاید. استبداد سیاه را برای ایجاد رعب حاکم می کند و نمی فهمد که به نتایج عکس می رسد. اگر با قلدری و چاقوکشی و گسترش دستگاه سرکوب می شد حکومتی را بر سر کار نگهداشت امروزدر ایران سلسله پهلوی هنوز بر سر کار بود. رژیم های ارتجاعی نمی توانند از تجربه گذشته بیآموزند و از هم اکنون تلاش کنند که مردم آنها را در آینده نزدیک حلقه آویز نکنند. آنها زمانیکه بر بالای تیرهای چراغ برق قرار گرفتند دیدگانشان از حدقه در خواهد آمد. چگونه می شود از این تجربه مبارزه مردم ایران که آنها هربار با مرتجعین و دشمنان مردم بشدت برخورد کرده اند نیآموخت. این بدآموزی رژیم، آنها را به نوکری امپریالیستها و صهیونیستها خواهد کشانید.
بر گرفته ازتوفان شماره 116 آبان ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org